« به نام خدا»
در بحث ما، از عواملی که می توانند کمک کنند که علم به ایمان تبدیل شود و ما در واقع در حرکت جنینی خودمان در رحم دنیا واقعاً نفسمان دارای آن چیزهایی بشود که برای حرکت به سمت آخرت نیاز داریم، رسیدیم به محبّت، محبّت و مودّت که بحث مفصّلی است که من تا این مقداری که هستم خدمتتان در موردش صحبت می کنم، امّا اصل بخشش انشاء الله باید بماند برای یک جلسه ی دیگری به شرط اینکه حاج آقا ما را در سال تحصیلی هیچ وقت دعوت نکنند، روزی که ما را دعوت کردند تقریباً به اکثر کلاس ها و جلساتمان نرسیدیم حالا دیگر نمی دانم شما ایام فاطمیه را یک طوری بگیرید که به ما بر نخورد اگر می خواهید ما بیاییم اگر هم نمی خواهید که ما بیاییم که بهتر، انشاء الله آقای عزیزی اینها فتنه گریهایی مثل آقای عزیزی، کسان دیگر که مصیبت ها را درست می کنند کارهای ما را اگر بیندازید تابستان ها به داد ما برسید خوب است ایام تعطیل، ایام تحصیل ما یک ذرّه مشکلمان هست که من بیایم، بحث محبّت را انشاء الله تکمیل کنیم بحث فوق العاده، فوق العاده مهمّی است، با همه ی ابعاد و زوایای خیلی زیادی دارد، مباحث نا گفته خیلی دَرِش هست که باید به اصطلاح جا نیفتد حالا ما یک شروعی می کنیم تا مقدمه ای باشد تا انشاء الله برای بعد، محبّت و مودّت رابطه ی وجودی را به شدّت افزایش می دهد شما توجه کنید یک مادر یا یک پدر بچه های خودشان را چطوری می دانند؟ تعبیری که می کنند چطوری می گویند؟ می گویند پاره ی وجودم، جگرم، نفسم، اینها چون مودّت هست، در رابطه ی یک مادر یک بچّه ای را که می زاید یک رابطه اش غیر از موقعی هست که یک بچه ای دیگری را می خواهد بیاید با او رابطه برقرار کند و پدر همین طور، پدر یا اب، اب که می گویند در عربی ترجمه اش این است، ریشه، ترجمه ی اب، اصل و ریشه است که می گویند اب، اُم هم همین طور، اُم هم ریشه است، مادر هم ریشه است وقتی که رابطه ی وجودی قدرتمند است، یعنی علاقه زیاد است، شدت علاقمه زیاد است، رابطه ی وجودی هم زیاد است شما توجه کنید پدر و مادر چه رابطه ی وجود ای با فرزندان خودشان دارند، اولاً عشق را، خواستن را، بودن با هم را اصل قرار دادند، سایر روابط فرع است یعنی بچّه جرم هم مرتکب شود، گناه هم مرتکب شود، زندان بیفتد، اعتیاد داشته باشد، هر چه که باشد این پدر و مادر هیچ وقت عشق و علاقه شان را به فرزندشان از دست نمی دهند، جرمی، اختلافی، چیزی پیدا شود، حل می شوا اینها در روابط زن و شوهرها هم همینطور هست در رابطه زن و شوهر ها هم چون این ها از نظر محبّت وارد مرحله ی قبل که توضیح دادیم شدند یک موقع هست که مثلاً همدیگر را می بینند دورادور، یک جلسله، دو جلسه با هم صحبت می کنند یک موقع هست نه، پاس های عاطفی می دهند به هم دیگر، شروع می کنند به مودّت کردن، عاطفه خرج کردن برای همدیگر، هزینه کردن برای همدیگر، هر چقدر این قربان صدقه رفتن ها و هزینه کردن ها و ارتباطات مختلف عاطفی، حتّی ارتباطات جنسی بیشتر می شود، زن بیشتر می رود در وجود مرد، مرد هم بیشتر می رود در وجود زن، یعنی رابطه ی وجودی برقرار می شود نوع علاقه هایشان اینکه می گویند زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند همین است که غالباً دعواهای زناشویی یک دعواهای جدّی ای محسوب نمی شود یک موقع دعوا هست ولی خُب واقعاً اینطوری نیست که فکر کنید به راحتی این دعوا حتماً باید به، زرگری هست (آفرین آدم چیز فهم بارک الله، کار نیکو کردن از پر کردن است حاج آقا تجربه دارد) خُب پس می بینیم هر چقدر این علاقه بیشتر می شود طرف جزء وجود آدم می شود وقتی جزء وجود آدم می شود شما نمی توانید از وجود خودتان بکنی اش بیندازیدش کنار، یعنی مقوله دیگر، مقوله ی ذهنی نیست خیلی سطح محبّت، انقدر قدرتمند است که مقوله را از مقوله های فکری و عقلی و ذهنی دَرِش می آورد آن وقت هر وقت که هر کدام از طرفین بفهمند که طرف مقابل قصدش از ارتباط، صفاست، طمع ندارد، توقّع هم ندارد، بلکه صفا و صمیمیت و دوست داشتن با هم بودن هست نوع سرمایه گذاری ای که می کنند بالاتر هست من حالا یک مثال بزنم در روابط انسان بعد می خواهیم بیاییم بِکشیم به خداوند تبارک و تعالی، در روابط انسانی از خطرناک ترین آدم ها شروع می کنیم، لات ها و اراذل و اوباش و جنایتکاران و اینها را شما دیدید؟ در فیلم سینمایی ها هم زیاد پخش می شود تلوزیون شما نگاه کنید چه خارجی و چه داخلی اصلاً فرق نمی کند اگر دو نفر که قرار هست بروند با هم جنایت کنند ظلم کنند می خواهند بروند بانک بزنند چند نفر را بکشند بعد یک پولی را بردارند با هم تقسیم کنند اگر به خاطر پول با هم همکار شده باشند یک مقدار می بینید هر کدام سر آن دیگری را هم زیر آب می کند اما نه اگر دو تا برادر باشند بخواهند بروند این کار را بکنند رابطه عاطفی دارند شما فیلم هایی مثل فیلم های پدر خوانده را نگاه کنید در تمام سریالهای پدر خوانده شما می بینید که روابط عاطفی موج می زند یعنی این ها می میرند برای همدیگر هیچ کس هم هیچ کس را نمی فروشد یعنی روابط عاطفی اصل است و جنایت و آدم کشی هم فرع قرار می گیرد هه همدیگر را می خواهند این در کفّار هم احتمال دارد برای همین در حدیث داریم اگر یک خانواده ی کفّار همه با هم یک خانواده ی که کافر هستند همه همدیگر را بخواهند دلهایشان به هم نزدیک باشد خدا به خاطر این اثر قشنگ که در دلهای این ها هست چون اسم رحمان دیگر فرق نمی کند در کافر تجلّی کند یا در هر کس دیگر همین که با هم خوب هستند همدیگر را دوست دارند با هم اختلاف نمی کنند، مراع ها و بگو مگو ها را کنار می گذارند اصلاً به گذشته بر نمی گردند، دغدغه های آینده را دور می کنند از خودشان به با هم بودن و با حال بودن توجّه می کنند می گویند خدا به اینها برکت می دهد برکت اقتصادی می دهد به اینها اولاً در آنها در نقطه ی مقابل حضرت می فرماید: اگر یک خانواده ای کافر نباشند با هم اختلاف بکنند زیاد، مدام درگیر باشند دلهایشان نزدیک نشود به هم، خدا برکت را از آنها بر می دارد لذا در یک خانواده شما می گویید مثلاً فرض بفرمائيد چرا مشکلات اقتصادی داریم؟ گِره داریم، در بحث دشمن شناسی من همه را توضیح دادم امشب هم یادم باشد آخر بحث این مباحث را معرفی کنم چون از من خواستند در این شبها توضیح بدهم این ها را موانع زیاد است یک موقع شما خانواده تان یک سره دارد گره می خورد در کارتان، ببینید عواطفتان خراب نشده است؟ ببیند به جان هم نیفتاده اید؟ زن و شوهر، بچه ها، پدر و مادر، اعضای خانواده، اگر سطح عاطفه، گدایی عاطفه دارد ایجاد می شود آن فریزر عاطفی خانه دارد خالی می شود خُب حتماً منتظر بلا و درد سر و گرفتاری باشید این طبیعی اش است و خدا هم تضمین کرده است که این کار را می کند یعنی رد خور هم ندارد اگر می بینید یکسره دارید به دیوار می خورید حالا شما بعضی ها می گویند آقا ما سرمان شلوغ است، نمی رسیم کارمان زیاد است باید سر شیفت کار کنیم عواطف و دوست دارم و عزیزم و با هم پارک برویم و اینها که برای نامزد بازی مان بوده است برای الان که نیست نمی توانیم مثلاً هفته ای یک شب با هم باشیم خوب است، نمی رسند بعد خدا هم همینطوری می دواندش، این فکر می کند اگر سه شیفت کار کند مدام کار کند پولهایش را یکی دیگر می دزد و یکجا می سوزد، یکجا تصادف می کند یک مریضی می گیرد هدر می رود خدا می گوید نه اگر می خواهید پول را زیادش کنم ترمز را بکشید، هزینه عواطف را ببر در خانواده ات بالا، اعضای خانواده را به هم نزدیک کن، همین که اسم رحمان در این خانه تجلّی می کند رحمت هر جا باشد برکت هم پشتش هست، برکت را می ریزد خدا، خُب اگر دو تا رفیق، دو تا دزد، دو تا جنایتکار، مطمئن باشند که طرف مقابل دوستشان دارد رفاقتی است قضیه، دو تا رفیق اند می میرند برای همدیگر، دیده اید لات ها برای همدیگر می روند تا پای اعدام؟ برای همدیگر می روند تا پای اعدام، می گویند بگو لو بده، نه، بکشید می روم پای اعدام، چرا؟ چون به مودّتی که در دل او هست اطمینان دارد حالا توجه کنید دو تا آدم لات گردن کلفت آدم کش وقتی می بینند طرف مقابل واقعاً در رفاقتش صادق است یعنی آن عرضه داشته است که به این بگوید دوستت دارم توانسته این را بفهماند، این هم خوب شهود کرده آن را، وابستگی، علاقه، چه کار می کند؟ تا مرگ پایش می ایستد، خسارت مالی، خسارت جانی، می میرد برای طرف مقابل، خیلی راحت بگویم می میرد برایش، در روابط خانوادگی علّت اینکه شیطان حمله می کند، حمله جلو، عقب، راست، چپ، اعضای خانواده را می ریزد به هم قرآن می گوید برای اینکه این ها بی ادب اند درست حرف نمی زنند مدام بینشان اعضای خانواده اختلاف می افتد زن و شوهر ما الان یک سوم طلاق هایمان سال اول است چون ادبیات ندارند افراد با هم حرف بزنند حرفهایشان باعث اختلاف می شود جدا می شوند از هم نمی توانند حرف بزنند نود در صد بیش از نود درصد اختلافات از کجا شروع می شود؟ زبان، ادبیات ندارند، مهارت های کلامی در آنها نیست، می خواهند حرف بزنند نمی توانند بگوید دوستت دارم نمی تواند حرف بزند حرف های دلش را می خواهد بزند! می خواهد بگویید دوستت دارم ولی نمی تواند بگوید کار نکرده نمی داند باید چه کلماتی را به کار ببرد ما یک بحث مفصلی داریم در بحث انسان شناسی که حالا در قرآن اصلش هست آن اصل بحث مهارت های کلامی یک سلسله از کلمات اصلاً نباید در روابط زناشویی به کار برده شود در خانواده دو تا رفیق، دو تا شریک، دو تا همکار، اصلاً این کلمات حرام است قرآن می گوید وقتی می خواهید با هم حرف بزنید «قُل» اینقدر قضیه مهم است، اینقدر مهم است که خدا با «قُل» شروع کرده است گفتم هر وقت «قُل» می آید یعنی شاه کلید است به همه بگو، بگو که وقتی می خواهید حرف بزنید «قُل لعبادی» به بندگانم بگو «یَقول التی هی احسن» قشنگترین کلمات، حرفهای قشنگ نه، نمی گوید حرفهای قشنگ به کار ببرید، میگوید قشنگترین کلمات را به کار ببرید، «یَقول الّتی هی احسن، ان الشیطانَ یَنزَغُ بَینَهُم» اگر عرضه نداشته باشید قشنگترین کلمات را به کار ببرید هر چند که حق با شما باشد هر چند که شما آدم خوبی باشید هر چند که آدم با تقوایی باشید حتماً شیطان به هَمِتان می زند و و شکست برایتان ایجاد می کند حتماً شکست اقتصادی پشتش می آید، شکست عاطفی پشتس می آید، شکست عشقی پشتش می آید می خورید زمین، چون عرضه ندارید درست حرف بزنید، ای بابا اینها که برای نامزد بازی بوده، عکس کشیدن و عکس انداختن و هدیه دادن به همدیگر و تولد و گل گرفتن، با هم برویم شام بخوریم و حماقت های بزگری است که در زندگی های ما اتفاق می افتد، نه من به افرادی که هم سن و سال خودم هستم می گویم بچه هایتان را قال بگذارید و بروید با هم صفا کنید، پارکی، باغث، دریایی، مشهدی، شیرازی، شاهچراغی، مدام خودتان را چسباندید به این بچه ها، زنِ مدام خودش را چسبانده است به بچه ها، مردِ خودش را چسبانده است به بچه ها، خیلی باخت می کنند، آقا بچه ها را قال بگذارید بگویید یکی این بچه ها را نگه دارد خواهری، عمویی، خاله ای، دایی ای، مامانی، بروید دنبال کارهایتان، هر چه سن می رود بالا مجرّد بازی و عشق و حال بازی و اینها را باید بلد باشید تا آخر عمر نباید تعطیل شود، نه دیگر ما الان نمی رسیم به این کارها دیگر بچه دورمان را گرفته است خیلی حماقت است با بچه ها هم بروید، با بچه بروید درو هم باشید، صفا کنید، صمیمیت داشته باشید، ولی خصوصی، دو نفری، در رفتن یک ۲۴ ساعت، یک ۴۸ ساعت کار خیلی عالی ای هست، ادب ها را باید از قرآن یاد بگیرید، قرآن می گوید بچه ها سه وعده ممنوع است بروند پیش پدر و مادرشان، یعنی در خانه که هستند نباید پیش پدر و مادر بروند، بچّه کوچک ها، تا بزرگ، در سه ساعت هست که سه وعده هست که می گوید اصلاً نباید بروند پیش پدر و مادر، پدر و مادر خلوت های خاصّ خودشان را باید داشته باشند، به بچهّ هایتان بفهمانید عزیزان من در این ساعتها در اتاق ما حق ندارید بیایید، در نباید بزنید، در را نباید باز کنید، اگر ما خودمان آمدیم بیرون، آمدیم بیرون، نیامدیم