جلسه 005 - ایمان
شماره جلسه
5
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - ایمان

«به نام خدا»

بحثمان در مورد عمل بود و نقش عمل در تبدیل آگاهی های ما، دانایی های ما به دارایی و علم ما به ایمان، گفتیم که بعد از مرحله ی کسب معرفت و زُدودن شک هیچ چیز به اندازه ی عمل در تبدیل اطلاعات به ایمان و به دست آوردن دارایی مؤثر نیست لذا هم در قرآن کریم هم در فرمایشات معصومین (ع) تأکید خیلی زایدی روی مسأله ی عمل شده است که انسان تا وارد مرحله ی عمل نشود به اطمینان قلب، به کسب دارایی و آرامش نمی رسد، هر چقدر سطح عمل یک نفر بیشتر باشد، عملی که بدون تردید انجام شود ولو عمل با تردید نمی تواند آرامش بیاورد ولو شصت سال، هفتاد سال باشد چون با تردید همراه است دارایی نمی آورد، ایمان نمی آورد، اما اگر عملی بود که بدون تردید انجام شد حتماً آثار سازنده ای خواهد داشت هر چه بیشتر بهتر، برای همین هم در قرآن کریم وقتی به آغاز کتاب خدا نگاه می کنید می بینید اولین کاری که خدا می کند از نظر روانی، اینکه تردید را از آدم ها بر می دارد، یعنی محکم می کند آدم ها را، تا دیگر بتوانند بقیه کتاب را، بقیه ی مراحل را درست بروند، « بسم الله الرحمن الرحیم* الم* ذلک الکتاب لا ریب فیه» اصلاً خداوند می فرماید تردید نکنید در حقانیّت این کتاب، اول خود خدا دارد این قضیه را حلّش می کند اگر کسی بخواهد شروع کند وارد کار شود سالک باشد بخواهد رشد کند با رَیب نمی تواند، با شک و تردید نمی تواند این را باید بر طرفش کند این خیلی مهم است که در آغاز کتاب الهی چه آمده است؟ نفی « لا ریب» آمده است این را اصلاً تردید درش نکنید این کتاب هیچ تردیدی دَرِش نیست، کتاب، کتاب خداست، زبان خداست، کلام خداست، اینطوری هست که می تواند هدایت باشد اما اگر تردید باشد هدایتگر نیست، بعد وقتی که وارد توصیف آدم هایی که ریب را کنار می گذارند می شود می بینید که « الَّذینَ یُؤمنون بِالغَیب و یُقیمون الصَّلاة» یعنی عمل هست « وَ مِمّا رَزَقناهُم یُنفِقون» از این ها زیاد داریم در قرآن، عمل، عمل، عمل، هر چقدر این کار بیشتر صورت بگیرد اطمینان و آرامش قلبی انسان بیشتر می شود شما زیارت که بروید حرم که بروید عملیات انجام بدهید، روضه که بروید، حسینیه که بروید، شرکت کنید، کار کنید می بینید که سازندگی دارد نماز بخواند انسان عمل است، روزه بگیرد عمل است کسانی که چند روز روزه می گیرند اینها خیلی توانایی پیدا می کنند تا کسانی که کم روزه می گرند، هر چقدر روزه گرفتن آدم بیشتر می شود (شدن) انسان سرعت پیدا می کند، خیلی سرعت پیدا می کند در روزه ماه مبارک و در غیر ماه مبارک، و انشاء الله ماه رجب دارد می آید نزدیک است، شعبان، رجب، اینها فوق العاده سازندگی دارد، روزه که انسان می گیرد سطح یقین آدم، سطح آرامش انسان خیلی بالا می رود، برای همین هم شما می بینید که در ماه مبارک رمضان، در ماه محرم که فصل های عملیاتی هست آمار که می دهند جرم و جنایت به شدّت کاهش پیدا می کند، آرامش نسبی در جامعه بیشتر می شود، مریض ما کمتر داریم، نشاط بیشتر هست، لذّت از زندگی بیشتر هست جذب برای مفاهیم انسانی بیشتر هست، اینها خیلی اهمیت دارد، حالا روایتی را برایتان بخوانم از باب تأثیر عمل، مَن یَعمَل یَزدَد قُوَّة» معرکه است جز معصوم نمی تواند این طور حرف بزند « مَن یُقصَّرِ فی العَمَل یَزدد فَسرَةً» هر کس عمل می کند قدرتش زیادتر می شود، در مباحث معنوی شب های احیاء این مباحث را توضیح دادیم ببینید می فرماید: « فَضیلَةُ الساده حُسنُ العِباده» شما مثلاً یک آدمی را می بینید مثل مرحوم میرزا، مرحوم آشیخ جعفر آقا، مثل مرحوم آیت الله بهجت، می گوید آقا اینها چطور فضیلت پیدا کردند؟ از بقیه ی مردم جلو زدند، می گوید اینها کیفیت کارشان را بالا بردند یعنی اینها کار با کیفیت کردند یعنی شما هر وقت کار را با کیفیت انجام می دهید عمل می کنید با کیفیت، قدرت می رود بالا، در کارهای دیگر چطور؟ همین طور است، در رانندگی؟ همینطور هست، در خطاطی همین طور است، در خیاطی همین طور است، اگر وارد عمل شدید و آن عمل را با حس انجام دادید یعنی برایش حس گرفتید واقعاً و با حضور قلب، با تمرکز این کار را انجام دادید به شدّت توانایی انسان بالا می رود، لذا شما توجه کنید اگر می خواهید نماز بخوانید حضرت می فرماید که حجمش را کم کنید اگر می خواهید به قدرت برسید، کیفیت را بالا ببرید، عمل با کیفیت بالا حتماً دارایی می آورد، لذا شما دقت کنید اگر می خواهید نماز بخوانید، می خواهید دارایی تان زیاد شود در عبادت قرآن می گوید اگر می خواهید قدرتمند شوید « اِستَعینوا بالصَّبرِ و الصَّلَوة» صبر که بعضی ها گفته اند روزه هست، پایداری بالاخره، یکی نماز، نماز به شما قدرت می دهد، اینکه مقام معظّم رهبری (حفظه الله تعالی علیه) می فرماید انسان در همه ی مواقع به نماز احتیاج دارد و در مواقع خطر بیشتر احتیاج دارد چون که نماز قدرت است دَرِش، اما چه نمازی؟ نمازی که دَرش حضور قلب باشد، با کیفیت باشد، دو رکعت نماز با کیفیت خیلی کار می کند لذا ما باید سرمایه گذاری مان را روی این داشته باشیم که حتماً وارد عمل شویم اما عمل را با دل سردی و کسالت و بی حوصلگی و پژمردگی انجام ندهیم چون جذب نمی شود شما غذا هم که با بی میلی بخورید جذب نمی شود به بدن شما اگر می خواهید انجام بدهید با حال، با کیفیت غذا می خواهید بخورید با حال بخورید غذا را، صحبت می خواهید کنید همینطور، می خواهید بنشینید همینطور، می خواهید عبادت کنید با نشاط، می بنید که فوق العاده اثر دارد در کیفیت سازی و تبدیل اطلاعات به ایمان، حالا اگر کسی ضعف دارد این ضعف برای این هست که حتماً در گذشته نماز را خوب نخوانده است چون قرآن می گوید شما هر وقت کم می آورید نماز بخوانید تمام قدرت ها را از نماز بگیرید، پیغمبر (ص) هر کاری می خواست انجام دهد، ائمه (ع) هر کاری که می خواستند انجام بدهند با نماز می کردند، مثلاً شما توجه کنید می گویند ما می خواهیم یک کاری را شروع کنیم می خواهیم تصمیم بگیریم یک کاری را انجام بدهیم چند نفر، ما در کار مذهبی هم این کار را نمی کنیم متأسفانه، ائمه (ع) اینطوری نبودند، ائمه (ع) هر وقت می خواستند کاری را انجام بدهند می گفتند خُب می خواهیم این کار را انجام دهیم یک دو رکعت نماز بخوانیم بعد، چرا این کار را انجام می دادند؟ چرا اصلاً دو رکعت نماز می خواندند بعد شروع می کردند؟ چون آن نماز چه داشت دَرِش؟ دَرِش قدرت داشت، ما نمازهایمان قدرتی نیست، نمازهایمان کسالتی است، تَلف می شود، دعاها قدرتی نیست، سینه زنی ها قدرتی نیست، سینه زنی های قدرتی چگونه است؟ سینه زنی های قدرتی اینگونه است که طرف یک سینه زنی که می کند یکدفعه می نویسد پشت پیراهنش که می روم تا انتقام سیلی زهرا (س) بگیرم، این خیلی قدرتی است، این عزاداری، ما خودمان در جبهه هر وقت کم می آوردیم روضه می خواندیم، من خودم روضه ی حضرت زهرا (س) سرشارم می کرد، سرشارِ سرشار، می خواستم قلم بزنم، می خواستم بنویسم، می خواستم سخنرانی کنم الان هم یک موقع هایی که سخنرانی کم می آورم یکجاهایی مثلاً آمادگی ندارم، چند وقت پیش دعوتمان کرده بودند یک کارگاه مهمی علمی، در دانشگاه به من گفته بودند که برای تعداد زیادی دانشجو صحبت کنم در یک سالن پر دانشجو، آمده بودند دعوت نامه ای که نهاد رهبری زده بود برای من، ما را دعوت کرده بودند آنجا، ازدواج موفق بود، من باید راجع به ازدواج موفق صحبت می کردم، یک کلاس مهم، یک کارگاه، یک روز از صبح تا شب باید ما یک کارگاه را اداره می کردیم با این تعداد دانشجو، ما هم خودمان را آماده کردیم و رفتیم و بعد دیدیم که آن آقا آمد نشست گفت که این موضوع بحث را که می دانید چیست؟ گفتم که بله می دانم در دعوت نامه نوشته بودید گفت نه این نیست موضوع بحث مهارتهای زندگی است، برای اینهایی که ازدواج کردند می بینید موضوع چقدر فرق کرد یکدفعه، آدم خودش را آماده کرده است برای یک کارگاره علمی برای بچّه مجردها برپا کند یکدفعه مجردها همه شدند زن دار و شوهر دار، بعد باید برایشان راجع به مهارتهای بعد از ازدواج صحبت کنی، یک جلسه ی کارگاهی از صبح تا شب، تا چند بار برای من این بلا سرِ من آمده است اینطوری، گاهی وقتها در تلوزیون اینطوری شده است، گاهی وقتها رادیو دعوت کردند ما را یک چیزی گفتند رفتیم آنجا گفتند این را صحبت کنید آقا خدا پدرتان را بیامرزد، من هیچ وقت نشده است یعنی همیشه تا این اتفاق برایم می افتد یک توسّل به خانم فاطمه ی زهرا (س) می کنم و جالب اینجاست که همیشه موضوع بحث جلسه کیفیت تأثیر گذاریش بعد از این توسّل بهتر از آن موقعی بوده که خودمان را آماده کرده بودیم، همیشه بهتر شده است خُب شما قدرتی باید عزاداری کنید یعنی انسان یک اشک که می ریزد در (عزادار حقیقی) من توضیح دادم یک سینه زنی که می کند باید بتواند صد ساعت شمشیر بزند یعنی انرژی بگیرد از عزاداری، اما عزاداری هایی هست که آدم را خمود می کند، آدم را بی حال می کند، آدم را بی تفاوت می کند، آدم را همچین بی غیرت می کند، شُل و ول، عزاداری های اینطوری، نمازهای اینطوری، زیارت های اینطوری، اصلاً به درد نمی خورد، الان بچه ها می گویند ما می خواهیم درس بخوانیم خُب می خواهید درس بخوانید اگر کمی آوردید در درس خواندن، برووید یک زیارت حضرت عبدالعظیم(ع)، یک زیارت امام زمان (ع) بخوانید در درس قوی می شوید، در ریاضیات قوی می شوید، در همه چیز قوی می شوید، این عزاداری، عزاداری با حضور قلب است، یعنی با عمل است، با عملی که دَرش قدرت ایجاد می کند من رفته بودم برای دانشمندان هسته ای یک جلسه داشتیم اینها وقتی ماجرای سنگ اندازی دولت قلبی را توضیح می دادند برای ما که دولت قبلی چقدر سنگ اندازی کرد که ما موفق شویم اصلاً خیلی گرفتاری برای ما درست می کردند رئيسشان می گفت یک جا رو کم کنی شد، آنها می گفتند شما نمی توانید بگویید هم ما نمی توانیم که ما هم برویم پای مذاکرات دیگر، ما هم گفتیم می توانیم، سِفت ایستادیم گفتیم می توانیم گفت روز شهادت حضرت زهرا (س) بود ما کُرکُری خواندیم گفتیم می توانیم آنها هم گفتند نمی توانید اصلاً بی خیالش شوید، اصلاً تعطیلش کنید گفتیم آقا ما می توانیم، رئيسش دارد تعریف می کند برای ما گفت چقدر وقت می خواهید؟ گفتم ما یک ماه وقت می خواهیم این را بکنیم گفتند یک ماه وقت دارید، گفت رفتم مجلس حضرت زهرا (س) نشستم شروع کردم به گریه کردن به خانم گفتم خانم الان شهادتتان است، تولّدت من گاز می خواهم از شما، گاز f2 باید گاز به ما بدهی این یک عزاداری ... گفت بعد از آن ما شروع کردیم کار کردن کار قوی، ببینید این یک عزاداری هست عمل است ولی این عمل چه می آورد؟ قدرت می آورد بچّه ای که وقتی الان عزیزان می گویند ما می خواهیم امتحان بدهیم، کنکور داریم، درس داریم، می گوییم بابا شما ۶۷ تا ( یا سلطان) بگویید، ( یا سلطان) خیلی است این؟ ۶۷ مرتبه آدم دو، سه دقیقه بگوید (یاسلطان)؟ یعنی به اسم (سلطان) خدا تسلط می دهد به انسان روی درس، سلطنت می دهد، آدم خیلی انرژی می گیرد تا درس بخواند، یکی می گوید نمی توان درس بخوانم، حال ندارم، حوصله ندارم، نمی کِشم، این حرفها یعنی چه؟ با قدرت بگویید، موقع امتحان هم با یقین بروید جلسه ی امتحان، ۱۸۰ مرتبه ( یا حیّ) بگویید، همه را زنده می کند برایتان، هر چه که خواندید حیّ است حیات می دهد و زنده می کند، بعد می گفت درست روز تولد حضرت زهرا (س) که همه انتظار شکست ما را می کشیدند ما ظهر تولد حضرت زهرا (س) هدیه را داد به ما ببینید چقدر اثر دارد این توسّل، قدرت می آورد، ببینید هیچ کدام از دانشمندان، فیلم هایشان را که نگاه می کردیم رُئَسای انرژی هسته ای می آمدند می گفتند که خُب شما این جایش را چطوری درست کردید؟ این ها را چطوری درست کردید؟ بعد این کارشناسِ می گفت این جا خانم فاطمه ی زهرا (س) کمک کرد، این جا را هم خانم فاطمه ی زهرا (س) کمک کرد، این دیگر خیلی عصبانی شده بود می گفت بابا دیگر شورش را در آوردید، هر چه مراحل ما گفتیم شما گفتید خانم کمک کرد اصلاً نمی گفت ما علم داریم، تکنولوژی داریم، کار کردیم، زحمت کشیدیم، همه را می گفت خانم فاطمه ی زهرا (س) کمک کرده است، خُب این عرضه دارد که خانم فاطمه ی زهرا (س) را بیاورد پای کار، این یک توسّل است، این توسّل می آوردش پای کار مثل شب عملیات است، طرف شب عملیات یک یا مهدی می گفت حضرت مهدی (ع) همه اش می آمد آنجا، واقعاً می آمدند، خدا رحمت کند آیت الله بهاء الدینی را، استاد ما تعریف می کرد یعنی از زبان خودش شنیده بود، گفت من موقعی که جنگ بود یک شب روضه بود خانه ما دیدم آن عزادارها آمدند در خانه ی ما خیلی شلوغ بود یک اتاق هم آن طرف داشتیم من خسته شدم رفتم بنشینیم آنجا سیگار بکشم، یکدفعه دیدم ۱۲ تا امام در اتاق نشستند، سلام و علیک کردم با آنها گفتند ما همه مان در جبهه هستیم هر کداممان به اندازه ی صد هزار نفر می جنگیم، جنگ ها! نه اینکه فکر کنید آنجا نشستند اینطوری، معجزه باران می کنند، می جنگیدند واقعاً و این هم طبیعی است مگر می شود امام حسین (ع) بچه هایش بیایند بجنگند در جبهه خودش آن بالا در بهشت بنشیند آنجا، اصلاً اینطوری نیست، امکان نداشت بچه های خانم فاطمه ی زهرا (س) آنجا در عملیات باشند خانم خودش بیکار باشد آنجا، همه آمده بودند در جبهه و واقعاً هم آمده بودند و چقدر بچه ها آنها را ملاقات می کردند و زیارت می کردند ولی این چه روحی است؟ چه عبادتی است؟ چه یا مهدی گفتنی است؟ چه یا حسین گفتنی است؟ که وقتی می گفت یا حسین (ع)، امام حسین (ع) کنارش بود، چطوری می توانست امام حسین (ع) را بکشاند آنجا؟ چطور می توانست ابوالفضل (ع) را بکشاند آنجا؟ ببینید این عمل است، یک عمل است ولی عمل با کیفیت است، قدرت است، این اصلاً تردید در کارش نبود که، این هر وقت می خواهد یکی از معصومین (ع) را زیارت کند، ملاقات کند، بکشاند آنجا با یک صلوات کار را تمام می کردند، پس ببینید این ها چقدر قدرت آورده بود برایشان، سیزده سال، چهارده سال، پانزده سال، آدم تعجب می کرد اصلاً این ها چطوری توانسته بودند، اکثر صدی نود و نه بچه های جبهه زیر سی سال بودند دیگر، زیر سی سال بودند، خُب اینها چطوری تواسنته بودند؟ کدام مدرسه آموزش دیده بودند؟ کدام حوزه ی علمیّه درس خوانده بودند، کدام اساتید روی اینها کار کرده بودند؟ هیچ کدام، این ها یقینشان زیاد بود، باورشان زیاد بود، تردیدها را از خودشان برطرف کرده بودند تا تردید برطرف می شد یک یا حسین (ع)، یک یا علی (ع)، کار می کرد برایشان، « مَن یَعمل یَزدد قُوَّةً» کسی که می آید در عمل، اینطوری می آید در عمل، خیلی قدرتش زیاد می شود یک روزه، یک زیارت عاشورای قدرتی، می گوید آقا من الان فلان مشکل را دارم، یک زیارت عاشورا می خواند کار تمام است، یک آل یاسین می خواند، یک مشهد می رویم حلّش می کنیم، با یک مشهد تمامش می کنیم، یک توسّل به اباالفضل (ع) می کنیم حلّش می کنیم این چه توسّلی است؟ حالا یکی از این رُفقای ما یک مدّاح یک هیئتی هست این هم مدّاح است آنجا، این به یکی از دوستان ما در حرم امام رضا (ع) می گفت که علی من یک زمینی دارم این زمین فروش نمی رود چه کارش کنم؟ گفت می رویم خدمت امام رضا (ع) حلّش می کند به امام رضا (ع) توسّل می کنیم، بعد می روند توسّلی می کنند خدمت امام رضا (ع) حلّش می کند امام رضا (ع) بعد می گوید برویم زمین را ببینیم زمین کجا بوده است؟ در بیابان های کویر قم، گفت سیّد من را برداشت برد دیدیم وسط یک بیابان، یک صد متر از یک بیابان را به من نشان داده است، بعد گفتم که علی گفت چیه؟ گفتم جان تو امام رضا (ع) نمی تواند باید اباالفضل (ع) را هم صدا کنیم، مگر اباالفضل (ع) یک کاری بکند والّا امام رضا (ع) تنهایی نمی تواند این زمین وسط این بیابان صد متر وسط بیابان چطوری می شود؟ گفتیم باشد اباالفضل (ع) را هم صدا می کنیم بعد آمدیم اباالفضل (ع) را هم صدا کردیم بعد دیگر دو تایی زمین را فروختند برای ما، حالا بالاخره این ها رمز دارد وقتی یک کسی می گوید من اباالفضل (ع) را صدا کردم، نمی تواند اباالفضل (ع)، هر کدام از ما یک یا چند تا معصوم، این را در بحث آثار وجودی توضیح دادیم رابطه ی وجودی داریم، یعنی اسم اعظم ما آن است شما اگر امیر المؤمنین (ع) را صدا کنید هیچ کاری برایتان نمی کند ولی اگر اسم اعظم خودتان که مثلاً خانم امّ البنین(ع) است صدایش کنید خُب همین صدایش کنید خانم امّ البنین (ع) را تمام است، اسم اعظم شما است، شما با خانم امّ البنین (ع) رابطه ی وجودی دارید، یک موقع می گویید نه با حضرت معصومه (ع) این کار را می کنم، بلند می شوید می روید کربلا، مکّه، مدینه، همه جا می روید شفا بگیرید ولی می بینید شفا اصلاً خبری نیست ولی قبر خانم رقیه (سلام الله علیها) یک توسّل می کنید می بینید جواب داد، شما اسم اعظمتان رقیه است، با خانم رقیه (س) رابطه ی وجودی دارید، آدم ها باید به دلهایشان هم مراجعه کنند، آدم هایی که خیلی قدرتمند هستند اینها با تمام معصومان می توانند رابطه ی وجودی بر قرار کنند، می کشدشان می آوردشان هر کدام را صدا کنند جواب می گیرند متوسّلان یکطور هستند، ضُعفا یکطور هستند، شما حتماً اسم اعظم خودتان را آن اسم وجودی خودتان را باید پیدا کنید که چه کسی هست، با کدامشان، می گوید آقا من اسم اعظمم اباالفضل (ع) است، تمام است، باب الحوائج (ع) من کیست؟ آقا اباالفضل (ع) است، یکی می گوید نه من اسم اعظمم آقا مجتبی (علیه السلام) است یکی از بزرگان می فرمود: من پسرم به رحمت خدا رفت بعد گفتم یا امام مجتبی (ع) پسرم را به تو سپردم می گفت که چند روز گذشت یکی از دوستانم آمد به من گفت که بله خواب ابوذر شما را دیدم به او گفتم در چه حالی؟ گفت هر روز امام مجتبی (ع) این جا برای ما غذا می آورد، پذیرایی می کند ما را و می رود، خُب این سنخیتش با امام مجتبی (علیه السلام) است یک گروه با امام جواد (ع) یک حالی می کنند این قدرت گرفته ها ببینید عملی کرده که یک ارتباط وجودی پیدا کرده است با امام جواد (ع) الان ما یک هیئتی داریم، هیئت امام جواد (ع) تمام این بچه هایی که در هیئت امام جواد (ع) هستند همه صاحب خانه هستند یعنی هر کس آمده است در این هیئت عضو شده است مثلاً یک مدّتی در این هیئت بوده همه صاحب خانه اند، اصلاً مستأجر ندارد آن هیئت، همه جوانهایشان صاحب خانه هستند، مثلاً اینطوری با امام جواد (ع) یک صفایی کردند آقا این رابطه ی وجودی کار می کند برای آدم، هم دنیا کار می کند هم آخرت کار می کند، موقع مُردن به به، به به، با هر که رابطه ی وجودی دارید بالای سرتان است می آیند سراغتان، با هر کسی که رابطه ی وجودی داشتید در دنیا، اسم اعظمتان هر کسی بوده است دلتان با اسم هر کس می لرزیده اسم هر کس می آمده اشکتان در می آمده حتماً با شماست، برای همین یکی از اسم های قشنگی که ما داریم خیلی زیباست این، آدم واقعاً دلش ضعف می رود برای معصومین، در زیارت آل یاسین یک تکّه اش که آدم زیارت جامعه ی کبیره وقتی می رسیم دیوانه می کند آدم را می گوییم « عناصرالابرار» شما عنصر وجودی ما هستید، هر کس یک عنصری دارد یعنی شخصیت یک نفر را می بینید عنصر وجودی اش اباالفضل (ع) است، یکی عنصر وجودی اش حضرت زهرا (س) است، یکی عنصر وجودی اش امام رضا (ع) است، یکی عنصر وجودی اش امیر المؤمنین (ع) است یکی عنصر وجودی اش رسول اکرم (ص) است، یکی عنصر وجودی اش حضرت رقیه (س) است، یکی حضرت قاسم است، یکی علی اصغر (ع) است، یکی علی اکبر (ع) است، اینها عنصرهای وجودی ما هستند که شما جنستان از چه چیزی تشکیل شده است می گوید آقا من جنسم خُب بله یک چهار لیتر، پنج لیتر خون دارم، این ها را وِلش کن عنصر وجودی شما از کدام یکی از معصومین است؟ همان ها هم می آیند بالای سرتان موقع مُردن، آخر اگر یک کسی عنصر وجودی اش آنقدر قوی است که پنج تن می آیند بالای سرشان، به به، پنج تن می آیند بالای سرش، کشانده آورده است دیگر، می آورد، یکی عنصر وجودی اش آنطوری است که یکدفعه می بینید که ۱۲۴ هزار پیغمبر می آیند، اُه، اُه، اُه، اُه می کشد می آورد و ما باید روی این مهارت هایمان کار کنیم این ها تمام دقیق و ریاضی و علمی هست و فقط هم با عمل ایجاد می شود، شما فرض بفرمائيد که کار باید کنید باید در آن رابطه سرمایه گذاری کنید تا رابطه تان وجودی شود از حالت اطلاعات دیگر در بیاید، حالت ذهنی در بیاید به یقین برسد، و عمل و ایمان، باید با آن شخصیت ارتباط و رفت و آمد برقرار کنید اباالفضل (ع) هست، یک طور شما فکر نکنید این ها دارایی ما، ثروت ما هستند، من امروز غروب در خانه نشسته بودم قُم، قبل از اینکه حرکت کنم باییم رفتم یک چای دم کردم آوردم بچه ها را صدا کردم که بیایید بنشینید با هم یک چای بخوریم دیدم یک کسی زنگ زد در را باز کردم دیدم یک خانم است چادر سرش بود گفت که به خانم بگویید بیایید روضه، خانه ی روبه رویی همچین دلِ من غَش رفت گفتم نگاه کن خانم، ما چقدر نعمت داریم، چقدر ثروت داریم، اگر این مجلس ها، روضه ها، خانه ها، عزاداری ها نبود ما می پوسیدیم، و دِق می کردیم، در این وانفسای این دنیا، این هیئت ها برای آدم میکده است می آید می نشیند درش، ما درست است درش گریه می کنیم ولی این گریه ها همه اش شادی و رقص است، اصلاً گریه هایش نشاط آور است، گریه هایش هیچ کدام به عقل و مغز فشار نمی آورد آرام می کند آدم را، بعد مثلاً یک خانمی می بینید مثلاً که با هیچ کس کاری ندارد، ولی تولد اباالفضل (ع)، شهادت اباالفضل (ع) را دارد، می گوید خانه ی ما روضه است، امام جواد (ع) خانه مان روضه است، این اصلاً با این ها، از اول با این اسمش اینطوری افتاده است، اینها خیلی رمز دارد، حالا اینها را من در بحث آثار وجودی در اسماء الله توضیح دادم مفصّل، الان فقط من دارم یک الفبایی از آن مباحث را خدمت شما عرض می کنم، ۳۰، ۴۰، جلسه بحث کردیم راجع به این موضوع بحثمان، پس « مَن یَعمل یَزدد قُوَّةً» عملی که بدون تردید است درش رابطه است، قدرت می آورد، شما توجه کنید وقتی می خواستید نماز بخوانید تمرکز بگیرید می گویید آقا من « بسم الله» اش را خوب می توانم بگوییم، «الحمدلله» را می گویم، سلام ها را می توانم برسانم، رکوع را می گیرم فقط، بقیه اش هواسم نیست ولی در رکوع با تمرکز می گیرم، یک مدت که رکوع با تمرکز بگیرید قدرت می آید برایتان، مگر در رانندگی اینطور نیست؟ مگر در خطاطی اینطور نیست؟ مگر در آشپزی اینطور نیست؟ آدم دقت که می کند در آن کار مهارت پیدا می کند چشم بسته هم می تواند، چشم بسته پیاز پوست می کند، سیب زمینی پوست می کند، غذا درست می کند چون ملکه اش شده است اگر کسی سرِ نماز عادت کند که با نماز برود بالا حالا یک متر برود بالا، نمی خواهد تا معراج برود یک متر با نماز برود بالا، دو متر برود بالا، این بعداً سه متر، چهار متر، پنج متر نصیبش می شود، بعضی از عزیزان می آیند به من می گویند شب خواب پرواز می بینم می گویم چقدر پرواز می کنید؟ میگوید مثلاً من دو متر بلند می شوم می روم، دو متر خوب است باز دو متر می رود، ولی خُب دو متر کم است باید بیاید بالاتر، یک موقع می گوید من از روی پشت بام ها هم می توانم بروم از روی بام عبور می کنم، خب است یکی می گوید من روی کوه ها هم می توانم بروم شب ها، خیلی خوب است یک کسی می گوید من آسمان اول را می روم، آسمان دوم را می روم، آسمان سوم را می روم، به به، یاد بگیریم که حالا الان مثلاً ما تمرین می کنیم تمرکز بگیریم با نماز برویم بالا مثلاً می گوییم آقا اینها را شاید حدود بیش از پنجاه، شصت جلسه، چهار، پنج سال الان مباحث معنوی داریم دیگر شبهای احیاء، همه را دانه دانه فرمول کردیم ما، فرمول ریاضی و قاعده دارد، اینطوری نصیحتی و موعظه ای نیست نمی خواهیم خطابه کنیم، همه اش فرمول دارد، یاد بگیریم آقا مثلاً نماز را من شروع می کنم تمرکز می گیرم، سوره ی حمد را تمرکز می گیرم، توحید را تمرکز می گیرم اگر بقیه اش را نمی توانم در سلام دیگر اصلاً سلام را باج نمی دهم شیطان هواسم را پرت کند انجام می دهم، نشد، اگر نشد دیگر قطعاً در تعقیبات من جبران می کنم، یعنی حتماً تسبیحات حضرت زهرا (س) جبران می کنم، با ذکرهای دیگر جبران می کنم، با چند تا صلوات جبران می کنم بالاخره نماز را نمی گذارم بی کیفیت باشد، حتماً به آن حال می دهم این نمازی را که به شما حال می دهد با کیفیت که درستش می کنید، کیفیت به شما می دهد اما شما به آن حال ندهید، نپردازید به آن به شما نمی پردازد، قدرتی هم ایجاد نمی شود از آن، چرا؟ رفع تکلیف هست، ثوابی ممکن است داشته باشد، گناهی آمرزیده کند اما قدرت نمی آورد شما با آن کاری نمی توانید انجام بدهید یک موقع هست نه، شما کار دارید سر کارتان گره خورده است به کارتان، آقا من دو رکعت نماز می خوانم تمام است دیگر، حتماً دو رکعت نماز بخوانم تمام است یک دو رکعت نماز دستتان را می برید بالا یک «هو» می کشید حل می شود برایتان، اینکه «هو» می کشند، برای همه چیزشان با «هو» محشور بوده است، «هو» کار می کند برای آدم، شما در اسماء الله با هر اسمی هم که مهارت پیدا کنید در ارتباطاتِ با آن کار می کند برایتان کار می کند بعد هم سعی نکنید در چیزهایی که می خواهید انجام بدهید ادای کسی را در بیاورید مثلاً کتاب علماء را بخوانید بگویید این اینطوری می کرد، نه شما ببینید عشقتان چیست؟ حالت چیست؟ الان سفره انداختند، آش آوردند کوبیده آوردند، برگ آوردند، هر چه که آوردند کشک بادمجان هم آوردند شما می بینید که اصلاً همین کشک بادمجان به شما حال می دهد، کشک بادمجان را بخورید، آن برایتان خیلی خوب است ادا در نیاورید همان کشک بادمجان را صفا کنید اگر یک نان و ماست بخورید صفا می کنید ادای کسی را در نیاورید مثلاً این آقا نماز شب می خواند، یک آقایی جامعه کبیره می خواند، یک کسی می گوید من اصلاً با جامعه کبیره نمی توانم، یک کسی می گوید من با جامعه ی کبیره اصلاً نمی توانم پرواز کنم، با آن یک متر هم نمی توانم بیایم بالا، ولی مثلاً یک دعای توسّل بخوانم با آن ۵۰ متر می روم بالا، توسّلتان را بروید بخوانید حال کنید، همین الان به دلتان مراجعه کنید، چه دلتان می خواهد؟ امشب چه دلتان می خواهد شام بخورید؟ اصلاً می رویم بیرون می گوییم آقا مهمان من چه می خورید؟ ولی هر چه دلتان می خواهد خدا وکیلی آن را بگویید، می گوید (ولله) من الان یک سیرابی بهم می چسبد، خُب بروید سیرابی تان را بخورید می چسبد جذب هم می شود برایتان، یک کلّه پاچه می چسبد جذبتان هم می شود، یک ساندویچ می خورم الان عشقم یک ساندویچ است، یک سیب زمینی سرخ کرده است حال می کنم بروید همان را بخورید حال کنید، در اذکار، در عبادات، در معصومین، در زیارتها، خُب در زیارت الان وقتی به شما می گویند آقا اگر الان می خواهیم یک زیارت برویم کجا میلتان می کشد؟ الان یک سوریه، فقط دلم می خواهد بروم حرم حضرت زینب (س)، تمام است اگر بروید مشهد اصلاً هیچ چیز نمی گیرید راحت باشید به قول امروزی ها ریلکس باشید خودتا را رها کنید بگویید من الان شب قدر است من الان دوست دارم امشب شب قدر حالا اینها دلشان خواسته است جوشن کبیر بخوانند من اصلاً جوشن کبیر را حال نمی کنم راه نمی آیم رهایش کنید اصلاً، حالا همه می خوانند شما نخوانید اصلاً برای چه جوشن کبیر می خوانید اصلاً اسمِ شما نیست اصلاً این برای شما نیست، رهایش کنید می گویم من یک گوشه ای بنشینم الان یک کسی روضه ی حضرت زهرا (س) برایم بخواند صفا کنم یک مناجات بخواند صفا کنم، اصلاً یک موقع هست شما می بینید که اصلاً مدّاح می خواهد روضه بخواند ببردتان کربلا، قتلِ گاه این طرف، آن طرف، اصلاً دلتان نمی آید آقا شما را به خدا دیگر ما را نبر قتل گاه الان فقط مناجات سر است بعد از دعای کمیل، بعد از احیاست، مناجات بخوانید برای من، من فقط الان دلم می خواهد با خدا حرف بزنم با هیچ کس حوصله ی هیچ کس را ندارم جز خدا، آن لحظه شما فقط با خدا حرف بزنید، بعد می کِشد می بردتان بالا، ارتفاع، اوج می گیرید، اما اگر موقعی که می خواهید با خدا حرف بزنید برایتان روضه بخوانید یکدفعه می بینید دفن می شوید حالتان هم می رود در قوطی، دیگر در نمی آید خراب می شود بنابراین در سیر و سلوک در غذا هم همینطوری است، در غذا خوردن هم همینطوری است می خواهد الان کت شلوار بخرید می خواهید پیراهن بپوشید چه رنگی دوستی دارید؟ ما الان خود سانسوری زیاد داریم الان مثلاً بعضی ها خوششان می آید یک رنگ خوب، شاد، عالی بپوشند، نمی رود بخرد بپوشد، نمی دانم چه مرضی هست، خُب همه مان هم پژمرده شدیم همه اش می بینید سفید، طوسی، سفید، طوسی، کرم، سفید، طوسی، کِرم، آقا رها کنید دیگر اگر زرد می خواهد دلتان رفتید زرد بخرید بپوشید، مستحب هم هست، قرمز حال می کنید قرمز، نه زشت است قرمز بپوشم ، خُب این دفن می شود نفس، زنهایمان را هم همینطور کردیم بدبختی، آقا می گوید که شما باید مانتویتان حتماً تیره باشد، روسری تیره، مقنعه تیره، مانتو تیره، یا اگر هم روشن باشد کِرم، طوسی، بابا بگذارید خانم تان هر چه دلش می خواهد بپوشد، زن دلش می خواهد مانتویی بپوشد یک ذرّه رنگش روشن تر باشد اینقدر خودمان مریض هستیم، بد نظر هستیم، و بدبین و آلوده فکر نمی کنیم خانم ما مثلاً اگر روسی اش فرض بفرمائيد به جای طوسی، شرآبی باشد می دزدند زن من را، بابا وِل کنید، الان توجه کنید که ما چقدر مریضی داریم که بابت استفاده نکردن از عطر، ادکلن، رنگ می آید سراغمان ول کنید خودتان را، من الان می خواهم بروم این عطر را، عشقم این عطر است این ادکلن است عشقم، نه حتماً شما باید محمدّی بزنید، من با این عطر الان حال می کنم، این من را زنده می کند بروید عطرتان را انتخاب کنید، عطر خودتان را انتخاب کنید بزنید، رنگ خودتان را بپوشید ما الان زندگی هایمان همه سیاه و سفید است اگر این چهار تا تابلو را هم که به برکت حضرت زهرا (س) و ائمه (ع) نخورده باشد درش یک ذرّه سبزی، قرمزی درش به کار رفته شما دقت کنید لباس های ما همه را، بگذریم از ایام عزا، بگذریم ولی ما مثلاً بد زندگی می کنیم، بابا امام صادق (ع) قرمز می پوشید، ائمه (ع) شما بروید سیره شان را نگاه کنید رنگها را، نه، بد است، ما همه اش طوسی، کِرم، اینطوری، بابا این که نشد، آزاد کنید خودتان را، راحت کنید، رها کنید خودتان را، هر وقت می رود برای زنش لباس می خرد خودش می رود بابا ببینید آن چه دوست دارد الان بخرد، خانم من اصلاً دیگر حالم به هم می خورد از این رنگها می پوشید، عوض کنید شما را به حضرت عباس (ع) اصلاً مُردم اینقدر از این رنگها پوشیدی، ول کنید بروید یک لباس رنگی خوب اَجَق وَجَق بگیرید بپوشید ثواب هم دارد، عبادت هم هست خودتان را سانسور نکنید، مدام حکم شرعی برای خودتان در نیاورید، آزاد باشید راحت، آزاد در چهار چوب شرع، در چهار چوب شرع، آن که دوست دارید همان را انجام بدهید، عطرتان را عوض کنید ساعتتان را عوض کنید لباستان را عوض کنید، جورابتان را عوض کنید، کفشتان را عوض کنید، در غذا همین طور، اینها را باید داشته باشیم بعد چه؟ بعد در ذکر همینطور باز، در ذکر هم سانسور نکنید خودتان را، می گوید آقا امشب چه داریم؟ امشب غذا چه داریم؟ امشب دعا توسّل می خوانیم می گوید من نمی آیم یکی می گوید نه، من می آیم توسّلِ می آیم چون با توسّل سنخیت دارد، یعنی می آید با چهارده معصوم حرف دارد بزند یکی از اولیاء خدا مرحوم شاه آبادی رحمة الله تعالی علیه، استاد امام این هر شب ما نماز خدمتشان که می رسیدیم چهار شنبه ها بین دو نماز حتماً هر شب می خواند ما چهار شنبه ها می رسیدیم خدمتشان حتماً دعای توسّلش را باید بخواند دعوتش کردند امام جماعت فیضیّه بشود که مثلاً دو هزار تا عالم آنجا هستند می گوید من اگر بیایم آنجا باشم از دعا توسّل می افتم، یکی دیگر برود نماز بخواند همین جا با بیست نفر نماز را می خوانیم توسّل از دست نرود، توسّل، دعای توسّل همه شان اسم اعظم هستند، خُب با توسّل اوج می گیرد این، ولی اگر کمیل بخواند پژمرده می شود چون نمی فهمد کمیل اصلاً چیست، نمی گیردتش، عزیزم شما با همان توسّل بروید حتماً هم می رسید به مقصد، با توسّلتان بروید می گیردتان، در ذکرها کدام را بگوییم؟ آقا ذکرها ببینید کدامشان می چسبد به شما از اسم های خدا آنها را انتخاب کنید البته مناسب باشد و در آن مناسب هایش ببینید آنی که به شما می چسبد با شما با جانتان جور در می آید را انتخاب کنید، صدا کنید با آن ارتباط بگیرد بروید بالا، همان طور که در غذا ما نمی توانیم برای یک نفر دستور العمل بدهیم آقا شما باید حتماً همین غذا را بخورید یک موقع هست هیئت است بله، تصمیم گرفتند یک غذا بدهند همه می خوریم دلتان خواست، نخواست بر می دارید می برید خانه تان یا نمی خورید ولی در خانه خودتان که نمی توانید اینطوری که، برای کسی میخواهید غذا درست کنید یک زن هوشیار خانواده هیچ وقت نمی گوید من غذا این را درست می کنم همه بخورند، همیشه از مَردش، شوهرش، فرزندانش می پرسد امشب چه میل دارید؟ شام چه بخوریم؟ این را می پرسد، آدم هوشیار خیلی مهم است یک مردی که می خواهد با زن و بچه اش برود بیرون نمی گوید بلند شوید برویم سینما، بلند شوید برویم پارک، می گوید که می خواهیم برویم بیرون شما دوست دارید کجا برویم؟ ما مردهایمان می آیند خودشان عشقشان به یک جایی می کشد بعد می خواهند به کام خودش و به اسم زن و بچه بروند وِل گردی کنند این نه، وقتی مرد می خواهد بیاید بیرون باید به خانواده بگوید کجا دوست دارید برویم؟ بپرسد بچه ها کجا برویم؟ برویم پارک؟ برویم حرم؟ برویم جنگل؟ شمال برویم؟ مشهد برویم؟ اصلاً می خواهید امسال شمال را بی خیال شویم مشهد را هم بی خیال شویم بزنیم برویم کهکیلویه و بویر احمد، برویم کردستان، جنگلهای آنجا را صفا کنیم برویم همدان، غار علی صدر صفا کنیم، کجا دوست دارید برویم؟ حالا مدام هر دفعه شمال، شمال، شمال چه خبر است شمال؟ بابا این طرف هم کلی بهشت داریم در جمهوری اسلامی، بله در اسماء الله و عبادات و عمل ها هم همینطور است دقت می کنید یعنی شما باید عمل مناسب خودتان را پیدا کنید، قدرتتان از عمل مناسب خودتان می آید و نگوییم ما عمل هم می کنیم فایده ندارد آخر ببینید کدام عمل را انتخاب کردید؟ یک موقع هست می بینید می گوید آقا من در هیئت اوج می گیرم، (بارک الله) اصلاً ما کسی را نداریم که در هیئت اوج نگیرد هر کس هم اوج های دیگر گرفته اول در عزاداری اوج گرفته است به آیت الله بهجت گفتند آقا چطور می توانیم مثل شما بشویم؟ گفت یک راه میان بُر دارد، با توسّل به خانم فاطمه ی زهرا (س)، به به، به به، اصلاً کسی غیز از هیئت، غیر از حسینه اوج نمی گیرد، این یادتان باشد ولی در کارها و کیفیت و نوع توسّلات و اینها آدم باید سلیقه به خرج بدهد، دنبال اسم های خودش هم بگردد، کار کنیم همین، مثلاً من الان چه کار کنم؟ من خودم در هیئت که بودم کجا اوج می گرفتم؟ حالا من خودم را بگیرم، من آشپزخانه اوج می گرفتم، یعنی من تا وقتی کمر نشکست، ستون فقراتم و پاهایم، هیئت که می آمدم باید می رفتم در آشپزخانه، اصلاً غیر از آنجا هم اوج نمی گرفتم، بعد هم یک گوشه بنشینم روضه ام را بخوانم، سخنرانی ام را هم گوش می کردم، سینه زنی ام را هم می کردم، اگر قرار است آدم یک حسّی بگیرد من در آشپزخانه برای سه هزار نفر دوغ درست می کردم، این حس کار می کند برای آدم، کار دیگری مثلاً بلند شوم بروم فرض بفرمائيد پرچم بزنم یا بلندگو، نه این با من جور در نمی آید، بلند گو را یک عدّه دیگر می توانند حسّش را دارند می توانند انجام دهند من باید بروم آشپزخانه، نه، سر دیگ نمی رفتیم، (الحمدلله) چون اصلاً آشپزخانه دیگشان جدا بود اصلاً یک جای دیگر بود، نه ما چای درست می کردیم، آب می دادیم، دوغ درست می کردیم، یکبار خواب سید الشهداء ( سلام الله علیها) را دیدم آخری که می خواستم بروم کربلا، سرطان هم داشتم و شیمی درمانی هم کرده بودیم، یکبار به حضرت گفتم خُب من می خواهم بیایم، این هفته می خواهم بیایم، سید الشهداء (ع) فرمودند که این دفعه می آیید دیگر از این بازی ها در نیاورید، آشپزخانه هم نمی خواهد بروید، عزاداری و گریه هم نمی خواهد کنید، فرمودند باید بیایید فکر کنید، ببین که چرا امام حسین (ع) امام حسین شده است؟ فقط راجع به این فکر کنید شما، خُب این جا دیگر دستور العمل جدا بود ولی باور کنید یواشکی می رفتم آشپزخانه، می رفتم چند تا سیب زمینی پوست می کندم، بعد می رفتم فکر می کردم، خُب، اما در عمل اگر کسی تنبلی کند حالا دقت کنید « مَن یُقَصِّر فی العَمَل یَزدد (؟) یَزدد هست خیلی خطرناک است می گوید آنهایی که تنبلی می کنند در عمل، همه اش مدام حرف می زنند، راه نمی افتند بروند، خُب شما چند سال است آمدید هیئت؟ دیدید اینهایی که عزاداری می کنند لُخت می شوند لباسشان را در می آورند سینه می زنند مدام ایستادید این گوشه نشستید همینطوری، کلاس دار، اینطوری سینه زدیدی، اصلاً راه نمی افتد قلبتان، بلند شوید بروید وسط، راه می افتد قلبتان، اشکتان نمی آید خُب شما اصلاً روضه نخواندید، می گوید من سه سال است می آیم هیئت ولی وقتی می خواهم گریه کنم گریه ام نمی آید، پس شما اصلاً عمل نکردید، اگر با حس رفته بودید چرا، چند جلسه که بیایید در هیئت، اشکتان هم می آید حالتان را هم می کنید، صفا می کنید، خدا رحمت کند امام را، امام ( سلام الله علیه) بر خلاف مراجع دیگر که مدام هم به امام پیغام می دادند مراجع دیگر، نکنید این کار را بابا، آبروریزی است امام می گفت که مثلاً به امام می گفتند که شما چرا در شلوغی می روید حرم؟ وسط جمعیت می رفت سینه می زد امام، مرجع تقلید، خودش می رفت وسط جمعیت شروع می کرد سینه زدن، عبایش یک طرف می افتاد، عمّامه اش پرت می شد، آقا را هُل می دادند آقا شروع می کرد سینه زدن امام اینطوری بود بعد می گفتند شما چرا اینطوری در شلوغی می روید؟ می گفت به هر که هر چه می دهند در این شلوغی ها می دهند، در خلوت هیچ خبری نیست بایستیم یک گوشه، در هیئت اینها دارند می پَرند بالا و پائین ما نه، یک گوشه بایستیم کلاس بگذاریم، نمی توانید، شما باید بروید آن وسط عرقشان بریزد روی شما خودتان عرق کنید، لِهِتان کنند، تنه به شما بزنند، در صورتتان بزنند، اینها هر ضربه ای که می خورد در صورت و فَکتان، یک عالَم انرژی وارد بدن آدم می شود، باید بروید آن وسط، بروید وسط، در عمل باید بروید، شُل بازی در بیاورید می بینید ۱۵ سال هیئتی است ولی مثلاً راه نمی آید قلبش، اصلاً نمی رود قلبش کربلا، نمی رود کوچه های مدینه، اصلاً هیچ جا نمی تواند با او پرواز کند چرا؟ هیئت هم بوده است بنده ی خدا، به اندازه ای هم که در هیئت بوده اثر دارد، ولی این راه اصلاً نمی تواند برود آن طرف ها، خُب اینطوری نیست ولی آنکه وارد عمل شده است کار کرده است، تنبلی نکرده می بینید او خیلی قدرت دارد، حضرت می فرماید که اگر شما در عمل بروید قدرت پیدا می کنید اما اگر در عمل کوتاهی کنید « یَزدد (؟)» سستی ها یتان زیاد تر می شود، بی حالی هایتان زیادتر می شود، بی رغبتی هایتان زیادتر می شود برای همین مثلاً یک کسی می خواهد بیست سالگی شروع کند نماز خواندن را، خیلی سختش است اما شما بچه را هفت سالگی، هشت سالگی، ده سالگی راه بیندازیدش، ببریدش مسجد، راهش بیندازید، تنبلی نکند بگوید من کار دارم نمی رسم، باید بروم سه شیفت کار کنم، بچه را بردارید ببرید مسجد با خودتان، خیلی مهم است، این بچه وقتی زود تمرین نماز را شروع می کند زود تر حس می گیرد، دختر بچه ها، پسر بچه ها، ببریدشان مسجد زودتر، ببریدشان هیئت، ول باشد در هیئت، هر کاری می خواهد بکند، شلوغ کند، سر و صدا کند، باید اینطوری باشد، جلوی بچه ها را هم کسی حق ندارد بگیرد، این گناه دارد، بچه باید بیاید، می خواهد حس بگیرید این جا بچه، می خواهید هیئت را بفهمد، لذّت ببرد از آن، باید شوخی کند، دزدی کند، میوه بردارد، چایی بردارد، بزنند در سر و کله ی همدیگر، باید شیطنت کند تا این حس ها بیاید اگر نگذاریم این حس ها بیاید این اصلاً هيئتی نمی شود، با کلاس برش دارید بیاورید، دو زانو یک جا بنشیند حوصله اش سر می رود اصلاً متنفر می شود بگو برویم هیئت، برویم حرم امام رضا (ع)، برو در این حیاط و آن حیاط شیطانی کن، شلوغ کن و در سرِ این و آن بزن، ولش کنید این عمل می خواهد بکند آزادانه باید عمل کند تا حسّش را بگیرد تا هر وقت به او بگویید می خواهیم برویم حرم، بگوید آخ جان می خواهیم برویم حرم، با حرم چه کار دارد؟ حرم، آنجا کیف می کند آنقدر اذیّت می کند آدم ها را، بله بگویید هیئت کجایش کیف می دهد به شما؟ می گوید آن جایی که پنج، شش تا قند بر می داریم می رویم در زنانه می افتیم روی استکانهایشان، روی سرهایشان همه جیغ می زنند فحش می دهند (بارک الله) این ها همین ها موقع عملیات کار می کنند اما آنهایی که شما بردید نشاندید شان اینطوری، گفتید که مؤدب باش، اینها کار نمی کنند اصلاً موقع عملیات، جبهه و جنگ هم کاری نمی کنند همین هایی که در هیئت شیطنت کردند، شلوغ کردند، سر و کلّه ی هم زدند، کلّی اذیت کردند آن موقع عملیات خیلی کار می کند اسم کار می کند، این خاطره ای که جلسه قبل برایتان تعریف کردم راجع به جبهه که گفتم یا اباالفضل حالا شما صحنه را نگاه کنید من ایستادم اینجا داد می زنم بابا لا مذهب ها بلند شوید بیایید هیچ کس نمی تواند بیاید آتش خیلی سنگین است ببینید می گویم اسم کار می کند کسی که کار کرده می تواند این کار را بکند اگر کسی عمل نکرده باشد نمی تواند یعنی با شعار نمی شود کسی را بلند کرد یک همچین کارهایی کرد آقا من دارم صحنه را نگاه میکنم آتش سنگین همه چیز دارد می ریزد من خوابیدم پشتم به دشمن است دارم بچه ها را می بینم که مدام می گویم بلند شوید بیایید نشسته بودم همینطوری دراز کشیده بودم یادم نیست می گفتم بلند شوید بیایید یک بچّه بسیجی بلند شد ۱۸، ۱۹ ساله این همایل را باز کرد انداخت زمین، اسلحه اش را هم انداخت زمین، یک دفعه بلند شد ایستاد جلوی آتش، آتش می آمد ایستاد، باید یک نفر جگر کند بایستد، همین کار را بکنید تمام است، یک دفعه گفت زیارت عاشورا خوان ها چه کسانی بودند؟ داد زد همین کلمه ی زیارت عاشورا خوانها چه کسانی بودند؟ یک گردان را از جا پَراند، آقا بچه ها آمدند دیگر کسی کار نداشت که میلیمتر به میلیمتر، سانت به سانت، دارد آتش می آید گلوله می آید، رساندند خودشان را به من میدان را رد کردند میدانی را که من باز کرده بودم را رد کردند و رفتند جلو، ببینند یک کلمه، حالا چه کسی توانست در آن گردان بلند شود این حرف را بزند؟ یک نفر که عمل کرده بود یعنی اسمش شده بود، بلند شد ایستاد گفت چه کسانی زیارت عاشورا خوان بودند، این همه زیارت عاشورا خواندید کار می کند چطور یک گردان کنده شد؟ چون یک گردان همه شان هم با زیارت عاشورا کار کرده بودند، عمل کرده بودند زیارت عاشورا را می فهمیدند یعنی چه، اما اگر می گفت چه کسانی دعای کمیل می خواندند؟ هیچ کس بلند نمی شد، واقعاً بلند نمی شدند ها، اگر می گفت چه کسانی دعای کمیل خوان بودند، چه کسانی بودند که دعای کمیل می خواندند، هیچ کس بلند نمی شد ولی این اسم اعظم را بلد بود چه هست؟ کار می کند یعنی این جا دیگر دارایی است اطلاعات نیست، ذهن نیست، عمل است، اسم را بلد بود، پس این را دقت کنید ما اگر بخواهیم تبدیل بشویم باید متناسب با توانایی ای که با هدفی که داریم و نهایتی که داریم نتیجه ی بحثم را بگویم برایتان، متناسب با چیزی که می خواهیم دارایی اش را داشته باشیم، قدرتش را باید متناسب با آن عمل کنیم با آن و تغذیه ی مناسب با آن را انتخاب کنیم، اذکار که رقم خاص دارد اما شما خیلی جاها دلی می خواهید بگویید، اینقدر بگویید که دلتان آرام شود، و صفا کنید، مثل بوسه است، شما یک موقع یک بچه را می خواهید ببوسیدش، تا ده بار نبودسیدش دلتان آرام نمی شود، قشنگ خوب ببوسیدش دلتان آرام می شود، بعداً می گوید این بوسه ها کار نکرد باید یک گاز هم بگیرم از بچه، یک گاز هم می گیرید بعد می بینید که راحت می شوید قشنگ، پس بنابراین دقت کنید شما با خدا هم همینطوری وقتی می خواهید بغلش کنید ببوسید خدا را، یک موقع می خواهید با کلاس خدا را ببوسید نمی شود، یک موقع هست مَشتی می خواهید ببوسید، ذکرهایتان را بگویید، یک موقع می بیند دلتان صد تا راه می آید، بگویید همینطوری بگویید، بگویید، بگویید، تا دلتان راه بیفتد، اصلاً تکرار فلسفه اش همین است تا آدم به آن اوج ارضاء تخلیه برسد، اینکه از کجا بفهمیم با کدام یک از ائمه رابطه ی وجودی داریم؟ دلهای ما الان گواهی می دهد با کدام یک از آنها، ضمناً‌معرفت هر چقدر بیشتر شود و عمل، رابطه ی وجودی محدودیت ندارد، یادتان باشد رابطه ی وجودی محدودیت ندارد، شما با انبیاء هم می توانید رابطه ی وجودی بر قرار کنید، با ائمه (ع) هم می توانید رابطه ی وجودی بر قرار کنید اصلاً محدودیت ندارد، با فرشته ها انسان می تواند رابطه ی وجودی برقرار کند و این خیلی خوب هست که انسان با این ها انس بگیرد، نه این که من گفتم رنگ لباس خانم ها که جِلف نباشد، جِلف یک رنگهایی داریم که اصطلاحاً به آنها می گویند رنگِ جیغ، می گوییم این نارنجیِ جیغ است، بنفشِ جیغ است این اصلاً خیلی ضایع است اصلاً این ( تو را به خدا بیا من را نگاه کن است) ولی یک موقع هست می بینید که نه زرد است، نارنجی است، آبی است، بنفش است، سبز است، اما ضمن زیبایی و لطافت و طراوت اصلاً هم جیغ نیست، اصلاً هم جلف نیست، اینطوری نیست که اگر ما قرار شد جلف ها را همه را حذف کنیم بماند کِرم و طوسی، نه ما از خیلی از رنگ ها خانم ها می توانند استفاده کنند، در پوشاکشان، متنوع، اصلاً هم هیچ اشکالی ندارد، خُب در مورد چادر، حجاب من توضیح بدهم، ببینید ما چادرهای مختلفی داریم حالا من الان خیلی راجع به چادر نمی توانم صحبت کنم هدف در حجاب پوشیده شدن پوست بدن زن نیست که بدن زن نمایان نباشد بلکه پوشیده شدن حجم اندام زن است، حجم بدن زن، لذا در چادرها، یا در لباسها خیلی از خانمها مانتو می پوشند ولی به قول پیغمبر در ضمن اینکه لباسش کاملاً پوشیده است یک سانت از بدنش هم معلوم نیست، بی حجاب اس این عریان است اصلاً این چرا؟ چون تمام اندام را دارد نشان می دهد این، تنگ، همه ی اندام را دارد نشان می دهد این، پیغمبر (ص) به این ها می فرماید: « کاسیاة عاریاة» لباس پوش های عریان، در حین اینکه لباس پوشیده حجم موهایش همه می فهمند که این خانم موهایش خیلی بلند است چون دُم اسبی می بندد، کوهان شتری می بندد، خُب این حرام است، قطعاً یا طوری لباس می پوشد مانتو می پوشد که قشنگ حجم بدنش معلوم است کامل بر آمدگی های بدنش، حجم بدنش، زیبایی های بدنش کاملاً معلوم هست، تحریک کننده است، این حجاب نمی شود به ایشان گفت حجاب اسلامی، حجاب یعنی این پوشش یک طوری باشد که این کل حجم بدن زن را بپوشاند خیلی معلوم نشود این چاق است، لاغر است، برآمدگی های بدنش، تحریک کنندگی نداشته باشد، حالا هر چادری باشد یکی چادر ملی می پوشد، یکی چادر قدیمی و ساده و سنّتی می پوشد، یکی چادر عربی می پوشد اینهایش خیلی مهم نیست، البته حالا من نمی دانم ظرفیت هست یا نه، چادر باید طوری باشد که دستهای زن خیلی گرفتار نباشد، نه حضرت زهرا (س) چادرش اینطور بوده است که دستانش درگیر بوده حضرت زهرا (س) حجاب داشته دستهایش را هم استفاده می کرده الان یک خانم می خواهد برود رانندگی کند چه چادری به دردش می خورد؟ باید یک طوری باشد که بتواند از دستانش استفاده کند بچه را می خواهد بلند کند کیف می خواهد دستش بگیرد معلم است باید یک دستش کیف باشد یک دستش بچه باشد رانندگی می خواهد کند یا کار دیگر می خواهد کند یا جای دیگر می خواهد کار کند دستش را بتواند آزاد نگه دارد این چادرها خیلی بهتر هست اینهایی که دستهای زن آزاد هست بهتر هست. والحمدلله رب العالمین.