جلسه 007 - انفاق و صدقه
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
2
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - انفاق و صدقه

بحث مان در مقام محمود به جهاد مالی رسید. در مورد جهاد مالی و آثارش مطالبی را خدمتتان عرض کردیم. بحث را درباره جهاد مالی ادامه می دهیم و در این جلسه چند روایت در مورد صدقه انتخاب کردم. البته انواع صدقه؛ صدقه مادی و صدقه معنوی. آیه ای هست در قرآن کریم که امروز می خواهیم یک مقدار در موردش بیشتر صحبت کنیم. می فرماید که «الَّذينَ يَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ/ يَوْمَ يُحْمي‏ عَلَيْها في‏ نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوي‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ». (سوره توبه/35-34)

این آیه خیلی تکان دهنده است. فوق العاده تکان دهنده هست. «الَّذينَ يَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ» کسانی‌که طلا و نقره را انبار می کنند و نگاه می دارند برای خودشان «وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ» و آنها را در راه خدا انفاق نمی کنند. ذخیره سازی بدون انفاق. «وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ» خواهش می کنم دقت کنید که می خواهم بحث معرفت‌النفس کنیم، متوجه بشوید باطن بحث چی هست. آنهایی که طلا و نقر نگه می دارند برای خودشان، انبار می کنند؛ سکه، طلا، نقره، نگه می دارند و انبار می کنند و در راه خدا انفاق نمی کنند، «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ» اینها را به عذاب دردناک بشارت بده.

ما یک موقع می گوییم دردناک، ‌یک موقع خدا می گوید دردناک. «الیم» دردناک نیست. بسیار دردناک است یعنی خیلی درد آورد است این عذاب.

«يَوْمَ يُحْمي‏ عَلَيْها في‏ نارِ جَهَنَّمَ»، حالا دارد توضیح می دهد که «بعذاب الیم» یعنی چی؟ روزی که آن طلاها و نقره ها و سکه ها را، آنچه که انبار کرده بودند، ذخیره کرده بودند، اینها را در آتش جهنم خوب داغشان می کنند. اینها را خوب آتش بهشان می دهند که خوب سرخ شوند طلاها و نقره ها. اینها را خوب می گدازند، بعد چکار می کنند؟ «فَتُکْوي‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ» این سکه ها را می چسبانند به پیشانی و پهلو هایشان، آتش را می چسبانند به پیشانی های و پهلو های شان «وَ ظُهُورُهُمْ» و پشتشان. دقت کنید بحث معرفت النفس را. بعد می گویند: «هذا ما کَنَزْتُمْ» این همان چیزی هست که برای خودتان نگهداشته بودید، ذخیره کردید برای خودتان « کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ»، «فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ» همان چیزی را که ذخیره کردید، بچشید حالا.

یک عبارت هم از پیامبر بخوانم بعد در موردش توضیح می دهیم. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله): « مَن أوكى على ذَهَبٍ أو فِضَّةٍ و لَم يُنفِقْهُ في سَبيلِ اللّه ِ، كانَ جَمرا يَومَ القِيامَةِ يُكوى بِهِ»، هر کس که به او یک طلا یا نقر ای برسد و آن را در راه خدا انفاق نکند و نگه دارد، هر کس که طلا و نقره ای را ذخیره کند و بیندوزد و در راه خدا انفاق نکند «كانَ جَمرا يَومَ القِيامَةِ يُكوى بِهِ»، آن چه که ذخیره کرده، «جمرا» یعنی تکه آتش، ‌شعله، شراره. می گوید: این یک شراره ای می شود و او را چه کار می کند؟ می سوزاند و می فرماید يُكوى بِهِ»، داغ می‌شود، گذاخته می شود با همان شراره.

این بحث ذخیره سازی، بحث بسیار مهمی هست در فرهنگ. ما الان فرصت نداریم؛ یعنی فرصت ندارم که می ترسم. یکی از عزیزان گفت: بحث اسراف و اینجوری بکنیم، بحث مصرف گرایی که ما الان در کشور ما بیشتر از هند با یک میلیارد و چند صد میلیون، بیشتر از چین، بیشتر از ژاپن ما مصرف داریم. مصرف بنزین، مواد غذایی، میوه و گندم و چیزهای دیگر در این کشور. یک از افراد امام زمان را زیارت کرده بود، حضرت فرموده بود: «من هم جا با شما هستم جز سفره هایتان.

