جلسه 049 - جامعه پزشکی مهدوی
شماره جلسه
49
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
8
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 049 - جامعه پزشکی مهدوی

«بسم الله الرحمن الرحیم»

جلسه گذشته بحث ما این بود که چون هدف خلقت انسان رسیدن به مقام خلیفة الهی است و خداوند انسان را برای رسیدن به این مقام خلق کرده است و به تبع انسان، عالم را خلق کرده است، این را دقت کنید، در خلقت، ما بعد از توحید به خدا کار نداریم، با خلقت کار داریم، خلقت خدا، انسان مدار است؛ یعنی کل ماجرای خلقت رابطه عاشقانه بین دو نفر است، خدا و انسان؛ و سنگ بنای همۀ نظام خلقت «لا اله الا الله» است، این حقیقی ترین گذارۀ هستی است؛ و سنگ بنای همۀ حقایق است، کما این که در نظام حیوانی که دنیا را به این ترتیب می چرخاند، تمام ماجرا در نظام حیوانی، عشق بین زن و مرد است. اگر دقت کرده باشید اکثر فیلم ها و سریال ها و داستان ها و رمان هایی که ساخته می شود، یک زن و مردی عاشق هم هستند و سعی دارند که به هم برسند و این ماجرا این قدر قدرتمند است که دربارۀ آن این همه شعر گفته شده و ماجراها اتفاق افتاده و عالم بر اساس آن گرداننده می شود و یک حقیقتی است به نام عشق بین یک زن و مرد که این ها باید به هم برسند و این در مصادیق بی نهایت تکرار می شود، همان حقیقت؛ ولی این ماجرا در بخش حیوانی است، کما این که در بخش علمی، حقیقت عشق یک انسان به دانش و فهمیدن است، برای همین این همه حوزه های علمیه و دانشگاه ها چرخانده می شود و هیچ کس هم اعتراضی نمی کند، چون طبیعی است و همه می گویند که خب رسیدن این عاشق به معشوق قشنگ و درست است، عاشق عقل انسان است و معشوق علم و دانش است ولی هیچ کس نمی پرسد که حالا چرا این همه هزینه برای مدرسه و دانشگاه و آموزش و پرورش و آموزش عالی و مدارس فنی و حرفه ای چرا باید باشد؟ چون این امر پذیرفته شده است، که یک عشقی بین انسان وجود دارد، با علم و تخصص، بنابراین در جامعه جهانی به رسمیت شناخته شده است؛ و همه جا باید دانش باشد، آن چیزی که به رسمیت شناخته نشد، چون فهمیده نشد، عشق بین انسان و خدا بود؛ یعنی «لا اله الا الله». این به رسمیت شناخته نشد.

در حالی که کل نظام خلقت بر اساس این عشق طراحی شده بود، بر اساس «لا اله الا الله»، خداوند از زبان 25 پیغمبری که اسمشان را در قرآن آورده است، یک پیام واحد را ذکر می کند، «اِنَّ اِلهکُم اِله واحِد»؛ شما یک معشوق و دلبر دارید، عشق و دلبر شما یک نفر است و او «الله» است. قرآن هم می فرماید: «هُوَ الذی خَلَقَ لَکُم ما فی الارض جمیعا»؛ هر چیزی که روی زمین است؛ یعنی جمادات، گیاهان، حیوانات، جنس مخالف و هر چیز دیگری، فقط برای شما آفریده شده است، «کُم» چه کسی است؟ یا «سَخَرَ لَکُم ما فی السَماوات و ما فی الاَرض»؛ آن چه که در آسمان ها و زمین تسخیر شده است برای شما است، این «تو» چه کسی است؟ این «تو» نه بخش جمادی است، نه بخش گیاهی، نه بخش حیوانی و نه بخش عقلی است، این تو، کسی است که فرمود: «خَلَقتُ الشیاء لِاَجلِک وَ خَلَقتُکَ لِاَجلی»؛ همه چیز را به خاطر تو خلق کردم، اما تو را برای خودم خلق کردم؛ یعنی انسان آفریده شده است برای پیوند، به قول بعضی از عرفا، ازدواج با حق تعالی، واقعاً این یک عشق است، بین بخش انسان با حق تعالی؛ پس ما چون نتوانسته ایم این را خوب جا بیاندازیم، شیاطین، طاغوت ها و جهالت نگذاشت، آن چه که رسم زمانه شد، آن چه که غلبه کرد بر دوران ها و تاریخ، در اوج عشق ها، وقتی سخن از عشق می شود، حتی شعرای ما آن همه شعرهای عرفانی گفتند اما همه آمد روی عشق زن و مرد و خانواده، حتی نه یک عشق علمی، چون شما وقتی بخش فوق عقلانی را رها کنید دیگر در حد بخش عقلی هم نمی توانید بمانید آن جا دیگر بشر سقوط می کند، در بخش عشق های حیوانی، لذا شما وقتی به دیوان حافظ یا شعرای دیگر هم که نگاه کنید، می بینید نقاش ها در حاشیه این صفحات، اکثراً هم آغوشی یک زن و مرد را نقاشی کرده اند، هر چه که هست راجع به این تلقی می شود؛ و چون این به رسمیت شناخته نشد، اساساً مفهوم دین و این که خدا می فرماید: من همۀ نظام خلقت را برای تو آفریدم و تو را برای خودم، باز مفهوم نشد.

تدبر نشد، چرا تدبر نشد؟ قرآن می فرماید: «اَفَلا یَتَدَبرونَ القرآن اَم عَلی قُلوبِ اَقفالَها»؛ تدبر؛ یعنی پشت صحنه را نگاه کردن، عمق یک حرف را فهمیدن، به ظاهر آن اکتفا نکردن، «خَلَقَ لَکُم ما فی الارض جَمیعا»؛ الان پشت این آیه چه چیزی را می خواهد بگوید؟ همه چیز روی زمین برای توست. همه چیزی که تسخیر شده است به خاطر توست؛ یعنی تو باید بفهمی که تو برای چه هستی؟ تو، که هستی که این ها برای تو آفریده شده است؟ این همه خلقت، این همه آفرینش های بی نهایتی که نه می توانید در دنیا آن را بشمارید نه روی زمین، نه در آسمان، نه می توانید در دنیا آن را حساب کنید، نه روی خشکی و ... بشر نمی تواند این را حساب کند، پس بی نهایت خلقت، بی نهایت جلوه گری از یک معشوق برای دلبری از یک عاشق؛ یعنی همه جور ظهور و دلبری می کند با رحمانیت، با رحیمیت، تا شما بفهمید که باید به «لا اله الا الله» برسید. ما چون حجاب عادت داریم خوب دقت نمی کنیم ولی مثلاً یک گل، دلبری می کند از انسان، شما نمونه این را در هیچ کجای خلقت نمی توانید ببینید؛ یعنی نمی توانید یک معادل زیبا جای یک گل رز بگذارید، جای گل های زیبایی که هر کدام از آن ها یک معجزه است، در واقع این ظهور خودش است به این شکل.

با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

او می گوید ولی ما نمی فهمیم، او می گوید اما ما عمق را درک نمی کنیم، مثل یک آدم نفهم بی احساسی که همسرش برای او یک هدیه یا یک دسته گلی می خرد بعد می گوید خیلی ممنون بیندازش روی میز، خیلی بی احساس. بابا اگر این بافتنی را برای شما بافته، این غذا را برای شما درست کرده است، اگر به شما گل می دهد، اگر می بینید وقتی با شما خلوت می کند لباسش را عوض می کند، آرایش می کند، اگر خانه و بچه ها مرتب هستند، حرفی پشت این قضیه است، آن را بفهم. نه این که بنشینید روی کاناپه و تلوزیون را نگاه کنید، یا با مبایلتان بازی کنید، بعد غذا را بخورید و بروید بخوابید، انگار نه انگار و این همه جلوه گری که همسرتان برای شما کرده را نبینید، علامه به زیبایی می فرماید:

