در بحث حدیث معراج رسیدیم به این جمله بسیار تعیین کننده در حرکت و سیر سلوک الهی که خداوند تبارکو تعالی در وصف دوستان خودش این نکته را می فرماید که: نعیم فی الدنیا ذکری و محبتی و رضایی عنهم. گاهی وقتها انسان فکر می کند اگر امام حسین علیه السلام را خواب ببیند یا پیغمبر را خواب ببیند در خواب اگر چیزی به او بگویند خیلی تعیین کننده هست این مسئله و یا مثلاً امام زمان علیه السلام را خواب ببیند یا اصلاً ببیند ایشان را که حتماً این تعیین کننده هست که این حتماً باید این کار را انجام دهد. ولی برای امام زمان ایشان را که حتماً این تعیین کننده هست که این حتماً باید این کار را انجام دهد. ولی برای امام زمان علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام آدم هایی عزیزتر هستند که بدون اینکه از این اتفاقات برایشان بیفتد با تکیه بر عقلانیت خودشان و ایمان خودشان وظایف خودشان را بدانند افرادی که تازه به سمت ایمان می آیند داریم در روایت که نوپا هستی خداوند تبارک و تعالی با یک سری امدادهای غیبی از اینها دستگیری می کند از جمله خواب هست.
خواب برای اینها زیاد ایجاد می شود و اینها بوسیله خواب هدایتهایی می شوند. اما این دقیقاً مثل امدادی هست که پدر و مادر یک کودک برای او انجام می دهند یعنی بیشتر دور و بر این بچه می گردند چون این بچه خیلی ناتوان است تا بتواند سرپا بایستد و مشکلات خودش را حل کند احتیاج به یک سری مراقبتهایی دارد بعد از اینکه سر پا شد خیلی جالب نیست یعنی نه بچه دوست دارد و نه خواب است که پدر و مادر خیلی دور و بر بچه باشند حتی وقتی که زمین می خورد نمی روند دستش را بگیرند کار دوستی هم هست می گویند خودش بلند شود. یک ذره گریه کند بعد یاد بگیرد بلند شود نه ایستد گریه کند تا پدر و مادر بروند سراغشان. خودش بزرگ شده و می تواند این کار را انجام دهد. خداوند هم با بندگان خودش آنهایی که محبوبتر و قویتر هستند همینگونه عمل می کند لذا پیامبر می فرماید: وقتی عقل یک نفر رشد می کند و کامل می شود خواب دیدن از او برداشته می شود. یعنی خیلی خواب نمی بیند یعنی این یک آدم با شعوری هست، که آدمی هست که نیازی به این نوع کارها ندارد. خودش می تواند بفهمد عقلش می فهمد. محبوبترین آدم ها نزد خدا کسانی هستند که با بینشهای عقلانی، درک عقلانی به غیب ایمان می آورند و از غیب تبعیت می کنند تابع غیب می شوند اولین شرط هم در هدایت همین هست که انسان تابع غیب باشد. بسم الله الرحمن الرحیم، الم، ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین. این کتاب فقط متقین را هدایت می کند یک.
دو، متقین چه کسانی هستند؟ اولین شرط اینها این است که ایمان به غیب دارند آنی که نمی بینند ایمان به آن دارند و می پذیرند آن را، در بحث حدیث معراج یک وقت کسی هست که بله من دیشب خواب پیغمبر را دیدم، خواب امام را دیدم اینطوری به من گفت آنوری به من گفت مثلاً کم بخور، حالا بخور (همان بحثها که قبلاً داشتیم) لقمه هایتان را مراقبت کنید، چنین و چنان باش، رضا داشته باشد، توکل داشته باش، محبت هایتان به خاطر من باشد، دلتان را به خاطر غیر من به روی دیگری باز نکنید... وقتی این حرفها را می شنود خیلی شاد و شنگول است ولی این یک بچه هست که احتیاج به کمک دارد. البته اولیاء خدا هم خواب می بینند، آدم های قوی هم خواب می بینند. خواب اینها دراین مرحله مسائل دیگری دارد. بحثهای دیگری دارد. ولی محبوبترین آدم ها پیش خدا کسانی هستند که با عقلانیت شان ایمان به غیب دارند هیچ احتیاجی به اینکه کسی به آنها بگوید چه کار کنید ندارند خواب ببینند یا نبینند هم برایشان مطرح نیست. همینکه با عقلشان ایمان آوردند و غیب را پذیرفتند خبر به اینها برسد عمل می کنند.
