اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
خب در جلسه ی گذشته بحث ما درباره ی خصوصیات عمل بود که عمل چگونه می تواند تأثیرگذار باشد و شدنی به ما بدهد که این شدن تناسب با شرایط زیستی آخرت دارد. چون هر عملی و زحمت و کاری و تلاشی به درد نمی خورد و زحمات انسان بسیاری از آنها بخاطر اینکه به شرایط عمل و یا نسبت به جایی که می خواهد برود آگاهی ندارد، از بین می رود. اینکه پیامبر می فرماید اول باید بتوانید آخرت شناسی کنید تا بتوانید درست حرکت کنید برای همین است «ان الله تبارک و تعالی یبغض کل عالم فی الدنیا و جاهل فی الاخره» خداوند مبغوض و دشمن می دارد هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است و این یک مسئله فوق العاده ساده و طبیعی است و جایی را که انسان نمی شناسد نمی تواند خودش را برای آنجا آماده کند و شرایط حداقلی تولد سالم، بهشت است، بهشت است که پایین ترین چیزی است که بزرگان فرمودند: بچه ها و دیوانه ها و حیوانات هم می روند اگر کسی از بهشت محروم شود خیلی خسران است و همین شرایط حداقلی که در بهشت است که بسیاری از مردم ان شاءالله به آن راه پیدا می کنند همین هم باز یک شرایطی دارد که انسان باید بشناسد مثلاً وقتی می فرماید: «لا یسمعون فیها لغواً و لا تأثیماً الا قیلاً سلاماً سلاما» یعنی در بهشت شرایط سلامتی برقرار است و اساساً کسی می تواند از بهشت برخوردار و بهره مند شود که سالم متولد شود «اللهم اخرجنی من الدنیا سالما» حالا کسی نمی تواند بگوید من آدم متدینی هستم و مؤمن اما خشن هستم و یا متجاوز و یا اهل طمع هستم و حریص، فضول هستم و دخالت و تجسس در کار دیگران می کنم، و این شخص که اینگونه است از طرف ما یک تجاوز در کار دیگران است و این شخص که اینگونه است و یا زودرنج است مثل این است که در لیوانی آب جوش بریزند و زود بشکند می گوییم این لیوانش به درد نمی خورد، مقاومت ندارد و تعریف استکان و لیوان مشخص است یعنی اینکه ما بتوانیم چای جوش و یا آب داغ داخل آن بریزیم و وقتی کسی عصبی و زودرنج است و حساس یعنی سالم نیست. ضربه می خورد، یعنی میزان ندارد و میزانش سنگین نیست «و من ثقلت موازینه» ثقل میزان یعنی استحکام، و یعنی دقیقاً باید میزان با شرایط زیستی آخرت هماهنگی داشته باشد و جنینی که چشم سالم می آورد، ثقل میزان دارد چون چشمش با شرایط زیستی دنیا دقیقاً متناسب است و گوشش متناسب با طول موج های دنیاست وقتی که در بهشت خداوند شرایط آن را و آخرت را بیان می کند یکی از آن شرایط که مهمترین آنها شاید این باشد و اگر آدم همین را رعایت کند کافی هست این است که اهل سِلم و سلامتی باشد، آدم تند، متجاوز و فضول و آدمی که تیز و هار است چون آدم مومن «سلم السملم من یره و لسانه» مسملان وقتی کنارش قرار می گیری اصلاً احتمال تجاوز و درگیری و درندگی با او را نمی دهی و می دانی که او در سلم است و اگر کسی این چنین نباشد قطعاً مسلمان و اهل سلم نیست. و اگر ما این را ندانیم، هر قدر تلاش هم بکنیم چون آدمهای متجاوزی هستیم و بداخلاق و زودرنج و حساس و آدمهایی هستیم که اطرافیان ما نمی توانند، شیرین زندگی کنند در کنار ما که پیامبر فرمودند: «خیرکم خیرکم لاهله» بهترین شما کسی است که برای خانواده خودش (که اهل یک وقت زن و بچه است و یک وقت حیطه ی مدیریتی و ولایتی انسان است) و اهل فرق می کند ممکن است رئیس جایی و یا مدیر یک مجموعه ای باشد که باید کارمندان و زیردستانش از دست این مدیر در سلم باشند و حاکم به اینها ظلم نکند و حقشان را نخورد و خیانت به آنها نکند و متجاوز به اینها نکند بهترین کس این است که اگر در مجموعه ی ولایتی قرار بگیرد اهل سلم است و نه به راحتی آسیب می بیند و قبلاً گفتیم از امام صادق علیه السلام که سه چیز بود که اگر کسی نداشته باشد عملی برایش نمی ماند و به دردش نمی خورد یکی از آنها «حلم یرد به جهل الجاهل» کسی که دیگران به راحتی می