اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث ما درباره عمل به این جا رسید که ما در حرکت بسوی عالمی که داریم به آن نزدیک می شویم و قرار است متولد بشویم به یک سلسله دارایی ها و کمالات حقیقی نیاز داریم. اینها امور اعتباری نیست بلکه امور حقیقی است که باید به تناسب و میزانهای آخرت، ساخته شود مثل یک جنین و گفتیم فرمول و قاعده یادتان نرود که در حرکت از دنیا به آخرت مثل حرکت جنین از رحم مادر به دنیاست و کمالاتی که ما باید تهیه کنیم برای حیات در حرکت آخرتی کمالات حقیقی است که باید با آن فضا تناسب داشته باشد اینکه ما دلمان را به یک سلسله صورتها خوش بکنیم و دقت نداشته باشیم که آیا تناسب دارد یا ندارد؟ این باعث خسران ما می شود حرکت ما که یک استعداد جاودانه را هدر دادیم قرآن می فرماید: «و من اراء و سعی لها سعیها» هر کس آخرت را بخواهد و برای آخرت سعی آخرت بکند، سعیها ضمیرش را دقت کند که یعنی چی؟ یعنی سعی متناسب با آخرت، سعی که سازگاری با آخرت دارد یعنی آن سعی که ما را به دارایی برساند مثل یک رانندگی، خلبانی، آشپزی، تایپ، کار کامپیوتری، اینطور نیست که هر کس سعی کرد دائماً موفق شود، زمانی ما می گوییم که موفقیت داریم که سعی تناسب با هدف دارد یعنی ما الان سعی کردیم الان هم این دارایی را داریم و می توانیم این کار را بکنیم یعنی دقیقاً سعی تناسب با آن هدف دارد.
بنابراین قواعد شدن و عمل خیلی مهم است و آنچه که ما را بعد از اعتقاد و معرفت که مدتها در رابطه با آن صحبت گفتیم آن چیزی که ما را به دارایی می رساند، عمل است. طبق وحی که قرآن انسانها را به شش دسته تقسیم می کند یک دسته را فرمود تلاش شان آنها را به بیشتر از کمالات جمادی نمی رساند «و هی کالحجاره» و بعضی تلاش شان آنقدر است که از سنگ هم پست تر هستند «او أشد قسوه» چون ملاک قلب است به انگشتهای من نگاه کنید در حرکت به سمت آخرت. فعالیتهای حسی، وهمی، خیالی، و عقلی تمامشان مقدمه هستند و هیچکدام شان اصالت ندارند و نه کمالات جمادی، نباتی، حیوانی، عقلی، هیچکدام اصلات ندارند، اینها سه مقدمه برای بخش فوق عقل هستند که در قرآن ما می گوییم قلب یا دل و این دل هم با محبوب خودش و آن چیزهایی که به آن علاقه دارد و عشق دارد قیمت پیدا می کند انسان شوقش و ذوق و علاقه اش به سر چه باشد، قیمتش همان است، «والمرء من احب» و این معیت فقط برای آخرت نیست برای دنیا هم و انسان با آنچه که محبوبش هست معیت دارد، عینیت و معیت بحثی که بزرگان ما می گویند اصل اتحاد عاشق و معشوق و عشق و یا عقل و عاقل و معقول. و قواعد سلامت و ارزیابی شخص و میزان سلامت قلب را قبلاً توضیح دادیم که سه تا محبوب باید بر قلب حکومت کند الله، چهارده معصوم (اهل بیت) و جهاد. جهاد را خوب توجه کنید که بخش عملی ما را می پوشاند، جهاد تنها رفتن به جبهه نیست «و جهاد فی سبیله» یک مفهوم خیلی بالاتری دارد، «فی سبیله» یعنی فی سبیل الله، و فی سبیل معشوق لذا یک خانمی هم که در خانه کار می کند به عشق الله، جهاد فی سبیل الله است و یک آقایی هم که صبح می رود و کار می کند ولی هدفش رسیدن به الله است یعنی یک کمال حیوانی به نام کار کردن و تلاش اقتصادی ا در جهت رسیدن قلبش به الله دارد و تلاش می کند «الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله» است حالا یک مشکل قشنگش آن جهاد در جنگ و جبهه است. اما جهاد یعنی روح تلاش و جدیت برای رسیدن به معشوق. این را دقت کنید که اگر کسی این روح رسیدن و تلاش به خدا را نداشته این نسل تنبل است و بی حوصله شده در واقع حس خودش را از دست داده. یک آدمی که می فهمد الله معشوقش است و محبوبش این صبح تا شب نشاط دارد برای رسیدن به او چطور اگر کسی می خواهد پزشک شود، مهندس شود یا تاجر شود، و برای رسیدن به دنیا نشاط دارد و یا مثلاً می خواهد سیاستمدار، ورزشکار، هنرمند شود شب تا صبح می رود تا به آن برسد، یک کسی که باور کرده باشد الله محبوبش هست یک لحظه از الله و جهاد باز نمی ایستد «المومن دائم النشاط» مومن نشاطش دائمی است مؤمن شوق و ذوق دارد هیچوقت به بیهودگی، خمودی، بی انگیزگی، به احساس پوچی و به این احساس که نمی دانم و به توقف و کندی حرکت دچار نمی شود و هر وقت که دچار کندی حرکت شد یعنی بصیرتش از بین رفته و جلوی چشمش را نمی بیند مثل کسی که در جاده با 120 تا می رود مِه می شود یا باران می آید و جلوی چشمش را می گیرد و مجبور می شود با صدتا یا هشتاد تا برود اما اگر کسی ببیند مسیر را، طبق آیه ی سابقوا و سارعوا هم سرعت و هم سبقت دارد و هیچ وقت در زندگی اش احساس بی حوصلگی و بی انگیزگی ندارد هر وقت احساس کردید جلوی چشمتان تار شده و انگیزه و نشاط است شما از بین رفته و زندگی برایتان بی معنی شده و یا بعضی از فعالیت ها بی معنا می شود و احساس خستگی از زندگی دارید، از زنداری، شوهرداری، بچه داری، از کار و تلاش، درس طلبگی و درسهای دیگر و احساس می کنید که شوق و ذوق ندارید و انگیزه ندارید بدانید که یک جا کم آورده اید و غذایت کم بوده و حتماً بصیرت از بین رفته، بصیرت سرعت می دهد نور است و انسان می تواند وقتی روشن باشد ببیند و هر چندتا سرعت هم بخواهد می رود و در حرکت به سمت خدا، دست انداز وجود ندارد. ترافیکی نیست سرعت نیست و پلیس هم نیست، مثل جاده های شهر نیست، که خیلی جاها سبقت گرفتن ممنوع باشد می گوید سابقوا از هم سبقت هم بگیرید بنابراین بی انگیزگی ها بخاطر این است که بصیرت گرفته شود خوب برگردیم به اصل بحث. سپس در عمل کردن یک سلسله قواعد وجود دارد که باید شدن جهاد، تلاش اتفاق بیفتد و بگویم جهاد فی سبیله و حالا می خواهیم تلاش و عمل کنیم و یک طوری نشود که به قول امام صادق «علیه السلام» پنجاه سال نماز بخواند آدم و هیچ کدام از آن به درد نخورد، رُبّ صائم چه بسیار روزه داری که روزه اش به دردش نمی خورد و چه قرآن خواندنی که قرآن لعنتش می کند بلکه چیزی باشد که واقعاً به ما برسد و در ما شادی و نشاط و انگیزه ی بیشتری بکنیم و سر زندگی چون گفتیم علامت ایمان این است که اگر باشد بر حجم احساس شادی و آرامش افزوده می شود و اگر ایمان باشد امکان ندارد که روز به روز شادی و آرامش، ما اضافه نشود اگر میزان شادی و آرامش ما متوقف شد حتماً تغذیه و مسیر شدن یکجای آن گیر دارد و آفت، و یک جا عمل هایت بدرد نمی خورد آفت دارد و نمی تواند تولید شادی و آرامش بکندو اگر اضافه نشد یک جا حتماً آفت دارد آن عمل. پس ما باید یک جا از روزمرگی دربیاییم و ترمز را بکشیم و ببینیم کجای کار خراب است مثل اینکه یک تولیدی دارد کار می کند و دستگاه تولید می کند ولی می بیند محصولاتی که از دستگاه بیرون می آید، کامل نیست و زود خط تولید را متوقف می کنند ببینند و عیب آن را برطرف کنند.
اما ما نه. ما داریم شصت سال نماز می خوانیم و می بینیم که عصبی و زودرنج هستیم و شاد و آرام هم نیستیم و حسود و بداخلاق و بدبین هستیم و احساس پوچی می آید سراغمان و غم و غصه زیاد دلمان را می گیرد ولی خط سیر را متوقف می کنیم. و دوباره همانطور ادامه اش می دهیم و می رویم یک جا نمی ایستیم و نه یک طبیب مراجعه می کنیم و نه خودمان فکر می کنیم و نه پناهنده به خدا می شویم و نه بر می گردیم و محاسبه کنیم و اینکه فرمود از ما نیست «لیس منا ما لم یحاسب نفسه فی کل یوم» امام کاظم علیه السلام فرمود: کسی که خودش را محاسبه نمی کند در روز یا هفته ای یکبار از ما نیست. محاسبه یعنی اینکه من الان شش ماه نماز خوانده ام باید حتماً شاد شده باشم و یا به آرامش رسیده باشم. و حتماً باید بداخلاقی هایم کم شده باشد روابط من با دیگران باید گرمتر و صمیمی تر و عاشقانه تر شده باشد اگر نیست این شش ماه به این صورت یکجای کار خراب است. پس بروم خودم را مرور کنم و ببینم کجای کارم خراب است آیا نمازم اشکار داشته، قرآن و یا عقیده ام اشکال داشته، یقینم و یا ایمانم مشکل داشته؟ ما می خواهیم همینطور یک چیزیی را سَمبل کنیم و برویم و می خواهیم ادامه بدهیم و برویم و می گوییم عیبی ندارد، برویم دیگر. چرا؟ برای اینکه ما وقتی می گوییم مذهب، دین، آخرت، مزاحم می دانیم این فکر را می گوییم خدایا مگر چهاررکعت نماز نمی خواهی؟ این هفده رکعت را می خوانیم. روزه، مگر نمی خواهی باشد ماه رمضان روزه می گیریم دست از سرمان بردارد. و بگذار ما به کارهای دیگرمان برسیم و اگر قرار است من دکتر، مهندس، شوم و یا آیت ا...، مفسر و فیلسوف شوم من را رها کن و بگذار من فقط کارهای علمی خود را انجام دهم اگر طرف می خواهد به کمالات حیوانی برسد مثل تمام، موقعیت، شهرت می گوید باشد من بالاخره نماز را اول وقت می خوانم ولی دیرگ به من کار نداشته باش. و دقت نمی کنیم که آنچه را که پذیرفته ام به نام دین، ایمان، آخرت و علم باید حتماً تناسب با آخرت داشته باشد یعنی بتواند در من شادی و آرامش تولید کند. من یک قاعده خیلی خوب به شما بدهم که در هیچ کتاب نه عرفانی و نه ... هیچ جا. ما از کجا بفهمیم خط تولید و مسیر درست است اگر درست باشد همیشه در ما یک تعال وجود دارد. اگر انتخابها، ارتباطات، و رفتار و اکفار ما اگر دست باشد در ما یک تعادل ایجاد می شود آن تعادل این است (به انگشت های من نگاه کنید) بخش فوق عقلانی همیشه حاکم بر بخشهای دیگر است مدیریت، ریاست، حاکمیت، با این بخش است و این نشان می دهد که شخص انتخاب و ارتباطاتش درست بوده و فعالیت های عقلانی اش خوب، طلبگی اش به درد می خورد، دانشجویی، مهندسی، دکترایش، به درد می خورد زنداری و شوهرداری، و همچنین بچه داری اش به درد می خورد خوب بوده و اگر این تعادل به هم خورد و این سه تا معشوق از ردیف اول تا سوم رفتند پایین معلوم می شود یک جای کار ما اشکال دارد و این کمالاتی که ما داریم کسب می کنیم در مرحله ی حسی، خیالی، وهمی و یا عقلانی یکی از آنها و یا همه ی اینها دارند بیش از حد خودشان استفاده می کنند و تجاوز و زیاده روی می کنند و حق و رتبه این بخش کم شده و رتبه ی اول تا سوم (الله، اهل بیت، جهاد) را از دست داده و رفته روی رتبه های چهارم به بعد و یا در رتبه ی آخر قرار گرفته، پس همیشه ما می توانیم خودمان را در این آینه مشاهده کنیم و در عمل یک قاعده وجود داشت فرض بفرمایید که ان شائالله همه چیز درست است و ما آن عمل خوب را می خواهیم انجام بدهیم، این عملی را که انتخاب کرده ایم و می خواهیم انجامش بدهیم اگر قرار باشد که در نفس توانایی ایجاد کند مثل هر عمل دیگری در بخشهای پایینی (دقت کنید) هر عملی احتیاج به مداومت و تکرار دارد تا بتواند ملکه شود و جزء دارایی ها. دانایی ها اگر به دارایی تبدیل نشوند اصلاً به درد نمی خورند مثل اینکه شما به یک بچه راه رفتن را با تکرار، یاد می دهید گرفتن اشیاء را بچه ی نوزاد به مرور زمان مچ دستش قوی می شود، اشیاه را می گیرد، حرکت دست و پا، غلت زدن، چهار دست و پا رفتن، همه ی اینها با تکرار و با همین فرمول دارد انجام می شود و کم کم چهار دست و پا رفتن و بعد سر پا ایستادن با تکرار و اینطور نیست که بچه یک دفعه بلند شود بایستد. حرف زدنش هم با تکرار است آنقدر اشتباه می کند تا بتواند درست بگوید بعد که بزرگتر شد راه رفتن و بعد دویدن و بعد دوچرخه سواری و بازهای دیگر، هر فنی، آشپزی کردن، چای درست کردن، هر کاری که ما در بخشهای حسی، خیالی یا وهمی و یا عقلی داریم با مداومت کردن و تکرار به دارایی تبدیل می شود بنابراین در فعالیتهای فوق عقلانی ما نیز باید همین اتفاق بیفتد یعنی اگر کسی خواست در قسمت فعالیتهای عقلانی به قدرت برسد با تکرار می رسد برای همین است که می گویند مثلاً نماز را پنج مرتبه تکرار کن و یا این ذکر را صد مرتبه، دویست مرتبه، چهارصد مرتبه تکرار کن، عدد دارد و یکسره تکرار کن تا ملکه ات شود مثل سوه حمد که ما شاءالله آنقدر ملکه ما شده که می توانیم بدون آنکه درحضور خدا باشیم، بخوانیم، و اینقدر به قدرت و تمرکز رسیده ایم الحمدلله و خیلی هنر است که مثلاً کسی در شب های احیاء صد رکعت نماز می خواند و هیچ اشتباه نمی کند، و به هیچ وجه هم قصد ندارد و خطا هم نمی کند و کامل می تواند بخواند پس در ظاهرش ما به کمال چطور می توانستیم برسیم؟ از بس که تکرار کردیم درمورد باطنش در حضور قلب هم نیاز به تکرار دارد و این طوری نیست که فردا از شکم مادر با حضور قلب دربیاید بجز یک عده ای از افراد خاص، مثل اولیای الهی و معصومین که آنها از آن طرف آمده اند و از این طرف نرفته اند، بر آنها خداوند عطا کرده البته آنها هم امتحانات خاص خودشان را داشته اند و سختی های زیادی کشیده اند و مسیرهای خاص خودشان را رفته اند و این دارایی های خودشان را بالاخره دارند.
خیلی خوب اول ما این را خوب بفهمیم و باور کنیم که هر کمال ایمانی که ما بخواهیم بدست بیاوریم و هر کمال فوق عقلی و آخرتی و جاودانه، باید با تکرار و تمرین بدست بیاید. و این تمرین باید تناسب داشته باشد مثل اینکه فرض بفرمایید شما می روید ورزشگاه و یک حرکتی را انجام می دهید و دستتان عادت می کند و بعد که مربی می آید میگوید تو اصلاً مشت ات را غلط می زنی، حرکت و ضربه ی پای تو غلط است برای همین است که نتیجه نداده است. میگوید استاد من چندبار دارمبه این سنگ و یا یخ می زنم ولی نشکسته. استاد می گوید بگذار ببینم و دستت را بزن به این سنگ و شما که می زنی، استاد میگوید نه. اصلاً حرکت غلط است و می گوید موقعی که داری ضربه را می زنی باید به این شکل بزنی تا بشکند و می بیند که یکسال داشته بیخودی تمرین می کرده هیچ فایده ای هم نداشته است من یادم هست که ستون فقراتم که شکسته بود و من را عمل کردند در وسط عمل برق می رود و دکتر چندین بار عمل را انجام داده بود می گوید خوب من این عمل را چندین بار انجام داده ام و متأسفانه وقتی مهارت نباشد اینطوری می شود و بدون اینکه ببیند کورکورانه این کار را انجام می دهد و استخوان را اشتباهی به جای اینکه به ستوان فقرات بزند، به نخاع پیوند می کند و بعد از عمل این استخوان ذره، ذره قسمتهای از نخاع من را بریده بود بطوری که بعضی از فعالیتهای من یا قطع شده و یا کامل انجام نمی شود و بعد دوباره شکم و کمر را شکافته اند و استخوان را درآورده اند گفتم شما در سه هفته من را به 80 سالگی رسانده این و معجزه ی شماهاست بعد رفته ام پیش پزشکی دیگر گفته ام که من حالا چه کار کنم چون درد من هنوز خوب نشده؟ گفت شما باید شنا کنید آن هم کرال سینه و به مدت شش ماه رفتم، دیدم دردم خوب نشده و سراغ دکتر دیگری رفتم گفتم این درد من خوب نشده و شش ماه است که ورزش می روم دکتر گفت این ورزش (کرال سینه) که خیلی ضرر دارد برای شما و شما باید کرال پشت می رفتی؟ دقت کنید شما باید یک سعی مناسب با مشکل خودت بکنی و الا اینکه دکتر نمی فهمد و اشتباهی به من می گوید این تأثیری در کمر من ندارد یعنی من اگر کرال پشت می رفتم دردم کمتر می شد سعی کرده ام و زحمت کشیده ام و شش ماه استخر رفته ام ولی این کرال سینه بجای این که من را خوب کند من را بدتر می کند. آدم باید صبر کند و ببیند کجای کار مشکل دارد. خوب من دیدم که خوب نمی شوم بالاخره رفتم مشکل را پیدا کردم. خوب دقت کنید اگر نماز و روزه و مطالعات و درسهایم به درد نمی خورد، کربلا و مکه رفتن ما همان است ذکر ما به درد نمی خورد و هیئت و حرم رفتن ما همان است و به درد نمی خورد یکجای کار باید ترمز را بکشیم و ببینیم ماجرا کار چی است؟ مشکل کجاست و چرا این داستانها دارد برای ما اتفاق می افتد من این روایت را برای شما بخوانم که از معجزات کلام است از وجود مقدس نبی اکرم «صلی الله و علیه و آله» «المراره علی العمل فاتباع الاثار والسنن و ان قل عرضا الله واقع عنه فی العاقبه من الجتهاد و فی البرء واتباع الاهوی» به ما قاعده می دهد. می فرماید: مداومت در عمل پیروی از آثار و سنتها (آثار، سنتهای اساتید، انبیاء و ائمه و اولیای الهی) یعنی باید دقیقاً با آثار و سنن تنظیم شده باشد و عمل تطبیق کند پس باید مداومت باشد و نوع عملی هم که انجام می دهید باید عملی باشد که اینها برای شما تجویز کرده باشند دقت کنید بحث وق العاده مهم است اگر می خواهید کاری کند که نتیجه بدهد این عمل دو شرط دارد 1- مداومت در آن باشد و تبدیل به دارایی باشد با یک دفعه نماز شب خواندن، زیارت رفتن و ذکر گفتن به جایی نمی رسد و نمی شود و باید دقت کند که جزء توانایی ها و داراییها باشد و هر فنی دیگر، حتی کار عقلی هم باید تکرار شود. جدول ضرب هم که یک کار عقلی است کسی با یکبار گفتن یاد نگرفته، ما آنقدر تکرار کرده ایم و نوشته ایم دو، دوتا چهارتا، سه، سه تا نُه تا، .... الان حفظ شده ایم همه ی علوم را ما با تکرار یاد گرفته ایم و آن مقداری هم که الان یادمان نسیت، چون در آن مداومت نداشته ایم مثلاً منطق، فلسفه کار کرده ایم اما الان یادمان رفته و کارایی ندارد برایمان و حرکتهای فوق عقلانی هم باید این تکرار باشد پس 1- باید در حرکت فوق عقلانی مداومت باشد 2- اصل عمل نیز باید تجویز شده باشد یعنی خودسرانه نمی توانی برای خودت عمل انتخاب کنی. عزیزم خوب دقت کن. اگر به یک نفر میگویند این ذکر را بگو نمی شود یک نفر دیگر نمیتواند بگوید خوب ما هم همان ذکر را می گوییم نمی شود. مثل کرال سینه است که کرال پشت برای خیلی ها عین صواب است و برای خیلی ها خطاست، مثلاً من سرطان داشتم دکتر گفته بود کباب نباید بخوری، خوب کباب خوب است یا بد؟ خوب است و در روایات هم خیلی سفاش شده که بهترین راهی که یک گوشت می تواند بهترین امکانات و خاصیتش را بدهد، کباب کردن آن است نه سرخ کردن و نه پختن هیچکدام فایده ندارد و یا مثلاً سیب و انگور نباید بخوری، هیچ غذای غیر استریل را حق نداری بخوری ولی موز می شود بخوری چون دربسته بود و دستِ کسی به آن نخورده بود، و میوه هایی را که همین جور گاز می زنیم، نمی شود خورد ولی پرتقال را می شود ویا هندوانه را و یا انگور و خیار نمی شود یا گوشت نمی شود می گفت که آن قسمتی از گوشت که در سیخ است برای یک آدم سالم اشکالی ندارد ولی برای یک آدم غیر سالم آلوده است و اشکال دارد فردی که شیمی درمانی می کند می تواند به او آسیب برساند. پس ببینید ما خیلی چیزها برایمان خوب است ولی برای یک بیمار سرطانی حرام است، و اگر کسی جمکران برود فاسق تر می شود و یا نماز شب بخواند مشکل دارتر می شود دقیقاً باید نسخه داشته باشید و چیزی که در فرهنگ ما در حوزه های علمیه یما در درسهای ما، و عرفان و اخلاق ما و بین اساتید ما ضعیف است این است که هیچ کس با نسخه حرکت نمی کند و هر کس یک کتابی برداشته که در آن هزار دستورالعمل نوشته و این فرد چهارتا از آن را انتخاب می کند و انجام می دهد، و مفاتیح را می گذارد جلو و انجام می دهد ولی می بیند روز به روز حالش بدتر شده و یک ذکر را می گوید و یا یک کلاس می رود می بیند حالش را بدتر می کند و یا یک استاد امام امت رحمت الله علیه فرمودند: خیلی از کتابهای اخلاق که نوشته شده بجای اینکه شخص را درمان کند شخص را مریض می کند چون نسخه نیست، درد است، نوشته کتاب اخلاق اسلامی ولی ما می خوانیم بدون نسخه و می بینیم که حالمان خراب تر می شود پس بی نسخه نمی شود، و این را دقت کنید که باید نسخه داشته باشید این «فاتباع الاثار السنن» یعنی دقیقاً کاری که شخص شما می خواهید انجام دهید با کار دیگری یکی باشد نمی شود اینکه بگویی چرا فلان آیت الله این کار را کرد و چرا فلان ولی خدا اینطور کرده؟ و چرا فلانی این طور نماز خوانده؟ او چرا اینطوری راه می رود و یا این ذکرها را گفته و یا چرا اینطوری لباس پوشیده؟ اگر همان کارها را تو بخواهی انجام دهی یک آدم خطرناک می شوی و از این جا شما به یک رمز بزرگ پی می برید و این دستورالعملی را که می دهیم حتماً شما انجام دهید و بروید کتابهای حدیث را آن بخشی را که مربوط به عمل هست را ببینید می گوید کسی که این رمز ها را بلد نباشد یک موقع می گوید چرا معصومین این طور صحبت کرده اند و چرا قاعده مند و ریاضی حرف نزده است. شما احادیثی که مربوط به عمل هست رانگاه می کنید مثلاً نوشته «افضل الاعمال،» افضل صیغه افعل التفضیل است (به یک کسی گفتند کدامشان بهتر است گفت هر دو بهتر است) و اگر بچه بگوید به او می خندیم و اگر یک بزرگ این حرف را بزند می گوییم عقل ندارد. چون بهتر است یعنی بالاتر از همه است پس چرا معصوم این طور حرف زده است؟ کدام شان بهتر است «افضل الاعمال» آقا چقدر توصیه کرده اند افضل الاعمال، چقدر عمل را توصیه کرده اند خوب بالاخره کدام شان درست است؟ رمزش این است که هر فرد یک افضل الاعمال دارد باید ببیند برای آن فرد کدام افضل الاعمال است؟ مقام معظم رهبری حفظه الله فرمودند: من هر چه دارم از احترام به پدر دارم برای کسی که قرار می گیرد یک دفعه در انتخاب بین اینکه درس را انتخاب کند یا پدرش را، افضل اعمال آن لحظه پدرش بوده این چیزی است که خیلی ها نمی توانند تشخیص دهند ما خیلی طلبه و دکتر و مهندس داریم برای اینکه کال علمی کنند خیلی از کارهایشان را زمین می گذارند و له می کنند و خیلی از وظایف شان را انجام نداده اند و دکترا و یا ارشد و یا یک کارشناسی گرفته، آنقدر آدم هستند که زن و بچه ویا وضایف الهی ویا سیاسی شان را رها کرده اند چون خودشان برای خودشان یک افضل چیده اند و اینطوری به هیچ جا آدم نمی رسد.
قواعدش را در جلسه ی بعد می گویم که من الان چطور تشخیص بدهم که ما الان به یک چیزی فوق اطلاعات و علم نیاز داریم و آن چه که می تواند به ما کمک کند که چه کار باید بکنیم فقط اطلاعات نیست بلکه میزان است و ما به میزان نیاز داریم، و قرآن می فرماید: ما انبیاء را با (مع الکتاب و المیزان) میزان فرستادیم و اگر میزان نباشد، اطلاعات و علم خالی و سیر و سلوک خالی ما را به هیچ جا نمی رساند من باید تشخیص بدهم الان باید چه کار کنم شما یک دفعه می بینید که وزن اضافه کرده ای دکتر میزان می گذارد آزمایش می گیرد و قند، چربی و نمک را که میزان دارد، و می گوید شما دیگر از این به بعد حق نداری مثل بقیه، غذا بخوری و شما خیلی از حلالها برایتان حرام است، در فقه نیامده که حرام است اما پیامبر فرمود اگر حکم خدا را دیدی ولی با قلب خودت سازگاری ندارد، دنبالش راه نیفت. اول ببین برایت ضرر دارد یا ندارد، در زمان جنگ خیلی ها گفتند ما دارم درس می خوانیم و کار انقلابی می کنیم، به آنها گفته می شد بابا جبهه به شما نیاز دارد و آنها می گفتند ما داریم فقه آل محمد را می خوانیم و آنقدر آدمها هستند که دنبال یک کار قشنگ هستند تمام شهوتهای خودشان را خالی می کنند، دیگر کار بد انجام نمی دهند و این شده حمله ی سمت راست که قبلاً توضیح داده ایم و شطان به این فرد گناه را توصیه نمی کند بلکه او را با یک کار قشنگ تا آخر عمرش سر کار می گذارد. میگوید برو جهیزیه تهیه کن، هیئت بزن، مداحی کن، برو طلبه شو، فقه و تفسیر بخوان، برو دکتر و مهندس شو، برو کار خیریه بزن، و می گذارد شما را سر کار خیلی راحت. من از کجا بدانم که این وظیفه است؟ میزان می خواهد و تا میزان نباشد معلوم نیست این کاری که دست من است و داریم انجام می دهیم و ظاهراً خیلی هم قشنگ است و ظاهراً خیلی هم ثواب دارد، اصلاً به درد من می خورد یا نه. مثل همان شنای کرال سینه است که کار خوبی است ورزش است ولی چون سازگار و اصولی نیست کار را خراب می کند یک عمل دوتا چیز باید داشته باشد 1- دقیق انتخاب شده باشد و اصولی باشد و برای همین هم در قرآن قید عمل صالح آمده، صالح یعنی چی؟ می گویند این نمایندگانی که انتخاب می کنید برای مجلس، صالح هستند و شما باید اصلح را انتخاب کنید. صالح را در فارسی به معنای نیکو ترجمه کردند در حالی که باید تناسب وجود داشته باشد، (در ترجمه وقتی مترجم کم بیاورد این طور می شود) عزیزان اگر خوب هم باشد شیطان در حمله ی سمت راست یک عمر را خوبان به اسلام ضربه زده اند و آنقدر که اهل مسجد و عبادت و محراب و درس ضربه به اسلام و ائمه و دین زدند، بدها ضربه نزدند در سی ساله ی انقلاب نگاه کنید که چه کسانی بیشترین ضربه را زده اند آنهایی که سابقه دار هستند و مقدسین و یا کسانی که اهل فساد و تباهی هستند ظاهراً بروید ببینید امام چی می فرماید: ما در اشتقاق کار نمی کنیم و در ترجمه ی نعمتها همینطوری تقلید می کنیم و می گوییم مرحوم فلانی نوشته عمل نیکو، خوب مرحوم فلانی توجه نداشته که در ترجمه نوشته عمل نیک مثل بسم الله الرحمن الرحیم که اصلاً نه رحمان بخشنده و نه رحیم مهربان ست چه کسی گفته رحمان به این صورت بخشنده و رحیم مهربان است. و یک عمر آمده ایم ترجمه و تفسیر را غلط می خوانیم، «الا الذین آمنوا و عملوالصالحات» یعنی انتخاب باید شود و شما باید عینک بزنید منتهی عینک، سمعک، غذا باید تناسب داشته باشد با شما. هر عینکی را مناسب نیست شما بزنید مثل سردی، گرمی، هر کس مزاجش فرق می کند، و کسی که مزاجش سرد است می رود سر سفره و نان و پنیر می خورد که سرد است ومی رود سر کلاس درس و چرت می زند چون غذایش بد بوده و صبح نمی بایست سردی میخورده. و گر هم خورده باید گردو همراه آن می خورد و مصلحش را استفاده می کرد. حالا که مصلحش را نخورده یک دفعه سردی یا گرمی اش می کند و به تعداد آدمهای همینطور که اثر انگشت و قیافه ی هر کس با دیگری فرق دارد الطرق الی الله بعدد انفاسکم» یکسری کلیات معجزه است و به درد همه می خورد و یک سلسله چیزهایی داریم که خرابیها را اصلاح می کند و اینها را معجزه است که به ما داده اند شما در اذکار وقتی می خواهید ذکر بگویید هیچ ذکری که سازگار باشد برای همه ی نفوس و قدرت به آنها بدهد و بازسازی کند (مثل بعضی خوردنی ها که اگر کس مشکلی پیدا کند آن را بخورد، مشکلش حل می شود ولی همه ی خوردنیها این خاصیت را ندارند، بعضی استثنائاً از خوردنیها هست که در همه ی مریضها به کار می رود) ذکر هم همینطور است شما هیچ ذکری را به قدرت و سازندگی که می تواند درمان هم بکند مثل صلوات را ندیده و اصلاً هیچ ذکری مثل صلوات نیست. که هم عقب ماندگیها را و جبران می کند و هم سازندگی ایجاد می کند اما اگر یک ذکر را نامناسب و یا سوره ی نامناسب را انخاب کنید یک وقت کسی یک سوره را کامل می خواند و نشاط پیدا می کند و یک وقع یک کسی یک سوره ی کامل می خواند و حالش کاملاً گرفته می شود مثل عطر می ماند و موسیقی که بعضی از مقدسین تاب تحملش را ندارند و برای یک نفره یک ساز و یا یک شعر و یا ترانه می تواند خوب باشد و برای کسی دیگر می تواند بد باشد. و کسی که می گوید موسیقی کلاً حرام است ترانه کلاً حرام است این اصلاً کارش تخصصی نیست و انسان شناسی را بلد نیست و یک دفعه همه چیز را حرام می کند و یا همه چیز را ... نمی شود اصلاً.
خیلی از رنگهایی که ما در طول روز از آن استفاده می کنیم باید بلد باشیم که از آن استفاده کنیم و با آن ارتباط برقرار کنیم و اگر نمی توانیم باید خیلی زود برویم و عوضش کنیم در خانه، خیلی از رنگها حال ما را خراب می کند و ما بلد نیستیم از آن استفاده کنیم چون تخصصی زندگی نمی کنیم ما. می فرماید: «المداومهعلی العمل فی اتباع من الآثار و السنن» (ببینید چقدر معجزه است) تبعیت باید بکنید از آثار و سنن یعنی خدا و معصوم باید پای کار بایستد، غیر از این باشد فایده ندارد شما بگویید فلان فیلسوف و یا دانشمند این طور گفته، ما الان خیلی طلبه، خانواده شهید، دانشجو، بچه بسیجی داریم کسانی که پدر، برادر، همسرشان برای ارزشها و دین خدا شهید شدند (انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی) ما غیر از این منبع متخصص دیگر نداریم. می گویند جورج یا دیوید اینطور می گوید، مولانا اینطوری می گوید خداوند مولانا را رحمت کند خیلی خیلی مرد بزرگی بوده و حکیم، محی الذین مردمی بوده که شاید نشود گفت درباره ی آنها و بیشتر خرابشان کنیم با تعریف هایمان، و ملاصدرا و ... آنها آدمهای بزرگی بودند ولی معصوم نبودند و ممکن است راهکاری بدهند که انسان اشتباه کند و ببیند روش آنها را قرآن و معصوم تأیید می کند و سازگاری دارد یا نه. اگر گفت خوب خیلی هم خوب است و اگر قرآن و سنت می گوید خیلی خوب است ولی حرفهای من در آوردی تخصصی نیست و به درد ما نمی خورد و ما هم باید قبول کنیم که متخصص نیستیم و هیچ کس جز الله انسان را نمی شناسد «ربکم اعلم بما فی نفوسکم» «انّما العلم عندالله» و بعد در دست معصومین «انما مدینه العلم و علی بابها» باید خداوند امضا کند و تا معصوم پای آن را امضا نکند نمی توان چون فلان کس این طور گفته من عمل بکنم «فاتباع الاثارالسنن» حتماً باید خدا و معصوم را تبعیت کرده باشم و اگر چنین نباشد و بگویم فلانی گفته، خوشم آمد، فلان نویسنده اینطور گفته، نمی دانم در عرفان سرخپوستی خواندم، کریشتا مورتی اینطور می گوید، پائولوکوئی لو در کتابش اینطوری نوشته و یا مرحوم فلانی در کتاب شعرش این طور گفته و ما آنقدر شعرهای مزخرف داریم که مبنای شرعی ندارد وافتاده بر سر زبانها تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها. آقا! آنقدر چیزها هست که مردم می گویند و چیزکی هم وجود ندارد با شعر که نمی شود قاعده درست کرد. وزن شعری ایجاب می کرده و گفته چقدر ما ضرب المثل ها داریم که بیخود است و کتابهای ما پر است از این شعرها و ضرب المثلها و چقدر ضرب المثلهای بیخود داریم که مردم دارند با این ضرب المثل ها و شعرها و مهمتر از آیات و روایات الهی برخورد می کنند. یکی از دوستان ما در آمریکا برای تبلیغ رفته بود می گفت مسیحی ها می آمدند در هیئت امام حسین شرکت می کردند و بعد هم می آمدند و غذا میگفتند و به آنها که می گفتیم شما که مسلمان نیستید می گفتند ما خدا هایمان با هم فرق می کند ولی امام حسین ما یکی است و ابوالفضل ما یکی است الان در بین مردم طوری شده که مردم حضرت ابوالفضل را بیشتر از بقیه ائمه قبول دارند، و یا ائمه را بیشتر از خود خدا قبول دارند. یک جوانی چند روز پیش آمده بود با مادرش پیش من و دیدم شعرهای قشنگی برای اهل بیت می گوید من هم تشویقش کردم و چند جلسه ای آمد و گفت من یک مشکلاتی دارم، که من دیدم مشکلاتش به این روحیه نمی خورد بعد به او برنامه دادم، دیدم که هیچ فایده ای نداشت و مادرش دوباره آمده بود و گلایه می کرد به مادرش گفتم مشکل چی است؟ گفت پسرم شب تا صبح می رود هیئت، شعر می گوید عزاداری می کند گفتم خوب حالا بگو مشکل چیست؟ گفت این نه نماز و نه درس نمی خواند و برنامه ها را اصلاً اجرا نمی کند. به او گفتم عزیزم این امام حسین را که قبولش داری و دوستش داری اینها به خاطر نماز شهید دادند و برای خدا کشته شدند و در روز عاشورا به خاطر نماز شهید داده آن وقت تو چطور نماز نمی خوانی؟ (طرف گفته بود که ده روز است کفش هایم را در نیاورده ام گفتند برای چی؟ گفت کارهای هیئت داشتم. گفتند پس نماز چی؟ گفت وقت نداشتم) ما خیلی وقتها این طور می شویم و قواعد را به هم می ریزیم می گوید هیئتی هستم ولی نماز نمی خواند (خداوند رحمت کند امام را به او گفته بودند امام جمعه ی کافر، حالا همین طوری شده) پس دقت کنید قاعده ی سوم عمل باید مداومت داشته باشد تطبیق داشته باشد «و ان قلّ» هرچند کم باشد این عمل، ولی باید درست باشد یک عمل ورزشی درست، بعضی ها می روندن باشگاه و خودشان هر وزنه یا سنگی را انتخاب می کنند نه. برو آن عمل را تکرار کن پیش استاد ولی کم کم تکرار کن و ذره، ذره آن وقت ببین که معجزه می کند در بدنسازی و لاغرشدن و یا قوی شدن عضلات و راه افتادن. برو ببین چه می وگوید و ان قلّ، کم ولی مداوم و اصولی باشد ما باید یک چیزی را انتخاب کنیم و حدودش را که چطوری باشد را می گویم همانی را که انخاب کردیم، رویش تمرکز کنیم تا بالاخره به رسوخ در نفس برسد وبتواند حالا چرا حضرت می فرماید «و ان قلّ» می گوید این خیلی پیش خدا رضایت بخش تر هست ارضا لله و پسندیده «لا نفع عندالله فی العاقبه» و از نظر عاقبت نافع تر است نزد خداوند «من الاجتهاد» لذا اجتهاد، اجتهاد خیلی کلمه ی بزرگی هست یعنی انسان نهایت تلاشش را بکار بگیرد و وقتی می گویند فلان کس مجتهد است یعنی خیلی باید شخص تلاش کند و هر کس به اجتهاد نمی رسد، اجتهاد در بدعت ها و پیروی از هوسها «فی البدع فاتباع الهوی» عبادتهایی که براساس بدعتها و پیروی از هوسهاست، سازندگی ندارد، لذا خیلی باید دقت کنیم که این عملی را که داریم انجام می دهیم، معصوم و خدا آنرا می خواهند و تأیید می کنند و مُهر می زنند و اضافه هم به آن نکنیم حضرت دعای غریق را داشت یاد می دادند و لغت «ثبّت قلبی علی دینک» تا اینجا خواند و سپس حضرت فرمودند: دعا را بخوان و تکرار کن ببینم یاد گرفته ایم یا نه. گفت: الله یا رحمان و یا رحیم ثبت قلبی علی دینک برحمتک یا ارحم الراحمین حضرت فرمودند مگر من گفتم یا ارحم الراحمین؟ ما چقدر دعا داریم که مردم می خوانند و در آن بدعت هست. می خواهند دعای فرج بخوانند با بسم الله شروع می کنند و آخرش هم برحمتک یا ارحم الراحمین می خوانند. آقا مگر اشکال دارد؟ شیطان همیشه نودتا کار خوب می گوید تا یک کار باطل را بتواند به ما.... معصوم گفته بسم الله نمی خواهد پس سر خودت را کلاه نگذار که کل امری ذی بالٍ لم یبدء ببسم ا... نهوا بتر الله کل ولیک ... حتی تسکنه ارض طوعاً چه کسی گفته برحمتک یا ارحم الراحمین.
در ماه مبارک رمضان دعا آمده که هنگام زوال این دعا را بخوانید «شجره طیبه النبوه موضع الرساله و مختلف الملائکه...» و این را شبها، بین نماز، ماه شعبان می خوانند و کی می فهمد که شما دارید می خوانید؟ می گوید من خوشم می آید و خیلی حال می کنم. چقدر قاری ها، موذن ها، مداح ها و تبلیغ کنندگان آنقدر چیزهایی زیاد آورده ایم و دائماً اضافه کرده ایم، آنقدر که مدام برای خودمان سبک درست کرده ایم و مردم هم میل شان به این سبکها زیاد سازگاری ندارد و مردم را خسته می کنیم. یک ولی خدا هست که ما بعضی شب ها و یا ظهرها می رویم و پشت سرشان نماز می خوانیم ایشان بعد از نماز «ان الله و ملائکه یصلون علی النبی...» را خودشان می خوانند و بعد یک دعای توسل هفت دقیقه ای می خوانند «اللهم انی اسئلک اتوجه الیک...» و شما بروید ببینید بعضی جا ها مردم را برای خواندن یک دعای توسل تکه تکه می کنند و برای یک دعای کمیل مردم بدبخت می شوند. خوب با یک لطیفه تمامش کنیم. گفت در جبهه یک بسیجی آمده بود موهایش را اصلاح کند و هر چند لحظه که مویش را می زد، این بسیجی بلند می شد و یک سلام می دادند، سلمانی به آن بسیجی می گوید چرا اینطوری می کنی؟ می گوید این طور که تو موهای مرا می زنی، بابایم می آید جلوی چشمم و مجبورم به او سلام کنم.
به قول حضرت آیت الله جوادی این افتاده دست مردم و کار تخصصی نیست و ما کارهایمان و عبادات مان را بی سوادترین مردم، کسی که انسان را نمی شناسد و طب روحانی بلد نیست و ساختار نفس برایش شناخته شده نیست، و نه از حس و خیال و وهم، عقل و نه از فوق عقل و نه از روابط میان اینها و بیسوادترین آدمها، نسخه های معنوی در جامعه ی ما می نویسند و دستورالعمل و ذکر می دهند و مشاوره که همه دردسر ساز است برای ما.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.