هیچی، کاری داشتید صدا می کنید اگر دلمان خواست می آییم بیرون، این کوچک است حالا شما بگیرید بروید تا بالا، چقدر قرآن تأکید می کند می گوید شما ها باید دائماً نه همیشه یکسره هر روز، آقا هفته ای یک بار، دو هفته یکبار، ماهی یکبار، عشقتان را به رُخ همدیگر بکشید، وابستگی تان را به رُخ همدیگر بکشید شما نگاه کنید سیدالشهداء (ع)، ما امام داریم، ما خیلی بدبخت هستیم، داریم اینطوری زندگی می کنیم با داشتن اینها گدا داریم زندگی می کنیم آن وقت غربی ها باید این حرف ها را بیایند به ما یاد بدهند، امام حسین (ع)، یک شب سکینه بود، یک شب رباب نبود، رباب و سکینه پیشش نبودند، آقا تمام احساساتی را که دارد اینکه اینها نیستند این را به رُخ می کشد حضرت شعر می گوید، شعرش هم هست همین جا هم دارید خودتان می گویید: چه شب طولانی ای است این شب که رباب و سکینه پیش من نیستند، انگار که این شب هرگز نمی خواهد صبح شود، عاطفه را شما نگاه کنید، آقا اگر خانمتان سه ساعت رفته است بیرون کم آوردید آمد به او بگویید خیلی دلم تنگ شده بود برایت، این سه ساعت اصلاً برایم صد ساعت گذشت کجا بودی؟ این چه حرفی است؟ چرا اینطوری حرف می زنید؟ خُب او می ترسد می گوید به شما چه مربوط که من کجا بودم اصلاً؟ آقا اعتراضتان را به عاطفه بکنید، چرا اعتراضتان را با غُر می زنید، زنها هم همینطور، خانم ها بدتر، خانم ها خیلی بدتر، اینطوری نباید بگویید، آقا اگر واقعاً احساستان این هست که دو روز نبوده است دلتان تنگ شده است تمام دلتنگی هایتان را بیان کنید، حرف بزنید با او، بگویید واقعاً دلم خیلی تنگ شده بود مردها مغرور، متکبّر، از آن طرف زن احتیاج به حرف شنیدن دارد، احتیاج به شنیدن دارد، این خلقت است خدا خودش گذاشته برای همین پیغمبر (ص) می فرماید مَرد باید بگوید این را، به زبان بیاورد، اینطور نگویید که نه بابا خودش می داند دیگر، یعنی رفتم برایش چه خریدم می داند دیگر، این نه! توجه کردید آدم ها سه جور هستند یک عدّه لمسی اند، یک عدّه سمعی اند، یک عدّه بصری اند، لمسی ها تا شما عواطف را در بدن نیاورید نمی فهمد یعنی باید بروید دست به او بزنید، بغلش کنید، نوازشش کنید، ببوسیدش، هر کسی که هست، پدرتان است، بگویید بابا جان خیلی چاکرت هستم، یک تلفن بزنیم به او بگوییم خیلی مخلصتیم، بابای این سیر نمی شوود بنده ی خدا، باید بروید بابا را بغلش کنید، دستش را ببوسید، یک چند دقیقه پیش او بنشینید این پاهایش را نوازش کنید، بابا جان چایی می خواهید؟ چیزی می خواهید یا نه؟ همین طوری خدا رحمت کند اموات شما را پدران شما، مادرانتان را، هر کسی که عزیزش به رحمت خدا رفته است خدا امشب انشاء الله او را سر سفره ی خانم فاطمه ی زهرا (س) بنشاندشان انشاء الله، سر بزنید به پدرهایتان لمسی است بابا بنده ی خدا ممکن است لمسی باشد چند بار ببوسیدش، چند بار دستش را بگیرید، بعضی ها لمسی هستند، بصری هم هستند یک شاخه گل بگیرید ببرید برایش یک شیشه عطر بگیرید برایش، یک شیشه ادکلن بگیرید برایش، یک پیراهن بخرید برایش، یک جفت جوراب بخرید ببرید برایش، بفهمانید که دوستش دارید، بفهمانید که به یادش هستید، بعضی ها سمعی هستند یعنی شما مدام پول بدهید برایش طلا بخرید، باید بشنود از شما، طلا نخرید ولی در زبان، پیغمبر (ص) می فرماید دوستت دارم را بگویید، دلم برایت تنگ شده است را بگویید، عزیزمی، نفسمی، بگویید حرفهای قشنگ بزنید این همه حرفهای خوب و خوشگل، مگر همه اش باید در ترانه ها و اجق وجق باشد، همان ترانه های اجق وجق هم که ابراز عشق است درش قشنگ است، اصلاً شعر بگویید برای خانمتان، بلد نیستید از حافظ استفاده کنید، از لیلی و مجنون داستان داریم، از نظامی و ... شعر بگویید برایش بنویسید، به او بفهمانید که عزیزم من واقعاً دوستت دارم، دلم برایت تنگ شده است، تو جایگاه مهمی در قلب من داری، من جدای از بچه ها و خانواده به تو وابسته ام، دوستت دارم، یک شب بی تو نمانم، بگویید این را، آدم از دهانش در بیاید، این را ابراز کند، عید به عید همدیگر را ببوسید، پدر و فرزند، مادر و فرزند، دو تا دوست، دو تا خواهر، خواهر و برادر، زن و شوهر، آقا این چه کاری است؟ اگر می خواهیم شیطان که خدا دارد می گوید شیطان تک تک اعضای خانواده شیطان دارند بعضی ها چند تا شیطان دارند، شما در خواب هم به شما حمله می کنند برای اینکه بین شما اختلاف بیندازند اینطوری نیست که یک زن و شوهر با هم تنها باشند تنها اند واقعاً! همین در یک اتاق تنها باشند چند نفر آنجا هستند شیاطین هستند، بین این ها را اختلاف می اندازند، سوء تفاهم از کلمات، سوء تفاهم از کلمات شما توجه کنید چقدر ما طلاق داریم، زن و شوهر ها همدیگر را دوست دارند، دارند طلاق می گیرند، می گوید خُب برای چه طلاق می گیرید؟ می گوید ما با هم نمی سازیم، ما دو دقیقه با هم تنها می شویم می افتیم به جان همدیگر، بعد هم می خواهند جدا شوند، تهِ دلشان دوست دارند همدیگر را، می گویید دوستش داری؟ می گوید بله، به آن می گویید که شما هم دوستش دارید؟ می گوید بله دوستش دارم ولی نمی توانند با هم باشند، خُب این مهارت نبوده است دیگر، کلمات بد به کار برده شده است « قُل لِعِبادی یَقول الَّتی هی احسن» حرفهای خوب بزنید با همدیگر، قشنگ حرف بزنید با همدیگر، آقا دلم تنگ شده است، مشتاق دیدارت هستم، برای هر کسی هزینه بگذاریم بگوییم، تکبّر را بگذاریم کنار، اگر کمی تکبّر کند در ابراز عشق، در ابراز علاقه، حرکتهای بدنی، در بوسه، کم بگذارد در روابط بدنی کم بگذارد، در دست دادن کم بگذارد، در نوازش کردن کم بگذارد، در آغوش کشیدن کم بگذارد، در حالتهای سمعی، در هدیه خریدن، عطر خریدن، لباس خریدن، چیزهای قشنگ کم بگذارد، در چیزهای گفتاری، سمعی که طرف مقابل دوست دارد کم بگذارد بخل بورزد او هیچ وقت به اسم رحمان نزدیک نمی شود، همیشه از اسم رحمان فاصله می گیرد، اسم رحمان یعنی اینکه انسان از تمام وجودش مهرورزی طراوش کند، این بحث را در سی دی (مهرورزی) توضیح دادیم، می توانید مباحثش را