مقام و اینها چیز دیگری نیست. حضرت تاریخ بشر را از نظام خلقت و فطرتمدارها شروع میکند؛ یعنی از آدم، نوح، ابراهیم، موسی، این ملاک را برده روی نظام فطرتگرایانه. این تغییر دو فاز یعنی فاز فطرتگرا و فاز طبیعتگرا یک چیزی هست که برای خیلیها، حتی خود ما هنوز طبیعی نیست.@یعنی عادت نکردیم به اینکه از نگاه خدا و اهل بیت به انسانیت، نظام خلقت، تاریخ، و حوادث تاریخی و زندگی انسانها نگاه کنیم. بلکه ما از پایین نگاه میکنیم و حالا یک چیزی هم کنار این زندگی طبیعی ما که در بخش جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلیاست یک چیزی هم به نام دین و مسائل دینی اضافه شده.@طوری که وقتی که مثلاًَ یک جریان مذهبی و معنوی راه میاندازیم ذهن افراد مثل یک کِش وصل است به کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی هست، اگر بخواهیم آنها را بیاوریم روی کمالات انسانی مثل کِش است، یعنی باید آنها را بکشیم و بیاوریم در کمالات انسانی، آنجا آنها را آشنا کنیم و با آنها حرف بزنیم.@ولی وقتی که مثلاًَ یکذره تغذیه و ارتباط قطع بشود و مشغلههای اینطوری زیاد بشود، دوباره ذهن برمیگردد در همین جهات. لذا خیلی از افراد هستند که ممکن است یک سال، دو سال، سه سال چهار سال، پنج سال کار کنند، بعد دوباره میبینید که بعد از پنج سال یا ده سال ذهنشان دوباره سمت این کمال برمیگردد.@اینکه حضرت امام (رحمه الله) پیشبینی میکرد، بعضی از شهدای بزرگ پیشبینی میکردند که پیشکسوتان جهاد و خون در پیچ و خم مسائل زندگی بیافتد همین است.@شما دیدید انقلابیونی که مثلاً آن موقع ذهنشان خیلی متعالی بوده، از شرائط زندگی عادی اینها گذشتند، زندگی جهادی و مبارزاتی و چریکی را شروع کردند، زندگی با زندان و شکنجه را شروع کردند، اصلاً زندگیشان این بود، از بعد از انقلاب بعضی از آنها ذهنشان برگشت به همان طبیعتگرایی.@بنابراین این حالت را اصطلاحاً چه کسی میداند به این چه میگویند؟ که وقتی ذهن برمیگردد از حالت فطرتگرایی به طبیعتگرایی، یعنی با اینکه ممکن است انقلابی باشد و خیلی خوب کار کند و زحمت بکشد ولی یک جایی خسته میشود و میبُرد و عقب میکشد، دوباره همان جریانات عادی زندگیاش را انجام میدهد؟@زکام خوب است، ولی زکام برای کسی است که حالت عادی سلامت است، حالا زکام گرفته سرماخوردگی دارد، میخواهم بگویم نه، حالت عادی افراد متأسفانه طبیعتگرایی شده، انسان فسق میشود، اصطلاح قرآنیاش فسق است.@فسق یعنی از حالت طبیعی خارج میشود. این باید حالت طبیعیاش عشق به الله، اهل بیت و جهاد باشد، این حالت طبیعی انسان است. دقت کنید یک انسان که باطن انسانی دارد و موقع وفات به شکل انسان وارد برزخ میشود کسی است که سه عشق (دقت کنید چه میگویم، کلمهاش خیلی سنگین است) در رأس همه عشقهایش هست، الله، اهل بیت و جهاد. با اینها خیلی در دنیا خوش است.@علامت اینکه اینها عشق است چیست؟ (قبلاً چند بار توضیح دادیم) علامت اینکه اهل بیت، الله و جهاد عشق هستند و من فاسق نیستم باطن من یک انسان است چیست؟@الان میگویند مثلاً شاخص این چیست، چون بالأخره هر سری ما باید ریاضی بحث کنیم، مثلاً میگوییم آزمایش بگیریم و ببینیم داخل آن چیست، عکس و اِم آر آی بگیریم؛ الان میخواهیم از باطن یک آدم اِم آر آی و عکس بگیریم.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: خودمان میگوییم بالاترین عشق باشد، علامتش چیست؟@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: نه، ترجیح دادن یعنی چی؟ این ظهورش چیست؟@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: خب، خوب است، این اولویت دارد، علامت اینکه اینها اولویت دارند چیست؟@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: آفرین، یعنی شخص شاد باشد، شادی و آرامش داشته باشد. چون علامت غلبه سه تا عشق به یک انسان یعنی الله، اهل بیت و جهاد نشاط دائمی است. یک آدمی هست که همیشه نشاط دارد، همیشه باحوصله است؛ هیچ کدام از امور پایینی اعصابش را خورد نمیکند. یعنی یک آدم پرخاشگر عصبی نیست، یک آدم زودرنج و حساس نیست، آدم تندمزاج و تلخ نیست، یک آدم شیرینی است.@اگر این سه عشق بر انسان غلبه داشته باشد دیگر امکان ندارد برای دنیا غصه بخورد؛ چون این آدم بهشتی است، جهنمیان برای دنیا غصه میخورند «من بکی علی الدنیا دخل النار» این ملاکها را دقت کنید، یک موقع توهمزده نشوید که ما یک کاری انجام بدهیم و بعد فکر کنیم که خیلی اوضاع خوب است و بعد میبینیم که نه اصلاً اینطوری هم نیست.@این باید آدمی باشد خوش اخلاق، خوش زبان، مهربان، شیرین، به قول حضرت عسل باشد، اضطراب و نگرانی نداشته باشد، غصه نخورد، در برخوردهایش عصبی نباشد. این معلوم است سه تا دلخوشی بزرگ دارد که به خاطر این سه تا دلخوشی هرگز برای دنیا عصبانی نمیشود، چون اولویت بعدیاش دنیاست بعد از این سه تا.@سه تا عشق گردنکلفت دارد که اصلاً دنیا دستش به روح این آدم نمیرسد که بخواهد عصبانی و پرخاشگر و زودرنج و حساسش کند.@حالا شما میبینید که ما خیلی از کسانی را داریم که دلدادگی دارند، اهل جهاد و مبارزه هستند ولی آدمهای فوقالعاده بداخلاق، عصبی، بددهان، بدبین، بدگفتار، راحت میتواند غیبت و فتنه کند، راحت میتواند بین چند نفر را به هم بزند، راحت میتواند نق و غر داشته باشد، این معلوم است که هنوز در نظام درونی خودش دارد ابتداء ماجرا را میگذراند، هنوز به تعادل نرسیده.@این را دقت کنید این خیلی مهم است چون میخواهیم وارد یک بحث خیلی خیلی مهم بشویم. پس این حالت باید طبیعی ما بشود، بقیه غیرطبیعی هستند، ولی الان اینطوری نیست، الان همه حالت طبیعیشان چیست؟ فسق است، حالت طبیعیشان غلبه این چهارتا معشوق است و استثنائاً در جامعه هم یک آدمهایی پیدا میشوند که چیست؟ طبیعی هستند. «إلّا الذین» و الا همه در خسر هستند.@این چون همه در خسر هستند طبیعی شده. کره زمین این سبک زندگی خاسرانه و فاسقانه طبیعی شده. حالا از بین این اهل خسران و اهل طبیعت استثنائاً یک عدهای مؤمن هستند «إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا» با آن سه تا خصوصیتی که گفتم که در رأسش همین غلبه سه عشق هست: الله، اهل بیت و چی؟ جهاد برای شخص. این آدم از نظر فطرتگرایی و خداوند تازه یک آدم طبیعی میشود.@خب جامعه باید مریض باشد یا سالم باشد؟ سالم باشد، باید نوع مردم، غلبه مردم با فطرتگراها باشد نه با طبیعتگراها، مشکل پیدا میشود چون جامعه فاسقانه است، جامعه مریض است، جامعه، جامعه مریضی است.@بنابراین وقتی یک چیزی عادی شد یعنی یک فطرتگرایی عادی شد، الان جزء یک چیز عادی هست، پس غلبه سه عشق الله، اهل بیت و جهاد یک چیز عادی است. مثل زمان دوران دفاع مقدس مردم چه حس و حال خوبی داشتند، خانواده شهدا، همسرشان، رزمندهها، مادر و پدرشان، خود بچهها در جبهه همه اینطور بودند؛ یعنی حالت عادی جبهه فاسقانه بود یا انسانی بود؟ عادی و انسانی بود، استثنائاً ممکن بود یک فاسق در آنها پیدا بشود.@برعکس در خارج از این فضا نه، حالت عادی افراد فاسقانه است و استثنائاً هم یک عدهای هستند که فطرتگرا هستند یعنی این جزء برنامه اصلیشان است؛ این یک شاخص. این شاخص چون شاخص چیست؟ شاخص درونی است شادی و آرامش و محبت، یعنی در نظام فردی این شخص آدم شاد و آرامی است؛ در نظام فردی یک آدمی است که اهل محبت است، عاطفه دارد و اهل محبت است تند و تلخ و تیز نیست، شیرین است.@حتی به بهانه کار برای خدا و اسلام و اینها هم بعضیها هستند که این را بهانه میکنند یعنی آدمهای عصبی و پرخاشگر هست، همین آدم عصبی و پرخاشگری که زودرنجی و حساسیت دارد حالا میخواهد یک کار غیرفاسقانه بکند، در آن کار یک آدم عصبی است؛ یعنی در همان کاری که برای خدا میخواهد انجام بدهد آدم تند و عصبی و زودرنج و حساس و پرخاشگری است، این هم قشنگ نیست.@خب حالا وقتی که قرار شد وضعیت عادی باشد یعنی فطرتگرایانه باشد، در حالت فطرتگرایانه یک چیزهایی هست که قاعده است این در نظام فردی شخص شاد و آرام است.@در نظام ارتباطیاش اهل محبت و مودت هست و از نظر بُعد عملیاش وقتگذاریاش یعنی هزینه مالی کردن، وقتگذاریاش، دوندگیهایش، از آبرویش صرف کردن، از علم و اطلاعاتش و از همه مهمتر از قلبش مصرف کردن برای امام زمان و خدا و اهل بیت یک چیز عادی است؛ یعنی شما وقتی که به این آدم نگاه میکنید این آدم را وقف میبینید، این آدم را فعال در آن مسیر میبینی.@خب آدمها دغدغههای مختلفی دارند، آدمها مشغلههای مختلفی دارند؛ وقتی به کسی نگاه میکنید میگویید این آدم چه کاره است؟ میگویند این آدم مثلاً راننده، هنرمند، شاعر، تراشکار، پزشک، مهندس است، وقتی کسی به آن نگاه میکند کسی به هویت صنفی این نمیتواند این را ارزیابی کند، یعنی میفهمد که پزشک است.@هویت صنفیاش چیست؟ پزشک، مهندس، وکیل، بانکی، ورزشکار هستم، ولی وقتی یک کسی به او نگاه میکند این را فعال مهدوی میبیند (اینطوری به شما بگویم راحتتان کنم).@این را یک فعال مهدوی درست و حسابی میبیند، بعد این فعال مهدوی که خودش را وقف الله، جهاد و اهل بیت کرده ضمناً دکتر و مهندس و سیاستمدار و نماینده مجلس است و ضمناً شوهر دارد، زن دارد، پدر هم هست، (دقت و توجه کنید ضمناً) ضمناً اینها را هم دارد.@وقتی به این آدم نگاه میکنید این آدم یک آدمی است که سر تا پایش شور و هیجان و جهاد و مبارزه است، یک آدم اینطوری میبینید، ما اینها را در اجتماع میگوییم قهرمانهای ما هستند، میگوییم اینها استثناء و قهرمان و ... هستند؛ ولی نه جامعه باید حالت عادیاش همین باشد، این استثناء نباید باشد، ما میگوییم اینها استثناء هستند اینها یک آدمهای برجسته و بزرگی هستند.@جامعه روند طبیعیاش باید همه اینطور باشند، یعنی عاشق الله، اهل بیت و جهاد باشند، یعنی این شخصیت یک شخصیت اینطوری باشد این خیلی مهم است.@حالا حضرت دارد از یک روند خیلی عادی صحبت میکند، یعنی در فضای عادی فطرتگرایی این داستان یک چیز طبیعی هست. (دقت کنید این را میخواهم به عنوان مقدمه بگویم تا برویم سراغ اصل بحثمان). داستان انبیاء را فرمودند، به پیغمبر رسید و بعد به ائمه رسید، ائمه را توضیح میدهد که اینها داستان آمدنشان چطوری هست که در بحث اصل اصالت تخصص ما اینها را توضیح دادیم.@بعد میآید به چی میرسد؟ میآید به این میرسد که «لَمْ يُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي الْهادِينَ بَعْدَ الْهادِين» امتثال نشد دستور پیغمبر در مورد یک زندگی درست. پیغمبر گفت اگر شما یک زندگی درست میخواهید بعد از من علی بعد حسن، بعد حسین، معرفی کرده، در کتابهای اهل سنت هم خودشان 12 نفر را معرفی کردند، این احادیث را هم آنها نقل کردند.@خب اینها هستند، یک زندگی عادی، یعنی بعد از من اینها باید حاکم باشند، اگر اینها حاکم باشند شما یک زندگی طبیعی و خوب و عالی و انسانی داشته باشید، اما «لَمْ يُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ» امام صادق میفرماید امتثال نشد امر رسول الله؛ یعنی چه چیزی گرفته شد از مردم با این عدم امتثال؟ فرصت یک حیات انسانی از انسانها گرفته شد.@یعنی حیات فاسقانه شروع شد، دیگر انسانها سالم زندگی نمیکنند به صورت یک انسان، سالم هم متولد نمیشوند به برزخ، یک فاجعه بزرگ است. شما یک موقع هست میگویید الان یک فاجعه پزشکی در دنیا راه افتاده در کشور ما، مثلاً فرض بفرمایید ملخها حمله کردند همه چیزها را خوردند، یا الان یک تبی آمده خیلیها مالاریا و زکام و وبا گرفتند یک عده دارند میمیرند، این یک فاجعه میشود.@ولی این فاجعه در سطح چیست؟ در سطح جماد، جنبه گیاهی است، یعنی بدن است، مثلاً الان از ده نفر، پنج نفر مردند، خب یک فاجعه است؛ اما وقتی که در روح آدم یک اتفاق میافتد، یکدفعه در یک اجتماعی از 80 میلیون آدم یکدفعه میبینی 70 میلیون آدم باطنشان را از دست دادند.@شما یکدفعه الان در خیابان بروید و ببینید (حالت عادی دارم میگویم) همه مسخ شدند، آدمها همه مسخ شدند و هیچ کس دیگر آدم نیست، به ندرت حالا وسط اینها از ده نفر شما یکی را آدم میبینید، آدم نمیترسد؟ در یک اجتماعی زندگی کنید و اینها را ببینید، پس هیچ کس حالت عادی ندارد! خیلی خطرناک است.!@حالا این واقعه اتفاق افتاده اما چون خداوند تبارک و تعالی میگوید به خاطر حرمت پیغمبر مسخ امتش را به کسی نشان نمیدهیم، تغییر باطن را نشان نمیدهیم، همه قیافههای ظاهری همدیگر را میبینند ولی اتفاق در درون دارد میافتد، خیلی فاجعه وحشتناکی است.@یعنی شما از چند تا آدم، از ده تا آدم چند تا از آنها عشق الله و اهل بیت و جهاد در رأس همه معشوقهایشان است؟ خدا دارد ملاک میدهد و میگوید اگر کسی اینطور نبود باطن انسانی ندارد، خیلی خطرناک است، فاجعه است.@الان شما نگاه کنید یک سیل آمد همه بسیج شدند بروند مشکلش را حل کنند، یک جایی یک مریضی میآید صد تا پزشک، الان این تیم جراحی عزیزی که آقای دکتر راه انداخته که 50 تا متخصص بلند میشوند میروند در مناطق محروم همه را رایگان عمل میکنند، آن هم عملهای زیبایی، یعنی عمل جراحی پلاستیک همه را دارند رایگان انجام میدهند، یک نهضت خوبی راه افتاده چقدر آثار روانی و معنوی و روحی عالی دارد. یک نفر غیرت کرده و بلند شده یک همتی کرده.@چه کسی میخواهد همت کند و یک جامعه را از فسق نجات بدهد؟ چه کسی میخواهد همت کند آدمها را از باطن حیوانی نجاتشان بدهد و به یک باطن انسانی برساند؟ کدام گروه میخواهند این کار را بکنند؟ این وظیفه شماست به عنوان جامعه پزشک مهدوی.@جامعه پزشکی مهدوی یعنی آدمهایی که (نه پزشکهایی که) یک هویت صنفی دارند، اول از این خودشان آدم هستند و مؤمن هستند، بعد یک هویت صنفی دارند که آن هویت صنفیشان چیست؟ درمان دیگران است، حالا این را بسیج میکنند برای آن راه، یعنی از هویت صنفی پزشکی و جامعه پزشکیشان استفاده میکنند برای اینکه آن اتفاق مبارک بیافتد، کاری با درمان ظاهری ندارند.@اگر درمان ظاهری هم میکنند با درمان ظاهری چه چیزی را میخواهند درمان کنند؟ باطن قضیه را میخواهند درمان کنند، این وظیفه جامعه پزشکی است، باید بسیج شویم و همه دست به دست هم بدهیم و یک تکانی بخوریم، ببینیم چکار میتوانیم بکنیم، الان فاجعه بزرگ دارد این اتفاق میافتد.@میلیونها آدم دارند میمیرند و فاسق دارند میمیرند، میلیونها آدم دیگر به صورت انسان متولد نمیشوند. چند وقت پیش یکی از بزرگان خدا رحمت کند از علمای بزرگ بود به رحمت خدا رفته بود. یک دوستی خوابش را دیده بود، خیلی وقت پیش این به رحمت خدا رفته بود و این تازه خوابش را دیده بود.@گفت قدیمها (قدیمها که میگفت، میگفت اوائل انقلاب) گفت سالهای اول انقلاب هر کس در ایران میمرد بهشت میرفت، الان خیلی کم به بهشت میروند، چون در جامعه فسق آمده، میگفت دیگر الان آنطور نیست که یکدفعه هر کس میآمد یکسره به بهشت میرفت.@چون فضای انقلاب و اول انقلاب و سالهای دفاع مقدس فضای چی بوده؟ فضای انسانی و سالم بوده، بعد از جنگ یواش یواش فضا چی شد؟ آن کِش ذهنی رفت سراغ دوباره کمالات چی؟ پایینی، یعنی همان مشکلی که امام پیشبینی میکرد.@حالا الان میگوید آنهایی که میمیرند از ایران، کم میشود از ایران کسی بیدردسر به برزخ بیاید، همه اینجا گرفتار و مشغول هستند و حساب و کتاب دارند و دردسر دارند، اینکه کسی راحت راحت به بهشت برود اینطور نیست، چون زندگی فاسقانه شده.@حالا باید یک نهضت راه بیاندازیم همه ما یک کمکی کنیم، اول از این حواسمان به خودمان باشد، این خیلی مهم است یعنی مراقبت کنیم، علی (علیه السّلام) فرمود من درمان دلم شدم، به او میگویند بزرگی تو از چیست؟ میگوید به خاطر اینکه من بَوّاب (یعنی درمان) درمان دلم شدم که نگذاشتم هیچ معشوقی به این سه تا در دل من غلبه کند حواسم به دلم بود دلم را حواسم بود که الله، اهل بیت و جهاد.@این باعث میشود که این آدم همیشه شاد و سالم باشد، علامتش هم این است که غصه دنیا را نخورد، چه کسی مُرد، چه کسی طلاق گرفت، چه کسی مریض شد، الان خانهمان چی شد، الان بدهکاری بالا آوردیم، همّش را دارد، همّ که علامت یک آدم سالم است، همّ دارد، همّ دارد الان دخترش میخواهد ازدواج کند همّ دارد و تلاش میکند، اما غصه و اضطراب و دلشوره ندارد، ولی همّش را دارد، همّ توضیح دادیم غیر از غم است.@آنهایی که الان فرق اینها را نمیدانند آن مباحث 79 ساعت غم را کار کنند. همّ غیر از غم است. یک کسی همّ دارد، همّ خوب است. در پزشکی همّ چیست؟ چه کسی میتواند در پزشکی برایش معادل بدهد؟ همّ یعنی حساسیت بدن نسبت به بیماری و درد، یعنی وقتی که میآید اصلاً این بدن بیخیال نیست، تا یک خطری تهدیدش میکند زود خودش را نشان میدهد، همّ یعنی اینکه بدوم بروم برطرفش کنم، نگران است.@این همّ خیلی خوب است ولی این آدم غمگین و مضطرب و مچاله و افسرده نیست. خب حالا باید یک همتی بشود، اول از این خودمان حواسمان به خودمان باشد به قول علی (علیه السّلام) بَوّاب دل و قلب باشیم، درمان دلمان باشیم. چون وقتی که ما خراب بشویم رابطهمان با همه اشیاء خراب میشود.@یعنی شما اگر بخواهی یک شوهر، پدر، زن، مادر خوب باشی باید این سه تا خصوصیت در قلب باشد، یعنی تو هر چه این سه تا عشق را به خودت غلبه میدهی در مقام همسری، فرزندی، پزشکی و در همه جا موفقتر هستی؛ اصلاً خشونت، تندی، تلخی، طلاق، دعوا، جر و بحث و مشاجره از کجا میآید؟ سر آخرت است یا سر دنیاست؟ سر دنیاست، از فسق میآید.@انسانی که فاسق شد بهترین زن را هم که به او بدهند نمیتواند درکش بکند، با پدرش مشکل پیدا میکند، بهترین شوهر هم که داشته باشد با او مشکل دارد، بچه خوب دارد قدرش را نمیداند، پدر و مادر خوب دارد قدرش را نمیداند.@نعمتهای بینظیری خدا به او میدهد و آنها را نمیبیند، این فقط برای آن چیزی که ندارد مینشیند و گریه میکند، برای آن همه چیزهایی که خدا به او داده اصلاً کور است و این نمیبیند، تعادل آدم خراب میشود.@اگر کسی میخواهد در روابط دنیاییاش موفق باشد باید آن سه تا عشق را غلبه بدهد بر سایر عشقهایش تا بتواند در اینها هم قشنگ باشد و در اینها هم آدم قوی و موفقی باشد.@پس 1 ـ اینکه انسان بَوّاب دل خودش باشد یعنی حواسش به خودش باشد که فاسق نشود چون شوخی نیست باطن انسانی از دست دادن. الان در پزشکی یک عالم مراقبت میدهد که شخص سرطان نگیرد، کلاس و دوره و جلسه و کارگاه آموزشی میگذارند که خانمها سرطان سینه چون زیاد شده نگیرند، سرطان پوست و رحم نگیرند، این مراقبت است، آقایان مثلاً اینطور و آنطور نشوند مراقبت کنید که این اتفاقها نیافتد.@حالا اگر بیافتد چه میشود؟ خب بیافتد یک سرطان است مثلاً میمیرد یا جسمش مثلاً معیوب میشود. اما اگر یک کسی باطن انسانیاش را از دست بدهد شکل انسانیاش خراب بشود این فاجعه است.@این چون در دنیا نمیتواند از دنیا لذت ببرد دائماً یک آدم غمگینی هست، نماز هم میخواند از خدا لذت نمیبرد، از اهل بیت و غیب و ارتباط با ملائکه و رفت و آمد با فرشتهها و حرم لذت نمیبرد یک آدمی است همینطوری مچاله، دارد و اینها را هم میرود ولی آدم مچالهای است بعد با بقیه هم نمیتواند خوب بسازد.@این حالا یک طرف قضیه است، طرف دیگر قضیه این هست که وقتی وارد برزخ میشود اول ماجراست، میبینی یک آدم عجقوجق، و یک شیر گاو پلنگی وارد برزخ میشود و بعد حالا چه کسی میخواهد این را درست کند، چه کسی میخواهد این را الان حلش کند.@حضرت زهرا مادرمان (سلام الله علیها) فرمود بعضیها تا کل برزخ خوب نمیشوند، در قیامت میآیند، یک عده در قیامت خوب میشوند یک عده خوب نمیشوند بعد از قیامت چند صد هزار سال طول میکشد تا خوب بشوند، این با خودش چکار کرده، این فاجعه است.@میخواهم بگویم که ما اگر قرار است دلمان برای آدمها بسود برای کدام بخش باید بسوزد؟ برای اینکه این آدم یکدفعه باطنش خراب نشود، این آدم یکدفعه زشت و مریض نشود، این خیلی خطر دارد.@خب حالا از این بگذریم، در حالت طبیعی، حضرت دارد با ما با حالت طبیعی صحبت میکند، طبیعی نه به معنی طبیعتگرایانه، حالت طبیعی انسانی دارد صحبت میکند، میگوید در حالت طبیعی انسانی اینها اول از این امتثال نکردند آن سیستم خراب شد «فِي الْهادِينَ بَعْدَ الْهادِين» در امام هادیها رعایت نکردند.@«وَ الْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلَى مَقْتِهِ، مُجْمِعَةٌ عَلَى قَطِيعَةِ رَحِمِهِ» میگوید امت اصرار ورزیدند به چی؟ به دشمنی خاندان، به نفرت نسبت به خاندان. با حضرت زهرا چکار کردند، با حضرت مجتبی چکار کردند، زن پیغمبر دستور میدهد بچه پیغمبر جنازهاش را تیرباران کنند، دیگر حالا رفته، چقدر کینه.@امام سجاد فرمودند اگر پیغمبر و خدا به جای اینکه این همه سفارش ما را کنند سفارش عکس میکردند و میگفتند هر چقدر میتوانید نسبت به اینها چکار کنید؟ دشمنی و بدی کنید، میگفت بیشتر از این که کردند دیگر نمیتوانستند بکنند.@خیلی حرف است که خدا به آدم یک چیزی بگوید، اهل بیت یک چیزی بگویند و پیغمبر دارد میگوید و مردم دقیقاً نقطه عکس را انجام میدهند، خیلی آدمهای عجیبی بودند.@ما هم میتوانیم آنطور باشیم شاید هم باشیم، چون خیلی جاها ممکن است ما هم اینطور باشیم، آن چیزی که باید دوست داشته باشیم از آن متنفریم، و آن چیزی که باید از آن متنفر باشیم به شدت دوستش داریم، خیلی آدم وحشتناکی است یعنی کلاً یک بیشعوری است در سرطان میگویند سلولها بیشعور میشوند و طبیعی دیگر عمل نمیکنند بیشعوری روحی پیدا میکند و اصطلاحاً به آن فسق میگویند.@امت (خیلی حرف است و معصوم است و مبالغه نمیکند، یک اپسیوم مبالغه ندارد) میگوید امت مُصِر بودند و اصرار داشتند به دشمنی با اهل بیت؛ آدم چطوری میشود که یکدفعه روحیهاش اینطوری میشود، پیغمبر و خدا یک چیزی به او میگویند، این جلوی خدا و پیغمبر شهوتآلود میایستد، با لج میایستد «مُصِرَّةٌ عَلَى مَقْتِهِ».@دیگر چی؟ «مُجْمِعَةٌ عَلَى قَطِيعَةِ رَحِمِهِ» امت تجمع کردند به اینکه قطع رحم رسول الله کنند، یعنی شما پیغمبر را نگاه کنید همه قشنگی و ناز بودن و لطافت و مهربانی و رأفت خدا در پیغمبر ظهور کرده و همه اینها را سر این مردم ریخته همین مردمی که اینقدر دریافت کردند بلافاصله بعد از رحلت پیغمبر شمشیر کشیدند هر چه پیغمبر بود نابود کردند.@اینکه انسان باید همیشه گریه کند و دعا کند که عاقبت به خیر بشود همین است، هیچ وقت به حالت خودش راضی نباشد و مغرور هم نشود.@چند بار گفتم من کسانی که با من خط میشکستند، کار ما یکطوری بود که من همیشه نفر اول بودم چون تخریبچی بودم همیشه اولین نفر باید حمله میکردیم، یک موقعی تنهای تنها بودم حتی یک نفر هم با من نبود، حالا یک کسی که میآمد کنار من خط میشکست بعد از جنگ یک موقعی من میدیدم که دین و نماز را مسخره میکند، چی شده؟ چکار کرده؟!@آدم باید حواسش به خودش باشد خیلی باید بترسد و این ترسش را به خدا ابراز کند، «لا املک لنفسی» من نمیتوانم و عُرضه ندارم آدم خوبی باشم «إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ» خدایا من جان ندارم گناه نکنم، نمیتوانم، از معصیتت، مگر اینکه تو با محبتت من را زنده نگه داری و بیدارم کنی.@تو این «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» که «ایاک» استعانت یعنی این، ما اصلاً استعانت نداریم، شما الان نگاه کنید از صبح تا شب چند بار به گدایی میافتیم، شما گداها را دیدید که گدایی میکنند، به آنها میگویند امروز چی کاسب شدی؟ میگوید رفتم یک میلیون کاسب شدم، چطوری یک میلیون کاسب شدی؟ رفتم یک ادایی در آوردم که همه دلشان برای من سوخته، استعانت کردم، یک میلیون کمک از مردم گرفتم، مردم دلشان سوخته به او کمک کردند.@ما از صبح تا شب چند بار این حالت به ما در مقابل خدا دست میدهد؟ ما اگر مؤمن هم هستیم مؤمنهای پررو و مغروری هستیم، از این مؤمنهایی هستیم که طلبکار و پررو و مغرور، ما این هستیم.@امیرالمؤمنین است که میترسد، پیغمبر است که میترسد، خواب به سر پیغمبر میزند، عایشه میگوید دیدم بلند شد رفت، فکر کردم خانه یکی از زنهای دیگرش رفته، دنبالش رفتم و دیدم که روی زمین افتاده و میگوید خدایا به خودم واگذارم نکن؛ ترس دارد.