ما خیلی بد مصرف هستیم. خیلی زیاد مصرف می کنیم. این را من چون همه ما آلوده هستیم به این مسئله، من چی بگویم و چه بخواهم صبحت کنم.

ذخیره سازی «یکنزون» اینکه در راه خدا انفاق نمی کند؛ یعنی میدان دارد، گرسنه هست، تشنه هست، نیازمند هست، گرفتار هست، من دارم، زیاده بر مصرف خودم هستم، زیاده بر مصرف معقول خود دارم، می بینم کسانی هستند که محتاج هستند و به آنها انفاق نمی کنم. کمک نمی کنم. از چیز های کوچک من شروع بکنم.

گاهی وقتها شما یک صد هزار تومان دارید، ماه بعد مصرف دارید، ولی الان دستت هست و می توانی واقعا الان به کسی که یکماه، پانزده روزه، ده روزه بهش نیاز دارد، به او بدهی. ولی نگه می داری. می گویی: نه. من سه ماه بعد می خواهم خودم فلان کار را کنم، سه ماه بعد، ‌چهار ماه بعد خودم می خواهم فلان کار را انجام بدهم، چون می خواهم خودم فلان کار را انجام بدهم، فعلا باشد. همین الان می شود باهاش چند تا مشکل را حل کرد. چند نفر نیازمند، نیازشان حل شود و سر موقع هم انشاءالله پول شما بر می گردد. اگر هم برنگشت خداوند تبارک و تعالی به فضلش به نحوی جبران می کند. اعتماد باید داشته باشیم. مگر افرادی که بدسابقه هستند. من نمی گویم افرادی که حق شان این است که به آنها سوء ظن داشته باشیم، افرادی که واقعا بدحساب هستند، بی خیالند. در فامیل چند بار امتحان شده اند آدمهای این جوری. مثلا ما خودمان را اینجوری دردسر بیاندازیم. ولی خیلی از مومنین و کسان دیگر هستند که باآبرومند هستند، باشخصیت هستند، شما الان می توانید به آنها بدهید. یک ماه بعد، یکسال بعد‌ چون شما الان می گوید نیازی به آن ندارم. این روحیه، روحیه ی خیلی خوبی هست.

ما آن موقع که ساختمان موسسه را می خواستیم شروع کنیم هیچ پولی هم در بساط نداشتیم. از همین کمکهای عزیزان شروع شد. چند نفر آمدند گفتند: ما یک میلیون حتی 500 هزار تومان، یادم هست 200 هزار تومان دادند. ما یک ماه احتیاج نداریم با خلوص هم می گفتند که ما یکماه احتیاج نداریم. اگر میشود این را مصرف بکنید یکماه. بعضی ها می گفتند یکسال احتیاج نداریم. بعضی ها می گفتند شش ماه احتیاج نداریم. بعضی ها تمدید هم کردند حتی. همین کار با این خوبی شروع شد. با این روحیه. روحیه خیلی بزرگی هست. سعی کنید این را همیشه نگهداریم انشاءالله. نه فقط در باره مسائل و کارهای مهم. مثل یک بنای که قرار است میلیونها نفر ازش هدایت شوند و به هر حال یک پایگاه مهمی شود برای حضرت. نه. بلکه در خانه، فامیل، پدر، مادر، دوست، خواهر، برادر این جوری. قدیم ها رسم بود.

من یادم هست اوایل انقلاب، لااقل در محیطهای کاری ما، در بین بچه های بسیج این جوری بود که بچه ها واقعا اگر یک مقداری پول داشت، می گفت بچه های من اینقدر پول دارم، اگر کسی احتیاج دارد، بیاد ببرد. حتی حقوق هم که بچه ها می گرفتند، من یادم هست در محل کار ما، رفقا، دوستان، روی میز، روی زمین می گذاشتند. می گفتند آقا هر کسی نیاز دارد بردارد. هر چقدر می خواهد یک هفته، دو هفته، سه هفته، هر چقدر که می خواهد.

به هم می رسیدند. وقتی افراد به همم دل هایشان نزدیک می شود این جوری، خداوند هم بهشان برکت می دهد. سیاست نگه داشتن برای خود، این کنز کردن، گنج نگاه داشتن، اندوختن، شما به محض اینکه خودت را می بینی و نگه می داری، درواقع این نگه داشتن همان شعله و آتشی هست که تو را می سوزاند. چرا؟ می گوید: آنجا پیشانی و پهلو و پشت را می سوزاند، اینجا تو چه جوری سوخته می شوی؟ از اینکهشبیه خدا شوی، توکل به خدا بکنی، از اینکه اعتماد به حق تعالی داشته باشی، از اینکه دست از این شرک برداری که خودت کاره ای نیستی،‌ «والله خیر الرازقین» خداوند بهترین روزی رسانده است. کاره ای نیستیم.

