جلسه 015 - جایگاه عمل در سلوک انسانی
شماره جلسه
15
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
12
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - جایگاه عمل در سلوک انسانی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(عج) صلوات ختم بفرمایید. بحثمان درباره عمل و مداومت بر عمل بود@ حالا خواص و آثار مداومت بر عمل و کار خیر را انشاء الله این جلسه یا جلسه آینده توضیح خواهیم داد بیشتر هست کلام نبی اکرم. یک فرمایشی هست از امام زین العابدین(ع) اول من روایتش را بخوانم بعد توضیحش را بدهم@ میفرماید (اِنّی لأحبُ عَن اُخدِمُ عَلی رَبّی وَ عَمَلی مُستَوِن) میفرماید که من دوست دارم که وقتی وارد میشوم بر پروردگارم عملم برابر باشد، یعنی چه مستون؟ یعنی عملم کم نشود@ همانطور که قبلا توضیح دادیم فرمول و قاعده اصلی درسمان فراموشتان نشود که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست، خوب جنین در هر لحظه به یک سلسله از کمالات حقیقی و مورد نیاز برای حیات دنیایی خودش دست پیدا میکند@ یعنی نطفه است علقه، مصغه میشود بعد استخواندار میشود و بعد همینطور مرحله به مرحله دائما رشد پیدا میکند تا لحظهای که برای تولد آماده میشود@ یعنی تمام تجهیزات مورد نیاز را تحصیل میکند و بعد متولد میشود. ما هم در رحم دنیا باید همینطور باشیم که روزبهروز به کمالات حقیقی نزدیک بشویم کمالات حقیقی همان اسماء الله هستند@ یعنی انسان با شرایط زیستی آخرت، و بهشت، حداقل بهشت نفس خودش را مجهز بکند تنظیم بشود نفس او با بهشت، که دار السلامه هست یعنی سالمسازی خودش هست، وقتی میگوییم جنین در رحم مادر دارد رشد میکند@ در واقع این رشد مانع بیماری و آسیب او میشود دارد سالمسازی میکند نسبت به حیات دنیا سالمسازی میکند یک بدن سالم، برای همین هم قرآن تأکیدش روی سلامت است@ (لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) یعنی این قلب سلیم یک ماجراست یک روند است یک جریان هست که شخص شروع میکند از بچگی از نوجوانی جوانی وقتی که به تکلیف میرسد روند سالمسازی قلب خودش را آغاز میکند.@ امام صادق(ع) فرمود در مورد قلب سلیم (اَلذی یَلقی رَبَّهُ وَ لَیسَ فِیهِ اَحَدٌ سِوی) پروردگارش را ملاقات بکند چیزی جز الله در قلبش نباشد.@ یعنی چی چیزی جز الله در قلبش نباشد؟ یعنی همان تخلق به اخلاق الهی، عشق به الله، همان تنظیم رابطه محبتی که جلسات متعددی را به آن در این دوره اختصاص دادیم.@ یک سلسله تهدیدها، آسیبها برای قلب انسان وجود دارد که خداوند تبارک و تعالی روند زندگی را به گونهای قرار میدهد که انسان آن نقاط ضعف خودش را بشناسد در ارتباط با پدرش، مادرش، همسرش، دوستانش، محیطش، انسان نقاط ضعفش دستش میاید@ که قلب کجاها آسیبپذیر هست، علامت اینکه قلب خوب شده این هست که انسان همان شادی و آرامشش را به دست میاورد علامت آسیبپذیر نبودن این هست که درست به عمل صالح برسد@ به وظیفه خودش بتواند خوب عمل بکند. حضرت میفرماید من دوست دارم وقتی به پروردگار میرسم چیزی کم نگذاشته باشم، عملم بجای اینکه بیشتر بشود کم نشده باشد یک عمل خوب داشته باشم@ مثل یک جنین که کم نمیشود روزبهروز دارد تناسب و تطبیق بیشتری با شرایط زیستی آخرت پیدا میکند. این را ما باید خیلی تکرار بکنیم شاید لازم باشد@ ما خودمان استادمان برای ما شاید بیش از ده پانزده سال در گوش ما همین جمله تکراری را خواند یعنی ما هر وقت سر کلاس میرفتیم 80% درس ما تکرار داشت 20% هم حرف جدید ممکن بود در درس زده بشود ولی این تکرار هیچ وقت برای ما ملالآور نبود@ چون غفلتزاست، موعظه است حیات قلب است موعظه، اینکه انسان دائما نیاز دارد یک چیزی هِی به آن بگویی که تو چه کسی هستی@ برای چه خلق شدی، هدف خلقتت چیست، دور نشویم، مثل یک هواپیما که نیاز دارد همیشه دستگاهی داشته باشد و آن را روی خط نگاه دارد، یک اتومبیل که علائم و نشانههای جاده نیاز هست که آن را در مسیر خودش نگه دارد@ برای همین هم ما نماز تکراری میخوانیم یعنی جملاتش دائما به ما تذکر میدهد تا رسوخ کند در قلب ما که ما که هستیم چه هستیم از کجا آمدیم در کجا هستیم به کجا میرویم@ انسان این را خیلی احتیاج دارد و بفهمد باید کجا برود چکار بکند، چه چیزهایی را تحصیل بکند بفهمد شرایط زیستی آخرت یعنی چه، آخرتشناس باشد، بداند که من باید چه چیزی را تحصیل بکنم@ چی در وفات و بعد از وفات به درد من میخورد، چی در قیامت به درد من میخورد، اینکه دائما میگوید سؤال میکنند آنجا، گفتیم سؤال یعنی چه؟ سؤال یعنی طلب، گفتیم سؤال آنجا نه کتبی است نه شفاهی است@ طلب است مثل جنین که وقتی متولد میشود دنیا خودش سؤال میکند از آن، مگر الان سؤال ندارد جنین وقتی متولد میشود، چرا، دنیا تکویناً از آن طلب میکند مایحتاجی را که باید برای حیات دنیا از رحم میآورده@ این را خوب دقت کنید خواهش میکنم خیلی این مسأله مهم است، ما باید از عوام بودن از تفکرات بچگانه عوامی دست برداریم درست خوب بفهمیم یعنی چی@ سؤال آخرت یعنی آخرت همانطور که دنیا با شرایط زیستی خودش از جنین میطلبد آخرت هم وقتی وارد میشوید شرایط زیستیاش به گونهای هست که از شما میطلبد یک سلسله داراییهایی را که منطبق با بهشت باید بکند شما را@ خوب انسان اگر نداشته باشد خود این نداشتن میشود عذاب، میشود جهنم، جهنم گفتیم یعنی عدم تطبیق با بهشت.@ پس ما یک سلسله کمالات حقیقی متناسب با شرایط زیستی آخرت باید بدست بیاوریم که این دائماً به ما باید تذکر داده بشود@ (وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ) دارد میگوید به ما که همه نمیاورند به دست، خسران یعنی اصل سرمایه را از دست میدهند و نمیاورند آن چیزی را که باید بیاورند مگر کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام بدهند@ ایمان را باید بفهمیم چه هست و واقعاً در قلبمان جای بگیرد چون ایمان که آمد قدرت و شادی و آرامش حتما میاید انسان به میزان ایمانش قدرت و شادی و آرامش دارد دارایی دارد و به حرف زدن و ادعا نیست.