جلسه 012 - انفاق و صدقه
شماره جلسه
12
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
12
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 012 - انفاق و صدقه

بحث مان در مقام محمود بود.‌ گفتیم مقام محمود ،‌ یعنی نزدیکترین حالتی که یک انسان به پیامبر و اهل بیت (ع) دارد.

یکی از مصادیق مقام محمود شفاعت بود . یعنی واسطه گری برای رسیدن انسانها به بهشت عرض کردیم که یک نفر به قدری به خدا و رسول و ائمه نزدیک هست و از مقام محمود بهره مند است که وجودش در جنبه های مختلف واسطه هست برای هدایت انسانها و رسیدن انسانها به بهشت که عرض کردیم این در دو بخش هست ،‌یکی واسطه گری معنوی و یکی واسطه گری مادی .

شما یک موقعی که با جنبه های غیر بدنی تان واسطه می شوید با رفتار تان ، اخلاق تان ، آموزش تان ، علم تان واسطه می شوید که به این که یک نفر به خدا و پیامبر نزدیک بشود و هدایت بشود . این یک نوع شفاعت هست . گاهی وقتها هست که صدقه ای می دهید کمکی برای هدایت انسانها می کنید .

این صدقه هم کمک می کند ، مثلا : وقتی شما در حرم حضرت عبدالعظیم پول می ریزید این پول تبدیل می شود به عبادت ، محل عبادت ، ذکر ، تا قیامت که این ساختمانها بنا هست و در آن ( درش ) عبادت می شود و انسان هایی می آیند آنجا و هدایت می شوند و دل شان روشن می شود ، عبادت می کنند ، پاک می شوند .

تقرب به خدا پیدا می کنند .

شما در ثواب آنها سهیم هستید این هم یک نوع واسطه گری هست . مسجدی را ساختند ،‌حسینیه ای را ساختن کتابی را نوشتن ، کتابی را نوشتن که خوب حالا جنبه ی معنوی دارد ، کتابی را شما بخرید و هدیه کنید ، عرض کنم خدمت تان که علمی را توزیع کنید ،‌ این می شود واسطه گری مادی . بعد توضیح دادم که اگر ما بخواهیم یک فرمول کلی ، یک قاعده و اصل کلی برای این مسئله داشته باشیم ، این هست که شما باید اگر بخواهید به مقام محمود برسید سوخت حرکت شما مصرف طبیعت است .

یعنی باید طبیعت را صرف بکنید مصرف کنید تا فطرت قدرت بگیرد و رشد پیدا بکند .

هر چقدر شما از طبیعت بیشتر سرمایه گذاری می کنید فطرت قدرت بیشتری پیدا می کند و شبیه تر و نزدیکتر می شود و جلوتر می رود و هر چه قدر بخل بورزید در صرف طبیعت و خودداری کنید ،‌ سرعت تان کم باشد راه را برای دریافت فطرت می بندید .

پس انسان یک ظرف بی نهایت هست که هر مقدار از طبیعت می کاهد به ظرفیت فطرت چی می شود ؟

اضافه می شود اینکه علی (ع) فرمود : ( خذوا من اجسادکم و زو دوبها الی انفسکم ) از بدن های تان بگیرید و بوسیله ی این گرفتن به روح تان اضافه کنید .

این گرفتن و اضافه کردن فقط مربوط به بدن نیست . شما در مرگ سفید که روزه است روزه که می گیرید ، البته به شرط اینکه با معرفت باشد ، وقتی که روزه می گیرید از بدن کم میکنی و به چی اضافه می شود ؟

چون دهان را بستی ، دهانی باز شد تا خورنده ی لقمه های راز شد

کی می تواند لقمه های راز را بخورد ؟ کسی که لقمه های طبیعی نخورد که هر چقدر خوردن لقمه های طبیعی کمتر می شود خوردن لقمه های فطری و لقمه های راز بیشتر می شود .

این قاعده اش هست ، در مرگ سفید . در مرگهای دیگر هم همین طور و در مرگ سرخ ،‌در مرگ سبز ، در مرگ سیاه هم همین طور است .

قاعده یعنی شما می کشید از طبیعت و حیات فطری می گیرید ، هر مقدار که تعداد مردنهای شما تکرار می شود و بیشتر می شود و این مردن عمیق تر می شود حیات جدیدتر خیلی بهتر نصیب انسان می شود . کسی که نمی تواند تجربه کند مرگ را به حیات هم چی است ؟ نمی رسد .

برای همین دستور دادن قبل از اینکه مرگ شما را بگیرد ، مرگ طبیعی ، خودتان – خودتان را بمیرانید ، یعنی انسان باید عرضه داشته باشد تا می توانید تعداد مرگهایش و کیفیت مرگهایش را بالا ببرد .

که بحث مردن ،‌بحث مفصلی هست که انواع مرگها داریم که این و من دارم الان در انسان شناسی سعادت آباد می گویم .

عزیزانی که می خواهند به بحث های آن و مباحث مراجعه کنند . بحث انواع مرگها ، بحث موت و موت اختیاری که انسان خودش ، خودش را بمیراند ، ‌و انتخاب کند مرگ را .

هر وقت شما انتخاب می کنی با میل و رغبت به سراغ مرگ می روید و تعداد مردن های تان حالا می خواهد تعداد مردن ،‌ مردنهای سفید بشد . مردن های سبز باشد مردنهای سرخ باشد ، مردن های سیاه باشد ، به هر حال اینها کیفیت هایش فرق می کند .

هر چقدر تعداد و کیفیت بالا برود میزان مرگ یعنی حذف ، مرگ یعنی حذف طبیعت : میزان طبیعت کشی وقتی کم میشود ، بیشتر می شود و کیفیتش بیشتر میشود ، به حجم چی اضافه میشود ؟ به حجم فطرت اضافه می شود و شما بخش انسانی تان توسعه پیدا می کند ثروتمند تر می شوید و نامه ی عمل تان سنگین تر می شود .

ثقل میزان انسان پیدا می کند . دارا تر میشود نسبت به آخرت ، اینکه می گویند فمن ثقلت موازینه فهو فی عیشته راضیه .

اگر کسی میزانش سنگین باشد در روز قیامت در یک عیش و زندگی بسیار رضایت بخش به سر می برد . این مال این هست که این حیات فطری بیشتری جذب کرده ، حیات انسانی بیشتری جذب کرد و تعداد مرگهایی که به سمت حیوانیتش اش کمال کمالات جمادی و نباتی و حیوانی داده بیشتر هست .

پس این را توجه بفرمایید که ما به مقدار مردن مان بسته به تعداد و میزان مردن مان . حیات جذب می کنیم . مشروط به اینکه خودمان عرضه داشته باشیم این مرگ را چه کار کنیم ؟ جذب کنیم و با آگاهی و بینش بخوریم البته بعضی ها هستند که خداوند دوستشان دارد اینها هم شاید خودشان هم نروند به این سمت که خود شان را بکشند .

خدا توی دنیا یک باری یک دویست باری ، هزار باری اینها را می میراند ،‌ با بلا ها و مصائب که بحثش را مفصل در غضب و حلم ، مهر ورزی ،‌و در رشد و قدرت توضیح دادیم که خداوند تبارک و تعالی زمینه ی مردن را خودش فراهم می کند ولی نزدیکترین انسانها به مقام محمود کسانی هستند که خودشان مرگ را انتخاب می کنند . خودشان را برای خودشان ،‌نه اینکه خودشان به سمت بلا بروند ها ، به شرایط سخت ببرند خودشان را نه .

بلکه در مسیر زندگی که دارند زندگی می کنند وقتی برایشان شرایط مردن اتفاق می افتد ، آنها را می پذیرند ، بعضی از مرگ ها هست مثل مرگ سفید که روزه هست یا مرگ سرخ که جبهه و جهاد و شهادت هست .

انسان انتخاب می کند کار های دیگر شما فرض بفرمایید که چند نفر رفتند یک اردو دارند خوش بگذرانند یکی از اینها بیشتر از بقیه کار می کند ، چون زیرک تر است ،‌دوست دارد بیشتر بمیرد و لذا می بیند که سخت ترین کار های اردو را آن انتخاب می کند .

شستن ظرفها را ، سخت ترین کار ها را ، آشپزی را نمی دانم حالا هر چی هست ، برای همین در حدیث داریم توی گروه ، توی جمع کسی آقا تر است ، آقا یعنی چی ؟ بله کسی بزرگتر است دیگر .

یعنی نسبت به دیگران یک بزرگی دارد ، یک عظمتی دارد ، نسبت به بزرگان به دیگران می فرماید :

سید القوم خادمهم ) آقای هر گروهی کسی است که خدمت بیشتری می کند توجه فرمودید ؟ خدمت بیشتری به دیگران می کند . چون خدمت کردن ، آزار رساندن به کدام بخش ؟ تو بخش طبیعت دیگر . شما می بینی وقتی به طبیعتت آزار می رسانی ، فشارش می دهی ، چی اضافه می شود ؟ فطرت اضافه می شود توی خانه این اضافه می شود برای همین هم تو کار منزل می گویند که وقتی یک خانمی کار منزل انجام می دهد ،‌چون دارد تحمل می کند و یک مسائلی را تحمل می کند .

یک آقایی وقتی می رود لقمه حلال بدست می آورد این در جهاد در راه خدا است . یک آقایی که تو منزل کمک می کند به خانمش می تواند کمک بکند ، کمک می کند به همسر خودش ، می فرماید : که این صدیق یا شهید هست .

چرا چون علاوه بر کار بیرون که می کند ، زحمت می کشد یک کاری هم در کجا انجام دهد ؟ در منزل . پس دقت کنید این عزیزی که برای من نامه می نویسد که من پدر و مادرم تحقیرم می کنند . به خواهر ، برادر هایم کار نمی دهند ولی به من کار می دهند که من انجام بدهم .

گفتم : این ذلت نیست ؟ چی است ؟ عزت است . شما برای آقایی و سروری انتخاب شدید . این سروری رست توش ظاهرا تحقیر خارجی است ،‌ بقیه ممکن هست که تو را تحقیر کنند از اینکه داری این کار را انجام می دهی ‍‌. ولی بزرگ شدن هست .

