سلام علیکم و رحمۀ الله@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین@ بحثمان درباره مداومت بر عمل بود و تأثیری که مداومت بر عمل بر ساختار نفس ما میگذارد، فرمایشی است از نبی اکرم که چند اثر از آثار مداومت بر عمل خیر را ایشان ذکر میکنند@ که البته من همهاش را نفهمیدم چون از سطح فهم من خیلی بالاتر بود بعضی از فرمایشاتی که ایشان کرده بود@ بنابراین من فقط آن قسمتهایی را که خودم درک کردم عرض میکنم بقیهاش را حذف میکنم چون خودم هم درک درستی از آن نداشتم و امیدوار هستیم به برکت خانم فاطمه زهرا خداوند تبارک و تعالی فهم کلام را نصیب ما بفرماید.@ یکی از چیزهایی که، ایشان فرمود، (اما المداومۀ علی الخیر فیتشعب منه) چند تا چیز را حالا ذکر کرده، پس مداومت در خیر چند تا چیز را منشعب میشود از آن، (ترک الفواحش) این یکیش.@ ترک زشتیها و بدیها، در واقع مداومت در کار خیر یک نوع پاکی و یک نوع ارتباط یک نوع حرمت برای انسان ایجاد میکند در ارتباطش با حق تعالی و آسمان که به راحتی تن به فحشا و منکرات نمیدهد@ حتی نماز هم که تنهی عن الفحشاء و المنکر هست این نماز هم همین دست و پا شکسته هم که باشد، هر کار خیری یک ملکهای یک نورانیتی یک صفایی در انسان ایجاد میکند که شخص شقاوت و قساوت کلی پیدا نمیکند از آن نجات پیدا میکند@ بالاخره همین صورت کار خیر انجام کار خیر مقداری ذکر مقداری عبادت مقداری نیت خوبی که با شخص هست یک سازندگیهایی در شخص ایجاد میکند یک قدرتهایی را ایجاد میکند که این شخص از شقاوت و قساوت کلی دور میشود ممکن هست که گناه بکند یا گناهانی را انجام بدهد اما کاملا سقوط نمیکند@ کار خیر بسته به نوع خیری که انسان انجام میدهد انسان را هم از متضادهای آن کار خیر دور نگه میدارد مثل کسی که بخشندگی دارد سفره دارد نذری دارد.@ این شخص از بخل از بیرحمی، کسانی که کار خیر میکنند، جهیزیه تهیه میکنند در مؤسسه خیریهای فعالیت میکنند، به مستضعفان و مستمندان میرسند، به ایتام میرسند، یک کاری را مداومت همیشه دارند@ توجه به آن دارند در زندگییشان، از متقابلها و متضادهای آن صفت دور نگه داشته میشوند خودبهخود، کسی که دارد به ایتام فکر میکند، در آن یک رحمتی هست یک مهربانی هست که از خشونت قساوت دور نگه داشته میشود این شخص، اینها خیلی مهم هست.@ یکی هم نیست، یعنی اینجور نیست که یک کار خیر از یک مقابل، نه یک کار خیر از چندین مقابل از چندین کار بد انسان را واقعا دور نگه میدارد.@ لذا افرادی که عادت دارند به کارهای خوب و خیر، ملکهشان شده، عادتکم الاحسان، جلسه قبل این را توضیح دادیم، کسانی که عادت به کار خیر میکنند هر چقدر هم که تنوع داشته باشد مثل اینکه لشکریانی دارند که از بسیاری از دشمنها اینها را نجات میدهد و مصون و محفوظ نگه میدارد.@ (و البُعد من التیش) این بُعد من التیشی که فرمود دوری از سبکسری و دوری از بیعقلیها، این هم همینطور، یعنی انجام کار خیر، مداومت در کار خیر نوعی پختگی در انسان ایجاد میکند و در یک بُعد و چند بُعد این پختگی را ایجاد میکند که شخص دست به کارهای خیلی سبک و کارهای خیلی زشت و کارهای خیلی سخیف نمیزند، البته باز عرض کردم این هم حیطه دارد و مرتبه دارد.@ و التخرج، تخرج یعنی اینکه انسان را خارج میکنند از گناه، که حالا توضیح میدهم برایتان، نگه داشتن یک ارتباط خیر مداومت بر یک کار خیر متصل شدن بر کار خیر باعث میشود انسان از شقاوت و هلاک کلی نجات پیدا کند.@ حضرت علی علیه السّلام فرمود اگر شما یک صفت هم داشته باشید من شما را میپسندم یعنی یک صفت خوب دستآویزی است برای حق تعالی و معصوم که به واسطه آن صفت خوب شخص را برگزیند.@ داستانش را هم که برایتان تعریف کردم که شخصی که کافر بود و پیامبر دستور قتل او را داده بود جبرئیل علیه السّلام محضر حضرت مشرف شدند گفتند خداوند فرموده این را بخاطر خوش اخلاقیاش نکشید.@ این خوش اخلاقی نجات میدهد انسان را، آن هم بخاطر اینکه بعد از اینکه دید پیغمبر میداند که این در درونش چی هست و خبر میدهد مؤمن شد و مسلمان شد.@ پس ببینید نجات میدهد خدا رحمت کند حضرت آیت الله مجتهدی را استاد ما، همیشه این داستان را تکرار میکرد برای ما که یک طلبهای که از همدان عازم نجف بود@ یک موقع میآید که برود در ارتفاعات و کوهها دزدها به آن حمله میکنند و وسائل آن را ضبط میکنند ایشان میگوید لااقل من طلبه هستم لااقل کتابهای من را به من بدهید کتابها را که نیاز ندارید اموال را میخواهید بردارید.@ من میخواهم بروم درس بخوانم لااقل کتابها را به من بدهید، گفتند ما باید از رئیسمان اجازه بگیریم رئیسمان بالای تپه است در چادر بشین با آن صحبت کن، رفتم دیدم رئیس دزدها مشغول نماز است، دارد نماز میخواند صبر کردیم نمازش تمام شد گفت بفرمایید؟@ گفتم داستان من اینجوری است من طلبه هستم دوستان شما اموال من را گرفتند لااقل دستور دهید اموال من را برگردانند گفت حالا چون طلبه هستی باشه.@ ببین همین یک توجه خیلی مهم است. گفتم شما چجور دزدی هستی که هم دزدی میکنید و هم نماز میخوانید؟@ دزد گفت آدم نباید همه راههایش با خدا را ببندد بالاخره باید یک آب باریکه به قول خود آیت الله مجتهدی یک آب باریکه را حفظ کند یک حساب جاری ایشان میفرمود یک حساب جاری یک آب باریکه همینجوری با خدا داشته باشد@ این میتواند کمک بکند حتی من در زندگی خلفا یا در زندگی پادشاهان بارها دیدم که پادشاهان در عین حالی که بدی داشتند جنایت میکردند ظلم میکردند اما همیشه یک سلسله کارهای خیری را نگه میداشتند یک ارتباطاتی را نگه میداشتند یک حرمتهایی را نگه میداشتند@ و خود این مداومت و حفظ این یک دانه بند، این بند را سفت نگه داشتن و از دست ندادنش یک جاهایی به نفعشان هست یک جاهایی به کمکشان، هم در دنیا آمده و هم در آخرت ممکن هست دستگیرشان بشود.