جالب این هست که هر کدام از ما ها بارها در زندگی شخصی مان این را امتحان کردیم، دیدیم خدا روزی رسان است. ‌دیدیم از جای که حساب نمی کنیم بهمان روزی رسیده. ولی باز این من نمی گذارد. هر وقت تو نگه می داری، این روحیه ی خطرناک است.

این خطرناک است که انسان به منش نگه می‌دارد، یعنی نمی تواند رد کند‌ وقتی نمی توانی رد کنی، گیر است. این همان سوزاندن است. چرا می سوزاند تو راآنجا می سوزاند؟ چون اینجا نتوانستی شبیه خدا شوی. اینجا نتوانستی شبیه اهل بیت عمل کنی. نتوانستی. نتوانستی رد کنی. این بخلت نگذاشت.

خیلی وقتها می شود شما یک بسته شکلات، یک جعبه خرما، یک مقدار میوه، یک مقدار بیسکویت، یک مقدار شیرینی، یک مقدار آجیل در خانه اضافه می آید. بگویم این را ببندیم بگذاریم. حالا ما کی بخواهیم این را مصرف کنیم، کی مثلا بشود این مصرف شود. نه.همین الان می شود مصرف کرد. خودتان مصرف می کنی، مصرف کنید. نمی کنید، خیلی از نیازمندها، افراد فقیر، افرادی هستند که حتی شاید شما ذائقه تان به این نمی خورد ولی ذائقه دیگری می خورد، رد کنید برود. نگه ندارید. بعدا شاید سال دیگر، شش ماه بعد، یک هفته بعد استفاده کنیم. شاید یک موقع مهمان آمد، نیاز شد این کار را انجام دهیم.

اولین از اینکه اگر مهمان بیاید و ما نداشته باشیم، این چیز زشتی نیست. یکی از زینتهای خانه پیامبر، خانه پنج تن آل عبا این نداشتن ها بوده است. چیز قشنگی است ما یک وقت نداشته باشیم. نباید به خودمان اضطراب دهیم که چه می شود، چه اتفاقی می افتد. خدا می رساند. نرساند، هم قشنگ است.

چرا این من مان اذیت مان می کند که بگوییم آقا عذر می خواهیم ما در خانه غیر از چایی، چیز دیگری نداشتیم. این بد است ما به مهمان بگوییم. این زشت است! اینکه آبرویمان می رود، آبروی مان به این هست واقعا! شخصیت به این هست که وقتی مهمان آمد من حتماً جلویش خیلی چیز ها بگذارم! آبرومند می شوم! مال به آبروست؟ آبرو به مال است! مال تولید آبرو می کند! نه.

دهها بار، صدها بار خانه پیامبر این اتفاق افتد. غذا نبود، ‌گرسنه بودند، لباس نداشتند، هیچ چیز هم از شخصیت شان کم نشد. این نداشتن ها واقعا قشنگ است. چرا می ترسیم از اینکه یک موقع کم بیاید؟ یک موقع در خانه چیزی نداشته باشیم؟ به خدا قشنگ است و مزه دارد و زینت هم هست. شیرین هم هست این کار که یکبار هم نباشد. تا کارهای بالاتر ‌تا چیزهای بزرگتر. حالا معلوم نیست دختر زنده بماند، نماند؛ شوهر بکند، نکند؛‌ بچه دار شود،‌ نشود؛ 16 سالش هست برایش سیسمونی کنار گذاشتند. معلوم نیست. یا از جلوتر از پنجم ابتدایی برایش جهیزیه کنار گذاشتن. این ترس است، دلهره است.

یکی از این رفقا وضع مالی اش هم خوب نبود. چند وقت پیش دیدم. گفت من یک سوال دارم. گفتم: بگو.

گفت: یکی از دوستانم الان پول نیاز دارد، معلوم هم نیست بتواند بدهدیا ندهد، من این پول را برای جهیزیه بچه ام می خواهم. بچه ام امروز و فردا شوهر می‌کند. یعنی در معرض ازدواج است. خواستگار آمده. چه کار کنم بدهم مشکلش حل شود یا نه؟

گفتم: برادر مومن در خانه آمده «السائل رسول الله» یادتان باشد. سائل فرستاده خداست. یک روزی است که آمده در خانه ات. گفتم: این پول را بده به برادرت شاید انشاءالله مشکلش حل شود. گفت: من لنگ نمانم؟ گفتم: انشاءالله لنگ نمی مانی. حالا بالاخره خدا هم دارد می بیند این را.