توانند له کنند او را، و تحقیرش کنند و عصبانی اش کنند و می توانند داراییهایش را از او بگیرند، این آدم بدبختی است مثل بچه است چون بچه یا دیوانه است اموالش را کسی سرپرستی کند تا کسی گولش نزند و اموالش را از دستش نگیرد بعضی افراد هستند که اگر ایمانی هم دارند مستودع است یعنی ایمانی هست که هر حادثه ای می تواند، از او ایمانش را بگیرد و نمی تواند نگهدارد و راحت می شود آنچه را که در دستش دارد از او گرفت یادم هست در جایی خوانده ام از وجود مقدس امام معصوم که خیلی به ایشان اصحاب شان، دراجتماع انتقاد می کردند. شما یادتان هست که در ابتدای انقلاب، خیلی از یاران امام حتی از دست حزب اللهی ما هم امان نداشتند و مورد انتقاد بودند مثل شهید بهشتی که امام فرمودند: مظلومیتش بالاتر از شهادتش است. این صحابی امام را خیلی کوچکش می کردند و فحش به او می دادند و نسبت های مختلفی بهاو می دادند و اذیتش می کردند، ببین حضرت چقدر زیبا به این استحکام می دهد به طوری که آسیب نبیند، می فرماید تو را چه باک که وقتی میدانی امامت از تو راضی است، بقیه ی مردم از تو ناراضی باشند. اگر کسی برایش مهم است که خدا و اهل بیت لذا او راضی باشند، آن وقت یدگر راضی نبودن مردم و دیگران چون وقتی رضایت مردم و دیگران برایش مهم باشد می افتد به چاپلوسی و سالوسی و ریا و عوامفریبی، و گفتن حرفهایی که باب طبع مردم است و خداوند راضی نیست از این حرفها، شما در این سی سال را نگاه کنید در بین سیاستمدارهای ما پر است از این حرفها، بخصوص در آستانه ی انتخابات، حرفهایی می زنند که مردم بیشتر خوششان بیاید، زنها، جوانها، خوششان بیاید و به او رأی بدهند حرفهایی که عوام پسند است و حرفهایی که برای خدا باشد را نمی زنند شما نگاه کنید که حضرت امیرالمومنین علیه السلام حرفهایی زد که خیلی از اطرافیان خوششان نیامد و می توانست حرفهای عوام پسندی بزند که رأی هم بیاورد در آن شورای شش نفره ولی این کار را نکرد و گفت خدا باید از من خوشش بیاید و راضی باشد. اگر کسی حواسش باشد که امام زمان از دستش راضی هست و بدنبال رضایت خدا و امام زمانش باشد از اینکه شوهرم، خانمم، بچه هایم خوششان نمی آید از سبک و سیاق من، احساس حقارت نمی کند و خیلی وقتها من می بینم که دخترها و پسرهای اروپایی در یک شهر تنهای تنها هستند و اصلاً احساس حقارت ندارند، یک دختر نماد حجاب می شود در اروپا و نمی دانم که اگر ما بودیم می توانستیم مقاومت کنیم یا نه یک شهر تو را تمسخر کنند و بایکوت کنند تو را و منزوی فقط بخاطر داشتن حجاب، و مسلمان بودن و او سرشار از عشق به خداوند تبارک و تعالی است و او سرشار از عشق به خداوند تبارک و تعالی است. و خیلی قشنگ مقاومت می کند و خجالت نمی کشد از اینکه در اروپا که همه یک طور دیگر زندگی می کنند بگوید خوب حالا بد است که من حجاب اسلامی داشته باشم و یا روسری سرم کنم آنها می گویند اصلاً مهم نیست چون من با خیلی از آنها صحبت می کنم می گویند فقط برای ما مهم است ه خدا از دست ما راضی باشد و همین که می دانیم کار ما درست است و خدا از دست ما راضی هست برای ما کفایت می کند. یک کسی که رفتارهای خوب و علم صالح را تحت تأثیر خوش آیند و یا بدآیند و یا اکثریت و یا اقلیت جامعه رها می کند این یعنی آنکه، آن چیزی را که باید داشته باشد را ندارد و آسیب پذیر است و سالم نیست این آرم و اکثریت می توانند بگیرند آن را. حضرت علی علیه السلام فرمود: «لا تتوحشوا فی الطریق الحق من قله اهله» وحشت شما را برندارد در راه حق و اینکه جمعیت کمتری راه حق داشته باشد، گول اکثریت را نخورید و اینکه خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. اهل حق می گویند نه. خواهی نشوی همرنگ رسوای جماعت شو. یعنی ما مقدس تر از امام که نداشتیم در همین قم هم اکثراً قبولش نداشتند و اکثراً با او کاری نداشتند. ایشان می گویند وقتی من شب بخواب دیدم که پرچم ایران آتش