جلسه 010 - انفاق و صدقه
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
3
روز
31
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - انفاق و صدقه

بحث مان در مقام محمود این بود که مقام محمود که ظهور شخصیتی آخرتی پیامبر است غایت هر انسان هم انسان یعنی غایت هر انسان این است که به آن مقام محمود برسد.

اگر در زیارت عاشورا برای ما مقام محمود را به عنوان بالاترین خواسته قرار دادند، برای این است که لیاقت ما این است که به مقام محمود برسیم. از طرفی که امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند که اگر خداوند به کسی توفیق دعا بدهد، توفیق اجابت هم می دهد. اگر شما لیاقت پیدا کنید که از خداوند مقام محمود را بخواهید، یعنی فرصت پیدا کردید که بگویید به خدا که این را به من بده. به محضر خدا بروی بگویی این را به من بده. پس راه برای گرفتن از خدا است. اگر قرار بود بهت ندهند این لیاقت را هم بهت نمی دادند که بخواهی. پس تا فرصت است در دنیا انسان می تواند به مقام محمود برسد.

مقام محمود مقام بخش انسانی ما هست. نه بخش حیوانی ما. بنابراین اگر کسی بخواهد به مقام محمود برسد باید شهوت مقامهای دنیایی و اعتبارات و ارزش های دنیایی را از دلش بیرون کند. کسی که در مسائل دنیایی دچار چشم هم چشمی است که فلانی چقدر دارد، ما چقدر داشته باشیم، فلانی چی دارد، ما چی داشته باشیم ،یکسره دنبال مقایسه خودش با این و آن است، برای اینکه خودش را به این و آن برساند و یا خودش را جلو بزند، این هیچ وقت به فکر مقام محمود نیست. یعنی اساسا فکر آخرت و درجه شرافت انسانی نیست. اگر کسی شرافت انسانی و شرافت ابدی را می خواهد، شرافت آخرتی را می خواهد، باید شهوت شرافت های اعتباری خیالی، وهمی و دنیایی را از دلش بیرون کند، یعنی واقعا شرافت انسانی آرزویش باشد. بخواهد به مقام محمود برسد. بخواهد. وقتی که صحنه ی قیامت می شود توی بین این میلیارد ها جمعیتی که در محشر می آیند این فاصله اش با پیغمبر و چهارده معصوم کمترین فاصله باشد. اگر کسی واقعا بخواهد اینجوری باشد، باید در دنیا تلاش کند که خودش را به این فاصله نزدیک برساند. قیامت هم همین دنیاست. یعنی شما باید اینجا حرکت کنید صراط همین جاست.هر چیزی که قرار است در قیامت اتفاق بیفتد، حقیقتش در اینجاست. آخرت فقط صورتی است که اینجا را نشان می دهد. باطن ظاهر است. بنابراین، میزان رشد یک انسان در طول زندگی اش به عنوان انسان، نه یک حیوان یا یک گیاه. انسان یعنی آن که قرار است بعد از وفات منتقل شود به برزخ، نه آنکه می ماند اینجا، زن و بچه می خورنش یا می گذارند در قبر بپوسد. بدن نه، مال نه، ثروت نه، مقام و شهرت نه. آن که قرار است منتقل شود. وفات یعنی انتقال.

چی قرار است منتقل شود؟ حقیقت روحانی تو، ‌روح تو، بخش انسانی تو منتقل می شود. آن چه ساختی؛ چه حیوانی چه انسانی.

جنین در رحم دوم، نفس است. جنین در رحم اول که رحم مادر است، بدن است، اما در رحم دوم نفس است.

بنابراین یک کسی می خواهد الان بداند که چقدر رشد انسانی داشته است؟ می تواند بعد از 30 یا 40 سال چقدر شبیه خداِ پیامبر و ائمه و شبیه حضرت زهرا است؟ چقدر جا پای آنها می گذارد؟ رفتارش، کارش، درآمدش، لقمه اش، اخلاقیاتش و خانواده اش. همه چی اش. قابل سنجش است که آیا رشد انسانی داشتیم یا نداشتیم.

فرمول هم چند بار عرض کردیم. یکبار دیگر هم عرض می کنیم. گفتیم برای اینکه ما بتوانیم در حرکت به سمت ابدیت با سرعت و قدرت جلوتر برویم، باید پای طبیعت را از بخش انسانی باز کنیم تا راحتر بتوانیم پرواز کنیم. وقتی کسی بیشتر دقتش، ذهنش، روحش، نفسش مشغول کار دنیاست و کمالات که ارزش آخرت ندارد، این اساسا سرعت ندارد. چه بسا توقف ممکن است داشته باشد یا نعوذ بالله ممکن است حرکت قهقرایی داشته باشد. یعنی الان هنوز که ازدواج نکرده، یک آدم معنوی خوب بعد از ازدواج قسی القلب است. فایده ندارد. دور می شود از خدا. پس مسیر، ‌مسیر پیشرفت نبوده. مسیر چی بوده؟ پست رفت بوده. این وقتی بمیرد گداترین آدمها در آنجا بوده. یعنی هیچ چیز دستش را نمی گیرد.

چون متناسب با شرایط زیستی آنجا اصلا تربیت نشده، خودش را برای بهشت آماده نکرده. نه روح بهشتی دارد.

نه عمل بهشتی دارد. نه اخلاق بهشتی. نه عقیده درست و حسابی دارد. عقیده محکم، باور محکم. چرا؟ چون تربیت نکرده، وقت نگذاشته برای خودش خوراک بخورد.

خوراک را فقط چی دانسته؟ فقط خوراک را مرغ و برنج و گوشت و ماهی دانسته. پیامبر فرمود: اگر کسی نعمت خدا را جز در پوشیدنی ها و دیدنی ها نمی بیند، این خودش را باید برای عذاب خدا آماده کند. کسانی هستند وقتی یک ذره شکم شان سیر می شود، پولی به آنها می رسد، موقعیت و امکاناتی می رسد، رفاهیاتی می رسد، غذای خوش مزه می خورند، لباس خوبی گیرشان می آیند. آدم هایی هستند که می گویند خدا را شکر، الحمدلله که به ما نعمت دادی.

اما وقتی می خواهند نماز بخوانند هیچ وقت بعد از نماز از خدا تشکر نمی کنند. اگر حرم مشرف شوند، واقعا خودشان را مدیون نمی دانند. تازه طلبکار می دانند از خدا خودشان را با نماز خواندن شان حقی هم گردن خدا پیدا کردند. چهار رکعت نماز خواندن یک حقی گردن امام رضا پیدا کردند که پا شدند رفتند امام رضا. این آن باطن انسانی را ندارد. چون نمی فهمد که این صدقه است که گیرش می آید. آن دیدار ها و ملاقات ها و علوم معارف و عبادات که نمی فهمد اینها نعمت است. از خدا باید تشکر کند و ثروت خودش را اینها ببینید. نه آن چیزی که دست بقیه مردم است. دست کافر هم است.

ما با کافر چی فرقی داریم؟ او ماشین دارد، ما هم داریم. خانه دارد ما هم داریم. لباس دارد ما هم لباس داریم. غذا دارد ما هم داریم. ما فرق مان با آن ها در بخش انسانی مان است. لذا میزان رشد انسانی انسان به این است که چقدر در حرکت به سمت مقام محمود موفق است. یعنی چقدر شبیه تو شده.

برای اینکه به مقام محمود برسیم؟ باید سعی کنیم اخلاقیات خدا را پیدا کنیم. نه اخلاقی که از پدر و مادر و محیط و اخلاق ترکی، لری، عربی، اخلاق افغانی و این جورچیزها داشته باشیم. اخلاقیاتمان با استاندارهای ابدیت سازگاری داشته باشد. با استاندارد انسانی بخواند. توجه فرمودید! یعنی ببینیم که چقدرش را او تعیین می کند و می پسندد. نه مردم یل خودم می پسندم. چقدر از اخلاق و رفتار من را او راضی است. با استانداردهای بین المللی نه روی زمین، استانداردهایی که تو می خواهی به وزانش حرکت کنی تا ابدیت.

