أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ ما امشب آخرین بخش از این فقره از حدیث معراج را که درباره نعیم دوستان خداوند که(نَعیمُهُم فِی الدُّنیا ذِکری وَ مَحَبَتی وَ رِضایَ) راجع به ذکر و محبت و رضای پروردگار امشب آخرین بخش هست خدمتتان عرض میکنیم قبل از اینکه به این بحث بپردازیم این نکته را عرض بکنم که بحث حدیث معراج یک سیر و سلوک هست.@ یک برنامه کامل انسانسازی هست و ما هم تقریباً هر ماه یکبار، چهل روز یکبار این حدیث را دور هم جمع میشویم و مطالعه میکنیم اینکه انشاء الله فرصتی بشود که ما دوباره این مطالب را بخوانیم یا جایی شرکت بکنیم که این مطالب به ما تذکر داده بشود.@ امیدوار هستیم که این بشود ما بارها و بارها این حدیث را بخوانیم درس بگیریم تذکر بگیریم و توفیق عمل و فرصت عمل برای ما ایجاد بشود اما خودتان هم میدانید شاید اصلاً یک همچین فرصتی پیش نیاید.@ لذا از همین مقدار فرصت پیش آمده انسان باید حسن استفاده را بکند و نگذاریم حالا که داریم اینقدر کُند پیش میرویم قدمبهقدم در بحث حدیث معراج یکطوری بشود که بعد ببینیم هیچ کدام از آن مطالب یاد ما نبوده فقط ما اینجا آمدیم یک روزی اینها را شنیدیم بعد هم با بیرون رفتن ما از اینجا فراموش شده.@ سعی کنید چون ما خیلی کُند داریم پیش میرویم یعنی اینطوری که ما داریم پیش میرویم یک چیزی شاید نزدیک به ده سال اگر عمری باقی باشد ما باید این را قدمبهقدم حدیث معراج را جذبش بکنیم چون یک دوره در واقع این انسانسازی و انسانشناسی هست.@ بنابراین حالا که اینقدر کُند داریم پیش میرویم سعی کنیم انشاء الله در هر کدام بحثهایی که داریم هر ماه برایمان تکرار میشود گفته میشود میرویم میاییم این بحث را در مقامات این بحث خودمان را انشاء الله تثبیت بکنیم.@ خیلی بد است که ما این بحثها را بشنویم بعد یک کسی هم یکسال بعد دو سال بعد پنج سال بعد بیاید به این کلاس ملحق بشود یا بعداً این مباحث را گوش بکند و بعد وقتی که ما را میبیند بگوید اینها چطوری این مباحث را گذراندند یا خودمان حتی، امروز من به یک عزیزی میگفتم که بیشترین کسی که احتیاج دارد که این مباحث را مرور بکند دوره بکند تکرار بکند خود من هستم.@ یعنی کار میبرد این کار باید انجام بشود هر کدام از شما تا دیر نشده یعنی ما تا در قدمهای نخستین بحث هستیم من توصیه اکید به شما میکنم حالا اینکه شما چقدر عمل بکنید یا نکنید به خودتان مربوط است که برگردید یکبار دیگر حداقل یکبار بحثهای مربوط به حدیث معراج را تکرار بکنید حتماً این کار را انجام بدهید.@ ما نیاز داریم که این بحثها برای ما تکرار بشود ببینیم ما چقدر از آنچه که گرفتیم به کُندی در وجودمان تثبیت شده ما بحثهای زیاد هم جلو نرفتیم توکلی را، رضا را، و ذکر و محبت را کار کردیم همینها را ببینیم آیا واقعاً بعد از گذراندن یکسال دوسال چه حجمی از آرامش، شادی، قدرت در زندگی ما ایجاد کرده.@ اگر ما همان آدمهایی هستیم که دو سال پیش بودیم و شنیدن و نشنیدن این مباحث برای ما واقعاً فرقی نکرده همان زودرنجیها، حساسیتها، همان اضطرابها و ترسها، همان دلشورهها و دلنگرانیها، همان دغدغهها و وابستگیها، همان درجه از انس و علاقهای که به خدا داشتیم در گذشته همان است چیزی اضافه نشده چیزی نیافتیم چیزی نچشیدیم.@ بهتر هست که واقعاً یک مقداری سرعتمان را در سایر مسائل زندگی کم کنیم واقعاً بنشینیم چون من خودم واقعاً این کار را میکنم و خیلی چیزها را باید دستکاری بکنم و دستکاری میکنم همهاش این دغدغه را دارم که حالا من باید چه چیزهایی را دستکاری بکنم چه چیزهایی را حذف بکنم، کم بکنم، اضافه بکنم تا بتوانم خودم را به این سبک برسانم.@ ما باید واقعاً یک مقداری این جدول برنامه که من میگویم که همه باید جدول برنامهریزی بدون استثناء داشته باشند که بتوانند خودشان را محاسبه بکنند محاسبه جزء واجبات زندگی ماست علامت شیعه است به قول حضرت اگر کسی اهل محاسبه خودش نباشد اصلاً شیعه نیست.@ اینکه خودمان را دائماً ارزیابی بکنیم میزان سنجش داشته باشیم ببینیم بالأخره کجای کار هستیم این جدول را بگذاریم برنامه روزانهتان را در آن بریزید همانهایی که زیر جدول من نوشتم هر چه که دارید ببینیم واقعاً چیزهایی نیست که باید حذف بشود.@ یعنی ما نباید تغییری در برنامههایمان در شیوه زندگیمان بدهیم واقعاً نباید یک سلسله کارها را کمش بکنیم بعضی چیزها را باید حذفش بکنیم و بعضی وقتها یک نوع مدیریت دیگری بر عبادتمان، وقتمان، سحرمان، نمازمان، قرآن خواندنمان، انسمان با ماوراء طبیعت کلاً مدیریت جدیدی باید ایجاد بکنیم.@ این را خواهش میکنم خیلی جدی بگیرید خدا نکند که آمدن سر این کلاسها و شنیدن این بحثها عادی بشود چون آنوقت قساوت قلبی که به سراغ ما میاید بعداً به راحتی درمان نمیشود یعنی بعداً کسی نیست که بتواند این مقدار از قساوت را از دل ما پاک بکند.