جلسه 002 - ایمان
شماره جلسه
2
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - ایمان

« به نام خدا»

فرمود: سه چیز هست که « ثَلاثهٍ یُذهِبنَ عَن قَلب ٍ حَزَن الماء وَ الخَضراء وَ صوتِ الحَسَن» سه چیز است که غم را از دل می برد، یکی آب، یکی سبزه، یکی صدای خوش، که انصافاً قرائت قرآن با صدای خوش از مصادیق موسیقی های فطری است که واقعاً شادی می آورد برای انسان، انبساط بسیار فطری زیبایی برای انسان می آورد که آدم باید از آن استفاده کند، از صدای خوش، از سبزه، از آب، ما انسان ها باید در زندگی خیلی استفاده کنیم انشاء الله، هنر ارتباط بر قرار کردن با آب، لذت بردن از آب، از سبزه، و از صدای خوش و موسیقی های فطری را انشاء الله در خودمان تقویت کنیم، خُب بحث جلسه گذشته را پی می گیریم، بحثمان در این باره بود که ما به دنبال این هستیم که اطلاعاتمان را تبدیل کنیم به توانایی و مهارت و گفتیم که در دنیا چه در زندگی دنیایی و چه در زندگی آخرتی آنچه که برای ما مهم است مسأله ی بدست آوردن قدرت و مهارت است خداوند تبارک و تعالی به طور ذاتی همه ی ما را از خودش خلق کرده است و از جنس خودش و غایت همه ی انسانها شبیه شدن به خداوند است، انسان خواسته یا ناخواسته عاشق کمال مطلق و مطلق کمال است، علم مطلق، قدرت مطلق، زیبایی مطلق، ثروت مطلق، عمر ابدی، اینها را دوست دارد، سلطنت مطلق را می خواهد و به کمتر از اینها هم راضی و قانع نیست و تا به این مرحله هم نرسد آرامش به او دست نمی دهد، در نهاد ما خداوند تبارک و تعالی این را گذاشته و هست، وقتی می گوییم در نهاد ما هست یعنی قابلیت شدن را در ما ایجاد کرده است خداوند تبارک و تعالی، توجه کنید شما با حیوانهای مختلفی که ارتباط برقرار می کنید آنها هم روح قدرتمندی دارند حیوانات خیلی روحشان قدرتمند است خیلی بیشتر از آنچه که فلاسفه می گویند و یا دانشمندان امروز می گویند، قرآن کریم که کتاب خلقت است، به هر حال مهندس این عالم خداست، خودش موجودات را خلق کرده است، بهترین کسی هم که می تواند در مورد موجودات خودش و مخلوقات خودش و ساختار ریاضی آنها اطلاعات و گزارش بدهد خود سازنده است که طبق اصل اصالت تخصص که قبلاً صحبت کردیم به هر حال خداوند اطلاعاتش دقیق تر از اطلاعات بقیه ی دانشمندان است، خدا یک بدن انسان را ساخته است که الان هشت هزار سال دانشمندان مشغول مطالعه ی این بدن هستند و هنوز بعد از این که هزاران دانشمند، دهها و صدها هزار دانشمند مشغول مطالعه روی این بدن هستند بعد از هشت هزار سال هنوز نتوانسته اند یک عضو این بدن را کامل شناسایی کنند یعنی هنوز هیچ دانشمندی در دنیا نیامده است بگوید که ما توانسته ایم من یا گروه ما توانسته اند یک عضو از بدن را به طور کامل بشناسیم و هیچ مجهولی در موردش نداشته باشیم این خداست، این خدا در مورد حیوانات گزارش های خیلی عجیب و غریبی با توانائیهایشان می دهد که الان بشر هنوز در دوران طفولیت است که بخواهد حیوانات را بشناسد حیوانات هم قدرتمند هستند اما ما به همان مقداری که الان توانایی داریم مثلاً می گوییم که خدا یک قابلیتی در طوطی گذاشته است که می تواند کلام ما را یک مقداری تقلید کند یاد بگیرد آیا حیوانا دیگر هم هستند یا نه؟ چرا هستند، در آنها هم قابلیتهایی هست ولی باید بشر کار کند مثلاً بیش از آن مقداری که شما روی طوطی کار می کنید روی کلاغ کار کنید کلاغ هم حرف می زند شما در تلوزیون دیدید که کلاغ یک مدتی یک کلاغی را با یک طوطی بغلِ هم گذاشته بودند یک مدتی، آموزش هایشان با هم بود بعد دیدیم که اِ کلاغ هم مثل طوطی می تواند صحبت کند در حیوانات میمون ها به ما خیلی نزدیک هستند، دُلفین ها به ما خیلی نزدیک هستند، حیوانهایی هستند که هشیاری دارند، توانایی دارند قابلیت دارند، اینها اگر در معرض مهارت قرار بگیرند باز دقت کنید دارم راجع به مهارت صحبت می کنم در معرض مهارت قرار بگیرند آن قوّه ای که در وجودشان هست آن مهارتها ظهور پیدا می کند من در اروپا که بودم حیواناتی را می دیدم که می رقصیدند یعنی قشنگ ریتمِ رقص را داشتند، رقص های دو نفره ای که اروپایی ها و غربی ها دارند که زن و مرد همدیگر را بغل می کنند و می رقصند یک ریتم خاصی می رقصیدند، یعنی یاد گرفته بودند این توانایی را از خودشان بروز بدهند، یا حتی بعد از اینها نُت می زدند، یعنی موسیقی هایی، سازهایی را دهانشان می گذاشتند یعنی می توانستند این ساز را بزنند پس دقت کنید از مثال حیوانات شروع کردم تا بیاییم بالاتر، قدرت ها و توانایی ها برای شدن در نهاد همه ی موجودات هست حتی گیاهان که الان متأسفانه بشر اصلاً در مورد گیاهان اطلاعات دقیقی ندارد اما بزرگان ما اولیاء الهی با گیاهان صحبت می کردند و اطلاعات ردّ و بدل می کردند با گیاهان، شعورهای خیلی زیادی دارند اینکه شما فکر می کنید پیغمبر (ص) به یک درخت می گوید بیا اینجا پیغمبر (ص) زبان آنها را می دانست به آنها می گوید بیا و الّا کَسِ دیگری هم یاد بگیرد گیاهان با او صحبت می کنند حیوانات هم همینطور، انسان کُون جامع است انسان تمام توانائيهایش یعنی توانائيهایش از نوع بی نهایت است، حدّ (؟) ندارد و دقیقاً می تواند مَثَل خداوند تبارک و تعالی باشد همه ی آن چیزی که خداوند دارد را در نهاد تک تک ما قرار داده است این اگر بخواهد شکوفا شود باید در معرض شکوفایی مهارت قرار بگیرد که من مرحله اش را قبلاً توضیح دادم جلسه ی گذشته، خوب شنیدن، اول سکوت، آرامش، تحت نظر یک استاد خِبره، استاد کارشناس، خوب بشنویم که چه دارد می گوید وقتی خوب شنیدیم بعد آن اطلاعات ریاضی دقیقی را که می شنویم شروع کنیم به عمل کردن و تمرین کردن مهارتها را هم که مثال زدم، خط، نقاشی، موسیقی، هر مهارتی، این هم مهارت های شگفت انگیزی که شما در بشر می بینید و هر روز شگفت انگیز تر می شود یعنی شما الان مهارت هایی را که در زمینه ی ورزش رزمی الان می بینید در زمینه ی شمشیر زنی می بینید، در زمینه ی کل رشته ها می بینید ژیمناستیک، شما آن همه حرکات شگفت انگیزی که در ورزش می کنند و حرکات آتروباتیک در حرکات دیگری که دارد انجام می شود شما می بینید بشر صد سال پیش اینها را نداشت چطوری شده از بشر این چیزها دارد در می آید یعنی این حرکت ها چطوری در می آید؟ این توانایی ها کجای بشر بوده است؟ هنوز خداوند آن بشری را که می خواهد بسازد آن بشری که می خواهد نشان بدهد را نشان نداده است، بشری که الان دارد شبیه خدا می شود، شبیه سازی میکند حیوانات را، آدمها را، چند وقت دیگر مطمئن باشید یقین دارم که الان به شما می گویم که بشر به جایی می رسد که آدم ها را شناسایی می کند یعنی شما می روید کارخانه مثل همین الان که مثلاً من اتومبیل می خواهم این رنگ، این مدل، تلوزیون می خواهم این رنگ، این مدل، هیچ وقت هم ما فکر نمی کردیم ۵۰ سال پیش که یک همچین چیزی ممکن باشد، هواپیما می خواهم این مُدل، تلفن همراه می خواهم این مُدل، خودتان سفارش می دهید شما یک زمانی قطعاً می روید کارخانه می گویید آقا من می خواهم برای خانه مان ده تا خانم سفارش بدهم قدشان اینقدر باشد، رنگ چشم هایشان اینگونه باشد، موهایشان اینگونه باشد، هیکلشان چنین و چنان باشد، وزنشان اینگونه باشد می خواهم بیایند خانه ی ما کارگری کنند برای خانه سفارش می دهید آدم، برایت می فرستند، یا مثلاً پنجاه تا سبیل کُلفت یُقُر می خواهم که بتوانند آدم کشی خوب کنند قشنگ ژن آدم کشی را به او می دهد درجه ی قساوتش را هم برایت تنظیم می کند مثل الان که درجه می زنند درجه ی آب سرد کن، آب گرم کن، آنجا درجه ی قساوتش را به شما می دهد می گوید رنگهای چشمهایشان چگونه باشد؟ هر که ببینید بترسد، دور بازوهایش اینقدر باشد، سینه اش اینقدر باشد، سبیلش اینطور باشد مُدل خاص در بیاید، چشم هایش یک طوری باشد که آدم وقتی می بیند جا در جا سکته کند سفارش می دهید می زنند برایتان، بشر واقعاً به این جا خواهد رسید، می گویید مثلاً هزار تا سرباز می خواهم با این توانایی ها کامل برایت تولید می کند کارخانه برایت می زند، مثل الان که می گوییم هزار تا هواپیما می خواهیم مثلاً F5 می خواهیم، F2 می خواهیم، فلان چیز را می خواهیم می زند، حالا حالا ها مانده است که خدا بشرِ خودش را نشان بدهد یک بشری که مثل خودش باشد و همین طوری دارد خدا مدام آرام آرام می آید جلو دارد تا انشاء الله آقا امام زمان (ع) بیاید، آن موقع هست که فرمودند از ۲۷ پایه علم فقط تا زمان امام زمان (ع) ۲ پله اش طی می شود، امام زمان (ع) هست که می آید ۲۵ پایه ی علم را جلو می برد آن موقع بشری هست که چه بشری بشود این بشر، بشری که در برزخ رفت و آمد کند، بشری که مرز قیامت را رد کند، بشری که همین جا زندگی کند تا بهشت هم بتواند برود و بشری که نشان دهد قابلیت ها و توانائيهایی علمی، تکنولوژی، هنری، معرفتی، عرفانی، حالا مانده... خدا رحمت کند آیت الله بهجت سلام الله علیه را، رحمة الله تعالی علیه، آقای بهجت می فرمود که زمان ما در نجف مکاشفه و کشف و کرامات بین ما روحانی ها و طلبه ها یک چیز عادی بود الان ما می گوئيم یک آقای بهجتی داریم که مثلاً نمونه بوده، چون اوضاع ما اینطوری شده است تولید متوقف شده است و الان زمانی که ایشان در نجف بود می گفت اصلاً این طور چیزها، اینطور کرامات، طی الارض، ارتباطات، کارهای دیگر، کرامات دیگر، در روحانیون یک امر عادی بود، مدرسه ی خاص خودش را دارد، با مهارت های خاص خودش آدم تربیت می کند دارد این می شود، خُب این بشر که مثلاً شما از آن ورزش های خیلی خارق العاده ی می بینید مثلاً حرکات در ژیمناستیک، حیرت می گیردتان، این بشر اگر برود کاراته هم کار کند همین ژیمناستیک کاره، کاراته هم کار کند دوباره همین طوری می شود، در فوتبال هم همینطوری می شود اگر صد تا رشته ی ورزشی بتواند کار کند در صد تارشته اش هم همین اتفاق می افتد، خُب هنر ها هم همینطور، می تواند یاد بگیرد علوم دیگر را هم می تواند یاد بگیرد ما علمای خودمان خیلی از علمای ما مثل شیخ بهایی جامع بودند اصلاً معروف بودند، علامه به آنها می گفتند جامع معقول و منقول به آنها می گفتند این ها رشته های مختلفی تخصص دارند مرحوم خواجه خیلی خیلی قبل از لئوناردو، لئونارد و در طرحش دارد الان که مثلاً چهار تا بال ساخته بود که آن هم نتوانست کاری کند بال را طراحی کرده بود، خواجه با بال پروار می کند خواجه چند صد سال قبل از لئوناردو با بال پرواز می کند از دست محاصره ی مغول ها در می آید، با بالهای خودش در می رود یک آدم اعجوبه ی اینطوری می خواهم بگویم که در نهاد همه ی ما تمام مهارت ها مثل خداوند تمام علوم، تمام توانایی ها وجود دارد این بشر باید بیاید اگر بخواهیم این را شکوفا کنیم چه کار باید کنیم که ظهور کند؟ یعنی به توانایی برسد، به کمال برسد، گفتم ما فعلاً راجع به آخرت هیچ حرفی نداریم بحث تبدیل علم به ایمان ان شاء الله در اوج بحث ما انشاء الله باید گفته شود الان فعلاً مهارت های دنیایی اش را بچینیم تا وقتی می خواهیم راجع به آن صحبت کنیم یک مقداری اینطور مسائل مفهوم باشد، خیلی تجریدی و انتزاعی صحبت نکنیم کاملاً ملموس باشد برای شما، خُب توانایی چگونه ظهور می کند؟ یعنی ما چطور یک اطلاعات را تبدیل کنیم به توانایی؟ چگونه تبدیلش می کنیم آن مهارت ها را که مثال زدم برایتان از خوب گوش دادن، خوب یاد گرفتن، تمرین خوب کردن، آن هم با چه؟ سعی گفتیم فایده ندارد بلکه چه؟ اگر کسی موفقیت را بخواهد سعی فایده ندارد بلکه باید سخت کوش باشد جدّی باشد واقعاً در آن مهارتی که می خواهد انجام بدهد خُب مثلاً شما می خواهید یک مهارت داشته باشید به نام شادی آیا می توانیم شاد باشیم همیشه؟ یک مهارت داشته باشیم به نام آرامش، می توانیم اینگونه باشیم؟ من الان آدم هایی را می شناسم اطراف خودم آدم هایی را می شناسم اطراف خودم پیرمردها ۴۰-۵۰ ساله حالا ۴۰-۵۰ ساله نگوییم به آنها بَر بخورد خودمان چهل سالمان است الان پنجاه سالمان است، چهل سالمان است حالا همچین هم پیر نیستیم الان، شصت، هفتاد ساله سراغ دارم الان من این مهارت ها را بلد است یکی دو تا هم نمی شناسم زیاد می شناسم، آدم هایی هستند که کارگر است کارمند بوده بازنشسته ی یک جایی بوده است الان شما می روید نزدیک این مرد می نشینید کاملاً شاد می شوید مهارت دارد، قشنگ می تواند شما را شاد کند، اصلاً حرف زدن با او، نزدیک شدن به او، دست دادن به او، شادت می کند، مهارت ها را خوب بلد است که شاد باشد همیشه یعنی در اوج مشکلات بتواند شاد باشد این یک مهارت است خُب این مهارت باید چطوری بدست بیاید؟ من می خواهم یک آدم شاد باشم، یک آدم آرام باشم می خواهم یک آدم باشم که عصبی نباشم، یک آدمی باشم که پرخاشگر نباشم، یک آدمی باشم که حساس نباشم چون اینها همه اش فشار قبر می آورد بدون استثناء تمام اینها فشار قبر می آورد، زود رنجی، حساسّیت، عصبی بودن پرخاشگری، تکّبر، خود برتربینی، اینها همه فشار قبر می آورد و آدم را بدبخت می کند هم دنیا را خراب می کند هم آخرت را، خُب من می خواهم به یک مهارت هایی برسم که در این مهارت خوشبخت شوم، در زندگی زناشویی موفق باشم، در فرزند داری موفق باشم، در کار تجاری و اقتصادی موفق باشم، همه ی اینها مهارت است خُب اینها را که ما می خواهیم کسبشان کنیم همان مرحله ای که گفتم باید دانه دانه طی شود بشر تا در معرض، بعد از اطلاعات در معرض میدان عمل قرار نگیرد، دارم اطلاعات را می دهم به آنها تا میدان عمل قرار نگیرد هیچ وقت اطلاعاتش از دانایی به دارایی نمی رسد اطلاعات در عمل در برخورد، در تنش، در تضاد، در درگیری تبدیل می شود به مهارت، شما الان به یک بچه بگویید که عزیزم شما می خواهید بروید مدرسه؟ می گوید بله پدر جان دوست دارم بروم مدرسه یک روز می رود مدرسه، دو سه روز می رود مدرسه و می بیند از بازی و کارتُن و فلان افتاده بعد به او بگویید اگر می خواهی مدرسه نروی نرو! اگر پدر ها به بچه هایشان بگویند چه وقت می خواهد برود مدرسه، چه وقت نمی خواهد برود مدرسه چند درصد بچه ها مدرسه را ادامه می دهند؟ هیچ کس نمی رود مدرسه، به نُدرت می روند، خُب حالا رفتیم مدرسه اگر دوست داشتی مشق بنویس اگر نخواستی ننویس، چند نفر مشق را می نویسند؟ هیچ کس نمی نویسد، من خودم یادم هست من شاگرد ممتاز بودم، شاگرد اول بودم همیشه در دوران تحصیلاتم اما همیشه از درس فرار می کردم یعنی زیر آبی می رفتم مثلاً فرض بفرمایید می توانستم مشقم را ننویسم نمی نوشتم، می توانستم مریض شوم، مصلحتی مریض می شدم که چهار روز هم مشق ننویسم، تنبلیم دیگر، بشر اینطوری است، بشر ذاتاً تنبل است، یعنی اصلاً جان به جانش کنید دوست دارد که کار نکند، دوست دارد که تن ندهد به مهارت، دوست دارد که به عمل تن ندهد، سراغ عمل نمی رود، تنبل است، خدا رحمت کند شهید مطهری را می فرمود که این پادشاه ها که مظهر تنبلی هستند و می نشینند یک گوشه و بالاخره همه کارهایشان را دیگران انجام می دهند یکی می بردش حمام، یکی لباسش را در می آورد، یکی باید بشوردشان، یک پادشاهی دماغش می آمده به غلامش می گفت غلام دماغم می آید، غلام دستمال را گرفت جلوی بینی اعلا حضرت بعد گفت غلام چرا نمی آید؟ غلام گفت قربان فینش را هم من باید بکنم؟ دیگر این را شما زحمتش را بکشید حالا بشر اینطوری است، هر کس به هر کمالی رسیده است با زور رسیده است این را بگویم با قدرت تسلّط یا با عشق، این زور حالا زور عشق است، زور فهم است، زور عقلانی است، یک چیزی باید به ما زور بگوید عقلمان به ما زور بگوید دلمان به ما زور بگوید عشقمان به ما زور بگوید شما یک دختری را می بینید در خانه یک بچه ای است، لوس، تییش مامانی، از شب می ترسد، از تاریکی می ترسد، شب مثلاً بگویید به او برو بیرون اصلاً نمی تواند برود بیرون، او تا شوهر می کند می بینید که تمام قوایش با ازدواج فعال می شود مثلاً به او می گویند بیدار بمان بیدار نمی ماند اما اگر عاشق بشود بیدار می ماند تا صبح sms بازی می کند و اگر با نامزدش بروند بیرون با دوست دخترش، با دوست پسرش، می بینید تا صبح بیدار است اصلاً پلک هم نمی زند، این توانایی قبلاً کجا بوده است؟ این را کسی نمی تواسته فعال کند قبلاً یک چیزی باید بیاید یک میدان عمل، یک درگیری ای، یک جا باید یک چیزی بیاید تا این نیرو آزاد بشود بعد این باردار که می شود بچه می زاید این بچه را که زایمان کرد یکدفعه بچه مریض می شود اگر بخواهد بچه را ببرد بیمارستان هیچ کس نباشد این زن با آن دختر تیتیش مامانی قبلی که از تاریکی می ترسید خیلی فرق دارد بچه را می زند بغل، شب می زند در خیابان بالاخره ماشین پیدا می کند خودش را می رساند بیمارستان که بچه را نجات بدهد چقدر شجاع شده است شما یک مرغ را نگاه کنید کیش می کنید برود می ایستد سفت هر چه هم هم کنی می استد از بچه اش دفاع می کند گاهی وقت ها جانش را می گذارد پس این کجا بوده این قدرت و شجاعت؟ درونش هست فقط باید یک میدان خطر، یک میدان عمل، یک میدان مبارزه، یک تضّادی ایجاد بشود تا آن قدرت بیاید بیرون حالا در مدرسه شما به بچه می گویید که خواستی برو مدرسه نخواستی نرو، مشق خواستی بنویس، نخواستی ننویس، پدر و مادرهای بی مسئولیتی که اصلاً از بچه نمی پرسند مشقت چه هست؟ معلمت چه مشقی به شما داده است؟ از شما چه خواسته است؟ بچه هم زیر آبی می رود می گوید مامان امروز اصلاً مشق نداشتیم معلم مشق نگفته است خُب این بچه معلوم است چه در می آید اما مادری که نه، نامه دارد، یادداشت دارد کتابچه دارد معلم می نویسد برایش در دفترچه اش مثلاً من امشب این مشق ها را به او گفتم مادر می خواند و بعد می گوید حالا هم که دیدید امضاء کن، پدر یا مادر امضاء کند که دیده است این مشق را معلم به او داده است، خیلی خُب می گوید بنویس ببینم، مادری که تا قبل از هفت سال به بچه خیلی لی لی به لا لایش می گذاشت الان اصلاً بچه را به رسمیت نمی شناسد بدون درس، می گوید ببین بچه ام هستی خیلی دوستت دارم صبح باید بلند شوید بروید، جان به جانتان کنند جمعه ها می بینید مادرها خیلی رحمت دارند می گوید بگذار بچه ام بخوابد تا لنگ ظهر، شنبه این مادر با مادر جمعه ای خیلی فرق می کند می گوید بلند شو ببینم، بلند شو یالله، از خواب بچه را بکند بلندش می کند بنشین صبحانه ات را بخور، می خواهی بخور نمی خواهی نخور، بدو الان سرویس می رود می فرستدش مدرسه، اصلاً پادگان است هفت سالگی برو پادگان، می رود آنجا، آنجا هم مگر جرأت دارد حرف بزند؟ باید بنشیند درس بخواند معلم از او می خواهد، این باعث می شود بچه چه بشود؟ می گوید دفترت را باز کن ببینم آنجا تعارف با هیچ کس ندارند، دفترت را باز کن شروع کن به نوشتن، (الف) بنویس، بعد (ب) بنویس، اگر می خواست فشار نیاید تمرین نبود این (الف) را نمی توانست بنویسد (ب) را بنویسد بعد می بیند اِ... می تواند بنویسد، می تواند قلم دستش بگیرد بعد معلم ها یک مقدار دقت می کنند، قدیم ها همینطور بود، این بچه می خواهد (الف) بنویسد سخت است برایش الان چون قلم دستش نگرفته است می گویند قلم هایتان را بردارید اینطوری خط بکشید دایره دایره، بعد اینطوری بکشید، آرام آرام تمرین ها را می دهند بعد می روند روی (الف)، الف را می نویسد خیلی هم زور دارد برایش نوشتن ولی تحت فشار مادر، معلم نمره انظباط مدرسه رقابت با دانش آموزان دیگر می بینید که این قوه در می آید آرام آرام می تواند کلمات را یاد بگیرد، اِ... این نمی توانست یاد بگیرد الان قشنگ می شناسد، می چسباند به هم کلمه می سازد کلمات را می چسباند به هم انشاء می نویسد، از انشاء متنی در می آورد، اِ... پس این قوّه تا حالا کجا بود؟ ریاضی اش کجا بود؟ ما جلوتر از این هم می توانستیم، من خودم قبل از اینکه بروم مدرسه سواد خواندن و نوشتن داشتم چون پدرم در خانه با من کار می کرد می گفت بابا شما زود تر می توانید یاد بگیرید، یاد بگیر، خدا رحمت کند شهید بهشتی را شش سالش بود کلاس چهارم ابتدایی بود، کلاس اول و دوم و سوم را نخوانده ایشان اصلاً، بردند مدرسه خانواده اش گفت این بلد است گفتند از کجا معلوم؟ این بچه مگر چند سالش است که بلد است؟ گفتند بلد است از او امتحان گرفتند دیدند همه را بلد است بردند سرِ کلاس چهارم نشاندندش، ما زودتر از هفت سال هم شروع کنیم خیلی کار داریم خیلی کار می شود کرد سه ساله هم شروع کنند بچه خیلی چیزها یاد می گیرد، پس هست درش، خُب این قوّه با اجبار، با زور با محیط مناسب، قدرت، الزامی که از درون هست یا الزامی که از درون هست یا الزامی که از محیط مناسب تمام آن حالتهای بالقوّه را تبدیل می کند به بالفعل، ما آن موقع که پدر و مادرمان زور می گفتند، معلم هایمان کتک می زدند، زمان ما که کتک می زدند، من شاگرد اول بودم باز هم کتک می خوردم یعنی بهانه داشت معلم فقط دوست داشت کتک بزند می خواهید حالا شاگرد اول باشید می خواهید نباشید، هر وقت عشقش می کشید می زد، بعد الان که کمتر کتک می زنند یا نمی زنند الان که ما رسیدیم به این جا می گوییم دستشان درد نکند، اگر اینها ما را نمی زدند ما سواد دار نمی شدیم خُب، هفده سالمان بود بردنمان پادگان برای آموزش، برای عملیات های جبهه، بچه ی هفده ساله شب اول بردند ما را دیدیم که آخ جان اینجا پُر از برف است، بچه ها برف است!... و آن آموزش هایی که در تهران و در جنگل های جهرم مثلاً دیدیم به خواب روی خار و تیغ ها و تمام سینه و بدن خون می آمد اینجا دیگر برف بود، اصلاً کاری با ما ندارند، ما را که در برف سینه خیز نمی بردند، آوردندمان و خلاصه ده شب رسیدیم و گفتند که یعنی دست گرمی، هنوز نه جایی بروید وسایلهایتان را بگذارید در خوابگاه بیایید بیرون ببینم، با تفنگ دنبال ما دِ بزن، بخوابید در برف ها ببینم، شب... زمستان، در برف خواباندند خیسِ خیس یعنی ببینید چه حسّی به شما دست می دهد کرمانشاه به آن سردی، چی چی برف است نمی بریمتان؟ یک ماه تمام ما را بیچاره کردند آنجا، برای چه؟ بعد ما چه می دانستیم می خواهیم کجا برویم بعد ما را بُردند در جنگ با کردها، در کوه های چند هزار متری باید مثل قِرقی مثل دور از جان بُز باید از کوه می رفتیم بالا دیدیم که اگر آنها آن آموزش ها را به ما سخت نمی گرفتند ما را الان تکه تکه مان می کردند کُردها، پس دستشان درد نکند اگر به ما زور نمی گفتند ما این توانائيها را پیدا نمی کردیم، به خیز، برپا، اصلاً به خیز، برپا نه، بَه، بَه، اینطوری می کردند ما باید می خوابیدیم بلند می شدیم همینطوری مثل فنر بعد آمدیم در جبهه که دیدیم ده هزار تا خمپاره و توپ و ... یکجا می ریزند اگر شما چند صَدم ثانیه دیر بخوابید سرتان پریده است، اگر دیر بخوابید می زند، یک الاغی داشتیم آنجا یک تعدادی الاغ داشتیم در اثر بمباران و تیر و ترکش ها مرده بودند یک الاغ داشتیم این تا آخر زنده ماند سینه خیز می رفت یعنی این یاد گرفته بود از ما تا سوت می شنید می خوابید، همین طوری چهار دست و پا می خوابید قشنگ، هیچ وقت هم تیر نخورد، ترکش نخورد، این از آن الاغ های دانشمند بود خلاصه، خیلی خوب یاد گرفته بود قشنگ می خوابید یعنی تا صدای سوت می شنید جلو تر از ما هم می خوابید گوشش هم دراز زودتر هم می گرفت صدا را، ما یک موقع هایی که می دیدیم این دارد می خوابد ما هم می خوابیدیم هنوز صدا را هم نشنیده بودیم می خوابیدیم می گفتیم خُب این بیشتر حالیش می شود از ما، بیشتر می فهمد خلاصه جان ما را نجات داد، عزیزم شما تا تن ندهید به مهارت، اطلاعاتتان تبدیل به توانایی و شکوفایی نمی شود در تمام رشته ها، یک بچه ای که مثلاً می خواهد آشپزی یاد نگیرد مادر مدام می گوید دخترم بیا این جا ببینم یک خورشت قیمه یاد بگیر، قرمه یاد بگیر می بینید دختر تن نمی دهد زیر آبی می رود در می رود، بعد خواستگار که می آید می بیند نه، جدّی است ما اگر الان غذا بلد نباشیم آبروریزی است می بینید همین دختری که مادر چهار سال است خودش را می کشد که قیمه یاد او بدهد و او اصلاً تن نمی دهد در یک ماه صد جور غذا یاد می گیرد قشنگ یاد می گیرد، چون می بیند اگر یاد نگیرد کم بیاورد ضایع است، ناجور است در خانه ی شوهر، خانه ی پدر و مادر نیست می بینید که اِ چقدر قشنگ یاد گرفت، چقدر خوب یاد گرفت پس ما نیاز به میدان عمل داریم، محیط مناسب، عمل و الزامات، این الزامات از کجا باید بیاید؟ یا از درون می آید از عقلانیت شخص، از عشق شخص، از خیالات شخص، از توّهمات شخص می آید بالاخره یکی از این قوای حسی، قوای وهمی، قوای خیالی، قوای عقلانی، و یا قوای فوق عقلانی، یک عشق، یک عشق پاک، یک عشق بزرگ، یک عشق متعالی، می بینید که انسان را به کجاها می رساند که اصلاً انسان باورش نمی شود که یک آدم، آدمِ شش ماه پیش است چرا؟ چون استعدادهایش را توانسته زیر نظر یک مربّی خوب، یک محیط خوب، اطلاعات دقیق، شکوفا کند اصلاً این با آن خیلی فرق می کند تحت یک الزامی، آدم ها منشأ تحریکشان مختلف است بعضی ها حسی اند، بعضی ها خیالی اند، اینها را دانه دانه یادداشت کنید آنهایی که یاد داشت می کنند بعضی ها الزامات حسی دارند بر اثر الزامات حسی مجبورند یعنی به هوای شکم آدم شکمویی است، می بینید اگر غذای متنوع یاد نگیرد غذای متنوع هم، مجّرد هم است، رفته است خارج از کشور باید غذا بپزد در اثر این شکم پروری اش می رود این مهارت ها را یاد می گیرد آشپز خوب می شود لااقل از پس هوس های خودش بر می آید، گاهی وقتها محرک ها، محرک های خیالی اند گاهی وقتها محرک های وهمی هستند، گاهی وقتها محرک های عقلانی هستند، گاهی وقتها محرک های فوق عقلانی هستند که این ها را قبلاً برایتان در درس های قبل، سالهای قبل این ها را دانه دانه توضیح دادیم و تشریح کردیم، محیط مناسب، استاد، یک استاد خبره و الزامات، الزامات انسان را باعث می شود آن اطلاعات تبدیل می شود به مهارت، نکته ای که خیلی مهم است امشب باید خدمتتان بگویم خیلی خیلی مهم است این هست که شما باید بدانید که تمام حالت های تبدیل اطلاعات به مهارت ریاضی است، یعنی فرمول دارد، کیلویی نمی توانید شما یک اطلاعات را تبدیل به مهارت کنید، باید سیرِ منطقی و ریاضی خودش را طی کند، خداوند که مهندس این عالم است عالم را ریاضی خلق کرده است یعنی اصلاً هیچ خلقتی غیر ریاضی خدا ندارد تمام موجودات از یک اتم بگیرید تا کیهان ها و کهکشان ها تمام آنها نظم و نظم ریاضی دارند، اصلاً ساختار ریاضی و مهندسی دارند شما برف را نگاه کنید ساختار ریاضی دارد می بینید هندسه دارد، دانه دانه باران ساختار ریاضی دارد، یک خاک، یک ریگ، همه ساختار دارد، ساختار ریاضی دارد، اصلاً خداوند کار غیر ریاضی ندارد، اصلاً مخلوق غیر ریاضی نداریم، غیر مهندسی ما نداریم، جسم، روح، ملائکه، ملکوت، جبروت همه ریاضی اند، تمامشان ساختار ریاضی دارد، یعنی اندازه و قدر دارد،«کُل شئ عندَهُ بِمقدار» هر چیزی نزد خداوند عدد و رقم دارد، «قَد اَحصا کُل شئ الذّی اَحصا کل شئ عَددا» خداوند همه چیز را عدد دار خلق کرده است، ریاضی خلق کرده است برای همین صدها رشته در دانشگاه های مختلف دنیا تأسیس می شود همه آنها آخر سر از فرمول و و اندازه در می آورند، یعنی همه آنها ریاضی است شما یک رشته ی غیر ریاضی ندارید، تمام ریاضی است، باستان شناسی است اگر بخواهید یک شئ را بردارید که قدیمی هم هست راه و روش دارد چگونه استخراجش کنید، نگهداری آن هم ریاضی هست ماده ای هم که به آن می خواهید بمالید برای اینکه بماند ریاضی هست، مومیایی کردن ریاضی است یعنی نگهداری یک جنس مومیایی، ریاضی هست، بازسازی صفحات کتابه های خطی ریاضی است، نگهداری صفحات ریاضی است همه اش فرمول دارد باید کار شود روی آن، از رشته های اینطوری بگیرید تا بیایید در روانشناسی، در جامعه شناسی بیایید در اقتصاد، بیایید در مدیریت، در سیاست تمام فرمول است، بروید در رشته های تجربی همه فرمول دارد در نظام دین به اندازه ها، فارسی دارم می گویم، در نظام دین به اندازه ها می گویند قَدَر، قَدَر یا قدر، اندازه ها، اندازه، شب قدر هم ریاضی است یعنی شما شب قدر هم که سرنوشت ها را معّین می کنند با یک فرمولهای ریاضی برای تک تک آدم ها سرنوشت می نویسند، یعنی با توجه به داده های امسالش، وضعیت سال آینده اش را امام زمان (ع) امضاء می کند، داده های امسال چیست؟ شما هر داده که بدهید شب قدر بر اساس داده ها و اندازه هایی که انجام داده اید خیالاتتان، توهمّاتتان، حرکاتتان، اعمالتان، عباداتتان، گناهانتان، معصیت هایتان، نیّتهایتان، همه جمع می شود فرمول دارد اینها، تمام اینها فرمول های پیچیده ی ریاضی دارد و بعدش قدر به شما می گویند شما امسال داده هایتان چه هست، درست شد چطوری شد؟ دقیقاً مثل بدن الان اگر پزشک وقتی می بینید به شما می گوید الان در پزشکی داریم می گوید آقا این آدم با توجه به وضعیت ژنتیکی که الان دارد پنج سال بعد سرطان پوست می گیرد الان هیچ خبری نیست، اصلاً سالم، شنگول است، ولی چون فرمول دارد ریاضیات دارد قدرهای پنج سال بعدتان را در می آورد برایتان می گوید این پنج سال بعد سرطان دارد، شش سال بعد هم می میرد، در می آید، چون فرمول دارد پیش بینی راحت است درست شد؟ چون فرمول دارد، چون ریاضی است، پیش بینی راحت است، سال آینده این روز، این ماه، یک شهاب سنگ از اینجا رد می شود برای چه می توانند تشخیص بدهند؟ فرمول دارد چند وقت دیگر به شما می گویند که قرار است مثلاً فلان روز، ساعت فلان شهر زمین لرزه بشود دقیقاً هم اتفاق می افتد الان خسوف و کسوف را مگر نمی گویند به ما؟ می گویند یا نمی گویند؟ چون فرمول دارد ریاضی است، خداوند همه چیز را ریاضی خلق کرده است بشر ریاضیات خلقت خدا را که کشف می کند پیش بینی می کند این را می گویند نظام اندازه، یعنی هیچ چیز غیر اندازه دار و عدد دار ما نداریم، در زبان دین به آن می گویند قدر، قدر، نظام قضا و قَدَر، این را خوب توضیح بدهم قضا یعنی چه؟ قضا یعنی نتیجه، قَدَر یعنی چه؟ یعنی اندازه، چون « کُلُ شئ عنده بِمقدار» هر چیزی نزد خدا قَدَر دارد و اندازه دارد، من الان آهسته صحبت می کنم شما صدای آهسته می شنوید، صدایم را می برم بالا، می بینید صدا بالاست چون این قدر دارد دُرست است هزاران قدر در میکروفُن خوابیده است من هر قَدَری که از تُن صدایم را تبدیلش کنم نتیجه ای که از باند مشخص می شود یعنی قضایش از باند پخش می شود، آهسته صحبت می کنم قضای آهسته، بلند صحبت می کنم قضا یا نتیجه بلند هست اینطوری هست یعنی پس کُل اشیاء میلیاردها قضا و قدر در نظام خلقت خداوند به صورت ریاضی قرار داده است در فلسفه به آن می گویند نظام علّی و معلولی این یادتان باشد در دین به آن می گویند چه؟ نظام قضا و قدر، نظام قضا و قَدر در علوم تجربی هم در بحث های نتیجه و آزمایش و چیزهای دیگر، پس ما یک عالم ریاضی داریم که هیچ چیزش نه روح نه جسم نه خوشبختی اش نه سعادتش، نه آرامشش، نه شادی اش، نه طاقش، نه دعوایش، نه قتلش، نه دیوانگی اش، نه هیچ چیزش غیر ریاضی نیست اگر یک نفر یک جایی قاطی می کند دیوانه می شود آدم می کُشد یک سلسله فرمولهایی هست که این در آن ساختار قرار می گیرد و دقیقاً سر موعِد خودش داغ می کند و دیوانه می شود، افسرده می شود، پژمرده می شود، ریاضی است، کاملاً ریاضی است ما الان خودمان که به عنوان یک کارشناس ۲۰ سال است کارمان مشاوره است خیلی وقتها من به افراد می گویم شما الان ازدواج کردید قول به شما می دهم کمتر از یک سال طلاق می گیرید بعد همین اتفاق هم می افتد چون ساختار دست ماست، ریاضیاتش دست ماست، شما کمتر از یک سال قطعاً طلاق می گیرید، شما زیر پنج سال طلاق می گیرید، طلاق می دهید، شما الان این مدّت، دو سال دیگر حتماً افسرده می شوید، حتماً افسرده می شوید، فرمول دستمان است می گویم این یقیناً افسرده می شود، شما حتماً اگر این فرمول را انجام بدهید شش ماه دیگر تمام قرص های عصبی اتان را می گذارید کنار و شاد می شوید این اتفاق می افتد و انجام باید بدهید چون ریاضی است، ما کلاس اخلاق نمی گذاریم، موعظه بخواهیم کنیم که آی مردم این کار را کنید نه، فرمول ریاضی است کاملاً، بحث اصلاً بحث ریاضی است، آقا جان این کار را بکنید می خواهید آرام باشید این کارها را بکنید فرمول دارد همه چیز، پس ما در یک عالمی داریم زندگی می کنیم که کلِ همه چیزش قضا و قدر دارد می گویند قضا و قدر، قضا و قدر غیر از خواست خداست، خواست خدا نیست خدا می گوید مثلاً اگر شما با چهل کیلومتر سرعت بروید ماشینتان می خورد به یک دیوار، اتومبیلتان می خورد به یک دیوار، سپرتان خُرد می شود، پس شما قَدَر چهل کیلومتر داشتید قضایتان چه بوده است خُرد شدن سپر، ریاضی است دیگر، در قانون نیوتن داریم دیگر قوانین ریاضی می گوید شما اگر یک نیوتن به یک شئ ای نیرو وارد کنید درست یک نیوتن همان مقابل به دستتان وارد می شود اگر پنج نیوتن وارد کنید پنج نیوتن به دستتان وارد می شود، خُب می شکند حالا من پنج نیوتن وارد کنم انگشتانم می شکند اما اگر بکنمش هفت نیوتن فشار، مچ من می شکند ریاضی است دیگر، پس من قَدر یک نیوتن زدم قضای چه آمد سراغم؟ یک نیوتن درد گرفت ولی اگر سه کیلو زدم سه نیوتن زدم انگشتانم چه می شود؟ رگ به رگ می شود پوست انگشتانم کَنده می شود قضا و قدر، خدا می گوید من شما را مُختار آفریدم هر قدری را که انتخاب کنید قضایش هم برای خودتان است اصلاً قَدَر را که انتخاب کردید قضا را هم انتخاب کردید جدا نیست، قَدَر را انتخاب کردید قضایش با خودش است خُب می گوید شما اگر خواستید ازدواج کنید ما الان داریم مراقبت می دهیم دیگر، ما الان پنج، شش، هفت هزار تا دانشجو که در مؤسسه ما عضو هستند به تک تکشان برای ازدواجشان فرمول می دهیم که شما باید با این فرمول ها انتخاب همسر کنید غیر از این یا طلاقتان می دهند یا طلاق می گیرید، بیایید با این فرمول ازدواج کنید، خیلی خُب با این فرمول عقدتان را بگذرانید، با این فرمول بار دار شوید قبل از بارداری سه ماه جلوتر بیایید مراقبت به شما می دهیم مراقبتهای آماده کردن ژنهایتان مثلاً ژن سلامت و زیبایی، عقل، هوش، دین، اخلاق، این پنج دسته ژنی که شما دارید، آن خانم دارد تقویت کنید که وقتی می خواهید باردار شوید انعقاد نطفه شود، فرمول چون ریاضی دارد با این فرمول هایی که ما می دهیم آن نطفه، نطفه ی قوی ای خواهد شد خیلی خُب ۱۰ ماه اول، ماه دوم، ماه سوم، ماه نُهم، اینها را به آنها مراقبت می دهیم وقتی بچه به دنیا آمد دو سال شیرخوارگی باید با این فرمول ها شیر دهی کنید تا بچه ای که می خواهید در بیاید، والّا بعداً مریض می شود گرفتار می شود خدا می گوید شما شب آمیزش، قبل از آمیزش این غذاها خورده نشود این غذاها خورده شود، کیفیت آمیزش، ساعت آمیزش، نحوه آمیزش، رنگ اتاق و... تمام شد، همه اش حساب و کتاب ریاضی دارد، یکدفعه شما می بینید از یک پدر و مادر زیبا یک بچه ی زشت پدید می آید، چه کار کرده است؟ می گوید ما که هر دو زیبا بودیم نه، این کافی نبوده یک سلسله قضا و قدرهایی بوده است شما این ها را در نظر نگرفتید نتیجه این شده است که بچه زشت شده است یا هر دو استاد دانشگاه هستند بچه منگول است، یا هر دو سفید پوست، پوست خوب و تمیز، بچه پوستش سیاه، خط خطی، خال خالی، اینطوری است پس ببینید همه اش قضا و قدر است می گوید شما هر قَدری را انتخاب کنید قضایش با آن هست، در طبیعت خداوند گذاشته است پس خداوند نظام قضا و قَدر را گذاشته است، قضا و قدر خواست خدا نیست، خداوند یک سیستم منظّم قرار داده است همه ی بشر هم در اختراعاتشان قضا و قدر می گذارند یعنی اندازه می گذارند می گوید اگر این دکمه را فشار دهید این دستگاه کپی دو تا برایتان می زند، این را بزنید یکی می زند، این را بزنید صد تا کپی برایتان می زند، پس خودمان قضا و قدر تولید کرده ایم هر دکمه را فشار بدهید یک نتیجه می دهد، هر دنده ای را در اتومبیل بزنید قضا خودش با آن هست این غیر از خواست خداست چیزی به اسم خواست خدا، خدا می خواسته است این بچه مریض شود، خدا می خواسته این آدم بمیرد، خدا می خواسته این آدم سرطان بگیرد، خدا می خواسته این بچه فلج به دنیا بیاید، خدا می خواسته اصلاً اینها همه اش پَرت و پلاست، یک دروغ است، اینها را بی خود کرده اند در سرِ ما اینطوری وصلش می کنیم به خدا، خدا می گوید آخر من کی می خواستم این بچه کور شود؟ من کی می خواستم این بچه مریض به دنیا بیاید؟ من کی می خواستم این بچه فلج به دنیا بیاید؟ شما خودتان نرفتید یاد بگیرید فکر کردید بچه داری یک کار مُفتی است همین طوری با نادانی رفتید ازدواج کردید و بارداری ایجاد کردید و اصلاً دوران بارداری نمی فهمید چه هست، خدا می فرماید که من دارم اشرف مخلوقاتم را می سپارم دست شما، شما می خواهید یک بچه تولید کنید خدا وکیلی یک کسی به شما بگوید که بیا یک میلیون این حاج داود خودمان بگویند بیا یک میلیون تومان پول بگذارید همه نفری یک میلیون تومان پول بگذارید جوجه کشی راه بیندازیم برویم پرورش ماهی، ما اولین سئوالی که از حاج آقا می کنیم این هست که می گوییم حاج آقا پرورش ماهی بلدید؟ البته به شما اعتماد داریم در بیزنس اما در کار تولید نمی توانیم به شما اعتماد کنیم شما الان بنده می گویم نفری یک میلیون پول جمع کنید برای گاو داری می گوید آقا شما مگر تخصص دارید در گاو داری می گوید بله، گاوداری تخصّص می خواهد این همه گاوداری زدند شکست خوردند، اینهمه جوجه کشی راه انداختند جوجه هایشان مُرد، این همه صادرات گل راه انداختند پولها، چند میلیارد پول گذاشتند همه از بین رفت پولهایشان چون نمی دانستند با گل باید چگونه رفتار کنند، اِ... گل تخصص می خواهد؟ بله، تخصّص می خواهد، گاو چه؟ گاو هم بله، جوجه چه؟ جوجه هم بله، خودمان چه؟ نه بابا خودمان که قیمتمان اندازه ی گاو هم نیست تخصص نمی خواهد که همینطوری هر طوری دلم خواست با خودم رفتار می کنم انتظار هم دارم خوشبخت شوم، با هر که دلم خواست ازدواج می کنم خوشبخت می شوم هرطوری بارداری شد انجام می دهم بچه باید حتماً سالم بیاید، اگر سالم به دنیا نیاید من یقه ی خدا را می گیرم، اِ... گاو، جوجه، ماهی، گُل، سبزه، قالی، قالی بافی راه بیندازیم خُب متخصّص باید باشد این قالی ها را در بیاورد این ها تخصّص می خواهد؟ آگاهی می خواهد؟ مهارت می خواهد؟ فرمول دارد؟ بله، خُب برخورد با خودمان چه؟ نه، اصلاً ما عددی نیستیم که فرمول بخواهد که با هر کس دلتان خواست رفیق شوید، هر کس را دوست داشته باشید، با هر کس ازدواج کنید، هرطوری باردار شوید، دوران تربیتی بچه تان هرطوری شد، شد، بعد هم می گوید چرا بچه من اینگونه شد لب و لوچه اش آویزان است، بچه ی من چرا اینگونه شده است؟ چرا شکست خورده است؟ چرا مریض شده است؟ چرا؟ عزیز دلم این بچه فرمول دارد رفتار با او، شما ببینید در این آیات و روایات ما ده ها جلد کتاب اطلاعات تخصّصی است در مورد بچّه، در مورد ازدواج، در مورد همه چیز اطلاعات تخصّصی معصوم داده است به شما، یک جلد کتاب ده ها صفحه فقط در مورد آمیزش جنسی ماست که ما با حیاهای احمقانه این را از زندگی خودمان خارج کردیم که اشکال دارد، نگویید، فلان و بهمان، این چیزها خوب نیست، خُب از غربی ها خواستیم یاد بگیریم که آنها هم وحشی گری به ما یاد می دهند، اینها را از زندگی مان حذف کردیم خیلی خُب حالا الان چه می شود؟ الان بچه مونگول در می آید، یک توالت رفتن، می بینید بیست تا آداب دارد این توالتی که شما می خواهید بروید، یک تخلّی می خواهید انجام بدهید، فرمول ریاضی دارد، یک حمام می خواهید بروید، یک دارویی می خواهید بخورید، سرتان را می خواهید بشوئيد، فرمول ریاضی دارد، همه را معصوم دانه دانه گفته است خُب ما نمی رویم یاد بگیریم اینها را، اصلاً وقت نمی گذاریم برای این کار، بنابراین ما فکر می کنیم که فقط اگر رفتیم پای منبر نشستیم حالا اگر تخصّصی باشد اگر روضه باشد و خطابه باشد یک بحث دیگر است، اگر تازه منبر تخصّصی باشد فکر می کنید اگر فتید نشستید حتماً ما آدم های خوشبختی در می آییم؟ نه، عزیز من اطلاعات مرحله ی اول است بعدش چه؟ تمرین، تمرین، میدان، عمل، عمل، عزیزان ما برای خودمان به اندازه یک گاو هم ارزش قائل نیستیم یعنی حاضر نیستیم یک میلیون تومان پولمان را هدر بدهیم، آن هم باید بدهیم دست متخصّص، آقا شما ابدیتتان و خوشبختی دنیا و آخرتتان و نسلتان و همسرتان و نوامیستان و بچه هایتان را چطوری دارید غیر تخصّصی اینطوری هدر می دهید؟ بدون اطلاعات، بدون آگاهی، بدون کسب مهارت، نمی شود اینطوری که باید تخصّصی زندگی کنیم ما، حضرت می فرماید یک نفر شصت سال نماز می خواند یک رکعتش قبول نیست برای اینکه تخصّصی نماز نخوانده است، نرفته است اصلاً کجا کارگاه داریم، کارگاه نماز کجا داریم؟ یک جا الان کارگاه نماز هست؟ مثل باشگاه ها که ثبت نام می کنیم قبلاً هم در سالهای قبل هم اینجا گفتم بیایید یک ماه، دو ماه، دوره ی نماز را ببینید لا اقل می خواهید شصت سال نماز بخوانید بدانی نماز باید چگونه خوانده شود، اما اصلاً اینگونه نیست که کسی نماز را یاد بگیرد، روزه گرفتن چگونه می تواند ما را قدرتمند کند؟ همین روزه را آن چینی، آن ژاپنیِ کافر، بودایی، تخصّصی انجام می دهد روزه را، کاملاً تخصصی، بعد می بینید که قدرت های خارق العاده پیدا کرده است همین روزه ی ما را می گیرند ها، اِ... چطور شد آنها روزه گرفتند روزه هایشان نتیجه داد ما چهل سال است داریم روزه می گیریم هیچ اتفاقی نیفتاده است، آنها هم روزه دارند دیگر، ولی روزه را استاد تخصّصی به آنها یاد می دهد قشنگ ممی روند یاد می گیرند که باید با این روزه چطوری عمل کنند، اِ... روزه را می گیرند می بینید که اِ... این آرام آرام آنقدر تمرکز دارد در کنگفو، در کاراته، در شمشیر که می خواهد بزند یک شمشیر می خواهد بِکِشد پنج نفر زیر نظرش هستند شمشیر می زند، یکجا می بینید که شمشیرش در پانزده ثانیه چهار نفر، پنج نفر، را از کار می اندازد، تمرکزهایش خیلی قوی بوده است، ما نه ما با روزه کیلویی برخورد می کنیم نه تخصّصی، می گوید من قبل از ماه رمضان ۶۰ کیلو بودم بعد از ماه رمضان شدم ۶۷ کیلو، خُب دیگر چه در می آید از آن؟ می خواهد به مهارت برسد؟ اضافه وزن هم پیدا کرده است، پس خوب دقت کنید ما وقتی می خواهیم راجع به روند صحبت کنیم می گوییم آقا اطلاعات باید تبدیل شود به مهارت، باید روند علمی اش را طی کنیم، روند تخصصی اش را طی کنیم، مثل همه ی رشته های دیگر، ما در بخش انسانی استاد نداریم کم داریم استاد دانشگاه کم داریم، آموزشگاه کم داریم، جایی که مهارت ها را یاد بدهند کم داریم، کیلویی اطلاعات را همینطوری می ریزیم دست همه دیگر آدم هست اصلاً هزار تا اطلاعات هم دارد، یعنی یک مهندس در رشته ی خودش تخصص دارد، تکه تکه رفته است هندسه را یاد گرفته است تا شده است مهندس، ولی می بینید که هنوز ادبیات عرب را یاد نگرفته است دارد فلسفه می خواند هنوز معانی بیان بلد نیست، تفسیر می خواند هنوز منطق نخوانده است رفته است سرِ درس فلسفه، هنوز اخلاقیات را یاد نگرفته است اصول عقاید، عرفان دارد می رود سرِ کلاس عرفان می نشیند خُب چه در می آید از این کلاس های اینطوری؟ چه چه درمانی ها هست که مثل قارچ در می آید هر کدام موهایشان را بلند می کنند می ریزند اینجا و سبیلشان را یک حالتی می کنند و قیافه و لباس خاصی و آدم های بی سواد، بعد هم یک دستگاهی راه می اندازند و چهار تا از این دَف زنها می آورند و ساز زن ها و عرفان های سرخ پوستی و چه و چه و هزار جور عرفان در این کشور ما مثل قارچ سبز شده است و جوانهای ما را می برند ذبح می کنند می روند پی کارشان تمام می شود، آقا شما کجا عرفان خوانید؟ کجا معرفت یاد گرفتید شما؟ پیش کدام متخصّص کار کردید؟ استادتان که بوده است؟ معلمات که بوده است؟ مدرسه اتان کجا بوده است؟ من از آمریکا برای شما خوشبختی آوردم ما را گرفتید؟ مثل اینکه یکی بگوید از چاه توالت خانه مان برایتان عطر درست کردم، آمریکا که الان شصت میلیون نفرشان بیشتر از شصت میلیون با این وضعیت اقتصادی که پیدا کردند رفت بالای صد میلیون نفر در خیابان می خوابند فقط، هتل مقوایی دارند، بیشترین فقیر دنیا، بیشترین مریض دنیا، بیشترین دیوانه ی دنیا، بیشترین خودکشی دنیا، بیشترین زندان دنیا، بیشترین قتلهای دنیا، بیشترین مصرف مواد مخدّر، بیشترین مصرف مواد ضدّ افسردگی، بیشترین فجایع را آنجا دارد، شما رفتید از کجا برای ما دستور خودسازی را برداشتید آوردید اینجا؟ برای شما خوشبختی آوردم بیایید بنشینید، اِ... خُب چند نفر آنجا آدم را می شناسند با تمام ابعاد وجودی اش، کدام دانشگاه آنجا آدم را می شناسند؟ پس چرا آنها بیشتر در همه ی قستمهای زندگی شان مشکل دارند استاد دانشگاه با خودش سر کلاس مسلسل می برد دانشجوها را همه را می بندد به مسلسل، دانش آموز با خودش می برد، مدیر و معلّم و همه را می زند می کُشد ما با خودمان اصلاً تخصصی رفتار نمی کنیم به هیچ وجه، آن زندگی خیلی مُفت است، بچّه بازی شده است خودم خودم را درمان می کنم، بروم پیشِ خاله قزی و کِه و کِه خودم را درمان کنم آقا روح ساختار ریاضی دارد، متخصص خاصّ خودش را می خواهد، بدوند بروند روانپزشک، خُب روان پزشک چه کار می کند؟ چهار تا قرص به شما می دهد صورت مسأله را پاک میکند مدام بگیرید بخوابید در خانه یک آدم بی کار می خواهد دستورات پزشک ها را اجرا کند، کار، زندگی، درس، نه، این قرص ها را که من می دهم را بروید عمل کنید مدام بخوابید، بابا من می خواهم نشاط داشته باشم، ضمناً مشکلم هم حل شود البته همه ی کارهایشان هم بد نیست ها، خیلی کارهایشان هم ارزشمند است، خُب پس اگر ما بخواهیم روند تبدیل اطلاعات، روند شکوفایی استعددها را طی کنیم باید قبول کنیم که این چیست؟ ریاضیات دارد فرمول دارد، فرمول دارد من یک «لااله الا الله» می خواستم بگویم چهار سال تمام دوره دیدم خدمت یک استادی، یکی از اولیاء خدا چهار سال تمام ما را هر هفته آورد نشاند با تمرین، چهار سال، بعد از چهار سال گفت « لا اله الا الله» را همه بگوئید یک « لا اله الا الله» بشود، ولی آن «لا اله الا اللهی» که آدم بعد از چهار سال تمرین می گوید کاری با آدم می کند دیگر چهار صد سال بدون تمرین شما نمی توانید از این «لا اله الا الله» ها بگویید، یک دوره ی کارگاه اسماء الله داریم یعنی ما کارهای علمی داریم برای اسماء الله گزینش داریم باید مدارکی را طی کرده باشند، مسائلی را، تا بیایند بنشینند یک ذاکری را، یک دانه اسم، از اسماء الله را تمرین کنند، یاد بگیرند، تازه تمرین داریم، مراقبت داریم، تا بتواند یک ذکر را بگوید اینطوری نیست که کتاب را باز کنید این ذکر را صد مرتبه بگویید، این اصلاً اثری ندارد، هزار مرتبه این ذکر را بگو اصلاً فایده ای ندارد، خاله قزی، ننه قزی، حاج آقا فلان، کِه کِه فلان گفته است باید این ذکر را اینگونه بگویید، اگر هم اثر داشته باشد خُل می کند آدم را، آقا می خواهید احضار جن کنید، احضار جن فرمول ریاضی دارد طلبه ای رفته بود احضار جن کرده بود جن ها زده بودندش، سه سال تیمارستان بود بیچاره، یعنی بعد از سه سال مرخص شد، فرمول دارد، شما نمی توانید بروید سمت جن، جن یک ریاضیات خاص دارد، باید با یک ریاضیات و فرمول خاص بروید تا بتوانید به موقع احضارش کنید مؤدب هم باشد، مهربان و مؤدب، اینطوری کیلویی بروید مثلاً این را دود کن، آن را خاک کن، این حرف را بزن، این ذکر را بگو، یکدفعه می آیند می خورندت، ارتباط با فرشته ها، فرمول های ریاضی خاصّ خودش را دارد، برو بالا، برو بالا، برو بالا، تمامشان همینطور است، پس چه در جنبه ی مادی، چه در جنبه ی معنوی، چه در جنبه ی دنیایی، چه در جنبه ی آخرتی ما با چه رو به رو هستیم؟ با ساختار ریاضی، با فرمول، با عدد، با اندازه، با قَدَر رو به رو هستیم، تا آن قَدَری هم که لازم هست تهیه نشود آن اتفاقاتی که ما می طلبیم ندارد، کتاب رفته رفته خوانده است ملاقات با امام زمان (ع)، داستان آیت الله فلانی، مثلاً این کار را کرد امام زمان (ع) را دید، این حاج آقا فلانی این کار را کرد محضر امام زمان (ع) رسید این ذکر را چند دفعه گفت حضرت امام زمان (ع) مثلاً زد اینطوری شد، عزیز من این که نوشته است ریاضیات خاص خودش را طی کرده بوده تا آن اتفاق افتاده است شما هم می روید ادای آشیخ فلانی و آسیدّ فلانی و آیت الله فلانی را در بیاورید بعد هم می بینید که نه، آن حرف هایی که آنجا زده است عمل کردید هیچ چیزی نشد، سرخورده می شوید، می گویید اصلاً این حرف ها دروغ است آقا، دروغ نیست آقا، شما ریاضیاتش را طی نکردید، شما بروسلی را آنجا دیدید فکر می کنید شما هم می توانید ادای بروسلی را در بیاورید بپرید از یک دیوار سه متری؟ خُب می پرید پایتان می شکند آن اگر سه متر را توانسته است بپرد، هیچ چیزش نمی شود، آن پشتک را بزند، آن وارو را بزند آن بالانس را بزند، آقا این از بچه گی ۵ سالش بود بردنش باشگاه، روی بدنش نرم کار کردند الان بیست سالگی می تواند یک همچین بالانسی را بزند شما که همه ی استخوانهایتان شکل گرفته است سفت است، نمی توانید مثل او باشید می خواهید بروید ادا در بیاورید بعد هم می گویید بروسلی همه ی حرکاتش دروغ است، نه بابا به خدا دروغ نیست، می تواند این کار را بکند شما ریاضی نرفتید ورزش کونگفو را یاد بگیرید، اگر ریاضی بروید یاد بگیرید همان کاری که بروسلی می کرد شما هم می توانید انجام بدهید دروغ نیست، یا اینکه می گوید آقا دروغ است که فلانی امام زمان (ع) را دیده است، فلان چیز، نه آن قَدَرِ خاصِّ خودش را طی کرده است تا این اتفاق افتاده است حتی یک خواب دیدن باید قَدَرش طی شود، قدَرریاضی اش طی شود تا این اتفاق بیفتد، پس این را فعلاً دقت داشته باشید تا اینجا این جلسه کافی است انشاء الله جلسه ی بعد یک کم عمیق تر برویم جلو تا بعد ان شاء الله بیشتر راجع به وجودی شدن صحبت کنیم. والحمدلله رب العالمین.