@ما نه خیلی پوست کلفت هستیم یکذره هم ایمان داریم خیلی پوست کلفت هستیم میگوییم ما کار درست هستیم و همینطوری هم میمانیم؛ ترس دارد.@«مُجْمِعَةٌ عَلَى قَطِيعَةِ رَحِمِهِ وَ إِقْصَاءِ وُلْدِهِ» اقصاء یعنی دور کردن و تبعید کردن، همه را تبعید کردن و پخش کردن «إِلَّا الْقَلِيلَ مِمَّنْ وَفَى» غیر از یک عده معدودی که قلیل وفادار ماندند «لِرِعَايَةِ الْحَقِّ فِيهِمْ» برای اینکه حق را در مورد اینها رعایت کنند.@حالا چه داستانی افتاد؟ «فَقُتِلَ مَنْ قُتِل» قتلها شروع شد، اول حضرت زهرا، بعد امیرالمؤمنین، بعد حضرت مجتبی، داستان شروع شد، تازه اینها نبودند، دهها هزار انسان، صدها هزار عاشق اهل بیت کشته شدند به عشق اینها، از زمان خود امیرالمؤمنین، بعد از پیغمبر هر کس اینها را دوست داشت کشته میشد، تبعید میشد.@این داستان تا صد و خوردهای سال که دوران بنیامیه بود بعد شروع شد بنیالعباس، تا الان هم هر کس یک عشقی داشته باشد در جامعه باید خسارت بدهد.@«فَقُتِلَ مَنْ قُتِل وَ سُبِيَ مَنْ سُبِيَ» اسیر شدند آنهایی که باید اسیر میشدند «وَ أُقْصِيَ مَنْ أُقْصِيَ» تبعید شدند.@«وَ جَرَى الْقَضَاءُ لَهُمْ بِمَا يُرْجَى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَة» حضرت دارد چطوری داستان را تفسیر میکند، میگوید که جاری شد، این قلم قضا و قدر الهی بر اینها جاری شد چیزی که امید میرود «بِمَا يُرْجَى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَة» امید میرود که این عاقبت خوبی داشته باشد.@(دقت کنید داریم چه میگوییم، یواش یواش میخواهیم وارد بحث بشویم) «إِذْ كَانَتِ الْأَرْضُ» میگوید این کشته شدنها، اسارتها، تبعیدها، این شکل گرفت (نگاه حضرت را نگاه کنید چطوری هست) که به حسن عاقبت برسد.@یعنی اگر ما یک عاقبت و آینده روشنی میخواهیم این طرفش باید قتل و اسارت و تبعید است، این میتواند آن آینده روشن را بسازد، چرا؟ «إِذْ كَانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِ» زمین برای خداست «يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ الصَّالِحِينَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» امام چقدر ریاضی طراحی کرده.@حالا یک کسی به امام صادق بگوید شما چرا این جملات را اینطوری انتخاب کردی، مثلاً این را پنج تا جمله آنطرفتر میگذاشتی؟ این دقیق است ریاضی انتخاب کرده.@«فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ، وَ سُبِيَ مَنْ سُبِيَ، وَ أُقْصِيَ مَنْ أُقْصِيَ، وَ جَرَى الْقَضَاء» بعد میآید به کجا میزند؟ اینکه قرار است یک آینده روشنی اتفاق بیافتد، چون زمین برای خداست، «يُورِثُها» به ارث میدهد زمین را به هر کدام از بندگانش، دارد بحث چی را بیان میکند؟ بحث آینده جهان و انتهای عالم و حاکمیت را.@حالا حدیث نبوی را یادتان باشد از نبی اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) مرحوم علامه از ایشان نقل کردند که خداوند عمر جهان را صد هزار سال قرار داد 20 هزار سال برای دشمنان، 80 هزار سال برای چی؟ خود اهل بیت. خب حالا دوران 80 هزار ساله اهل بیت شروع نشده.@قبلاً توضیح دادیم که خداوند انقلاب اسلامی را طراحی کرد از اول، نه اینکه انقلاب اسلامی ایجاد شد بعداً، نه انقلاب اسلامی از اول از زمانی که پیغمبر قرار است متولد بشود، گفتیم حوادث تولد پیغمبر در کجا اتفاق افتاد؟ در ایران اتفاق افتاد یعنی از اول ایرانیها این همه آیه برای ایرانیها آمده، چندین آیه خداوند برایشان اختصاص داده، شخصیت و منش و یقین و معرفتشان، طراحی شد انقلاب اسلامی ایران برای پیچ تاریخی.@یعنی آن قدرت اصلی که مسیر حاکمیت 20 هزار ساله طاغوتها را تغییر میدهد به سمت حاکمیت اهل بیت چیست؟ انقلاب اسلامی است، آن قدرت را انقلاب اسلامی ایجاد میکند، مسیر تاریخ را عوض میکند به سمت حاکمیت معصوم، وظیفه انقلاب اسلامی این است، این اصل کار است، این را ما باید بفهمیم که انقلاب اسلامی طراحی شده خدا و اهل بیت هست برای تغییر مسیر تاریخ، این را خوب درک میکنیم.@ببینید حضرت بلافاصله بعد از آن حوادث تلخ داستان «إِذْ كَانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ الصَّالِحِينَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» عاقبت دیگر برای اینهاست. «وَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولا» خداوند اینطوری طراحی کرده منزه هم هست، مو لای درزش نمیرود امر خدا حتماً اتفاق میافتد «إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولا» وعده خدا حتماً انجام میشود.@«وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ، وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم» خدا وعدهاش را خلاف نمیکند، عزیز است، عزیز یعنی چی؟ یعنی نفوذناپذیر است یعنی نمیتوانی به خدا غلبه کنی، و حکیم هم هست کار غیرحکیمانه انجام نمیدهد، طراحی خدا اینطوری بوده، خدا اینطوری طراحی کرده، طراحیاش هم کاملاً حکیمانه است.@«قتل، سبی، اقصی» یکدفعه وسط این «قتل، سبی، اقصی» که اتفاق افتاده، یعنی چندتا حادثه تلخ جانخراش انسانی را دارد مطرح میکند، چون این «قتل، سبی، اقصی» فاجعهاش به جامعه جهانی میرسد، آن رهبران که نباشند افراد زندگی فاسقانه پیدا خواهند کرد هیچ زندگی طبیعی نیست.@مثل اینکه بگویم دقیقاً این حادثه را دقت کنید «قتل، سبی، اقصی» بگویم همه پزشکان را در کشور یا کشتد یا اسیر کردند یا چکار کردند؟ از کشور بیرون کردند، الان یک کشور 80 میلیونی هیچ پزشکی نداشته باشد، فاجعه را دقت کنید چه اتفاقی میافتد، یعنی فکر کنید بریزند همه پزشکان را هر کس را میتوانند بکشند، آنهایی که نمیشود زندان بیاندازند و یک عده هم فرار کنند بروند یا بیرونشان کنند.@حالا الان یک کشور بدون پزشک داریم یک عالم بیمارستان و مریض، نتیجه چه میشود تا چند ماه آینده؟ میلیونها انسان میمیرند، نظام سلامت در کشور کلاً به خطر میافتد. حالا نگاه کنید حضرت در چه نظامی دارد حرف میزند؟ در نظام فطرتگرایی دارد حرف میزند، چه بلایی سر کره زمین میآید، مردم اینطوری چه میشوند؟ چه اتفاقی برایشان میافتد؟ فاجعه را دقت کنید.@حالا حضرت بین دوتا فاجعه یعنی یک فاجعه را مطرح کرد «قتل، سبی، اقصی» حالا بعد چه میگوید؟ میگوید اینها زمینهای شد برای اینکه یک آیندهای قرار است با اینها ساخته بشود بعد حالا دوباره به عمق فاجعه برمیگرداند.@این فاجعه هم طبیعی است یعنی باید حالت طبیعی داشته باشی نسبت به آن «فَعَلَى الْأَطَائِبِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمَا وَ آلِهِمَا، فَلْيَبْكِ الْبَاكُون» گریه طبیعی است. الان پزشکان را بریزند بکشند طبیعی نیست آدم بنشیند برای کشور گریه کند؟ آدم در کشور وحشت زده میشود، آدم مینشیند گریه میکند، گریه و جنگ و جهاد دارد، چه کسی دارد این کارها را انجام میدهد.@حالا حضرت دارد طبیعیاش را میگوید، میگوید برای این پاکزادها یک همچین آدمهای بزرگی از اهل بیت پیامبر و علی (صلوات الله علیهما) باید گریهکنندهها گریه کنند، یعنی نبودن امام زمان خیلی گریه دارد، محرومیت جامعه است از کسی که تضمینکننده سلامت جامعه و انسانهاست.@باشد آدمها فاسق نیستند از فسق به در میآیند، نباشد همه چی میشوند؟ فاسق میشوند غیر از قلیلی، این گریه دارد «فَلْيَبْكِ الْبَاكُون» بنشینید گریه کنید که چرا حضرت نیست، برای خودمان هم همانطور است ولی ما چون طبیعی عادت کردیم یعنی طبیعتگرایانه، غصهمان نمیگیرد.@زیارت عاشورا که میخوانیم «أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ» حس انتقام در زیارتمان نمیآید، به ندرت یک آدم وقتی زیارت عاشورا میخواند حس انتقام پیدا میکند یعنی تنفر پیدا میکند از همه عواملی که کره زمین را فاسق نگه داشتند.@شما از آدمهایی که پزشکان را کشتند و اسیر کردند و بیرون کردند متنفر نمیشوید؟ چقدر تنفر در وجود آدم میآید؟ خیلی تنفر میآید، حالا شما نگاه کنید کسی که پزشک روح انسانها را تبعید کرده آواره، طرد شده، تنهای یگانه، او آنجا اینطوری، این گریه دارد.@کشته شدنشان، قتلشان، اسارتشان، و تبعیدشان، این غصه و گریه دارد «فَلْيَبْكِ الْبَاكُونَ، وَ إِيَّاهُمْ فَلْيَنْدُبِ النَّادِبُون» برای اینها باید ندبه کرد، باید انسان ضجه و فریاد بزند، برای این پاکان باید زاری کرد، (ندبه) یعنی زاری کردن، فقط گریه نیست، میگویند طرف گریه کرد، یک موقع میگویند زار میزند، برای این که نیست این اتفاق باید بیافتد.@دوباره چی؟ «اسئله ان یرزقنی طلب ثاری مع امام هدی» ثاری را قبلاً معنا کردیم، ثاری یعنی اینکه تو میفهمی که نبودن امام زمان به تو یک نفر چه خسارتی میزند حالا بقیه مردم به کنار، خودت الان داری چقدر خسارتی میدهی.@تو قرار بوده یک کسی شبیه امام زمان و امیرالمؤمنین و خدا بشوی، ولی ما الان چه هستیم؟ ما با بینهایت استعداد آک آک داریم زندگی میکنیم و همینطوری هم میمیریم. الان ما مثلاً چه توان انسانی داریم؟ ما حتی عُرضه داریم غصه نخوریم و عصبانی نشویم؟ اینها علامت انسانی است، عُرضه داریم زودرنج و حساس نباشیم؟ ما حتی این را هم نداریم، این چه شباهتی به ائمه داریم.@ارتباطات غیبی و دریافتهای غیبی و رفت و آمدهای آنطوریاش بماند، الان همینطوری ما یک جا دنیایمان صدمه ببیند عُرضه داریم غصه نخوریم، برای لباس، غذا، شکم، درآمد، اتومبیل، تلفن، شغل، پول، برای هر چیزی مینشیند غصه میخورد، الان متوجه نمیشود که چه خسارت بزرگی دارد میبیند در همین غصه خوردن.@غصه یا گریه مشکلی را حل میکند؟ نه، برای چه میخوری؟ برای چه خودت را مچاله میکنی و به اطرافیانت هم منتقل میکنی، چرا درخانه عصبانی میشوی، چرا در محل کار تعادل نداری، چرا به همه میپری، چرا هیچ کس دوستت ندارد، چرا با همه مشکل پیدا میکنی؟ ما توانانی نداریم.@الان شما نگاه کنید میگویند پزشک جایش کجاست؟ بیمارستان، یک پزشک برازندهاش و زیبایی کارش و قدرت و رشدش این هست که کجا باشد؟ یا مطب یا کجا؟ بعد تا حالا به پزشکان بگویند که شما خیلی آدمهای بدبختی هستید، برای چی؟ دائم سروکارتان با آدمهای مریض و میکروب هست.@میشود به پزشکان این را گفت؟ نه، میگوید من کمالم این است، من کمالم ضد بیماری و میکروب بودن است، من خودم آلوده که نمیشوم هیچی، بلکه بقیه را شفا میدهم، من خودم 20 سال در بیمارستان آلوده نشدم و هزاران نفر را شفا دادم، این قرار است اینطوری باشد.@یعنی بیاید در وسط دنیا در چالشهای اقتصادی، گیاهی، حیوانی، عقلی زندگی کند و غصه نخورد، آلوده نشود، وسط بیماریهایی که پدر و مادر و زن و شوهر و بچهها و باجناق و جاری دارند این مثل پزشک و طبیب باشد یعنی نه تنها آلوده نشود بلکه بقیه را چکار کند؟ شفا بدهد.@یک پزشک تا حالا دیدید که بگوید اَه من چقدر بدبخت هستم چقدر مریض اطراف من ریختند؟ نه اصلاً اینطور نیست، میگوید من قوی و سعادتمند هستم من خدا را شکر میکنم که میتوانم عده زیادی را چکار کنم؟ درمان کنم، اگر ناراحت هم باشد از این ناراحت است که وقت من کم است، اگر یکذره وقت بیشتر داشتم بیشتر میتوانستم مریضها را شفا بدهم و خوب کنم و الا پزشک غصه نمیخورد بابت کارش.@عین همین اتفاق باید در نظام طبیعی زندگی ما بیافتد، ولی ما اینطور نیستیم اول از این ما خودمان مریض میشویم و بقیه را هم مریض میکنیم، یعنی چی نداریم؟ سیستم دفاعی نداریم، گلبولهای ما فعال نیست و زود مریض میشود.@خب آن گلبولی که میتواند تو را قوی کند که این اتفاقات نیافتد چیست؟ (برایتان خواندم) «إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ» سه تا محبت تولازم داری که ضد ضربه بشوی، عشق به الله، اهل بیت و جهاد؛ عشق باشد، دوست داشتن کافی نه، محبت و حبی که به قلب انسان غلبه کند.