جلسه 015 - انصاف و ریشه‌های بی‌انصافی
شماره جلسه
15
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
10
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - انصاف و ریشه‌های بی‌انصافی

انصاف و ریشه های بی انصافی؛ جلسه پانزدهم 16/10/1395

اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

بحثمان درباره ی ظلم بود. دو، سه تا روایت من درباره ی تعبیر عجیب و زیبایی که پیامبر (ص) از ظلم دارد خدمت عزیزان عرض می کنم، بعد به سراغ بحثِ جدیدی از ظلم می رویم، حضرت فرمودند: «اِتِقُ ظُلم فَاِنَهُ ظُلُماتٌ یومَ القیامَه» از ظلم بپرهیزید که همان ظلمات روزِ قیامت هست، یعنی همان تاریکیهای روز قیامت، ظرافتی که این روایت دارد این هست که ما را به نزدیکی معانی و ریشه ی ظلم راهنمایی می کند و دلالت می کند، باز امام باقر (ع) فرمود: « الظُلمُ فی الدنیا هوَ ظلماتُ فی الاخره» ظلم در دنیا همان تاریکیهای آخرت هست، یعنی در واقع انسان به میزان آلودگی که به ظلم دارید تاریک می شود هم در دنیا و هم در آخرت باز از نبی اکرم (ص) روایت شده است که شخصی خدمت ایشان رسید و گفت که من دوست دارم روز قیامت در روشنایی محشور بشوم، « لِرجلٍ اَن یُحِبُ اَن یُحشَرَ اَن قیامتَ فی النور» حضرت فرمودند: « لا تَظلم اَحَداً تُحشَرَ ان قیامتَ فی النور» به هیچ کس ظلم نکن تا روز قیامت در نور محشور بشوی، یعنی روشنایی داشته باشی روز قیامت، این احوالات روز قیامت انسان مثلِ احوالات بچه ای هست که از رحمِ مادر متولد می شود، اگر یک بچه اطراف خودش را تاریک ببیند، نوری نبیند آیا این به این معنا هست که در آنجا نوری نیست یا اوست که نوری نمی بیند؟ روشنایی هست در دنیا یک کسی که ابزارش را نیاورده است آنجا تاریک می بیند، بنابراین تمام احوالات روز قیامت بازتابهای نفس انسان هست، انسان محشور می شود به نفسِ خودش، اینکه بزرگان فرمودند، بهشت و جهنم در نفس هست، نه نفس در بهشت و جهنم، همین هست، یعنی آنچه که روز قیامت برای شما ظهور می کند همه بازخوردهای باطنِ نفسِ انسان هست، اگر انسان وقتی که از اینجا می رود از صحنه ی دیدن عزرائیل (ع)، چون عزرائيل (ع) بازخورد نفس خودتان هست، اینکه عزرائيل زیبا هست یا زشت، مهربان هست یا خشن، حالا حضرت عزرائیل (ع) یا اعوان و انصارش (ع) در واقع باطن خودِ شماست، زیبایی او، زیبایی خودِ شماست، عکسِ چهره ی توست که به صورتِ فرشته ها می افتد و اضطرابهایی که شما پیدا می کنید، همان عصبانیتها، زود رنجیها، حساسیتهای نفس توست که فشار قبر و ترس و اضطراب برزخ و قیامت را برای انسان نتیجه می دهد، لذا اینجا که حضرت می فرماید به هیچ کس ظلم نکنید تا در نور محشور شوید یعنی خودتان را تاریک نکنید ظلم انسان را تاریک می کند، باطن را تاریک می کند، قدرت خیلی از فهمها، درکها، ایمانها، جذبِ نورها و نورانیتها را از انسان می گیرد چون انسان تاریک هست، این تاریکی باعث می شود انسان در دنیا هم که هست به کوری و به اشتباه بیافتد، به تصمیمهای غلط، انتخابهای غلط،‌ ارتباطهای غلط، روابط غلط، رفتارهای غلط می افتد چون تاریک می شود، تاریک که شد تشخیص هم از او گرفته می شود، خُب این یک فرمایش لطیفی بود از پیامبر (ص) و امام باقر (ع)، برویم سراغ یکی از اقسام ظلم، از این جلسه چند نمونه ظلم را می خواهیم بررسی کنیم، یکی ظلم به خداوند، یکی ظلم به نفس، و یکی هم ظلم به مردم، ولی قبل از این یک نوع ظلم هست که خیلی مهم هست این را اول باید با هم بررسی کنیم، می فرماید: « الذین آمنوا وَ لم يَلبَسو ایمانَهم بِظلمٍ اولائکَ لَهُمٌ امن و هُم مُهتَدون» یکی از نعمتهایی که انسان خیلی نعمتِ عظیمی هست این هست که انسان در درونش امنیت و آرامش داشته باشد، هیچ نعمتی شاید بالاتر از این نیست که انسان آرامش روحی و روانی داشته باشد، ما علامت مؤمن را دو چیز معرفی کردیم یکی شادی و دیگری آرامش، این دو رکن از ارکان شخصیتی مؤمن هست، خُب امنیت این هست که انسان در درون خودش یک امنیت روحی و روانی داشته باشد آرامش داشته باشد، نعمتِ بسیار عظیمی هست، و هیچ درد و مرضی مثل دل شوره و التهاب و ترس و زود رنجی و عصبانیت و حرص و حسادت و بدبینی و اینطور چیزها نیست چون همه اینها نا آرام می کند وجود انسان را، خود شیفتگی ها وجود انسان را بسیار وحشتناک می کند چون کسی که عاشقِ خودش می شود دچار خودشیفتگی می شود دائماً دنبال این هست که این (من) چگونه به آن رسیدگی می شود چه کسی با منِ من چگونه رفتار کرد، یکسره مثلِ یک کسی هست که یک شیشه ی ارزشمند یا یک جواهر