گرفته و با عبا زدم روی نقشه، و نقشه را خاموش کردم فهمیدم که من می توانم ایران را نجات بدهم ولی به تنهایی باید وارد مبارزه شوم و لذا امام خیلی به این جمله سفارش می کند که شاید هیچ جمله ای را به این اندازه امام روی آن سفارش نکرده باشد که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم ما را به یک موعظه دعوت کرده، «انما اعظم بواحد تقوموا الله مثنی او فرادی» اهل قیام برای خدا باشید چه دو نفری و چه یک نفری و اصلاً ناراحت نباشید که بقیه با شما راه می آیند و یا نمی آیند، گاهی وقتها من دخترها و پسرهای مومن اروپایی را می بینم که در یک قلّتی در آن شهرهای خودشان و فضاهای غربی، اینقدر با باور تبلیغ می کنند و می ایستند احادیث پیامبر را هدیه می کنند در مترو به همه و با حجاب اسلامی ایستاده، و هزار جور تهدید و تحقیر آنجا هست، اما آنقدر استحکام دارد و خودش را باور دارد و ایمان دارد به آنچه که خدا به او داده، از دستش نمی دهد. و لذا در تعریف پیامبر، قرآن یک چیزی می گوید که در نگاه اول اگر طرف باطنش را نفهمد فکر می کند که تعریف سبکی است «آمن الرسول بما انزل الیه» پیامبر به آنچیزی که بر او نازل شده ایمان آورده، خوب معلوم است که پیامبر بدان چیزی که بر او نازل شده اگر ایمان نیاورده باشد خوب اصلاً دیگر پیامبر نیست ولی چرا اینقدر این آیه مهم است و چرا خداوند اینقدر از پیامبر تعریف می کند، این آیه از آیات فوق العاده مهم است برای کسب قدرت و کسی که می خواهد قدرتهای معنوی پیدا کند و استحکام مشخصی که از آیات خیلی مهمی است که در تعقیبات نماز انسان بخواند و برای اینکه انسان ایمان مستودع نداشته باشد ماندگار باشد ایمانش و مستقر، «آمن الرسول بما انزل الیه» کسی نمی تواند ایمان را از او بگیرد گاهی وقتها ما خدا را که کانون شادی است را داریم و اهل بیت را که خانواده آسمانی ما هستند و کانون قدرت، عزت و احترام و شرافت و شادی هستند و با اینها ما راضی نمی کند و به دنبال یک بنده خدا می گردیم و دنبال این هستیم که پیش بنده ی خدا عزیز باشیم و در اجتماع به یک جایی برسیم و مردم از ما خوششان بیاید و یک شهرتی داشته باشم و یک کسی از ما تعریف کند و عطش غیر اهل بیت و غیر خدا را داریم. و انگار که دنبال عزت، شرافت، آرامش و شهوت می گردیم و به دنبال آرزو اما خارج از دست خداوند و اهل بیت «فالله العزه جمیعا» عزت همه ی آنها مال خداست این خیلی اهمیت دارد که وقتی می گوییم عمل یعنی آن عمل بقدری استحکام می آورد که دیگر کسی نمی تواند به راحتی چیز از این شخص بگیرد. کسی که حوادث دنیا می تواند تحقیرش کند، و اورا به غصه و احساس پوچی بیندازد، و به بی هویتی بکشاند او را به مسخ شدن بیندازد و او را عصبانی کند او از اول آنچه که در دستش بوده قدرش را نمی داند و عملی نکرده که این ایمان در وجودش مستقر شود، ممکن است چهل سال هم عمل کرده باشد ما خیلی افراد را دیده ایم هم در طول سی سال انقلاب و در طول تاریخ که آدمهای بزرگی بودند از ما بیشتر هم زحمت کشیده اند و در راه اسلام زندان رفته اند و شکنجه هم دیده اند ولی در نهایت در آخر نتوانستند در مقابل دشمن مقاومت کنند و خودشان را به ارزشهای دشمن فروختند و آنقدر فشار سنگین بود که گرفته شد و بخصوص در آخرالزمان این هم است که «ولتغربلن غربله) حضرت علی علیه السلام فرمود: به شدت شما غربال می شوید و کسانی می توانند در مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، خانوادگی، اقتصادی بمانند که استحکام داشته باشند و دانه درشت شده باشند و موازین شان سنگین باشد و از سوراخهای غربال نیفتند و این خیلی مهم است. ما خیلی آدمهای بزرگتر از خودمان را دیده ایم که افتاده اند و انسان باید پناه به خداوند تبارک و تعالی ببرد و یکسره آیه «آمن الرسول...» را بخواند و دعاهایی که وارد شده و زیارتهای روز را حتماً انسان بخواند و من برای همه ی عزیزان در برنامه هایشان نوشته ام که هر روز زیارت هر روز را انسان بخواند و خودش را بسپارد به الله و خانواده ی آسمانی اش چرا که اگر آنها از ما مراقبت نکنند، ممکن است آنچه را که ما داریم از دست بدهیم.
