جلسه 015 - حدیث معراج
شماره جلسه
15
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
7
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - حدیث معراج

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

خوب فرمایش خداوند تبارک و تعالی رسیده بود به اینجا که وَجبت محبّتی للمتعاطفین فیه و وَجَبت مَحبّتی للمتواسلین فی» ما در بحث تحابب، تحابب لِلّه و فی الله را توضیح دادیم تحابب فی الله و تعاطف فی الله که وَجبت محبّتی للمتعاطفین فیه اونهایی که عواطفشون بخاطر منِ ، عواطفشون بخاطر من هست اینها دارای یه نتایجی هستش که یعنی اگه واقعاً بیاد سراغ انسانها دارای یک نتایجی هست که حالا یه مقداری در مورد خود همین آیاتی که مربوط به متعاطفینَ فیه و متواسلین فیه هست روایاتش رو عرض بکنیم انشاء الله اگه فرصتی بود برسیم به آثارش، آثارش در متن روایات آمده انشاءالله محضرتان مرور خواهیم کرد. اولاً وقتی میگیم تعاطف فی الله تحابُب فی الله یعنی لِللّه نه ، لِللّه هم قشنگه ، خوبه ، اما فی الله چیه گفتیم فی الله بالاتره هستش لِذا خداوند میگه وَجبت محبّتی للمتهابینِ فیه فی میاره «لِ» نمیاره اینکه انسان برای خدا کسی رو دوست داشته باشه یا فی الله کسی رو دوست داشته باشه این دو تا با هم چی هستش متفاوت هستش آیا این تحابب فی اللهِ یا لِللّه هستش که فرق هاش رو توضیح دادم خوب این مثل ولایت که توضیح دادیم دو لنگه ای هستش یعنی شما وقتی که بخواهید تحاببتان فی الله باشه یا لِللّه باشه یه طرفش باید مراقبت کنید یعنی قیدی هست که محبّتی که عاطفه ای که ارتباطی که تواسل یعنی ارتباط برقرار کردن با همدیگه ارتباطی که این شرط رو داره که فی الله هستش خوب بنابراین هر نوع محبّت هر نوع عاطفه و هرنوف تواسلی فی الله نیست حتّی ما گفتیم یه درجه پایین برش چیه لِللّه هست، خوب حالا لِللّه اش هم بد نیست فی الله اش هم حداقل بهشته اما از این طرف از این مسئله پایین ترکه بیاییم دیگه چی هستش دیگه محبّتهایی هستش که جهنّم زا است، جهنّم سازه یعنی انگیزه دیگه الله نیست لِللّه هم نیست پیامبر می فرماید اگر یه محبّتی نه لِللّه بود نه فی الله سر از جهنّم درمیاری یعنی حتماً همین خواهد شد سر از اختلاف و درگیری و فتنه و جهنّم می شی بنابراین توضیح میده در آیات اوّل و من این آیات رو بخونم در نظام محبّتی باید به سمت همین مقدارش را باید دید به سمت لِللّه وفِی الله اگه رفته یه سمت دیگه اینجا این ارتباط واجبه که چی بشه ،واجبه که قطع بشه شما می بینید که امام صادق (ع) یه رفیقی داشت که خیلی با هم صمیمی بودند سالهای سال دوست بودند و صمیمی بودند و طوری هم بود که اگر اسم امام صادق می اومد این جفت امام صادق تو ذهن می اومد و یادشون بود و هر وقت هم این رو می دیدند می گفتند امام صادقه یعنی اینقدر با اون بوده کلاً همیشه یاد امام صادق می کرد هر کسی این رو می دید یعنی اینقدر شدید بوده ولی در یه جریانی که کبیره ای سر زد از این دوست حضرت و دوست حضرت هم اصرار داشت به این کار حضرت برای همیشه ارتباطش رو چیکار کرد قطع کرد یعنی اینجوری هست یعنی اینجوری نیست که یه رابطه اینجوری برقرار بشه که به هر قیمتی باید ادامه پیدا کنه اگه خدا نخواد راضی نباشه خدا تموم شد رفت پی کارش حالا این عاطفه چی بشه محبّت چی میشه باید بریزیش دور اضافه اش اگه بمونه میشه جهنمی برای همین حضرت میگه ما بخاطر خدا پدرومادرهای خودمون رو هم روی پدرو برادرهای خومون هم شمشیر می کشیم پدر و مادرهای خودمون رو می کشتیم همین امیرالمؤمنین (ع) که مظهر عاطفه و محبّت خداست کی می تونه بگه من عاطفه و محبّتم از امیرالمؤمنین بیشتره که سیدالشهداء (ع) می فرمود اگه بین تو و حفظ ایمانم بین محبّت تو کشتن تو و حفظ ایمانم مغیر بشم حتماً تورو می کشم یعنی عاطفه ای در کار نیست حتّی شما اوجش را در کجا می بینید در کربلا ی بینید یعنی به صورت طبیعی یه کسی که عواطف داره اون هم اون عاطفه خیلی سرشارداره نباید بتونه در مقابل یه همچین صحنه هایی چیکارکنه مقاومت