جلسه 041 - جایگاه عمل در سلوک انسانی
شماره جلسه
41
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
11
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 041 - جایگاه عمل در سلوک انسانی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضرت مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)و امامزادگان و اولیا و علما و مراجع و شهدایی که در جوار ایشان دفن هستند صلوات ختم بفرمایید.@ بحثمان درباره عمل بود گفتیم که جریان انجام عمل به این معنا هست که شخص رفتارهایی را اعمالی را انجام بدهد که در او یک سلسله اسم ایجاد بکند خواهش میکنم به این نکته خیلی دقت کنید که خیلی حساس است یک موقع هست ما دین را خیلی ابتدایی عوامانه میفهمیم.@ به این معنا که یک خدایی هست یک خلقتی دارد یک سلسله انبیائی را فرستاده دینی را ساخته و این دین یک سلسله رفتارها و اعمال دارد بایدها و نبایدها دارد حالا ما باید اینها را انجام بدهیم اگر انجام بدهیم میرویم بهشت چون اطاعت کردیم و اگر انجام ندهیم میرویم جهنم چون معصیت کردیم.@ این عامیانهترین نگاهی هست که میشود به دین داشته باشیم چون بحثهایمان بحثهای انسانشناسی هست مفصل توضیح دادیم که دین اصلاً از لوازم حیات یک انسان هست یعنی دین امامت نبوت ولایت رسالت انزال کتب و تمام فروع دین از چیستی و ساختار انسان ناشی میشود.@ یعنی چون انسان یک ساختار ویژهای دارد و یک رابطهای با الله دارد در این رابطه نیاز به دین هست مثل اینکه ما الان در روابط زن و شوهر میگوییم یک دختر و پسر یک خانم و آقایی که به هم علاقه دارند میخواهند با هم ازدواج کنند اصل ماجرا این هست که این دو نفر به هم علاقه دارند میخواهند با هم زندگی بکنند.@ حالا چرا سه چهارم ازدواجها به طلاق یا شکست منجر میشود؟ این هست که آنچه که اصل است یعنی ماندن یک سلسله قواعد و قوانین دارد که افراد رعایتش نمیکنند و با اینکه یک عشق اولیهای شروع میشود همدیگر را هم خیلی دوست دارند.@ اما علت اینکه این دوست داشتن دوام پیدا نمیکند یا منجر به شکست میشود این هست که قوانین لازم برای یک پیوند و یک ارتباط زناشویی رعایت نمیشود در ارتباط پدر و مادر با فرزندان هم همینطور پدر مادر و فرزندان همدیگر را دوست دارند.@ چرا بینشان کدورت و شکرآب میشود گاهی وقتها به تنفر گاهی وقتها به فرار از منزل گاهی وقتها به نفرین فرزند میانجامد هیچ کس دوست ندارد فرزندش را نفرین بکند و هیچ بچهای دوست ندارد از پدر مادرش جدا بشود ولی چرا با هم نمیخوانند اینها با هم کلکل میکنند و درگیر میشوند؟@ برای این هست که نه پدر و نه مادر نه فرزندان هیچ کدام مقررات حفظ یک ارتباط را نمیدانند بنابراین در عین حال که به هم وابسته هستند به هم علاقه هم دارند قوانین مورد نیاز آن رابطه را نمیتوانند حفظ بکنند بنابراین برخلاف میلشان رابطهشان با دیگران شکرآب میشود و خراب میشود حالا میخواهد همسر باشد پدر باشد هر کس باشد.@ داستان خلقت انسان داستان خدا و انسان است یک الله و یک عاشق به نام انسان تمام همه حقیقتهای خلقت این است و قرار است این آدم شبیه به آن الله بشود این کل داستان خلقت است دیگر چیز دیگری وجود ندارد یک الله است که بینهایت آدم را خلق کرد برای تشبه به خودش برای تخلق به اخلاق خودش.@ برای اینکه همهشان چه بشوند در آن نامه چه بود(مِنَ الحَیِّ القَیُومِ الَّذی لا یَموت اِلَی الحَیِّ القَیُوم الَّذی لا یَموت) یعنی همه شبیه الله بشوند این کل داستان است وقتی به این منظر نگاه میکنید اعمال و عبادات و دین قوانین دینی قوانین تبدیل هست.@ یعنی شما وقتی میگویید نماز روزه حج خمس زکات حجاب جهاد امر به معروف نهی از منکر بایدها و نبایدهای اخلاقی عقیدتی فقهی همه قوانینی هستند که منجر به تبدیل شخص مبدل شدن شخص به مظهر الهی میشود اسمگیری هست.@ این هزار اسمی که شما در جوشن کبیر میبینید که اسمهای انسان هست در واقع ماجرای خلقت این هست که یک انسان در حرکتش به سمت الله چه مقدار کمالات الهی را جذب میکند و خودش شبیه او میشود.@ دارایی هر کس در حرکت به سمت جاودانگی میزان اسمائی هست که از الله دریافت کرده شرافت هر کس توان هر کس دارایی حقیقی هر کس میزان اسم هست چه مقدار اسم دارد از هزار اسم چند تا را دارد یکی دو تا ده تا صد تا چند تا را دارد.@ این کل ماجرای خلقت است که یک انسان چقدر میتواند شبیه الله بشود چقدر میتواند کمالات بینهایت را جذب بکند اگر ما این را فهمیدیم آنوقت متوجه میشویم حجاب نماز روزه خمس زکات حرامها حلالها مستحبات مباحات تمام برای تربیت یک انسان است برای این هست یک انسان اسمگیری بکند.@ حالا مثلاً فرض بفرمایید یک کسی گیر بدهد این حجابش برای چیست نمازش برای چیست روزهاش برای چیست مشروب نخوردنش برای چیست موسیقیش چیست همه اینها برای این هست که انسان در حرکتش به سمت حق تعالی بتواند اسم جذب بکند.@ یک سلسله از حرامها یعنی یک سلسله که نه کلاً حرامها قاعدهاش این هست که هر حرامی یک مانع برای تشبه به حق تعالی است اگر میگویند فلان چیز حرام است یعنی نمیگذارد تو شبیه الله بشوی غذای فاسدی است که با ساختار حرکت تو به سمت حق تعالی سازگاری ندارد.@ غافل میکند تو را تمام قوای وهمی و خیالی و حسی تو را غلبه میدهد بر قوای انسانی تو این چه میشود؟ این دلیل کافی هست برایش چرا یک چیزی حرام میشود چرا یک چیزی واجب میشود برای اینکه وسیلهای است برای تشبه به حق تعالی.@ پس این را خوب دقت بکنید در باطن هر حرامی و در باطن هر واجبی این اصل نهفته است که تمام حرامها به قول حضرت رضا یعنی مضر و همه واجبها مستحبات یعنی چیزهایی که تو را تبدیل میکند به مظهر الله پس خوب دقت کنیم در اینها همین که ما این را بدانیم کافی هست.@ یعنی وقتی که خدا میگوید یک چیزی حرام است یا یک چیزی واجب است یا یک چیزی مستحب است یا یک چیزی مباح است یا یک چیزی مکروه است با چه چیزی میسنجد ما را؟ با خودش میسنجد تو قرار است شبیه مربیت بشوی در این مسیر این کارها نمیگذارد تو شبیه مربیت بشوی.@ رفته در باشگاه ورزشی میخواهد شبیه استادش بشود میگوید از این به بعد باید غذایت را اینطوری بکنی یک کسی بگوید آقا من میخواهم ورزش بکنم شبیه شما بشوم به غذایم چه ربطی دارد خوب بابا این غذا را وقتی تو بخوری پدر عضلاتت را در میاورد مانع رشدت میشود حرکت نمیدهی فرزی نداری قدرت مبارزه نداری شبیه مربی نمیشوی.@ فلسفهاش را لازم نیست ما بدانیم مربی میگوید از این به بعد باید این طوری بکنی این تمرینات را انجام بدهی این غذاها را بخوری این غذاها را نخوری او خودش بهتر میداند برای اینکه تبدیل به او بشوی چکار باید بکنی.@ الله هم خودش بهتر از هر کسی میداند که ما برای اینکه به هدف خلقتمان برسیم چه چیزهایی نیاز داریم دیگر فضولی نباید بکنیم به خدا بگوییم خدایا من تا علت حکم را ندانم انجام نمیدهم آقا علت حیاتت را پیدا بکن.@ تو اول علت زندگیت را پیدا بکن علت انسانیتت را پیدا بکن وقتی که با فلسفه خلقتت آشنا شدی دیگر دنبال این سؤالها نیازی نداری اصلاً بروی همین که میفهمی من قرار است شبیه این موجود بشوم این شخص بشوم که اسمش الله است حالا برای این او علم کل است عقل کل است تخصص کل است مهربان کل است رحمان و رحیم است همه چیز هست.@ او برای همین هم من را خلق کرده از روی رحمت به هر حال بهتر از هر کسی خود من را بهتر از خود من میشناسد چون من را خلق کرده پس بهتر میداند که من مسیرم به سمت او چگونه باید باشد لذا تسلیم میشویم.@ برای همین هم در روایت داریم(اَلاِیمانُ حُسنُ التَسلیم لِاَمرِ الله) ایمان یعنی خوب تسلیم شدن نسبت به امر الهی مثل یک شاگرد خوب که زبان میخواهد یاد بگیرد استاد مثلاً به او میگوید که این کلمه را اینطوری ادا بکن حالا شاگرد بگوید من دلم نمیخواهد اینطوری بگویم خوشم نمیاید.@ من یادم هست چند وقت پیش یک درگیری بود بین یک استاد دانشگاه با یکی از شاگردها استاد میگفت من به تو میگویم الفاظ را باید یا با لهجه بریتیش یا امریکَن یکی از این دو تا تلفظ بکنی میگفت من میخواهم ایرانی حرف بزنم اینطوری که نمیشود که انگلیسی را ایرانی بگویی.@ تو بالاخره اگر میخواهی استاد زبان بشوی یا باید لهجه آمریکایی باید بگویید یا لهجه انگلیسی باید الفاظ را مثل آنها اگر آمریکایی میخواهی صحبت بکنی باید یک ذره گَلِ گشاد و لاتی حرف بزنی اگر انگلیسی بخواهی حرف بزنی باید یک ذره اتو کشیده و شسته.@ میگفت من اصلاً رویم نمیشود خوشم نمیاید مثلاً با همان الفاظ و همانطور شکلهایی که آنها حرف میزنند ما حرف بزنیم نمیشود تو دیگر انگلیسیت بدرد نمیخورد هر جا بروی میگویند این آدم ضعیفی هست بالاخره باید همان شکلی که او میگوید در بیاوری میگوید من خوشم نمیاید.@ اگر قرار است ما شبیه الله بشویم میگوید این مسیر را به این شکل باید بروی دیگر به جزئیاتش نیاز نیست کار داشته باشیم این شخص این الله است این باید شبیه او اینطوری بشوی این چیزها برایت حرام است ضرر دارد این چیزها واجب است و مستحب و مباح و مکروه شخص میپذیرد.@ پس این را خوب دقت کنید اول این مقدمه را یادتان باشد که ما اصلاً قرار است برای چی زندگی بکنیم برای چه به این دنیا آمدیم غیر از این هم کار دیگری نداریم هیچ کار دیگری نداریم شئونات حسی خیالی وهمی و عقلی ما وسیله است.@ جنبههای گیاهی و حیوانی ما همه ابزار است حتی جنبههای عقلی ما هم ابزار است برای اینکه ما بتوانیم تشبه حاصل بکنیم حالا یک کسی خود عقل میشود شهوتش یا جنبههای جنسی میشود مشغله برایش یک داستان میشود برای این بنده خدا یا ماجرای حسی و خیالیش میشود یک ماجرا اصلاً وقت نمیکند به بحث انسانیش بپردازد این دیگر واقعاً پرت است از صراط.@ یعنی اصلاً در ماجرا نیست یعنی نیامده در چرخه زندگی انسانی و اساساً خودش را نمیشناسد اصلاً در ماجرا نیست و الا اصل داستان این است آقا ما نیامدیم ازدواج بکنیم نه آمدیم بچهدار بشویم نه آمدیم شاغل بشویم.@ نه آمدیم تاجر بشویم نه آمدیم دکتر مهندس بشویم نه آمدیم استاد بشویم نه آمدیم مرجع تقلید بشویم نه آمدیم مجتهد بشویم برای هیچ کدام از اینها نیامدیم فقط یک دلیل دارد آمدیم آدم بشویم فلسفه خلقت این است که انسان شبیه الله بشود تشبه به حق تعالی بقیه مسائل دیگر همه ابزار است.@ اگر مزاحمت میشود باید بگذاریش کنار هر چه که هست مقدس یا غیر مقدس و اگر کمکت میکند از آن استفاده بکن آن که به تو کمک میکند که تشبه به حق تعالی پیدا بکنی آن واجب و لازم است آن که مزاحمت میشود باید کنار بگذاریش.@ درس است باید کنار بگذاریش دانشگاه است باید کنار بگذاریش شغل است باید تعدیلش بکنی بالاخره باید یک طوری تعدیل بکنی که مزاحمت نشود قرآن چقدر اصرار میکنند به ما که حتماً ازدواج بکنیم نصف دین حفظ میشود هیچ بنایی در اسلام محبوبتر از ازدواج نیست.@ از آن طرف میگوید(إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ) همسرانتان بچههایتان بعضیهایشان دشمنان شما میشوند برحذر باشید پس مهم این هست که من میتوانم یکی چیزی از دنیا از این چهار مقوله را حس خیال وهم و عقل یا جنبه جمادی گیاهی و حیوانی را در جهت تشبه به حق تعالی استفاده بکنم یا نه.@ اگر مضر است باید کنار بگذارم نماز است ضرر دارد مستحبات است ضرر دارد طلبگی است ضرر دارد دکتر مهندس شدن است ضرر دارد باید ببینیم چیست هر چه هست باید بگذارم کنار حرکتم نباید متوقف بشود این خیلی مهم است.@ وقتی من این را خوب فهمیدم آنوقت متوجه میشوم عملها چه موقع به درد میخورند چه موقع بدرد نمیخورند داستان این بود چه عملی بدرد میخورد؟ هر عملی که کمک میکند به تشبه من به حق تعالی عمل پسندیده و صالحی هست.@ هر عملی که مزاحم تشبه من به حق تعالی و نزدیکی و قرب من انس من به حق تعالی میشود بیخود است ولو مقدسترین چهرهها را هم داشته باشد دیگر این شیطانی است امام جماعتی باشد امام جمعهای باشد آیت اللهی باشد مجتهدی باشد دکتری باشد مهندسی باشد استادی باشد هر چه باشد بیخود است هیچ فایدهای ندارد.