اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین، من الان الی قیام یوم الدین.
بحثمان در فرمایشان خداوند تبارک و تعالی به پیامبر اکرم )صلی الله علیه وآله وسلم( در شب معراج،پیامبر سؤال میکند که «یا ربّ ایُ الاعمال افضل»اینیک ادب بسیاربزرگی هستکه به مایاد می دهندکه انسان وقتیکه به محضریک بزرگی نائل می شود باید از امور بیهوده و جزیی دست بردارد و به سراغ بهترین ها برود،پیامبر حقیقت انسانیت هست، حقیقت انسانیت وقتی با خدا روبرو می شود، باید اینگونه عملکند، طلبتان از خداچیست؟پیامبرکه معراج رفته از طرف همهی ما معراج رفته است، به نمایندگی از همهی انسان ها با خدا سخنگفته است، دغدغه و مهربانی نسبت به همهی انسان ها داشته است، آن سوغاتیکه ازپیش خدا آورده است خواسته برای همه بیاورد و به همه خواسته بدهد، رحمة اللعالمین رفتهپیش خدا، می خواهد از نزد خدایکچیزی بیاوردکه به درد همهی انسان ها بخورد بالاترینچیز است، این ادب، ادب بزرگی استکه ما همیشه بیشترین ها و بالاترینچیزها را سؤالکنیمکه می خواهیم بدانیم،مهم ترینچیزها را، قرار استیکگفتگو بین خدا وپیامبر رد و بدل شود، شروع سخن با سؤالپیامبر هست، وپیامبر اولینچیزیکه سؤال میکند دنبال افضل استچرا دنبال افضل است؟کسیچه می داندچرا انسان به دنبال افضل هست؟چون بی نهایت استیعنی همیشه او بالاترین مسأله را می خواهد، خوب حالا وقتی این را میگوید می خواهد به شما بگوید اگر میخواهید راه برایتان باز شود، و شما به بی نهایت برسید، عالی ترینچیزیکهیک نفرممکن است داشته باشد در زندگیکه اگر آن را داشته باشد به آن رسیده است آنچهچیزی است؟ توکل است، دقتکنید مسأله خیلی مهم است، یعنی از ضروری ترینچیزهایی هستکهیک نفر به آن احتیاج دارد اینکه در رابطه اش با خدا این قدر این رابطه تنظیم شده باشدکه بتواند به خدا تکیهکند در روایت داریم هرکس بین خودش وخدا را اصلاحکند خدا بین او و خلق را اصلاح میکند، اینکه در دل ما حسادت می افتد،کینه می افتد، در دل ما سوءظن و غیبت می افتد، اینکه بدخواهی می افتد، این مال استکه ما بین خودمان و خدا را اصلاح نکرده ایم اگرکسی بین خودش و خدا را اصلاحکند اصلاً حسادت نمیکند، اصلاً خودکم بین نیست، اصلاً حسادت نمیکند اصلاً غیبت نمی کند به راحتی آبرویکسی را نمی برد دنیال عیوب مردم نیست اگر الآن هست مال این استکه بین خودش و خدا اصلاح نشده است،یعنی عرضه نداشته است، وقتی میگوییم بین خودش و خدا اصلاح نشده استیعنیگیر دارد، این شخص رابطه اش با خدا خراب است ولی اگر رابطه خوب باشد محصولش اولین ظهورش همین است،کهیک آرامش دل،یکپاکی نیت،یک دلپاک ازکدورت،کینه، غیبت، تهمت، حسادت، بدبینی، تکبر، عجب می آید اگر ما گرفتار این اژدها ها هستیممال این استکه بین خودمان با خدا واقعاً اصلاح نشده استیعنی آلودگی هایی وجود داردکه این آلودگی ها ظهورش این استکه ما تبدیل بهیک اژدها تبدیل بهیک مار می شویم تبدیل بهیک سنگ وپلنگ می شود و به جان بندگان خدا می افتیم و جهنم در ما تولید می شود ولی اگرکسی بین خودش و خدا را اصلاحکند جهنمش همپاک میشود حالا روایت راکه بخوانیم فوق العاده این روایات زیباست، خیلی به انسان قدرت می دهد اگرکسی»لمنکان له قلب»اگرکسی واقعاً قلب داشته باشد، دلش نمرده باشد، همین مقدارکافی است برای اینکه جذب قدرتکند، برای اینکه جذب شجاعتکند، برای اینکه از آن آلودگی هاییکه عرضکردم خارج شود، خداوند فرمود»:لیس شیءٌ افضل عندی من التوکل علیَّ والرضا بعد قسمت»هیچچیز در نزد من بالاتر از این نیستکه بندهی منکور نباشد و من را ببیند و به من توکلکند، شما ها بچه را نگاهکنید وقتی تنهایی بیرون می رود ممکن است بترسد باچهار تا بچهی هم قدر خودش روبرو شود ولی وقتی باپدرش می رودچه جوری است؟ می بینی خیلی با شجاعت از بین بچه ها رد می شود این مال این هستکهیک قدرت با من هست، دیدم داخلکوچهپدری بچه اش را دعوا میکندکهچراپول را برداشتی و رفتی اسلحه خریده بودی، رفته بود از این مسلسل هاییکه خیلی بزرگ ساچمه می زنند واین ساچمه ها درد دارند، به او میگفتچرا رفته ای از اینها خریده ایگفت اینپسرها مرا اذیت میکردند و می ترساندند رفتم خردیمکه آنها را بزنمیعنی واقعاً تکیه اش به این اسلحه بود، خدا می فرماید من از هر قوه ای بالاتر هستم، »لاحول ولا قوة الا بالله« ببینید مرا و به من تکیهکنید، ترس نداشته باشید در زندگیتان، درکارهایتان، نترسید علامت اینکه آدم نمی ترسد این استکه شجاعت در عمل، در قول، در رفتار، دارد و آرامش دارد، شیطان نمی تواند حملهی از جلو به او بکند دائماً در او ترس ایجادکند، اگر این جوری شود، اگر آن جوری شودچه می شود، آمدیم و نشد، نه در هیچکار مباح و خیر و واجب و مستحبی اضطراب ندارد، مگر درکار خلاف باشدکه آن هم طبیعی است انسان باید بترسد، این ثروت ثروتی استکه اگر سراغ هرکسی بیاید همهچیز را دارد در روایت داریمپیامبر بالاترین ثروتیکه از خداوند جذبکرد، بزرگ ترین اسلحهی رسول خدا»لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم»است این بزرگ ترینچیزی استکهیک نفر می تواند داشته باشد، حالا برویم سراغ روایت علی بن سویل از امامکاظم )علیه السلام( میگوید دربارهی آیه «منیتوکل علی الله فهو حسبه« سؤالکردند حضرت فرمود توکل بر خدا دارای مراتبی است از جمله اینکه در تمامی امور به او توکلکنی و به هرچه دربارهی تو انجام داد خشنود باشی، بحث رضا راکه حالا داریم میگوییم در بحث معرفتکه دیگر اینجا ذکر نمیکنیم و بدانیکه از هیچ خیر و عنایتی نسبت به توکوتاهی نمیکندیعنی در خداوند بخل وجود ندارد، نیم شودکه مثلاً فرض بفرمایید شما بیایید نماز بخوانید و بگویی سبحان الله، او منزه است بعد در دلت از اوگله داشته باشییعنی بگویی من را نمی بیند، من را رهاکرده است و با منکاری ندارد،یا نعوذ بالله بخلکرده استچرا به دیگری داد و به من نداد، من زیاد آدم دیده ام داخلکسانیکه می خواهند بزرگ شوند و زود آقا شوند و بزرگ شوند برایشان این شهوت، شهوت خیلی مهمی استکه بزرگ شوند آقا شوندچرا به فلان ولی خدا این همهکرامت داده ات ولی به من نداده است حتی من دیده امکه بعضی هاگفته اندکهچرا به ائمه داده است ولی به من نداده است منچهچیزیکمتر از ائمه دارم، شنیده ام باگوش خودم شنیده ام ازکسیکه می خواهد بزرگ شود، اینکه انسان طلبکار از خدانباشد، هیچ حقی ماگردن خدا نداریم هیچ طلبی نداریم و اینکه قبولکنید از هیچ خیرو عنایتی نسبت به توکوتاهی نمیکنند. »لایألوک خیراً وفضلاً«از هیچ خیرو فضل هیچ خیر و عنایتی دریغی نداردکه به تو بدهد، «یا دائم الفضل علی البریه« یعنی ریزش بی نهایت و نداوم از طرف خداوند است، اگر توکوچک هستی اگر تو ضعیف هستی، اگر تو عاجز هستی، اگر تو حسود هستی از ظرف خودت ات یعنی نتوانسته ایپرشکنی اگر سوءظن داری، عرضکنم اگر دنبال عیب این و آن و لغزش مردم هستی به خاطر این ستکه تو ظرفتکوچک است ظرفت را بزرگکنپاک می شود، اگر حال نداری عبادتی نداری معنویتی نداری، سحری نداری، شبی نداری، بهجت و سروری نداری مال این استکه ظرف خودتکوچک است اوکه دائم الفیض است از بالا دارد می ریزد بی نهایت هم دارد می ریزد خوب جمعکن دیگر،یعنی دقتکنید ظرف ما، ظرفی هستکه خودمان نمی خواهیم جذبشکنیم، ببنید به این صورت، هرجا تاریک می شود به خاطر محدویت است، سایه می افتد به خاطر محدودیت است، شما خودتان این سایه را بردارید ببنید نور همه جاهست مثل نور خورشیدکه همه جا می تابد، همه جا، سایه ها در اثر خورشید ایجاد می شودیا در اثر موانعیکه در روی زمین است؟ این نورش ثابت است و همه جایک جور می تابد و فیض می رساند زمانی ایجاد می شودکه شما محدودیتی ایجاد میکنید، مانع میگذارید حد میگذارید ،پس نگو چرا به فلانی داد و به من نداد، خدا رحمتکند مرحوم میرزا را می فرمودکه خداوند اگریکچیزی ازکسی بگیردخیلیچیزهای دیگر می دهد ما بدبختی مان این استکهچیزهاییکه دیگران دارند می بینیم ولیچیزهاییکه خودمان داریم نمی بینیم بعد میرزا مثال زد میگفتیک نفر راکچل میکند ولییک صدای خوش به او می دهدکه ده تا زلف دار باید اطرافش بنشینند مثال های عامیانه و تهرانی قدیمی خودمان،کسی باید دثتکند اگر خدایکچیزی را ازکسی میگیرد حتماًچیزهای بالاتر واقعی تر به او داده و می دهد آن از آن مضافاً اگریککسی برتر از ما هست، به خاطر این استکه واقعاً زحمت بیشتریکشیده است اگر عنایت بیشتری به او می شود برکت عمر بیشتری دارد برکت مال بیشتری دارد توفیقات عبادی بیشتر دارد، توفیقات قرب بیشتری دارد، ما الآن فکر میکنیم اگر امام زمان )عج الله تعالی)ظهورکندچهکار میکند مثلاً ما راکجا می برد، می نشاند در سربازهایش و اینها به منکه داری میگویی من اگر حقیقت خودم را بگویم توقع خودم را بگویم به شما ما فقط به ما اخم نکند خوب استیعنی مثلاً نگاه همان نکند حالا عیبی ندارد نمیگوییم بیاید دست نوازش بر سرما میکشد بغلمان بکند، ببوسمان و به به وچه چه بگوید بارک الله، همینکنارمان رد شود وچیزی نگوید، نگوید خاک بر سرت، نگوید آبرویم را بردی، نگویدگریه ام انداختی این را نگوید خیلی لطف بزرگی است، وکوچک ترین وپست آدم هاییکه در نزدیک ماپست هستند اگر حضرت او را مبرد مقرب ترین نفر نزد خودش قرار بدهد هیچ تعجبی نیست، اصلاً ما نمیگوییمچرا او رفت و ما نرفتیمچون حضرتکار عبث نمیکند اگر بهیککسی تقرب داد، توفیق به او داد، خودش را در اختیار اوگذاشت برای این استکه اواین لیاقت را داشتهاست نگوییم مثلاًچرا فلانپیرمرد دهاتی، فلانپیرزن دهاتی،چرا فلان خانمیکه بدکردار بود و مشهور به بدکرداری بوده و فلان آقاییکه این جور بوده، آقا را در حج دیده است من مؤمنچهل ساله،پنجاهسالهیچنین وچنانکه دفعه هم حج رفته ام، بیست دفعه همکربلا رفته امیک بار هم ندیده ام اگر او دیده ما باید می دیدم و اگر ما ندیدیم نداشتیم آنچیزیکه باید می دیدمچشم نداشتیمکه ببینیم، خوب نداشتیمکه ببینیم اینکهچیزی نیست، از طرف آنها تجلی نیست این راهش ما بدانید، نه از طرف امام زمان نه طرف ائمه، نه از طرف خداوند، هیچ بخلی نیست، هرچه بخل هست در درون ماست، »منیبخل فانمایدخل علی نفسه« هرکس بخل بورزد از خودش بخلکرده استیعنی اگر ما ببینیم راه بسته است راه خودت هستی، راه از آن طرف هیچ وقت بسته نیست، آقا شما الآن ازیک جایی سایه روی شما افتاده است روز روشن می بینییک جایی سایه افتاده است روی شما، به اطراف خودت شک میکنییا به خورشید؟ میگویی برگردیم ببینیمچیه سایه افتاده روی بنده و بنده را تاریککرده است به خورشیدکه کسی شک نمیکند، بگوییم ببینیمچرا خورشید از آنجا نورشرا به من نتابانیده به همه تابانده به ماکه رسیده رفته آن طرف، نهکسی این جوری فکر نمیکند وقتی میگویی »دائم الفضل علی البریة« از آن طرف راهکاملاً باز است، هرچه بدبختی و نکبت هست، هرچه بستگی وگرفتگی و سردی هست، همهگره ها مال خودمان هست، از درون ماگره می خورد، ماگره می زنیم،گره ها مال خودمان هست، این باعث می شودکه ما هرکاریکه بکنیم بعداً نگوییم خوب ما اینکار راکردیم خوب ارزیابی کنیم خوب حالا این قدرکارهای خبر، این همهکارهای با برکت، این همهکارهای باارزشکرده ایم ماپسچرا این اتفاق ها برای ما نیفتاده است و وضع مان هم روز به روز دارد بدتر می شود،پانزده سالپای درس استاد بودم، این قدر حوزه رفتم، این قدر جبهه بودم، این قدرچهکارکردم، این قدرچهکار کردم،چرا الآن خوابمیک خواب درست و حسابی نیست،چرایک آرامش ندارم؟چرایک حضور قلب نداریم؟چرایک ذکر نداریم خوب ببینکجایکارگیر دارد،این را از خودمان ببینم،از درون خودمان نگاهکنیم ببینم مشکل ازکجاست والاکه از آن طرف، بدانیکه از هیچ خیرو عنایتی نسبت به توکوتاهی نمیکنند،کوتاهی نمیکنندکوتاهی از طرف خدا نیست، »انَ الله بالناس لروف رحیم« هر وقتکارتگره افتاده عقب مانده ای، مشکلات محاصره اتکرده است و مشکلات دارد تو را له میکند، دلت مثل قبر کافر تنگ شده است، بی حوصله و بی تاب هستی، آتشکینه، نفرت، حسادت دارد تو را می سوزاند ببینچه جنایتیکرده ای دربارهی غیبتکه شنیده اید»الغیبً جهدالعاجز« ببین تو عاجز شده ایکه به اینجاکشیده شده ای والا آدم آزادهکه این جوری نمی شود، تو عاجز شدی رسیدی به اینجا، افتادی به خوردنگوشت برادر مؤمنت در حالیکه مرده است،یکی از شاگردان ما خیلی ابراز ارادت به ما میکردچند سالپیش،یک خانمی بود خیلی ابراز ارادت میکرد بعد دریک جلسه ای هم ابراز ارادتش راکرد بعدپیش من نشسته بود به طور خصوصیکه آقا شماچنانید و چنین هستید دیشب دیدمکه جنازه ام را داشتیگاز میگرفتی وگوشتم را با ولع می خوردیگفتم دیشب دیدم ارادت به ما خیلی زیاد بود باچه ولعیگوشت ما را می خوردی بعد دیگر برید و بعد همگفتکهچه غلط هایی همکرده است و بپذیریدکه اراده و قدرت اجرا در این امور فقط از آن اوست، نگاهکنید همهچیز دست خداستیعنی شما الآن مثلاً درکره زمین مگر منبع انرژی غیر از خورشید دارید، هرکس هر انرژی دارد از آنجا میگیرد، تمام موجودات دارند انرژی از آنجا میگیرند حیاتشان از آنجاستیک لحظه تابش خورشید قطع شود نابودی حیات است،یک لحظه همهچیز از آن طرف است،پس با واگذاری همهی آنها به خدا بر او توکلکن و در تمامکارهایت به او اعتماد داشته باش اگرگفتی خدا با من هست، هست، اگرگفتی خداکمک میکند، میکند، روایت بعدی فوق العاده زیباست، فوق العاده سازنده است اگر کسی دل داشته باشد واقعاً مست میکند، امشب نشسته ایم سر سفرهی امامکاظم)علیه السلام(، امام باقر)علیه السلام(، امام رضا)علیه السلام(، و رسول خدا)صلی الله علیه وآله وسلم( می خواهیم از دست اینها شراب بگیریم شراب هاییکه آدم راپاک میکند »وسقاههم ربّهم شراباَ طهوراً«شرابیکه آدم راپاک میکند،یعنی آدم وقتی می شنود و بخورد واقعاًپاک می شود ازکینه در می آید از نفرت درمی آید، از حسادت درمی آید،از غل و غش در می آید، از محدودیت درمی آید، از محدودبینی درمی آید، شراب انسان راپاک میکندیعنیکاری میکند این شراب ها با انسانکه تو به جای سال ها زحمت بکشی و بخواهییک رذیله را برطرفکنی از خودت اگر انسان قلبش را آمادهکند برای فهم این جور مسائل شنیدن با شدنیکی است امام صادق)علیه السلام» : ( انَ الغنی والعزیجولان فاذا ظفرا بموضع التوکل او طناه« می فرمایدکه بی نیازی و عزتپیوسته در رفت و آمد