حالا دختر تو هم خواستگار آمد برایش، خوب خواستگار آمده یک چند وقتی محرم هستی، یک چند وقتی عقد هستی تا عروسی کنند، خدا می رساند. همین هم شد. این پول را داد، آن دوست هم نتوانست بهش بدهد خلاصه هی عقب افتاد، هی عقب افتاد، خواستگار آمد برایش، عقد کردند. بعد من در جریان نبودم تا ازدواج. گفتم: چی شد؟ گفت: آقا اصلا نمی دانم خدا چه جوری جهیزیه ی این را جور کرد. نفهمیدم. یک کمی فکر کردم، دوندگی داشتم ولی نه زیاد .جور کرد با چه شیرینی و خوبی.

در حدیث داریم اگر یک خانواده کافر دل هایشان با هم یکی باشد، فکر هم باشند، خداوند بهشان برکت می دهد و اگر یک خانواده مومن با هم اختلاف داشته باشنند، دل هایشان به هم میل نداشته باشد، هوای همدیگر را نداشته باشند، خداوند برکت را از این خانواده مومن برمی دارد. یعنی خانواده مومن است، اما پر دردسر و گرفتار مالی. خواهش می کنم اگر یک بار ما تنگنای مالی پیدا کنیم در زندگی مان یکبار فکرکنیم ما کجاها کنز کردیم، جمع کردیم و نگه داشتیم. کجا به کمک من نیاز بود و رد نکردیم برود. یعنی کجا سد کردیم و بستیم. همانجا که بستیم اینقدر در کارت گره است. بعد ما فکر می کنیم چون الان وضع مالی مان خراب است و گرفتار هستیم، در فشار هستیم، مال این هست که کم پول داریم. نه مال این نیست. ‌مال این است که تو اصلا مدیریت پول نداری. بلد نیستی مدیریت پول را براساس آخرت و ابدیت انجام بدهی. نگه داشتی، خدا هم نگه می دارد.‌ تنگ گرفتی، سخت گرفتی، خدا هم سخت می گیرد.

خداوند به موسی وحی می فرستاد که موسی من عمل فردا را ازت نمی خواهم. من عمل امروز را ازت می خواهم. توهم روزی فردا را از من نخواه. هی حرص فردایت را نزن. روزی فردایت را از من نخواه. یک مقدار ما باید جلوی حرص مان را بگیریم.

خیلی زیباست «وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». هر کس جلوی حرصش را بتواند نگه دارد، این رستگار است. ببینید خدا گاهی وقتها می گوید نماز، گاهی وقتها می گوید روزه، گاهی وقتها می گوید چنین و چنان، حج، عبادت، بعد می گوید: «لعلهم» شاید آدم شوید. «لعلهم یتقون»،‌ « لعلهم یفلحون» شاید. ولی در مورد تزکیه و پاک کردن خود یعنی دست برداشتن، دل کردن، دل بریدن و جلوی حرص نفس را گرفتن، می فرماید: حتما رستگار است. شک بردار اصلا نیست. اگر کسی بتواند حرص نفسش را نگه دارد، جلو حریص بودنش را بگیرد، این حتما رستگار است. « وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» حتما رستگار می شود اگر کسی بتواند جلوی این گرفتگی و بخل و خساست را بگیرد.

برگردیم به گذشته خودمان مان بسیاری از گرفتاری های مالی ما، کم آوردن های ما، وضعیت زندگی مان به همین مربوط می شود که ما شح نفس داریم. بخل داریم. حرص داریم. این نمی گذارد رشد کنیم. رستگار کسی هست که شح نداشته باشد؛ یعنی حرص نزند. در هیچی. این رستگار است. حالا هی بنشین اعصاب خودت، شوهرت، زنت، فامیلت را خرد کن برای اینکه که چرا فلان چیز کم است در زندگی، غصه بنشین بخور. کم آوردی بعدا. بداخلاقی کن برای اینطور مسائل، ‌حرص بزن اعصاب همه را در خانواده خرد کن برای اینجور مسائل. حالا ای کار را بکن اگر بعدا گرفتار نشدی. اگر غصه ات بیشتر نشد. چرا خود کم بین هستی؟ مگر ما عزت و قیمت مان به این چیزهاست که کم بیاوریم و احساس ناراحتی به ما دست بدهد. احساس کوچکی به ما دست بدهد.