@ ما با رنگ کار نداریم با صورت مقدس کار نداریم اصلاً صورت مقدس فقط زمانی بدرد میخورد مقدس است واقعاً که کمک به تشبه بکند اما اگر قرار است جلوگیری از تشبه بکند با یک نجس هیچ فرقی ندارد با یک حرام هیچ فرقی ندارد.@ شما مسجد خدا را خداوند دستور میدهد خرابش کنید میگوید این مسجد(اُسِّسَ عَلَی التَّقوی) که نیست(لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى) بله این درست است خیلی خوب است ولی مسجدی که ضرار هست اسم مسجد را هم میگوید خرابش بکنید این اصلاً بدرد نمیخورد آقا مسجد است مقدس است اصلاً مقدس نیست این خدا میگوید بروید خرابش بکنید.@ پس خوب دقت کنید به قول شهید مطهری(ره) فرمود در اسلام ما هیچ صورت مقدسی نداریم که لازم است در همه شرائط حفظش بکنیم نه پس همانطور که صورتهای حرام همیشه مضر هستند خیلی وقتها هم صورتهای مقدس هم میتوانند مضر باشند مزاحم یک نفر بشوند یک نفر اگر رئیس هیئت نباشد برود یک گوشه بنشیند آدم با کسی کاری نداشته باشد هیچ مشکلی پیش نمیاید.@ ولی میرود رئیس هیئت میشود هی پاچه این را میگیرد پاچه آن را میگیرد سر این داد میزند سر آن داد میزند این را تحقیر میکند آن را تحقیر میکند خوب بدتر است خیلی وقتها صورتهای مقدس مزاحم ما میشوند این فایدهای ندارد.@ پس خوب دقت کنید خواهش میکنم چون میخواهیم بحث عمل را یواش یواش جمع و جورش بکنیم برویم در یک موضوع دیگر از عمل به بحث عمل خیلی دقت کنید عمل زندگی ازدواج شوهرداری زنداری بچهداری اقتصاد سیاست مدیریت تعلیم و تعلم هنر درس خواندن دانشگاه رفتن هر کاری باید منجر به تشبه به حق تعالی باشد.@ اگر خودش برای خودش است حیوانیت میشود میگوید خوب زن میخواهیم شوهر میخواهیم بعد چی از این زنداری و شوهرداری تشبهی حاصل میشود یا نه؟ نه خودش عامل غفلت است خودش یک وقت تلف کردن است درس هم میخوانیم بالاخره در اجتماع باید درس خواند بالاخره آدم باید یک مدرک تحصیلی چیزی داشته باشد حالا یا ارشدی لیسانسی دکترایی.@ برای چی قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ هیچی بالاخره مُد است ما باید در شهر این کار را بکنیم خوب این قرار است از آن اتفاقی عملی حاصل بشود این عمل در تمرین باشگاهی تو کمکی میکند؟ نه مثل یک کسی رفته دو ساعت باشگاه دو ساعت وقت دارد که تمرین بکند بعد این وسط بنشیند یک گوشه با یک نفر گپ بزند.@ گپ زدن حرام است؟ نه ولی دو ساعت وقت باشگاهی تو را حرام میکند یعنی بدرد نمیخود شما دو ساعت وقت تمرین داری که قوی بشوی وقتی بروی یک گوشهای بنشینی گپ بزنی با یک نفر چایی بخوری بایستی بقیه را تماشا بکنی که نمیشود.@ پس عمل باید حتماً در جهت تشبهه به حق تعالی به ما کمک بکند شغلت هر چه هست باید خودت عُرضه داشته باشی این اکسیر را به آن بزنی نیت تو هدف تو چیزی است که اگر به آن بخورد مثل یکی است که میاید جلوی صد تا نقطه به آنها معنا میدهد شما صد تا صفر داشته باشی بدرد نمیخورد این یک را که میگذاری کنارش خیلی قیمت میگیرد.@ پس مهم از قبول شدن عمل یا قبول نشدن این هست که آیا عملهایی که ما داریم انجام میدهیم در طول عمرمان منجر به تشبه ما به حق تعالی و گرفتن اسم از اسماء الهی میشود یا نمیشود این خیلی مهم است خواهش میکنم دقت بکنید.@ حالا اگر عملی انجام داده بشود که منجر بشود این خیلی قیمت دارد یعنی یک عملی که در راستای تشبه به حق تعالی انجام میشود من قرار است اسمی دریافت بکنم این خیلی قیمت دارد تا الان راجع به این صحبت کردیم که عملها خیلیهایش به درد نمیخورد با اینکه عمل هست.@ حتی عملی هم شکل مذهبی دارد چرا بدرد نمیخورد؟ چون آفت دارد از این طرف یک کاری انجام میدهیم از آن طرف آفتش میاید خرابش میکند گند میزند میرود کار را بدردمان نمیخورد منجر نمیشود.@ مثل یک کسی هست که رژیم غذایی میگیرد میرود روی تردمیل مثلاً دو ساعت میدود روی این تردمیل بعد صبح اول صبح هم بلند شده دو ساعت رفته روی تردمیل ورزش کرده رفته بیرون در پارک ورزش کرده مثلاً 200 ـ 300 ـ 500 کالری آب کرده انرژی مصرف کرده بعد میاید یک کلهپاچه میخورد 6000 واحد کالری دارد.@ انگار نه انگار دکتر هم به او گفته باید وزن کم بکنی خطرناک است سر خودش را کلاه میگذارد بعد میگوید حالا من بروم اینقدر بدوم در این تردمیلها هم اندازه میدهند ده تا ده تا کم میکند الان این اینقدر کم کرده بعد مینشیند یک صبحانهای میخورد که تمام آن کالری از دست رفته را چند برابرش را دریافت میکند این یعنی خودش را مسخره کردن.@ پس نمیتوانیم بگوییم که آقا ورزش ما قبول نیست چرا ورزش تو قبول بوده مؤثر هم بود ولی تو یک کاری کردی که اثرش از بین رفته نمازت خوب بوده ثواب هم داشته ولی یک گناهی کردی که معادل ثوابهایت را از بین برده.@ متقابلاً همینطور گاهی وقتها انسان یک گناهی انجام میدهد ولی یک ثواب انجام میدهد اثرش را از بین میبرد آن هم خوب هست معصیت ممکن است انجام بدهد ولی یک کاری انجام میدهد که این اتفاق بیفتد.@ من یک روایت از روایتهایی که باید میخواندم را جا گذاشتم که راجع به قبول عمل امروز حالا آن روایت را توضیح بدهم که جا گذاشتم این قبولی عمل را هم توضیح میدهم یک روایت داریم از امام صادق(ع) میفرماید(لا وَ اللهِ لا یَقبَلُ الله شَیئاً مِن طاعَتِهِ عَلَی الاِصرارِ عَلی شَیءٍ مِن معاصی).@ امام(ع) قسم میخورد میگوید نه به خدا قسم خداوند چیزی از طاعت شخص را قبول نمیکند در حالی که دارد روی یکی از معاصی خداوند اصرار میکند خوب دقت کنید خیلی دقیق و علمی و ریاضی است در عین حال هم خطرناک است به خدا قسم خدا عملی طاعت کسی را نمیپذیرد تا وقتی که دارد بر چیزی از معاصی عمداً اصرار دارد که آن معصیت را انجام بدهد.@ یک موقع هست عمدی نیست انسان دارد وظائفش را انجام میدهد حالا در این وسط زمین هم میخورد بلند میشود میرود ثوابهایش هم میاید چکار میکند چون گناهش که عمدی نیست آلوده شده پایش لغزیده فحشایی منکراتی چیزی مرتکب شده.