@ اینجا یک حرفی که ما خیلی قبلاً تکرار کردیم و زیاد هم تکرار کردیم باز هم تکرار میکنیم خودش را نشان میدهد اهمیتش را که ما باید کمالات را بشناسیم@ اگر ندانیم که هستیم و کمالاتمان چی هست چه بسا سرمان گول بخورد گول بزند شیطان، به قول امروزیها گول بمالد ما را و بعد ما یک عمر به خیال کمالات حقیقی درگیر کمالات توهمی باشیم و فکر بکنیم که حالا داریم رشد میکنیم@ رشد یک امر حقیقی است یعنی ما با تکوین سروکار داریم وقتی وارد نظام برزخی میشویم آنجا یک شرایط حقیقی دارد با پارتیبازی، با اینکه قرآن میگوید (لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ) هیچ رشوهای نمیشود داد@ فقط و فقط چه چیزی به درد ما میخورد؟ تطبیق با شرایط زیستی آخرت، همین، یعنی یک امر حقیقی است کاملا که باید با خودت بیاوری، شیطان میاید چکار میکند؟@ شیطان میاید انسان را حملههای مختلف میکند که انسان فرصت رسیدن به این کمالات حقیقی را ندارد یا حمله از جلو میکند@ یعنی دلشورههای زیادی را نسبت به آینده خودت، زندگیات، بچههایت، همسرت، فرزندانت، نوهات، نتیجهات، ایجاد میکند که تو اصلاً امر آخرت را جدی نگیری@ و مشغول باشی دائما به تهیه لوازم دنیایی برای زندگی خودت و خانوادهات و آیندهات، همینطوری دلشورههای زیاد برای اینکه حالا خودم چه میشوم، فردا بچهام میخواهد برود سربازی، دخترم میخواهد عروس بشود@ دیگر وقت خودت را از خودت میگیرد یعنی دچار خودفراموشی میکند تو را و تو دائما دنبال همین کارها هستی@ اینکه حضرت میفرماید (لا تَجعَل اَکثَر هَمِکَ بأهلِکَ وَ أولادِک) بیشترین همتت مربوط به خانواده و فرزندانت نباشد، چرا؟@ (اِن کانُوا أولِیاءَ الله فَما یُضَیِعُ الله أولِیائَه) اگر خانواده شما دوستان خدا باشند بدون شما هم خدا میتواند آنها را نگه دارد و زندگیشان را اداره بکند، این همه، بیشتر افراد بدون کمکهای پدر و مادر به یک جاهایی رسیدند@ (وَ اِن کانُوا أعداءَ الله) اگر بچههایتان، خانوادهتان دشمن خدا باشند، (فَما هَمُکَ بأعداء الله) چرا باید از دشمنان خدا، این همه تو جان بِکَنی آنها فسق و فجور بکنند و تلف بکنند استعدادها را، برای چه اینقدر تو باید جان بکنی؟@ شیطان با حمله از جلو ما را غافل میکند، شخص دائما، میبینی پیر هم شده دارد تلاش میکند که بچهام الان میخواهد برود دانشگاه چه میشود، عروسی میخواهد بکند چه میشود@ بخصوص در نسل ما که جوانها اینقدر بیهمت، تنبل، تنپرور و وابسته به کمک والدین شدند که حد ندارد، یک نسل عقبتر که بروید میبینید بچهها شروع زندگیشان بارهایشان روی دوش خودشان بود@ قرض، بدهی، مریضی، کرایه خانه، درس، مسائلشان را خودشان به عهده میگرفتند، الان ما دائما داریم به قول امروزیها سوپسیت میدهیم یارانه پرداخت میکنند@ پدر و مادرها، و بچهها همه لوس و ضعیف و زودرنج و حساس و عصبی و پرخاشگر و وابسته شدند، برای همین هم در برابر کوچکترین مشکلات و معضلات زندگی دچار مریضیها و آسیبهای روحی و روانی شدید میشوند@ همانطور که بدنها ضعیف شده روحها هم ضعیف شده، یک نسل دو نسل قبل که برگردید بدنها اینقدر پیزوری نبوده شُل و دائما مریض و ضعف داشته باشد. روحها هم همینطور شده چون ما همهاش سوپسیت پرداخت کردیم@ یا حمله از عقب است که انسان را مشغول میکند به گذشتهاش، کدورتهایی که داشته با دیگران، میخواهد خودش را ثابت بکند، میخواهد جبران بکند@ میخواهد ضایعکاریها و آبروهای از دست رفته خودش را جلوی افراد جبران بکند، میخواهد افراد بپسندنش، میخواهد هیچ سابقه منفی در ذهن کسی نداشته باشد، خودش را تطهیر دارد میکند@ یکسره مشغول همین کارها هست، شکستها، کدورتها، همین مشغول این چیزها میشود، یا حمله چپ است که با گناه نمیگذارد شخص اصلاً مشغول، یعنی به خطا میبرد انسان را دور میکند از تهیه مایحتاج آخرتی برای خودش، یا اگر کسی از گناه فاصله بگیرد@ یعنی گناههای ظاهری، معمولاً وقتی میگویند گناه، افراد میگویند خوب حالا حجابش که خوب است، نمازش خوب است، ریش دارد، تسبیح دارد، نماز میخواهند اول وقت است@ نماز جمعه میرود، دزدی نمیکند، حیزی نمیکند، ولی فحشاهای باطنی خیلی خطرناکتر است شیطان اگر شما فحشای ظاهری نداشته باشید انواع و اقسام فحشاهای باطنی را به انسان تحمیل میکند@ تکبر، عُجب، رقابتها، حسادت، سالوسی، ریا، عشق به شهرت، عشق به قدرت، ریاستطلبی و خیلی توهمات دیگر، و اگر از آنها نجات پیدا بکنی حمله سمت راست دارد@ در حمله سمت راست شخص را با کمالات خودش مشغول میکند، شخص مثلاً میگوید حالا میارزید من اگر مثلاً سی سال چهل سال زندگی کردم عوضش شدم مجتهد، عوضش مثلاً نویسنده شدم، عوضش مثلاً استاد شدم@ عوضش دکترا گرفتم، عوضش چندتا زبان بلد هستم، عوضش کامپیوتر یاد گرفتم، عوضش دکتر و مهندس شدم، عوضش یک خانه دارم، عوضش چندتا خانه دارم، عوضش تلویزیون دارم، عوضش شهرت دارم@ عوضش یک اعتباری در مردم دارم، اینها هیچ کدام اعتبار حقیقی نیست ولی خوب خیلی از مقدسین ما را هم زمین زده این مسئله، یعنی شخص گیج است گنگ است@ همین مقداری که یک سری در سرها داشته باشد یک کسی بشناسدش، چند نفر بشناسند او را، چند نفر آدم دورش جمع بشوند، چندتا دستبوس داشته باشد، شاگرد داشته باشد، مرید داشته باشد اشباع میشود@ اصلاً یادش میشود کمالات حقیقی برای آخرت چیست. اصلاً نمیفهمد یعنی گیج میشود اصلاً خودش متوجه نیست قلب سلیم یعنی چی، قلب سلیم یعنی روزبهروز عشق، انس، و علاقه انسان به الله بیشتر بشود@ در نماز انسان باید ظهور بکند، در خلوتها ظهور کند، در تمرکز ظهور بکند، در ذکر ظهور باید داشته باشد، در ارتباط با غیب باید ظهور داشته باشد@ در ارتباط با خانواده آسمانی و اهل بیت باید ظهور داشته باشد اگر طرف دارد سالم میرود