ما می خواهیم برویم به ابدیت، باید با این استاندارد بهشت سازگاری داشته باشد. یک بچه را کی سالم می دانید بعد از تولد؟ ببینیم چقدر با استانداردهای دنیا تنظیم باشد. این را سالم می گویند. اگر تنظیم نباشد مثلا 5 تا سر بیاورد. 5تا سر آوردن ما نمی گوییم سالم است. چهار تا پا، چهار دست بیاورد، دست هست کار می کند ولی سالم نیست. اذیت می شود اینجا. باید تنظیم باشد. یعنی با استاندارد بهشت بخواند. برای اینکه این کار بشود باید فرمولهای ریاضی و اخلاقیات را دقیق یاد بگیریم. حد افراط و تفریطش را بشناسیم و به آن عمل کنیم. امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: راس اخلاق این است که انسان بتواند قشنگی ها اخلاق را شناسایی کند و آنها را از خودش بروز کند و بدیهای اخلاق را بشناسد و از آنها پرهیز کند. این راسش است.

بحث به مناسبت سراغ صدقه آمدیم. گفتیم یکی از راههای شبیه شدن به خدا این است که انسان بتواند در جهانی مالی شرکت کند. بتواند از مال خودش و اعتبار دنیایی بِکَند. به بندگان خدا بدهد تا شبیه خدا شود. مثل خدا که دائم می دهد. آثارش را هم توضیح دادیم. حالا آمدیم به صدقات معنوی. اینکه انسان یاد بگیرد دهش ها و ریزشهای معنوی داشته باشد، اخلاقی داشته باشد تا شبیه خدا شود. خودش را با هیچکس مقایسه نکند و هیچکس را هم مبنایه این که او این کار را کرد، من هم بکنم، قرار ندهد. چون وقتی تو خودت را با مادر شوهر، پدر شوهر، خواهر شوهر، باجناق، پدر زن، مادر زن، برادر زن می سنجی؛ خودت را آوردی پایین. خدا می گوید: « لَقَد كانَ لَكُم في رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ» ما چه کار داریم که آنها چه جوری زندگی می کنند، چه جوری رفتار می کنند، با ما چه جوری رفتار کردند، در گذشته چه جوری حرف زدند، الان با ما چطوری رفتار می کنند. اگر ما بخواهیم با اینها تنظیم کنیم با همین میزان سقوط می کنیم و پایین می آئیم.

ما باید با کی تنظیم کنیم؟ با خدا. چون قرار است با او مقایسه شویم در قیامت. براساس شباهت خدا ما را وزن می کنند. « وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ». قرآن می گوید. وزن و میزان و ترازوی که شما را با آن در روز قیامت می سنجند، حق است. حق کی است؟ خداست. ‌امیرالمومنین حق است و می سنجنت. بنابراین اصلاً از این دغدغه که زندگیم را بر اساس دیگران و رفتار و اخلاق دیگران تنظیم کنیم، کی خوشش می آید، کی خوشش نمی آید، کی چکار کرد، کی چکار نکرد؛ این انسان را دائما به سمت جهنم می برد. انسان را پست می کند. باید انسان کاملاً از مقایسه بیرون بیاید. در یکجا گفتند که باید مقایسه کنید. سعی کنید خودتان را به این افراد برسانید و از اینها هم جو بزنید. آن در چی هست؟ در اخلاق های خدائی هست. در مسائل انسانی هست.

در بخش صدقه این را توضیح می دادیم که صدقه امر مادی نیست. هر کاری که می تواند ما را شبیه خدا کند صدقه می شود. هر چیزی که می تواند مقداری از طبیعت ما را کم می کند، صدقه می شود.

مصادیقش را خواندیم و مقداری هم عرض خواهم کرد. می فرماید که «تَصَدَّقُوا على أخِيكُم بِعِلمٍ يُرشِدُهُ و رَأيٍ يُسَدِّدُهُ» صدقه بدهید به برادرتان (رجل، مرد، در روایت منظور جنسیت نیست یعنی خواهر و برادر دینی. اگر گفتند: رجلی یعنی زن و مرد. فرق نمی کند. برادر یعنی هم خواهر و هم برادر فرقی نمی کند). با علمی برادر تان را رشد می کند و به او صدقه دهید. این یک صدقه است. در میان صدقه دهندگان کمترین کسی که ثواب می برد آنجا است که صدقه مادی می دهد. آن همه ارزش دارد. ارزشهای بهشتی و آخرتی ضمناً تضمین هم شده که اگر شما صدقه مادی بدهید خداوند چند برابر جایش را پر می کند. این کیفیت دنیایی و آن هم آخرتی اش.

در صدقه معنوی همین طور است. در صدقه معنوی شما به محض اینکه صدقه معنوی می پردازید که از هر چه بپردازد از همان چیز از خدا دریافت می کنید. وقتی تواضع به خواهر و برادرت، به پدر و مادرت، به همسرت صدقه می دهی. غدی و تکبری نمی کنی. به فرزندت. گاهی وقتها انسان نسبت به فرزندش تکبر می کند. می داند حق با فرزندش است اما قبول نمی کند. وقتی تواضع صدقه می دهی از خدا چی دریافت میکنی جای این صدقه که پرداخت کردی؟ عزت می گیری و محبوبیت می گیری. وقتی تکبر و ناز، پررویی و بی حیایی انسان می کند، آن که انسان دریافت می کند، ذلت است. خواری است. به تناسب است.

می گوید: شما برادرتان را صدقه بدهید. با چی؟ با علمی که او را بِعِلمٍ يُرشِدُهُ رشدش می دهد. یک کسی که علمش را در اختیار دیگران قرار می دهد تا آنها رشد کند، به آنها چی می دهد؟ صدقه می دهد. نتیجه این صدقه چی شد؟ قانون صدقه چی بود؟ چند برابر جبران و شبیه خدا شدن. از همه مهم تر شبیه خدا شدن است که خدا به ما علم داده است. «عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ». خدا به بشر علم داد. از علمش کم شد؟ نه. یک کسی ریاضی بلد است، یک کسی ‌کامپیوتر بلد است. یک کسی علمی بلد است و می تواند به دیگران یاد بدهد. وقت بگذارد یاد بدهد. اگر می داند یک کسی نیاز دارد و سراغش می آید، تا یاد بدهی، بیا واقعا وقت بگذار و یاد بده. بی دریغ هم یاد بده. نگو چند تا فرمولش را نگه دارم این پر رو نشود از من جلو بزند. چون شما به محض این این را می گویی راه را محدود کردی. شبیه خدا نمی شوی. تا می بندی خدا هم می بندد. اصلا خدا باز کرده. دقت کنید. بارش از طرف خداست. عزیزان این ظرف را نگاه کنید. بارش از طرف خداست. تا این ظرف وقتی که اینجوری است، می آید، درش جمع می شود. این بارش است و همیشگی این بارش است. میزان دریافت چی است؟ الان اگر من ظرف را نگه دارم، چون خودم بستم، او در حال آمدن است، چرا در این چیزی جمع نمی شود؟ چون این رابطه اش را با آن فیض قطع کرده. یعنی به آن پشت کرده. اگر بخواهد دریافت کند باید خودش را تحول بدهد. یعنی باید چرخش کند آنقدری که در جمع شود. ولی اگر یک میلیارد سال بارندگی داشته باشد، در این ظرف چیزی جمع نمی شود. چون خودش را تنظیم با فیض نکرده.