محبوبترین آدم ها در نزد خداوند همین ها هستند که غیب را مثل کشف می دانند برای خودشان مثل اینکه پیامبر همین الان جلوی من هست و دارد به من می گوید. چون مرده باید خواب ببینم؟ نه. آدمیست که یقین بالایی دارد وقتی عقلانی یک چیز را کشف کرد به آن التزام دارد. لذا در زندگی یکی از اولیا خدا داریم که می گفت ایشان که من تا هشتاد سالگی که کار کردم یک خواب هم ندیدم، حالا یک بار خواب ببیند حالا مثلاً ما داریم این کارها را انجام می دهیم این فعالیتها را انجام می دهیم درست هست یا غلط است یا چیزی بالاخره و صرفاً با یقین خودش عمل می کند و می آید جلو. سر پیری یک روزی از حرم حضرت معصوم سلام الله علیها که در آمدم یک دفعه آقا امام زمان علیه السلام را دیدم. تع خط امام زمان را دیده است نه اول خط، نه وسط خط، ته خط. آقا زد روی شانه ام و گفت تا الان که خیلی خوب پیش آمدی. یکی از اساتید ما که خودش استاد اینطور مسائل بود یعنی انواع کشفها، انواع مکاشفات و چه و چه و چه خودش می گفت: خداوند تبارک و تعالی برای بعضی دوستانش اراده نکرده از این اتفاقات بیفتد لذا کشف که هیچی یک خواب هم نمی بینند. ولی الله هستند. این برای خدا خیلی عزیزتر هست. یک آدمی که با یقین قلبی خودش کار می کند و اصلاً اینکه غیب بیاید و یک سری به او بزند و یا پرده کنار برود این اصلاً در این مسائل نیست. حالا از این حدیث معراج کی می تواند استفاده کند؟ یک تعدادی الان می آید می نشینید و یک تعدادی هم شاید بعداً اینها را گوش کنند. آن کسی که متوجه باشد پیغمبر رفته پی خدا و خصوصی با هم گپهایی زدند و خداوند هم یک سری چیزهای خیلی خصوصی به پیامبر گفته، پیامبر این را برای ما سوغات آورده من الان انگار خودم رفتم معراج، شما اگر خودتان تک تک بروید معراج خداوند حرفهایی غیر از این حرفها به شما خواهد زد؟ یعنی یک چیزی غیر از این حرفها به ما می زند؟ به پیغمبرش به آن بزرگی این حرفها را زده. عالیترین حرفهایی که خدا داشته به پیغمبر گفته. امکان ندارد اگر دست ما به دست امام زمان علیه السلام برسد یا به دست خدا برسد اصلاً ملاقات حضوری برویم معراج حرفهایی عمیق تر و مهمتر از اینها داشته باشیم و به ما گفته شود. حالا نگاه کنید وقتی ما حدیث معراج را می شنویم یا قرآن را می خوانیم دقت کنیم با چه یقینی ما باید دل بدهیم یا خود پیغمبر بیاید، یا رسول الله شما پیش خدا بودید چه خبر؟ می فرماید: من که خبرها را به شما گفتم و خبرها را به شما دادم، چی گفت خدا همین را گفت. حالا یکی از فرزاهای خیلی بلند در معراج همین هست که خداوند آنجایی که خواسته خیلی خاص، خیلی خاص و خیلی ویژه صحبت کند از این روابط عمیق خودش با بندگان خاص خودش صحبت کند یک دفعه یک همچین حرفی را زدند. این کلام خیلی بزرگ است. این کلام خیلی عاشقانه هست یعنی عمق عشق و عاطفی که در این کلام ریخته شما به راحتی هر جا نمی توانی پیدا کنی، این کلام خیلی سنگین است، خیلی سنگین است.