جلو، مثل جنینی که ماه اول با ماه دوم فرق میکند، ماه دومش قویتر هست ماه سومش قویتر هست ماه هشتمش قویتر است ماه نهمش قویتر هست@ این باید روزبهروز سطح معنویت، انس، ارتباط با غیب، ارتباط با ملائکه، ارتباط با ارواح، ارتباط با شهدا، همه چیزش باید بیشتر بشود، باید آرامشش، حالا من همه را میاورم در دوتا چیز برای شما میگذارم@ ملاک برای اینها خیلی مهم است شادی و آرامش، این باید حجم شادیاش، حجم آرامشش بیشتر بشود، این باید استحکام شخصیتی@ چون اسم بیشتری از خدا دریافت میکند از بین این هزار اسم، این دارد تندتند اسم دریافت میکند به معنای حقیقی، کریم میشود، جواد میشود، رئوف میشود، ستار میشود، صبور میشود، شاکر میشود، غفور میشود، عفوو میشود، دارد بیشتر میشود@ این باید استحکام شخصیتی این آدم باید بیشتر بشود، حجم دلشورهها، زودرنجیها، حساسیتها، حجم تکبرهایش باید کمتر بشود، حجم حسادتهایش باید کمتر بشود، باید دلش روزبهروز به آرامش بیشتر برسد@ این الان میبینی اینطوری نیست، این الان مثلاً آدم بزرگی شده در اجتماع، آدم مقدسی هم هست، آدم بزرگی هم هست، اما اصلاً اینطوری نیست نه آن اخلاق را دارد، نه آرامش را دارد، نه شادی را دارد@ حرص و جوشهایش زیاد است، تکبرهایش زیاد است، خدا نکند چهار نفر به آن چیزی بگویند، یک کسی به آن یک حرف بدی بزند@ یا تحویلش نگیرند، یک جا آن حرمتی را که آن توقع دارد به آن نشان ندهند، معلوم میشود که بیمحتواست، فقط مثل پفک بزرگ شده. شیطان میاید بزرگی پیش مردم را مثل بزرگی پیش خدا میکند برای فرد@ یعنی شخص وقتی در ناس بزرگ میشود فکر میکند پیش خدا هم بزرگ است فکر میکند که حالا اگر چندتا اعتباری دارد چند نفر آب دهانشان راه میافتد وقتی این را میبینند میگویند خوش به حالش این چقدر بزرگ است این چقدر مهم است کاشکی ما جای این بودیم، واقعاً هم پیش خدا یک اعتباری دارد.@ خدا رحمت کند مرحوم آیت الله بروجردی را، یک موقعی چند نفر را جمع کرده بود که راجع به ایشان نظر بدهند، بعد همه جمع شده بودند میگفتند حاج آقا شما خیلی خوبی، خیلی ماهی، خیلی بزرگی، شما مسجد اعظم ساختید@ حوزه اینطوری شده به برکت شما، همه تعریف کردند از حاج آقا، که این هم خیلی خطرناک است، هِی تعریف کردند@ یک پیرمردی از اهل دل یکدفعه فرمود (خَلَّصَ العَمَل فَإنَّ الناقِدَ بَصیرٌ بَصیر) عملت را خاص کن که آنی که نقد میکند یعنی خدا، عمل را میبیند خیلی بصیر است و دقت دارد، آیت الله زد زیر گریه، خوشش هم آمد، خدا رحمتش کند، واقعاً بزرگ بوده.@ این چیز توهم است دیگر، ناس، شهرت پیش ناس، قضاوت ناس، اینها همهاش یک مشت توهماتی هست که انسان مشغول اینها میشود شاگردبازی، مریدبازی، چهار نفر دور آدم را بگیرند@ چهارنفر از ما تعریف بکنند، توهمات مختلف، بچهای، نوهای، پولی، زمینی، ماشینی، خانهای، مدرکی، کاری، همینطوری یکسره آدم مشغول اینهاست@ ولی وقتی که دقت میکنی میبینیم نداریم آن چیزی که برای آخرت نیاز هست چون قلب سلیم تعریف ریاضی دارد، دقت بکنید (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً) خدا برای هر چیزی تعریف ریاضی قرار داده یک قاعده قرار داده@ قلب شما، الان قلب صنوبری در بدنتان، در قفسه سینهتان تعریف دارد شما نمیتوانید بگویید من مغزم سالم است قلبم سالم است، چشمم الان خیلی قوی است، خوب این عینک چیه روی چشمت پس؟@ اگر عینک داری یعنی چشمت آن تنظیم لازم را به طور طبیعی با طول موج بیرونی ندارد نیاز به عینک دارید، خود آدم هم قبول میکند، من الان عینک زدم یعنی چه؟@ من الان عصا دارم یعنی نمیتوانم، من الان مثلاً مریضم، سرفه میکنم، من الان پایم کمرم درد میکند نمیتوانم بار بلند کنم، اصلاً معلوم است@ تازه وقتی هم توهم میکنی که آدم سالمی هستی میروی دکتر یک آزمایش از شما میگیرد به شما میگوید کجایش مشکل است کجایش توهم بوده کجایش درست تشخیص دادی واقعاً که سالم است.@ قلب سلیم هم یک تعریف ریاضی دارد عمل صالح یک تعریف ریاضی دارد اسم الله پیدا کردن یک تعریف ریاضی دارد یک خروجی دارد که اصلاً معلوم است طرف قلبش سالم هست یا نیست@ که ما تأکید میکنیم روی شادی و آرامش، به چه معناست شادی و آرامش؟ به معنایی که دنیا نمیتواند ترس و اضطراب و غم بیاندازد@ علامت اینکه یک نفر دارد قلب سالم تهیه میکند همانطور که قلب سالم جسمیاش این هست که به راحتی شخص مریض نمیشود@ قلب خوب کار کند مغز خوب کار کند، سه تا چیز هستند در بدن اگر خوب کار بکنند دیگر اصلاً اضطراب ندارد، یکی قلب یکی مغز یکی کبد، اینها خیلی مهم است علامت هم دارد.@ اگر یک نفر واقعاً دارد میرود به سمت قلب سلیم خوب معلوم است این شخص از بیرون چیزی دیگر تهدید ندارد (لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) اضطرابهایش از بین میرود غصه هم ندارد.@ این خیلی مهم است خواهش میکنم دقت کنید هر مقداری که میخواهید شما بفهمید که واقعا رشد حقیقی دارید باید ببینید که بیرون از شما چقدر میتواند روی شما تأثیر بگذارد، بیرون از شما چقدر میتواند به غم به اضطراب به عصبانیت به داد و بیداد کردن به ناامیدی@ به احساس پوچی در شما، امر بیرونی، وقتی میگوید (لا خَوْفٌ) خوف در مقابل چیست؟ امنیت است، یعنی امر بیرونی، غیر از سلامتی و مرض و سلامت، سلامتی خوب معلوم است یک امر باطنی است.@ بیرون نباید (مَن بَکی عَلی الدُّنیا دَخَلَ النّار) یادتان نرود اینها قواعد است فراموش نکنید ما اینجا نمیایم که بخواهیم منبر برویم یا مثلاً اگر چیزی گفته باشیم شما هم چیزی شنیده باشید قواعد زندگیتان هست@ (مَن بَکی عَلی الدُّنیا دَخَلَ النّار) همانطور که برای چشم مقیاس هست برای گوش مقیاس هست برای دست و پا و سر مقیاس هست@ برای قلب و مغز مقیاس هست برای سلامت قلب هم مقیاس هست پیغمبر قاعده داده اینها معجزات فرمایشات اهل بیت(ع) هست، سه تا کلمه است ولی معلوم هست کسی که دارد این را میگوید در اوج حکمت و علم و بصیرت بوده این حرف را زده@ (مَن بَکی عَلی الدُّنیا دَخَلَ النّار) هیچ کس نمیتواند اینطوری حرف بزند معلوم است این کسی که دارد حرف میزند معصوم است اینطوری حرف زده@ که اگر دنیا توانست به گریه بیاندازد به اضطراب و ناراحتی و عصبانیت بیاندازد به غصه بیاندازد انسان سالم نیست. این را دارم میگویم که زمینه باشد برای بحث عملمان، میخواهیم راجع به عمل صحبت بکنیم یواش یواش داریم میرویم در عمق.