شما به محض اینکه از محبت به پدر و مادر، برادر و همسر و فرزند، از لطف کردن از خوب بودن از قشنگ بودن از مهربان بخل می کنی، خودت جایت را چکار کردی درواقع؟ وجودت را برگرداندی. فیض قطع می شود. قطع می شود نه اینکه خدا می گوید چون تو برگرداندی من قطع می کنم. خدا فیضش دائمی است. تو به او پشت می کنی. امشب، شب جمعه ده مرتبه می خوانیم. «یا دائم الفضل علی البریه یا باسط الیدین بالعطیه یا صاحب المواهب السنیه». این دائم الفضل است. دائما می دهد. شما فقط جذب کنید مثل من بزرگ شوید. مثل بادکنکی که یک ظرفیت نامحدود دارد. شما دمش را شروع می کنی. چون ظرفیت دارد باد می شود و بزرگ می شود. به محض اینکه دمیدن را قطع می کنی، رشد متوقف می شود. به محض اینکه از اینکه اخلاق را رعایت کنی، وظیفه ی الهی که به عهده داری بخل می کنی یا مقاومت می کنی، تفره میروی و لجبازی می کنی؛ ظرفیتت را برمی گردانی و خودت را خالی می کنی. را را خودت می بنددی.

بنابراین، اگر می خواهی علم بیشتری داشته باشی، باید علمت را بی دریغ به کسی که اهلیت دارد بده. نگو اگر من بگویم اینها هم مثل من یاد میگیرند. وقتی این جوری گفتی، راه را می بندی. چون علم بی نهایت است. وقتی شما میدهید، راه باز شود که جذب کنی. وقتی بخل می کنی، خودت را نگه داشتی. در محبت و خیر رساندن به دیگران، خوب بودن، قشنگ بودن، آنجا که تصمیم می گیریم بد باشیم، لجبار باشیم، بداخلاق بد باشیم، عبوس باشیم، خودخواه باشیم، خودمان راه را میبندیم. لذا رشدی هم حاصل نمی شود. پس شباهتی هم حاصل نمی شود. مقام محمودی هم به دست نمی آید.

می گوید: صدقه بده به برادر با علمی که رشدت دهد و رأی که «یُسدده» اظهار نظر کن با او کن، مشورت بده، رای به او بده تا او را تحکمیش کنی. راهنمایی اش کنی. دریغ نکن اگر می توانیز مشاوره‌ای به او بدهی که ذهن و مسئله اش را شفاف بکند، قوی کنی، به او قدرت بدهی. این را دریغ نکن. اگر دریغ کنی از تو دریغ می شود. چی دریغ می شود؟ همین چیزی که می خواهی صدقه بدهی از تو دریغ می شود.

می گوید: علمی که رشد می دهد، رأی که محکم می کند. تو به محض اینکه دریغ می کنی خود به خود از رشد خودت کَندی و از محکم شدن خودت کَندی. درواقع سستی سراغت می آید، خودت هم مسیر را گم می کنی و سستی سراغت می آید. اما وقتی که می خواهی به دیگران کمک کنی، راهنمایی شان کنی، رای به آنها بگویی، علمی به آنها یاد بدهی، خودبخود در همین مسیر خودت چی می شوی؟ خودت هم رشد می کنی. محکمتر می شوی، شفاف تر می شوی، قویتر می شوی. آرام تر، شادتر و قدمهایت را محکم تر برمی داری. اما وقتی دریغ می کنی، خودت و خانواده ات را می بینی، هی پیله دور خودت و خانواده ات می بندی، چشمت و نگاهت از دیگران کور می شود، له می شوی.

خدا شهید چمران را رحمت کند که واقعا الگوی بسیار خوبی برای ما است. دیروز یکی از دوستان شان در تلویزیون آمده بود صحبت می کرد. من داشتم برنامه راجع ایشان می دیدم. می گفت: ایشان در آمریکا بود. در بهترین جایی که همه آرزویش را می کنند در سازمان فضایی آمریکا، شاگرد ممتاز اول آنجا، موقعیت عالی، با یک خانم آمریکایی که با خودش هم سنخیت داشت و زن بسیار خوبی هم بود، ازدواج کرد. چهار بچه داشت و آنجا زندگی می کرد. می گفت وقتی امام موسی صدر می خواست یک مرکز فرهنگی بزند در لبنان، به پاریس آمد و به ما گفت: مایک آدم اینجوری می خواهیم. آدمی با این خصوصیات بزرگ. گفتیم ما یک نفر را می شناسیم و آن هم در آمریکاست. او را دعوت کردیم. گفت: زن و بچه اش را آورد لبنان سر بزنند که اوضاع چطوری است که چی کارشان دارند. می گفت آمد آنجا و وضعیت آنجا را دید. بعد برنگشت که برود آمریکا کارهایش را درست بکند و برگردد. کارهای مادی اش؛ حقوقش، مثلاً بیمه اش، بازنشستگی اش، همانجا ماند. خانمش هم با او سنخیت داشت. اما خانمش بعدا اذیت شد و خیلی فشار به او آمد. با بچه ها برگشت. می گوید خانمش به او گفت: به خاطر این چهار تا بچه برگرد. ما اینجا نمی توانیم. فرمود: من الان چهارصدتا بچه دارم بچه های ایتام و من به خاطر بچه های خودم نمی توانم چهارصدتا بچه را رها کنم و ماندگار شد. می گوید یک صحنه ای که خانواده اش در لبنان بود، بعد از چند روز از بیروت به سود آمد و چشمش به بچه هاش افتاد.(انسان هر چقدر مومن تر، عاطفی تر است) بچه را بغل کرد و بوسید و همین جوری این پسرش را می بویید. یک لحظه بچه را گذاشت زمین و پشت به بچه کرد و با ناراحتی بالا رفت. رفتم بالا، سراغش، دیدم دارد گریه می کند. بعد گفت: من (شهید چمران) چقدر پستم، نمی توانم خودم را ببخشم، وقتی من داشتم بچه ام را بغل می کردم و می بوسیدم، پسر سیاه پوست آفریقایی که پدر و مادرش را از دست داده بود، داشت من را نگاه می کرد که پسرم را می بوسیدم.

الان ما خیلی وقتها اینجوری هستیم، یعنی ما دور خودمان، خانواده خودمانمان حلقه زدیم، اصلا فکر نمی کنیم که دیگران هم آدمند و انسانند. به کمک و شادی ما باید سهیم باشند.

امام رضا (ع) می فرماید: بدترین نوع زندگی انسان این است که کسی در زندگی انسان سهیم نباشد و بهترین زندگی آن است که در آن زندگی کسی سهیم باشد. هر چقدر می تواند به دیگران برساند. هر فیضی، هر لطفی و هر کمکی که می تواند به دیگران برساند.

خودخواه و خودپسند نباشد که بگوید همه زندگی مال من. فقط خودم. این آدم را می بندد و برکت از انسان می رود.

«صَدَقةٌ يُحِبُّها اللّه ُ إصلاحٌ بينَ الناسِ إذا تَفاسَدُوا، و تَقارُبٌ بَينَهِم إذا تَباعَدُوا» صدقه ای که خدا آن را دوست دارد، اصلاح بین مردم است. وقتی که بین مردم بهم می خورد، آشتی دادن دیگران و نزدیک کردن انسانها به همدیگر وقتی از هم دور میشوند. دیگر چی؟

از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «الكَلِمَةُ الطَّيِّبَةُ صَدَقةٌ». حرف قشنگ صدقه است. کلمه پاک صدقه است. شما که می توانی حرف پاک به بچه ات بزنی، وقتی خطابش می کنی، چرا با لفظ سبک و تحقیرآمیز بچه را صدا می کنی. می توانی همسرت را اسم قشنگ روش بزنی، با او حرف های قشنگ بزنی، الفاظ قشنگ صدا بزنی؛ پدر و مادرت را با حرف های قشنگ می توانی صدا بزنی، دوستانت را، چرا بدترین لفظ یا لفظ ضعیف را انتخاب می کنی. این راه بستن است.

وقتی پا می گذاری روی خود خواهی ات، قشنگ ترین کلمات انتخاب می کنی، خدا بهت خیلی چیزها می دهد؛ خیلی زیبایی ها، خیلی لطافتها، خیلی توانایی ها و خیلی چیزهای قشنگ می دهد. وقتی تو عرضه پیدا کنی که بتوانی دیگران را دوست داشته باشی بخاطر خدا نه بخاطر حیوانیت، و به خاطر این دوست داشتن الفاظ قشنگ بکار ببری در موردشان، احترامشان را نگه دارید، حرمتشان را نگه دارید، خدا هم محبت خودش را به تو هدیه خواهد داد و تو را محبوب تر خواهد کرد.

روی کلمات خیلی دقت کنید. سعی کنیم روی این کلمات کار کنیم. ببینیم الان من در محیط کارم، در خانواده ام کدام کلماتی که بکار می برم، زشت است و خوب نیست و نباید بکار برده شود. آن کلمات را حذف کنیم و سعی کنیم زیباترین کلمات را انتخاب بکنیم. این هم کار دارد، آموزش دارد. واقعا انسان باید یاد بگیرد که چه کلماتی قشنگ هستند. تمرین و مطالعه کند و یاد بگیرید و آن کلمات را به کار ببرد.

می گوید: هر کلمه ای را که شما به کار می برید، صدقه است و به آن آثار شگرفی که دارد. یک صدقه است و صدقه تو را شبیه خدا می کند. پس کاری نداشته باشید که دیگران چطوری هستند. تو باید یاد بگیری که می خواهی به مقام محمود برسی.

فردا یکی از افسوسهای بزرگ ما این است که ما بیخود جاهلانه افتادیم به مقایسه چشم و هم چشمی با دیگران و هی خودمان را با دیگران مقایسه کردیم. بعد که می رویم آنجا می بینیم که شرافت در صحنه قیامت این است که بفهمیم پیامبر آن جاست و من اینجایم. شرافت آن است که من چقدر به آنها نزدیک هستم. آنقدر دل مان می سوزد که خدا می داند. بیخود به خاطر انسانهای ضعیفی مثل خودمان بیخود خودمان را نگه داشتیم و شروع کردیم به مسابقه گذاشتن با این و آن. در حالی که ما باید خودمان را با مبدا و مقصد می سنجیدیم و با توجه به آنها جلو می رفتیم. نه اینکه دیگران چی خوششان می آید، چی نمی آیند.

می گوید: عروسی فسق و فجور نداشته باشد، مهمانی شرایطش این جوری باشد. میگوید: بد است. مردم بد می دانند. همه چی می گویند.

چی می گویند، گرفتار این شرک هستیم. انگار که میزان ما و اله ما این است بعداً هم با پررویی می آییم سر نماز و با بی ادبی سر نماز می گوییم: ایاک نعبد و ایاک نستعین. فقط حرف تو را گوش می کنیم. مبناهایمان فقط مبناهای توست. فقط. این دروغ است. وقتی می گویی: ایاک نعبد یعنی من خودم را با هیچکس مقایسه نمی کنم. ایاک نعبد معنایش این است که نه فقط برای تو نماز می خوانیم. چون شمر هم نماز می خواند. معاویه هم نماز می خواند. عمر سعد هم نماز می خواند. قرآن می خواندند.

ایاک نعبد یعنی عبودیت من فقط با تو تنظیم می شود. خدایا من مرام تو را دوست دارم، اخلاق تو را دوست دارم. هر چی تو بگویی من آن را دوست دارم. نه اینکه فلان همسایه، فلان دوست، فلان آقا و خانم خوششان بیاید، من آن را می خواهم. این پست کردن خود است.

باید سر نماز راست بگوییم. ایاک نعبد. آقا ما فقط تو را می پرستیم. فقط تو را قبول داریم. داغ عبودیت تو بر گردن ماست نه کس دیگر. بنابراین، تو چکار داری که اگر فلان کار را کنی، دیگران خوششان می آید یا نمی آید.

میگوید: من وصیت کردم که مُردم، بعد از مجلس ختمم هر چی دارایی دارم؛ آن سهمی که می توانم به آن وصیت کنم، آن را در راه خیر، در ‌راه امام زمان، خوب خرج کنند. یک باقیات صالحات برای من باشد. می گوید: خجالت بکش. این چی کاری است که می کنی. مردم بعدا چی می گویند! می گویند: اینها بخیل و خسیس بودند، یک مجلس هفت نگرفتند. می خواستند شام ندهند، چهل نگرفتند. او می گوید: من کاری ندارم مردم چی می گویند. من آن موقع مُردم. دیگر کاری ندارم مردم پشت سرم چی می گویند. هر چند بعضی ها برای بعد از مردنشان هم مهم است واقعاً. می گوید: من برای آخرت خودم کار می کنم. می خواهند چهل یا هفت بگیرند یا نگیرند. حال گرفتن هفت یا چهل می خواهد برای من چه شود. 5 میلیون می خواهم بدهم به اینها بخورندغ شام، ناهار بخورند چهار تا فاتحه بفرستند. آن هم حضور قلب دارند یا ندارند! واقعا چیزی می رسد در اینجا یا نه! صد تا گناه در مجلس ختم و هفت ممکن است بشود، شاید یک چیزی رسید. من هم می گویم این پول همه اش برای کارهای خیر برسد. حالا مردم هر چی می خواهند، بگویند.

« كُلُّ خُطوَةٍ تَخطُوها إلى الصلاةِ صَدَقةٌ»، هر قدمی که تو برای نماز بر می داری، صدقه است. کیف می کنی. هر قدمی که برای نماز برمی داری، صدقه است. بعضی از عزیزان 15 کیلومتر می روند تا به نماز جمعه برسند. این خیلی فرق دارد تا کسی که خانه اش 200کیلومتری نماز جمعه است. خانه اش همین پشت است. اینجا هم نمی آید نماز جمعه. همین 200 متر هم نمی آید نماز بخواند.

فرمود: «سلموا علی الیهود والنصاری ولاتسلموا علی یهود امتی»، به یهود و مسیحی سلام کنید اما به یهودی و مسیحی امت من سلام نکنید. عرض کردند: چه کسی هستند یهود امت تو؟ فرمود: کسی که صدای نماز جماعت مسجد را می شنود و نمی رود نماز جماعت در مسجد بخواند. این یهودی است. نماز جماعت نمی رود بخواند. می تواند برود ولی نماز جماعت نمی رود. نماز جمعه می تواند برود ولی نمی رود. من با کسانی که عذر دارند کاری ندارم. کسی که عذر شرعی دارد، مریضی دارد ، نمی تواند برود. ولی آن که عذر ندارد، نمی رود شرکت کند. حالا بعضی 154 – 200 کیلومتر را طی می کنند تا برسند به محل نماز جمعه یا برسند به کار خیری. مسیری را طی می کنند. می روند از گرما می آیند و خیلی از این افراد را من دیدم که برای نماز جمعه وسیله شخصی هم ندارند که راحت سوار شوند و بروند. این هم عالی است که آنهایی که وسیله شخصی دارند. این همت دارند که می روند. ولی خیلی از افراد با اتوبوس می روند، کورس به کورس می روند و کورس به کورس هم برمی گردند. برای همین هم کسی که از نماز جمعه برمی‌گردد، چقدر حالش خوب است. چقدر نشاط دارد. (همه شما بدون استثناء این حس پیدا کردید) بعد از سلام نماز جمعه می بینی چقدر حالت خوب است و چقدر نشاط داری.

تمام گناهان شخص بعد از نماز پاک می شود. چرا؟ چون او از خانه یک سره حرکت کرده، صدقه داده، تا رفته نماز را چکار کرده؟ برگشته. همه اش در صدقه است.

