جلسه 006 - ایمان
شماره جلسه
6
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - ایمان

«به نام خدا»

بحثمان در نقش عمل بود، در تبدیل علم به ایمان، باز متوسّل می شویم به روایات اهل بیت (ع)، در این زمینه حضرت امیر المؤمنین (ع) می فرماید: « بِحُسن العَمَل تَنجی ثَمَرةُ العِلم لا بِحُسنِ العقول» می گوید ثمره ی علم میوه ی علم با عمل نیک عمل خوب چیده می شود نه با سخن خوب، کسی ممکن است علمی داشته باشد خیلی هم خوب بتواند آن علم را تشریحش کند ولی آن علم به داد خود آن شخص نمی رسد یعنی کمکی به او نمی کند آن علم یادم هست که یک خانمی مراجعه کرده بود برای مشاوره، آن سالهایی که ما در آن ساختمان قبلی هیئت جرعه نوشان مشاوره می کردیم ایشان چند سالی بود مبتلا بود به وسواس، شوهرش می گفت که ایشان برای یک غسل که می رود زیر دوش شش ساعت طول می کشد یعنی شش ساعت زیر دوش می ماند، ساعت ۱۲ ظهر برود ساعت ۶ غروب در می آید نمازش هم قضا می شد خیلی وقت ها بعد من یک سری راه کار به ایشان دادم که بر غلبه ی وسواسش به کار برد وقتی با ایشان صحبت می کردم و داشتم این راه کارها را می دادم دیدم خیلی با بی توجهی و دلسردی به حرفهای من گوش می کند علّت را جویا شدم گفت من اینها را همه را بلد هستم، اینهایی که شما دارید می گویید راه کارهای مبارزه با وسواس را بلد هستم گفت من پایان نامه ی دانشگاهی ام مبارزه با وسواس است، ببینید این اطلاعات است اصلاً ایمان نیست، به درد آدم نمی خورد، حضرت می فرماید کسی که وسواس دارد حتماً شیطانی هست، بنده ی شیطان است، اطلاعات علمی، مذهبی او را اصلاً نتوانسته بود از بندگی شیطان خارج کند، او هنوز وسواس است قدرت به او نداده است که از تحت ولایت شیطان خودش را خارج کند، اطلاعاتش را هم دارد ولی نمی تواند بیاید بیرون، گفت یکی از اساتید در دانشگاه در بحث مبارزه با مواد مخدّر و سیگار و مشروب و این ها خیلی سخنرانی مهمی در مضرّات کرد و می گفت به قدری زیبا صحبت کرد که واقعاً حضّار را تحت تأثیر قرار داد صحبتهایش، بعداً رفتیم در دفترش یک موقعی از ایشان تشکر کنیم دیدیم دارد مشروب می خورد خودش، ما میوه ی علم را، میوه ی اطلاعات و دانش را چه وقت می توانیم بچینیم؟ یعنی تبدیل به میوه بشود خیلی زیبا تعبیر کرده می گوید میوه ی علم، میوه ی علم را شما زمانی می توانید بچینید یک درخت تا میوه ندهد فایده ای ندارد یک باغدار وقتی یک میوه را خریه ایت به چه امیدی خریده است؟ به امیدی که این شکوفه بدهد، درست است؟ به امیدی که میوه بدهد، حالا بیاید رشد هم بکند سر سبز هم بشود، شکوفه هم بدهد یک مقداری هم غنچه بشود بعد هم بریزد میوه ها همه چه فایده ای دارد این درخت؟ می شود خسارت، اگر میوه خوب است، کشاورزی اگر خوب است، ما به چه امیدی داریم این کار را می کنیم؟ همه ی این مقدمات برای این است که ما به میوه برسیم نهایتاً دانشگاه رفتن، حوزه رفتن، منبر رفتن، کلاس رفتن، جلسه رفتن، همه ی اینها برای این هست که ما یک زمانی به دارایی برسیم همه اش در حسرت دانایی بمانیم، بدبخت ترین آدم ها روز قیامت داناترین آدم ها هستند، چون اگر عمل نکرده باشند خیلی گرفتاری می آورد برای انسان، خیلی حسرت انسان زیاد است اگر تبدیل به دارایی شد، شد، نشد گرفتاری دارد، خودش هم گرفتاری دارد، یک کسی آمد پیش پیغمبر (ص) عرض کرد که آقا چطوری می توان جهل را، (؟) جهل را چطوری می توانم از خودم، چون خداوند پیمان گرفته است که هیچ بنده ای جاهل نباید باشد، جاهل از عالم بی عمل هم بدتر است، حتیّ گفتم بدبخت ترین آدم ها روز قیامت داناترین، آدم ها هستند غیر از چه کسانی؟ غیر از کسانی که خودشان را جاهل نگه داشتند نه کسانی که جاهل نگه شان داشتند، کسانی که خودشان، خودشان را جاهل نگه داشتند، او نه، او وضعش از عالم بی عمل هم بدتر است خداوند اصلاً از جاهل نمی گذرد، می گوید جاهل ها، شش گروه را روز قیامت بدون حساب وارد جهنم می کنم اصلاً حسابش را هم نمی کشد، نمی گوید خُب شما حالتان چطور است؟ اینها همان تا می آیند پرتشان می کنند جهنم، اصلاً با آنها حرف هم نمی زنند، ( مثلاً خَرت به چند مَن است؟) شما را مثلاً برای چه داریم می فرستیمتان جهنم، تحویلش بگیرند اول، یک محاکمه ای کنند یک چیزی، بعد حالا بگویید بیا برو جهنم، نه، اصلاً همین که محشور می شود از قبر در می آید می فرستنش می رود آنجا، هیچ کس هیچ حرفی هم با او نمی زند اصلاً می اندازدش آنجا دَرش را هم می گذارند که دیگر اصلاً صدایش به هیچ جا هم نمی رسد این کسی هست که به وظیفه ی خودش در مورد یادگیری، وظایف خودش عمل نکرده است، آدمی که خودش را جاهل نگه داشته است، ازدواج کرده دستورات ازدواج را بلد نبوده، زن داری را بلد نبوده، بچه داری را بلد نبوده، اخلاقیات را نرفته است یاد بگیرد، احکام بلد نشده خراب کاری کرده است نرفته یاد بگیرد، تنبلی کرده است در یادگیری، این طور آدم ها خیلی وضعشان خراب است بعد از این ها علمای بی عمل هستند، علمای بی عمل از این ها بهترند، چرا بهتر هستند؟ چون به وظیفه ی یادگیری شان عمل کردند، فقط در خود عمل کوتاهی کردند، به آن وظیفه خوب عمل نکردند، می گوید اینها نصف آنها عذاب می شوند آنها دو برابر، پیغمبر (ص) می فرماید: عالم یکبار عذاب می شود جاهل چند بار، دو بار عذاب می شود یکبار به خاطر اینکه نرفته است یاد بگیرد، یکبار هم به خاطر اینکه در اثر یاد نگرفتن اشتباهات داشتند یکی آمد نزد پیغمبر (ص) عرض کرد که آقا من (؟) جهل را چطوری از خودم برطرف کنم؟ حضرت فرمود: « بالعلم» با علم، علم برو یاد بگیر که این حجّت روز قیامت به صورت جاهل محشور نشوی بعد عرض کرد چطور از حجت علم نجات پیدا کنم؟ فرمود: « بالعَمل» عمل کن به این علم، پس این مسیر را ما باید طی کنیم، مسخره است شما بگویید من میخواهم کلاس شنا بروم بعد نروید یاد بگیرید، فقط دوست دارید شنا یاد بگیرید، حالا مسخره است اگر یاد بگیرید شما در آب نروید ااین هر دو اش مسخره است، یعنی هر دوی اینها بی نتیجه است در نهایت شما شنا نکردید به هدف نرسیدید، چه آن موقعی که یاد گرفتید چه آن موقعی که اصلاً بلد نبودید، پس یاد گرفتنتان با بلد نبودتان از اول با هم فرقی ندارد، اگر منجر به رفتن در آب نشود اما اگر رفتید در آب، آن اطلاعات تبدیل به قدرت می شود، تبدیل به توانایی می شود، مهارت، هر چقدر هم شما عمل بیشتر می کنید کیفیت کار، قدرت، توانایی هایتان هم بیشتر می شود، شما نماز شب وقتی نخوانید می ترسید از نماز شب، هر وقت می گویند نماز شب می گویید نماز شب چیست؟ من در دل شب بلند شوم چه کار کنم؟ اما اگر بلند شوید اهل شب باشید یک شب بلند شوید نمی خواهد بلند شوید شب از این جا، از هیئت رفتید شروع کنید نماز شب چه اشکالی دارد؟ زودتر آدم نماز شب را بخواند، می شود؟ بله نمی خواهد نصف شب بلند شوید، یک، نماز شبتان را بخوانید بعد می بینید که اِ... چقدر شیرین شد، همین که توانستید یازده رکعت را گذراندید دفعه ی بعد این یازده رکعت برایتان شیرین تر می شود، بیفتید درش یکی به من می گوید شما چطور این تهران- قم، را می روید هفته ای چهار بار می روید و می آیید؟ حالا این شب هایی که می آیم این جا که هر شب می روم و می آیم گاهی وقتها دوبار می روم و می آیم در یک روز به خاطر شماها به خاطر اینکه مثلاً فردا صبح من باید بروم درس بخوانم، دوباره بروم، دوباره برگردم بروم خانه، دوبار باید بروم و بیایم در روز یعی حدود ششصد کیلومتر باید بروم و بیایم، جمعش کنید، می گویم من برایم مثل از اینجا تا میدان شهرری است، چرا؟ خُب عادت کردم، اینقدر رفتم و آمدم برایم مسیر کوتاه شده است، هشت سال اول، هفته ای یکبار رفتم، آدم هشت سال برود و بیاید آرام آرام توانایی اش بیشتر می شود بعد که خواست دوبارش کند، سه بارش کند دیگر راحت تر می شود، به یک کسی می گویند می خواهیم برویم تیراندازی کنیم می ترسد می گوید نترس بیا، بیا هر طوری هست می کشیدش میدان، اسلحه را می گذارید روی شانه اش، بعد می گویید بزن، وقتی می زند گوشهایش ...، ما بعضی ها را داشتیم در میدان تیر، وقتی تیر می زدند اسلحه را رها می کردند، گوشهایشان را می گرفتند خیلی سختشان بود یک چند بار آمد تیر اندازی کرد، نه، دفعه ی بعد راحت تر آمد تیر اندازی کرد، دفعه ی بعد وقتی به او گفتیم حالا مثلاً بلند شو ایستاده بزن، راحت تر است، الان بگذار روی رگبار، روی رگبار بزن، می توانید نگه دارید مسلسل را؟ بگیر، رگبار بزن روی این موانع بزن ببینم، راحت تر می تواند بزند، امّا اگر روز اول اسلحه را به او می دادیم می گفتیم بگذار روی رگبار بزن چه کار می کرد؟ اصلاً نمی توانست می ترسید چه بسا اصلاً به خودش تیر می زد، ولی نه، یکدفعه رفت میدان تیر، دو تا تیر آرام آرام ترسش ریخت، بعد رفت یک چند تا دیگر تیر زد، تیر زد، بعد شد آدم کُش، راحت ما کسی را داشتیم در این شناسایی ها، شب ها من آن موقع بچه ۱۷، ۱۸ ساله بودم مثلاً این چیزها را ندیده بودیم که، یکی بود می آمد با ما شناسایی شب ها، می گفت که تا یک سر نَبرم نمی آیم، بریم یک سر بِبُرم یکی را بکشم بعد بیایم، مثل آب خوردن سر می برید، برایشان خیلی راحت بود، یکی از این نگهبانان و کمین های عراقی را سرش را بِبُرد بعد بلند شود بیاید، ما اگر بخواهیم یک کسی را سر بِبُریم نمی شود تخم مرغ دزد، شتر دزد می شود عمل اینطوری است، در خیر هم همینطور است، بنابراین می گوید شما وقتی میوه ی علم و اطلاعات را می چینید زمانی تبدیل به دارایی می شود که عمل کنید پس این یادمان نرود، میوه چه کسی چیده می شود؟ تا عمل نشود تبدیل به میوه نشده است یعنی کلّ مقدماتی که طی کردید زمین خردید، شخم زدید، بذر کاشتید، آب دادید، مراقبت کردید، وجین کردید، تا آمد بالا، بالا، بالا، میوه نداد، ورشکست شد طرف تمام سرمایه اش از بین رفت این همه سال هزینه کرد باغ بزرگ، چند هکتار باغ، پول کارگر داده است، بذر داده است، شخم زدن و مراقبت و وجین و اینها، آمده است، آمده است یکدفعه یک صاعقه خورده است آتش گرفت فایده ندارد دیگر ورشکست می شود اما اگر میوه داد نه، اگر میوه داد بنابراین تا شخص به عمل نرسیده است یعنی ترس عمل کردن را از خودش دور نکرده باشد، در تبدیل علم به ایمان باید جدای از اینکه انسان شکّش را بر طرف می کند ترسش را هم برطرف کند ترس هم خیلی عامل بدی هست ترس عامل بدی است، باید نترسید، دیدید بچه ها را می خواهید ببرید شهر بازی، سوارشان می کنید چیزهایی که خیلی تند تند می چرخد دفعه ی اول می ترسد دفعه ی بعد خوشش می آید می بینید راحت تر است بعد چند هفته بعد می گوید این کوچک است برای من برویم یک بازی خطرناک تر می گوید برویم یک بازی خطرناک الان شما می روید شهربازی از این ترن هوایی ها دارد، ترن هوایی مثلاً در این پارک ارم هست، مجموعه ی متراژی که می چرخاند چقدر است؟ مجموعه متراژی که می گرداند ما را شاید به صد متر نکشد، الان در خارج ترنی هست روی هوا پانزده کیلومتر می چرخاندتان، چه کسی می رود آنها را سوار بشود؟ ۱۵ کیلومتر روی هوا پیچتان می دهد، تابتان می دهد، هزار جور بلا سرتان می آورد، یک نفر سوار شود آنطرف یک اسکلت در می آید ولی شما بروید نگاه کنید هیچ کس هم هیچ طوریش نمی شود چون خطرها را کردند عادت دارند این کارها را بکنند، به قدرت رسیدند ۱۵ کیلومتر روی هوا می چرخاندتان، قشنگ راحت همه کیفیشان را هم می کنند، پس ببینید چقدر نقش دارد در توانایی، من بچه ی آب هستم خودم یعنی در آب بزرگ شدم، آب از پنج سالگی در آب بودم خُب واقعاً ده، دوازده سال شنا کردم، خیلی توانمند، قدرتمند یک موقع ای من می رفتم خلیج فارس آنقدر مناطق محروم قبل از جنگ ۱۶ سالم بود شاید، می خواستیم ماهی بگیریم، در خیلج، در اقیانوس، من شیرجه زدم از توی کشتی می رفتم آنجا که ناخدا می گفت می کُشنت، کوسه هست این جا، چه دارد، چه دارد، چه دارد، اصلاً ما کَکِمان نمی گزید، شنایمان را می کردیم، حالا من رفته بودم جبهه، سدّ دز، کنار رود خانه رفته بودم شننا کنم یک مربّی شنای آنجا بود شمالی بود آن هم با ما آمده بود آن بنده ی خدا رفت شنا کند آب بردش زیر یک هفته نگهش داشت یعنی غواص ها آمدند جنازه ی سیاه شده اش را در آوردند، ما چه می دانستیم آنجا، جای بدی است؟ رفته بودیم بدترین جا را هم انتخاب کرده بودیم من رفتم آب برد من را آقایی که شنا کرده بود ۱۲، ۱۳ سال وارد بود نمی توانم دیگر، داشت می برد من را فقط لطف خدا بود چون من به اصطلاح در مسابقات نفس و اینها همیشه مسابقه می دادم که نفسم را نگه دارم، رفتم آن زیر خودم را به یک سنگ بند کردم که دیگر ذرّه، ذرّه، سانت به سانت آمدم بالا کنار کشیدم خودم را مربّی که از من چند برابر ...، بعد جالب این جاست روزی که ما رفتیم جنازه را در بیاوریم دیدیم بچه کوچولوها آنجا همان جایی که همه را آب می برد شیرجه می زنند در آب، اصلاً شما فکرش را بکنید، مغزم سوت می کشید که این یعنی چه؟ یک مربّی از من قدرتش بیشتر، خودش را نمی توانست آنجا نگه دارد، من این همه سابقه کار دارم نمی توانم این بچه های ۱۲، ۱۳، ۱۵ ساله چطوری می توانند آنجایی که آب می کشد می برد همه را شیرجه می زدند در می آمدند، می آمدند کنار، اِ... چقدر توانایی... خُب از کجا آوردند این را؟ دقت کنید « بُحُسن العَمَلَ»ِ تُنجی ثمرة العلم لا بِحُسنِ العقول» با خوب صحبت کردن میوه نمی دهد با خوب عمل کردن، خوب تمرین کردن ببینید باز دارد به «حُسنِ العمل» می گوید یعنی باید با کیفیت باشد، برای همین شما تعجب نکنید که مثلاً فرض بفرمائيد یک نفر شما ۱۵-۲۰ سال است هیئتی هستید یک نفر تازه می شناسیدش هم یک آدم اجق وجقی پر گناهی بود در محلّشان مثل رسول تُرک خدا بیامرز مگر غیر از این بود رسول ترک؟ می زند می آید یک دفعه شش ماهه از شما جلو می زند چرا؟ چون این شش ماه با کیفیت ۱۵ ساله چند برابر بهتر از شماست، کیفیت، عمل خیلی مهم است، لذا فرمود: « فَضیلَة السّادَة حُسنُ العِبادَة» اینکه گردن کلفت ها گردن کلفت می شوند به کیفیت کارشان مربوط است، کیفیت کارشان کیفیت را بالا ببرند می بینید طرف یک شبه می شود رسول تُرک می رود آنجا حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) تمام قفلها باز می شود برایش چطور؟ حُسن العمل، حُسن العمل، حُسن العمل، کیفیت را باید ببریم بالا، پس اگر دیدیم یک نفر از ما قوی تر شد تعجب نکنیم، اگر دیدیم یک نفر یکساله آمد از ما جلو زد حسادت نکنیم به او، این بیچاره به اندازه ی بیشتر از ما به او فشار آمده است درست یکسال است آمده جلو زده است ولی بیشتر از ما سیر را طی کرده است همان فشاری که قرار بوده است ۱۵ سال به من بیاید من به مهارت برسم این در یکسال ۱۵ سال را تحمل کرده است یعنی همان فشارها خورده به او، فرقی نمی کند همان فشارها خورده به او، او یکساله توانسته است همین را انجام بدهد، یکساله توانسته است این را انجام بدهد ما نتوانستیم می گوید اخلاص، آقا اگر کسی چهل روز اخلاص داشته باشد چنین می شود، آقا یکی از اولیای خدا فرمود: یک هفته مخالفت با نفس کنید پیرتان می کند یک هفته یعنی از صبح که از خواب بلند می شوید هر کاری دلتان خواست انجام ندهید هر چه خواست نخورید، هر کاری دلتان خواست نکنید، هر حرفی را نزنید، هر چیزی را نگاه نکنید، هر چه که دلتان می خواهد را انجام ندهید، یک هفته، فقط یک هفته، چهل روز نه، یک هفته آدم با خودش مقابله کند در همه کارها، یک هفته با خودش بگوید آقا من قرار است با تو (طبیعت ) به فطرت بگوید می خواهم یک هفته روی تو را کم کنم خُب فطرت آدم به طبیعتش بگوید من می خواهم یک هفته حالت را بگیرم رویت را کم کنم ببینید چه اتفاقی می افتد، ما بله، سحر، فطرت به طبیعت می گوید من حالت را می گیرم می خواهم تا مغرب هر چه بگویید می گویم نه ولی می گوید نوکرشما هستم، خودم مغرب جبران می کنم غصه نخورید، زیاد ناراحت نشوید به دل نگیرید خدا اینچنین گفته است والّا من که اصلاً می دانی که ما رفیقیم با هم ولی خدا گفته است اگر هم نکنم پدرم را در می آورد می برد من را جهنم، فعلاً بساز تا مغرب، مغرب من خودم می سازمت، مغرب می بینید می گوید من ۶۰ کیلو بودم آخر ماه رمضان ۶۷ کیلو شدم خیلی حال داده است به او، نه یک کسی بگوید من مخالفت بکنم حالت را می گیرم، جبران هم نمی کنم، چشمت کور چاپلوسی هم نمی کنم، یک هفته کسی با خودش قرار بگذارد از صبح که می خواهید بلند شوید همین «بسم الله الرحمن الرحیم» می خواهیم صبحانه بخوریم چه بخوریم صبحانه؟ یک نان بیات از شب مانده است بابا همه هم نان خشخاشی بربری گرفته گذاشته است آنجا چه می خواهید بخورید؟ خُب من چای شیرین می خورم و پنیر و اینها، نه پنیر که با چای شیرین می خورید خوب نیست این را بگذارید کنار، نان تازه را هم که هیچ، خُب نان بیاتِ، چای، بابا ما صبح عادت کردیم چای بخوریم بگذار کنار چای را بزن در آب بخور دیگر چه؟ می گوید خُب الان می خواهم بروم سرِ کار برو پارکینگ ماشین را بردار، نه، پارکینگ ماشین را بردار نه، پارکینگ نه، برو بایست اتوبوس سوار شو، بعد می گویید برو اتوبوس سوار شو می شود خیلی خُب نه سوار شدید ننشینید روی صندلی، سر پا بایستید، اصلاً پیاده بروید، همین طوری شروع کنید یقیه گیری، یک هفته جلوی حرف زدنتان را بگیرید، جلوی نگاه کردنتان را بگیرید، جلوی هر چیزی که دلتان می خواهد، خسته ی، خسته ی، خسته شدید سرکار، صبح هم که حالش را گرفتید چای را که به او (نفس) ندادید ساعت ۱۰ صبح یک چای مشتی می آوردند در اداره پخش می کنند بگویید نمی خورم، عطش هم دارید، برق هم رفته است محل کارتان، گرم، عرق می ریزید، می روید آب سرد کن، نه، شیر آب، یک لیوان از آنجا آب می خورید تازه سیر هم نمی خورید کم می خورید همین گلویم یک ذره بهتر می شود عطشش را باید تحمّل کنم، ظهر می آیید خانه خانم نهار درست کرده است کوفت هم که صبحانه که اصلاً نخوردید هیچی، آن که کوفت شد حالا آمدید خانه، نهار می خواهند بگذارند جلویتان اگر جگرش را داشتید یک هفته درگیر شوید، مرد می خواهد ما رُفقایمان می گفتند دو شنبه، پنج شنبه باید روزه می گرفتند واجب کرده بودند به خودشان باید روزه می گرفتند، دوشنبه و پنج شنبه در هر شرایطی روزه می گرفتند بعد یک دوشنبه می شود روزه نمی توانستند بگیرند به خدا قسم سه شنبه می گفت جبرانش می کنم باج نمی دهم سه شنبه روزه مستحبی را می گرفتم باج نمی دادم می گفت خوش به حالش می شود اگر من یک روزه نگیرم، اینطوری حکمت می آید روی زبان آدم، اینطوری حکمت از قلب انسان به زبانش می آید، همه چیز با خود آدم هست، ما خیلی بیچاره ایم، خیلی بیچاره ایم، اصلاً ما جگر عمل نداریم، ما سر غذا اگر نوشابه به ما نرسد، سُس میزان نباشد، چربی اش به اندازه ی کافی نباشد، نانش تازه نباشد، سبزی اش، چه اش، چه اش، می ریزیم به هم اصلاً اخلاقمان خراب می شود، دو صد گفته چون نیم کردار نیست، یک ذرّه عمل کنید توانایی پیدا می کنید، کمی عمل کنید، لذا فرمود امام صادق (ع): « اِعملو قلیلاً تَعنَّموا کثیراً» کمی عمل کنید زیاد بهره برداری می کنید اگر عمل باشد حتماً توانایی می دهد به شما اگر عمل نباشد که ...، امام زین العابدین (علیه السلام) می فرماید: « اِنَّ اَجَتکُم الی الله» خیلی کلمات دقیق انتخاب شده است می گوید محبوب ترین شما نزد خدا، محبوب ترین یعنی چه، عبارت دیگر محبوب تر چیست؟ عزیزتر، دیگر چیست؟ گرامی تر دیگر چیست؟ نزدیکتر، نزدیکتر، نزدیکترین، قُرب، ریاضی است، تقّرب به خدا که خاله خاله بازی نیست که من از شما خوشم می آید بیا پیشِ ما، آنجا که کیلویی نیست، مثل ما که کیلویی یکی را به خودمان نزدیک می کنیم نیست که بر اساس سنخیت است، احساسات که آنجا نیست که اگر کسی شبیه بشود مثل اینکه فرض بفرمائيد امتحان می دهند چه کسی شبیه استاد می شود؟ در کاراته؟ استاد همینطوری می گوید بیا من از شما خوشم مد بیا این کمربند سیاه را ببند کمرت؟ نه بابا، معیار دارد، همه چیز معیار دارد در پزشکی، در همه ی رشته ها، ما فقط در آدمیّت معیار نمی گذاریم اینها معیار دارد، باید امتحان بدهید، ۲۰ شدید بله به استاد نزدیکتر و شبیه تر هستید این را می کنندش جای آن استاد، استاد یار، یک مدّت چند سالی استاد یار باشید بعد چه؟ بعد استاد، نزدیکترین شما به خدا « اَحسَنکُم عَمَلاً» کسی که بیشتر، قشنگتر عمل می کند، زیباتر عمل می کند می خواهیم آرام، آرام، پَرش کنیم روی مرحله ای مهمتر از عمل می خواهیم پرش کنیم راجع به مهم تر از عمل این مهمتر از عمل هست یک کمی آدم را خوشحال تر می کند به درد تنبل ها خیلی میخورد، ادامه می دهد امام زین العابدین (ع) می فرماید: « اِنَّ اَعظَمَکُم عِندالله عملاً» چه کسی نزد خدا عظیمتر عمل می کند، چون فرمود بهترین شما نزد خدا کیس که قشنگتر عمل می کند حالا چه کسی قشنگتر عمل می کند؟ آقا یک کسی می گوید خدایا ما حال نداریم کیفیت بگذاریم در عمل، حوصله ی جان کندن در عمل را نداریم، سختمان است، خدا وکیلی سختمان است ما می خواهیم مثلاً دوشنبه، پنج شنبه روزه بگیریم ما الان در این برنامه هایی که می نویسیم حدود شش، هفت هزار تا دانشجو تا به حال از ما برنامه گرفتند در مؤسسه ما عضو هستند برای تک تکشان من نوشتم ۵۰ تا آیه در روز، چانه می زنند، ۵۰ تا زیاد است، خُب ما الان نماز می خوانیم ده رکعت سوره ی حمد دارد، ۱۰ تا هفت رکعت ۷۰ رکعت قبول است؟ این ببینید چقدر بی رغبت است به قرآن، نمی تواند کار کند ولی برای یک کسی می نویسیم آمده می گوید آقا ۵۰ تا که من یک جزء در روز می خوانم من فکر می کردم شما یک برنامه ی قوی تر می خواهید به من بدهید، از پائين شروع کنیم عمل سر راهمان است خوب انسان نمی تواند اوج بگیرد آرام، آرام می خواهیم برویم سراغ یک عامل بالاتر، خوب دقت کنید که انشاء الله از جلسه ی بعد می خواهیم راجع به آن صحبت کنیم خیلی مهم است، یعنی گُلِ بحثمان همین مقدمات را فعلاً چیدیم می ماند برای جلسه ی بعد از پائين که می خواهید بروید آقا عمل را می شود حذف کرد یا نه؟ قرآن می گوید: « جزاءَ بما کانو یعملون» اصلاً نمی شود عمل اصلاً حذف نمی شود خُب حالا عمل حذف نمی شود چه کارش کنیم؟ سختمان است خدایا، سختمان است، می گوید شما وقتی که شک هایتان را برطرف کردید علم پیدا کردید، معرفت پیدا کردید، شکهایتان را برطرف کردید دارد وارد عمل شدید عمل قدرتمند با مداومت انجام بدهید تا راحت شود می گوید خدایا همینش سخت است دیگر، درست است این راه خوبی هست ما به همه هم می گوییم همه هم باید این راهها را بروند چه بخواهند خدا می گوید یک راه میان بُر هست، چند سال پیش وقتی می خواستند عکس بگیرند اسکن یا عکس بگیرند از ستون فقرات یا از بعضی از استخوانها در معده اینجا دکتر روغن کرچک می نوشت نمی دانم خوردید یا نخوردید روغن کرچک؟ پدر و مادر آدم می آید جلوی چشمش، آدم می خورد این را، می روید آنجا شب می گوید این را بکشید سرِ زیاد یک شیشه برایتان می نویسد قُل قُل باید بخورید این را یک قاشقش هم سخت است همه اش را باید بخورید بیچاره صد تا اُق می زد و حالش به هم می خورد و هدف اصلی اش روغن کرچک این هست که اگر کسی خورد شُل شود، اسهال بگیرد، هر چه هست در آید، هیچ چیز در شکمش نباشد می خواهند عکس برداری راحت نشان بدهد، هیچ چیز اینجا نباشد حالا شما می خواهید اُق بزنید بیاورید بالا، از بالا یا از پائین فرقی نمی کند باید این خالی شود لذا برای دکتر مهم نیست می گوید بخورید می خواهید هر بلایی سرتان بیاید، بیاید آقا خیلی ها کمر دردر را تحمّل می کردند به عکس که می رسید می گفتند ما عکس نمی گیریم، اصلاً خوب شد کرم باور می کنید، یک سال است دارم درد می کشم، دکتر گفته است بیا برو عکس بگیر ببینم چِت است بالاخره، این یک قسمتش این خان من نمی توانم رد بشوم، اصلاً بکشی مرا باور کنید خدا شاهد است بعضی ها درد تحمل می کردند به این مرحله می رسید به خودشان نمی توانستند غلبه کنند شاید ۲۰ بار به ما دادند خوردیم از این ها هر چند وقت یکبار بیا برو عکس بگیر، بخور، چشم، خُب پس آقا چاره ای نیست این روغن کرچک باید خورده شود؟ بله، حالا یک کسی آمد و گفت آقا آخر این مریض های بدبخت ننه مُرده چه کار کردند که اینطوری باید اینقدر اُق بزنند بعضی هایشان هم نمی توانند بخورند چاره ای غیر از این هست؟ نه باید روغن کرچک را بخورند خیلی خُب حالا باید چه کار کنند؟ می خواهند روغن کرچک را بخورند می گوید خُب حالا که چاره ای نیست باید بخورندش، چرا بگذاریم با زَجر بخورندش؟ ما می آییم اسانس خوشمزه درش می زنیم یک چهار تا اسانس می زنیم درش طرف کیف کند و بخورد، همان اثر را دارد، مزه ایش هم عوض می شود دیگر بیچاره این قدر اذیت نمی شود آمدند طعمش را عوض کردند مثلاً اگر مشتری ۵۰۴ نفر بودند شدند ۸۰ نفر راحت می خورند چرا؟ خُب دیگر آن تلخی را نداشت همان اثر را داشت اما دیگر با شیرینی طرف می خورد راحت شده بود این روغن کرچک خوردن حالا می خورم، اصلاً کیف می کنم می خورم، گفتند آقا ماء الشعیر خوب است برای کلّیه، برای چه خوب است ویتامین دارد اول درست کردند از این ماء الشعیر ها دادند در بازار دیدند خیلی ها حالشان به هم می خورد ماء الشعیر می خورند الان چه کار کردند خیلی ها ماء الشعیر می خورند به جای نوشابه هم استفاده می کنند لیموئيش کردند، انارش کردند، هوئيش کردند خیلی ها با مزه می خورند، حالا یک راهی هست ما این عمل را یک کاری بکنیم این عملِ خیلی اذیتمان نکند حالا که باید عمل کنیم چاره ای که نیست این عمل سر جای خودش آقا ما تنبل هستیم نمی توانیم این کارها را بکنیم راهی وجود دارد؟ یک کاری کنیم که ساده شود اگر الان عمل انجام بدهیم یک طوری انجام بدهیم که دیگر اذیت نشود اثرش را هم بیاورد، مگر قرار نیست میوه بدهد؟ می خواهد میوه بدهد، مثلاً یک تغییر ژنتیکی ای یک چیزی بزنیم میوه اش در بیاید دیگر می خواهیم غرض این است که میوه را بدهد ما بخوریم، یک راهی وجود دارد قدیم ها که سخنران ها می خواستند سخنرانی کنند میکروفن که نبود داد می زدند بعد از یک مدّتی ناراحتی هنجره می گرفتند بیچاره ها بعد آمدند گفتند علم پیشرفت کرده است آقا پشت بلند گو صحبت کنید خیلی ها می ترسیدند می گفتند کافر است این، این نجس است، این از خارج آمده نجس است، یک عدّه که عاقل تر بودند گفتند نه بابا می خواهیم حرف بزنیم دیگر، من برای چه سرطان هنجره بگیرم؟ خُب آرام این را گذاشتند علمی هست که خدا داده است دیگر، پشتش صحبت می کنیم حالا اگر می خواستیم صحبت می کردم جیغ می زدم بدون بلند گو صحبت کنم بهتر بود یا الان دارم آهسته صحبت می کنم بهتر، صدایش هم دارد می رسد خُب این علم که آمد کار را راحت تر کرد دیگر، درست است؟ چه کار کنیم که اگر می خواهیم عمل کنیم عمل اذیت نکند ما را ؟ شیرین بشود اصلاً تمام تلخی اش از بین برود فعلاً مثل آن قضیه ی درخت سدر سرکار باشید تا بعد به آن برسیم، اینکه چاره ای نداریم عمل کنیم، « لا تَکُن مِمَّن یَرجُل آخِرَةَ بِغَیرِ العَمَل» از آنهایی نباشید که آرزوی آخرت را بدون عمل داشته باشید، هیهات، این روغن کرچک را هم باید بخورید، شیرین می خورید شیرین بخورید، تلخ می خورید تلخ بخورید، من مربّی سربازها بودم در جبهه، این سرباز فراری ها را می آوردند زیر دست ما آنهایی که نمی خواستند بیایند سربازی و دست گیرشان کرده بودند و خلاصه همه از این قالتاقها و سن های بالا، لات های خیلی سبیل در رفته، در پادگان حمعشان می کردند مربّی های قالتاق هم مثل ما را می فرستادند برای لات ها و قالتاق ها و مربی های اینطوری که از پس اینها بَر بیایند، بعد می گفتند ما خوشمان نمی آید دیگر از سربازی چیه؟ برای همین هم فرار کردیم اگر قرار بود می گفتم کشور، ناموس، مملکت، بالاخره اینها در کلّه شان نمی رفت گفتم ببینید شما ها دستگیرتان کردند آوردندتان اینجا سربازی را باید بروید یا نباید بروید؟ بله باید برویم گفتم تا می توانید خوش باشید در سربازی چون شما که باید دو سال باشید این جا درست است؟ می گفتند بله، خوش بگذرانید، خوش می گذرد بد بگذرانید هم بد می گذرد، حالا که قرار است من این جا باشم رمز را دقت کنید خیلی مهم است اگر کسی این رمز را بگیرد حداقل ۵۰ درصد فشارهای روانی اش و غصه هایش در زندگی کم می شود « اذا لَم یَکُن ما تُرید فَارد مایَکُن» علی (علیه السلام) می فرماید: می دانید چقدر در تبدیل شدن اطلاعات به ایمان کمک می کند؟ می گوید در بالا رفتن مهارت کمک می کند می گوید: اگر اوضاع آنطوری که شما می خواهید نیست آنی که هست را بخواهید، همین که هست، همینی که الان هست را بخواهید خیلی مهم است این فرمایش امیر المؤمنین (علیه السلام) صد تا روانشناس باید بیایند بنشینند پنجاه سال روی این کار کنند « اذا لَم یَکُن ما تُرید» آن که شما می خواهید اگر نیست آن که هست را بخواهید، راضی شوید به آن، خیراتش را می بینید، خیر می بینید از آن، قرآن می گوید اگر از زنانتان خوشتان نمی آید، از شوهرهایتان خوشتان نمی آید « وَاِن کَرهتمو هُنَّ فَعَسی اَن تَکرَهوا شیئاً وَ یّجعَل الله فیه خیراً کثیرا» اینطوری نیست تا خوشتان نیاید طلاقش بدهید، خوشم نمی آید از او، می گوید چه بسا شما خیلی چیزها را دوست ندارید ولی خداوند در آن چیزی که شما دوست ندارید برایتان خیر کثیری قرار داده است بخواهیم همه چیز بر وفق مراد ما باشد هیچ وقت تبدیل نمی شود اطلاعات به ایمان، اصلاً ایمان، مؤمن کسی از دنیا نمی