خدا می فرماید: «نعیم فی الدنیا ذکری و محبتی و رضایی عنهم» یعنی برجسته ترین شخصیتهای خلقت را خداوند دارد توصیف می کند. آدم های برجسته و آدم های اشراف کسانی هستند که دلخوشی شان. اینطوری بگویم. دلخوشی شان، آن نور چشم شان، آن شادی دلشان این هست که در دنیا، یاد خدا را دارند، محبت خدا را دارند. دنبال رضای خدا هستند. یعنی اگر به او بگویی دنیا چه طوریست؟ قشنگی دنیا از چیست؟ خیلی جوابها فرق می کند. آقا دنیا قشنگ است؟ بله. دنیا خوب است؟ بله. دنیا زیباست؟ بله. چقدر زیباست، چطوری زیباست؟ برای چی زیباست؟ جوابها به تعداد قیمتهای آدم ها فرق می کند. هر آدمی با قیمت خودش جواب می دهد. یک کسی می گوید عشق دنیا را دارم می کنم، می گویند فلانی عشق دنیا را کرده. قدیم ها می گفتند دارد برای خودش عشق دنیا را می کند. می گوییم چطوری عشق دنیا را می کند؟ می گوید یک ویلا خریده فلان جا، پول هم که دارد و مشکل مالی هم که ندارد. هر هفته سه روز آخر هفته را بلند می شود می رود در آن ویلا عشق عالم را می کند. عشق عالم. به یکی می گویی فلانی چی؟ می گوید فلانی دارد عشق عالم را می کند. مثلاً چه کار می کند که عشق عالم را می کند؟ این هر سال چند تا سفر خارجی می رود، به این کشور به آن کشور عشق عالم را می کند. به یکی دیگر عشق عالم را می کند می گویی برای چی؟ میگوید این سال یک بار می رود، حج، این سالی یکبار می رود کربلا، سالی چند بار می رود... هر کس یک طوری عشق عالم را می بیند، دنیا را یک طوری نگاه می کند. عشق عالم برای همه یکی نیست. این طرف عشق عالم را کرده خدا می فرماید: عشق عالم را اینها کردند که عشق عالمشان چیست؟
نعیمشان، عشق عالم شان (من دیگر خیلی عوامانه دارم می گویم این را که همه بفهمند) نعیم یعنی عشق عالم. عشق عالم اینها چیست؟ اینکه با من حرف بزنند، یاد مرا کنند (قربان یک همچین دلی) یک کسی که تلخی هایش را در این عشق ذوب کند یعنی هر وقت تلخی می آید سراغش، تلخی هایش را با این عشق ذوب کند. هر وقت مشکلات و مصائب می آید به جای اینکه مچاله و افسرده و پیچیده و غمگین شود. عرضه دارد عشق عالم را بکند. چون عشق عالم را دارد بقیه غصه ها نمی تواند دامن گیرش شود راحت می تواند از غصه ها در برود. آن چیست؟ آن یاد خداست.