کنه شما توی همه افراد می بینید که همه همینجوری هستند یعنی شما ما همینجوری یه چیزی میگیم این هم خاصّ خود امام حسین و خاصّ خود خداست که ما همینجوری حرف بزنیم از روی غفلت و بی توجّهی یه چیزی بگیم روضه می خونیم و نمی دونم چیکار می کنیم و چیکار می کنیم واقعاً صحنه اگه برای خود ما اتّفاق بیفته برای خود ما اتفاق بیفته کی می تونه تحمّل یه همچین مسائلی رو داره که تو یه بچّه شش ماه ای رو که شش ماهه می دونی یعنی چند وقتشه ، شش ماهه یعنی ارتباط برقرار می کنه نوزاد نیست یعنی قنداقه ای که می گویند قنداقه بوده و فلان اینها حرفهای ماست بچّه قنداقه ای که نوزادی هست که هیچی سرش نمیشه نیست یه بچّه ای هست که تو شش ماهگی بی نهایت ارتباط برقرار می کنه با پدرو مادر و والدینش یعنی رفیقه ، حالیش میشه همه چی حالا ورداری ببریش جلوی دست دشمن، جلوی چشم دشمن رو دست خودت بکشندش نگه داری تا سرش رو ببرند خیلی حرفِ ها،یه موقع هست مثل عی اکبر می سپاریش وسط میدان سرش رو می برند یه موقع ای نه خودت نگه می دارش تا سرش رو ببرند و خدا هم چون غیور هسست این جور جاها خیلی امتحان های سختی می گیره امتحان سختی می گیره ازش امتحان سخت می گیره میگه محبّت اگر خدایی نیست باید قطعش بکنیم میگه آقا آخه خلافِ مروّته ، خلاف محبّته ، خلاف عاطفه است خلاف هر چی هست خدا میگه اینهارو خودم بهتون یاد دادم میگه این عاطفه ای که شما می گویید از کجا آوردید هان اینهارو که من خودم بهتون دادم شما بیشتر از من عاطفه دارید یعنی میگید این خیلی مهمّه برای همین قران چی میگه قران می فرماید شما باید نوع محبتهاتون رو طوری تنظیم کنید که از روی محبّت غافل نشید از روی محبّت نیفتید اگه قراره چیزی شمارو بندازه هر ارتباطی قراره بندازه شمارو باید یا بگذارید روش، پا بگذارید روش فأعرض اِنَّ تَوَلّا اَن ذِکرنا و لَم یُرد اِلا الحیاة الدنیا سوره مبارکه نجم آیه 29 می فرماید که اِعراض کن، اعراض کن از کسی که از یاد مارو برگداننده یعنی اهل مانیست کُلا اهل ما نیست از این اِعراض کن و لَم یُرد اِلا الحیاة الدنیا جزء حیاة دنیا چیزی رو اراده نمی کنه این اعراض چه جور اعراضیه، چه جور اعراضیه با اون رحمت رحمانیه که انسان با همه موجودات حتی کفّار رو دوست داشته باشه حیوانات رو دوست داشته باشه منافاتی نداره این تَوَلّا اَن ذِکرنا یعنی نحوه ارتباط به گونه ای نباشد که تو تاریک بشی سایه بیاندازی روی تو و تورو غافل بکنه یعنی اگر قراره الگو و محبّتی هم بمونه این الگو و محبّت هم چطوری باشه باید مزاحم نباشه، اگر قرار شد انسان از یاد خدا غافل بکنه از محبت خداوند غافل بکنه از سلوک غافل بکنه مشغله بشه ، شاغل بشه فضای ذهن رو اشغال بکنه دل رو مشغول بکنه بگیره درگیر بکنه انسان رو این اصلاًالهی نیست تو با قاعده عشق در معرفت نفس توضیح دادیم که اصلاً ما چیزی به اسم عشق جز در حق تعالی نداریم اگه راجع به عشق های زمینی صحبت میشه تَسامُهی میگیم حتی درمورد معصوم نیست یعنی اگه یه کسی اینقدر شیفته امام حسین بشه، اونقدر مشغول امام زمان بشه ، حتی با امام زمان، حتی با امام حسین که از خدا غافل بشه این هم اشکال داره این هم اشکال داره، شما نگاه بکنید الان بعضی ها اینقدر مشغول سیدالشهداء میشند مشغول کربلا میشند مشغول ابوالفضل میشندتعبّد رو یادشون میره خدا رو فراموش می کنند عشق به امام حسین تا زمانی که تو خودت رو فداش بکنی بمیری براش عیبی نداره به شرطی که چی رو فراموش نکنی این عشق بخاطر کی باشه بخاطر خدا باشه یعنی برای امام حسین نباشه برای امام حسین نباشه برای امام حسین نباشه خودشو بخواد خدارو بخواد امام حسین رو می خواد برای خدا بخوادش یعنی به خاطر چهره خدا ، جلوه خداست واِلّا هر چیزی بچّه هم که باشه اِنّما ازواجَکم من ازواجکم و اَولادکم عَدوّ لکم فَأحذروکم دشمن شما هستم فتنةٌ و هست دیگه بنابراین اصلاً انسان در نظام محبّتی حقّ نداره اجازه بده که یه محبّتی ، یه محبّتی بچَپه مححبّت خدا در دلش یعنی اگه قراره دوست داشته باشه تازمانی