در شرح حديث عنوان بصري به 3 دستورالعملي كه حضرت صادق عليهالسلام دربارة حلم داده بودند رسيدیم و توضيحاتي داديم در مورد حلم. طبق سنت هميشگي جلسه احاديث مربوط به حلم را مروري ميكنيم و توضيحي هم دربارة این زمینه ميدهيم تا انشاءالله خداوند تبارك و تعالي به بركات اين احاديث و نورانيت كلام معصومين عليهمالسلام از حلم خودش به ما هم حلم اعطا بفرمايد و بتوانيم مزين به اين زينت الهي بشويم.
احاديث را از جلد سوم ميزان الحكمه برايتان ميخوانم با همان ترتيبي كه در خود كتاب است مرور ميكنيم. ميفرمايد كه از اميرالمؤمنان عليهالسلام (الحلم حجاب من الافات) حلم حجاب از آفات است. نگاه ميدارد انسان را از آفات. مانع در برابر آفات است. توضيح را در بحث غضب مبسوط دادهايم و این جا هم مختصراً اشاره كردهايم. ببينيد حلم مانع از آفت به چی ميشود؟ چون شما نگاه كنيد وقتي ميخواهيد حلم بورزيد، طرف فحش ميدهد، بيادبي دارد ميكند، بچه در خانه نافرماني دارد مي کند، به زنت چيزي گفتهاي حرفت را گوش نكرده يك حرف حقي زدهاي و با اينكه حرف حقي است مخصوصاً زیربار نرفتهاند و سعي كردهاند به يك نحوي خراب بكنند. يك جا تحمت به تو زدهاند. تو كار بدي هم انجام ندادهاي ولي تحمت به تو زدهاند. حالا مصادیقش را عرض ميكنيم. خوب تو اينها همهاش چه است؟ همهاش آسيب است. پس وقتي ميگوييم حلم چه چيزي محافظت ميشود؟ آن چيزي كه محافظت ميشود فطرت است. يعني ما با حلم چه چيز را پاسداري ميكنيم؟ فطرت راه. حلم مانع ميشود از اينكه شما همة وجودت را در حالي كه داري رشد ميكني به طبیعت بدهي. فكر كنيد يك جنين در رحم قرار است يك زمان مشخصي متولد شود، بايد وسايل مورد نياز، تجهیزات مورد نیاز و اندام هاي مورد نياز شرايط زيستي دنيا را تهيه كند و با خودش بياورد. حالا در اين مدت حوادثي هم برایش ايجاد ميشود، تكانهايي می خورد، تهديدهایی ميشود، ميكروبي ميآيد. اگر قرار باشد همة وقتش را به اين چيزها بپردازد و اندامزایی متوقف شود، به موقع تولد سالم پيدا نخواهد كرد. پس بايد به هيچوجه اگر جنيني هم ميخواهد مقابلهاي با حوادث، تكانها، اضطرابات، ميكروبها و چیزهایی که تهدیدش می کند بکند، بايد همزمان با اين اندامزايي ادامه پيدا كند، ضمناً اگر مقابله ای هم کرد، کرد.
خيلي به جا است كه بهعنوان شاخههاي حلم به بحث غضب كه در معاد گفتيم شماره 116 تا 125 مراجعه شود.
اگر كسي حلم نداشته باشد فطرتش آسيب ميبيند. شما هر وقت قرار شد يك كسي به شما چيزي گفت، یک حرفي زد، تهمتي زد، یک جا نافرماني كرد و این قضیه آرامش و نشاطت شما را بگيرد. وضعیت عبادی و ارتباط با خدا را و حضور قلبت را به هم بزند، از رشد ساقط شدی، افتادی. طرف ميبينید كه مثلاً با يكي حرفش ميشود، بعد میآید سر نماز. سر نماز از اول تا آخر درگير با آن آقا است و اصلاً نماز نميخواند. ميخواهد درس بخواند، ميبيند كه ديگر نميتواند درس بخواند ديگر اعصاب ندارد، ميخواهد قرآن بخواند ميبيند نمی تواند، شب قدر است، شيطان خوب موقعي زده توخال. شب قدر است، شبي كه انسان باید با تمام آرامش روحش را با لطافت متوجه حق تعالي كند، جذب كند، به ادراك قرآن برسد. «خيرّ من الف شهر». شیطان يك نفر را وسوسهاش ميكند تحريكش ميكند يك چيزي را آدم ميگويد يك چيزي كه در خانه اتفاق ميافتد و ديگر نميتواند، همهی شب قدر از بین میرود. در خانه، سر اینکه بچه را آماده کنند با خانم اش و زودتر به هيئت و مجلس برسند. شيطان هم اینگونه ميگويد، مجلس خيلي مهم است، به آن نرسی خيلي چيزها را از دست ميدهي، خیلی بدبخت می شوی، باعث ایجاد عصبانيت در خانه می شود. همين که در خانه عصبانی شد او برد کرد. چرا؟ چون اگر قرار است خيري هم به ما برسد اين خير را با عصبانيت نميتوانيم بهدست بياوريم، آدم با بداخلاقي نسبت به ديگران نميتواند ارتباطي با خدا برقرار كند. ميخواهي بروی اعمال مستحبي انجام بدهي پدرت يكدفعه ميگويد امشب مثلاً احياء نرو بمان پيش من، من تنها هستم. مادرت ميگويد بمان در خانه مثلاً من فردا روز نوزدهم حليم دارم، تو بايست كمك ما حليم هم بزن. همه دارند می روند احياء و مادر ميگويد بنشين بلغور پاك كن، حليم هم بزنيم، اينها يك دفعه كف ميكند طرف داد ميزند همين كار را خراب ميكند، حالا هر چيز هم بخواهي بروي در مجلس بنشيني فايدهاي ندارد. شناخت مواضع خيلي مهم است. شب قدر مثلاً فرض ميكنيم یک کسی در هيئت رد ميشود يك موقع چاي ريخت بر سرشما، حال طرف خراب ميشود و نميتواند تحمل كند، داد ميزند مگه كوري. يكدفعه سر غذا دعوا ميشود، كار خراب ميشود. مداح خوبي هستم من خودم را آماده كردم كه چنين حالي كنم يك حالي هم بدهم به اين مردم يك مداح ناشي ميآيد بلندگو را از دست ما ميگيرد هم حال خودش را خراب ميكند، هم حال مردم را. من هم از دستش عصباني شوم، خوب دعوتم كردند، بهعنوان سخنران رفتم آنجا (اينها ظرافتهاي كار است) حالا ما خوب خيلي عددي نيستيم يك آقايي آمده آنجا يك عمامهاي 5 متري دور سرش مثلاً خوشگل، قيافهاي علمايي گفتند اين سخنراني بكند، حالا تو هم از يك كار مهمت زدی که برسی آنجا برای اینکه خلف وعده نشود، ميگويند كه آقا ببخشيد ما يك آقايي را گذاشتيم به جاي شما سخنراني كند، خيلي ممنون كه زحمت كشيديد تشريف آورديد، اينجا اگر بخواهي جوش بياوري يا مثلاً ذهنت متوجه اين قضايا شود قاعده را باختی. بايد مواظب باشي كه تحريك نشوي اصلاً، حواستان باشد. انس خيلي قشنگ ميگويد: من سالهاي سال خدمت پيامبر صليالله عليه و آله و سلم بودم هيچوقت كلمة ايكاش را از ايشان نشنيدم. قرآن خيلي زيبا به ما ياد ميدهد ميفرمايد: «لك لا تأسو علي مافاتكم و لا تفرحوا بما آتيكم» زهد آرامش ميآورد. حضرت علی علیه السلام فرمودند ما در قرآن آيهاي دربارة زهد نداريم. اگر بخواهیم آیه ای دربارهی زهد بگوییم پس این آیه است: هرگز بهخاطر چيزهايي كه از دستتان ميرود، آسیبها و صدماتی که به شما می رسد، تأسف نخوريد، ناراحت نشوید، بدتان نیاید، و شاد هم نشويد به خاطر چيزي كه بهدست ميآوريد. میشه آرامش. همهاش هروقت چيزي ميشد پيامبر ميفرمودند كه اينطوري بوده، ديگر قرار بوده بشود. امام امت (ره) پسرشان را در غربت شهيد كردند، حاج سيد احمد آقا ميگفت: من كتاب امام را دم دستش گذاشته بودم كه ببينم اين هيجان و فشاري كه به او آمده باعث ميشود از درس بيفتد بعد يك دفعه ميبينند امام (ره) همان روز 70 صفحه درس خوانده است. تشييع جنازه هم چون 7 قدم مستحب است آمده است. حتي قرارهايي هم كه داشت لغو نشد. هر بار جوش زدن و عصبانيت هزينة هنگفت ابدی بر گردن ما ميگذارد. ما الآن متوجه نيستيم، وقتي يكدفعه رفتيم آنجا يك اژدهاي بدقيافه جلوي چشمت آمد بعد در تنهايي آنجا با حرارتش با آن قيافة بدش انسان را نيش بزند يا شكنجهاي بدهد، بعد هم قرار باشد اين طبق سالهاي آنجا چند سال اين كار را بكند و اين محصول عصبانيت است، ميفهمد كه خيلي هزينة گراني دارد. شنيدم از يكي از علما که حضرت آيتا... بروجردي يكبار سر درس یک طلبهای ايراد كرده بود به جا هم نبود ايشان عصباني شده بود، بعداً آنقدر خودش را ملامت كرده بود كه من چرا؟ ميگويد نذر ميكند اگر يكبار ديگر عصباني شود يك سال روزه بگيرد. ببينيد براي يك فطرتگرا اين امر موضوعيت دارد، چون ميداند عصبانیت هزينهبردار است، موضوعیت دارد. جوش زدن، حرص خوردن و صدا را بالا بردن هزينه دارد، اينطور نيست كه برای فطرت مفت تمام شود، خيلي هزينه دارد. اتفاقاً همينطور هم ميشود كه يك طلبهاي دوباره به طلبة ناداني گير ميدهد و آقا هم عصباني ميشود حالا بعد ميخوانيم اواخر قسمت حلم ميخوانيم. بگذارید همین حالا حديثي بخوانم كه تير خلاصي را زده باشيم.