@ حالا هر کسی در این وضعیت یک مختصات دارد، هر کسی یک مختصات مخصوص به خودش دارد که عمل صالح آن شخص با عمل صالح یک کس دیگر کاملاً متفاوت است@ یعنی همانطور که یک بدن ساختار ویژه و تعریف ویژه خودش را دارد یک نفس هم همینطور هست بنابراین مسیری که سر راه انسان قرار میگیرد تناسب دارد با وضعیت انسان@ انسان اگر بخواهد سالمسازی بکند باید از همان وضعیت و مختصات شخصی خودش شروع بکند، یک کسی مثل موسی اطراف خودش یک سلسله وظایف دارد، علی نبینا و آله و علیه السّلام@ و یک کسی هم وقتی میگوید میخواهم همردیف خودم در بهشت را ببینم خداوند یک پسر بچهای را به آن نشان میدهد که از مادرش پذیرایی میکند@ آن پسر بچه در مختصات موسی نیست داراییها و تواناییهای موسی را ندارد ولی در مختصات خودش وقتی درست عمل میکند میشود همردیف موسی.@ اینکه ما به حضرات میگویم ما مقام شما را میخواهیم، یک کسی بگوید حالا من چطوری به مقام امیر المؤمنین برسم من که آن داراییها را ندارم نه علم دارم نه عصمت دارم@ خوب آنها عصمت و علم دارند مسئولیتشان هم خیلی سنگینتر از ماست، ما نداریم مسئولیتمان هم کمتر است. شما وقتی که میدان دومیدانی را میبینید در دومیدانی میدانش مستقیم نیست دایره است@ دیدید یک مقدار هلال دارد مثل بیضی میماند ولی بیضی هم نیست مستقیم دارد دور میزنند میایند دوباره دور میزنند، وقتی که میاستند برای شروع مسابقه، کسانی که به سمت داخل میدان هستند@ چون باید حجم کمتری بدوند تا آنهایی که به سمت بیرون میدان هستند در محیط قرار دارند، لذا داخلیای باید خیلی عقبتر بایستد آن کسی که در دایره است کنار دایره است جلوتر میایستد@ فاصله یکدفعه میبینید ده متر فاصله است بیست متر فاصله است، این باید عقبتر بایستد، چرا؟ چون این باید همان مقدار را بدود آن هم همین مقدار را میدود در نهایت، ولی چون ضریب را با جلو گذاشتن آن درست میکنند اینها وقتی همهشان میدوند میرسند به دور به آن منحنی که باید بدوند با هم برابر میشوند.@ هر کسی باید مختصات خودش را به آن توجه بکند در عمل صالح، یعنی دقت بکند من در محیط اطراف خودم با همین مادر با همین زن با همین شوهر همین بچه عامل سلامت قلب من است@ همین مشکلات همین بیماری خودم بیماری بچهام، همین بدهکاری، همین شکست، همین چهارتا گناهی که برایم اتفاق افتاده، همین آسیبهایی که الان دیدم، اینها وسیله امتحان و رشد من هست@ من نخواهم ادای کس دیگر را دربیاورم هر کس مختصات خودش احترام بگذارد در مختصات خودش هر کس درست عمل بکند، دیگر حالا ای کاش مثلاً من جای فلانی بودم اصلاً اینطوری نیست@ بعضیها میگویند ما چرا جای فلان آیت الله نیستیم یا فلان اولیای خدا نیستیم، یا جای امیر المؤمنین نیستیم، چرا امیر المؤمنین آنطوری و ما اینطوری هستیم@ اصلاً ایناش اهمیت ندارد شما خودت باش و نسبت به خودت به مختصات خودت اگر عمل صالح انسان انجام بدهد میرسد به امیر المؤمنین، نسبت به ائمه(ع) وظایفش را انجام بدهد میرسد به امیر المؤمنین.@ البته من یک رمز هم به شما بگویم حالا کلی گفتم همیشه اما الان رویش تأکید میکنم چیزی که بیشتر از هر زمان دیگری انسان را به سلامت قلب نزدیک میکند یعنی بین همه اعمال صالح و انسان را به حضرات نزدیک میکند@ خود آن دلدادگی انسان به معصوم، بالأخص شخص امام زمان(عج) است یعنی شخص وقتی میاید سعی میکند سبک زندگیاش را با حضرت تنظیم میکند که فاصله بین او و حضرت نیافتد کمبودها و کاستیها جبران میشود@ اگر ضعف داشته باشد افت و خیز داشته باشد جبران میشود ولی اگر روی بقیه چیزها سرمایهگذاری کردی رابطهات با امام زمان تنظیم نبوده@ یعنی توقعی که امام حی الان از تو دارد تنظیم نبود تو رفتی روی قرآن سرمایهگذاری کردی روی حدیث سرمایهگذاری کردی رفتی شعر کار کردی رفتی تفسیر کار کردی رفتی فلسفه کار کردی رفتی حدیث کار کردی رفتی تاریخ کار کردی رفتی یکجا خیریه زدی به مردم خدمت کردی، یکجا چکار کردی@ وقتی اصل رابطهات با خود حضرت تنظیم نیست یعنی تو در چادر حضرت نیستی هرجا باشی دیگر جهنم است فرق نمیکند در مسجد باشد کعبه باشد مدینه باشد، هرجا باشد جهنم است دیگر فرقی نمیکند@ در هیئت باشد بسیج باشد وزارت اطلاعات باشد سپاه باشد روحانی باشی، اصلاً هیچ تفاوتی نمیکند وقتی تو اساساً از قطب عالم غفلت داری و زندگیات، شوهرداریات@ زنداریات، بچهداریات، کار تبلیغیات، کار فرهنگیات، کار اقتصادیات، کار تجاری و بازرگانیات، زندگیات اصلاً ربطی به حضرت ندارد ساقط هستی حالا هر چقدر هم مقدس باشی فرقی نمیکند@ گفتم شیطان ما را با مقدسات سرگرم میکند اگر ببیند ما سمت گناه و فحشا نمیخواهیم برویم با یک امر خوب قشنگ سرمان را گرم میکند ولی فقط نباید به آن اسم اعظم که امام زمان هست نزدیک بشویم@ همینطوری اینقدر مشغولت میکند با شاگردانت با کلاسهایت، انشاء الله یکبار این شعرها را بخوانیم حتماً، هر چند در بحث انسانشناسی مفصل اینها را توضیح دادیم@ ابیات فوقالعاده توحیدی و زیبای مرحوم ملا احمد نراقی در داستان شاه و طوطی، که داستان فوقالعاده قشنگی است داستان شاه و طوطی ما هم آن مقدارش که لازم بوده را شرح کردیم در انسانشناسی@ که، چیست فکر، خیلی جالب میگوید مرحوم ملا احمد نراقی میگوید فکر منبر، فکر درس، فکر بحث، فکر حجره، دکان، اینها همهاش یک چیزی هست که بالأخره، یا تجارت، برای همین هم خدا همیشه مقیاس میگذارد@ (إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها) هشتتا میگذارد جلویت، میگوید در دلت نگاه کن اگر اینها از خدا و اهل بیت و جهاد عزیزتر است واقعاً لذیذتر است تو فاسق هستی@ طبیعی دیگر عمل نمیکنی تو، چون طبیعی انسان این هست که بینهایتها از محدودها باید برایش عزیزتر و لذیذتر باشند، ده میلیون تومان عزیزتر است یا لذیذتر، یا یک میلیون تومان؟