که مانع نشه، اگر مانع بشه لذا می بینید که نحوه ارتباط معصومین (ع) ائمه (ع) با دیگران و اطرافیانشون همین بوده یعنی حول همین محور بوده یعنی اگر قراره یه محبّتی داشته باشند محبت جهت دارش هم می گردنش در رابطه با خدا مزاحمت ایجاد می کرد چی کارش می کردش حذفش می کردند قدیمی ترین دوستانش حتی با رفیقهاشون با هر کس با اصحابشون کلا فیتیله رو می کشیدن پایین می گفتند داره مزاحمت ایجاد می کنه این مزاحمت چقدره این مزاحمت اون قدر هست که وقتی دیگه اوج می گیره ، اوج می گیره میگه آقا این تو بیا اینجا کربلا تا ابوالفضل به برادرهاش میگه شما جلوتر از من برید کشته بشید تا من جلوی خدا شمارو از دست بدم به خدا بگم دارم برای تو این کاررو می کنم اینجوریه بعد هر اُلقه ای رو باید بیای تو کربلا صبحش بکنی القه ماموسی، غیرت، غیرت چیز خوبیه ولی اون جا خوب نیست غیرتی که قراره بین انسان و خدا فاصله بیاندازه چیز خوبی نیست گاهی وقتها غیرت پیش میاد این غیرت بین انسان و خدا فاصله می اندازه زیادیه دیگه میگه نه تو باید واایسی زن و بچّه ات رو اسیر بگیرند ببرند و کتکشون هم بزنند آقا خودت گفتی غیرت،ناموس،حرص،آبرو ،حیا،عفت می بینی توی یه ظرف دیگه است توی این ظرف، توی این ظرف یعنی ظرف فِیَه ظرف عشق تو باید همه اینهارو ذوب کنی همه اینهارو هم بریزی بره امّا مهر پدری، خواهری، برادری، دوستی نمی دونم چی همه رو بریز بره همه رو خدا کن، خوب پس این یادمون نره این قاعده چی هستش اگه یه همچین چیزی غلبه کنه انسان باید پا بزاره روی چیزهای دیگر چه بخواد چه نخواد خلاف میل خودش هم یه همچین کاری رو هم بکنه یا اینجا هارو خط بکشید دورش رو خط بکشید گاهی وقتها بعضی از شهوتها هست، شهوتها چیزهای خوبه ولی شهوت مقدّسه همین شهوت مقدّس ممکنه مانع بشه اون جور جا هم آدم باید پا بگذاره، روی اون هم پا بگذاره اومده بود نماز جماعت خونده بود بهش گفتند آقا بفرمایید شما جای آیت الله فلانی نماز بخونید یا شما بیایید از امشب این نماز مسجد امام رو آقایان مسجد امام دو هزار نفر جمعیّت وایساده مثل الان نیست که دیگه همه مساجد شلوغه شما هر جا برید دو هزار نفر پشت وای می ایستند آقا رفت چهار رکعت ظهر رو خوند نماز ظهررو خوند عصر فرار کرد معلومه آقا رفت ما باشیم میگیم نه بابا وایمیسیم زشته نماز مردم خراب میشه فلان و از این حرفها ما اصلاً کاری با این حرفها نداره که مردم پشت سرش می زنند که فحش می دهند آقا نمازمون رو خراب کردی اصلاً کاری ندارند که نماز مردم خراب میشه بزار بشه به درک وقتی من قلقلکم اومد صدای دو هزارنفر جمعیّت رو شنیدم یعنی برای خدا نیست، یعنی برای خدا نیست دیگه بنابراین من نمی خونم نماز رو تمام شد فلانی بدش میاد ناراحت میشه دلش می شکنه ،گناه داره ، خدا رحمت کنه امام رو میگفت آقا فلانی که با شما یه نسبتی داره ارتباطی داره اینها مریض شده بریم عیادتش عالم بزرگواره آیت الله مثلاً مراجع دیگه رفتند امام می گفت من اخلاص هم نمیاد خوب اون ناراحت میشه بعداً می گه این چرا نیومد به ما سر بزنه دعا بکنه امام می گفت من اخلاصم نمی یاد هر وقت اخلاصم اومد می رم سر بزنم توی نظام ، این نظام یه نظام واقعاً حیثیتیِ یه نظام خیلی حیثیتیه از نظام روابطی مثلاً زناشویی حیا و غیرت و عفت و نمی دونم از اینها هزاران برابر حسّاس تره چون نظام خیلی حیثیتیه ، خیلی حیثیتی یا یه موقع میگیم مثلاً فرض بفرمایید که فحشا غلطه گناه داره خودفروشی، زنا، شهوت نمی دونم چی چی ولی این وقتی میایی بالاتر تو نظام روحی هزاران برابر شما دارید مرتکب می شید خودمون داریم خود فروشی می کنیم دیگه خودمون داریم به مراتب خرابتر خودفروش تر از خیلی کسها می شیم تو مردها هم هست اتفاق زیاد می افته کم هم نیست این هم خود فروشیه روی این حساب این نظام یه نظام فوق العاده دقیقی هست حالا چرا چون اثرش رو می خواد بعداً بگه اگه کسی این رو رعایت بکنه اون آثاررو بعداً خواهد داشت مثلاً یه اثرش رو براتون بگم می فرماید که خداوند تبارک و تعالی می فرماید کُلّما