@ عادت کردن، حجاب عادت، عادت در شنیدن این مطالب، بدون تصمیم، بدون قدرت، بدون حرکت خیلی خطرناک است حالا چون قدمهای آغازین بحث هستیم یعنی ما تقریباً شاید یک دهم بحث را داریم جلو میرویم شاید کمتر، لذا دوباره حتماً برگردیم یک مقدار قدمهایتان را ثابت بکنید قدمهایتان را تثبیت بکنید.@ بالأخره باید این حجم از بحث در حدیث معراج چون ما بالاتر از این نداریم این هم خیلی بد است آدم یکدفعه هوس بکند برود روی بالاترین کلاس بنشیند بعد هم هیچ کاری نکند یک موقع هست حالا یک چیزی از تلویزیون پخش شده یا یک مطالعه آزادی داشته یک موقع سرمان اینطوری آمده.@ یا مثلاً پیش آمده سر به مسجد زدیم حرم، یک کسی موعظهای کرده ولی وقتی که ما میاییم کلاس صحیفه مینشینیم که عالیترین کلاسها هست در کره زمین دانشگاهی بزرگتر از این نداریم هیچ دانشگاهی، هیچ حوزه علمیهای الان روی کره زمین وجود ندارد که این مباحث در آن کار بشود صحیفه سجادیه، حدیث معراج، جامعه کبیره، اسماء الله.@ یک کسی که میاید در این جلسات شرکت میکند خواسته که بیاید در بالاترین کلاسها بنشیند، حالا بعد نتیجهاش چه میشود؟ حالا اگر در بالاترین کلاسها نشستی باید واقعاً اتفاقات خوبی بیفتد یک تحولاتی اتفاق بیفتد یک قدرتهایی در ما ایجاد بشود اگر ببینیم با آنهایی که اصلاً سر کلاسها نمیایند هیچ فرقی نداریم و چه بسا از آنها پایینتر هستیم.@ آدمهایی که اصلاً این حرفها را نشنیدند به گوششان نخورده و پایینتر از ما هستند شاگرد ما بودند شاگرد ما هستند آدمهای معمولی هستند یک مقدار آدم باید بترسد من دارم این ترسی که دارم برای شما میگویم چون از روز اول با شما عهد کردم که ما اینجا استاد و شاگردی نداریم.@ یعنی من نیامدم به عنوان یک استاد بنشینم اینها را به شما درس بدهم این را ما با هم داریم مباحثه میکنیم قرارمان این شد که بنشینیم با هم مباحثهاش بکنیم پیرامونش حرف بزنیم با همدیگر گپ بزنیم صحبت بکنیم مشارکت داشته باشیم که الحمد لله تا الان هم بعضی از عزیزان واقعاً خوب مشارکت کردند.@ هم سؤالها را خوب جواب دادند هم آنهایی که قرار بوده بنویسند خوب نوشتند و دادند قرارمان این بوده و نه به عنوان یک معلم و نه به عنوان یک استاد که نیستم بلکه به عنوان یک همشاگردی شما یک هممباحثهای شما خودم خیلی ترسیدم.@ یعنی یک موقعهایی به اطرافم نگاه میکنم بعد میبینم خیلی از آدمها هستند که این حرفها را اصلاً نشنیدند اصلاً بلد نیستند ولی وقتی نگاهشان میکنم میبینم که نه یک سر و گردن، خیلی خیلی بزرگتر از ما دارند پرواز میکنند تندتر و قدرتمندتر، و آنجاست که من واقعاً میترسم.@ حالا میخواهم بگویم که این احساس شخصی من است نمیخواهم بگویم که خدای نکرده شما اینطوری هستید ولی بالأخره لازم است که این ترس را با شما در میان بگذارم بدانید که این خطر هست.@ من که واقعاً خودم وقتی که میخواهم بگویم یا بعدش حتماً مطالعه میکنم چند بار آنچه که گفتم را، خودم خیلی میترسم دائماً در طول هفته شب تا صبح گاهی وقتها همهاش این دغدغه را دارم که حالا چکار باید بکنیم.@ ما باید چه تصمیمی بگیریم ما باید چطوری زندگی بکنیم ما باید انتخابها و ارتباطات و رفتارها و افکارمان را چطوری سروسامان بدهیم سبک زندگیمان را باید چطوری بچینیم که بالأخره جواب بدهد بالأخره نتیجه بدهد این خیلی مهم است این دغدغه باید در ما باشد روی آن فکر بکنیم خدای نکرده به این حرفها عادت نکنیم و آنچه که خیلی مهم هست حتماً باید با اینطور حرفها خلوت بکنیم.@ تنهایی، تمرکز و فکر در مورد اینها داشته باشیم که شاید انشاء الله یک نتیجهای بدهد یکذره در دل ما باز بشود یک مقدار از غفلت، سنگدلی، قساوت، پوست کلفتی در بیاییم یک مقدار اتفاقات انشاء الله مبارک برای ما بیفتد.@ خدا انشاء الله به حق وجود مقدس آقا علی بن موسی الرضا به اسم شریفشان که رضا هست به همه ما کمک بکند که ما هم به رضا برسیم و آنها هم از ما راضی باشند.@ قسمت اینگونه بود تقدیر اینگونه بود که ما ختم این بحث رضا را در میلاد مقدس حضرت امام رضا(ع) انجام بدهیم باز تذکر میدهم که حتی اگر 5 دقیقه 10 دقیقه از این مباحث را هم کسی نرسیده نگوید که حالا عیبی ندارد نیم ساعتش را نرسیدیم بارها برگردید این مباحث را گوش بکنید.@ چندین بار باید رویش کار بکنید با خلوت، چون حجم زیادی هم ندارد خیلی هم تعدادش زیاد نیست ماهی یک جلسه برقرار میکنیم در سال شاید ده جلسه بشود و روی این کار بکنید مواظب باشیم باز تذکر میدهم که شنیدن این مباحث عادت نشود.@ ما باید اینقدری که وقت میگذاریم انشاء الله برای شنیدن برای شدن و درگیری با نفسمان یک مقدار سر خودمان را خلوت بکنیم که البته در همین بحث حدیث معراج هم دستورالعملهای خوبی وجود دارد از مرحله بعد که انشاء الله اگر رسیدیم امشب، اگر نرسیدیم هفته بعد خیلی دستورالعملهای خوبی دارد در رابطه با عملی هست که ما باید چکار بکنیم.