تبریک عرض می کنیم میلاد عبدالعظیم علیه السلام را خدمت شما عزیزان، و این نکته را متذکر می شوم که باید خدا را خیلی شاکر باشیم که ما را از محبین این خاندان قرار داده و ما را از همسایگان عبدالعظیم قرار داده و این همسایگی همانطور که در ذکر یک انتخاب هست از ناحیه خداوند (و لکن اول من المذکر و ثانی من الذاکر) همسایگی حضرت عبدالعظیم هم نیز یک دعوت، یک انتخاب و شرافت هست اگر انسان قدرش را بداند و اگر قدرش را نداند هر نعمتی را که خداوند تبارک و تعالی به انسان می دهد و اگر انسان ببیند آن را و قدرش را بداند آن نعمت توسعه پیدا می کند و خیرات و برکات بسیار زیادی دارد و اگر انسان نتواند قدر آن نعمت را بداند و نبیند و نشناسد و دوست نشود و انسی نگیرد همسایگی حضرت عبدالعظیم و یا همسایگی حضرت رضا علیه السلام و یا همسایگی مکه و مدینه و کربلا جز قساوت قلب و شقاوت چیز دیگری نمی آورد و اساساً نور خاصیتش همین طور هست که شما اگر دیدید از آن استفاده می کنید و اگر ندیدید کور می شوید و انسان قساوت قلب پیدا می کند نعمتهای مادی همینگونه هست و نعمتهای معنوی هم همین طور است نعمت وجود پیغمبر نعمت بسیار عظیمی است بیشتر افراد در کنار این نعمت به شقاوت رسیدن اگر پیغمبر نبود شاید اینها اینقدر بدبخت نمی شدند اما همین که ندیدن نتوانستن از او استفاده کنند وجود اهل بیت علیهم السلام همینطور هست و اساساً فرمول و قاعده کلی همین طور هست. که انسان یا نعمت را می بیند و شاکر است و از آن لذت می برد و شکر قلبی دارد با او شاد است و خداوند می بیند که او می بیند و خدا می بیند که او می فهمد و خدا می بیند که او با این نعمت شاد هست خوش به حال همچین انسانی اما اگر انسان نصیبش شد و ندید و لذت نبرد و شاکر نبود و نتوانست از آن استفاده کند وجود یک نعمت مشمول حمله راست شیطان می شود و انسان با آن نعمت بدبخت می شود و با آن نعمت قساوت قلب پیدا می کند و هر چه انسان به نعمتها چه مادی و چه معنوی نزدیکتر باشد اما عرضه استفاده نداشته باشد آن نعمتها برایش می شوندن مایع حسرت و شقاوت و بدبختی ولی اگر انسان نعمت را دید و به لذت و شکر افتاد به شعف افتاد و خداوند دید که او می بیند و خداوند دید که او می فهمد آن نعمت مایع ارتقاع و رویش شخص می شود و معلوم می شود که این شخص لیاقت این نعمت را داشته پس دقت بفرمایید: چون موضوع با بحثمان مربوط می شود دارم بسط می دهم آن را نعمت اگر نصیب شود مهم نیست که چی نصیب می شود مهم این هست که نعمت مثل بلاها نصیب می شود به انسان در آیه قرآن داریم «لبلوکم بالصبر و شر فتنه» ما شما را به خیر و شر مبتلا می کنیم. یک وقتها انسان را خداوند به نعمت ولایت، پیامبر نعمت عظیم اهل بیت علما مراجع، نعمت مسجد هیئتها، حرمها، اولیاء الهی، شهدا، منابع خوب دینی و معنوی، خانواده خوب، همسر خوب، پدر مادر خوب، دوستان خوب، شغل خوب، سلامتی، آبرو، عزت دچار می کند انسان را و به انسان اینها را می دهد و اگر انسان نتواند استفاده کند بر علیه انسان می شود و همینطور به شر خداوند انسان را امتحان می کند موضوعش اصلاً مهم نیست که کم کم وارد بحث خواهیم شد موضوع این هست که گاهی وقتها خداوند دنیا را دار امتحان قرار داده و ما بازیگران یک مدرسه هستیم که خداوند گاهی وقتها نعمت می دهد گاهی وقتها شر می دهد و هیچکدام هم موضوعیت ندارد یعنی اصلاً مهم نیست که شر بدهد یا خیر بدهد مهم این هست که از تو فقط ایفای یک نقش خوب را می خواهند و انجام یک وظیفه را در مقابل آن نعمت می خواهند، شر می دهد، بلا می دهد، بیماری می دهد، سختی می دهد، گرسنگی می دهد ترس می دهد، جنگ می دهد، خطر آبرویی می دهد، تحقیر می دهد، فحش به تو می دهد، مورد تهمت قرار می گیری نسبت به تو نمک نشناسی می شود عزیزترین کسان و نزدیکترین کسانت نمک نشناسی می کنند و آفتهای زیادی تمدیدت می کند از آنطرف هم عزت، آبرو، دوستان خوب، اولیاء الهی، علما، دانشمندان ائمه الهی همه چیز نصیب می کند. پس داستان این نیست که خدا چی می دهد، بدبختی که ما گرفتارش هستیم این است که ما ایستاده ایم یک طرف و خدا را هم یک می دانیم در حالی که خدا یک طرف نیست ما طرف خدا هستیم و خدا هم طرف ماست. ولی ما همیشه فکر می کنیم خدا یک جایی هست و ما هم یک گوشه ای هستیم و ما می خواهیم از این خدا یک چیزهایی بکنیم و خلاصه باید بگیریم بعد به خدا می گوییم خدایا تو به ما بده. این را بده، آن را نده واین جاست که انسان در یک موضع گیری در مقابل خداوند تبارک و تعالی قرار می گیرد و دیگر بعنوان محبوب و معشوق کنار الله نیست بلکه به عنوان یک طرف معامله یک طرف رقابت با الله حتی با اهل بیت علیهم السلام قرار می گیرد و می خواهد در این میدان چیزی هم نصیب او بشود اما اگر خودش را با خدا دید با اهل بیت دید و کنار آنها خودش را دید مهم این است که شما از طرف خدا به سراغ شر و خیر بروید این خیلی اهمیت دارد یعنی انسان حواسش باشد که خدا و اهل بیت می گویند که بزنند پشت آدم و بگویند فلانی حواست باشد ما الان می خواهیم به تو شر بدهیم برو ببینم می خواهی چه کار کنی. الان می خواهیم به تو خیر بدهیم برو ببینم می خواهی چه کار کنی. الان می خواهیم شرایط مثبت ایجاد کنیم شرایط رفاه، نعمت، آسایش یا الان می خواهیم شرایط سخت ایجاد کنیم اصلاً فرقی نمی کند کسی که موضع خودش را شناخته یعنی می داند کیست؟ و جایگاه و هویت خودش را در نظام خلقت می شناسد که از الله آمده روی زمین، از محمد وآل محمد آمده روی زمین با همانها هم می آید روی زمین یعنی آمدن ما از الله به زمین یعنی کنده شدن از الله و خانواده آسمانی مان نیست بلکه آمدن پایین با آنهاست این خیلی مهم است که من با خدا آمد پایین، من با چهارده معصوم آمدم پایین من با همه انبیاء آمدم پایین، شما نگاه کنید به ملاقات همین حضرت عبدالعظیم علیه السلام یا به ملاقات حضرت معصومه علیه السلام می روید با همه کس تان و همه دارایی تان ارتباط برقرار می کنید یعنی وقتی شما دست می گذارید روی حضرت عبدالعظیم و نگاهش می کنید بغلش می کنید به او توجه می کنید این توجه مثل توجه به خیلی از افراد دیگر خصوصیاتی دارد بعضی از افراد این طور هستند که وقتی شما با آنها دوست می شوید از آنها استفاده می کنی با آنها انس می گیری انس با این انس با همه چیز هست با خدا، با چهارده معصوم است با انبیاست. شما به زیارت نامه که توجه کنید جایگاهها مشخص می شود وقتی می روی به زیارت حضرت عبدالعظیم می بینی که برای زیارت حضرت عبدالعظیم با حضرت آدم شروع کنی، برای زیارت حضرت معصومه باید از حضرت آدم شروع کنی بیایی تا برسی به این بزرگوار یعنی این بزرگوار یعنی این بزرگوار اینقدر قدرت دارد که تو را با همه حقایق و گردن کلفتهای عالم آشنایت می کند و متصلت می کند باید با سی و چهار تا الله اکبر و سی و سه تا سبحان الله و سی و سه تا الحمدلله شروع کنی تا بیایی انبیاء اعزام بعد چهارده معصوم و بعد تازه بیایی سراغ ولی الله اینها نشان می دهند که ما با همه دارایی هایمان روی زمین می آییم با همه آنها اینجا هستیم ولی متأسفانه ما خودمان را تنها می بینیم تا وقتی هم این حسی تنهایی غربت به ما دست می دهد و ما فکر می کنیم اهل بیت خدا انبیاء، آن طرف عالم هستند در برزخ و بهشت و آن بالا و ما اینجا تک و تنها افتادیم و می خواهیم یک نفره تصمیم بگیریم در این جامعه برای خودمان همیشه ضعف و سستی داریم و احساس پوچی داریم و گم می شویم و آب گل آلوده می شود برایمان. کسانی برایشان آب گل آلود نمی شود برایشان در هیچ شرایطی و شفافیت و شادابی و نشاط و قدرت خودشان را از دست نمی دهند همیشه آدم های شاد و آرام و قدرتمندی هستند و در هیچ شرایطی تزلزل سراغشان نمی آید که همیشه با خاندان خودش و خانواده آسمانی و اصل و نسب خودش ارتباط داشته باشد در تمام مشکلاتش. یک زمان من می خواهم تنهایی بار بدهکاری، بار مرگ کسی، بار طلاق، بار مردن، بار اختلاف، بار اجتماعی سیاسی را بکشم وقتی احساس تنهایی می کنم این وسط له می شوم چون نگاهم غلط و دروغ است این وسط خیلی گرفتاری برای من ایجاد می کند اما وقتی من با همه هستیم می آیم روی زمین با هم هستیم، هستم. ببینید موسی چه می گوید: (انّ معی ربی سیهدی) با من پروردگارم هست من امام رضایم با من است، امام زمان با من است مادرم فاطمه زهرا با من هست، خانواده آسمانی ام با من هستند، شهدا، ارواح طیبه با من هستند خیلی کسها با من همین الان هستند و با هم داریم کار انجام می دهیم در محضر آنها و کنار آنها و در حضور آنها و به کمک آنها الان داریم انجام می دهیم زمین تا آسمان مسایل فرق می کند. وقتی مرحوم علامه امینی می گوید امیرالمومنین دیکته می کرد و من الغدیر را می نوشتم ببینید این برای همه اتفاق می افتد در روایت داریم یک کسی که شعر می گوید برای اهل بیت امکان ندارد بتواند یک بیت شعر بگوید مگر به مدد روح القدوس، این روح القدوس هست با ما. خود اهل بیت هستند با ما. ما اگر یک کتاب راجع به اهل بیت می نویسیم امکان ندارد خودشان املاء نکنند آنها را املاء می کنند و ما می نویسیم. پس دقت کنید که این بستگی به خلوص ما دارد البته. پس دیدن نعمت و از آن لذا بردن، دیدن خانواده آسمانی، دیدن اصل و نسب مان روی زمین و با هم بودن فوق العاده در آن بخش سومی که در حدیث موضوع درسمان داریم مهم است. گفتیم خداوند وقتی خوبان را تعریف کرد سه تا خصوصیت برای آنها ذکر کرد نعیم هم فی الدنیا ذکری و محبتی و رضا عنهم. یاد، یاد الله یعنی این بیشترین لذتش، و عیاشی اش در دنیا،اوج لذت این آدم یاد خداست. که حالا به روایت هایش می رسیم و محبت خداوند هست عشق و دلدادگی به خداوند هست بزرگترین دلدادگی این آدم در روی زمین به خداوند است بزرگترین دل خوشی اش در روی زمین زنش، شوهرش، بچه هایش، سرو سامان گرفتن اینها، انجام کارهای اجتماعی، انجام کارهای سیاسی، و انقلابی اصلاً نیست این طوری نیست این آدمی که مثل امام که انقلاب را راه می اندازد اصلاً این طوری نبوده که انقلاب بزرگترین دغدغه اش باشد بزرگترین، دغدغه این آدم پیامبر و اهل بیت بودن، بزرگترین دغدغه اش خدا بوده آخرت بوده از طرف آنها یکی از کارهایی هم که بعنوان وظیفه باید انجام می داده این بوده که باید یک انقلابی راه مدیریت می کرده ما وقتی تنهایی می آییم و در مسئولیتها قرار می گیریم اذن نداریم این خیلی مهم است یادتان نرود بحثی هست که الان فرصت نیست و رفقا هم، هم زبان نیستند فقط یکی دو نفراز دوستان می فهمند که من چی می گویم همان بحث و تشخیص آن است که هر کس آن خودش را بداند مختصات و هویت خودش را بداند خیلی ها هستند الان نماینده مجلس می شوند رئیس جمهور می شوند وزیر می شوند ولی از طرف خداوند و اهل بیت نمی شوند خودشان باز در این دفتر و دستک را درست می کند و یک جایی زور می زنند و می شوند نماینده مجلس با ال بیت نمی آید در مجلس و موفق هم نمی شود با اهل بیت و خانواده آسمانی رئیس جمهور نمی شود با خانواده آسمانی اش به ضرورت نمی آید وزیر شود، مدیر شود، رئیس و فرمانده شود، نویسنده و سخنرانی و روحانی شود مجتهد و مرجع تقلید شود جان کنده و زحمت کشیده و خودش را رسانده به آنجا، خودش برای خودش جایی باز کرده این وقتی می آید معلوم است چون خودش زور زده تنهایی اش هم معلوم است چون خودش خواسته و نمی تواند از پس کار برآید. کار به جای اینکه این را رشد بدهد این را روز به روز آلوده اش می کند کار مقدسی است. خودش برای خودش هیئت درست کرده خودش برای خودش مسئولیت بسیج درست کرده، خودش برای خودش یک جایی باز کرده رفته یک هیئت زده متوسلین به کی؟ از این طرف و آن طرف پول جور کرده مداح طور می کند سخنران جور می کند ولی این شخص اذنی ندارد. با اذن نمی آید پایین این را خیلی دقت کنید. با اذن یک جا مدیر نمی شود رئیس نمی شود، با اذن یک جا کار فرهنگی نمی کند بعضی ها برای خودشان و با شهوت خودش کار انتخاب می کنند. مثلاً به شهوت خودش رئیس می شود، به شهوت خودش هیئت می زند، به شهوت خودش می رود بسیج، به شهوت خودش سخنران می شود به شهوت خودش آخوند می شود به شهوت خودش معلم می شود....
