جلسه 023 - حدیث معراج
شماره جلسه
23
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
5
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 023 - حدیث معراج

اعوذبالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

بحثمان در شرح حدیث معراج درباره این فقره بود که «وجبت محبتی للمتواصلین و وجبت محبتی للمتواصلین فی» خداوند تبارک و تعالی فرمودند که محبت من واجب می شود بر کسانی که بخاطر من مهرورزی می کنند، و بخاطر من با هم پیوند برقرار میکنند. یعنی عامل پیوند من هستم.

گاهی وقتها انسان از یک نفر خوشش نمی آید. یعنی اگر خودش باشد خودش، با این شخص خیلی رابطه ای ندارد. چون بالاخره بین مومنین ممکن است که اختلاف سلیقه و اختلاف سبک ها و شیوه های زندگی وجود داشته باشد، آدم ها معمولا به سمت کسانی می روند که با آنها شباهت و سنخیت بیشتری داشته باشند. از نظر تحصیلات، سطح زندگی، فرهنگ. همه مومن اند همه حزبی اللهی هستند همه مسلمان هستند اما افراد کسانی را انتخاب می کنند برای رفاقت دوستی و ارتباط که در عین حالی که مسلمان هستند و مومن هستند، یک شباهت های هم با آنها داشته باشند. از نظر زبان، از نظر محل زندگی، از نظر موقعیت اجتماعی، از نظر تحصیلات، از نظر ثروت، و چیزهای دیگر. آدم ها می گویند که خب حالا ما با کسی قهر نیستیم که، بالاخره خداوند فرموده مومنین باید با هم باشند. «رحماء بینهم» ما هم می گردیم کسانی را انتخاب می کنیم که با ما سازگاری بیشتری داشته باشند وشباهت و سنخیت داشته باشند. در این نوع رفاقت ها باز هم خودخواهی وجود دارد. یعنی باز من کسانی که به طبع و سلیقه خودم نزدیک هستم، را می پسندم. «وجب محبتی للمتعطفین فی و وجبت محبتی للمتواصلین فی» یعنی من فقط خدا را در نظر می گیرم. گاهی وقتها انسان با یک حزب الهی مومن شاید خیلی میانه خوبی نداشته باشد. آن هم حزبی اللهی، این هم حزبی اللهی، آن هم مومن است این هم مومن است. آن هم طلبه است این هم طلبه است. آن هم بسیحی است این هم بسیجی است. آن هم فرهنگی است این هم فرهنگی است. آن هم رزمنده است این هم رزمنده است. ولی به هر حال پیغمبر هم فرمود خودشان (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند مومن بین پنج شدت است. یکی از آن پنج شدت اولی اش هم هست، «مومن یحسده» این انسان گرفتار مومن حسود می شود گاهی وقتها می فهمد یک مومنی با او خوب نیست، حسادت می کند، ممکن است براش بزند، غیبتی بکند، طالب حذف او باشد. اصلا بخواهد او را حذف بکند، بخصوص در مقام و موقعیت برتری هم باشد، بگوید که خب حالا من که می توانم این را حذف کنم، این که نسبت به من حسود است از من غیبت می کند، با من خوب نیست، حذفش بکنم. یک موقع هست طرف می نشیند فکر می کند که آقا ما الان در جبهه اسلام هستیم، الان در جبهه دین علیه کفر هستیم، همه ما فرزندان امام زمان هستیم، الان باید بین ما رحمت باشد. من این مومنی را که با من سنخیت ندارد شباهت ندارد، سطح تحصیلش، سطح فرهنگش، سطح اخلاقش، عرض کنم خدمت تان سطح مالی اش، موقعیت اجتماعی اش، این را تحمیل میکنم. بخاطر چی تحملش می کنم؟ «فی» برای خدا. چون بالاخره کار می کند. همه یک جبهه واحد هستیم. خدا رحمت کند امام را. بهش گفتند فلان امام جماعت علیه شما خیلی بد می گوید، تبلیغ می کند، امام هم همیشه می رفت پشت سر همان نماز می خواند، می گفت این بخاطر خدا پشت سر من بد می گوید. این فکر می کند من واقعا آدم بدی هستم، و چون خودش هم متدین هست، از روی این که فکر می کند من آدم بدی هستم، از روی درد دینش غیبت از من می کند، بر علیه من تبلیغ می کند وگرنه آدم خوبی هست و می رفت اقتدا هم می کرد. این سیاست له کردن، حذف کردن، قهر کردن، ارتباط نداشتن، قطع ارتباط، و اینکه فقط آدم با تعداد آدمهای خاصی به سلیقه و میل خودش سازگاری دارد و ارتباط داشته باشد و در جهاد اسلامی در نهضت انتظار امام زمان علیه السلام نتواند بقیه آدم هایی را که با خود او سازگاری ندارد ولو مومن هم هستند، بچه های امام زمان هستند، ممکن است حسادت هم بکنند، ممکن است سعایت هم بکنند، ممکن است اذیت هم بکنند، ممکن است یک مقدار تحملشان هم سخت باشد، این را اگر یک نفر