@ یک مقدار خداوند تبارک و تعالی به پیغمبر سبک زندگی یاد میدهد پیامبر از خداوند سؤال میکند که حالا من چکار کنم اینهایی که تو گفتی ای خدا، من چکار باید بکنم؟ بعد خداوند یک سبک زندگی خیلی خوبی در مورد انتخابها، ارتباطات، رفتار و افکار به آنها میدهد میگوید این کارها را در زندگیات بکن.@ در رابطه با لباست، خوراکت، ارتباطاتت با مردم، همه را خداوند دانهدانه میگوید که ما انشاء الله از جلسه بعد اگر عمری باشد به آن میپردازیم حالا اگر عمری هم نبود و جلسهای نبود خود شما به هر حال این مذاکره خصوصی و سوغات پیغمبر را رها نکنید حدیث معراج فوقالعاده مهم است.@ خداوند تابها و نابها و عالیترین راهکارها را چیزهایی که برای شدن لازم هست که بتواند حسرت برزخ و قیامت همه ما را کم بکند به ما داده. ما در طول بحث سعی کردیم که اینطوری باشد یعنی من خودم شیوهام از اول اینطوری بوده که فقط ذهن شما را قانع نکنم و فقط یک بحث عقلانی و تصدیقی برای شما نداشته باشیم.@ بلکه همانجا راهکارهای ارزیابی و ملاکها را هم به شما بدهم و یادم نمیاید من در این سالها درس داده باشم و در هیچ جلسهای ملاک و میزان برای سنجش خودمان را به شما نگفته باشم این خیلی مهم است که انسان ملاک و میزان داشته باشد.@ ملاک و میزان غیر از اطلاعات و علم است گاهی وقتها انسان اطلاعات و علم دارد اما ملاک ندارد میزان برای سنجش ندارد نمیتواند بفهمد که حالا این دانش این چیزهایی که یاد گرفت چقدرش تا حالا به کارش آمده چقدرش به کارش نیامده چقدرش ضرر داشته که یاد گرفته خیلی وقتها یاد گرفتنها برای انسان مضر است.@ چقدرش کار ما را خراب کرده اینها خیلی اهمیت دارد که باز انشاء الله این بحث رضا را امشب تمامش میکنیم ولی جلسه بعد خداوند تبارک و تعالی ملاکها و میزانهای فوقالعاده مهمی را در اختیار ما قرار میدهد اگر 5 دقیقه 10 دقیقه نیم ساعت از بحثی را کسی نبوده دوباره برگردید اینها را حتماً مرور بکنید.@ حدیثی از امام چهارممان پدر آسمانیمان حضرت زین العابدین(ع) را خواندیم که در بهشت خداوند تبارک و تعالی به بهشتیها فرمود که از آنچه که شما در آن هستید میخواهید به شما خبر بدهم که چه چیزی بالاتر از این چیزی هست که شما در آن هستید.@ آن هم در آن نعیم ابدی در آن ملک کبیر آنها اولاً اظهار بیاطلاعی کردند که ما نمیدانیم چه چیزی از این بالاتر امکان دارد و خداوند فرمود رضای من از شما از همه اینها بالاتر هست و اینکه انسان شیفته این باشد که دل خدا را به دست بیاورد و خدا را راضی بکند.@ حالا من یک چیزی میگویم و شما یک چیزی میشنوید ولی میخواهم متّهای امشب روی این فشار بیاوریم سوراخ کنیم جلو برویم و انسان تا در این مباحث روی هر مبحثش متهای جلو نرود هیچ توفیقی پیدا نخواهد کرد.@ اینکه صرفاً همینطوری گذرا از این مباحث بگذریم و بیاییم و بشنویم و رد بشویم و بگوییم ما اینها را گذراندیم یا شنیدیم اتفاق خاصی نه تنها نمیافتد بلکه قساوت ما پوست کلفتی ما بیشتر میشود.@ شما زمانی میتوانید به قدرت به آرامش به شادی برسید به نورانیت برسید که هر کدامش را متهای کار بکنید و بکَنید تا برسید به چشمه، این را باید کار بکنید ذهنتان را باید واقعاً صرف بکنید برای اینها دغدغه داشته باشید یکی از چیزهایی که باید انسان رویش متهای کار بکند نه یکی از چیزهایی که در عرض چیزهای دیگر است نه، بلکه اوج است.@ حضرت دارد اوج را در این حدیث بیان میکند اینها در بهشت هستند وقتی در بهشت هستند دارند لذت میبرند یعنی خیلی آدمهای گردنکلفت و دارایی هستند که آنجا رفتند و دارند لذت میبرند بعد هم در مقام تخاطب الهی قرار میگیرند.@ یعنی خداوند مستقیماً با اینها حرف میزند اینها کلیم الله هستند خدا با اینها حرف میزند اینها میشنوند یعنی صوت خدا را میشنوند با خدا حرف میزنند خدا با اینها حرف میزند و یکی از لذتهای بهشت برای بهشتیها این هست که میتوانند صدای خداوند تبارک و تعالی را بشنوند.@ میتوانند با خدا حرف بزنند و خداوند به آنها خطاب بکند و جواب بدهد من نمیتوانم الان بگویم که این یعنی چی و آیا این واقعاً شامل حال همه میشود که یک موقعی در آن اوج بهشت انسان واقعاً فقط و فقط به خدا احتیاج دارد به خود خدا، کما اینکه شما در زندگی روزمرهتان هم که نگاه بکنید یک موقعی همه چیز هم که دارید میبینید دلتنگی خفهتان میکند.@ بیقراری خفهتان میکند تا موقع اذان، اذان را که میگویند انسان خیلی شاد میشود نماز که میرسد همین که فرصت میکند یکجایی برود که بیست تا مؤمن، دهتا خواهر مؤمن، برادر مؤمن نشستند در مسجدی در حسینیهای میتواند اذان را بشنود میتواند حرف بزند میتواند در نماز جماعت شرکت بکند میتواند چندتا صلوات بفرستد.