@ آن که بیشتر است پس به طور طبیعی اگر کسی کمال بالاتر را درکش بکند همیشه باید یک چیزی که خیلی بالاتر هست برایش عزیزتر و لذیذتر باشد@ وقتی که الله، آسمان، خانواده آسمانی، غیب، طاعت الهی، عبادت الهی، ذکر، خلوت، برای شخص عزیزتر و لذیذتر نیست این شخص مسیر انحرافی رفته ولو کمالات خوبی هم داشته باشد.@ عرض کردم یک موقعی، خدا رحمت کند علامه را، همیشه اینطوری بود سبکش یک موقعی که درس بود داشتند مباحثه میکردند حرفی بود کتابی بود کاری بود، یک موقع که روضه میشد کتاب را میبست اصلاً، دلش را میداد به روضه، با این روضه میرفت@ چون برایش عزیزتر و لذیذتر است عشقبازی، تا این کار. در حوزه هم یک موقعی بودیم آن موقع که سی سال پیش ما حوزه درس میخواندیم مباحثه داشتیم@ اعلام کردند مثلاً یادم هست گفتند شهادت موسی بن جعفر هست عزیزان طلبه بیایند درس یک ساعتی تعطیل باشد@ خدا رحمت کند استادمان حضرت آیت الله مجتهدی را، هر وقت که شهادت بود درس تعطیل نبود حوزه را تعطیل نمیکردند مثل الان که تعطیل میکنند هر کس برود دنبال کار خودش@ حوزه بود اما درس نبود بحثهای تاریخی بحثهای ارادت، عشق، مهرورزی، بحث راجع به آن موضوع بود مثلاً شهادت موسی بن جعفر است یک صبح تا شب طلبهها انس میگرفتند@ آن تا ظهر یک فرصت عشقبازی با موسی بن جعفر بود درسهای رسمی تعطیل ولی خوب آشنایی، عشقورزی، مهرورزی، با این شخصیت، که فرصتی دست میداد که یک طلبه در طول سال با همه این شخصیتها یک فرصت عشقبازی رشد داشت@ حالا الان درس تعطیل میکند دوباره میرویم یک دوره درس میخوانیم درس تعطیل بشود یک دوره میرویم کارهای دیگر میکنیم@ مثلاً موسی بن جعفر ما برای چه تعطیل کردیم درسها را، امام رضا برای چه تعطیل کردیم، پیغمبر برای چه تعطیل کردیم، هیچی، هیچ لطفی هم ندارد، ما راحتترین کار را انتخاب میکنیم شده تنبلخانه، به بهانه اینها که باید عرض ارادتی بشود هیچی@ یک ده دقیقه نیم ساعت یک یک ساعتی یک زیارتی یک ملاقاتی یک عزاداری، آنجا خدا رحمت کند مرحوم سیبویه میآمد بزرگان عزاداری میامدند@ طلبهها یک عزاداری میکردند که شما هیچ جایی دیگر این عزاداری را نمیتوانستید پیدا کنید، از شدت شور، اشک، عشق، وقتی میگوییم عزاداری، شوق، اشک، عشق، کجاها بیشتر پیدا میشود؟@ در جمهای غیر طلبهها، که مثلاً سینهزنیهای آن چنانی دارند عشقبازیهای آن چنانی دارند، طلبهها تا ظهر یک فرصت عاشقانه داشتند که این کار را میکردند. جبهه هم من یادم هست سلام خدا بر همه شهدا@ درود و رضوان الهی مغفرت الهی بر همه بازماندگان دفاع مقدس، به هر صورتی که بازماندهاند خودشان و خانوادههایشان، من میرفتم شناسایی یک موقعی مثلاً 4 بعدازظهر من میرفتم شناسایی باید میرفتم در دل دشمن و برمیگشتم@ میبینی ساعت ده یا یازده من برمیگشتم از خط شناسایی کرده بودم، از بچهها ساعت یک، هنوز در این چادرها اشک، آه، سوز، نوا، این همه عشقورزی در دل شب در بیابان@ جمع میشدند چه بساطی چه میکدهای، چه چیزی بود آنجا، حوزهها هم همینطور، ببینید این علامت سلامت است. مرحوم علامه میگوید وقتی به آن میگویند آقا حالا این روضهها درست است حضرت رقیه، فلان کس حقیقت داشت؟@ الان دیدید لوسها مینشینند از این کارها میکنند، اصلاً دختری به نام رقیه داشته یا نداشته، همان لهجه ترکیاش خیلی هم قشنگ، آقا ما نمیدانیم@ یک کلام گفت من نمیدانم، خیلی هم ایشان همین حرف، تکرار زیاد میکرد، نمیدانم یعنی برو دنبال کارت، من مشغله زیاد دارم من آدم بیکاری نیستم که، ما منتظریم یکجا اسم معشوقمان بیاید بشینیم.@ خدا رحمت کند مترجم کتاب مرحوم موسوی همدانی میفرمودند ما هر وقت المیزان را مقابله میکردیم میرسیدیم به آیات بهشت، جهنم، توبه، تقابل بود، ترجمه فارسی و عربی بود ایشان زارزار همان زیر کرسی مینشست تا ما تقابل میکردیم@ اینقدر گریه میکرد، کتاب خودش را داشتند برایش میخواندند، ولی خوب این آدم حقیقت دارد این آدم باور کرده این آدم سلامت دارد معلوم است رشد کرده معلوم است دارایی دارد معلوم است قدرت دارد.@ پس این را دقت بکنید منظورمان از این روایت چه بود؟ اینکه عمل نباید کم بشود، ما باید دائماً نزدیکتر بشویم روزبهروز اسم جذب بکنیم@ مواظب باشیم مشغلههای حسی مشغلهای خیالی، مشغلههای وهمی، مشغلههای عقلانی و مطالعات و کار علمی و کارهای اجتماعی سیاسی یکدفعه ما را از شبیه شدن به الله باز ندارد.@ از اینجا بعضیها میگویند حالا باید فتیله را بکشیم پایین برویم در عزلت، این غلطترین کار است بعضیها میگویند نه من در همین شوهرداری باید شبیه الله بشوم@ در همین زنداری، در همین کار اجتماعی در همین فعالیتهای اجتماعی سیاسی علمی، دارم کارم را میکنم و در همین بهشت برای خودم درست میکنم.@ چون همه کارهای شما یادتان باشد یک سلسله نار دارد هر ارتباطی، یک سلسله نور دارد، ما باید بخش ناری را از بخش نوری فعالیتهایمان بشناسیم. من در زنداری کجاها آتش میگیرم کجاها روشن میشوم@ کجاها ارتباطم با همسرم در من تقرب، نورانیت، تخلق، ایجاد میکند کجاها وقتی با همسرم ارتباط برقرار میکنم ناری میشوم عقب میمانم اعصابم خورد میشود غصهدارتر میشوم، شوهرداری همینطور، بچهداری همینطور.@ خدا ما را در وضعیتی قرار داده که همه ارتباطات، انتخابها، افکار ما یک جنبه ناری دارند یک جنبه نوری دارند. تجارت نار دارد نور دارد.