گر نکارد دلبری و غارت و یغماستی پس چرا این سان جمال خویشتن آراستی؟

می فرماید: تو با این همه آرایشی که کرده ای قصدت دلبری و غارت و یغمای دلِ من است، ولی ما اصلاً دل نداریم که این را بفهمیم، مثل گاو و گوسفند که وقتی گل را می بیند آن را می خورد، کاری ندارد، می بیند خوشمزه است آن را می خورد، به گل، به عنوان یک غذا نگاه می کند، برای او جنبه زیبایی ندارد، تنها نگاهی که به آن دارد به عنوان غذا آن را بخورد، آن می خواهد دلبری کند ولی او دلی ندارد، دقیقاً مثل شاعری که او را به یک باغ بردند تا شب را آن جا بخوابد و صبح سر حال بیدار شود و در وصف صاحب باغ شعر بگوید، صبح که به سراغ او رفتند، گفتند شب را چطور گذراندی؟ گفت: بوی گند گل و زرزر بلبل و شر شر آب نگذاشت بخوابم، ما دقیقاً همین قدر بی سلیقه هستیم؛ یعنی وقتی که می بینیم خدا با ما این کار را می کند، حواسمان نیست که «الله» جلوه گری کرده است، برای این که «لا اله الا الله» را بفهمیم، به شما همسر می دهد، فرزند به شما می دهد، پدر و مادر مهربان به شما داده است، که حواسشان از بچگی به شما بوده، از قبل از تولد، خدا به شما آبرو و عزت داده است، شما را تأمین کرده و برای شما همه کاری می کند، به شما سلامت داده و سرپا شما را نگه داشته، عافیت داده است، اما ما قلبمان تکان نمی خورد، وقتی می خواهیم نماز بخوانیم و پیش او برویم مثل دختری که از نامزدش فرار می کند و در اتاق پنهان می شود، علی علیه السلام فرمود: دخترها را زود شوهر ندهید چون بلوغ عاطفی ندارند و عاشق شوهرانشان نمی شوند، وقتی زود شوهر می کنند، نمی فهمند که عشق چیست؟ هنوز بلوغ عاطفی پیدا نکردند، وقتی ازدواج می کنند، عشق در وجودشان تپیده می شود و دیگر فهمی از شوهر ندارند و او را به عنوان یک آقا می بینند کنار خودشان، ما مثل آن دختر بچه ها می مانیم که به بلوغ نرسیدیم و خدا هم هر چه برای ما جلوه گری می کند قلب ما در اثر جهالتی که حاکم شده است بر جامعه، قلب انسانی نیست که ببیند و عاشق شود و مست شود، گل را ببیند و تمام غم هایش را از یاد ببرد، کینه ها را فراموش کند و نعمت ها را ببیند.

گفته بودم غم دل با تو بگویم چو بیایی چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

خداوند می گوید که من همیشه در آغوش تو هستم، دیگر چه غم و غصه ای داری؟ من با تو و کنار تو هستم و همۀ نعمت های بی کرانم را به پای تو می ریزم، نعمت های بی نهایتی که توان شمارش آن را نداری، حالا اگر گل آفریده نمی شد به زندگی ما لطمه ای وارد می شد؟ اگر بی نهایت ماهی ای که در دریا هست و هنوز برای ما شناخته نشده اند، میوه هایی که ما هنوز نمی شناسیم، گیاهانی که ما هنوز آن ها را ندیدیم و نمی دانیم که چه هستند، این همه نعمت، این همه جلوه، این آسمان با این عظمت، ما به بلوغ انسانی نمی رسیم؛ چون ما درگیر هستیم به خاطر جاهلیتی که حاکم بر عالم است، درگیر هستیم با عشق های زمینی، خوار و ذلیل عشق های زمینی هستیم؛ اگر این ها تأمین شد به خدا هم یک توجه و نگاهی می کنیم، خدا همسر و زوج ما نشده، اله ما نشده، اگر عشق زمینی برای ما تأمین نشود ما به خدا هم توجهی نداریم، می گوید الان شوهر من رفته یک خانمی را صیغه کرده است، من دیگر از خدا و دین زده شده ام، این یعنی یک حیوان کامل، این یعنی این که تمام زندگی این زن یا مرد با جنس حیوانیت و عشق حیوانی تأمین شده است، ادعای دین داری دارد، نماز می خواند و می گوید: «اشهد ان لا اله الا الله» اما دروغ می گوید، چون اله ندارد، اگر کسی اله داشته باشد، با بی محلی ها و کمبودهای عاطفی که معصیت نمی کند و ناراحت و افسرده نمی شود، که خیانت کند، این دروغ است، این شخص در حد حیوان است، یا می گوید من چون فرزندم مُرد، دیگر با خدا کاری ندارم، یا چون ورشکسته شدم اعتقاداتم از بین رفته است، عده ای به من می گویند ما مشکل شغلی داریم، ورشکسته شده ایم دین و ایمان یادمان رفته است، می گوید که به همه چیز بدبین شده ام، یا چون زن یا شوهر گیرم نیامده، باورهایم از بین رفته است، چون اصالت در ذهن او این گونه است و خدا و اهل بیت علیهم السلام هم برای او این گونه معنا دارند، مستقلاً چیزی به نام «الله» و اهل بیت به «لا حَبیبَ الا هُو وَ اَهله» که ما در زیارت آل یاسین می خوانیم، هیچ حبیب و محبوبی غیر از او و آل او نیست، شما عظمت حضرت سعدی را این جا می فهمید، چون به صدق می رسد و به شعر می گوید: عشق محمد بس است و آل محمد، جلوتر از ایشان هم آقا امام زمان فرمودند: «لا حَبیبَ الا هُو وَ اَهله» ولی برای ما «هو»؛ یعنی رسول الله و اهلش و هنوز به مقام محبوبیت اصلی، که همان مقام محبوبیت انسانی است، نرسیدند، قرآن هم می فرماید: اگر «الله» و اهل بیت و جهاد برای شما در رأس محبوب هایتان نباشد، شما فاسق هستید؛ یعنی هنوز طبیعی نیستید، هنوز مریض هستید و انحراف مزاج و انحراف فطرت دارید.

این کلام شوخی نیست، ما فقط یک چیزی می شنویم، شما از پول خرج کردنتان ببینید که چطور هستید، ببینید که چقدر برای امام زمان خرج می کنید و چقدر برای عشق های زمینی خرج می کنید؟ وقت گذاشتن ها و حرص و جوش خوردن هایتان، دلدادگی ها و دغدغه هایتان، حتی خواب هایی که می بینید، چون آدم خواب چیزهایی را می بیند که دغدغه آن را دارد، ببینید که ما این گونه هستیم یا نیستیم، نیستیم که نیست، اگر بودیم که بودند آقا، اگر ایشان غایب هستند چون ما نیستیم، سؤال جلسه گذشته این بود که حالا که این آقا نیستند چگونه می خواهند بیایند؟ سؤال این است که اجدادشان نتوانستند با آن همه قدرت، رسول الله، امیر المؤمنین علیه السلام حتی محل منطقه ای خودشان مدینه و مکه را، «وَ مَن حولَها» تحت حاکمیت خودشان درآوردند، منطقه کوچک، آن زمان هم هنوز جهان پر از ظلم و جور نشده بود، حالا این آقا چگونه وقتی که جهان پر از ظلم و جور است، می خواهد بیاید و این کار را به تنهایی انجام دهد؟ اول باید مسئله فهمیده شود، چون شعار ما این است که ما جامعه پزشکی مهدوی هستیم، اگر معرفت نداشته باشیم یک کار سطحی و رو بنایی انجام می دهیم و اصلاً به کارهای زیر بنایی نمی رسیم، می گوییم که ما انتساب به امام زمان علیه السلام داریم، اما زشت هم هست که خودمان امام زمان را نشناسیم و معرفت نداشته باشیم، در پزشکی چه موقع درمان صورت می گیرد؟ وقتی درد فهمیده شود؛ یعنی زمانی که ما بفهمیم مشکل بیمار چیست، پزشک اشتباه نکند و تشخیص اشتباه ندهد؛ یعنی بفهمد که واقعاً مشکل این بنده خدا با این شیوه درمان می شود، نه این که حالا بشکافیم و برویم ببینیم که چه خبر است، حالا یک جراحی بکنیم، حالا این داروها را هم بخور، ببینیم چه می شود، باید بفهمیم که مشکل اصلی بیمار چیست؟ شما تا دست به او بزنید ظلم کرده اید، می خواهد جراحی باشد یا تجویز دارو، یک حق الناس بزرگی گردنمان می ماند، باید بگوییم که ما نمی دانیم مشکل شما چیست، این مسئله بارها برای خود من اتفاق افتاده است؛ یعنی پزشک تشخیص اشتباه داده است و من بارها جراحی کرده ام، چندین جراحی روی بدن من انجام دادند در صورتی که هیچ ضرورتی نداشت، یک جراح پیری که حدود هشتاد سال داشت به من گفت هشتاد درصد جراحی ما جراح ها فقط برای تمرین و آزمایش و پول درآوردن است، نه برای این که آن مریض احتیاج به آن جراحی دارد.