عمل باید به شیوه ای باشد که من روز به روز به آنچه که دارم خوشحال تر و مفتخرتر باشم شما نگاه کنید امام در وصیت نامه اش در آخر عمرش، هر چه را که خدا به او داده مایه ی افتخار و عزتش است و دارد این را به ما تلقین می کند که من مفتخر هستم، ما مفتخریم ... ما به صحیفه، نهج البلاغه، مفتخریم ما به امام باقر و قرآن و ما به صحیفه ی حضرت زهرا مفتخریم خیلی عجیب است اینها. شما فکر نکنید که امام روی احساسات برداشته و شعر گفته امام دقیقاً دارند یک سبک را برای ما باز می کند که شخص وقتی رشد می کند باید به آن دارایی های ماوراطبیعی خودش و به عصمت و داشتن معصومین و داراییهای غیبی خودش و داشتن الله شاد و مفتخر باشد، اگر کسی واقعاً این چنین شد، این فرد دیگر هیچ جا تحقیر نمی شود، یک کسی که می گوید مادرشوهرم الان یک چیزی به من گفت و من الان راحت غصه می گیرم، و یا پدرشوهرم چیزی به من گفت و یا خانه باجناقم رفتم و یک حس بدی به من داد و تحقیر شدم، و یا بچه ام، خواهرشوهرم،... اگر کسی چیزی به من گفت که من احساس حقارت پیدا کردم این یعنی اینکه این بنده ی خدا اصلاً کوچک بوده که احساس حقارت به او دست داده، مؤمن اصلاً اینطوری نیست، مؤمن آنقدر ثروت، دارایی، قدرت، و کانون نشاط در وجودش هست که اصلاً با کلام دیگران اذیت نمی شود پس ببینید آیا روابطی که در دنیا هست می تواند ما را تحقیر و له کند در ما اضطراب و کوچکی ایجاد کند یا نه؟ اگر اضطراب ایجاد کرد یعنی آنچه که را که ما داریم از ما می گیرد، در مسائل سیاسی الان خیلی زیاد است در روایت داریم که شما در آخرالزمان، تمنای فتنه بکنید «تمنوا الفتنه» (در کتاب آشتی با امام زمان توضیح دادم ام) از فتنه ها نترسید فتنه شما را تصفیه می کنند و مثل یک عفونت هست که باید بیاید بیرون و اگر کسی در وجودش یک عفونت و یک غذای مسموم اگر هست خیلی خوب است که از این پیکره زودتر عفونت بیاید بیرون، اطبا هم همین کار را می کنند و میگویند اگر مسمویتی هست باید یک طوری آن رااز بدن خارج کرد. جامعه ی ما عفونی می شود و ما احتیاج به تکان دادن و غربال داریم و باید همه ی خرد و کلان باید بیایند و بروند در این غربال وآن چیزهایی که به صلاح جامعه نیست، غربال شود و بریزد لذا حضرت فرمودند: هم بدتان نیاید «لا تکرهوا الفتنه فی آخرالزمان» در آخر زمان از فتنه بدن تان نیاید و هم فتنه را بخواهید چون، فتنه بدها و منافقین شما را عفونتهای سیاسی و عفونتهایی را که در جامعه هست را بیرون می ریزد و لذا اگر کسی استحکام داشته باشد ترس او را نمی گیرد خداوند آیت الله نائینی را رحمت کند می گفت وقتی در جنگ جهانی دشمن به ایران حمله کرده بود و وارد ایران شده بود اشغال گشتته بود می گوید من خیلی التجاء به آقا امام زمان علیه السلام کردم و توسل به ایشان که آقا ایران چه می شود؟ می گوید حضرت کنار یک دیوار صاف ایستاده بودند (برایشان مکاشفه می شود) و به من گفتند خوب نگاه کن و آن دیوار صاف، هی کج شد کج شد که باید می ریخت آن دیوار، حضرت با انگشتان آن دیوار را صاف کردند و حضرت فرمودند: این دیوار ایران است و ایران شیعه خانه ی ماست، لفظ شیعه خانه خیلی لفظ عجیبی است یعنی بچه های من اینجا هستند. هیچ پدری اجازه نمی دهد خانه بر سر بچه هایش خراب شود امام زمان کسی هست که قطب عالم است، و ما می گوییم «تنزل الملائکه والروح منها باذن ربهم من کل امر» همه چیز است امام زمان علیه السلام است حتی عمر ظالمین و فعالیتهای آنان دست خدا و امام زمان علیه السلام است اگر صدام اینقدر عمر می کند حضرت امضا زده اند که او اینقدر عرم کند «و کذالک نولی بعضی الظالمین بعضا» ولایت ظالمین هم دست ما هست ما می گوییم آمریکا