تو متن حدیثه این تو متن روایت هست می فرماید که کُلّما رَفعتُ له علما میگه من هر وقت علمی رو به اینها میدم به آدمهایی که دوستم دارند دیگه اونجا دیگه تحصیلی نیست کسی بگه آقا تو پیش کدوم استاد درس خوندی بری سؤال کنی تو پیش کدوم استاد درس خوندی مثلاً این معرفت رو از کجا بدست آوردی این حال رو از کجا بدست آوردی این نوع بینش رو از کجا بدست آوردی این نوع بصیرت رو از کجا به دست آوردی این حال رو از کجا بدست آوردی اینجوری نیست که کسی رفته سر کلاسی، استادی، چیزی یه کسی بهش داده رَفعتُ لهم علماست میگه من برای اینها علم برپا می کنم خیلی حرفِ بزرگیه خیلی حرف بلنده یه کسی تونست تو نظام محبتی خودش یعنی نظام محبتیش رو درست بکنه و به اینجا برسه پشت سر هم به صورت متوالی من علم به اینها میدم و ما رفعت لهم علما دنبای یه علم دیگه ای هستم اضافه می کنه و می افزاید یعنی این معارف علوم دائماً برای شخص چیه میاد یعنی بحث کلاس و استاد و اینها نیست من قبلاًدر جلسات قبل به شما گفتم یه کسی زحمت می کشه میگه من می رم حوزه درس می خونم ده سال پانزده سال درس می خونم بعد شروع می کنه سطح رو تموم می کنه تموم کرد فلسفه رو می خونه هدایه و نهایه و اصفار می خونه ، اصفار که خوند تازه می ره سراغ چی سراغ کتابهای عرفانی اینها که همه می گویند دو بیشتر یا سه دیدید هر کس تازه پاس و نوپاس هی می دَوه کتابهای عرفانی می زنه زیر بغلش طلبه های سال اوّل و دوم و پنجم حتّی کسانی که عربی سرشون نمیشه می زنند اینها جز این که بعداً قساوت قلب پیدا کنند و چپه بشند کار دیگه ای نمی کنند چون اصلاً کلاسیک نیست این قضیه و فقط ادای دکترهارو درآوردن است مثل اینکه مثلاً یه آمپول زنه هی کتاب پزشکی و صد تا کتاب پزشکی تو خونه بزاره یه چیزهایی هم بفهمه یه چیزهایی هم درک بکنه فایده نداره سرّداره اون کتابهایی که شما می خواهید بخونید بدونید که درسی که می خواهید بخونید جز قساوت قلب چیز دیگه ای نمیاره خوب حالا شما می رید مثلاً عرض کنم خدمتتون که مصباح می خونی ، فسوق می خونی نمی دونم تمهید القوائد هی خونید چی می خونید چی می خونید عمل هم می کنید مراسم می کنید پله به پله، پله به پله منازل صدتا منزل شما دونه به دونه منزل به منزل طی می کنید با استاد درس می خونید توضیح میده برات طی می کنه پیاده می کنه برات کار می کنی هر منزل مرتب هر یه منزل خودم طی می کنه می ره جلو یه راه میانبر چیه اون راه میانبر این هستش که نظام محتبی خودش کار بکنه یعنی اگه انسان فشار بیاره ریاضت بکشه و نظام محبّتی خودش کار بکنه دیگه علوم بدون طیّ مقدّمات میاد سراغش نهیبش میشه نه اینکه استاد بشه چون اینها هم یه جور بدبختی و خود فروشی هستش کسی بشی تو جامعه سری روسرها بلند کنم با افراد بحث بکنم بتونم مباحثه کنم مباهات کنم با دانشمندان حضرت می فرمود که کسی که می ره دنبال درس برای اینکه یاد بگیره با دیگران چونه بزنه بتونه خودش رو تو جوامع مطرح بکنه و سری تو سرها داشته باشه این جاش رو باید تو جهنّم ببینه از الان از اوّل داره جاش رو تو جهنم آماده می کنه یه آدمی که میره درس بخونه که این بشم فردا استاد بشه فردا سمینار برم فردا سخنرانی کنم کتاب بنویسم فردا مقاله بزارم فردا میزگرد تشکیل بدم فردا تو مناظرات باشم مثلاً به عنوان یه مرجع علمی شناخته بشم و منو با انگمشت نشون بدهند اینها همش شهوتهای مقدسه همش تهش هم جهنمه تهش هم جهنمه نه این وزَعتُ لهم علماً بالاخره انسان علم و معرفت که پیدا می کنه این علم و معرفت نهایت انسان هستش ما خلقتُ جِنَّ و انس اِلّا لِیَعبُدون عینَ یعرفون به این می رسیم بنابراین اینکه بسیجی ها شما می بینید که مثلاً آدمهایی که بیست سال سی سال زحمت کشیدند مثل علامه مثل امام مثل مرحوم قاضی مثل مرحوم مدنی مثل مرحوم آقای صدوقی تا می اومدند حسرت بخورند به اینها که مثلاًبسیجی چهارده ساله پانزده ساله چه جوری شده اینجوری شده این بخاطر محیط قدرتمند جبهه یه دفعه به این محبّت فِیه رسیده بود محبّت فی الله رسیده بود سیزده