جلسه 034 - حدیث معراج
شماره جلسه
34
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
3
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 034 - حدیث معراج

فطرت توحید که در همه ما هست و اینکه بدون استثناء ذاتاً به توحید گرایش داریم طوری که حضرت امام فرمودند حتی رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست یعنی همه وحدت معشوق دارند هر چند در مصداق با همدیگر اختلاف پیدا می کنند امّا در باطن همه معشوقشان و اِلٰه شان واحد است در واقع همه خدا را می خواهند و همه عاشق کمال مطلق هستند این که همه عاشق کمال مطلق و مطلق کمال هستند به چه معناست؟ دقت کنید وقتی می گوییم همه عاشق کمال مطلق و مطلق کمال هستند یعنی همه می خواهند مَثَلِ خدا بشوند همه تمنای به قول حافظ خواجه گی دارند تمنای آقایی دارند همه می خواهند مثل خدا شوند اگر بخواهیم مثال بزنیم حالت یک قطره است که کمالش در چی؟ در این هست که خودش را ملحق کند به رودخانه ای و با رودخانه بزرگ می شود آن موقع تمام کمالات رودخانه با او هست قدرت و زیبایی رودخانه را دارد اما در واقع و باطن می خواهد به دریا ملحق شود لذا رودخانه ها جهتشان همه به دریا هست چون به دریا رسیدن برایشان کمال است آدم ها تا وقتی که منقطع از حق هستند با وجود مطلق کمال خواهی شان ضعیف هستند یعنی عاشق علم مطلق هستند اما جاهل هست عاشق قدرت مطلق هست ضعیق هست عاشق حیات مطلق هست می میرد عاشق بهجت مطلق هست غم و غصه دارد عاشق زیبایی مطلق هست با میلیون ها زشتی سروکاردارد هم در درون خودش هم در بیرون هزاران هزار آرزو دارد اما عاشق این هست که یک موقع هیچ آرزویی نداشته باشد هر چی که اراده می کند همان باشدپس وقتی می گوییم انسان ها عاشق کمال مطلق و مطلق کمال هستند اِلٰه شان الله است دقت کنید آدم در نهادش این گونه آفریده شده در ذات او تمنای خدا گونه شدن هست و به کمتر از این هم راضی نیست حالا راهش چیه؟ راهشت بعد از فهمیدن این مسئله بعد از فهمیدن توحید تزکیه نفس هست یعنی باید نفس خودش را تزکیه بدهد مکرومرها بزرگواری های اخلاقی را جذب کند اسم های خدا را دریافت کند در دنیا مبنا انسان که خداوند در قرآن مؤمن را توصیف می کند به چی توصیف می کند؟ به دو صفت ذاتی که میزان ایمان هرکسی با این دو صفت ذاتی معلوم می شود یکی شادی و یکی آرامش هر چقدر آرام هستی به همان اندازه مؤمنی واِلّا نیستی یا ایمانت ضعیف و کم هست جلب و جذب مکرومرهای اخلاقی بزرگواری های اخلاقی باعث انسان هم در دنیا به شادی و آرامش برسد چرا؟ چون مکرومر جذب می کنی چی جذب می کنی؟