ارزشمند بلورین را در دستش گرفته است و یک جایی می رود و یکسره می ترسد که یکدفعه یک چیزی به آن بخورد و بیافتد بشکند، اضطراب اینگونه انسان را می گیرد، این آیه را هم برایتان بخوانم و معنا کنم، کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را با ظلم نیامیختند اینها در امن هستند « لَهمُ الامن» و اینها هستند که واقعاً هدایت یافته هستند، یکی از معیارهای هدایت یافته گی یک شخص، سنجش میزانِ آرامش و شادی یک شخص هست، خُب ظلم، امنیت را از آدم می گیرد، اولین نتیجه ی ظلم، اضطراب و ترس و نا آرامی و خوابهای وحشتناک و بد خوابیدن و بد خواب دیدن و اینطور چیزهاست، این امنیت را داشته باشید حالا نگاه کنید که امام صادق(ع) در مورد ظلم چه تعبیر زیبایی دارد، می فرماید که از حضرت سئوال کردند « الذینَ آمنوا وَ لم یَلبسو ایمانَهُم بِظُلمٍ» یعنی چه؟ کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را با ستم نپوشاندند، حضرت فرمود منظور از ستم شک هست، اگر یادتان باشد گفتیم انسانها در یک تقسیم بندی کلی به دو قسمت تقسیم می شوند در قرآن، خدا کلِ بندگانش را به دو گروه تقسیم می کند، ۱. مؤمن ۲. فاسق، فاسق هم که به پنج گروه تقسیم کرد که قبلاً توضیح دادیم، فقط مؤمن هست که انسانِ حقیقی است کسی که ایمانِ به خودش، وطنش، جاودانگی اش، ابدیتش، الهش، نبی اش، کتابش، امامش، حشرش ایمان بیاورد، مهمترین ایمان، ایمانِ به خودم با همه ی لوازم خودم، ایمان حقیقی به خودِ اصلی، خودِ جمادی نه، خودِ گیاهی نه، خود حیوانی نه و خودِ عقلانی نه، خودِ فوق عقلانی، خودِ اصلی و خودِ جاودانه، اگر یک کسی ایمان به خودش آورد، به لوازم این خود که الله می شود، اهل بیت (ع) می شود، نبوت می شود، قرآن می شود و معاد می شوند، به همه ی لوازم ایمان می آورد، این خود هست که اگر بشناسیدش، « مَن اَعرفَ نفسَ فَقد عرفَ ربَ» ربتان را می شناسید، این خود هست که اگر بشناسیدش، مبدأ و معاد و نبی و امام و کتابش را هم می شناسید پس ما در ایمان کافی هست که به یک چیز ایمان بیاوریم آن چیز ایمان به خودِ جاودانه مان هست، شما اگر خودِ جاودانه تان را پذیرفتید بقیه ی چیزها با خودش هست، الله را دارد، تمام اصول دین را دارد، حالا یک کسی که ایمان می آورد به خودش و باور می کند اینجا بزرگترین ظلم به خودش این هست که پا روی این ایمانش بگذارد یعنی دچار شک و تردید بشود، من یک مثال بزنم این خیلی دقیق هست، شما یک جنینی را در رحم مادر در نظر بگیرید که حرکت می کند به سمت یک تولد سالم این یک دفعه دچار توقف بشود در رحم مادر چه اتفاقی می افتد؟ یعنی حرکت اندام زایی اش دچار توقف می شود، بایستد، چه اتفاقی می افتد؟ تولدش با مشکل رو به رو می شود، شک و تردید در خودم، در خودِ جاودانه ام و لوازم خودم یعنی الله و بقیه ی اصول دین این هست که باعث توقف ما در حرکت در رحم دنیا به سمتِ ابدیت و آخرت و ملکوت می شود، آدمهایی که توقف می کنند یک موقعی می بینید که می گوید که از خدا زده شدم، با امام نمی توانم ارتباط بر قرار کنم، با امام زمان (ع) نمی توانم ارتباط برقرار کنم، با نماز نمی توانم ارتباط برقرار کنم، نماز نمی توانم بخوانم، سحر ندارم، گریه ندارم، اشک ندارم، حوصله ی حرم را ندارم، با قرآن انسی ندارم، با خانواده ی آسمانی ام انسی ندارم، این اولین اتفاقی که افتاد این هست که خودِ اصلی اش را گم کرده است، مثلاً یک نفر الان بزرگترین مصیبت به او رسیده است، عزیزترین کسِش مرده است، یعنی یک کسیکه عزیزترینِ او در دنیا بوده مرده است این به هیچ وجه خودهای دیگرش را فراموش نمی کند یعنی خودِ جمادی اش را فراموش نمی کند، یک چند روزی غصه دار هست بعد دوباره می رود سرِ کار، شغل و درآمد و مغازه و شرکت و کارخانه، دوباره بلند می شود می رود می گوید که چون لازم هست، شما دیدید یک نفر یک کسی اش بمیرد بعد بگوید که من دیگر کار نمی کنم، نه، یا اینکه بگوید من دیگر غذا نمی خورم، نهار نمی خورم، شام نمی خورم، صبحانه نمی خورم، یک چند روزی ممکن هست که یک کمی اشتهایش کم شود، ولی بعد خودِ گیاهی اش را دارد، یا بگوید که من دیگر لباس نمی پوشم، یا خودهای حیوانی اش را دارد بله پدرش فوت کرده است ولی به فکر شوهرش هست به فکر خانمش هست، به فکر بچه هایش هست، فکر خواهر و برادرهایش هم هست، آنها را نمی تواند فراموش کند، عزیزترین کسِش مرده است ولی خودِ عقلی اش را فراموش نمی کند، یعنی دانشگاهش را می رود می گوید که حالا من یک روز به خاطر فوت پدرم، به خاطر تشیع جنازه ی پدرم یک روز، دو روز، یک هفته نرفتم