باشد، اوباما، وهابیت باشد اینها برای شما لازم است ما می گوییم شیطان باشد، ما داریم شیطان را ولایت می کنم اگر قرار باشد که شیطان و یا وهابیت نباشد، صدام و بوش نباشد، فقر و دردسر نباشد پس کی می تواند عاشق باشد و به الله برسد، و کی می تواند به ایمان برسد. بالاخره ما به سهمی از این درگیریها و تضادها و تخالفها احتیاج داریم لذا حضرت فرمودند: غصه نخورید ممکن است این دیوار کج شود ولی هیچ وقت فرو نمی ریزد و تا الان هم شما دیده اید که در این سی و چهار و پنج سال چقدر توطئه در کشور شد و هیچ کشوری به اندازه ی کشور ما در آن توطئه نشده و همه هم توطئه کرده اند خودیها، و خوبها، و از مقدس ترین آدمها، تا خبیث ترین آدمهایی که در این مملکت بودند و منافقین و کفار خواستند که این مملکت را نابود کنند ولی همیشه دست غیبی با این مملکت بوده و با دعای شما دنبالش می گردند نمی افتد ولذا «مومن کالجبل الراسخ» مومن باید استحکام داشته باشد در حوادث سیاسی، اجتماعی، و ترس و اضطراب نداشته باشد و ایمانش را از دست ندهد ما در این فتنه ی 88 دیدیم که آنقدر فتنه زیاد و تکان دهنده بود که خیلی ها سوابق و شرافتشان را از دست دادند و رفتند و خودشان با نفاق و کفر پیمان بستند چون نمی توانستند خودشان را نگه دارند. پس توجه کنیم که حتماً عمل باید تناسب با شرایط زیستی آخرتی داشته باشد وقتی می گوید در بهشت «لا یسمعون منها لغوا و لا تأثیما الا قیلاً سلاما سلاما» یک شخصی که نمی تواند خودش را به سلامت برساند و متجاوز و کلاهبردار و دروغگو و فریبنده است و طمع به مال و ناموس و دارایی دیگران دارد و حسود است به چیزی که در دست دیگری است و می تواند آرامش را از او بگیرد و پیروزیها و موفقیت ها و نعمتهایی که دیگران دارند می تواند او را تحقیر و ناراحت بکند این فرد از سلامت برخوردار نیست و یک کسی که اینطوری زمین گیر است پروازی هم ندارد و نمی تواند پروازی بکند، و نمی تواند به سمت آخرت پرواز و حرکت موفقی داشته باشد «انکم الی الاخره السائرون و علیالله معرضون» ما بسوی آخرت در حال شدن هستیم و بر خدا عرضه می شویم. پس ما مثل جنینی هستیم که در رحم مادر باید دقیقاً آن چیزهایی را که شرایط زیستی مرحله ی بعد می خواهد و می طلبد، هر گوشی، و چشمی، دست و پا و زبان و سلسله اعصابی و هر گونه مژه و ابرویی، به درد نیا نمی خورد کار و تلاش شده، اما تطبیق ندارد لذا قرآن میگوید ما موازین قسط را روز قیامت داریم و می سنجیم و المیزان حق، و الوزن حق، و الوزن یومئذ الحق، و لذا سنجش دارد و ما نباید خیلی به حجم عمل توجه کنیم یادمان باشد ما باید عمل مناسب با خودمان را پیدا کنیم عملی که در آن سازندگی هست و شرایط عمل را چندتا از آن را گفته ایم و باز هم می گوییم که باید در آن عمل شدن، انبساط، شادی و پرواز باشد و آن را انتخاب کند و بعد از انقلاب کرد هم استمرار در عمل داشته باشد. و بحث ما هم در همین استمرار در عمل بود. روی کدام ما استمرار باید داشته باشیم، می خواهم من به شما یک سلسله فرمولها و قواعد بدهم که هر کس بتواند خودش در زندگی خودش اینها را بکار بگیرد و دچار حسرت و نگاه کردن به کسی و مقایسه کردن خودش با هیچ کس و خودکم بینی نشود اصلاً و بتواند با شادی و آرامش کار خودش و وظیفه ی خودش را انجام بدهد خوب من یک مثال بزنم، ما همانطور که گفتم در رحم مادر هستیم یک مقدار شبیه به یک جوجه ای هستیم که در یک تخم قرار گرفته، جوجه دوتا کار می کند و قسمت آسیب پذیر تخم را انتخاب می کند و همانجا را مرتب نوک می زند و اگر جوجه قرار باشد درون تخم که هست همه ی اطراف را نوک بزند نیرویش هدر می رود و تخم هم هرگز شکافته نمی شود، انتخاب اینکه من کجا را فشار بیاورم و استمرار داشته باشم. و کجا را تا به آب برسم، مکان یابی خیلی مهم است. من کدام عملم هست که مرا می رساند، و نزدیکترین راه است و اسم اعظم من است و این همان آنِ من است و من