گفتم: می فهمم چون خودم موش آزمایشگاهی بودم، تا به حال چند بار بدنم برای این کار شکافته شده، کاش فقط جراحی بود، آسیب هایی که به من زدند با تشخیص های غلطشان، دستکاری هایی که کردند؛ پس ما اول باید بدانیم که مشکل چیست، که آن را حل کنیم و تا این فهمیده نشود، حتی اگر بهترین و مهربان ترین پزشک ها هم باشد نمی تواند کاری کند، اصلاً فرزند پزشک هم که باشد از این رابطه عاطفی تر نداریم، الان فرزند او مشکل دارد و پزشک باید بفهمد که مشکل او دقیقاً چیست که برای او دارو تجویز کند، یا اگر قرار است که جراحی شود، جراحی شود. اول این را بگویم: داستان سلامت به چه شکل است، یک موجودی خلق شده است برای این که خلیفة الله شود، برای این که او خلیفة الله شود هفت تخصص لازم است، این چیزی که ظرفیت خلیفة الهی دارد، چیست؟ زمینی نیست، چون همه چیز زمین محدود است، باید یک چیزی باشد که گنجایش خلیفة الهی داشته باشد؛ یعنی بتواند تمام «الله» را جذب کند و نشان دهد، خلیفة الله؛ یعنی این که بتواند همۀ کمالات «الله»؛ یعنی هستی بی نهایت را نشان دهد، ما چون واژه شناسی مان خوب نیست، برای همین مسائل را خیلی سطحی می بینیم، ما اصلاً نمی فهمیم که «الله» یعنی چه، «الله» خیلی سنگین است، هستی بی نهایت که همۀ کمالات را فقط او دارد، همۀ کمالات عین ذات او است و ذات او عین این کمالات است، حالا موجودی می خواهد بیافریند که خودش می گوید او خلیفه من است؛ یعنی یک کسی شبیه و مَثَل من، که کار من را بتواند انجام دهد، او هفت تخصص لازم دارد، این که چه چیزی در این شخص هست که می تواند خلیفه بشود؟ این ظرفیت چیست؟ یعنی آن شخصی که می تواند خلیفه شود کیست؟ آن را با چه چیزی اسم می برد؟ می گوید من از روح خودم در او دمیدم، چون او روح من را دارد پس با من سنخیت دارد؛ پس ظرفیت من را دارد، پس می تواند عاشق من بشود، گنجایش من را دارد، چون روح خودم را در او دمیدم.

حالا این روح آمده است در رحم مادر به یک قوه محض نه، به یک فعلیت تعلق گرفته است، آن فعلیت چیست؟ بچه ای که از داده های پدر و مادر در پنج صفت: سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت پر شده است، مثل یک دستگاه می ماند که وقتی این دستگاه را به شما می فروشند، می گویند که این دستگاه نو است، اما در شرکت یک عالم داده دارد که می تواند با اینترنت ارتباط برقرار کند، خودش یک عالم داده دارد، مثالش را هفته قبل برای شما گفتم، نت که یک امر بسیط است، فقط یک قابلیت است، اما باید بیاید در یک سیستمی که بتواند آن را بخواند و با آن ارتباط برقرار کند، قبلش باید این را مجهز کنیم تا بتواند با آن ارتباط برقرار کند، می گوییم تلفن هوشمند، پس یک چیزهایی درونش دارد، آن که از آن جا می آید خودش یک عالم داده دارد، چون از جنس خداست؛ یعنی یک سنخیتی با شعور محض، قدرت محض، زیبایی محض، همۀ این ها را دارد، این جا هم که می آید با یک مشت داده ارتباط دارد، داده هایی که پدر و مادر داده اند، محیط هم داده است، پس ما از چند جا داده داریم؟ از سه جا: مادر، پدر و محیط.

محیط خیلی طولانی است، زمان آمیزش، مکان آمیزش، نور اتاق، شیوه آمیزش، غذایی که قبل از آن خورده اند، خیالات و افکار آن ها، عقایدشان، آرامش، اضطراب، شادی ها، غم ها، حالت ها، همۀ این ها در این بچه می ریزد، حالا آن روح می آید و به این تعلق می گیرد، وقتی به این تعلق گرفت یک چیزی تشخیص می دهد به نام شخص، که ما اصطلاحاً در ادبیات دینی می گوییم: نفس؛ یعنی از آن حالت بسیط بودن در می آید، الان خورده است به این بچه ای که یک عالم داده دارد، این دیگر خودش شخص است، حالا آن هم آمده به این تعلق گرفته است، بنابراین نفس تشکیل می شود، پس تخصص های هفت گانه چیست؟ 1. از کجا آمده است، داستانی که از آن جا آمده چیست؟ 2. این نفس کیست؟ 3. بدنی که با آن هست، چیست؟ 4. رابطه نفس و بدن چیست؟ 5. عالمی که در آن زندگی می کند و روی آن تأثیر می گذارد چیست؟ 6. رابطه نفس و بدن با طبیعت چیست؟ 7. قرار است این آدم کجا برود؟ چون این جا که نمی ماند، هر کس که می آید، بر می گردد. این هفت تخصص، در اختیار چه کسی است؟ «قُّل اِنما العلمُ عند الله»؛ نزد خداست. برای این که شما این موجود را بتوانید به آن عالم برگردانید، هفت تخصص لازم دارید، چون باید سالم برگردد با مقامی که می خواهد؛ یعنی مقام خلیفة الهی، مثل یک جنین، وقتی که اسپرم بیرون می آید اصطلاحاً به آن می گویند، همان طور که در قرآن و کتاب های آسمانی و سایر مخلوقات خداوند فرمود: انزال، مرد چه چیزی را انزال می کند؟ همۀ خودش را، تمام صفت ها، سلامت و زیبایی و هوش و عقل و اخلاق و معنویتش را انزال می کند، حالا تخمک هم همۀ این ها را خودش دارد، دریافت کننده است.

از این جا یک شعور اتفاق می افتد، یک شعور این کار را انجام می دهد، می آید می رود تا انتخاب شود، تا لقاح پیدا کند و سلول تخم تشکیل شود، تا انجام زایی شود، تا بزرگ شود و بیاید کامل شود در رحم نه ماه و تا به دنیا بیاید با یک شعور، قدرت و تخصص با این همراه است تا این را برگرداند دوباره به دنیا، چون از مرد به رحم رفته است، حالا باید برگردد به دنیا و یک شخص کامل باید برگردد. این جریان قوس صعود و نزول، مرد آن را نازل کرد، یعنی قوس نزول را انجام داد، زن پذیرایی می کند و او را برای قوس صعود آماده می کند و باید برگردد و معاد صورت می گیرد، حالا او برگشت به دنیا، از لحظه ای که این انزال صورت می گیرد، تا زمانی که برگردد چه چیزی همراه این موجود است؟ تمام تخصص های لازم با این بچه هست تا او برگردد، یک عالم تخصص، یک عالم شعور، یک عالم قدرت همراه او هست تا او را سالم برگرداند و تحویلش بدهد به پدر و مادر، تا لحظه ای که بر می گردد کاملاً محاصره شده به این همه داده است، این همه قدرت، این همه شعور، مهربانی، رحمتی که یک سره پای این بچه هست، او را نگه می دارد تا آسیب نبیند، مراقبش است، بشر تخصصش را هم ندارد، هیچ کدام از این مراحل را بشر ندارد، تا او بشود یک بچه، حالا در مرحله بالاتر، از خدا انزال صورت می گیرد، «نَفَختُ فیه من روحی»؛ خداوند یک انزال از خودش می کند در رحم دنیا، حالا در رحم دنیا یک شعور، یک علم، یک تخصص در تمام مراحل این را تحویل بگیرد تا خلیفة الله آن را برگرداند، اینجاست که این هفت تخصص لازم است. این بچه در رحم مادر، یک لحظه، یک ثانیه، یک صدم ثانیه ارتباطش با شعور قطع شود چه اتفاقی می افتد؟ ناقص می شود، نقص این گونه به وجود می آید دیگر، جهش های کرومزومی این طور اتفاق می افتد، یک لحظه، یک جهش است؛ یعنی یک اتفاقی می افتد که در یک لحظه می بینید که او فلج شد، کور شد، در مسیر یک لحظه ارتباطش قطع می شود.