@ میتواند یکذره گریه بکند میتواند یکذره با مؤمنین بخندد آن موقع است که آرامش پیدا میکند و شاد میشود خیلی انسان گاهی وقتها هیچ چیز جز خود خداوند تبارک و تعالی نمیتواند آرامش بکند نه اینکه غیر از خدا چیزی هست که آرام بکند اما گاهی وقتها هست انسان با مظاهر خداوند تبارک و تعالی شاد مشود.@ با شعائر الهی شاد میشود گاهی وقتها با خود خدا شاد میشود موقعی نیاز دارد با خود خدا خودش را شخصاً درگیر بکند به اسماء بزند به ذات بزند ببینم چکار میتواند بکند.@ یک موقعی با خدا کار دارد و اگر به دلتان و به گذشتهتان مراجعه بکنید به امروزتان، به دیشبتان، به شب جمعه گذشتهتان خیلی وقتهای دیگر میبینید که خداوند خیلی سراغ شما میاید خیلی میاید در میزند که خصوصی با شما کار دارد.@ ولی ما در اکثر قریب به اتفاق موارد وقتی خدا به سراغمان میاید حتی در رختخواب، شب، نصف شب، سحر، در اتومبیلمان و هر جای دیگر ترجیح میدهیم با خدا حرف نزنیم و به یک امر دیگری مشغول باشیم ما باید یک جاهایی وقتی خدا میاید به همه بگوییم الان خدا آمده نمیخواهم به چیز دیگری فکر بکنیم و نمیخواهم کار دیگری انجام بدهم.@ نمیخواهم کار خیری انجام بدهم هیچ کار خوبی هم حتی نمیخواهم انجام بدهم بلکه الان با خود خدا کار دارم البته این باز اشتباه نشود که نباید روند طبیعی زندگی ما خراب بشود اینها مربوط به خلوتهای شخصی خود انسان هست.@ آن موقعی که هیچ کس با انسان کاری ندارد و هیچ بندهای به انسان نیازی ندارد از این صحنهها برای ما در طول روز پیش میاید زمانهایی که خودمان هستیم و خداوند تبارک و تعالی، تعطیلات، نصف شبها، سحرها، خلوتها، خیلی وقتها فرصت خوبی است که ما با الله وجودمان را درگیر بکنیم و بنشینیم چشمدرچشم با خداوند حرف بزنیم یا اصلاً حرف هم نزنیم فقط نگاهش بکنیم فقط به همدیگر نگاه بکنیم یک مقدار به خدا نگاه بکنیم.@ خدا به ما نگاه بکند و بالأخره اگر عرضه داریم با یک اسم بیشتر بتوانیم اسماء دیگر یک مقدار کار کنیم با این اسماء خلوت بکنیم بتوانیم یک بذمی انشاء الله راه بیاندازیم. وقتی که مؤمنین این را تصدیق کردند اینجاست که آخرین حرفی که زدند میگویند(نَعَم یا رَبَّنا) بله یا خدایا.@ (رِضاکَ عَنّا) واقعاً رضایت تو از ما، اینکه تو ما را بخواهی و از ما راضی باشی(وَ مَحَبَتَکَ لَنا) محبت تو(خَیرٌ لَنا) برای ما بهترین چیز هست(خیرٌ) یعنی بهترین، بهتر از خود بهشت هست(وَ أطیَبُ لأنفُسَنا) برای جان ما پاکتر هست.@ (أطیَبُ لأنفُسَنا) این(أطیَبُ) یک ظرافتی دارد که من راجع به آن توضیح بدهم. در مورد غذا گفتیم یک موقع غذا باید حلال باشد یکبار گفتیم غیر از حلال طیب هم باشد شما اگر سر سفره پدرت یا سر سفره خودت داری نان میخوری غذا میخوری پاک است کار کردی زحمت کشیدی خمسش را دادی لقمه حرام نیست این غذا پاک است.@ اما وقتی که زیادهروی میکنی دیگر پاک نیست طیب نیست وقتی که بهترین جای غذا را تو داری میخوری دیگر طیب نیست وقتی کسان دیگر نشستند.@ همسرت هست فرزندانت هستند سر یک سفره در یک هیئتی نشستی بهترین چیزها را داری میخوری خودخواهانه جلوی خودت میکشی و خودت را در شکم به دیگران ترجیح میدهی حتی در غذای حلال، این دیگر طیب نیست در این یک نوع وابستگی یک نوع شهوت وجود دارد دیگر طیب نیست.@ این(رِضاکَ أطیَبُ لأنفُسَنا) برای جان ما پاکتر است این خیلی مهم است که خدا راضی باشد یعنی دنبال آن رضا باشیم ما خیلی وقتها کارهای خیری برایمان پیش میاید که واقعاً خودمان را ارضاء میکند اما معلوم نیست خدا راضی باشد ما از این کار خیر راضی هستیم تلاش هم داریم میکنیم اما اینکه خدا هم راضی باشد معلوم نیست.@ این رضای خدا خیلی مهم است انسان بداند الان این کاری که من دارم انجام میدهم عین رضای خداوند تبارک و تعالی است ظرافت را ببینید پیغمبر وقتی که نماز جماعت میاید در نماز جماعت داریم سیدالشهداء فرمود نماز را به جماعت بخوانید ولو روی نیزه، روی نیزه شده نماز جماعت بخوانید حرف عجیب است خودش هم شهید میدهد مجروح میدهد تا نماز جماعت اول وقت در عاشورا بخواند.@ این همه پیغمبر سفارش کرده اما پیغمبر نگاه کنید چقدر لطافت دارد که وقتی که چهارتا بچه دورش را میگیرند به ما کولی بده برای پیغمبر رضای خدا در نماز اول وقت نیست در بازی با بچههاست کولی دادن به بچههاست دلش آنجاست عشقش این است که با خدا خلوت بکند اما خود خدا میگوید تو الان باید به آنها برسی.@ یک کسی که الان پدرش مادرش، همسرش، در خانه به آن احتیاج دارند این را تنها بگذارد بگوید حالا امشب بروم حرم تا صبح بیدار بمانم گریهای بکنم معلوم نیست واقعاً حضرت راضی باشد من الان پدرم از من چه میخواهد الان پدرم واقعاً به من کار ندارد یا ترجیح میدهد من در کنارش بمانم.@ چند وقت پیش یک خواهری آمده بود میگفت من خودم یک زندگی مستقلی دارم مجرد هم هستم ازدواج هم تصمیم ندارم بکنم از سن ازدواجم خیلی وقت است گذشته ولی زندگی مستقل، شغل مستقل، درآمد مستقل دارم خودم عشقم امام رضاست.