از مؤسسه تهیه کنید استفاده کنید، دوره ی مهرورزی کامل است یک دوره ی کامل است باید بفهمانید به طرف مقابل که آقا من مشتاقم، دلم تنگ شده است، واقعاً اگر دارید اذیت می شوید به طرف مقابل بگویید من دارم اذیت می شوم، دور روز است که ندیدمت دارم کلافه می شوم، پدر به فرزند بگوید بفهماند این را، قُد نباشیم که بگوییم من پدر هستم، پسرِ باید بفهمد که باید برود به پدر و مادرش سر بزند، زود عاق کنیم، زود نفرین کنیم، زود ناله کنیم، انتقاد، نه، بگویید پدر جان دلم تنگ شده است برایتان، دوست دارم ببینمت بیا، بابا تکبّر نکند از این که اینها را به بچّه اش بگوید، بچّه تکبّر نکند از این ها به پدر و مادرش بگوید این تمرین می خواهد یعنی ما باید یک مدّت تمرین کنیم احساساتمان را به زبان بیاوریم، بگوییم به طرف مقابل، فقط برای دوران نامزدی و عقد نباشد، اینکه حضرت می فرماید: هر چقدر ایمان انسان افزایش پیدا می کند عشقش به همسرش بیشتر می شود برای اینکه ایمان انسان را به خدا که مظهر و معدن محبت است نزدیک می کند وقتی شما به معدن محبّت نزدیک شدید، خودتان سرشار می شوید به بقیه هم می خورانید، بنابراین در یک خانواده اگر محبّت کم است، عواطف کم است، عشق کم است، مهرورزی کم است، شما می بینید که این حتماً ایمان کم است، حتماً بُخل زیاد است، این خیلی بد است، بعد حساب ها را هم از همدیگر جدا کنید این خیلی مهم است که انسا حسابها را جدا کند چون تک تک اعضای خانواده نسبت به طرف مقابل احتیاج دارند به اینکه روابط عاطفی شان تضمین شده باشد مثلاً یک آقایی زنش می میرد، خُب می بینید که این شش ماه است رفته است تول لک، بابا این بچّه ای که الان پیش شماست احتیاج به عواطف دارد یک محیط شاد می خواهد شما دارید معصیت می کنید، غمتان را باید در دلِ خودتان نگه دارید، بروید سر قبر زنتان، هر کاری می خواهید بکنید، بکنید آمدید خانه شاد، شنگول باشید والّا معصیت کرده اید شما آدم بخیلی هستید، شما آدم تنگ نظری هستید که چون یک اتفاق اینطوری برایتان افتاده است حالا باید صد نفر این قیافه ی بُرج زهر مار شما را تحمل کنند، بی عاطفگی شما را، سردی شما را که می خواهید بفهمانید آقا این بینِ خودتان و خدا و آن همسرتان باشد، یا بین خودتان و خدا و دوستتان باشد، خودتان و خدا و پدرتان باشد، دیگر اعضای خانواده چه کار کنند؟ نه شما باید سریع باز سازی کنید محیط خانه را یک محیط شاد یک محیط شنگول، یک محیط پر عاطفه، یک محیط عاطفی، آقا حالا یک کسی مُرد، که مُرد، خدا رحمتش کند می رود به بهشت انشاء الله، جای بدی هم نمی رود به پناه خدا می رود، چقدر قشنگ در عُرف ما هست، عرف خوبی داریم، رفته است به بهشت، اینکه در محیط کار، بچه ها می خواهند یک پدر با نشاط، یک پدر مریض خُب این پدر مریضِ لب و لوچه آویزان این بچه ها دچار قحطی می شوند بعداً افسردگی می گیرند، گرفتاری روانی، گرفتاری های بدنی، حتّی گرفتاری های جسمی حتی پیدا می کنند، آقا چه خبرتان است؟ مادر مُرده است می بینید چقدر روز پیش رفتم دانشگاه همین دوره ی مهارتهای زندگی، یک زن و شوهر آمده بودند دختر و پسر نامزد بودند می گفتند ما چهار سال است نمی توانیم عروسی کنیم با هم گفتم برای چه؟ گفت هر چهل، پنجاه روز، سه چهار ماه یکی از ما می میرد، یکی از اعضای خانواده می میرد اینها دوباره شش ماه عزا می گیرند گفتم بیخود کردید شما خودتان را معطل کردید خیلی دیگر می خواهید احترام بگذارید چهل روز احترام بگذارید، بروید سر خانه و زندگی تان بابا، این چه کاری است، مُرد طرف، خدا رحمتش کند، می گویند نه باید تا شش ماه، تا یک سال نباید اصلاً کسی ازدواج کند بی ادبی است، بی حیایی است، شما بی ادب هستید، باید ادب داشته باشید، نه، چهل روز حالا می گویید یک چهلِه محیط، محیط عزاست، محیط حالا تا خاک سرد بشود، هم دیگران را وادار به سانسور می کنیم هم خودمان را وادار به سانسور می کنیم اینطوری نیست امیر المؤمنین (ع) بهترین زن دنیا حضرت زهرا (سلام الله علیها) را از دست داد پیغمبر (ص) بهترین زن دنیا حضرت خدیجه (سلام الله علیها) را از دست داد رفتند ازدواج کردند بلافاصله، بعد مدام سانسور برای چه می کنید اَلَکی؟ ما باید عشقمان را، علاقه مان را به برادرت بفهمان نگذار بمیرد، بعد برادر تصادف کرده است رفته است در کُما حالا این گریه اش گرفته است حالا بابا شما این احساسات را صدبار این قبل از مُردنش می توانستید به او نشان بدهید چرا نشان ندادید به او؟ حتماً باید بگذارید بمیرد بعد بیایید سر قبرش یقه پاره کنید؟ اینقدر از این فیلم های مسخره ما سر این قبرها می بینیم، داداش... مامان... بابا... از این حرفها، بابا این سی سال با هم زندگی کردید یکبار در آغوشش نگرفتید نبوسیدیدش، اصلاً سال به سال همدیگر را نمی دیدید، خیلی بی عاطفگی است، خُب فکر کنید الان می خواهید بمیرد چطوری احساسات به او دارید؟ حتماً باید بیفتد به مُردن احساساتمان تحریک شود؟ آقا دریغ، بُخل، تکبّر، تنگ نظری، کم گذاشتن، خدا برای شما کم می گذارد، توجه کردید؟ شما در مقابل هجوم بی امان شیاطین در روابط عاطفی، زناشویی، خانوادگی، باید لشکرتان خیلی قوی باشد نه، اصلاً دلم تنگ نشده بود، نه بابا ما خدا را داریم، دیگر با خدا اصلاً، با امام زمان (ع) اصلاً دلمان برای کسی تنگ می شود؟ حرفهای مزخرف، نه آقا من یک روز هم شما نباشید دلم تنگ می شود، ۲۴ ساعت، شما زنگ بزنید، تند تند زن بزن، دلتان تنگ شد زنگ بزنید، بگویید الان ۲ ساعت هست از خانه آمدم بیرون انگار ۲۰ ساعت است یک زنگ بزنید، احوالی بپرسید، گپی بزنید در طول روز ما زنگ بزنیم به خانه، تماس بگیریم، حرفی بزنیم، گپی بزنیم، دیگر الان ماشاء الله sms هم که باز شده است بازارش هم که داغ، رونق هم دارد، sms های عشقی و خلاصه همه جور هست، یک لطیفه اصلاً برای همدیگر پیام بدهید، یک پیام کوتاه بدهید یک ظریفی یک کار قشنگی می کرد به طرف مقابل گفت ببین من می دانم سرت شلوغ است نمی توانی جواب من را بدهی من برایت یک sms خالی می فرستم یک تک زنگ می زنم روی دستگاهت می افتد همین که بدانی من به یادت هستم، بدان من یادت هستم، اگر نمی توانی جواب بدهی ولی من این را می فرستم برایت که تو بدانی که من دارم به شما فکر می کنم، دارم دعایت می کنم، یادت هستم، می روید یک هیئت می نشینید نشستید حالا عزاداری می خواهند بکنند، جشن است، حال خوشی دارید یک پیام بدهید بگویید عزیزم من در این هیئت نشستم این جا الان عزاداری می خواهیم کنیم جایتان خیلی خالی است، امروز در حرم امام رضا (ع) هستم، حرم حضرت عبدالعظیم هستم، حرم حضرت معصومه (س) هستم،ظریف ها خیلی کارهای قشنگی می کنند، سحر است، خودش قشنگ حالش را می کند، یاد خانواده هم هست، زنگ می زند می گوید من در حرم هستم الان کنار کعبه نشستم در حرم پیغمبر (ص) هستم، ببین یادت هستم، این جا جایت خالی است، این جا جایت سلام می دهم، یک سلام هم خودت بده، چقدر قشنگ است این کار، اگر نتوانیم ثابت کنیم در خانواده در اعضای خانواده نتوانیم ثابت کنیم، در رفقا، در دوستان نتواینم مودّت را، در محیط کار، یک مدیر با زیر دستانش نتواند ثابت کند که شما نیروی زیر دست من فقط نیستید، کارمند های من نیستید، برای من خیلی عزیز هستید، دوستتان دارم شما توجه کنید یک مدیر وقتی می خواهد آمار کار را ببرد بالا چقدر جالب است می آیند از روی پرونده های کارمندان، سالگرد تولّد این ها را دارند حالا شما نگاه کنید این کارمند صبح می آید سر کار، خودش هم شاید اصلاً یادش نیست متولّد شده بیچاره، یک دفعه می رود می بینید یک کادو گذاشته است روی میزش رئيس، نوشته است تولدت مبارک، یک کتاب، یک گل گذاشته که همکار عزیز تولدتان را تبریک می گوییم یک هدیه هم از بودجه هم بزنند خیلی خوب است، از بودجه هم بزنید به همه ی کارمندان تولشان به همه بدهید چه اشکالی دارد؟ سالگرد ازدواج، سالگرد تولد، قشنگ باشد آدم، اینها نه قِرتی بازی است، نه لوس بازی اینها را خدا خیلی دوست دارد، خیلی دوست دارد خدا، زیاد هم نشود که دیگر شور بشود، بعد دیگر لوس بشود ولی استمرار داشته باشد اگر ما نتوانیم ثابت کنیم این را، در همه ی محیط ها شیطان حتماً اختلاف می اندازد، فقط محیط هایی آرام اند، محیط هایی شاد هستند، محیط هایی پیشرفت می کنند، محیط هایی قشنگ هستند، محیط هایی بیلان کاری شان می آید بالا که همه ی اعضایی که به هر نحوی با هم در ارتباط اند بتوانند با هم ثابت کنند که طرف مقابل را دوست دارند حالا یک سئوال، ما دوستش نداریم چه کار کنیم؟ زور بگوییم؟ دروغ بگوییم؟ خوشم نمی آید از او، دیگر چه کار کنم؟ می گوید تو اگر خوشت نمی آید مریض هستی، خوش آمدن دلیل نمی خواهد اصلاً،شما بیمار هستید که خوشتان نمی آید، درگیر خودتان هستید که خوشتان نمی آید، شما اگر نمی توانید مهرورزی کنید، شما امیر المؤمنین (ع) را ببینید چقدر به ابن ملجم محبّت می کرد، محبّت می کرد ها! صادقانه، می ریخت از امیر المؤمنین (ع) محبّت، اگر آدم فرمولها را در مهرورزی گفتیم الان نگویید چطوری، چطوری اش را آنجا توضیح دادیم، اینکه چطور می شود آدم یک آدمی را هم که خوشش نمی آید از او واقعاً پایش عاطفه بریزد، حداقل اگر نمی توانید لا اقل به او ثابت کنید دوستش دارید، این کار را که دیگر این حداقل است دیگر، نگویید خُب خوشم نمی آید نمی توانم به او بخندم، نمی توانم بغلش کنم، نمی توانم در آغوش بگیرمش، نمی توامک ببوسمش، اینها همه اش مریضی است، همه اش بیماری است، اینها همه اش فشار قبر می آورد، امام صادق (ع) می فرماید اگر همسرت را دوست نداری واجب است به او محبّت کنی، آقا من زنم را دوست ندارم خرجی نمی دهم، آقا قابل قبول است کسی بگوید زنم را دوست ندارم خرجی نمی دهم؟ یا می گویند خرجی گردنت است، نفقه، واجب هست یا نه؟ واجب است، امام صادق (ع) می فرماید نفقه ی عاطفی بالاتر است چطوری می گویید من دوستش ندارم به او محبّت نمی کنم زوری زنم شده است اصلاً نمی خواستم با این پسر ازدواج کنم پدر و مادرم مجبورم کردند به این شوهر کنم، عزیزم همین که این علقه بسته شد یکی از وظایف عاطفه خرج کردن است، مهرورزی است، چه بخواهیدش و چه نخواهید بریزید به پایش، اگر برزید به پایش آنوقت خدا می ریزد به پایتان، به به، این از این، حالا این یک محبث دیگری است من الان خواستم یک مقدمه بگویم ذهنتان برای این طرف آماده بشود، اگر یک کسی بتواند به خانم فاطمه زهرا (س)، به امام زمان (ع)، به خدا ثابت کند، به قرآن، قرآن شخصیّت حقیق است، یادتان باشد، قرآن شعور دارد زنده است فکر نکنید یک کتاب است مثلاً، یک کتاب است کاغذ است دیگر، نه، قرآن تک تک سروده هایش شخصیّت حقیقی دارند، چه در دنیا، چه موقعی که انسان از این جا می رود، یک فرشته بفهمد شما به او علاقه ی خاصّی دارید، قدرت دارد، معصوم است فرشته، دعایش هم مستجاب است پیش خدا فرشته، کار می کند برای آدم، آقا الان یک سگ فهمد شما دوستش دارید چه کار می کند؟ من در جنگل رفته بودیم یک جنگلی، با رفقا، گوشت هم خریده بودیم جای شما خالی، کباب زیاد گذاشتند بچه ها، تعداد زیادی بودیم، کباب گذاشتند و جگر گذاشتند مثلاً بخوریم، بعد چند تا سگ آمدند اطراف ما گفتیم بچه ها بدهید اینها هم بخورند، اینها هم دارند نگاه می کنند به آدم دیگر، اینها روح اند، شخصیت، حضرت می فرماید من حیا می کنم خودم چیزی بخورم یک ذی روحی من را نگاه کند، مثلاً چهار بعد از ظهر شد، سه، چهار بعداز ظهر، کباب خوردیم و به این ها هم دادیم، نان به اینها دادیم، کباب به اینها دادیم، مثل خودمان که خوردیم به این ها هم دادیم خوردند، آقا گفتیم اینها سیر می شوند می روند دیگر، رها می کنند ما را و می روند، ایستادیم که اینها بروند، ما کار خودمان را کردیم، آنها هم نشستند تخت نشستند همان جا، به یکی از این آقایانی که تخصّص داشت در ارتباط با حیوانات گفت ببینید این دیگر نمی رود این نمک گیر شده است تا صبح حفاضت از شما را وظیفه ی خودش می داند، می بینید وفاداری چگونه است؟ شما اگر به یک شیر، یک سگ، به یک گرگ، به یک پلنگ، بتوانید ثابت کنید دوستش دارد پایتان می ایستد باور کنید چقدر حیوانهای وحشی خودشان را فدای انسان می کنند، چرا؟ چون بوی محبّت را می گیرد و به او ثابت می شود که محبّت دارید، نه می خورد، نه گاز می گیرد، نه چیزی، حیوان وحشی! سگ نه که دیگر از آن فراوان است، یک مار، اگر ثابت کنید به یک حیوان وحشی که دوستش دارید، با شما خیلی راه می آید حالا شما این را داشته باشید، اگر آدم به قرآن ثابت کند قرآن را دوست دارد چه اتفاقی برای آدم می افتد، به نماز ثابت کند نماز را دوست دارد، به حضرت عبدالعظیم (ع) ثابت کند، من اصلاً تجارتی بر خورد نمی کنم با شما، نه توقّعی دارم از شما که دعایی برایم مستجاب کنید دستی برایم بالا بزنید، نه طمع دارم، نه توقّع، دوستت دارم بلند می شدم می آیم حرم گپی با هم بزنیم دلم تنگ شده است برایت می خواهم بیایم حرم امام رضا (ع) ما اینطوری هستیم، باید ثابت کنید به امام رضا (ع)، اگر شما ثابت کنید به امام رضا (ع)، به امام زمان (ع) ثابت کنید بگویید آقا من دنبال کارتان نمی افتم که روزی ام را، برکت کارم را، خانواده ام حفظ بشوند نه، دعا باید بکنیم ولی نه آقا خودتان را دوست دارم، ذاتت را دوست دارم، دلم برایت تنگ می شود، تحمّل دوریت را ندارم، تحملّل اضطرارت را ندارم، تحمّل دلشوره شما را ندارم، تحمّل این را ندارم که این همه فشار به شما بیاید، دوست دارم یکطوری کمکتان کنم شما یک رفیقی دارید، می بینید زیر بار دارد اذیّت می شود می گوید بابا رفیق است رفایت کجاست؟ مردانگی کجاست؟ لوتی بازی کجاست؟ یک پولی بدهیم کمک کنیم گرفتار است بابا می خواهد جهیزیه تهیه کند، مانده است در جهیزیه بچه اش دارد اذیّت می شود، در نفقه ی زن و بچّه مانده است مردانگی چه می گوید؟ شرافت چه می گوید؟ انسانیّت چه می گوید؟ این ها جدا، محبّت چه می گوید؟ آقا محبّن می گوید آن هم من هستم دیگر چه فرقی می کند آن برادرم بخواهد آن طوری لِه بشود، دوستم بخواهد لِه بشود، هم وطنم بخواهد لِه بشود، یک شیعه بخواهد لِه بشود، برویم کمک کنیم زیر بار نماند، ما به فکر امام زمان (ع) نیستیم یعنی ما نمی گوییم امام زمان (ع) بار روی دوشش است، من باید یک باری بردارم از روی دوشش، اصلاً آقا من به خدا بچه ی ناخلفی نیستم، به خدا بچه ی بی عاطفه ای نیستم به خدا سرباز بی وفایی نیستم، فداکارم برایت، واقعاً دوست ندارم شما سختی بکشید، می دانم ۱۱۷۴ سال در اضطرار هستید ولی ببینید من هم هستم! من در این خانه، این گوشه ی خانه ام یک جایی برایت باز کردم، دارم تلاش می کنم بتوانم یک مقداری از مشکلات شما را کم کنم دغدغه شما را نسبت به یک تعدادی از بچه هایت کم کنم مشکلاتشان را حل کنم، آقا مجتهدی که همه می شناسید او را، آقای مجاهدی را هم که دیگر همه می شناسید، آقای مجاهدی یک خاطره ی ننوشته برای من گفت، گفت یک موقعی آقای مجتهدی به من گفت که رفتم خدمت امام رضا (ع) به امام رضا (ع) عرض کردم بهترین رفیقتان را به من معرفی کنید آقا امام رضا (ع) یک رفیق دارید که از همه بهتر باشد؟ گفته بود بله، گفته بود بهترین رفیقت را به من معرفی کن به امام رضا (ع) گفته بود من بروم پیشش، امام رضا (ع) گفته بود برو فلان جا در خیابان فلان جا یک کسی هست آنجا، آدرس داد گفت رفتم دیدم نیست، شاگردش هست منتظر نشستم و دیدم یک آقایی آمد با یک دوچرخه، این چه کسی است که او بهترین رفیق امام رضا است؟ چه کار می کند؟ احوال پرسیدم، سلام و علیک کردیم دیدم این آقا یک عطری هست، طبابت بلد است بلند می شود می رود مناطق محروم در روستاها، این شیعیان را رایگان طبابت بلد است بلند می شود می رود مناطق محروم در روستاها، این شیعیان را رایگان طبابت می کند، کمکشان می کند بعد در مطبش هم مریض می پذیرد می گفت یک کاسه ای هم این قدر پول خُرد گذاشته بود آنجا یک کسی پول داشت بده هیچ چیزی نداشت، یک مقدار پول هم می ریخت دستش می گفت برو، دارو به او می داد می رفت آقا خدمت به شیعیان امام زمان (ع) خدمت و شیعیان امام رضا (ع) حالا یک کسی کمک مادّی می کند، قطعاً آن که کمک معنوی، کمک فکری می کند به عشق امام زمان (ع) نه برای استاد شدن خودش و به رُخ کشیده خودش و مطرح کردن خودش و خود فروشی و دعوت به خودش، نه، می گوید این ها بچه های امام زمان (ع) اند، ایتام امام زمان اند، بالاخره اینها نیاز دارند باید زندگی هایشان خوب باشد، شاد بشوند، بفهمند، ما هزینه می کنیم برای اینها،وقت می گذاریم، هزینه می کنیم اینها را می پذیریم، کمکشان می کنیم یک شیعه هم شاد بشود آقا خیلی مهم است این، خیلی مهم است، رفاقت بر قرار می شود امام زمان (ع) می گوید (بارک الله) تو بچه های من را رسیدگی کردی، اگر یک کسی بچه های شما را رسیدگی کند، ناموس شما را پوشش بدهد چه کار می کنید؟ آمده می گوید برنامه ی سیر و سلوکی می خواهم یک برنامه ی سیر و سلوکی به ما بدهید، بیا این برنامه ی سیر و سلوکی برای شما بعد می گوید قرآنش زیاد است این دعایش را هم که من نمی توانم، آل یاسین باید هر هفته یک بار آل یاسین بخوانم؟ بابا آل یاسین را بخوان، « سلامٌ علی آل یاسین...» بعد هم می گوییم «السلام علیک حین تقوم» ببینید چه دورگر دیدنی هست... سلام بر تو موقعی که بلند می شوی، سلام بر تو موقعی که می نشینی، سلام بر تو موقعی که تکبیر می گویی، موقعی که تهلیل می گویی، موقعی که تسبیح می کنی، موقعی که تمحید می کنی، موقعی که قنوت می گیری، موقعی که رکوع می روی، موقعی که به سجده می روی، اصلاً آدم چطور حرف زدن است؟ ما بلد هستیم اینطوری حرف بزنیم؟ با نزدیکان خودمان این اصلاً حدیث دلتنگی یک بچه است برای پدرش، حدیث دلتنگی یک شیعه است برای امامش، خُب شما نیستید، این کاره نیستید آل یاسین خُب عزیز من مگر آل یاسین چقدر طول می کشد؟ ۱۰ دقیقه، شما وقتی عرضه ندارید به امام زمان (ع) ثابت کنید من روزی ۱۰ دقیقه دلم برایت تنگ می شود، روزی ۱۰ دقیقه، یک ربع، شما بابا یک رفیق دارید خیلی هم شاید با هم ارتباط نداشته باشید، اما اگر روزی ده دقیقه به شما زنگ بزند می ایستید جوابش را می دهید، می گویید ده دقیقه وقت می گذارم برایش دیگر، برای تلوزیون، برای سریالها، برای کارتون ها، برای افسانه ها، برای آدم های غریبه، می گوید آقا ما ده دقیقه، یک ربع وقت داریم، نیم ساعت وقت داریم می گذاریم چقدر از این یک ساعتهای ما، یک ربع های ما تمام شده؟ عزیز من شما دارید دروغ می گویید، شما اگر دروغگو نبودید، یعنی برای قرآن با همه ی عظمتش روزی نیم ساعت وقت ندارید؟ شما اصلاً نمی توانید به قرآن ثابت کنید فردای قیامت می توانید جلوی قرآن بایستید؟ چون قرآن می گوید خدایا این بنده ات من را ضایع کرد ضایعش کن، نفرین کند قرآن هیچ کس دیگر جلو نمی آید وقتی قرآن نفرین کند هیچ کس به داد آدم نمی رسد اگر قرآن نفرینش کند شما وقت نداشتید بروید قرآن را یاد بگیرید، روخوانی قرآن را یاد بگیرید؟ به خدا دارید دروغ می گویید، «ولله» دارید دروغ می گویید، زبان قرآن را یاد بگیر دارید دروغ می گویید، چطور انگلیسی رفتید یاد گرفتید برای اینکه بتوانید پای اینترنت بنشینید و چت کنید و مزخرفات دیگر و کارهای دیگر، اصلاً کارهای دیگر، نه، کارهای حسابی، بروید تجارت کنید با آن، چرا رفتید زبان یاد گرفتید، برای پول، برای قرآن، شما اصلاً ثابت نکردید به قرآن که دوستش دارید، قرآن می گوید شما ۲۴ ساعت وقت داشتید روزی یک ربع برای من وقت نگذاشتید، روزی یک ربع، که ما یک حالی با هم کنیم؟ من که به شما نیاز نداشتم ولی شما باید به من ثابت می کردید دوستم دارید من بگویم خدایا این بنده ی تو با من انس داشت، من را دوست داشت، سوره ی توحید یک جور برایتان سرمایه گذاری می کند، سوره ی قدر یک جور سرمایه گذاری می کند، سوره ی کافرون یک جور، اینها شخصیت های حقیقی اند، شما اصلاً در قیامت اینها هست که وقتی اینها می آیند حاضر می شوند جلوی انسان، انسان خیلی کیف می کند این سوره ها را می بیند چون شخصیت حقیقی پیدا می کنند به صورت خودمان می آیند جلو می گویید شما که هستید اینقدر قشنگ و نورانی و با جلالت هستی؟ می گوید من فلان سوره هستم، بعد شما هم خُب کارتان گیر است می خواهید اینها هم گردن کلفت های قیامت اند همه شان در آن همه هول و ولا که زمین قیامت یکسره در آتش است شما توقع دارید آدم های گردن کلفت که رفتید نزدیکشان هم سلام و علیک کردیدی به شما بگوید بیا این طرف، بیا مثلاً کمکت بکنم، می گوید مثلاً من فلان سوره هستم که یادت رفت، من را فراموش کردی، اگر یادتان نرفته بود من هم الان کمکتان می کردم، این جا، من هم یادم می رود، رها کردید شما اصلاً روزی یک ربع قرآن خواندید؟ ما مخلص قرآن هستیم، ما فدای قرآن هستیم، ما سرباز قرآن هستیم، جانمان را برای قرآن می دهیم، پس کجاست؟ قرآن می گوید که جانت را برای که می خواهی بدهی؟ شما اصلاً روزی یک ربع حال من را داشتید؟ تحمل من را داشتید؟ می خواستید من را بخوانید اصلاً انگار جانتان می خواست به لبتان برسد، حوصله تان سر می رفت، آل یاسین را حالش را داشتید؟ آخر چرا مدام می آیید به من می گویید برنامه معنوی بده من می خواهم رشد معنوی کنم، می خواهم به خدا نزدیک شوم، می خواهم حال عرفانی و ... این حرفها یعنی چه؟ شما اصلاً این کاره نیستید عزیز من، شما باید ثابت کنید اول دوستی اتان را، شما که نماز چهار رکعتی تان بشود دو رکعت و شکسته شود کیف می کنید شما اصلاً چطوری می توانید بگویید من انس دارم با نماز، از حرف زدن با خدا خوشم می آید، شما اذان و اقامه اتان را که می دزدید، نمازتان را هم که کلّی وسط کم می کنید، بعد هم که تسبیحات و تعقیبات و جوهره ی نماز بعد از نماز است اصل نماز بعد از نماز است، شما اصلاً حوصله ندارید بنشینید با خدا حرف بزنید در روایت داریم شما وقتی بعد از نماز بلند می شوید می روید خدا می گوید فرشته های من نگاه کنید این بنده ی من کجا دارد می رود؟ به خود ما هم می گوید می گوید شما کجا می روید؟ شما می دانید الان پیش من نشستید بهتر از این جا،جایی هست که دارید با عجله بلند می شود با تنفّر می روید؟ خدا چه حرفهایی پشت سر ما می زند، کجا دارید در می روید؟ سه تا سلامتان را می کنید بِدَوم بروم پای تلفن، بدوم بروم جلسه، بدوم برم به کارم برسم، بدوم بروم به کاسبی ام برسم، بنشین روی سجاده، شما نامزد بازی هم می کردید همینطوری با عجله بود؟ یک فیلم سینمایی را با عجله، اینطوری نگاه میکنید دوست دارید تمام نشود این فیلمی که دارید نگاه می کنید تا تمام می شود فیلم حالت گرفته می شود می گوید اَه... کاش اینها به جای یک ساعت، اینها ۵۰ دقیقه سریال را می کردند یک ساعت و نیم چطوری است ما حال و حوصله ی خدا را نداریم؟ زیارت می رویم، می خواهیم برویم، پارک، چهار ساعت برویم پارک، دریا می خواهیم برویم سه ساعت دریا، می خواهیم برویم حرم، می گوید یک ربعِ اینجا باشید ها! یک ربعِ بیرون باشید، اصلاً انگار این حرفی ندارد در حرم بزند، چطوری می گوید می خواهم ثابت کنم، رفاقت، صمیمیت، داری دروغ می گویی، آقا یا حضرت عبدالعظیم (ع) من یک موقع هایی می روم در حرم، همین شب های جمع که کلاس داریم می روم به خودم می گویم اِ... این جا محضر حضرت حمزه (ع) است، پسر امام کاظم (ع)، اُه، اُه، برادر امام رضا (ع)، در بیداری اگر بگویند برادر امام رضا (ع) یکجایی هست شما چه کار می کنید؟ آقا به خدا بیداری است، خواب نیست، مُردنی در کار نیست، به خدا حضوری است اصلاً آقا می دانید شما رفتید در این حرم یعنی چه؟ برادر امام رضا (ع) یک کسی در رادیو من برنامه ای داشتم، این مجری به من گفت که ساعتی که قرار بود یک میان برنامه پخش کنند با هم داشتیم این مجری به من گفت که ساعت قرار بود یک میان برنامه پخش کنند با هم داشتیم صحبت می کردم راجع به حرم و امامزاده و اینها صحبت می کردم خیلی ابراز علاقه می کرد بعد گفتم که این حضرت عبدالعظیم (ع) تا حالا رفتید؟ مثلاً یک شخصی بود حدوداً چهل سالش بود گفت نه گفتم شهرستان زندگی می کند مگر شما؟ گفت نه تهران، بعد گفت اینقدر دوست دارم بروم خیلی دوست دارم بروم گفتم ( بارک الله) عزیز من شما برای اکبر جوجه از این جا تا شمال بلند می شوید می روید برای یک چلوکباب تا نایب و کجا و کجا بلند می شوید می روید می خواهید بروید یک فالوده می خواهید بخورید بلند می شوید وقت می گذارید تا کجا برویم فالوده بخوریم، بلند شویم برویم کله تهران، کجا یکدانه قلیان خوب دارد، صبح زود با ماشین بلند می شوند می روند با ماشین یک جایی در تهران صف کله پاچه است خدا شاهد است می روند صف می ایستند کله پاچه می گیرند، می گویند بیاییم یک کلّه پاچه بخوریم بابا، اینها دیگر دروغ است محبّت اگر باشد، سر زدن، دل تنگی نشان می دهد خودش را آقا پسر امام کاظم است! این در قیامت اگر پرده کنار برود پسر امام کاظم (ع)، این حضرت معصومه (س) است! خواهر امام رضاست، دختر امام کاظم (ع) است، امام صادق (ع) می فرماید: روز قیامت اگر هیچ کس شفاعت نکند جز فاطمه دخترم، تمام اهل محشر را هم که شفاعت کند خدا می پذیرد اینقدر آبرو دارد این خانم پیش خدا، یک موقع هایی این رفقای ما می گویند چهارشنبه ها می آیند چهار شنبه ها ما یک کلاسی قم هست می رویم همگی خدمت یک کسی، یک درسی می خوانیم و موعظه ای می شنویم زنگ می زنند به من می گویند که کلاس هست؟ می گویم ببین حضرت معصومه (س) هست، حضرت معصومه، رفاقت با او، از یک کلاس مهمتر است، این کلاس از این مهمتر، حالا کلاس نبود، استاد هم نبود، عشقت را بکن، بزن بیا آنجا پابوس خانم، ما نتوانسته ایم به حضرت معصومه (س) ... (؟) خودت برایمان موضوعیّت داری، می گوید من اگر در قُم یک بهانه ای برای زیارت پیدا کنم می خواهم بروم کسی را ببینم دوستی، رفیقی، مادرم مُرد، سر قبر مادرم می خواهم بروم آنجا یک حرم هم می رویم، خودش موضوعیت ندارد برایمان می گوییم باید یک کاری داشته باشیم قُم بیاییم یک کسی مُرده باشد، یک کسی عروسی کرده باشد دیدار عُلما، برویم دیدار فلان مرجع تقلید، فلان عالم، یک سری هم به حضرت معصومه (س) بزنیم، شما این کاره نیستید شما آن مرجع و عالم از حضرت معصومه (س) برایتان مهمتر است، و ما تا وقتی که داریم اینطوری فکر می کنیم آقا یک کسی الان بگوید من در این دنیا یک رفیقی دارم حضرت معصومه (س) است، رفیق است دیگر، پا کارش می ایستیم، آقا من حضرت معصومه (س) رفیقم است، خودم بلند می شوم می روم اصلاً آمدم اینجا زیارتش کنم و برگردم کار دیگری هم ندارم، ما دروغ می گوییم، وقتی اینطوری هست رابطه ی وجودی برقرار نیست، بین رفقا رابطه ی وجودی براقرای است رفقا برای دیدن همدیگر می کشند خودشان را، همدیگر را ببینند خواهر و برادرها، پدر و مادرها، در فامیل ها دیدید چقدر راحت همدیگر را می بینند تند تند مهمانی می روند، تند تند با جناق ها، رُفقا، همه، آقا ما اصلاً اینطوری نیستیم کسی هم که با اشراف رابطه ی وجودی نداشته باشد خُب دیگر چطوری است؟ رفیق های من حضرت عبدالعظیم (ع) هستند، حضرت حمزه (ع) است، پسر امام سجاد است، بابا این در قیامت اگر ببینید چه خبر است، شما حتّی توقعّی هم بروید خیلی باز، آقا دلم تنگ شده بلند شدم آمدم اینجا، دوست دارم بیایم، آقا ما دوستت داریم، سلام علیکم، مخلصیم، ضریح حکم دست را دارد، آن در حکم پا را دارد، درگاه، ببوس، شما اگر برادرتان را چند روز باشد ندیده باشید چطور می بوسیدش؟ بچهّ اتان را چطوری می بوسید؟ من عشق می کنم بعضی ها می آیند این ضریح را می بوسند، یک کسی می آید لبش را می زند و می رود، بوسیدنش یک کسی می آید روی ضریح می گذارد لبش را، می بوسد کِیف می کنم، می فهمد آقا را بغل کرده است، خدمت یکی از اولیای خدا می رسیدم هفته ای یک بار، خدا رحمتش کند، می گفت آقا امام زمان (ع) وقتی می آید حرم خانم معصومه (س) خم می شود آن سنگهای پائین ضریح را می بوسد، ما نه، ما... همان دور خیلی ... حالا صبر کن آن طرف پرده کنار برود معلوم می شود، دَم عوام گرم، عوام چقدر باحالند؟ دهاتی ها چقدر ماهند، رفته بودیم مشهد یکی از این روشن فکرها به من گفت که من نمی دانم چه بگویم به امام رضا (ع) گفتم الان به شما می گویم چه بگو، بیا برویم در حیاط، یکی از این کلاه نمدی های دهاتی را پیدا کردم گفتم بایست پشت سرِ این، یاد بگیر ببین چقدر حرف دارد، چقدر اشرافی است این آدم، چقدر ثروت دارد که می تواند با امام رضا (ع) اینقدر حرف بزند، می بینید وای... چه می گویند اینها به امام رضا (ع) ... چقدر حرف دارند بزنند، باید شما برای رفیقتان، برای دوستتان در اتوبوس، یا یک کسی را که نمی شناسید، در اتوبوس هستید دارید یک بندر عباس می روید بیست ساعت است، شش ساعت با هم حرف می زنید، حرف ندارید بزنید با امام رضا (ع)؟ صدق خیلی مهم است، « اَن یُثَبت لی قَدَمَ صِدقٍ» اگر گفتید دوستت دارم چنین و چنان باید برگردد بگوید بله راست می گوید این دوست دارد من را، دلش برای من تنگ شده است این خیلی به ما سر می زند، این شب و روز یاد ما بود، به فکر ما، مشکلات ما، کارهای ما، توقعات ما، گرفتاری های ما زیاد بود، وفادار بود، عزیز من صفا، وفا، خیلی قیمت دارد، آدم اهل صفا باشد با امام زمان (ع) با اهل وفا باشد با امام زمان (ع) از وجودش بجوشد، مدام کسی به او نگوید، مدام کسی او را هُل ندهد، مدام کسی راهش نیندازد، این میان بُر ترین راه است، یعنی مهمترین راه را من برایتان گفتم که دیگر گُل بحث هست، انشاء الله راجع به این خیلی باید حرف بزنیم ولی خُب به هر حال اصلش این است، شما اگر می خواهید هر چه جذب می شود تبدیل شود هدر نرود رنگ محبّت به آن بزنید، بیایید در کارخانه ی وجودی یک رنگ مودّت، یک رنگ محبّت به آن بخورد، صادر بشود از شما تا ما موفق نشویم صدق داشته باشیم در محبّت این هم البته خُب چه می خواهد طبق درس های قبلی؟ معرفت می خواهد و عمل، بیفتید در عمل، درست می شود، خدایا به حق « مُحمَّد و آل مُحمَّد» ما را از سربازان فداکار و فرزندان وفادار و با صفای امام زمان(ع) قرار بده، خدایا به حق « مُحمَّد و آل مُحمَّد» ما را نسبت به مادرمان فاطمه ی زهرا (س) اهل وفا و صفا بفرما. آمین یا رب العالمین. « والحمدلله رب العالمین».