ماجرا این است که آن شعور، قدرت، علم و رحمانیتی که باید این جنین را در رحم دنیا تحویل بگیرد و روی آن کار کند تا خلیفه آن را برگرداند به آن می گویند: امام. امام یک نسخه کلی دارد، قانون اساسی آن چیست؟ قرآن کریم، که خود خدا فرستاده است؛ یعنی کاتالوگ را خود خدا فرستاده است پایین، همان کسی که همه چیز را خلق کرده است. «ما فی الارض و ما فی السماء» کتاب راهنمایش را هم فرستاده است، حالا متخصص معصوم که خودش همۀ مسیر را رفته است؛ یعنی خودش خلیفة الله است، او می تواند این موجود را تحویل بگیرد و روی او کار کند، به آن شکل بدهد و آن را سازماندهی کند، او را خلیفة الله کند، موقع وفات آن را به بالا بفرستد، همان اتفاقاتی که از رحم مادر اتفاق می افتد، وفات اتفاق می افتد، به رحم فشار می آید تا او را به دنیا هدایت کند، این جا هم موقع وفات همین اتفاق می افتد، عزرائیل علیه السلام می آید، فشار وارد می کند، ملک الموت می گوید برو بیرون تمام شد، اگر جنینی که در رحم مادر تشکیل شد نتواند ارتباط برقرار کند با قدرت، شعور، علم و رحمتی که حاکم بر رحم است، ارتباطشان قطع شود بین آن رحمت و آن شعور و آن قدرت؛ یعنی آن بچه ارتباطش قطع شود، چه اتفاقی می افتد؟ الان نطفه وارد رحم مادر شده است، ولی خبری از آن شعور و مهربانی و تخصص و آگاهی و قدرت نیست، ارتباط این بچه با آن قدرت قطع است، که باید روی او کار کند، چه اتفاقی می افتد؟ یا سقط می شود، یا بزرگ می شود ولی مثل یک توده سلولی دو کیلویی، سه کیلویی است که پر از سلول و رگ و عصب است ولی نه دست دارد، نه پا دارد، نه چشم دارد، نه سر دارد، هیچ چیز ندارد، فقط یک توده است؛ یعنی ارتباط کامل برقرار نمی شود.

چیزی که از رحم مادر بیرون می آید به درد این سیستم نمی خورد، اصلاً با این سیستم تعریفی ندارد. کار شده، زحمت هم کشیده شده است روی آن، میلیاردها سلول در این توده سر هم هستند، ولی به درد نمی خورد، چون «کلُ شَیء عِندهُ بِمقدار»؛ هر چیزی قاعده و اندازه خودش را دارد. در عالم بدن سالم پذیرفته است؛ یعنی این تعریف مشخصی است. آن شعور، رحمت، قدرت، حاکمیت و تخصص های هفت گانه را امام می گویند، که در رحم دنیا شخص را تحویل می گیرند به تناسب لیاقت ها و داده ها و موجودی هایش این را تقویت می کند و به عالم برزخ می دهد که دوران تکمیلی را آن جا طی کند، تا قیامت، قیامت هم دوباره دوره تکمیلی دارد، تا به آن جایی که می خواهد برسد. حالا وقتی کسی به دنیا بیاید، قرآن می فرماید: «وَ ما محمدٌ الا رسول»؛ پیامبر کسی نیست جز فرستاده ما؛ یعنی متخصص معصومی است که ما او را فرستاده ایم. «اَفإن ماتَ اَو قُتِلَ انقلبتم علی اعقابِکُم»؛ اگر بمیرد، یا کشته شود، شما بر می گردید به همان جاهلیت قبل از آمدن پیغمبر؟ می خواهید همان گونه زندگی کنید؟ شما که دیگر نباید با شهادت پیغمبر صلی الله و علیه و آله آن گونه زندگی کنید؛ یعنی چه؟ یعنی من جای پیغمبر کسی را می گذارم که کار پیغمبر را می تواند انجام دهد، شما را رها نمی کنم، یا غدیر خم را راه می اندازد، در صدها صحنه، پیغمبر متخصص های معصوم بعد از خودش را معرفی کرده است، اما یکی از این حرف ها را شیعه نمی زند، همه اهل سنت، اینقدر که برای غدیر خم ما حدیث داریم، سند داریم از اهل سنت، در شیعه نداریم.

احادیث: «مَن ماتَ وَ لَم یَعرف اِمامَ ماتَ میتةَ جاهِلیة» را اینقدر که اهل سنت نقل کردند که علما می گویند این متواتر است. احادیثی که دوازده امام بعد از پیغمبر را معرفی می کنند، احادیث زیر نظر اهل سنت است، اگر قرار بود بعد از پیغمبر افراد با متخصص معصوم ارتباط نداشتند ظلم خدا و بی حکمتی خدا بود، زبان مردم روی خدا باز می شد، خدا می گوید من برای این که زبان مردم باز نشود «لئلا یکون للناس علی الله حجة» مردم فردا علیه من حجت نداشته باشند، بگویند چرا برای ما هادی نفرستادی؟ تو چرا مرا به این دنیا آوردی بدون هادی، بدون متخصص معصوم، مرا رها کردی؟ هیچ کس این جا بالای سر من نبود من را تربیت کند، من باید به چه کسی مراجعه می کردم. عزت خدا، مهربانی خدا، حکمت خدا، ربوبیت خدا اقتضا می کند که بعد از پیغمبر یک متخصص معصوم دیگر باشد تا انسان ها را تحویل بگیرد. این سنت الهی است در طول تاریخ، «قَد خَلَت مِن قَبلِه الرُسل»، در همین آیه بعد از این که می فرماید پیغمبر کسی نیست جز رسول، می فرماید قبل از آن هم ما فرستادیم، ما همیشه متخصص فرستادیم. «لِکُلِ قوم هاد»؛ هیچ قومی نیست که علیه منِ خدا اعتراض کند که من متخصص معصوم و راهنما نداشتم، چقدر جنایت بزرگی است که یک متخصص نباشد، همین که یک جامعه و دولتی تشکیل شود و نگذارد که پزشک بیاید و هر کاری کند، پزشکان را حذف کند، یا پزشک برای او تهیه نکند، این خیلی جنایت بار است.

یک حکومت نگذارد که پزشک بیاید در جامعه، یا جلوی پزشکان را بگیرد، چه اتفاقی می افتد؟ غیر از این که انقلاب می شود، همۀ بیماران می میرند و نابود می شوند، جنایتی از این بالاتر نیست. می خواهیم بگوییم که چنین جنایتی در تاریخ اتفاق افتاده است؛ یعنی متخصص معصوم حذف شده است، پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «مَن ماتَ وَ لَم یَعرف اِمامَ زمانه ماتَ میتةَ جاهِلیة»؛ شما اگر بدون امام و بدون متخصص باشید، مرگ شما جاهلیت است؛ یعنی فایده ای ندارد این زندگی، مثل جنینی که می آید در رحم، بدون متخصص حاکم به آن قدرت، حاکمیت به آن شعور ارتباط برقرار نمی کند، دوران جنینی به درد نخور، بچه هم یا سقط می شود، یا ناقص به دنیا می آید، این به درد نمی خورد، فایده ای ندارد، می فرماید: «مرگ جاهلیت»؛ اگر امام نداشته باشید به مرگ جاهلیت مرده اید؛ یعنی چه؟ یعنی در هدف خلقت شما نیامده که دکتر، مهندس شوید، یا ازدواج کنید، یا رئیس جمهور شوید، یا پول دار شوید، این ها برای کمالات پایین است، کسی که شما را آفریده است، می گوید از روح خودم در تو دمیدم، همۀ آسمان ها و زمین را به خاطر تو خلق کردم، آن روح است که می فرماید: «نَفَختُ فیه من روحی»، آن روحی که از خودِ خداست و قابلیت دارد که شبیه خدا بشود و خلیفة الله شود، این، آن انسان است و برای همین آمده است به دنیا، حالا الان او می خواهد بدون متخصص معصوم زندگی کند، می شود مرگ جاهلیت، خب آن مرگ جاهلیتی که می گوید، جاهلیت، برای زمان پیغمبر است، قبل از آمدن پیغمبر صلی الله و علیه و آله جاهلیت مشخص بوده است، دخترها را زنده به گور می کردند، همیشه با هم جنگ می کردند سر یک گاو یا گوسفند یک عالم آدم کشته می شد، سوسمار خورهایی بودند که آن همه جهالت و عناد داشتند، به آن می گفتند جهالت، ولی بعد از پیغمبر اگر شما متخصص معصوم را حذف کنید، آن جاهلیت، جاهلیت مقدسی است، جاهلیت مدرن است؛ یعنی در عین حالی که شخص می گوید که من به دنبال پیغمبر هستم و مسلمان هستم و قرآن را قبول دارم و حامی پیغمبر هستم و یار پیغمبر هستم، متخصص معصوم را حذف می کند؛ یعنی یک کار جنایت کارانه خیلی وحشتناک، که متخصص معصوم حذف می شود و همه دچار مرگ جاهلیت می شوند.

