بحث در حدیث معراج به فقرات این بخش رسیده بود که خداوند تبارک و تعالی درباره عده ای فرموده بودن نعیم هم فی الدنیا ذکری و محبتی و رضایی عنهم. در بخش رضا بودیم که خود همین حدیث هم بخشی را انتخاب کردیم که درباره آن صحبت کنیم در آن چیزهایی که خداوند عطا می کند به عاملین به رضایش یعنی کسانی که به فکر رضای حق هستند این هست که ملک الموت به آن خوش آمد گویی نیکویی می کنند تا رسید به جایی که روح این شخص که همیشه از خدا راضی بوده با حق تعالی مناجات می کند و عرض می کند الهی عرفتنی نفسک فاستغنیه عن جمیع خلقک، این یک رمز خیلی بزرگی بود و گفتیم راجع به این رمز خیلی فکر کنیم و تمرین هم داده بودیم به عزیزان که ده مصداق بنویسند راجع به همین مسئله. که خدایا تو خودت را به من معرفی کردی من با این شناخت استغناء از بندگان تو پیدا کردم. در واقع هر جا که سراغ غیر می رویم در خانه غیر می رویم یا وابسته به غیر می شویم محتاج غیر می شویم، گرفتار بندگان خدا می شویم و به دنبال بندگان خدا می دویم و آنها هر جایی بخواهند ما را می کشانند، محتاج آنها می شویم همه اش به خاطر این است که ما از آسمان بریده ایم یعنی واقعاً معرفت نداریم یعنی اگر کسی خدا را شناخت و خدا را اینگونه شناخت که مال اوست، با داشتن خدا انسان عاجز نیست و درماندگی اصلاً ندارد. روی این خیلی دقت کنید که احساس درماندگی در زندگی، احساس عجز و تنهایی و بی کسی، احساس وابستگی و به قول حضرت عشق های زمینی آزاردهنده زمانی هست که انسان حق تعالی را نداشته باشد. اگر کسی حق تعالی را بشناسد. و مال خودش بداند با داشتن خدا هیچ وقت احساس ضعف، تنهایی و غربت و وابستگی ندارد. در چنگ احد داریم که یک خانمی شوهرش و سه تا از بچه هایش با رسول خدا رفته بودند به جهاد این وقتی خودش آمد به منطقه احد سوال کرد رسول الله چطور است؟ خوب دقت کنید رسول الله چطور است گفتی شوهرت شهید شد. گفت: رسول الله چطورند؟ گفتند آن پسرت شهید شد. باز سوال کرد گفتند آن یکی پسرت، آن پسرت. این هی سوال می کرد رسول خدا چطور است؟ بعد که فهمید رسول خدا سالم است، خدا را شکر کرد و آرام شد در نظام فطرتگرا، فطرت همیشه به معشوق خودش فکر می کند، به محبوب خودش و دارایی های فطری و جاودانه خودش فکر می کند یعنی بداشتن خدا و خانواده آسمانی، با داشتن انبیاء اولیا، شهدا، صدیقین، صلاحین به عنوان پشتوانه او که همه دوستش دارند. با داشتن یک مادری مثل فاطمه زهرا سلام الله علیها که هزاران برابر بیشتر از یک مادر طبیعی و زمین ما را دوست دارد شخص اینقدر استغناء دار آنقدر سرشار است که به هیچ وجه در نظام های محبتی و زمینی و دنیایی به هیچ کس وابسته نیست و آویزان هیچ کسی نیست، التماس کسی را نمی کند و تکیه به کسی نمی کند. افراد را دوست دارد و ممکن است افراد هم او را دوست داشته باشند اما این دوست داشتنها، دوست داشتن سالم و قدرتمند است و رویش دارد. اما هیچ کس نمی تواند کسی را که خانواده آسمانی خودش را دارد پشت انسان را خالی کند. اگر انسان یک موقع احساس کرد که پشتش خالی شده نشان می دهد که از اول پشت نداشته یعنی تکیه به آسمان نداشته، تکیه به الله نداشته. ببینید خداوند تبارک و تعالی چقدر قشنگ با ما حرف می زند و ما باید اینها را بفهمیم و کسی که اشاره و تصریح متوجه نمی شود این همانی هست که خداوند تبارک و تعالی می گوید: منفرترین آدم هاست. قلب دارد ولی شعور ندارد نمی فهمد با آن. (لهم قلوب الله یفقهون بها) اینکه در روایت داریم خدا مال کسی هست خیلی مهم است اینکه یک کسی بگوید خدا مال من است من خدا را دارم.
