ذکر الله لِاهل صلاه اکبر من ذکرهم ایاه: یاد خدا برای نسبت به اهل نماز بزرگ تر از یاد کردن آنان از خدا است. بحث در این مورد بود که نعمت آن ها در دنیا یاد من و محبت و رضایت من است و این یعنی بزرگ ترین دستاورد و بزرگ ترین دلخوشی انسان است. و این خدا است که اگر انسان به آن برسد قلبش به وادی امن می رسد. یعنی آرامش و امنیتی که به دل او می گوید بی نظیر است و هر کسی که از بندگان سخن گفته که من قبل از رفتن و مردن بهشت را دیده ام یا می بینم و این فرمایش است که موتوا قبل أن تموتوا بمیرید قبل از آن که شما را بمیرانند یعنی انسان لذت بهشت و بالاتر از آن را ادراک می کند و این زمانی است که شخص خود را به این حد برساند و دائماً برای ما شاخص مشخص کرده اند که بدانیم در چه موقعیتی هستیم و این لطف عظیمی است تا خود و دیگران را بشناسیم. و برای آن که دچار توهم نشویم فاصلۀ هر درجه را خداوند امتحان و تغییر و تحول، تقلّب گذاشته است. تا ما بتوانیم خود را دائماً ببینیم و شاخص ها را ببینیم و بعد بسنجیم که نسبت به آن شاخص کجا هستیم. حضرت علی علیه السلام فی تَقَلُبِ أحوالِ عُلِمَ جواهرُ رجال در بالا و پائین شدن دگرگونی ها جوهرۀ افراد و باطن آنها شناخته می شود. دانایی ها زیاد به کار نمی آید که چقدر دانا هستید اما دارایی مهم است یعنی گوهرۀ وجودی افراد که چقدر افراد آدم یا فرشته و حیوان هستند، یا گیاه و جماد هستند، این ها در تحول احوال مشخص می شود تحول احوال یعنی با صحنه های مختلف روبرو می شود که با آن ها غربال می شود. حوادثی بر سر راه انسان پیش می آید که انسان ممکن است در این حوادث انسان با خداوند درگیر شود. یا با اهل بیت درگیر شود و یا رابطه اش با آسمان قطع شود بعضی افراد این گونه نیستند وقتی خوش است با خدا هم خوش است و وقتی ناخوش باز هم با خدا خوش است و اصلاً تغییر حالت پیدا نمی کند، چون تغییر حالت ها در طبیعت صورت می گیرد که شخص متوجه می شود مثل این که شخصی از افراد می میرد یا شکستی در زندگی ایجاد می شود شکست در اقتصاد و ازدواج و غیره ... اتفاقات مختلفی می افتد و شخص با این اتفاقات بالا و پائین می شود و نوع نگاه انسان وقتی تغییر می کند متوجه می شود که چه سرمایه ای دارد گاهی افرادی که به همدیگر علاقه دارند در تقلب احوال علاقۀ آنها به یکدیگر کم نمی شود. بندگان خوب و حقیقی خداوند این گونه هستند که در تبدل حال و تقلب احوال که حضرت علی علیه السلام می فرمایند نگاهشان را از خداوند برنمی دارند و اصلاً دید و نگاه آنها عوض نمی شود زینب کبری سلام الله بعد از آن همه حوادث در روز عاشورا می بینیم که عشق و شور و حال و نماز شب را به جا می آوردند نه بعضی از آدم ها در دلدادگی با خدا رفیق هستند و یک رابطه خیلی نزدیک با خداوند دارند حضرت علی علیه السلام می فرمایند که دوستی برادری داشتم که در چشمم خیلی بزرگ بود و او که آن را در چشم من بزرگ کرده بود که دنیا در چشم او خیلی کوچک بود. (بعضی گفته اند پیغمبر بوده اما خصوصیات او به پیامبر نمی خورد