باید همین جا را بشکافم و به جلو بروم و همین جا راباید سوراخ کنم و بزنم شما نگاه کنید مردم یا راه نمی افتند و یا وقتی که راه می افتند دائماً تغییر موضع و فعالیت می دهند یک طلبه تا وقتی می خواهد به چهل سالگی برسد، دلش هزار جا بالا و پایین می شود. آخرش هم نمی داند که کجا را باید بشکافد، و یک دانشجو که پاک ترین انسانهای روی زمین هستند، و یا یک طلبه و مومنین ما اید بدانند که الان کجا را باید نوک بزنند و استمرار داشته باشند تا راه باز شود و شکسته شود این حجاب و این چیزی که مرا محدود کرده تا من بتوانم متولد شوم و بتوانم یک وفات خوب داشته باشم. روی این قواعد می خواهیم یک مقدار کار کنیم، با همدیگر که این فرمولها و قواعد فوق العاده مهم هستند اینکه من باید به کجا فشار بیاورم حالا فعلاً روی همین نکته تأکید کنیم که 1- ما باید دقت کنیم که کجا را باید فشار بیاوریم و نکته ی دوم اینکه باید فشار هم بدهیم یعنی ما هم باید اهل سماجت مداومت، حمله کردن و استمرار و صبر باشیم و استقامت، که قاعده ی درسی ما همین بود و این نکته را که وجود مقدس امیرمومنین علیه السلام درباره آخرت فرمودند اگر کسی قرار نیست در را بکوبد و قرار است قهر کند و ناز نماید و خسته و طمع کند راه به جایی نمی برد ما بدون استثناء در یک شرایطی هستیم که یک جای برای ما وجود دارد که اگر یک جایی را بشکافیم، حتما در به روی انسان باز می شود پس ما باید موقعیت شناسی و مکان شناسی کنیم که «رحم الله عبداً علم قدره»کسی که ساختار و قدر و اندازه خودش دستش باشد و نخواهد برود راه رفتن و حرکتهای دیگران را تقلید کند ذکرها و عملهای دیگران، عبادات و قرآن خواند های دیگران روش ها و سبک دیگران به درد ما نمی خورد حالا بعداً توضیح می دهم که کجا ما میتوانیم مشترکات و کجا می توانیم مختصات خودمان را دربیاوریم و خواهش من این است که عزیزانی که جدی هستند درباره ی این مسئله حتماً فکر کنند که من کجا و چه چیزی را باید استقامت کنم و من کجا باید وقت و سرمایه گذاری کنم که این پیشنهادهای مختلفی که به من داده می شود و گاهی وقتها شیطان آنقدر پیشنهاد های خوب به ما می دهد، مشغله های مختلف، دیگران و شیطان صفتان و گاهی اوقات هم افرادی از روی نادانی پیشنهادهای قشنگی به ما میدهند و ما هم می آییم و تمام وقت مان را می گذاریم روی آن کارهای خوب و بعد می بینیم که باز نشد مثلاً پنجاه سال است دارم نماز می خوانم، قرآن می خوانم و روزه می گیرم ولی باز نفهمیدیم که هستی یعنی چی و هنوز هم یکبار نفهمیده ایم که مستی قرآن یعنی چی؟ و نوع سرمایه گذاری من غلط بوده و فعلاً باید راجع به این صحبت کنیم که اگر 1- ما باید مقاومت و استمرار در عمل داشته باشیم. و 2- کدام عمل برای من خوب است و من چه چیزی را باید انجام بدهم، عمل شناسی کنم و بفهمم الان کدام عمل برای من خوب است در سیره های علما و مراجع عظام ما سیره های فوق العاده زیبایی است البته اگر انسان اهل علم و مطالعه باشد و خیلی از فرمولهایی که خداوند تبارک و تعالی می دهد سیره ی علما است و اینکه ما راه راست را می خواهیم یعنی راه صدیقین، شهدا و علما، صالحین و در سیره ی شهدا و علماء ما پر است از دستورالعملهای خیلی خاص و ویژه که در سیره ی مراجع به علما ما از این دستورالعملها خیلی زیاد دارم مرحوم شیخ مرتضی انصاری رحمه الله علیه که امام فرمودند اگر خداوند ما را با او محشور کند برای ما بس است این مرد بزرگ تسلسل بول داشته و این را لحظه مرگ هر چه می خواهند رو بقلبه کنند می بینند که پایش را بر می گرداند از طرف قبله و تشخیص اینکه من الان که می خواهم بمیرم، پایم رو بقبله باشد بهتر است و یا اینکه روبقبله نباشد و می گوید اگر رو به قبله باشد و بول از من خارج شود این حرام است. همیشه حرام را انجام ندادن مهمتر است از انجام دادن واجب. اهم و مهم کارها خیلی مهم است، خیلی وقتها حرام واجب دادن لازماست و