رود، اگر کسی بخواهد اینطوری فکر کند آن که هست را بخواهید گفتم عزیزان شما که سربازی را باید بیایید خوش بگذرانید سربازی را ما را می بردند گرسنگی های شدید به ما می دادند در این کوههای کردستان چقدر سخت، کوه های کرمانشاه، برای عملیات های در کردستان آماده می کردند دوره های ویژه ی نظامی چشمتان روز بد نبیند خیلی سنگین بود دوره های ما، دوره های نظامی خیلی سنگین می بردند در کوه هایی که سنگ بود می گفتند حالا در این جایی که سنگ است کلنگ می دادند با بیل، یک کلنگ ضعیف ها! می گفتند سنگر بکنید اینجا، در سنگ، اینقدری که بدنتان را بپوشاند، بزنید روی سنگ ببینید چه می شود، روی دست آدم چقدر تاوَل می زند، بعد انرژی از بین می رفت گرسنه مان می شد مگر غذا می دادند؟ غذا خبری نیست بِکَنید بروید موقع نهار نیست، شام چه؟ شام هم نیست، اِ... یک شب گفتند شام به شما می دهیم خدا را شکر، بعد دیدیم یک مُشت از این نان های گاوی که به گاوها می دادند در این طویله ها آوردند برایمان، اصلاً معروف بودند به نان گاوی، با کپک زیاد، می ریختند جلوی ما می گفتند بخورید، همینطوری هاج و واج بچه ها نگاه می کردند این را باید بخوریم؟ مربّی آمد گفت بگویید ان شاء الله پاچه مرغ است بخورید، ان شاء الله پاچه ی مرغ است، به نیّت پاچه ی مرغ قربة الی الله بخورید، خوردیم رفت دیگر، اصلاً چاره ای ندارید شما از این کار، یعنی شما باید اگر می خواهید به آخرت برسید باید با یک قوّه برسید، جنین، گفتیم رابطه ی دنیا با آخرت مثل رحم مادر است با دنیا، پس جنین برای دنیا می خواهد خفت ماه ای باشد، شش ماهه ای باشد هر چه باشد آمد بیرون باید چه با خودش بیاورد؟ بدن سالم، هر طوری می خواهد کُند حرکت کند، تند حرکت کند می خواهد یلّلی، تللی کند می خواهد هر چه باشد بالاخره موقعی که سوت پایان را زدند که آقا وقت زایمان است، برو بیرون از رحم مادر، وقتی آمد بیرون وای به حالش، اگر نیاورده باشد با خودش، موقع مُردن می گویند آقا یک بهشت هست این جا با مدارج عالش تا بی نهایت ولی شما باید یک حداقل با خودتان آورده باشید وای به حال کسی که وارد برزخ بشود آماده نباشد می گویند آقا چهل سال، بیست سال، ما به شما یک وقتی دادیم که شما اگر می خواهید برای بهشت آماده بشوید نه برای تولد سالم، بهشت، بلکه برای آن عالی ترین درجات بهشت هم می توانستید برسید ما کاری با آنهایش نداریم شما حداقل بهشت را باید داشته باشید که جهنم نروید، در یک سال هم می توانستید این طوری باشید شما شش ماه هم می توانستید این کار را بکنید واقعاً هم همینطوری است، شش ماهش هم برایتان بس بوده است ما به شما شصت سال عمر دادیم اصلاً کاری ندارند می گویند آقا تَهِ قضیه شما باید آ... فرشته می آید پَسِ گردنی می زند می گوید بروید بیرون، بروید در برزخ، وفات، آقا سی هزار نفر در این کشور وقتی سوار ماشین می شوند از پشت فرمان می روند در برزخ، خیلی مهم است اصلاً شوخی بردار نیست، به خدا قسم یکی از اینها وقتی درِ ماشین را باز میکند سوار شود اصلاً احتمال نمی دهد پیاده نشود من سوار شوم من سوار شوم می خواهم بروم به کارهایم برسم، از همان توی ماشین می برند آدم را، دعای روز یکشنبه را می خوانیم می گوییم خدایا به تو پناه می برم از اینکه وقتش برسد و من آماده نباشم، خدایا به تو پناه می برم که آماده نباشم، « لا تَکُن مِمَّن یَرجُل آخرةِ بَغَیرِ العمل» بدون عمل اصلاً کاری امکان پذیر نیست باز من دارم مدام تأکید می کنم که بدانید اصلاً نمی شود زیر آبی رفت، نمی شود کاریش کرد، اصلاً هیچ کاریش نمی توانید بکنید این مسیر باید طی شود مثل یک دانه است که باید مسیر را طی کند حالا می خواهد سریع طی کند، کُند طی کند این باید برسد، مسیر را طی کند تا بشود یک میوه، ترکیب های شیمیایی را دیدید، ترکیب شیمیایی وقتی ترکیب را انجام می دهید این ترکیب باید انجام شود سیر طبیعی اش را طی کند محصول بدهد حالا ما یک موقع می آییم کاتالیزور درش می گذاریم می ریزیم در ترکیب، ترکیبی که قرار بود دو ساعتِ جواب بدهد چند ساعتِ جواب می دهد؟ دو دقیقه جواب می دهد، ولی بالاخره مسیر طی می شود همه ی مسیر باید طی شود، کاتالیزور چیست؟ یعنی من اگر آن بیاید حالا که باید عمل کنم چاره ای ندارم درست است؟ چاره ای که ندارم که باید این مسی طی شود، حالا اگر این مسیر تبدیل شدن طی بشود در رحم مادر من تبدیل بشوم شرایط زیستی آخرت، حالا که باید طی کنم این را، آقا یک کاتالیزوری هست اگر من بزنم کار راحت طی شود تبدیل خوب صورت بگیرد، شیرین بشود، تلخ نشود دیگر انشاء الله فردا شب راجع به این صحبت می کنیم « يُحِبُّ الصالحین وَ لا یَعمل عَمَلها» آدم هایی باشید که آدم های خوب را دوست دارند ولی اصلاً عمل آدم های خوب را نمی کنند « وَیُبغِضُ الفُذنِبین و هُوَ اَحَدُهم» از آدم های بد خیلی بدشان می آید اما خودش یکی از همان هاست، ببینید چطوری علی (ع) آدم را رسوا می کند، می گوید ادعا می کند که من عکس آیت الله فلان، مرجع فلان، اینها همه در خانه ات هم می زنید ولی اصلاً از آنها نیستید، بَدِ همه ی بدکاران را هم می گویید ولی خودتان یکی از آنها هستید، چهل سال زیارت عاشورا می خوانید « وَلَعَنَ الله اُمَّةً فلان، فلان، وَلَعن الله اُمَةً دَفَعَتکُم عَن مقامِکُم» خودتان هم یکی از آنها هستید که چهل سال است امام زمان (ع) را تنها گذاشتید، بدتر از همه ی آنها هستید، چهل سال است شمر را لعنت می کنید در زیارت عاشورا بعد خودتان هم زندگی تان همین بوده است پنج دقیقه اش به امامتان نرسیده است بدبخت، یک روزش وقف امامتان نبوده اید، اصلاً یک ساعت دلشوره برای امامتان نداشته اید، همین، دلشوره داشته باشد آدم، من یک شب به امام رضا (ع) عرض کردم چه کار کنم نفی خواطر کنیم؟ فرمود قرآن زیاد بخوانید به مظلومیت امام زمانتان گریه کنید، تا حالا چند تا هیئت سراغ دارید که شما هیئت به جای آن مُرده ها برای یک زنده گریه کنند؟ بگویند می خواهیم روضه ی امام زمان بخوانیم، بله؟ مصیبت امام زمان (ع) تنهایی، اضطرار، مگر نمی گوییم آوارگی زینب (س)؟ می گوییم آوارگی زینب، زینب آواره شد، کتک خورد، مگر این نیست؟ فرمود: « و صاحبُ هذا لامر الشرید الطرید الفرید الوحید» امیر المؤمنین (ع) فرمودند، امام زمان (ع) در بین شیعه آواره ی طرد شده ی تنها و یگانه است، چه کسی برای امام زمان (ع) گریه می کند؟ اینقدر که برای علی اکبر (ع)، علی اصغر (ع) و ... گریه کردید ثوابش را هم می برید ان شاء الله با همان ها هم محشور می شوید اما شده است پنج دقیقه برای امام زمانتان بسوزید؟ گریه کنید برایش؟ یک آدم به این بزرگی، به این تقدّس، خلاصه ی ۱۲۴ هزار پیغمبر و ۱۳ معصوم دیگر، هیچ کس نی خواهدش، هیچ کس دوستش ندارد، هیچ کس نمی رود دنبالش بَرَش دارد بیاوردش، اگر آدم جدّی بگیرد این را خیلی خیر می بینید، خدا رحمت کند حاج آقا لطیفی بود گویا، اگر اشتباه نکنم نوجوانی بود یک روحانی آمد زد جلو در صف ها رفت جلو ایستاد گفت مردم شما اگر پدرتان، مادرتان، کسی گُم شود چقدر دنبالش می گردید؟ هزار سال است امام زمان (ع) گم شده است چرا دنبالش نمی گردید؟ هزار سال است، آقا، این خیلی تکان خورد اینقدر جگرش سوخت برای امام زمان (ع) که با این یک کلمه شد رفیق امام زمان (ع)، جالب است مسجد جمکران را ایشان ساخت، امام زمان (ع) یک برگه ی سبز دستش داد گفت نقشه را همینطور که من گفتم می سازی، تازه به رحمت خدا رفته است یک دو سال است، شما وقتی نگاهش کنید یک آدمِ معمولی، شخصی بود هیچ کس نمی دانست او یک روحانی مجتهد است، هیچ کس نفهمید تا آخرش، اینقدر در شیفتگی وقف امام زمان (ع) بود، نه درس خواندنش را کسی فهمید، نه اجتهادش را کسی فهمید، مسجد جمکران را ساخت، یک ارتباط همیشگی و تنگاتنگ با حضرت، ما حرف می زنیم فقط، خودم را عرض می کنم، حرف است، غصّه، گریه، دلتنگی نیست در ما، می آییم در ندبه می بینیم امام صادق (ع) چه کار کرده است « عزیزٌ عَلَیَّ اَن اَری الخَلق وَ لا تُری» سخت است مردم را ببینم تو را نبینم، آقا ندبه است، کلمه ی ندبه را شما توجه کنید حضرت می گوید برای این کار « یَعِجُّ العّاجون فَیَزِجُّ الزّاجون» زجّه باید زده شود ما این حرفها شوخی نیست زجّه یعنی چه؟ ما مدّاح می گوید که مثلاً حضرت رقیه (س) اینطوری یکدفعه سه هزار نفر می گویند اَ... گریه می کنند، جیغ می زنند، توی صورتشان می زنند، یقه را پاره می کنند تا حالا یک سیلی زدید به خودتان برای وضعیت امام زمان (ع)؟ یک بار اینطوری سَرتان را به دیوار زدید؟ نمی خواهد محکم بزنید بشکند، یکبار اینطوری بزنید بگویید آه، این آقای غریب و مظلوم و آواره و طرد شده ی تنها کجاست؟ چقدر برای رقیه (س) سرتان را به دیوار زدید؟ احمق هایی که قَمه می کشیدند و قمه می زنند این ها تا حالا یک بار فکر کردند که مطلوب و معشوق امام حسین (ع) چه بلایی الان دارد سرش می آید؟ امام سجاد (ع) می گوید پدر، مادرم، فدایت بشود امام باقر (ع) می گوید اگر من پیش شما باشم یک عمر خادمتان خواهم بود یک آدم اینطوری، به این بزرگی، می گوید قضا و قدر الهی است، خدا خواسته است غایب باشد، برو، خودتی، هزار سال پیش نامه نوشته که شما مرد نیستید اگر وفادار بودید من تا حالا آمده بودم شما نه همدل هستید نه مهربانید، اصلاً دلتان برای من نمی سوزد، اصلاً غصّه ی من را نمی خورید، واقعاً ما غصّه نداریم، به خدا غیرت نداریم... چقدر هم مبارک است قلبی که درد و غصّه ی حضرت بیاید درش، ولی خُب سلطان است دیگر، هر کسی، هر قلبی نمی خواهدش، خیلی باید قلبِ درست و حسابی باشد که هوسِ شاه را بکند، ما نه، ما هوس های دیگری داریم در زندگی مان، هر چه هم به ما می گویند در کلّه مان نمی رود، از این گوش می گیریم از آن گوش در می کنیم. والحمدلله رب العالمین.