در خانه تان زحمت می کشید نماز می خوانی، کار داری به هر حال اذیت می شوی. یک خانمی بنا به وظیفه ی شرعی اش عبادت کرده، برای شوهرش آرایش کرده، این یک صدقه است. آرایش کردن، به خود رسیدن، عطر زدن، یک صدقه است. حالا الان می خواهد نماز بخواند، اینها همه چی هستند؟ مانع وضو هستند. این هم یک صدقه است که تو باید زحمت بکشی اینها را چکار کنی؟ پاک کنی. این هم یک صدقه است. ناراحتی هم ندارد. انسان باید با شادی این کار را انجام بدهد. این هم صدقه است. این زحمتی که می کشی صدقه است تا بروی نماز بخوانی. هر زحمتی که انسان می کشد تا خودش را به یک نماز طاهر و پاک و درست برساند. می رود احکامش را یاد بگیرد. رساله بخوانی؛ صدقه است. ببینید مفهوم صدقه چقدر وسیع است.

«إسماعُ الأصَمِّ صَدَقَةٌ». چقدر زیباست. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله). این که بخواهی تو به یک آدمی که گوشش ضعیف است، حرفی را بشنوانی. این سخت است. دیگر خیلی از آدمهایی که سنش می رود بالا، گوششان نمی شنوند، سمعکی می شوند یا چشمهایشان درست نمی بینند. بچه ها و جوانها یواش یواش دیگر حوصله این ها را ندارند. هی آن می گوید چی؟ این می گوید هیچ چی. خوب بد است. شما چهار روز دیگر مثل این می شود. بدتر هم می‌شوی. در ناموس و سنت خدا هست. توقتی یک نفر را بخاطر ضعفی که دارد له اش می‌کنی، جلوی تو تحقیر می‌شود؛ چند سال بعد دیگران تو را تحقیرت می کنند و له‌ات می کنند. نسبت به پدر و مادرت بی ادبی کن، بچه هایت فردا با یک مریضی، بیماری و سرطانی دستت به هیچ چیز نمی رسد. بچه هایت می آیند تحقیرت می کنند، له ات می کنند، هیچ محلی به تو نمی گذارند. تو الان جوان هستی، نیاز به محبت و احترام شاید زیاد نباشد، اما وقتی انسان پیرتر می شود، نیازش به احترام و محبت خیلی بیشتر می شود.

وقتی الان ادب نداری نسبت به بزرگترهایت، جسور و بی ادب هستی. مستی جوانی خیلی بد مستی است. مادر شوهرت را بی احترامی می کنی، می گوید خودم، شوهر و زندگی ام. او را تحقیر و له می کنی، پدرشوهرت را تحقیر و له می کنی، پدر زن، مادر زن، حرمت پدری و بزرگی شان را نمی بینی، پیر شدنشان را. حضرت می فرماید: خداوند به احترام پیرها عذاب را بر می دارد. پیر و مسن خیلی حرمت دارد. به گردن ما حق دارد. پدرومادرمان هست، پدرزن و مادرزنمان هست، پدرشوهر و مادرشوهر هست، حق شان عظیم است. شما این ها را در نظر نگیر و له بکن، بی ادبی بکن، به خدا بعدا له می شوی چند برابر بیشتر له می شوی.

قشنگتر و کامل تر از این را امام صادق می فرماید: «إسماعُ الأصَمِّ مِن غَيرِ تَضَجُّرٍ صَدَقةٌ هَنِيئَةٌ». وقتی تو به یک کسی که گوشش نمی شنود، بدون این که ناراحت شوی

آخر گاهی وقتها اینجوری می کنی اه اه دوباره من با این باید سروکله بزنم. آقایان می گویند: اه و خانمها می گویند: ایش. می گوید: وای من الان باید بنشینم پیش پیرزن الان. من دوست دارم چهار تا جوان مثل خودم باشد بنشینم. من الان باید پیش این بنشینم که می خواهد راجع به حسین کرد صبحت بکند، داستان قدیم، جنگ جهانی چه جوری بود. این خیلی قشنگ است که تو دوست نداری، بشنوی و وانمود کنی که هم صحبت خوبی هستی. می گوید این صدقه شیرینی است.

آقا نمی شنود، یک جوان با حوصله بنشیند با کسی که نمی‌شنود، یا یک جوانی که نمی‌بیند و نمی‌شنود، با او راه بیایی، دستش را بگیری، کارهایش را انجام بدهی.

من چند تا شاگرد نابینا دارم. 6-5 تا شاگرد آقا و 6-5 تا شاگرد خانم دارم که گاهیمی روم سر می زنم. وقتی سرکشی می کنم، می بینم اینها در زندگانی شان خانم ها و آقایانی هستند که با چه مهربانی و متانتی می آیند در خانه و زندگی اینها، کارهایشان را بدون دغدغه انجام می دهند.

چند وقت پیش یکی از شاگردان من که یک دختر خانم نابینا با آقایی نابینایی ازوداج کردند. بعد مشکل خانه داشتند. وضع مالی شان نیز خوب نبود که خانه ای تهیه کنند. نمی توانستند کجا بروند. پولی هم نداشتند که یک جائی را بگیرند. چند نفر هم نمی گذاشتند اینها به هم برسند. همدیگر را دوست داشتند. اما مادر دختر یک بهانه می آورد، مادر پسر یک بهانه می آورد. ما هم رفتیم شمشیر کشیدیم چند نفر را سر بریدیم تا اینها به هم رسیدند. حالا مشکل خانه داشتند که کجا بروند. من خیلی ناراحت بودم، دغدغه داشتم، از طرفی وضع مالی ما هم خوب نیست. گفتیم دعا بکنیم فقط. بعد دیدم زنگ زدند و گفتند یک آقائی هست که مرد خیلی خوبی هست. این آدم، که یک کارمند بی ادعا، یا یک کارگر، گفت: او خانه اش را در اختیار ما قرار داده، با یک قیمت چندبرابر پائین از بقیه در اختیار ما قرار داده. می توانست درآمد داشته باشد. حالا نگاه کنید این مرد بُرد کرده. هم ارزان تر داد، یقینا خدا چندبرابر به او برکت می دهد. نخواست زرنگ بازی دربیاورد، به قیمت روز بخورد، هم به این دو نابینا کمک کرد. ما هم خیلی خوشحال شدیم و دعایشان کردیم. چندبار من تلفنی زنگ می زدم می گفتند خیلی خوب هست. یک روز گفتم با خانمم بروم به اینها یک سری بزنیم. رفتیم سر زدیم. دیدم دختر صاحبخانه و خانم آن صاحبخانه خانه اینها هستند. بعد دیدم در آشپزخانه دارند کار می کنند. برای اینها غذا درست می کنند. ما را دیدند بعد از سلام و علیک پائین رفتند. اینها گفتند اینها همیشه می آیند. مرد یک جور خدمت می کند. خانم میاید به ما می رسد. بچه هایشان به ما می رسند. شعور را شما نگاه کنید. الهیت از سرتا پای اعضای خانواده می ریزد. تضجر ندارند.