(ماذا وجد من فقدک) سیدالشهدا علیه السلام چه می گوید: چی دارد کسی که تو را ندارد؟ و کی را دارد کسی که تو را ندارد ببینید چقدر زیباست. کی را دارد کسی که تو را ندارد؟ وقتی کسی خدا را نداشت هر چه را داشته باشد هیچ کس محسوب نمی شود. وقتی خدا را داشته باشی اگر هیچ چیزی نداشته باشی یعنی همه چیز را داری. خداوند مخصوصاً زندگی انبیاء را بعنوان الگو و نمونه برای ما گذاشته که تکی عمل کردن و جز خدا با هیچ کس دیگر نبودن مثل امام است که فرمود اگر همه ملت هم اگر به یک راه بروند من چیزی را که خلاف خدا بدانم جلوی ملت می ایستم. اینطوری بود که تا الان مثل یک آیه مانده، مثل یک پیامبر برای جامعه امروز نه فقط برای مسلمانان بلکه برای هم است امام خمینی یک اعتبار دارد. خودش شده اعتبار، خودش شد ملاک. روی این حس باید ما زیاد کار کنیم که ما یک خانواده آسمانی داریم در طول روز، در طول هفته، در طول ماه، در طول سال لحظاتی برای انسان می رسد که انسان یک دفعه احساس می کند که پشتش خالی شده، احساس می کند کسی را ندارد، احساس می کند همه چیز بی معناست. ولی همین که احساس می کند یک خانواده آسمانی دارد، آسمان را دارد می بینی اصلاً فرو نمی ریزد، به هیچ وجه این آدم وقتی به بن بست می رسد، در ورطه غم و اضطراب و غصه و احساس تنهایی و پوچی، خودکشی و فرار و چیزهای دیگر به سرش نمی زند به هیچ وجه. چون داشتن آسمان یک حقیقت است دروغ نیست اعتبار و تخیل نیست الان بعضی از روانشناس ها همین کار را می کنند اگر می خواهی خودت را آرام کنی تصور کن که شاد هستی، این تصور و شادی باید به یک جایی بند باشد این شادی باید به یک حقیقت بند باشد. در این روان شناس ها هم که بخصوص الان مد شده و مردم را هم گرفتار کردن می گویند تصور کن یک ماشین آخرین سیستم داری، تصور کن یک خانه آن چنانی داری و داری از آن لذت می بری وحالت خوب می شود. بالاخره که نداریم نه خانه خوبی داریم نه ماشین آخرین سیستم داریم نمی شود این طوری که؟ ولی وقتی بگوییم خدا را داریم، آسمان را داریم فاطمه زهرا سلام الله را داریم، واقعاً داریم. آنها واقعاً ما را دوست دارند، دوستی آنها دروغی نیست حقیقت است، ذات ما را دوست دارند، بیشتر از هر کس دیگر در روی زمین ما را دوست دارند و کسی متکی به همچین عشقی است متکی به این چنین محبوبتی هست این هیچ رها کردنی از ناحیه مردم زمین هر کس می خواهد باشد هیچ رها کردنی، هیچ بریدنی برای او غصه نخواهد آورد. برای او بی کسی و اینکه دنیا به آخر رسیده نخواهد آورد. شناخت الله اینقدر مهم است. ببینید چقدر زیبا می گوید حالا جالب است که خداوند با یک آب و تابی دارد از قول اینها نقل می کند. یعنی مسئله خیلی مهم است که دارد می گوید ببینید که بنده من چطوری دارد با من حرف می زند؟ این بنده چقدر بالاست چقدر بزرگ است (الهی عرفتنی نفسک فاستفیه بها) با همین معرفت فاستغنیه بها عن جمیع خلقک. عن جمیع خلقک را ما یک چیزی می گوییم. استاد ما می فرمود: شبهایی که ما چهارشنبه ها درس داشتیم با علامه می گفت یک شب (آن موقع) قم آباد نبوده حدود پنجاه سال پیش مثلاً. قم مخروبی بوده می گفت برای اذیت علما مخصوصاً چراغها را خاموش می کردند کوچه هارا تاریک می کردند که مردم اذیت بشوند جلسه خانه حضرت آیت ا... آقا شیخ یحیی انصاری شیرازی حفظهالله تعالی بود و خانه ایشان هم یکطوری بود که به راحتی نمی شد بروی خیلی پستی و بلندی داشت. مرحوم علامه هم پیر و لرزان بودند گفتند هفته بعد فلان کس می آید و چراغ می آورد برای شما. همراه شما می آید و چراغ می آورد که شما مشکلی نداشته باشید. ببینید ایشان چی می گوید: و من چقدر فاصله داریم و آدم واقعاً من خودم را می گویم و به هیچ کس نظر ندارم. از خودم خجالت می کشم، واقعاً آدم از خودش خجالت می کشد و حالش از خودش به هم می خورد علامه می گوید: آقا مگر ما در طول روز با نور خورشیدی می رویم این طرف و آن طرف که در شب خورشید نباشد نبینیم؟ به حرف دقت کنید. استغنیه بها عن جمیع خلقک، یعنی من در طول روز به نور خورشید هم نیاز ندارم. باز استادمان می فرمود یکی از دوستان که شبها که مطالعه می کند اتاق تاریک خود ایشان از چشمش نور می اندازد و مطالعه می کند از چشم خودش نور می اندازد به کاغذ و مطالعه می کند. هر چقدر ما غیب را باور کنیم غیب هم به ما حال می دهد. هر چقدر شما تکیه کنید به آن او هم می ایستد پشت شما. هر چقدر باورش کنید خدا است. همین باور، همین معجزات که در طول انقلاب برای ما افتاده که مردم به خدا تکیه کردن و این نظام تنها، امام تنها، مردم تنها در مقابل این همه قدرت به خدا و اهل بیت توکل کردن و خدا هم چقدر به آنها عزت داد. دنیا از شدت شرم و خجالت به روی خودش نمی آورد که در این کشور هشت سال جنگ با این بچه ها کردن و این بچه ها هم دست خالی همه آنها را نابود کردن. این یعنی چی؟ سی سال توطئه دارند می کنند و هر دفعه دارند کتک می خورند و ضربه می خورند و بر می گردند. این چه طوری است کی این کار را می کند. خدا دارد به ما نشان می دهد می گوید شما هر چه روی من حساب کنید من هستم اصلاً پشت شما را خالی نمی کنم هر طوری هستید هر طوری حساب کنید من هستم.