گاهی وقتها انسان نباید یک واجبی را انجام دهد و حماقت کرده اگر انجام دهد و حتماً باید حرامش را انجام بدهد مثلاً می گوید شما یک جا برای اصلاح ذات بین و یا یک فتنهای شده وشما با یک دروغ می توانید مشکل را حل کنید یک وقت می بینید یک راست فتنه انگیزی است که خیلی خطرناک است و آدمی که می گوید نه من همیشه باید راستش را بگویم، و هرگز در عمرم دروغ نگفته ام، این آدم احمقی است و خودخواه و شهوت پرست است وگاهی اوقات لازم است که شما چیزی بگویید که شیطان برود از جمع و فتنه ها و اختلافات برطرف شود، من الان مستحب را انجام بدهم یا مکروه را، گاهی وقتها مکروه من خیلی بهتر است از یک مستحب و گاهی وقتها مستحب، بهتر است. واجب خیلی مهم است ولی حرام انجام ندادن از همه مهمتر است. گهگاهی انسان به ندرت باید حرام انجام بدهد خیلی خیلی کم و استثنائاً و باید ببیند که بالاخره چه باید بگوید. امام صادق علیه السلام صحابی خودش را خیلی مذمت می کند و درباره اش بد می گوید و به او بر می خورد. حضرت می فرماید: اگر من از تو بد گفتم و مذمت کردم، برای این است که جانت در حفاظت باشد و اگر من از تو تعریف می کردم و می دانستند که تو صحابی من هستی تو را می کشند و جانت در در خطر بود و مجبور بودم که از تو بد بگویم که بفهمند بین من و تو یک اختلافی هست تا جان تو درامان باشد که در امان بودن جان تو برای شیعه لازمتر است داستانی که شما بر سر علی ابن یقطین دارید خیلی موارد دیگر که اهل بیت علیهم السلام داشتند پس خیلی دقت کنید که من باید این را بفهمم که در تمام شئونی که من دارم و در طول روز کارهایی که باید انجام بدهم در زمینه خانوادگی، سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی، درس خواندن باید ببینم که کجا و چطوری باید سرمایه گذاری کنم و چه کار کنم که درس نور بشود و حجاب نشود. یک روایت بخوانم که برای امشب بس است، از امام باقر علیه السلام و وجود مقدس می باشد فرمودند: «ما من شی احبّ الی الله عزوجل من عمل یداوم علیه و ان قلّ» هیچ چیز محبوبتر نیتس در نزد خدا از عملی که در آن مداومت باشد، هرچند کم باشد، مشکل کجاست که ما سالها بر عملی مداومت داریم آن هم سالها ولی برای ما خاصیتی ندارد. چون دقیقاً مطابق با آنچه که خداوند می گوید نیست اتباع الاشاء و السنن مثل کسی که رفته ورزش و مشت می زند ولی مشت هایش غط است مثل همان مثالی که برای کرال پشت و سینه زدم. عمل باید درست باشد اگر درست باشد و انسان بر آن مداومت کند حتماً دری به سویش باز می شود و حتماً به یک رشد، توانایی و قدرت می رسد که حیطه ی آن را حتماً بعداً باید در رابطه با آن با شما صحبت کنم «و ان قلّ قلّ» یعنی رهایش نکن. و این خیلی مهم است وجود مقدس امام باقر علیه السلام همیشه می گفت «کان یقول انی احب ان... » و چون خیلی مهم است نگفت کان بلکه چون دوام دارد و همیشه می گفت می گوید «کان یقول انی احبّ ان ادوم علی العمل» من دوست دارم که روی عمل مداومت کنم و استاد و مربی من تجویز کرده برای من و ویزیت کرده برای من گفته این دارو را بخور «اذا اودتنی نفسی ان ادوم علی العمل اذا اودقنی نفسی و ان فاتنی من اللیل فضیه من النهار و ان فاتنی من النهار قضیه باللیل و ان احب الاعمال الی الله مادیم علیها» می گوید من خیلی دوست دارم که یک عمل را که به من داده شده روی آن مداومت داشته باشم، و استمرار، خیلی وقتها بعضی از عزیزان می آیند پیش من و می گویند ما سردرد داریم، پوستمان و یا چشم مان اینطوری است و یا پادرد داریم به آنها می گویم بروید فلان جا تا فلان کس شما را ببیند.