@ بنابراین این را در افراد سعی کنید، هم خومان هم باید سعی کنیم تا میتوانیم یک خیرهایی را برایش مداومت داشته باشیم یک چیزی را، من بارها دیدم افرادی که وضعیت دینی و اخلاقی درست و حسابی نداشتند ولی یک چیزی را نگه داشتند برای خودشان و این نجاتشان میدهد.@ میگوید دستور داد کتابهای ما را به ما دادند و ما هم آمدیم نجف بعد از یک مدتی دیدیم در حرم یک آدمی هست خیلی حال خیلی خوشی دارد نزدیک که شدیم فهمیدیم این رئیس دزدهاست.@ بعد آشنایی با هم شدیم و گفت دیدی آن نماز بالاخره ما را نجات داد همان نماز به ما کمک کرد و من توبه کردم.@ یک موقع یک روضه یک عزاداری یک عرض ادب یک کار خیر حفظش، هم خودمان سعی کنیم که یک چند مورد داشته باشیم حالا چکارهایی هم هست اینها را میگویم انشاء الله جلسه آینده انشاء الله اگر عمری بود چه کارهایی خوب است.@ ولی بالاخره حالا با دو تا خصوصیت بگویم تا بعد هفته بعد در موردش صحبت کنیم، دو تا خصوصیت یکیش اینکه در آن عشق و میل باشد و یکی هم سخت باشد، هم عشق و میل وجود داشته باشد و هم یک مقدار نفس اذیت بشود.@ من آدمهایی را دیدیم که کاملا طبیعتگرا اما مثلا فرض بفرمایید که میگوید من یکی دو تا یتیم را میروم مخارجشان را میدهم کمیته امداد یا بهزیستی یا مراکزی که یتیم را نگه میدارند ایتام را، دو تا سه تاشان را انتخاب کردهام ماهانه یک چیزی به عنوان حق ایتام میپردازم، همین این پیش خدا خیلی مهم است پیش خدا خیلی عزیز هست.@ یک کار خیر هر چه که میخواهد باشد. من یک دوستی داشتم دوست ما هم نبود اما ارتباطکی با ما داشت این زردشتی بود گفت من از قرآن خیلی خوشم میآید من میرم قرآنهای مساجد را میخوانم@ قاری نیست آنجا من میروم برای مردهها و اموات دعوت میکنند میروم، خودش مسلمان نبود میگفت ولی من میروم این کار را میکنم میروم مسجد قرآن میخوانم.@ یک موقع میبینی همین مقدار علاقهای که شخص به قرآن دارد، میخواهم بگویم از آدمی که ایمان ندارد دین ندارد مؤثر هست چه برسد به کسی که مؤمن باشد مسلمان باشد@ و به تعبیر پیغمبر عاقل باشد اگر کسی عاقل بود مداومت در خیر داشته باشد بسیاری از خطرها از آن برطرف میشود به خاطر همان مداومت هست بخاطر آن کاری که تولید دائمی دارد دائما دارد خیرات میفرستد ما از آن تعبیر میکنیم به باقیات الصالحات،@ باقیات الصالحات یعنی یک چیزی که باقی میماند از یک شخصی که بعدا قرار است بعد از مرگش این آثار داشته باشد ولی شخص خیلی خوب هست خودش این باقیات الصالحات خودش را، در واقع در زمان حیات خودش این را حفظ کند@ یعنی این یک عملی را بر آن بقاء داشته باشد استقامت بکند مقاومت داشته باشد تا آخر عمر یک مورد دو مورد سه مورد را نگه دارد، من هر کار خلافی بکنم این دو سه مورد عمل خیر را فراموش نمیکنم@ مثلا حرم را میروند، بعضیها هستند ظاهرشان را که نگاه کنید میبینید که ظاهر خوبی ندارد اما مثلا حرم را میرود هر جوری هست یا شب جمعه اهل قبوری میرود یا مثلا زیارت عاشورا میخواند، یک کار خیر هر چی فرق نمیکند، این کار خیر آثار مهمی دارد@ در مقابل خیلی از باطلها، چون باطل در مقابل حق خیلی ضعیف است، (للحق دولۀ و للباطل جولۀ) حق خیلی قیمت دارد و سنگین است یک ذرهای از حق دریاهای بزرگی از باطل را میتواند از بین ببرد.@ بنابراین اینجوری نیست که اگر یک کسی مداومت در یک کار خیر داشته باشد، مثل مداومت بر یک گناه و باطل باشد اینطور نیست، مداومت بر یک کار خیر انتساب به حق تعالی دارد خیرات کثیری برای انسان دارد قدرت خیلی زیادی دارد.@ شما همانطور که عرض کردم یک نماز این رئیس دزدها را نجات میدهد یک ادب یکدفعه میبینید، یک کسی یک ادبی که انسان همیشه، شما فکر نکنید اگر حُر آن موقع جلوی امام حسین ادب کرد،@ بگوییم که نه، آن یک ادبی کرد و بعد آن ادب نجاتش داد نه، این ادب همیشه با حُر بوده نسبت به فاطمه زهرا، همیشه بر آن استمرار داشته که به هر حال این محبت را حفظ کرده.@ یا اگر شما طیب رحمۀ الله اگر مثلا اینجوری نجات پیدا میکند تا به شهادت برسد اینجوری نبوده که مثلا همان یک موردی این کار را کرده مثلا این اتفاق افتاده، نه این در دل او این محبت به حضرت زهرا به خاندان اهل بیت بوده.@ در افراد هستند همه کاری میکنند اما خوب به هر حال این حُبّ سر جای خودش هست این حرمت سر جای خودش هست و اینها را نجات میدهد.@ مثلا محرم گناه نمیکنند ماه مبارک گناه نمیکنند خیلیها هستند قدیمها علما میگفتند برخورد کردیم من در خاطراتشان زیاد دیدم اینکه مثلا به افراد بدی فواحشی برخورد میکردند که اینها مثلا در ماه محرم و صفر گناه نمیکردند.@ باز آیت الله مجتهدی همیشه میفرمود که در نجف دزدی بود که دزدی میکرد اما ماه رمضان گدایی میکرد دزدی نمیکرد میگفت افطارم حلال باید باشد من میخواهم روزه بگیرم باید از حلال باشد دیگر دزدی نمیکنم گدایی میکنم که لقمه حلال داشته باشم افطارم، روزهام خراب نشود@ این مقدار نگه میدارد انسان را کمک میکند به انسان. خیلی به این مسأله توجه داشته باشید که مداومت آثاری دارد یک ملکاتی را ایجاد میکند و رسوخ میکند در نفس یک چیزی و کانونی از نوری ایجاد میکند که این وجود این شخص سوسو میزند و همینجوری میماند این نور این مقدار نور و همین یک موقع میبینید بسیاری از رذائل و بدیها را در وجود شخص برطرف میکند.