@ خانهمان امام رضاست مشهد است ولی پدر و مادرم میخواهند تهران بیایند، گفتم غیر از تو کسی را دارند؟ گفت نه من با آنها هستم بقیه خواهر و برادرها که هر کدام ازدواج کردن رفتند ولی من الان مونسشان هستم گفت آنها به من میگویند بیا تهران پیش ما، گفتم این بهترین کار است.@ گفت آخه من تمام عشقم امام رضاست میخواهم آنجا باشم درس بخوانم رشد بکنم، گفتم پیامبر وقتی که یک کسی آمد به او گفت جهاد هست ولی پدرم و مادرم به من احتیاج دارند چکار کنم؟ فرمود که یک شب مونس بودن پیش پدر و مادرت از چندین جهاد بالاتر است غیر از جهاد واجب.@ حالا کاری نداریم اینها جهادهای مستحبی داشتند کفایی بوده کسان دیگری میتوانستند پرش بکنند. ببینیم رضای خدا در چیست الان من عشقم این هست حرم بروم ولی پدرم به من احتیاج دارم همسرم تنهاست اصلاً دوست دارد کنارش بنشینم بچهام الان کمبود دارد دوست دارد من کنارش بنشینم چکار کنم؟@ میلم به چه میکشد؟ به حرم، از چه چیزی خوشم نمیاید؟ از اینکه خانه بنشینم، و خداوند فرمود(رِضایَ فی کُرهِک) رضایت من در همان چیزی که تو نمیخواهی هست این قاعده یادتان نرود رضایت من در همان چیزی هست که تو خوشت نمیاید.@ لذا یکی از مبناهای بسیار مهم در عمل خیر این هست که ببین کدام عمل را در خیرها واقعاً دوست نداری انجام بدهی کدامش برای تو سختتر است نه کدامش به شهوت تو نزدیکتر است به خودارضائی برسی و خدای نکرده فقط خودت را راضی بکنی ببین کدامش؟ این مبنای خیلی مهمی است، چه چیزی؟@ من الان باید چکار انجام بدهم؟ آن چیزی که سختتر است(أفضَلُ الأعمال أهمَزُها) بهترین عمل آن هست که سختتر است از آن کراهت داری دوتا عمل خیر است رضای خدا در آن عمل سختتر هست به موسی فرمود(رِضایَ فی کُرهِک) این را دیگر در بحث شیطان و صور مقدس توضیح دادیم.@ (رِضایَ فی کُرهِک) رضایت من آنجایی است که موسی تو اذیت میشوی، تو یعنی چه کسی؟ وقتی میگوید تو موسی اذیت میشوی یعنی چی؟ نفست اذیت میشود کدامش را انجام میدهی این خیلی مهم است وقتی نفس را درگیرش میکنی در رضایت خدا قربانیاش میکنی.@ اینجاست که به رضا خیلی نزدیک میشوی گاهی وقتها کارهای خیر برای ما تبدیل به شهوت میشوند هیئتبازی، بسیجبازی، مؤسسهبازی، کلاسبازی، تدریسبازی، تبلیغاتبازی، مداحی، عبادت، عزاداری چیزهای دیگر.@ من یادم هست یک موقعی عملیات نبود شناسایی بود میخواستیم برویم چندتا از بچههایمان در شناسایی شهید شده بودند در میدان مین نیرو کم داشتیم به یکی دوتا از بچهها گفتم که بیایید امشب شناسایی برویم شناسایی هم کار واقعاً تلخی بود چرا؟ چون تو باید اسلح را که نمیتوانستی ببری با یک خشاب میتوانستی بروی.@ نمیتوانستی اسلحه زیادی با خودت بروی بعد باید در وسط دشمن راه بروی پایگاههای دشمن، آن موقع که ما میرفتیم اینطوری بود از سنگرهای دشمن باید رد میشدی بعد باید از میدان مین رد میشدی بعد باید از پایگاههایشان رد میشدی بعد باید 20 ـ 30 ـ 40 گاهی وقتها ما راهپیمایی 90 کیلومتر راه داشتیم.@ یکسره باید میرفتیم حالا 90 کیلومتر معمولی هم نبود که حالا شما یک اسلحه بیاندازید من یادم هست یک کلمن آب دستم بود اسلحه هم بود با یک توپ طناب میدان مین باید روی خودم میگذاشتم.@ فکر کنم ده کیلو بود که مثلاً بعداً میخواهم میدان مین بروم از زیر تلهها رد کنم که بچهها بتوانند سر میدان مین طناب دستشان باشند فرماندهمان گفت من میخواهم اینطوری بروم بتوانند رد بشوند یک کوله پشتمان آویزان بود در آن غذا بود چون قرار بود ما چند روز پیادهروی شناسایی برویم شما تصور کنید یک کار تلخ است یک کار سختی است.@ از اینکه آدم بگیرد در جبهه بخوابد و عبادت بکند و نماز شب بخواند و شب تا صبح سینه بزند یا بایستد خوش گذرانی شب عملیات بگویند برو عملیات بکن این هر شب صدتا عملیات بود خیلی کار سختی بود غیر از خطراتی که داشت.@ شما عملیات که میروی بالأخره با چند هزار نفر میروی به دشمن میزنی و اینجا با دو نفر سه نفر چهار نفر پنج نفر میروی در دشمن و خطر اسارت و شکنجه و گرفتاریهای دیگر و حیوانات وحشی و باتلاق. یک موقعی به یک بنده خدایی گفتم شما بیا امشب کمک ما برویم امشب دوتا از بچهها شهید شدند.@ گفت نه فلان مداح معروف کشور آمده الان میخواهد مداحی بکند میخواهم بروم آنجا حسابی مداحی کنم به او گفتم وقتی قرار است شمشیر بزنیم دیگر سینهزنی الان چه وقتش هست همه سینهزنیها برای وقتی هست که انسان موقعی که قرار است شمشیر بزند شمشیر بزند.@ وقتی که موقع شمشیر زدن هست سینهزنی به چه درد میخورد آن کار خوبی است عبادت است عشق است به هر حال انسان میخواهد برود با امام حسین صفا کند گریه کن حال کند یک عشق است ولی در آن یک مقداری شهوت هست یک مقداری خودخواهی هست خالص نیست خودمان فقط ارضاء میشویم ولی معلوم نیست خدا هم راضی باشد.