تحقیر این فشاری که تو داری تحمل می کنی ، این فشاری که تو تحمل میکنی ، این تو کی است ؟ طبیعت ، ولی فطرت این جوری نیست . فطرت بزرگ می شود ، انسان وقتی که قرآن می گوید تو در مقابل پدر و مادرت ذلیل باش .

( واخفظ لهما جناح الذل) یعنی طبیعتت را متواضع کن ، اما به محض اینکه در مقابل پدر و مادر متواضع می شوی ، در مقابل آن کسی که باید تواضع داشته باشی ، تواضع می کنی ، خود به خود ، او چه کار می کند ، خود به خود این یعنی ، چون باشد ادب داشته باشد چون می خواهد شبیه خدا بشوی .

پس دستور به تواضع ، ترک تکبر ، برای خالی کردن طبیعت تا تو چی بشوی ؟تا تو بزرگ بشوی کسی که دوست دارد همیشه حرف ، حرف او باشد ، همه مال او باشند ، همه چیز به دستور او باشد ،‌ این غلط است .

مثلا یک زن و شوهر می خواهند بیرون کدام شان به خدا نزدیک تر است ؟ آنی که توی اینکه کدام کار را امروز انتخاب کنیم ؟ اظهار نظر نکند یا ببیند همسرش چی دوست دارد ؟

او به خدا نزدیکتر است می فرماید : چی ؟

المومن یاکل با شهوت اهله و المنافق تاکل با الشهوت . مومن با میل اهلش می خورد ولی منافق با میل خودش می خورد .

یعنی وقتی می گوید شما برویم کجا ؟ برویم پارک جنگل ، برویم مهمانی ،‌ برویم صله ی ارحام ، برویم رستوران ؟ کجا برویم ؟ زن سعی می کند ببیند مردش چی می خواهد ؟ مرد هم سعی می کند ببیند زنش چی می خواهد ؟ ولی اگر کسی دوست دارد حرف حرف او باشد ، کیف هم می کند از اینکه حرف حرف او باشد ، این گرفتار است .

این محدود ، این ذلیل ، این ریز و کوچک است .

که حرف ، حرف من است ، برای همین در زندگی زناشویی توضیح دادیم بار ها که نه زن سالاری خوب است و نه چی ؟ مردسالاری .

اگر خدا گفته مرد حاکم کنم ،‌ زن ، باید دستور او را اجرا کند ، این از این جهت نیست که بخواهد مرد سالاری باشد . یک نظم و قاعده و حکمتی پشت قضیه هست ، این یک وظیفه است که آقا ، کرد باید بپذیرد ،‌ ولی مرد هم خیلی فکر نباید کند ، خیلی خوش بحالش شده و کیف کند از اینکه حاکم بخواد و از این حاکمیتش چه کار کند ؟ سوء استفاده بکند .

نه اصلا قضیه ، قضیه من و تویی و کی بزرگتر است کی بزرگتر نیست ؟ رقابت و جود ندارد . اصال این اگر کسی تو زندگی زناشویی با همسرش حس رقابت بهش دست بده ، معلوم است که نمی خواهد از نظر انسانی رشد پیدا کند ، معلوم است که هنوز خودش را نشناخته .

کسی مسابقه می گذارد و دوست دارد برنده شود ، دوست دارد حق با او باشد تو حرف زدن ، حق با او باشد ، تو کار های دیگر حق با او باشد و حرف ، حرف او باشد .

این خیلی ذلیل است ، خیلی خوار است ،‌ اصلا نمی خواهد بزرگ شود . نمی خواهد انسان باشد ، اینکه می گوید برتر آقای هر گروهی ، خادم آن گروه هست ، برای اینکه کسی که خدمت بیشتری می کند از طبیعتش سرمایه گذاری می کند و چی را اضافه می کند ؟ فطرت را می گوید یک خانم یک ظرف را جا به جا می کند تو منزل شوهر و کاری را انجام می دهد ، هشت در بهشت برویش گشوده می شود و هفت در جهنم برویش بسته می شود . چرا ؟ چون دارد تخلیه می کند . یک زنی که تو خانه دارد زحمت می کشد 20 سال 30 سال دارد تو خانه ی شوهر کار می کند دارد تخلیه می کند خودش را و بچه داری می کند . ظرف می شوید ، رخت می شوید نمی دانم به شوهرش می رسد ، به نظم خانه می رسد عبادت میکند همه ی اینها را رعایت می کند . این واقعا غبطه دارد که یک مرد هوشیار به یک همچین زنی غبطه بخورد .

برای همین هم یک مرد آگاه که انسان است ، یعنی باطن انسانی دارد ، هیچ وقت خوش بحال نمی شود که زنش همه کار ها را انجام بدهد و این مفت خوری کند و فقط دستور بدهد ، می فهمد که عقب است ، می فهمد نسبت به این زن ذلیل است .

بنابراین سعی می کند تو کار های منزل و تو همه کار ها با همدیگر به هم چه کار کنند ؟ کمک به همدیگر چون می خواهند بزرگ شوند . می خواهند انسان بشوند با همدیگر رقابتی ندارند .

هر کدام شان طرف مقابل وسیله ای می داند برای اینکه به معشوق برسد ، به خدا برسد . زرنگ بازی ، هر کس زرنگ بازی کند تو زندگی نه در مورد پدر و مادرش ،‌ یا خواهر و برادرش یا زن و شوهر ها ، تو هر زمینه ای کسی بخواهد زیرکی به خرج بدهد ، به حساب خودش بخواهد زیرکی بخرج بدهد این زیرکی یعنی سر خودت کلاه گذاشتن هر چقدر کسی فکر کند تو کار های زندگی می تواند زندگی بکند در واقع دارد سر کی کلاه می گذارد ؟ سر خودش دارد کلاه میگذارد .

و ما یخدعون الا انفسهم و ما یشعرون .

قرآن می گوید : کسی سر کسی کلاه نمی گذارند جز خود شان ولی شعور شان نمی رسد فکر می کند خیلی آدم زرنگی که تو خانه مثلا توانسته یک کاری بکند که همه چی به او نفع او باشد ، همه چی طبق میل و سلیقه او باشد.

این زرنگی نیست این بدبخت شدن است ، این ذلیل شدن ، مردی یک مرد به این نیست که همه چی تابع میل او باشد ، زرنگی یک زن به این نیست که یک زن زرنگی کند . بگوید که همه ی کار های ، چیز های خانه به اجازه ی من و به اسم من باشد .

اینها که سعی می کنند زن سالاری داشته باشند تو خانه ، اینها هم شوهر را بدبخت می کنند ، هم بچه ها را ، هم خود شان را ، بیشترین مشکلات تو خانواده ها و فساد ها مال خانواده هایی هست که زن سالاری است .

باخت است تویش ، باخت است . باید هر چیزی همان جوری که خدا خواسته ، این سه تا انگشت اگر جای شان عوض بشود توانایی دو انگشت ما چی می شود ؟ توانایی دست ما ؟

این باید بزرگتر باشد . این یک مقدار این هم یک مقدار کوچکتر همه چی باید اندازه باشد . هیچ بزرگی امتیاز نیست .

هیچ کوچکی هم ذلت نیست . کمال یک چیز تو جایگاه خودش قرار گرفتن است . وقتی یک زن تلاش می کند جایگاه زندگی را خراب کند یا یک مرد جایگاه زندگی را خراب می کند این زرنگی نیست ،‌ تعادل را به هم زدن هست .

مثل این می ماند که بیاییم جای شصت را با انگشت کوچکه عوض کنیم ، جای این دو انگشت و با هم عوض کنیم ،‌ خوب فساد می شود دیگر . انگشت دست درست است که قدرت دارد می تواند باز اشیا را بگیرد .

ولی توانایی کامل خودش و از دست می دهد . پس شبیه شدن به خدا یعنی اینکه من آگاهانه تخلیه کنیم خودم را آگاهانه ظرفیت طبیعت را کم کنیم و به ظرفیت چی اضافه می کنم به ظرفیت فطرت اضافه می کنیم .

هر چی خوراک طبیعی بیشتر می شود جا برای خوراک فطری کم می شود مثل هل هوله خوردن یک کسی قبل از این که مثلا بخواهد ناهار بخورد ، مثل الان مثلا یک کسی بردارد هی شکلات بخورد ، دو تا دانه پسته بخورد ، یک ذره نمی دانم بیسکویت بخورد نیاز بدنش را ممکن است برطرف نکند . شب هم شام نمی تواند بخورد ، پرداختن به کمالات جمادی و نباتی و حیوانی هل هوله خوردن .

یعنی شما وقتی هی بیشتر به اینها می پردازی به خیال به نمی دانم پرورش خیال ، شما وقتی تلویزیون زیاد نگاه می کنی ، سریال زیاد نگاه می کنی ،‌کارتون زیاد نگاه می کنی ، رمان زیاد می خوانی ، داستانها را زیاد تعقیب می کنی به هیچ وجه حال فطری نداری ، یعنی رغبتی برای سحر و نماز شب و ارتباط با خدا و جذب قرآن و کسب معارف را نداری .

هر کس بیشتر علاقه مند هست به تعقیب داستانها ، ماجرا ها ، سر در آوردن از کار این و آن ، فضولی کردن تو کار آن ،‌ خبر گرفتن از کار این ،‌کی شوهر کرد ، کی زن داد ، کی طلاق داد ، که دو تا زن گرفت ، کی نمی دانم چند دفعه طلاق داد ، چند دفعه طلاق گرفت ، کی نمی دانم قبول شد کی قبول نشد کی نمی دانم چه کار کرد ؟ تازه بعضی ها هم اینقدر هم بیکار هستند که می روند سراغ ضمن این که تو کار های دیگران هستند تو داستانها و کتابها و فیلم ها هم می روند می شنینند تعقیب می کنند که حالا بالاخره این به آن رسید یا نه ؟

این را کشت یا نکشت یا آدم این جوری اینقدر شلوغ که پر .

تخلیه نمی تواند کند خودش را و این بجای این که تخلیه کند دائما دارد چکار می کند ؟ دارد بار جهنمی برداشت می کند ، بار خیالی ، بار وهمی ، بار بار های مختلف ، این دیگر آماده نیست ، برای اینکه بار های فطری را جذب کند چون تخلیه ندارد .