@ اما وقتی که چیزی حرام است کبیره است یا حرام است این شخص هم میداند و اصرار دارد که ادامه بدهد تصمیم ندارد کنار بگذاردش یعنی مسخره کردن خودمان مثل اینکه این ظرف الان پر آب گذاشته باشید اینجا ولی زیرش سوراخ باشد خوب این دیگر تمام میشود دیگر چیزی در آن نمیماند.@ اگر قرار است کار بکند شرائط دارد مثل اتومبیل است که اگر قرار است کار بکند مثلاً باید این موتورش سیلندرش همه چیزش کاملاً استاندارد باشد حالا عیب ندارد همه چیزش استاندارد یک دانه سوزن در لاستیک باشد چه اشکال دارد همان یک دانه سوزن در لاستیک این سیستم صد میلیون پانصد میلیون یک میلیارد تومان ماشین را میخواباند آن سوزن.@ چون این باید با مجموعه یک شرائطی کار بکند میگوید آقا این یک دانه فیوز است حالا ا ین چه قابلی دارد ما در هواپیما این یک دانه فیوز را برداریم همان یک دانه فیوز را که دو سانت هست در هواپیما شما بردارید هواپیما دیگر راه نمیافتد تمام شد.@ اصرار به گناه شخص نباید داشته باشد یعنی اگر میداند واقعاً یک گناهی دارد معصیت کبیره است نباید بایستد روی آن چون یعنی مسخره کردن خودت برای همین هم خیلیها تبدیل نمیشود کارهایشان بیست سال سی سال دارد زحمت میکشد.@ من یادم هست یک موقعی یک جلسهای بود راجع به موسیقی حرام صحبت کردیم گفتیم آقا موسیقی مشترک است حلال دارد حرام دارد گفت آقا موسیقی حرام خوب کسی که معصیت دارد گفتند آقا موسیقی حرام سرب داغ میریزند در گوش شخص روز قیامت چنین دارد چنان دارد.@ آثارش را گفتیم آثار اجتماعیش را گفتیم آثار خانوادگیش را گفتیم آثار شخصیتیش را گفتیم که چقدر حرام است این موسیقی حرام چقدر خطرناک است یک کسی از همین مقدسها آمد گفت آقا من اصلاً اهل موسیقی و این قرتیبازیها و اینها اصلاً نیستم هیچ کدام از این خوانندهها را هم اصلاً خوشم نمیاید یک حمیرا را دوست دارم گوش میکنم.@ همین یک دانه را دوست دارم همین است بالاخره یک حمیرا بس است یکی دیگر هم بیاید بگوید آقا من فقط گوگوش گوش میکنم فقط نمیدانم چی چی گوش میکنم خوب همین است فرقی نمیکند یک جا سوراخ بشود تمام است یعنی مثل یک سد است که ترک بردارد همه سد خراب میشود.@ شخص اگر خودش میداند نباید اصرار بکند یک موقع هست میگوید من واقعاً در خودم گناه سراغ ندارم از صبح که از خواب بلند میشوم تا شب گناه نمیکنم نه صبح تا شب هفته ماه میاید و گناه نمیکنم نه معصیت کبیره انجام میدهم واقعاً دنبال گناه نیستم واقعاً قصدی ندارم برای گناه.@ حالا یک موقع هست آدم یک دفعه پایش یک جا میلغزد این زود ترمیم میشود ولی یک کسی که اصرار دارد همیشه مثلاً یک تیغ بکند در بدن خودش یکسره تیر هست این دیگر آرامش ندارد شما یک خار بکنید در پای یک نفر همینطوری بماند این نمیتواند آرامش ندارد نمیتواند راه برود این خار را باید در بیاورید.@ حالا پایش سالم است دارد راه میرود یک موقع یک خار میرود در آن همانجا در میاورد ادامه میدهد ولی اینکه از اول یک خار میکنی در پای کسی میگویی حالا راه بیفت برو نمیشود لذا امام صادق(ع) میفرماید کسی نباید در خودش گناه سراغ داشته باشد اگر در خودش یک گناهی سراغ دارد بگذاردش کنار چون حرکتش بیهوده است.@ البته یک موقع هست میگوید من دارم میگذارم کنار اما کنار گذاشتنش تدریجی است یعنی من باید درمان بکنم خودم را در حال درمان هستم میدانم الان این عیب را دارم این اخلاق بد را دارم دارم مدارا میکنم دارم مبارزه میکنم که این تندخوییم را کنار بگذارم این حسادتم را کنار بگذارم.@ ولی یک کسی که حسود هست میگوید من حسودم همینی که هست بنایی هم ندارد این حسادتش را کنار بگذارد یک چیزی میداند حالا هست این خیلی خطرناک میشود این یعنی در واقع تمام ثوابدانی شخص را سوراخ بکنی بعد حالا بیایی هی عمل چیز در آن بریزی این مسخرهبازی است این واقعاً آدم خودش را مسخره کرده.@ دقیقاً فرقش مثل این است که یک کسی الان پنچر شده پنچری سوزنی دارد میگوید من الان بیست کیلومتر صد کیلومتر بروم ماشینم یواش یواش باد خالی میکند حالا رسید و میرود که یک جایی برسد پنچریش را بگیرد میگازد میرود مثلاً فرض بفرمایید به صد کیلومتر هم که رسید ماشین میخوابد ولی پنچرگیری ده کیلومتر آن طرفتر هست 110 کیلومتری.@ رینگ همینطوری یواش یواش میکشاند خودش را میرود آنجا عوض میکند بالاخره ولی یک کسی میگوید نه اصرار دارد از اول با رینگ حرکت بکند روی رینگ برود نمیخواهد لاستیکش را باد بزند مشکلش را حل بکند خوب نمیتوانی این مسیر را طی بکنی.@ پس اگر کسی خودش میداند که یک مشکلی دارد مثلاً آقا من حجاب را رعایت نمیکنم این وقتی خودش عمداً حجاب را رعایت نمیکند این یعنی که تمام عبادتها کارها زحماتش اعمالش را دارد هدر میدهد اصرار دارد همینطوری بگردد نمیشود.@ بیحیایی است این که انسان اصرار داشته باشد درگیر بشود با خداوند تبارک و تعالی بیحیایی است اصرار دارد با ملکوت با خودش و با باطن خودش درگیر بشود.@ مثل یک مریضی هست که با هزینه سخت در بیمارستان دارد درمان میشود خودش یواشکی دور از چشم پزشکان یک کاری بکند که مریض بشود میکروب بگیرد بدنش بالاخره تو هم باید کمک بکنی به این داستان درمان.@ پس علت اینکه خیلی از رفتارهای مذهبی ما من قبلاً عرض کردم ما الان سی و خوردهای سال داریم هی مذهب دریافت میکنند مردم ما در مهندسی فرهنگی مفصل گفتیم این را مردم ما بیش از هر زمان دیگر دارند مذهب دریافت میکنند.@ اما دینیتر نشدند مؤمنتر نشدند به این معنا چون مؤمن شدن یا نشدن علامت دارد باید آمار طلاقمان بیاید پایین آمار رشوهمان بیاید پایین آن بیست موردی که مقام معظم رهبری در سفرشان در خراسان شمالی گفتند بیاید پایین و نیامده پایین.@ نشان میدهد ما دینهایی که داریم دریافت میکنیم تبلیغاتی که دارد میشود دینی که داریم دریافت میکنیم عبادتی که داریم دریافت میکنیم سوراخ است همه تبدیل نمیشود این آدم بیست سال است دارد نماز میخواند همان آدم بداخلاق همیشگی همان آدم زودرنج همیشگی همان آدم حسود همیشگی همان آدم بدبین همیشگی است دین هم دارد دریافت میکند به چه درد میخورد این دین.