@ یکی این که خودمان سعی کنیم حتما یک دو سه چند، حالا بعضیها هستند که وجودشان خیر محض هست همیشه خَیِر هستند@ نسبت به خیلی از کارهای خیر مداومت دارند یا قرآن و دعا و نماز و ادعیه و زیارات و استغفار و نوافل و کارهای خیر و همسایه دوستی و خدمت به دیگران و انواع کارهای خیر، خوب این خیلی فوق العاده ارزشمند هست.@ یکی این که این را در دیگران به رسمیت بشناسیم و کورش نکنیم خرابش نکنیم یک موقع، نرویم مثلا به عنوان این که میخواهیم امر به معروف و نهی از منکر بکنیم آن خیر را بخواهیم از این بگیریم این را خرابش نکنیم اینجوری،@ امر به معروف و نهی از منکر نسبت به نوع منکری که دارد انجام میدهد یا معروفی که دارد ترک میکند بگوییم این را اما زیر سؤال نبریم شخص را نسبت به آن کار خیر، یک کاری نکنیم که آن عمل خیر را از آن بگیریم.@ دو به هم زنی نکنیم کار را خراب نکنیم، اگر کسی یک خوبی دارد آن خوبی را حفظش کنید نگهاش دارید و پرورشش دهید.@ این که خدا پرورش دهنده آن است، آیات و روایات ما همین را میگویند دیگر، خدا پرورش دهنده آن خیرات هست نورانیت هست ما هم باید به عنوان بندگان خدا سعی کنیم که نقاط مثبت یک شخص را خوب ببینیم و پرورشش دهیم.@ در بچههایتان، اگر یک شخصی، در روایت ما داریم (من حانت علیه نفسه فلا طعم شره) اگر یک کسی خودش پیش خودش کوچک هست تو دیگر از شرش در امان نیستی این آدم بدجنس میشود، بد میشود بد رفتاری میکند.@ ولی اگر شما یک کار خوبی را یک عمل خوبی را در یک شخصی بزرگ کردی و پرورش دادی بهش نگذاشتید کرامت، چون میفرماید(من کرمت علیه نفسه) کسی که نفس خودش پیش خودش بزرگ میشود شهوات در مقابلش کوچک میشود شهوات کوچک میشود@ وقتی کسی مهم پنداشته میشود قیمت بالا میگیرد خیلی راحت خودش را به رذائل نمیاندازد مگر شخص پستی باشد پیش خودش تحقیر شده است. عامل بسیاری از انحرافات احساس حقارت است، احساس کوچکی است@ لذا باید سعی کنیم، مثالی بزنیم یاد هست در جبهه ما یک آدمی داشتیم خیلی شر بود خیلی شر بود اصلا هیچجوری نمیشد رامش بکنیم، بچهها را اذیت میکرد فرمانده را اذیت میکرد آمده بود ولی خوب خیلی شیطان، یک آدم خیلی شر و شیطانی بود اصلا هیچجوری نمیشد کاریش بکنی@ صبحگاه نمیآمد تخلف میکرد فرار میکرد، هیچجوری هم نمیدانستند با این چکار کنند، یک موقع فرمانده این را صدایش کرد گفت تو از این به بعد مسؤل دسته هستی@ یعنی به آن یک فرماندهی داد کردش مسؤل دسته، این مسؤل دسته شده بود حرمت مسؤل دستهای آمده بود روش از فردا منظم میآمد صبحگاه نیروهایش هم برمیداشت میآورد ورزش میکرد نیروهایش به آن شکایت میکردند از وقتی که فرمانده دسته کردید ما را بیشتر از بقیه فرمانده دستهها میبرد ورزش میدهند میدواند منظممان کرده یکدفعه اینجوری شد@ بالاخره این حرمت گذاشتنه باعث میشود شخص در خودش قیمتی ببیند که حیفش میآید اما اگر آدم یک دستآویزی در وجودش نداشت که حیفش بیاید (فلا طعم شره) هر غلطی میکند هر گناهی را مرتکب میشود@ لذا یکی از راههای بسیار بسیار مهم در این که شما بتوانید در نظام تربیتی به عنوان امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک طلبه به عنوان یک مبلغ به عنوان هر کس یک مؤمن غیر طلبه هم باشد در خانه خودتان سعی کنید به جای اینکه افراد بچههایتان نقاط ضعفشان برملا شود نگذارید بچههایتان معروف شوند به اینکه بد هستند یا یک اخلاق بد دارند@ بلکه سعی کنید معروفشان کنید به اینکه خوب هستند و نقاط مثبت دارند این خیلی مهم هست نگذارید کسی رسوا بشود نگذارید کسی به منفی بودن شناخته بشود.@ چون اگر شما بتوانید یک همچین القائی را به یک نفر بکنید، منفی بودن را به یک نفر القاء کنید راه را برای منفی شدن برایش باز کردید، این را یادتان باشد اگر بچه بفهمد پدر و مادر نسبت به آن نگاه منفی دارند، زن بفهمد شوهرش بدبین هست، مرد بفهمد زنش بدبین هست راهش باز میشود همان نگاه منفی او را میآورد پایین و سقوطش میدهد.@ اما اگر یک موقعی شما با اینکه میدانید او تخلف میکند نقاط مثبتش را پرورش دهید نقاط برجسته شخصیتیاش را نقاط قوتش را بزرگ کنید بعدا یواش یواش خودش حیفش میآید کار را خراب کند@ پس مواظب باشیم کسی را به راحتی ضایع نکنیم اینکه در روایت هم فرمودند از کسی بدتان نیاید ابراز تنفر از کسی نکنید ممکن هست کار یک نفر بد باشد اگر نهایتا هم مجبور هستید به بچهتان نگوید بدم آمد ازت، من ازت بدم آمد، ازت خوشم نمیآید.@ بگویید کارت کار خوبی نبود، یعنی شخصیت خودش را محفوظ و محبوب نگه دارید، اگر قرار هست اعلام انزجار شود از چه اعلام انزجار شود؟@ از عمل نه از شخص، برای اینکه در روایت داریم اگر یک کسی کینه به دل داشته باشد از کسی شخص را منفی بداند شخص را ساقط بداند راه به بهشت پیدا نمیکند اینقدر مهم است که حضرت رضا علیه السّلام فرمودند اگر کسی کینه به دل بگیرد من نفرینش میکنم اینقدر بد است کینه نگه داشتن، دل چرکین شدن از یک نفر.@ از عمل یک نفر، بله یک کسی یک عملی کرده، ذاتش را باید دوست داشته باشیم اگر یک عمل زشتی کرده حالا نسبت به آن عمل ما یک برخوردی باید بکنیم یا اعلام بکنیم که خودش را اصلاح بکند،@ اما از کسی نباید اعلام انزجار بکنیم از کسی نباید متنفر باشیم، یک کسی که از کسی متنفر میشود خودش از چشم خدا میافتد، مواظب باشید کسی از چشمتان نیافتد.