حضرت می فرماید: تضجر یعنی انسان با زجر یک خدمتی بکند. من به بعضی از عزیزان گفتم این خواهر نابینا هست.می خواهد امتحان بدهد. یکی از شاگردان ما دوره دکترایش است. حافظ کل قرآن است. زن و شوهر نابینا هستند. کتاب می خواهند بخرند من رفتم برایشان اینها را انتخاب کردم. زحمت بکشید برید بخرید. آنها حاضر نبودند وقت بگذارند. به چندتااز خواهران گفتم به منزل اینها بروید این چندتا کتاب را برایشان ضبط کنید. بخوانید. اینها باید بشنوند. چون نمی بیند. کتاب باید 500 صفحه خواند. یکی اش را خانم بنده خواند. یکی اش را یک کس دیگر. حالا باز هم کم است. یک روز رفتند فرداش فرار کردند و رفتند. این تضجر است که ماحوصله این کارها را نداریم. این در خودلولویدن است. اصلا این جور آدم ها نمی توانند بزرگ شوند. الان می گوییم کار امام زمان لنگ است. شما می توانید برای موسسه این کارها را انجام بدهی. وقت هم داری بیا انجام بده. اولش خیلی خوب می گوید. وقتی وارد کار می شود، صد ایراد می گیرد و صدتا عذر می تراشد. موسسه که مال امام زمان است. کار خودش را می کند و جلو می رود. ولی تو باخت می کنی و خودت له می شوی. و کوچک می شوی. اعصاب ندارم. من اصلا تحمل دیدن این آدم ها را ندارم. من حوصله ام نمی کشد با این جورها آدم ها سروکله بزنم. کسی که می گوید: اعصاب ندارم، یعنی کوچک است. می گوید: حوصله ندارم یعنی خیلی ریز است. تو اصلا مال کسی نیستی. تو انقدر بی برکتی، انقدر کوچکی فقط شیطان می تواند ازت بخورد و سیر بشود. ولی اصلا چیزی به دین، پیغمبر، امام زمان، به خدا به بندگان خدا به عیال خدا. فرمود: خلق عیال من هستند. محبوب ترین شما نزد من کسی است که به عیال من بیشتر خدمت بکند. تو هیچی ات به هیچ کس نمی رسد. ریزی. کوچکی. می گوید من حوصله ندارم برای یک نابینا یک صبح تا بعدازظهر کتاب بخوانم. دلم می گیرد. اصلا دل بازی آنجاست. دل حیوانی کدام است. دل فطری ات را باز کن و ببین چقدر انبساط پیدا می کنی و بزرگ می شوی.

معلولین، پیرزنها، پیرمردها، مریض ها، جانبازان، سرطانی ها، تالاسمی ها، خیلی ها در جامعه ما هستند و به کمک ما نیاز دارند. نه اینکه بدهیم برای اینکه عاطفه حیوانی مان ارضاء بکنیم و کمک کنیم. ترحم نه.خیلی وقت ها لطف و کمک به فقرا برای این است که خودمان می خواهیم چلوکباب برگ بخوریم، بعد عذاب وجدان می گیریم یک کوبیده هم به او می دهیم تا بتوانیم کوبیده را خوب و بهتر بخوریم. این به درد نمی خورد. این عاطفه حیوانی است. اینکه شریک باشم وسهیم باشم در زندگی مردم. ببینید هیچ کس نمی تواند اینجوری حرف بزند. معصوم است که این جوری حرف می زند. می گوید: اگر تو رفتی به کسی یک صدا را خوب نمی شنود، ناشنواست، نفهمید یک چیزی را، بدون اینکه ناراحت شوی، و بهت برخورد، نباید خسته شوی، چون درست نمی شنود. چندبار تکرار میکنی، خودت هم مبتلا به این مسئله می شوی. فردا خودت به ناشنوائی مبتلا می شوی و نمی توانی بفهمی.

امروز من در ماشین داشتم می آمدیم. به یک آقائی گفتم که عطرت چی هست. خوشبوست. گفت: چی؟ گفتم: عطرتون. گفت: اسمم. گفتم: این عطری که زدی. گفت: من آقای جعفری هستم. گفتم: نه عزیزم عطری که زدی. گفت: آهان.

خودت مبتلا می شوی. دیروز خود من یک کسی می خواست با من حرف بزند، هر چی گفت: نفهمیدم. چندبار پرسیدم چی؟. میاد سراغت. حالا بعد تازه هنوز خیلی پیر نشدیم این جوری هستیم. این موبایل ها همه را کر می کند. دو سه ساله همه ما را کر می کند به سلامتی. الان نگو حوصله ندارم. فردا کسی حوصله تو را هم ندارند. زود به این نقطه می رسیم که دیگران واقعا حوصله ما را ندارند. نمی توانند تحمل بکنند ما را . قالمون می گذارند، سرمان را کلاه می گذارند، جا می گذارند، بهانه می آورند برای اینکه کاری برایمان انجام بدهند. زیاد. سر همه ما می آید. تضجر نداشته باشید. این رمز است. تمام قسمت این نیست که تو کاری برای دیگران بکنی. یادت باشد. این نیست. قسمت اعظمش این است که تو ناراحت نشوی. بهت بر نخورد. زودرنج نباشی. حساس نباشی. آن کار را انجام بدهی برای پدر پیرت برای مادر پیرت. آقا سخت است یک پدر پیر، بهانه گیر، یک دنده، سمج، دارو نمی خورد باید بهش دارو بدهی با چه ظرافتی یک کسی باید به او دارو بدهد. یک آدم خودخواه می گوید بهش گفتم چکارش کنم. می خواهد بمیرد، خوب بمیرد. ولی یک آدمی که آدم است این جوری نیست. او می گوید الان گرفتار هست. فهمش کم است. پیر شده. قوایش ضعیف شده. افکارش یک جور دیگر است. با یک لطافت ها و ظرافت ها پذیرایی، بیمارستان بردن، عکسبرداری کردن، دارو دادن، باید راه بیایی با او. از دستش ناراحت نشوی. یا کسان دیگری. تحمل کردن. یک مادر یک بچه مریض دارد باید تحمل کند. نباید بچه احساس کند مادر تو خسته شدی. پدر تو خسته شدی. وای به حال زنی که شوهرش مریض باشد، گرفتار باشد، و بعد مرد بو ببرد که زن حوصله اش سر رفته. خسته شده. خیلی زشت است. یک زن مریض بشودبی توان بشود نمیتواند خیلی از کارها را بکند. موقتا یک ماه درگیر است. نمی‌تواند مثلاً آشپزی خوب بکند، به خانه نمی تواند برسد، اگر به رویش بیاوری یا غر بزنی که چرا خانه این‌جوری است و چرا غذا آن جوری است، خدا له ات می کند. تحقیرت می کند خدا. ذلت می آورد برایت. نباید این حس به افراد منتقل بکنی که اگر می شود واقعا راه معقول و مشروع دارد یک وظیفه است، خدا می پسند این را، ما نپسندیم آن را و تضجر داشته باشیم. این حس، حس خیلی بدی است. هرگز در مورد کسی این را اجرا نکنیم.

« كانَ عليُّ بنُ الحسينِ عليهما السلام إذا أصبَحَ خَرَجَ غادِيا في طَلَبِ الرِّزقِ، فقيلَ لَهُ: يا بنَ رسولِ اللّه ِ أينَ تَذهَبُ؟ فقالَ: أتَصَدَّقُ لِعِيالي قيلَ لَهُ: أ تَتَصَدَّقُ؟ قال: مَن طَلَبَ الحَلالَ فهُو مِن اللّهِ عَزَّ و جلَّ صَدَقةٌ علَيهِ». امام سجاد داشتند می رفتند کار. یکجا کار بکنند و مشغول کاری بشوند در طلب رزق. کار می کردند. اینها هم کار داشتند. کشاورزی داشتند. تجارت داشتند. کارهای زیادی می کردند. یکی به امام سجاد گفت: آقا کجا می روی؟ گفت: دارم می روم برای خانواده ام صدقه جمع کنم. بعد گفت: یابن رسول الله، مگر شما صدقه می گیرید. فرمود: بله. ما هم صدقه می گیریم. کسی برای طلب حلال کار بکند، از خدا صدقه می گیرد. صدقه ای است از خدا. این که یک نفر می رودکار می کند، زحمت می کشد برای خانواده خودش، درآمد کسب می کند، این صدقه ای است از طرف خدا به او داده می شود. ببینید ادبیات چقدر عجیب است. فرهنگ را شما نگاه کنید. تعابیر و تعاریف را نگاه کنید. کلمه صدقه یکی از زیباترین کلمات است در فرهنگ ما که ما متاسفانه به علت ناآگاهی با آن خیلی بد برخورد می کنیم.