@ دین اگر در ذاتش شادی آرامش قدرت نشاط نیاورد حتماً سوراخ است بدرد نمیخورد میگوید(اَلمُؤمِنُ دائِمٌ نَشاطُه) مؤمن نشاطش دائمی است اگر یک آدمی نشاط ندارد یک آدمی است بداخلاق است یک آدمی است پژمرده است یک آدمی است عصبی است یک آدمی است زودرنج است.@ یک آدمی است که همیشه قرص میخورد یک آدمی است که در لاک خودش است نمیتواند شاد باشد انبساط شخصیتی ندارد شوخی نمیتواند بکند حسن سلوک نمیتواند با خانوادهاش همسرش فرزندانش خانواده همسرش داشته باشد این مریض است واقعاً یک مریض است.@ حالا هی نماز بخواند هی روزه بگیرد هی هم حج برود هی کربلا برود به چه درد میخورد وقتی جذب نمیشود چیزی یک مشکلی دارد که دارد هدر میدهد این را همه را دارد هدر میدهد و از بین میبرد.@ (لا وَ الله)نه به خدا قسم(لا یَقبَلُ الله شَیئاً مِن طاعَتِهِ) خداوند هیچ چیز از طاعت کسی را نمیپذیرد(عَلَی الاِصرارِ علی شَیءٍ مِن مَعاصی) با وجود اصرار بر چیزی از معاصی او این را خدا قبول نمیکند.@ تو که میدانی پدر مادرت از تو راضی نیستند هی برو کار بکن وقتی پدر مادر دارند نفرینت میکنند راضی نیستند از دستت تا رضایت آنها را بدست نیاورده باشی فایده ندارد.@ تو که میدانی زنت از تو راضی نیستی به خاطر بداخلاقیهایت شوهرت از تو راضی نیست میدانی عاق فرزندت هستی فرزندانت به خاطر بدرفتاریت از تو راضی نیستند همه از تو متنفرند دیگر بدرد نمیخورد وقتی عاق فرزند شدی عاق پدر مادر هستی همسرت از تو ناراضی هست معلمت از تو ناراضی هست آدم خودش هم میداند و اصرار هم دارد این وضعیت را ادامه بدهد هیچ رشدی حاصل نمیشود.@ یعنی شما نمیتوانی سیستم را دور بزنی این را دقت بکنید خیلی دقیق است شما نمیتوانید یک سیستم معصوم را سرش را کلاه بگذارید مثلاً پنچر است بگویید انشاء الله که پنچر نیست انشاء الله پنچر نیست که نمیشود خودش میفهمد وقتی پنچر است حرکت نمیکند.@ مثل همان بنده خدایی که گفتم خدا میخواهد بپذیرد میخواهد نپذیرد من انجام دادم یک جایی بودیم یک محلی بود محل تخصصی فنی بود آدمهای مهندس و اینها بودند یک بنده خدایی این همیشه میخواست سحری چیز بکند سحری میگفت اذان قبل از اینکه اذان بگویند باید دست بردارید.@ بابا حالا یک دو تا الله اکبر گفت چیزی نیست که دو ثانیه بود یک ذره آب خوردیم آقا این سیستم ریاضی است دو تا الله اکبر گفت دو تا الله اکبر دیگر چیزی نیست حالا چیزی نیست عیبی ندارد دو تا لقمه، دوباره موقع افطار هم همینطوری بود هنوز اذان نگفتند یک چیزی میخورد عجب مرضی است 18 ساعت روزه گرفتی برای دو ثانیه.@ خدا کریم است حالا یک ذره تار مو چه میشود یک ذره جوراب چه میشود این یک دانه انگشتر طلا خدا میخواهد به خاطر انگشتر طلا به ما گیر بدهد یک ذره موسیقی چه میشود هیچی دیگر یواش یواش جمعش بکنید گفت تجزیهات خوب است مردهشور ترکیبت را ببرند همین ذره ذره جمع میکنید.@ این یک ذره چه میشود آن چه میشود سخت نگیرید بعد میبینی لذا شخص باید در خودش اصرار نداشته باشد آقا نمازت را اول وقت نمیخوانی عیبی ندارد یک موقع هست یک خانمی یک آقایی یک مرتبه استثنائاً در ماه کاری مشکلی دارد نمازش را نمیتواند اول وقت بخواند.@ زن است شوهردار است شوهرش سر اذان میاید خانه بله باید به شوهرش برسد اگر شوهر کاری نداشت برود نمازش را بخواند بچه الان بچه مدرسهای دارد ظهر باید این بچه را غذا بدهد بفرستد برود سر ظهر است حالا این خانم نیم ساعت بعد یک ساعت بعد نمازش را میخواند این اصراری ندارد که نماز اول وقت نخواند.@ حتماً اگر بتواند بخواند میخواند ولی کارش اینطوری است الان ولی بعضی افراد هستند نه در ذاتشان در باورشان این هست که نماز را میشود تأخیر انداخت این میشود سبک شمردن نماز این یعنی خدا وقتی صدایش میکند بیادب است بیحیاست خدا صدایش بکند جواب نمیدهد.@ یک موقع هست میگوید خدایا خودت گفتی بچه واجبتر از کار تو است درست است خدا میگوید اول بچهات را راه بینداز این دستشویی دارد این را باید جایش را عوض بکنی این الان شیر میخواهد این الان میخواهد برود مدرسه این الان گرسنهاش هست دارد داد میزند.@ شوهرت از راه آمده اینطوری است مردی هست الان مثلاً فرض بفرمایید یک کاری سر ظهر برایش پیش آمده استثنائاً هیچ اشکالی ندارد ولی اینکه یک شخصی همیشه نمازش را آن موقع هم که میتواند نماز اول وقت بخواند نمیخواند این بیحیایی است واقعاً.@ این باعث میشود هیچ عملیش بدرد نخورد واقعاً کارهایش هدر میرود چون اصرار دارد پررویی بکند اصرار دارد بیحیایی بکند این دیگر سبک شمردن نماز زنا و قمار و شرابخواری نیست که اگر آدم هم انجامش داد بعد کلی هم عذاب وجدان داشته باشد و ناراحت بشود.@ بعضیها اصلاً عذاب وجدان ندارند که نمازشان را اول نمیخواند این دیگر خیلی خیلی بیحیایی بزرگی است لذا پیامبر فرمود من صاحب گناهان کبیره راشفاعت میکنم ولی یک آدمی که اینقدر بیحیا است را شفاعت نمیکنم نمازش را نخواند اول وقت.@ این سوراخ کردن ثوابدانی است میگوید آقا ما که نماز میخوانیم روزه هم میگیریم حج هم که میرویم کربلا هم میرویم سینه هم میزنیم حالا نمازمان را 11 شب بخوانیم 4 بعدازظهر بخوانیم نه این از هر معصیتی بزرگتر است اینقدر بزرگ است این معصیت که حضرت میگوید من آن شراب و قمار و لواط و زنا را قیامت شفاعت میکنم ولی این را شفاعت نمیکنم.@ معلوم است این خیلی بیحیایی است بیادبی است نسبت به حق تعالی آقا شما الان نشستی خانه دارند اذان میگویند بلند شو نمازت را بخوان بلند شو برو مسجد کار دیگری معنا ندارد خدا دارد صدا میکند.@ چطور اگر گرسنهات باشد ضعف داشته باشی داری اذیت میشوی اذان هم که بگویند میگویی خدایا معدهام الان واجبتر است خودت هم گفتی من الان اگر به بدنم نرسم که نمیتوانم نماز بخوانم خدا هم میگوید درست است حرف حسابی است.