طرف باید فکر کند من می خواهم این تمرین را الان به شما بدهم برای همیشه هر وقت یک موضوعی دارد ناراحتتان می کند، اعصابتان را دارد خرد می کند، دلشوره دارد در شما ایجاد می کند و غصه می آورد، یک ذره به خودت فکر کن تو بالغ شدی یا نشدی؟ بزرگ شدی یا نشدی الان می توانی با یاد خدا عشق کنی و این مشکلت برایت کوچک شود یا نه؟ یا فشارت می رود روی 18 و 20. ممکن است مشکل قلبی و مغزی پیدا کنی. می توانی با یاد حق تعالی و این ذکر خدا، عشق خدا، محبت خدا، محبت چهارده معصوم، به رضای الهی دلخوش باشی که این مشکلی که الان داری دیگر نبینی و ندیده بگیری آن را، یا نه؟ می توانی، اینقدر بالغ و بزرگ شدی یا نه؟ آیات در هر سه زمینه زیاد است ما آیاتی داریم در مورد نعیم، ذکر، محبت و رضا، که فعلاً من از اینها صرف نظر می کنم. اجمالاً نکاتی را عرض کردم به آن توجه بفرمایید. فرمایش از امام باقر علیه السلام: «و لذکر الله اکبر» شما یک جمله دارید می گوید: الله اکبر. خدا خودش می فرماید: «و لذکرالله اکبر» یعنی بالاتر از این نیست که یک نفر به یک جایی برسد که چشم در چشم خدا بیفتد. مجالس خدا شود. با خدا حرف بزند. مثال بزنم شاید این مثالها بتواند مشکلی را حل کند. یکموقع هست با یک بزرگی رابطه خاصی هست. به شما میگویند این بزرگ را می شناسی؟ می گوید می شناسم. احسن شما مرحوم فلانی، آیت الله فلانی، فلان ولی خدا، فلان مرجع را می شناسی؟ می گوید بله می شناسم. این خودش یک شأنی هست که آدم بتواند بزرگان را بشناسد از این بهتر چیست؟ اینکه آن بزرگ می شناسد تو را، فلان ولی خدا، فلان مرجع، فلان بزرگ می شناسد تو را؟ آره او هم مرا می شناسد. اسمت را می داند؟ بله اسمم را هم می داند. می گوید من رفتم فلان جا اینقدر لذت بردم فکر نمی کردم فلان عالم، فلان بزرگ اسم مرا یادش مانده باشد مرا به اسم صدا کرد؟ احسن. خیلی عشق می کند که فلانی مرا صدا زد. بعد میگوید رابطه شما با هم چطوری است؟ می گوید رابطه ایمان دورادور است رابطه علمی، رابطه علمی، رابطه شخصی با هم دارید؟ می گوید نه. گهگاهی می روم منزل ایشان، سوادم که نمی رسد که ایشان چه می گویدک یک موقع هایی می روم به مهمانیهایشان خدمت می کنم. به شاگردان شان که می آیند منزل خدمت می کنم، چای می برم و می آورم، جارو می کنم، ظرفی می شویم، کفشی جفت می کنم خیلی عالی هست که کسی می رود خدمت یک ولی خدا و یک بزرگی اینطوری باشد.
یک موقع می گوید می روم سر درس با ایشان حرف می زنم تخاطب داریم، شاگردشان هستم این خیلی بهتر است. درس گوش می کنم حرفهای خوب به هم می زنیم، حرفهای بزرگ می زند. می گوید ارتباطت چقدر است؟ می گوید: من شادگرش هستم. ولی یکموقع هست می گوید غیر از رابطه شاگردی، رابطه خصوصی و شخصی هم دارم، غیر از اینکه شاگردش هستم یک رابطه خصوصی و شخصی هم دارم. گل می گویم، گل می شنویم، شوخی می کنیم، غذا می خوریم، مسافرت می رویم با هم، مسایل درونی همدیگر را می دانیم. خوب این خیلی نزدیکتر است. وقتی می گوییم و لذکرالله اکبر. یک موقع شما می گویید من یاد خدا را می کنم. می گوییم چی می گویی؟ هفده رکعت نماز می خوانم. اصلاً معلوم نیست در این هفده رکعت نماز کسی دو دقیقه چشم در چشم خدا باشد. چون ذهن که می پردازد اینطرف و آنطرف بالاخره خدا را در این هفده رکعت دو دقیقه دیدی یا ندیدی، یکبار چشم در چشم شدی یا نه؟ یا همیشه پشتت بوده. ما همیشه در نماز پشتمان را میکنیم به خدا. رویمان به قبله هست ولی پشتمان به خداست. شاید اصلاً تخاطبی صورت نمی گیرد. خدا را دیدی؟ ندیدی. ما در این هفده رکعت نماز خدا را ندیدم. هیچی الان شما دعای توسل خواندید، یکموقع می بینی مداح شروع کرده یا امام رحمه یا سیدنا یا مولانا یا رسول الله تو هم شروع کردی خواندی انا توجهنا و استشفعنا... یک دفعه همینطوری می خوانی و می بینی دارند امام هفتم را می خوانند، امام کاظم علیه السلام را می خوانند، در این شش تا امام را صدا کردی یا نه؟ دیدنت؟ دیدی ایشان را؟ نه. ولی امام کاظم را یادم بود. یک دفعه دوباره امام رضا و امام جواد و امام هادی را یادش می رود می خواند ولی حرفی با آنها گفته نمی شود.