(انا عند ظن عبدی مومن) من نزد گمان بنده مومنم هستم. چطوری روی من حساب می کنی. هرطوری حساب کنی مطمئن باش من هستم در زندگی ات، چقدر توکل و قدرت داری؟ چقدر به فکر رضای خدا هستی؟ چقدر قدرت فکری و کمک می خواهی بگیری؟ به امام زمان چطوری فکر می کنی همان طوری با تو هست. این خیلی مهم است (عن جمیع خلقک) خداوند می فرماید من آدمی را که تنهایی را تحمل می کند به خاطر من. این خیلی عجیب است. (اصبر علی وحده علامه القوه العقل) کسانی که حوصله تنهایی را دارند. صبر بر تنهایی دارند، بی کسی بودن و تنها بودن در کار ضعیف شان و خوارشان نمی کند ناامید شان نمی کند در کار. انگیزه هایشان را در تنهایی از دست نمی دهند. (اصبر علی الوحده علامه القوه العقل) این آدم، آدم عاقلی هست قوه عقل هم دارد. می خواهد ما را تربیت کند به ابراهیم می گوید این زنی را که داری و خیلی هم دوستش داری و بچه ای را هم که داری و خیلی هم دوستش داری اسماعیل را و این زن جوان را با این بچه بردار ببر در بیابانهای مکه رها کن و بیا. اسکت ذریتی بواد غیر ذی زرع. تصور کنید خدایا من این زن و بچه را دارم رها می کنم در بیابانهای مکه که هیچی نیست وادی غیر ذی زرغ، یعنی قابلیت کشت اصلاً ندارد. بیابان خشک و گرم خداوند می گوید رها کن و برو. تو کارت نباشد رها کن و برو. بعد چه اتفاقی افتاده؟ خیلی خوب است آن کلماتی را که قدیمی ها به ما گفتند، الهی به امید تو. به امید تو. اگر راست بگوییم که خیلی خوب است یک کسی به امید خدا یک کاری را شروع کند. خدا هست با کدام امکانات؟ خدا هست. اگر کسی بتواند راست بگوید و خدا ببیند او را که می گوید هست. پس هستم. این بنده ام با تکیه به من رفته این کار را کرده. این بنده ام با باور من رفته و من امکان ندارد که پشتش را خالی کنم. اهل بیت و خانواده آسمانی هم همینطور هستند. امام زمان هست اهل بیت هستند خدا هست همان اتفاقی که شما فکر می کردید هم هست. هرطوری رویش حساب کنی با تو هست. از این قشنگتر با ما معامله کنند میگویند: حساب کردن از شما، پشتیبانی کردن از ما. دیدن از شما، دیدن، رویت، ایمان. ایمان از شما کار از ما. تو ببین و بگو، لذا وقتی می خواهی کمک بگیری تا نتوانی بگویی ایاک، اصلاً کمکی نمی آید. ایاک یعنی می بینمت حالا کمک کن یک کسی که نمی بیند و هزارتا شبه راجع به خدا دارد به کی بگوید ایاک؟ به کسی که به آن شک داری و آن کسی که باورش نداری و هنوز نمی بینمش چه معنایی دارد این تربیت اسلامی چقدر قشنگ است. ایاک. به بچه هم که از کوچکی نماز می خواند می گویی بگو تو. تو را می بینم و از تو کمک می خواهم. اگر کسی ببیند مگر می شود نگیرد؟ اگر دیدی هم که خوب هست دیگر. اگر هست پس کمک می کند. انسان بگوید انبیاء، صدیقین، شهدا، ملائکه الله هستند. جن ها هم هستند یک کسی می گوید من از جن کمک می گیرم. یکی از اساتید ما می گفتند یکی از نزدیکتری عالم ها به ما عالم جن است. یک کسی باور کند جن ها هم به کمکش می آیند فقط همین بتواند ارتباط سالم و غیر نفسانی برقرار کند می تواند از آنها کمک بگیرد. یکی به عالم فرشته هست و از فرشته کمک می گیرد. یک روحانی بود یک موقع یک چیزی به ما یاد داد گفت هر وقت شما در جاده گیر کردید هفت تا صلوات بفرستید به حضرت ام البنین و یک توسل کنید به ایشان. این یعنی من حضرت ام البنین را قبول دارم باورش دارم سلام الله علیها را. باب الحوائج است پسرش هم باب الحوائج است مادر حضرت عباس است شوخی نیست نه فقط مادر حضرت عباس بلکه مادر سه تا شهید دیگر هست همسر امیرالمومنین است جدا از مادر حضرت ابوالفضل بودن شرافتش را که از حضرت ابوالفضل نمی گیرد خودش خیلی شرافت دارد حضرت ام البنین سلام الله علیها.
یک کسی می گوید من از نرجس خاتون کمک می گیرم. از مادر امیرالمومنین کمک می گیرم. باور دارد می گفت: اصلاً نشده که من در جاده بمانم. اینقدر این حرفش به من گرما داد. یک موقعی گرم بودیم. البته خدا وکیلی هم تا الان نماندیم یک موقع از طرف موسسه با همین رفقا رفته بودیم شهر کرد در بیابان های شهر کرد فاصله بین اصفهان و شهر کرد. گفت من حواسم به آمپر نبوده بنزین نداریم زن و بچه خودش هم در ماشین بودند، پیکان هم داشتیم، در این بیابان برهوت با بی بنزینی حالا چه کار کنیم نمی دانم؟ یک دفعه یاد حرف این آقا افتادم. گفتم ایشان با باور به ما گفته ما هم با باور می گوییم. همین که آمدیم هفتمین صلوات را بگوییم و تمام نشده بود یک دفعه یک پژویی آمد 50 قدم ایستاد جلوتر پیاده هم نشد داخل ماشین نشست، پیاده نشد که بپرسد چه کار دارید ما رفتیم سمتش نزدیک که شدیم آمد پایین چهار لیتر بنزین داد دست من و گفت: خدا حافظ نه او چیزی گفت و نه ما، آمد پایین سلام کرد و چهارلیتر بنزین داد و رفت. هیچ جا، هیچ جا، هیچ جا انسان نمی ماند. در جبهه ما صدها بار امتحان کردیم که اگر ماندیم با یک صلوات، با یک یا مهدی، با یک یا حسین، با یک یا زهرا همه چیز حل شده. می گویی بیاید و می آید می گویی بشود می شود. هر چه بخواهی و اراده کنیف مثل بهشت هر چه اراده کنی در دنیا هم همینطور است ولی بالاخره باید دید و یقین داشت، بدبختی همه ما، هر کس هر ضعیفی دارد من کلی دارم به شما می گویم این را. هر کس هر ضعیفی دارد هر بدبختی دارد و کمبود دارد در جهات مادی و معنوی در هر جهت، هر کمبودی که دارد مال شک است، شک، تردید نمی گذارد ما استعانت کنیم. (ایاک نعبد و ایاک نستعین) خدا رحمت کند یکی از این شهدای خیلی ناز بود مال اطلاعات و عملیات، که فرمانده ماهم بود که شهید شد. می گفت: پدر من (ما راجع به جعلنا صحبت می کردیم) زمان شاه کار می کرد و به او پروانه هم نمی دادند می گفت: او بدون پروانه کار می کرد. بدون دفترچه با کامیون بار می برد در جاده. بعد می گفت: پدرش می گفت من هر وقت می رسم به پلیس راه یک وجعلنا می خوانم و رد می شوم و الان سالهاست هیچ کس با من کار ندارد. ولی یک بار یادم رفت و جعلنا بخوانم، همین یک بار یادم رفت بخوانم پلیس نگه داشت مرا و گفت دفترچه، گفتم ندارم و ما را یک جریمه خیلی سنگین کردند. با باور یک شهید این طوری می گفت بچه های بسیج هم دست گرفته بودند، می گفتند بسیجی، وجعلنا می خواند تانگ عراقی ندیدش آمد و لهش کرد. یعنی این بسیجی دیگر خیلی اخلاص داشته. خداوند اینجا دارد اسم اعظم می دهد به ما، ببینید چطوری می گوید و خیلی قشنگ از زبان بنده اش می گوید: بنده ام به من می گوید: الهی تو خودت را به ما شناساندی و من از همه بی نیاز شدم. یعنی معرفت اینقدر قدرت می آورد؟ عزیزم، فرمول را داشته باشید. می خواهد بگوید تمام ضعفها مال بی معرفتی است تمام کم آوردن ها مال بی معرفتی است تمام به هم ریختن ها و بریدن ها مال بی معرفتی هست معرفت باشد اصلاً بریدن ندارد. یک دکتری در بیمارستان بود و من می رفتم پیش او، دکتر خیلی خاصی هم بود از این دکترهای خیلی ویژه و خاص حالا اوصافش را برایتان نمی گویم. بحث شد با او راجع به خاطراتی که داشت. گفت: یک موقعی یک رزمنده ای را آورده بودند اینجا که شیمیایی شده بود، چشمهایش که کور شده بود، داخل شکمش هم که چیزی برایش نمانده بود، همه آلوده من آمدم و معاینه اش کردم دیدم هیچی ندارد واقعاً به او گفتم عزیزم وصیتنامه ات را بکن. هم شوخ بکن هم شوخ بود و هم خاص. گفت این جانباز است که روی تخت افتاده بود. گفت یک دفعه به من گفت، کور خواندی فکر کردی ما صاحب نداریم گفت من دم در خشکم زد گفتم من به صاحب شما اعتقاد دارم شاید صاحبتان یک کاری کند ولی از نظر پزشکی تو مرده ای. گفت صبح آمدم دیدم پرستاران بیمارستان را گرفته روی سرشان، پشت در ریخته اند و این هم در را قفل کرده رفتم داخل دیدم این چشم دارد دست دارد و شنگول نشسته به او گفتم من فلانی هستم در را باز کرد دیدم سالم، سالم، است گفتم چی شد؟ گفت دیدی به تو گفتم ما صاحب داریم. صبح دراز کشیده بودم حسنین سلام الله علیها با هم آمدند بالا سرم و یک سری به من زدند و رفتند. اینقدر این اتفاقات برای عوام افتاده که حساب ندارد. و خوش به حال عوام، چون عوام تکیه و اعتقاداتشان و شفاف بینی آنها زیاد است و تردیدات شان کمتر از خواص است. حتی عوامی که این را به شما بگویم که خطرش بدتر است که عوامی که خیلی خوش بینی هستند و یقین شان خیلی زیاد است وقتی می روند به سمت خاص شدن اعتقادات شان ضعیف می شود خیلی وقتها، دیگر نمی توانند مثل عام ها نگاه کنند. چون نمی توانند نگاه کنند قدرتشان رااز دست می دهند. بیشتر کسانی که می روند به سمت علم و دانش و کمالات مختلف و کمالات ظاهری، نرمی، لطافت، یقین و قدرت شان را از دست می دهند. ولی عوام اینطور نیستند شما در حوادث انقلاب و فتنه ها نگاه کنید عوام همیشه قدرتمند تر از خواص عمل می کنند با یقین بیشتر و باور بیشتری و خداوند هم به باور اینها خیلی می دهد. یک رمز دیگر هم به شما بگویم و خیلی سربسته هم می گویم و نمی توانم این را باز کنم. اگر کسی رفت سمت کمال و قدرتمند شد. کمال یعنی راست. اگر کمالش را دید ضعیف می شود. اگر کمالش همراهش باشد ضعیف می شود این اگر بخواهد برود روی سجاده، داخل حرم، بخواهد برود امام رضا یا کربلا اگر بیرون از حرم تبدیل به یک عام شود برود داخل و بیاید بیرون گاهی اوقات یک اژدها از حرم می آید بیرون و هیچ کاری از دستش بر نمی آید. تا عامی نشوی فایده ندارد. باید اول پیاده شوی و عامی شوی بعد بروی داخل، اگر عامی نشوی دیگر قدرتمند نیستی حالا استمرار بدهی این را چی از آن در می آید؟ اینکه یک اهل کمالی در ارتباطاتش، در زندگی اش با زن و بچه اش، با پدر و مادرش، با دوستان و شاگردانش این کمال را همیشه نگه دارد. اصلاً دیگر موفق نیست. پیامبر تمام قدرتش مال این بود که این طوری بود. پیامبر خدا موسی، (ربّ انّی لما انزلت الیه من خیر فقیر) یعنی چی؟ خدایا من گرسنه ام هست غذا می خواهم هیچی ندارم. به هیچی اتکا ندارد. وقتی اتکا ندارد قدرت دارد.