تحمل کرد، این متواصل فی الله است. اینکه من با سلیقه خودم آدم ها را دور خودم نگه نمی دارم، با سلیقه خودم با آدم ها ارتباط برقرار نمی کنم. هر که با سلیقه من جور در آمد، رفیق من است. هر کس ما را قبول ندارد با سلیقه ما جور درنیامد، حذفش بکنیم. شما نگاه کنید در اختلاف بین هیئت های امناء مساجد، هیأت، اختلاف بین خود هیئت ها، خود مراکز فرهنگی، خود مراکز مقدس، اگر افراد همین جوری فکر بکنند که آقا آنها همه بچه های امام زمان هستند ولو با ما هم سازگاری ندارند. از من هم خوشش نمی آید. ممکن است چهار تا حرف بد هم به من بزند ولی واقعا دارند خدمت می کنند. زحمت می کشند، تلاش می کنند. به هر حال ما که نمی توانیم جبهه امام زمان نهضت انتظار را بخاطر سلیقه های خودمان خالی نگه داریم سنگرها را، آدمها را حذف بکنیم. ارتباطاتمان را ضعیف بکنیم، فقط تابع میل و سلیقه و شأن و خودمان باشیم بعد با دیگران نتوانیم این کار را بکنیم. شما نگاه امام رضا علیه السلام، وجود مقدس آقا امام رضا علیه السلام اهل بیت علیهم السلام همه همین جوری بودند. امام رضا با تمام کارگرها خدم و حشم زندگی میکرد، و در سر سفره تا کمترین خدمتکار حضرت نمی آمد، مامور اصطبل که الاغ ها و اسب ها را نگه می داشت و باغبان و همه، تا نمی آمد سر سفره نمی نشست، حضرت دست به غذا نمی زد. می گفت همه بیایند جمع شوند بنشینیم سر سفره غذا بخوریم. دور یک سفره می نشتند صفا می کردند، غذا می خوردند. آن امام بود. این هم رعیت بود. می نشست با حضرت غذا می خورد. ما باید حواسمان باشد خدای نکرده یک موقعی روحیه مان نرود به این سمت که حالا می خواهیم برای امام زمان کار بکنیم، حالا که می خواهیم خدمتی بکنیم، حالا می خواهیم تلاشی بکنیم حتما باید آدم های خاصی ارتباط داشته باشیم. آدم های خاصی دوربرمان باشد. پولدارها بخصوص این جوری هستند. وقتی دور پیغمبر جمع می شدند می خواستند کاری کنند برای پیغمبر، و خدمتی کنند، پولی می دهند خرج کنند، به رسول خدا می گفتند این اراذل اوباش را از دور خودت دور کن. می گفتند این فقیر و فقرا دور شما چکار می کنند، ما شأن ارتباطی با شماست، برویم و بیاییم، فلان و اینها. شما با اینها چه نشست و برخاستی داری. انتظار داشتند که حالا حذف کنند پیغمبر ولی پیغمبر هرگز این کار را نکرد. آیه قرآن هم آمد که پیغمبر را تهدید کرد که اگر یک دونه از اینها را از اطراف خودت حذفش بکنی چنین و چنان. اصلا نباید یکی از اینها حذف بشود. یک موقع است یک نفر یک نفر بخاطر بدقلگی بدکاری نامناسب بودن ساختار شخصیتی، تنبیه می شود حذف می شود. آن بحث دیگر است. یک بحث دیگر است. یک موقع هست من نه من با سلیقه خودم دارم انجام می دهم. می گویم آقا من نمی توانم با این کار کنم. برای آدم های ضعیف آدم های تازه وارد آدم های تازه توبه کرده آدم های که این جوری هستند دور برم نمی خواهم قبول کنم. آدم های کم سواد، بی سواد، آدم های طبقه پایین، فقیر، این نوع سیاست سیاست های بسیار خطرناکی است و انسان یک دفعه می گوید من بالایی هستم پایین شهری نمی خواهم و فقط آدم های که مثل الان افرادی هستند که مدیرکل هستند، خانواده شان هم با مدیرکلها حرف می زنند. نمی دانم رئیس اند مدیرند وزیرند مشاورند، نمی دانم خانواده هایشان با همان ها رفت و آمد می کند. با آدم های کمتر، در فامیل خودشان هم با آدم ها رفت و آمد نمی کنند واین بسیار سیاست غلطی است و ارتباط فیّ نیست، فی الله نیست. براساس خودخواهی است. من خودم را در نظر می گیرم، شأن و شئون و مصالح و میل خودم را در نظر میگیرم یک عده ای را انتخاب می کنم با آنها رفت و آمد داشته باشم. خب بله این دیگر فی الله نیست. این شرک است. من فقط خودم را در نظر گرفتم. امام فی الله جایی هست که انسان ممکن است خیلی وقتها در ارتباط و تعاطف فی الله و در تواصل فی الله اصلا از طرف مقابل هم خوشش نیاید، ولی شیرین ترین ارتباط بخاطر خداوند دارد. چون این هم بالاخره یک عضو نهضت امام زمان است، عضو نهضت انتظار است، فرزند امام زمان است، یک بچه اهل بیت هست. کمااینکه ما توقع نداریم اهل بیت با ما این جوری برخورد نکنیم بخاطر بزرگی شان، اولیاء الهی با ما رعیتی که هستند به گروه آنها نمی خوریم ماها، با ما این جوری برخورد کنند ما هم نباید یک موقعی خدای نکرده یک برخورد این جوری با کسانی که توهم ممکن است بکنیم که از ما پایین هستند کوچک تر هستند، این خیلی خطرناک است. نباید یک موقعی همچین برخوردهایی داشته باشیم. برخوردها ارتباطات و تعاطف ها و تواصلهای طبقاتی خیلی زشت است که ما فقط طبقاتی ارتباط داشته باشیم. نه. در نهضت انتظار مثل جبهه دفاع مقدس هشت سال دفاع مقدس همه کنار هم مبارزه می کنند جهاد می کنند زحمت می کشتند کار می کنند، و دیگر از ما بهترون هم نداریم. این می شود فی الله. می گوید خدایا اگر من بخواهم سلیقه خودم را در نظر بگیرم، میل خودم را در نظر بگیرم، شأنم را در نظر بگیرم، نمی توانم با این آدم ها ارتباط داشته باشم. اما چون بنده تو هستم، عبد تو هستم، من الان عضو نهضت و سرباز امام زمان هستم در این مبارزه دیگر با میل و سلیقه خودم کار نمی کنم. کمااینکه نبی اکرم با میل و سلیقه خودش کار نکرد. کمااینکه اهل بیت هم در حق ما این کار را نمی کنند. اهل بیت در حق ما چکار می کنند که ما با اینکه کمترین شباهت و سنخیت نسبت به اهل بیت داریم خیلی دوریم از نظر شباهت و سنخیت، هیچ وقت ما را طرد نمی کنند، هیچ وقت عرض کنم خدمت تان که رویشان را از ما برنمی گرداند. همین که ما می توانیم توفیق زیارت عاشورا داشته باشیم و برویم با عشق به اهل بیت بگوییم از خدا می خواهیم که «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» خیلی اجازه اجازه بزرگی است. شما بروید به محضرشان، زیارت، خدا رحمت کند حضرت امام را سلام الله تعالی علیه بعضی از آقایان متاسفانه این جوری بودند، بزرگان، به شأن نگاه می کردند، یعنی حرم حضرت امیرالمؤمنین هم می خواستند بروند با شأنشان می رفتند حرم، با دب دبه و کبه کبه شان می رفتند حرم، اصلا می گفتند ما باید روزهای خلوت برویم حرم که خیلی کسی دورو بر ما نباشد مزاحم ما نباشد بتوانیم به راحتی زیارت کنیم. امام می فرمود نه. هر چیزی به هر کس می دهند در شلوغی می دهند. این که آدم بگوید من یک جوری هستم که باید حتما خلوت باشد حرم بروم. قاطعی مردم و عوام نروم. امام می رفت وسط مردم سینه می زدند انقدر می زدند که عمامه اش می افتد عبایش می افتد، هولش می دادند، مثل بقیه مردم. هر چیزی گیر آدم می آید در آن شلوغی هاست. کسی که خودش را شأنش را از این چیزها بزرگتر می داند که می خواهد با مردم و طبقات مختلف مردم قاطی بشود این گرفتاری و نفسانیت زیاد دارد. شیطان هم زیاد می آید سراغ این آدم و آدم را فریب های زیادی می دهد و این که شما می بینید الان بعد از سی سال در نهضت امام امت در زمان پیغمبر بعد از ارتحال پیغمبر اختلاف طبقاتی شدید بین پیشکسوتان جهاد و خون با سایر مردم اتفاق افتاد همین بود. پیشکسوتان و نزدیکان پیغمبر و دوربرهای پیغمبر مثل طلحه و زبیر و خواص برای خودشان یک امتیازات ویژه ای می خواستند. به امیرالمومنین گفتند آقا ما هستیم پاکار، جنگ و جهاد ما هستیم، ولی خب او می گفت بصره را به من بده، این یکی هم می گفت کوفه را به من بده، ما کمتر از این شأنمان نیست. ما باید حاکم باشیم، ما رئیس باشیم، ما بزرگیم. ما بالاخره جزو اصحاب پیغمبریم. جزو خواص پیغمبریم. این روحیه ها روحیه بسیار بسیار خطرناکی هست که انسان بین خودش و دیگران مرز بگذارد و هی به فکر شأن و شئونات خودش باشد. مرز فقط آنجایی آدم می گذارد که ممکن است آسیب معنوی ببیند. فقط همین جا. ممکن است آسیب اخلاقی ببیند. والا غیر از آن ما اصلا مرزی نداریم. روی این دوتا عبارت خیلی فکر بکنید که خداوند می فرماید: محبت من واجب است بر کسانی که در راه من به هم مهرورزی می کنند: «للمتعافین» عاطفه ورزی و عواطفشان بخاطر من است و دیگر چی؟ «و محبتم واجب است بر کسانی که در راه من با همدیگر للمتواسلین فیّ پیوند برقرار می کنند». بخاطر من با هم رفیق می شوند بخاطر من با هم همکاری می کنند. بخاطر من با هم دوستند و کار می کنند. این جمع جمع مبارکی است که انسان ها عامل پیوند و روابط عاطفی شان و روابط کاری شان همکاری هایشان ارتباطاتشان فقط و فقط ذات حق تعالی باشد. فقط بخاطر حق تعالی و دین خداوند با همدیگر ارتباط داشته باشند.

خب جایگاه مومن را صحبت کردیم از امام صادق علیه السلام که هر کس به ملاقات برادرش برود در معرض یا صحت، با دو شرط. کدام دو شرط بود؟ یکی اینکه خدعه در کار نباشد. کلک و حقه ای نباشد. یکی اینکه توقعی هم نداشته باشد. استبدال داشتیم دیگر. من بروم تا آن بیاید. عوض و بدلی نباشد. اگر کسی این جوری رفت بدون توقع رفت سر زد، به ملاقات رفت، فرمودش که خداوند تبارک و تعالی هفتاد هزار فرشته را می فرستد همراه این که در قفای او، پشت سر او هم هستند، میروند پشت سرش و بهش مژده پاک شدن از گناهان و بهشتی بودن را می دهند.

فرمایش بعد از امام علی بن الحسین علیه السلام، امام سجاد هست. فرمود: «من قضی لاخیه حاجتا فبه حاجه بدأ» خیلی کلام سنگین است. خیلی مهم و سنگین است. «و قضی الله له بها ماءه حاجه فی احداهمن الجنه» ماشالله. هر کس حاجتی از برادرش را برطرف کند، «من قضی لاخیه حاجه» یک حاجتی را برطرف کند برادرش به او نیازی دارد کاری دارد می تواند کاری براش بکند انجام بدهد این می فرماید: به حاجت خدا آغاز کرده. حاجت خدا را برآورده کرده. ببینید چقدر مساله عظمت دارد که خداوند خودش را جای مومن گذاشت. در روایت قبلی یادتان هست خداوند چه جوری جای مؤمن گذاشته بود؟ یادتان هست؟ گفته بود چرا من مریض بودن نیامدی به عیادت من. خداوند فرمود. یعنی مومن در روایت داریم مومن اشد اتصالا هست . روح مومن شدت اتصالش به خدا از شعاع خورشید به خورشید بیشتر است. انقدر مومن به خدا اتصال داردو عزیز است که حضرت فرمود: «المومن اعظم حرمه من الکعبه» مومن حرمتش از کعبه بالاتر است. مومن حرمتش از کعبه بالاتر است. خب اینقدر حرمت از خانه خدا بالاتر! برای همین هم حضرت می فرماید: اگر یک کسی یک مومن آمد سراغش، این باید خیلی زیرک باشد، اصلا با آن مومن کارنداشته باشد، بلکه کی را ببیند دم در خانه اش؟ خدا را ببیند. خدا آمده در خانه ات. آمده امتحانش بکند. خدا آمده سراغ انسان. خدا آمده سراغ انسان. یک موقعی به قیافه کس به سواد کس به موقعیت اجتماعی اش به نمی دانم چیزهای دیگر فکر نکنی. یک موقعی به خودت فکر نکنی. خیلی خطرناک است. می گوید برادر مؤمن آمد، «فبحاجه الله وعده» درواقع حاجت کی را می خواهد برآورده کند؟ حاجت خدارا. آغازکرده به حاجت الهی. اقدام کرده به برطرف کردن حاجت الهی.

«و قضی الله به مائه حاجته» خدا چکار می کند؟ می فرماید خدا هم صد حاجت او را برآورده می کند. خداوند صد حاجت او را برآورده خواهد کرد. یکی از آن حاجتها بهشت است. و خوش به حال کسی که عمرش را در خدمت به برادران و خواهران دینی خودش می گذارد. لذا سیدالشهداء فرمود: «ان حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلا تمن علیکم» اینکه مردم به شما نیاز دارند، از نعمت های خداست که به شما نیاز دارند. «فلاتمدن » از نعمت های خدا ملول نشوید. خسته نشوید. خسته وملول نشوید. من آدم های بزرگ سراغ دارم وقتی کسانی می روند سراغشان، اصلا حوصله ندارند. از نظر موقعیت های علمی آدم های قوی هستند. خیلی بزرگی هستند. خیلی بزرگ هستند. ولی وقتی کسی سراغشان می رود من اصلا حوصله مراجعات این چیزها را ندارم یا نامه می نویسند می گوید نامه تان بیشتر از یک خط نشود. بیشتر از دو خط نشود. خب. بعد آدم هم سراغ دارم چهل سال چهل سال می آید می نشیند در جمع در مسجد هر کس با او کار دارد مراجعه کند یکبار هم ما لااقل خود من سی و سی و پنج سال این آدم را می شناسم یکبار هم عصبانی نشده که مثلا بهش مراجعه شده باشد. خیلی فرق دارد. بنابراین مبادا خدای نکرده یک موقعی کسی مردی مسلمانی زنی مومنی بچه ای کسی به ما حاجت داشته باشد و ما از انجام آن حاجت چکار کنیم؟ سر باز بزنیم. اگر بتوانیم کاری بکنیم حواسمان باشد چه موقعیتی را از دست دادیم. پس به آدمها نگاه نکنیم. حضرت فرمود: «السائل رسول الله» سائل رسول خداست. یعنی فرستاده خداست. اگر یک کسی آمد سراغتان خدا فرستاده او را.

می گوید: خدا مشکل من را حل کن. او هم به دل این انداخته که بیاد در خانه شما. لذا حضرت می فرماید اگر نمی توانی کارش را انجام بدهی باید لبخند روی لبت باشد. عصبی و تندخو برخورد نکنی. لبخند روی لبت باشد. حتی اگر نمی توانی کاری بکنی همراهی اش هم بکنی ارزش دارد. قیمت دارد. من نمی توانم کاری ات بکنم ولی دنبالت می آییم ببینم کاری بکنیم، پیش کسی آبروی بگذاریم یک حرفی بزنیم. انسان همراهی کند. این مشکل توست، فرهنگ ما نیست. باید می تواند کاری بکند. همراهی بکند. بنابراین ما اصلا کاری نداریم که آن شخصی که با ما کار دارد و به ما نیاز دارد کیه. ما به این کار داریم آنکه می آید فرستاده خداست. اهل بیت علیهم السلام بارها شده دشمنان خونین اهل بیت، این جوری بگویم، منافقین و دشمنان سرسختشان به آنها پناه آوردند در بدترین حالتها، می توانستند کمک نمی کردند آنها از بین می رفتند ولی حضرت فرمود این به خانه من پناه آورده. این الان زن و بچه اش به من نیاز دارد. خانواده اش به من نیاز دارد. خودش به من نیاز دارد. و کسی که به در خانه من پناه آورده ناامید نباید برگردد. یک موقعی خدای نکرده روی حبّ و بغض با کسی این کار را نکنیم که یک موقعی ما به یک کسی نیاز داشتیم، او کار ما را راه نینداخته، حالا تلافی کنیم. ما بهش چند بار گفتیم او نکرده حالا ما نکنیم. حالا ما اگر نکنیم با کی طرفیم؟ با خدا طرفیم اگر کمک نکنیم. حواسمان باشد.حواسمان باشد.

روایت بعدی از امام کاظم علیه السلام است که فرمود: «من اعطاه اخوه المومن فی حاجه فانما هی رحمه من الله تبارک و تعالی ساقها الیه و ان قبل ذالک فقد وصله بولایه و هو موصول بولایه الله» چقدر بلند است این فرمایش. می فرماید اگر کسی برادر مومنش برای عرض نیازی به او مراجعه کند، بخاطر حاجتش به او مراجعه بکند چه اتفاقی می افتد؟ می فرماید که «فان ما هی» حتما این طوری است. «فان ماهی» یعنی فقط فقط این یک رحمتی است که ازناحیه خدا به سراغ او رفته. یک رحمتی است از خدا. «ساقها الیه» خداوند این رحمت را به سوی او فرستاده، یعنی که بنده اش را مومن را به سراغ تو فرستاده. در خانه تو فرستاده. این یک رحمت ویژه است به سراغ تو آمده. «فان قبل ذالک» اگر قبول بکند این رحمت را، اگر رحمت را بپذیرد، با این رحمت چی می شود؟ «فقد وصل له بولایتنا» آن رحمتی که این پذیرفته باعث می شود که شخص مومن به ولایت ما اهل بیت متصل بشود. «فهو موصول بولایت الله» این شخص با اتصال به ولایت ما به ولایت خداوند متصل شده. خیلی کلام سنگین و بزرگ است. خیلی سنگین است. کسی آمده سراغ شما کاری با شما دارد. نیازی به شما دارد. فرمود: «فان ماهی رحمه من الله» الله اکبر. یک رحمت ویژه ای از ناحیه خداوند است که خدا برای تو فرستاده. برای تو فرستاده اش. گاهی وقتها ما یک گناهانی می کنیم عزیزان، ممکن است از چشم خدا بیفتیم. یک گناهانی می کنیم که اگر خدا بخواهد ما را حساب کند و توبه مان را نپذیرد، صدها سال در جهنم گرفتار می شویم. هزاران سال در جهنم گرفتار می شویم. یک موقع هست خدا می گوید این بنده ام حیف است، این بنده ام حیفه برود به جهنم. اگر من بخواهم نبخشمش، اگر بخواهم جبران نکنم برایش، این خیلی بدبخت می شود. خب حالا چه جوری جبران می کندخداوند؟ میگوید بگذار یکی از نیازمندان درگاهم را بفرستم در خانه او، این هم یک رحمت است. این هم به یک واسطه از جهنم نجات پیدا می کند. از شقاوت نجات پیدا می کند. از بدبختی نجات پیدا بکند. خیلی باید حواسمان باشد که اگر کسی آمد سراغ ما حواسمان باید باشد. بگوییم خدایا خدایا این رحمت ویژه ای هست که تو به سراغ من فرستادی. پس معلوم است هنوز من از درگاه تو ساقط نشدم. هنوز معلوم است که طرد نشدم، به شقاوت نرسیدم که این بنده خودت را به سراغ من فرستادی. گاهی وقتها خدا یک حیوان را سراغ انسان می فرستد. یک حیوان یک گربه ای یک سگی یک مورچه ای، یک کسی را به سراغ انسان می فرستد. یک پرنده ای، انسان خیلی باید حواسش جمع باشد. گاهی وقتها یک درخت است گاهی وقتها یک گل است. خیلی باید با ادب با آیات الهی اطراف خودمان برخورد بکنیم که خدای نکرده. حالا شما نگاه کنید آنهایی که به خانواده ظلم می کنند به زن و بچه هایشان، حق اینها را می گیرند ظلم می کنند نمی دونم بداخلاقی می کنند، بی اخلاقی می کنند، تحقیر می کنند خانواده را، خودشان را بهتر از خانواده می دانند، خانواده همسر را تحقیر می کنند، اعضای خانواده همسر را تحقیر می کنند، نمی دونم چقدر خطرناک است این رفتارها، چقدر این رفتارها خطرناک است.

خب حالا برویم قسمت خطرناک روایت. «و ان رده ان حاجه فهو یقدر علی قضائها» اما اگر رد بکند از حاجتش، آن را از حاجتش رد بکند و این را قبول نکند این حاجت را ، دست رد به سینه برادرش بزند، به سینه مومن بزند و او را رد بکند، درحالیکه می توانست مشکلش را حل بکند، نیازش را برآورده کند، خواسته اش را اجابت بکند، «و ان رده ان حاجته فهو یقدر علی حاجتها» درحالیکه می توانست، می توانست کاری کند و نکرد «صلت الله علی شجاء من نار یهنه فی قبره الی یوم القیامه مغفوره له او معذبا» لااله الا الله، لااله الا الله،لااله الا الله، «فان عذب الله طالب» الله اکبر «کان اسفها له» من هیچ جا ندیدم انقدر تعابیر تند باشد. می گوید اگر می توانی کاری بکنی و نکنی و عقب بیندازی، حتی بگو فردا بیا، برو فردا بیا، امروز می توانی بگویی برو فردا بیا، باشه بعد، می فرماید که خداوند برای آن عذاب جدا داریم، برای آنکه می گوییم برو فردا بیا، معطل می کنیم یک نفر را، یک معطلی خاص در قیامت داریم. کاری به آن نداریم. این که بتواند کاری بکند و نکند واقعا، و واقعا نکند، خواستگار آمده، یک جوری بهانه گیری کنند دختر را ندهند، می توانست دختر را به این پسر بدهد، گیر می دهد و نمی دهد. بهانه ای هم ندارددلیلی هم ندارد. رد می کند. الان مثلا چقدر هست برادر می داند خواهر کسی می خواهد، آن هم می داند خواهر می خواهد، آدم های خوبی هستند به درد هم می خورند، گیر می دهد به برادر. مادر می داند گیر می دهد. دختر نیاز دارد به ازدواج، این هم پسر خوبی هست، آمده با هم ازدواج کنند. برای چی اذیت می کنی می دوانی مردم را. برای چی می توانی حاجتش را برآورده بکنی هی خودت وسط می کشی و سخت می گیری به همه. برای چی. آقا اینها خیلی خطرناک است. ما یک جایی به ما می گویند بزرگتری تو، قیافه می گیریم. فکر می کنیم ما اگر شدیم بابای دختر یا بابای پسر یا عموی دختر یا عموی پسر، بزرگترش شدیم حتما می توانیم هر جور دلمان خواست مادر شدیم، خواهر بزرگه شدیم، هر جور دلمان خواست می توانیم اعمال ولایت بکنیم. بابا دخترت یک کسی را می خواهد آن هم دخترت را می خواهد چرا یک کاری میکنی به هم نرسند. می دانی چه فاجعه ای بار می آورد این! می فرماید اگر بتواند برآورده بکند و سنگ اندازی بکند، رد بکند، ندهد، خداوند بر او (الله اکبر) خداوند بر او یک مار آتشینی را مسلط می کند «شجاعا» مار آتشین هست، می گوید درقبرش یک مار از آتش بر او مسلط می کند که تا روز قیامت «ینهش» او را نیش می زند. چه می خواهد این بهشتی باشد چه جهنمی. یعنی الان حساب و کتاب کردند طرف رفته در برزخ، بهشتی هم هست. بهشتی هست می برندش در بهشت. تمام شد. می برندش به بهشت، ولی چون می‌توانست یکبار حاجت کسی را برآورده کند و نکرده می فرماید این مار می رود در بهشت و می زندش.

«مغفوره له او معذبا» می رود می زندش. حالا من بروم بگویم که خب ببخشید من نتوانستم کار شما را انجام بدهم. من را حلال نکردم. من نکردم. این مشکل را بالاخره می توانستم دخترم را بهت بدهم ندادم. می توانستم خواهرم را بدهم ندادم. گیر دادم. می توانستم فلان مشکلت را حل بکنم نکردم. بیا من را حلال کن. اگر حلال کرد چی می شود. فرمود: «ان عذره طالب کان اسفها» اگر طرف حلالش بکند حال او در قیامت بدتر می شود. «فان عذره» معذور بدارد او را. بگوید آقا من کینه ای به دل ندارم، کارم را راه نینداختی که نینداختی، حلال، می گوید این اوضایش خیلی بدتر است. گاهی وقتها اگر چهارتا فحش به ما بدهند، فحش بدهند به ما، بگویند حلالت نمی کنیم خدا لعنتت بکند ای فلان فلان شده، چهار غیبت از ما بکنند برای ما خوب است. چون روز قیامت می گوییم خدایا من حاجتش را برآورده نکردم آن هم چندتا فحش آب دار داد. آبرویم برد یک ذره غیبتم کرد. اما اگر بگوید حلالت کردم چی؟ خدا رحمت کند شیخ مرتضی را مرجع تقلید یگانه شیعه، یک موقعی مسافرت می خواست برود یک جوان بی ادبی آمد به ایشان فحشای کرد. شیخ کظم غیض کرد هیچی نگفت. جادرجا سیاه شد افتاد مرد. تا شیخ این را دید که این جوری افتاد مرد، توهین به مرجع شیعه بمیرد معلوم است اوضاعش آنطرف چه خبر است. شیخ خیلی ناراحت شد. گفت ای کاش من جوابش را داده بودم که به این بلا نمی آمد. من هم یک چیزی بهش گفته بودم. اما شیخ کظم غیض کرد هیچی هم نگفت این می افتد با خدا. این دیگر می افتد آن طرف با ملائکه.

بعضی از موارد اگر ماها را حلالمان کنند خیلی خوش به حالمان نمی شود. کاشکی حلال نکنند کاشکی انتقام بگیرند، کاشکی در همین دنیا جبران کنند، کاشکی گره به کار بزنند، کاشکی یک ذره فحشمان بدهند، کاشکی یک ذره غیبتمان بکنند، کاشکی بروند آبرویمان را یکجا ببرند، بگویند ما به این نیاز داشتیم، عرض حاجت داشتیم مشکلمان را حل نکرد، کاشکی این جوری بگویند اما اگر هیچی نگویند بگویند حلال. من به تو یک نیازی داشتم حاجتی داشتم، سنگ اندازی کردی، گرفتار کردی من را، ندادی، دست رد به سینه من زدی، سر دوانی من را، اگر بگویند ما کینه ای نداریم به دل، حلال هست، وای به حال آن بنده خدا. وای به حال آن بنده خدا. خیلی گرفتار می شود. «ان عذره طالب کانوا اسبع حالا» اوضاعش بدتر می شود. اوضاعش خیلی بدتر می شود.

بعضی ها « ان عذره طالب » یک جور دیگر هم معنا کردند. گفتند اگر اگر آنی که می خواست محتاج بود آمده بود، اصرار بیشتری بکند، هر چی اصرار بکند و شما بیشتر رد بکنید اوضاع شما هم بدتر می شود. اوضاع شما بدتر می شود.