امام صادق عليهالسلام می فرمایند: «لا بعد للحليم من حفه» چارهاي نيست، گاهي اوقات حليم هم دچار لغزش ميشود. افراد حليم هم يك موقع از كوره درميروند. گير يك آدم خيليخيلي نادان و احمقي ميخورند كه ميبيني اينجوری ميشود. يك كسي كه اینقدر ظرافت دارد، اینقدر حليم است يكدفعه ميبيني اين طلبة جوش آورد آقا را و يك سال تمام روزه ميگيرد تا اثر این عصبانیت از طبيعت و فطرتش بيرون برود. چون نميخواهد براي شب اول قبر و براي بزرخ چيزي بگذارد براي همين بايد دقت كنيم که هزينه دارد، پس اينكه ميگويد حلم حجاب از آفتها است. متوجه شديد يعني چه؟ يعني چه چيزي را از آفت نجات ميدهد؟ فطرت را از آفت نجات میدهد. نميگذارد كه فطرت از كار بيفتد و فطرت كار خودش را انجام ميدهد و جلو ميرود و نميگذارد به او صدمه وارد شود، مراقب است. اين در رابطه با مديريت است و خيلي مهم است (الحلم رعس رياست) اگر بخواهيم شاخصههاي يك مدير را در مدیریت بررسي كنيم، رهبري، رياست جمهوري، نماينده بودن، مديريت خانواده، مديريت حوزه علمیه، مديريت يك كلاس و هيئت و يك پايگاه بسيج بالاخره يك رياستي هست، رياست يك بچه، يك بچه دست توست و قرار است با اين بچه به پارك بروي و بچة خودت است. مهمترينش حلم است و يك مدير اگر حليم نباشد بدبخت است و جايش ته جهنم است. خيلي خودش را به گرفتاري مياندازد. سعیه صدر می خواهد. حالا نگاه كنيد افرادي كه اصلاً يك ذره از حلم بهره ندارند با چه شهوتي ميخواهند خودشان را به رياست و مديريت برسانند. چه فاجعهاي، چه چاهي براي خودش دارد ميكند، چه گرفتاری برای خودش درست میکند. صبر، حوصله و حلم از آلات ریاست است. خیلی از اختلافاتی که در کشورمان است به این دلیل است که کسانی که به رياست رسيدهاند تحمل ديگران را ندارند. طرف خيلي اختلاف مباني با او ندارد ولي امضاء ميكند و نان طرف را ميبرند و بيرونش ميكنند از وزارتخانه و از فلان نهاد و زير آب فلاني را ميزنند. يكدفعه يك استاندار كه لايق است و به درد مملكت ميخورد برميدارند، فكر ميكنند اين كار شوخي است، يكي كه دلش ميخواهد ميگذارد چون حوصله ندارد با استاندار 5 دقيقه گفتگو داشته باشد، ميگويد يكي را ميگذارم كه با من مشكل نداشته باشد هرچه گفتم گوش بدهد. تحمل نقد را ندارد. كه كسي بيايد با او اختلاف داشته باشد، نيرويي بيايد كه با من اختلاف داشته باشد و من را نقد كند چه اشكالي دارد؟ نميتواند. نميداند چه فاجعهاي اتفاق ميافتد. اگر كمي حوصله بكنند، حلم داشته باشند، همديگر را تحمل كنند مخالفتي كه ديگران با آنها دارند تحمل كنند. شما نگاه كنيد، هيچ شخصيتي را شما در تاريخ انقلاب اسلامي مثل امام و مثل مقام معظم رهبري سراغ ندارید، مشکلات مقام معظم رهبری به مراتب بيشتر از مشكلات امام است. ببينيد مجسمهی حلم هستند، ما خيلي وقتها ممكن است حوصلهیمان در بعضي از قضايا سر برود و بگوييم آقا چهقدر حوصله ميكند چهقدر بايد خون جگر بخورد. خون دل دارد، خيلي خون دل دارد، ولي بايد حوصله كند، بايد حلم داشته باشد، اگر بخواهد حليم نباشد، خيليها در رأس كار هستند هيچ موافقتي هم با رهبر ندارند اما چهقدر با شيريني قبول و تأييد ميكند، رهنمود به آنها ميدهد، میشود حلم. خلافت را از حضرت علي عليهالسلام خلافت گرفتهاند، حق الهي خلافت را، آن هم با سالها تأكيد پيغمبر با واقعهی غدير، زنش را هم آنطوري به شهادت رساندند. ولي فقط بهخاطر اينكه وحدت جامعة اسلامي به هم نخورد خودشان فرمودند: با خوشبرخوردي با خليفة اول و دوم رفتار ميكنند، با اینها شوخی دارد. كمكشان ميكند، طرح نظامي ميدهد، طرح اقتصادي ميدهد، مثل يك مشاور امين و كاردرست مشکلات قضايي آنها را حل ميكند. «صبرت فی العین قا وفی الحلق شجا»: 25 سال صبر كردم در حالي كه در چشمانم خار و در گلويم استخواني بود. اينطوري صبر كردم. حال اگر مسئولين ما اينطوري صبر كنند، حوصله داشته باشند. تا يك نفر يك حرفي زد، مثلاً نخواهند ردش كنند، اين نيست، وقتي اين خصوصيت نيست