@ این خیلی مهم است که الان من کدام کار در مؤسسه سختم هست انجام بدهم نه آن کاری که خوشم میاید در هیئت است در بسیج است کدام کارش به من بیشتر فشار میاورد و اذیتم میکند همان کار را انتخاب بکنم آن کار خیلی مهم است آن کمینگاه خدا آنجاست شما آنجا در تور خدا میافتی.@ بنابراین انسان باید منتظر باشد انتظار بکشد ببیند کجا قرار است این سختی را بکشد و این را بپذیرد کدامش سختتر هست الان باید چکار بکند پیش همسرم باشم پیش پدرم باشم پیش مادرم باشم دهانم را ببندم حرف نزنم عصبی نشوم کار خلاف شرع انجام ندهم بیرحمی نکنم بیعاطفگی نکنم حسودی نکنم حرف مفت نزنم من باید چکار کنم؟@ تا وقتی که ما از این میترسیم رشد نمیکنیم وقتی که نترسیدید از اینکه در دل این تلخی بزنید آنجاست که شیرینیها نصیبت میشود یادتان نرود پشت مرگ حیات است آنجایی که قرار است یک کار تلخ بکنی میمیری.@ چون با نفست باید درگیر بشوی نفس را میکشی وقتی کشتی پشتش یک زندگی یک حیات یک قدرت یک کمال بوجود میاید این سراغ انسان میاید آنجایی که خودت ارضاء میشوی مرگی در کار نیست یک خودارضائی است خودارضائی مقدس، یک خودارضائی مذهبی هست و انسان خودشیفتگیهای معنوی خودشیفتگیهای مذهبی خودشیفتگیهای عرفانی پیدا میکند و این بسیار بد است.@ (أطیب لأنفسنا) این برای ما تمیزتر است رضای خدا پاکتر است بنابراین من الان کلیگویی نکنم فقط یک قاعده به شما بگویم اینکه خیلی مهم است که ما شکارچی رضا باشیم یعنی در مهمانی، در دعوای زناشویی، در دعوایی که با اعضای خانواده داری، با باجناق داری، ببین الان خدا چه میخواهد، میخواهد من سکوت کنم تواضع کنم کوتاه بیایم.@ پیامبر میفرماید که من شفاعت نمیکنم کسی را که وقتی بگومگو دارد ولو حق با اوست سکوت نکند جلوی دهانش را نبندد خیلی کار کثیفی است اگر بگومگو با همسرت پیدا کردی با پدر و مادرت با کس دیگر، مراء نکن مراء تلخ هم هست آدم نکند.@ بعضیها به هر دلیلی میخواهند هزار و یک دلیل دروغ و راست به همدیگر ببافند ثابت کنند که حق با آنهاست و خودشان را توجیه کنند عذرخواهی اصلاً شجاعت ندارند بکنند عذرپذیری اصلاً شجاعت ندارند قبول اشتباه اصلاً نمیتوانند بپذیرند که اشتباه کردند.@ انتقاد به هیچ وجه روحیه ندارند قبول بکنند که به آنها انتقاد وارد است ضعف دارند انتقاد به آنها وارد است در همه کار. حضرت میفرماید آنجایی هم که حق با شماست کوتاه بیا هیچ دلیل مقدسی ما نداریم برای اینکه بین خودمان و کس دیگری جهنم ایجاد کنیم اصلاً همچین چیزی وجود ندارد.@ شما باید بدانید من با استثناء کار ندارم مواردی که استثناء هست اما شما وقتی که به سیره اهل بیت(ع) مراجعه میکنید به سیره پیغمبر مراجعه میکنید میبینید که آنها با دشمنانشان هم مهربان بودند چه برسد به دوستانشان، ببینیم مواردی را که آنها با دشمنانشان مهربانی کردند و اصلاً از دشمنهایی که اگر ما جای آنها بودیم دستمان به این دشمنان میرسید به قدرت میرسید با این دشمنها چکار میکردیم.@ شما یوسف(س) را نگاه کنید آن همه مصائب تحمل کرد سی و چند سال مصیبت تحمل کرد ولی فرمود من از اول هم کینهای از برادرانم در دلم نداشتم شیطان بود اینها را فریب داد شیطان بین من و برادرانم فاصله انداخت چقدر دقیق، شیطان او را زمین زد شیطان دارد اذیتش میکند ضعیف است زود گول میخورد زود فریب میخورد اصلاً ناراحتی کینه.@ امیرالمؤمنین(ع) با کسانی که همسرش را کشتند و غصب خلافت کردند 25 سال رفاقت کرده میگوید(وَ فِی العَینِ قَضا وَ فِی الحَلقِ شَجی) استخوان در گلو، خوار در چشم بودند ولی وقتی شیوه ظاهریاش را نگاه میکنید اصلاً به روی آنها نمیاوردند شوخی، صمیمیت، گفت من وزیر شما هستم هر کار هم بخواهید برایتان انجام میدهم هر کمکی هم بخواهید به شما میکنم.@ ببینیم ما با اطرافیانمان داریم چطوری زندگی میکنیم چقدر زود به کینه میافتیم چقدر زود به ناراحتی میافتیم چقدر زود به عصبانیت میافتیم چقدر زود به تصمیمهای غلط میافتیم چقدر زود به برو خانه مادرت، من از تو طلاق میگیرم، من دیگر با تو زندگی نمیکنم، چقدر ما زود میافتیم بین رفقا، دوستان، همکاران، چقدر زود شیطان میتواند ما را فریب بدهد.@ کار سخت یعنی این. من یک موقعی به رفقا در مؤسسه میگویم تأکید میکنم هر چند هر چه هم تأکید میکنم باز میبینم رفقای ما خیلی ضعیف در این قضیه عمل میکنند میگویم که کار در مؤسسه درجه دوم است چون خدا ما را نیافریده که بیاییم کار بکنیم.@ ما اگر قرار است کار بکنیم اگر در یک مجموعه افراد ساخته نشوند آن مجموعه یک مجموعه شهوتی است یک مجموعهای هست که همه آمدند برای خودارضائی خودشان، اگر به ما گفتند کار بکنید تمام کارها برای این هست که ما به تزکیه برسیم به پاکی برسیم به قدرت برسیم.@ اگر شیطان بتواند ما را علیه همدیگر فعال بکند بیافتیم به پچپچ کردن بیافتیم به غیبت کردن بیافتیم به فضولی کردن در کار همدیگر، بیافتیم به تجاوز، بیافتیم به ناراحتی، کینه، پس ما اصلاً باختیم.