جلسه 022 - حدیث معراج
شماره جلسه
22
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
4
روز
6
متن کامل (خام) ‌ جلسه 022 - حدیث معراج

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

خب بحث مان در حدیث معراج درباره توضیح این فقره بود که «وَجَبَت مُحبتی للمتواصلین فی»، محبت من نسبت به کسانی که به خاطر من با هم پیوند برقرار می کنند حتمی است. چندروایت را خدمتتان عرض کردم. باز چند روایت را عرض می کنم تا انشالله این فقره را به پایان برسانیم.

فرمایشی از امام صادق (ع) می فرماید: «مَن زارهَ اخافی الله قال الله عَزوجل ایایَ ذُرت و ثوابَکَ علیه ولستُ لرضا ثواباً دون الجنه»، می فرماید که هر کس به ملاقات و زیار برادرش برای خدا برود- قید فی الله یادتان نرود- خداوند عزوجل این گونه می گوید. یعنی خداوند خطاب به این بنده این گونه می گوید: «ایای زرت» به زیارت من آمدی. من را زیارت کردی. خیلی خواهش میکنم دقت کنید به محتوای این فقره که به زیارت من آمدی، در مقابل چه چیزی هست، خداوند تبارک و تعالی در مورد چه چیزی این را می گوید. شخصی به زیارت برادرش رفته، برادر دینی اش -کیفیت زیارت را هم بعدا توضیح می دهیم که با چه کیفیتی انسان مشمول این خطاب زیبای خداوند تبارک و تعالی می شود- «ایای زرت» من را زیارت کردی. درواقع رفتی ملاقات او، ملاقات من آمدی. «وثوابک علی» پاداش تو بر من است. پاداشت بر عهده من هست «و لست ذالک ثوابا دون الجنه» و من برای تو ثوابی کمتر از بهشت راضی نیستم.

