جلسه 005 - حدیث معراج
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
9
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - حدیث معراج

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

خب بخش دوم از حدیث شریف معراج بخش اول که این بود که پیامبر به محضر خداوند تبارک و تعالی رسید البته ما همیشه و در همه حال در محضر خدا هستیم حالا این محضر، محضر ویژه و خاصی هست که با ادراک و معرفت همراه هست. طبیعی ترین وضعیت این است که طبیعی که می گوییم یعنی برای همه و هر کدام از ما که پیغمبر بودیم همین سوالی که پیغمبر کرد، می کردیم که خدایا بهترین کار چیه، بهترین چیزی که تو برای صلاح می دانی چیه؟ خوب خداوند فرمود توکل، توکل بر من آدم هایی که واقعا خدا را دوست داشته باشند. تمام همّ و غمشان این هست که محبّ خدا باشند همه همّ و غمشان این هست که خدا ازشان راضی باشد. خدا خوشش بیاد از آن لذا اگر بدانند واقعا چیزز به اسم توکل قشنگه و خدا خوشش می آید از این کار دوست دارد. مهم ترین چیزی که برای بنده اش می پسند توکل هست. سعی می کنند توکل را سر لوحه برنامه شان قرار بدهند. یعنی واقعا به عنوان یک دارایی عمل بکنند ببینید شما در تصمیم گیری های روزانه تان در رابطه با خریدهاتان، کارهای اقتصادی تان، یا سایر برنامه ریزی هاتان به دارایی هاتون فکر می کنید یعنی اینکه چی دارید مثلا فردا می خواهید برید خرید کنید به جیبتون نگاه می کنید بعد هم به اعتبارتان نگاه می کنید یعنی می گوئید آقا من خودم اینقدر دارم اینقدر می توانم وام بگیرم اینقدر می توانم روی رفیق هام حساب بکنم روی دوست هامتکیه بکنم. مجموعا اینقدر نشان می دهم. جلوی این کار را می کنم چی می شه دارایی دیگر آدم براساس دارایی هیچ وقت ما نمی رویم کارهایی بکنیم که بدانیم صددرصد درش می مانیم. می گوئیم آقا می رویم جلو هفتاد هشتاد نود درصد می دانیم می توانیم برویم تکیه به امید خدا می رویم جلو این دارایی مون مثلا برای خریدن اتومبیل برای مثلا ازدواج برای مسافرت برای خریدن منزل یا هر چیز دیگر یا نه می خواهیم یک کار دیگری بکنیم یک تصمیم دیگری داریم یک انتخابی یک ارتباطی یک چیزی هر چیزی هر چی توانمان هست می رویم جلوتوکل به این هست که انسان هر وقت می واهد تصمیم بگیرد خدا را کنار خودش ببیند واقعا یعنی این ور جزو دارایی اش حساب کند نه اینکه فقط بگوید خوب من همه هستی ام این دیگر همین که دارم مادیات را نگاه بکنید و ظواهر را و خدا را نیبیند اصلا در زندگی می خواهم بگویم توکل یک فیلم نیست تلقین نیست یک دروغ نیست یک واقعا باید جدی باشد. جدی باشد یعنی شخص باید بریزد از سراسر وجودش از سراسر وجودش واقعا می تواند به خدا کمک بکند تکیه بکند شما در زندگی تان دیدید خیلیها به شما تکیه می کنند دیگر همسرتون، برادرتان، مادرتان، پدرتان زنگ می زنند و می گویند دو میلیون پول کم داریم به ما بدهید پس معلوم است که شما را در نظر گرفته دیگر درسته یااز شما کاری می خواهد کمکی می خواهد چیزی توکل یعنی واقعا ما یک تکیه گاهی به اسم خدا داریم اگر این جوری بود دیگر سراغ پول نزولی نمی رود. کسی هر چقدر هم گیر بکند امکان ندارد خشم خدا را ولعنت خدا را بخرد مال خودش و برود پول نطول کند وبهره ای بگیرد امکان ندارد یعنی اصلا خدا براش مرده که کسی تو این جور موارد بره سراغ لقمه حرام، بره سراع حرام نمی کند این کار را خدا به ما نشان می دهد راه را از این طریق بههر حال و یرزقوه من حیث لا یحتسب اگر کسی توکل کرد خدا راه را نشان می دهد به او. اصلا من جاهد فینا من اهدینا فقط آدم باید تین را بداند که خدا دوست دارد آدم ها در