سالش بودها با امام زمان نشست و برخاست می کرد یعنی حضرت می اومد مثل دو تا نفری می شینند راحت با هم گپ می زنند گپ می زدند با هم یه سری گَپی چیزی خوب چه جوری میشه این اینقدر پرده مثلاً به قول امام ره صدساله یه شبه طی میشه بحث رو نظام محبّتیه نظام محبّتیش رو تونست درست بکنه دیگه چون تو نظام محبّتی زده به کجا زده به منبع می زنه به منبع به اصل اما اگه نظام محبّتی درست نشه خوب شما تمام مراحل و مدارج علمی رو هم طی بکنید با بهترین استاد با بهترین استاد از مرحوم ملّا حسین قلی همدانی بالاتر مگه ما داریم هان از مرحوم آقا شیخ جواد آقای انصاری همدانی مگه ما بزرگتر داریم میگه شما نگاه بکنید وقتی این دوره های عرفانی رو طی کردند سر از جهنّم هایی سر درآوردند درس خونده بشه یه عالم ربّانی شاگرهای معصومین(ع) چهار هزار تا شاگرد داره اکثرشان لنگ و پنچر هستند بیست تا بسیجی توشون درنمیاد تو این چهار هزار تا شاگرد بیست تا بسیجی درنمیاد که بقول حضرت بگمی برو توی تنور بره تو تنور در نمیاد خدا رحمت کنه آقای مرحوم گلپایگانی رو می گفت من رفتم خونه یکی از دوستهام خوب اون هم جزو علماء بود آیت الله گلپایگانی (ره) می گفت رفتم خونه یکی از دوستهام داشت می مرد داشت می مرد به من گفتش که خدا عجب ظلمیه می گفت من رفته بودم تلقین یه کمکی کنم این حالش خوب شد تا راحت جون بده می گفت خدا عجب ظلمیه بعد از هفتاد هشتاد سال شصت سال کار علمی نمی دونم عبادت نماز تقوا زیارت عاشورا روضه فلان آدم می ترسه بخدا واقعاً گفتم برای چی نعوذ بالله چرا این حرف رو می زنی می دونی چی گفت، گفت ببین محمّدرضا من و تو با هم اومدیم تو قم سر یه کلاس رفتیم با هم اومدیم تو قم با هم کلاس رفتیم با هم درس رو شروع کردیم چرا تو باید بشی مرجع تقلید این مقایسه خیلی جهنّم عجیبیه چرا تو باید به اینجا برسی من مثل تو نشم آخ آخ با بغض خدا می گفت آخر هم همین جوری مُرد، آدم با بغض خدا بیاد سالها کنار حضرت معصومه بعد هم بره توی جهنّم تو حوزه هم تربیت بشه بعد هم بره تو جهنّم بنابراین این چیزی که من دارم خدمت شما میگم عرض کردم معراج بسیار سفر مهمّی هست حدیث معراج و خود سفر معراج این مهمانی که پیغمبر رفته این سفری که حضرت رفته برای ما یه ارمغانی آورده ره آوردش فوق العاده مهمّه دیگه خدا همه چیز رو به ما گفته اینجا خیلی خصوصی بوده مهمونی دیگه خدا هم ریخته بیرون هر چیز را داده بیرون وَجَبت محبّتی للمتعاطفین فِیه وجبت محبتی للمتواسلیین فِیه آقا اگر نظام محبّتیت آلوده باشد حضرت می فرماید جهنّم در می آید ته قضیّه این نظام محبّتی را آدم باید آلوده کند اگر می بینی آلوده ست زود روش خط بکش زود دل بکن نمی تونی دل بکنی می ری جهنّم خراب می شه نظامت رو درست کن نظام خیلی مهمّه که انسان کار بکنه روی این نظام یُومُ یَعزُز الظالم علی یَدیه یَقولُ یا لیتنة تَخذتُ مع الرسولُ سبیلا یا وَیلتا اوه اوه اوه لیتنی لم اَتخذ فلان الخلیلا لقد اَوَلّنی اَن ذِکر بَعدَ اذ جاءنا و کانَ الشیطانُ لِلانسانَ خزونا سوره فرقان آیه 27تا29 می فرماید که روزی که ظالم شخص ظالم ، ظالم کیه این داره خودش بنا می کنه ظالم کسی است که نظام محبّتیش رو درست نمی کنه یقول یا لیتنی التخذت مع الرسول سبیلا می گه ای کاش من با پیغعمبر یه راهی پیدا می کردم یعنی کاش با پیغمبر رفاقت داشتم یه رفاقت خصوصی ببینید شما مثلاً دارید می آید مؤسسه زحمت می کشید شب و روز ببینید انگیزتون چیه از کار کردن تو مؤسسه آیا داشتن یه رابطه خصوصی دغدغه خصوصی امام زمانه برای پیغمبره یه رابطه خصوصی و دغدغه خصوصی برای مقام معظم رهبری اگر اینها باشه خوش بحالتان امّا اگر توی رودرواسی با من گیر کردید یا به خاطر من دارید می آیید یا بخاطر فلانی دارید می آیید من نه یه کس دیگه همکارم همکلاسیم هم میزیم نمی دونم با هم دو نفری صفایی می کنیم بالاخره هم اتاقیم هر چی اگر برای این می آیید این ظُلمه وقت تلف کردنِ ظلم تموم شد مسجد هم می خواهید بری ،هیئت هم می خواهید بری، حسینیه هم می خواهی