اسم داری جذب می کنی جبلی و ذاتی شما شبیه شدن به کل هست هر چی اسم های بیشتری جذب کنی آرامشتان بیشتر می شود مثل شاگردی هست رفته سر کلاس استاد نشسته این استاد ادیب هست شاعر هست استاد ورزش هست فیلسوف هست نویسنده هست عارف هست اخلاقی هست مورخ هست یک شاگرد چقدر احساس قدرت می کند کنار استاد زمانی که بتواند بعد از گذر زمان اسم های بیشتری از استاد و فن ها و علوم مهارت های بیشتری را از استاد جذب کند به سطح کمالاتتان اضافه می شود وقتی جامعه کبیره می خوانی به کمالت اضافه می شود و از فقر و نداری که بیزار هستی کم می شود و تو به دارایی قدرت ، انبساط، نشاط بیشتری می رسی وقتی می گوییم اسم جذب کنید کاملاً مشخص هست چگونه جذب کنیم. نه اینکه اسم را بدانیم یعنی شبیه شدن زمانی شما شاعری که بتوانی مثل استاد شعر بگویی زمانی اسم فیلسوف را می توانی بگیری که فلسفه را بلد باشد در نهادش فلسفه قرار گیرد اسم نجار، نقاش ، ادیب کی می گیرد؟ زمانی که در وجودش باشد مهارت آن را یاد بگیرد مَلَکه شود در وجودش این مهارت ها یعنی خروجی های این چنینی داشته باشد بتواند غفور باشد ، جوادباشد، رئوف باشد، کریم باشد ، ودود شود کینه نباشد عقده ای نباشد بداخلاق نباشد زودرنج حساس نباشد ، حسود نباشد، عصبی نباشد این ها همه اش نشانه ضعف است هر چی در نقطه مقابل قرار دارد نشانه قدرت است پس ضرورت خودشناسی (خود سازی) به این معنا که ما جذب مکرومر کنیم از اینجاست که اگر من چون جبّلی من ذاتی من فرار از فقر و محدودیت و رسیدن به دارایی هست هر چی من کمتر خودسازی کنم اون فشار و عذاب ، ضعف و ناتوانی ، احساس حقارت بیشتر من را اذیّت می کند پس اگر عذابی باشد در آخرت عذاب از نداری هاست این را دقت کنید خیلی این مهم است در تولد رابطه دنیا و آخرت مثل رحم مادر با دنیا است جنین اذیت هایی که می شود فشارهایی ککه می بیند دردهایی که می کشد ناشی از چی؟ ناشی از نداری هایش است به تعداد دارایی هایش عذاب ندارد دیگر الان چشم آورده ولی پا نیاورده دست داره پا ندارد و نسبت به اینکه که دست دارد کامل هست اذیت نمی شود اذیت مال بی پایی او است که پا نیاورده ما وقتی وارد برزخ و قیامت و بعد از آن می شویم نداشته هایمان اذیتمان می کند هر چی نداشته باشیم اذیتمان می کند داشته هایمان باعث لذت و قدرت و آرامش و بهره مندی ما می شود اما نداشته ها خیلی اذیت می کند. لذا وقتی فرمود شما مکرومد جذب کنید و شبیه خدا شوید این از نان شب برای ما واجب تر است مثل جنین است جنین چی برایش مهم است در رحم مادر تبدیل شدن به یک انسان برای دنیا جذب کمالات دنیایی برایش مهم است اگر این کار را نکند دوران بارداری دوران مبارکی نیست زندگی هم بدردش نمی خورد زندگی رحمی اگر مبارک است با چه شرایطی؟ تولد کی مبارک است زمانی که تبدیل صورت بگیرد در حرکت از دنیا حضرت مسیح فرمود: من را خدا مبارک قرار داته هر جا که باشم آدم مبارک چه جور آدمی است؟ آدمی که تبدیل می شود مرد آخر بین مبارک بنده ای است اونی که آخر را نگاه می کند مبارک هست چون دائماً در حال شدن هست به آخر نگاه میکند در حال شدن چون کسی که به آخر نگاه می کند خصوصیاتش چی؟ شما در مسافرت نگاه کنید به آخر نگاه کردن یعنی چی؟ یعنی می رود در مسیر می رود تا به مقصد برسد قرض می خواهید بروید مشهد و کربلا اگر نبینی اونجارو نمی رسی باید ببینی و برسی آخربینی یعنی من آخرت به من غلبه کند بنده آخرت باشم بخواهم به آخرت برسم لازمه آن این هست مثل جنین که تمام فکر و ذکرش اون فکر غالب هست برایش تولد به دنیا هست یک جنین فکر معصومانه غالبش چی؟ تولد به دنیاست انسانی که حیوان نیست جماد نیست نبات نیست انسانی که انسان هست باطن انسانی دارد صبح تا شب شب تا صبح فکر غالبش آخرتش است فکر غالبش وفات است لحظه وفات انتقال به برزخ و بعد از برزخ این دائماً از ارتباطات شدن را می خواهد از ارتباطات ارتباطات را نمی خواهد دقت کنید یک کسی می گوید من می خواهم زن بگیرم یا شوهر کنم می گوییم برای چی؟ می گوید من یک حیوانم طبیعتم یک حیوان نیاز به جفت و جنس مخالف دارد حالا او چی را می خواهد برطرف کند می خواهد نیاز طبیعی و جنسی خودش را برطرف کند نیاز عاطفی خودش را برطرف کند این الان ازدواج می کند اما اونی که آخربین باشد می گوید با این ازدواج به غیر از تامین نیازهای طبیعی ام ابدیت و آخرت هست زندگی نمی کنم که باردار شوم بابا و مامان نمی شوم که بابا و مامان شده باشم اگر هر حرکتی را انجام می دهم برای آخرت انجام می دهم و برای شدن لذا این شخص از بچه دار شدن جذب اسماءالهی را می خواهد اسم بگیرد نمی خواهد بچه دار شود به او بگویند مامان وبابا می خواهم بچه دار شوم و رزاقیت را تمرین کنم با بچه اگر همسر دارم رزاق بودن را تمرین می کنم همسر و بچه را رزق بدهم و رزاق بودن را تمرین کنم تو زندگی کریم بودن جواد بودن را تمرین می کنیم اسم عفو را بگیریم همسر و بچه در حق من ظلم کنند خطا کنند و من ببخشم عفو کنم کینه روی من ننشیند همسرم عصبانیم کرد پدرشوهر به واسطه این ازدواج آمده و دیگران ممکن آزار دهند باشند هرکس از طرف مرد یا زن می تواند آزاردهنده باشد و زن و مرد باید دیگران که با من هماهنگ نیستند اطاعت نمی کنند خلاف میل من عمل می کنند من کینه نگیرم دلم آلوده نشود مثل آب کُر که نجاست کمی افتد درونش نجس نمی شود آب قلیل نیستم که هر چیز کوچکی نجس کند مرا بنابراین این کنار یک مادرزن یا پدرزن اذیت کن یک خواهرزن بد و...این در کنار این ها اسم جذب می کند اسم عفو را جذب می کند بعد دیگه چی می گیرد؟ اسم غفور را می گیرد چگونه می گیرد؟ می گوید اگر من را اذیت می کنند من هیچ چیز به دل نگیرم انتقام نگیرم بلکه خنده و صمیمیتم را از آنها قطع نکنم خیرم را از آنها نبرم قطع رحم نکنم یاد بگیرم حرف من از ازدواج این نیست همسر داشته باشم یا که بچه داشته باشم از شغل چی؟ از شغل هم همین طور از علم هم همین طور علم را یاد بگیرم و به آن عمل کنم و سخاوتمندانه زکات علمم را به بندگان خدا پرداخت کنم نه اینکه به واسطه علم برتری بجویم به دیگران نمی خواهم اهل جَدَی شوم نمی خواهم آقا شوم یا دستم را ببوسند نمی خواهم از باقی سبقت بگیرم که عُلُو پیدا کنم بلکه علم را یاد بگیرم و به دیگران هم شدن را یاد بدهم پس انگیزه ها چگونه است دو نفر کار می کنند یک نفر در کار هی دورتر می شود عصبی تر می شود دزدتر می شود یکی هم به ثروت می رسد و این ثروت او را دائماً شبیه خدا می کند. در او قدرت ایجاد می کند یک کسی بابا می شود رشد می کند یک کسی بابا می شود لِه می شود باید ببینیم ما از زندگی چی می خواهیم از درس چه می خواهیم؟ از مبارزه سیاسی چه می خواهیم؟ یکی فعالیت سیاسی می کند به اسم رحمان و رحیم می رسد و دیگری کار سیاسی می کند خودخواه تر و عُلُو و مِراع پیدا می کند پس ما اگر اهل آخرت شدیم انتخاب ، ارتباط ، رفتار، افکار براساس آخرت تنظیم می شود دیگر این در هیچ صحنه ای نمی بازد دیگر این می خواهد اسم بگیرد مثل کسی که می رود و باشگاه هی کتک می خورد ضربه می خورد ولی قوی می شود اسم قوی را جذب می کند پس بَلَد در هر صحنه ای چه اسمی را جذب می کند لذا او در حال شدن هست بعد از سی سال چهل سال هی اسم جذب می کند جواد نبود جواد شد کریم نبود کریم شده حمید نبوده حمید شده سعید نبود سعید شده و حلیم نداشت حلیم شده و هر چه اسم می گیرد به اصل خودش شبیه تر می شود قُرب به خدا یعنی شباهت پیدا کردن به خدا قرب به رسول الله یعنی شبیه او شدن همسران ائمه ببینید چند تا از آنها جهنمی هستند قُرب یعنی شباهت نه نزدیک بودن فیزیکی. قرب را اُویس دارد با اینکه هیچ رابطه بدنی ندارد و با پیامبر ولی شباهت خیلی دارد و یا بسیجی ها فاصله زمانی و مکانی طولانی دارند اما بیشترین شباهت را به ائمه دارند یک شبه راه صد ساله را طی می کند و شبیه می شود این قرب یعنی شباهت داشتن توانایی و دارایی پس مکر و مدهای اخلاقی که این همه سفارش کردند ائمه اینکه خدا در همه چیز تا الان خودش مبنا قرار داد اولین درس در حدیث معراج این بود که توکل داشتن به خدا بعد رضا یعنی راضی بودن از خدا هیچ وقت خدا زیر سؤال نیست تنظیم محبّت دل می دهد دوست می خواهد داشته باشد مبنایش خداست چون غیر از آن همه اش به دشمنی تبدیل می شود عاطفه ورزیشان هم برای برای من ارتباطشان برای خداست از شوهرخواهر و عمه وخاله ام خوشم نمی آید ولی مبنا چون چون خداست پای خودم را وسط نمی آورم دوست دارم کسی را که من را دوست ندارد مهرورزی ،تواسل دارم با کسی من را دوست ندارد مهرورزی و تواسل ندارد پیامبر فرمود: با کسی که با تو قطع کرده تو ارتباط برقرار کن چون مبنا معشوق است به خاطر او ارتباط برقرار می شود محبت مهرورزی به خاطر خودم نیست پس من با او مشکل دارم پس قطع کنم خدا مبناهست در نتیجه به خاطر معشوق مهربان ،تواسل دارم با همه به غریبه دوست فامیل همه گی ما دیگران را نمی خواهیم با خودمان تنظیم کنیم من نمی خواهم با کسایی جمع شوم که با من هماهنگ باشند لذا همیشه خداوند بهترین دوستانش را مبتلا کرده به انسان های ناهمجنس اینکه انسان مخلوط باشد با هم جنس خودش بعد فکر کند خیلی آدم خوبی اصلاً از توی این اسم در نمی آید چون تو مبارزه ای نداری جهادی نداری رنجی نداری آزاری نمی بینی هنری نکردی می گوید ما سی سالِ با همسرم اختلاف ندارم چون خانمت با تو هماهنگ بوده اگر هماهنگ نبودی و مشکل پیدا نکردی خیلی مهم هست همسران پیامبر نسبت به او بغض دارند ولی پیامبر بغض ندارد با پیامبر سازگار نیستند ولی پیامبر با آنها سازگار است این ها اگر طلاق نمی خواستند پیامبر طلاق نمی داد آنها را لذا شما در طلاق و قطع ارتباط