حمله سمت راست یعنی کمالات شخصی، شخص را وادار به کارهای مثبت می کند ولی همه این کارها زیر نظر دستورات شیطان است به اذن شیطان می آید کارهای مقدس و خوب انجام می دهد. چون شیطان می گوید این به درد مشروب خوری، فاحشه بازی، زنا، اختلاس، دزدی ... به درد این کارها نمی خورد این آدم این کاره نیست . من نمی توانم این زن را بی حجاب و بدحجابش کنم و بکشم وسط مهمانی برقصانم او را، این از آن آدم هایی است که چادرش را سفت می گیرد این از آن آدم هایی هست که ریش می گذارد این تیغ به صورتش بخورد وحشت برش میدارد این آدم این مدلی است. از این پس شیطان طراحی می کند و آن هم طراحی مقدس می کند و با اذن شیطان وارد کار می شود ولی وقتی یک عده با اذن خدا و اهل یت می آیند در کار یعنی خدا و اهل بیت اگر به او بگویند برگرد اصلاً برایش مهم نیست الان وزیر است، رئیس جمهور است نماینده مجلس است مجتهد است، مرجع تقلید است، استاد است، ... برایش اهمیت ندارد با اذن آنها آمده و چسبندگی هم به این کار ندارد مهم این است که با خدا و اهل بیت آمده روی زمین و این کار را قبول کرده هر وقت به او بگویند برگرد اصلاً چسبندگی به آن ندارد و بر می گردد و هر وقت قرار است رها کند رها می کند به هیچ چیزی جز الله دلبستگی ندارد نعیم هم فی الدنیا ذکر و محبتی تمام دلخوشی این آدم در دنیا خود ذکر و محبت و رضایت هست اصلاً اینکه کجا و چه نقشی را بازی کند خیلی برایش مهم نیست برایش فرق نمی کند هر دویش این است شما نگاه کنید یک موقع حضرت زینب سلام الله علیها این بانوی بسیار مقتدر و فرصت ایشان از حضرت زهرا هم بیشتر بوده حضرت زهرا سلام الله علیها خیلی فرصت نکرده آن شکوفایی را پیدا کند در اجتماع ظهورات داشته باشد و بتواند بیاید سخنرانی و جلسات داشته باشد کلاس داشته باشد کارهای آن طوری انجام بدهد خیلی زود شهیدش کردند اما در اوج عزت خود ایشان هم همین طور کی مثل حضرت زینب سلام الله علیها که دختر خلیفه هست جلالتی داشته کسی هست که می خواهد برود اسکورتی داشته باشد از آدم های قدر کسی مثل حضرت ابوالفضل و آدم های بزرگ با این خانم همراه هست یک جلالتی و جایگاهی در شهر پیغمبر دارد و این نقشه را خوب بازی می کند و خداوند به او می گوید تو بعنوان یک زن تمام این اسکورت را از بهترین آدم های روی زمین قبول کنی. یک زمانی هم به او می گوید زمین نقش تو عوض شد الان تو باید تمام آن مردانی که (چون زن ستون دلش مرد است، آن هم مثل برادران چون عباس و حسین و برادرزاده هایی چون علی اکبر علیهم السلام بچه های خودش، شوهرش، یک زمانی این زن را از مدینه می آورد در غربت خوب دقت کنید.) می آورد او را در غربت کجا؟ چند کیلومتر آن طرف تر از مدینه در کربلا آن موقع همه مردها را می گیرد از او بچه هایش، برادرانش، برادرزاده هایش، همه را می گیرد بعد یک خانمی که هیچ مردی ندیده ایشان را با هیچ مردی هم کلام نشده جزو مخدراتی هست که اصلاً به هیچ کسی عنایتی و توجهی نداشته کسی نتوانسته به حریم حضرت زینب نزدیک شود که بخواهد تن صدای ایشان را بشنود آدمی که در اوج ازحاق نور الهی از آسمان آمده پایین از آن طرف بهشت آمده زمین و همانطور هم زندگی کرده حالا یک دفعه این خانم را وسط گرگها رهایش می کند و می گوید باید این نقشت را هم اینطوری بازی کنی برای حضرت زینب هردوتایش یکی هست خوب دقت کنید هر دوتایش یکی هست یعنی نقشش. اصلاً فرق نمی کند آنجا آن نقش را دارد و دل خوشی ایشان اصلاً این چیزها که ما می گوییم نیست مخدرات بوده و اسکورت داشته و معروف و مشهور بوده در اوج عزت بوده تا آن حضیض ذلت هر دویش برای زینب یکی است و ایشان فرمود: و ما رأیت الا جمیلا. اینها درس است برای ما. یعنی برای من آن و این یکی هست و هیچ کدامش برای من به اندازه پشیزی ارزش ندارد. آن جایگاه با این جایگاه برای همین هم وقتی امام از فرانسه می آید خبرنگار از ایشان سوال می کند چی احساسی داری؟ ایشان فرمود: هیچی. خیلی ها نمی فهمند این هیچی امام یعنی چی؟
هیچ احساسی ندارم، الان افراد برای جا کردن خودشان در دل مردم می گویند من خیلی خوشحالم که بعد از پانزده سال دارم می روم در آغوش مردم احساس چنین و چنان دارم ایشان می فرماید هیچی. یعنی برای من کویت و پاریس و ترکیه و ایران ندارد اصلاً من یک آدمی هستم که نوع شهواتم، نوع دلخوشی ام یک چیز دیگر است. نوع شهواتم از نوع شهوات آدم هایی اینجایی نیست در روایت داریم که خدایا شهوت مرا در خودت قرار بده. اصلاً مدلم این طرفی نیست. نعیم یعنی همه شهوتشان، همه عشق شان، همه دلدادگی شان، همه عشق و حال اینها سه چیز است یاد خدا، محبت خدا، رضای خدا. ما اگر چند سال روی این بایستیم جا دارد. یعنی من هر چلسه صحبت کنیم از این سه تا چیز شما می گوید ما جلسه قبل هیچ چیز نفهمیده بودیم حرف دارد. در سه کلمه خدا با پیغمبر چه کار کرده، پیغمبر هم رمز را خوب گرفته نعیم هم فی الدنیا ذکری و محبتی و رضایی. یعنی مقوله من این طوری نیست که حتماً فرمانده شوم، حتماً نماینده مجلس شوم، حتماً فلان جا مقام داشته باشم، حتماً دیده شوم حتماً بدست من انجام شود اصلاً این نیست دلدادگی های آدم سالم این سه تاست خدایا، خدایا من از ارتباط با تو، صمیمیت با تو، محبت تو ورضای تو جدا نشوم. جایش اصالً مهم نیست، قرار است ازدواج کنم یا نکنم، بچه داشته باشم یا نداشته باشم، فقیر باشم، یا غنی، معروف باشم یا گمنام، ایران باشم یا کشور دیگر، سردسیر باشم گرمسیر باشم، شما به جبهه نگاه کنید ما بچه رزمنده هایی داشته ایم خیلی دوست داشتند ولی وقتی می آمدند می گفتند ما را فقط باید بفرستید فلان جای جبهه آن هم باید فقط فلان کار را بکنیم. ولی بعضی ها این طوری نبودند می آمدند ومی گفتند کجا برویم؟ اصلاً مهم نیست، آبدارچی شوم. با آمبولانس بروم، آب رسانی هست تدارکات است کجا قرار است بروم اصلاً مهم نیست بعضی ها می گفتند ما باید حتماً جزو خط شکنها باشیم. یک موقع من تخریب چی بودم و تخریب چی خیلی سر و صدا داشت وقتی می آمدند پادگان دوکوهه می گفتند که کی می آید تخریب دو یا سه هزار نفر در آن حیاط می ایستادند، بعد می گفتند افرادی می خواهیم که از امشب آماده باشند که روی میدان مین بغلطند هر کی می خواهد بیاید تخریب بیاید کنار برای ثبت نام، سه یا چهار هزار نفری ایستادند ولی عده محدودی می آمدند برای تخریب، تخریب کار خیلی سختی بود. حالا ما رفته بودیم یک جای برای تخریب به اسم تخریب مدیر هم بودیم فرمانده هم بودیم بعد ما را انتخاب کردند برای یک کای خیلی بالاتر اطلاعات عملیات می رفتیم اطاق جنگ بودیم اطلاعات تمام عملیات دست ما بود نقشه هایی که باید می ریختیم برای فرمانده ها چنین و چنان، در قرارگاه، برای لشکر. سخت ترین کار ها شناسایی که عملیات باید از کجا آغاز شود کی باید بشود. همه اطلاعات کار من چی بود؟ من یک طلبه بودم و بیشتر کارم فرهنگی و عقیدتی بود ولی این کارها را هم می کردیم. در آخرها جنگ از واحد خودمان اولین بار اعزام شدیم بعنوان عقیدتی اعزام شدیم آمدیم جبهه تا آمدیم که گفتیم این کارها هیچی، کار ما خیلی مهم است باید برویم همان تخریب و اطلاعات و عملیات خدا حافظ و یک موقع هایی می آمدیم و به واحدمان سر می زدیم یک روحانی با صفایی بود آنجا گفت سلام چطوری، خوبی؟ آقای شجاعی؟ گفت کجا هستی؟ گفتم من تخریب هستم اطلاعات و عملیات هستم این طرف و آن طرف سرم شلوغ است و گرفتارم. بعد با خوشمزدگی صحبت کرد و آخر سر گفت یک چیزی به تو بگویم، گفتم بفرمایید: گفت مواظب باش اسم تخریب و اطلاعات و عملیات روحیه ات را خراب نکند. بعد از چند سال با یک آرپی جی ما را زد و متلاشی کرد. یک آدم آرام، یک طلبه آرام و شاد نشسته بود آنجا و در چاردها می رفت احکام و عقاید درس می داد. بارک الله اصلاً آدم نباید برایش مهم باشد کجا می رود؟ چه کار می کند؟ آخر جنگ و عملیات آخر جنگ من به خاطر وضعیت بدنم نرسیده بروم. من رفتم کلاس می رفتم عملیات نمی رفتم و حسرت هم می خوردم بعد هم دیدم فرقی نمی کند آن وقتها عملیات می رفتم و حالا کلاس می روم. اینکه یک کسی می نشیند و بدون اذن خدا برای خودش طراحی می کند خیلی چیزها را، و خدا راضی نیست اینقدر فعالیت بکند راضی نیستم تو مبلغ شوی، معلم شوی، راضی نیستم تو پایت را از این کشور بگذاری بیرون، من اصلاً راضی نیستم تو امام جماعت شوی من اصلاً راضی نیستم تو نویسنده شوی. من میخواهم تو آدم شوی من می خواهم تو بزرگترین دغدغه ات همین سه تا چیز باشد یاد من، محبت من، رضای من اینکه کدام نقشی را باید بازی کنی هر نقشی می خواهد باشد باشد بازی کنی، علایق خودت را هم در نظر بگیر ولی نباید از این سه تا جدا شوی ولی وقتی یک نفر می نشیند و برای خودش تدبیر می کند، طراحی می کند هی برای خودش، گفتیم دومین قدم از اولین قدم در حدیث عنوان بصری امام دوازده مرحله می گوید عبد نباید برای خودش خیلی تدبیر کند باید ببیند خدا از او چی می خواهد. ما خودمان شاگرد اول حوزه بودیم، شاگرد اول مدرسه مان هم بودیم. ولی وقتی ول کردیم و رفتیم جبهه بعد از چند سال آمدیم بعضی از این طلبه ها که درس هایشان خیلی رفته بود جلو و برای خودشان عالمی شده بودند به ما می گفتند شما پیشمان نیستید؟ گفتم: اصلاً هنوز هم پشیمان نیستم. خدا را شکر می کنم رفته ام جنگ آن موقع وظیفه بوده بروم جنگ رفته ام و درس نخواندم هیچ اشکالی هم ندارد. به یک روحانی بزرگواری گفتم خیلی بزرگوار بود و مسئولیتی هم داشت به ایشان گفتم شما جبهه نمی روید؟ می آمد و سری هم می زند ولی خیلی... از دهانش پرید گفت اگر جبهه بیایم شاگردانم از من جلو می زنند. این برای خودش شأن تعیین کرده بود. من حتماً باید استاد باشم، رئیس باشم و بالاتر از بقیه هم باشم. لذا جبهه را به اندازه چی تعریف می کنم؟ به اندازه ای که آقایی ام لطمه نخورد. خدا رحمت کند یک کسی مثل میرزا جواد آقا تهرانی با آن قد 90 درجه اش می آمد جبهه، آقای مدنی، شهید دستغیب، اشرفی اصفهانی، مقام معظم رهبری، مقام معظم رهبری از همه بزرگتر و نورانی ترو درخشان تر. آن مقعطی که وظیفه اش بود به پدرش برسد. ایشان فرمود من هر چه خیر دیدم از خدمت به پدرم دیدم. درس را رها کردم و رفتم خدمت به پدرم کردم. برای خودش شأن تعیین نمی کند. و تعیین نکرده، که من باید مجتهد شوم من باید درس بخوانم. نه یکی همان زمان بود که وظیفه اش بود در جبهه بماند وایستاد و سالها ماند آنجا و خداوند به ایشان عزت داد. مرجع تقلید بلند شده آمده آنجا از این مرجع تقلید هایی که هیچ کس هم مرجعیت او را قبول ندارد آمده آنجا می گوید من آدم حیفی هستم من چهل سال برایم زحمت کشیده اند نمی توانم بیایم مثل شماها لباس بپوشم و بیایم اینجا بمانم. بزرگواری کرده بودند تشریف آورده بودند دو کوهه نیم ساعت صحبت کنند برای رزمنده ها و بعد بروند به آقایشان برسند. اصلاً هم هیچ وقت آقا نشد. خیلی جان کند که بزرگ شود و نشد. آدم نباید برای خودش بدون اذن یک کاری کند. خیلی کارهای مقدس و خوبی که ما داریم انجام می دهیم و خودمان را بی خودی سر کار گذاشته ایم بدون اذن است یعنی بیخود و الکی هست و هیچ فایده هم ندارد. آدم باید فکر کند ای امام زمان من کجا مفیدم و کجا به درد می خورم. الان ما چقدر آدم هایی داریم که شهوت درس خواندن و مجتهد شدن و دکتر و مهندس شدن دارند. امام فرمود: تبلیغ مهمتر از درس خواندن است درس بخوان خوب است ولی اگر یک ظیفه است هست تبلیغ هم بکنی مردم را رها نکن. ایتام آل محمد علیهم السلام را. چون باید من آقا شوم بزرگ شوم وظیفه تبلیغی و فرهنگی ام را انجام ندهم. من خودم شهرستانها می روم و الان جنوب را هم خبر دارم بعضی از این طلبه های سال اولی، دومی یا سومی خانم ها و آقایون اینقدر پاک وظیفه خودش می داند یک سال درس خوانده دوسال درس خواند بلند شود برود جنوبی، منطقه ای، این طرف و آن طرف فعالیتی کنند کار تبلیغی کند کار فرهنگی کند چهارتا مبلغ ببرد، کار کنند خدا اینها را دوست دارد. بعضی ها می گویند سری که درد نمی کند دستمال نمی بندد ولی کن اقا برو به کار خودت برس خیلی فرق می کند تا کسی که هر چی می آید. بالاتر فکر زیر دستانش باشد هر چی می آید بالاتر فکر ایتام باشد من وظیفه ام این است که به اینها هم نان بدهم. علم باید برکت داشت باشد ظهورات داشته باشد از آن طرف هم اگر قرار است کار علمی بکنیم نباید سر خودمان را شلوغ کنیم. هر کس باید بداند خدا از او چی می خواهد. اگر مریضت کرد می گوید من نمی خواهم تو سالم باشی نمی خواهم تو نماز شب بخوانی سینه بزنی، منِ خدا می خواهم تو سرطان بگیری، فلج شوی، می خواهم کور شوی، همان قشنگ است ولی چی باعث می شود آدم بتواند همه نقش ها را خوب بازی کند؟ افرادی که سر خدا نق و غر می زنند خدایا این اصلاً حق من نبود یک چیز دیگر حق من بود من باید یک کار دیگر می کردم؟ آنی که دل خوش آدم هست که آدم همیشه به رضا برسد، به قدرت، به شادی، به نشاط، به انبساط، به شفافیت، به زلالی برسد این هست که به این سه تا چیز بعنوان بزرگترین دلخوشی ها زندگی اش فکر کند ذکر، محبت، رضای خدا، و الا اینقدر مشغله های مقدس و کار هست آدم است که رفته نماینده مجلس شده که به اذن خدا هم است واقعاً. اذن داشته رفته نماینده شود از صفایش از نورانیتش اصلاً کم نشده. می آید رئیس جمهور شود وزیر شود به اذن می رود. رئیس می شود به اذن می رود، ریاست نمایندگی، بزرگی اصلاً به این لطمه نمی زند، شب و سحرش را دارد ذکرش را دارد عشقش و حالش را با خدایش دارد، اصلاً برایش مهم نیست می گوید این نقشی است که من باید بازی کنم. یک نفر هم دارد هم تراز این در مجلس می آید اما بدون اذن آمده غاصب است. دو نفر استاد هستند مبلغ هستند می روند دانشگاه درس بدهند می روند حوزه درس بدهند دوتا مداح هستند با هم می روند و می خوانند ولی یکی با اذن می خواند یکی غصب کرده مداحی را. خدا می گوید من اصلاً نمی خواهم تو مداحی کنی تو برو یک کمی به دلت برس، تو برو به خودت برس می بینی خودش نه دل دارد نه نور دارد نه نمک دارد اصلاً. یک کسی اذن ندارد امام شود ولی می رود امام می شود این نورانیت و صفایش از بین می رود. پس اذن خیلی مهم است که انسان فکر کند که من هر کاری دارم می کنم به وظیفه ام عمل کنم خدا از من چی می خواهد در این مرحله من همان کار را انجام دهم. پس یادمان نرود که خداوند این فرمول را چقدر دارد دقیق می گوید کی می تواند این طوری برای ما حرف بزند و این طوری طراحی ریاضی دقیق کند دقیقاً برای ما میلی مترش را تعیین کرده، برو پایین خدا هزاران هزار درجه میلی مترش را تعیین کرده شاخص می گذارد می گوید آدم حسابی ها، آدم هایی هستند. یک کسی به خدا می گوید: خدا دوستت دارم، قبولت هم دارم، چهارده معصوم را هم قبول دارم و هیچ مشکلی با شما ندارم، اما خدا وکیلی من عاشق آن بهشت هستم آن مقر و حور و تشکیلات هستم و حضرت عباسی عبادتت هم می کنم آنها را از تو می خوانم خدا هم می گوید بارک الله این کارگر خوبی است مزدوری است دیگر عبادت می کند و این را می خواهد و من هم به او می دهم در بهشت اینقدر آدم هستند که اینطوری رفتند در بهشت، خدایا من از اول در دنیا با تو کاری نداشتم نماز و زیارت و شامی و ناهاری و پولی خرج کردم و کاری کردم بهشت و آخرت می خواستم از اول خیال خودش را راحت می کند. جهنم نمی خواهم بروم دقیق تقسیم بندی می کند کسی هم به خدا می گوید خدایا می خواهم آدم شوم می خواهی بهشت ببری جهنم ببری، چه کار کنیم نمی دانم؟ علی علیه السلام در دعای کمیل چی عرض کردند؟ (ان ادخلتنی النار اعملت اهلها انی) جهنم هم ببری به همه می گویم دوستت دارم زندان باشد جهنم باشد بهشت باشد هر جا می خواهد باشد با تو هستم خوش هستم. کجا می خواهی ببری مرا؟ این آدمی که این طوری می گوید یعنی تو جهنم هم، هر جا مرا ببری تو با من هستی و مهم هم این است که تو با من باشی. من فقط همین را می خواهم که تو با من باشی هر جا می خوهد باشد، باشد. وقتی حضرت زهرا علیه السلام پهلو شکسته، زخم خورده و در بستر افتاده وجود مقدس امیرالمومنین علی علیه السلام با آن فشار و ناراحتی و گرفتاری و تنهایی و غربت و مظلومیت می آید و می نشیند بالا سر خانم، خانم دستی به صورت امیرالمومنین می کشد و می گوید من برای تو خیلی ناراحت هستم. امیرالمومنین علی علیه السلام ببین چه کار می کند؟ چطوری حضرت زهرا را آرام می کند می گوید خودت هم می دانی تحمل این لحظات و مصائب برای خدا برای من آسان است. یعنی خدا یک زمانی به من ذولفقار می دهد می گوید لا فتی الا علی لا سیف الا ذولفقار. خیبر را من می کَنم. یک موقع من حمله می کنم ابطال عرب و کفر و شرکت را از بین می برم و یک جا می گوید یک جا هم می گوید دست به شمشیر نبری ها بایست بگذار جلوی چشمت زنت را بزنند و بکشند. طناب می اندازند گردنت و می برند تو را حرف نزنی. دوتایش برای حضرت علی علیه السلام یکی هست ما هی می نشینیم و طراحی می کنیم می گوید یک جا همه به تو احترام می گذارند دستت را می بوسند جلوی پایت بلند می شوند وارد می شوی صلوات می فرستند و یک جا هم باید بروی ذلت بابایت را بکشی، ذلت مادرت را بکشی، ذلت بزرگتر از خودت را بکشی، این آدم آنجاییکه خم می شوند و دستش را می بوسند و آنجا که خم می شود و دست یک نفر را می بوسد هر دوتایش برایش یکی هست چون نقش را به اذن خدا گرفته. از خودش هیچ چیز ندارد اصلاً می گوید نقش را برای خدا گرفتم. من الان زن یک کسی هستم، شوهر یک کسی هستم بچه یک کسی هستم این فقط نقشی را خوب بازی می کند. این را خوب دقت کنید این مسئله خیلی مهم است و انسان تا رمز این را درک نکند هی زور بزنیم رضای خدا برسیم اخلاص داشته باشم. اخلاص اصلاض این طوری بدست نمی آید. اخلاص معلول محبت است. معلول محبت است. محبت، معرفت من بفهمم میخواهم چه کار کنم؟ عزیزان این یادتان نرود. شماها تا به معرفت نرسید. از من داشته باشید هیچ کس هم مهمتر از این حرف نزده و نمی زند. اینکه ما باید دوتا کار را برای خودمان اول مشخص کنیم یک، یک، یک، اول خودم را بشناسم من کی هستم؟ من کجا آمدم؟ اول حیثیت خودم را باور کنم. دو، الله را بشناسم، غایت را بشناسم. اگر شما این کار را نکنید تمام زحمات تان چه مثبت و چه منفی، مقدس، زحمت بکش، کار اقتصادی، کار سیاسی، کار فرهنگی، کار عبادی اصلاً هیچ چیزش برایت نمی ماند. ببین شش هزار سال زحمت شیطان هدر رفت حضرت علی علیه السلام می فرماید: معلوم نیست این شش هزار سال دنیایی بوده یا آخرتی بوده چون خودش را نمی شناسد. ببینید در نماز چقدر به ما قشنگ یاد می دهند می گویند وقتی می خواهی نماز بخوانی اول خدا را ببین بعد عبادت کن. اگر خدا را نبینی فایده ندارد. رمز را نگاه کن ایاک، ایاک، نعبد و ایاک نستعین. عبادت و استعانت بعد از این هست که تو بتوانی به خدا بگویی تو. تا خدا را نبینی که به او بگویی تو. تو، الله. اصلاً حیوان به الله نمی تواند بگوید تو. اگر هم بگوید مطابق شأن خودش می گوید. انسانی زمانی می تواند به خدا بگوید تو، اشاره کند که. قرآن چه کاری کرد؟ ما اصلاً قرآن نمی خوانیم اصلاً نمی دانیم این کتاب چیست؟ ایاک نعبد و ایاک نستعین. یادتان باشد خداوند همیشه عمل را برده آخر کار گذاشته که ما متأسفانه عمل را همیشه اول می آوریم. خداوند عبادت را برده آخر و ما می آوریم اول. هی عبادت می کنیم هی نماز می خوانیم هی کربلا و مکه می رویم ولی آخر هم این کسی را که نماز می خوانیم ندیدیم. یک بار هم ندیدیم که به او بگوییم تو. نمی توانیم بگوییم یک بار هم تو را دیدیم. اگر رفتیم در برزخ بگوییم این خدا را دیدم. اولیاء خدا و بندگان خدا و پیغمبر را می شناسیم. من در دنیا این خدا را دیدم بعد گفتم تو. علت اینکه خدا در زندگی هایمان به داد ما نمی رسد چون ما اصلاً کمکی از او نمی خواهیم چون ندیدیم او را. خدا هر کس تابع نفس اوست. امام صادق علیه السلام فرمود به یک مورچه می گویند خداوند چه شکلی است؟ می گوید دو تا شاخک دارد. خدای هر کس به اندازه فهم هر کس است که خودش از خودش دارد این رمز را یادتان نرود. خدای هر کس بزرگی اش، قدرتش، زیباییش، ظهور آن هزار تا اسم در یک نفر بسته به این است که آن یک نفر خودش را چطوری می شناسد. و تا تو نروی و این آئینه را بشناسی و صافش نکنی خدا است ولی فایده ندارد کجا ظهور کند. نور خورشید هست ولی این آئینه کثیف است، اصلاً تو آن را نمی بینی با اینکه هست تو هیچ استفاده ای از آن نمی توانی بکنی. ببین خدایت می تواند تو را شاد کند؟ خدای زینب این هست که در عزت و آن ذلت، دوتایش برایش یکی است. (و ما رأیت الا جمیلا) همه جا با اوست خدای امام حسین در آن گودال هم با او هست. با او عشق بازی می کند. خدای امام حسین اینقدر بزرگ است و با حال است که وقتی علی اصغر در بغلش است خدایش در کنارش است. خدای خیلی خوبی دارد یک خدایی است که عرضه دارد او را شاد کند. یکی از اسم های خدا مرتاح هست. در من کی تجلی می کند؟ من تا خودم را نشناسم، خدای من یک خدای بی عرضه است نه در گناه می تواند جلوی مرا بگیرد، نه در خوردنها، نه در دیدنی ها، نه در شنیدنی ها، و نه در نوشتن ها، و نه در حرف زدن ها، و نه در کار کردن نمی تواند بیاید به دادم برسد، هست ولی نمی تواند برای اینکه من بدبختم. من خودم را نمی شناسم لذا قرآن تأکید زیادی که می کند این هست که اول به داد خودان برسید هی نرود دنبال عمل، دنبال کار عملگی، کار و تلاش و فعالیت و تو اصلاً نمی دانی که. یک بچه کوچک از گرد راه می رسد خوب خودش را می شناسد می زند به هدف و تو هم پنجاه سال زحمت می کشی ولی کارهایت می رود به هدر. رمز را دقت کنید بینید امام جواد علیه السلام چه کار کرد؟ آدم این طوری می فهمد که این آدم امام است این آدم معصوم است این آدم خزانه دار علم خداست حرف زدن را شما نگاه کنید کی می تواند این طوری حرف بزند؟ این حرف را بگذار جلوی فلاسفه و عرفا تمام علوم آنها رنگ می بازد.