زندگیشان دو نوع هستند بعضی هامحب خدا هستند محب خدا بعضی ها محبوب خدا بین این دو تا زمین تا آسمان فرق هست یک کسی محب خدا باشد و بخاطر عشقشبه خدا، محبتش به خدا اون آتشی که از خدا از عشق خدا در دلش هست حرکت کند برود به سمت خدا یا اینکه شخصیتا به یک جایی برسد که خدا دوستش داشته و خدا بکشد و ببردش یعنی اگر ساکن هم باشد خدا می کشد و می برش خیلی فرق هست بین این دو تا آدم ها مایه استادی داشتیم یک زمانی یک کتاب سنگینی خیلی سنگین عرفانی بود که گاه می خواندیم می شنوید همه می فرمودند که فلان کس که خیلی خیلی بزرگ بود که بزرگان ما دوستان ما بهش ارادت دارند یا فرمودند که این شخص جزء سالکین محب بوده، محبّ بوده، جزء محبوبین نبود جالب اینجاست که خداوند در قرآن می گوید که اگر کسی اهل توکل باشد محبوب خداوند می شود خیلی حرف ها می دانم که کسی نگرفت حرف من را شاید یک چیزی به گوشتان بخورد که انسان مسیر محبّ بودن تا محبوب بودن را طی بکند اصلا یک چیز یک فاصله نجومی هست که یک کسی بیاد این کار را بکند خداوند اعلام کرده من یک همچین کسی را دوست دارم جیگر داشته باشد عرضه داشته باشد بتواند به خدا توکل کند از صبح که از خواب بلند می شود برنامه ریزی هاش بداند خدای قدرتمند همه کاره پیشش هست یک خدایی این جوری پسشش هست اون کار هر کسی نیست به هر حال ببین چقدر مهم این که اولین خصوصیتی که است که خداوند به پیغمبر می گوید من دوست دارم بنده ام این جوری باشد من را ببینی کور نباشد ببین من هستم موسی می گوید من فراری ام از دست فرعون تازه یکیشون را هم کشتم، یکی شون را هم کشتم. بعد خدا بهش می گوید چی برو فرعون را نصیحت کن من کشتم یکیشون را فراری هستم میگوید نه من هستم. من هستم باهانون اسبع و ارا هم می شنوم هم می بینم برو و راه افتاد رفت واقعا راست می گفت دید خدا رفت تموم شد لذا می خواهم بگویم که شما قصدمون اینجا نیس که درس اخلاق بگویم صلاحیتمون هم نیست درس اخلاق بدهیم این حدیث را می خوانیم نمی خواهیم یک موعظ شده باشد حالا شما بگوید مثلا حالا رفته آنجا حالا سر کلاسی جایی توکل هم ما شنیدیم ما اصلا بحث اینها نیست این که ما بتوانیم به این دارایی برسیم که ببینیم و بهش تکیه هم بکنیم قبلا هم خیلی امتحان کردیم هان دوران جنگ را دقت کنید دوران انقلاب این جوری شد دفاع مقدس این جوری شد خیلی جاها این جوری شد خدا بود دیدیمش پیروز هم شدیم و الا هیچ عقل و منطقی و شعوری نه انقلاب را تائید می کرد نه جنگ راتایید می کرد هیچ کدام تایید نمی کرد و به هر کس می گفت کار احمقانه ای است و کار شدنی نیست ولی ما چون در این بیست و هشت سال بیست و نه سال و سی سال انقلاب یکسره عادت کردیم به این حضور خدا همیشه گاهی وقت ها کور می شود آدم نمی بیند هی تجربه می کند باز بی اعتماد به خدا در زندگی هم همچنین اتفاقی افتاده بدون توکل ما خدا کمکمان کرده همیشه حضور داشته همشه کارها را راه انداخته باز هم ما نمی بینیم باز هم ما کور هستیم اصلا به حسابش هم نمی آوریم حالا کاری بااین بخش ندارم بخش دوم فوق العاده مهمه توجه بکنید بعد از توکل می فرماید که و و رضاء بما قسمت این که یک نفر آنچه که من نصیبش کردم راضی باشد دقت می کنید تازه آدم هایی که محبند من فقط محبّ‌ها را می گویم اگر خودمان باشیم آن هم مشکوکیم باشیم واقعا خیلی جگر می خواهد یک نفر بگوید من خدا را دوست دارم البته خدا در قرآن می گوید کافرها هم دوست دارند آن دوستی عمومی یک بحث دیگر است دوستی خصوصی یک چیزی دیگر است یک نفر بگوید من واقعا توی دلم به یک جایی رسیدم که خوشم می آید ازش واقعا حساب کردم را عشقش علاقه دارم بهش بین مایه رابطه