درس بخوانم خُب درست، ولی باز ادامه می دهد دیگر، یعنی این باز کلاسش را می رود عقب ماندگیهایش را جبران می کند درسش را می خواند، این مصیبت او را از این چهار تا من غافل نمی کند، یا مثلاً طلاق داده است یا طلاق گرفته است یا یک مصیبتی بالاخره در یکی از این بخشها هست باز بخشها سرِ جای خودشان هستند دارند کارِ خودشان را می کنند، یک کسی که با یک مشکل در زندگی اش در یکی از این بخشها یک دفعه ابدیت از یادش می رود، خدا یادش می رود، معنویت یادش می رود، نماز یادش می رود، ذکر یادش می رود، سحر یادش می رود، خودِ اصلی اش یادش می رود، برای این هست که این خود ارزش و قیمتش پیش شخص از اینها کمتر هست، می گوید شوهرم رفته است زنِ دوم گرفته است الان می خواهد من را طلاق بدهد، الان دیگر اصلاً حوصله ی دین و خدا و نماز را ندارم، این یعنی خودِ جنسی این شخص از خودِ جاودانه و الهی اش برایش خیلی عزیزتر هست که تا به این یک مصیبت وارد می شود این خودش با دستِ خودش لهش می کند، یادتان نرود ارتباط ما با آسمان زمانی قطع می شود که اول با خودمان قطع شود، آسمان هیچ وقت ارتباطش را با ما قطع نمی کند، حالا ان شاء الله در بحثهای اردو این را توضیح خواهیم داد، آسمان ارتباطش با ما دائمی است ما هستیم که در محاق می رویم کور می شویم، ارتباط را قطع می کنیم، یک مثال بزنم، ببینید ما الان در این حسینیه ی عزیزی که هستیم، میلیونها صدا و میلیونها تصویر و موج نمی شود تصور کرد که چقدر از درون من و شما رد می شود، ولی اینجا وقتی که من حرف نزنم سکوت هست، می گوییم که ما نه تصویری می بینیم و نه صدایی می شنویم، حالا می آییم اینجا یک تلوزیون بزرگ نصب می کنیم یک آنتن ماهواره می گذاریم تلوزیون را روشن می کنیم می توانیم بگیریم تصویرها را؟ می توانیم ببینیم یا نمی توانیم؟ تصویرها را می بینیم، صداها را می شنویم همه را دریافت می کنیم، پس بوده یا نبوده اینجا؟ بوده، مشکل از ما بوده که ارتباط نداشتیم، توجه فرمودید، وگرنه من الان سیستمم را اینجا وصل کنم همه چیز هست، آن قطع نمی شود همیشه هست، غیب احاطه ی بر ما دارد یادتان نرود وقتی که گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثلِ رابطه ی رحمِ مادر با دنیاست، این یعنی اینکه قبل از رحم دنیا هست، رحم کجاست از نظر مکانی؟ در دنیاست، دنیا احاطه دارد و محیط بر رحم هست، همراه رحم هست، پس رحم توی دنیاست، وقتی که می گوییم رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست یعنی همان که پیغمبر (ص) فرمود: « اِنَ مَعَ دنیا آخرتٌ و الاخرةٌ محیطَتٌ بِدنیا» همراه دنیا همیشه آخرت هست، آخرت محیطِ بر دنیاست، فرشته ها، عالم برزخ، بهشت، جهنم، ما در آن داریم زندگی می کنیم، یک چیزی بگویم خیال همه تان را راحت کنم علی (ع) فرمود « الدنیا فی الاخرَه» دنیا در آخرت هست، دنیا در دل آخرت زنده است، و با نور آخرت است که حرکت می کند، با انرژی آخرت همه ی کارهای دنیا انجام می شود، یک تخم رویش نمی کند، یک نفس کشیده نمی شود، یک باران نمی بارد، یک گل نمی روید، یک موج تکان نمی خورد، هیچ چیز، هیچ اتفاقی نمی افتد، هیچ حرکتی مگر اینکه انرژی اش را از برزخ می گیرد، ملکوت هست که اداره کننده ی دنیاست، با ما در ارتباط هست، پس اگر ارتباط ما با ملکوتی که ما را احاطه کرده است قطع می شود در حالیکه ما آفریده شدیم برای ارتباط با ملکوت، قرآن از ما سئوال می کند عجیب هم سئوال می کند می فرماید آیا نگاه نمی کنید به ملکوت آسمان و زمین؟ ما برای این آمده بودیم که ملکوت ارتباط داشته باشیم و ببینیم این ملکوت را، حالا اگر نمی بینیم مشکل کجاست؟ این که ملکوت نیست بگوییم خرافه هست آخرت، چه کسی رفته است، چه کسی آمده است، بگوییم آخرتی در کار نیست، بهشت و جهنمی نیست، فرشته هایی در کار نیستند یا مشکل از من هست که کور هستم، مشکل از ماست که ارتباطمان را قطع کردیم، خب حالا شما گوشتان را تیز کنید یا ما نه یک موجودی که صد برابر ما هم می شنود نمی تواند صدا را دریافت کند شما باید سیستم دریافت صدا را نصب کنید هر چقدر گوشتان را تیز کنید فایده ای ندارد دستگاه متناسب با آن صوت و تصویر را بیاورید بگذارید در همین حسینیه همه را خیلی آسان به شما نشان می دهد، ارتباط با غیب با این بخش امکان پذیر هست، این را یادتان نرود، که حالا در بحث اردو در بحث ذکر توضیح خواهم داد، شما نه با منِ جمادیتان، نه با من گیاهی تان، نه با منِ حیوانی تان، نه با من عقلانی تان، عقل فقط وجودش را تصدیق می کند اما ارتباط با غیب با کدام بخشتان باید انجام شود؟ با کدام من؟ با من فوق عقلانی تان، آن فقط از سنخِ ملکوت هست و با تقویت آن می توانید ارتباط بر قرار کنید، این که یک کسی می تواند خوابِ خوبی ببیند از غیب، از فرشته ها، از ائمه(ع)، از بهشت، از جهنم، از ملکوت می تواند خواب ببیند، یا می تواند در بیداری ارتباط بر قرار کند با غیب، یا هر نوع ارتباطی بر قرار کند، یا سرِ نماز، یا سجده می تواند یک نماز خوب و قشنگ بخواند، همه به خاطر قدرتِ بخشِ فوق عقلانی است، نه قدرتهای این بخشها، شما هر چقدر که این بخشهایتان را قوی تر کنید وقتی منجر می شود به فراموشی این بخش ارتباطتان با غیب کمتر و چشمانتان کورتر و گوشهایتان کر تر می شود، می گوید که من پنجاه سال هست که نماز می خوانم اما نماز الانم با نماز پنجاه سال پیش با نماز اولم یکی هست، یعنی این در همان کوری هست، گوشم هم با همان گوش چهل سال پیشم یکی است، خوابهای الانم هم با خوابهای سی سال پیشم یکی است، انسِ الانم با انس بیست سال پیشم یکی هست، لذت الانم با لذت بیست سال پیشم هم یکی است، خُب این نشان می دهد که چه چیزی فراموش شده است؟ منِ اصلی، شک خیلی خطرناک هست، چون مباحثش را در علم و یقین توضیح دادیم، به آنجا مراجعه کنید مباحث علم و یقین یکی از ضروری ترین چیزهاست، که انسان باید مدیریت قلبش را به گونه ای انجام بدهد که مثل جنینی که در رحم مادر هست توقف نکند چون اگر توقف کند کم می آورد، اگر یک کسی دچار شک و تردید نسبت به غیب شد اولِ بدبختی اش هست، بنابراین قرآن اولین شرط را برای هدایت قرآنی چه می داند؟ « بسم الله الرحمن الرحیم الم ذالک الکتابُ لا ریبَ فیه» اصلاً شک در این کتاب نیست « هدیً للمتقین الذین یؤمنونَ بالغیب» اگر یک کسی ایمانِ به غیب نیاورد، مثل جنینی هست که دنیا را باور ندارد که قرار هست برای آنجا آماده بشود، کاری نمی تواند بکند، جنین اگر یک لحظه ارتباطش با دنیا قطع شود متوقف می شود حرکتش، حرکت به سمتِ دنیایش متوقف می شود، رشد دارد ولی به تناسب دنیا دیگر نمی تواند رشد کند، یک نیرویی، یک شعوری، یک بصیرتی یک ایمانی در رحم وجود دارد که جنین را تا لحظه ی آخر متناسب با دنیا تربیت می کند، انسان بیافتد به شک، بیافتد به تردید نسبت به خودش، امام زمان(ع) ، اهل بیت (ع)، قیامت، افتاد به تردید توقف حاصل می شود، یک موقع می بینید که بیست سال هست که نماز با شک می خواند، با شک عبادت می کند، جدی نیست، علامت یک آدمی که شک دارد این هست که جدی نیست اصلاً در خودسازی، در تحصیل شادی، آرامش، ارتباط با غیب، ارتباط با خانواده ی آسمانی، اصلاً جدی نیست این آدم، چقدر ما دعا داریم که خدایا من قلبم شک نکند، چقدر شما در ماه رمضان می خوانید، « الهم انی اسئلُکَ ایماناً تباشرَ بِهی قلبی» خدایا من یک ایمانی می خواهم که همینطور بچسبد به قلبم، یک ایمان قلبی می خواهم از تو، شک نکنم، تردید نیاید سراغم، خُب انسان برای اینکه شک و تردید نکند باید چه کار کند؟ یک کسی بخواهد یک مسیر را بدون تردید برود بدونِ شک برود دو تا کار باید انجام بدهد، ۱. اینکه یک بار مرد و مردانه بنشیند هر چیزی را که قبول ندارد بنویسد روی کاغذ یا تردید دارد برایش، خشکیها، قساوتها، دل تنگی ها، اضطرابها، غم ها، پوچی ها، بی حوصله گی ها، این که نمی توانید از دنیا لذت ببرید همه ی اینها به خاطر تردیدهایی هست که سراغ انسان می آید، این که من عرض می کنم همه ی عزیزان برنامه بگیرند در برنامه هایشان هم همه ی سئوالهایشان را هم بنویسند به خاطر این هست، ما هیچ سئوال بی جواب نداریم، یک کسی مثلاً از ما سئوال بکند بگوید که آقا ما این سئوالها را داریم اما جوابهایش را بلد نیستیم، نه، الحمدلله همه را دانشمندان اسلامی جواب دادند، بزرگان دین از خود معصومین، علماء همه را جواب دادند، اصلاً یک کسی نمی تواند بگوید که من یک سئوالی بلد هستم الان که هیچ کس جوابش را نمی داند، اصلاً اینگونه نیست، لذا من همیشه در کلاس بخصوص در بحث معرفت نفسی و مباحث تربیت مبلغ گفتم از اول بنا را بگذاریم به اینکه به هیچ چیز اعتقاد نداریم اینگونه شروع کنیم، حالا یک موقع یک عزیزی یک برنامه ای می نویسد بعد به او یک برنامه ای می دهیم بعد می بینیم که او این شش ماه برنامه را زحمت کشیده انجام داده است اما رشدش اصلاً رشد مناسبی نیست، در برنامه ی دوم و سوم نشان می دهد که این خیلی افت و خیز دارد، این نشان می دهد که روز اول صادقانه شکهایش را بیان نکرده است، تردیدهایش را نگفته است لذا ما به جای اینکه برویم سئوال هایی را بکنیم که مربوط به وسطِ راه هست، باید اول