می گویند تو حاجت خواستی از امام هادی؟ می گوید: نه من یک چیزی همینطوری گفتم ولی حواسم نبود دارم با امام هادی حرف می زنم. این حواسم نبود با امام هادی حرف می زنم یعنی تخاطب صورت نگرفت اصلاً تو امام هادی را صدا نکردی سر امام حسن عسگری برگشت یعنی واقعاً یادش افتد که دارم با پدر امام زمان حرف می زنم. تا گفتند یا وصی الحسن یادم اقتاد بالاخره یک تکانی خوردیم همه بلند می شوند و می ایستند من در چرت هم باشم می پرم و یادم هست که باید یک حرفی با امام زمان بزنم، بلند شدم دو دقیقه اش که گذشت یا وصی الحسن و الخلف الحجه بقیه اش دوباره یادم رفتم بعد هم یاسادتی و موالی انی... اصلاً نفهمیدم چی شد. ذهنم همه اش این طرف و آن طرف بود. این ذکر هست ولی رو در روی نیست. این از چهارده تا معصوم چند تا ذکر برداشت کرده این مثلاً با دو تا حرف زده. حالا این کجا و اینکه یک نفر همه اش یاد خداست یعنی با خدا رفت و آمد دارد در ذکر. این در تاکسی، اتوبوس، در خانه، وقت آشپزی، وقت ظرف شستن، سبزی پاک کردن در راه خانه، این اصلاً با خدا خیلی کار دارد، خدا هم با این خیلی کار دارد. من یک چیزی به شما بگویم خیلی تلخ است، خیلی تلخ است، یعنی تلخ تر از این وجود ندارد یعنی خداوند تلخ تر از این نیافریده. زهری تلخ تر از این نیافریده آن این هست که وقتی در قیامت پرده برود کنار، دم مردن که پرده می رود کنار یک دفعه به ما صحنه های زیادی را نشان می دهند که خدا بالا سر ما داشته به ما می گفته بلند شو با هم گپ بزنیم به خدا گفتیم برو حوصلهات را ندارم بابا. در اتوبوس بودم، در تاکسی بودم در خانه بودم، تنها بودم، خدا آمده گفته بیا گپی بزنیم ما به خدا گفتیم می خواهم تلویزیون نگاه کنم حال داری تو هم. وقت ندارم الان می خواهم مسابقه فوتبال نگاه کنم. من الان وقت ندارم دیگر از این سم تر نداریم. اینقدر از این صحنه ها برای ما پیش آمده که نگو. که خدا آمده به ما گفته بیا با هم گپ بزنیم دو نفری، صدات کردم با هم درد دلی کنیم و حرفی بزنیم و گپی بزنیم. ما هزاران، هزار بار به خدا گفتیم حوصله ات را نداریم وقت نداریم. بعداً که پرده برود کنار تا کجای ما که بسوزد و تلخی آن تا کجا ها در کام ما اثر بگذارد در نظام برزخی. به این می گویند جهنم.
خودش برای ما می شود عذاب. جهنم یعنی همین که خدا بخواهد و تو نخواهی، خدا بیاید سراغت و تو خدا را رد کنی. و غیر خدا را بپسندی ما خیلی از این کارها کردیم حالا این را بگذارید کنار یک کسی که با خدا حرف دارد، دائماً می خواهد با خدا حرف بزند و خدا هم می آید سراغش. الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم. اینها با خدا حرف می زنند وقتی ایستاده اند این دارد ظرف می شوید با خدا حرف می زند شما فکر کنید یک خانمی برایش مهمان آمده همسایه یا خواهرش ظرفهایش را می شوید ولی قشنگ با این حرف می زند و درد دل می کند، سبزی پاک می کند و در دلش را هم می کند یک کسی این را حذف می کند سبزی پاک می کند و با خدا درد دل می کند، رانندگی می کند و با خدا حرف می زند، نهایتاً یکی از چهارده معصوم را انتخاب می کند و حرف می زند یا اولیاء الهی و امامزاده ها را انتخاب می کند و حرف می زند این آدم خیلی شریف است. اکبر ببینید خدا می فرماید: «ولذکرالله اکبر» یعنی تو از این بالاتر چی می خواهی بهشت می خواهی؟ خیلی بی سلیقه هستی. دیگر چی می فرماید: «قیاما و قعودا و علی جنوبهم» ایستاده ونشسته و وقتی می خوابند هم با خدا حرف می زنند یعنی خدا هم با اینها حرف می زند.