رفاقتی دوستانه وجود دارد برام مهمه در کارهام یک کسی بگوید من محبّم خیلی حرف بزرگه. خیلی حرف بزرگه حالا می خواهم اینها را بگم فعلا تا برسیم به آنهایی که محبوبند ببین چطوری خدا آتش می زند و منهم سوره مبارکه توبه آیه 58 و 59 و منهم من یرزموکم فی الصدقات حالا دقت کنید خدا دست گذاشته روی پست ترین مرحله تا برویم سراغ آیه بعد «و إن اعطوا منها رضوا و إن لم یوعتو منها إذا هم یسختون و لو إنهم رضوا بما آتاهم الله و رسوله و قالوا لو حسبنا الله سیعوتینا الله من فضله و رسوله إنا إلی الله راجعون» من خواهشم این است که قبل از اینکه ترجمه کنم اصلا از این واژه که آقای شجاعی دارد برای ما آیه ای می خواند بیایید بیرون صدای من را هم حذف کنید این آیه را با صدای خدا بشنوید خدا دارد حرف می زند با ما پیغمبرش را هم حذف کنید خوب تویی و خدا یک گوش تو یک کلام الله بعضی از مردم در نحوه مستقییم صدقات این را که گفتم پست ترین چیز همین صدقاته یعنی غنیمتی که مربوط به دنیا است از این بالاتر چیه از این بالاتر تقسیم رزق و روزی تقسیم عرضه کنم که سلامتی تقسیم روزی های بالاتر رزق های بالاتر حتی حتی حتی تقسیم رزق های معنوی خواهش می کنم دقت کنید حتی تقسیم رزق های معنوی آقا بنده مثلا الان خیلی دوست دارم سینه بزنم بروم جبهه بروم امام رضا بروم مکه ضوو داشته باشم دائم الوضو باشم قرائت قرآن کنم، نماز شب بخونم خدا هیچ کدام را دوست ندارد می گوید مریض شو فقط در رختخواب ناله کن هیچ کدام بهت نمی دهم درست تو می گوئی نمی کنی اینها را میخواهم معنویت می خواهی دیگر علم می خواهی دیگر می گوید نه علمم بی خیال شود برو بمیر یک گوشه ای بشین مریض شود در بیمارستان علم و سواد حوزه و درس و استاد و اینها هم نه هیجده سال شیمیایی شو و روی تخت بخواب تا بمیری غیر از این دیگر درست شد تو می گوئی من اینها را میخواهم عبادت کنم به تو برسم نزدیک شوم فرمود نمی خواهم من نمی خواهم تو این کار را بکنی برو بگیر رو تخت بخواب فقط جیغ بزن ناله بکن داد بزن این را می خواهم دیوانه شو موجی شود برو در بیمارستان چاقو بکش، فحش بده، نمی دونم این را بزن آن را بزن. بزنندت می فهمی یعنی چی الان خدا دست گذاشته روی پست ترین چیز توی بالاترین چیز هم همین جوریه می گوید «ومنهم من یرزموک یرزموک» یعنی ایراد می گیرند خورده می گیرند از تو، تو وقتی میخوای تقسیم کنی صدقات را بدهی «و إن اعطوا منها رضوا» اگر به آنها چیزی داده شود خوشحالم اینجاست که ما همیشه خودمون را د رمقابل خدا قرار می دهیم می گوئیم تو به ما بدهو تو به ما بده پول بده. خانه بده، زن بده، بچه بده، ماشین بده، نمی دانم روزی بده، توفیق بده، زیارت بده،‌حج بده، علم بده،‌تو بده به من. می ایستیم این جوری می گوئیم همیشه گرفتاری مان این هست. دیگر می گوید وقتی بهشون می دهم رضوا راضی هستند و إن لم یوعتو منها إذا هم بستون وقتی بهشون چیزی را که می خواند چیزی را که می خواهند هر چیزی می تواند باشد دنیا، آخرت نمی دانم معنویت، عرفان نمی دانم چی چی هر چیزی کخه می خواهند وقتی بهشون نمی دهم «إذا هم یسختون» اینجاست که غضب می کنند خست می گیرند و ناراحت می شدند از پیغمبر بدشان می آید. گیر می دهند، پیغمبر چر این کار را کرد به خدا گیر می دهند این جوری می شود دیگر ما هم خیلی وقت ها این طوری درگیر می شویم. با خدا آخ چرا سیختون یعنی خشمکین می شود طرف خشمگین می شود هر چیزی اینجا دارد صدقات را می گوید بحث اصلا سر هر چیزه «و لو انهم لو» می دانی یعنی چه «لو» یعنی یک کاشکی خدا، کاشکی خدا که نم شوند «و لو انهم رضو بما اتاهم الله و رسوله« اگر می شد اینها به آنچه