@ بچهام کارم دارد برو بچه واجبتر است همسرت یک کاری دارد واجبتر است چطور خدا این را میپذیرد وقتی که کاری نیست فوق عقلت باید غذایش را برسانی غذایش نماز جماعت اول وقت است.@ جماعت اگر کسی نمیخواند باید عذر داشته باشد که جماعت نرود و الا من دلم میخواهد که در خانه بخوانم اینطوری نمیشود پس غذای فوق عقل را باید به آن داد فوق عقل یعنی همان بخش انسانی و فطری ما کودک عزیز روان این کودک هم باید غذایش را بخورد این کودک غذایش نماز و مستحبات و واجبات و عبادات است این را باید به او داد.@ اگر الان از تو حرم امام رضا را میخواهد باید بروی امام رضا نگو مستحب است اینطوری نیست الان اینکه با امامش ارتباط داشته باشد بلند شو برو هر طوری هست یک روز دو روز امامش را ببیند آرام بشود این کودک با امامش انس بگیرد یک همآغوشی با امامش داشته باشد.@ ببوسدش این ببوسد یک نوازشی بکند این کودک عزیز روانت را برگرد بیا راحت شو چطور میگوید آقا من فلانی را ندیدم بچهام است نامزدم است شوهرم است زنم است میخواهم بلند بشوم بروم آن طرف دنیا دو روز پیشش باشم و بیام یک کسی به او بگوید حالا این دو روز هم نبین.@ میشود کسی اینطوری حرف بزند بابا دلش تنگ شده همین دو روز هم خیلی به او آرامش میدهد نمیشود بگویی نرو ببین این باید بلند بشود برود امام رضا باید برود حرم خدا رحمت کند مرحوم مقدس اردبیلی همه میدانند این چقدر بزرگ بوده یک مکروه انجام نداده.@ یک موقعهایی میفهمیده که این دل دلش یک طوری بوده که کربلا میخواسته اصلاً آرام نداشته درس هم داشتند از این طرف هم دل بیطاقت شده بلند میشد میرفت کربلا میگفت حالا که رفتم کربلا درس چون واجب بوده من درس را تعطیل کردم سفرم حرام است.@ میرفته کربلا نمازش را تمام میخوانده میگفت چون سفر حرام انجام دادم میگفت من سفر حرام انجام دادم رفتم کربلا کربلا برای کجا رفته؟ برای دلش رفته این دل بیطاقت است من رفتم کربلا ولی درسم را تعطیل کردم حالا باید نمازم را کامل بخوانم چه آدمهایی بودند اینها، آدم بودند اینها، کربلا میخواهد باید به او بدهی هر چه میخواهد باید به او بدهی چطور غذا میخواهد.@ چطور میگویی دلم غذا خواست دلم چلوکباب خواست خدا رحمت کند استاد ما میفرمود که این استاد رضا صدر را به او گفتند که کجا داری میروی گفت این الاغ چلوکباب میخواهد دارم میروم به این الاغ چلوکباب بدهم بالاخره یک موقعی هم غذای اینطوری میخواهد باید به او بدهی یک موقعی نوشیدنی میخواهد یک موقعی میوهای میخواهد یک موقعی بستنی میخواهد به او بده.@ مثل یک بچه برای خانواده میخواهد دیگر حالا این کودک عزیز روان هم بهانهگیری میکند میخواهد حرم میخواهد قم میخواهد جمکران میخواهد کوه خضر میخواهد مستحبات میخواهد نماز شب میخواهد کلاس میخواهد درس میخواهد استاد میخواهد شنیدن میخواهد خلوت میخواهد تسبیح میخواهد سجده میخواهد بالاخره میخواهد باید به او بدهی.@ نمیشود غذایش را به او ندهی این جنایت است که کودک عزیز روان یک چیزی میخواهد چطور اگر یک بچه شیر بخواهد به او ندهی غذا بخواهد به او ندهی جایش را بخواهد عوض بکنی عوض نکنی ظلم است جنایت است این کودک عزیز روانی که از جنس خداست در درون ماست بهانهگیری که میکند باید غذایش را به او بدهی و الا بالاترین ظلم است.@ آقا این دارد از بینمازی دارد از بینماز شبی دارد بیسحری این دارد از بیروزهگی این دارد از بیقرائت قرآنی میمیرد هی هم دارد به او فشار میاورد میگوید درس دارم نمیشود دانشگاه دارم نمیشود ارشد دارم نمیشود امتحان دارم نمیشود مسابقه دارم.@ دیدید الان هم طلبهها هم دانشجوها مسابقه میگذارند با همدیگر از صبح میرود فلان حوزه درس میخواند بعدازظهر هم میرود فلان مؤسسه درس میخواند بعد یک جا هم کلاس زبان گرفته یک جا هم کلاس فلان نمیرسم وقت ندارم همیشه باید درس بخوانم.@ آقا غذای عقلی چقدر آدم بخورد بس است چه کسی گفته ما دو تا سه تا رشته را بگیریم زیر بغلمان بکشیم اینطرف و آنطرف وقت برای دلت نمیماند غذای این را چکار میکنی ما اشتباه بزرگمان این است که در برنامهریزیهایمان هیچ وقت اصالتی برای بخش انسانی و فوق عقلیمان قائل نیستیم که این هم یک کسی است همه کس من است من اصلاً او هستم بقیه که ابزار هستند.@ لذا در برنامهریزیها هیچ جایگاهی ندارد میبینی از صبح پر کرده تا شب درس میخواند مباحثه میکند کارهای علمی میکند تحصیل میکند تدریس میکند پس این چی میگوید من وقت ندارم آن که پیغمبر است کم میاورد ما نمیدانم ما مثل اینکه خیلی مقدستر از پیغمبریم کم نمیاوریم.@ او هر ما سه روز اعتکاف داشته نماز شب میخوانده تا صبح آن هم با آن شکل نماز شب خواندن قرآن میخواندند الان این آقا مقام معظم رهبری همین محافظشان میگفت این پنج روز حدوداً یک ختم قرآن دارد آقا ما نه ما کارمان از ایشان خیلی مهمتر است.@ ایشان آدم بیکاری است خیلی بیکار است مینشیند قرآن میخواند ما نه ما خیلی سرمان شلوغ است ما خیلی کارمان بیشتر است اصلاً قرآن وقت نمیکنیم بخوانیم.@ ما اصلاً نفهمیدیم فلسفه زندگی یعنی چی برای همین در جدولهای برنامهریزی ما این نیست میببینی بنده خدا چیده تا خرخره همینطوری برای خودش برنامه چیده کار و زن و زندگی و شوهر و تفریح و درس و دانشگاه و لیسانس بگیرم الان دکترام هست الان پای تز دارم همینطوری شهوتهای مختلف با صورتهای مختلف.@ بعد میگویی حالا قرآن خلوت سحر ذکر الله یک همآغوشی یک بوسهای یک شبی یک کیفی یک لذتی میگوید آقا وقت ندارم من اصلاً دیگر نمیرسم بعد غذایش را نمیخورد ریخت و قیافهاش میریزد بهم زشت میشود.@ حسود میشود بداخلاق میشود بدبین میشود ناآرام میشود خوب غذایش را به او ندادی عزیزم متکبر میشود خودشیفته میشود ضعیف میشود صبوریش را از دست میدهد بعد میگوید چرا اینطوری شد چرا ما این همه درس خواندیم به هیچ جا نرسدیم.