ورود به سياست بدون حلم يعني فاجعهی جهنم، ورود به مسائل سیاسی بدون حلم یعنی جهنم. چه بهعنوان عامل سياسي، چه بهعنوان طرفدار. يك كسي بخواهد اظهارنظر كند، يعني جهنم. جوش آوردن، بيتاب شدن، براي همين، برای اینکه بتوانند در ما حلم ايجاد كنند، رهبر و يا امام معصوم ميگذارند و یا وليفقيه كه تو سكوت كن وقتي او سكوت كرد، حرف نزن، مطيع باش هيچي نگو تا به جهنم نيفتي. «المتقدم هم مارق و متأخر عنهم زاهق»: كسي از امامش جلو بيفتد مارق است، کسی عقب بیفتد گمراه است. اين روحيه حوصله ميدهد، اما اگر خودش را ول كند سر از جاهاي ديگر درميآورد. مسئول سياسي، مدير، بايد حتماً جايی که مدير است حوصله داشته باشد، نيروهايش ولو بيادب باشند و با او مخالفت كنند تا آنجايي كه امكان دارد تحمل كند كه به اصل كار لطمه نزند. نه اینکه ما بگوييم ما خدا هستيم (نعوذ بالله) حالا چون نيروي زيردست من مرا ضايع كرده، حرف مفت زده، حرف حق زده خيلي از اوقات حرف حق هست درست هم هست، انتقاد بهجايي هم هست، كف بكنيم، داد بزنيم، نانش را ببريم، رابطهی اخوت و صميميتی كه با او داريم از بين برود، اصلاً او را برداريم. اتفاقاً ریاست خودش يكي از عوامل بيحوصلگي و عصبانیت است. چرا؟ چون در او كبر و عجب وجود دارد. آدم زود عصباني ميشود و انتظار دارد كه همه چيز طبق دستور و ميل و علاقه و سلیقهی او باشد كه خوب نميشود، بخواهد بيتابي كند و اين بيتابي كردنها خيلي هزينهی آخرتي دارد.
دوتا نماینده مجلس برایتان معرفی میکنم. يك نمايندهی مجلس در زمان جنگ آمده بود مجلس يك شهيدي كه دعوتش كرده بودند، دير آمد، به او گفتند 3 بيا تا 4 سخنراني شما، خوب معمولاً بعد از سخنراني چه كار ميكنند؟ مردم يك دعايي ميخوانند و سوار ماشين ميشوند ميخواهند بروند بهشت زهرا و سر مزار شهيد ميخواهند بروند. اين آقا 45 دقيقه دير آمده بود، حالا به مردم اعلام كرده بودند كه ساعت 4 ماشينها حاضرند حالا آمده سخنراني كرده يك ربع صحبت كرد و به او نگفتند كه تمام گفتند لطفاً يك مقدار زودتر تمام كنید، دادش درآمد، مجلس شهيد حرمت دارد، حالا به ما بگويند يك ربع صحبت كنيد ميميريم مگر اگر يك ربع صحبت كنيم؟ شما فكر كرديد دلاك حمام دعوت كردهايد؟ من از مجلس بلند شدهام آمدهام اينجا داشتم با چند نفر از نمايندهها در كميسيون سر يك مسئله مهمي صحبت ميكردم، كارم را ول كردم و آمدم اينجا حالا به من يادداشت ميدهيد كه من صحبتم را كوتاه كنم؟؟؟ يك نماينده هم سراغ داريم كه دعوتش كردند براي سخنراني، حالا فكر كنيم اين بنده خدا وقتي بخواهد بيايد سخنراني از خيلي كارها بايد بزند، آمد حالا يك پايگاه بسيج دعوتش كرده بود و او با كمال تواضع اجابت كرده بود و بلند شده بود آمده بود، مسئول هم بود كه احتياجي به رأي مردم هم نداشت. مسئولی بود كه از طرف امام يك رياستي در جاي خيلي مهمي داشت، اينطوري نبود كه مثلاً بخواهد براي چاپلوسي بلند شود و بيايد و رأی جمع کند، از اين تواضعهاي نزديك انتخاباتي ديديد كه چهطوري هستند؟ خيليها نزدیک انتخابات نسبت به متواضع میشوند، وام میدهند، مشكلات مردم را حل ميكنند، مردم نزديك انتخابات دلشان رحم بيايد يك رأي به اين آقا بدهند. نه احتياجي به رأي مردم هم نداشت، يك پايگاه بسيج دعوتش كرد آمد آنجا بعد نوشته بودند براي اين آقا كه ما مثلاً چند صد نفر را دعوت كرديم در ي سالن آمد در مثلاً هزار و... نفر تدارك ديده بودند، فقط يك نفر برای سخنرانی آمده بود. اين آقا آمد در مجلس و سالن خالي خالی، نشست گفت خوب بچهها چهطوريد؟ خسته نباشيد خدا قوت. الان ديگر ظهر است، کجا برویم نماز بخوانيم؟ باهم رفتند نماز را خواندند و بعد با بچهها چاي خوردند و يك آبگوشت و بعد خيلي ممنون و خداحافظ. بگويي مثلاً به او برخورده و يا اينكه جوش بخورد و توهين كند، نه. خوب پيش ميآيد خوب اين بندهخدا از روي اخلاص دعوت كردند اينجا، حالا به هر حال نيامدهاند، زحمتش را كشيدهاند حالا كارشان را كردهاند، دیگر اینطور شد.