حضرت می فرماید طلاقی صورت گرفت حتماً یا دو نفر نفسانیت داشتند یا یکی از آنها نفسانیت داشته امکان ندارد کسی از چشمش بیافتد استادم می فرمود من استاد کافربی خدا داشتم ولی از چشم من نیفتادند امام حسین علیه السلام حتی از دشمنانشان کینه نداشت شمشیر هم می زد ناراحت بود که دارد آنها را به جهنم می فرستد چون مشکل ندارد با آنها امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی می خواست شمشیر بزند می گفت این را مجروح کنم چون این بچه اش بعدها آدم حسابی درمی آید کینه ندارد با اینکه حضرت را زخم زده در یک جنگ حضرت نود زخم برداشته نود زخم شنیدنش راحت است آن هم زخم شمشیر و نیزه این همه کتک خورده پیامبر این همه امیرالمؤمنین زخم خورده ولی اصلاً از هیچ کس ناراحت نیست می رفت تبلیغ می کرد آنها در مقابل سنگ می زدند به پیامبر دندانش را می شکستند صورتش زخمی می شد اینقدر خون از حضرت می رفت که می افتاد خدیجه سلام الله علیه شروع می کرد به مداوا کردن بعد پیامبر دستان مبارکشان را بالا می برد و می فرمود خدایا این ها را ببخش اینها نمی دانند این اصلاً با ابوسفیان مشکل ندارد می فرماید هر کسی خانه ابوسفیان برود هم ابوسفیان و هم پناه برنده درامان هست لازم نیست با من بیعت کنند با ابوسفیان هم بیعت کنند در امان من هستند و انگار با من بیعت کردند ابوسفیان را نماینده خود کرده مشکل ندارد ماها بچه های این پیامبر هستیم بچه های این امام هستیم وقتی شیر می آورند برای امیرالمؤمنین می فرمایند به ابن ملجم دادید یا نه؟ به او هم بدهید با کسی مشکلی ندارد رحمان و رحیم هست ما هرجا با اطرافیان مشکل پیدا می کنیم به خودمان باید شک کنیم هرکسی واقعاً باید به خودش فشار بیاورد ریاضت بکشد که بگوید خدایا کارمن اگر بااین زن به جدایی کشید با این رفیق به جدایی رسید با استاد به جدایی کشید من کوتاهی نکردم اگر با داداشم مشکل پیدا کردم من قطع ارتباط نکردم من بدجنسی نکردم کینه ای نداشتم چشم به هم چشمی نداشتم من مشکل ندارم اصلاً آدمی که خدا اِله اوست خجالت می کشد غیر از الهیت عمل کند استاد وقتی می نویسد الف شاگرد الف هایش را با استاد می سنجد هر وقت الف هایش ضعیف می شود خودش خجالت می کشد می گوید الف من باید مثل الف استاد بشود کاش (ب) مثل (ب) استاد بشود اصلاًمشکل ندارد دوست دارد او شود بنابراین انسان اگر غیبت می کند تهمت می زند بددهنی می کند انتقام می گیری کینه در دلت هست اولین مرحله حیا اول باید انسان از خودش حیا کند خجالت بکشد بگوید حیف نیست من مثل خدا عمل نکنم بگوید آبروریزی شد خیلی بد شد خدا الان دوست داشت چگونه عمل کنم در این موقعیت چگونه عمل کنم این حیا خیلی حیا خوبی هست در روایت داریم انسان از خودش حیا بکند بچه ها وقتی بازی می کنند یک نفر که نمی تواند خوب کار کند خودش خجالت می کشد احساس سرخوردگی می کند نتوانسته گُل بزند خراب کرده رسم را نتوانست به رسم استاد بکشد استاد اصلاً ناراحت نیست هی تمرین می دهد او کریم جواد اولوهیت را تمرین می کند ناامید هم نمی کند