بری نمی دونم فلان جا هم می خواهی بری هرجا می خواهی بری همینه یعنی اگر بخاطر اینه یکی گفته بود استاد ما می فرمود که راجع به این صحبت می کرد که شما تو مؤسسه تون ممکنه که یه کاری بکن که یه نفر خوشش نیاد و زود قهر کنه میره یه مؤسسه می زنه بعد می گفتش که یه کسی تو هیئت بهش شام نرسیده بود خیلی اعصابش خرد شد بهش غذانرسید گفت حالا چه کاریه خودمون می ریم هیئت می زنیم خوب هم غذا می خوریم وقتی ما شدیم رئیس هیئت غذا دست خودمون می افته و بایستی محرومیت بکشیم تا تو هیئت یه پُرس غذا بهمون بِدن ما خودمون می ریم قیمه درست می کنیم می دیم دست مردم خودمون قابلمه ایم دیگه رفت هیئت زد که بعضی ها هیئت می زنند که دیگی باشند سر دیگ باشند همیشه بخورند حالا خیلی ها اینجوریند تو بحث منازل، منازل عرفانی تو بخش توکل ، توکل رو سه شاخه می کنند توکل عوام، توکل متوسط و توکل خواص ، توکل خواصّ در اوّلین مرحله توکّل که توکل عوام هست یعنی مال آدم های معمولی اوّین مرحله توکّل میگه توکل باید کسی داشته باشه که یعنی می می تونه توکل بکنه که یه آدم مدّعی نباشه اهل ادّعا و مَن مَن کردن نباشد این خیلی مهمه پلّه های توکّل بعد می گفتش که روح شاغل شدن هم نداره شاغل شدن می دونی یعنی چی کی می گه؟ آقای راد بگو خیلی نزدیکی آقای راد همیشه می شکنه میاد تا ده برو تا بیست دیگه راه رو باز می کنی جایزه رو بقیه می گیرند نَه ، نَه آقای راد دادی به آقای نیک نژاد و او هم نزدیک شد بارک الله آقای بهادری خوبه ولی نزدیکه سکّه رو حتماً باید بدیم به خانم پوررجب اتفاقاً متن زیبایی هم نوشتند می خواهم امشب متن زیبارو هم بخونم چون متن خوبی است جواب خوبی دادند شاید برای شما سؤال پیش بیاد حالا جواب چی بود جایزه چی بودچرا جایزه تعلّق گرفته بود آقای راد الان ضربان قلبش تندتند می زند که ما گفتیم سکّه ازشیت نگهش دار آقای شوغی خوب اصلاً اومده خانم پوررجب ، خوب نگفتید نه کاش یه سکّه داشتیم به خودمون می رسید نه خیلی نزدیک می شید ولی آقای راد خیلی نزدیک شدند و نمره قبولی رو داره ولی خوب شفاف نیست نه نمی تونید بگید یعنی نمی تونید بگید اینقدر هم بزرگ نیستید که بتونید بگید توقع من زیاده از شما، آخه خیلی کار می بره خوب تو معرفت نفس یه مقداری توضیحش دادیم ببینید بعضی ها وقتی می خواهند برای امام زمان باشند خوب دقت کنید خیلی مهمّه بعضی ها وقتی می خواهند برای امام زمان کار کنند مثلاً می گیم آقا جبهه، هیئت، انقلاب، کار برای امام زمان اینها می گویند آآقا ما به شرطی می آییم که یه گوشه کار در دست ما باشه اگه بهش بگی تو مسؤلیت نداشته باش و اون گوشه کار باش خوب گوشه کار باش هیچ کاره بیا و برو مشاور باش فقط هر وقت کارت داشتیم ازت استفاده می کنیم اگه بهش یه همچین چیزی بگی نریزه بهم بعضی ها فقط و فقط برای امام زمان و حتّی خدا کار را زمانی تعریف می کنند که می گویند ما باید باشیم تو میدان و گُود اگه ما قرار باشه نباشیم می خوام مؤسسه نباشه می خوام بسیج نباشه می خوام جبهه نباشه اگر من قراره فرمانده گردان نباشم فرمانده گروهان نباشم مسئول تبلیغات نباشم هیچ کاره باشم بگن آقا رزمنده عادی برو قاطی رزمنده ها گم شم مثل بقیه رزمنده ها هر وقت گم شدن برای آدمها راحت شد میگه این آدم می تونه توکل کنه ، تازه توکل محتویات هست هنوز، توکل های متوسط وخواصّ رو نمی تونیم بگیم خوب نیست اینجا بگیم یا آدم بتونه گم شه ، گم شه یعنی چی یعنی بهش بگند آقا تو هیچ کاره ای ولی تو مؤسسه بیا و برو هر وقت کارت داشتیم گُم ، نگه نَه من فقط به شرطی میام که حُکمم را بنویسید بگید من این کاره ام حُکم بنویسید بگید من چه کاره ام این هنوز خُوده امّا اگه گفتند نه آقا بیا بپلک اینجا، بشین هر وقت کارت داشتیم استفاده کن یا اصلاً هیچی بهش نمی گند هر وقت کارش دارند صداش می کنند میاد با اخلاص، ما الان تو مؤسسه داریم که هر وقت کارشون داریم خیلی شاید بازی هم نکنند یعنی بازیشون هم ندیم ، ازشون نخواهیم کاری هم ، امتیازی هم نمی گیرند بیچاره ها ولی هر