ما خیلی باید دقت کنیم، شنیدن کلمه ی بهشت برای ما عادی نباشد همانطور که نباید شنیدن کلمه نار برای ما عادی شود. کسی که تحمل ثانیه ای آتش را ندارد نباید شنیدن کلمه ی جهنم و نار قصاوت بیاورد. برای او عادی شود و بهشت هم همین طور است این فضل خداوند را می رساند تو وقتی به خاطر من فقط و فقط بخاطر من به زیارت برادرت بروی در واقع به زیارت من آمدی من را ملاقات کردی ثوابت به عهده ی من است من هم کمتر از بهشت برایت راضی نیستم. اگر این گنجینه را کسی حفظ کند و به خداوند عرض کرد خدایا در زندگی یک ذخیره دارم که عبارتند از ملاقات برادران دینی ام بخاطر تو حالا برادران تنی تو باشند فرقی ندارد، خواهر زاده، برادر زاده است. فی الله برود خیلی گل کاشته است انسان بتوانداین را تکرار کند که یکی از کارهایش همین باشد حالا زیارت هم نه، گاهی وقتها یک تلفن کردن،گاهی یک پیام دادن، نامه دادن، گاهی وقتها یک هدیه دادن، هدیه فرستادن، همه اینها زیباست و خشنودی خدا را می رساند. و فرمایش بعدی امام صادق (ع) کیفیت این زیارت را توضیح می دهد. می فرماید: «مَن زارَ خا فی الله فی مرضاً او صِحَته» هر کس برادرش را در راه خدا ملاقات کند چه هنگامی که بیمار است و چه موقعی که سالم است. همین دو تا شرایط را دارد اگر کسی رعایت کند به آن گنج رسیده است. در روابط زناشویی در روابط فامیلی، خانوادگی، ارتباط با خویشان و قوم، همسایگان این فوق العاده مهم است. چرا خداوند اینطور سرمایه گذاری کرده است؟ در مقابل اگر کسی اختلاف انگیزی، فتنه انگیزی می کند، غیبتی می کند تفرقه می اندازد، سخن چینی می کند، از کسی به کسی منتقل می کند به هزار هزار نوع عذاب دچار می شود. امام صادق (ع) در ادامه می فرماید: «یعتدی خداعاً ولا استبدالاً » این ملاقات حقه بازی نیست. کلک نیست یعنی قصد دیگری نداریم. قرار ؟ نیست. قرار ؟ نیست. قرار آزارده نیست. مثلاً کسی ملاقات شخصی می رود با حرفهایش دل کسی را می شکند یا می سوزاند، می بیند این بنده خدا مریض است، مشکل دارد گرفتار است شروع می کند از نعمتهایی که خدا به او داده تعریف می کند ولی این کار خوب نیست. شکستن دل یک نفر، که تعریف خود و امتیاز خود به رخ کشیدن نعمتها و پیروزیها برای کسی که مصیبت زده است کار خوبی نیست آنجا می می رویم شاد کردن دل طرف مقابل، آرام کردن دل مقابل باشد انبساطی و سروری باشد. در آن حقه بازی نباشد کلک نباشد، علّو نباشد. حتی مشکل مالی باشد این رفتن ما علّو مالی قدرت من، آقایی من را نسبت به او به رُخ می کشاند این هم خوب نیست. شما نان خور من هستید. یک زوالحقوق رفته منزل کسی که وابسته است. این خوب نیست. خیلی از افراد ب مادرشان خیلی کمک می کنند به پدر و برادر کمک می کنند ولی تمامش در آن به رخ کشیدن و منّت است. تضعیف طرف مقابل و بیان کردن و له کردن طرف مقابل است. «لا تبدلو صداقتکم با مَن و الاعزا» کمکهای خودتان را با منّت و اذّیت باطل نکنید. واقعاً کمک کردن من و سر زدن من، احوال پرسی من، تلفن زدن من، نامه نوشتن من، هدیه دادن من، واقعاً واقاً برای شاد کردن دل او باشد آن هم فی سبیل الله. « لا یعتدی خداعاً از روی حقّه بازی نباشد و لا استبدالاً. این را خوب دقت کنید که اکثر ما به آن آلوده هستیم یعنی نمی توانیم به راحتی از چنگ آن در بیاییم. خیلی مصیبت بزرگی است. برای استبدال به او سر نزد برای عوضی برود. که من بروم که این هم بیاد. این آمده من هم مجبورم بیایم. بازدید پس دادن که این نوروز این بازدید پس دادنها چقدر پست می شود.