نه تنها تخلیه ندارد بلکه در طول دارد هی بارگیری اضافه می کند ، یعنی جا باز می کنی نه مثل یک کسی هست که شام دعوت دارد یک غذای خوب هم باید بخورد دعوتش کردند که مثلا دیدید بعضی وقتها آدم ،‌ آدم را دعوت می کنند به یک غذای ویژه که شما طرف مقابل دوست دارد شما این غذای ویژه را بخوری به افتخار شما این غذای ویژه را درست کرده .

می گوید من روز جمعه بیایید با هم برویم یک دعای ندبه ،‌بعدش هم تو خانه یک کله پاچه ی خوب بار گذاشتم ، بیایید خانه ما یک کله پاچه بخوریم ، بیایید خانه ی ما پارک برویم ، باغ برویم ، جنگل برویم من مثلا فرض بفرمایید چند کیلو گوشت تازه گرفتم قرار است با هم یک کباب بخوریم ، خوب خیلی هم خوب هست .

خوب حالا یک کسی که میداند طرف مقابل به این نیست دعوتش کرده حالا اگر برود آنجا بگوید اشتها ندارم چقدر بی ادبی ، چقدر قساوت ، شقاوت ، این که آدم این کار را کند بگوید من میل ندارم ،‌بابا این به عشق تو این همه سرمایه گذاری کرده خوب حالا یک کسی بیاید چکار بکند .

بیاید برود طول روز هی برود میداند دعوت دارد شما ها ،‌می داند صبحانه باید ولی هی پا شود یکسره چیز بخورد ، خوب این به آن هدف دیگر نمی رسد .

ما وقتی قرار است غذای فطری بخوریم یعنی شبیه خدا بشویم و ظرفیت های فطری مان را دائما اضافه بکنیم هر چی خودت را شلوغ تر کنی دیدنی هایت را بیشتر کنی ،‌ شنیدنی هایت را بیشتر کنی حرفهایی که می زنی بیشتر شود ، حجم حرفهایی که می زنی ، لطیفه هایت بیشتر شود ، مطالعات غیر ضروری ات بیشتر شود ، داستان بخوانی ،‌رمان بخوانی ،‌کارتون نگاه کنی ،‌سریال نگاه کنی ، دائما دور تر می شوی ، هر چی بار خیالی برداری ، بار فوق عقلی ات خراب می شود ، ظرفیت فوق عقلی ات به هم می ریزد .

ظرفیت نداری آنهایی که بار های بدنی بر می دارند خوب دقت کنید بار های بدنی را بر می دارند مثل اینکه غذا زیاد می خورند نوشیدنی زیاد می خورند ، هله هوله زیاد می خورند اینها برای فکر کردن جا ، ندارند .

یعنی همیشه یا خواب آلودند یا سنگین اند ، ظرفیت های شان پر می شود ، حتی خیالات شان هم ضعیف می شود شما وقتی یک کسی می خواهد یک شعر قشنگی بگوید ، یک اثر هنری خوبی درست کند این باید تو یک وضعیت کاملا خلا بتواند این کار را بکند .

یعنی کاملا بتواند خودش را خالی کند ،‌مشغله نداشته باشد ، تا بتواند یک اثر وق مادی را تولید کند ، مثل درس است . شما وقتی می خواهید بروید کاری بکنید ، درس بخوانید ‌مثلا می خواهید ریاضی بخوانید ،‌فیزیک بخوانی ، شیمی بخوانی ، ادبیات بخوانی همین درس و گوش کنی تو خانه که می خواهی بخوانی احتیاج داری که درس بخوانی ، چون کنکور داری ،‌ چون امتحان داری برایت هم مهم است .

ولی وقتی که ظرفیت های دیگرت را پر می کنی ظرفیت برای جذب درس نمی گذاری . خوب نمی توانی ، کتاب هم جلویت هست ،‌ می خوانی ولی فایده ندارد برای همین شما همیشه از روش چی استفاده می کنی ؟

روش کم کردن ظرفیت استفاد می کنید . یعنی وقتی که می خواهید دریافت عقلی بکشید یا دریافت خیالی کنید اول ظرفیتت را کم می کنی یعنی می روی حس می گیری ، از دیگران فاصله می گیری ، غذا کم می خوری که خوابت نگیرد بعد می بینی درس را نمی توانی بفهمی چرا ؟

چون تلویزیون روشن ، آن ظرفیت را خاموش می کنی یعنی دیگر جذب تلویزیون دیگر نداری . بعد می بینی همه دارند سر و صدا می کنند .

این هم دارد خوراک است دیگر . پس می روی تو یک محیطی که خلوت باشد یعد می بینی باز تو اتاق دارد سرو صدا می آید . نمی توانی جذب کنی می روی کتابخانه می شینی که کاملا چی شود ؟ که کاملا ظرفیت ها کم شود ،‌تخلیه صورت بیگرد تا بتوانی این ریاضی را بفهمی این شیمی را بفهمی . ولی وقتی که مثلا یک آقایی که به من می گفتش که من این سی دی ها را می توانم رو موتور گوش کنم ،‌یا مثلا تو ، بعضی ها من دیدم ، می گویند آقا من این برنامه را اجرا کردیم می گویم کجا ؟ می گوید تو ماشین نشسته بودیم این نوار را گذاشتم گوش کردم تو ماشین .

به درد نمی خورد این . درست است اثر بر عکس می گذارد ، یعنی حجم تو را زیاد تر شلوغ می کند ،‌قساوت قلب هم می آورد ، بعد هم می توانی عمل کنی بهش چون تو شلوغی تو آشپزی نشستی مثلا : بله خانم تو آشپزی بیاید برای دومین بار ، سومین بار ، دهمین بار ، یک مطلبی را بخوانی ،‌یا یک چیزی را بشنود خوب ولی وقتی قرار است تو درس شروع کنی هیچ تو آشپزی کی می توانی بیاید تمرکز بگیرد ، شما باید آشپزی بکنید حق نداری یک هیچ چیزی یک غذای تازه بخوری .

بله من یک نواری را گوش کردم یکمرتبه ، دو مرتبه ،‌تو سکوت با وضو رو به قبله نشستم یک نواری را گوش کردم ، جذب کردم حالا الان می خواهم برای بار دوم ، سوم ، استفاده کنیم این عیبی ندارد برای بار دوم و سوم یک خانمی آشپزی کند یک مروری روی این بحثها داشته باشد .

هیچ اشکالی ندارد ، اما بحث ناب و تازه را که شما را موتور و آشپزی و نمی دانم مهمانی و این ور و آن ور رفتن که نمی توانید جذب بکنید . بد می شود مثل مداحی گوش کردن است ، بعضی ها شهوت پیدا می کنند دائما نوار مداحی تو خانه شان هست .

یا تو اتومبیل شان هست یا مثلا فرض بفرمایید که تو مغازه شان همین جوری مثلا هی این مداح و آن مداح می خواند .

مداحی تقدس دارد یعنی اگر یک مداح خواند تو باید کاملا وظیفه داری تخلیه کنی خودت را . علامه وقتی که مداحی میکردند یعنی وقتی که داشت درس می داد اگر یک دفعه کسی تو مسجد داشت روضهمی خواند این و می بست شروع می کرد تمرکز می گرفت ، گریه می کرد ، خوب این وظیفه است ، دارند مصیبت پدر و مادر مان را می خوانند.

اجدادمان را می خوانند امام مان را می خوانند ، باید بنشینیم حس بگیریم و گریه کنیم آنجا اگر بنشینی درس بخوانی و مطالعه کنی بی ادبی است . روضه تمام شد خیلی خوب حالا شروع می کنی . اما بعضی ها دارند حرف می زنند ، شوخی می کنند ، می گویند می خندند طرف هم مداح هم دارد یک روضه ی خیلی جانسوز هم می خواند نتیجه چی می شود ؟ نتیجه این می شود ، روضه های جانسوز را همراه با خنده و حرف زدن می کنیم ، خوب بعد هم این اثر دیگر روی ما ندارد .

بعدا قساوت قلب بیشتری پیدا میکند انسان و این خیلی بد است . شما باید برای هر غذایی احترام قائل باشید می گویند شما ساندویچت را لقمه ات را روی موتور می خوری ؟ و لو عجله هم داشته باشی می گوید نه بالاخره می ایستم یک ساندویچی ،‌یک جا می نشینم یک لقمه می خورم ، یک گوشه می نشینم غذا می خورم .

خوب غذای خیالی خیلی احترامش بیشتر است . غذای وهمی بالاتر است ، غذای عقلی خیلی احترام دارد ، خیلی تخصصی تر است آدم خیلی باید حرمت داشته باشد ، خیلی تمرکز می خواهد . غذای عقلی را بخورد .

مثلا این ریاضیات را بفهمد ،‌این شیمی را بفهمد ، این فیزیک یعنی سخت است تا فهمیدنش باید خیلی تخلیه کنی تا این شیمی ، فیزیک را بفهمی ، تمرکز زیادی می خواهد برای جذب فوق عقلانی و جذبهای انسانی ما باید خودمان را فارغ کنیم .

اگر کسی نتواند خودش را فارغ کند و بخواهد تو شلوغی های حسی ،‌تو شلوغی های وهمی و خیالی جذب انسانی کند یک غذای آلوده درست کرده با صد تا هله هوله خیالی و وهمی .

این را می خورد خوب بعد قساوت قلب پیدا می کند . پس دقت کنید کار ما این هست که ما دائما تخلیه بکنیم ظرفیت های طبیعی را کم کنیم تا به ظرفیت چی برسیم ظرفیت فطری ،تا ظرفیت سازی نکرده ی نمی توانی غذا جذب کنی .

می گوید آقا من این مشکل اخلاقی را دارم ،‌خوب حالا شما این مشکل را حل کنید . من حسودم ،‌من سوء ظن دارم ،‌ من بداخلاقم ، می گویم خیلی خوب این مشکل حل می شود . می گوید من الان دارم طلاق .