وقت صداشون می کنند با اخلاص می آیند هر وقت شاید سالی یکبار صداشون کنیم شاید ماهی یکبار صداشون کنیم دو سه ماه یکبار بگیم بیا هیچ وقت نمیاد بگه چرا هر وقت به من احتیاج دارید می گید این کسی که یه وقت میگه چرا هر وقت به من احتیاج دارید میگید این گرفتاره بنده خدا یعنی می خواد بازیگر باشه وسط یعنی حتماً یه کاری دستش باشه یه چیزی هر چیزی هان یعنی یه کاری باید دستش باشه حتماً این تو نظام محبّتی مشکل سازه یعنی این آدم اصلاً نمی تونه توکل بکنه نمی تونه وایسا به اصطلاح کارساز باشه جریان ساز باشه نمی تونه مؤثر باشه خیلی می گیری حذف می شی اورو وکیل می گیری تو وکالت شما چی می شید حذف می شید اصلاً گم می شی وکیل هست میاد کارهاش رو انجام میده تو هیچی ، نیستی ولی ما به خدا میگیم نه خدایا ببین جبهه است جنگ هست فلان خودم وسط باشم من باشم میگه نه من میگم تو میض شو برو بخواب خونه یه ده سال نه اگه من سینه برم که نمیشه باید من سینه بزنم خدا میگه من دو برابر ثواب سینه زدن رو به تو میدم تو برو تو خانه بخواب میگه نَه ، میگه نَه دیدید بعضی جاها به خدا می گند خدایا آخه مثلاً من اگه مریض باشم چی به تو می رسه هان چِته هان خدایا چِته دَنگت گرفته و همش به ما وَر می ری خوب بزار ماهم یه گوشه کاررو بگیریم وسط باشیم مطرح باشیم اسممون بریم بیاییم خدا میگه نه تو مثلاً برو مریض شو بیمارستان بخواب، خونه بخواب کار نمی خواد بکنی هر وقت لازم شد اصلاً کار نکن اصلاً اسمت نیاد آقا حضرت عبدالعظیم (ع) اینجوری شد حضرت عبدالعظیم یعنی شد من زاره عبدالعظیم به رِی مَن زار الحُسین به کربلا تونست یه همچین کاری بکنه ابوالفضل می دونی چرا ابوالفضل شده چون ابوالفضل خیلی جاها مردم بیشتر قبول دارندش تا معصومین میگه آقا توسل کن به فلان امام یا فلانین امام ابوالفضل نباشه اصلاً نمیشه اصلاً اون امام عمراً نمی تونه کاری بکنه اگه ابوالفضل نباشه این ابوالفضلی که اینجوریه طرف به امام زمان میگه آقا من اسم ابوالفضل رو میارم بهت بَر که نمی خُوره که به امام زمان گفت دیگه خوب بعد امام زمان فرمود نَه من خیلی هم خوشحال می شم هیچ ناراحت هم نمی شم بهم برهم نمی خُوره اینجوری مطرح میشه فکر کن یه همچین، این ابوالفضل بزرگه لشگر امام حسینِ یعنی همه کاره لشگره سر لشگره آقا بهش میگه برو آب بیار، خوب ما تو جبهه مثلاً من تخریب چیه اطّلاعات عملیات بودم اگه بهم می گفتند برو آب رسانی اصلاً یه نارنجک می بستم به خودم خودکشی می کردم یا مثلاً چی برو امدادگر باش برانکارت بگیر می گفتند برو جبهه غرب الان تو جبهه غرب نیرو احتیاج داریم کردستان می گفت نه من فقط جنوب می جنگم ولی همین هم هیچی از جبهه برای ما نمونده اصلاً اگه کسی فکر بکند من که خودم فکر می کنم مثلاً جبهه چیزی تهش مونده برای من تو محضر خدا دارم عرض می کنم والله علی العظیم قسم یعنی من اگه بمیرم تو حافظه ام هم نیست یه روزی تو جبهه بودم رو مین رفتم با شکم خودم رو انداختم رو مین جنگیدم یه روزیش یادم نیست بخدا قسم یادم نیست نه تنها یادم نیست بلکه خجالت می کشم مطرحش کنم یعنی هی خدا خدا می کنم پروند جبهه رو باز نکنند برای من پرونده عملیاتها و پرونده مجاهدت ها و پرونده خط شکن ها و پرونده مجروح شدن ها و اصلاً بازش نکنند چون خیلی خطرناکه الان هم می شینیم همین جا دوباره راجع به همین کارهامون هم فکر می کنیم همین جوری فکر می کنیم هیچی یعنی فقط باید بگیم خدایا ، خودت یه جوری زیرسبیلی درکن ببخش و بَیر والّا انسان دست رو چی بزاره دست رو چی بزاره هیچی ظالم یعنی این ظالم یعنی کسی که نظام محبّتیش رو ارتباطش رو خالص نمی کنه یعنی نمیگه برای امام حسین تو نظام محبّتی وقتی تو خالص میشی هر ذلتی رو می کشی یعنی هر چیز ذلّتی رو می پذیری که نظام محبّتیت خالص بشه آقا حذف هم کنه فحش هم بدند تو سرم بزنند من مجروح شده بودم توی عملیات یادم نیست برده بودنم تو کربلای یکی از این عملیاتها بود خلاصه یادم نیست توی آمبولانس خوابیده بودم آورده بودنم پشت جبهه بعد یه جایی بود