@ آقا با درس که آدم به جایی نمیرسد این باید غذا بخورد درس یک بخشی از غذاهایت است جنبه عقلانی یک بخشی از غذاست بله این خوب است ولی بقیهاش تمرین و کار است مثل یک کسی که بگوید من چرا رفتم این درسها را مطالعه کردم کتاب کاراته را خواندم تا آخر چرا کاراتهباز نشدم.@ آقا این کتاب را که خواندی در میدان باید میرفتی باشگاهش را نرفتی تو فقط درسهایش را خواندی ما اصلاً اصالتی برای بخش فوق عقل و غذاهایش قائل نیستیم این کودک عزیز روان که خدا از خودش به ما داده به رسمیت نمیشناسیم.@ میگوییم آقا اینها مستحب است درس بخوانیم واجب است اینها همه مستحب است بگذاریم کنار پس حالا ببین چه اتفاقی میافتد میگویم آقا ریخت و قیافهات میریزد بهم چطور دلت برای زنت تنگ بشود برای نامزدت تنگ بشود برای شوهرت تنگ بشود برای پسرت تنگ بشود برای رفیقهایت تنگ بشود برای سینما و پارک و شمال و اینها تنگ بشود نمیگویی درس دارم.@ میگویی اینها را باید بروم به آنها برسم بخش حیوانی بشود میگویی نه اینها واجب است میرسد به بخش انسانی میگوییم وقت نداریم کار داریم نمیرسیم آدم خودش خودش را میشناسد(بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقى‏ مَعاذِيرَهُ) عذر هم بتراشی فایدهای ندارد اینقدر سر خودت کلاه نگذار.@ عذر هم بتراشی خودت میدانی چکارهای خودت میفهمی بنابراین ما باید توجه داشته باشیم که این کودک عزیز روان همه این برنامهریزیها را با آن تنظیم بکند برنامهریزیهای دانشگاهی حوزوی هر چیزی را باید با رشد این تنظیم بکنیم.@ آن هم نه هر برنامه مقدسی بعضی از برنامههای مقدس باز هم برای این ضرر دارد باید دقیقاً از بین برنامهها هر شخص باید ویزیت بشود این که من اصرار دارم حتماً عزیزان برنامه بگیرند جدول برنامه را پر کنند ریز بنویسند برای همین است که این برنامههایی که الان هست روی میز.@ که هر یک نفر باید ویزیت بشود در واقع آقا این باید بالاخره چقدر این الان ممکن است نماز شب واقعاً برای این آدم ضرر دارد نباید بخواند من خیلی از اولیاء خدا را دیدم وقتی میخواهند به شاگردانشان درس بدهند میگویند آقا تو یک شب بیشتر نباید نماز شب بخوانی بیشتر خواندن کوفت است.@ تو الان حفظ قرآن واقعاً برای تو ضرر دارد نباید حفظ قرآن بکنی وقت حفظ قرآنت نیست چون نمیرسی به دلت ذهن است کار ذهن است داری فشار میاوری ذهنت را فعال بکنی حافظهات را یک چیزی حفظ بکنی دیگر نمیرسی تعقل بکنی دیگر نمیرسی دلدادگی بکنی میگویی وقت ندارم.@ آقا چه خبر است سرعتش را بکش کنار، این آدم درس هم خوانده هم مجتهد شده هم دکترا گرفته هم مهندس شده هم وزیر شده مدیر کل شده نماینده مجلس شده اما این اصلاً هیچ نورانیتی روحانیتی هیچ حسی هیچ غیبی هیچ ارتباط هیچ پروازی هیچی ندارد خوابهایش که معلوم است چه هست چون به آن بخش نرسیده آن بخش را به آن غذا نداده.@ لذا در ویزیت دکتر یک دفعه به شما میگوید چربی نخور به یک کسی میگوید باید چربی بخوری داری میمیری باید چربی بخور به یک کسی میگوید آهنت زیادی است باید تخلیه بکنی به یک کسی میگوید باید قرص آهن بخوری.@ به یک کسی میگوید کلسیمت زیادی است باید حتماً کم بشود به یک کسی میگوید باید کلسیم بخوری یک کسی باید ماهی یکبار برود جمکران یک کسی باید هفتهای یکبار برود جمکران یک کسی سالی یکبار هم بسش است ولی یک طور دیگر باید جبران بکند.@ ما باید ویزیت بشویم ما باید تکتکمان بدانیم بالاخره هر کداممان باید چکار بکنیم و الا هر چیز خوبی هم خوب نیست آقا الان این همه چیزهای خوب را دکترها میگویند نخورید حرام است نمک اضافه حرام است چربی اضافه حرام است بد نیست اینها لازم است برای بدن ولی زیادیش هم ممکن است کار دست آدم بدهد.@ نماز زیادی روزه زیادی آدم را ممکن است بدبخت بکند حرم اضافه قرآن اضافه ذکر اضافه مسجد اضافه مشهد اضافه حج اضافه گفتم طرف میگفت من اینقدر رفتم مکه و کربلا که دیگر حالم بهم میخورد خودش میگفت واقعاً با همین تعبیر میگفت حالم بهم میخورد از مکه و مدینه.@ تو جنایت کردی این همه رفتی کربلا کربلا بابا با یک تستی با یک رقصی با می و مطربی چیزی باید یک حسی به شما بدهد هی عادت کرده بلند بشود برود کربلا میبینی دیگر اصلاً حس ندارد میبینی وقتی میرود کربلا همینطوری کور میرود و کور میاید.@ پس این را باید خیلی حرمت بگذاریم به آن بحث عمل بحث فوقالعاده مهمی هست این تمام شد من چون قول دادم به شما یک دانه هم از این بخش بخوانم حالا خدا عمل چه کسی را قبول میکند آن عمل را که گفتیم اگر یک عمل قبول بشود چه اتفاقی میافتد خیلی قشنگ است.@ امام صادق(ع) میفرماید(مَن قَبِلَ الله مِنهُ صَلاۀً واحِدَه لَم یُعَذِبهُ وَ مَن قَبِلَ مِنهُ حَسَنَۀً لَم یُعَذِبهُ) اگر خدا یک نماز از کسی قبول بکند دیگر نجات پیدا کرده اگر خدا یک کار قشنگی را از یک کسی بپذیرد شخص نجات پیدا میکند ولی به چه تضمینی آدم میتواند بگوید من قبول کردم.@ امیرالمؤمنین(ع) میگوید(لَما قیلَ لَهُ کَم تَصَدَّق اَلا تُمسِک) چقدر تو صدقه میدهی بس کن به حضرت علی گفتند چقدر هی پولت را انفاق میکنی اینطرف و آنطرف فرمود(اِنّی و اللهِ لَو اَعلَمُ عَن قَبِلَ منی فَرضاً واحِداً لَاَمسَکتُ) به خدا قسم اگر میدانستم یکی از واجباتم را خدا قبول کرده کمش میکردم ولی شک دارم که آیا من را خدا قبول میکند یا نه.@ این پدرمان امیرالمؤمنین است(وَلکِنّی وَ اللهِ ما اَدری اَقَبِلَ الله مِنّی شَیئاً اَم لا) به خدا قسم نمیدانم خدا از من قبول کرده یا نکرده خیلی وقتها آدم فکر میکند خیلی کار درست است(وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً) خودش فکر میکند خیلی آدم حسابی و کار درستی است کارش آفت ندارد ما با آفتها واقعاً واقف نیستیم به خدا ما واقف نیستیم به آفتها.@ (ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا) تمام تلاشش را میکند شما نگاه کنید مسئله توحید مسئله پذیرش اینقدر حساس است که خدا به پیغمبر میگوید(إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ) این توحید است هر وقت نصرت خدا و فتح الهی رسید(وَ رَأَيْتَ) یعنی تو دیدی.