ولی حاکمیتی که صورت دین پیغمبر در آن جامعه حاکم است و شریعت در آن حاکم است؛ یعنی در حالی که مقدس است آن جامعه، همه ناقص متولد می شوند و جاهلیت مدرنی که ما الان داریم؛ یعنی جاهلیتی که تحت حاکمیت علوم انسانی است، ادعا دارد و جامعۀ مدرنی است، چون در علوم تجربی پیشرفت کرده است، چون ماشین بخار ساخته است، اتومبیل ساخته است، هواپیما ساخته است، سفینه ساخته است، تلفن همراه ساخته است، رایانه ساخته است، می گوید جامعه مدرنی است، اما جامعه جاهلیت است، به مراتب جامعه ای وحشی تر از زمان پیغمبر است، چون حد توحش و آدم کشی و جنایت و آدم خواری را دارد، ظلم به گیاه، محیط زیست، حیوانات، انسان ها الان ببینید که چه حجمی دارد، زمان پیغمبر چقدر بوده است؛ یعنی توحشی به مراتب بیشتر از دوران جاهلیت قبل از پیغمبر بوده است، یک جاهلیت مدرن در خیلی از قسمت های زمین و یک جاهلیت مقدس در کشورهای اسلامی؛ یعنی متخصص معصوم می خواهیم چه کار؟! همین کتاب کافی است، مثل جامعه ای که بگوید الان ما قانون اساسی داریم، قوه قضائیه می خواهیم چه کار؟ قوه مجریه و مقننه می خواهیم چه کار، همان قانون اساسی کافی است، طبق همین زندگی می کنیم، می شود این طور زندگی کرد؟ بگوییم که قانون نمی خواهیم و هرج و مرج شود.

این چندین وزارت خانه را احتیاج نداریم، قوه قضائیه لازم نداریم، مجلس هم لازم نداریم، چون قانون اساسی داریم، قرآن یک قانون اساسی است، نمی شود با آن به تنهایی یک حکومت ساخت، خود قرآن هم می فرماید ما این ذکر را برای تو فرستادیم. «انزلنا عِلَیکَ الذکر لِتُبَینَ للناس ما نَزَل الَیهِم»؛ آن چیزی که برای آن ها نازل شده است، تا تو آن را تبیین و تفسیر کنی، والا الان کجای قرآن آمده است که نماز صبح دو رکعت است، نماز ظهر چهار رکعت است، الان چرا همۀ مسلمانان کرۀ زمین نماز صبح را دو رکعت می خوانند، ظهر را چهار رکعت می خوانند؟ عصر را چهار رکعت و مغرب را سه رکعت می خوانند، عشا را چهار رکعت؟ چه کسی به آن ها گفته است؟ چه کسی گفته است که حج را آن گونه به جا بیاورند؟ در قرآن هست؟ خیر. احکام ازدواج کجا نوشته شده؟ هزاران حکمی که ما الان داریم بر پایه آن زندگی می کنیم کجای قرآن نوشته شده است؟ قرآن، کلیاتش فرمول دارد و یک قانون اساسی است فقط، قرآن می فرماید که تبیین گر لازم دارد. می فرماید: «لِتُبَیِنَ للناسِ ما نُزِلَ الیهم»، می خواهم بگویم فاجعه نبودن امام زمان علیه السلام یعنی چه؟ ما اول باید مشکل را درک کنیم، که بعد بگوییم این مشکل چگونه قابل حل است؟ شما تا نفهمید که اصل بیماری چیست، چگونه می توانید آن را درمان کنید؟ اصل بیماری، یک جنایت بی نظیر تاریخی با حذف متخصص معصوم از جامعه است؛ یعنی کسی که آن هفت تا تخصص را دارد و کسی هم غیر از او آن هفت تخصص را ندارد، هیچ کس جز او این هفت تخصص را ندارد، اگر تخصص همه بشر را جمع کنید یکی از هفت تخصص او را ندارد، مثلاً شناخت جسم، بدن، چه برسد به نفس و روح، چه برسد به قوانین روابط بین این دو با هم، چه برسد به قوانین شناخت طبیعت، بشر کدامیک از این ها را دارد؟ هیچ کدام.

اول بفهمیم که چه فاجعه ای در دنیا اتفاق افتاده است، انسان هایی در این دنیا می آیند در رحم مادر بدون این که خلیفه بشوند و هدفی که برای آن آفریده شده اند فقط بزرگ می شوند، بزرگی جمادی، مثلاً پولدار می شوند، بزرگی گیاهی، مثلاً قهرمان ورزشی می شوند، بزرگی حیوانی مثلاً رئیس جمهور است، افسر، سپهبد، یا سرهنگ است، بزرگی علمی و فرشته ای که مثلاً دکتر و مهندس است، اصلاً بخش انسانی نیست این وسط، بعد هم همه می میرند، این داستان چقدر غم انگیز و زشت است، یک عالم بارداری ها و زایمان های ناموفق به برزخ و ملکوت، خیلی غم انگیز است، خوب دقت کنید که چه اتفاقی در این عالم می افتد، یک نفر متخصص معصوم هست در عالم و می تواند مردم را تحویل بگیرد و سالم به برزخ آن ها را تحویل دهد و آن را خلیفة الله کند، پس دقت کنید که امام زمان برای چه کاری می خواهد بیاید، ما به امام زمانمان هم همین طوری حیوانی نگاه می کنیم، چون به عالم حیوانی نگاه می کنیم، می گوید اگر بیاید مشکل مالی حل می شود؟ بله حل می شود، غنی و فقیر نداریم، می پرسد اگر بیاید کسی در بخش گیاهی مشکل غذایی ندارد و عمر ها طولانی و چند صد سال می شود؟ بله، اگر بیاید اختلاف نیست، مهربانی و عدالت حاکم می شود به جهان؟ بله. اگر بیاید علم از 27 پایه که فقط دو پله آن بیشتر طی شده تا 27 پله طی می شود؟ بله، اما امام زمان فقط برای این ها نمی آید، عدالتی که می گوییم، عدالت یعنی چه؟ یعنی «وضع شئ موضع»؛ یعنی حق هر موجودی را به او می دهد، بزرگ ترین موجودی که در شما بیشتر حق دارد، کدام موجود است؟ کدام بخش شماست؟ بخش انسانی و فوق عقل، نه چهار بخش پایینی، این ها همه ابزار هستند، این کودک عزیز روان که از جنس خدا و از روح خداست و خدا می فرماید که از روح خودم در آن دمیدم، این انسانی است که همۀ خلقت برای او آفریده شده است، اگر امام زمان می آید برای این می آید، می آید تا همانطور که او بی نهایت طلب است، بی نهایت طلبش کند؛ یعنی همان چیزی که حق شماست، وقتی شما صحبت می کنید چه می گویید: «اَسئَلهُ اَن یُبَلغَنی المَقامَ المَحمود لَکُم عِندَ الله»؛ همان مقامی که شما پیش خدا دارید، می خواهم.