علامه طباطبایی فرمود جامعه المقدمات را که طلبه ها یک ساله می خواندند من چنان کودن بودم که چهار سال طول کشید این درس را بخوانم اگر استادها می خواستند مسخره کنند یا تحقیر کنند ما دیگر علامه نداشتیم یکی از اساتید در مشهد یک درسی را شروع کرد همه جوان و تیزهوش بودند یک پیرمردی هم آمده بود با آنها سر کلاس این پیرمرد کُند ذهن بود نمی گرفت پیرشده بنده خدا جوان ها جواب می دادند زود درس را می گرفتند ولی پیرمرد نمی گرفت استاد درس را تعطیل کرد گفت او تحقیر می شود استاد نیامده بگویید کی بلد هست کی بلد نیست شاگرد ولی خجالت می کشد نتوانستم این رسم و واژه و تمرین را مثل استاد انجام دهم امروز روز مسابقه خراب کردم وقتی آدم عصبی می شود باخته جالب اینجاست خیلی ها می دانند دارند امتیاز می دهند ولی حیا نمی کنند یعنی می داند رفتارش رفتاری نیست خدا بپسندد واقعاً رفتاری نیست امیرالمؤمنین یا حضرت زهرا سلام الله علیه بپذیرند الان اگر آنها بودند چگونه رفتار می کردندصدایت را بلند کردی رگهای گردن باد کرده تو که داری نعره می کشی تو که داری تحقیر می کنی تو که داری یک نفر را مسخره می کنی تو که می توانی بخندی ولی نمی خندی خودت هم می دانی داری اشتباه می کنی حیا کن شاگرد باید حیا کند شاگرد فقط یک جا شکست می خورد که دیگر استاد هم ناامید می شود از او اونجایی که شاگرد حیا ندارد بی حیا باشد یعنی مثلاً دشمن شناسی کارکرده ولی نمی تواند از حمله از جلو شیطان را دفع کند حمله چپ و راست می خوره غضب را کار کردم امّا این قدر توان ندارم عصبانی نشوم راحت عصبانی می شوم حلم را کار کردم اما لصلاً حریف خودم نیستم در محیط کار با ده نفر اختلاف دارم هر جا هستم جهنم هم هست من هر جا هستم عصبانیت هم هست فتنه و غُرغُر و نق نق هست تحقیر دیگران هست وقتی حیا نکنی این سرطان دیگر دیگر آدم بشو نیست مگر اینکه یک زمانی به حیا برسد خودش به حیا برسد دیگر بگوید اینجا بد شد خراب کردم یک بار یکی از شاگردان خودم را دیدم در صحنه ای دیدم ناراحت هست گریه می کرد و ده صفحه برای من نوشت دیدم از خودش شاکی است بعد نوشت استاد من در این امتحان گند زدم من در یک صحنه حسادت قرار گرفتم نباید حسادت می کردم ولی یکباره حسود شدم یکباره حالم خراب شد پس تو صحنه بودن شوهرداری ، زن داری، تو صحنه رقابت بودنبه چه درد می خورد به این درد می خورد که اگر یک کسی از من بالا زد من حسود نشوم اگر حسودم اگر تک خواهم. حسادت در محبت، در مسائل مالی، عاطفی حسادت در مسائل رتبه اگر من حسود شدم من باختم پس من زندگی نکردم من خراب کردم وقتی شد یعنی من نتوانستم با شادی و آرامش از کنار این قضیه رد شوم من را انداخت به غصه ، اضطراب، حس ریز شدن، له شدن پس فشار قبر دارم شما نگاه کنید یکی کسی مثل آیت الله بروجردی وقتی یک طلبه نادان عصبانی اش می کند و آقا عصبانی می شود آقای بروجردی نذر می کند که اگر یک بار دیگر عصبانی شود یکسال روزه بگیرد چرا؟ چون می داند باخت هست خودش حیا می کند از خودش اون طلبه هیچی نمی گوید استاد تو سر شاگرد بزند حق دارد حتی اگر شاگرد را بکشد حق دارد شاگرد منی در مقابل استاد ندارد اما آقا خودش ناراحت می شود چرا؟ چون حیا می کند دفعه بعد همان فرد عصبانی می کند آقا را آقا یک سال روزه می گیرد از شدت حیا باختم خوب نیست ما باشیم صد بار یقه مان را می گیرند زنت ، برادرت،....،مدیرانت استاد با همه مشکل داری حیا کن اما حیا نمی کند غصه نمی خورد بزند تو سر خودش یک روزه ای بگیرد چهار روز پنج روز صدقه ی مهمی بدهد یک تنبیه دردناک کند خودش را بگوید من باختم شما معلم را دیدی وقتی شاگرد خراب می کند غلط می نویسد می گوید عزیزم این نوزده برو از این کلمه ده بار بنویس برای چی می گوید بنویس؟ معلم عقده دارد؟ نه تنبیه که تقویت می کندتا عیب از بین برود ما اصلاً تنبیه نمی کنیم خودمان را مشارطه نداریم با خودمان محاسبه نداریم معاقبه هم نداریم شرایطی که توی نفس آمده مشارطه مراقبه محاسبه معاقبه ما اصلاً نداریم نمی رویم خودمان تنبیه کنیم رجایی گفته اگر من یک روز غذایم را زودتر از نمازم خوردم یک روز روزه می گیرم تنبیه می کنم خودم را که چرا نماز اول وقت نخواندم ولی ما نه اگر غیبت می کنیم تنبیهی در کار نیست هر کاری کردیم تنبیه ای در کار نیست چون حیا نمی کنیم ناراحت نمی شویم محاسبه ای در کار نیست فکر نمی کنیم باختیم اینها ذخیره می شود شب اول قبرنشان می دهد خودش را یکباره می بینی یک هیولا شدیم با شکل های مختلف با انواع و اقسام حیوانات که در نفس من هستم اصلاً مواظب خودم نبودم یک موقع هم هست که اصلاً معاقبه ای در کار نیست امّا یک چیز شاگرد را دِق می دهد که ممکن است او را بکُشد یک راهزنی بود خیلی کاروانها را زده بود راهزنی کار خوبی که نیست حالا تازه بعضی ها به گناهانشان افتخار می کنند می گویند حالش را گرفتم حرف خودم را به کرسی نشاندم همیشه می خواهند پیروز میدان باشند در جلسه حرف آنها پیش برود پدر راهزن گفت چند تا کاروان زدی گفت هزار تا گفت تا حالا یک کاروان را سالم رساندی تکان خورد و رفت تا یک کاروان را سالم برساند سالها تلاش کرد تا آخر عمرش تا یک کاروان را سالم به مقصد برساند موفق شد تا یک کاروان را آن هم در آخرین بار که آن هم دزد زد ولی توانست رئیس دزدها را قانع کند که این کاروان را نزن قصه زندگی اش را به رئیس دزدها گفت به او گفت تو هم مثل من شو وقتی داشت التماس می کرد به رئیس دزدها که کاروان را نزن یک حس غریبی به او دست داد و از اینکه نتوانسته بعد از این همه سال یک کاروان را سالم برساند دق کرد و مُرد اصلاً شاید تنبیه ی در کار نباشد ولی از اینکه آدم نتوانست کریم شود نتوانست جواد بشود رؤف شود مهربان شد از کنار یک کینه حسادت از کنار یک غیبت بگذرد خودش دق می آورد برای آدم اگر زنده باشد مگر مرده باشد برای همین وقتی از هر طمعی رد می شوی احساس لذت و قدرت به شما دست می دهد ماه ومضان دارد می آید آنهایی که روزه نمی گیرند احساس شکست دارند روزه نگرفته خورده اما می فهمد چه باختی کرده همه اش بهانه تراشی کرده روزه نگیرد می گوید دکتر گفته نگیرامّا وقتی