نَعیمُهُم فی دنیا ذِکری وَ مَحَبَتی و رضایی عَنهُم، به این بخش از حدیث معراج رسیدیم که از قله های رفیع این حدیث است یکی از اوج هایی است که کمتر کسی به این اوج می رسد. اما فضایی هست که اگر هر کسی بخواهد پرواز کند هر چقدر بخواهد می تواند اوج بگیرد، در اینجا خداوند حرفی زده است که حتماً عظمت آن معلوم نمی شود اِلا در قیامت. یعنی هر کسی هر چه می داند در مورد آن بگویید باز کم است. این اوج روابط عاشقانۀ الله با بندگانش می باشد که فقط اهل آن، آن را متوجه می شوند و بقیه با غفلت، با بی خیالی و قساوت با نفهمی از آن عبور می کنند، این فرمایش فقط قند در دل بعضی ها آب می کند و آن ها کسانی هستند که رمز بین و عاشق و معشوق را خوب می فهمند و یک دل سالم دارند. برای آنکه سطح مطلب نازل شود تا بتوانیم از آن استفاده کنیم این قسمت را این گونه معنی می کنیم اول یک معنی حقیقی می کنم بعد یک معنی نزدیک « نعمت آن ها بهره مندیشان در دنیا کسانی که با خداوند ارتباط نزدیک دارند و خداوند آنها را برای خودش و برای دربارش خواسته است و آن است که می توانند با من خلوت کرده و رضای من را در نظر دارند و انجام می دهند اول هدف را مشخص کرده است و بعد راهکارها را مشخص می کند که چگونه به اوج می رسند. پس اول قله را مشخص می کنیم، دوستی شخص با خدا یعنی فقط من و خدا و این که او از ما راضی باشد، بعضی افراد به دلخوشی همسر یا فرزند و یا پدر و مادر زندگی می کنند. برای مثال مردی بفهمد همسر او با او خوش نیست و از او راضی نیست، و یا افراد دیگر خیلی برای این مسئله خیلی غصه می خورند که این ها همه مربوط به طبیعت و دنیا و حیوانیت است و اگر بیرون بیایم از این مرحله و خداوند ببیند که بنده ای دلخوشی او رضایت پروردگارش می باشد، همۀ عشق بنده به خدا است همۀ لذت او خدا است اگر خداوند این را در دل بنده ای نگاه کند چه می شود؟ پیامبر آن قدر بی تاب می شد تا برای آن که به خلوت با خداوند برود که به بلال می گفت اَرِحنا ما را راحت کن، دلی که سالم است برای ملاقات با خدا و بودن با خانوادۀ آسمانی خویش لحظه شماری می کند و به خداوند می گوید همۀ دلخوشی من تو هستی. اگر مشکلات را این جا حل نکنیم بعدها هم حل نخواهد شد.
امام باقر علیه السلام فرمودند: دربارۀ آیۀ و لَذکر الله اکبر که ذکر خداوند بالاترین ذکر و یاد است. در طول عمر جهاد کردیم و یا کارهای دیگر انجام دادیم اصل این است که همۀ حواسمان به خداوند باشد، در طول روز چند ثانیه حواسم به خدا بود و چند دقیقه با خود او توانستم صحبت کنم. نماز و ذکر همه برای آن است که حواسمان به خداوند باشد و یاد خداوند باشیم و با او حرف زده باشیم چرا که بخش فوق عقل تا نیاز به صحبت با خداوند دارد، خداوند را نمی تواند آرام کند. بعضی متوجه نیستند که وقتی با خداوند صحبت نکرده اند چه تیرهای سمّی به روح او وارد شده است.
چگونه است که یک روز یا بیشتر یا چند سال با خداوند صحبت نمی کند و اولاً حیا نمی کند و دوم که نه احساس گناه و خطر نمی کند، با امام زمان هم همین گونه است، با چهارده معصوم هم همین گونه است، لازم و ضروری دانسته ایم که در طول روز با افراد خانواده چند ساعتی را رو در رو و چهره به چهره باشیم و هم صحبت باشیم ولی چطور است که این حال را با ائمه معصومین و خداوند و امامزادگان نداریم.
اگر ما ندانیم که کسان ما و اهل ما چه کسانی هستند و چهارده معصومین را کس خود ندانیم واقعاً بی کس هستیم و عمق عاطفی با آن ها نداریم .
امام باقر علیه السلام، ذِکرُ الله لِأهلِ صَلاه اَکبرُ مِن ذکرهِم إیاهُ، این یک رمز است. و اگر جدی هستیم این را روی سجادۀ خود بنویسیم که این را ببینیم: یاد خدا نسبت به اهل نماز بالاتر از یاد اهل نماز نسبت به خدا است، همین این که می خواهیم وضو بگیریم بدانیم که چشم های خداوند تو را نگاه می کند در لحظه لحظه ای، به سمت نماز می روی او تو را می بیند چه می خواهی بکنی، چقدر خداوند ما را نگاه کرده است اما ما خیلی سریع از آن و نماز می گذریم. اگر خداوند گناهان ما را ببخشد باز هم ما به بالاتر از آن احتیاج داریم. اگر این عبادات کم و ناقص ما را نپذیری ما چه کنیم. اگر خداوند بگوید به گناه شما کاری ندارد اما در عبادات چگونه با خداوند بودیم اگر این را خداوند بگوید چه می شود. چقدر در عبادات و نماز بی ادبی کردیم. بفهمیم که وقتی ما سلام به ائمه می دهیم آن ها جدی تر نسبت به ما هستند. اگر کربلا رفتیم خودشان ما را دعوت کرده اند اگر به نماز ایستاده ایم باز هم خود خداوند ما را دعوت کرده است و آورده است. چقدر بد است که ما خود را ببینیم و با رفتن به زیارتگاه و حرم و نماز منت هم بگذاریم.