@ یک کسی کاسبی میکند با کاسبیاش یک کاری میکند امام زمان هفتهای یکبار بیاید پیشش، هفتهای یکبار به آن سر بزند، کاسبی را کرده کاسبی پول است میخواهد پول دربیاورد،@ ولی این کاسبی را اینقدر نورانیاش میکند که امام زمان هفتهای یکبار میرود به این آقا سر میزند در مغازهاش، میشینند گپ با هم میزنند@ یک کسی شوهرداریاش را اینقدر قشنگ نورانی میکند، زنداریاش را اینقدر قشنگ نورانی میکند، بچهداری، نوهداری، تجارت، تدریس، استادی، شاگردیاش را اینقدر قشنگ نورانی میکند که امام زمان را میکِشد میاورد پیش خودش.@ یک کسی نه با همین زنداری، با همین شوهرداری، با همین بچهداری، با همین تدریس، با همین تبلیغ، با همین بازرگانی و تجارت دور میشود@ بلد نیست نوریهایش را از دست میدهد نمیشناسد ناریهایش را دریافت میکند.@ اصلاً مهم نیست پدر تو کیست مادر تو کیست زن تو کیست شوهر تو کیست احمقانهترین کار این هست که انسان بخواهد بچه یک کسی غیر از این پدر و مادر، شوهر یک کسی غیر از این زن، زن یک کسی غیر از این مرد باشد@ بچههایش غیر از این بچههایش باشند، فرزند غیر از این پدر و مادر باشند، این یعنی فرار از خود، این همان مختصات تو است در همین مختصات تو باید آن نور را از نار تشخیص بدهی هر کسی باشد فرقی نمیکند بالأخره نور و نار دارد@ تو الان نورش را دریافت بکن، نارش را باید رها بکنی. آدمهای ترسو، بزدل، آدمهای ضعیف آدمهای خوار، آدمهای تنبل و تنپرور، که حضرت فرمود بیشترین بدبختی انسان دو چیز است@ مشکلات همه انسانها گرفتاریهای همه انسانها، منشأ بدبختی همه انسانها دو چیز است تنبلی و بیحوصلگی، که این را چند بار گفتیم که بحثهای کرجمان هست آنجا داریم میگوییم@ اگر کسی علاقه دارد به این بحث حتماً آن بحثها را ادامه بدهد، تنبلی و بیحوصلگی، فرقهایش را هم به شما گفتیم توضیح دادیم، تنبلی چیست و بیحوصلگی چیست.@ آدمهایی که گرفتار تنبلی و بیحوصلگی هستند زیر بار زنداری خوب نمیخواهد برود، نمیکِشد میگوید بروم طلاقش بدهم، با این شوهر نمیکِشد، نارش را نمیتواند از نورش جدا بکند میگوید زنم را طلاق بدهم، از شوهرم جدا بشوم@ با پدر و مادرم قطع کنم، قطع رحم بکنم، این کار را وِل کنم آن کار را وِل کنم، اصلا این آدم هیچ جا نمیتواند بایستد درست شجاع نیست قوی نیست.@ این قاعده را داشته باشید تا این حدیث را بخوانم بس است یک چند دقیقهای البته وقت داریم هنوز. امام صادق(ع) فرمود (اِیاکَ اَن تَفرِضَ عَلی نَفسِک) (تَفرِض) فرض کردن واجب کردن، (اِیاکَ اَن تَفرِضَ عَلی نَفسِک فَریضَۀً فَتُفارِقَها اِثنَی عَشَرَ هِلالاً) هلال ماه، ه دو چشم@ یکبار دیگر بخوانم کسانی که میخواهند بنویسند یا یادداشت کنند یا در آن فکر کنند.@ (اِیاکَ اَن تَفرِضَ عَلی نَفسِک فَریضَۀً فَتُفارِقَها اِثنَی عَشَرَ هِلالاً) بپرهیز مواظب باش پرهیز کن مبادا که بر نفس خودش یک عملی خوبی را فریضه بکنی واجب کنی.@ مثلا بگویی من از این به بعد تصمیم گرفتم، حالا ما در برنامههایتان داریم مینویسیم آنهایی که از من برنامه گرفتند کسی هم بدون برنامه سر کلاس نیاید چون این بحث بدون آن برنامه خیلی مفید نیست شخص را قوی نمیکند@ هم خواهران هم برادران هم همسرانتان، سعی کنید حتما برنامه داشته باشید. میگوید یک چیزی، مثلا در برنامه نوشتیم روزی 50 آیه حداقل یک کسی بخواند@ که حضرت علی(ع) فرمود واجب است هر مسلمانی 50 آیه حداقل در روز بخواند، واجب را بکار برده، علما به فقه میدهی فقیه میگوید نه این وجوبش مستحبی است ولی میروی در قیامت میبینی قرآن پوستت را میکند@ اِ این که به ما گفتند فقها که مستحب است مثلاً نماز واجب است واجبات چندتا بودند نماز بود و روزه بود قرائت قرآن جزئش نبود به ما نگفتند در رساله هم هیچ کجا ننوشتند واجبات هم یکیاش قرائت قرآن است@ صدقه است، اخلاق خوش است، کسب علم است، علمآموزی است اصول عقاید است، اخلاق، احکام، علوم دینی، حکمت، هیچ کس به ما نگفته بود، نه آدم عقلش میرسد اینها را باید بگویید آدم میفهمد.@ قرآن میگوید خدایا این بندهات من را ضایع کرد تو هم ضایعش کن. چه کسی نمیفهمد ضرورت قرآن خواندن را، قرآن کتاب قانون اساسی زندگی انسان است یک نامه عاشقانه حق تعالی است به انسان@ اگر انسان واقعاً قلبش سالم باشد امکان ندارد از قران خواندن لذت نبرد و ضرورتش را در زندگیاش احساس نکند، اینقدر که درس، کتابهای دیگر را میخوانیم قرآن خوانده نمیشود@ اینقدر که تلویزیون نگاه میکنیم اخبار نگاه میشود، روزنامه خوانده میشود، مجله خوانده میشود، قرآن اصلا نیست در زندگیهای ما، هیچ انسی با آن نداریم هیچ فهمی از آن نداریم@ خوب معلوم است این آدم سالم نیست از قرآن، بهانه هم میاورد، من هم قسم خوردم خدا لعنت من را اگر دروغ بگویم شما هم لعنت کنید من را، دروغ میگوید هر کس بگوید من نمیتوانم 50 آیه در روز بخوانم@ این واقعاً یک دروغگوی بزرگ است محال است محال است یک کسی بگوید من نمیرسم 50 آیه در روز بخوانم، نمیرسم ده دقیقه تفسیر بخوانم.@ ما در برنامههای همه خواهران و برادران نوشتیم 50 آیه در روز بخوانید دو آیه هم تفسیر، دو آیه تفسیر میشود 5 دقیقه ده دقیقه بیشتر که از ما وقت نمیگیرد@ اگر هر روز این کار را بکنیم همهمان چند ساله هم قرآن را خوب یاد میگیریم هم تفسیر را، لااقل یک ربع تفسیر خواندیم حداقل با این کتاب آسمانی انس میگیریم، نه کار دارم طرح دارم پروژه دارم@ من مسئولیت دارم من مدیریت دارم، اینها همهاش شیطان میگذارد سر کار آدم را. حضرت میفرماید اگر یک چیزی را واجب کردی به خودت مواظب باش که (فتفارقها) رهایش بکنی در یکسال، رها نکن@ یکسال حداقل بگذار عمل تکرار بشود انجام بشود چون انسان باید قدرت کسب بکند انسان باید بشود، هیچ کمالی، این را یادتان نرود این قاعده را بگویم@ هیچ کمالی و هیچ دارایی بدون تکرار و تمرین و مداومت به نفس دست نمیدهد برای نفس حاصل نمیشود.