الان داریم طلاق می گیرم ،‌کارمان سر از دادگاه در آورده ،‌می گویم خیلی خوب این حل می شود ،‌ مگر تو نمی خواهی این اخلاق خوب بشود ؟

میگوید چرا می گویم خیلی خوب برو تو یک جا که تمرکز داری این توصیه ها و روش ها را برای درمان اخلاقت کاملا یاد بگیر . علم ،‌عمل ، مهارت ، درست است ؟ مثال بزنیم : یک خانمی آمده می گوید آقا من هفته ی دیگر امتحان عربی دارم ،‌ امتحان منطق دارم . قرار است امتحان ماشین نویسی بدهم قرار است امتحان گلدوزی بدهم رفتم هم ثبت نام کردم، اما فرصت نکردم سر کلاس بروم ، حالا هفته ی دیگر می خواهند ، از مثلا مرکز فنی حرفه ای هنری بیایند امتحان بگیرند .

دیپلم هم می خواهند بدهند . من هم نخواندم خوب الا باید چه کار کند تو این یک هفته این یک هفته باید کلیه ی جدبهایی که تو ترم نکرده ،‌جذب کند .

خوب برای این که بتواند به تعدا جذب هایی که تو ترم قبل نکرده ، جذب بکند ،‌باید چی کار کند ؟ باید تخلیه کند ، یعنی باید وقت بگذارد با یک کسی که دارد بگوید بیا تو خانه ی ما درس بده ،‌ در را ببندد ،‌ ارتباطش را با همه کس قطع کند یک غذای مختصر ،‌خوب بنشین مثلا الگوی پیرهن و ببر ،‌الگوی شلوار را ببر .

الگوی دامن را ببر ، الگوی این را ببر ، دانه دانه یاد بگیرد بعد هم هی تمرین کند آن وقت یک هفته وقت بگذارد ،‌برش بدهد کار بکند تا بعد بدوزد ،‌تند تند ،‌ تند تند پاره کند خراب کند .

هی یکسره تمرین کند تا روز امتحان که ازش گرفتند . خوب حالا شما مثلا یک دامن با این خصوصیات را بدوز ،‌ببر بدوز ، پارچه ،‌این پارچ ،‌ یا الله ببینیم چه کار می کنی ؟ بتواند یعنی غیر از این نمی توانی شما کاری بکنی ،‌شما وقتی مهارت را می خواهی یعنی توانایی را می خواهی ، یعنی دارایی را می خواهی .

این همه وقت گذاشتن برای دانایی . هی شما برو صد تا نوار گوش بدهی ولی وقتی تو نمی خواهی بشوی تمرکز نمی گیری برای شدن ، میدان را باز کنی برای شدن ، این فایده ندارد .

می گوید من آقا من الان با شوهرم دعوام شده ، با بچه هایم دعوام شده بچه ها را کتک می زنم ، عصبی ام ، می گویم برنامه را پرکن ببینم برنامه را پر کرده ،‌بعد می بینی تو آن سوال شماره 4 نوشته شما چه کلاسهایی بودید ؟ چه نوار هایی را نوشته ،‌ کلاسهای زیارت عاشورا ،‌بودم دشمن شناسی بودم ، نوار های غضب و حلم و مهر ورزی و همه را گوش کردم .

خوب بعدش چی ؟ یعنی هیچ توانایی به تو نداده نه نداده ،‌چرا برای اینکه تو فقط شنیدی مثل یک کسی مثلا برود 100 جلسه خیاطی بگذرد نه شما صد جلسه برو خیاطی .

خیاط می شوی ؟ بله برو صد ساعت کلاس شنا ،‌ فیلمش را هم نگاه کن ،‌ شنا گر می شوی ؟ نه .

تا نروی تو استخر که نمی شود . خوب عزیز من می گویم آقا این تو این سی دی را بردار ،‌با این کتاب برو یک جای خلوت تمرکز بگیر ، کاملا گوش کن ، باور کن مشکل عصبانیت ، بداخلاقی ات ، مشکل بد دهنی ات ، حسادتت حل می شود ، اگر تمرکز بگیری اگر تمرکز بگیری یعنی خوب بخوری این را می گوید وقت ندارم خوب وقت نداری پس دیگر چرا معنی ندارد که بخواهی مشکلت را حل کنی این بیماری می ماند مثل یک کسی می ماند من رفتم دکتر ، دارو گرفتم .

می گوید حال ندارم بخورم خوب انتظار داری خوب شوی ؟ نه تو تلخی دارو را جذب خوب دارو را آن هم به شری که دارو را طوری جذب کنی که با مواد دیگر منافاتی نداشته باشد .

تو بروشور دارو نوشتند که همراه این قرص از این دارو ها استفاده دیگر نباید بشود شما این قرص را میخورید و یک دارو دیگر هم می خوری . یا با این دارو این نوع خوراکی ها خورده نشود دارو را می خوری خوراکی ها را هم می خوری .

بعد می گویی آره من 21 روز رعایت کردم واقعا قرصها را خوردم ولی خوب نشدم . نمی گوید بی تقوایی کردم تنبلی کردم بی حوصلگی کردم تقصیر کسی دیگری نیست .

اینکه امام باقر (ع) می فرماید : همه ی شر ها و بدی ها کلیدش در دو چیز است تنبلی و بی حوصلگی همین است . توحوصله نداری بشوی نمی خواهی عمل کنی نه با همسرت ، نه با پدرت و مادرت و نه با خواهرت و نه با کس دیگر .

امام رضا (ع) می فرماید : هر کس موفقیت را بخواهد اما سخت کوشی نداشته باشد خودش را مسخره کرده ( من سئل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهز و نفسی . نمی گوید کوشش نکن ها کوشش یعنی چی ؟

یعنی من دارو ها را خوردم ولی سخت کوشی یعنی اینکه همراه این دارو یک ماده دیگری را نخوری ،‌سرخ کردنی نخوری واقعا تقوا داشته باش .

آمده می گوید ناراحتی اعصاب دارم می گویم خیلی خوب این چهار تا دارو را برو بخور چهار تا داری گیاهی است آنوقت اینجوری می کند اه مزه اش حالم را به هم زد خوب تو بی تقوایی .

تو می خواهی دارو بخوری که خوشمزه باشد تلخ است بله تلخ است . باید بخوری .

یکی از عزیزان می گفتش شما استخطوس که خیلی مثل کوفت می ماند چه جوری می خوری ؟گفتم : من از این را دم می کنم می خورم شیرینی ام ، نه قندی می زنم نه شکر می زنم . چون قرار نیست ما با میل مان غذا بخوریم ما باید با عقل مان غذا بخوریم .

خوردنی ها باید با عقل باشد نه با شهوت . این لازم است خوب خورده شود می گوید شما هیچ احساس تلخی نمی کنید . من واقعا احساس تلخی نمی کنم .

یکی از عزیزان می گفت : من آن موقع که استخطوس را شروع کردم به خوردن خیلی اذیت شدم ولی استمرار کردم الان می توانم بدون عسل راحت بخورم .بارک ا... یعنی عقلش بهش می گوید این دارو را باید بخوری .

این دارو برای اینکه شما یک ریه قوی داشته باشی یک سلسله اعصاب قوی داشته باشید عفونت تو بدنت نباشد لازم است .

بنابراین تخلیه خیلی مهم است . بتوانیم ظرفی طبیعت را کم کنیم اجازه ندهیم هی به ما دستور بدهد یکماه ، ماه رمضان هم برای همین است . وقتی شما روزه می گیرید از تسلط طبیعت خارج می شوید . یعنی دیگر هر وقت دلش می خواهد بهت دستور نمی دهد .

از اذان صبح تا مغرب می گوید حرف ، حرف فطرت است حرف خداست . بخواهی بخوری نمی گذارم بنوشی نمی گذارم نگاه بخواهی بکنی اجازه نداری خیالت را هم کنترل می کنم چون روزه ای .

حضرت فرمود‌: کنترل خیال هم هست . خیالت هم کنترل می کنند فکر بد نمی کنم یعنی تسلط دارند بهت این جوری نمی توانی هر وقت دلت بخواهد من را اسیر کنی .

پس قاعده یاد تان نرود که ما وقتی داریم راجع به صدقه ی مادی یا معنوی سخن می گوییم صدقه دادن ، چه مادی اش چه معنوی اش عبارت است از کاهش ظرفیت .

کسی که نمی تواند صدقه ی معنوی بپردازد مثلا نمی تواند بخندد خوب این یعنی بی ظرفی که نمی تواند بخندد به همسرش ،‌به پدرش شاداب باشد همیشه که از خواب بلند می شود لبخند بزند .

خندیدن یعنی چی داشتن ؟ یعنی جا داشتن برای خندیدن ،‌ یعنی وسعت ،‌یعنی روح وسعت دارد که می تواند لبخند بزند .

ولی تو اخم می کنی ، یعنی تنگی یعنی ظرفیت پر است . بنابراین نمی توانی این کار را بکنی . پس مصادیق زیادی که الان ما توی این جلسه خواندیم راجع به صدقه چه مادی چه معنوی برای این هست که توضیح بدهیم که هر نوع زیبایی هر نوع تجلی زیبا از شخص صدقه است .

چرا ؟ چون این ظرفیت را داشته است . که توانسته ظهور بدهد . قاعده تو معرفت نفس خواندیم دیگر ، اصل اصول معرفت نفس کسی که چیزی را ندارد به دیگران هم نمی دهد .

امروز تلویزیون با یک خانمی مشاوره می کردند یک خانم خیلی بد حجاب آمده بود تلویزیون حجابش اصلا اسلامی نبود لباسش ناجور ، این جوری می کرد من تبریک می گویم روز زن را ،‌روز فاطمه زهرا را ، ما تمام تلاش مان این هست که بچه های مان را مثل حضرت زهرا تربیت کنیم . خوب این بابا تو الان خودت را تربیت کن .

از خدا می خواهیم که مثلا ما با حضرت زهرا باشیم خوب بالاخره می خواهی تلاش کن . تو الان خودت هزار تا فرق داری با حضرت زهرا . تو ظاهرت اصلا هیچ شباهتی به حضرت زهرا ندارد نه عفت ، نه حیا ، نه لباس پوشیدن نه چیز های دیگر .

بعد تو می خواهی بچه تربیت بکنی تو نداری که بخواهی به بچه بدهی . مثل کسی که می گفت یک آقای گفت که یک دختر خانمی می گفت که بابام صبح ها بلند می شود با داد و فریاد من و مادرم و بچه ها را برای نماز بلند می کند خودش هم نماز نمی خواند .