از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): « تَبَسُّمُكَ في وَجهِ أخيكَ صَدَقةٌ« خنده تو در چهره برادرت (مادرت، همسرت، فرزندت، پدرت، مادربزرگ، پدربزرگ، دوستت) لبخند تو در چهره او یک صدقه است. این هم کار هر کسی نیست. خیلی جگر و شهامت می خواهد. خیلی قدرت و ثروت می خواهد یک نفر بتواند بلخند بزند. آنقدر خودخواهی ها و منیت ها زیاد است که خیلی از افراد تا آخر عمر این را دریغ می کنند مگر در موارد خاصی. اگر بخواهند بزله گویی کنند، هجویات باشد و بخندند. اما اینکه یک نفر بداند که دیگران این حق را دارند که ما با وجه منبسط با او برخورد کنیم.

خانه می آید، بچه ها دوست دارند پدر را خندان ببینند. برج زهار است. دور از جون برج زهرمار. اصلا نه با همسر می تواند بخند. گاهی مرد خندان خانه می آید، زن نادان لب و لوچه آویزان و اخموست. خیلی بد است. صبح از خواب پا می شود باید بخندد نمی خندد. از رختخواب بلند می شوی باید بخندی ولی نمی توانی. می روی بالا سر کسی می بینش باید بخندی نمی توانی. رئیس هستی باید به چهره دیگران و کارمندت بخندی، نمی خندی. کارمند هستی، باید در چهره ریئست بخندی ، نمی خندی. فرزند هستی باید حتما به چهره پدرومادر دادما لبخند داشته باشی، نداری. این آدمهای کوچک و ریز هستند. چرا می گویم خیلی ریز و کوچک؟ چون حضرت علی می فرماید: کمترین کاری که یک نفر می تواند برای یک نفر بکند، خنده و تبسم است. اول النائل. اولین چیزی که از تو به دیگران می رسد، لبخند است. وقتی این را نمی توانی انجام بدهی صدتا کار خیر بکنی، فایده ندارد. اگر لطفی می خواهی بکنی، حتما این لطف تو چی باشد؟ با خنده همراه باشد. با لبخندهمراه باشد. باید تمرین کرد. یک نفر باید زحمت بکشد تا به اینجا برسد. باید خیلی از خودخواهی هایش را کنار بگذارد. خیلی باید ریاضت بکشد تا به خنده برسد. خنده اولین مرحله ای است که قبلا تشریح کردم. ببینید باطن حیوان را در نظر بگیرید. یک انسانی که باطن حیوانی دارد. اولین علامتی که یک نفر توانسته از پوست حیوانیت دربیاید، این است که لبش شاد شده. چون انسان تا وقتی که درگیر حیوانیت خودش هست نمی تواند، بخندد راحت. به ندرت می تواند به دیگران بخندد. علامت اینکه می خندد، این است که توانسته حیوانیت را چکاربکند؟ مهارش بکند که لبخند دارد. این خیلی قدرت می خواهد. بتواند یک جمع را شاد نگه بدارد. بتوانی جلوی درگیری را بگیری. بتوانی جلوی اضطراب را بگیری. بتوانی آتش خاموش کن باشی. یک وجود بهشتی می تواند این طور باشد. «تَبَسُّمُكَ في وَجهِ أخيكَ صَدَقةٌ».

«و أمرُكَ بِالمَعروفِ صَدَقةٌ» امر به معروف صدقه است «و نَهيُكَ عنِ المُنكَرِ صَدَقةٌ»، نهی از منکر صدقه است. به کسی می گوییم این کار را نکن، صدقه است. به یک کسی امر می کنیم این کار را بکن، صدقه است «و إرشادُكَ الرَّجُلَ في أرضِ الضَّلالِ لكَ صَدَقةٌ»، اینکه یک نفر راه را گم کرده یا بلد نیست. ما حوصله نداریم. خیلی وقت ها شده خود من بارها شده رفتم از کسی سوال کردم. آقا کجا بروم. من این مسیر را بلد نیستم. با بی حوصلگی جواب داده. من رفتم و دیدم اشتباه گفته. کلی از مسیر هم دور شدم. آقا این از تو سوال می کند که من کجا بروم. بایست با حوصله جواب بده. یک صدقه است. نمی دانی پشت پرده راهنمائی که می کنی چه موانعی از تو برداشته می شود. یک خلق قشنگی است. اگر کسی راهنمائی می خواهد واقعا راهنمائی کند. با حوصله بگوید اینجاست. اگر هم می خواهد بلد نیستی بگو بلد نیستم. گاهی وقت ها بلد نیستیم اشتباهی راهنمائی می کنیم. آقا من بلد نیستم ببخشید. غریبم نمی دانم یا کمکش کنیم بگوییم این آقا می داند از این مغازه دار سوال کن. از فلان کس بپرسید. کمک کنید. خیلی خوب است.

یکجا من دیدم یک خانمی می خواست سوال بکند، یک مسیر ی را، حاج و واج مانده بود، دستش را جلوی ماشین دراز کرد. راننده هم خانم بود. نگه داشت، شیشه را پائین کشید و گفت: بله. گفت: خانم ببخشید من فلان جا می خواهم بروم چکار کنم. این خیلی با متانت سرش را تکان داد، آمد بغل، ماشین را پارک کرد و بیرون آمد. خیلی با مهربانی به زن آدرس داد. سوار ماشین شد و رفت. حالا چند نفر از ماشین حاضرند پیاده شوند. از موتور پیاده شوند مودب جواب بدهند. حالا پیاده نشوند و راه بدهند و شخص را با حوصله راهنمائی بکند.

حضرت می فرماید: تو کسی را ارشاد می کنی در جائی که گم شده، این صدقه است. بخصوص غریب ها خیلی باید حواسمان باشد. تو کی حرم میروی می بینی او قیافه اش به بچه اینجا نمی خورد، شهرستانی هست. افغانی هست، عرب هست، کرد هست، مال یک کشور دیگر است، معلوم است این الان هاج و واج است، از هر غریبی یک وحشتی در دلش هست، نزار این وحشت در دلش بماند. بعضی این فرهنگ های قشنگ را دارند. خود من بارها شده سفرهای خارج از کشور رفتم. وقتی دچار مضیغه بودیم راه را بلد نبودیم، جا برایمان سخت بوده، بارها شده در کشورهای خارجی مخصوصا کشورهای اروپائی، افرادی با گرمی به استقبال آمدند. راهنمائی کردند. خانه شان را در اختیار قرار دادند. به خانه بردند. کاری نداشتندکه شخص خارجی هست یا نیست. امشب بیایید منزل ما، امشب بیایید من راهنمائی کنم. این کار را برای شما بکنم. من وقتی می دانم شخص مشکل دارد، باید نگذاری یک غریبه بگوید. نگذار یک خارجی بگوید. راهنمائی بکن. کمکش بکن. تراوش بکند ازت. ازت بیرون بیاید. چون قرار است شبیه خدا شوی. هی بخل نکن. هی نگه ندار. هر کاری امکان دارد بکنی بیرون بریز.