@ (وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً) دیدی که مردم داخل دین دارند میشوند فوج فوج(فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ) تسبیح کن زود استغفار بکن(إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً) خدا توبهات را میپذیرد چی شد گناهی شد خدا دارد به پیغمبر میگوید توبه کن تو دیدی.@ (وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً) تو دیدی که مردم دارند وارد دین میشوند فوج فوج میگوید نگو مردم وارد میشوند فوج فوج بگو خدا دارد اینها را وارد خدا را ببین که دارد واردشان میکند فوج فوج.@ (وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى) (الحمد لله) اگر به خودت نسبت دادی قشنگیها را گفتیم ماییم تا خودت را دیدی تمام است همین به محض اینکه گفتی ماییم نسبت دادی به خودت کمال را دیدی از خودت همهاش ضایع شد حالا تو برو کار خیر انجام بده ماییم و کار خیر انجام میدهیم.@ آقا(الحمد لله) عمل خیلی کار دارد عمل باید یکطوری باشد که اصلاً وقتی که تو گناه کردی با آن موقعی که داری کار خیر زیاد انجام میدهی اگر به تو گفتند همه خراب است به درد نمیخورد میاندازندش دور بگویید درست است اگر خدا میگوید بدرد نمیخورد پس درست است.@ نه خدایا ما چهل سال این کارها را کردیم بالاخره، عابد است دهها سال عبادت کرده دعا میکند به اجابت نمیرسد بعد از اینکه خیلی دعا میکند و به اجابت نمیرسد آخرش میگوید ای نفس هر چه میکشم از دست تو است تو یک گندی زدی که خدا قبول نمیکند.@ خود پیغمبر گفت برو به او بگو عبادتهای چند سالهات یک طرف این که اینقدر فهمیدی که مشکل از خودت هست این از آن عبادتها خیلی قیمتش پیش من بیشتر است چرا دعای من مستجاب نمیشود خدایا آخر ما چرا پس ما که هیئتی هستیم ما که چند سال است در این خانه داریم گدایی میکنیم نوکری میکنیم چرا دعای ما.@ آقا این حرفها چیه وقتی گفتی نوکری میکنیم گدایی میکنیم اینها همه را منت گذاشته سرت تا قبولت کرده یک کسی فکر کند با کار خیرش صاحب حقی میشود باخته است طلبی پیدا میکند باخته است همین در روحیهاست آمد من با این کار با این نماز طلبکار شدم.@ هیچی امام سجاد میگوید(اِلهی مَن اَنَا حَتّی تَغضِبَ عَلیَّ) خدایا من کی هستم که تو بخواهی اصلاً به من غضب بکنی اصلاً من عددی هستم کسی هستم که تو اصلاً بخواهی به من غضب بکنی وجودی دارم در مقابل وجود تو(فَوَعِزَّتِکَ) قسم میخورد ما میگوییم زینالعابدین است.@ خودش میگوید نه(فَوَعِزَّتِکَ ما یَزینُ مُلکَکَ اِحسانُک) قسم به عزتت قسم به عزت قسم خوردن خیلی خطرناک است اگر کسی به عزت خدا قسم بخورد خلافش را بخواهد عمل بکند بیچاره میشود خوار میشود ذلیل میشود شیطان نگاه کنید آنجایی که میخواهد بگوید اصلاً عقب نمیایم در مقابل خدا به خدا به عزتش قسم میخورد.@ کوتاه نمیایم در مقابل تو ای خدا به عزتت قسم میایستم جلوی بندگانت(فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ) به عزتت قسم اصلاً من کوتاه نمیایم همه را من گمراه میکنم به همه حمله میکنم عزت خیلی خطرناک است امام سجاد میگوید(فَوَعِزَّتِکَ ما یَزینُ مُلکَکَ اِحسانُک) به عزتت قسم اصلاً وجود من سجاد من زینالعابدین هیچ زیبایی به خلقت تو نداده.@ یعنی نبودم هم به جایی بر نمیخورد الله اکبر اما از آن طرفش را هم میگوید(وَ ما یُقَبِحُهُ اِسائَتی) گناهانم هم چیزی نیست من اینقدر در مقابل تو هیچم که این نظام به این قشنگی که تو خلق کردی گناهان من اصلاً لکهای ندارد روی نظام خلقت تو خرابش نکرده.@ ما چه میدانیم با پررویی میگوییم برای همین آدم باید همیشه حریص باشد در عمل مثل امیرالمؤمنین انجام بدهد عمل را انشاء الله اگر خدا یکیش را بپذیرد تمام است خدا هم کریم است بالاخره کریم است با من کاری نداریم نه بالاخره نگوییم من بالاخره خدا یکیش را گیر بدهد دنبال یک بهانهای میگردد که یکیش را قبول بکند.@ خودش دنبال بهانه میگردد که قبول بکند حتی اگر من بدانم یک جایش گند زدم خراب کردم فرشتهها هم بدانند بالاخره از حافظه خودم و فرشتهها به فضلش پاک میکند که هیچ کس دیگر گیر ندهد میگوید نه خوب است.@ حالا این مقدمه میشود این که حالا خوب است برای رفتاری در خود ما ما باید شبیه به این بشویم حالا چه کسی میتواند یک کاری بکند که خدا از او بپذیرد؟ این سؤال برای جلسه بعد، چه کسی میتواند یک کاری بکند که خدا از او بپذیرد گیر ندهد به او مداقه نکند خیلی، اگر گفتی خدایا برای تو کردیم باشد بیا برو دیگر خیلی گیر ندهد به او.@ چه کسی میتواند این کار را بکند راهی وجود دارد که ما یک کاری بکنیم خدا هی ما را نگه ندارد پنجاه هزار سال قیامت نیایستیم آنجا معطل بشویم همان به قول حضرت همان به اندازه چهار رکعت نماز عصری که یک نفر میخواند قیامت مبعوث شدیم همان چند دقیقه یک سه چهار دقیقه بیا برو در بهشت.@ اصلاً تو بیا برو در بهشت نایست اینجا قیامت حساب کتاب نیست بیایید بروید شما با شما کاری نداریم کسی میتواند این کار را بکند یا نه میتوانیم یک کاری بکنیم که شب اول قبر اینقدر به ما گیر ندهند نکیر منکر نیایند سؤال بکنند؟ بله میشود راه دارد چکار کنیم که خدا به ما گیر ندهد چکار کنیم که فرشتهها هی نیایند آنجا به ما گیر بدهند هی بیایند سؤال بکنند.@ میشود یک کاری کرد تا رفتیم بگویند بهبه خیلی خوش آمدید بفرمایید تشریف ببرید بهشت میشود این کار را کرد میشود یک کاری کرد وقتی چشمت میخورد موقع رفتن به چهارده معصوم مست دیدن آنها هستی خجالت نکشی که الان نکند اینها یکی از گندکاریهای زیاد من را به رُخم بکشند.@ نکند با من قهر بکنند میشود یک کاری کرد آدم وقتی رفت پیش خدا خجالت نکند بله میشود خدا یک راههایی گذاشته که اگر بخواهی خجالت نکشی میشود راه دارد انشاء الله راجع به این هفته بعد سخن خواهیم گفت.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@