سئوالهای اولِ راهمان را برطرف کنیم، هیچ کاری هم ندارد، از اول بگویید که من خدا را قبول ندارم، بنویس، بعضی از عزیزان می آیند به من می گویند اینجا من چقدر خوشحال می شوم، یک کسی اینگونه می آید با من صحبت می کند، چون این شک علامتِ هدایت هست، می گوید که آقا برای من بگو من خدا را نمی فهمم، نه خدا را می فهمم، نه اهل بیت (ع) را می فهمم، نه قیامت را می فهمم، نه امامت را می فهمم، نه امام زمان (ع) را می فهمم، تردید دارم، اصلاً علت اینکه یک نفر می افتد به غصه، اضطراب، دلشوره، نا امیدی، ترس از آینده، درگیر گذشته اش می شود همه ی اینها برای ضعفِ یقین هست، یقین بیاید همه ی ترسها، اضطرابها، گذشته ی ما اصلاً دیگر به آن فکر نمی کنیم اگر که یقین بیاید به سراغمان، اگر یک لحظه یقین بیاید سراغ یک کسی امکان ندارد که کینه نگه دارد در دلش، کینه برای ضعفِ ایمان ماست، برای شک های ماست، اضطرابهای آینده ی زندگی ما که در آینده چه خواهد شد، همه ی اینها برای این هست که من یقین ندارم، ترس دارم، موسی (ع) را نگاه کنید ( سلام الله علیها) تک و تنهاست، تنهای تنها، ببینید آن هم در چه صحنه ای این آیه را می گوید بنی اسرائيل را برداشتند فرار کردند رسیدند به دریا، همین که رسیدند به دریا فرعون و لشگریانش رسیدند، خُب همه فکر می کردند که اینها چه می گویند بنی اسرائيل « انا لَمُدرَکون» ما دیگر دستگیر می شویم الان ما را می گیرند اینجا چون روبرویمان دریاست، پشتِ سرمان هم فرعون هست، حضرت موسی(ع) چقدر آرام هست « انَ معی ربی (؟)» من یک رب دارم، یک خدا دارم او خودش به من می گوید که من چه کار کنم هدایتم می کند، اگر خدا را دیدید، می گوید من یک خدا دارم، موسی با خدا یعنی همه چیز دیگر، یک کسی که خدا را داشته باشد یعنی همه چیز را دارد، این غصه و ترس و اضطراب و ناامیدی نمی آید به سراغش، نه گذشته می تواند اذیتش کند نه آینده می تواند دلشوره برایش بیاورد، من یک الله دارم، یک خانواده ی آسمانی دارم، خُب مهماندار هواپیما یک مقاله نوشته بود که هواپیما چرخهایش باز نشد موقعی که می خواستیم بنشینیم همه دچار اضطراب شدند می گفت فقط یک روحانی در هواپیما بود خیلی آرام داشت مطالعه اش را می کرد همه جیغ و داد و سر و صدا که الان می خواهیم بنشینیم هواپیما چرخهایش باز نمی شود می گفت من رفتم دیدم که این روحانی خیلی آرام هست رفتم به او گفتم شما ناراحت نیستید گفت نه من آیة الکرسی خواندم مشکلی ندارم، حالا شخص می خواهد شب بخوابد ترس می آید سراغش، بابا چهار قلت را بخوان، آیة الکرسی را هم بخوان بگیر تخت بخواب، اینها را می خواند بعد می بینید که می آید صد بار در را چفت می کند، نگاه می کند ببیند که در خوب قفل شده است بگیر بخواب، خدا هست، فرشته ها هستند اصلاً برای همین است که شما آرام بگیرید بخوابید شب، نمی تواند آرام بخوابد، این مهم هست که تردید اگر برطرف بشود، قدرت، سلامت، آرامش، شادی، نشاط می آید در روح آدم، دل شوره های آدم از بین می رود، خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی همیشه به ما می گفت که بگویید این نیز بگذرد ولی چه کسی دل و جرأت دارد که این را بگوید به راحتی؟ چه کسی می تواند بگوید این نیز بگذرد؟ یک کسی که تردید نیاید سراغش در زندگی اش، برای همین من تأکیدم این هست که اگر عزیزانی هستند یا حالا صدای ما را بعداً می شنوند تصویر ما را می بینند یا اینجا هستند برنامه حتماً بگیرند آنهایی که برنامه می گیرند یا گرفتند باز بعضی از مسائلشان ممکن هست حل نشده باشد ریز بنویسند اینها را یک بار با خودتان رو رواست باشید، خیلی وقت نمی گیرد که انسان شکهایش را بر طرف کند، ولی روراست باشید با خودتان، مثلاً بگویید که من خدا را قبول ولی با قرآن کنار نمی آیم، قرآن را قبول دارم با پیغمبر (ص) کنار نمی آیم، پیامبر (ص) را قبول دارم با امامت کنار نمی آیم، و هر چیز دیگری، حتی با خودم کنار نمی آیم، این هم یک مسئله هست دیگر، من الان با این خودی که شما الان می گویید که ابدی و جاودانه است فوق عقل هست این را الان شما بگذارید در دستم، من بدانم که با مُردن نابود نمی شوم، بدانم که من جاودانه هستم،‌ حقتان هست که این سئوال را بپرسید اگر با این خود جاودانه تان آشنا شدید رفیق شدید، انس گرفتید، این خود از جنسِ خداست، لذا قرآن می فرماید: « ولا تَکونُ کَالذینَ .... و انساءَ انفُسَهم» مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنها را دچار خود فراموشی کرد، « وَ انساءَ انفُسَهم» این خود از جنسِ خداست، به محض اینکه