پس دقت کنیم بحث مان دارد تمام می شود فکر کنیم یک جلسه یا دو جلسه دیگر مقام محمود مان دارد تمام می شود باید برویم سراغ بقیه زیارت عاشورا .

لذا من هی مرور می کنم روی بحث بدانیم اگر ما صدقه را مطرح می کنیم تخلیه را مطرح می کنیم کاهش ظرفیت طبیعت را مطرح می کنیم منظور ما چی است ؟ یک صلوات

از رسول خدا (ص) پرسیدند که بالاترین صدقه چیست ؟ حضرت می فرماید : ( ان تصدق و انت شهیح صحیح شهیح تامل البقاء و تجاف الفقر و لا تمحل حتی اذا بلغت لحلقوم کلک افلان کذا و لفلان کذا علی وقعت کان لفلان.

می فرماید : آقا بهترین صدقه چیست ؟ می گوید بهترین صدقه زمانی که است که تو آدم سالمی هستی از نظر بدنی و شهیح هستی .

شهیح یعنی شح یعنی امید و حرص ، یعنی تو خیلی امیدواری که چشم تنگی معنا شده اینجا یعنی اینکه امیدوار هستی ، نگاهت به آینده خیلی نگاه طولانی هست که باید داشته ، امیدوار زیاد هستی به زندگی و چی تامل البقا آروزی بقا داری . امیدواری که حالا حالا ها زنده باشی و تخاف الفقر می ترسی اول جوانی ، بعضی ها تو پیری ام همین جوری می شوند می گویند من حالا هستم من چی جوری بخواهم صدقه بدهم به دیگران کمک کنم به دیگران .

خودم چی پس ؟ زن و بچه ام چی پس هی می ترسد .می گوید من حالا هستم اگر بودم و احتیاج پیدا کردم .

حضرت می فرماید : بالاترین صدقه موقعی است که وقتی تو امید زیادی داری جوانی اول زندگی هستی خرج داری نگرانی های داری جهیزیه دختر داری نمی دانم پسرت می خواد ازدواج کنند شهریه ی دانشگاه هست هی نشستی فکر کردی یک مقدار هم پول پس انداز داری و می ترسی که خودت هم فقیر شوی اگر بخواهی بدهی ، حضرت می گوید این یعنی صدقه ، این یعنی برترین صدقه ، این جور مواقع انسان به دیگران بدهد .

زمانی که خودش چی است ؟ نیازمند است . یعنی حدس می زند که اگر بدهد خودش چی بشود ؟ لنگ بماند .آنجایی که حدس می زنی اگر بدهی لنگ بشوی و دادی با اعتماد به خدا دادی آنجاست که بالاترین صدقه را دادی و اعتماد به خدا کردی .

و خدا هم جبران می کند . بعد می فرماید : که اینقدر این دادنها را بخششها را کش ندهید تا برسی پیر شوی یا چی شود یا جانت بیاید به لبت برسد آنوقت توی آستانهی مرگ در زمان مردن بگویی چی ؟

بگویی خوب الان من می خواهم بمیرم مثلا بعضی ها هستند می گویند آقا مثلا بیایید برای ما یک وصیت نامه بنویسید موقع مردن ، زمان حیاتش نمی دهد ها ، می ترسد بدهد . یک آقایی آمد می گفت که فلانی گفته من می خواهم اینقدر مثلا کمک کنم برای امام زمان چه کار کنم چه کار کنم ؟

گفت بعد گفتش : که نشد و مرد طرف .

اینقدر هی معطل کرد که مرد . بعد گفتم خوب چرا مان حیاتش نداد ؟ گفت زمان حیاتش هم می خواست بدهد همیشه می ترسید . هی ثروت نگه داشت مرد و ماند برای وراث .

حضرت می گوید اینقدر کش ندهید بعد مجبور شوید بگویید که خوب این مال دخترم ، برای پسرم ، این برای فلانی ، می گوید این برای فلانی آن برای فلانی بعد چی ؟‍ حضرت می گوید : تو چه بدهی چه ندهی به وراث می رسد به آنها میرسد و می خورند . چی کار می خواهی بکنی بخشش می کنی بدهی یا ندهی وراث می آیند می خورنش . می گوید خودت تا وقتی جوانی امیدواری تو معرض نیاز هستی از خودت خارج کن امتحان کن خدا را تکیه کن بهش .

آدم خوب آدمی است که خدا را قبول دارد . مثل یک دوست . بابا شما الان یک رفیق دارید تو لاتها تو اراذل اوباش ، تو آدم های بد ، باز دوستی هست نسبت به دوستان شان . تو دزد ها تو قاچاق چی ها می گوید اعتماد کن به من بابا رفیقم با همدیگر ها مقدس مآبی هم ندارند به قرآن و خدا و امام زمان هم نمی گویند . رفیقیم به من اعتمادکن .

چقدر شما تا حالا شما شده اعتماد کردید به خدا . به دوستهای تان . به آدم های که حتی امتحان های بدی پیش تان پس دادند ولی باز چکار کردید ؟ اعتماد کردید . واقعا خدا به اندازه ی یک دوست قابل اعتماد نیست که می گوید شما وقتی دادید من جبران می کنم . شما از خودت خارج کن این را من عوضش میدهم اعتماد به خدا چه تو صدقه ی مادی چه تو معنوی .

قبول کنیم خدا را اعتماد کنیم . قولش را به هم نمی زند ( لا یخلف الله ، المیعاد ) مثل یک آدم معمولی حتی به خدا اعتماد نداریم مثل یک آدمی که سی سالش شده 22 سالش شده بهش می گوییم برو زن بگیر می گوید مشکل مادی دارم می گوید مشکل . نمی توانم الان شده سی سالش . می گوییم بابا خدا گفته تو اگر مشکل مادی داری برو زن بگیر تا مشکل مادی ات حل شود .

آمد پیش پیغمبر گفت : آقا من مشکل مادی دارم . حضرت فرمود : برو ازدواج کن . یکمقدار همچین طرف شوکه شد بعد رفت و یک چند روز دیگر آمد گفت : آقا یا رسول ا... من جوانی هستم مشکل مالی دارم فقر دارم و اینها .

که برکت چی است ؟ بیشتر برای همین هم حضرت می گوید برکت با زن و بچه است نه با مرد . این زن و بچه هستند که وقتی کنار یک مجرد ، یک مرد قرار می گیرند ، برکت زیادتر می کنند . حالا یک کسی می ترسد بابا ننه شان بهشان کمک نکند به پدرزن و مادر زن کمک کند . یک عروس می ترسد که شوهرش اگر به مادر پدرش کمک کند کم بیاورد .

این بی اعتمادی به خداست یکنوع کفر است .به محض این که می گوید خودمان چی پس راه را می بندی .

خانم هایی هستند خیلی کریمانه می فرستند خانه ی مادر شوهر پدر شوهر به همسایه ها غذا می دهند نمی گویند کم می آید و وقتی که مصرف را بالا می برد ، برکت هم می شود بیشتر میشود تا می توانید خرج کنید خرج معقول و جدای از چشم و هم چشمی و اسراف ها . خرج منطقی و معقول بخل نورزید .

با دوست تان رفتید بیرون بگو من شایسته ترم به اینکه کرایه ماشین را چی کار کنم من حساب کنم .

رفتید به رستوران بگو که من شایسته ترم که پول رستوران را حساب کنم من اعتمادم به خدا بیشتر است و خدا می دهد لنگ هم نمی گذارد شما را . ولی وقتی غذا میروی می خوری غذا می روی می خوری و بعد با زیرکی کاری می کنی آن برود حساب کند تو خودت را فقیر تر می کنی و مشکل اقتصادی ات بیشتر می شود اتفاقا .

از این بدتر دیگر افراد که به زن و بچه شان بخل می کنند باید برای زن و بچه خرج کرد بخل می کنند خرجی نمی دهد این خیلی بد است .

محدود می کند . انواع و اقسام فساد ها را با بخل در خانواده ایجاد می کند . تنفر ها را بی عاطفگی ها اینها را ایجاد می کند .

چند روز پیش یک آقایی آمده بود موسسه پسرش می خواست با یک کسی ازدواج کند بهش گفتیم که خوب بیا برویم خواستگاری گفت : نمی آیم می ترسید از خرج کردن . من بروم آنجا باید تعهد بدهم پولم داشت ها نمی خواست خرج کند .

رفتیم گفتیم اگر نیایی کتکت می زنم حسابی می آیم آنجا می دهم پوستت را میکنم . ترسید یک دانه از آن لولو ها انداختم به جونش ترسید گفت چشم می آیم . گفتم این بنده خدا می برد یک جا سرت را می برد .

خوب این آقا پدر است وظیفه اش هست پدر از وظایف شرعی اش است که برای فرزندش زن بگیرد دخترش را شوهر بدهد معقول البته زن بگیرد یعنی چی ؟ یعنی باید بیاورد کمکش کند برایش خواستگاری برود مخارج ازدواجش را بدهد تا آنجا که می تواند تامینش کند .

بچه هم البته در آن طرف نباید نمک نشناسی و بی ادبی کند . یک صلوات .

یک روایت از امام باقر (ع) یا امام صادق (ع) مشکوک هست که از کدام شان است ای یکی از این دو بزرگوار نقل شده . سوال کردند بالاترین صدقه چی است ؟ فرمود : جهد المقل اما سمعت قول الله عزوجل و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خساسته ترا ها هنا فضلا )

چقدر زیباست می گوید آقا بالاترین صدقه چیست ؟

می گوید قوت لایموتی که یک آدم فقیر ببخشد به دیگران تو روایت بعدی امام صادق توضیح می دهد ( ان الصاحب الکثیر یهون علیه ذلک فقد مدح الله عزوجل صاحب القلیل فقال یومرون علی انفسهم ) آدمی که خودش ندارد و محتاجاست بالاترین صدقه را می تواند بدهد در حالی که احتیاج دارد بدهد . آیه و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خساسته ) در شان کی نازل شده ؟ امیرالمومنین حضرت زهرا حسنین و فضه (س) اینها گرسنه بودند روزه گرفته بودند ، فقط نفری یک قرص نان داشتند که افطار کنند یک شب مسکین ، یک شب یتیم ، یک شب اسیر می آید در خانه .