حاج شيخ جواد آقا تهراني از اولياء خدا، علامهای برای خودش، از رفيقهاي امام، با آن كهولت سنش جبهه هم ميآمد خمپاره میزد. آن پيرمرد نميتواند بيايد در حیاط در را باز كند، بیموقع نمیتواند مهمان بپذیرد، نه خادم دارد، هیچکسی را ندارد که به او کمک کند و بخواهد از ما پذیرایی کند. ما هم 4 تا بچه بسيجي روز جمعه، تعطیل، به در خانه ايشان رفتيم، يك آيه باتواضع زده بود، (يا ايها الذين آمنوا) اگر رفتيد در خانه پيغمبر به شماها گفتند برگرديد، برگردید. بعد نوشته بود جمعهها و روزهاي تعطيل ملاقات نداريم. يك نفر با ما بود كه حريف نميشناخت و زنگ را زد، بعد ديديم آقا با چه نفس، نفس آمد در را باز كرد، سلام، سلام. گفتيم آقا ميخواهيم شما را ببينيم. گفت اين چيست كه من اينجا نوشتهام؟ گفتيم بالاخره از جبهه آمدهايم ديرمان است و ميخواهيم برويم. نگفت بيخود كرديد و غلط کردید از جبهه آمديد، بیایید داخل. ديد با 4 تا آدم نفهم حرف نفهم طرف است گفت بياييد داخل، تحويلمان گرفت، برايمان صحبت كرد، نصیحت کرد، ذكر يادمان داد، 45 دقيقهاي ما را با حوصله تحمل كرد بعد هم با شیرینی ما را بدرقه كرد. الان هر وقت مغربها كه ميشود يادش ميافتم به او درود ميفرستم. داريم كه يك عربي نزد پیغمبر آمده بود (عربها لباسهاي بلند ميپوشند و شورت هم نداشتند) آمد جلوي پيغمبر ميخوابيد و پاهايش را ميزد به ديوار لباسش هم ميآمد پايين بعد به حضرت ميگفت كه خب فلاني ما را يك موعظه كن، بعد حضرت ميخنديد و مي فرمود كه پاشو موعظهات كنم. میفرمود میدانی شتر چهطوري مينشيند؟ میگفت میدانم. فرمود بگو ببینم چطوری مینشیند؟ و او دو زانو مينشست. حضرت ميفرمود خوب حالا همانطور بنشين تا موعظهات كنم. مينشست و موعظهاش ميكرد و تمام ميشد ميرفت. که اين آيه آمد «انک لعلی خلقن عظيم»: «تو براي خلق عظيم هستي». اينطوري هست، عالم پيشنماز مسجد است زينت عالم و رئيس بايد همين باشد يعني اين بايد باشد يعني اين حوصله را بايد داشته باشد، روحاني مسجد ميبيند كه يكي از معممين چند وقتي است كه مسجد نميآيد بعد ميگويم برويد در خانه اين بنده خدا چرا چند وقتي است كه نماز جماعت نميآيد؟ ميروند در خانه ايشان ميگويد برو به آقا بگو تو آدم فاسقي هستي! من آن روز داشتم خانهتان را از پشتبام نگاه ميكردم ديدم در حياتان از حوض به زنت آب پاشيدی. مگر آدم مؤمن به زنش آب ميپاشد؟ تو فاسقي و از عدالت خارجي و من نماز نميخوانم. حالا آمدند به آقا گفتند، گفتند به او بگوييد چشم، من ديگر آب نميريزم بر زنم بيايد نماز بخواند. چه بگويد؟ بگويد كه فلانفلان شده فاسق خودتي، چه كسي گفته تو خانه من را نگاه كني، زن من نامحرم سرش باز بود. چه ميدانم خوب بگو كه من ديگر آب نميپاشم، بيايد. آن از پيغمبر و اين هم از يك روحاني. داستان مرحوم حداد هم كه عرض كردم. «الحلم رأس رياسه الحلم فدام السفیو سخي»: «حلم پوزهبند آدمهاي سبكسر است. سفي بيعقل، احمقها. اگر درمقابلشان حوصله نداشته باشي كار بدتر ميشود». با سكوت (حب كلاماً جوابه سكوت) با خويشتنداري در دهانشان را ببند و شرشان را كم كن (و اذا خاطبهم جاهلون قالو سلاما) این آیه است. (و اذا مروا به لغوه مرو كراما) آن موقعي كه از کارهای لغو و بيهوده با كرامت و بزرگواري رد ميشوند و ميروند. درگير لغو نميشود. موقعي كه با جاهلين برخورد ميكنند (اذا خاطبهم الجاهلون) جاهلين ميآيد با آنها تخاطب