«و إماطَتُكَ الحَجَرَ و الشَّوكَ و العَظمَ عنِ الطَّريقِ لكَ صَدَقةٌ،» این کلمه لک خیلی جالب است. می گوید این صدقه برای خودت هست. می دانی تو در واقع داری به کی صدقه می دهی؟ تو داری به خودت صدقه می دهی وقتی یک نفر را راهنمائی می کنی. امر به معروف می کنی، نهی از منکر می کنی. داری می خندی داری به خودت لطف می کنی و صدقه می دهی. می خواهد بگوید نتیجه صدقه به کی برمی گردد در درجه اول؟ به خودت دارد برمیگردد. حتما در همین دنیا بهت برمی گردد. هر چی باشد، برمی گردد. همان طور که وقتی بخل می کنی، لنگ می مانی بعداً یک جاهائی له می شوی. یک جاهائی ازت دریغ می شوی. برای اینکه تو آدم بخیلی هستی. از پدر و مادرت بخل می کنی، از خواهر و برادرت بخل میکنی از اینکه آن چیزی که باید باشی، باشی. بعد می بینی که یک کسی در حق تو همین کار را می کند. استادت بهت بخل می کند. مدیرت بهت بخل می کند. ریئست بهت بخل می کند. یک جائی کارت لنگ می ماند. چرا؟ چون تو یک جائی بخل کردی، یک جائی کم گذاشتی. نیروت مرخصی می خواسته می توانستی بهش بدهی، ندادی، یک جائی اگر بخواهی کاری انجام بدهی بالا دست جلویت را می گیرد. نمی گذارد. بالا دست هم نداشته باشی، خدا نمی گذارد انجام بدهی کارت را. وقتی می شود کاری کرد، بکن. بهانه نیار. عذرتراشی نکن. کاری برای بچه ات می توانی بکنی، 30دفعه اذیتش نکن تا یک کاری برایش انجام بدهی. زجرکش نکن بچه ات را. همسرت را وقتی می توانی کاری برایش بکنی، بی منت با کمال میل نشان بده و انجام بده. اذیت نکن. منت نگذار. معطل نکن. گروکشی نکن. این خیلی بد است. بعد هم تازه کردی، بیائی صد دفعه بگوئی. حالا دقت کنید چقدر زیباست.

برداشتن سنگ و خار و استخوان از سر راه صدقه ای است برای تو. بارها من دیدم که عزیزانی در رانندگی، کنار زدند دیدن در جاده در اتوبان یک چیزی هست خطرناک است. کشیدنش کنار که این سر راه مردم است و گناه دارد. این هم نوعی منکر است. شما وقتی این را برمی دارید منکر را نهی می کنید. یک سنگ است، یک آجر است، گاهی وقتی نمی کنی. کسی را من دیدم که بچه خودش در ماشین رفت روی مانعی بچه اش از ماشین پرت شد و مرد. می آید سرت. تنبلی نکن. اگر می دانی مانع سر راه مردم هست رد نشو بروی. خاری هست، سنگی هست، نگو به من چه.

ما گاهی وقت ها مثلا رد می شویم در مسیر یک چیزی رفت در پاهایمان. این پایمان را تکان می دهیم و خیلی اذیت مان می کند. اینکه پای تو را اذیت می کند، یعنی قرار است پای چند نفر دیگر را اذیت بکند. پس همه اش را بردار. مثلا هست یک خرما بوده، یک سنجاقی بوده، یک سوزنی بوده، پای کسی رفته، بعد هم می بینی پرتش می کند آن طرف. یا تو که می بینی خربزه زیر پایت بود، این یعنی چی؟ یعنی نفر بعدی هم ممکن است سر بخورد. پس جمعش کن و کنار بگذار. چند دقیقه صبر کنی هیچی ازت کم نمی شود. هیچی از عزتت کم نمی شود که چند لحظه مشغول جمع کردن آشغال ها باشی. می گوید: نه. من به کلاسم برمی خورد بایستم در خیابان اینها را جمع کنم. حالا این را جمع نکن. یک جائی محکم تر زمین می خوری. آن وقت می بینی چندماه باید بخوابی.

استخوان، سنگ، خار. بردارید. می توانی این کار را بکن. پس دقت کنید که چرا این حرفها هست؟ اینها همه اش مصداق هست. عزیزان مصداق هست. مصداق یعنی تو وقتی می توانی مال دیگران باشی، حیف است مال خودت بمانی.

مهمانی رفتی دیدی که خانم خانه سختش هست. تو هم می توانی برو آشپزخانه کمکش. مردخانه صاحب خانه سختش است. آقا ماشین داری، بگو من می روم یخ می گیرم،من سبزی می گیرم، نوشابه را من می گیرم، عیبی ندارد. غذا را من می روم بیارم. خانم ها به هم کمک بکنند. آقایان بهم کمک می کنند. هر وقت می توانی. می دانی الان کسی از او مرده، پولی نیاز دارد ببر در خانه اش به او بده. نگذار به تو بگوید. خیلی دقت کنید. همیشه انسان وقتی داری راه می روی، کسی که می آید با تو برخورد می کند به هر عنوان، اول زود جایتان با همدیگر عوض کن. اگر تو جای او بودی دوست داشتی او با تو چگونه برخورد کند. این جابجائی خیلی قشنگ است. سریع جایتان را عوض کنید.

من کاری ندارم بعضی وقت ها شخص مستحق نیست. بعضی سوء استفاده می کنند. امام خمینی وقتی می خواست جائی برود، مثلاً طلبه ها جلویشان را می گرفتند، می گفتند آقا سوال شرعی داریم. امام می دانست این سوال شرعی بیجاست. به هیچ طلبه ای امام سوال شرعی جواب نمی داد. می گفت در رساله نوشتم برو بخوان. یعنی تو داری تنبلی می کنی. تو حق نداری وقت یک استاد را بگیری.

من می گوییم آقا در نوار میثاق مقدس این بخش این بخش یا در همسران اینجا گفتم، یک ربع بیست دقیقه وقت من را می گیرد. وقت من هم مال من نیست . من که دریغ ندارم به شما جواب بدهم. ولی واقعا وقت میلیون ها نفر است. گناه دارد اصلا حق الناس است. یک آقائی به من گفت: من می خواهم ازدواج کنم، سوال دارم. گفتم سوالت راجع به چیست؟ گفتم: راجع به این است. گفتم این را در میثاق گفتم زحمت بکشید آن را گوش کنید. نامه نوشته حلالتان را نمی کنم سوالات من را جواب ندادید. اصلا اشتباه است وقتی یک شاگرد می تواند از استاد نپرسد، حرام است از استاد بپرسد. نهایتا می توانی بپرسی کجا گفتی، در کدام کتاب می توانم جستجو کنم. در کدام برنامه. نه اینکه ما مفتخوری کنیم. یک استاد مفت گیر آوردیم.

گاهی من در جلسه هستم. جلسه موسسه، یک عزیزی با خودخواهی می خواهد بیاد سوالات خودش رااز من بپرسد. می گوییم این وقت مال موسسه است. مال میلیون ها آدم است. می گوید: من چند تا سوال دارم. سوالات را گفتم برید بپرسید. سی دی هست. کتاب هست.

گاهی وقت ها زنگ می زنند به ما این جوری می کنند که من خواهش می کنم چندتا سوال دارم. می گویم بفرمائید: دوسه سوال می کند بعد می گوید می خواهد در یک مسابقه شرکت بکند، روزنامه برداشته 40سال تستی از من بپرسد. جوابش را شما بگویید. اصلا این را گذاشتند که شما بروید کتابش را بخوانید و از کتابش دربیاوری. این کار حرام است. ضداخلاق است این کار. می گویم شما برنامه گرفتید می گوید نگرفتم. می گویم یک برنامه بگیر. می گوید: وقت ندارم. این نوار را گوش کن، فرصت ندارم. وقت ندارم. من هم نمی توانم این جوری باشم. چون این کار کار خوبی نیست. این کار بی ادبی است. اگر من یکبار این کار را بکنم، در بی ادبی است، بی حیایی است در پررویی در تنبلی کمکت کردم. من هم هرگز چنین کاری نمی کنم. آنجائی که واقعا می شود مثلا الان می خواهم وضو بگیرم، یک آقائی گرفتار مشکل وضو دارد. نمی توانم برو رساله بخوان. بله جواب می دهم. الان موقعیت مهمی است ویژه ای هست در خدمتتان هستم جواب می دهم. خیلی وقت ها بد حرف می زنیم، بد سوال می کنیم، توقع بیجا داریم. وقت بگذار این کار را انجام بده برای شما.

پاسخ به سوالات.