@یعنی دلتنگی برای خدا، لذت بردن از نماز، لذت بردن از سجاده، لذت بردن از شب، از سحر، لذت بردن از قرآن خواندن، از شنیدن کلام الله، از حرم رفتن، نه اینکه حرم میروی ساعت بگذاری که چه موقع برمیگردی، نه دارم عیاشی میروم حالا هر وقت تهاش رسید برمیگردم، نماز شروع بکند برایش ساعت نگذارد.@چطور با شوهر و نامزد و زنات هستی وقتی در خلوت میروی اصلاً هیچ وقت ساعت نمیگذاری که آخرش چه بشود، یک مهمانی، قرار است امشب مهمان بیاید، تا کی؟ (تا) دارد یا ندارد؟ نه، تا همه خسته شوند.@الان مهمانیها اینطوری است، میخورند و حرف میزنند و غذا و میوه و آجیل و قوه و چایی میخورند، خسته که میشوند و فردا چون ضرورت کاری دارند و فردا مثلاً تعطیل نیست، اگر تعطیل باشد دیدید مهمانیهای شب جمعه، اصلاً ته ندارد، نشستیم دور هم، کجا برویم، ته نگذارد.@عشق به جهاد، عشق به جهاد میدانید یعنی چی؟ عشق به جهاد بحث فدائی را که مطرح کردم، یک مرد کِیفش به این هست که برود پول در بیاورد، این پول را بیاورد چه بکند؟ مرد میرود پول در میآورد پول را چکار میکند؟ خرج معشوقهایش میکند، نامزد، زن، بچههایش هستند، کِیفش این است، یک زن هم همینطور.@حالت طبیعی این هست که یک کسی از وقف شدن از صرف شدن در راه خدا لذت میبرد نه اینکه باید هولش بدهی که بلند شو بیا یک کاری بکن، لذتی نمیبرد یا برای ثوابش میآید یا از باب ادب بلند میشود این کار را میکند.@ولی نه این خودش این کاره باشد پیشفعالی دیدید، اینهایی که در دنیاشون پیشفعال هستند، این پیشفعال در آخرتش باشد انرژی ذاتی داشته باشد در ذات این آدم یک انرژی وجود دارد که دوست دارد فداکاری کند.@پول دستش میآید اولین نگاهی که به پول دارد مثل امیرالمؤمنین، اولین نگاهی که به درآمد دارد این هست که صرف چه کسی بکند؟ صرف امام زمانش بکند، نه صرف خانوادهاش، صرف چه کسی؟ اضافه پول دستش هست این را قلقلک میدهد که من این را پای امام زمان بریزم، هر چه که میآید یعنی هر امکانی، وقت، آبرو، علم، دل دارد آنجا میریزد.@در نوع دعاهای این آدم اصلاً معلوم است دعا کردن این، این دعای یک آدم است «فَلْيَبْكِ الْبَاكُونَ، وَ إِيَّاهُمْ فَلْيَنْدُبِ النَّادِبُون وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتُدَرَّ الدُّمُوعُ» باید اشکها جاری بشود «وَ لْيَصْرُخِ الصَّارِخُونَ» باید فریاد زنندهها فریاد بزنند این حالت طبیعی است «وَ يَضِجَّ الضَّاجُّونَ» ضجه بزنند در فراق اینها «وَ يَعِجَ الْعَاجُّون» شیون کنند.@حالا نگاه کنید ماجرا شروع میشود «أَيْنَ الْحَسَنُ أَيْنَ الْحُسَيْنُ» از اینجا داستان شروع میشود، کجایند؟ حسن کجاست؟ حسین کجاست؟ این دلتنگیها سراغ ما میآید، امام حسن کجاست؟ امام حسین کجاست؟ «أَيْنَ أَبْنَاءُ الْحُسَيْنِ» پسران حسین کجایند؟ این حالت طبیعی است.@ما اگر این را بید حالی ما کنند پس هنوز طبیعی نشدیم اگر طبیعی بشویم دیگر این احتیاجی به حالی کردن ندارد چون طبیعی است.@شما به یک بچهای در سن کم، حضرت علی میگوید بچهای که سن کم ازدواج کند نمیتواند عاشق باشد، رابطه عاطفی خوب با همسرش نمیتواند برقرار کند باید یک بلوغ عاطفی داشته باشد که بتواند عشق را مدیریت کند، این را در 16 ـ 17 سالگی شوهرش دادی یا پسر زود رفته زن گرفته، الان اصلاً نمیتواند بفهمد عشق و دوست داشتن و زن داری یعنی چی، در آن مرده.@ولی وقتی که رسید و بالغ شد عشق میآید یا نمیآید؟ عشق میآید و طبیعی است سر جای خودش هست، پنج سالش بود نمیفهمید چیست ولی الان بالغ شده و میفهمد این چیست.@اگر کسی بلوغ انسانی پیدا کرد بکاء، بکاء چطور برای شوهر و زنت گریه میکنی، مثلاً تو با این آدم پسرخاله و دخترخاله و دختر عمو یا پسرعمو یا پسر همسایهشان بوده اگر اتفاقی برایش میافتاد نمینشست برایش گریه کند ولی الان همین که صیغه محرمیت خوانده شد یک اتفاقی برای این بیافتد بکاء دارد یا ندارد؟ بکاء میآید چون عشق آمده، بکاء میآید دلدادگی میآید.@اگر ما برای امام زمان دلتنگی نداریم اگر برای خدا و اهل بیت و آسمان و غیب و فرشتهها و انبیاء و ائمه دلتنگی نداریم یعنی خوب بالغ نشدیم و الا این «فَلْيَنْدُبِ» صیغه امر است، امر دستوری است؟ نه امر ذاتی است.@شما یکدفعه آزمایش خون را میبینید و میگویید که این نباید اینطوری باشد، این الان باید این باشد، این باید و نبایدش را تو داری تعیین میکنی؟ چه چیزی دارد تعیین میکند؟ باید و نباید از کجا آمده، طبیعی است، نظام طبیعت است، میگویند در نظام طبیعت این نباید الان این آزمایش اینطور باشد و باید اینطور باشد این باید و نباید.@اینجا هم حضرت دارد فعل امر به کار میبرد و میگوید حالت طبیعی نباید اینطوری باشد باید گریه باشد، گریههای فراق و دلتنگی و گریه برای امام زمان در روز، در شب، اصلاً بحث آواردگی و طردشدگی و تنهایی و گرفتاریها و غصههایی که دارد میخورد یک طرف، آن نه، دلتنگی خودت برای حضرت، برای پدرت، این خیلی مهم است اینها شاخص سلامت یک نفس است.@اگر نه اگر کار هم بکنی دیگر تو عشق به کار نداری، شهوت کار داری، بعضیها شهوت مثلاً مؤسسه خیریه زدن دارند، بعضیها شهوت کتابخوانی، بعضیها شهوت ورزشی و فعالیت ورزشی دارند، بعضیها شهوت دارند یک مؤسسه بزنند، بعضیها شهوت بسیج دارند شهوت هیئت دارند، هیئت بزنند، ولی دارد خودش را ارضا میکند در آن، آن سه تا علامت چیه؟@برای اینکه در کار هیئتش از اول غر و نق و داد و اعصاب همه را خورد میکند این آدم طبیعی نیست عشق نیست، اگر عشق باشد در آن سازندگی است شهوت کار دارد اگر این علامتها نباشد ما خیلی باید حواسمان را جمع کنیم، ما شهوت کار داریم یا عشق به کار داریم، یعنی داریم از روی عشق این کار را انجام میدهیم یا نه میخواهیم خالی نباشیم؟@هیجان رو دوست داریم کار و فعالیت اجتماعی، سیاسی، جهادی، نظامی، اطلاعاتی اینها را دوست دارم یک کاری بکنم، این که خسران است. پس دقت کنید گریه، این را داشته باشید، گریه حالت کاملاً طبیعی هست اگر کسی سالم باشد گریه میکند، اگر کسی پدر و مادرش مرده گریه نکند، پدرش مریض شده، زندان رفته، سکته کرده، حالش بد نشود، طبیعی است یا طبیعی نیست؟ اگر گریه نکند طبیعی نیست.@همین چند وقت پیش یکی از این دانشمندان خدا رحمتش کند مرد خیلی بزرگی بود خیلی هم به کار ما کمک کرد، بعد به رحمت خدا رفت، سنی هم نداشت، ما بهشت زهرا رفتیم برای تشییع جنازه این.@بعد دیدیم که پسرش آمده مثل داماد تیپ زده بود، یعنی موهایش را اینطوری، از این فشنها، یک تیپ دامادی زده بود، و بعد آمده بود (سلام علیکم) خیلی راحت، با خنده (خوش آمدید خیلی ممنون) آدم باید یک گریهای بکند پدرش مرده، آن هم در این سن اینطوری، اصلاً انگار نه انگار، زنش هم متأسفانه همینطور بود.@بعد پسر اینطوری کرد گفت پدر مُرد ولی خب حالا خوب شد من اغلب از سربازی معاف میشوم یعنی هنوز پدرش را دفن نکردیم، ببینید ذهن این بچه کجاست، قند دارد در دلش آب میشود که پدرش مرده و این سربازی نمیرود، این طبیعی نیست.@الان شما میخندید یا ناراحت میشوید، بالأخره یعنی چی این بچه اینطور باشد پدرم مُرد ولی حالا خوب شد که اقلاً ما سربازی نمیرویم، سر تشییع جنازه.@خب این یک دانشمند بود ما به او عُلقه داشتیم و برایش گریه میکردیم و خودمان را کشتیم برای اینکه شب اول قبر خوبی باشد یکی از بچهها در قبر رفت برای این تمام سر تا پایش در خاک رفت تا این را برایش یک تلقین خوب بخوانند برایش روضه خواندند و برایش گریه کردند یک همچین آدمی، ولی او مثل ماست ایستاده بود، این را داشته باشیم.@یک مقدمهای بگویم انشاءالله برای جلسه بعد. مقام معظم رهبری دارد ما را میبرد به سمت یک جریان طبیعی، دارد ما را به مرور این ملت و این مردم را دارد از فسق خارج میکند.@خدا رحمت کند امام را که بنایش را گذاشت و ایشان چقدر هم خوب مدیریت کرد و حالا یکدفعه ایشان آمده یک چیزی را دارد میگوید که دائم این داستان را برای ما عادیسازی کند، یک عده هم میشنوند ولی باز حواسشان نیست که دارد یک اتفاقاتی میافتد و باید خودمان را برای آن اتفاقات چکار کنیم؟ آماده کنیم.@دائم دارد میگوید که مثلاً اسرائیل تا 25 سال دیگر نیست و بعد مثلاً میگوید ما به زودی در قدس نماز میخوانیم بعد میگوید که من به شما جوانان قول و اطمینان میدهم که شما نابودی اسرائیل را با چشم خودتان خواهید دید.@
من آن هفته لبنان بودم برای همین فعالیت و کار و بحث اربعین و آموزشهایی که داشتیم با یکسری از این فرماندهها و کسان دیگر جلسه داشتیم همان موقع آیزیز هم یک جملهای که آقا گفته بود آنجا یک ولولهای انداخته بود که ما به زودی در قدس چکار میکنیم نماز میخوانیم.@یک مصاحبه کردند، یعنی فردا که من آمده بودم، مصاحبه کردند با سید حسن نصرالله، گفتند اینکه شما میگویید در قدس نماز میخوانید خودت نماز میخوانی نوهات، یا پسرت؟ نه خودم نماز میخوانم.@آقا آمده دارد برای ما یک داستانی را باز کرده به نام (بیانه گام دوم انقلاب)، خیلی مهم است ولی متأسفانه همانطور که خیلیها در این مملکت مردند از رسانهها بگیرید تا خواص، گفت من در این مدت هیچ وقت نسبت به اینکه آثار و حرفهای من جایی تبلیغ بشود و تأکید بشود و گفته بشود هیچ وقت از کسی چیزی نخواستم ولی این را من برایش خیلی زحمت کشیدم، این را تأکید میکنم همه رویش کار کنند (بیانیه گام دوم).@من نمیدانم چند نفر از شما این بیانیه را از اول تا آخر خواندید و روی بخشهایش تسلط دارید، روی اعداد و ارقامهایی که دارید، ما در بحث زیارت جامعه کبیره بحث «ساسه العباد» حدود 20 جلسه گذاشتیم فقط برای شرح این بیانه.@چون دارد یک اتفاقی میافتد که آن اتفاق از نظر امام صادق اتفاق چیست؟ باید اینطوری باشد یعنی دارد ما را میبرد به سمت شرائط خارج از فسق، جامعه را میکشد به سمت خارج از فسق و باید به این سمت برویم.@بعد ایشان اول بیانیه دوتا چیز را آرمان معرفی میکند، آرمان یعنی آن که تو دلت بیارزد برایش زندگی کنی، برایش در این دنیا باشی؛ یعنی اگر شوهرداری میکنی، پزشک هستی، دکتر هستی، مهندس هستی، چکاره هستی اینها را کنار بگذار به عشق آن آرمان زندگی کنی، چون سه تا عشق قرار شد باشد، الله، اهل بیت و چی؟ جهاد، باید این باشد.@گفت دوتا آرمان ما داریم آرمان اصلی داریم که باید انجام بدهیم. 1ـ تمدن نوین اسلامی، تمدنسازی، اینها را دارم میگویم برای اینکه ما بدانیم میخواهیم در جامعه پزشکی کجا برویم، به چه چیزهایی، وقت و پول و انرژی را کجا مصرف کنیم.@2ـ زمینهسازی، حالا حالت طبیعی آدم آدمی است که شخصیتاً تمدنساز و زمینهساز است به این باید کمک کنیم، راجع به این باید فکر کنیم، هر کدام از ما باید فکر کنیم که ما در این تمدنسازی که عادیترین وظیفهای بوده که از خدا و اهل بیت تا الان به ما اینطوری رسیده و در زمینهسازی اینکه جامعه باید چطوری باشد.@مثل اینکه الان تیم شما را یکجا بردارند و با هواپیما بلند شویم سوریه برویم عراق برویم که مریضی زیاد است، مثلاً یک کشور آفریقایی برویم، تیم ما الان آنجا برود باید برای چه برنامهریزی کند؟ کشوری که همه مریض هستند باید چکار کنند؟ میگویند ما باید بیاییم سازمان پزشکی اینجا را سروسامان بدهیم، نمیگوییم همه در این درمانگاهها پخش شوید و مریض ببینید، مشکل حل میشود؟@باید اینجا وزارتخانه و سازمان داشته باشد بیمارستان و نظام بهداشت و نظام درمانگاه تعریف بشود باید برایش فکر کرد، پزشکی اینجا باید راه بیافتد، حالا شما دائم بنشین یکی یکی مریض ببین، تا چه موقع میخواهی ببینی؟ حالا تو مریض دیدی مگر مریضی قطع و کم میشود؟ باید برنامه را برای کجا بریزی که مریضی ایجاد نشود، بهداشت را باید رواج بدهی، آن بهداشت عمومی خیلی کمک میکند به این فاجعه.@یک عده الان خوششان میآید مثلاً در خانهشان مینشینند هیئت میزنند، و دلشان هم خوش است هیئتباز هستند، مثلاً 15 نفر، 30 نفر، 50 نفر، 200 نفر، 300 نفر هیئتشان میآیند، کلاس میگذارند مثلاً فرض بفرمایید 50 نفر هم میآیند، فکر میکند مثلاً این وظیفهاش همین است.@داستان این نیست، شما باید جامعه کره زمین را ببری به یک مسأله و جای دیگر، باید تمدنسازی و زمینهسازی اتفاق بیافتد شما باید مصلح کل را برداری بیاوری، زمینهسازی برای این انجام بدهی، این کارها کارهای لازمی است اما کافی نیست.@بله حالا هر کسی جایی میتواند هیئت داشته باشد خلاصه به قول قرآن «كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» یک عده به کارهایی که میکنند خوش هستند و کِیف میکنند من هم مثلاً الان یک کلاس دارم 200 نفر عضوش هستند و با همینها شاگردبازی و استادبازی میکنیم بعد هم میمیریم و تمام شد، این که کار کوچکی است داریم انجام میدهیم.@اگر قرار است کار کنید، اگر قرار است سرمایهگذاری کنید پولت را باید بدانی کجا مصرف کنی. طرف آمده میگوید من پول دارم میخواهم برای کار کمک کنم، میگویم میخواهی چکار کنی؟ این پولت را میخواهی کجا مصرف کنی؟ میگوید استاد چطور است میخواهم یک ورزشگاه بزنم.@ورزشگاه کار خوبی هست یا نه؟ کار خوبی است ورزش بالأخره یک عبادت است خوب است لازم است، ولی این پول کجا، یا میخواهم مثلاً جهیزیه بگیریم به این و آن بدهیم، یا این کار و آن کار را بکنیم.@آن سازمان آن وسط مانده، باید با این پولت کار کلان جهانی انجام بدهی، آمده برای پولش اینطوری برنامهریزی میکند، چرا؟ چون این آدم همانی هست که میخواهد یکی یکی بنشیند و هیچ وقت هم به نتیجه نمیرسد، میخواهد بنشیند و درمان کند.@این اصلاً متوجه نیست چون این آدم نرفته در فضای زمینهسازی و تمدنسازی، اصلاً روح برای این ماجرا آمادگی ندارد، این همان اتفاقی هست که در کشورمان متأسفانه افتاد.@امام فرمود مسئولان جمهوری اسلامی اگر به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند خائن و خطرسازند حتی اگر به مردم خدمت کنند. حالا مردم چه کسی را رئیس جمهور میکنند؟ یک کسی که میآید از حیطه رئیس جمهوریاش برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت استفاده میکند؟ الان اینطوری است؟@در مجلس به چه کسانی رأی میدهند؟ در شورای شهر چه کسانی رأی میآورند؟ کسانی که هیچ نوع پیوندی با اهداف امام زمان ندارند. مردم چرا به اینها رأی میدهند؟ مردم چه شدند؟ چون مردم هم مثل اینها چی هستند؟ مریض شدند.@میگوییم میخواهی به رئیس جمهور رأی بدهی به چه کسی رأی میدهی؟ مثلاً رئیس جمهور ایدهآل تو کیست؟ اگر کسی فاسق نباشد میگوید مثل امام خمینی فکر میکند و میگوید رئیس جمهور ایدهآل من یک کسی هست که در برطرف کردن موانع ظهور حضرت مشارکت کند نماینده مجلس و عضو شورای شهر من یک کس اینطوری است.@و آن کسی که اینطوری نیست نه این دائم به فکر این هست که وضعیت اقتصادی و تلفن همراه و آسفالت خیابان و آب و برق و گاز چطور میشود، اینطور فکر میکند، امام میگوید هر کس مهدوی نیست فاسق است هر مسئولی خائن و خطرساز است مگر اینکه مهدوی باشد.@یک آدمی به بزرگی همه انبیاء و ائمه الان آواره است تنها معطل مانده، میلیاردها انسان هم معطل دریافت خدمات از این هستند و یک عده هم که میتوانند زمینهسازی کنند کاری نمیکنند یعنی میتواند پول و وقت و امکانات و عقل و شغلش را جهتدهی کند در تمدنسازی، در برطرف کردن موانع ظهور، فکر این هست که برود یک کار فسقلی کوچک بردارد یک کاری انجام بدهد یا اصلاً کاری نمیکند مشغول زندگی خودش است.@روی این فکر کنیم تا انشاءالله جلسه بعد، اینکه تکتک ما برای تمدن سازی و زمینهسازی چکار میتوانیم بکنیم، هر کدام از ما، اگر نباشیم که خطرناک است.@
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
ما در بخش جامعه پزشکی، امسال در بحث اربعین این را توضیح بدهم، ما امسال بحث اربعینمان مثل پارسال بحث همین بحثی هست که الان کردیم، یعنی ما باید بتوانیم از فضای بینظیر اربعین برای بحث تمدنسازی و زمینهسازی استفاده کنیم.@محصولات را به 5ـ6 زبان ترجمه کردیم، و الان داریم به زبانهای مختلف دیگر هم ترجمه میکنیم، آماده داریم میشویم برای پذیرایی از این مهمانهای خارجی، و در سه حوزه ایران، عراق، و بینالملل برنامهریزی کردیم که بتوانیم از این رحم زمانی قدرتمند و رحم مکانی و رحم شخصیت، اربعین سه تا رحم را با خودش دارد.@سه تا رحم قدرتمند، رحم شخصیت سیدالشهداست، رحم مکان کربلاست، رحم زمان هم اربعین است باید استفاده کنیم برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت، یعنی یک کار جهانی بینالمللی کلی انجام بدهیم، انشاءالله میخواهیم از این فضا استفاده کنیم.@برنامههایمان را انشاءالله جلسات بعد توضیح خواهیم داد خدمت شما که داریم چکار میکنیم. ما انشاءالله مثل پارسال اول هدفمان همان موکب بین راه هست اگر رسیدیم نجف و کربلا هم دوتا موکب بینالمللی برای فعالیتهای فرهنگی خواهیم زد.@تیم پزشکی ما مثل پارسال چکار میکند؟ تیم پزشکی ما، پارسال ما به خاطر کمبود امکانات و بودجه نرسیدیم تیم پزشکیمان را تجهیز کنیم ضمن اینکه دارند کار پزشکی انجام میدهند، کار فرهنگی و مهدویشان را هم انجام بدهند، برای همین محصولات مستقیم رفت جای دیگر و از راههای دیگر جذب شد.@ولی امسال باید در تیم پزشکی ما آموش ببینند و مسلح باشد بتوانند ضمن اینکه میخواهند در فضای اربعین درمان انجام بدهند کار چی بکنند؟ کار فرهنگی بکنند، این را انشاءالله جلسه ماه آیندهمان یک مقدار طولانیتر هست و برای این برنامهها را برایتان انشاءالله تشریح میکنیم.@اما تیم پزشکی یک کار دیگری هم دارد و اینکه کار پزشکی باید بکند، و میخواهد آنجا برود نمیخواهد برود کار پزشکی نکند، بگوید من میخواهم بروم تبلیغ کنم، بله بعضی از پزشکان بودند پارسال اصلاً کار پزشکی نکردند مگر در حد همین درمانهای ابتدائی برای اعضاء تیم فرهنگی، و الا کل کارشان کار تبلیغی بود.@ولی قاطبه عزیزانی که اینجا هستند و گروههای دیگری هم که به ما ملحق میشوند اینها میخواهند چکار کنند؟ کار درمانی انجام بدهند، ما آمدیم بالأخره برای اینکه یک وحدت رویه پیدا کنیم پارسال خب بین خیلی از گروهها این اتفاق افتاد، جاهای دیگر مراکزی بود، امسال ما آمدیم یک کار یکپارچهای را انشاءالله برنامهریزی کردیم.@برادر عزیزمان جناب آقای دکتر فاتحی شد مسئول اربعین جامعه پزشکی ما که ایشان زحمت بکشند تمام سازماندهی را از اینجا تا رفت و برگشت فرماندهی این قضیه به عهده ایشان هست.@حالا ثبتنام را هم میخواهند شروع کنند من خواهش میکنم جناب آقای فاتحی اینجا تشریف بیاورند یک توضیحی اگر هر چه لازم میدانند برای عزیزان بگویند تا یواش یواش در جریان قرار بگیریم و بتوانیم انشاءالله وضعیت جامعه پزشکیمان را در مأموریتهای پزشکی و بعد انشاءالله در مأموریتهای فرهنگی هم که حالا توضیح خواهیم داد توضیح بدهند.@
بسم الله الرحمن الرحیم
اول میخواستم برنامه را توضیح بدهم صحبتهای استاد موضوعی را که میخواهم بگویم به ذهن من آورد. این حرکت اربعین برای خود من یک فرصت رشد بود. فرصتی که در واقع در این سه عشقی که استاد فرمودند یک قدمی برداریم.@آن خلوصی که بار اول انجام دادم را هنوز نتوانستم دوباره به آن برسم. سال اول در عین اینکه هیچی نداشتیم برای کار انجام دادن و از حداقل تجربه هم برخوردار نبودیم با توکل کامل و امید کامل به اینکه عنایت اهل بیت شامل حال ما بشود در صحنه رفتیم. و آن دست اهل بیت است که روی سرمان آن سال احساس کردیم اگر یادمان بماند شاید برای حفظ ایمانمان تا آخر عمر کفایت کند.@ما بعد از آن سال، سال دوم و سوم و چهارم، شاید امکانات و هماهنگیهای خیلی بیشتری انجام میدادیم اما آن نیازی که ما آن سال داشتیم به اینکه واقعاً وصل شویم و به ما نگاه کنند، آن نیاز اصلاً شاید بعداً کمتر برای ما پیش آمد، و دلخوش کردیم به همین ابزارآلاتی که اطراف ما جمع میشد.@سال اول مثلاً 72 تا حالا به نیت امام حسین و یارانش نیرو جمع کرده بودیم و برده بودیم، سال بعد 200 تا و بیشتر و بیشتر شد، اما آن لذتی که در آن سال اول بود و آن خلوصی که در همه ما بود و مصداق و بروزش هم اینطور بود که اصلاً غُرغُر نمیشنیدیم، با وجود اینکه همه چیز کم و سخت بود، جدل خیلی کم بود.@منِ جوان که از همه آن اهل کاروان جوانتر بودم تبعیت کردن از آن یک انتظار معقولی نیست یعنی به طور طبیعی بر اساس عرف معمول کسی که سنش بالاتر است و تجربهاش بیشتر است لایق این هست که در واقع مسئولیت به عهده بگیرد.@و من هم خودم را هیچ وقت شایستهتر از بقیه احساس نکردم نه از نظر دنیایی نه از نظر معنوی، و عمدتاً اعتماد بزرگان بوده که ما را در این موقعیت قرار میدهد.@اما خب چیزهایی که آن سال دیدیم از جهت انسانی و از جهت نگاه به اینکه ما یک ناظر و شاهدی داریم هر فعالیتی داریم میکنیم آن ناظر و شاهد دارد نگاه میکند، حواسمان باشد هر کاری نکنیم.@آن سال خیلی قشنگ بود و من خیلی سعی کردم در سالهای بعد آن را تداعی کنم حالا فعلاً نتوانستم. برای همین واقعیتش این هست که حرکت اربعین یک بُعد جهانی دارد شاید ملموسترین و محسوسترین کاری هست که میشود به عنوان تألیف قلوب دوستداران امام حسین در آن تجربه کرد.@حالا ما در شکلها و اِشلهای کوچکترش در عاشورا در هیئات این صحنه را داشتیم ولی این حرکت عظیم را ما فقط در اربعین داشتیم و برای خود ما این از سال اول به اینطرف اتفاقی که افتاد این بود که نگاهمان را ببریم کلانتر کنیم یعنی سهم کار خودمان را در این اتفاق یک سهم کوچک خدماتی صرفاً نبینیم که میرویم در صحنه آمپولی میزنیم و قرصی میدهیم.@ببینیم در اِشل کلان کار میخواهیم چه نقشی ایفا کنیم، اصلاً مُهره بازی چه کسی باشیم و قرار هست چه چیزی را به ثمر برسانیم و چه نقشی را ایفا کنیم.@درک این نقشی که در واقع باید ایفا کنیم و درست ایفا کردنش، من به دوستانم هم عرض کردم خیلی باید هنر کنیم این ظرفیتی که خدا به همه ما داده مخصوصاً هم که همه قشر پزشکی هستیم از هوش خوبی اکثراً برخورداریم، بتوانیم بفهمیم دقیقاً چه نقشی برای ما در نظر گرفته شده و آن نقش را درست ایفا کنیم و دائم اینطرف و آنطرف نزنیم به در و دیوار نزنیم.@بدانیم دقیقاً الان باید چه چیزی را جلو ببریم و چه کاری باید انجام بدهیم. ما برای اینکه بتوانیم تا حدی در واقع خودمان را با این نقش و برنامه هماهنگتر کنیم از پارسال خدمت آقای استاد شجاعی رسیدیم و به حسب این اشرافی که ایشان به این مسائل دارد و نگاه شفاف و روشنی که نسبت به موضوع دارد و حداقل برای خود من ارتباط برقرار کردن در این بحثها با استفاده از ادبیات و سازمان فکری که ایشان دارد خیلی راحتتر بود.@ما تصمیم گرفتیم که در واقع از جهت فکری و از جهت فلسفی و اعتقادی و آن سیاست و فرهنگ و مرامی که قرار است پشت کارمان باشد که اصلاً ما در آن اِشل برویم خدمت کنیم یک نوع وابستگی و شادگردی فکری برای خودمان تعریف کردیم.@و آن مجموعهای که در واقع در آن کار میکردیم یک ارادت عملی پیدا کردیم. برای اینکه کارمان را هم امسال انجام بدهیم، پارسال نقطه ابتدا و شروع کار بود، بیشتر مدل کار همکاری بود.@امسال تصمیم دوستان بر این بود حالا من هم خودشان شاهد هستند که مقاومت زیادی کردم که در واقع مسئولیت این کار را گردن بنده نگذارند چون در قبال بزرگان مسئول بودن سخت است و از طرف دیگر اگر حواست هم باشد که مسئول چه چیزی هستی و مورد نظارت چه کسانی هستی پاسخگویی سخت است.@این مسئول بودن یعنی پاسخ دادن بابت آن چیزهایی که در واقع به تو به امانت سپردند اختیاری که بابت کار به تو میدهند، برنامهریزی که در کار میکنی و تصمیماتی که میگیری همه اینها یکسری ابزار بوده برای اینکه بتوانی پاسخ بدهی و مابهازای آن چیزی که قبول کردی یا عهد کردی درست انجام بدهی بتوانی پاسخگو باشی و این سخت است و اصلاً چیز سادهای نیست.@من خدمت دوستان هم عرض کردم با عنایت به اینکه شاید من غریبه جمع شما هستم و السابقونی وجود دارند نسبت به بنده لطفاً بر گردن آن دوستان بگذارید، من هم کاملاً تابع آن دوستان خواهم بود.@دوستان عنایت کردند و اعتماد کردند و هر لحظه هم اراده کنند میتوانند این اعتماد را پس بگیرند و بار را از روی دوش ما بردارند، برای ما توفیقی هست که در واقع در این جمعی که رنگ و بوی امام زمان زنده هست و کمتر در واقع آدم آلودگیهای دنیایی را میبیند کار کند، پیدا کردن این جمعها این روزها کمیاب و سخت شده.@اسم و رسمها همه اسلامی و انقلابی و اینها هست ولی محتواها خیلی اینطوری نیست یعنی این دنیازدگی و مادیزدگی متأسفانه در هر جایی با هر اسم و عنوانی نفوذ کرده.@پیدا کردن جمعی که از دوستان باشد اینطوری نگاه اعتقادی قوی وجود داشته باشد و اینطور محبت شایع شده باشد و اینطور افراد علاقه داشته باشند به اینکه برای یک هدف و یک اعتقاد کار کنند، علیرغم اینکه هر کدامشان بما هو خودشان کلی ظرفیت دارند یعنی برای خودشان کسی هستند چه به لحاظ پوزیشنهای علمی چه به لحاظ پوزیشنهای مادی برای خودشان کسی هستند.@همه اینها را کنار بگذارند مثل آن روزهای اول انقلاب با یک شکل اصلاً بدون القاب و آرایش و پیرایه وارد صحنه بشوند و بخواهند برای یک هدف کار کنند. تبعیت از یک فرد جوانتر هم در این کارها از همان روز وفات پیامبر که گفت بروید داخل سپاه عصامه، خب تبعیت نکردند، اکابر برایشان سخت بود و ترجیح دادند دنبال بحث دیگری بروند.@طبیعت انسانی هم در این موضوع اقتضاء میکند که فرد بالأخره از کسی که هم به لحاظ سن و تجربه و علم و سابقه که از خودش جلوتر است تبعیت کند.@بنابراین عرایضی که خدمت دوستان الان میخواهم عرض کنم و مستدع اوقاتشان بشوم و شرح برنامه و اینها را به جسارت جوانی بنده ببخشید و هر کدام از دوستان هم هر نظر و مطلبی دارند روی سر ما جا دارد و انشاءالله استفاده خواهیم کرد.@برنامه اربعین امسال بعد از اینکه استاد اعتمادشان را نسبت به ما ابراز داشت و دوستان در جلسه شورایشان مطرح کردند که این یک کار منسجم و مشترک باشد، قرار شد که دو بال خدمت و بحث فرهنگیاش به طور مشخص پیگیری بشود و هیچ کدامشان در کار شهید نشوند.@در بحث خدمت یک کمیتهبندی در کارها صورت گرفت براساس مدلهایی که ما میتوانیم آنجا برویم و ارائه خدمت کنیم. ما سابقه برپایی بیمارستان میدانی را در صحن حضرت زهرا داشتیم در بحث کربلا هم در موقعیتهایی همین سوابق وجود داشت. این به عنوان یک الگو اصلاً مورد نظر قرار گرفت که دنبال بشود.@با توجه به شکل برنامه که اصل مسیر باید حتماً لحاظ بشود ساختارهایی در قالب پستهای امداد و خدمت هم برای این کار دیده شد.@ما اگر خدا توفیق بدهد و بتوانیم ظرفیت انسانی لازم را تجمیع کنیم و دست به دست هم بدهیم تقریباً میتوانیم از اصل این مسیری که از شهر نجف اشرف شروع میشود و خود مسیر و شهر کربلای معلی ما این ساختارها را به تعداد حداقل سه الی چهار درمانگاه شبانهروزی و یک یا دو پست امداد خدمت برپا کنیم.@با کمک دوستانی همچون خانم دکتر صیادی، خانم دکتر موسوی نقشههای کار درآمده و اینکه اصلاً با چه اِشل و فرمتی میتوانیم اجرا کنیم، بخش زیادی از نیروهای مورد نیاز ثبتنام شدند. ولی خب اگر در آن اِشل مورد نظر بخواهد اتفاق بیافتد به نیروی خیلی بیشتری نیاز داریم.@برای اینکه این فرایند را در واقع یک وحدت رویهای در این ایجاد کنیم از حدود یک ماه قبل یک سازوکاری را تعریف کردیم برای بحث ثبتنام، این سازوکار شاید تازگی داشته باشد ولی اتفاق ویژه و خاصی نیست، فقط آن چیزی که قبلاً حرفش را میزدیم روی کاغذ آوردیم، حالا با نقصها و قوتهایی این را روی کاغذ آوردیم.@از عزیزانی اینجا درخواست کردیم که در واقع با ضمن شرح برنامهای که میخواهد اتفاق بیافتد و نزدیک کردن ذهن دوستان به آنچه که میخواهد انجام بشود این زمینه را فراهم بکنند که دوستانی که مایل هستند در برنامه خدمت حضور پیدا کنند به هر ترتیبی که علاقه و توانشان اقتضاء میکند وارد کار بشوند.@ما که یک برنامه پایه را طراحی کردیم هر کدام میتوانند با آن برنامه پایه هماهنگ بشوند خب در آن برنامه شرکت میکنند و هر کدام که شرائط خاصی غیر از آن برنامه پایه دارند آن افراد هم برایشان برنامهریزی بشود که بتوانیم از حضورشان استفاده کنیم.@این فرایند در قالب دوتا کاغذ به اسم مرامنامه سفر که طبق جلساتی که ما با دوستان قسمت تشکیلات کارگروه مهدوی (پزشکان مهدوی) داشتیم جناب آقای دکتر خانجانی به عنوان یک سند بالادستی کار که اگر میخواهیم کاری مِنبعد انجام بدهیم دوستان به صورت واضح و شفاف نقشه راه کار را دستشان باشد.@و بدانند که میخواهیم چکار کنیم و هر مقدار که احساس میکنند که اشتراک یا مفاهمه وجود دارد روی موضوع، به همان میزان با هم همراه بشویم، یعنی نه ما چیزی را غیرشفاف نگه داریم که معلوم نباشد چکار میخواهیم بکنیم، نه دوستانی که میخواهند در کار تشریف بیاورند و به عنوان عضوی از این گروه کلان خدمترسانی میخواهند ایفای نقش بکنند، ندانند که دقیقاً چه چیزی میخواهد انجام بشود و نتوانند مطالبات خودشان را مطرح کنند، خواستهها و مدلها و علایق و انگیزههای خودشان را مطرح بکنند، برای هر دو حالتش برنامهریزی شده.@یک فرایند کاغذی هم برای بحث ثبتنام دوستان لحاظ شده که دیگر بعداً دائم مزاحمشان نشویم مثلاً اگر خواستیم بلیط بگیریم بپرسیم مثلاً فلان مشخصات را بدهید، یک بار اینها اخذ بشود که بعد بتوانیم فرایند کار را انجام بدهیم.@چارت تشکیلاتی کار تبدیل به یکسری کمیتههایی شده این کمیتهها از کمیتههای فرایندی، تا کمیتههای موضوعی تا کمیتههای رکنی در کار که قسمتهای پایهای کار مثل پشتیبانی، مالی، بحث ثبتنام، روابط عمومی اینها را دارند پیگیری میکنند.@تا کمیتههای موضوعی که عرض کردم خدمت شما که هر کدام براساس حیطههایی که قابلیت اجرایش را در آنجا پیدا میکنیم، بحث پزشکی، پرستاری، داندانپزشکی، مشاوره، براساس طب سنّتی، براساس حیطههای مختلف خدمت که هر کدام از اینها میتواند دری باشد بر اینکه مخاطب را جذب بکنیم.@و بعد بتوانیم دنبالهاش آن برنامه فرهنگی مورد نظر را اجرا بکنیم، ما کمیتۀ پیادهروی هم امسال داریم، اگر ظرفیتش فراهم بشود که بصورت امدادی پیادهروی هم رخ بدهد، برایش هم یک سابقه 2 ـ 3 ساله است.@این کمیتهها حدود یک ماه، یک ماه و نیم تقریباً برایش وقت گذاشته شد که شرایط استقرارشان طی بشود، آن فرایند استقرار که مسئولینشان مشخص بشود، کارهایشان معلوم بشود، و بتوانند جلسات خودشان را بگذارند، برنامههای خودشان را تعریف بکنند، نیازهای خودشان را مشخص بکنند، به شکلهایی که آنجا تعریف میشود برای کار کردن بتوانند خودشان را تعریف بکنند، نیاز به نیرویشان، نیاز به امکاناتشان را مشخص بکنند.@این جمع در قالب یک هیئت امنایی جلساتش را از ابتدای تیر شروع کرده، عزیزانی که حضور دارند الان در این مجلس ما در خدمتشان هستیم، سرکار خانم دکتر صیادی عنوان رابط بنده برای پیگیریها هستند، سرکار خانم دکتر موسوی، سرکار خانم دکتر مجدینسب هستند، آقای دکتر موسوی، به عنوان مسئول کمیته دندانپزشکی ما هستند.@هر کدام از این عزیزان بار یک قسمت را دارند به دوش میکشند که بار روی دوش بنده نباشد، و این جلسه هم به حسب تشخیص استاد و عزیزان برای این برگزار شد که اولاً یک شمای کلی از برنامه به عزیزانی که علاقمند به حضور هستند در این صحنه خدمترسانی ارائه بشود.@و بعد هم اگر کسانی تمایل دارند از الان به بعد در این کار مشارکت کنند، وقتی با آنها تماس گرفته میشود برای ثبتنام یک مقدمهای داشته باشند که موضوع چیست و قرار است چه اتفاقی بیفتد، این کار به طور کلی در راستای حرکت جهانی مهدوی که برنامه مؤسسه منتظران که در صحنه اربعین هست اتفاق میافتد، اسم کاروان، کاروان خادمین سیده زینب هست.@عمده نیروهایش از دو موقعیت دارد تأمین میشود نیروهایی که در کارگروه پزشکان مهدوی حضور داشتند در سنوات قبل با استاد همکاری کردند، و نیروهایی که در دانشگاههای علوم پزشکی حضور دارند.@عزیزانی هم که به عنوان متولی و مسئول کار هستند غیر از این افرادی که خدمت شما عرض کردم حدود 15 ـ 16 نفر دیگر از عزیزان هستند که اینها در قالب فضای اطلاعرسانی که برای این کار فراهم شده شرح وظایفشان، اسامیشان، چکاره هستند مشخص شده است.@دوستان هر پیشنهادی که در رابطه با تمیّت و کیفیت و حد و صغور کار داشته باشند، جمعی که این کار را پیش گرفتند آماده دریافت این پیشنهادات هستند، نقد کار ما که هیچ، تخطئه کار ما هم برای ما یک لطف الهی است، که باعث میشود مسیری که داریم میرویم درستتر برویم، و خطا و اشتباه در آن کمتر باشد.@پس ما معلوم نکنید اگر علاقه دارید که این کار خوب انجام بشود ما را از این نقد محروم نکنید، دوستانی که متولی هستند به خود بنده من شنوا پذیرای نقد هستم، و انشاءالله باشیم تا بتوانیم براساس آن چیزی که صحیح هست اعمال بکنیم و کار را روزبهروز ارتقا بدهیم.@برنامهای که میخواهیم در اربعین اجرا بکنیم برنامه جهادی تشکیلاتی حساب میشود، شاخصهایی که یک کار تشکیلاتی دارد، نقش تعریف میشود، ؟؟؟ تعریف میشود سلسله مراتب وجود دارد، روابط عرضی وجود دارد، روابط طولی وجود دارد، و جهادی، به معنای چی جهاد؟ جهاد یک عنوان کلی تلاش و خستگیناپذیر در مسیر عقیده، این میتواند عنوان کلیش باشد.@اختصاصی که اینجا داریم میگوییم یعنی آمادگی برای هر نوع تلاشی به عنوان اینکه ما میخواهیم جلب محبت بکنیم به عنوان اینکه میخواهیم در اشل دنیا خدمت بکنیم، سختیهایی ممکن است پیش بیاید، ناملایمتهایی ممکن است پیش بیاید، اینجا آن چیزی که مورد محک قرار میگیرد صبر و تحمل و آمادگی برای ادامه راه است، منظور ما از جهادی این است،یک مقداری توضیح داده شد.@ما امسال انشاءالله گروه پزشکیمان کارها را برای اولین بار، شاید یک یا دو گروه اینطوری کار کردند یک جنبه فرهنگی پررنگی داشته باشیم، هم برای این جمعی که میخواهند خدمترسانی کنند به عنوان مخاطب یک، و هم برای جمعی که مراجعهکننده هستند به عنوان مخاطب دو، و در آن جمع مراجعهکننده برای اقشار مختلف هست، ایرانی و غیرایرانی، که جنبه پررنگ فرهنگیش را در واقع ما ذیل هدایت استاد داریم انجام میدهیم.@و امیدوار هستیم بتوانیم امسال یک برنامه متفاوت داشته باشیم، پارسال به واسطه اینکه دیر وارد این هماهنگیها شدیم قشر پزشکی کلا از بحث فرهنگی محروم ماند و این برای قشر پزشکی یک خسران حساب میشود، هر چند فضای اربعین خودش یک رودی است که دارد به یک دریا ختم میشود و شما میتوانی مثل یک قطره وارد آن بشوی و استفاده بکنی.@ولی هنر آدمها این هست که از هر بستری که فراهم میشود حداکثر استفاده را بکنند، نه اینکه استفاده مرسوم و معلوم و حداقلی را عادی بدانند و بگویند همین کافی است، برای همین امسال بحث فرهنگی به طور جدی توسط دوستان پیگیری خواهد شد.@انشاءالله نیروهایی که پای کار هستند در بحث موکب فرهنگی مؤسسه همان برنامهها و محصولات متناسب با اقتضائات موکب درمانی وارد کار بکنند و بتوانند از حضورشان استفاده بکنند؛@
سؤال: نامفهوم@
جواب: جناب آقای صلاحی فرمودند که نیاز اصلی الان بحث فرهنگی است و ما ضعف بحث فرهنگی داریم که این اوضاع را در جامعه داریم، و شما یک گروه پزشکی میخواهی ببری که حالا به خاطر اقتضاء راهپیمایی اربعین یکسری نیازهای درمانی هم پیش بیاید آنها بیایند آن نیازها را رفع بکنند آنها چطوری در کنار رفع آن نیازها کار فرهنگی بکنند؟@برنامه خدمترسانی درمانی ما تابع شیفتبندی هست، نیروها 18 ساعت در روز آزاد هستند، 6 ساعت کار میکنند، این 18 ساعت در روز یک وقت و موسهای را فراهم میکند که بتوانند در شأن دیگر کار خودشان که همان بحث فرهنگی هست فعالیت داشته باشند.@نکته دوم اینکه ما بنا نیست تکتک نیروها را بیاوریم تبدیل کنیم به عنصر فعال فرهنگی همانطور که این توانایی را ندارند، یک عده مثلاً توانایی ارائه خدمت دارند و میتوانند روی خودشان کار بکنند که از مسیر منحرف نشوند.@ما به طور مشخص کمیتهای را برای این کار شکل دادیم با نیروهای اختصاصی خودش که آن بتواند مأموریت فرهنگی محوله را انجام بدهد، صحنه اربعین یک صحنهای است که همه جور آدم با هر سطح فرهنگی و فکری و معرفتی میتوانند در آن حضور پیدا بکنند به عنوان اینکه حبّ امام حسین را دارند و میخواهند در این مسیر زیارت اهل بیت را انجام بدهند.@یک عده به عنوان اینکه این موکب چایی میدهد جمع میشوند، یک عده به عنوان اینکه این موکب واکس میزند جمع میشوند، یک عده به عنوان اینکه سخنرانی فلان شخص مشخص هست جمع میشود باید برای همه خوراک داشت.@ما یک جمعی را داریم از افراد نخبه که اصلاً خودشان ماهیگیر هستند شناسایی میکنند میدانند کجا بروند خوراکش را بگیرند، ولی درمانگاه به عنوان یک سهمیهای که خدمترسانی کلان در آن رخ میدهد ما معمولاً تعداد مخاطبان ما در روز 3000 تا برای همین فقط درمانگاه است، نه سنتی، بخش طب سنتی نه، بخش دندانپزشکی هم نه، بخش مشاوره هم نه، فقط همین اشل درمانگاه صحرایی را برپا بکنیم، اورژانس هم حتی نداشته باشیم فقط درمانگاه.@سه هزار مخاطبی که وقت زیادشان در انتظار سپری میشود برای اینکه نوبتشان بشود دکتر بروند، با توجه به فضا و مکانی که دوستان شناسایی کردند، یک قسمتی را به عنوان حسینیه در طبقه همکف در نظر گرفتند و قسمتی را به عنوان درمانگاه در طبقه یک، که مردم آنجا که منتظر میشوند برایشان برنامهها اتفاق بیفتد.@حالا این کیفیتش دقیقاً به چه نحو باشد دوستان قسمت فرهنگی چکشکاری بکنند متناسب با آن شرایطی که افراد میخواهند آنجا حضور پیدا بکنند تعریف شده باشد.@بخش دومی که فرمودین این هست که خود همین دوستانی که به عنوان شرکتکننده در این برنامه میروند، به عنوان قشر نخبه جامعه، نخبه را به عنوان علمی اینجا استفاده نمیکنم از این جهت میگویم نخبه هستند که اینها به یک معنایی فراتر رسیدند که از مسیر خدمت من به حبّ اهل بیت نزدیک بشوم.@معمولاً از مسیر زیارت خیلی پردردسری نیست، شما حداکثر سختی که باید تحمل بکنید رفت و آمد هست و فضای اسکان، اینکه علاوه بر اینها سختی کار و سر و کله زدن با افراد و بعضاً غرغرهایشان را بشنوی و بخندی و چیزی هم نگویی.@این یک اعتلای روحی میخواهد، یک آمادگی روحی میخواهد، بنابراین افرادی که تصمیم میگیرند، اراده میکنند، به عنوان خادم، اسم کاروان هم خادمین هست، این تلقی برای ما ایجاد بشود که از مسیر خدمت میخواهیم به رضایت برسیم.@اینها یک نخبهای هستند در سطح فرهنگی معنوی، فکری، اینها خیلی برایشان مهم است کار انجام بشود، که این فرصتی که آنجا، این دوستان اکثر اوقات سال وقت ندارند، همین الان ما برای اینکه همین فرصت فراهم بشود در خدمت دوستان باشیم، یک ماه صبر کردیم، ما از اول تیر دنبال این جلسه بودیم فقط گفتند روز 28 که همه با آن عنوان جمع میشوند از فرصت استفاده کنیم و صحبتها را داشته باشیم.@دوستان در فرصت 7 روزه، 8 روزه، 10 روزه آنجا کنار هم هستند، چقدر میشود روی آنها کار کرد، این را باید دریافت، هر کدام از اینها فردا که برگردند که ما میخواهیم محصول این داستان اربعین را بعداً در زندگیشان، کارشان، در موقعیتهای دیگر بچینیم، چقدر منشأ اثر هستند، استاد هستند، پزشک هستند، پرستار هستند، در محیط با آن مردم سروکار دارند.@بنابراین این وقتی که عرض کردم هر کدام از اینها 18 ساعت در روز آزاد هستند معمولاً این وقت بار اول و دوم به زیارتهای شخصی سپری میشود، در روز سوم و چهارم منتهی به این میشود که دوستان در محل استراحتشان میمانند یا اضافه بر سازمان میآیند در شیفتها حضور پیدا میکنند، در حالی که ما نیرو را متناسب میچینیم برای این وقتی که دوستان دارند میشود یک برنامهریزی اساسی کرد.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: یک برنامه پایه داریم، که به مدت ده روز آنجا با آن کار میکنیم، حالا عزیزانی میآیند میگویند آقا ما زمان کمتری داریم، مثلاً ممکن 7 روز میتوانیم باشیم، 5 روز میتوانیم باشیم، یا زمانمان 10 روز میتواند باشد اما 2 ـ 3 روز قرار است پیادهروی بکنیم بعد به درمانگاه اضافه بشویم، ما اینجا وقتی این فرم را خدمت دوستان دادیم گفتیم اطلاعاتشان را وارد بکنند، پشتش آن شرائط خاص خودشان را بنویسند.@بعد برای هر کدام از دوستان که یک شرائط ویژه و خاصی غیر از برنامه اصلی، این برنامه اصلی فقط استقرار در درمانگاه نیست، از کجا حرکت میکنید، از کجا وصل میشوید، ممکن است عزیزی بگوید من از فلان جا به شما وصل میشوم، برنامۀ ثابتی را باید اول داشته باشیم که عمده افراد در آن برنامه خودشان را بتوانند تعریف بکنند، شاید اصلاً خیلیها نتوانند برنامه مجزا را تنهایی اجرا بکنند.@حالا افرادی هستند که میتوانند یک کاری را به صورت مجزا انجام بدهند، خودشان بیایند مثلاً پیادهروی بکنند 2 ـ 3 روز و از روز دوم به درمانگاه اضافه بشوند، اینها شرائطشان را درج بکنند، بعد ما وقتی داریم شیفتبندی میکنیم و برنامهریزی میکنیم برای حضور اینها برنامهریزی میکنیم.@یعنی ما یک شیفت پایه میچینیم، بعد یک عزیزی میگوید من از دو روز بعد از شروع درمانگاه، یا سه روز بعد از شروع درمانگاه میتوانم، آن موقع باید یک شیفت در گردشی برای این فرد بچینیم که مثلاً هیچ کدام از شیفتهای ما تعادلشان به هم نخورد، آنطوری باشد آن فردی که به عنوان نیروی تقویتی اضافه میشود در شیفتهای بچرخد و از حضورشان استفاده بکنند.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: الان برنامهای که ریخته شده 18 مهر حرکت است و 29 اینجا هستند، مسیر رفت و آمد است، ما در برنامهمان این هست که ابتدا زیارت برویم، کاظمین و سامرا را زیارت بکنیم، که در واقع این مطلب انجام شده باشد بعد وارد فضای کار بشویم.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: پایه رفت و آمدمان این هست که با اتوبوس زمینی از مهران رد بشویم و به محل خدمترسانی برویم، اما برای مدل هوایی که افراد میآیند فرودگاه نجف برنامه مجزایی طراحی شده، یعنی ما سه تا نقطه اتصال به کاروان گذاشتیم.@یک نقطه اتصال تهران است، یک نقطه اتصال مهران است، یک نقطه اتصال فرودگاه نجف است، ممکن است یکی بگوید من در کاظمین به شما وصل میشوم، باید برایش برنامهریزی بکنیم، اما عمدۀ نقطه اتصالاتمان اینجا هست.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: هلال احمر در ایام اربعین 19 تا درمانگاه ساده دارد و دو تا درمانگاه مهریز در کربلا و نجف، هتل ام القری و هتل نجم، معمولا در کربلا است، مسئلهای که هست این است که دوستان هلال احمر حتی خودشان هم که ما با آنها همکاری کردیم، در سه سالی که کار کردیم در همکاری با آن دوستان بود، دارویمان را از هلال احمر تأمین میکنیم با مسؤل مرکزی پزشکی حج و زیارت کار میکنیم.@هیچ وقت نگفتند این تعداد که ما داریم برپا میکنیم کفایت همه نیاز است، این دوستان روزی شما حساب بکنید بتوانند دو مثلاً دو هزار نفر ببینند هر کدام از این درمانگاهشان، 19 هزار تا میشود 40 هزار نفر بازدید، اربعین چقدر زائر دارد، چقدر نیاز درمانی پیدا میکنند به واسطۀ محیطهای تجمعی، به واسطۀ سختی مسیر و بواسطۀ اینکه داروهایشان با خودشان همراه نیست.@ما سال اول که میرفتیم به عنوان اینکه مثلاً هست طرف خیرات میکند، مثلاً یک غذایی میدهد، میگوید برای دل خودم دارم میکنم، نه من با این غذا دادن مشکل گرسنگی را حل میکنم، نه اگر ندهم اتفاق ویژهای میافتد با این فرض رفتیم.@وقتی در صحنه مستقر شدیم دیدیم ماشاءالله چه خبر است، ما اکثراً جاهایی را انتخاب میکنیم که شلوغ باشد، از نظر جمعیتی، سال اول کنار میدان پرچم بودیم، میدان تربیه را که رد میکنید کنسولگری سابق جلوتر میدان پرچم میشود.@یک جمعیت کثیری مراجعه میکرد به آنها هم میگفتیم شما هلال احمر چرا نمیروید آنجا هست، میگفتند به واسطۀ اینکه یک واحد، یا دو واحد هست صفهای عریض و طویلی جلوی آن تشکیل میشود، به خاطر همین موضوع حضور در این صحنه برای گروههای پزشکی یک حضور تفریحی ـ سیاحتی اگر باشند خوب است اگر نباشند چیزی نمیشود نشد.@بعد از آن اتفاقاً گروههای بیشتری اضافه شدند، که هر کدام از آنها وقتی وارد صحنه میشوند به اندازه واقعی کار دارند، مثلاً ما تا پارسال فکر میکردیم کار دندانپزشکی در صحنه اربعین یک کار لوکس است اصلاً چه نیازی است، چه خبر است، ما چند تا میتوانیم انجام بدهیم.@دوستان دندانپزشک هم که پارسال تازه رفتند در صحنه کار خودشان را اجرا کردند، با این فرض که آنجا میروند دندان پر میکنند، میتوانند کارهای بزرگتر انجام بدهند، وارد آنجا شدند دیدند اینقدر نیاز اورژانس به موضوع وجود دارد اصلاً نمیشود به این چیزها فکر کرد.@همین که بتوانند پاسخگویی اورژانس را بکنند، آبسه را عمل بکنند، ؟؟؟ بکنند، بحث کشیدن داندان را بتوانند انجام بدهند، همین چند قلم را بتوانند انجام بدهند خیلی هنر کردند، مسئله این هست که اربعین حتی با حج هم قابل قیاس نیست، در حج اوج جمعیت 2 ـ 3 میلیون است، اربعین با چند میلیون جمعیت مواجه هستیم.@و این جمعیت میلیونی اگر این حرکت مردمی کار نباشد، یعنی اگر قرار بود غذایشان فرض کنید مجموعه دولتی ساپورتش میکردند انجام میدادند، رفت و آمدشان را قرار بود مجموعه دولتی انجام میدادند، اسکانشان را قرار بود مجموعه دولتی انجام میدادند اصلاً میتوانست.@یعنی اگر این حرکت گسترده مردمی که برادران عراقی در آن پیشتاز بودند از خیلی قبلتر اتفاق نمیافتاد این همه جمعیت میتوانست آنجا بیاید و خونی از بینی کسی نیاید و اتفاق عجیب و غریبی هم نیفتد همه بیایند خدمت بگیرند و برگردند.@کار درمانی هم مثل همان است، یعنی کار درمانی را وقتی ما وارد صحنهاش شدیم اصلاً ما داریم کار اضافه و زیادی و الکی و دورهمی و تفریحی انجام نمیدهیم، در صحن حضرت زهرا که بودیم در سال 96 روبروی ما درمانگاه هلال احمر بود که نیروهایش را خودمان برایشان تأمین کرده بودیم.@خودمان هم مقابلش درمانگاهی با مجموعه خودمان راه انداختیم، فرض اینکه آن هست اکثر کارها را برمیدارد دیگر برای ما خیلی کاری نمیماند انجام بدهیم، روزی سه هزار نفر مراجعهکننده داشتیم، شما حساب کنید با 8 تا پزشک سه هزار تا مراجعهکننده را چطوری ما جمع و جور میکردیم.@یعنی من خودم یکبار همان جا در درمانگاه میخوابیدم، مثلاً ساعت 5:30 صبح گفتم بسم الله الرحمن الرحیم یک کاری بکنم این جمعیت سبک بشود 18 ساعت بعد از روی صندلیم بلند بشوم، اگر تفریحی بود که اینطوری نمیشد من هم دوست داشتم استراحت بکنم.@یعنی واقعیتش این است که موقعیتهای مشخصی از صحنه راهپیمایی نیازهای کاملاً واضح و بدیهی و پاسخ نداده شده و روی زمین مانده وجود دارد، و حضور تیم پزشکی اصلاً یک حضور تفریحی ـ تفننی، یا حضوری که اگر باشد بد نیست، اگر نباشد هم اتفاقی نمیافتد اینطوری نبود.@ما خیلی از موارد جهل، فوتی ما ساپورت کردیم کسی نبود زائر ایرانی فوت شده در موکب مقابل ما را رتق و فتق بکند هیچ کس نمیدانست چکار بکند بنده خدا را همینطوری گذاشتند روی تخت ما و رفتند اگر مجموعه ما نبود، اصلاً این چطوری به سردخانه منتقل میشد، چطوری جنازهاش برمیگشت.@یک چیزهایی اتفاق میافتد وقتی در صحنه وارد کار جدی میشوی دیگر برای خودتان متعین میشوید، اما در مورد با آن مطلب اولی که فرمودید مسلماً کیفیت کار برای ما اصل است، یک کار همینطوری رفتن و انجام دادن که هنر نیست.@برای همین ما از سال گذشته وارد این مسیر شدیم که اولاً برنامۀ اینکه داروی تاریخ مصرف گذشته بخواهد در کار ما باشد، یا بخواهیم داروهای اینقدر اینقدر به مردم بدهیم که معلوم نیست درمان چند ساعتشان هست.@مثلاً آنتیبیوتیک را یک ورق 5تایی به فرد بدهم که نه دورهاش طی میشود مصرف هم بکند احتمال دارد به درصد کمی مقاومت نسبت به آن پیدا بکند در خودش وقتی دورهاش را کامل نمیکند درمان هم نمیشود احساس میکنیم به آن جواب نمیدهد.@برای همین تصمیم گرفتیم اگر درمان علامتی میگذاریم سه روزه باشد، اگر درمان آنتیبیوتیکی میگذاریم دورهاش باشد، اینطوری نباشد که همینطوری بخواهیم آنجا همینطوری یک چیزی دست مردم بدهیم دلشان را خوش بکنیم بروند، چون آن بنده خدا چه میداند، به ما اعتماد میکند، فکر میکند درمانش همین چهار تا دانه قرصی که به او دادیم هست.