(القست الی الله تعالی بالقلوب ابلغ من ابتاع جوارح بالاعمال) حرکت به سوی خدا با دل زودتر از آدم را می رساند تا این که انسان خودش را به زحمت بیندازد و حمالی کند و عبادت کند. شب تا صبح نماز بخواند صبح تا شب روزه بگیرد هی ذکر بگوید عزیزان خودمان را سر کار نگذاریم ما در زندگی مان اینقدر بدون اذن خدا در زندگی مان مشغله های مقدس درست کردیم که اصلاً رضایت خدا نبوده برای همین هم اصلاً خدا با ما نمی آید پایین. می گوید من که نفرستادمت، آدم مؤدب و بنده خوب همانطور که امام در حدیث عنوان بصری می گوید می فرماید: آدمی نیست که بدون اذن خدا بدود و برود آن وسط بگوید خدایا می خواهم مجتهد شوم می خواهم مرجع تقلید شوم می خواهم دکتر و مهندس شوم، می خواهم نماینده ... اینقدر آدم ها داریم که طبع شعر شان صد برابر حافظ است اصلاً از بغل خدا تکان نخوردند. حافظ رفته حافظ شده به اذن خدا. آدم هایی داریم که حافظ پیش آنها هیچ است ولی مؤدب پیش خدا ایستاده و خدا گفته برو در مغازه میوه بفروش. گفته چشم. برایش فرقی نمی کند اگر می خواست این بیاید و برود در میدان شعر حافظ و سعدی کجا بودند؟ امام زمان علیه السلام که ان شاءالله ظهور کند می بینید تمام کسانی که انتخاب می کند غریب هستند، همه غریبه هستند آدم های مودبی که یک گوشه ایستادند و به امام زمان می گویند هر چه تو بگویی.
لذا فرمود: «نعیم هم فی الدنیا ذکری و محبتی و رضایی» تمام عشق و حال یک بنده این سه تا چیز است. یاد خدا، محبت خدا، رضای خدا. چند تا دانشجو آمده بودند پیش من برای تعیین رشته، بعددر اینها علایق مختلفی بود چندتایشان می گفتند می خواهیم طلبه شویم، چندتای شان می گفتند می خواهیم برویم صدا و سیما، چندتای شان می گفتند می خواهیم برویم وزارت اطلاعات ما به کارهای بگیر و بکش و جاسوس بازی خیلی علاقه داریم چندتا گفتند می خواهیم زبان بخوانیم، چندتا گفتند می خواهیم مبلغ شویم گفتم که علاقه شرط است و خوب است اما به یک شرط به شرط اینکه شهوت نشود یعنی وقتی تو رفتی وسط بی اذن خدا نروی به چندتایشان گفتم شما به درد طلبگی نمی خورید و خیلی به آنها برخورد گفتم شما طلبه نشوید گفتند چه کار کنیم؟ گفتم شما کار تجاری کنید گفتند چرا؟ گفتم شما سابقه تجارت دارید و پدران تان تاجر هستند شما کار تجاری کنید بعد هم کنارش جای را به آنها معرف یکردم گفتم یک حوزه علمیه هست که چون شما علاقه دارید درس بخوانید رشد شما خیلی خوب است. اصلاً حرف گوش نکردن رفتند حوزه ثبت نام کردند و بعد از چند سال فرار کردند از حوزه یعنی بیرون شان کردند. آدم برای خودش طلبگی تعریف نمی کند. بایست آن گوشه ببین چه کار باید بکنی. یک وقت می گویند تو طلبگی نمی خواهد بکنی برو جبهه جنگ. اگر دنبال هر چی رفتی که تو را از آن سه چیز نمی اندازد که خوب است و اگر انداخت تو را یعنی رفتی دنبال شهوت خودت، این را بدان چون بی اذن رفتی. هی خودت برای خودت تعریف کردی من باید این کار را کنم عزیزم ملاک را در نظر بگیر بیخود هی هیجان بهت دست ندهد و سر خودت را این طرف و آن طرف شلوغ کن. با شلوغ کردن سرمان، پرونده اش را می خوانی نوشته دکتر فلانی، مهندسی فلان، استاد زبان فلان، چند سال این طور کار کردم چقدر مقاله نوشته چقدر کتاب نوشته، مقالات علمی در جملات خارجی نوشته در آنجا صاحب چقدر مقاله هست ولی دریغ از یک ذره نور، دیشب تلویزیون آقای مجتهدی را نشان می دهد کار داشتم کارم را گذاشتم کنار، نشستم به گریه کردن، به خانمم گفتم ما در این مدرسه آقای مجتهدی که درس می خواندیم همه چیز نور داشت حتی کتابهایی را هم که از ایشان آن جامع المقدمات، مبادی العربیه، علوم العربیه، چند تا کتاب که ما زمان ایشان خواندیم حتی خریدیم، از آن حوزه خریدیم خدا شاهد است الان در کتابخانه ام که می گذارم این کتاب را بر می دارم می گذارم روی دلم مثل قرآن این کتاب دلم را آرام می کند. خطهای جامع المقدماتش نور داشت. حرفش نور داشت، نشستنش نور داشت، نگاه کردنش نور داشت نگاه کردن به این آدم، آدم را شاد می کرد. چقدر این مجتهد و مرجع درست کرد آدم های بزرگ درست کرد نشست یک جا فقط به وظیفه اش عمل کرد اینقدر دوست داشتنی و خوردنی و ماه. اصلاً قدم می گذاشتی در این حوزه تمام وجودت آرامش و نور. شما نگاه کنید بعضی ها را چقدر جو گرفته آنها را رفتند کاندید شدند ولی به او بگو نماز شب بخوان، ندبه ات را داری، تعقیبات را داری اصلاً تو می توانی روزی صد آیه قرآن بخوانی تو می توانی در روز یک بار آل یاسین بخوانی و با امام زمان حرف بزنی تو شش دقیقه می توانی با این چهارده معصوم دعای توسل بخوانی، در روز 5 دقیقه با امام زمان خلوت داری، من فقط الان وقف اسلام و مسلمینم، برو سر خودت را کلاه بگذار. امام این طوری نبود، امام خدا بیامرز رجب که می شد 50 درصد از کارهایش را می انداخت شعبان که م شد 80 درصد از کارهایش را می انداخت و ماه رمضان که می شد اصلاً کسی نمی دید او را. کسی که حسی ندارد که بنشیند تعقیبات را بخواند، حس ندارد بنشیند روضه بخواند، حس ندارد بنشیند گریه کند حس ندارد مسجد برود سینه بزند، قرآن بخواند، سحری داشته باشد ... این اصلاً ذکر ندارد محبت ندارد، خلوت ندارد رضا ندارد. اینها که دارم می گویم آتش است دارم می ریزم چون حرفهایی که خدا بعدش در این حدیث به پیغمبر می گوید اصلاً آبروبری است من می خواهم برسم به آنجا می گویم خدایا اینها را چطوری بگویم آبروی خودم هم می رود. آدم اینقدر خجالت می کشد وقتی این حدیث را می خواند آدم از خودش خیلی خجالت می کشد من در موسسه به خیلی از عزیزان گفتم و اکثر هم باخته اند سریع هم می گویم این فیلم را نگه دارند شاید برای یک زمانی لازم شود. اکثر هم باخته اند در همین موسسه ما، می گویم عزیزان در این موسسه کار برای امام زمان علیه السلام یک بهانه هست اصلاً دنبال اینکه باید کار برای امام زمان بکنیم و مقدمات ظهورش را باید فراهم کنیم امام زمان غریب است امام زمان واقعاً غریب است و مظلوم است به من گفته به خیلی ها گفته در خواب خیلی ما می آید. اما اگر قرار است در این موسسه آدم بداخلاق بشود به حسادت، به تکبر، به غر و نق زدن، به چشم و هم چشمی به پشت گوش انداختن کارها، به رقابتهای شیطانی، به من، من بیفتد اصلاً نمی ارزد این کار کرده شود و هیچ فایده ای ندارد در هیئت، در بسیج در جبهه اصلاً مفت است و حرف بیخود است هیچی، تلف شده هست من بچه های هیئت در بسیج، در جبهه اصلاً مفت است و حرف بیخود است هیچ. تلف شده هست. من بچه های هیئت امنا را که جمع می کنم یا رفقای دیگر را می گویم ما اول برادریم اگر قرار است بین کار و برادری مان یکی را فدا کنیم. کدام را فدا کنیم؟ کار، اگر قرر است کار بیاید و ما را بیندازد به جان هم و شیطان را، راه بدهد، نامحرم بیاید وسط، گور پدرش ولش کن. کار می خواهم چی کار؟ مگر امام زمان لنگ ماست اسلام و خدا لنگ ماست که ما به هر بهانه ای بیفتیم به جان هم. مثل این مسئولین نادان ما در این جمهوری اسلامی که کم هم نداریم از این احمق هایی که به قیمت ریاست، وحدت و اصول نظام را زیر پا می برد به خاطر اینکه می خواهد یک جا رئیس شود. من باید باشم در مجلس اگر من نباشم که نمی شود اسلام به خطر می افتد کشور در خطر است من باید حتماً نماینده مجلس شوم. یک چیز به شما بگویم کار کردن در این موسسه یا موسسه دیگر یا خانه یا هیئت یا مسجد یا هیئت امنا هر جایی که هستید اگر قرار است جهنم درست شود، حسادت، چشم و همچشمی، تکبر، من من کردن، دغدغه های دیده شدن و نشدن وجود داشته باشد اصلاً این کار سنار نمی ارزد. اول خودت را درست کن، آرام کن، اول خودت به شادی و آرامش برسان به نور برسان اگر خوراکت تأمین نمی شود اصلاً مفت گران است نرو دنبالش خوراکت را بخور، خدا رحمت کند نمی دانم زنده است یا رفته من این را از یکی از استادهای دانشگاهمان که دکتر بود هر جا است خدا حفظش کند سر کلاس یک بیت شعر را برای ما گفت. گفتم استاد این را از کجا می گویی گفت این را یک آقای دکتر دیگری گفته اسمش را هم گفت من یادم رفته ولی این شعر عجب شعر قشنگی است بنویسید همیشه جلوی چشم تان باشد، زمزمه کنید این را به عنوان یک ذکر زمزمه کنید:
به عشق کوش که تا در دل تو ره نکند نه ماجرای وجودی نه وحشت عدمی
عاشق شو ور نه روزی کار جهان سرآید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
اگر قرار است عشق و حال ما با چهارده معصوم با حضرت عبدالعظیم حسنی که امشب شب تولدش هست به هم بخورد از حرم و مسجد و سجاده و هیئت و حسینیه و خلوت اینها بیفتم چه کاریست آخر؟ شما فرمانده های جبهه را نگاه کنید آنها هر چقدر هم فرمانده بودن عشق و حالشان به جا بود. ما یک فرمانده داشتیم در سخت ترین شرایط کاری خدا شاهد است اطلاعات عملیات که یک کار فرسایشی و سخت بود در جبهه، ما را صبح ها برای نماز صبح فرمانده مان صدا می کرد. ما بلند می شدیم می دیدیم ایشان بعد هم شهید شد کار اطلاعات و عملیات کار راحتی نیست سحرها نماز شبش به راه است به صدای اذان این فرمانده ما از خواب بلند می شدیم. من هر وقت می آمدم در چادر می دیدم ایشان دارند قرآن می خوانند اینقدر این ساحت و آرام بود، بخور، بخور. ما الان قرآن از دستمان رفته، صحیفه از دستمان رفته، نهج البلاغه از دستمان رفته، دعای روز و زیارت روز را هم خیلی ها نمی خوانند. همین 50 تا آیه که حضرت علی علیه السلام می فرماید واجب است انسان در روز بخواند خیلیها هم نمی خوانند اینقدر مشغول به علوم و اسلام و مسلمین شدن نمی توانند 50 آیه قرآن را بخوانند. بیشتر از همه قرآن می خواندند. ظهر می شد ما مشغول کار، شیطانی های خودمان یک دفعه صدای اذان فرمانده ما بلند می شد. اذان می گفت و ما را می آورد برای نماز و هیچ وقت هم خودش امام جماعت نبود یک کسی دیگر می ایستاد. مغرب می شد در تمام شلوغی ها باز صدای اذان فرمانده بود که بلند می شد جلوتر از همه ما رفته نشسته مشغول دعا و قرآن است. اصلاً عشق و حال های شان فراموش نمی شد. خلوتهای شان و عیاشی هایشان فراموش نمی شد چون خودشان را خوب شناخته بودند از اینها نبودند که تا یک جا رئیس و فرمانده می شدند تا یک جا دکتر و مهندس می شدند اولین کاری که می کردند خدا را ذبح می کردند و اهل بیت را ذبح می کنند خلوت شان با قرآن را به هم می زنند الان گرفتار شدم، الان مسئولیت جدید گرفتم اصلاً این طوری نبودند اگر بروی پیش پیغمبر یا چهارده معصوم غیر از اینها همه اولیاء خدا را جمع کنی بر فرض شما خدمت چهارده معصوم برسید کجا در عرش خدا و خدا هم باشد انبیاء باشند علما هم باشند بگویی من دارم می روم زمین ماموریت شما دارید مرا می فرستید ماموریت به خدا بگویی تو را به حضرت عباس ما داریم می رویم پایین به خودت قسم و به همه مقدساتت قسم یک چیزی دست من بده که من دارم می روم بیرون سالم برگردم نروم آنجا بشوم نیم من بوق بن پشم پانزده و هیچ چیز از من در نیاید. سالم بروم و سالم برگردم. خدا میگوید این سه تا چیز را در نظر بگیر برو پایین من هم با تو هستم، همه ما با تو هستیم چی؟ اگر می خواهی بروی روی زمین با ما برو روی زمین تنهایی نرو، آسیب می بینی. داستان شاه و طوطی که یادتان هست خیلی از شما در انسان شناسی داستانش را برایتان خواندم. خدا رحمت کند مرحوم ملا احمد نراقی را که معرکه کرده بود داستان شاه و طوطی را. خیلی قشنگ بود. شاه به طوطی گفت چی؟ گفت یک لقمه را هم بی یاد من نخور. هر وقت خواستی غذا بخوری با من بخور، با خودم باش. هر جا می روی بدون من بروی آسیب می بینی. این را تو می گویی یعنی چی؟ به خدا قسم ما اسفار خواندیم فوسوس خوانده ایم کتابهای دیگر خواندیم عرفان خوانده ایم عالم و اولیاء خدا دیدیم، صحیفه خواندیم، نهج البلاغه خواندیم همه را جمع کنم و کل قرآن را جمع کنیم درس امشب است بیشتر از این و قویتر از این نداریم ما. آقا می روید پایین هر کاری می خواهید بکنید، شوهر داری ات را کنار اهل بیت انجام بده، تنهایی شوهرداری کردن آدم را جهنمی می کند زن داری، بچه داری، تربیت بچه، کار اجتماعی، کار سیاسی، کار فرهنگی، .... با خدا برو کار انجام بده با اذن آنها تنهایی بروی می زنند تو را شیطان حمله سمت راستش قویترین حمله هست بیشترین کسانی که شیطان هلاک می کند به خاطر کمالات شان است به خاطر نقاط قوت شان، توانایی هایشان کششهای مذهبی شان، پاکی شان، تقوای شان. تقوای بدون خدا نداشته باشید آدم گناه کند با خدا بهتر از این است که تقوا داشت باشد بدون خدا. نمی دانم می فهمید یا نه؟ آدم با خدا گناه کند کنار ائمه خیلی بهتر از است تا از آنها جدا شود و گناه نکند چون این گناه نکردنش کار دستش می دهد. آخر عالیه المضامین چی می گوید: خدایا به من عقل کامل بده، دل پاک بده، ادب بارع بده ولی علیه من تمام نشود (واجعل ذلک کله لی و لا تجعله علی) دل پاک مرا بدبخت نکند این تقوا مرا بیچاره نکند این گناه نکردن مرا بدبخت نکند، اگر بالاتر از گناه چیزی نبود پیغمبر می گفت پیغمبر می گفت اگر شما گناه نکنید من بدتر از گناه می ترسم و آن هم عجب است عجب یعنی اینکه من خودم را تنها ببینم و خدا کنارم نباشد. خدا کنارم باشد می شود الحمدلله هر چی از من تعریف کنند و تمجید کنند و به به و چه چه بکنند سپر الحمدلله جلوی من هست. من که کاره ای نیستم همه مال خداست به من که نمی گویند و من یک آسیب هم نمی بینم دیگر هول هم نمی شوم تا یک مدرک تحصیلی گرفتم تا یک جا معرف شدم مشهور شدم، خودم را مثل آدم های بی ظرفیت بیندازم جلو، آن بیاید به من رأی بدهید من رئیس بشوم اصلاً علاقه ای که وسط باشم ندارم چون خدا با من است. ولی یک کسی گناه می کند و با خدا گناه می کند خدایا بالاخره از دستمان در رفت. شکسته دلی اش را هم دارداگر قرار است همه را جمع کنیم این سه تا چیز هست این سه تا چیز یادت نرود خدایا من دارم می روم. خدایا خودت شاهدی، لعنت خدا بر من اگر من امشب بخواهم یک چیزی بگویم که شما یاد بگیرید اصلاً این طوری نیست من امشب برای شما صحبت نمی کنم که شما یک چیزی بفهمید یا یاد بگیرید من امشب دارم حدیث نفس می کنم دارم برای خودم حرف می زنم به خدا، اصلاً با شما ها هیچ کاری ندارم به خدا قسم که هیچ کاری ندارم این حدیث را که شروع کردم بنایم این بود این حدیث معراج را که شروع کردم برای خودم حرف بزنم، بلند، بلند فکر کنم و شماها هم فکر کردن مرا بشنوید چون بعضی ها خیلی فضول هستند در کار من تا من خلوت می کنم می گویند به چی فکر می کنی؟ من بلند فکر می کنم.
اگر از آن اول به ما می گفتند هر کاری می خواهی بکنی اذن بگیر برو اینقدر لت و پار نمی شدیم، اینقدر هیاهو نداشتیم آقا رفتی پایین سه تا چیز یادت نرود الان که پایین هستی می خواهی برگردی، عشق و حالت، یاد خدا، محبت خدا، و رضای خدا. اگر قرار است یک تصمیمی بگیری. چهار تا چیز بود انتخابها، ارتباطها، رفتارها و افکار هر کاری می خواهی بکنی با دو تا کش خودت را ببند. قبلاً گفتم خودتان را با دو تا کش به دو تا ستون ببندید یکی شادی یکی آرامش اینکه قرآن می گوید شادی و آرامش اگر لطمه می زند نرو، مقدس ترین کار ها هم که هست اگر قرار است به حسادت بیفتی، به تنگ نظری و بخل بیفتی، به رقابت و تکبر بیفتی به خشم و زودرنجی بیفتی اصلاً نرو سراغش به درد نمی خورد. اگر قرار است چشمت را از دست بدهی، گوشت را از دست بدهی قلبت را از دست بدهی به درد نمی خورد مقدس ترین کارها هم که باشد به درد نمی خورد حالا می گویم چه کار کنم؟ می گویم ببندیم خودمان را هر انتخاب، هر ارتباط، هر رفتار، هر فکر را ببندیم به این سه تا چیز یاد خدا، محبت خدا، رضای خدا.
اگر هست با قدرت برو تا آخرتش نمایندگی مجلس است، رئیس جمهوری است، وزارت است، خارج از کشور رفتن است، مهندسی و دکتر شدن است، تلویزیون رفتن است مداحی است نویسندگی است شروع کن و با شدت برو وسط ولی با رضایت برو. اما این طوری نباشد که امام زمان به تو بگوید خوب چه خبر الان مدتی است نمی بینی تو را؟ پیدایت نیست؟ وقت نداری یک سری هم به ما بزنی؟ می گویی آقا مشغول هیئت بودم ده روز هم هست که پوتینهایم را در نیاوردم. نماز هم نخواندم کار هیئت اینقدر زیاد بود که وقت نکردم نماز بخوانم یک موقع نشود که امام زمان ما را گم کند فاطمه زهرا ما را گم کند یک سری به مادرمان نمی زنیم. یک ولی خدا به ما یاد داد به ایشان گفتند بیا بشو امام جماعت فیضیه. فیضیه می دانید یعنی چی؟ یعنی آن بالا، بالاها. گفت نه من اگر بیایم از دعای توسلم می افتم یک کسی دیگری را بگذارید نماز بخواند دعای توسل نخوانم بیایم امام جماعت بشوم؟ به ما یاد داد گفت عزیزان من دارم به شما می گویم به خدا دارم به شما اسم اعظم می دهم این دعای توسل اسم اعظم است هر کاری بخواهید برایتان می کند بعد خودش گفت با هم بخوانیم، خواندیم گفت ببینید شد هفت دقیقه. آدم خیلی برایش آبروریزی هست که وقت نداشته باشد هفت دقیقه توسل بخواند. اگر تو فرصت نداری ایاک نستعین را انجام بدهی کجا می خواهی بروی؟ بدون کمک شیطان تو را می زند زمین، تو را با حمله از سمت راست. با همین تقوا و خدماتت با همین قدرت و کمالاتت شیطان می زند تو را بدبخت می کند. کمالاصلاً خوب نیست که آدم خیلی کمال داشته باشد. وقتی باید کمال داشته باشی که الحمدلله کنارش باشد اما اگر کمال داشته باشی و الحمدلله کنارش نباشد می شود طاغوت. خیلی خطرناک است این طوری کمال داشتن ها، پس یادمان نرود و این ملاک را فراموش نکنیم خواهر و برادری مان، برادریهایمان، وحدتمان، همدلی مان، صفای مان، در یک خانواده اگر زن و شوهر این را اصل قرار دهند به خدا قسم بهترین زندگی زناشویی هست پدر و مادر ها و بچه ها بهترین زندگی هاست. وقتی من من می شود و هر کسی دوست دارد در خانواده باز کند همه بدبختی ها می آید سراغ آدم. الان می خواهم بحث رضا را بگویم یک حدیث خواندیم که وقتی خدا می خواهد یک نفر را بسازد چه کار می کند؟ برایش بلا می فرستد عرضه شخص این است که وسط بلا با غیر بلا و عافیت برایت هیچ فرقی نکند دختر داد به تو، پسر داد به تو بعد گرفت اگر ریختی به هم زنت را گرفت، شوهرت را گرفت، بچه ات را گرفت طلاق گرفتی، طلاق دادی، قرضمند شدی، سرطان گرفتی یا نگرفتی اگر برایت فرق کرد یعنی در خط نیفتادی. مهم این است که این نقش را بتوانی خوب بازی کنی. اول و دوم یعنی ذکر و محبت را چند جلسه توضیح دادیم ولی اوجش می رسد به اینکه آدم می رسد به خدا که از این خدا خوشش بیاید و راضی باشد، رضی الله عنه و رضوا عنه. یک طور باشد که خدا موقع مردم بگوید این بنده ام. برای خدا کاری ندارد که تو موقع مردم چه حجمی از گناه را برده ای می گویداین بنده، بنده با صفایی بود از ما راضی بود و ما هم از او راضی هستیم. خدایا راضی شو اصلاً. خدا رحمت کند جعفر شریفی را، خدایا راضی باش بالاخره. این خیلی خوب است. امام صادق علیه السلام می فرماید: خداوند مومن را قطعه، قطعه، اعضای بدنش را از او می گیرد. جانش را در می آورد. ولی از این بنده هیچی جز شکر بر نمی آید هیچی. هر بلایی سرش می آید شاد و شاکر است.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.