بقدری این سیاست حرص زدن و ذخیره سازی بد است که می فرماید: «‌فبشرهم».

«بشرهم»، یعنی به آنها اطمینان بده که ما عذاب شان خواهیم کرد. عذاب دردناکی است. شما در ذخیره سازی این عذاب دردناک را همین الان این نفس دارد می کشد. یک ذره فکر کنیم در حرص ذخیره سازی چقدر ما گرفتار هستیم.

بعد می فرماید: «يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ» همین ها را در آتش جهنم گداخته می کنند، «فَتُكْوَى بِهَا»، پیشانی، پهلو و پشتشان را می سوزانند. بعد می‌گوید این همان هست که تو خودت ذخیره کردی. (صلوات ختم بفرمائید)

ببینید قرآن درباره فاسقین و افراد چی می فرماید.

آن آیه ای که خواندم برایتان سوره توبه/ آیه 35 و 34 و این آیه که می خوانم، سوره توبه آیه 54 – 53 است.

می فرماید: «وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ» در مورد کافرین می گوید. می گوید: از کافر هیچ چیزی قبول نمی شود. آیه قبلش را برایتان بخوانم. آیه 53 می فرماید: «قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ». یکی از قشنگی های ادبیات قرآن این هست که قرآن هیچ وقت کافر را بعنوان اینکه خودشان خدا را قبول ندارد، جدی نمی گیرد. این از نظر روانشناسی فوق العاده مهم است، یعنی طرف نمی تواند بگوید آقا من خدا را قبول ندارم، قیامت را قبول ندارم، تو چی هی راجع به خدا و پیامبر می گویی. خدا نمی بخشد تو را،‌ در قیامت چنین می شوی و چنان می شوی. چرا خدا این جوری باهاشان برخورد می کند که شما اگر انفاق کنید خدا نمی پذیرد؟ کافر می تواند در جواب بگوید چی؟ بگوید: من اصلاً نه خدا را قبول دارم نه قیامت را. ولی پیامبر دست از این ادبیاتش بر نمی دارد. چون کافر می پوشاند. نمی تواند بگوید صد در صد خداوند نیست. هیچ کس در دنیا وجود ندارد روی این قضیه ی بایستد. تخمینی حرف می زند.لذا خداوند با یقین فطریش باهاش حرف می زند.

انفاق کنید چه از روی رغبت، چه از روی بی رغبتی، خدا از شما قبول نمی کند. چون شما آدم های فاسقی هستید. بعد می فرماید : «وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ» چیزی منع نکرد از اینکه نفقات اینها، انفاق ها اینها پذیرفته شود مگر کفرشان به خدا و رسول. حالا دقت کنید. بعد می فرماید: «وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ» نماز نمی خوانند «إِلَّا وَ هُمْ كُسالى»، یعنی کافرند. حرف را دقت کنید چقدر مهم است. نماز نمی خوانند مگر با کسالت.

گفتیم: یک نوع کفر چی هست؟ کفر عملی. زیاد هستند افرادی که این جوری هستند. واقعا کافر عملی هستند. بعد می گویند ما مسلمان هستیم. ولی در دلشان اصلا این جوری نیست. در دلشان هزار شک و شبه و سوال وجود دارد. تردید وجود دارد. ‌نماز نمی خوانند؛ مگر اینکه کسل هستند، بی حال، ‌کسل .

«وَ لا يُنْفِقُونَ إِلَّا هُمْ كارِهُونَ». انفاق نمی کنند مگر کراهت دارند در درون خودشان از اینکه انفاق کنند. این را خدا نمی پذیرد. چرا ؟چون خدا محتاج به این اموال نیست. این اموال را خودش به ما داده است. خودش داده است. می گوید: با کراهت این کار را نکنید. این علامت آدم‌های کافر است. با کراهت بخشیدن، نه اینکه خدای ناکرده، ما می خواهیم یک چیز را بدهیم زور بزنیم بخواهیم بدهیم. البته خوب است آدم اولش زور بزنید. چون بالاخره نفس اولش تلقین می خواهد. چسبیده به این. این چسبندگی وقتی بخواهی بکنی، موقع کندن درد دارد. ولی بعد یواش یواش باید چه کار کنی؟ از روی میل و رغبت آنچه را که دوست دارد در راه خدا انفاق کند. توجه کردید.

