در ادامه بحث ظاهر و باطن به سوره توبه آیه 24 می رسیم که در این آیه یک بحث دقیق و ظریف در مورد انسان شناسی وجود دارد و این آیه دارای حکمت علمی و جایگاه بسیار بلندی است و در این آیه یک تقسیم بندی در مورد انسان ها است که انسان ها را بر اساس محبوبیتشان تقسیم بندی کرده اند و این مسئله ذکر شده است که قیمت انسانها با نوع محبوبشان مشخص می شود و محبوبشان هرچه باشد قیمت انسانها هم همان است و اندیشه هم چیزی است که ما انسانها به آن فکر می کنیم و قرآن هم این را دقیق تر و روان تر ذکر کرده و اندیشه را مقدمه احساس دانسته است که ما انسانها با اندیشه چیزی را می شناسیم و به آن معرفت پیدا می کنیم و یکی دیگر از موارد مهم در این موضوع همان حُب است که ما در قواعد انسان شناسی و مسائل معنوی و عرفان چیزی بالاتر از حُب نداریم و همه چیزها به وسیله حُب و محبت تعیین می شود. در این تقسیم بندی گفته شده است که بعضی از انسان ها محبوبشان خداست که فقط اینها انسان هستند و هرکس که محبوبش خدا نباشد در حقیقت انسان نیست چون خدا محبوب ذاتی همه موجودات و بخصوص انسان است و علت این هم که گفته شده که کسی که خدا محبوبش نباشد انسان نیست به خاطر این است که انسان موجودی است که مختار معرفت دارد که در اینجا اراده شخصی شرط است یعنی خود انسان هم باید بخواهد که خدا محبوبش باشد چون خدا یک حقیقت در نظام خلقت می باشد و نظام خلقت بر اساس (( لا اله الا الله )) بنیان گذاشته شده است و هیچ معشوق و محبوبی جز خدا وجود ندارد و همه هم خدا را می خواهند و با خدا تکمیل می شوند که این در مورد انسان هم صدق می کند و در اینجا خود انسان هم باید بخواهد که با معرفت و اختیار در خدمت خدا باشد و باید همه محبوب های دیگر را کنار بگذارد چون انسان موجودی است که عقل دارد و صاحب اختیار است و ما باید خدا را به عنوان یک شخص دوست داشته باشیم که بعضی از انسانها این طور نیستند و خدا را به این عنوان قبول ندارند ولی مجبورند که برای رسیدن به کمالات گوناگون و برای ارضا شدن در هر مسئله به خدا مراجعه کنند و آیه ای هم در قرآن وجود دارد که می فرماید: (( قُل اِن کانَ أبائُکُم و أبنائُکُم و اِخوانُکُم وَ اَزواجُکُم وَ عَشیرَتُکُم و اموالٌ اقتَرَفتُموهم وَ تِجارَهٌ تَخشَونَ کَسادَها و مَساکِنُ تَرضَونَها اَحَبَّ اِلیکُم مِنَ اللهِ وَ رَسولِه و جِهاد فی سَبیله َفتَرَبَّصوا حَتّی یَاتِی اللهُ بِاَمرِه وَ اللهُ لا یَهدِی القَومَ الفاسِقین )) که منظورش هم این است که انسان در طول زندگی محبوبهای مختلفی دارد که این هم اشکالی ندارد و در ادامه آیه هم می فرماید انسان با محبوب خودش سنخیت دارد و چیزی که با او سنخیت ندارد نمی تواند محبوب انسان باشد که موارد سنخیت انسانها را هم نام برده که به پدر اشاره کرده است که فرزندان پدرانشان را دوست دارند که این دوست داشتن ها هم فرق می کند و در اصل ما به اصل و ریشه و آثار خودمان مهرورزی داریم و انسان اصل و مشابه را دوست دارد که اینها همه فرمول هستند که علاقه ها سه دسته اند که از یک جهت چون آنها اصل ما هستند ما آنها را دوست داریم و گاهی به جهت اینکه چون اثر ما هستند ما آنها را دوست داریم و گاهی اوقات هم چون شبیه به ما هستند ما به آنها علاقه پیدا می کنیم پس از معنی آیه نتیجه می گیریم که یک سلسله از علاقه ها قومی و اجتماعی هستند یعنی جنبه جامعه شناسی دارند و همچنین در مورد جمع کردن مال و اموال نیز هم مومن و هم غیر مومن مال و اموال را دوست دارند و همه این کارها هم به خاطر این است که مال از انسان رفع محدودیت می کند و در انسان قدرت ایجاد می کند و در آیه هم خدا سکون را به ما معرفی کرده است که از زن و خانه و شب نام برده است پس در کل در این آیه خدا از چند چیز نام برده است که می شود به پدر، فرزند، اخوان، ازواج، عشیره، اموال، تجارت