که خدا و رسول وقتی که می گویم خدا و رسول مخصوصا آورده که بعدا این مزخرفات نکند شما شرک می کنید که از پیغمبر چیزی می خواهید اصلا یک جا دارد «رزقهم الله و رسوله »‌خدا رزقشان را می دهد رسول خدا رزق م یدهد مخصوصا آورده که بداند رسول رزق می دهد رزق فقط کار خدا نیست. رسول رزق می دهد ائمه رزق می دهد می گوید آنچه که خدا و رسول بهشان داده بود راضی می شدند. راضی می شدند قلبا چیزی نمی گفتند همانی که دادند دستتان درد نکند این را بایدما مصرف کنیم. ما باید این کار ار بکنیم من بایدبروم بیمارستان بخوابم من باید نمی دانم فلج شوم من باید سرطان بگیرم من باید پام قطع بشود این را بدهید به ما. ما باید درس بخوانیم یا نخوانیم، بخوانیم یا نخوانیم بالاخره شما بگوید بخوانیم یا نخوانیم. بخونیم می خوانیم، نخوانیم نمی خوانیم . باید حج برویم ، حج نرویم اصلا تا اآخر عمر حاجی نشویم کربلا نرویم، نریوم نماز شب بخوانیم، نخوانیم هر چی دادند هر چی دادن رضوا راضی باشند واقعا و قالوا و این را می گفتم و قالوا کی جیگر دارد این حرف را بزند. یعنی هیچی نگوید نق نزند قر نزند نرود یقه امام رضا را بگیرد آخه ببینید ما خیلی بی ادبیم، خیلی بی ادبیم، می رویم یقه امام رضا را می گیریم امام رضا می گذاریم توی رودرواسی بنده می گویم آقا من شفام را می خواهم نمی دانم می دانی امام رضا چقدر شرمنده می شود. بهش فشار می آید. بچه اش اومده بهش می گوید من شفا می خواهم زن می خواهم حتما باید به من زن بدی . حتما باید شوهر بدهی. حتما باید چی بدهی حتما نمی دانم این حج را ازت می خواهم ما اینها را به امام رضا می گویم کجا داریم می گویم در حالی که امام رضا خودش در محضر خدا نشسته خدا بهش می گوید نه شفا نه حالا خدا کندوقتی بهمان می گویند نه حالیمان بشود می گوید آقا می خواهم نه نخواه خوب نیست. چشم. نرویم بگویم رفتیم امام رضا بهمان هیچی نداد. آبرومو برد چه فایده رفتیم زیارتش اصلا فایده ندارد این دفعه هم بروم بی فایده است این دفعه هم حرفم را نمی شنود ببین ما خیلی واقعا بی ادب و وقیحانه می رویم حرم دیگر می گوید کاشکی این جوری می گفتم «‌و قالوا حسبنا الله » می دانی چی یعنی بس مان است خدا را عشق است. خدا را عشق است مگر می شود یکی بگوید این را الحمدلله خدا هست خدا را داریم چهارده معصوم را داریم چی می خواهیم دیگر بیشتر از این به ما بده آمد گفت آقا فقیرم ادبیات را نگاه کنید این ادبیات مال محبین تازه مال آدم های معمولی و خوب است. آدم محبوببین دیگر چطوریند می خواهم بهتان بگویم محبوبین چطوریند می گوید آقا فقیرم بیچاره ام گله کرده رفته پیش امام معصومش امام معصوم هم یعنی کلید تمام خزائن عالم همه دست اوست.«إن من شئی إلی عندنا خزائن» امام می گوید نه تو فقیر نیستی خیلی چیز داری می گوید چی دارم آقا گفت ولایت ما را داری حاضری هممه ثروت دنیا را بهت بدهم ولایت ما را نداشتی گفت نه آقا گفت پس خیلی چیزهای گران بها داری که حاضر نیستی با ثروت دنیا عوض کنی پس خیلی بهت دادیم کی شعور دارد بفهمد می گوید آقا خدا را عشق است پس خدا را داریم چهارده معصوم را داریم. بس است الحمدلله حالا برامون زن نخواستند شوهر نخواستند بچه نخواستند سلامتی نخواستند مثل بقیه نباشید بروید در خیابان بگردید بخواب در بیمارستان این را هم خواستند بخوابیم دیگر این را خواستند دیگر بخوابیم، بخوابیمع نرویم ،نرویم برویم برویم بخوانیم می خوانیم نخوانیم نمی خوانیم بخوریم می خوانیم نخوریم نخوریم چی کار داریم با این چیزها ببین خدا با چه حسرتی می گوید آیا ما عرضه داریم آرزوی خدا را برآورده کنیم. یعنی ما جزء کسانی باشیم که خدا دوست