صمیمانه حرف دارند با هم بزنند. قیاما و قعودا و علی جنوبهم حالا یک ماجراهای دیگر دارد که چه اتفاقاتی می افتد. جای دیگر می فرماید: «تتجافا جنوبهم علی مزاج» این پهلوهایشان را می کنند از رختخواب، از بستر پهلویشان را می کنند یعنی بستر نمی چسبد، تجافی یعنی چی؟ وقتی که رکعت دوم آقا می رسی و او دارد تشهد می خواند شما تجافی دارید یعنی چند تا از نوک انگشتانتان و کف پایت آن هم سینه پایت روی زمین است یعنی من نمی چسبم به این زمین یعنی بنا ندارم بنشینم روی زمین نباید بنشینم و حتماً هم نمی نشینم و منتظرم بلند شوم. اصلاً نمی نشینم، نمی چسبم، اگر بنشینم غلط است. لذا اگر کسی عملاً بلند نشود مشکل دارد باید حتماً تجافی داشته باشد. می گوید اینها حتماً پهلوهایشان را شب از زمین می کنند وقتی می خوابند شب تا صبح پهلویشان به تشک نمی چسبد. این پهلویش کنده می شود بلند می شود یدعون ربهم خوفا و طمعا. هم به ترس می افتد، ترس از گناهانش، ترس از جهنم، ترس از آخر و عاقبت خودش و خیالش راحت نیست و هم اینکه عشق خدا را دارد، شوق بهشت را دارد، طمع دارد. کنده می شود، حرف دارد با خدا، دلشوره دارد بالاخره تکلیفم چی می شود می آید می نشیند با خدا حرفهایش را بزند و قرارهایش را بگذارد، دل خودش را محکم می کند تتجافا. و لذکرالله اکبر یعنی دارد به شما ملاک و معیار می دهد که تو کجا می خواهی بروی.، به کدام درجه می خواهی برسی، اگر عاقل باشی بالاترین درجه و لذکرالله هست، اهلش هستی یا نه؟ خلوت، سجاده، شب، سحر، شب جمعه، عصر جمعه، حرم، مسجد، هستی اهلش یا نیستی؟ یا اصلاً وقت خودت را نداری، وقت خودت را نداری یعنی وقت خدا را نداری چون خودت و خدا یکی هستی. و لا تکون کالذین ... هر کس خدا را فراموش کند در واقع خودش را فراموش کرده، شما تا یاد خود اصلت می افتی خدا هم با او هست، خدا خیلی قشنگ یافته این را. خدا این خقلت را یک طوری یافته که من هر وقت یاد خودم می افتم خدا هم با او هست. چه خود مبارکی هست چون به محض اینکه شما یکی از اینها را فراموش کنی آن یکی هم از یاد می رود و لا تکون مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردن، دچار خودفراموشی شدن. این چه خود قشنگی هست، چه خود زیبایی است که شما وقتی یادش می کنید معشوقت هم کنارت هست. اصلاً انگار این خود بدون معشوق هیچ است، اصلاً این خود بدون معشوق معنا ندارد یکطوری هست که تا یاد خودت می افتی خدا هم با تو هست. حالا بعضی ها خیلی یاد خودشان ماشاءالله هستند قیاماً و قعودا و علی جنوبهم یاد خودشان هستند یک کسی که می رود در رختخواب و مشکلات دنیا اذیتش می کند همه اش در رختخواب فکر مشکلات و مصائب دنیایش هست این خود فراموشی است.