این سر کشی ها خیلی زیباست. اما چشم و هم چشمی ها و استبدالها خیلی زشت است. انسان وقتی ملاقات کسی می رود عوض از کسی نخواهد. من برای خدا رفته ام. از او هیچ چیز نمی خواهم. توقعی ندارم. این واقعاً کینه و دشمنی می آورد. از کجا بفهمیم برای خداست؟ استبدال نداریم. یعنی که معلوم می شود استبدال نداریم برای عوض نرفتیم. اینکه اگر طرف نیامد ناراحت نشویم. اگر من به ملاقات فامیل دورم رفتم ولی وقتی پدر من، همسرم، مادرم فوت کرد این نیامد اگر به من بر بخورد این استبدال است. یک علامت دیگر هم دارد ما هر چند بار رفتیم ولی آنها نیامدند تأثیری در روابط ما نداشته باشد یک موقع است من چند بار می روم ولی آنها اصلاً نمی آیند. معنایش این است که آنها طالب ملاقات با ما و برخورد با ما نیستند دوست نداردند این رابطه را داشته باشند وقتی من این را می فهمم آنها دوست ندارند نباید در نوع نگرشف محبت و صمیمیت من تغییری ایجاد شود بلکه عزّت، ادب اقتضا می کند اخلاق اقتضا می کند حالا او که نمی خواهد به خانه ی ما بیاید واقعاً از این مسئله اذیت می شود. واقعاً ناراحت می شود من خودم را تحمیل نکنم. در اخلاق داریم «سلماً قَطَعَک» با کسی که از تو بریده، تو باید وصل کنی. اصلاً نباید شرط بگذاری آن موقع اخلاق الهی نمی شود. اگر در اخلاق طمع خودمان را داشته باشیم این اخلاق حیوانی است. در اخلاق باید یک شرط باشد. آن ملاک این است تو باید ضایع شوی. به طبیعت تو فشار می آید. اگر عوض بخواهی معامله کنی، نمی شود. در رفتار با پدر و مادر این است حق با تو است ولی تو باید در مقابل آنها ضایع شوی. رضایت خداوند در ناراحتی من است. خداوند به حضرت موسی (ع) می فرماید: برای اینکه این طبیعت تو باید اذیت شود ملاک در اخلاق حیوانی و اخلاق الهی، شبیه خداوند است. ملاک این است من به تخلق به اخلاق الهی در بیایم. در تخلق به اخلاق الهی باید تو ضایع شوی، باید او نخواهد ولی تو ارتباط داشته باشی او تو را ضایع بکند تو کم نیاوری و به تو بر نخورد او اصلاً به یاد تو نباشد تو به خاطر خدا به دیدنش بروی و اصلاً تو قعی هم نداشته باشی. اگر برای او اصلاض مهم نبود تو برایش هدیه گرفتی به تو بر نخورد بلکه تو برای خدا کردی. برای اینکه خدا این کار را دوست دارد انجام می دهم کاری نداشته باشی عکس العمل طرف مقابل چیست؟ وقتی ما می رویم آنجا نمی آیند سرشان شلوغ است گرفتار هستند عذر خواهی می کنند به ما بر نخورد این پدرهایی که بزرگ هستند حرفهای قشنگی می زنند بعضی وقتها این دختر و پسرهای نادان جوان این طور می گویند بابا جان ما آمدیم خانه ی شما حالا نوبت شماست بیایید خانه ی ما، نه این خوب نیست، خانه ی پدر و مادر، خانه ی پدر خانم، مادر خانم، پدر شوهر، مادر شوهرش چند بار باید برود آن هم اگر مالشان را داشتند بیایند. ما با کسی گرو کشی نداریم. گرو کشی مال حیوانات است. در اخلاق الهی، در تحقق اسماء الهی، در تخلق اسماء الهی در وجود ما این شرط که ما را تحویل نگیرند، ما را ضایع کنند، حق ما را نشناسند در عین حال به ما بر نخورد، این یک شرط است. نباید به شما هم بر بخورد. مثلاً فرودگاه به دیدن شخصی می روید از مکه، سوریه، کربلا آمده ولی او یکبار به دیدنت به فرودگاه نیامد فکر کنی این سبکی باشد. مربی ما کسی نیست بخواهیم با این عوض برویم. یا گوسفند برای آنها کشتید ولی آنها مرغ هم برای شما نکشتند. آدم اینطوری خودش را خیلی ضایع می کند. اصلاً حماقت آدم این است که خودش را کمتر از خدا بفروشد خیلی آدم باید نادان باشد که خوش را با بندگان خدا طرف کند. در روابط زناشویی چقدر گرو کشی داریم زن و شوهر از همدیگر بُل می گیرند. چقدر این کار بد است یک مرد زنش را برای خدا دوست داشته باشد روابطش را برای خدا تنظیم کند. شوهرش را بر اساس رضایت خدا دوست داشته باشد. یک موقع زن یا شوهر انسان نادانی می کند خواهر، برادر، گاهی اوقات پدر و مادر انسان گرو کشی می کنند. پدر و مادر نادان دارید ما نباید به این نادانی و گرو کشی ها بیافتیم. نباید به این بده و بستانهای اینطوری بیافتیم. خوش به حال کسی که آن قدر شرافت دارد که می گوید من در روابطم با دیگران به کمتر از خدا تکیه ندارم اجرم هم از غیر خدا نمی خواهم. توقعی از دیگران ندارم. به اندازه وسعم می توانم به کسی محبت کنم، می توانم به اندازه وسعم به خانه اش بروم او هرطور می تواند با من رفتار کند من ناراحت نمی شوم. دلخور هم از او نمی شوم. به من بر نمی خورد کسی نیاید. اینکه میرزا رحمت الله می فرماید توقع حتی از خدا هم بد است. همین که من ضایع شدم خیلی قیمت داشت همین که یک جا حال من گرفته شد این قیمت است. همین که من ضایع می شوم را از من چیزی کم نشد حجمی از جهنم من خاموش است. تمام قیمت یک رابطه همه قیمتها یک چیزی است آن قستمی که حیوانی است همه با هم می خندند و لذتی می برند و صفایی می برند، خدمتی به هم می کنند این که چیزی نیست. تو آن قستمی که قرار است من سرمایه گذاری کنم چیزی از من کم شود. یک ذره ضایع می شوم قدرم شناخته نمی شود. قیمتش در آن است چه بچه ام با من بکند چه همسرام، با من اینطور کند تمام پس انداز و ذخیره و اندوخته ی من از یک زندگی و ارتباط همین ضایع شدن من است. همان کراهت من است. همان ضربه ای که می خورم از آن ارتباطی که کردم. اگر در ارتباط با خدا شما کمکی کردی ضربهای خوردی برای خدا ضربه خوردی، تمام قیمتش همان ضربه است که خوردی، من یک آدمی را می شناسم یک کارگر باز نشسته است این همیشه آدم خیّر و با محبت به اطرافیانش است. چندین نفر را در خانه اش آورده، زن داده به شغل رسانده، هیچ کدام از آنها یک تشکر هم نکرده اند. نه تنها تشکر نکرده اند بلکه ظلم هم کرده اند. نزدیک ترین کسانش اگر کاری داشتند از او دریغ می کردند. مریض می شد تنهایی به بیمارستان می رفت ولی همسر و فرزندانش به او سر نمی زدند. ذره ای در دلش ناراحتی ایجاد نمی شد.