سه شب سر هم و سه شب هم می دهند با این که خودشان بیشتر احتیاج داشتند . آنوقت در شان شان یک همچین آیه ای نازل می شود . این جوری خدا از شان تمجید می کند می گوید اینها چون خودشان گرفتار بودند به کس دیگر دادند . غذا را .

خانم آماده کرده با چه سلیقه ای قشنگ هم سرمایه گذاری کرده درست موقع شب می خواهد آماده بشوند که بخورند یکی در می زند می آید می گوید که ما هم غذا می خواهیم غذا بدهید یک فقیر می آید در خانه این بهترین صدقه است . این سخت ترین صدقه است موقع که خودت احتیاج داری شامت ناهارت گرسنه ات است به دیگران بدهی .

یک وعده غذا گرفتی بروی بنشینی یک جا بخوری سه نفر دیگر هم دارند نگاهت می کنند دعوت کن برو بشین پیش آنها بخور برکتش تو همین است .

نمی میری اگر یک جلسه گرسنه بمانی . حتما بزرگ می شوی از نظر انسانی . نرو یک گوشه قایم شو بخور که کسی نبیند یا اینکه مثلا یک کسی نباشد شریکت شود این له شدن است وقتی قایم می شود یک گوشه ای .

برویم سراغ صدقه ای که جلسه قبل شروع کردیم صدقه ی زبان .

گفتیم زبان هر چی پر حرفی کند فضای ذهن و روح را مشغول می کند و ظرفیت را چی می کند ؟ کم می مند .

اما اگر زبان طوری به کار گرفته شود که ب کار گیری او ظرفیت هم در شخص ایجاد می شود و هم در چی ؟ در طرف مقابل ایجاد بشود ،‌در انسانها ایجاد بشود ، این نوع هزینه کردن صدقه ی زبان خیلی خوب است .

خوش بحال کسی که عرضه دارد از زبانش برای کاهش ظرفیت فطری خودش و ظرفیت و بالابردن ظرفیت دیگران استفاده کند . این صدقه ی زبان هست .

در حدیث داریم : ( ان افضل الصدقه صدقه السان ) از برترین صدقه ها ، صدقه های زبان هست . چی کار می کند مگر صدقه ی زبان ( تحقن به الدما) یک موقع جان کسی ،‌ خون کسی آبروی کسی تو خطر هست با زبان نگهش می داریم ، نمی گذاریم یک کسی جانش تو خطر بیفتد یک بلایی قرار است سر کسی بیاید بوسیله زبان مان آن بلا را دفع می کنیم .

خیلی صدقه ی بزرگی است تو می توانی بوسیله ی آن جلوگیری کنی از ریختن خونها . وتدفع به الکریه ) و کار های کریه و زشت را کار های مکروه را برطرف کنی .

زن و مردی دعوا کردند آشتی شان بدهی ، پدر و فرزندی مادر و فرزندی دعوا کردند آشتی شان بدهی . از زبانت سرمایه گذاری کنی فتنه ای هست انسان می تواند جلوگیری کند با زبان .

بعضی ها این عرضه را ندارند نمی توانند از زبان شان برای شادی آفرینی و آرامش استفاده کنند زبان شان تند است نیش دارد تمسخر دارد توش غر غر هست زبان شان فقط به انتقاد و بدگویی و بد بینی باز می شود . زبان شان فقط به دیدن لغزشها و گفتن عیبها و ضعف گفته باز می شود .

این آدم بی ظرفیتی است صدقه نمی تواند بدهد . چون سنگین است ، چون پر شده ، چون شلوغ است کس که اهل صدقه ی زبان هست می تواند یک تنفر را به عشق تبدیل کند و یک عشق را حفظ کند و یک عشق را افزایش بدهد .

حضرت می فرماید : یک زناشویی خوب یک زناشویی خوب زناشویی هست که اصلا غیر از این تایید نشده ، کلما اد داد للعبد ایمانا اذ داد لنا حبا ) نساء مصادیق هست . ( لرجال حبا ) یعنی لل همسر برای همسر پدر مادر خواهر برادر همسانه می گوید هر چی قدر علامت اینکه یک نفر دارد به خدا نزدیک می شود به معصوم نزدیک می شود به مقام محمود نزدیک می شود ، علامتش این هست که علاقه اش به انسانها بیشتر است .

به همسرش بخصوص . امام صادق (ع) می فرماید : اگر نمی توانی همسرت و دوست داشته باشی ،‌نمی توانی عاشقش باشی حتما بی ظرفیتی ، حتما گرفتار خودخواهی هستی ، حتما یک مشغله ی جهنمی هست که نمی گذارد تو عاشق باشی نمی توانی پدرت و عاشقانه دوست داشته باشی و از محبتش لذت نمی توانی ببری ، از مادرت از فرزندت ، خشنی نسبت به پدر و مادرت به فرزندت خشنی ، به همسرت خشنی بیشتر کلمات و حرفهایی که توی شما ها رد و بدل می شود تشنج و اضطراب و غم و غصه و عیب گیری و ایراد گیری و بهانه گیری و انتقاد از همدیگر ،‌مال این هست که تو هنوز باطن انسانی خوب پیدا نکردی .

لذا این که می فرماید : یک نفری که ایمانش بیشتر می شود حتما ایمان بیشتر می شود یعنی به خدا نزدیکتر می شود ، یعنی انسان تر می شود ، حتما به همسرش علاقه اش بیشتر می شود . این یکی از راههای صدقه ی زبانی .

کس که ایمان بیشتری دارد خودخواهی اش چی می شود به مرور زمان ؟ کم می شود .

یعنی خود طبیعی اش را کم می کند . برای همین می گوید یک مومن یک مومن کسی است که می تواند با میل خانواده اش رفتار کند نه با میل کسی ( المومن یاکل بالشهوت اهله ) شهوت و میل دیگران و می تواند احترام بگذارد بهش با میل خودش خیلی نشد عقده نمی شد که حرف ،‌ حرف من نبود میل من نبود .

توی خانه خانم می گوید چی درست کنم ؟ مرد خانه الان مثل فلان غذا را دوست دارد ولی مثلا دختر خانه ، بچه های خانه می گویند مثلا آش درست کن ،‌ خوب رای بیشتری هم هست ، میل بیشتری هم هست ، یا خانم این جوری راحت تر هست عیبی ندارد . اگر خانم راحت تر هست تو غذایت و حذف کن این چی میل جهنمی هست

که انسان بخواهد به خاطر میل خودش اینقدر دیگران را اذیت کند و به زحمت بیاندازد .

وقتی حذفش می کنی ، یعنی چکار کردی ؟ ظرفیت طبیعت و آوردی پایین می توانی این قدرت و داری توانایی و داری تا آخر عمر با میل دیگران رفتار کنی . میل های حرام نه ها . میل های مباح یاد تان باشد . مباهات و ما داریم میگویم نه حرام یا نه میل های مسائل واجبی که خدا دستور داده آنجا نه در واجبات و نه در محرمات ،‌تابع نه میل خودمان و نه هیچ کس دیگری نمی توانیم باشیم . آنکه خدا و پیغمبر مشخص کردند در مباهات و داریم عرض می کنیم .

برای همین یک کسی که به خدا نزدیکتر هست توان به کارگیری کلمات محبت آمیز مهروزی ، تواضع حرفهای قشنگ زدن عرض کنم خدمت تان که کلمات زیبا ، به کار بردن و دارد اگر ندارد ایمانش ضعیف است .

اگر ایمانش ضعیف است پس خوراک انسانی اش کم . کم خوراک خورده .

که این جوری هست صدقه نمی تواند بپردازد . پس خیلی مهم است اینکه بتوانی صدقه ی زبانی را پرداخت کنی .

از زبانت برای تولید بهشت استفاده کنی . هر چقدر با زبان شما بهشت تولید شود درجات شما در آخرت بیشتر است .

شما به مقام محمود نزدیکتر هستی ولی اگر می بینی توی خانه با حرف زدن شما شوهرت تحقیر می شود زنت تحقیر می شود بچه هایت اذیت می شوند و........... شیطان خوشحال می شود اگر اینجوری هستی دوری از خدا از مقام محمود دور هستی . خوب دیگر چه کار می کنید .

( تجر المنفعت الی اخیک المسلم ) زبانت منفعت را به سمت برادر مسلمونت جذب کن . اگر می خواهد معامله ی خراب انجام بده راهنمایش می کنی ازدواج غلط انجام بده راهنمایی اش می کنی ، تصمیم غلط بگیرد راهنمایی اش می کنی ، می خواهد برود طلاق بگیرد راهنمایی اش می کنی ،‌می خواهد برود طلاق بده راهنمای اش می کنی که این کار را نکن من عرض کردم 90 به 70 عنوان یک مشاوره دارم می گویم این را 15 -10 سال کار من این ع 95 درصد طلاق ها بیهوده است منشا عقلانی و شرعی ندارد . خدا راضی نیست به دلیل بچگی ، بی تجربگی ، ناپختگی ، عدم مهارت و خود خواهی هست ، خوب یک کسی می تواند از زبانش استفاده کند و جلوی یک طلاق اشتباه را بگیرد .

طلاق غلط و جلوش را بگیرد ، یک انتخاب غلط و جلوش را بگیرد ، یک معامله ی غلطرا جلوش ر ا بگیرد ،‌یک سفر بی موقع را جلوش را بگیرد یک فکر غلط را با یک زبانش جلویش و بگیرد که این فکر را نکن این فکر غلط است جهنمی است شیطانی است .

منفعت کسب کن است . یعنی زبان او دائما برای دیگران تولید چی می کند ؟ تولید منفعت می کند . بهترین صدقات هست . دیگر چی پیامبر می فرماید : باز در ادامه ی همین فرمایش در یک حدیث دیگر ای می فرماید : که بهترین صدقه ، صدقه ی زبان هست . چون شما می توانی با صدقه شفاعت کنی بین پدر و فرزند و شفاعت باشی شفیع باشی ببین دو تا همسر ، بین دو تا همسایه ، بین دو تا شریک بیت دو تا دوست ، بین یک رئیس و مرئوس شفیع بشوی اصلا مقام محمود یعنی همین شفاعت دیگر ، شفاعت به سمت خیر .