به آنی که باید اتکا کنی بکن بعد می بینی همه چیز می آید سراغت، تا به کمال خودت تکیه کردی سقوط می کنی تا برگشتی به خودت و خواستی به خودت تکیه کنی چون ذات نداری خودت کشک است اعتقادات کشک است. شما شنیده اید که پیامبر سر دیگ می ایستاده یک دفعه یک لشکر را با یک گوسفند غذا می داده بعد هم می گفتند کم هم نمی شده. بعضی ها اینقدر تو هم دارند نسبت به خودشان یک جایی بودیم یک بنده خدایی به خودش خیلی مغرور بود غذا کم آمده بود این می گفت: بروید کنار من الان... به نصف افراد غذا نرسید. رفت سر دیگ ایستاد به نصف افراد غذا نرسید. فکر می کرد این الان یک یا هو بکشد. این یاهو را برای کی می کشی؟ برای تکیه به خدا یا تکیه به خودت؟ اگر برای خودت می کشی اصلاً خبری نیست. آدم تا پیاده نشود تخلیه نشود، عام نشود از آن طرف هیچ خبری نیست، معرفت یعنی چی؟ یعنی الحمدلله اصلاً از من خبری نیست همه حمد مال خداست. همه قوتها مال خداست (لا حول و لا قوه الا بالله) در روایت داریم قدرت پیغمبر و کمال پیغمبر و گنج پیغمبر لا حول و لا قوه الا بالله، اگر این گنج را پیغمبر داشته ما هم می توانیم از این گنج استفاده کنیم. ولی متأسفانه اینقدر خود بین هستیم و اینقدر خودشیفته هستیم نمی توانیم بگوییم لا حول و لا قوه الا بالله هر چه هم به ما یاد می دهند باز متأسفانه ما نمی توانیم دست از خودمان برداریم. (و عزتک و جلالک) (آدم دلش برای این خدا ضعف می رود).
«لو کان رضاک فی ان اقطع عرباً عربان او اقتلا سبعین قتلتاً باشدّ ما یقتل به الناس لکان رضاک احب علیه» عزت در قسم ها خیلی خاصی است یک وقت می گویی به خودت قسم ولی اگر بگویی بعزتت قسم خیلی فرق دارد چون وقتی شیطان به عزت قسم می خورد یعنی به هیچکدام از اسماء الهی غیر از عزت قسم نمی خورد (فبعزتک) خیلی خاص است عزت خدا یعنی ردخور ندارد اگر یک کسی به خدا گفت به عزتت قسم دروغ گفته باشد. آخ یک کسی گفته خدایا به رحمتت قسم، به کرمت قسم اگر خالی ببندد خدا با او راه می آید مثلاً دروغ بگوید خدایا بجودت، به لطفت، به مرحمتت ولی اگر کسی به خدا گفت به عزتت قسم خیلی خطرناک است. ببینید شیطان چقدر اطیمنان داشته چقدر آدم شناس بوده، شیطان، چقدر اطمینان داشته و چقدر خدا شناس بوده و چقدر خداشناس هست از بین همه اسم ها می رود روی عزت (فبعزتک لاغوینی اجمعین) اگر کسی به عزت خدا قسم خورد یعنی خیلی یقین دارد و سفت است. چون اگر دروغ بگویی و بعزت خدا بر بخورد نتیجه اش چی می شود؟ نتیجه اش این است که خوارت می کند و آدم را ذلیل می کند و آدم رسوا می شود. بر می گردد و خیلی خطرناک می شود. جایگاه قسم را برایت بگویم. این بنده یک ادعای آنطوری داشته (عرفتنی نفسک فاستغنیه بها عنه جمیع خلقک) دوباره چه کار می کند؟ آدم اینقدر مطمئن و عزتک و کنار عزت یک چیز دیگر آورد و جلالک، عزت یک بخشی از جلال است و این اینقدر اطمینان داشته که عزت را که آورده بعد همه جلال خدا را آورده وسط، جلال از اسماء ذاتی ثانوی خداست یعنی باید تکانش بدهی تا تکان بخورد و الا همین طوری تکان نمی خورد. پدر خشم داردف مادر خشم دارد ولی هیچ وقت با بچه اش خشم ندارد. معلم خشم دارد ولی هیچ وقت به شاگردش خشم نمی گیرد تا شاگرد یک غلطی نکند بچه یک غلطی نکند پدر ومادر خشم نمی گیرند. پدر مهربان هست، کریم و جواد هست، نوازش گر است، عاطفه دارد و همینطوری می ریزد پای بچه. ولی اینطوری نیست که خشن باشد که بچه را اذیت کند. استاد همینطور. ولی اگر یک موقع استاد قهرش گرفت یعنی یک کاری کرده ای که جزایش رحمت نیست. جزایش غضب است خداوند اسماء جلالی اش ثانویست یعنی به هیچ بنده اش غضبش را نمی فرستد به هیچ بنده اش مظاهر جلالی اش را نمی فرستد مگر اینکه بنده خودش یک کارهایی بکند و تحریکهایی انجام بدهد که دامنش را بگیرد. حالا این آدم چقدر جگر دارد به خدا می گوید عزتت بعد می گوید بجلالت.