من هر وقت آن آدم را می بینم در برابر او کوچک می شوم. یک کارگر باز نشسته است نه این درسها را خوانده، نه کلاسی رفته، آنقدر آرامش دارد. از هیچ کس از هیچ کس توقعی ندارد. اصلاً ناراحت نمی شود از اینکه خوبی می کند ولی بد می بیند. لذا هر وقت نزدیک این مرد می شوم کنارش آرامش، شادیف انبساط می گیرم، فراوان صحبت بدون قید و شرط می کند هیچ قید و شرطی ندارد. توقع و چشم داشتی از کسی هم ندارد. اگر در نقطه مقابل کسی به او محبت کند یک نفر کاری انجام دهد یک طوری رفتار می کند گویی یک کار بزرگ کرده است آنقدر آن محبت را بزرگ نشان می دهد انگار که صد برابر آن را به او کرده است صد بار خودش را اصلاً نمی بیند. و بک بار دیگران را خوب می بیند.چقدر روح بزگ است وقتی با هم صحبت می کنیم می گوید از بچگی از چند ماهگی به من ظلم شده و این درست به آنها خیر رسانده است. یک موقع شب جمعه خیرات می کند و می گوید خدا رحمت کند این زن بابای ما را به من خیلی ظلم کرده بنده خدا.

حتی در حق کسانی که به او ستم کرده اند دلسوز و مهربان است.

«لا یعتدی خداعاً ولا استبدالاً» به ملاقات برادرش از روی خدعا و استبدالال نرود.

مثلاً روز همسر هدیه می خرد تا طرف مقابل بخرد مثلاً سرویس دو میلیونی گرفته ولی این برای من یک گل خریده، اگر ناراجتی نشدی معلوم است جهنم حتماً تو را نمی سوزاند. اگر یک چیزی شد چرا؟