دارد این جوری باشند این عرضه را داری یک ذره فکر کنیم ما، ما این عرضه را داریم خدا ببین چه تعریف قشنگی می کند «و قالوا حسبنا الله و رسوله خدا و رسول بس مان است. الحمدلله خیلی چیز داریم خدا و رسول داریم دیگر چهارده معصوم را داریم دیگر چی داریم «و قالوا حسبنا الله سیاتینا الله من فضله و رسوله» بعد هم خدا بهمان خدا می دهد رسولش هم بهمان می دهد الان هر چی دادند راضیم بعد یک حرف هم دیگر آخر می زند. تیر خلاصی می زند «إنا الا ربنا» ما مشتاق خداییم، اشتباق خدا را داریم اشتیاق پیغمبر را داریم اشتیاق اهل بیت را داریم حالا خدا وکیلی در چیزهایی که خدا بهمان داده از مادی و معنوی می گویم اصلا بی خیال کم و زیادش آرامششان را بهم نزنین اگر دیدیم خدا به دوستم پنجاه دفعه حج نصیب کرده هنوز من را دعوت نکرده بگویم خودش را عشق نروم یقه خدا را بگیرم چرا به منحج ندادی به این نجاده دفعه رفته حج چرا من نروم حج مرده شو این حج را ببرند که تو بخواهی به خاطر حج یقه خدا را بگیری مرده شور کربلا رفتن ببرند مرده شور نماز شب خواندت را ببرند مرده شور سواد و علم و عرفانت را ببرندکه تو بخاطر عرفان یقه خدا را بگیری لج می کند با خدا وای می ایستد یکی به دو می کند محبین کاری نداریم ولی محبوبین می دانی چطوریند محبوبین این هست که هیچی نمی خواندگع هیچی نمی خواهند اصلا خواسته ندارند بمیربمیر آبروت بره آبرود بره نمی دانم اصلا به هیچی بند نیستند اسغر ب ینماز را یادتون هست که اسغر بی نماز گفتند تو باید طوری باشند که همه بگویند نماز نمی خواند نمی خواند بی آبرو باش بی آبرو باش جنون خیلی حرف امام می نویسد جیم تو نامه می نویسد جیم برایش نمی نویسد خودت را بزن به دیوانگی ما باشیم این کار را می کنیم خل بازی در می آوریم یعنی می فرماید جار بشویم و مسخره بازی دربیاریم بگویم امام این جوری گفته بی خیال اعتبارات دنیا و اون هم کی داداش هارون بهلول دااش هارون می دانستید یا نه بهلول یک شهروند معمولی نبوده که برادر هارون برادر خلیفه است یعنی هر چی بخواهد دارد هر چی بخواهد دارد بعد بش می گویند نه تو دیوانه ای حالا دیوانه شو ساقط یعنی دنیا بی خیال اعتباریات بی خیال همه چی بی خیال تازه باید بیای دیوانه هم بشی این از آن معقولات بیا برو در تنور بیا برود در تنور محبوبین اینها هستند. شما بعضی از این آدم ها را دیدید بعضی هاشان را دیدید به قدر اینهایی دیدید که حالا معرفی می کنم بهتان بعضی هاشون را به قدری اینها بزرگ بودند که خدا رحمت کند که یکی کسی مثل امام خمینی را م یگفت خدایا من را با اینها محشور کن یعنی امام دیده بود که خدا چه جوری این بچه بسیجی را دوستاشان دارد چه جوری می ریزد به پاشون برای اینکه واقعا هیچی حالیشان نبود نه اینکه بخواهد الان شب عروسی اش هست یک ماه دیگر عروسی اش زن و مردشان این طوری بودندکاری نداشتند نه اینکه مثلا حالا ترم آخر دانشگاهش بیاد بایستد محاسبه کند کلاه کلاه کند دکتراش را بگیرد بعد برود شهید شوم. از آمریکا پا شده امده اینجا تحصیلاتش پا شده رفته میدان مین اعتبار کیلیویی چنده درس کیلیویی چنده آخوند از حوزه علمیه آمده رفته روی سیم خاردار خوابیده آنقدر از روش رد شدند تا جون داده روی سیم خاردار نه فکر آقا شدن و مجتهد شدن است نه فکر بزرگ بودن خیلی آخوندها نرفتند که یک زمانی مجتهد بشوند و آقا بشوند و مردم بیایند و دستشون را ببوسند زیاد داشتیم یک عالم آخوند داشتیم براشون مهم بود یک کسی بودند به هیچی نگرفتند این حرفها را هرا هیچی نگرفتند حالا خدا را ببینید چه جوری دارد در آیه حرف می زند بالاخره آدم هم وجود داشتند دیگر یعنی خدا می گوید یک