@ پس این مداومت بر عمل خیر را در هر کسی دیدید ولی خیلی فاصله با شما دارد آن را حرمت بگذارید احترام بگذارید مسلمان یا غیر مسلمان فرق نمیکند خوبیهایش را ببینید.@ قرآن نگاه کنید راجع به شراب هم میخواهد حرف بزند میگوید منافع هم دارد یک خوبیهایی هم دارد ولی خوب بدیهایش بیشتر از خوبیهایش هست ولی نقاط مثبتش را منصفانه قرآن میگوید،@ راجع به کفار راجع به مسیحیها شما نگاه کنید، راجع به مسیحیها میخواهد صحبت بکند قرآن راجع به مسیحیها نقاط مثبتشان را میگوید.@ بیانصاف نباشیم (لا دین لمن لا انصاف له) نقاط مثبت شخص را ببینیم همانها را بزرگ کنیم این بزرگ کردن چه خاصیتی دارد؟@ اینکه شما وقتی نقاط مثبت یک نفر را بزرگ میکنید تواناییهایش را بزرگ میکنید حملههای زیادی از شیطان را از آن شخص برطرف میکنید.@ شخص از دست وسوسههای شیطان نجات پیدا میکند قدرت پیدا میکند و آن نقطه مثبت آن مقدار نور غلبه میکند بر همه باطلها.@ پس در افراد خیلی دقت کنید که توقع نداشته باشیم یک نفر، در روایت حضرت میفرماید اگر کسی ایمانش درجه دو هست به یک تحمیل کند کافر هست اگر یک نفر ایمانش درجه سه هست به دو تحمیل کنید کافر است اگر یکی چهار هست به سه تحمیل کند کافر هست میشود؟@ نه کافر هست کافر میکند طرف را این خوب نیست. اما یک کسی هر چقدر، به خصوص بچهها، نوجوانها، کودکان، خیلی مراقب باشیم که تمام عیار از آنها توقع نداشته باشیم، مقایسه هم ممنوع هست، یادتان باشد مقایسه اصلا نکنیم و توقع هم نداشته باشیم@ همان مقدار که خوب هست خوبیهایشان را بزرگ بشماریم محترم بشماریم تقویت کنیم ازش تعریف بکنیم از همان نقاط مثبت.@ قرآن نص قرآن هست که شیطان حمله میکند و شخصیت شخص را خراب میکند شیطان ناامید میکند، شیطان دوتا هدف مهم دارد در قرآن دوتا هدف مهم برای شیطان ذکر میکند: یکی اینکه نجوا میکند تا غمگین کند(انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین آمنوا) غم پیام شیطان هست،@ مؤمن هرجا در چنبره غم گیر کرد یعنی گرفتار شیطان شده و الان شیطان بر آن سوار است دارد پیام میدهد این را یادتان باشد، هرجا غم آمد غم مثبت و خوب فرق میکند با غمهای منفی، غمهای مثبت شادی میآورد فرقش با غم منفی این است،@ در غم منفی، باز دستهای من را نگاه کنید در این بخشها، در بخشهای طبیعت غمهایش اضطرابزاست ناراحت میکند انسان را کوچک میکند انسان را دل میگیرد و افسردگی میگیرد،@ ولی در بخشهای انسانی غمهایش شادی میآورد، شما مثلا الان ایام فاطمیه است میخواهید غم حضرت زهرا را بخورید، اگر گریهتان بگیرد بهتر است یا گریهتان نگیرد؟@ همه دوست دارند گریه کنند اگر یک موقع گریه نکنید ناراحت میشوید حتی، میروید حرم دوست دارید گریه کنید یا نه؟ نماز شب میخوانید دوست دارید گریه کنید یا نه؟ غم آخرت، غم بهشت، غم امام زمان، اینها نوع غمشان یک غمی هست که شادیآور هست@ یعنی قدرت میآورد برای انسان ولی غمهای طبیعی اینجوری نیست غمهای طبیعی افسردگی میآورد برای انسان، شیطان غمهای طبیعی ایجاد میکند. دو شیطان اضطراب ایجاد میکند (یخوف اولیائه) ترس زیاد ایجاد میکند در شخص، یک شخصی که گرفتار غم، خود کم بینی، ترس بشود چطوری میتواند رشد کند؟@ این اصلا کاملا یک مؤمن فلج میشود یواش یواش ایمانش هم از دست میرود. حالا وقتی که قرار هست یک نفر را تحقیرش کنید کار خیری که دارد انجام میدهد نبینید، اگر شما یک کار خیر را در کسی دیدید بزرگش کردید یواش یواش به آن شخصیت دادید شیطان نمیتواند همه گناهانش را به رخش بکشد چون در حمله از عقب چه بود؟@ گذشته بود، در حمله از عقب گفتیم ما سه تا عامل داریم که شیطان زیاد به رخ افراد میکشد، 1ـ گناهان شخص که شخص دائما لکهدار ببیند خودش را، نتواند بزرگ شود نتواند هوس توبه کند نتواند هوس ولی الله شدن، جهاد شدن شهید شدن، جهادی شدن عالم شدن دیگر هیچی از سرش میافتد چون همهاش خودش را لکهدار میبیند،@ کدورتها که دل پرکینه نگه میدارد بتواند کینه نگه دارد در دل شیطان شخص را ضایع کرده ساقطش کرده و شکستها، تحقیر شدن، لِه شدن، این که من نمیتوانم، من هر وقت دست به کاری زدم خراب شده گَند زدم گَند خورده اینجوری شده این خوب نیست.@ مواظب باشیم خیلی وقتها ما خودمان به عنوان امر به معروف و نهی از منکر یا به عنوان پدر و مادر یا به عنوان یک مؤمنی که ظاهرا غیرتمان گرفته میخواهیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم راهنمایی کنیم نقش شیاطین الانس را بازی نکنیم@ ضایع نکنیم یک آدمی را که یکدفعه تحقیر بشود این شخص بعدا از چشم ما هم ببیند که فلان کس من را اینجوری دارد نگاه میکند خیلی خراب میشود.@ نه نقاط مثبتش را ببینید تحملش کنید خوبیهایش را ببینید یواش یواش فرصت پرورش، فرصت بازسازی، فرصت توبه، فرصت اصلاح را باید به شخص داده شود.@ همین توقعی که ما از خدا داریم اگر ما گَند بزنیم خراب کنیم فساد داشته باشیم دوست داریم خدا با ما اینجوری برخورد کند، همانجوری با بندهگان خدا برخورد کنیم@ با حلم با سعه صدر با مغفرت با بزرگ دیدن. در ادعیه هم داریم وقتی علی علیه السّلام میفرماید که من اگر یک صفت خوب در شما بببینم میپسندمتان با آن صفت، ما هم در دیگران که صفت خوب دیدیم بپسندیم همان را بزرگ کنیم.@ علت اینکه خیلیها نمیتوانند کارشان به طلاق میکشد این است که نقاط بسیار مثبت همسرشان را نمیتوانند ببینند، نقاط بسیار مثبت شوهرشان، زنشان را نمیتوانند ببینند فقط نقاط منفی را زیاد نگاه میکنند.