حالا اگر آدمی این طور کرد خداوند هفتاد فرشته را به دنبال این می فرستد ندا می دهند به این آقایی که رفته به ملاقات برادر دینی اش که تو پاک هستی، بهشت گوارای تو باشد شما زائران خدائید. شما میهمان خدا هستید. خدا نکند این کلمات برای ما عادی باشد این خیلی قصاوت قلب می آورد تا اینکه به منزلش برسد. صاحبی حضرت به امام صادق (ع) می گوید فدایت بشوم آقا. اگر راهش خیلی دور باشد چطور؟ باز فرشته ها می آیند دو تا دلیل خوب می آورد که در اسماء الله خیلی شیرین می شود اگر کسی یاد بگیرد 1. خدا چطور این کار را برای کسی که برای خدا بدون خداع و استبدال ، بدون حقهف بدن نیت عوض، چگونه خدا سرمایه گذاری می کند؟ خدایا این رمز را همین الان در قلب ما جا بده.

چقدر خدا خوشش می آید که این رمز را خوب یاد بگیریم. «فاِن الله جواد» خدا جواد است با ما فرق دارد. خود خدا تبارک و تعالی آن را باز می کند خیلی با ما فرق دارد کارهایش عوضی نیست جواد مطلق است. شما یک موقعه کار کوچک و بی عوضی می کنید او به شما بهشت می دهد.

ولی اگر فی الله، خالص باشد اصلاً قاعده رفاقت هم این است بچه ها را دیدید پنج تومان و ده تومان را جمع می کنندبرای پدر و مادر هدیه می خرند خیلی خیلی ارزان. مادر می بیند در دل این بچه چقدر صفا است. پدر می بیند در دل این بچه چقدر صفا است. بچه ها هم طمع نداشته واقعاض خواسته اند پدر و مادرشان را خوشحال کنند. یکبار دیدم یک دختر خانمی خیلی با عاطفه بود گفتم چی می خواهی بگیری؟ رفته بود یک نان خریده بود و آن را کادو کرده بود. بچه ای پانصد توام برای پدرش هدیه ای خریده بود. مدتها پس انداز کرده بود. پدر به شیرینی این کادو را می گیرد یک پانصد تومانی به این بچه می دهد می گوید صفای شما را عشق است. این کارت قشنگ است. خدا رحمت کند حاج حسنی داشتیم یک پیرمرد بود در جبهه شهید شد این می گفت مین چند سال که از جبهه و جنگ گذشته بود زیاد اهل این کارها نبودم در مغازه خودم به کسب و کار مشغول بودم یک بچه ای هر روز می آمد می گفت یک کنپوت بده می آمد می دید باز پولش کم است باز فردا می آمد و می گفت یک کمپوت بده باز پولش کم بود می گفتم بچه پولت کم است نمی رسد چند روزی آمد من حساس شدم گفتم بچه این کمپوت را می خواهی چه کار؟ گفتم می خواهم بفرستم جبهه. این اصلاً نمی خواهد از جایی کمک بگیرد تمام جونش را می کَند تا یک کمپوت بگیرد. با صفا. به جبهه بفرستد.