دست کجا گذاشته خیلی خطرناک است. قسم به عزتت و عزتک و جلالک. فقط ترجمه نکنیم معنی عزت را بدانید. (لو کان رضاک) اگر رضای تو، یعنی من راست می گویم اگر دروغ بگویم نابودم کن. اگر دروغ می گویم خوارم کن. خدایا اگر رضای تو در این باشد که من تکه تکه شوم عرباً عرباً، اقطع عرباً عربا یا 70 بار به سخت ترین مرگ ها کشته شوم اگر رضای تو در این باشد نمی گوییم تسلیمم. یک موقع می گوییم تسلیمم خدایا. ما مقام تسلیم داریم و می گوییم خدا خواسته و تسلیم هستیم. ولی یک موقع اینطوری حرف نمی زنیم می گوییم (لکان) تأکید آورده لام آورده (لکان رضاک احبّ اله) رضایت تو محبوبتر است نزد من می خواهم تو راضی باشی برای همین هم هفتاد بار کشته شوم بشوم. به بدترین مرگ ها بمیرم باشد. تکه تکه شوم باشد. مبنا، روی مبنا صحبت کنیم شفافتر صحبت کنیم. مبنای این رضا کجاست؟ ما چطور می توانیم این قدرت را بدست آوردیم؟ یک مقداری می خواهم تمرین بدهم به شما؟ سوال من چطوری این چطوری شوم چطوری قوی شوم؟ جواب در خودِ متن بود. آدم چطوری قوی شود؟ با معرفت. معرفت به چی؟ با اینکه این شخص خداست، الله هست این شخص با من هیچ پدرکشتگی ندارد. سبحان است اذیت نمی کند مرا، سبحان، چقدر قشنگ است. ما حرف می زنیم ولی معلوم نیست چقدر راست باشد سبحان من لا یعتدی علی اهل مملکته. این در تعقیبات نماز است و ما می خوانیم. منزه هست خدایی که به هیچ وجه به اهل مملکتش ظلم نمی کند یعنی ظلم اصلاً وجود ندارد، امکان ندارد در مملکت خدا به کسی ظلم شود. امکان ندارد در مملکت خدا کسی سرش کلاه برود، امکان ندارد در مملکت خدا حق کسی خورده شود. فرمولش را زود می بندم در خانوده آسمان عرض کردم. تنها چیزی که ما را نگران می کند و غصه دار می کند در دنیا چیست؟ و ما از آن می ترسیم خیلی، اینکه سختی بیاید سراغ ما، محرومتی بیاید سراغ ما، بلا بیاید سراغ ما یک حادثه ای برای ما اتفاق بیفتد. من یک جواب نصفه کاره به شما می دهم و یک جواب کامل از شما ها می خواهم بشنوم. جواب نصفه کاره باز در جای خودش کامل است ولی جواب کاملتر هم داریم. خداوند می فرماید: سختی هایی که در زندگی تو هست دو دسته بیشتر نیست یا خودت سر خودت آوردی یا دیگران سرت آوردن غیر از این که نیست. هر سختی، مطلق سختی ها را دارم به تو می گویم، مطلق تلخی ها زندگی ات یا خودت سر خودت آوردی یا دیگران آوردن. چه خودت سر خودت آورده باشی و چه دیگران آورده باشند من بابت این سختی ها 1- گناهانت را می بخشم 2- به تو درجه می دهم. ولی اشتباه دیگر نکن. تصمیم های بد و منفی در زندگی ات نگیر. دیگر چه می خواهی؟ از چه آن ناراحتی؟ هر چه از آن ناراحتی 1- کفاره گناهانت هست 2- درجه هست. چه خودت اشتباه کرده باشی من چه داده باشم به تو؟ یا مردم کردن، این خدا چه خدایی هست؟ این خدایی هست که آدم اگر بخواهد برود در میدان مین دوست دارد لخت شود و برود در میدان مین. این خداست، این خدا. می گوید یا مردم کردهاند که من به عهده می گیرم یا خودت حماقت کردی باز هم من به عهده می گیرم. عجب. کی غیر از خدا با ما این طوری رفتار می کند؟ خودت اشتباه کردی من به عهده می گیرم، گردن من بگذار، خوشی هایش مال خودت، بدهایش هم هر چه آمد و خودت کردی یا مردم دادندبه تو یا من خودم دادم به تو. همه اش کفاره هست و درجه. دیگر اعصابم خرد است، اضطراب دارم، ناراحت هستم آب خوش از گلویم پایین نمی رود تمام تعادلم رااز دست دادم حس و حال هیچ کاری را ندارم. دست و دلم به هیچ کاری نمی رود برای چی؟ برای بی اعتقادی و شک است. اگر کسی بداند ما به ازا دارد دریافت می کند مگر کم می آورد کم نمی آورد. این آدم نه دیگر عصبانی می شود، نه کم می آورد و نه می ریزد به هم. ممکن است تأسف بخورد ولی تعادلش را از دست نمی دهد، شادی و نشاطش را از دست نمی دهد. آرامشش را از دست نمی دهد. یک جواب از این بهتر داریم. آن رمز چیست؟ مهم این است که رضایت خدا از کجا دارد می آید؟ وقتی به طبیعت دارد فشار می آید فطرت بالا می رود. خوب دقت کنید اصلاً دنیا بدون سختی مزخرف است دنیا بدون سختی عبث است. چون هیچ تعالی و رشدی بدون تضاد اتفاق نمی افتد. جز و ناموس، ناسوت است. یعنی جدا نمی شود از آن ناموس ناسوت عبارت است از سختی و تضاد، جنگ، جنگ جزء ناموسی ناسوت است. یک کسی می گوید من نمی خواهم این وسط بیایم یعنی اصلاً دانش آموز این مدرسه نیست برای همین هم خدا خارجش می کند. می گوید تو اصلاً در زمین جزء دانش آموزان نبودی بیا برو کنار. تو اصلاً قرار نبوده بشوی. اینها جزء و جنین های سقط شده هستند. جنینی می آید و می رود در رحم قرار می گیرد تا به تولد برسد که تمام آن فشارهای رحمی و شدن ها را بپذیرد تا سالم در آید. اصلاً یک آدم که تنبل است و برای همین هم فرمودند: که کلید همه بدبختی های آدم در دو چیز است تنبلی و کسالت. انسان بگوید من می آیم دانشگاه ولی درس نمی خوانم. من می آیم باشگاه ولی وزنه نمی زنم. نمی دانم این خیلی مسخره است. خدا می گوید من به حکمتم سختی گذاشتم نه به بخلم. اگر تضاد نبود در زندگی و مشکلات نباشد. رشدی هم نیست ما خیلی وقتها عوامانه فکر می کنیم. می گوییم که خدایا این مشکل نباشد. این مشکل را بردار خدایا. غافل از اینکه همین مشکل قرار است مرا بسازد. درست آنجا که قرار است فشار بیاید به خدا می گوییم خدا یا برش دار. اگر این اتفاق بیفتد 95 درصد از طلاقها دیگر اتفاق نمی افتد. برای چه طلاقش بدهی؟ همین این می خواهد بدبختت کند خدا همین را گذاشته که بیچاره ات بکند و اسم بگیری. و 5 درصد هم که طلاق تجویز می شود مال این است که ساختار ارتباطی مثل دو تا کبد می ماند. کبد در بدن است که وقتی پیوند می زنی نمی گیرد دیگر می گوید این دیگر ناامیدی دارد این زندگی دیگر به درد نمی خورد این زندگی را قیچی بزن و بیندازش کنار. اما اینکه طرف تا به مشکل بر می خورد می گوید از شرش راحت شویم، من دیگر نمی ایستم من دیگر کار نمی کنم اصلاً روی من دیگر حساب نکنید مرد گنده یک دفعه از خانه می زند بیرون، مردی که باید در خانه باشد از خانه می زند بیرون یا عصبانی می شود که همه بروند کنار. تو باید بنشینی، ولی تکبر نمی گذارد و شدنی هم اتفاق نمی افتد. همین مادر، همین پدر که تو می گویی پدر مرا درآورده، همین بچه که می گویی اعصابت مرا خرد کرده خداوند همین را گذاشته تا تو اسم جذب کنی. هر کس هر مشکلی در زندگی اش دارد اول فکر کند. این مشکل قرار است مرا به کدام اسم برساند. به رضا برساند به تسلیم برساند به حلیم برساند، به شکور برساند، به شاکر برساند، به غفور برساند به چی می خواهد برساند؟ اول راجع به مشکلات زندگی مان فکر کنیم هر چه که هست هی صورت مسئله را پاک کردن که مشکل را حل نمی کند. یک چیز دیگر بگویم که این هم جزء رازهاست. هر کس صورت مسئله را پاک می کند مشکلش حل نمی شود. همین که صورت مسئله را پاک می کند مشکل حل نمی شود وقتی در می روی مثل کسی است که از درس، دانشگاه، از باشگار فرار کرده حالا این بیرون قوی می شود یا نه؟ از سر کلاس یکی فرار کند چه اتفاقی می افتد؟ این ضعیف می شود. اگر صورت مسئله را پاک کردی هیچ وقت بقدرت نمی رسی. رضا این طوری کار می کند. خدا چه عشق بازی با اهل رضا دارد و ما هم رضا را چقدر دست کم گرفته ایم و چقدر مبتذل از کنارش رد می شویم. یک بابای حسود و زبان نفهم. یک مادر حسود و زبان نفهم. یک خواهر یک برادر... خدا در دامنت گذاشته.