کسانی هستند این جوری هستند یک آدم هایی هستند این جوریند که نه تنها هیچ درخواستی ندارند به آنچه که بهشان داده شده راضیند هیچ گونه درخواستی ندارند بلکه می گویند چی می گویند که «حسبنا الله و ..... الله من فضله و رسوله » خدا و رسولش به ما می رسنددیگر واقعا می دانید اینها چطور فکر می کنند آنها فکر می کنند آنها فکر درست می کردند که ما فکر درستی نمی توانیم بکنیم فرق ما با آنها این هست اینکه آنها قبول کرده بودند که خدا و رسول آنها را بیشتر از خودشان دوست دارند برای چی من اینقدر احملق باشم که خودم بروم به خدا بگویم چی بده چی نده اصلا برای چی من تعیین تکلیف کنم. علم می خواهم معنویت می خواهم نماز شب می خواهم از این مزخرفات مکاشفه می خواهند چشم برزخی می خواهند کفری هات، دری وری ها،بیست سال زحمت کشیدم به جایی نرسیدم نمی دانم چی کار کردم چی کار کردم این شد و ورها می گوید آن که من را بیشتر از خودم دوست دارد میلیاردها دفعه بیشتر از خودم دوست دارد که پیغمبر هم این جوری خوب من چکاره ام که این جوری حرف بزنم هی بروم آویزان بشوم به اینها بگویم یالا این را به من بدهد آن را می خواهم این را می خواهم. اگر ندهی نمی دانم چه جوری می شود من دیگر نماز نمی خوانم معنویت ندارم نه دیگر قرآن می خوانم دیگر حال ندارم همه ما این جوری هستیم کافیه که یک ذره فیتیلیه دینامان را بکشد پایین خدا یک چیزی از این چیزهایی که بهش چسبیدیم ازمان بگیرد یک خورده افسردگی و قرص خوردن و اینها پس دیگر خداکیلویی چنده امام زمان کیلویی چنده نمی دانم پیغمبر چی چیه آخرت چی چیه و من الناس من یعبد الله علی حرف خیلی حرفِ. این حرف می گوید مردم خدا را به حرف می پرستند خدا پرستشان همین است. فهمشان از خدا همین است. «إن الناس عبید الدنیا و دین عقل علی ....» آدم کسی است که هیچ وقت برای خدا تعیین تکلیف نمی کند هیچی هم نمی خواهد ازش زندگی می کند در مملکت خدا همین. در این مملکت چی به ما می دهند هر چی دادند، دادند. ندادند هم ندادند اصلا قرار نیست ما با خودمان کسی را مقایسه کنیم. مسابقه بگذاریم. من می خواهم مثل فلان کس باشم غلط کردی می خواهی تو کسی هستی اصلا می خواهی کی هستی بابا ما راضی هستیم خدا آفریدهمان الحمدلله بنده خدا هستیم خدا را داریم پیغمبر را داریم چهارده معصوم را داریم هر چی خواستند خواستند دیگر هر جور برامان رقم زدند زدند. دیگر قشنگه دیگر نقشی که آنها می گویند «و من احسن من الله سبقت» از رنگ خدا چی قشنگ تر رنگی که آنها می پسندند بهتره دیگر الان می گوید تو ثروتمند باش سی سال ولی بعد از سی سال باید ورشکسته بشی. ورشکسته می شی و باید گدایی کنی. باشد گدایی می کنم. سی سال فقیر باش بعد از سی سال اواخر عمر رزق باز باش سی سال بخواب در بیمارستان هر دفعه عمل و تکه تکه ات بکنند هر دفعه قسمتی را ببرند بعد یک کاریش می کنیم این کار را کن اون کار را کن چی کار داریم هر کاری می خواهی بکنی. بکن هر جور می خواهی تصمیم بگیری، بگیر چقدر خوبه آدم نعم الوکیل را در نظر بگیر. نعم المولی و نعم النصیر وکیل دیگر خودش هر طور که می خواهد برای ما حافظ منافع ماست دیگر تمام شد رفت پی کارش بذار هر کاری که دلش خواست بکند هر جور که می پسندد برنامه ریزی بکند برای ما تقدیر بکند برای ما ببره برای ما گفت دعا بکن، دعا بکن چی بخواهیم در دعا اینها را بخواه اینها را هم می خواهیم داد، داد . نداد هم نداد نه اینکه گفتن بیا خودشون گفتن بیا دعا کنید من رفتم عالیه المضامین خوندم خودش هم گفتم سلامت هست نمی دانم چی چی هست چی چی هست دنیا هست زن و بچه هست همه را خواستند ولی خوب هیچ کدام هم نرسیدم سی دفعه اومدم حرم امام رضا تو چی کار داری به تو گفتن بخون اصلا موضوع رسیدن و گرفتن و خواستن و این حرف ها نیست. بخوان. بخوان امکان ندارد تو بخونی و دست ببری بالا محال ندهند یا آن را بهت م یدهند یا بلاترش را بهت می دهند لذا می گوید هر وقت دستت را بردی بالا احمق نباشی یقینا بهت نظر شده دست را بکش به صورتت بکش به صورتت دست را مبارکه حتما بهت نظر شده خدا بهش نگاه کرده داده به این دست برای همین هم حضرت علی در استغاثه می گوید امکان ندارد به کسی دعا بدهند اجابت نرسد. حتما اجابت می شود حالا آن چیزی که صلاح می دانند برات تو می خواهی می دهند یا یک جور دیگرش را می دهند کم اش را می دهند یک ذره زیادترش را می دهند به جاش یک چیز دیگر می دهند. نمی دانم هر چی اصلا چی کار داری تو دستت را ببر بالا فقط گفتن اینها را هم بخواهید. اینها را هم می خواهیم خودتون گفتید. مثلا من دعای روز یکشنبه روز دوشنبه دعای روز جمعه است. اینها را باید بخواهم. اینها را م یخواهم تمام شد رفت و الا من چه فایده چهل سال هی اینها را خواندم یک بارش هم می گوید دادند به من به تو چه چهل سال خواندی، چهل سال برات ذخیره کرده چی کار داری بخوان تو دعات را بکن طول عمر می خواهد هر سال من ماه رمضان چهل ساله دارم روزه می گیرم هی هم تو دعام گفتم «أن تکتبینی من حجاج بیتک الحرام فی عامی و فی کل عام» هم امسال برم هم همه سال بروم حج یکسالش هم نرفتم خدا رحکت کند آیت الله مرعشی را مرجع تقلید بود بالاخره شصت سال هفتاد سال این دعا را خوانده بود یکبار هم نرفته بود یعنی مستطیع نشده بود برود بیچاره پول نداشته برود. مرجع تقلید بوده ولی پول نداشته نرفت. تا آخر عمرش هم نرفت حاجی نشد خوب حالا هر سال هم خوانده چی کار داری می برند یا نمی برند می دهند یا نمی دهند نمی دانم ببینید خیلی حرف که انسان ادب داشته باشد در محضر خدا و در محضر چهارده معصوم بی ادب زندگی نکنیم جسور نباشد پرو نباشد دریده نباشد هی نگوید من هم هستم من هستم می خواهم این شوم تا آن ور تا تو بمیری هیچ معلوم نیست کی چی کاره است هیچ معلوم نیست کی چی کاره است به والله قسم ما حسرت یک آدم های خیلی گنده ایی را می خوریم که شماها،‌ماها حسرت یک آدم هایی خیلی گنده ای را می خوریم که بعد می رویم تو برزخ، می رویم در برزخ بعد می بینیم این آدم گنده می آید به تو می گوید تورو خدا دست ما را هم بگیر. آدم خیلی گنده که تو حسرتش را می خوری. می آید می گوید جون مادرت دست ما را هم بگیر یک نگاهی به ما بکن توجه کردی یک آدم هایی را که ما خیلی پست می دانیم خیلی پست می دانیم، کوچک می دانیم ریز می دانیم مثل ما که اهل معنویت و عرفان و علم و نمی دانم این چیزها که نبودند که ماها برای امام زمان خون دل خوردیم شب و روز بیدار می ماندیم آنها رفتند یللی تللی شان را کردند بعد می رویم برزخ می بینیم که آن کجا ما کجا اصلا به گردش هم نمی رسیم. به گردش هم نمی رسیم اما هیچی معلوم نیست هیچی معلوم نیست رو این حساب خوبه که آدم بی ادب زندگی نکند سرش را بندازد پایین رفیق بشود با خدا واقعا از صمیم قلب بگوید چی بگوید «حسبنا الله و نعم الوکیل» خد را عشق است خوش به حال کسی که می گوید خدا را هشق است هیچی دیگر هم نخواهد تعیل هم تعیین نکند تعیل تعیین کردن مال بدبختی و پستی آدم است. مال ریز بودن آدم است. آدمی که ریزه هی تعیل تعیین می کند یک دستورالعمل بهتان بدهم می گویند هر وقت می خواهید بیشتر جذب بکنید سعی کنید تا آنجا که ممکن است برای جذب فقیر شوید. اول فرمول هایی که در زیارت عاشورا می دادید دیگر اول جیبتون را خالی کنید بعد بگوید خدایا بده کسی پول تو جیبیش هست