(برگردیم به مباحث اخلاقی) می گویند: به احترام پدر و مادرت بایست. «قُمْ عَن مَجلِسِكَ ِلأبيكَ و مُعَلِّمِكَ و إن كُنتَ أميرا». به احترام معلمت و پدر و مادرت بایست؛ حتی اگر امیری. بعضی ها واقعا زورشان می آید جلوی استاد و پدر و مادرشان بایستند. ولی می گویند: بالاخره آقای شجاعی گفته، آنجا هم توضیح داده برای ما، حدیث گفتن، آیه قرآن است. ولی در قلبش راضی نیست اصلا از این کار، ‌اصلاً راضی نیست بلند شود. اصلاً راضی نیست احترام بگذارد. ولی زوری این کار را می کند. این را خدا قبول نمی کند. چرا؟ چون می گوید خداوند با قلبهایتان کار دارد. می گوید: ای پیامبر هرگز ایمان نیاوردند مگر اینکه حتما تو را در اختلافهای شان داور کنندو هر چه گفتی قبول کنند و در دلهایشان هم «لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ» از آنچه تو قضاوت کردی در دلشان ان ناراحتی ایجاد نشود. ما خیلی وقت ها اطاعت خدا را می کنیم، درحالیکه لجمان از خدا درمی آید. گیر می دهیم به خدا، ناراحتیم از دست خدا. خیلی وقتها این جوری هستیم. خیلی بی ادبی است.

خیلی ها چادری هستند، حجاب دارند، اما واقعا تحمل می کنند؛ یعنی رغبتی ندارند به این کار به عنوان یک کار قشنگ نپذیرفتنش. به عنوان یک زیبایی، ‌یک جمال، یک حیا، یک فضیلت اصلا دوستش ندارند. برای همین خیلی از باحجابها و نمازخوانها روز قیامت در زمره ی بی حجابها و بی نمازها محشور می شوند. چون قلب جذب نکرده، جذب نمی کند.

با بغض موسیقی حرام گوش نمی کند، با بغض از خدا، با بغض از حرام، با بغض مرجع تقلید. این فایده ندارد. چون من درش هست. ما خیلی از آدم ها داریم به استادشان احترام می گذارند. ولی قلبا برای شان خیلی افت دارد بایستند در مقابل استادشان و تعظیم کنند. زور دارد اذیت می شوند. با رغبت و لذت اینکار را انجام نمی دهند. در مقابل پدر و مادر فرمان پدر و مادر را گوش نمی کنند. زوری مطیع پدر و مادرشان هستند. به زور اطاعت پدر و مادر می کنند.

خیلی از خانم ها هستند که کافرند به قول پیغمبر. گروهی از خانم ها رفتن خدمت پیامبر، پیامبر به آنها انتقادی کرد و گفت شما کافرید. گفتند: ما به تو و خدا ایمان داریم. فرمود: شما در حق شوهران تان کافرید.

ما الان چقدر مرد داریم که قاعده شرعی این هست که حق زنش را انجام می دهد و رعایت می کند. زن هست که نسبت به شوهرش وظیفه اش را انجام میدهد. ولی در دلش خیلی ناراحت است از اینکه مجبور است در مقابل مردش این جوری باشد. در دلش خیلی ناراحت است از اینکه مجبور است نسبت به همسرش این جوری باشد. نسبت به خانمش یک سلسله وظیفه را رعایت کند.

من دیده ام بعضی از خانم ها از آقایان شان شکایت دارند. اینجا می آیند یا آقایان هستند شکایت دارند. من بهشان می گویم آقاجان شما نسبت به دخترت، نسبت به پسرت، نسبت به خانمت این کوتاهی ها را کرده ای از این به بعد باید این جوری کار کنی. تقسیم وقتت این جوری باشد. نحوه برخوردکردنت باید اینجوری باشد.

دیروز یک آقایی متدین آمده بود پیش من و می گفت: (این صحنه برای من خیلی دردآور بود) دیروز یا پریروز آمده بودند. خانم برنامه را پر کرد، آقا هم برنامه را پر کرد، به من دادند. بعد زن در برنامه اش نوشته بود که من اصلا از همسرم ارضا عاطفی نمی شوم. من می دانستم این مرد یک مقدار مشکلات دارد. تازه شروع کرده بودیم درمان این آقا. بعد نوشته بود من واقعا کمبود عاطفه دارم نسبت به مهر و محبت شوهری کمبود دارم.