بچه های نُه ساله روز اول ماه را روزه گرفته به سختی خودش را رسانده به افطار یک حالی به او دست می دهد که موفق شدم روزه بگیرم امروز را اصلاً شارژ می شود قوی می شود می گوید من را بیدار کنی از اینکه مثل خدا شد اسم شریف قوی را گرفته قدرت گرفته اصلاً سختی روزه از یادش می رود و می گوید فردا هم می گیرم و تا یک ماه روزه می گیرد حیا داشته که روزه گرفته من توانستم روزه بگیرم توانستم حجاب داشته باشم توانستم عفیف باشم توانستم ببخشم چقدر خوشحالی دارد از آقای بحرالعلوم پرسیدند چرا اینقدر شاد هستید امروز گفت امروز من فهمیدم حسادت ندارم آدم چه کیفی می کند بفهمد حسود نیست، متکبر نیست ، عصبی نیست، زودرنج نیست حیا می کند خجالت می کشد و ترک می کند انبساط و قدرتش را نگه می دارد آدم را همیشه فکر می کردیم خوردن کیف دارد الان فهمیدم لذت نبردن کیف دارد گذشت محرومیت لذت دارد اگر لذت ترک لذت دانی دیگر لذت نفس لذت نخوانی مکرومدهای اخلاقی وقتی نیست آدم مثل یک ندار بی حیا و بی همه چیز می شود مثل یک آلوده ای که هزار زشتی به او هست هر کدام از مکرومدها انسان را از یک فحشا از یک آلودگی از یک عیب از یک نوع فشار و عذاب نجات می دهد لذا آدم های زیرک مسابقه در شدن ها می گذارند نه در کمالات گیاهی جمادی نباتی کی آقا شده کی دست بوس بیشتر داره کی بیشتر پول داشت کی بیشتر دوستش دارندبیشتر کی شبیه شده این مهم هست یک آدم زیرک می گوید من از شوهرداری چه اسمهایی را گرفتم نه اینکه بگوید اِ بگذاریم خوش به حالش شود اِ زنم از من جلو بزند خاک برسرت پس با زنت رقابت داشتی باشوهرت رقابت داشتی تو نیامدی آدم شوی آمدی با دیگران رقابت کنی با بچه و باجناق و فامیل و شاگرد و استاد رقابت گذاشتی این هم زندگی شد من چی کار دارم این چی کار می خواهد کند به کجا می خواهد برسد من باید خودم بیایم بالامن باید خودم شوم همه بُرد من از زندگی این است از ازدواج و بچه دار شدن سالم بودنم و فقیر بودنم از بی کاری یا بدهی یا ثروت بزرگ شوم با مریض داری بزرگ شوم با هر اتفاق باید بزرگ شوم شبیه شوم باقی اهمیت ندارد بعضی ها همه نعمتی دارند با یک همسر خوب می روند جهنم با استاد خوب و دوست خوب می روند جهنم از زندگی فقط زندگی را می خواهد خود شوهر و بچه می خواهد از کار پول و شغل درآمد می خواهد از فعالیتها آقاشدن بزرگ شدن را می خواست آدم شدن را نمی خواست شبیه خدا شدن محبوب خدا شدن چقدر زیباست این دعای زیارت امین الله خوبی است زیارت هر امامی از دور است خدایا من در زمین و آسمونت محبوب تو باشم فرشته ها دوستم داشته باشند ائمه هم دوستم داشته باشند یک کسی با شوهر بد می گوید من فقط می خواهم خدا خوشش بیاید کاری نداره دیگر خوشش می آید یا نه ولی یکی هم می گوید من از شوهرداری خودم خوشم بیاید خدا غضب کرد عیبی ندارد من به مطامع خودم برسم از این بچه داری شاگردی از این کاسبی از این تجارت از این بازرگانی از این ریاست و...خودش را می خواهم ولی یکی می گوید خدا راضی باشد دیگران راضی نشدند عیبی ندارد کمال تو این هست.