@ علت اینکه دو نفر دوست نمیتوانند ادامه بدهند در یک محیط بعضیها نمیتوانند کار کنند میگویند من از این محیط میخواهم بروم اینجا در این محیط اذیت میشوم، خوبیهای آدمها را ببینیم، اینکه حالا این هم از نظر ظاهری یک چیزی را رعایت نمیکند یا مثلا فرض بفرمایید بعضی از فسقها را دارد دلیل بر این نمیشود که ما بلافاصله ارتباط را قطع کنیم مگر اینکه تأثیرپذیری باشد@ اگر تأثیرپذیری نیست شما تأثیر مثبت بگذار شما قشنگیهایش را ببین خوبیهایش را ببین کمالاتش را ببین همانها را دست بگذار بزرگش کن یواش یواش.@ لذا بحث در روانشناسی عاقل توضیح دادیم حضرت میفرماید(ینبغی للعاقل ان یخاطب الجاهل مخاطبۀ الطبیب المریضۀ) شایسته هست شخص عاقل وقتی میخواهد با جاهل برخورد کند مثل طبیب با مریض برخورد کند. یعنی چه؟@ مریض شده دیگر، تحقیرش نمیکند چرا مریض شدی؟ فحشش نمیدهد چرا مریض شدی؟ مهربانیش بیشتر است هر چه مریضی طرف مقابل بیشتر باشد، بعد سعی میکند طبیب از نقاط مهم از نقاط مثبت یک شخص برای درمانش استفاده کند، حالا باید چکار کند.@ طبیب گاهی وقتها اگر از یک عضو هم ناامید هست سعی میکند از اعضای دیگر بدن این کمک بگیرد برای تقویت آن عضو. این را ما خیلی دقت کنیم خیلی کمک میکند این تخرجی که حضرت میفرماید خیلی داستان دارد این تخرج،@ یعنی باید واقعا برایش کلاس و دوره گذاشت کتاب برایش نوشت که ما چگونه از نقاط مثبت، در دعا هم ببین اهل بیت چه میگویند ائمه چه میگویند،میگویند خدایا ما گناه زیاد داریم، حالا آنها هم نسبت به خودشان میگویند کاری نداریم.@ ولی شما اینجوری به خدا بگویید، بگویید خدایا ما معصیت داریم، ولی نقاط مثبتی هم داریم خدایا به واسطه آن نقاط مثبت ما را نجات بده.@ همین دعای فرجی که شما از امام سجاد میخوانید میگوید خدایا (انی اطعتک فی احب الاشیاء الیک و هو التوحید) خدایا من تو را اطاعت کردم در محبوبترین چیزی که داریم توحید هست که تو را قبول دارم دوست دارم بالاخره@ و تو را معصیت نکردم(فی ابغض الاشیاء الیک و هو الکفر) معصیتت نکردم در کفر، کافر نیستم، حالا وسطش هم تو ببخش، ببین چقدر قشنگ حرفی میزند حضرت، دارد به ما یاد میدهد ما باید اینجوری باشیم اگر کسی میخواهد خلیفۀ الله باشد اگر کسی میخواهد قرب به اله داشته باشد باید مثل خدا باشد@ یک چیزی را بگیرد یک نقاط مثبتی را افراد بگیرد و بزرگشان بکنیم. ما خیلی خشن هستیم خیلی خشنیم یعنی ما دو تا سه تا نقطه ضعف در کسی ببینیم همهاش میخواهیم بزنیم در سرش و ساقطش بکنیم.@ بخصوص در مدیریت این مسأله خیلی مهم است در مدیریت اینهایی که زیرمجموعههای ولایتی و مدیریتی دارند مرد خانه مثلا، امام جماعت، یک جا مدیر هست، یک جا مؤسسهای هست، رئیس هیئت امنا، رئیس بسیج، رئیس یک جایی هر کسی،@ اگر هر چقدر سطح مدیریت بالا میرود حلم یک شخص، (الحلم آلۀ الریاسۀ) حلم یک شخص، ندیدن نقاط منفی و دیدن نقاط مثبت، این واجبتر میشود.@ به پیامبر گفتند عایشه را چگونه تحمل میکنید؟ گفت من به نقاط مثبتش فکر میکنم یک خوبیهایی هم دارد حالا بگردید شما اگر توانستید پیدا کنید به ما هم بگویید، پیغمبر چه میدیده؟ چه میدیده پیغمبر؟@ ولی پیغمبر میگوید من به نقاط مثبتش نگاه میکنم. اگر همه اینجوری باشند شما فکر کنید چقدر معنویت صلاح، ایمان به خدا، دوستیها اوج میگیرد، ضعف، اختلافات، فتنهها و شیطان، و حملههایش چقدر ضعیف میشود.@ پس این تخرج را دقت کنید یکی از آثار مداومت بر خیر تخرج هست، تخرج برای خود ما نجات دهنده است همه راهها را قطع نکنیم کارهای خیرمان را قطع نکنیم حیف است حضرت فرمود(قلیل یدوم خیر من کثیر لا یدوم) یک چیزی را ادامهدار داشته باشید حتی اگر هم کم باشد بهتر از این است که کار زیاد بکنید ولی مقطعی باشد چرا؟@ چون این یدومش از کثیر خیلی بالاتر میشود، این یدومش در نهایت از کثیرش که یک دفعی هست میزند بالا چون مداومت دارد و سوراخ میکند نفس را یعنی نفس را در واقع اسیر میکند و در مشت خودش همین قلیل یدوم است نگه میدارد یک ملکه ایجاد میکند.@ شما نگاه کنید در سنگ به آن سختی قطره قطره وقتی باریده میشود سنگ سوراخ میشود همین یک قلیل یدوم.@ در مورد خودمان حتما این چیزها را زیاد کنیم سعی کنیم نگه داریم یک راههای را یک آب باریکههایی یک حساب جاریهایی را بعد یواش یواش انشاء الله تبدیلش میکنیم به چیزهای وسیعتر و بزرگتر و تعداد بیشتر و عمیقتر، در مورد مردم هم اگر کسی این را دارد بزرگش بکنیم راه را برای مردم باز کنیم راه را به روی مردم نبندیم سخت نگیریم به مردم.@ در نظام تربیتی گفتم در رابطه با زناشویی گفتم در نظام مدیریتی گفتم در برخورد با غیر متدینین در برخورد با فساق در برخورد با کفار هم گفتم همین مثالهایی که زدم متنوع گفتم که شما بدانید در حیطه کاریش خیلی مهم هست و خیلی وسعت دارد این دیدی که پیغمبر دارد به ما در یک کلمه داد، تخرج.@ یک کلمه فرمود ولی خیلی معارف داد پشت این یک دانه کلمه خوابیده است.@ و الیقین این خوب خیلی حرف دارد این فرمایش. و الیقین، یعنی یک خیر یدوم که انسان مداومت در خیر دارد یقین ایجاد میکند. این بحث، بحث خیلی تخصصی و خاصی هست خواهش میکنم به آن دقت کنید چون ما هم در مقام عمل به این بحث نیاز داریم هم در مقام پاسخگویی به خیلی از سؤالات.@ بارها دهها بار ما در این بحث انسان شناسی بحث دانایی و دارایی را گفتیم، گفتیم آنی که ما را در عمل کمک میکند چیست؟@ دارایی است داناییها مقدمه است. گفتیم که صرف دانایی نمیتواند ما را از توهم نجات دهد باز انگشتهای بنده را نگاه کنید، حس، خیال، وهم، عقل، بعد چه بود؟ فوق عقل بود.@ گفتیم که عقل اگر در استخدام فوق عقل قرار بگیرد به درد میخورد، دانش، اطلاعات، درس، طلبگی، مهندسی، استادی، مطالعات اینها به درد میخورد، اما اگر در اختیار توهمات قرار بگیرد، اگر در اسلام فوق عقل نباشد میافتد در دامن کی؟ میافتد در دامن وهم، یعنی اطلاعات میافتد در دامن وهم.@ مثل یک شخصی میداند، عرض کردم مثالی که همیشه میزنیم، میدانید علم دارد عقلش هم دارد بهش میگوید که مرده کاری ندارد، ولی از مرده میترسد از تاریکی میترسد@ یک کسی که از مرده میترسد از تاریکی میترسد از سوسک میترسد سوسک که میبیند از آن فرار میکند این خوب توهمزده است یعنی این اطلاعاتش دانشش ذهنش اسیر توهم است یعنی توهمه غلبه میکند حالا روی انگشتهایم خیلی قشنگ میآید اگر دقت کرده باشید وقتی انگشتی را که با آن توهم را نشان میدهیم بلندتر از انگشتی است که با آن عقل را نشان میدهیم یعنی غلبه میکند.@ (حب عقل اسیر تحت ؟؟؟ابهواً امیر) عقل اسیر هوی است یعنی اطلاعات هست دانش هست اما گرفتار توهمات میشود با این که میداند مثل کسی که نمیداند عمل میکند.@ آن بحث دارایی ایمان چطوری به دست میآید که شخص را به دارایی میرساند؟ چرا خیلی بیسوادها خیلی قویتر هستند در ایمانشان از باسوادها؟@ میبینید یک پیرزن مکاشفه دارد، یک بقالی، یک کسی که اصلا کار علمی نکرده. عرض کردم پدرمان میگفت قدیمها ما که در منطقه شوش زندگی میکردیم اطراف شوش میگفت، آنموقعها که اینجوری مثل الان نبود که یک خانه مستقل و یک آپارتمان بدهند به یک خانوادهای و یک خانه بدهند نبود@ قشنگ یادم هست چون خودم هم اینجور زندگی کردم مثلا یک خانه بود یک حیاطی بود سه تا چهار تا پنج تا اتاق داشت تقسیمش میکردند هر کدام یک اتاق را میدادند، حمام که اصلا بیرون بود، عمومی بود حمام اختصاصی اصلا وجود نداشت@ بعد یک دانه اتاق را میدادند به هر خانواده، هر خانواده یک دانه اتاق داشت، مثل کاروانسرایی بود مثلا، خانهها قدیم همه مستاجرها، برای همین نمیگفتند خانه خالی دارید؟ میگفتند اتاق خالی دارید؟ میگفتند چند نفرید؟@ چهار نفری. یک اتاق میدادند مردم در این اتاق زندگی میکردند پخت و پزشان آنجا بود آشپزخانهشان آنجا بود خوابشان هم آنجا بود، مهمانشان هم آنجا میآمد، همه کارشان در همان اتاق بود.@ پدر ما میگفت ما یک خانهای بودیم که حالا یک اتاقی هم جوانی از آن حمالهای میدان شوش بار میکشید در میدان شوش حمالی میکرد، یک اتاقی هم این گرفته بود،@ نصف شبها میزد بیرون یا خیلی دیر میآمد یا میزد بیرون میرفت، آنموقع هم زمان شاه بود بالاخره، میگفت این صاحبخانه بدش میآمد که این اینجوری میرود و میآید، یک جوان مجرد، یک جوان مجرد هم بود اینجوری بود،@ به آن گیر میداد، گیر میداد به آن که تو چرا شبها میروی و الواتی میکنی و کجا میروی بالاخره چکار میکنی؟ گیر میداد. آخر سر یک موقع به آن گفته بود که هرجا میروی من را با خودت ببری، یک شب ما را ببر اینجایی که میروی ببینیم چه خبر است؟@ گفت باشه یک شب میبرمت اینجا که میرم ببین. بعد پدرم تعریف میکرد، میگفت ما بعدا که این پسر آمد وسایلش را جمع کرد و رفت دیگر غیبم شد و دیگر ندیدیمش، صاحبخانه خیلی میزد در سر خودش گریه میکرد@ من به آن گفتم یک شب من را ببر آنجایی که میخوای ببری، گفت باشه گفت دیدیم آخر شب ما را صدا کرد گفت میخواهم برم میخوای بری بیا بریم گفت دم در خانه دست ما را گرفت گفت یک لحظه من دیدم در حرم حضرت عبد العظیم هستم@ برو زیارتت را بکن زیارت کردم هاج و واج آمدیم قم و رفتیم مشهد و رفتیم کربلا و رفتیم نجف و رفتیم سامرا و رفتیم کاظمین و دم سحر برد ما را مکه و مدینه و خلاصه هیچی ما را برگرداند صبح هم غیب شد و رفت.@ من با چشم خودم دیدم آدمهای اینجوری، اینجوری که یک کربلای کاذبی فقط بوده مثلا فرض بفرمایید امام زمان دستی زده و حافظ کل قرآن شده، نه از اینها من خیلی دیدم@ در این جبههها، پُر بود از این بچههایی که سیزده ساله چهارده ساله پانزده ساله بیست ساله، خیلی، امام فرمود ره صد ساله را یک شبه طی کردند الان هم که شما میبینید به قول خود امام سلام الله علیه امام شهدا محضر مقدس امام و همه شهدا صلوات ختم بفرمایید.@ که در شادی وصولشان و قهقههی مستانهشان عند ربهم یرزقون هستند. من خواهش میکنم این کلمه را به عنوان یک ذکر بگویید یک بار، خواهش کرده بودم که این دوران تعطیلات خانوادهتان را ببرید حتما جنوب بروید یک سر حتما، کسی که نرفته تا به حال جفا کرده به خودش و خانوادهاش بروید حتما یک سر از نزدیک ببیند آنجا را،@ ولی به عنوان یک ذکر حتما این دو تا کلمه را بگویید، حداقل وقتهایی که تلویزیون نشان میدهد یا شما میروید بهشت زهرا یا به خانواده شهید برخورد میکنید تسبیح را بردار یک صد مرتبه بگو شادی وصول، یعنی چه شادی وصول؟@ قهقهه مستانه، ذکر بگو اصلا صد مرتبه یک دور تسبیح این کلمه را بگو ببین چه اتفاقی میافتد، قهقهه مستانه، شادی وصول یعنی چه؟ خوب اینها را کجا درس خوانده بودند، ره صد ساله را یک شبه رفتند. فاصلهی، کل درس را بگویم چون چند دقیقه بیشتر وقت نداریم، فاصلهی بین اطلاعات و ایمان بین دانایی و دارایی را چه پُر میکند؟@ عمل. یعنی شما اگر کسی گفت حالا اگر نماز بخوانیم چه میشود؟ تو بگو نمازت را بخوان. حالا این بچه که هنوز یقین ندارد ما باید این بچه را چنین و چنان، نه به این بچه بگو همین نمازت را بخوان، همین نمازش را بخواند، همین احیاهایش را بیاید، همین سینهاش را بزند از بچهگی، بچهها را ما اینجوری تربیت کردیم،@ روش تربیتی عالی که وجود داشته و دارد و باید خیلی حواست باشد، بچه از کوچکی برود در مسجد از کوچکی برود در هیئت، مادرش هم بغلش کرده، از همان لحظهای که، اینها خیلی مؤثر هست که یک مادر با ذکر با صلوات با وضو با گریه با توسل شیر بدهد به بچه، همین که دارد شیر میدهد این ذکرها را بگوید.@ فوق العاده، فوق العاده که میگویم من نمیتوانم بفهمم که چقدر تأثیر دارد، بچه بپلکد در هیئت، بپلکد در مسجد، بپلکد در حرم، برود در حرم بازی کند، بچه هم یکی از بهترین جاهایش حرمها هستند چون شاد هست محیطهایش فضاهایش باز هست، زیباست، برود مُهر بازی کند مهرها را بچیند، بریزد، بازی کند چکار کند؟@ با بچهها سروصدا کنند شلوغ کنند، خیلی مؤثر هست این از بچه مؤثر هست این بچهای که از بچهگی در این فضاها، دارد عمل میکند بچه در واقع، تا همین نمای نمازها چه میشود؟ خیلی کار میکند همین نمازها، فاصله بین دارایی و دانایی را عمل پر میکند،@ یعنی این که یک کسی فکر کند که حالا من اطلاعاتم را ببرم بالا، سطح کلاسم را ببرم بالا، کلاس بیشتری بروم، درست هست که هر چقدر انسان در حکمت نظری قوی باشد در حکمت عملی موفقتر هست،@ ولی اگر بخواهد به یقین برسد به مکاشفه برسد به خواب دیدن خوب برسد، به کشف برسد به آرامش دل برسد باید به آن عمل کند، این را میگویند حداقل چهل روز بگذارید یک نفر مداومت کند چهل روز نماز بخواند بعد اتفاقهای خوبی برایش میافتد از خیلی از چیزها نجات پیدا میکند همین هست،@ همین دست و پا شکسته، همین قرآنی را که ما نمیفهمیمش بگذارید یک نفر بخواند، این را از مردم نگیریم، این که فرمود(لا خیر فی قرائۀ لا تدبر فیها) در خواندنی که تدبری نیست خیری نیست،@ خیری که حضرت میگوید خیر کثیری است اما اول شما وقتی که میخواهید با قرآن رابطه برقرار کنید اول باید با ظاهرش، همین روخوانی، اول روخوانی بکند انسان تا این لفظ کاملا بیاید سراغش، سوار این لفظ بشود، بعد معنی،یعنی رابطه چی؟ رابطه تصوری بعد تصدیقی بعد رابطه وجودی برقرار میشود.@ در ذکر گفتم اینها را برای شما یا نگفتم؟ نگفتم اینجا، این سه مرحله را، سه مرحله باید طی شود بالاخره انسان به یقین برسد بیفتد به دیدن، یک رابطه تصوری دو رابطه تصدیقی سه رابطه وجودی که حالا حیف است که الان بگویم.@ اما عمل این کارها را با شما انجام میدهد عمل، شخصی همینجوری رفته حرم شما به آن بگو که از امام رضا، ثابت کن ببینیم این اصلا امام هست یا نه، الان کسانی هستند که نخبه هستند ولی در امام رضا شک دارند در امام بودن آنها شک دارند در ولایت اینها شک دارند، برو به یک دهاتی بگو، دهاتی میگوید برو بابا تو دیوانه هستی من خودم با چشم خودم دیدم چهل دفعه حضرت شفا داده اینجا.@ ما خودمان دیدیم من لمسش کردم دیدم تو حالا آمدی با من راجع به اطلاعات صحبت میکنی که این چجور آدمی است؟ چنین و چنان.@
چی داری میگویی تو؟ لذا ما دهاتیهایمان عواممان یقینشان خیلی زیاد است، شما نگاه کنید توسلاتشان سفرهای که میاندازند، شکهایی که نخبهها میاندازند، روشنفکرها میاندازند اصلا در اینها نیست، اگر بخواهی مخش هم بزنی اصلا از شما قبول نمیکند اصلا نمیپذیرد.@ سنگ برداشته رفته حرم امام رضا میگوید یا شفا میدهی یا همه شیشههایت را میشکنم، ببین اینقدر یقین دارد به حضرت، که این شفا میدهد، این همه کار دست این است،@ اینقدر این یقین بوده که سلاطین حتی مخالفهای اینها هم به اینها این اعتقاد را داشتند مخالفهای آنها هم این یقین را داشتند دیدند آنها را.@ نادرشاه میآید حرم میبیند یک کوری ایستاده در حرم، میگوید چند وقت هست اینجایی؟ میگوید چند سال اینجا هستم دارم گدایی میکنم، میگوید میروم زیارت میکنم آمدم اگر شفا گرفته بودی که گرفتی نگرفته بودی سرت را میزنم، گردنت را میزند اگر شفا نگرفته بودی،@ میدانست که این هم این کار را میکند شاه تأیید کرده راحت میکشته، میرود میافتد به دست و پای امام رضا جدی میشود، بهش میگویند رابطه وجودی@ اینها را بعدا توضیح میدهم یعنی چه، نادان هست خر هست تو خودت میشناسی، بیام بیرون شفا نداده باشی سرم را میزند، یعنی نادرشاه امام رضا را هول کرده که این را شفا بدهد، امام رضا شفایش میدهد بینا میشود میآید میبیند که چشم دارد خوب حالا از مرگ در رفت.@ نادرشاه میداند حالا کسی بیاید شبهه ایجاد کند، نادرشاه سگش شرافت دارد به یک کسی که، به یک آخوندی که میشیند در خارج از کشور علیه معصومین مقاله میزند،@ نادرشاه که جنایت کرده شرافت دارد به کسی که نشسته لباس روحانیت تنش هست ولی نشسته راجع به معصومین شبهه ایجاد میکند میگوید اینها غلو است، اینها حرف است، خیلی شرافت دارد@ ناصر الدین شاه خیلی شرافت دارد به اینها، ناصر الدین شاه روضه راه میانداخته، مراسم داشته، حقهبازی هم میکردند ولی ته قلبشان اعتقادی هم داشتند گریهشان را هم میکردند، یک یقینکی هم داشتند حالا از روی هوای نفس یک کارهایی هم میکردند ولی یقین داشتند.@ معاویه یک کسی آمد ازش پول بگیرد، گفته بود هرچه من فحش بدهم به علی این خوشحال میشود، آمد یک مشت دری وری علیه امیر المؤمنین علی علیه السّلام گفت دروغ گفت و اینها، معاویه بهش گفت فلان فلان شده من پولت را بهت میدهم اما همهاش حرف مفت زدی هیچ علی اصلا اینجوری نبود@ ابو تراب اینجوری نبود، معاویه یک طوری بود یقینی داشت به امیر المؤمنین که وقتی حضرت علی صحبت میکردند گریهاش میگرفت، میدانست هم اینجوری هست.@ تکرار ارتباط،تکرار ارتباط، اینها برای انسان یقین میآورد، معاویه با علی علیه السّلام زندگی کرده، هر چقدر ارتباط رابطه، باز دقت کنید دارم چه میگویم، رابطه ذهنی نه، رابطه تصوری نه، رابطه تصدیقی هم به درد نمیخورد،@ رابطه، رابطه بیشتر باشد فهم درک و یقین بیشتر میشود. یک موقع همه میآیند علیه شوهر یک زن بهش حرف میزنند، زن چون با این رابطه دارد یک چیزهایی در آن هست یک یقینهایی دارد، میگوید نه شوهر من اینجوری نیست، زن من اینجوری نیست،@ یک رابطهای دارد، بالاخره یک یقینهایی دارد، من میشناسمش بهتر، دیدی گفتم من میشناسمش، بچهام را من میشناسم. چجوری هست که در این رابطه دلها با هم حرف میزند قلوب با هم حرف میزند.@ حضرت میفرماید کسی که مداومت بر خیر دارد به یقین میرسد، یعنی همان مداومت بر یک کار خیر یواش یواش یک بصیرت یک بینش و یک دارایی به آن اضافه میکند، وقتی دارایی اضافه شد دیگر نمیشود انکارش کرد قابل انکار نیست نمیشود.@ پس اگر خواستیم داراییهای افراد را زیاد کنیم ایمانشان را ببریم بالا باید زمینه چی را برایشان فراهم کنیم؟ زمینه عمل را برایشان فراهم کنیم، زمینه مداومت بر یک کار خیر در بچهها، در خانواده، در خودمان و در کسانی که قرار هست تربیتشان بکنیم.@ شما رفتید خارج از کشور قرار هست یک کار تبلیغاتی بکنید یک تعدادی ریال جمع کنید برای دین خدا، سعی کنید یک زمینههای مداومتی را در آن فضا ایجاد کنید.@ من یک موقع میروم خارج از کشور، میبینیم اینها اصلا هیچشان هم درست نیست مثلا ظاهرا البته، ولی مثلا اینها با همان قِر و فِرشان با همان چیزهایشان همهشان هفتهای یک بار جمع میشوند یک دعای کمیل میخوانند همینجوری یک دعای کمیل جمع میشوند میخوانند،@ یک دعای توسل جمع میشوند میخوانند، یک زیارت عاشورا دارند، یا یک نماز جماعت دارند، یک چیز مداومتی ماهانه یا هفتگی، جمع میشوند دارند، بقیه کارهایشان را عمل نمیکنند طبق فقه ما، ولی میگویند حالا جمع شویم یک توسلی یک عزاداری یک چیزی، همان آن در آنها ایجاد یقین میکند،@ یک ایمانهایی یک قدرتهایی در آنها ایجاد میکند. بله ممکن هست از نظر ظواهر بعضی چیزها را هم رعایت نکنند ولی قدرت دارند ایمان دارند استحکام دارند جایش باشد جانشان را هم میدهند.@ نگو حالا این دختر بدحجاب هست آرایش کرده هفت قلم آمده بیرون دارد این کار را میکند، پسرِ موهایش را سیخکی زده و فشن زده،چکار کرده، میروند گیتار میزنند، دور هم جمع میشوند میزنند و میرقصند، اینها اصلا کاری با این ظواهر ندارد، باطل را خیلی رویش حساب باز نکنید،@ یک حقی که مداومت بر آن بشود، این پسرِ هر سال مشکی میپوشد میرود عزاداری میکند، خیلی خوب، ماهی یکبار یک کار خیر میکند، خیلی خوبه بزرگش کن،@ یک نوع یقین یک نوع آرامش، یک نوع اطمینان در این ایجاد میکند که این وقت بزنگاه بشود انفجار نور ایجاد کند. ملت ما چطور تربیت شدهاند؟ شما اصلا باورتان میشود ملت ایران، ملت مراد برقی، ملت تلخ و شیرین، ملت تهرانی که تعداد مشروب فروشیهایش از مساجد بیشتر بود،@ ملتی که تلویزیون زده و کاباره زده و شاه زده، یکدفعه در 57 یک انقلاب آنجوری راه بیاندازند، بعد هم بروند شهید بشوند پایش بایستند تا الان، هر کس ببیند نمیتواند تحلیل کند این را، مگر همان چیزی که من دارم عرض میکنم خدمتتان، چجوری یک ملت یکدفعه علیه همه آن چیزهایی که داشتند باهاش زندگی میکردند قیام کردند.@ اما بعضیها در بیداریهای اسلامی خیلیها را غافلگیر کرد، نمیدانند چه اتفاقی دارد میافتد. علمای ما نرفتند خیلی ور بروند با ظواهر مردم، علمای ما زحمت کشیدند،@ طلبههای ما زحمت کشیدند یک سلسله عادتهای خیری را در مردم ایجاد کردند، دنبال اینکه اصلاح 100% بکنند نبودند، ما باید در صله ارحاممان هم همینطور باشیم یعنی خیلی توجه کنیم که دنبال اینکه آدمها شش دانگ خوب باشند نباشیم یک دانگ هم خوب بود قبولش کنیم با یک دانگ باهاش رابطه داشته باشید.@ این اتفاق خیلی مهم هست که ما اگر شناسایی حق و باطل را از هم نداشته باشیم میزان قدرت حق و باطل را نشناسید اشتباه زیاد میکنید، با یک حجم زیادی از فحشا و منکرات و اینترنت و ماهواره قضاوت بد میکنید در مورد مردم،@ فکر میکنید حالا اگر الان دارد این اتفاق میافتد بعدا نه، همین که الان دارد اینترنت نگاه میکند همین که دارد ماهواره نگاه میکند بزنگاه. یک کارشناس آمریکایی میگفت ما اشتباه میکنیم فکر میکنیم اگر بچههای ایرانی را بردیمشان دنبال مُد و سِکس و لباس، اینها به جایش نمیجنگند،@ اینها اگر کشورشان بیافتد به جنگ، همهشان با هم یکی یک نفر میشوند. شما در انقلاب اسلامی دیدید، در دوران دفاع مقدس هم از این چیزها زیاد دیدیم.@ ما مسیحیهایی که در ایران هستند، همین مسیحیهایی که در ایران هستند، با مسیحیهای همه جای دنیا فرق دارند مسیحیهایشان همه شیعه هستند، ارمنیهایشان اینجوری هستند، مسیحیهایشان اینجوری هستند، کلیمیهایشان یک راههایی دارند با اهل بیت@ و همان یک کمکهایی به آنها میکند و باعث میشود به موقع بتوانند نجات پیدا کنند. پس دقت کنید روی خیر خیر خیر و مداومت زیاد تأکید میکنند. پیغمبر تأکید میکنند روی این، اینها را شما نگه دارید حالا خیلی سعی نکنید شمشیر بردارید همه باطلها را بخواهید یکدفعه صاف کنید، خوب هست اگر آدم بتواند این کار را بکند ولی این خیر را نگه دارید و در افراد این را زنده نگه دارید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@