ميكنند كه در حريمشان بروند (قالوا سلاماً) سلام يعني خداحافظ و آخرهاي سخنرانيها ميگويند والسلام عليکنا و يا در آخر نامه مينويسند والسلام. چون عربها هم آغازشان با سلام است، هم هم انتهاي كلامشان سلام ميدهند مثل خود ما. ما هم همينطور هستيم. اولش ميگوييم سلام، آخرش هم باز ميگوييم سلام. اما سلام را در غالب خداحافظی ميگوييم. خداحافظ يعني خداوند به شما سلامتي بدهد و حافظ شما باشد. يعني با سلامتيت. با لفظمان در فارسي ميگوييم خداحافظ آنها ميگويند والسلام (و اذا خاطبهم جاهلون قالوا سلاما) يعني زود رد ميشوند خداحافظي ميكنند، يكجوري مثلاً از كنار جاهل رد ميشوند. اينطوري نيست كه دهن به دهن بگذارد و عرض كنم خدمتتان آتش درست بكند. هر كسي كه آتش بخواهد بياورد و ما را آتش بزند قرار نيست ما برويم درآن بسوزيم. شما بدانيد كه كسي دارد با شما بحث سياسي ميكند ممكن است نادان باشد بخواهد شما را آتش بزند. عرض كنم خدمتتان كه يك كسي در كوچه است، لات سر كوچه يا يك كس ديگر خيليها هستند كه وجودشان آتش است، ميخواهند ما را آتش بزنند اگر آتشي به سمت ما پرتاب كردند ما چهكار ميكنيم ما جاي خالي ميدهيم ميكشيم كنار، نميايستيم بسوزيم. خيليها كلامشان همينطوري است و میخواهد ما را آتش بزند، اگر بخواهيم دهن به دهن بگذاريم و جواب بدهيم اصلاً تحويل بگيريم اين قضايا را آتش ميگيريم، آتشمان ميزنند. خوب حواستان باشد هميشه قرآن در بحث شيطان توضيح دادم. قرآن ميفرمايد شما مطمئن باشید (ان شيطان يزق بینهم) هميشه دو نفري كه با هم یه نحوهی ارتباطي دارند، زن و شوهر، دو تا دوست، دو تا فاميل، عروس و مادر داماد، مادرزن و داماد، باجناقها، شاگرد و استاد حتي انبیاء به شما بگويم اينطور بودهاندف شيطان وسوسه ميكرده اینها را به جان هم بياندازد. اين قاعده است، قرآن بهعنوان يك اصل وجودشناسي دارد به ما ميگويد: مطمئن باشيد هميشه شما دو نفر نيستيد، هر وقت دو نفر بوديد مطمئن باشيد توجه كنيد قرآن به شما ميگويد شما 4 نفر هستيد هيچوقت دو نفر نيستيد. هميشه بدان كه با هر كس كه داري حرف ميزني 4 نفر هستيد. شما و او، دو تا شيطان. يكي از طرف او و يكي هم از طرف شما. قرآن ميفرمايد: بعضي از اوقات شياطين زورشان نميرسد تمام شيطانها را دعوت ميکنند تا بيایند. (و اذا مسهم طائف من الشيطان) ميگويند اين دو تا خيلي گردن كلفت هستند. یا این طرف مؤمن خیلی گردن کلفت است همگي بايد به او حمله كنند، و يكدفعه هجوم ميآورند كه او را محاصرهاش كنند و او را زمين بزنند. اين را بدانيد كه هميشه در تخاطب با ديگران، طرف خودش نيست كه گاهي حرفهاي زشت و ركيك ميزند و عصباني شده، در عصبانيت، فحاشي و خيلي چيزهاي ديگر، كس ديگر دارد او را تحريك ميكند. شعله براي شيطان است. وسوسه و حرفها مال كسي ديگر است، مواظب باشيد. در خانه نشستيد و مثلاً ميخواهيد با همسرت يا فرزندتان برخورد كنيد، همهاش ميبينيد آمپرت دارد ميرود بالا، داريد عصباني ميشوید بدان كه خودت تنها نيستي يك كسي هم دارد، او را بشناس. گفتم كه اگر ما بتوانيم طبيعت و فطرت را در وجود خودمان تفكيك كنيم و اين قوايي كه اطراف ما هستند و قرآن دارد معرفي ميكند بتوانيم شناساييشان كنيم. آنوقت متوجه ميشويم درصدي از افكار منفيمان نسبت به ديگران مال ما نيست. شما فكر ميكنيد در روابط دو مؤمن شيطان بيكار مينشيند؟ دو مؤمن بايد خيلي مواظب باشند كه از خودشان امواج منفي نسبت به طرف مقابل نرود. بايد دقت كنيد كه هميشه اينطوري است كه دو عالم، دو آخوند، دو پيغمبر پيش هم مينشيند ما داشتيم حتي انبياء، شيطان برايشان موج منفي ميفرستاد. اين را يكجور تحريك ميكرد كه او پيغمبر را بگويد مثلاً چه كسي اين كار را كرده؟ گير بدهد اين پيغمبر به آن پيغمبر. نميتوانيم بگوييم از وسوسهی شيطان معصوم هستیم و شيطان نميآيد مرا تحريك كند، شيطان نميآيد دو بهم زني كند. شيطان بين انسان و خدا دو به هم زني ميكند. يك فيلم خيلي قشنگي تلوزیون پخش کرد و خدا کارگردانها و هنرمندهای اینطوری را خير بدهد. حضرت ايوب، ديديد كه شيطان هم نقش داشت و ميخواست از مريضي ايوب سوءاستفاده كند براي دو بهم زني بين او و خدا. يعني شما بدانيد كه در مشكلات كسي كه ميآيد هميشه بين شما و خدا دو به هم زني ميكند، بین شما و ائمه دوبهم زنی میکند، در روضه، در زيارتگاهها هستند كسي كه بيايد و دو به همزني كند. مواظب باشيد افكار منفي از طرف شما به سوي هيچكس نرود، يعني شما مقصر در شعلهور شدن هيجان، غضب، سوءظن و حسادت نباشيد. وقتي وجودتان را خاموش كرديد وقتي از روي صراط رد ميشويد جهنم نميتواند شما را بسوزاند. چون در اينجا جهنم را سوزاندي، جهنم را آب كردي رفت پي كارش خاموشش كردي ولي اگر نشستي با دو نفر حرف زدي هم حجرهاي و يا رفيقت همدانشگاهي و يا همسرت، ديدي داري تحريك ميشوي بدان كه شعله خاموش نشده تو قابليت هيزم جهنم را داري، ميشود تو را آتش زد، چون قرآن ميفرمايد (وقودها الناس و الحجاره) هيزم جهنم مردم هستند، خود مردم هيزم هستند و سنگها. ما بايد هيزم نشويم يعني از طرف ما نبايد شعله ايجاد شود. اين را بايد در وجود خودتان بسوزانيد كه جهنمي نباشيد، اگر خواستند آتشت بزنند نسوختي، آنجا هم ديگر نميسوزي، آنجا ديگر شعلة جهنم اصلاً طرف تو نميآيد چون سوزاندني نيستي، اينجا خاموشش كردي. اين فهم خيلي مهمي است كه قرآن به ما ميدهد، اصلاً فهم است كه حلم ميآورد، عقل و علم است كه حوصله ميآورد. آدم فهمش كه بالا ميرود قدرت روحي پيدا ميكند كه بدانيم هميشه بين 4 تا شريك، 2 شريك و 2 رفيق كساني هستند كه ميخواهند دو به هم زني كنند، حواست باشد، شیطان را خودت بزنی تو سرش سرجای خود بنشانی، شيطان او هم بتواني بخواباني.راههايش را هم چند تا را گفتم و چند تا را هم خود ائمه عليهمالسلام به ما ياد دادند كه چهكار كنيم تا طرف مقابل اگر شيطان او دارد او را تحریک ميكند، ميداند آدم دوست داشتني و خوبی است، حالا يكدفعه يكجوري شده كه اينطوري دارد به جان شما ميافتد، یا یک چیزی قرار رابطه شما را خراب كند، دو بههم زني كند. حتي ممكن است اتفاقاً يك موضوع حقي هم باشد، يك موضوع معنوي هم باشد، براي اسلام هم باشد. در جبهه، در كارهاي مهم، در هيئت. خيليها سر هيئت دعوايشان ميشود، بعضيها در جبهه دعوايشان ميشود سر كارهاي حق، بعضيها در مسائل سياسي با همديگر درگير هستند. خب عزيز من، ميداني اينطور است، سعي كن اين قدرت را پيدا كني كه هم شيطان خودت را خاموش كني و هم شيطان او را. يك رفيق سپاهي ما كه وقتي طرف عصباني مي شد هم آتش خودش و هم آتش طرف مقابل را خاموش ميكرد. خودش خاموش بود، او را هم خاموش میکرد. راحت، با يك لبخند و... علي عليهالسلام و ائمه عليهمالسلام راههايي دارند كه ميتواني طرف مقابل را خاموش كني و روي شيطان او را كم كني، عصبانيش كني. چرا ما واقعاً شجاعت برخورد نداريم نميخواهيم اينها را اذيت كنيم؟ دشمني كه به قول علامه ميفرمايد: گاهي وقتها شيطان، مؤمن را تا برزخ هم تعقيبش ميكند که آنجا او را زمين ميزند حتي تا پس از مرگ. كسي كه اينطوري دنبال ماست چرا در اين دشمنشناسي آنقدر ضعيفيم چرا با اين دشمن آنقدر رفاقت ميكنيم؟ تازه اگر قرار است براي روكمكني هم باشد بايد اينطوري رو كم كنيم. بگوييم كه پوزت را ميزنم زمين حالت را ميگيرم. واقعي هم هست، خيال نميكنيم مثلاً من بگويم تلقين كن و خيال واقعاً هم اينطوري است حالت را ميگيرم. ميخواهي بين من و همسرم دو به هم زني كني؟ الان من ميروم از او معذرت ميخواهم من كوتاه ميآيم. جهنم را خاموش كردي، ظاهر اين است كه تو كوتاه آمدي و از تو كم شده ولي از طبيعت كم ميشود. به فطرت هيچوقت آسيب نميرسد، فطرت عزيز ميشود ميآيد بالا. يادم است اول انقلاب دو نفر تصادف كرده بودند يك نفر مقصر بود و آن كسي كه ماشينش خيلي آسيب ديده بود آمد بيرون و گفت آقا تو زدي، از آن افسرهاي زمان شاه بود، هنوز درگير انقلاب بوديم، هنوز انقلاب برنگشته بود. آمد گفت انقلاب اینجوری و خمینی با شما اینطوری کرده و... اين طرف تا ديد او دارد وراجي ميكند گفت آقا مخلصت هم هستيم خوب كاري كردي زدي به ماشينم خداحافظ شما. بلد است چهطور پوز شیطان را بزند، چهطور سرجايش بنشاند. تا ميبيند ميخواهد بینشان خراب بشود دست ميگذارد رويش آن را از بین میبرد كه رفاقتش به هم نخورد. حالا در باب رفاقت خيلي مسئله مهم است. يك تقدسی رفاقت دارد. انسان بايد نسبت به رفیقش خیلی حريم نگه دارد. رفيقبازي، در جلسه بحث شرح زيارت جامعه كبيره ميگويم خيلي توصيه شده، داشتن رفيق، رفيق زياد كردن، هوایش را داشتن، كوتاه آمدن، رفيق باز بودن خيلي مهم است. غير از رفیقپرست بودن است، رفيقباز بودن يعني روابط مردانه بين رفقا برقرار باشد، خيلي به اين توصيه كردهاند، (الحلم فدام السفي) حلم پوزهبند سفي است. حالا اين سفي شيطان است يا يكي است كه دارد حماقت ميكند یا موقتاً يك جنوني عارض شده كه دارد كار را خراب ميكند. سريع با حلم، با خنده و شوخي، بفهم كه آتش دارد ميآيد، اين هوشياري ميخواهد، زيركي ميخواهد، بصيرت ميخواهد كه بداني در اينجا آتش هست، طرف تو متوجه نيست میخواهد تو را به درگيري بكشاند بيا بنشين باهم بحث كنيم. بعضاها روحيه جدلي دارند، روحيه بحث دارند، آنقدر اين مسئله خطرناك است كه پيغمبر صليالله عليه و آله و سلم ميفرمايند: در بحث مراء گفتم باهم بگومگو نكنيد، فرمودند: هركس بگومگو كند من شفاعتش را نميكنم. خيلي عجيب است شفاعت براي قمارباز، براي زناكار، شرابخوار، براي صاحبان گناهان كبيره كردهاند، نه در برزخ، قيامت شفاعتشان ميكنيم، ولي كسي كه اهل بگو مگو است او را شفاعت نميكنيم، ازبس اين كار كثيف است كه ميتواند جهنم توليد كند. ميفرمايند: هركس كه در بگومگوها حق با اوست كوتاه بيايد، اگر كوتاه نيايد كه شفاعتش نميكنم، اگر كوتاه بيايد ولو حق با اوست تضمين ميكنم 3 خانه در بهشت به او بدهم يكي در عاليترين درجات بهشت، يكي در پايين بهشت، يكي هم در وسط بهشت، من پيغمبر تضمين ميكنم. عزيز من كوتاه بيا، بحث را ادامه نده، باهرکس از بس اين كار بد است.
خدایا به محمد و آل محمد به اسماء حسنای خودت قسمت میدهیم که ملکهی حلم را به ما ارزانی بفرما.
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین