جلسه 037 - جامعه پزشکی مهدوی
شماره جلسه
37
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1399
ماه
5
روز
31
متن کامل (خام) ‌ جلسه 037 - جامعه پزشکی مهدوی

جامعه پزشکی؛ جلسه37 15/09/1398

سلام علیکم و رحمة الله

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

«بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدّین».

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه‌ی شما عزیزان... تبریک عرض می‌کنم میلاد باسعادت حضرت عسکری علیه السّلام را خدمت همه‌ی عزیزان. بحثمان در دعای ندبه بود و درباره‌ی طلب بحث می‌کردیم که انسان مساوی است با مطلوبهایش. روح به هر چه که گرایش پیدا بکند، آن چیز حاکم بر روح است، سلطان روح انسان می‌شود و انسان در استخدام او است و عبد او است و چون انسان در بخش انسانی فقط طالب خداوند تبارک و تعالی است و شعارش «لا إله إلّا الله» است، اگر به سراغ اله دیگری برود و مطلوبش در زندگی، دغدغه‌ها و آرمانهایش در زندگی چیزی غیر از این باشد، قطعاً دیگر آن مطلوب انسانی نیست و انسان عبد چیزی شده که لیاقت عبودیت ندارد و قاعده‌ی قیامتی و حشر، حشر انسان با مطلوب‌های او است، با معشوق‌های او است. «فاحبب ما شئت فإنّک ملاقیه». «الإنسان مع من أحبّ»؛ انسان با محبوب خودش است. لذا آن‌که مهم است این است که غالب در قلب ما اله ما باشد که غلبه‌ی بر قلب داشته باشد و انسان به حیات دنیایی‌اش به عنوان یک ابزاری برای رسیدن به مطلوبش نگاه بکند.

یک موقع است انسان غرق عشق‌ورزی با معشوق‌های جمادی و گیاهی و حیوانی و علمی است، حالا دست و پا می‌زند خودش را بکشد بیرون که آیا بتواند بیرون بیاید و به دل برسد، به دلبر برسد و آنچه که غالب بر وجود او است «لا إله إلّا الله» بشود یا نه! این ذکر خیلی عظمت دارد که حالا موضوع اردوی امسال‌مان هم همین است، بحث «لا إله إلّا الله» است و بحث انس و محبت الهی در مشهد إن‌شاءالله که افضل العباده است. در روایت هم داریم کسی بالاتر از این دیگر ذکری ندارد. خود پیامبر هم فرمود: «ما قال نبیّ و ما قلت مثل لا إله إلّا الله»؛ نه هیچ پیغمبری و نه من چیزی بالاتر از «لا إله إلّا الله» نگفتیم دیگر. «لا إله إلّا الله» یعنی همه‌ی حیثیت یک انسان؛ اله‌اش باید الله باشد.

در سایه‌ی خودشناسی است که انسان می‌فهمد اله‌اش الله است و اله‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی اله حقیقی انسان نیستند. خوب حالا انسان باید تلاش بکند. به قول استادی از اساتید ما می‌گفت شما باید یک مدتی دروغ بگویید تا إن‌شاءالله راست بشود؛ یعنی مدام باید بگویید «لا إله إلّا الله»، «أشهد أن لا إله إلّا الله وحده لا شریک له» که انسان برسد به یک جایی که واقعاً اله‌اش الله بشود و «وحده لا شریک له» در وجودش تحقق پیدا بکند. آن موقع است که عشق غالبش، لذت غالبش، انس غالبش با خود حقتعالی تبارک و تعالی است و با خانواده‌ی آسمانی‌اش است، نه این‌که انس غالبش با امورات جمادی و گیاهی و حیوانی و علمی باشد و حالا یک لحظاتی در روز یا در هفته یک سری هم به الله بزند یا یک سری هم به غیب بزند؛ نه، آن اصالت پیدا می‌کند.

این‌قدر این بد زندگی کردن عادت شده، این‌قدر غرق در اله‌های مختلف بودن عادت شده که آن تبدیل شده به یک استثناء و اساساً عجیب و غریب است که یک نفر مثلاً در طول روز ساعت یا ساعت‌هایی را با غیب مشغول باشد، انس با غیب داشته باشد، با معصومین سروکار داشته باشد، توسّلات داشته باشد. این دیگر خیلی عجیب است و گاهی وقت‌ها هم متأسفانه افراط، زیاده‌روی و یا بیماری حتی تلقی می‌شود که یک کسی این طوری است و می‌گوید روند طبیعی زندگی این است که تو صبح از خواب بیدار شوی، مدام به امورات زندگی و کار و درس و مسائل اجتماعی و سیاسی و این‌ها مشغول باشی. این‌که یک کسی یک ساعت‌هایی را خلوت داشته باشد، انس داشته باشد، وقت جدی در رفت و آمد با غیب بگذارد مرسوم نیست، مقبول نیست.

این بسیار حالت وحشتناکی است که حالا باید دست و پا بزنیم دیگر. به قول همین استاد عزیز باید مدام دروغ بگوییم، بگویم «أشهد أن لا إله إلّا الله وحده لا شریک له» تا آرام آرام یک زمانی این اتفاق بیفتد؛ یعنی اله ما بشود الله، محبوب‌های ما، خانواده‌ی آسمانی ما بشوند اهل بیت علیهم السّلام، لذت‌هایمان، انس‌هایمان، دلخوشی‌هایمان، شادی‌هایمان بشوند این‌ها، بهشت‌مان بشود این‌ها. این احتیاج به خودشناسی دارد. اگر کسی خودش را بشناسد آن موقع است که بهشت‌ها را می‌تواند شناسایی کند. او در دنیا هم می‌تواند وارد بهشت بشود و لذت بهشت را ببرد -این خیلی مهم است- و حتی لذتی ببرد بالاتر از لذت بهشتیان. اگر کشف کند خودش را، به معنای واقعی به خودشناسی برسد و به معرفت برسد، این داستان همین‌گونه است.

وقتی می‌خواهی که به الله برسی باید یک سلسله اموری مثل امور جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی تنظیم باشد؛ به دو جهت. اگر این امور را تنظیم نکنید این است که مزاحمت ایجاد می‌کند برای رسیدن به هدف خلقتت، طغیان می‌کنند، طاغوت می‌شوند این‌ها. بخش‌های گیاهی، جمادی یک طغیان وحشتناکی می‌کنند، چون بالاخره رقابت است در وجود انسان در این قوا بر سر حاکمیت بر دل انسان که چه کسی زودتر دل را می‌گیرد، چه کسی زودتر قلب را اشغال می‌کند.

پس ما احتیاج داریم به این‌که مدیریت کنیم بخش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی‌مان را که طغیان نکنند. این خیلی مهم است و نکته‌ی بعد این است که نه تنها طغیان نکنند، بلکه در استخدام کمالاتی که تو می‌خواهی برسی باشند. این خیلی مهم است. یک موقع است شما یک اسب دارید، اسب چموشی است، اصلاً سواری نمی‌دهد، پس اول باید چه کارش بکنید؟ رامش بکنید، بعد هم باید سواری از او بگیرید. این خیلی مهم است.

پس این وجود وحشی، این وجود هار را باید آرامش کنید، باید جلوی زیاده‌خواهی‌هایش، زیاده‌طلبی‌هایش، سفارش‌هایش، آرزوهایش، گرفتاری که از پیغمبر می‌فرمایند من می‌ترسم از امتم، از طولانی بودن آرزوهایشان همین است؛ یعنی خیلی وقت‌ها افراد به حدی از آرزوهای چهارگانه رسیدند که ترمز را بکشند دیگر نروند جلو و بقیه‌اش را بروند در مسیر انسانیت، ولی زیاده‌خواهی‌ها نمی‌گذارد؛ یعنی اجازه نمی‌دهد. این می‌بینی تا آخر عمر آن زیاده‌خواهی در بخش‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی ادامه پیدا می‌کند. شهوت‌های علمی و عقلی، شهوت‌های اجتماعی، سیاسی و حیوانی، شهوت‌های گیاهی و شهوت‌های جمادی، تا آخر عمر می‌بینی که... و حالت بد روح هم همین است که انسان هر چقدر این کمالات را بیشتر دریافت می‌کند روح قوی‌تر و جوان‌تر می‌شود در استفاده از این کمالات، بنابراین دیگر سخت است این را بکشی از داخل آن جهنم بیرون و روی دل را به سمت اله خودش بکنی.

برای همین خیلی سخت می‌شود که مثلاً اگر چهل سال کسی بگذرد راحت نمی‌شود تغییرش داد. به این راحتی نیست، مگر این‌که انسان در سایه‌ی معرفت قدرتمند به یک تصمیم، به یک همت برسد. لذا یکی از چیزهایی که در سلوک به خداوند شرط است، در دعا هم زیاد داریم «عزم و اراده». این عزم و اراده یعنی اراده‌ی خیلی محکم می‌خواهد انسان، یک تصمیم خیلی محکمی می‌خواهد که در این مسیر بیفتد. برای شما بارها اتفاق افتاده که یک کار خوبی را می‌خواهید انجام بدهید، یک کار خیری را می‌خواهید انجام بدهید، دلتان هم می‌خواهد انجام بدهید، یک تصمیم مبارکی می‌خواهید بگیرید، بعد مدام یا مشغله‌ها نمی‌گذارد، سرتان شلوغ است، حالا چند تا کار فوری دارم این را انجام بدهم، این را انجام بدهم، بعد به موقع... می‌بینید دو سال، سه سال، چهار سال، پنج سال می‌گذرد شما هنوز آن تصمیم را نگرفتید. یک موقع دیگر آدم به یک جایی می‌رسد می‌گوید باید بگیرم دیگر، نمی‌شود دیگر، من باید واقعا الآن دیگر تصمیم بگیرم، عمرم را، وقتم را، دلم را معطل این ابطال بکنم و باطل‌ها و چیزهای دیگر، رهایش کن... و انسان تصمیم می‌گیرد و می‌رود. بالاخره حرکت می‌کند و این تصمیم جدی را می‌گیرد.

ما وقتی که احتیاج داریم که این ابعاد را مدیریت کنیم، هم این وحشی بودن‌شان را بگیریم، هاری‌شان را بگیریم که خیلی هم سخت است، هار است دیگر، وحشی است، بالاخره سال‌ها است بر قلب حاکمیت دارد، مثل این‌که شما بخواهید یک حکومتی را سرنگون بکنید، انقلاب لازم دارد دیگر، قدرت باید داشته باشید، انقلاب لازم دارد می‌خواهید یک حکومتی را سرنگون بکنید. این‌جا است که شما احتیاج به چه دارید؟ احتیاج به قدرت دارید، احتیاج به مربی پیدا می‌کنید، مربی می‌خواهید، استاد می‌خواهید، راهنما می‌خواهید که بتواند شما را در آرام کردن این بخش؛ یعنی وحشی‌گری آن را بگیریم و بعد رامش کنیم و از آن استفاده کنیم، به تو کمک کند. این یک تخصص می‌خواهد. همان‌طور که در بدن هم این‌طوری است. بدن هم که طغیان می‌کند مثلاً می‌شود سرطان یا بیماری‌های دیگر، خود مریض نمی‌تواند همیشه چنین کاری را انجام بدهد، یک پزشک است که می‌تواند به او آموزش بدهد چگونه این سلول‌های سرطانی را از درون بدن بیرون بکشند، زمینه‌های رشدش را از بین ببرند، همه‌ی بدن را مهیا بکنند که دوباره مشغول کار خودش بشود. این یک پزشک لازم دارد، یک متخصص می‌خواهد که با همه‌ی ابعاد بدن آشنا باشد، با باطن بدن آشنا باشد، بداند باید چه کار بکند. این کار ما نیست؛ یعنی کسی را می‌خواهد که با همه‌ی ابعاد انسان آشنا باشد.

چون دستکاری کردن بدن خطرناک است می‌تواند منجر به تشدید بیماری باشد، روح هم اگر بی‌موقع دستکاری شود، بد دستکاری شود، منجر به طغیان می‌شود. تنظیم روابط اقتصادی در زندگی، که ما در مهارت‌ها، مهارت‌های دو، بیست جلسه در موردش صحبت کردیم، این‌که اقتصاد باید چگونه باشد، ما با مال چه کار کنیم. مال یک موجود بسیار وحشتناکی است که انسان را به شدت وحشی می‌کند وقتی می‌آید. این‌که انسان این ارتباط با مال را چطوری کنترل کند که هم آن وحشی بودن مال را بگیرد، هم مال در استخدام ابدیت انسان قرار بگیرد که انسان را به معشوقش برساند.

دو: بخش گیاهی که شهوتش بسیار قوی‌تر است، شکم، غذا، شکم‌بارگی، امیال مختلف، اسارت در مزه و زیاده‌خواهی در این بخش‌های تولید مثل، بچه، گرایش به بچه‌دار شدن، حالا دختر و پسر شدن، گرفتاری نسبت به بچه، بخش‌هایی که قوی‌تر است، بعد حیوانی بسیار قوی‌تر است. بخش جنسی، بخش ازدواج، بخث خانواده، بحث اجتماع، بحث سیاست، بحث حکومت، بحث جامعه‌ی مدنی، بحث‌های بالاتر از آن و گرایش‌های مختلفش و یک بخش‌های دیگری هست که همه مشتاقش نیستند، امّا اهلش وقتی می‌افتند در جهنم‌اش دیگر بیرون نمی‌توانند بیایند. بخش‌های دانشگاهی و علمی و طلبگی و این‌ها است که خودش یک داستانی برای جهنم انسان می‌شود؛ یعنی شهوت‌های علمی چون شریف‌تر هست، نزدیک‌تر است به معشوق انسان، جزء حجاب‌های نورانی است، انسان را گول می‌زند. یک موقع است می‌گوییم حجاب طبیعی است، حیوانی است، گیاهی است، جمادی است، حجابش ظلمانی است، آدم می‌فهمد که گیر است. حجاب نورانی را شما نمی‌فهمید. علم حجاب نورانی است، تخصص حجاب نورانی است. انسان یک حجاب جهنمی دارد به نام علم، شیفته‌ی علم بشود، شهوت علم بیاید سراغش، مستی علم -اصلاً داریم- مستی می‌آید سراغش، بعد به راحتی دیگر نمی‌تواند.

یادتان هست که امام روحانیانی را که طلبگی و علم دین مانع شد از این‌که جبهه بروند توبیخ کرد و تعریف کرد از آن‌هایی که توانستند به این شهوت علم غلبه کنند، به جبهه بروند، گفت آن‌ها عقال از پای علم باز کردند. تعبیر بسیار کارشناسانه و دقیق است، عقال از پای علم باز کردن؛ یعنی علمشان اسیرشان کرده بود، علم هم اسیر این‌ها بود و این‌ها باز کردند دیگر. این عقال، به پابند می‌گویند عقال. به عقل هم برای همین می‌گویند عقل. ماده‌ی «ع ق ل» عقل یعنی این‌که ترمز ایجاد می‌کند برای انسان، نمی‌گذارد نفس، وحشی‌گری‌های شیطان بلا سر آدم بیاورد. عقل نگه می‌دارد آدم را می‌گوید این کار غلط است، نمی‌گذارد بلا سر آدم بیاید، می‌نشیند فکر می‌کند دیگر. عقاله هم همین است؛ یعنی ترمز است، پابند است.

این انواع شهوت‌ها است که می‌تواند انسان را وحشی کند. چه کسی می‌تواند این را کنترل کند؛ یعنی بیاید برای مباحث اقتصادی شما، برای مباحث بخش گیاهی، خورد و خوراک‌ها، روابطی که انسان با چنین چیزهایی دارد و بخش حیوانی، بخش اجتماعی سیاسی، بخش خانواده، بخش سیاست بین الملل، ارتباط با کفار، منافقین، خارجی‌ها، برنامه ریزی کند؟ این کار معصوم است؛ یعنی خود خدایی که معشوق است باید راه را باز بکند و معصوم است که فقط، فقط و فقط او است که می‌تواند قانونگذاری کند برای شما، به شما بگوید که شما چگونه این ابعاد را در استخدام بگیرید که وحشی‌گری آن‌ها از بین برود، در استخدام شما قرار بگیرد.

خیلی موقع‌ها یک کسی با مال تا خدا می‌رود، یک کسی با شکم تا خدا می‌رود، یک کسی با شهوت تا خدا می‌رود، یک کسی با علم تا خدا می‌رود و یک کسی هم با این‌ها تا جهنم می‌رود. پس این خیلی مهم است که یک کسی باید این را به ما یاد بدهد. این‌جا است که ما احتیاج به چه داریم؟ احتیاج به راهنما داریم. وقتی که این راهنما نباشد اتفاقی که می‌افتد می‌شود یک جامعه‌ای که طاغوت‌های اقتصادی، طاغوت‌های گیاهی و طاغوت‌های حیوانی و طاغوت‌های علمی زمینه را در اجتماع به قدری خراب می‌کنند، حاکم می‌شوند. آن‌ها که می‌آیند دولت تشکیل می‌دهند همه وحشی‌اند. این صاحبان دولت‌ها همه طاغوت‌ها هستند، وحشی‌ها هستند. شرط است در شیعه که شیعه به هیچ وجه حق ندارد به حاکمیت هیچ طاغوتی تن بدهد جز معصوم یا جانشین معصوم و السّلام. غیر از آن نمی‌تواند کسی اصلاً حاکم من باشد، چون هر کس باشد تعادل من را به هم می‌زند. زمینه را در اجتماع طوری می‌چینند که من دیگر نمی‌توانم رشد بکنم. این خیلی مهم است.

این معجزه‌ی جمهوری اسلامی که تشکیل شد این است که وقتی امام آمد در حاکمیت جامعه قرار گرفت، ولی فقیه آمد در حاکمیت جامعه قرار گرفت، میلیون‌ها انسان، ده‌ها میلیون انسان، بلکه بیشتر در خارج از جهان، خارج از ایران هم این اتفاق افتاد، میلیون‌ها انسان متعادل شدند؛ یعنی تعادل انسانی پیدا کردند. یعنی بر کدام بخش‌شان غلبه کرد؟ بخش فوق عقل آمد سوار شد روی ده‌ها میلیون انسان، میلیون‌ها از آن‌ها رفتند تا عند ربّهم توانستند بروند؛ یعنی مسیر که باز شد این اتفاق مبارک افتاد، رفتند تا شهادت و بالاتر از آن‌جا، چون ما بالاتر از بهشت هم داریم که شهدا می‌روند، بالاتر از شهادت هم تازه داریم. یک عده‌ای بالاتر از شهدا رفتند. در روایت داریم بعضی از آدم‌ها هستند روز قیامت شهدا به آن‌ها غبطه می‌خورند. این‌هایی که إن‌شاءالله در اردو در موردش بحث خواهیم کرد.

هیچ وقت کره‌ی زمین این‌قدر آدم تربیت نکرده بود؛ یعنی امام که می‌آید در سطح یک جامعه قرار می‌گیرد، وقتی ولی فقیه می‌آید یک تعادل ابتدایی می‌دهد به جامعه، جامعه از نظر نوع نگرش آدم‌ها، جامعه را یک مهندسی آرزوها می‌کند. جامعه‌ی ما مهندسی‌ترین جامعه‌ی روی کره‌ی زمین است. درست است الآن انحرافات زیاد داریم، گرفتاری زیاد داریم، ولی باز هنوز مهندسی‌اش خوب است؛ یعنی از نظر انسانی ساختارهایش سالم‌ترین ساختارهای روی کره‌ی زمین را دارد و برای همین هم توانست و هنوز هم می‌تواند، ده‌ها میلیون آدم آماده‌باش دارد برای بهشت و بالاتر از بهشت تربیت کرده آماده هستند. کارگر است، کارمند است، راننده است، پزشک است، مهندس است، روحانی است، همه هستند دارند زندگی‌شان را می‌کنند، امّا آماده‌اند؛ یعنی این اتفاقی که افتاد، این آمادگی را آرام آرام سرایت دادند به کشورهای مختلف جهان، یک دفعه یک اربعین چند ده میلیونی تشکیل شد که نماینده‌ی صدها میلیون انسان هستند که آن‌ها هم دارند به تعادل چه می‌شوند؟ نزدیک می‌شوند.

این‌ها را اگر نفهمیم ما هیچ تحلیل سیاسی، تحلیل اجتماعی درستی نمی‌توانیم از حوادث روز بکنیم و غافلگیر می‌شویم. اتفاقی که دارد می‌افتد این است که انقلاب اسلامی با حاکمیت ولی فقیه در چهل سال توانست تعادل زیادی را بین انسان‌ها ایجاد بکند و انسان‌ها توانستند مسیری را باز بکنند و بتوانند میلیون‌ها انسان رفتند دیگر، رفتند تا آن‌جا رساندند. به تبع آن‌ها میلیون‌ها انسان دیگر هم سازماندهی شدند و دارند آماده می‌شوند.

این‌جا است که شما هم به امام احتیاج دارید. حالا اگر یک کسی امام را نخواهد یعنی تعادل ندارد؛ یعنی اصلاً نمی‌خواهد رشد بکند، آن هرج و مرج را دوست دارد. کسی که امام را می‌خواهد یعنی من می‌خواهم اوضاع اجتماعی‌ام، سیاسی‌ام، اقتصادی‌ام، تغذیه‌‌ای‌ام تعادل پیدا کند و هم خودم و هم میلیون‌ها انسان در این مسئله بیفتند در این طریق و استفاده کنند. بنابراین وقتی کسی حواسش به معصوم نیست، اصلاً حواسش به معصوم نیست، معصوم را نمی‌بیند اصلاً یعنی این آدم آدم نیست؛ یعنی هنوز خودش را نشناخته. انسان زمانی می‌رود سراغ یک هدف، یک چیزی که بفهمد من یک بخشی دارم که آن بخشم یک استاد لازم دارد، یک مربی می‌خواهد. امّا وقتی که انسان‌ها خودشان را نمی‌شناسند اساساً طلب معصوم نمی‌کنند، چون احساس نیاز به آن ندارد. احساس نیاز به معصوم زمانی اتفاق می‌افتد که یک کسی به یک خودشناسی عمیقی از خودش می‌رسد، می‌فهمد که کمتر از معصوم دیگر لایق او نیست و غیر معصوم هم نمی‌تواند او را نجات بدهد. حالا می‌رود دنبال معصوم می‌گردد، ولی وقتی که نمی‌بیند یعنی بخشی انسانی او هنوز ناتوان و کور است، بلوغ پیدا نکرده است.

وجود مقدس امام عسکری که تولدش هم هست بحث خیلی مبسوطی ایشان دارد فوق العاده مهم و تخصصی. بعد فرمایشات امام عسکری علیه السّلام در بحث امام‌شناسی و ضرورت توجه به امام زمان درس درس می‌شود. ایشان یک نامه‌ی مفصلی دارد که ما دیروز هم شرح جامعه‌ی کبیره یک مقدارش را خواندیم، یک آیه‌ای از قرآن می‌آورد که «وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏»؛ هر کس در این دنیا کور باشد آخرت هم کور است. بعد در ادامه‌ی فرمایشش می‌فرماید که: «لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ». این هم آیه‌ی قرآن است ولی حضرت این را استخدام کرده در نامه‌ای که آورده است.

منظور از کوری کوری چشم نیست، کوری قلب است. این را می‌گذارد این‌جا بعد می‌رود سراغ یک آیه‌ی دیگر؛ «یوم یقول الظالم: رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً. قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏». ظالمین می‌گویند که: خدایا ما در دنیا چشم داشتیم، الآن چرا کور هستیم این‌جا؟ واقعاً کور هم هستند، نمی‌بینند. این‌ها واقعاً کور محشور می‌شوند. می‌گوید: بله، ما آیاتی برای شما فرستادیم، این آیات را شما ندیدید و فراموش کردید، امروز هم خودتان فراموش می‌شوید.

این قاعده را خواهش می‌کنم خیلی دقت بکنید. انسان به میزانی انسان است که توجه به انسانیتش دارد. جمله‌ی ساده‌ای است ولی فوق العاده غامض است. انسان به میزانی انسان است و مورد اکرام انسانی قرار می‌گیرد که به حقیقت انسانیت خودش یعنی امام زمانش توجه بکند و احترام بگذارد. شما به میزانی که طالب امام زمان هستید انسانید و باطن انسانی دارید. اگر غیر از این باشد انسان دیگر انسان نیست، سقوط می‌کند. این قاعده خیلی مهم است. لذا حضرت این دو آیه را خیلی تخصصی آورده، می‌چیند کنار هم، بعد که این دو آیه را می‌گذارد کنار هم که تو آیات ما را ندیدی، فراموش کردی، امروز خودت «وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏»؛ امروز شما فراموش می‌شوید.

به میزانی که انسان ابدیت و آخرت را فراموش می‌کند دارد که چه کسی را فراموش می‌کند؟ خودش را. خودش را دارد فراموش می‌کند، چون هر مقداری که در طول روز این بخش غفلت داشته باشد آن طرف این‌طوری است، انسان آن طرف تحقیر می‌شود، فراموش‌شده است، دیگر کسی به او توجهی نمی‌کند. کور است، بدبخت است، گرفتار عذاب و بیچارگی و این‌ها است، چون خودش در دنیا این‌طور زندگی کرده. اصلاً این سبک زندگی را دوست داشته، این‌طوری انتخاب کرده. «وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏» امروز تو هم فراموش می‌شوی.

شما الآن می‌گویی چرا در جامعه‌ی انسانی این همه کشتار و بردگی و بدبختی و نکبت در کره‌ی زمین هست؛ ظلم‌های فاحش به انسان‌ها، به زن‌ها، به کودکان، کشتارهای آنچنانی، به حیوانات، گیاهان، کره‌ی زمین آسیب می‌بیند، لایه‌ی ازن سوراخ شده، سرطان‌ها؟! انگار که اصلاً خدا بشر را رها کرده است. چرا خدا این‌طوری می‌کند؟! صحنه‌ی قیامت است دیگر. چون چه چیزی را فراموش کردند مردم؟ خودشان را و خدا را و امام زمان را. دقت کنید، یک چیزی ما می‌شنویم ولی واقعاً 1180 سال آوارگی یک امام، معطل یک جا بنشینند بیایند سراغ او! 1180 سال آوارگی اصلاً در دنیا سابقه نداشته یک پیغمبری، 1180 سال معطل بماند یک امام که مردم بگویند آقا حالا بیا، ما تو را می‌خواهیم! این نشان می‌دهد مردم امام زمانشان را فراموش کردند. حتی آن‌ها که مسلمانند فراموش کردند.

لذا امام در همین نامه به همین شخصی که برای او نامه نوشته می‌گوید که فرقی بین شما و بقیه نیست، شما هم ادعای محبت ما را می‌کنید به ما توجه نمی‌کنید، آن‌ها ادعای محبت هم ندارند توجه نمی‌کنند و هر کس توجه نکند به خزی دنیا و عذاب طولانی آخرت دچار می‌شود. کسی حواسش به امام زمانش نیست؛ یعنی از صبح که از خواب بیدار می‌شود حواسش نیست یک آقایی الآن یک جایی معطل است، لنگ است، قلبش در فشار است، عذاب دارد می‌بیند و من باید بروم کنارش همدردی بکنم، همدلی بکنم، هر چند زورم هم نمی‌رسد، تنها هستم، ولی بروم بگویم من هستم. «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى»؛ دو نفری، یک نفری بروید بگویید ما هستیم آقا. حالا همه نمی‌آیند ما آمدیم. کاری با این نداریم که بقیه‌ی جامعه چه می‌خواهند، مردم چه می‌گویند، من کنار تو هستم. و همان یک نفر هم که می‌رود نجات پیدا می‌کند.

حالا یک کسی این دغدغه در قلبش بیفتد که برود بگوید من هستم و می‌خواهم، من پای کار شما هستم، من آمدم همه‌ی کارهایم را، کارهای اقتصادی‌ام را، گیاهی‌ام را، حیوانی و خانوادگی‌ام را، درسی‌ام را، همه را در راه شما سازماندهی کردم. مستقل به آن نگاه نمی‌کنم، با آن کاری هم ندارم، اگر کاری دارم به خاطر شما با آن کار دارم؛ یعنی دلبستگی به آن ندارم، هیچکدام‌شان را. هیچکدام‌شان را دلبستگی ندارم. هر چه در راه شما لازم باشد من این چهار تا را هزینه می‌کنم.

ببینید تنظیم رابطه این است، می‌گوید وقتی جلوی معصوم می‌ایستی این‌طوری بگو. چون او که احتیاج به این‌ها ندارد که ما این‌ها را به امام بگوییم، نیازی هم به این‌ها ندارند، ولی می‌گوید تو زمان تعادلت این است که بتوانی بایستی جلوی معصوم، راست بگویی «بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي وَ أسْرَتِی». این می‌شود تعادل که یک کسی همه‌ی قوایش را در استخدام قوای شریف‌ترش، هدف برترش، هدف ماندگارش بگذارد، و در غیر این صورت این آدم اصلاً آدم نیست، حالا ریختش هم آدم است، مسلمان هم هست، محب هم هست، دیگر باز هم گرفتار است. این را هم امیر المؤمنین، هم حضرت زهرا می‌گویند شمایی که ما را دوست دارید از ما این‌قدر فاصله می‌گیرید که ما نه موقع مردن، نه در برزخ، نه قیامت، 50 هزار سال، نه صدها هزار سال بعد از قیامت دستمان به شما نمی‌رسد که نجاتتان بدهیم همین است، چون با این‌که دوستشان داری از آن‌ها فاصله داری. ادعا داری که آن‌ها را دوست داری، امّا سبک زندگی‌ات، برنامه‌ریزی‌های زندگی‌ات متعادل نیست. به تو نمی‌گویند آدم مهدوی، به تو نمی‌گویند آدم امام زمانی.

این خیلی مهم است. آدم باید قلبش شهادت بدهد که وقتی روبروی امام زمان بایستد بگوید که آقا ما خادم شماییم، ما در استخدام شما زندگی کردیم، من جوانی‌ام را پای تو گذاشتم، عمرم را پای تو گذاشتم، اهدافم را پای تو گذاشتم، من از خیلی خواسته‌ها، هدف‌ها و شهواتی که بقیه دنبال آن رفتند نرفتم، من پای کار شما ایستادم؛ حضرت هم تأیید کند و بگوید تو وفادار بودی. این وفاداری خیلی مهم است. وفاداری شب عاشورا یادتان هست دیگر. شب عاشورا وفادار این است که بایستی پای کار امامت، به همه چیزت بگویی نه؛ بگویی نه، من فقط پای کار تو می‌ایستم. من جای دیگر هیچ کاری ندارم. می‌گوید: بلند شو برو من بیعتم را برداشتم، برو بچه‌ات را نجات بده الآن –بچه‌اش یک جایی اسیر شده بود- گفت: نه، من کاری ندارم. من همین‌جا می‌ایستم.

این اتفاقات عاشورا که زهیر به زنش می‌گوید طلاق، طلاق، اموالم را بردار و برو، من این‌جا پای امام هستم، این معنا دارد دیگر، معنا دارد. یعنی طلاق طلق است دیگر، آزادی است. همه چیز را برمی‌دارد که بند خودش برداشته شود. الآن من آزادم، خیلی خوب حالا در استخدام امام هستم، قرار می‌گیرم. این غیر از این است که یک آدمی آزاد است، خودش مدام می‌خواهد به خودش بند بزند؛ بندهای اقتصادی، بندهای گیاهی، بندهای حیوانی، بندهای علمی. مدام می‌خواهد به خودش بند بزند تا سمت امام زمان نرود. خودش مدام برای خودش دردسر ایجاد می‌کند بعد به آقا می‌گوید: آقا ببینید ما عذر داریم، ببخشید، من الآن گرفتار خانواده هستم، گرفتار کارخانه هستم، گرفتار شرکتم، گرفتار درس و کار و این‌ها هستم؛ یعنی اصلاً به خودش بند می‌زند.

پس امام بعد از این‌که این دو آیه را می‌خواند، در ادامه‌ی فرمایشش می‌گوید کدام آیه و نشانه از امام بزرگتر و درخشان‌تر است. می‌گوید: آیات ما برای تو آمد، تو آن‌ها را فراموش کردی، امروز خودت فراموش می‌شوی. بزرگترین آیه چیست که خدا نشان ما داده؟ امام است. آیة الله العظمی دیگر. (به حضرت علی علیه السّلام ؟؟؟ 37:44) فرمود: «من آیة؟ أنا آیة الله العظمی و أنا آیة الله الکبری». عظیم‌ترین نشانه‌ی خدا من هستم. بزرگترین نشانه‌ی خدا من هستم. اساساً خداوند آیه‌ای بزرگتر از من ندارد.

آقا خلیفة الله یک چیزی است! ما همین‌طور در ذهنمان یک چیزی می‌آید. می‌گوید: «كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ» خلیفة الله یعنی یک آدمی که تمام محاسبات کل شیء. کلّ شیء شوخی است؟! محاسبه‌ی چهار تا چیز را به ما می‌دهند قاطی می‌کنیم، گرفتار می‌شویم. کل شیء یعنی از جبروت بگیر تا ناسوت، همه‌ی اتم‌های عالم، الکترون‌های عالم، پروتون‌های عالم، همه‌ی سلول‌ها، همه‌ی مولکول‌ها، همه‌ی گیاهان، همه‌ی حیوانات، همه‌ی انسان‌ها، همه‌ی کرات، همه‌ی کهکشان‌ها، همه چیز دست این آدم است. همه‌ی برزخ، همه‌ی برزخ دست این آدم است. بهشت دست این آدم است.

«كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ» یعنی خدا آمده پایین دیگر، نزول کرده در چنین آدمی. این می‌شود بقیة الله. این می‌شود همه‌ی جلوه‌ی خداوند. خلیفه یعنی چه؟ خلیفه یعنی کار مستخلف عنه را انجام می‌دهد. الآن من نیستم جانشین گذاشتم. جانشین باید کار تو را انجام بدهد دیگر. جانشین بگوید من اختیار ندارم که جانشین نیست. می‌گوید من جانشین هستم. جانشین باید بتواند جای آن اصل کاری را انجام بدهد و انجام بدهد. این خلیفة الله است. این را مردم 1180 سال معطلش کردند؛ یعنی سراغش نمی‌روند، طلبش را ندارند. حضرت می‌گوید این کوری است. امام عسکری علیه السّلام می‌فرماید این کوری است.

وقتی کسی امام زمان را نمی‌بیند کورترین آدم روز قیامت این است که یک آیه‌ی این‌چنین را ندیده، دنبالش نرفته، طلبش نکرده. از همه بدتر این است که باید طلب بکنی. این طلب خیلی مهم است؛ یعنی چقدر طلب در دلتان نسبت به این هست. حداقل خودت را نجات بده. یک موقع است می‌گویی من کار آرمانی دارم، جامعه‌ی پزشکی مهدوی می‌خواهیم بزنیم، جامعه‌ی معلمان مهدوی می‌خواهیم بزنیم، کار آرمانی می‌خواهیم بکنیم، آن یک بحث است؛ یک موقع این است که من خودم اوّل باید پیدایش کنم؛ یعنی اوّل در درون خودم این طلب ایجاد شود تا این طلبم را به بقیه منتقل کنم، بتوانم بگویم بقیه هم دنبال این بروند.

پس جستجوگری برای امام، طلب امام در حیات فردی خودت، به او اتصال برقرار کنی و در حیات اجتماعی شرط انسانیت است. شما این را وقتی که فراموش بکنید، بگذارید آن را کنار، هر چقدر خدمت هم به این طرف و آن طرف بکنید، خدمت به خلق است که بخش کمالات حیوانی است، چطور امام می‌گوید مسئولان جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی حضرت نباشند خائن و خطرسازند، این خائن و خیانت و خطرسازی از این‌جا معلوم می‌شود ولو به مردم خدمت بکنند.

دلت خوش باشد مثلاً به هزاران نفر خدمت می‌کنی، حالا هر خدمتی، خدمت پزشکی، خدمت مهندسی، خدمت اجتماعی، جهزیه تهیه کنی، وقتی که تو امام را نمی‌خواهی و اساساً مهدوی نیستی و اساساً برنامه‌ریزی‌ات کلان نیست به سمت برطرف کردن موانع ظهور، یک میلیون آدم هم مثل تو خدمت پزشکی بدهند، جامعه جذب می‌کند بعد هم در همان حیوانیت خودش می‌ماند. تو زمانی می‌توانی این خدمتت را مهدوی کنی که یک پزشکی باشی که خدماتی را بدهی و جهت هم بدهی. یک: خودت جهت‌دار باشی، خودت در زندگی جهت‌دار باشی، دو: به بقیه‌ی آدم‌ها هم جهت بدهی. بیمارانت، شاگردانت، دانشجویانت، بتوانی به آن‌ها جهت بدهی. ولی اگر مدام سر خودت را کلاه بگذاری که من دارم همیشه به مردم خدمت می‌کنم، ثواب دارد، نورانیت هم دارد، خدا هم این‌ها را در نظر می‌گیرد و خیلی ارزش دارد، نه که بی‌اثر است، ولی در نهایت ما آن طرف نمی‌رویم، ما به آن سمت حرکت نمی‌کنیم.

از این‌جا نشان می‌دهد که امام عسکری می‌گوید که تو بزرگترین چیزی که باید ببینی، چشمت ببیند غذا نیست، پول نیست، همسر نیست، این نعمت‌های الهی؛ بزرگترین چیزی که باید ببینی بالاتر از همه‌ی نعمت‌ها چیست؟ امامت است که بالاترین نعمت است. لذا می‌فرماید: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»؛ حتماً حتماً حتماً روز قیامت از نعمت‌ها می‌پرسند. یک کسی گفت که: یعنی چه؟ یعنی خدا می‌پرسد که ما مثلاً چقدر غذا خوردیم، با چه کسی ازدواج کردیم، خانه و غذایمان چطور بوده؟ حضرت فرمود: خداوند کریم‌تر از این است که این نعمت‌ها را به کسی بدهد، در موردش سؤال کند. نه، این ما هستیم. ما اهل بیت نعیم هستیم؛ یعنی روز قیامت حتماً حتماً حتماً سؤال می‌کنند.

«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ». روز قیامت مهم‌ترین سؤال از پنجاه تا سؤال روز قیامت سؤال در مورد سبک زندگی تو در ارتباطت با معصوم و امام زمانت است. این را تنظیمش کردی یا نه؟ در رحم قرار گرفتی؟ چون امام رحم است دیگر. انسان اگر در رحم قرار نگیرد اصلاً یعنی رشدی نمی‌تواند بکند. این در رحم امام رفتن، گفتیم سه تا رحم داریم: زمانی و مکانی و چه؟ شخصیتی دیگر. رحم شخصیت، رحم امام. انسان وقتی وارد این رحم نشود اصلاً رشد نمی‌تواند بکند. یعنی چه؟ یعنی خارج از رحم بارداری بشود اصلاً به درد نمی‌خورد. پس اصلاً باید برود در رحم وجودی امام زمان شکل بگیرد و حرکت کند. حالا برای چه؟ چون در رحم یک مادر یک بچه شبیه مادر و پدر می‌شود، می‌تواند این ارتباط را برقرار کند، ژن‌ها منتقل بشود. از پدر که اسپرم می‌آید، مادر هم تخمک را دارد، این ضریب 55 درصد و 45 درصد به اضافه‌ی داده‌های بعد از بارداری. به اضافه‌ی داده‌های بعد از بارداری همه می‌شود آن شخصیت. وقتی که شما در رحم وجودی قرار ندارید اصلاً مجرای رشد ندارید، در مجرای طبیعی رشد نیستید.

پس این طلب امام خیلی مهم است. این‌که من در روحم خودم این طلب را داشته باشم، این تمرکز می‌خواهد، این وقت می‌خواهد، این ارتباط می‌خواهد، این مناجات می‌خواهد، این توسل لازم دارد، این استغفار می‌خواهد، این کار می‌خواهد، این کار عملی می‌خواهد تا آرام آرام روی ریل بیفتی، این‌قدر کار مهدوی کنی که اصلاً این کاره بشوی. این‌قدر فعالیت مهدوی انجام بدهی تا اصلاً تو را بشناسند که این فعال مهدوی است. باید بیفتی.

از این‌جا داستان را حضرت امام عسکری علیه السّلام می‌گوید شما وقتی این نعمت را نبینید بقیه‌اش دیگر فایده‌ای ندارد. بعد حضرت می‌گوید اگر محمّد و آل محمّد علیهم السّلام نباشند شما «فأنتم کالحیاری» شما حیران هستید مثل بهائم، دیگر نمی‌دانید چه کنید دیگر. دنیا الآن بدون معصوم مثل بهائم دارد زندگی می‌کند. جهان حیرت‌زده است. شما کشورهای مختلف جهان را نگاه کنید، همه‌ی مردم دچار تحیّر هستند. شما برو یک جایی بگو یک کسی یک مقصدی، یک مقصودی در یک جایی وجود دارد. آمریکا، اروپا، آسیا، روسیه، ترکیه، این طرف، آن طرف، بروید ببینید مردم چطوری دارند زندگی می‌کنند، غایت‌هایشان چیست، هدف‌هایشان چیست، می‌خواهند به کجا برسند. همین‌طوری می‌بینی صبح از خانه می‌آیند بیرون، می‌دانند یا کار کار اقتصادی است یا کار شکمی است یا کار حیوانی است یا کار حکومتی و سیاسی و این‌ها است یا دنبال این‌که بیا برویم دانشگاه درس بخوانیم بیاییم. دانشگاه امروز این درس، امروز آن درس، امروز آن درس، همین‌طوری فقط کار. آن درس هم در استخدام بخش حیوانی است، در استخدام بخش انسانی قرار نمی‌گیرد.

حیرت خیلی وحشتناک است. یکی از خصوصیت و شاخصه‌های جامعه‌ی جهانی ما الآن بخش حیرت است. «؟؟؟ 46:22 البهائم» بهائم بهیمه است، بُهم دارد. می‌گوییم چه؟ طرف در این مسئله چه دارد؟ ابهام دارد. ابهام یعنی چه؟ از بهم است. بهم یعنی نامعلومی، یعنی گیجی دارد، یعنی برای او مشخص نیست. «کالبهائم» یعنی مثل چهارپایانی که ابهام دارند در زندگی‌شان، نمی‌دانند کجا می‌روند، هر جا ببری آن‌ها را می‌روند، انسان دچار این می‌شود. این‌جا است که ما احتیاج داریم به این‌که بطلبیم این بهم برطرف بشود از جامعه‌ی خودمان، از وجود خودمان یک. تکلیف من با خودم روشن باشد، حالا بقیه روشن نشد، اوّل خودت. «عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُم‏ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ». قرآن می‌گوید اوّل خودت. اوّل حواست به خودت باشد.

در هواپیما شما دیدید که وقتی می‌نشینید می‌خواهید حرکت کنید فیلم که می‌گذارند، می‌گویند اگر بغل دستی‌ات نشسته اوّل ماسک را کجا بگذار؟ بله؟ اوّل خودت؛ یعنی اوّل خودت، بعد به بقیه کمک کن. «عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُم‏» اوّل خودتان. اگر شما هدایت شوید گمراهی بقیه به شما لطمه نمی‌زند، شما هدایت‌شده هستید ولو یک نفر وسط هزاران گم.

هزاران آدم ابهام دارند یک نفر وسط‌شان ابهام ندارد، تکلیف او روشن است. خوب این آدم شاد است، این آدم آرامی است؛ یعنی به آن سه تا خصوصیت زندگی انسانی؛ شادی، آرامش، چه؟ محبت این رسیده. یک آدم شاد، یک آدم آرام، یک آدمی که عشق‌ورز است و در این عشق‌ورزی لذت می‌برد. آدمی که نمی‌تواند مهرورزی بکند خودش در عذاب است و فشار قبر دارد. آدمی که کینه در دل او است، این اصلاً نمی‌تواند از زندگی‌اش لذت ببرد. وسط نعمت‌ها این غصه دارد، وسط نعمت. کینه با آدم این کار را می‌کند. ولی وقتی که یک نفر تکلیفش با خودش روشن است به راحتی از گذشته‌ی خودش و گذشته‌ی دیگران می‌گذرد، اصلاً این وسط معطل نیست، اصلاً برای این‌گونه کارها وقت ندارد، واقعاً برای این‌گونه کارها وقت ندارد که بخواهد ذهنش مشغول آدم‌های دیگر باشد. هر وقت یادم می‌افتد مثلاً نمی‌توانم با این آدم ارتباط برقرار کنم، چون هر وقت یادم می‌افتد این با من چه کار کرده فلان. اصلاً این انسان وقت این حرف‌ها را ندارد، می‌رود، اصلاً این آدم منتظر کسی نمی‌ایستد. از این‌جا چه شکل می‌گیرد؟ از این‌جا...

همه‌ی این‌ها را گفتم که دوباره برگردیم به دعای ندبه. از این‌جا می‌آییم سراغ این چهل تا «أین». «أین»ها در دعای ندبه کاملاً ریاضی طراحی شده؛ یعنی حضرت با هر یک بار «أین» دارد تو را به کجا جذب می‌کند؟ به سمت امامت. «أین»، «أین». الآن مثلاً کلمه‌ی کجا است دیگر، می‌گوییم کجا است؟ وقتی می‌گوییم کجا است یعنی چه؟ یعنی من می‌خواهم به یک جایی توجه کنم، حواسم به یک جایی باشد، «أین». خیلی طراحی ریاضی است، فوق العاده است؛ یعنی از نظر مباحث ریاضی معرفت نفسی بی‌نظیر است، اوج است. «أین»، «أین»، «أین»، «أین»، «أین»؟ مدام چهل بار «أین» آدم بگوید! چه کسی در حرف‌هایش این‌قدر یک چیزی را تکرار می‌کند؟

شما این بحث‌هایی که شعرا دارند، ترجیع‌بندهایی که دارند، تکرارهایی که دارند در ترانه‌ها، در شعرها، در غزل‌ها، بروید ببینید آن جایی که یک چیزی را تکرار می‌کند، یک بار، دو بار، سه بار، پنج بار؛ دیگر بیشتر نمی‌کنند. رسیده به بخش فوق عقلانی، چون تو با بینهایت سر و کار داری و چون تو گرفتار هاری این چهار بخش هستی، وحشی‌گری این چهار بخش و بلاتکلیفی‌ آن، ما هم گرفتار این هستیم که ابعاد ما وحشی هستند، دائماً دارند ما را می‌خورند، بعد هم من باید اوّل از شر این راحت بشوم، دست و پنجه‌ی این را از خودم باز کنم، بعد تازه سوارش شوم، از آن برای رسیدن به امام زمانم، برای رسیدن به هدف خلقتم استفاده کنم.

این‌جا تکرار «أین»، هر یک «أین» انگار که یک ضربه‌ای دارد می‌زند به حاکمیت این چه؟ چهار بخش که این‌ها را مدام بکَند. با «أین»، «أین»، «أین»، «أین» مدام حواست را یک جای دیگر کن، این بخش یعنی بخش فوق عقلانی به محض این‌که توجه می‌کند به امام زمانش یعنی این‌ها دیگر هم رام شدند هم در استخدام قرار می‌گیرند. دیگر پولت می‌آید در استخدامت قرار می‌گیرد، بخش گیاهی‌ات در استخدامت قرار می‌گیرد، وقت و بدنت می‌آیند در استخدام قرار می‌گیرند، بخش حیوانی و شهوت‌های اجتماعی سیاسی‌ات با تو هم‌جهت می‌شوند و الّا انسان سر کار است.

باز دقت کنید این کلمه‌ی ریاضی که امام فرمودند مسئولان جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی حضرت نباشند خائن و خطرسازند یعنی چه. خائن و خطرسازند یعنی چه؟ ما خیلی ساده از کنارش رد شدیم. ما چهل سال ساده از کنار این جمله رد شدیم. خیلی ساده رد شدیم؛ یعنی رأی‌ده‌های مردم الآن در ریاست جمهوری، در نمایندگی مجلس، در شورای شهر، در یک جایی مثلاً قرار است چهار تا پزشک را برای یک کاری انتخاب کنند، چهار تا مهندس را انتخاب کنند به چه کسانی رأی می‌دهند؟ چون اساساً هیچ کس آن «أین»هایش تنظیم نشده آدم‌هایی که رأی می‌آورند و انتخاب می‌شوند و وارد می‌شوند دقیقاً در نقطه‌ی مقابل آمال مردم قرار می‌گیرند؛ یعنی مردم را به آن جهتی که باید بروند نمی‌رسانند. مردم را دوباره برمی‌گردانند در چه؟ در کمالات؟ جمادی. یعنی کل حرف دولت راجع به ارز و دلار و پول و سکه است؛ یعنی کارکرد دولت شده کارکرد جمادی، گیاهی و چه؟ حیوانی، یک کمی هم کارکرد عقلی. دولت کارکرد دیگری ندارد، نمی‌تواند کاری کند. نظام قدرتمند است، نظام شرایط را طوری فراهم کرده زیر نظر امامت که تعادل یک مقدار برقرار است، امّا دولت به درد نمی‌خورد، لذا می‌گوید چه؟ می‌گوید حکومت اسلامی، دولت اسلامی، بعد تمدن دیگر. ما بحث تمدن را هم داریم إن‌شاءالله به زودی شروع خواهیم کرد.

پس «أین»ها خیلی مهم است. حالا نگاه کنید نوع «أین»هایی که حضرت دارد به کار می‌برد دانه دانه در واقع چیزهایی است که آرزوهای ما است. ببینید از کجا شروع شد؟ از شخصیت. «أَيْنَ الْحَسَنُ وَ أَيْنَ الْحُسَيْنُ، أَيْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَيْنِ». شخصیت‌ها را دارد معرفی می‌کند. «صالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ». ببینید چقدر زیبا است! «صَادِقٌ بَعْدَ»؟ غیر از این‌ها همه دروغ می‌گویند. دروغ می‌گویند یعنی شاید عمدی هم دروغ نگویند، نمی‌توانند راستش را بگویند، چون گفتیم راست گفتن تخصص لازم دارد. غیر از پزشک هر کس حرف بزند چیست؟ دروغ از کار در می‌آید، چون اصلاً نمی‌داند؛ دارد سر بی‌صاحب می‌تراشد. این پزشک است که صادق است، یعنی چه دارد؟ حرفش با تخصصش چه دارد؟ صدق دارد. بدن را می‌شناسد حالا دارد صادقانه طبابت می‌کند.

«أَيْنَ الْخِيَرَةُ بَعْدَ الْخِيَرَةِ». کجا هستند آن انتخاب‌شده‌ها بعد از انتخاب‌شده‌ها؟ یعنی یک سلسله هستند انتخاب‌شده هستند. «أَيْنَ الشَّمُوسُ الطَّالِعَةُ». خورشید چه؟ درخشان. یعنی چه «الشَّمُوسُ الطَّالِعَةُ»؟ شما آفتاب را از کره‌ی زمین بردار، چه اتفاقی می‌افتد؟ حیات نابود می‌شود. این نور را ما احتیاج داریم. ما این نور را احتیاج داریم. اصلاً همه‌ی سازماندهی کارها با این نور است. آبادانی‌ها، حیات‌ها با این نور است. شما شمس را بردار، تمام است دیگر، حیات معنا ندارد. شموس الطالعه یعنی شما وقتی زیر نور امام زندگی می‌کنی یعنی حیات انسانی داری و الّا «کالبهائم». بله؟ بله.

«أَيْنَ الْأَقْمَارُ الْمُنِيرَةُ». قمرهای چه؟ نورانی. شما قمر را هم بردارید، در حیات عادی انسان قمر نباشد، ماه نباشد، نور ماه نباشد. قرآن می‌گوید چه؟ «عَدَدَ السِّنينَ وَ الْحِسابَ» دیگر. قرآن می‌گوید «عَدَدَ السِّنينَ وَ الْحِسابَ». شما این را بردار، تعادل زمان، شنبه، یکشنبه، دوشنبه‌ات، روزت، همه چیزت به هم می‌ریزد. وقتی قمر را بردارید تمام محاسباتتان به هم می‌ریزد، آن هم «منیره». منیره یعنی چه؟ یعنی دارد به شما نور می‌دهد.

«أَيْنَ الْأَنْجُمُ الزَّاهِرَةُ» ستارگان درخشان. ستاره‌ها را هم خدا می‌گوید در قرآن برای چه من برای شما قرار دادم؟ راهنما است برای شما دیگر، کار راهنمایی را انجام می‌دهد. بی‌دلیل خدا نخواسته یک مشت ستاره در عالم بچیند، همین‌طور پرت کند در عالم این‌جا باشد، نه. شکل ستاره، دب اصغرش و دب اکبرش و چه و چه و چه‌ی آن همه حساب‌شده و ریاضی است. شما برگرد به هزاران سال قبل در علم ستاره‌شناسی این‌ها همه راهنما بودند، همه برای انسان کار کردند.

«أَيْنَ أَعْلَامُ الدِّينِ وَ قَوَاعِدُ الْعِلْمِ». کجا هستند اعلام دین، نشانه‌های دین؟ دین که می‌گویید یعنی چه؟ دین یعنی مجموعه‌ی مقرراتی که تو را در سه مرحله‌ی قوس نزول، ناسوت و قوس چه؟ صعود تا مقصد همراهی می‌کند. قواعد مربوط به شریعت، طریقت و چه؟ حقیقت؛ به هر سه مرحله می‌گویند دین. «أعلام الدین» یعنی این‌ها هستند، یعنی تخصص را این‌ها دارند که تو از کجا آمدی، کجا هستی، حالا در حیات جاودانه‌ات به کجا برمی‌گردی. این فقط دست معصوم است.

«أَعْلَامُ الدِّينِ وَ قَوَاعِدُ الْعِلْمِ». این هم تخصص است، دقت کنید. «وَ قَوَاعِدُ الْعِلْمِ» پایه‌های علم. پایه‌های علم در زمینه‌ی فقط این مرحله نیست. وقتی که راجع به قوس نزول صحبت می‌کنیم یعنی از الله که می‌آید تا پایین، هر چه که مربوط به علم است دست این است. تمام علم ناسوت هم دست این است. هر چه علم در ناسوت است، در هر رشته‌ای فرق نمی‌کند، هر چه هم از این‌جا برمی گردید تا آن طرف همه دست این است. «كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ». همه چیز دست امام مبین است. «قواعد العلم» یک کسی فکر نکند مثلاً این‌که امام زمان علم دارد مثلاً بگوید امام زمان مثلاً یک مقدار علمش، مثلاً چهار تا پله از امام خمینی بالاتر است مثلاً. نه، «لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ أَحَدٌ». اصلاً قابل قیاس نیست. علم یعنی همه‌ی تخصص‌های از الله تا زمین و از زمین به الله هر چه که هست تخصصش دست این آدم است. گواهی عالم بودن او را هم چه کسی صادر کرده؟ خدا. «كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ»؛ یعنی مهرش را زده که منِ خدا که همه‌ی این مجموعه را خلق کردم و ریاضی هم خلق کردم اطلاعات تخصصی‌اش دست این آدم است، بروید سراغ این، این همه چیز را می‌داند؛ به او می‌گویند امام، به او می‌گویند خلیفة الله، به او می‌گویند حجة الله و از همه مهم‌تر که حالا باز به آن می‌رسیم إن‌شاءالله در همین بحث، به او می‌گویند باب الله. خیلی کلمه‌ی سنگینی است این کلمه، ما خیلی راحت از کنارش رد می‌شویم، باب الله. در زیارت آل یاسین می‌گوییم «ِالسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللَّهِ» درِ خدا؛ یعنی امکان ندارد شما از غیر در بتوانید جلو بروید. هر کاری بخواهید بکنید در این‌جا است، از این‌جا باید عبور بکنید و حرکت بکنید. این طلب هست.

حالا إن‌شاءالله باید روی این «أین»ها خیلی کار کنیم، تا یک مقداری خوب بجویم این «أین»ها را تا إن‌شاءالله آن اتفاقی که باید در خودمان بیفتد اوّل، یعنی اوّل بتوانیم جلوی وحشی‌گری‌های این چهار بخش را در وجود خودمان بگیریم و بعد واقعاً بلد باشیم که این چهار تا بخش را استخدام بگیریم و سوارش بشویم و از آن لذت ببریم. خیلی لذت دارد انسان سوار یکی از این بخش‌ها یا هر چهار بخش آن بشود، آن وقت لذت سواری، حرکت خیلی خوب است. به خصوص که انسان وقتی سوار این چهار بخش می‌شود بفهمد کجا دارد می‌رود خیلی مهم است. کجا دارد حرکت می‌کند، به کجا دارد می‌برد، این دیگر خیلی برای او شیرین‌تر است. یک صلوات ختم بفرمایید.

اردوی بعدی‌مان یک روز اضافه کردیم برای این‌که فرصت تمرین‌هایمان را بیشتر بکنیم. اردوی بعدی پنج روز را کردیم شش روز تا بتوانیم إن‌شاءالله یک مقدار بیشتر به تمرین‌هایمان بپردازیم. تمرین بیشتر داریم در اردوی بعدی، یک مقدار هم امکانات بصری‌مان را هم بیشتر کردیم. البته پارسال خوب بود، ولی امسال إن‌شاءالله بهتر خواهد شد. دعا کنیم با همدیگر. «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ». پنج مرتبه آیه‌ی «أَمَّنْ يُجيبُ» را می‌خوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان علیه السّلام، رفع اضطرار از شیعیان، مسلمین و مستضعفین عالم، برای برطرف شدن مشکلات همه‌ی...