من کمتر از تو نیستم، من هم می خواهم متخصص معصوم و شبیه تو شوم، این مقامی است که ما باید به آن برسیم، ولی چون برای ما عادت شده است، جاهلیت مدرن می آید افکار و معیارها را عوض می کند، می گوید که تو خیلی هم سالم هستی، چون همه ناقص به دنیا می آیند دیگر کسی دردش نمی آید، چون هیچ کس شبیه به آدم نیست، شما الان ببینید که میمون ها ناراحت هستند وقتی همدیگر را می بینند؟ نه، چون همۀ آن ها میمون هستند، سگ ها، گرگ ها، احساس کمبود نمی کنند می گویند که همه مثل خودم هستند، حالا انسان که ترکیب این هاست، همه همدیگر را نگاه می کنند، می گویند که این دکتر است، این مهندس است، این وزیر است، این وکیل است، این رئیس جمهور است، این سردار است، این کارگر است، این کارمند است، اصلاً کسی احساس نمی کند که جامعه عادی نیست، می گویند دنیا؛ یعنی همین دیگر، اصلاً دنیا؛ یعنی همین دیگر، آمدیم دنیا که همین کارها را انجام دهیم. برای همین هم کسی احساس نیاز به متخصص معصوم نمی کند و آرام آرام ذائقه ها عوض می شود و دیگر کسی احساس نیاز به متخصص معصوم نمی کند. می گوید عالم همین است دیگر، توقع دارید من چه شوم؟ می خواستم سلبریتی شوم، شدم، می خواستم ورزشکار شوم که شدم، محبوبیت می خواستم که دارم، شهرت می خواستم که دارم، دانشگاه رفتم، موقعیت اجتماعی دارم، نمی فهمد که این ها هیچ کدام این نیست و این ها اصلاً در نظام برزخ هیچ ارزشی ندارد، آن سیستم چیز دیگری می خواهد، مثل بچه ای که در رحم مادر می گوید که من بزرگ شده ام دیگر، الان چند میلیون سلول دارم، کجا می فهمد که رسوایی به بار آمده است؟ آن جایی که می خواهد متولد شود می بیند که سر می خواهد اما ندارد، پا می خواهد اما او ندارد، دست می خواهد اما او ندارد، چشم و گوش ندارد، سلسله اعصاب مناسب می خواهد که ندارد، دستگاه تنفس می خواهد که ندارد، ریخت و قیافه انسانی می خواهد که ندارد، فاجعه این جاست، آدم باید عمق فاجعۀ نبودن معصوم را بفهمد، برای همین شما وقتی زیارت نامه های ائمه را می خوانید، اصلاً هیچ کدام از زیارت نامه های ائمه در سطح شریعت و نماز و روزه و جاهلیت مدرنی که پوشش مذهبی دارد نگه نمی دارد، شما زیارت عاشورا را بخوانید، افتتاح را بخوانید: «اللهُم انا نَرغبُ اِلیکَ فی دولة کریمه»، ببینید تمام عشق یک انسان را مدیریت می کند، نفرت های یک انسان را هم مدیریت می کند، دغدغه ها و شکایت های یک انسان را هم مدیریت می کند. «اللهُم اِنا نَشکُو اِلیکَ فَقَد نَبینا وَ غیبتَه امامِنا و کثرة عدونا...»، ببینید همه رفته است روی ماجرا و فاجعه ای که در عالم اتفاق می افتد، زیارت امام رضا علیه السلام را بخوانید، زیارت حضرت علی علیه السلام و زیارت وارث را بخوانید، زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها را بخوانید، زیارت نامه های دیگر را بخوانید، تمام زیارت نامه ها تنظیم شده است با بزرگ ترین مصیبتی که حاکم است، مشکلی که در دنیا داریم، حاکمیت جاهلیت و جاهلیت مدرن و جاهلیت دینی و مذهبی؛ یعنی شخص فکر می کند که اگر نماز می خواند و روزه می گیرد، حجاب دارد و حج می رود، کارش درست است و فکر کند که آدم خوبی است و بگوید من که رابطه ام با خدا خوب است، پس من سالم متولد می شوم.

پیغمبر صلی الله و علیه و آله فرمود: امت من به صورت ده حیوان و موجودات دیگر محشور می شوند: میمون ها، آدم های لج باز هستند، خوک ها، آدم های بی حیا و بی غیرت هستند، آن هایی که غیرت ناموسی و حیا ندارند، روباه ها: حقه بازها هستند. گرگ ها: آدم های خشن و عصبانی هستند. صورت مقدس، وقتی که حاکمیت متخصص معصوم نیست یک وحشی مقدس درست می کند؛ یعنی در قالب مقدس بودن، بالاترین توحش را دارد، کاری که کلیسا کرد، کاری که قرون وسطی سر مسلمان ها در آوردند، شما الان بروید در فرانسه، کلیسایی که با اسکلت مسلمان ها ساخته شده است، بروید از نزدیک ببینید، از در و دیوار چیده اند، رفته بالا، مذهبی هم هست، کاری که داعشی ها می کنند، این که دین نیست.

دین هیچ وقت جنگ را برای دنیا تجویز نکرده است، اصلاً ما در اسلام جنگ نداریم به معنای واقعی، ما یک جهاد داریم، جهاد آن جایی است که ارزش های فوق عقلی به خطر می افتد، ارزش های والای انسانی، می گوید به زن ها تجاوز نکنید، به گیاهان و حیوانات کاری نداشته باشید، با درخت ها کاری نداشته باشید، اگر اسیر گرفتید باید با آن مهربان باشید، این همه دستور رحمتی در جهاد دارد. کجای دنیا این گونه است؟ حالا باید عمق این فاجعه را درک کنیم که مثل این که آمریکا رفته است ژاپن، هیروشیما بمب اتم زده است، همۀ بچه ها ناقص الخلقه متولد می شوند؛ وقتی می گوییم چند صد هزار بچه معلول به دنیا می آیند می گوییم وای، چه فاجعه ای بوده است، چقدر وحشتناک است، آمریکا در عراق همین کار را کرد، بمب های اتمی هیدروژنی ضعیف شده زد، الان هزاران بچه معلول در عراق در حال به دنیا آمدن است، ده ها هزار بچه در حال به دنیا آمدن است، چون همه مناطق بمب باران شده است، مادرها شیمیایی شدند بنابراین هر چه بچه به دنیا می آید همه ناقص است، بیمار هستند و مشکل دارند، می گوییم خیلی وحشتناک است، بعد متوجه نیستیم که اگر معصوم نباشد، میلیاردها انسان ناقص زندگی می کنند، اصلاً شکل انسانی ندارند، در مذهبی ترین حالتش شکل انسانی ندارند، شما مذهبی تر از این سراغ دارید که کسی شب ها تا صبح نماز بخواند، هر روز روزه بگیرد، شما از این قشنگ تر سراغ دارید؟ ولی وقتی به پیغمبر صلی الله و علیه و آله می گویند که این خانمی که شب ها نماز می خواند و روزها روزه می گیرد، اما زبانش تند است ایشان می فرماید: «لا خیر فیها هی من اهل النار»؛ هیچ خیری در آدمی که تند است، نیست. آدمی که عصبی و زود رنج و پرخاشگر است. «هی من اهل النار»، این آدم وحشی است؛ بنابراین اگر متخصص معصوم بالای سرتان نباشد و اتصالی به ایشان نداشته باشید در مقدس ترین حالت هایتان یک حیوان وحشی می شوید، در مقدس ترین حالت هایتان انسان نیستید، اگر حافظ قرآن هستید، نماز شب خوان هستید، مرجع یا آیت الله هستید، هر کس که باشید فرقی نمی کند، این همه آیت الله داریم که دنیا را به آتش می کشند، این همه رؤسای دینی، مبلغین مذهبی هستند که دنیا را به آتش می کشند، حالا سؤال این است که حاکمیت این متخصص معصوم بر عالم چگونه ممکن است که اتفاق بیافتد؛ یعنی این آدمی که اجدادش با آن همه قدرت و صلابت نتوانستند شهر و منطقه خودشان را تحت حاکمیت متخصص معصوم در بیاورند، این آقا چطور می تواند عالم را تحت حاکمیت خودش در بیاورد؟ همه هم او را بخواهند، این را دقت کنید، چون پزشک کسی نیست که به زور به خانه کسی برود تا او را درمان کند، شما پزشکی دیده اید که به زور به خانه کسی برود تا کسی را درمان کند؟ بگوید شما مریض هستید من حتماً باید شما را درمان کنم؟ کسی اصلاً او را به خانه راه نمی دهد.

کسی حرف او را گوش نمی کند و طبابت او را هم قبول ندارد، حالا اگر طبابت هم کرد و دارو داد کسی دارویش را استفاده نمی کند، جایگاه پزشک چیست؟ جایگاه پزشک، جایگاه مرجعیت است، جایگاه امامتی است؛ یعنی پزشک می نشیند مردم به او می گویند که آقا ما درد داریم ما را درمان کنید، پزشک که به زور حمله نمی کند به خانه ها برای درمان مردم، می فرماید شما شب قدر تا صبح این دعا را بخوانید؛ اگر می خواهید به قدرت و قدر انسانی برسید، قدر انسانی زمانی است که آرزوهای شما انسانی می شود؛ یعنی از حد آرزوهای جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی خارج شوید، آرزوهایتان، دغدغه ها، معشوق ها و دعاهایتان انسانی می شوند؛ یعنی شما نگران بخش انسانیتان هستید، نگران هستید که سالم از این دنیا نروید، نگران هستید که سقط شوید. «اَللهُم اخرِجنی مِن الدُنیا سالمِا»؛ خدایا مرا سالم از این دنیا خارج کن. من سقط شده نمیرم.

ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم

من می ترسم، این چهار تا کمالات پایینی که من به آن ها آلوده هستم، نگذارند من سالم متولد شوم، سوادم، علمم، تخصصم، محبوبیت، مشهوریت، عزت های دنیایی ام، ثروتم، شوهرم، زنم، خانواده ام، کمالات گیاهی، کمالات جمادی آخر نگذارد که من بفهمم که انسان هستم و بعد انسان هم متولد شوم. فاجعه این است:

ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم

می ترسم که ما سقط شده از دنیا برویم، لذا می فرماید که شما آرزوهایتان را ببرید به سمت انسانیت، سی شب شما آرزوهایتان را انسانی کنید، رغبت هایتان را انسانی کنید و ببرید به سمت بخش فوق عقلانی. «اللهُم انا نَرغبُ اِلیکَ فی دولة کریمه»؛ آرزوی من آن دولت و آن حکومت است، آرزویم آمدن متخصص معصوم است، گله و شکایت هم اگر راست گفته باشید، خدا کند که یک نفر در این سی شب، یک شب به خدا راست گفته باشد که من شاکی هستم که امام زمان علیه السلام را کنار خودم ندارم. کسی که شوهر، یا خانم و یا فرزندانش کنارش نیستند چقدر به خدا غر می زند، فرزندش یا زندان است و یا سرباز است، چگونه دعا می کند که شوهر یا خانواده اش برگردند و شاکی است. یک بار شده است که ما این گونه شاکی باشیم پیش خدا و بگوییم که خدایا کافی است دیگر، ما اماممان را می خواهیم بدون او سقط می شویم.

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

چند نفر اینگونه گریه کرده اند در سی شب ماه مبارک رمضان، یک شب برای امام زمانشان گریه کرده اند؟ آن دعا شما را تربیت می کند؛ یعنی می فرماید که خواسته های شما باید این گونه باشد، «اللهُم اِنا نَشکُو اِلیکَ فَقَد نَبینا وَ غیبة امامِنا»، مشکلات را می گوید: «کثرة عدونا»؛ زیادی دشمنانمان و «قلة عددنا»؛ کمی تعدادمان. کاملاً همه مشکلات را می فرماید، حالا ما واقعاً این سی شب را غصه این ها را خورده ایم، برای این چهار تا مشکل و برای آن راه حل پیدا کرده ایم یا نه؟

پزشکان مهدوی؛ یعنی پزشکانی که بنشینند و برای این چهار تا مشکل راه حل پیدا کنند از طریق جامعه پزشکی، پزشکان خیلی قدرت مند هستند اگر بخواهند این کار را انجام دهند، می توانند در خیلی از جهات از علما قوی تر عمل کنند، در خیلی از جاها که علما نمی توانند خوب عمل کنند، پزشکان خیلی راحت می توانند بروند و این چهار تا مشکل را حل کنند، حالا جامعه پزشکی چگونه می خواهد این کار را انجام دهد؟ جامعه پزشکی سال 1402 می خواهد چه کار کند؟ این ها همه مشکلات بشریت است دیگر، پزشکان هم مهربان، طبیب، درمان گر، باید جامعه جهانی را درمان کنند، غیر از بدنشان که جنبۀ گیاهی است، می خواهند جنبه انسانی را هم دخالت کنند، حالا چه کار باید انجام دهند؟ می فرماید شب بیست و سوم تا صبح که شب تقدیرات است بگویید: «اللهم کل ولیک الحجة ابن الحسن»، رمزش هم در «حتی تسکنه ارضک طوعا»، «طوعا»؛ یعنی این که باید او را بخواهند، او را دوست داشته باشند و خودشان را در اختیارش قرار بدهند، بگویند که آقا ما تو را می خواهیم، بیا حل مشکل کن، یک جمله زیبا از قدیم نوشته اند و ماندگار شده است و مثل خیلی از جمله ها که ما عمق آن ها را نفهمیدیم و از آن رد شدیم. بچه بودیم زمان شاه یک پوستری بود همه جا پخش می کردند روز نیمه شعبان «جهان در انتظار توست»، مسئله این است، حالا وقتی مشکل را فهمیدیم، چه زمانی این مشکل حل می شود؟ وقتی که «طوعا» اتفاق بیافتد؛ یعنی مردم بفهمند که چه کسی هستند، بفهمند که مریض هستند و بفهمند که حیف هستند و بد زندگی می کنند، بفهمند که دارند سقط می شوند.

آن ترس باید در وجودشان بیافتد، که بدون امام زمانشان یک روزش هم خسارت می بینند، شما بدون حضور در چادر حضرت سقط می شوید، اگر عالم دهر هم شوید سقط می شوید، اگر مردم این را فهمیدند چه کار می کنند؟ الان اگر جلوی پزشکان را بگیرند، مردم چه کار می کنند؟ انقلاب می کنند، پزشکان هم هیچ کاری نکنند، در مقام نازشان بنشینند در خانه هایشان، مردم انقلاب می کنند که پزشکان را آزاد کنید. کدام دولت جرأت دارد که مردم را از بیمارستان و مطلب و درمانگاه محروم کند؟ هیچ کس، چون این درد فهمیده شده است، به رسمیت شناخته شده است، آن درد اصلی به رسمیت شناخته نشده است، لذا مردم می گویند که آمد، آمد، نیامد هم نیامد، امسال نشد، سال بعد، حالا بعداً، حالا اصلاً مشکل من این نیست که من برای آن وقت بگذارم و دغدغه من باشد و من برایش برنامه ریزی کنم، مشکل من نیست، مشکل جامعه، شکم و غذا و خانه و گرانی و گوشت و مرغ و... شما اگر این را فهمیدید، تازه می رسید به فهم زمان که الان ما در چه زمانی قرار داریم، چون انسان وقتی زمان را نفهمد، کاملاً در استخدام دشمنان، در استخدام شیاطین قرار می گیرد، برای علم و تخصصش ریل گذاری کردند، به هر کجا که برود تحت حاکمیت طاغوت است، فرقی نمی کند به کجا رود به هر کجا که رود تحت حاکمیت شیطان است. به هر کجای زمین که برود و هر خدماتی که انجام دهد تحت حاکمیت و مدیریت و امامت استکبار و طاغوت ها خدمات می دهد و روز قیامت هم هر کس با امام خودش محشور می شود، با کسی که شما امامتش را پذیرفته اید، حالا وقتی این را فهمیدیم، داستان این است که این مشکل چگونه حل می شود؟ الان ما چگونه می توانیم برنامه ریزی کنیم و این مشکل اساساً چگونه حل می شود که یک متخصص معصومی بیاید روی کره زمین و همه او را بشناسند و او را بخواهند و دوستش داشته باشند، به او رأی بدهند و تمکینش کنند، تا بتواند جهان را پر از عدل و داد کند، تعادل ایجاد کند بین بخش انسانی و بخش های دیگر؛ یعنی همه به حقشان برسند، در چهار بخش پایینی مردم سعادت مند شوند و مشکل نداشته باشند، ولی تعادل این است که بخش انسانی به حاکمیت برسد و در وجود شما تصمیم گیرنده باشد.