@ ما حاضر نیستیم روی این بخش، بخش فوق عقلانیمان و ارتباطاتی که در رحم دنیا باید داشته باشیم مقاومت بکنیم استقامت بکنیم یک یک سالی انسان هر کاری میخواهد بکند@ یک کلاسی یک جلسهای، یک عبادتی یک ذکری را شروع کرده یک عمل قشنگ، حالا این عمل قشنگ را انشاء الله اگر عمری بود هفته بعد میخواهم راجع به آن توضیح بدهم که این عمل قشنگ چی هست@ هر چی، گفتیم به تعداد آدمها فرق میکند قاعدهاش را گفتیم فقط باید توضیحش را بدهیم یک چیزی را برای شما، یکسال با آن باشید تا به آن اتفاقات قشنگ، که حالا خیلی هم اتفاقات زیبایی دارد شاید این استقامت نزدیک ده تا اثر دارد@ پیامبر فرموده خیلی هم زیبا فرمودند این را، که اتفاقات برای انسان بیفتد یعنی نفس قوی بشود اسم دریافت بکند هیچ اسمی روی هیچ کس اطلاق نمیشود مگر اینکه آن شخص با آن صفت مدتها خلوت داشته.@ اسم گفتیم یعنی چی؟ گفتیم اسم یعنی همان نامی که شما میگویید، اسم از چه تشکیل میشود؟ از جمع بین ذات و صفت. یادتان نرود ذات، باز دقت کنید دارم چه میگویم، ذات به اضافه صفت میشود اسم.@ الان به یک کسی بگویند دکتر، این چند وقت با این مقوله، با پزشک با بدن سروکار داشته که به آن میگویند دکتر؟ دکتری چیست؟@ کمال است دیگر، میگویند مهندس، میگویند مفسر، میگویند فیلسوف، میگویند عالم ادبیات، میگویند عالم صرف، نحو، میگویند نجار، میگویند آشپز، میگویند شیرینیپز، میگویند قناد، که قناد همان شیرینیپزی هست@ بزاز، ببینید همهاش هم صیغه فعال دارد یعنی زیاد این کار را کرده. هر کاری تمرین، استقامت، مقاومت، تا نفس شکل بگیرد، ما همینطوری میخواهیم خیلی با شُلشُلی، تنبلی، همینطوری بیایم یک روز هم یک کاری انجام دادیم هیچ کدامش را ما تمرین نداریم@ باشگاه نداریم اصلا برای هیچ کدام از این صفات، برایمان دغدغه نیست که این صفت را باید بدست بیاورم، این دارایی هست که من اگر نبرمش در آخرت گرفتار میشوم.@ حالا یک جنین بگوید من خیلی زحمت کشیدم همه چیز دارم ولی چشم را ندارم، نه دیگر آنجا چشم هم در دنیا لازم دارد، بگوید حالا گوشم عوضش قشنگ است@ عوضش مغز خوبی آوردم، بینی خوبی آوردم، یک مجموعه است قبلاً عرض کردم (فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ) میزان نگفته که شما یک چیزی برداری بیاوری، موازین یعنی کمالاتی که با آخرت تطبیق دارند همه اینها میزان است باید سنجیده بشود@ چشم میخواهد، بله، ابرو میخواهد، مژه میخواهد گوش میخواهد، پلک میخواهد بینی میخواهد، گونه میخواهد مو میخواهد، لثه میخواهد، چانه میخواهد@ گردن میخواهد، شانه میخواهد، استخوان میخواهد، میلیونها چیز همه این موازین کنار هم جمع بشوند میگویند شخص سالم به دنیا آمده. ما فقط همین یک کلمه بگوییم قلب سلیم@ قلب سلیم مثل بدن سلیم است بچه هیچ چیز نمیخواهد از رحم مادر بیاورد یک بدن بیاورد کافی است، همین یک بدن میدانی چند جزء دارد، چه چیزهایی دارد. بعد میگویند چرا ما در دینمان اصول دین داریم فروع دین داریم جنود عقل داریم جنود جهل داریم@ این جنود عقل را ما باید ببریم با خودمان و جنود جهل را نباید ببریم، باید بشناسد از این 75 تایی که حضرت میگوید جنود عقل جنود جهل، چه چیزهایی دارم چه چیزهایی ندارم، برایمان مهم باشد.@ چرا میگوید قلب سلیم (اَلذی یَلقی رَبَّهُ وَ لَیسَ فی اَحَدٌ سِوی) چرا میگوید (ذِکرُ الله دَواءُ اَعلالُ نُفُوسِکُم) یاد خدا دوای مریضیهای نفس شماست، یکدفعه همه را برد روی یک چیز گذاشت.@ به جای اینکه هزارتا چیز بگوید بردش روی یک چیز گفت (ذِکرُ الله). (ذِکرُ الله مَطرَدَۀُ الشِیطان) شیطان را طرد میکند، (ذِکرُ الله قُوتُ النُفُوس قُوتُ الأَرواح) غذای نفس است نفس وقتی میخورد قوی میشود.@ اگر یک کسی بتواند این رابطه را تقویت بکند به معنای حقیقی معرفت پیدا بکند و انس. انس هم امکان ندارد برای کسی به دست بیاید مگر اینکه معرفت داشته باشد خوب معرفت داشته باشد معرفت عمیق داشته باشد.@ یک کسی که میگوید ما معرفت کلامی نیاز نداریم معرفت فلسفی نیاز نداریم، این اصلاً از ماجرا هیچ اطلاعی ندارد، کسی که میگوید ما اصلاً فلسفه نمیخواهیم کلام نمیخواهیم کار عقلی نمیخواهیم@ شما اگر این را بلد نباشید انسان، چطور میتواند اسماء الله را با آن ارتباط برقرار بکند. (داخِلٌ فِی الأَشیاء) شما اگر فلسفه بلد نباشی چطور میتوانی بفهمیش@ (خارِجٌ عَنها)َ (فأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) هر جا نگاه کنید خدا را دارید میبینید، شما بدون فلسفه بدون کار کلامی بدون کار عقلی چطوری میتوانید درکش کنید همه را هم اهل بیت آموزش دادند@ اُمَّهات و آموزشهای اهل بیت، آموزشهای فلسفی است آموزشهای کلامی است آموزشهای عقلانی است عقل ما را دائما رشد دادند تا معرفت را خوب پیدا بکنیم. مگر شوخی است، شما میگویید یک بدن یک میکروب، کار عقلانی نمیخواهد؟@ طرف کار عقلانی دارد میکند اگر انگل را بخواهد بشناسد باید هزارتا قاعده یاد بگیرد یک بدن را میخواهد بشناسد، باید فرمول و قاعده یاد بگیرد@ یک گُل یک گیاه، یک ماهی، یک گاو، یک گوساله کار عقلی میخواهد. شما میخواهید الله را یعنی خالق همه مخلوقات یعنی رب العالمین را بشناسی و اصلاً کار ذهنی، برای من نوشته خانم یا آقا نوشته چندین بار نوشته من نمیگویم به اینها چه بگویم@ من فقط سکوت میکنم (رُبُّ کلام جوابه سکوت) هیچ چیز نمیتوانم به اینها بگویم یعنی اصلا نمیتوانم بگویم، به این چه بگویم@ نامه نوشته برای من، برنامه را هم پر کرده میگوید آقا جدول برنامهات را بنویس تا بر اساس ساختار شخصیتی خودت برایت یک راه تنظیم بشود که بتوانی بروی جلو، قوی بروی جلو، لااقل شش ماه یکسال.@ برای من نامه نوشته استاد من این مشکلات را دارم، پانزده تا اشکال نوشته از خودش، در رابطه با شوهرش، در رابطه با زنداریاش، در رابطه با بچهاش، در رابطه با اخلاق خودش، در رابطه با عبادت، در رابطه با امام زمان@ بعد آخرش نوشته البته من به شما بگویم من اهل مطالعه نیستم سیدی هم گوش نمیکنم بعد نوشته خواهش میکنم من را راهنمایی کنید، چکار کنم بیایم بشینم اجی مجی لا ترجی به شما بگویم یک فوت میکنم خوب میشوی@ برای من سیدی و کتاب ننویسید من وقت ندارم، وقت ندارم یعنی اصلا مثل یک جنینی هست در رحم مادر بگوید بیخیال دنیا، دنیا کیلو چند است من همین در شکم مادرم میخوابم.@ من دیشب داشتم این عکسهای ناقص الخلقهها را نگاه میکردم یک لحظه از این بچهها را دیدم عکسشان را اصلاً حالم اینقدر خراب شد بستهام اصلاً دستگاه را خاموش کردم نتوانستم نگاه کنم.@ یک جنین در شکم مادر، نُه ماه بوده در شکم مادر یَللی تَللی فقط بزرگ شده چهار کیلو، دست ندارد پا ندارد چشم ندارد گوش ندارد سر ندارد فقط یک تکه موجود زنده بوده حیات سلولی داشته@ ما خیلیهایمان همینطوری بیکار داریم زندگی میکنیم، وقت ندارم کلاس بروم، وقت ندارم استاد ببینم، وقت ندارم سیدی گوش کنم، وقت ندارم کتاب بخوانم@ بعضیهایشان مینویسند ما پولش را نداریم، یعنی این هم از همان دروغهای خیلی بزرگ است، پول نداریم کتاب بخریم سیدی بخریم، من هر کس را که مینویسد پول ندارم کتاب بخرم سیدی بخرم@ سریع مینویسم در آن نامه زیرش مینویسم به آن مسؤل مربوطه مینویسم اینها را رایگان بگذارید به این بدهید این دارد بهانه میگیرید این اگر فردا بخواهد عروسی بکند لباس بخرد برای همه چیزش پول دارد جز برای آخرتش و خودش، حاضر نیست این را هزینه بکند@ مگر چهارتا سیدی و کتاب چقدر هزینه میبرد، هر کس مینویسد میگویم این دارد بهانهگیری میکند میگویم خدای نکرده ما قیامت مسؤل نباشیم@ زیر آن برنامه مینویسم این را بدون پول بدهید این فردا نگوید، ولی این هم یک دروغ بزرگ است، من قبول دارم استثناء هست استثناء هست یک کسی بگوید من واقعاً هشتم گرو نُهم هست@ من با استثناءها کار ندارم خیلی هم محترم هست ولی آدم باید فکر بکند. میرود کلاس زبان اصلاً نمیگوید ندارم، کلاس کامپیوتر میرود نمیگوید ندارم@ در برنامهاش اصلاً نوشته من کلاس زبان میروم کلاس کامپیوتر دارم میروم کلاس موسیقی دارم میروم، دانشجو هست میگوید کلاس موسیقی میروم@ وقتی میرسد به اینها میگوید من مشکلات مالی هم دارم نمیرسم، میگویم برای چی؟ میگوید من دارم هم کلاس زبان میروم هم کلاس کامپیوتر میروم هم دانشگاه میروم دیگر پولم نمیرسد برای دینم سرمایهگذاری کنم@ برای آدمیتم برای آرامشم و شادیام، برای روانم حاضر نیستم، این اصلاً یعنی آدم نمیداد چه بگوید به این، اصلاً انگار نفهمیده ماجرا چیست، اصلاً نفهمید از کجا آمده.@ به یک کسی گفته بودند میخواهیم یک خبر بد بدهیم، گفت خوب بگویید؟ گفت مادرت مُرده، میگوید نه یک چیزی شده شما نمیخواهید به من بگویید، بابا همین بود خبر بد همین بود که مادرت مرده@ نه تو رو خدا راستش را بگویید حتماً شما یک چیزی را از من پنهان میکنید اصلاً نمیفهمد که ماجرا چیه اصلاً داستان نیامده دستش.@ ما اصلاً داریم میگوییم یک مرگ داریم آخرت داریم رب العالمین داریم قیامتی داریم ابدیتی داریم سؤالی داریم طلبی هست یک چیزی@ این هنوز اصلاً جدی نگرفته این حرفها را، جدی است اینها کار میبرد وقت میبرد تمرکز میخواهد کلاس میخواهد استاد میخواهد ویزیت میخواهد باشگاه میخواهد، هر کس باید این دوران را طی کند برای خودش اگر جدی باشد.@ حالا این را چرا به ما میگویند یکسال حداقل مداومت کنید که انشاء الله یک توضیحات بیشتری هم باید بدهیم راجع به این استقامت که انشاء الله میگذاریم برای جلسه آینده.@ این کتاب جدیدی که ما نوشتیم، فقط بدیاش این هست که من نوشتمش ای کاش من نمینوشتم راحتتر میتوانستم برای شما تأکید کنم، اسمش هست فرد و جامعه متعالی@ من خودم وقتی که این شرح یک پیامی هست که حضرت رضا(ع) به حضرت عبد العظیم(ع) دادند من که خواندم خودم هنوز بعد از چند ماهی که روی این کار کردم هنوز حالم جا نیامده@ یعنی شوکه هستم که امام رضا یک همچین پیامی داده به حضرت عبد العظیم و گفته این را حتماً به تکتک شیعیان من برسان@ این راجع به همین موضوع بحث خودمان است راجع به سلامت و آسیبهاست چه فردی و چه اجتماعی@ این را حتماً، اگر کسی هم زیارت میخواهد برود برای امام رضا قبل از زیارت هم خودتان بخوانید هم به کسان دیگر بدهید بخوانند این را حتماً، یکی از لطفهایی که انسان میکند به دیگران این هست که بگوید این پیام را بخواند@ چون آدم میفهمد که چقدر زیارتهای ما بیخود وقت تلف کردنی میشود، امام رضا(ع) میگوید من شیعیانم را فقط در صورت خاصی دوستشان دارم در یک صورتهایی اگر اینطور اینطوری باشد نفرینش میکنم@ یعنی انسان باورش میکند امام رضا آدم را نفرین بکند چه بسا آدم میرود در حرم میبیند حضرت اصلاً رویش را برمیگرداند نفرین میکند آدم را@ خیلی عجیب است این فرمایش حضرت که حالا البته در همان بحثهای پنجشنبهها که خانواده آسمانی هست بحث خانواده آسمانیمان هست این کتاب متن درسیمان هست میخواهیم فعلاً از روی این کار کنیم تا به بقیه بحثهایش برسیم@ ولی این کتاب را بخوانید یا اگر این کتاب را نمیخوانید آن پیامی را که در آن هست تقریبا یک صفحه است بخوانید و روی آن تعمق بکنید@ که حضرت میگوید شیعیان من محبین ما شیعیان ما دوستان ما، ای عبد العظیم آنها را سلام برسان و به آنها بگو این چیزها را رعایت بکنند که اگر رعایت نکنند من عهد کردم که نفرینشان بکنم هم دنیا و هم آخرت@ خیلی خطرناک است امام رئوفی مثل امام رضا(ع) یکدفعه بگوید من شیعیانم اینطوری هست این آفتها را بشناسید قبل از اینکه انشاء الله وارد حرم بشویم حرم هر کدام از اهل بیت یک مطالعه فکر میکنم میارزد این نامه را ما انجام بدهیم@ حالا کتاب را نخوانید نامه را حداقل، آدرسش را هم بدهم نامه را که اگر کتاب را نخواستید بخوانید فقط همان را بخوانید در شیخ مفید نوشته در کتاب الاختصاص شیخ مفید صفحه 242 این سند روایت است البته جاهای دیگر هم این را آوردند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@