می گوید بده. جا نداردکه دریفات کند . اول فقیر شوید تا خدا بدهد بتان تو یک عالم داری جا نداری که خدا بدهد بهت لذا کسانی که می خواستند به عالی ترین مقام برسند اول کاملا تخیله می شدند شما نگاه کنید سیدالشهداء چطوری شده مالک روز قیامت مالک یوم الدین روز قیامت در حدیث داریم روز قیامت تجلی سیدالشهداء است خوب چه جوری شده مالک روز قیامت آمده کربلا هر چی داشته تخلیه کرده خوب یعنی هر تعلقی داشته گرفتند ازش به جنازه اش هم رحم نکردند یعنی حتی امام حسین حق ندارد جنازه اش محترم باشد بعد می آیند بهش بی ادبی می کنند بعد بیان انگشتش را ببرند بعد بیان لباسش را تکه تکه کنند بعد سرش را ببرند بعد رو نیزه بزنند بعد اسب بدوانند روش خیلی کار باید بشود یعنی باید له شود له بشود له شد تا بهش بدهند بنابراین کسانی که عرضه ندارند له کنند خودشان را همیشه منشان دارد اذیت م یکند در جمع در اجتماع در کار در خانواده منشان اجازه نمی دهد که بی تعیم باشند اینها به هیچ جایی نمی رسند. اصلا چیزی نمی توانند جذب کننداینها همه من دارند. دیگر اگر کسی من داشت بوقت لهما جناج الذل من الرحمه جلو بابا ننه ات بال ذلت را بگستردان من نمی توانم بابام یک آدم مشروب خور عوضی معتاده من بروم جلوش تواضع کنم من حزب اللهی امکان ندارد من حزب اللهی بروم جلوی بابای معتا مشروب خور بگویم ما نوکرتیم نمی گویم حتی تعیل داری بدبهیت تعیل داری بیچاره در جزب اللهی هستی و آن نیست برای اینها هم یک ارزشی قائل هستی که نمی گذارد جلو ننه، بابات تواضع داشته باشی همین بدبخت می کند میرزا جواد آقا استاد ما، استاد امام بیست و پنج سال جون کند هیچ اتفاقی نیفتاد براش بیست و پنج سال تمام دستورالعمل ها را اجرا کرد خیلی حرف است منیک کتابی می خواندم چند وقت پیش یک آقایی می گفت اگر این دستورالعمل های استاد ما را رعایت بشود سه چهار ساله می رسیم می گفتم بابا خدا خیلی پدر و مادر استاد و خودت را بیامرزد سه چهار ساله بیست و پنج سال تا آمد خدمت ملا حسین گلی همدانی رحمه الله استادش، ملاحسین خودش پیری گرفته بود گفتش که یک مقدار چند تا از این فامیل هاشون هستند که تبریز یک ذره در دلشان کدورت هست کدورت که میرزا اهلش نیست که اگر یک مومن با یک کسی کدورتی کند یک مومن آن جوری حتما تقصیر از کیه با آنهاست دیگر. با اینها نیست نه تو باید بری با اینها رفیق شوی و بعد اینقدر رفیق شوی و کفش هاشون را جفت کنی شاید راه باز شود برات برود ما بدبختیم بخدا واقعا بدبختیم بد زندگی می کنیم ما اینقدر من داریم آنقدر برای خودمان شخصیت قائلیم من قائلیم هزار تا خلاصه خیلی ممنونیم از خودمان خیلی خودمان را تحویل می گیریم خدا نمی دهد امام سجاد (علیه السلام) چی می گوید الهی أنا اضل الاضلین من پست ترین پست ها هستم از من پست تر دیگر وجود ندارد انا اضل الاضلین دروغ می گفتی یا راست می گفتی این را به ما بگوید فیلم بازی می کرده که از خودش پست تر سراغ نداشته در بندگان خدا وقتی به خدا می رسد اینها خوب وقتی می خواهد مقایسه کند این و این که اینقدر خالی می کند خودش را بعد خدا چی می دهد بهش خدا بهش خدا بهش این را م یدهد که وقتی می ایستی جلوی یزید یک دفعه بهش می دهد می گوید انا ابن مکه ومنا من فرزند مکه و منی هستم دیدی چه جوری حرف می زند من این هستم. من این هستم. آنجا این جوری وقتی می ایستی جلوی یزید وارد نیستم این رمز را أنا الا ربنا یک جایی دیگر دارد الی ربنا إنا الی الله این قشنگ تر است راغبون ما واقعا مشتاق خداییم مشتاق خداییم خوش به حال کسانی که این جوری باشند.

«و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله و سلم»