بعد می آید می گوید من سردردم خوب نشد و حافظه ام قوی نشد، و پوستم مشکلش حل نشد و من به او میگویم خدا وکیلی از این دستوری که دکتر به تو داده بود چند روز استفاده کرده ای میگوید سه، چهار روز خودم اثر ندیدم و ماها اینطور ساده اندیش هستیم و بزرگان ما هم همینطوری هستند و بعضی وقتها دقت نمی کنند که هیچ عملی و هیچ کمالی بدون مداومت حاصل نمی شود. یک داروی گیاهی را حداقل شما باید چهل روز و گاهی اوقات 120 روز مداوم باید داشته باشی تا آن اتفاق قشنگ بیفتد و می بینی که یک بار انجام می دهی، دیگر خوشت نمی آید و رهایش می کنی می روی ورزش، خط، صرف و نحو، ... رهایش می کنیم و نمی ایستیم تا کار به یک جایی برسد حضرت می گوید من خیلی دوست دارم و این کار را می کنم و اگر این عملی که من انجام می دهم و در شب باشد در روز قضایش را بجا می آورم و اگر این عمل در روز باشد و از من فوت شود در شب جبرانش میکنم یعنی نمی گذارم به نفسم خوش بگذرد و این خیلی اهمیت دارد که اگر انسان نتواند زمام را بگیرد و نفس خوشش می آید که کاری تعطیل شود و مداومت نداشته باشد. می گوید خوب شد امروز تعطیل شد. یکی از عرفا می گفت ما برای درس استاد، گاهی اوقات یک مسیر زیادی را می رفتیم در برف و با سختی و یک وقت که درس نبود همه خوشحال می شدند. این همه زحمت کشیدی و آمدی اینجا و تا استاد نیست همه خوشحال می شوند و بعضی ها که دوست دارند استاد یکطوری مریض شود و یا یک طور طول بکشد و به مشکل بخورد. این یعنی در کارش جدی نیست. و انسان نباید به خودش باج بدهد وقتی باج می دهی پشتش باد می خورد بعد مشکلات درست می شود می گوید من رفته ام ورزش و روز اول باران آمده و زمین خیس است نمی توانم بازی کنم، فردا هم باران آمده و نمی توانم و یا شهادت است و یا تعطیل بوده و نمی توانم ورزش کنم و یا راهپیمایی بودیم. فردا پس فردا داستان اینطوری شده. بعضی ها مطالعات و اجرای برنامه هایشان را که من داده ام غالب عزیزان اعم از خواص و عوام تنبلی می کنند. و جدی نیستند و وقت نمی گذارند برایش. می گوید من در ماشین دارم سی دی ها را گو می دهد و کتابهایم را هنوز دقت نکرده ام و یا در رختخوابم می خوانم ولی استاد کتابهای را که می خوانم خوابم می برد و یا می گوید من سی دی ها را می گذارم بالای سرم شب ها و گوش میدهم تا خوابم ببرد یعنی اصلاً شدنی نیست. شما مثلاً یک ساندویچی برای بچه می گیری و صحنه ی شیرینی که الان است برای بچه های نوزاد که گاهی اوقات در تلویزیون نشان می دهد مثلاً ما در لقمه می گذارد در دهان بچه و شما می بینید که بچه خوابش برده، یک صحنه ی شاد و قشنگ و استثنایی و یک عمر شاد است این بنده ی خدا می خواهد با خواب، شدن داشته باشد. بالاخره با خودمان شوخی نباید بکنیم و مداومت حتماً باشد و جدی باشیم و بدون مداومت، استقامت و صبر هیچ دری و هیچ کمال و علمی به ما باز نمی شود و هیچ علمی به دارایی و مهارت تبدیل نمی شود می گوید من این سی دی هارا گوش کرده ام ولی هنوز با زنم و یا شوهرم مشکل دارم و هنوز عصبانی می شوم. به او می گویم در دشمن شناسی و کنترل فکر را کار کردی می گوید بله، می گویم غضب را و حلم را کار کرده ای می گوید بله ولی هنوز کینه دارم و هنوز زود عصبانی می شوم و مشکل من نه با مادر شوهر، نه با جاری و نه ... و معلوم است که فقط گوش کرده اصلاً تصمیم ندارد و هیچ نوعی تمرینی ندارد برای شدن و بگوید من اینطور صحبت کردم خیلی بد است این دفعه که مادرشوهرم و یا جاری، یا پدرشوهرم، ... صحبت کردند این دفعه من باید پیروز از صحنه بیرون بیایم، وقتی که برای آخرت جدی نیست و اصلاً به فکر نیست که پیروز بیرون بیاید در بین خانواده آسمانی اش، می گوید ما آنقدر کلاس رفتیم و آنقدر استاد دیده ایم که هیچ تأثیری روی ما نگذاشته و قرآن می خوانم تأثیر ندارد، حرم می روم، مکه رفته ام، هزارجور ذکر گفته ام و تأثیر نداشته و ختم گرفته ام ولی ما تا قوانین شدن را با آن آشنا نشویم هیچ فایده ای ندارد قوانین شدن مثل جنین که اگر اهل مداومت باشی ممکن است غلط باشد و اگر درست باشد ممکن است مداومت نداشته باشیم که این خیلی ظرافت دارد و باید بعد خیلی بیشتر راجع به آن کار کنیم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.