که محل تدارکات و اینها هم بود بیمارستان صحرایی هم بود و من رو نگاه می کردند یه آقایی رفته بود چند بار براتون گفته ام یه آقایی رفته بود به این مسئول تدارکات که همیشه براش تدارکات غالب شان فکر می کردند ارث ننه شون رو می خوان بدند سختشون بود میگفت الان خط احتیاج داره نمی دادند اصلاً روح تدارکات چی اینجوری بود خود بچّه بسیجی ها با ما هی می رفتند روشون می نوشتند تدارکات یعنی اصلاً این تِ رو می انداختند ن می گذاشتند بعد می گفت آقا اسلحه بده اسلحه می خوام برای بچّه ها اونجا احتیاج دارند یه چیزی می خواست می گفت احتیاج دارم بعد می گفت نمی شه ناز می کرد می گفت می گفت ببین من نوکرتم، ببین کسی که نظام محبّتیش درست کرده گفتن این الفاظ برایش خیلی راحت بود خواهش می کنم من چاکرتم ببین من سگتم اُو،اُو شروع می کرد پارس می کرد آقا خیلی حَرفه اصلاً براش مهم نیست میگه آقا من فقط اینو بگیرم برسونم اونجا من دیگه وجود نداره اصلاً هیچ کس نیست اینجا هیچ کس نیست تو هر شرایطی ماها نه ، ما اگه یه ذره به مَنمون بَر بخوره آخ آخ یه ذره به مَنمون بَر بخوره رسول الله، رسول خدا بود رئیس حکومت بود ایتقدر تو بُرجکش می زنه همه جور اصلاً نمی دید زنش ائمه معصومین(ع) گفت سر درس عاشورا امام حسن رو می بردند معاویه و دوروبری های معاویه می شوندند فحش می دادند به خودش و باباش و مادرش و همه رو فحش می دادند اوه اوه اوه ما نه ما اگه یه ذره چیزمون بریزه بهم از حرف مون زمین بمونه، یه کسی تحویلمون نگیره یه کسی خلاف نظر ما کاری بکنه خیلی راحت حوصله و سعه صدر نداریم یا لیتن التخذتُ مع الرسولِ سبیلا یا وَیلتا من نمی تونم الان بگم این یعنی چی ؟ یا ویلتا حالت کسی هست که همه چی رو باخته یعنی فرصت اصلاح از بین رفته دنیا تموم شده دنیا با این زیباییش تموم شده که آرزوی یه دقیقش رو می کنه توجه کردید بهشت رو در مقابل خودش می بینه ولی نمی تونه بره، سرازیره تو جهنمه این رو بهش می گن یا ویلتا هیچ فایده دیگه ای نداره.

حالا این زاویه رو دقت کنید زاویه رو لقد اوّلنی عن الذکر بعد اِذ جاعِتی میگه که من این بابا منو غافل کرد بعد از آنکه از ذکر خدا و یاد حق من رو غافل کرد بعد از اینکه ذکر و یاد خدا آمده بود سراغ من یه کسی اومده بود سر کلاس ما یه چند وقتی اومده بود هم دوست داشت بیاد سر کلاس ما هم می گفت آقا من یه استاد پیدا کردم سر کلاس اون هم می رفت بعد چیکار بکنم کدومش رو بیام گفتم که تو کدومش بیشتر معنویت احساس می کنی یاد خدارو احساس می کنی تو کدومش فکر می کنی بیشتر گیرت می یاد به خدا نزدیکتری گفت اون گفتم تو اصلاً حرامه بیای سر این کلاس، اصلاً اینجا نیا چون من می شم شاغل برای تو مانع میشم برای تو می یای اینجا اسیر اعتبارات و معارف و علم و اینها میشی ولی اون نه اون یاد برای تو زنده می کنه تو با اون سنخیت داری برو سر کلاس اون اینجا هم نیا اگه بیایی اینجا با من مشغول بشی باختی فردا می گی روز قیامت میگی یا لیتنی لَم اَتّخذ فلان الفلانی یعنی شجاعی لم اَتّخذ فلانی خلیلا یعنی با من رفیق نمی شدی ما با این رفیق شدیم از یاد افتادیم با این رفیق شدیم از یاد افتادیم و کانَ الشیطانُ لِلْإنسان خَزولا شیطان برای انسان چی هستش خزول خزَلاً یعنی خاری خزول یعنی بسیار خارکننده یعنی تا لِهت نکنه خارت نکند بدبختت نکنه وِلت نمی کنه لهِ لهِ لِه می کنه انسان رو وکانَ الشیطانُ لِلْإنسان خَزوُلا امام صادق هم می فرماید اِن کانَ الشیطانُ عَدوِّ فل غَفلَتُ لِماذا اگر شیطان دشمنه غفلت برای چی یعنی حتماً امکان نداره یقه ات رو بگیره تو طول روز تو طول خوابت شب می خوابی تو تنهای ها نیاد و نزنه ضربه نزنه امکان نداره نزنه میاد می زنه آنقدر می یاد می آید می زند می زنه می زنه تا ضعیفت کنه چیکار کنه آخر چیکارت کنه آخر خار و ذلیلت بکنه کانَ الشیطانُ لِلْإنسان خَزوُلا این هستش پس این بحث نظام محبّتیه خوب بشه برای امشب می خوام این فرمایش نوشته خانم پوررجب رو هم بخونم چون نوشته خوبی نوشتند یه صلوات ختم کنید.