@ ما یاد بگیریم که علی(ع) آنجایی که قرار است بین تلخ و تلختر یکی را انتخاب بکند کدام را انتخاب میکند از امیرالمؤمنین این را یاد بگیریم از حضرت زهرا یاد بگیریم از ائمه یاد بگیریم از پیغمبر یاد بگیریم اینها اولیاء ما هستند از خیلی از علمای الانمان که خدا حفظشان بکند از مسئولین هم الحمد لله کم نیستند.@ گفتند که ما تمام آن ساواکیهایی که ما را در زندان شکنجه میکردند حلال کردیم، ما بودیم میکردیم یا نه؟ اینجا طرف از پدر و مادرش از زن و بچهاش کینه به دل میگیرد آن نه چند سال زیر دست این کتک خورده فحش شنیده زندان مگر شوخی است.@ ما همه را حلال کردیم هر چه کتک خوردم هر چه شکنجه دیدم هر چه فحش شنیدم هر چه گرسنگی کشیدم هر چه تشنگی کشیدم هر چه تحقیر شدم همه را حلال کردم این خیلی مهم است که ما به هر قیمتی کار نکنیم نه در مؤسسه نه هر جای دیگر، اگر قرار است خراب بکنیم روحیه را گند بزند اصلاً به درد نمیخورد.@ اول خودت را سالم نگه دارد خودت را پاک نگه دار این خیلی مهم است به سلامت خودت بیشتر فکر کن اینها جزء اصول یک کار منسجم و تشکیلاتی اسلامی هست در مدیریت و تشکیلات اسلامی بر خلاف مدیریت و تشکیلات غیر اسلامی به هر بهانهای رشد نمیخواهد بکنی.@ یعنی در تشکیلات غیر اسلامی که طرف با شرع با آخرت با قیامت کار ندارد آن چیزی که برایش خیلی مهم است بیلان کار است بازدهی کار است توفیق است موفقیت است جلو رفتن است بازده باید داشته باشد.@ اما نه خیلی وقتها سازمان تشکیل میشود در آن خیلیها ساخته میشوند و بازده هم ندارد مثل کارهایی که ائمه کردند غالب کارهای ائمه همینطوری بوده که آن اصلاً بازدهی ظاهری ندارد ولی در آن آدم ساخته شده و این خیلی مهم است.@ لذا یک سازمان یک هیئت یک بسیج یک تشکیلات یک جایی که کار فرهنگی میکنند اگر سرعتشان ده باشد و در آن آدم در این کُندی حرکت و در این چرخدندههایی که تازه میخواهی هلش بدهی و راهش بیاندازی روغنکاری بکنی و راحت هم روی غلتک نمیافتد آدم ساخته بشود.@ خیلی پیش خدا نزدیکتر هست به رضا، محبوبیت خدا تا یک مؤسسهای که، یک شرکتی که، یک کارخانهای که، یک تولیدی که، یک مجموعه صادرات و وارداتی که، یک کار فرهنگی که و خیلی چیزهای دیگر، هر چیزی فرق نمیکند اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، نظامی، یک چیزی که سرعتش 100 باشد.@ ولی آدمها از خودشان و خدا عقب بیافتند اصلاً به درد نمیخورد اصلاً در این نظام به ما نگفتند که شما باید به هر قیمت بیلان کارتان را بالا ببرید کار را موفق انجام بدهید روزبهروز من از شما تولید میخواهم به چه قیمت، نه، در اسلام اصلاً اینطوری نیست.@ در اسلام میگویند شما اگر میخواهید به تولید، به ثروت، به پول، به موفقیت، به تبلیغ، به هدایت افراد، به پیشروی سیاسی، پیشروی فرهنگی، پیشروی اجتماعی فکر بکنید باید خودتان با آن اوج بگیرید که بین اینکه کار جلو برود یا آدم جلو برود خیلی فرق دارد.@ در تشکیلات اسلامی در تشکیلات مدیریت استراتژی اسلامی و در تشکلهای اسلامی حقیقی قبل از اینکه به پیشرفت کار فکر بکنند به پیشرفت آدمها فکر میکنند اگر آدم از آن در نیاید دیگر فایده ندارد کار هر چند هم موفق باشد دیگر از هیچ جهت ارزشی ندارد.@ مسلم(س) میتوانست آن شب ابن زیاد را بکشد ولی خودش باید محدود میشد اگر این کار را میکرد اگر ابن زیاد را میکشت اصلاً داستانی به نام کربلا اتفاق نمیافتاد ولی میارزد داستانی به نام کربلا اتفاق بیفتد ولی هیچ کس عقب نماند داستان کربلا اتفاق افتادنش محصول تصمیمات آدمهایی هست که نمیخواهند به قیمت اسلام پیشرفت خودشان را قرب خودشان به الله را متوقف کنند خدا هم از آنها این را نمیخواهد.@ لذا خدا این همه زحمت کشیده، حالا ما به زبان عامیانه میگوییم زحمت کشیده، پیغمبر را آورده عید غدیر راه افتاده غدیرخم راه افتاده همه کارها را کرده بیعتها را هم گرفته هم پیغمبر میداند هم خدا میداند هیچ کس عمل نمیکند اگر علی(ع) دست به شمشیر برده بود همه چیز حل میشد.@ ولی علی(ع) میگوید من اگر دست به شمشیر ببرم خودم عقب میمانم لذا کاری ندارند که چه اتفاقی قرار است بیفتد کار جلو نمیرود مسیر خلافت هم قرار است عقب بیفتد مقدستر از این که نداریم باشه عقب بیفتد.@ برای من همه کسانی که در مؤسسه کار میکنند این یادتان نرود ببینید مؤسسه برای شما رشد میاورد یا نمیاورد اگر نمیاورد واقعاً بگذارید بروید یا بروید خودتان را درست بکنید در بسیج هستید در کارخانه هستید در شرکت هستید.@ حالا مؤسسه را نمیگویم در کار تجاری، اقتصادی، خریدوفروشی، در مغازه کار میکنید در اداره کار میکنید در وزارتخانه دارید کار میکنید معلمی، مبلغی، هر کاری که داری میکنی اول ببین آن کاری که داری میکنی ببخصوص آدم یک موقع یک کارهایی انجام میدهد میگوید من کارگر مردم هستم باید کار کنم.