بعد آقا آمده بود و می گفت: من در خانه اخلاقم این جوری هست، بدم شدم. یک مقدار من دارم به خانمم که خوب هم هست، ظلم می کنم، اذیتش می کنم. چنین می کنم. چنان می کنم. بهش می گویم: عزیز من شما باید این گونه سرمایه گذاری های کلامی، ‌عاطفی و جنسی را بکنی. دانه دانه برایش توضیح دادم. گفت: من اصلا تو کتم نمی رود این حرفها. مثلا من بهش بگویم عزیزم، بگویم دوست دارم، بگویم جانم، بگویم فدایت شوم، اینجوری! بابا ول کن. نمی تواند. این گیر است. این همان آتش است که نمی توانی و اگر هم بگوید با زور می گوید عزیزم.

این خوب نیست واقعاً. این گیر ها، گیرهای خوبی نیست. چرا نتوانی بخندی؟ بعضی ها می خندند. مصنوعی هم می خندند. مهربانی هم می کنند، تواضع و ادب هم دارند، ولی نخوت، تکبر، منیّت از سر تا سر وجودشان میریزد. بعد فکر می کند آدم ها متوجه نمی شوند. از او نمی ریزد. ازش طراوش نمی کند. زوری می خواهد این کار را کند.

به خانم می گویی، خانم شما باید نسبت به شوهرت اینطوری باشید. نحوه دم در رفتن، لبخند روی صورتت باشد. این جوری برخورد کنی با شوهر، ‌اینجوری استقبال کنی. می گوید با کی؟ با این؟ نه. من اصلاً. پر رو می‌شود آقا. می گویم: بابا این حرف مال من نیست، مال خداست. مال پیغمبر است. تو چرا اجتهاد می کنی. حالا یک کسی را می بینی واقعا همسرش شعورش نمی رسد وظیفه اش را انجام دهد ولی ما هم باید مثل او جهنمی شویم. ما هم کم بگذاریم!

می گوید: خانم شما اگر شوهرت آمد خانه، نمازت را سریعتر بخوان. حق نداری تعقیبات بخوانی، من بارها شده رفتم خانه بعضی از این فامیل هایمان، می بینم عصبانی نشسته است. می گویم چی شده؟ حاج خانم نیست. کار دارند. کجاست؟ مسجد است. می گویم:خوب می آید آقا. می گوید: نه آقا، این نماز جعفر طیار می خواند.

اصلاً کی به تو گفته است نماز جماعت بروی، ‌نماز جماعت مگر واجب است به زن که برود. اگر شوهر اجازه داد، مشکلی هم نبود، برو و زود برگرد. آنجا برای جد و آبادت، اجدا و نمی دانم هر کدام دو رکعت نماز بخوانم، قرآن بخوانم، اینقدر ذکر بگویم. درحالیکه شوهر در خانه معطل. ‌مهمان در خانه معطل. این هنوز نیامده. سجده ات را کوتاه کن، نمازت را کوتاه کن، ‌نمازت را کم کن، نماز عصرت را هم بگذار برای بعدا، همسرت در خانه هست فعلاً به این برس. فرزندت خانه است بهش برس. عرفانش گرفته مگر ول می کند. همین جوری آدم جهنم می رود.

یک مادر و دختر پیش من آمده بودند. جداگانه باهاشان صحبت کردم. دیدم گله دارند و هر دو واقعاً خلا داشتند از نظر عاطفی. بعد می گوید: مرد ما به ما نمی رسد. دختر می گوید: پدرم اصلا برای ما سرمایه گذاری نمی کند.

به مرد می گویم: تو کجایی! چرا سرمایه گذاری نمی کنی؟ می گوید: آقای شجاعی به خدا نمی رسم، به جان امام حسین (ع) نمی رسم. می گویم چه کار می کنی؟ می گوید: من در ماه باید 2 بار بروم کربلا و برگردم. ‌بعد هر 3 ماه یکبار باید مکه بروم. بخورد به سرت تو، سفر حرام انجام می دهی. کی بهت گفته اینقدر کربلا و مکه بروی.