هزاران بار دل ما را صدا کرده اند و زنگ دل ما به صدا درآمده است. چند بار در روز خداوند به دل ما زنگ می زند و خجالت آورتر این است که شب ما را صدا می کند که با او هم صحبت شویم، چقدر پیش آمده است که امام زمان ما را صدا کرده است و آن وقت می گوییم خداوند ما را رها کرده است چرا، چون با کسی که دوست داشتم ازدواج نکردم یا این که دعایم را اجابت نکرد یا چرا مشکل مالی ما حل نشد، خجالت این جا است که به آن دنیا می رویم خداوند به ما می گوید چقدر صدایت کردم در دلت آمدم و به یادت بودم و وقتی تو را صدا کردم اما تو مرا رد کردی، برای نماز دوازده بار حی گفته شده و گفته است که بشتاب به سمت من یک انسان با شرف وقتی خداوند او را صدا می کند با خوشحالی جواب او را می دهد. سر نماز دائماً بی حوصلگی و عجله است اصلاً وقت نداریم. چند بار شده است که خداوند به دلت نگاه کرده است و ته دل نخواسته ای که محبت را با خداوند تمام کنی کی می خواهیم بیدار شویم؟ فیلم های بسیار نگاه می کنیم و دلمان نمی خواهد تمام شود اما به خداوند که می رسیم بی حال هستیم چون این بخش ما غذا نخورده است.
امام رضا علیه السلام نقل کرده اند از پیامبر از احادیث سلسله الذهب است، قال: إنَّ موسی بن عمر ان (ع) لَمّا جاءَ رَبَّهُ عزوجل قال یا ربِّ أبعَیدٌ أنتَ مِنّی وَ أمارلک أن قریبٌ فَأناجیک: خدایا من با تو چگونه صحبت کنم با صدای بلند صحبت کنم و یا نزدیک هستی تا با تو نجوا کنم. و چقدر این نجوای با خدا لذت بخش است. سر را روی سجده بگذاریم و با خداوند صحبت کنیم با هر زبانی که می خواهیم با خداوند نجوا کنیم. خداوند می گوید اگر می خواهی با من رسمی صحبت کنی بگو یا الله اگر کمی صمیمی بگو اللهم و اگر خواستی صمیمی تر صحبت کنی بگو عزیزم (الهی) فقط کسانی که در دنیا توانستند بگویند الهی در آن دنیا می توانند بگویند الهی در غیر این صورت اصلاً اذن این که صحبت کند را ندارد. و گاهی خداوند می گوید اگر خواستی با من صحبت کنی بگو تو و او را خطاب به تو صدا کنیم. این جا است که همه نمی توانند تو بگویند، اگر بخواهیم به خدا تو بگوییم چه چیزی لازم است؟ وقتی معرفت داشته باشیم می توانیم بگوییم تو بفهمیم که چه کسی را می خواهیم صدا کنیم، یک نفر است با نام الله که تا نبینیم او را نمی توانیم تو صدایش بکنیم. لذا علم به خدا فایده ای ندارد و مقدم است و معرفت نیاز است یعنی شناخت شخصیت و کمالات او. مثلاً استادی را می گویند می شناسید می گوئید بله شنیده ام که مثلاً زبان فارسی درس می دهد اما گاهی اوقات می گوئید بله او را می شناسم مثلاً دائیم یا عمویم است. و این را می گویند معرفت یعنی جزیی او را می شناسیم او را فردی می شناسیم.
من کسی را می شناسم به نام الله که با او حرف زده ام زنده است سرم را روی پایش گذاشته ام.
مرحوم بحرالعلوم رحمه الله فرمودند: از ایشان پرسیدند امام زمان را می شود دید ایشان فرمودند: بله چرا نمی شود من همیشه ایشان را بغل می کنم.
تا این معرفت نباشد نمی شود، و برای کسب معرفت باید وقت بگذاریم باید آن علم و اطلاعات را به عمل برسانیم روی سجاده نماز آن را پیاده کنیم. در دل شب بیدار شویم یک شب یا دو شب در هفته یک احیایی برویم به این جاده معرفت تا که او را ببینم. امان از آن روزی که از این دنیا برویم و بگوییم ما خدا را ندیدیم بگویم می دانستیم که هست اما او را ندیدم. خداوند جواب حضرت موسی را چگونه می دهد که این برای یک پیامبر بسیار مهم است و به او کمک می کند. حضرت موسی کلیم الله بوده است خیلی مهم است کلیم الله بودن و مِنهُم مِن کلَّمَ الله تَکلیما، یعنی خداوند او را انتخاب کرده است برای صحبت کردن با این که هارون از او بزرگ تر است و موسی می گوید او از من قوی تر است اما آیات نمی گوید یا هارون و بیشترین آیات قرآن را به این حضرت خطاب آورده است یا موسی و اختصاص داده است با خداوند دو نفره صحبت می کردند و حالا این موسی یک حرفی به خدا زده است که حالا خداوند می خواهد خدا با او حرف بزند. او چه کسی بوده است که خداوند او را برگزیده برای صحبت کردن که باشد برای جلسه آینده.