خدا رحمت کند شهید علی محمود وند از بچه های هم رزم ما بود در تخریب بعد از جنگ هم در تفحص شهدا بود این شهید در زندگی اش خیلی گرفتاری داشت. یک بچه داشت کر، کور، لال، فکر کنید کر، کور، لال یعنی حیات گیاهی. این می خواست این بچه را زنده نگه دارد این یعنی چی؟ خدا به آدم بچه بدهد حالا این نه می بیند، نه می شنود و نه می تواند حرف بزند این را چطوری می خواهی بزرگ کنی؟ آمد خدمت یکی از این علما معرف تهران از این منبری های خیلی باصفا گفت: رفتم پیش ایشان و گفتم حاج آقا ما با این بچه چه کار کنیم؟ گفت: خدا می خواهد با این بچه تو را به جاهای بزرگ برساند. گفت دلم آرام نشد. رفتم مشهد و توسل به امام رضا کردم. آقا را خواب دیدم و ایشان گفتند خدا می خواهد با این بچه تو را به جاهای بالا برساند. گفت برگشتم تهران خدمت این آقا و هیچی هم نگفتم ایشان فرمودن: دیدی آقا هم حرف ما را زد به تو. گفت دفعه آخر آمد پیش من و راجع به مشکلاتش صحبت می کرد. رفت که رفت. حالا او کجاست؟ عند ربهم یرزقون. کجا رفت من یادم هست آن وقت که سرطان گرفتم یکی از این علما که خیلی هم با صفاست آمد عیادت من گفت چطوری؟ گفتم خیلی خوب هستم گفت آره همین خوب است بد است آدم برای خودش قبا بدوزد. ما، هی برای خودمان قبا می دوزیم و به خدا می گوییم خدایا این را بکن تن من، همین قشنگ است.
خدا می فرماید: من خودم می دانم چه عبایی به تن تو قشنگ است قبا و عبا و لباس را می دانم ما هی خودمان به خدا سفارش می دهیم و به خدا، خدایی یاد می دهیم. او مگر رب نیست، او می داند بنده اش را چطوری تربیت کند. می داند این بنده اگر در این مشکل بماند و بلد باشد با این مشکل چه کار کند به ولایت الهی می رسد هر یک مشکی که در خانه ما را زده قرار است ما را ببرد در آغوش خدا. ولی هر وقت ما در را باز می کنیم و مشکل را می بینیم ترس بر می دارد ما را و اضطراب می گیریم، اعصابمان خرد می شود و می ریزیم به هم، و در را یک طوری می بندیم که نیاید داخل، و یکطوری می خواهیم فرار کنیم. خدا می گوید من این را می خواهم مثل خودم کنم این هی فرار می کند. من اعصاب ندارم من حوصله ندارم من چنین و چنان. آدم های بی حوصله اصلاً به درد کلاس خدا نمی خورند. بعضی ها فقط در کلاس شیطان کار می کنند، اصلاً به درد کلاس خدا نمی خورند. اصلاً نمی شود ثبت نامشان کردند در دولتی، نه در نمونه، نه در غیر انتفاعی، اصلاً در کلاس خدا نیستند. (اللهم اجعلنی من جندک اللهم اجعلنی من حزبک، اللهم اجعلنی من اولیائک) اگر راست بگویی؟ تا میگویی می خواهم اللهم اجعلنی من جندک خدا می گوید تو، تو می خواهی سرباز من شوی بله آقا هستم. بسیجی ها گفتند و راست هم گفتند.
(من المومنین الرجال صدق ماعاهدوالله و منهم من قضا نحو و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا) ما امسال که رفتیم جنوب دیدم چقدر دختر و پسرهای صادق اینجا زیاد هستند از زمان جنگ بیشتر ریختند آنجا، اینها اگر بو ببرند و قرار باشد دست به شمشیر ببرند و پوتین بپوشند، زن و مردشان پوتین می پوشند و راست هم می گویند همه آنها راست می گویند. بارک الله، قربان خدا و این مملکت و امام که همچین کسانی را تربیت کرده، کره زمین هیچ وقت این طوری آدم نداشته. راست می گویند بعضی ها هنوز منتظر ایستاده اند اصلاً عقب ننشستن، حتی یک قدم هم عقب ننشستند، یعنی جان شان دست شان هست هر وقت خدا بگوید می دهند، اصلاً تردید نمی کنند هر وقت خدا بخواهد می دهند. جبهه یادم هست یک بنده خدایی آمده بود برای عملیات از فرمانده ها بود زیر شلواری پایش بود گفتند چرا این طوری آمدی؟ گفت: صبح مادرم گفت: برو دوتا نان بگیر، با زیرشلواری رفتم تافتون بگیرم اینها مرا سوار کردن و آوردند عملیات، یعنی این چقدر آماده هست. آمده نان بگیرد گفتند بیا بالا بریم، چقدر این آدم آماده هست این مبنا یادتان نرود، روی این مبنا خیلی فکر بکنید خیلی فکر بکنید آدم را شاد می کند و آرام می کند و قوی می کند آدم را خیلی شاد می کند. به جای اینکه فرار کنیم آدم بایستد ببینید خدا می خواهد با ما چه کار کند؟ فرار نکنیم؟ بایستم زیر این تیغ ببینم خدا قرار است با من چه کار کند؟ بایستم زیر این درد و ببینم ته این درد می خواهد چی شود؟ چه چیز قشنگی می شود چون هر چه دارند می برند از کجا می برند؟ این درد که دارد می آید و فشار می آید و اعصاب ما دارد خرد می شود از کجا دارند می کنند و می اندازند دور؟ جهنم را دارند می برند و می برند، جهنمی که مثل زالو چسبیده وقتی می خواهی آن را بکنی درد دارد، برای همین طبیعت را که می کنند درد دارد، بگذار ببرند ببینم چه اتفاقی می افتد؟ جز سلامتی و قدرت هیچی نیست ولی بایست هی عجله نکنف هی بی قراری نکن اگر انسان بایستد و بی قرار نکند خیلی اتفاقات مبارکی برایش می افتد. ولی اگر برید از کلاس می اندازندش بیرون و هیچ وقت به آرزوهایش نمی رسد.
والحمدلله رب العالمین.