و در تاریخ هم اختلاف است که این برادر و دوست که بوده است) در این جا شاخص برای ما گذاشته اند که با همۀ دارایی هایی که داری و کسب کردی که در طبیعت چقدر می تواند تو را تکان دهند و حوادث چقدر در تو بی خوابی و اضطراب و استرس و یا این که شاد و غافل کند تو را. ببینم که چه چیزی ما را بالا و پائین می کند مثل مشکل خانه، ازدواج، ورشکستی ... وزن ما از این درمی آید که چقدر حق دریافت کرده ایم و در ادامه فرمایش امام می فرمایند و امکان نداشت راجع به کسی برای او خبر بیاورند مگر آن که صبر می کرد تا خود آن شخص را ببینید و به هیچ وجه حوادث و گفته های دیگران در روحیۀ او و نگاه او نسبتِ به شخص تغییر ایجاد نمی کرد. منتظر می ماند تا اول خود آن شخص که به او تهمت زده شده را می دید و با او صحبت می کرد و تا از خود او عذر نمی شنید به سراغ چیز دیگر نمی رفت منتظر بود تا حتماً عذر او را بشنود که چرا اگر شده چرا شده یا نشده و این را وقار و سنگینی و وزن به آن می گویند و این ها است که قیمت های انسان را مشخص می کند و نه این ظواهر که خیلی افراد به آن بها می دهند. استحکام و قدرت در شخصیت که هر چیزی نتواند شخص را تکان بدهد یا او را مضطرب کند این یعنی قیمت. نماز ، حج، مبارزه، جهاد، زکات، ذکر و عرفان و استاد این ها اگر به جایی ریخته شد که این وقار و سنگینی در ما ایجاد کرد این خوب است والا همه وزر و وبال است و بس و کاش تلف می شود اما این اعمال تلف نمی شود بلکه وزر و وبال می شود انسانی که وقار و سنگینی دارد هیچ چیزی در بیرون نمی تواند او را ناراحت و یا تکان دهد. و ما چون خیلی کوچک هستیم در این حیطه های طبیعی خیلی چیزها می تواند ما را تکان بدهد و می تواند ما را زمین گیر کند و این اصلاً خوب نیست و این مقدمه ای بود تا شاخصی را که خداوند داده است را به آن خیلی توجه کنیم. نعیمُهُم فی دنیا ذکری و محبتی و رضایی عَنهُم، اگر کسی بزرگ ترین دلخوشی او خود خداوند باشد چقدر افتخار خداوند به ما داده است گاهی افراد رفیق هم دارند و محبوب های بسیار دارند اما باز هم دلش به خداوند خوش است و مهم نیست که کسی او را دوست دارد یا ندارد و مهم نیست که چند نفر محبوب دارد و عزیز است همۀ دلخوشی او این است که خدا حبیب او است و خداوند دوستش دارد. کسی که به این جا می رسد یعنی واقعاً انسان شده و پخته شده است و آدمی است که وابسته و محتاج کسی نیست. خداوند ما را به این مقام دعوت می کند ایاک نعبد و ایاک نستعین با من اسیر و وابسته نباشد یعنی من هستم اگر کسی دیگر نبود ناراحت نباشید.
شب عاشقان بی دل چه شب دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
آن کسی که شب با او صبح است خیلی خوب است و یا روز با او شب است یعنی آرامش دارد چرا که روز آرامش ندارد. با او روزش شب است و شب او مانند روز روشن است. خود را نباید به حجم عمل مشغول کنیم آخر کار این است که چقدر خداوند و خانواده آسمانی دلخوش تو است و آن چه هستیم و در هر شغل و لباس آن چیزی که باید به دست بیاوریم این است.
عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
هر وقت در زندگی روزمرۀ ما اتفاقی می افتد که ما را دچار دلشوره و اضطراب می کند اگر اتفاق افتاد و گفتنی باشد خدا هست و بتوانیم بگوییم این نیز بگذرد و چقدر خوب است که خداوند ببینند که در این همه اتفاقات کسی چشمش را از خداوند برنمی دارد. خداوند آن قدر که در عالم فطرت برای ما کس و کار و همسر قرار داده است در عالم طبیعت قرار نداده است، چقدر زندگی و برو و بیا داریم، و چقدر باید بدبخت باشیم این همه را نبینیم و مهم نباشد بعد تمام دلخوشی و سر و کارمان با این چند نفر که در این جا است باشد. با آن ها در ارتباط باشیم چقدر بد است که گدا زندگی کنیم خداوند ما را به کجا دعوت می کند؟ به ثروت و پادشاهی و مُلک دعوت می کند اما ما همۀ درگیرها و غم ها و شادیهایمان همه در حیطه طبیعت است و این حرف خداوند برای اشراف و بزرگان است خداوند چه چیزهایی را به پای بنده اش ریخته است. خداوندی که بی نیاز و سبحان و قدوس است این گونه به پای بندگانش خرج می کند و به پای بندگانش می ریزد و او خیلی رفیق است. چقدر خوب است که در گوشه ای خلوت کنیم و مدام بگوییم یا رفیق چقدر با آن شوق داشته و لذت ببریم، و وقتی ما بگوئیم یا رفیق او می گوید لبیک لبیک یعنی هستم لذا انسان در شکار معشوق تا اسم معشوق را نیاورد معشوق شکار نمی شود باید اسم را بیاوریم و این اسم او را تکان می دهد مثل فرزندی که با لفظ بابا و مامان خطاب می کند و چه بسا اگر نام کوچک آن ها را خطاب کند آنها ناراحت می شوند. در این حوادث خوب است که بگوئیم یا کنز یعنی گنج من تو هستی و در این موارد که خداوند این قدر به پای بنده می ریزد نمی شود گفت یا الله یا رحمن چه خوب است گفته شود یا رفیق در زیارات جامعه کبیره می گوییم کهف الوراء، غار من هستید یعنی به کجا پناه ببریم غیر از شما، وقتی گیج هستیم می گوئیم و ساسه العباد من گنگ هستیم مدیریت من با شما و مرا سیاست کنید وقتی جامعه من به هم می خورد می گوییم و ارکان البلاد رکن شهرها شما هستید، شهر و کشور ما را نگه دارید باید اسم را به کار ببریم باید بگویم برای این خداوند یا رفیق من لا رفیق له یا حبیب من لا حبیب لَه و چقدر خوب است که خداوند به دلی که این ها را می گویند نگاه می کند ببیند که این ها را می فهمد و درک می کند. تیر آخر را امام باقر علیه السلام می زند که فرمودند ذکر الله لِاهل ... این حالت قشنگ و دو طرفه است. امام صادق علیه السلام: تالله تعالی اِبن ادم اُذکُرنی فی نَفسِک أذکُُرکَ فی نَفسِک من را در خودت یاد کن من هم تو را در خودم یاد می کنم همۀ زیبایی این جا است که خداوند همیشه به یاد ما هست و خداوند همیشه از روی رحمانیت به یاد ما است ولی این یاد از روی مهربانی رحیمیت است. این یاد، یاد مخصوص است. یک کسی دارایی اش می دانید چیست؟ آن است که خداوند چند بار خصوصی او را یاد کرده است امام زمان چقدر به ما فکر کرده است و یاد ما بوده است.
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم
چیزی که خیلی انسان را می سوزاند و آتش می زند و ما را به هم می ریزد این مهم است که خداوند یا امام زمان چقدر به ما فکر کرده اند مادرمان یا پدرمان حضرت زهرا یا امیرالمؤمنین خصوصی یاد ما کرده اند. جالب است که فکر کنیم که آن ها چند بار به ما خصوصی فکر کرده اند. خداوند می فرمایند: از صبح تا شب هر تعدادی که تو من را یاد کردی من به یاد تو بودم که تو من را یاد کردی چند بار گفتیم یا صاحب الزمان یا یاد مادرمان حضرت زهرا افتادیم یعنی آن ها جلوتر یاد ما بودند که ما یاد آنها کردیم. آن ها جدا جدا به ما فکر می کند تک تک آنها فکر می کنند. بعضی می گویند که آقا می شود آن طور که رفتیم سراغ زهیر بیایی سراغ ما امام می فرمایند بیشتر از آن چه که سراغ زهیر رفتم سراغ تک تک شما آمده ام.