بهشت، آشتی ، صلح ، صفا و صمیمیت چقدر خوب است زبان می شود ازش استفاده کردو دریغ نکنیم ، اگر می توانیم کاری بکنیم نگو به من چه از اینکه دو نفر اختلاف پیدا کنند از اینکه دو نفر بین شان شکر آب بشود . کسی که لذت می برد ،‌این جهنمی می شود این یک حس جهنمی که ما لذت ببریم ، دو نفر با هم دعوا بکنند ، اختلاف بین شان باشد . از هم جدا شوند .

یک حس جهنمی که فکر کنیم یک کسی که ما خیلی هم دل خوشی ازش نداریم ، بگذاریم یکذره دعوا شود ، بگذار تو زندگی اش تلخی بشود بگذار شکست بخورد من که طلاق گرفتم ، بد بخت شوم ، حالا چرا بروم جلوی طلاق خواهرم هم بگیرم ، آن خوشبخت بشود من بیایم چیز بشوم چرا ؟

بروم جلوی طلاق دوستم را بگیرم . نه شکست خوردی تو برو نگذار خواهر و دوستت شکست بخورد اینجوری به خدا نزدیک می شوی .

بگذار رفیق من هم زمین بخورد با هم . یکی بشویم می گوید خوب است این اگر طلاق بگیرد دو تایی مان از تنهایی در می آییم ، باور کنید خیلی از موارد من دیدم افراد فشار می آورند که دو نفر را حتما به جان هم بیندازند در اثر شدت حسادت ، بی ظرفیتی راه را می بندند حالا تو ازدواج نکردی به علت ،‌هر علتی ازدواج نکردی ، چرا نمی گذاری برادر کوچکتر یا خواهر کوچکتر ازدواج کند چرا مانع میشوی این غلط است . این تنگ نظری است .

این محدود کردن خودت است این بستن بخت خودت است ، بستن بخت خودت است .

تو با میل و رغبت ورضایت این کار را انجام بده می بینی که راه تو هم باز می شود واقعا راه تو هم باز می شود کمک کن به ازدواج دیگران به پیوند دیگران ، پا روی خود خواهی خودت بگذار .

دیگر از صدقات قشنگ رسول خدا فرمود : قول حق است حرف حق زدن ، حرف حق زدن کار سختی است . انصاف داشتن کار سختی است .

اینکه حق با تو بود من اشتباه میکردم ، ارزیابی ام غلط بود دچار خود خواهی بودم نه یک جا حرف حق باید بزنی نمی زنی .

آقا طرف آمده با تو مشورت بکند می گوید آقا من می خواهم به این دختر ازدواج کنم صلاح است یا نه می گوید عیبی ندارد اگر یک حرفی بزنم این دختره بدبخت می شود بگذار پسره را بدبخت کنم ، اگر می دانی پسر بد بخت می شود حق نداری بگویی اگر می دانی شکست می خورد مریضی دارد می گوید نه مریضی ندارد پسر چی ؟ واقعا پسر خوبی است . ما که ازش چیزی ندیدم واقعا پسر خوبی است آره پسر خوبی است .

رفتم بهش می گویم که این پسر را شما می شناسی اعتیاد ندارد ؟ نه اعتیاد ندارد سیگار هم نمی کشد بعد از عقد معلوم شد هم کراک می شکد هم تریاک می کشد هم آقا تو می دانستی که این جوری هست چرا نگفتی ؟ گناه دارد . در مقام مشورت غیبت واجب است . اگر لازم شود غیبت کنی . یک موقع می گویی یک کلمه می گوید آقا صلاح نیست من بهتر است بروی سراغ کس دیگر این خوب ولی اگر طرف بخواهد اصرار کند بداند باید بگویی بابا این مرد اعتیاد دارد . این دختر مریض است .

حرف حق زدن به نفع خودت یک مشکلی پیش آمده الان بعضی ها هستند یک افغانی ، با یک تهرانی ،‌ایرانی دعواش شده می دانی حق با افغانی هست ها ولی حاضر نیستی دست برداری از تعصب ایرانی بودنت .

این جهنم می آورد این خواری می آورد بابا حق افغانی است . دعوای شان شده ایرانی تکبر کرده یا به هر حال زور گیری خواسته بکند حق او را خواسته بخورد باید برد دادگاه بگوید آقا من می دانم حق با این افغانی است .

ولی وقتی می ترسی بگویی ذلیل می شوی و خوار می شوی این صدقه یعنی تخلیه کردن است . قول حق فوق العاده مهم است . اینهایی که من خیلی دارم از روش رد میشوم بخاطر این هست که ما به بحث زیارت عاشورای مان می خواهم لطمه نخورد خیلی والا هر کدام از اینها مباحث زیادی می طلبد .

که انسان حرف حق بزند واقعا . تقصیر پسرت پدر و مادری مراجعه کردند به من آقا ما عروس مان این است ، این است این است شما بیا این عروس ما را راهنمایی کن سر از طلاق در می آورند . عروس را صدا کردیم باهاش صحبت کردیم می بینیم همه تقصیر ها مال پسره است خوب پسر تو عیب داشته که این عروس این جوری بعد توضیح میدهم . می گویم پسرت این کار را کرده می گوید نه . می گویم این کار را کرده می گوید نه . عروست این کار را کرده می گوید آره . این کار را کرده ،‌ می گوییم حالا تقصیر با کی است چه می دانم والله . نمی خواهد اعتراف کند که بابا بچه ی خودش مقصر هست با یک چه می دانم والله می خواهد بگوید بچه من اشتباه کرده . چقدر ما در این مشاوره ها داریم دعوا ها هست ، مادر ها می روند پدر ها بی دلیل از بچه خودشان دفاع می کنند می دانند بچه ی خودشان مقصر است ها . کوتاهی کردند ولی میروند از بچه ی خودشان دفاع می کنند .

و تو جنگ وارد می شوند در حالی که می دانند آن بچه طرف مقابل مظلوم است از پسرش دفاع می کند در حالی که آن دختر مظلوم هست آنجا دیگر چی هست صدقه ؟

بهترین صدقه این هست که انسان اطلاعات بیگرد علم را بیاموزد و به برادر مسلمانش یاد بدهد شما هر چقدر سعی کنید دانستنی های تان را مخفی نکنید کریمانه سخاوتمندانه در اختیار دیگران قرار بدهید اطلاعات تان را ،‌خودت رفتی شکست خوردی ولی الان راهکار هایی را بلدی می دانی که اگر به این برادرت بگویی چی جوری رفتار کند این دیگر شکست نمی خورد پول در می آورد . می گوید اگر من بهش بگویم این پول در بیاورد از من جلو بزند من له شوم نمی گوید تا آن برود شکست بخورد که این بزرگ نشود این بدبختی است .

این کار را نکن دقت کن تو این کار را کن شکست نخوری خدا بهت برکت می دهد تا تو فکر کار برادرت می افتی که بهش کمک کنی خدا هم می افتد تو کار تو .

ولی وقتی غیر منصفانه می نشینی برای یک کسی می زنی غیر منصفانه یکنفر را له می کنی و با آبرویش بازی می کنی در روایت داریم :

خداوند دنبال عیب های تو است عیبهایت را برملا می کند آن وقت کسی هم که بخواهد خدا رسوایش کند دیگر نمی تواند جلوی رسوایی خودش را بگیرد علم این جوری خوب است .

احکام یاد گرفتی به دیگران یاد بده . اخلاقیات یاد گرفیت به دیگران یاد بده . اصول دین همین طور . بخل نورزی . نیاز دارد می توانی یادش بده .

این یکی از بهترین راههای شبیه شدن به خداست چرا شبیه شدن ؟ می فرماید :

بسم ا... الرحمن الرحیم بگویید علم القرآن یعنی تعلیم کار رحمن کی می تواند معلم باشد ؟ کسی که رحمن است و رحمت دارد آن می تواند درس بدهد به دیگران .بنابراین وقتی که شما یاد می دید به دیگران به کدام اسم شبیه می شوید ؟ به اسم رحمن شبیه می شوید . این اسم تجلی می کند به شما و در بخش رحمانیت به محبوب خودت و معشوق خودت و به مقام محمود نزدیکتر میشوی .

اما اگر بخل بکنی مثلا گلدوزی بلدی ، خیاطی بلدی نمی دانم کامپیوتر بلدی ، عربی ، می توانی یاد بدهی به یک نفر حوصله نمی کنی .بی حوصلگی می کنی بخل می کنی من چرا باید یاد بدهم . من خودم این همه ساعت رفتم پول دادم یاد گرفتم حالا مفت به اینها یاد بدهم ؟

خوب بگذار اینها هم زحمت بکشند نه اگر نمی تواند مشکل دارد قصدش سوء استفاده نیست تنبل هم نیست واقعا . ولی الان به علم تو احتیاج دارد . بله

یکی دیگر از قشنگترین صدقات پیامبر فرمود : حفظ زبان که جلسه ی گذشته توضیح دادیم .

اگر نمی توانی تولید عشق کنی لااقل تولید تنفر نکن زبانت را با استفاده ازش حرف نزن . کلمات منفی به کار نبر کلمات زننده ازش استفاده نکن . غرغر نکن ایراد گیری نکن منت سر دیگران نذار . اگر عرضه نداریم حرف قشنگ بزنیم و تولیدات قشنگ داشته باشیم لااقل تولید زشت هم نداشته باشیم .

واجب نیست همه جا حرف بزنیم . ( کفی بالمرء جهلا ان یتکلم بکل ما یعلم ) آدم جاهل برای نفهمی یک آدم برای جهالت یک آدم همین بس که هر چی می داند می خواهد بگوید یا بخواهد جواب هر کس را بدهد .