فراموشش کنید ارتباطتان با غیب قطع می شود، با مجموعه ی غیب، مجموعه ی غیب الله هست، بهشت و جهنم هست، فرشته ها هستند، به اینها می گویند مجموعه ی غیب ارتباطتان قطع می شود، بعد می گوید که نه من الان چند وقت هست که نماز می خوانم اصلاً وصل نیستم، چند وقت هست که نمی توانم نماز شب بخوانم، چند وقت هست که سحر ندارم، چند وقت هست که ذکر نمی توانم بگویم، با تسبیح ذکر می گویم ولی فایده ای ندارد اصلاً اثری ندارد، برای اینکه ارتباطتان با خود حقیقی تان قطع هست، برای همین شما می نشینید عقلی این کار را انجام می دهید، چون در برنامه ها هم به شما گفتیم که این ذکر ها را انجام بدهید شما می نشینید و این ذکرها را هم می گویید بعد می گویید که حل نشد، چون شما چیزی را می گویید که با او ارتباط ندارید، شک و تردید دارید نسبت به آن، به امام صادق (ع) عرض کردند که چرا دعاهایمان مستجاب نمی شود فرمود چون شما کسی را می خوانید که باورش ندارید و نسبت به او معرفت ندارید، این یک نکته، گفتیم که انسان دو تا کار باید انجام بدهد برای اینکه به تردید نیافتد، یکی اینکه یک دفعه اصولی بنشیند تمام سئوالاتش را از یک کارشناس بپرسد شما اگر در برنامه هایتان بنویسید امکان ندارد که ما یکی از سئوالات شما را بی پاسخ بگذاریم، حتماً یک برنامه به شما می دهیم که شما یک دور بتوانید کافر شوید خوب، بعد مسلمان شوید، این خیلی خوب هست، خدا حفظ کند حضرت علامه را (حفظه الله تعالی) می فرماید من از لباس دین در آمدم و دوباره به لباس دین شدم، انسان باید یک بار از این لباس دین در بیاید از این ایمان تقلیدی خانوادگی، یک بار از بیرون نگاه کند دین و اسلام را، تشیع و عقائد را، بعد انتخابش کند، این اگر یک بار در آمد رفت آنجا، دیگر آنجا آرامش دارد، دیگر در عمل قوی هست شل نیست در عمل، در هیچ چیز از اعمال دینی سستی، شلی، تردید، اینکه یک روز انجام بدهم، یک روز انجام ندهم، اصلاً دیگر شلی نمی آید سراغش، بعد اعمال دینی برایش خیلی جذاب و شیرین می شود، سخت نیست، این آدم دیگر امکان ندارد که حسادت بیاید سراغش، محال هست، مقایسه، چشم و هم چشمی، رقابت، خود برتر بینی، فخر فروشی بیاید سراغش، امکان ندارد کینه بیاید سراغ یک همچین دلی، تمام این بدبختی ها و مریضی هایی که ما و اضطرابها و تنگ نظری ها و حسادت ها و غیبت ها و تهمت ها و خبر چینی ها و وز وز کردنها می آید سراغمان برای این هست که ما ایمانمان به درد نمی خورد، یقین نداریم، این حس که من بهتر از آدمهای دیگر هستم همه اش برای بی ایمانی آدم هست، برای بی یقینی آدم هست، امکان ندارد که یک کسی ایمان داشته باشد به معنای واقعی، یقین داشته باشد و بتواند خودش را بهتر از یک شخصِ دیگری بداند، امکان ندارد کسی بتواند خودش را از کسی بالاتر بداند اگر ایمان بیاورد، خود برتر بینی و خود شیفتگی برای کسانی هست که ایمانشان خیلی ضعیف هست، مقایسه، حسِ رقابت، حسِ برتر شدن از دیگران، بالاتر از دیگران بودن، از بقیه جلو افتادن همه ی اینها برای یک آدمی هست که ایمانش خیلی ضعیف هست، آدمی هست که پر از تردید و ترس و دلهره وجودش را گرفته است، روی این بحث نمی توانیم خیلی بمانیم چون اینها برای بحث علم و یقین هست که قبلاً توضیح دادیم حتماً به مباحث علم و یقین مراجعه کنید، ما به هیچ چیز بیشتر از یقین نیاز نداریم، هیچ چیزی برای ما ضروری تر از یقین نیست، باور، در روایت داریم کمترین چیزی که بین بنده ها خیلی کم تقسیم شده است یقین هست، کم هستند آدمهایی که خودشان را برسانند به باور، اگر باور کردید و به یقین رسیدید برنده هستید، اگر یقین آمد سراغتان به یک قدرت فوق العاده می رسید، در این فیلمها دیدید در تمام مکاتب هم هست، هم در کارتونها، هم در فیلمهای سینمایی، در مثلها، در شعرها در انواع مختلف دارند همه، اسطوره ها زیاد هست که مثلاً فلانی رفت یک انگشتر پیدا کرد حالا شما ارباب حلقه ها را از یک طرف ببینید، یک انگشتر قدرت، یک گردنبد قدرت، عصای قدرت، مجمسمه ی قدرت، چراغ جادو، نگاه کنید این چراغ جادو را شما پیدا کنید دست بکشید رویش غولِ می آید بیرون می گوید که هر چیزی می خواهید بگوید من برای شما برآورده می کنم، این آرزوی آدم هست برای بینهایت شدن، به صورت شکلهای مختلف در اسطوره ها و داستانها در آمده که اگر به این رسیدید و این را پیدا کردید همه چیز برای شما تحقق پیدا می کند، آن عصا، چراغ، انگشتر، حلقه، گوی، هر چیزی که شما بگویید در فرهنگ الهی، یقین هست، اگر تردیدهایتان را برطرف کردید بُرد کرده اید، دیگر می رسید به قدرت، به