هستند، ببینید حالت را توضیح بدهم حالت جالبی است، ساکن و مستقر نمی شوند تا آنکه به جایگاه توکل برسند، آنگاه استکه استقرار و قطعی می شود، ببینید ما دوتا دغدغه داریمیک دغدغه اینکه می خواهیم بی نیاز شویم آدم هایی باشیمکه محتاج نباشیم در هیچ زمینه ای، توجهکردید، وابسته بهکسی نباشیم، محتاج بهکسی نباشیم،یک دغدغه هم داریمکه می خواهیم عزت داشته باشیم ذلیل نباشیم درست شد، آدم ها در طول زندگی شان بیست سال، سی سال،چهل سال،پنجاه سال تلاش میکنند به این دوتاچیز برسند،یک آدمی شود بی نیاز باشد به غنی برسد، محتاج و وابسته وگدا نباشد ویکی اینکه ذلیل نباشد عزیز باشد عزت داشته باشد، خیلی راه می زنندکه افراد به این برسند حالا راه ها را دقتکنیدکهچقدر جالب است، شخص میگوید من اگر لیسانس بگیرم هم به غنی می رسم و هم عزیز می شد می رود لیسانس میگیرد باز آرامش ندارد، میگوید اگر بروم فوق لیسانس بگیرم این جوری می شوم خوب فوق لیسانس بگیرم این جوری می شوم، فوق لیسانس میگیرد می بیند این اتفاق نیفتاد،شغلش رفته بالا، شغلیپیداکرده است درآمدپیداکرده است،پول زیادی به او رسیده است، معروف شده اما عزیز نیست می رود دکترا میگیرد، می رود نمایندهی مجلس می شود، می رود نمایندهی شورای شهر می شود، می رود وکیل می شود، می رود مدیرکل می شود، می رود رئیس می شود، ثروتش را زیاد میکند ولی متأسفانه هیچکدام از این حالت هاییکه او دنبالش بودهپیدا نمیکند می رود طلبه می شود و درس می خواند، مجتهد می شود ولی آرامش ندارد، شما دیده اید مراجع تقلید، بعضی از مراجع تقلید آدم های مجتهد و بزرگی بودند از نظر سواد خیلی آدم های قدرتمندی بودند در حوزه جزء مدرسین درجهی اول حوزه بودند اینها از اینکه رساله نداشتند آرامش نداشتند فکر میکردند عزتشان درچیست؟ در رساله، شما آقای بهاءالدینی آقای اراکی، آقای بهجت، بزرگان دیگر، آقای جوادی آقای حسن زاده علامه ببینید اینها سال های سال از اجتهادشان ردش ده بود اصلاً دغدغه این را نداشتندکه بخواهند بروندچهکارکنند؟ رساله بدهند خوب دنبال این عزت ها نبودندچون رسیده بودند به آنچیزیکه می بایست برسند ولی ما مدرس نمرهیک داشتیم در حوزهی علمیهکه بدون اینکه حوزه تأیید بکند، جامعه مدرسین، حوزهی علمیه تأییدکندپوستر رفته بود از خودشچاپکرده بود آیت الله العظمی خیلی نسبت بزرگ است دیگر، دنبال مرجعیت دنبال آقا بودن توجه فرمودید ما مرجع داشتیم به خاطر شدت حسادتش به امام، مرجع تقلید است شدت حسادت، همین حسادت خیلی بزرگان را به زمین زده است خیلی آدم ها را لجن مالکرده است حسادت، به علت حسادت نسبت بهیککسیکهیک موقعیتی دارد و ندارد طرح ترور امام خمینی )سلام الله علیها( طرحکشتن مردم جماران را می ریزد تأیید هم میکند، مرجع تقلید هم هست و صاحب رساله هم هستچرا توییکه بیست سال، سی سال است مرجع تقلید هستی آرامشپیدا نکردیچرا عزتپیدا نکردی؟چرا غنی نداری؟ آقا داریمکهیک جلدکتاب سیصد،چهار صد صفحه ای استدلالی قدرتمند دربارهی فقیه نوشته است بعد از اینکه به خاطر حماقت هایش و ساده لوحی هایش از قائم مقامی رهبری عزل می شود هرسه تاکتاب را رد میکندیعنی عقل، دین، قرآن، حدیث و استدلال تا وقتی من هستم اعتبار دارد، من نباشم اینها هم اعتبار ندارد، ببینید آرامش اصلاً نیست، غنی اصلاً وجود ندارد، غنییعنی اینکه من در درونمیک جایی برسمکه حالا بهچیزی احتیاج نداشته باشم غیر از ثروت است، ما الآنکلی ثروتمند داریمکه حریص هستند در درون خودشانگدا هستند، اتفاقاً ثروتمندان از فقراچه هستند؟