@ما که میدانیم هر کدام از اینها دوره نیاز دارند، ممکن است به جایی دسترسی نداشته باشد بتواند همان آنتیبیوتک را بگیرد، همان درمان علامتی را دریافت بکند؛ نکته بعد هم در رابطه با قسمتهای عراقی است، آنجا بخشهای عراقی و هلال احمر عراق هم یک قاعدۀ درمانی راه میاندازیم.@داروهایی هم عمدتاً میآورند داروهای هندی و مصری هست، این داروها در تست میدانی ما، مثلاً دگزای مصری را وقتی تست میکردیم، خاصیت خاصی از آن نمیدیم، یعنی ضعف داشتند نسبت به داروهای ایرانی.@آنها البته قویتر از داروهای ایرانی دارند، داروهای آلمانی هست، داروها ترک هست، ولی آن را معمولاً نمیآورند گران است، میآیند از این سیستم ارزانترش که مصری و هندی هست استفاده میکند که اینها پاسخگوییش خوب نیست، یعنی اصلاً مثل این نیست، ما برای موکبهای عراقی همان که درمانگاه میزنیم از داروهای خودمان استفاده میکنیم نه از داروهای آنها.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: علت اینکه این مسئله پیش میآید این هست که تعداد درمانگاههایی که در اربعین برپا میشود لیست تأمین دارو وجود دارد، یعنی هر کدام لیست خودشان را دارند، اینطور نیست که مثلاً روی یک چیزهایی متمرکز بشوند و مثلاً به جای اینکه ده قلم آنتیبیوتیک ببرند دو سه قلم را با تعداد زیاد ببرند.@هلال احمر آمده در این زمینه اتفاقاً خوب وارد شده، مثلاً اگر ما پارسال 200 قلم دارو داشتیم اینها 113 قلم داشتند، اینها مثلاً آموکسیسیلین را برنمیداشتند ده هزار تا مثل ما ببرند، صد هزار و 150 هزار، اما فلان قلم دارو را در حد احتیاط داشتند 160 گونه داشتند، 200 گونه داشتند.@به خاطر همین شما وقتی وارد درمانگاه هلال میشوید معمولاً میبینید که شربت را کاملاً میدهد اینطور نیست که یک قاشق بریزد بگوید همین را بخور، یا مثلاً آنتیبیوتیک را دورهاش را میدهد که استفاده بکنی، و معمولاً هم آنجا اگر اشراف دقیقی به شکایتهای شایع داشته باشی، یعنی ببینی شکایت شایع اربعین چیست، برایش پلان دارویی درست طراحی بکنی این مشکل پیش نمیآید.@در رابطه با دارو بردن، دارو را تنها جایی که میتواند ببرد خود همان هلال است، تنها جایی هم که دسترسی کردن به بحث دارو دارد باز هم هلال است، یعنی یک مجموعه بزرگ انبار دارد که میتواند، تأمینکننده اصلی داروی ما هم هلال است، انتقالدهندۀ داروی ما هم هلال است، یعنی ما روی این اشل برمیداریم کار خودمان را سوار میکنیم که بتوانیم در این گستردگی اجرا بکنیم.@و الا خارج از لاین هلال شما هر دارویی بخواهید ببرید مثل همان اتفاقی که پارسال برای موکب پیش آمد، باید قاچاقی ببرید، باید بردارید داخل دیگ ظرف غذا و برنج و اینطور چیزها پنهان بکنید، اینطوری ببرید، مگر اینطوری چقدر میشود برد.@و تأمین هم اگر بخواهد صرفاً از کانالهای غیر از این اتفاق بیفتد هزینه هنگفتی خواهد داشت، مثلاً فرض بفرمایید دوستان 24 ساعته پارسال تلاش میکردند، با شرکتهای پخش و مجموعهها و هر جا که میشد ارتباط برقرار کرد، حداکثر نزدیک صد میلیون، یک 60 میلیون اینطرف، یک 60 میلیون، 120 میلیون این حداکثر مبلغی بود که دوستان یا جمع کردند یا با ارتباطات توانستند از طریق دارو تأمین کنند.@چقدر میشود کار انجام داد آن هم با قیمتی که الان دارو پیدا کرده، قرص سرماخوردگی از چند به چند رسیده در همین چند ماه اخیر، بنابراین شما اگر بخواهید در آن اشل آن مقیاس کار بکنی، صرفاً این نیست که جا پیدا بکنی آدم ببری، ابزارش هم باید بتوانی فراهم بکنی.@بنابراین باید حتماً یک مجموعهای مثل این پشتوانۀ این کار بشود که بتواند این مقدار دارو را تأمین و انتقال بدهد، ما با مسئول کمیتۀ بهداشت و درمان اربعین که جناب آقای دکتر کولیوند است جلسه گذاشتیم و دستور ایشان را برای تأمین این مقدار نیاز دارو گرفتیم.@پارسال هم اصل داروی ما از همین کمیته تأمین میشد، یعنی ما از همین دوستان هلال احمر دارویمان را تأمین کردیم که شد، آنقدر که توانستیم در درمانگاه راحت باشیم، مسئول داروخانه ما الان اینطرف ردیف کنار شما نشسته، شما میتوانید از او بپرسید ما پارسال چطوری دارو دادیم آیا در این موضوع گیر کردیم یا نه.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: داروهای غیرضروری در قالب لیست احتیاط حدود 83 قلم، 117 قلم داروی اصلی داریم، 83 قلم داروی احتیاط داریم، که داروی احتیاط مثل داروهایی که افراد اکثراً یادشان میرود بیاورند، مثلاً در لیست هلال شما هیچ دارویی برای فشارخون نمیبینید، داروی بیماریهای مزمن را نمیبینید.@هیچ وقت ؟؟؟ را نیست در داروهایشان، برای فشارخون بعضی اقلامش نیست، یک موردش را بیشتر نگذاشته، این برای موارد احتیاط است که افرادی آمدند گفتند دارویم یادم رفته اگر نخورم فلان میشود ما آن را در نظر گرفتیم، آن تأمینش آنقدر هزینه برنمیدارد، شاید با همین مبالغی که دوستان جمع میکنند از طریق کمکهای مردمی یا ارتباطات لیست احتیاط تأمین میشود.@عرض ما این است که این کمکهایی که جمع میشود و این کمکهای مردمی تأمین کردن دارو صرف اصل داستان نشود.@ما اصل داستان را که این 117 قلم هست از کانالهایی که تأمین عادی دارند تأمین بکنیم، آن هزینهای که میخواهد بشود را برای قسمت احتیاط کار خودمان بگذاریم آنجا هم اگر بنده خدایی آمد بتوانیم پاسخگوی او بشویم، کجا برود گیر بیاورد ما نداشته باشیم، هلال هم نداشته باشد پس چه کسی این دارو را به او بدهد.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: امسال قرار شد به طور منظم و منسجم ما کارهای طبّ سنّتی شاید نه چندان علمی، یا غیر منظم و غیر منسجم داریم در اربعین انجام میشود، شاخصش براساس حجامت، براساس ماساژ، براساس بادکشی، هست، امسال قرار شد با حضور متخصصین طب سنّتی، یک برنامه منسجمی به عنوان مرکز طب سنّتی اجرا بشود که پنج قسمت دارد.@سه قسمت اصلی دارد دو قسمت دیگرش به واسطۀ تفاوتهای جنسیتی به آن میپردازیم، یکی وارد بحث همین ماساژ به صورت علمی بشود، کنارش، کنارش بحث بادکش و رفع درد و مسائل اینطوری است.@یکی وارد بحث پانسمان و شکستهبندیها بشود، دررفتگیهایی که آنجا داریم، یکی هم یک مرکز مشاوره و داروکده راه بیاندازیم، که آنجا پزشک طب سنتی بنشیند داروهای سنتی و آن موارد شایع هم وجود داشته باشد تجویز بکند و آن افراد با مشاوره و توصیه و راهنمایی به آنها بدهیم.@پیشبینی ما این هست که ما در قضیه طب سنتی بتوانیم حدود هزار نفر در روز ساپورت بکنیم، هر چند که بیشترین قسمت نیروبر قسمت سنتی کار ما قسمت ماساژ است، چون فرد خسته میشود نمیتواند ادامه بدهد مدت طلانی، ما پیشبینیمان این است که یک تخت ماساژ بخواهد 6 ساعت برپا باشد باید سه نفر باشد تا بتواند این کار بکند.@هر ماساژ هم فکر کنید یک ربع، بیست دقیقه بیشتر نشود، از آنجایی هم که این قضیه پارسال اجرا شد ما دیدیم، مردم اصلاً نیاز مشخص به آن دارند اما نحوه اجرایش هر کس هر طور که صلاح میداند هست، اصلاً ملاکهای علمی نیست، مثلاً اکسترکشن میدهند، کاری است که آنطرف ماساژ بدن را میکشند.@فکر کنم خیلی غیر علمی داشت انجام میشد، یعنی به روشهای عجیب و غریب میبینیم در صحنه، و اگر وارد فضای علمی نشویم این داستانها صحنه اربعین هم صحنه مجوز گرفتن و اینطور چیزها نیست، هر کس میتواند چادری بزند و این کارها را انجام بدهد.@این بخواهد نشر و گسترش پیدا بکند آن موقع یک اتفاقاتی میافتد که بعد به ضد خودش تبدیل میشود باید ما وارد بشویم و قضیه آن را علمی پیش ببریم، و بتوانیم این مدلش را گسترش بدهیم، اگر بخواهیم آنجا پانسمانی انجام بشود حساب و کتاب داشته باشد، با چه مکانیزمی، چطوری.@و مراعات بحث جنسیتی، مثلاً آقا داشت خانم را ماساژ میداد و مسائلی از این دست، و صحنه اربعین صحنهای است که همه برای ثواب و استحبابش میروند بعد گناه بخواهد در آن رخ بدهد، چه لزومی داشته که همچین پدیدهای رخ بدهد، شکل بگیرد و آنجا آن فرد بخواهد آن کار را بکند بود شایع شده بود دیدیم.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: پانسمان عادی را قرار است با عسل انجام بدهند یا با روغن کرچک انجام بدهند در بریدگیها، بله تاول پلَن متفاوتی دارد، در آن واحد گفتم کارش را قرار است یک گروه دیگری انجام بدهند و اگر دوستان میتوانند کمک بکنند بیایند که در کار کمک بشوند.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: این اطلاعاتی که الان قطعی هست را نوشتیم 18 راه میافتیم یا 17 یا 19 این شهریور اعلام میشود، چون براساس اینکه اساساً تاریخ اربعین در عراق چه موقع بشود تغییر میکند، 18 برویم ماکسیمم 30 برگردیم اینجا باشیم، 10 تا 12 روز که نوشتم مبنایش این است 18 برویم ماکسیمم 30 اینجا باشیم.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: بله ما دو سال است، قبل از ما هم دوستان دیگر این کار را اجرا کردند، شاید مبتکر این کار مثلاً بچههای قرارگاه جهادی اما رضا بودند، اینها 24 تا تیم پنج نفره داشتند، تیم پزشک، پرستار، امدادگر، پشتیبان داشت، کارشان این بود که در مسیر وقتی که دارند پیادهروی خودشان را انجام میدهند افرادی که نیاز به خدمات درمانی دارند پاسخگو باشند.@ما سال اول و دوم آمدیم به این مدل اجرا کنیم، متوجه شدیم که وقتی داریم پیادهروی میکنیم خیلی متقاضی نمیآید، اما به محض اینکه مثلاً در موکبی 4 ـ 5 ساعت مستقر میشوند حجم زیاد متقاضی نیازمند سراغشان میآید.@در نتیجه الان یک مدل ترکیبی پیدا کرده یعنی هم در پیادهروی در حدی که متقاضی میآید و هم یک استقرارهای چند ساعته روزانه دارند که همان جایی که میخواهند بمانند استراحت بکنند برای 4 ساعت 5 ساعت 6 ساعت برایشان یک درمانگاه کوچک در حد چند تا میز و پاسخگویی به نیازشان برپا میکنند.@آن گروه اصلاً اسمش هست گروه امداد مسیر، آن متفاوت است یعنی افرادی که در آن اِشل میروند شاید چهار روز پنج روز در مسیر هستند، چون باید آرامتر مسیر را طی کنند، قرار نیست سریع مثلاً بروند، اینها روزی 250 عمود بیشتر نمیروند و قرار است استقرارشان اینطوری باشد، بنابراین آن یک اِشل جدایی است و آن هم یک کارگروه مجزایی دارد، تیمهای مجزایی دارد مسئول تیمهای مشخصی دارد اصلاً ساختارش فرق میکند.@این پنج نفر یک تیم میشوند و بعد چند تا از این پنج نفرها هست یک رأس دارد یکسری سرتیم دارند و هر کدام یک ترکیب نیروی انسانی دارند.@این با آن قسمت ثابتی که خدمت شما عرض کردم که شامل درمانگاه در نجف، درمانگاه در کربلا یا پست امداد خدمت در مسیر است فرق دارد، این اصلاً متحرک است و هیچی استقرار ندارد آنجایی هم که میایستند موقت است یعنی اصلاً آنجا چیز خاصی نمیگذارند، با کولههایشان میروند، آن موکب از قبل هماهنگ شده یا اگر نشده باشد در مسیر مثلاً هماهنگ میکنند چندتا میز میگذارند همانجا ارائه خدمت میکنند.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: دارو، ما هم وانت داریم که به اینها خدمت میدهد، و هم از این کالسکه گاریها دارند که برای هر روزشان سهمیه به آنها میدهیم که در مسیر با خودشان حمل کنند.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: به اندازه ظرفیتشان، یکی میگوید من دو روز پیادهروی بیشتر نمیتوانم بکنم و میخواهم ماشین بنشینم و کربلا بروم به اندازه ظرفیت افراد، انعطاف هست.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: ما الان قطعیمان دوتا جایگاه در کربلا هست و یک جایگاه در نجف است این قطعی است. از الان به بعد ممکن است چیزهایی دیگر اضافه بشود. مثل همان موکبی که در مسیر است باید برایش پست بگذاریم، موکب 702 برای جمکران هست که محل استقرار میشود باید برای آن پست بگذاریم، ولی این که الان عرض کردم جا و فضا و نیرو و داستانهایش را برنامهریزی کردیم.@
سؤال: نامفهوم.@
جواب: نجف ما در صحن حضرت زهراست کربلا یکی جنب عمومد 1420 هست و یکی هم پشت حرم حضرت ابوالفضل یک ساختمان چند طبقهای هست.@