همۀ بدبختی ما همین است که بعد از مردن وقتی پرده کنار می رود می بینیم که چقدر خدا آمده خانۀ ما و چقدر خداوند در محل کار و اتاق و هزاران جای دیگر چقدر امام زمان امام حسین به دنبال ما فرستاده اند.
وقتی به خودمان نگاه می کنیم می بینیم در طول روز چقدر آن ها از ما یاد کرده اند و به سراغ دل ما می آیند و ما را برای چه جاهایی می خواهند و همیشه هم می گوییم کار داریم گرفتاریم جهنم ما همین ها است که ما چقدر آن ها را از دل و خانه مان بیرون کردیم ملائکه در جایی که سگ باشد وارد نمی شوند ما سر در دل خود سگ گذاشته ایم که وقتی آنها آمدند پارس می کنند تا آنها بروند حس و حوصلۀ آن ها را نداریم از این ارتباط دو طرفه چگونه خداوند سخن می گوید.
وقتی این را بدانیم وقتی روبروی سجاده می ایستم وقتی حالش آمد و تسبیح را در دست می چرخانیم خیلی اتفاق عظیمی می افتد و اگر دست به تسبیح نبردیم و بدون تسبیح در یاد فرو رفتیم خیلی اتفاق آن بزرگ تر و عظیم تر است گاهی می گوئیم بیکاریم برای این که وقتمان هدر نرود ذکر می گوئیم اما وقتی کار جدی به ما رو می کند ما آن ها را کنار می گذاریم خانوادۀ آسمانی شوقشان این بود که به سراغ خداوند بروند و کارهای روزمره را کنار بگذارند.
حضرت آیت الله بهجت: حرم امام رضا می نشستند و مردم او را می دیدند ولی ایشان هیچ کسی را جز امام رضا نمی دیدند ای پسر آدم در خلوت مرا یاد کن من هم در خلوت تو را یاد می کنم، یعنی آن جا که کسی با تو نیست و تو تنهایی.
آن جا که تنها هستیم خداوند را به خلوت خود بیاوریم و ما نمی دانیم که خلوت خداوند چیست؟ ولی اگر ما را در خلوت خود یاد کند خیلی است، إبن ادم اُذکُرنی فی مَلَاءِ أذکُرکَ فی مَلأءِ خیرٍ من مَلائِک: پسر آدم من را در جمع یاد کن و من عیان جمع و دلم جای دیگر است به خصوص در بازار که همۀ دل ها به سراغ طبیعت می روند با خداوند حرف بزنیم خداوند می گوید تو من را در جمع یاد کن من تو را در جمعیتی بهتر از آن جمع که تو من را یاد کردی یاد می کنم. این جا است که باید بزم یارفیق بگیریم خداوند اصلاً وام دار کسی نمی ماند و عوض آن را می دهد و حالا درجه جمعیتی ما را یاد می کند مهم است. گاهی خدا با حنجره یا دست و پول و یا نگاه ما کار می کند. چقدر بد است که بعضی افراد وقتی خداوند دست در جیب آن ها می کند دست خدا را می گیرند.
اگر می بینیم کسی را خداوند می بخشد ما هم او را ببخشیم. این افراد دیگر کینه ای نیستند. خداوند در مملکت خود به کسی ظلم نمی کند در قرآن هم می فرماید. اصابم من مصیبه کسب أیدیهم. چقدر خوب است که از قیامت هم راحت باشیم و این که ما چه کاره هستیم که دربارۀ دیگران به خداوند بگوییم که چه کسی را ببخش یا نه. حالا جمع خداوند چه جمعی است و چگونه ما را آن جا یاد می کند. چون حضرت موسی خیلی خاکسار بود به همین خاطر خداوند او را کلیم الله کرد. و تا معرفت انسان بالا نرود نمی توان خود را خاکسار خداوند کرد و به خاک انداخت. افراد تکبر و فخرفروشی را کنار بگذارند ما من و منیتمان نمی گذارد که به پیش خداوند برویم پس رمز بزرگ این است و روی آن فکر بکنیم اگر کسی به خدا بخواهد بگوید یا حبیب من لا حبیب له یا رفیق من لا رفیق له چه طور می توان گفت و چگونه است که وقتی گفته می شود خداوند لبیک به او می گوید.