شادی، به آرامش، به خیر، به برکت، به حمایت الهی، خدا از شما حمایت می کند، فرشته ها از شما حمایت می کنند، صدها نفر تصمیم می گیرند که ریشه شما را بکنند ولی نمی توانند، از خودی و غیر خودی تصمیم می گیرند که شما را به زمین بزنند ولی زمین نمی خورید، ولی وقتی که تردید آمد سراغتان خودتان خودتان را نابود می کنید اصلاً دیگر احتیاج به دشمن ندارید، خودِ ترسهای خودتان، اضطرابهای خودتان، محدودیتهای خودتان نابودتان می کند، اصلاً نیاز ندارید که دشمن داشته باشید، لذا اینکه انسان مدام وقت بگذارد روی خیلی از کارهای دیگر، باید بیش از همه وقت بگذارد روی برطرف کردن شک هایش، وقتی شما هنوز اینهمه تردید دارید برای چه اینهمه نماز مستحبی، روزه های مستحبی، اینهمه سفرهای با شک و تردید می روید، وقت بگذارید اول عقلتان را کار بیاندازید، تردیدهایتان را از بین ببرید، استدلال های دینی تان را قوی کنید، وقت روی این بگذارید، حالا مدام می رود حج، می رود کربلا، بعد می آید می بینید که همان آدم هست با همان اخلاق، اینکه حج، کربلا، زیارت، امام رضا(ع)، پیاده روی اربعین و خیلی چیزها مشکل خیلی ها را حل نمی کند برای این هست که اینها با تردید می روند، لذا یک نصیحت خیلی عالی پیامبر (ص) به امیر المؤمنین (ع) می کند، می فرماید: علی! وقتی می بینید که مردم خیلی به دنبال عبادت هستند « عَلَیکَ بِکثرتِ العقل تَسبِقهُم» تو خیلی مثل مردم به دنبال اینها نباش برو اول عقلت را قدرتمند کن، « کَثرتِ العقل» عقلت را زیاد کن، « تَفَکرُ الساعةٍ خَیر مِن عبادةِ سبعینَ و سَنَه» یک مقداری، چند دقیقه ای تفکر بهتر از این هست که انسان شصت سال، هفتاد سال عبادت کند، تفکر، فهم، برطرف شکها و رساندن خودت به یقین بالاترین عبادت هست، از این بالاتر دیگر ما نداریم، از همه بی خیال تر و ظالم تر کسی است که در دلش پر از تردید هست بعد می نشیند در دلش یک عالم شغلهای اینگونه تعریف می کند، کارهای جمادی و اقتصادی، کارهای بدنی و فیزیکی و گیاهی تعریف می کند برای خودش، کارهای حیوانی تعریف می کند برای خودش و کارهای علمی، بابا شما هنوز هزار تا مریضی در روحتان هست ارشد نمی خواهد بخوانید بدتر می شوید به خدا، دکتری بخوانید به خدا فاسد تر می شوید، خراب تر می شوید چون وقتتان را می گذارید روی یک چیزی که یقینتان را زیاد تر نمی کند چه بسا به شکهایتان هم اضافه تر بکند، مشغله برای خودتان درست می کنید نمی رسید بعد موقع مردن هیچ چیز از اینهایی که به دست می آورید به دردتان نمی خورد، شما یک دیپلمه ی با یقین باشید بهتر از این هست که یک دکتر با شک و تردید باشید، شما یک آدمی باشید با یک حقوق کارمندی خیلی ناچیز ولی یقین داشته باشید بهتر از این هست که یک مدیر باشید و یک حقوق کلان بگیرید یک ثروت زیادی داشته باشید اما تردید داشته باشید، چون می دانید حرکتتان به سمت ابدیت دچار اشکال می شود، این فاجعه درست می شود، ما به بعضی از عزیزان برنامه می دهیم می گویم که این برنامه مطمئناً شما را به آرامش و شادی می رساند، شکهایتان را برطرف می کنید، این مشکلاتی که نوشتید حل می شود، بعد می گوید که نرسیدم الان این برنامه را سه سال پیش گرفتم دست نزدم می پرسیم برای چه؟ می گوید که کار داشتم، درس داشتم، زندگی داشتم شوهر بازی، بچه بازی، خاله خاله بازیهای زندگی، کار بازی و تلوزیون بازی و پارک بازی و مهمانی بازی و درس بازی و دانشگاه بازی، هیچ چیز، نرسید، تردیدهایش برطرف نشده است، خُب شما غذا نخوردید نرفتید مشکلاتتان را حل کنید، شما اگر مشکلاتتان را حل کنید خوراکتان را بخورید سرِ حال می آیید، خوراکتان را نمی خورید می گویید وقت ندارم، برای چه وقت ندارید؟ برای خود جاودانه و خودِ اصلی تان وقت ندارید، این بزرگترین خیانتی هست که یک نفر ممکن هست به خودش بکند، به این کار اصطلاحاً می گویند چه؟ برویم سراغ تقسیم بندیهای بعدی، به این کار می گویند ظلم به خود، ظلم به نفس، یعنی دچارِ خود فراموشی شوید، خودِ جاودانه و خودِ ابدیتان را فراموش می کنید، این یک نوع ظلم هست، ظلم به نفس، که این منشأ بقیه ی ظلمها می شود، هیچ وقت انسان نمی تواند به کسی، به الله، به اهل بیت (ع)، به آسمان، به غیب، به مردم ظلم کند مگر اول به خودش ظلم کند، می گوید من برای رسیدن به یقین وقت ندارم، یک موقعی من برای اساتید دانشگاه که کلاس و دوره دارم اینها بعد از جلسات معمولاً می آیند می گویند که خُب ما این مشکلات را داریم به آنها می گویم که اینقدر جرأت دارید که یک شش ماه درستان را بگذارید کنار؟ مرخصی بگیرید؟ یا کارهای دیگرتان را تعطیل کنید فقط روی خودتان کار کنید؟ اگر شش ماه وقت بگذارید و فقط روی خودتان کار کنید به آرامش و قدرت و شادی می رسید، می گوید نمی رسم، یعنی این تا آخرِ عمرش هیچ وقت، وقت نمی کند که به خودش سر بزند، حوصله ی خودش را ندارد این همان شعرِ زیبای تکراری ماست، که همیشه هم برایتان می خوانیم از قول مرحوم الهی قمشه ای می فرمایند