خب دوتا روایت داریم. این دو تا روایت را عرض کنم بحث امشب مان تمام. این دوتا روایت در عظمت مؤمنین است. در عظمت شیعه است که چقدر عظمت دارد که این همه خدا برایش هزینه دارد می کند. از امام سجادعلیه السلام است. حضرت علی بن الحسین علیهم السلام. به محضر مقدس هر دوشان صلوات ختم بفرمایید.

می فرماید که «ان الله عزوجل خلق نبیین من طینه علیین قلوبهم و ابدانهم و خلق قلوب المومنین من تلک طینه وجعل خلق ابدان المومنین من دون ذالک» می فرماید خداوند تبارک و تعالی انبیا را از طینت علیین، سرشت علیین خلق کرده. علیین مقامی است بسیار بلند که در قرآن هم دارد. «و ما ادرئک ما علییون» داریم دیگر. خب «کلا ان کتاب الابرار لفی علیین و ما ادرئک ما علییون کتاب مرقوم» علییون یک مقام بسیار بزرگی است که می فرماید یشهد المقربون. مقربین درگاه الهی شاهد آن مقام علیین است. می فرماید که خداوند تبارک و تعالی انبیا رااز طینت علیین خلق کرده، هم قلوبشان را هم اجسادشان. هم بدنشان را هم روحشان را از علیین خلق کرده. و قلبهای ما چی؟ «و خلق قلوب المومنین من تلک الطینه» قلبها و روح مومنین را هم از همان روحی که انبیا خلق کرده خداوند خلق کرده. اما بدن هایشان را نه دیگر . بدن هایشان از یک طینت دیگر است. اما می خواهد بگوید شیعیان و ائمه و مومنین و انبیا از نظر طینت با هم چی هستند؟ از نظر روح با هم چی هستند؟ از نظر روح و اصل روح با هم یکی هستند. «من نور واحد» برای همین هم امام صادق علیه السلام وقتی کسی خدمت حضرت عرض کرد: «اللهم صل علی محمد و اهل بیته» حضرت فرمود: نه. «ضیقت لنا» تنگش کردی. این جوری صلوات نفرستید. عرض کرد چه جوری صلوات بفرستیم؟ فرمود: یک جوری صلوات بفرستید که خود شما هم در صلوات باشید. این جوری بگویی: «اللهم صلی علی محمد و آل محمد» که آل محمد شما هستید. شما شیعیان ما آل محمد هستید. چقدر قشنگ است این روایت. چقدر شیرین است. چقدر شخصیت داده به ماها. چه درس های خودشناسی در این روایت هست که شما روحتان با روح انبیا هم خانواده است. از یک جا هستید. بدن هایتان فرق دارد. آخرین روایت هم از ابوحمزه ثمالی نقل شده از امام باقر علیه السلام، فرمود: «ان الله عزوجل خلقنا من اعلی علیین» خداوند ما را از اعلی علیین خلق کرده «و خلق قلوب شیعتنا من ما خلق منه» قلوب شیعیان ما را از همان اعلی علیین خلق کرده. از همان که ما را خلق کرده دلهای آنها را از آن خلق کرده. یعنی دل ما با دل اهل بیت یک ریشه دارد یک خانواده است. یک اصل دارد. که انشالله برای جلسه بعد بحث مهمی در این زمینه داریم انشالله. بحث خانوادگی ما. اینکه ما واقعا همه ما از نظر خانوادگی یک خانواده واحد هستیم. اگر یک شیعه ای عرضه نداشته باشد خودش را هم خانواده اهل بیت بداند، فاصله اش خیلی زیاد می شود. فاصله اش خیلی زیاد می شود. ما باید به یک چیز خیلی فکر می کنیم. که انشالله اول انسان و ابدیت یکی از مجلدات کتاب به همین اختصاص داده شده،خانواده آسمانی من. ما هر کدام غیراز خانواده زمینی یک خانواده چی داریم؟ آسمانی داریم و تعلق مان به خانواده آسمانی مان بیش از تعلق مان به خانواده زمینی مان است و خودمان هم باید خودمان را متعلق تر بدانیم و وابسته تر بدانیم و بیشتر مسائل زندگی مان برنامه های زندگی مان را براساس تعلق مان به خانواده آسمانی مان برنامه ریزی بکنیم. این مسئله خیلی مهم است که انشالله در مورد صحبت خواهیم کرد

«و خلق ابدانکم من دون ذلک» اما بدنهای شیعیان را از غیر از آن اعلی علیین خلق کرده. بعد چی می گوید حضرت. چقدر زیباست. «قلوبهم تحویل الینا لانها خلق من بعد خلقنا منه ثم تلی هذه الایه تلی ان الکتاب فی علیین و ما ادرائک ما علییون کتاب مرقوم یشهده مقربون» این دیگر بماند انشالله برای جلسه بعد و توضیح بدهیم خانواده آسمانی ما را پیگیری کنیم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.