گداتر هستند، تشنگی شان بیشتر استگرسنگی شان بیشتر است، ناآرامی شان بیشتر است، خودش را به آقا رساندگفت برویم خدمت امام زمان)علیه السلام( گفت برویمگفت برویم دیگر،گفت اسبم راچهکارکنم، بایست اسبم،گفت من این همهگله دارم رهایشان کردم بدون نگهبان ، تو نگران اسبت هستی، آن ثروت زیادی دارد ولی غنی دارد، اینیک دانه اسب دارد ولیچیست؟ ولی فقیر است، غنییعنیکسی بگوید آقا من دیگر بس ام است، خیلی این مهم است، آرامش است، آدم ها این جوری هستند، آدم ها ناآرام هستندیک ذات ناآرام دارند برای اینکه می خواهند به این دوتا صفت برسند، عزت و غنی خیلی حیله بکار می برندکه بروند جاییک نفر را بگیرید،یک نفر از آنجاییکه هست زمین بزنند، آبروییک نفر را ببرند،یک نفر را حذفکنند،چشم نداشتن برای ندیدن دیگران، اینکه ماچشم نداریمیک مؤمن را اطراف خودمان ببینیم،چشم نداریمیک مسلمان را اطراف خودمان ببینیم وقتییک مسلمان را می بینیم دلمان تنگ می شودیعنی میگوییم ایکاش این نباشد ایکاش فلان آقا نباشد، فلان خانم اینجا نباشد، ایکاش حذف شود، اینکه تو طالب حذف دیگران هستی، طالب این هستیکه بهیک مقامییا جایگاهییا موقعیتی برسی، عطش داریکه دیگران تو را دوست داشته باشند اینگدایی محبت هنوز در وجودت هستپس معلوم است ناامیدی، ناآرامی، نرسیدی خیلی راحت عزیزان دست ما را امام صادق)علیه السلام( گرفته است میگوید نمی خواهد تلاشکنید بی خود سی،چهل سال زحمت بکشید، مگر شما این دوتا را نمی خواهید بله شما بی نهیات طلب هستید دیگر، دنبال آرامش میگردید، دنبال بی نیازی میگردید، دنبال عزت میگردید، اگر می خواهید نفستان آرامشپیداکندیکچیز را بروید سراغش اگر آن را داشته باشید شما هم به غنی رسیده اید، و هم به عزت رسیده اید آنچیست؟ توکل، غنی و عزتیجولان،یجولان،یعنی جولان دارندیک سرهیعنی آدم همین جوری میگردد دنبال عزت وغنییا این دوتا همین جور میگردند ولی وقتی به موضع توکل می رسند تثبیت می شوندیعنی اگر می خواهی در وجودت حس غنی و عزت استقرارپیداکند باید به توکل برسی، باید خدا راکنار خودتان ببینید، امام زمانیکه شروعکرد دست خالی بود اصلاً آدم های بزرگ همین جوری هستند وقتی شروع میکنند باچی شروع میکنند؟ ثروتشانچیست؟ ثروتشان فقرشان است، خالی بودن دستشان استیعنی شما هیچ آدم بزرگی را سراغ ندارید وقتیکه می خواسته شروعکندیکچیزی داشته باشد بعد شروعکند، بدترین حالت این استکه آدمیکچیزیکف دستش باشد بعد بگوید بایدیکچیزی باشد تا ما شروع کنیم، بایدیکچیزی باشدیکچیزی داشته باشیم، ازیک جایی شروعکنیم این بدترین حالت استچرا بدترین حالت است؟چون آنچیزیکه داری و تو می خواهی به آن تکیهکنی این حجاب دیدن خدا می شود، امام خمینی )سلام الله علیها( میگوید من شبیکه خواب دیدمپرچم ایران آرامش آتشگرفته و با عبا خاموششکردم فهمیدم من می توانم ایرانم را نجات بدهم و باید هم تنهایی شروعکنیم، دست خالی ببینیدچقدر عزت و آرامش داردکه میگوید آن سرهنگیکه من را داشت می برد به اوگفتم تو نترس به جای اینکه من از او بترسم او می ترسید و منگفتم، نترس وقتیکه به امامگفتند سربازانتکم استگفت سربازهای من هستند من خیلی سرباز دارم الآن تویگهواره ها هستندیا بچهیکوچک هستند و تویکوچه ها بازی میکنند،چقدر اعتماد دارد، خدا رحمتکند شهید مطهری میگفت وقتی من رفتمپاریس، به امامکه رسیدم سه تا ایمان در امام دیدم ایمان به خودش، به خدا، به خودش به راهش، میگفت ایشان امن امن بود، آیت الله طالقانی میگفت هر وقت من رفتم خدمت امام اگر اضطرابی در ما بود با رسیدن به ایشان