الان ما بچه هایی داریم که به دنیا هم آمده اند، عکس های آن ها را نگاه کنید، سر و گردن در شکم بچه قرار گرفته است، ناقص به دنیا نیامده، سر و گردن دارد، اما شما می گویید که بچه سالم است یا ناقص؟ می گویید ناقص است، چون گردنش در شکمش است، کار هم می کند؛ یعنی بچه سرش را هم تکان می دهد، یا سر دارد صورتش در پشت قرار گرفته است، شما می گویید که این بچه سالم است یا سالم نیست؟ یا دو تا سر و دو چهره دارد، در همین شهرری بچه ای به دنیا آمد پنج تا سر داشت، ما تا تعریف بیماری و سلامت را در جامعه انسانی نشناسیم و ندانیم که سلامت و بیماری جامعه و تعادل جامعه چیست، نمی توانیم درمان کنیم، فقط در حد کمالات حیوانی می توانیم نصیحت کنیم، که با هم خوب و مهربان باشید، با هم دعوا نکنید، به هم کمک کنید، اگر نابینایی از خیابان رد شد به او کمک کنید، نماز بخوانید، روزه بگیرید، حجاب داشته باشید، این کمالات و داستان ها و رمان هایی که نوشته می شود، فیلم ها و سریال هایی که ساخته می شود همه در حد کمالاتی هستند که حیوانات هم دارند، خدمت به خلق را که حیوانات هم دارند در اوجش، از ما هم بهتر هستند، خدمت به غیر هم نوع حیوانات هم دارند در اوجش، بیشتر از ما، زندگی حیوانات خیلی از ما قشنگ تر است، حیوانات خیلی شخصیت های واقعاً محترم و نورانی هستند، تازه مشکلات ما را هم ندارند، جنایات و مشکلات و گرفتاری های ما را هم ندارند، بهشت هم می روند بر خلاف خیلی از آدم ها که بهشت هم نمی توانند بروند، ما باید بزرگ ترین منکر و بزرگ ترین فاجعه را در جامعه و در جهان بشناسیم که چیست؟ همان طور که در نظام طبیب، بزرگ ترین منکر این است که پزشک در جامعه نباشد، از این بالاتر سراغ دارید؟ خیر، پزشک نباشد تمام جامعه می میرند؛ یعنی مرگ.

باید در فضای انسانی بدانیم بزرگ ترین فاجعه چیست و ما باید چگونه وقت بگذاریم، تا شما این را نفهمید که مرض جامعه چیست و مرض خودتان چیست و به چه مشکلی دچار هستید فایده ای ندارد، معصوم می فرماید از این که شما این را ندارید شاکی باشید، «فقدَ نبینا وَ غیبتَه امامِنا و کثرة عدونا و قلة عددنا» بنشینید برای این ها غصه بخورید، این ها فاجعه هستند در جامعه. ما وقتی مشکل جامعه را نشناسیم، مثل این که الان بگویند: الان اینترنت قطع شده است، گوشت و مرغ گران شده، کرایه خانه بالا رفته است، بنزین گران شده وقتی حرف از مشکلات می زنیم، فکرها به این سمت و سو می رود، سر مهریه و جهیزیه و ... در حالی که اگر آن مشکل اصلی حل بشود این ها همه حل شده است، واقعاً اگر کسی صادق است و می گوید که من نگران مردم هستم برای ازدواج و کرایه خانه و ... اگر راست می گوید که مهربان است و می خواهد به مردم خدمت کند، در روستاها کمک کند، جهیزیه بدهم، کمک دارویی کنم، برای فقرا خانه بسازم، اگر یک کار را درست انجام دهید، همۀ این ها خود به خود درست می شود، اگر راست می گویید چرا بزرگ ترین مشکل را حل نمی کنید؟ همۀ بدبختی ها از یک مشکل نشأت گرفته است، از یک جا زاویه گرفته است که این وضع به بار آمده است، واقعاً شما اگر اینقدر مهربان هستید چرا مشکل اصلی را حل نمی کنید؟ اگر راست می گویید و می خواهید مشکلات مردم را حل کنید. حالا شما فهمیدید که چرا امام فرمود: اگر مسئولان جمهوری اسلامی به فکر ایجاد حکومت جهانی حضرت نباشند خائن و خطرساز هستند، حتی اگر خدمت کنند.

شما خدمتتان این است که سر مردم را کلاه بگذارید، مشغول کردن مردم به کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی است، در حالی که مشکلات اصلی مردم این ها نیست، مردم ثابت کرده اند که حاضر هستند این ها را تحمل کنند که اصل مشکل نباشد، ریشه حل شود، این جاست که می فهمیم خائن بودن و خطرساز بودن در جامعه یعنی چه، شما وقتی که به فکر اصل کار نیستید هر چقدر هم که مردم را با خدماتتان سرگرم کنید، کلاه سر مردم می گذارید. خیانت می کنید و خطرسازی می کنید چون مشکلات مردم حجیم می شود، اصل کاری که نیاید مشکلات مردم حل نمی شود، الان متخصص معصوم در جامعه نبوده، بر مردم جاهلیت حاکم نشده، امروزه طلاق بیشتر است یا ده سال پیش؟ مرگ و میر، قتل، مصرف مواد مخدر، مصرف مواد ضد افسردگی، اعتیاد، سقط جنین، بی خانمانی، الان بیشتر است یا پنجاه سال پیش؟ در این چهل سال خیلی از مسئولین جمهوری اسلامی خدماتشان بی نظیر بوده، در کل دنیا بگردید اگر چنین خدماتی پیدا کردید، اما چه فایده ای دارد، این همه خدمات هم کردید، وقتی اصل کاری نباشد، این خدمات خودش منجر به غفلت و مشکلات دیگر می شود، من یک موقع با مسئولینی که خیریه های کلان دارند، گفتم شما چه کار می کنید؟ گفت: ما می رویم به روستاها به بچه ها درس یاد می دهیم، مدرسه درست می کنیم تا این ها بتوانند تحصیل کنند و به دانشگاه بروند و بتوانند بروند در شهرها درس بخوانند، زندگی آن ها را مرفه می کنیم، گفتم او وقتی که در روستا هست و در جهالت است، حد مشکلاتش هم روستایی است، شما او را می آورید به شهر و با رفاه و آسایش آشنا می کنید، سواد او را هم بالا می برید، پیوست فرهنگی هم که با شما کاری ندارد، می شود افسردگی، طلاق، همان مشکلاتی که ما فراوان داریم، کسانی که از شهرستان ها و روستاها آمدند تهران و شهرهای بزرگ درس خواندند و لیسانس گرفتند، از لیسانس به بعد، هنوز به ارشد نرسیده غالباً همسرانشان را طلاق می دهند، می گویند این دیگر در کلاس ما نیست، خب شما مثلاً کار خیر کردید او را آوردید این جا که به زن و بچه اش بگوید دیگر شما را نمی خواهم؟ همان زن و بچه ای که برای او زحمت کشیدند که او را به این جا رساندند. صدها مورد فقط پیش من آمدند برای مشاوره، اینقدر من سراغ دارم، رفتید به روستاها کمک کردید پسرها و مردها را آوردید به شهر، این ها آمدند این جا گفتند این جا چقدر خوب است، حوریستان است دانشگاه، اینقدر راحت در دسترس هستند، این چه زنی است که من دارم، این ها بهتر هستند، خیلی راحت می گوید که زن من دیگر در کلاسم نیست، من دیگر لیسانس گرفتم، من الان دیگر شغلم تغییر کرده است، یا می گوید که من دیگر دکتر شدم، استاد شدم، با یک زن دهاتی نمی توانم زندگی کنم، پس فرزندانت چه می شوند؟ می گوید به من ربطی ندارد، این خدماتی بود که می خواستید به مردم ارائه بدهید؟ این بود آن رفاهی که مردم می خواستند؟ آسایش را بالا بردید آرامش آمد پایین.

تحصیلات را بالا بردید، طلاق و بی رحمی و بی عاطفگی و خود شیفتگی و خودخواهی را هم بالا بردید، آمار طلاق هم بالا رفته است. این بچه تحصیلات می خواست چه کار؟ می خواست این بشود؟ با این درس خواندن می خواست به کجا برسد؟ به نفع جامعه شد؟ حالا او یک لیسانس نمی گرفت، وقتی که مشکل را نفهمید خدماتتان هم خیانت است، به فرزندتان، به شاگردانتان، به زیر دستان حکومتیان، به زیر مجموعه حکومتیتان، خدماتتان هم خیانت است؛ یعنی ظاهراً دانشگاه اضافه می کنید، ظاهراً تحصیلات را بالا می برید ولی در حقیقت مردم را از بین می برید. (خب حالا ما مشکل را حل نکردیم یک مقدار صورت مسئله را توضیح دادم، یک مقدار هم راه کار به شما دادم، ان شاء الله بماند برای جلسه آینده که ریشه ای تر به آن بپردازیم و ببینیم که حالا وظیفه خود ما چیست؟ الان ما باید چه کار کنیم؟ مهم این است که ما وظیفه خودمان را تشخیص دهیم). والحمدلله رب العالمین.