لازم نیست جواب هم کس را بدهیم میگویند یک نفر دارد اشتباه می کند تو یک چیزی . مثلا همین جوری ها حالا من مثال بزنم این جوری میکند می گوید که آره آنجا تصادف شده بود ، دو تا ماشین خوردن به هم اینجوری شدندمی گوید نه سه تا بود خوب حالا دو تا یا سه تا مگر موضوع فرق می کند نمی خواهد بگوید چه لزومی دارد ؟

میگوید رفتیم خانه ی فلانی یک غذا بخوریم خیلی خوش مزه بود خیلی چسبید خوب بود ، حالا چی است ؟ تو حالا این حرفها را می میری اگر نزنی ، سال 64 رفته بودیم فلان جا این اتفاق : می گویم خود داستان یک خاطره ،‌یک حرف حکیمانه ازش استفاده کن 640 نبود که با توهم حالیت نیست که 63 بود حواست کجاست ؟ کجایی بابا ؟ 60 سال ، حالا بابا می خواهد اصلا موضوع 64 و 61 نیست .

موضوع این هست که این می خواهد یک حرفی بزند یک خاطره ای تعریف کند . داستانی گفته شود لطیفه ای گفته شود . می بینی تو لطیفه هم ایراد می گیرند .

طرف دارد برای یک کسی یک لطیفه می گوید این که تکراری است بابا من شنیدم صد دفعه شنیدم ،‌خب آقا حرف نزن می میری نگو ،‌ سکوت کن تا این جوکش را بگوید .

پیامبر هر وقت می دانست ، در حدیث داریم پیامبر وقتی خودش هم یک لطیفه ای را می دانست اگر طرف تعریف می کرد می خندید واقعا . پیامبر داریم دیگر اخلاقش این جوری بود .

اگر یک چیزی می دانست طرف مثلا می آمد برای پیغمبر تعریف می کرد با تعجب ، خوب پیغبر خود همه را می دانست ، جزیئات و بعد می دید که حس گرفته با چی حس قشنگی دارد برایش تعریف می کند . پیامبر هم با حس قشنگ راه می آمد میگفت : ای عجب ، عجب ، قشنگ پیامبر این جوری می کرد . ما باشیم اه زحمت کشیدی حرف زدی این را که خودم میدانستم . آره حتما رفتی تو روزنامه خواندی روزنامه اش را خودم بهت دادم ها .

بعضی ها واقعا فراموشی دارند تو مثلا برایش یک دانه اس ام اس زدی یک لطیفه ای را فرستادی خیلی هم خوشمزه بوده این لطیفه مثلا حواسش نیست که تو برایش فرستادی که تو آن شلوغی اس ام اس ها این لطیفه را حفظ کرده . چند روز بعد توی یک جلسه این می خواهد برایت بگوید می گویی بابا خودم برایت فرستادم ها .

چه اصراری داریم ، بزنیم ، یعنی حالا چی ؟ یعنی اگر یک ایرادی از یک نفر گرفتیم یا تصحیح کردیم مثلا یک چیزی را غلط گرفتیم هی مثل آقا معلم های بالا سر این ، اه ،‌این ا ، هی یکسره این چه کاری است یادم هست یک کلاس شیمی بود یک معلم است می خواست حروفها را بگوید بعد می گفتش که A مثلا به اضافه فلان اینجوری می کرد این شاگردی داشت خیلی چیز می گفت . آقا اجازه ؟ می گفت بله می گفت : آقا ای . بعد معلم ما حالا داشت شیمی درس می داد . آنجا زبان که نیست ، درس شیمی ، بعد می گفت خیلی ممنون هستم بعد دو باره می آمد بعد می گفت که خوب A به فلانی A آقا اجازه می گفت : بله آقا ای .

دوباره این سه بار کلاس یادم است به معلم می خواست بگوید این بی ظرفیتی است . خیلی وقت ها دیگران باید بگویند تاریخ و اشتباه می گویند زبان و اشتباه می گویند مبالغه می کنند مبالغه دروغ نیست نگو توهم شورش را در آوردی ،‌ خیلی زیادش کردی .

نزن تو ذوق کسی . می خواهد لطیفه بگوید دوست دارد بخندی تو بخند . این یک قدرت است یک ظرفیت است آدم بخندد این شبیه شدن به خداست که بخندد مانع نشویم این آخرین روایت هم بخوانم چقدر زیباست ، نبی اکرم (ص) ( والذی نفسی بیده ما انفق الناس من نفقه احب من قول خیر ) قسم به کسی که دستم جانم بدست دوست ،‌هیچ صدقه هیچ انفاقی مردم نکردند محبوبتر از کلام خیر ، قول قشنگ ، حرفهای قشنگ زدن ،‌ قرآن چقدر هر جا ( قل ) در قرآن هست ، یعنی چی ؟ یعنی بعدش شاه کلید است . بعدش یک حرف فوق العاده مهم است .

وقتی قل می آید خداوند ،‌خداوند عظیم ، عزیز عظیم الجبروت می گوید چی به پیامبر می فرماید : قل لعبادی ) به بنده هایم بگو (‌یقول التی هی احسن ) .

کلمات خوب هم نه ها . خوبترین کلمات را . این تمرین می خواهد این وقت گذاری می خواهد این فکر می خواهد ( یقول التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینه ) شیطان بین تا اختلاف می اندازد وقتی کلمات تان بد است گاهی وقتها حتی کلمات خوب هم ممکن است شیطان ازش سوء استفاده کند.

لذا باید یک جایی تو یک بزنگاه خاصی تو بهترین کلمات را انتخاب کنی . وقتی بی ادبی می کنی یک دفعه آدم محروم می شود از خیلی از فیوضات . از خدا جوییم توفیق ادب ،‌ بی ادب محروم ماند از فیض رب . بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش به همه آفاق زد .

بی ادبی اینجوری است . یک جایی حرف خوب زدند هم بی ادبی است تو باید حرفهای خیلی قشنگ بزنی خیلی قشنگ . حرف خوب کافی نیست یک سلسله از جا ها یک مواردی حرف خوب کافی نیست باید قشنگترین حرفها بکار زده بشود تا بهشت تولید شود . مثل بذر خوب و خوبتر شما می گویید من می توانم این غذا را درست کنم ولی برنجش باید خیلی برنج حسابی باشد می توانم این گل را درست کنم یک گل مصنوعی قشنگ ولی جنس گلش باید چی باشد ؟

بهشت هم این جوری است گاهی وقتها انسان باید بهترین ها را شناسایی کند و به کار بگیرد. البهت این بخثش خیلی مفصل است . شاید خود این چندین جلسه قول خیر به کار بود . ولی خواهش می کنم عزیزان سرمایه گذاری کنند ما بادی سرمایه گذاری کنیم روی قول خیر ،‌روی صدقه ی زبانی ، تمرین کنیم . طول هم می کشد نباید یک کسی توقع داشته باشد بتواند زود موفق بشود . یا نباید طرف توقع داشته باشد طرف مقابلش زود بتواند به این کمال چی است ؟ برسد .

ولی باید شروع کنیم دیگر بالاخره باید کار کنیم . خیلی سفارش شده به صدقه ی زبانی و قول خیر . تمرین کنیم . ( لا یسمعون فیها لغوا و لا تاثیما الا قیلا سلاما سلاما ) یعنی باید برسانی به حد بهشت یک زندگی را ، یک زندگی زناشویی ، یک محیط کاری ، یک . همه چی را تا می توانی آن هم با کلمات ،‌کلمات فوق العاده این مهم است .

خوب یک سوال مهم کرده بودند ،‌ من عرض کنم در مورد مشاوره . گفتند چرا مشاوره پولی شده ؟ ببینید ما سالهای سال از شاید 20-15 سال ، هیچ وقت پولی برای مشاوره دریافت نکردیم ،‌این پول هم برای من نیست .

به چند جهت عزیزان تصمیم گرفتند به من گفتند بهتر است این کار شود من هم به نظر شان احترام گذاشتم یک اینکه خیلی ها بیخود وقت دیگران را می گیرند برای مشاوره ، در حالی که نباید بیان برای مشاوره ، حرفی هم برای گفتن تو مشاوره ندارند .

دستورالعمل های قبلی را یا تنبلی و بی حوصلگی اجرا نکردند ،‌بیخود توقع دارند با مشاوره های مکرر مشکل شان را حل کنند . و وقت به مسائل جدی دیگران نمی رسد این یک . مراجعات بیهوده و زیاد . 2- خیلی وقتها افراد هستند وقت دیگران را واقعا می گیرند ، بعد هم نمی آیند ، مثلا ما الان من می توانم تو هفته فقط شش نفر را ببینم چون منزل من قم است من فرصت ندارم گفتم شش نفر و مثلا شنبه ها وقت بدهند . بعد می بینیم که وقت گرفتن با بی ادبی و بی توجهی مراجعه نمی کنند .

3- مبلغ صدقه صرف امام زمان می شود ، مبلغ مشاوره صرف تبلیغ موسسه ، تبلیغ مشاوره تبلیغ امام زمان (عج) .

تو جیب کسی هم نمی رود. در واقع وسیله ای هست برای اینکه شما رشد کنید برای این کار یک وسیله ای هست که شما بتوانید خودتان را ارتفا بدهید و بهانه ای باشد برای خدمت شما به اسلام و امام زمان . دلائل دیگری هم دارد که الان فرصت نیست توضیح بدهم . اول دعا می کنیم تو طول دعا اگر عزیزی می خواهد از جلسه خارج شود با آهستگی و بدون سر و صدا خارج شود که تا فرصت هست سوالها را جواب بدهیم . اول یک سوره حمد برای شفای مریض های تان .

خودتان مریضان اهل اسلام با همدیگر بخوانیم . شب جمعه است صدقات تان را بیشتر بدهید . شب جمعه کار ها اعمال چند ،‌ دو برابر ثواب دارد .

صدقه بپردازید تا می توانید هم بیشتر که انشاءالله بیشتر جذب بکنید و خیر بیشتری هم بهتان برسد . هم خواهر ها و هم برادر ها صدقات را بپردازید . خوب جهت آمرزش اموات مومنین و مومنات مسلمین و مسلمات ، بد وارث ها و بی وارث ها بخصوص روح مرحوم حاج اقای مجیدی موسوی با همدیگر یک صلوات بلند ختم می کنیم .

جهت رفت اضطرار از وجود مقدس امام زمان ، رفع اضطرار از شیعیان شان برآورده شدن حاجات با همدیگر پنج مرتبه آیه ی ( امن یجیب ) را می خوانیم .

هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان (ع) سه صلوات بلند ختم فرمایید .