آرامشپیدا میکردیم، بدترینچیز این استکه انسان بخواهدیک قدمی برای خدا بردارد بیاید عقل مشرکش بگوید آقا مگر می شود ما اول بایدیک تشکیلاتی سازمانییک نیرویی،یکپولییکچیزی داشته باشیم بعد با این جلو برویم والا شکست می خوریم، این بدترین فکر است، اما اگرگفتی نه، ما خدا را داریم خوبپس شروعکنیم همهچیز با ماستپس شروعکنیم همینکهگفتی خدا را داریم شروعکنیم می بینی هست،کنارت هم هست و بعداً هم همهچیز درست می شود، البتهکه خون دل دارد، خون دلشهم برای این استکه تو باید در توکلت تثبیت بشوی و تزلزل نکنی، اگرکسیگفت خدا را دارمپس شروعکنم و انتظار هم داشته باشدکه خدا از بالایککیسه یپول برایش بفرستد، آزمایش و طی مسیر توکل و تثبیت شدن در مراتبش وجود ندارد، اولین حرفیکه امامکاظم)علیه السلام( زد چه بود؟ توکل بر خدا دارای مراتبی است، مراتب دارد دیگر، بنابراین در ضمن اینکه به توکمک میکند وکارت را جلو می برد و به تو برکت می دهد سختی های زیادی هم سر راهت هست، محدودیت های زیادی هم سر راهت هست، خطرهای زیادی سر راهت هست، موانع زیاد،چرا؟ این موانع به خاطر این نیستکه خدا بخل میکند، این موانع به خاطر این استکه تو باید آنها را از درون خودت از بین ببری، شما بههر میزانیکه شجاعت توکل داری، عرضه توکل داری و قدرت توکل داری موانع برطرف می شود، باید خودت را ازبین مبری باید برسی به آنجا، خیلی این شراب، شراب قویی استیعنی غیر از معصوم نمی تواند این جوری حرف بزند از معجزات فرمایش معصوم است این را در خانه هایتان بنویسیدیا روی میزکارتانیا محلکارتانکه خواهش میکنم آقای اسکندری دستور بدهند این انجام شود و زده شود اینچند تا حدیث، آقای شرافتی هم زحمت بکشند این را بنویسند و تایپ شود و در محیط های مختلف مؤسسه زده شودکه امام صادق)علیه السلام( فرمودند: «انَ غنی والععزیجولان فاذا ظفرا بموضع توکل او طناه»آرامشپیدا میکنند، بنابراین اگر می خواهیددنبال این میگردید به جای اینکه بخواهی با حسادت با بدبینی با غیبت با عیب این و آن راگفتن با حقه بازی با نفاق با دوروی با التماس این و آن راکردن، با ذلیل شدن در مقابل این و آن، با فروتنی های مشرکانه، با زبان بازی رشد بکنی و بهیک جایی برسی،یککسی شوی، عزیز شوی به جای اینکار، اینها به جز اینکه حجم ذلت انسان را زیادتر بکنندکاری دیگر نمیکنند اگر می خواهی واقعاً عزت بیاید سراغت تکیه تان به خدا باشد، آن وقتکسیکه تکیه اش به خداست راه خلاف را هم انتخاب نمیکند، این رایادتان باشد اصلاً مسیر حرام و خلاف و بدجنسی در وجودش ندارد، به هیچ وجه، حسادت ندارد بدگویی ندارد غیبت ندارد تو دلشکینه ندارد، خواهان حذفکسی نیست، خواهان رفتنکسی نیست خواهان ندیدنکسینیستپر ظرفیت ما وقتیکه حضوریک نفر جا را برایمان تنگ میکند، برای این هستکه بدجنس شده ایم، ما بدجنس هستیم، روایت آخر را هم برایتان بخوانم، از امام رضا)علیه السلام( شخصی سؤال میکندکه»جعلت فداک« چه قدر ادب خوبی بودهکه وقتی با معصوم می خواهی صحبت بکنی اول بگوییچی؟ جانم به فدایت، فدایت شوم،»ما حدُّ التوکل« حد توکلچیست؟ برای اینکه ما بفهمیمکه آیا به توکل رسیده ایمیا نرسیده ایم، ازکجا بفهمیم رسیده ایم مرز توکلچیست؟ »فقال مع الله احدا« اینکه تا وقتی خدا را داری از هیچکس و هیچچیز نترسی ترس از تاریکی، ترس از جن، ترس از نمی دانمچیچی، حتی در همین حد همکه ما ترس داریمترس از بیابان، ترس از اینکه نکند مرا اینجا ببیند وبلایی برسرمان بیاید، هر دفعه این صحنه را می دیدمیعنییادم نمی آیدکه این صحنه را ندیده باشم، ما منزلمانچهار راه خط آهن بود، آن موقع آنجا آسفالت هم نبود جاده سوم،یک جاده خاکیگلی بود،پیاده می رفت بابای من هرپنج شنبه میگفت من می خواهم بروم حرم می آیی برویمیا نه، هر دفعه دو نفری شروع میکردیم قدم می زدیم و می آمدیم حرم زیارت، ما به این میدان شهرری می رسیدیم من هر بار می دیدمیکپاسبان می آمد هر وقت می رسید به بازار و دست فروش ها انگارکهیکگرک بهگله زده استیک دفعه می دیدی صدها نفر فرار میکردند جلویپاسبان، می ترسیدند دیدن خدا آن هم از منظر امام خمینی، از منظرکسیکه اوج توکل است وقتی این منتقل شد به مردم، آن هم ازچه فاصله ای امام آن را به مردم منتقلکرد، هنوز ایران نیامده بود و با مردم روبه رو نشده از همان جا تصرف ولایتی را میکند و به مردم توکل میکند، زن جوان است و بچهی نوزاد است و با آن همه وابستگی می ورد جلویگلوله می ایستد میگوید مرگ بر شما، اینچه جوری می خواهد در فهم این برود، ماچون داخل آن بودیم و به آن عادتکردیم و همین طور دیدیم برای ما عظمتش قابل فهم نیست و رد شدیم وگفتیم خوب خیلی ها اینکار راکردندیک سؤال از خودت بکنکه خودت اینکار را میکنی؟یک جوانیکه مثلاً ازیک مارمولکیا سوسک می ترسید عرض 24 ساعت، 48ساعت، سر از بیابان هایکوشک و حسینه در می آورد در شلمچه سردرمی آورد، شما الآن بروید در تاریکی شب شلمچه را نگاهکنیدچه ابهتی دارد،یک جوان سیزده ساله آنجا،چقدر قدرت دارد در آن بیابان ها، ترس وجود ندارد، من هفده سالم بودکه شناسایی می رفتم نودکیلومتر تو خاک عراق، دو نفر سه نفر، برواصلاًپیش عراقی ها بخواب غذا بخور،چایی ات را بخور، شوخی ات را بکن، تفریح ات را بکن، انگارپیک نیک آمده ای، آمده ای تفریح، درگیر شو تو خاک، تو عمق 90 متری درگیر شو، مایک موقعیادم هست دریکی ازپادگان ها رفته بودیم همان 80، 90 کیلومتر تویپایگاه عراقی مخفی شده بودیمکه ما را نبینند، اتفاقا تصادفی ما را دیدند حالا شما فکرش راکنید،کشور خودت نیست، مرز خودت نیستکه بدویی بیاییپشت مرز، خاک ریزی آنجا وجود ندارد، در دست دشمنی تو، تو خاک دشمنی 90کیلومتر، توپایگاه دشمنی و دشمن تو را دیده است ، دوازده نفر آدم بودیم ما،یکپایگاه ما را دیده بود حالا می خواهیم با وجود این از دست اینها فرارکنیم برویم، شما دقتکنید اگر ما را اسیر بگیرند غیر از اسیر جنگی بود با رفتاریکه با ما میکردند ما نیروی اطلاعاتی بودیم، اگر ما را اسیر میگرفتندکمترین خوراک ما شکنجه بود ولی بچه ها هیچکس تعادلش را از دست ندادیعنییک نفر اضطرابپیدا نکردکه حالا اینجا اسیر می شویم وچه می شود، همه فکرهایشان سر جای خودشان، تعادلشان سر جای خودشان، خوب حالا ما را دیده اند و الآن راه افتاده اند و دارند می آیندکه ما را بگیرند،چهکارکنیم،چه جوری از دست اینها فرارکنیم،چه جوری درگیر شویمچهکارکنیم، الآن مایادمانکه بیفتد غلطکنیم همچینکاری بکنیمکه بخواهیمچنین جایی برویم، جادهی قم و تهران استکه بگویم آقایککیلومترپیاده برویم در آن ویا الآن بلند شویم و برویم بهشت زهرا امشبیا برویم قبرستان ویک ساعت دریکی از این قبرها بخوابیم آن موقعچهچیزی بودهکه این جوری بوده است؟ ما حدالتوکل ؟ حد توکلچیست؟ » فقال لی ان لا تخاف مع الله احدا« امام رضا)علیه السلام( وقتی می روی ملاقات امام رضا آدم باید بداند ملاقاتچهکسی آمده است زیارتچهکسی دارد می رود، اقیانوس بی نهایت آرامش، خلیفه الله، مظهر خدا، خیلیکیف دارد آدم احادیث امام رضا)علیه السلام( را بخواندیایک زندگی نامه از او بخواند بعد زیارت برود،یک زیارت باادب با معرفتکند.