ترسم که این تن( تن این چهار تا چیز هست) که حائل است به جانم ( جان، چه هست؟ خودِ اصلی) سقط کند کودکِ عزیزِ روانم، ما شلوغی سرمان باعث می شود برای حرکت در رحم دنیا به سمت آخرت سقط شویم اصلاً نتوانیم سالم متولد شویم آنجا این بدبختی ماست، نه دنیای قشنگی، نه آخرت قشنگی، « خَسرَ الدنیا و الاخره» اگر یک کسی می خواهد سودِ دنیا را ببرد و سودِ آخرت را باید به خودِ اصلی اش برسد با خودش خلوت زیاد داشته باشد، خودش را چاق و چله کند، خوراک زیاد بخورد، خوب بخورد و زیاد بخورد، تا هم شادی و نشاط دنیایی داشته باشد و هم شادی و نشاط آخرتی، از اینجاست که شما باید جلوی چهار نوع رقابت را بگیرید، چهار نوع مسابقه را در دنیا بگیرید، رقابتهای اقتصادی و مادی، رقابتهای گیاهی، رقابتهای حیوانی، رقابتهای علمی، اگر آمد سراغتان دیگر نمی توانید آرام شوید، مسابقه با هیچ کس با این چهار تا چیز نگذارید، چشم و هم چشمی سرِ مدرکِ تحصیلی با هیچ کس نداشته باشید، یک موقع می بینید که یک نفر پنج سال، شش سال، ده سال ذهنش دنبال یک مدرک تحصیلی هست، اگر یک سالش صرف خودش می شد به غیب می رسید، با این تمرکزی که این درس می خواند تا لیسانسش را بگیرد، تا ارشدش را بگیرد، تا دکترایش را بگیرد با این ذهنی که این می گذارد، فسفری که این مصرف می کند اگر همین تمرکز را بگذارد روی خودش درِ غیب به رویش باز می شود، ولی ما به اندازه ای که در ده، دوازده سال دیپلممان تمرکز گرفتیم برای خودِ ذهنی، برای خودِ اصلی مان تمرکز نداریم، برای اینکه اینقدری که ما روی غذا و سفره و خوراکی تمرکز گذاشتیم اگر تمرکز می گذاشتیم روی خودمان، خیلی زود راهمان باز می شد، امام سجاد (ع) در دعا می فرماید: « اِنَ راحِلَ علیک غریبُ المسافه» خدایا آنهایی که می خواهند بیایند پیش تو خیلی زود می رسند معطل نمی شوند راهشان نزدیک هست اگر یک کسی بخواهد بیاید سمتِ تو، یک وقتهایی که ما فقط پای تلوزیون وقت صرف کردیم نه وقتهای دیگر، خوابمان نه، کارهایی که در دنیا کردیم در بیداری نه، فقط وقتهایی که صرف تلوزیون نگاه کردن کردیم اگر می گذاشتیم و بگذاریم روی خودِ اصلی، درِ غیب به روی ما باز می شود، اگر با همان تمرکزی که داریم تلوزیون نگاه می کنیم با همان تمرکز به خودتان نگاه کنید، با همان تمرکز نماز بخوانید، با همان تمرکز بشنوید و بخورید خیلی اتفاقات قشنگ برای ما می افتد خیلی چیزهای جالبی به روی ما باز می شود، ما اصلاً وقتی نداریم برای این کار، پس ببینید که این چقدر تکان دهنده است، قرآن در آیه ۸۲ سوره ی انعام می فرماید: « الذین آمنوا و لم یَلبِسو ایمانَهم بِظلمٍ اولائکَ لَهم الامر و اولائکَ هُمُ المُهتَدون» کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به ظلم آلوده نکردند اینها هستند که همیشه امنیت و آرامش دارند، امنیت روحی و روانی دارند، دلشوره نمی آید به سراغشان، ترس نمی آید به سراغشان، و اینها هستند که هدایت یافته ی حقیقی هستند، امام صادق (ع) درباره ظلم چه فرمودند ظلم را به چه چیزی تفسیر کردند؟شک، وقتی شک آمد به سراغتان ساقط می شوید، انسان سقوط می کند خیلی هم ناجور انسان را می اندازد، بنابراین توصیه ی اکید این حقیر به همه ی عزیزان این هست که یک وقتی را برای بیرون کردن موشهای شک از انبار ایمان و یقین دلشان بگذارند.

گر نه موشِ دزد در انبارِ ماست گندم انبانِ چهل ساله کجاست

اول ای جان دفع شرِ موش کن وانگهی در جمع گندم کوش کن

وقتی انبار پر از موش هست حالا شما مدام بروید و انبارتان را پر از گندم کنید دیگر چیزی برایتان باقی نمی ماند، پس اول تردیدهایمان را برطرف کنیم، شک هایمان را برطرف کنیم، بعد می بینیم که در یک زمانِ کوتاه چقدر خیر و برکت می آید سراغِ ما، چقدر قدرت می آید سراغِ ما این خیلی مهم هست، این سه نوع ظلم را من معرفی کنم دیگر کافی هست برای این جلسه، پس یکی ظلم به خودمان هست، که ظلم به نفس هست انسان به خودش، به نفسش ظلم کند، یک ظلم به خدا و غیب هست، یک ظلم هم به مردم هست که حالا این تقسیم بندی را توضیح می دهیم که به حق الناس و بحث های دیگر هم انشاالله برسیم. والحمدالله رب العالمین.