این یاد خود طبیعی اش را می کند. ولی کسی که می رود در رختخواب و با خودش می رود در رختخواب یعنی با الله می رود در رختخواب این آدم خیلی فرق می کند این آدم می رود در رختخواب تسبیحش هم دستش هست، تسبیح جز یکی از لوازمی هست که باید با خودش در رختخواب ببرد. بعضیها که تسبیح هم نمی خواهند ذهنشان خیلی قوی هست همین که می خواهند بخوابند کار خودشان را می کنند. تسبیح را گذاشته روی سینه اش و با خدا حرف می زند، اینقدر حرف دارد که نگو. اینطوری نیست که بگوید خواب زد به سرم نمی دانستم چه کار کنم بلند شدم، اعصابم خرد شده کلافه شدم. اینطوری نیست. این اگر خواب هم بزند به سرش می گوید خدا را شکر حالا که خواب زده به سرم ما که بیداریم خدا هم که بیدار است. و لذکرالله اکبر حالا ببینید امام باقر علیه السلام چی می فرماید: در این مورد، درباره این آیه ولذکرالله اکبر فرمود: ذکراله اهل الصلواه اکبر من ذکرهم ایاه علی تری انّه یقول و ذکرونی اذکرکم. کسانی که می آیند نماز می خوانند، خدا موقع نماز خواندن بیشتر به یاد اینهاست، بزرگتر است. یاد خدا از اهل نماز، تا از اهل نماز به خدا. می فرماید: تو الان فکر می کنی نماز می خوانی یاد خدا هستی، می فرماید: اینقدر که تو یاد خدا هستی سر نماز، خدا خیلی بیشتر یاد توست. خیلی بیشتر به تو توجه دارد. و همه تلخی ماجرا همین جاست که باید بزنیم در سر خودمان. اینکه من یک دفعه متوجه می شوم نماز را که شروع کردم تا سلامش او همه اش به من توجه داشت و من اصلاً به او توجه نکردم. نماز خواندم ولی هیچ توجه ای به او نکردم. واقعاً کسی که اینطوری هست می تواند خودش را بهتر از دیگران روی زمین بداند و مبتکر بداند. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر خودتان را بهتر از یک نفر بدانید مستکبر هستید. هیچ وقت خودت را بهتر از هیچ کس ندان.
هیچ وقت. همین یک جنایت برای بدن بودن من بس است. همین یک بدبختی همین یک مصیبت برای بد بودن من بس است که من هزاران بار نماز خواندم از اول تا آخر او به من توجه کامل داشت و من هیچ توجهی به او نداشتم. حالا من بلند شوم بروم دنبال عیب و ایراد بقیه بگردم که این آدم اینطوریست، آن آدم اینطوریست. فکر خودت باش بدبخت.
سیدالشهدا علیه السلام: خوش به حال کسی که عیبهای خودش او را از عیبهای دیگر باز می دارد. خود را مشغول عیبهای خودش می کند و عیبهای دیگران را نمی بیند. با همه راحت می تواند بسازد و کنار بیاید. چون خودش بیشترین مصیبت را دارد. خودش بیشترین گرفتاری و بدبختی را دارد. این مصیبت بزرگی است این مصیبت کوچکی نیست که ما بعد از سالها هنوز تربیت نشدیم چهاررکعت با خدا حرف بزنیم. بگوییم خدایا تو به من نگاه کردی من هم به تو نگاه کردم. این یک ساعت، نه این یک ساعت خیلی جگر می خواهد، کسی که یک ساعت چشم در چشم خدا حرف بزند خیلی جگر می خواهد. دو دقیقه نماز خواندم این دو دقیقه را از اول تا آخر حواسم به تو بود.
بعد حضرت دلیل می آورد این جمله خیلی بلند است که یاد خدا از اهل نماز بالاتر از یاد اهل نماز از خداست. بعد حضرت می فرماید: «علی تری نمی بینی، ندیدی خدا چی گفت: وذکرونی اذکرکم، من را یاد کنید، من هم یاد شما هستم.