و مساکن اشاره کرد و علت این هم در آیه از واژه ابنائکم نام برده این به این معنی نیست که دختر محبوب پدر نیست و علت هم شرایط آن زمان بوده که دخترها زیاد محبوب نبوده اند و پسرها محبوبیت زیادی داشته اند و این آیه هم منطبق بر همان زمان نازل شده است و این آیه هم همه افراد را به رسمیت شناخته است و در این آیه هم ذکر شده است که خود ما این موارد را برای شما محبوب کردیم ولی مسئله اصلی بر سر محبوب تر است که منظور همان محبوب نهایی می باشد و در آیه هم خدا سه تا محبوب دیگر اضافه کرده است و فرموده است که این سه چیز باید به طور طبیعی محبوب انسان باشند که از الله و رسول و جهاد فی سبیله نام برده است چون جهاد هم نوعی تلاش است که در روایات هم داریم اگر کسی در راه کسب تجارت تلاش کند ثواب جهاد برای او منظور می شود و اگر کسی برای ناموس خود جهاد کند و کشته شود در اصل شهید شده است و در مورد الله هم که خود محبوب به ذات ما می باشد و رسول هم کسی است که الله را به ما می رساند و رسول وسیله ای برای اتصال به خدا است و ما باید خودمان را به او وصل کنیم و در راه او زحمت بکشیم ولی اگر اهل جهاد نباشیم در اصل او را نمی خواهیم و او محبوب ما نیست و در ادامه آیه می فرماید که خداوند فرموده که اگر آن هشت مصادیق اولی برای انسان محبوب تر باشند من عذاب را بر سرشان نازل می کنم و نیز در آیه آمده است که خدا افراد فاسق را هدایت نمی کند و همه انسانها بدون استثناء مالکشان این سه رُکن هستند که البته نباید انسان با بی میلی و از ترس آتش جهنم و زیبایی بهشت خودش را به این سه رُکن نزدیک کند بلکه باید به صورتی ذاتی به اینها علاقه مند و اینها برایش شیرین تر باشد تا به آن هشت رُکن قبلی دلبند نباشد که به عنوان مثال می شود به رابطه زن و شوهر اشاره کرد که بعضی از مردان دوست ندارند برای همسر خود خرج کنند و از سر بی میلی این کار را انجام می دهند ولی بعضی هم با کمال میل حاضرند که تمام دارایی شان را صرف همسر خود کنند و ما از معنی آیه می فهمیم که قضیه از عمل و صورت خارجی بیرون می آید و به درون قلب می رود که حُب هم مربوط به قلب است و انسان باید به راحتی از تعلقات خودش بگذرد و باید در نظام محبتی و چینش های محبت های خودش اینطور باشد پس انسان باید به وسیله پیامبر به خدا برسد چون بعد از خدا گذر ما به پیامبر می خورد و خود پیامبر هم می فرماید: (( لَم تکونوا مِومنین )) مومن نیستید مگر اینکه من برای شما محبوب تر از جانتان باشم و خانواده من محبوب تر از خانواده خودتان باشد و اگر آدم اینطور نباشد در اصل انسان نیست و ما انسانها می توانیم از این آیه درس های زیادی بگیریم و این مسئله باید در ما جا بیفتد که ما انسانها اول باید نظام محبتی خودمان را درست بکنیم که اگر این کار را انجام ندهیم تمام اعمال و رفتار های ما هیچ سودی برای ما ندارد و یکی دیگر از مسائل مهم در زندگی انسان جهاد است چون جهاد مظهر دلدادگی می باشد و انسان برای به دست آوردن چیزی حاضر است که جانش را به خطر بیندازد و ما در محبت کردن هم باید طرف مقابل را به خاطر خودش دوست داشته باشیم تا بتوانیم برای آن طرف فداکاری بکنیم که این خود هم دو جور می باشد و یک موقع هست که ما طرف مقابل را برای خودمان می خواهیم و برای آن هم هزینه می کنم ولی یک موقع هم است که طرف مقابل را برای خودش می خواهیم و حاضریم جان خود را فدای آن بکنیم پس اگر ما عاشق خدا و رسول باشیم حاضریم در راه آنها جهاد کنیم چون خدا و رسول خدا همیشه در خطر هستند و ممکن است که ما آنها را از دست بدهیم و حالت جهاد هم یک حالت ثابت و همیشگی است که حضرت هم می فرماید که هرکس که جهاد نکند و یا آرزوی جهاد نداشته باشد (( ماتَ عَلی شُعبَه مِن نِفاق )) به شعبه ای از نفاق مرده است و لذا ما در بین علما هم می بینیم که فقط کسانی که برای خدا درس خواندند و معشوقشان خدا بود حاضر شدند به خاطرش زندان بروند و اینها در اصل عالم بودند چون حاضر شدند که از کار و درس و همه چیزش برای خدا دست بردارند و اگر علمای ما به این آیه عمل می کردند امام زمان نباید غایب می شد و اگر خواص و محبوبشان خدا و رسول و جهاد بود امام زمان تا حالا هزار باره ظهور کرده بود و مشکل ما هم این است که ما برای امام زمان زندگی نمی کنیم و امام زمان محبوب ما نیست و همه ما به نحوی به درجه ای از فسق مبتلا شده ایم لذا ما باید در بحث انسان شناسی بر روی این آیه جدا از جنبه های نظری اش به عنوان یک اسلحه کاربردی کار بکنیم و این هم روایت نیست و نقص کلام الله و نقص فرمایش خودش می باشد و این آیه ای که ذکر شد یک میان بُر محسوب می شود چون انسان را زود به مقصد می رساند و او را از گیجی در می آورد و اگر یک جوان در اول زندگی همین یک آیه تعلیمش بشود طبیعتا هدف خود را پیدا می کند و حتی اگر همه مردم یکباره این نظام محبتی برایشان جا بیفتد دیگر خدا و رسول و جهاد برایشان اهمیت پیدا می کند و دیگر مانعی برای ظهور امام زمان در جهان وجود ندارد و یک آیه ای هم در قرآن وجود دارد که می فرماید: (( قُل اِنَّما اعظکم بِواحِدَه اَن تَقومُوا اللهِ مَثنی وَ فُردی )) که به این معنی است که خدا یک موعظه بیشتر در قرآن ندارد و اینکه انسان هرکاری که می خواهد انجام بدهد با روحیه جهاد انجام دهد که در زمان قدیم این روحیه در بین مردم وجود داشت و مردم برای از بین بردن طاغوت همدل و متحد شدند و پیروزی هم نصیبشان شد و در زمان حال هم مردم باید همدل و یکصدا شرایط را برای قیام امام زمان آماده بکنند و بتوانند جهان را برای حکومت حضرت آماده کنند و همچنین مربیان باید بتوانند انسانها را درست تربیت کنند چون قرآن می فرماید که مردم باید طوری تربیت شوند که خدا و رسول و جهاد برای آنها اصل باشند و اگر اینطور نشوند آدم نیستند و آیه ای هم هست که می فرماید: (( حتی فتربصوا یاتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین )) که یعنی باید در هر حال خدمت خود را انجام دهیم تا انسان بزرگی شویم و اگر ما هرچه قدر هم زحمت بکشیم ولی خدا و رسول و جهاد برای ما محبوب نباشند این به این معنی است که ما فاسق هستیم که با توجه به آیه (( لِتُخرِجَ النّاسِ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النّور )) می فهمیم که رسیدن به حفظ عشق زحمت دارد و اگر اهل تلاش باشیم باید برای حفظ معشوقمان زحمت بکشیم و کلا انسان باید برهانی هم باشد و حتی بالاتر از برهان و باید شهودیش کنیم چون اینها را انسان می تواند در خودش جستجو کند و اگر انسان کاملترین را نخواهد منحرف است و اگر آدم این سه اصل را محبوب خود نداند دیگر از زندگی اش لذت واقعی نمی برد چون شادی و آرامش فقط با این سه اصل جور در می آید و انسان باید طوری باشد که خدا را برای خانواده اش و دیگران هزینه نکند و از جهاد و تلاش و فداکاری به خاطر خانواده و کسب و کار و تجارت صرف نظر نکند و باید این معشوق را بر همه معشوق هایش غلبه دهد که اگر انسان بتواند موفق بشود به انسانیت و نور رسیده است و اگر موفق نشود شکست خورده است و به وادی انسانی قدم نگذاشته است. جهاد باطنی به جهاد ظاهری ارجح است ولی مقدم نیست یعنی اگر کسی بخواهد به جهاد اکبر برسد باید مسیر جهاد اصغر را در خودش طی بکند و باید پیهِ جهاد اصغر را به خودش بمالد و اصولا کسی که اهل جهاد اصغر نیست در اصل منافق نیست و ما حتما باید در جهاد اصغر با نفسمان در زندگی مبارزه کنیم که این مبارزه هم گرسنگی و هم تشنگی دارد و انسان باید از خیلی چیزها بگذرد که آقای جوادی آملی هم می فرماید که بالاتر از جهاد اکبر جهاد با علم است.
جلسه 005 - حدیث ظاهر و باطن
متن کامل (خام) جلسه 005 - حدیث ظاهر و باطن