@ زن و بچهام لقمه حلال میخواهند باید زحمت بکشم خوشم بیاید یا خوشم نیاید کار میکنم ولی یک موقع هست شما میخواهید وارد یک کاری بشوید که خیلی مقدس است فرهنگی است بیش از هر چیزی به این فکر بکنید که خود شما هم چیزی گیرتان میاید یا نه.@ یعنی رشدی برای شما حاصل میشود یا نمیشود و به رضای الله میرسید یا نمیرسید نشود دکان بشود نشود شهوت بشود نشود خودارضائی بشود نشود ناندانی بشود یعنی به عنوان ناندانی به آن فکر بکنیم به عنوان شهوتی که امرار معاش خودمان هم هست خیلی خطرناک است.@ پس من فرمول کلی را بگویم در طراحی باید چرخدندهها را یکطوری بچینید که در کار، ته کار ببینیم به جای اینکه کار جلو رفته آدمها جلو رفته باشند و آدم وقتی جلو برود در واقع کار پیشرفت کرده، حالا اگر آدمها جلو نرفته باشند کار جلو رفته باشد چی؟ اقیانوس یک سانتی میشود کار پیشرفت کرده ولی هیچ عمق و ارزشی ندارد.@ اخلاصی نیست رضایی نیست نورانیتی ندارد آرامش و شادی هم ندارد هر کسی میخواهد بفهمد که چه غلطی کرده یا چه درستی کرده در کارهایی که دارد میکند ببیند حالا من در این مجموعه کارهایی که دارم میکنم خودم واقعاً رسیدم به شادی و آرامش و قدرت، یا نه.@ انسی، نورانیتی، صمیمیتی ایجاد شده یا ایجاد نشده. آیه را بخوانم بحث را خاتمه بدهم بعد از اینکه این را گفت(ثم قرأ علی بن الحسین(ع) وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ) این آیه واقعاً انسان را مست میکند.@ یعنی شما اگر بدانید حضرت سجاد در چه حالی بوده این آیه را وقتی داشته میخوانده من عربیاش را برایتان میخوانم فارسیاش هم میخوانم ببینم میتواند بیفتد قلاب بشود در دلتان یا نه، یا فقط همین یک آیه میشنوید خدا وقتی میخواهد یک نفر را سرمستش بکند.@ این آیه یکطوری ادا شده که در آن بشارت هست مژده است در گوشی حرف زدنهای خداست دارد یک چیزی به تو میگوید که تو دیگر هیچ وقت درد احساس نکنی هیچ وقت ناراحت نشوی هیچ وقت دیگر غصه سراغت نیاید هیچ وقت عصبانیت و زودرنجی سراغت نیاید.@ هیچ وقت کلافگی و خستگی سراغت نیاید هیچ وقت نمیتوانم دیگر سراغت نیاید خیلی قشنگ است علی بن الحسین با این آیات چکار میکرده (وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) یعنی خدا دیگر هیچی نگذاشت.@ خدا به مردان مؤمن به زنان مؤمن قول داده وعده کرده میگوید خدا وعده کرده خدا هم زیر قولش نمیزند به همه شما وعده داده قول داده بهشتهایی که، ما چه میدانیم بهشت چیست واقعاً نمیفهمیم بهشت چیست، (جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها) بهشتهایی که آن نهرها از زیرش جاری هستند آن نهرها چیست با آدم چکار میکنند؟@ ما فکر میکنیم مثل یک جوی آبی رد میشود نه این نهرها با تمام ساختار و ابعاد وجودی تو سازگاری دارد و یک اتفاقاتی میفتد وقتی تو روی این نهرها قرار میگیری، حالا سؤال: ما چند دقیقه با اینجا فاصله داریم؟ کسی میداند؟@ (وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً) این هم وعده کرده آن خانههای پاک، ما نمیدانیم خانه پاک یعنی چی، مسکن طیب یعنی چی؟ بیست سی جلسه ما فقط باید مسکن را کار کنیم مسکن بهشت را، اصلاً این خانه در بهشت یعنی چی؟ کجا؟ (فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ) بهشتها مختلف بود در بهشت عدن خدا این را وعده کرده چون بهشتها تقسیمبندی دارد.@ در بهشت عدن این وعده را خدا برای مؤمنین و مؤمنات کرده ولی یک چیز دیگری هم وعده کرده(وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ) رضایت خدا، این لذتی که خدا از من راضی است، چطوری میشود به دستش آورد؟ چطوری میشود یک کاری کرد که خدا از من راضی باشد؟@ خدا دار میگوید یعنی وجود مطلق و بینهایت الله تباک و تعالی، یکذره آدم باید بگوید تا باورش بشود الله دارد به ما کوچکها میگوید این فقط رستگاری عظیم است، عظیم یعنی چی؟ در نگاه خدا عظیم چیست؟ خدا گفت همه دنیاتان که به اندازه بال مگس هم نمیارزد وقتی میگوید عظیم، اگر الله عظیم بگوید.@ یعنی خدای بینهایت به یک چیزی بگوید این عظیم است این چیست که او عظیم میگوید(ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ). قدم اول همان هست که جلسه اول گفتم سبحان الله، این برای رضایت خیلی مهم است علامت کسی که به رضا دارد نزدیک میشود این هست که میتواند بگوید سبحان الله یعنی من اصلاً از خدا هیچ گلهای در دلم ندارم.@ توقع از او ندارم به او گیر نمیدهم خدا برایم زیر سؤال نمیرود کارهایی که با من میکند به هیچ وجه از قشنگیهایش در وجود من کم نمیکند به هیچ وجه از زیباییهایش هر کاری با من بکند تلخ و تلخترین کارها هیچ وقت قشنگیاش را برای من از دست نمیدهد اگر آدم از خدا راضی شد به رضا خیلی نزدیک است.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین.@
جلسه 054 - حدیث معراج
متن کامل (خام) جلسه 054 - حدیث معراج