حاج حسن گفت این دختر وقتی این کار را کرد من سریع کر کره را کشیدم دیدم من نسبت به این دختر خیلی کوچکم تا اینکه آمد جبهه و شهید شد خدا هم خوب برایش سرمایه گذاری کرد اینکه یک کسی کرکره مغزه اش را بکشد کار راحتی نیست. خدا با صفا دارد. آن پیرزن آشغال سبزی را می شست و می خورد ولی هر چه از راه گیوه فروشی پول در می آورد به روضه خوانی و زیارت می داد همه عشقش اهل بیت (ع) بودند از دنیا که می رود یکی از اقوام خوابش را دید گفت کجا هستی؟ گفت من تا رفتم خانم فاطمه زهرا گفت تو بیا خانه من باش. صفا داشته است کارش صفا داشته است. چقدر خدا صفا را دوست دارد اینها را می گویم برای این است که فکر کنید حالا کلاس آمدید خیلی ها کلاسهای عرفا، ائمه رفتند سالهای سال یک ذره صفا پیدا نکردند از بس قصاوت داشتند. ازبس قصی بودند بعضی از این آدمها اصلاً کلاسی نرفته بودند. یک دختر بچه شش ساله چقدر صفا داشت، یک پیرمرد چقدر صفا داشت. یک رفتگر چقدر صفا دارد. یادم هست به یک خانواده قول داده بودیم به زیارت برویم مناسبت خوبی بود. بچه اصرار داشتند جایی برویم که وسایل بازی دارد. شام هم خیلی زیاد بود خلاصه ظرف یکبار مصرف گرفتیم غذاها را آوردیم غدای دست نخورده و خوبی بود آمدیم از جایی رد شویم چادری بود کارگری آن جا بود که روز درویشانه ای داشت خانم بنده فرمودند این غذا را به این بنده خدا بدهیم شاید شام نخورده باشد رفتم سلام و علیک کردم گفتم شام بیاورم. گفت خیلی ممنون شام خوردم. خیلی آدمها فقیر هستند شاید شام را بگیرند لا اقل برای فردایمان بخوریم.اصلاً این کار را نکرد. چقدر خوب است خدا شاهد من فقیرهایی را دیدم خواستیم کمک کنیم گفتند امشب نمی خواهیم امشب داریم اگر شد فردا. واقعاض در برابر بزرگی روح اینها له شدم.

این یک اکسیر و اسم اعظم است. ما سر این کلاسهاف رفت و آمدهاف استاد دیدن، درس خواندن، دانشگاه رفتنف اگر صفا پیدا نکنیم خیلی بدبختیم، آن چیزی که می ماند صفاست. ما چقدر اساتید داریم، چقدر درسهای قدرتمندی دادند. اما واقعاً اهل صفا نیستند. تمام صفایش را استاد برده است. شاید قبل از استادی با صفا بود. قبل از اینکه مسئول باشدف رئیس باشد، پول دار باشد، مدیر باشد، خدا چقدر صفا را دوست دارد. ببینید خانم فاطمه زهرا(س) در دل یک پیر زن این همه صفا دیده به او می گوید برویم خانه ی خودمان، خدا خیلی این را دوست دارد. این خارج از ضوابط دیده بهش می گوید برویم خانه خودمان. خدا خیلی این را دوست دارد. این خارج از ضوابط و مساحبات، چقدر نماز خواند، چقدر کار کرد، چقدر زحمت کشید. خدا یک موقع در کسی یک ذره صفا می بیند آنقدر به خودش نزدیک می کند کار جدی مهمی نکرده ولی صفا دارد. صفا اگر بیاید خیلی مهم است. خوش به حال آدمهای با صفا.

امام خدا رحمتش کند چنان با حسرتی از این باغبانش یاد می کردند از آبدارچی خودش یاد می کرد چون از آنها صفا دیده بود. بعضی ها می گفتند چرا این طرف را برای آبدارچی کردید... منشی کردید... ولی آقا می فرماید من در این صفا می بینم یک اخلاص می بینم. که در خودم نمی بینم. نه در فرزندان، نه در دوستان، می بینم ولی در این آدم خیلی صفا می بینم.

پیامبر (ص) در سیره خود آدمهای با صفا را جمع کرد است که ماندگار شدند آدمهایی که اهل چرتکه و عوض نیستند اهل معامله نیستند. خودشان با صفا هستند. «ان الله جواد» «و ملائکه کثیرا» خداوند میلیاردها برابر ملائکه دارد آن را مشایعت می کنند تا بر گردد به خانه اش. ملائکه عاشق این هستند که خدا با آنها کاری کند. ملائکه خیلی با صفا هستند. همه ی آنها شیفته خدا هستند. امام صادق (ع) می فرماید: « خیلی تعجب نکنید خدا بخاطر یک کار با صفا اینهمه هزینه می کند. خداوند به حق محمد و آل محمد ما را مشمول ارتباطات و توسل محبت فی الله قرار دهد خدایا ما را توانایی انجام این دستورات عنایت بفرما.

خدایا به حق محمد و آل محمد ما را نسبت به خودت، نسبت به اولیاء و بندگانت صفا عنایت بفرما.