زنت کمبود عاطفی، دخترت کمبود عاطفی، بچه ات کمبود عاطفی. ‌سفر، حرام و حرام و حرام است. قرب هم دارد؟ به ولله اگر قرب هم داشته باشد. امام حسین لعنت می کند. خدا لعنت می کند. لعنت می شوی. اینکه بسیج بروم، هیئت بروم، کربلا بروم، اینجا و آنجا بروم، این نمی شود که عزیزم. ‌نمی گویم که اینها را کسی نرود. ولی باید وقت مستقل خودش را بگذارد. وقت مستقلش را برای این قضیه ی بگذارد. خدا لعنت کند. ملعون، ‌ملعون ضیع من یلعون

خدا لعنت کند، لعنت کند کسی را که عائله ای قبول کرده و ضایعش کند. نمی شود. نمی توانی ضایع کنی. آقای مجاهدی که می آمدند اینجا، در همان داستان اول جلد یک در محضر لاهوتیان، برای خود من هم نقل کرد. گفت: من مجرد بودم ایشان تا ده، یازده یک موقع تا یک نصف شب می نشستیم مسائل عرفانی و معنوی داشتیم تا فهمید من ازدواج کردم. گفت: دیگر با ما نیا،‌ باید بروی خانه بمانی. 10 خانه باش یا زودتر برو. اگر دیده ای من این جوری هستم من زن ندارم.

شوهرت راضی نیست، پدرت محتاج، شوهرت محتاج است، بیخودی می آیی در احیا شرکت می کنی. این احیاء در حق شما لطفی ندارد. نه احیاهای ماهیانه ما که هر ماه هست. احیا ماه رمضان را هم شما حق نداری مسجد بروی.

روزی که فقط پول نیست. ‌خنده،‌ مهربانی، حرفهای قشنگ زدن اینها روزی است. واقعا خداوکیلی خانواده ما بیشتر به پول خرج کردن نیاز دارند یا اینکه ادب داشته باشیم. مهرورزی کنیم، عاطفه داشته باشیم، تواضع داشته باشیم. منی در خانه نباشد، تکبری در این خانه نباشد، زن سالاری نباشد، مردسالاری نباشد، اینها همه از صفتهای جهنمی است. حرف‌های قشنگ، کلمات زیبا؛ به کدام بیشتر نیاز دارند؟ عاطفه.

من گفتم این 3 تا وظیف یادتان نرود. کوچکتر تامین مادی، وسطی تامین عاطفی است. این وسطی که تامین عاطفی اگر نباشد، تامین مهمتر که تامین معنوی هست، دیگر فایده ای ندارد، یعنی اثر هم نمی گذارد. بیشترین هزینه، هزینه عاطفی است. می توانیم ولی از ما نمی آید، نه بوسیدن خوب،‌ نه در آغوش کشیدن خوب، نه حرفهای قشنگ زدن، نه کلمات شیرین به کار بردن، نه انتخاب کلمات قشنگ.

قرآن می گوید: «وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»،‌ به بندگانم بگو وقت می خواهند به حرف بزنند بهترین کلمات را انتخاب کنند، نه کلمات خوب، ‌بلکه بهترین کلمات را انتخاب کنید. چرا؟ «إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ». (حالا در دشمن شناسی توضیح می دهم برایتان)، شیطان بینتان اختلاف می اندازد. بهترین کلمات، بعد زورش می آید این کلمات را انتخاب کند. کلمات زشت انتخاب می کند، کلمات سخیف انتخاب می کند و دعوا می شود. به طرف برمی خورد. زیردست هست یا نیروی توست، پدرت یا مادرهست، همسرت هست، فرزندت هست؛ نمی توانی و حق نداری کلماتت را این گونه استفاده کنی. ما دریغ داریم و بهمان هم نمی آید. ببین نگوید فردا مسخره ام می کنند و می گویند اینها چقدر لوس با هم برخورد می کنند و این حرفها چی هست آقا، نه. باید شروع کنیم. اگر یک آدم جاهل خوشش نمی آید، عیبی ندارد خوشش نمی آید. اصلا خوشش نیاید. ما باید این کار را بکنیم.

چرا زنت را جلوی جمع ضایع می کنی؟ چرا با شوهرت مراء داری؟ چرا بچه ات را ضایع می کنی و سرش داد می زنی؟ می گوید: سرش را می اندازد پایین. می گویم: می دانی این کار غلط است؟ می گوید: بله می دانم غلط است. می گویم: برای چی؟ می گوید: چون جلوی بابام رویم نمی شود این جوری حرف بزنم، می گوید زن ذلیل هستی. بابات نفهم است. «أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا» باباهایتان اگر بی شعور بودند و عاقل نبودند، بی عقل بودن و هدایت شده نبودند؛ شما می خواهید راه آنها را بروید. بابا من در خانه همیشه با زنها اینجوری حرف می زده، ما هم نمی توانیم. اگر بخواهیم این جوری کنیم بابام به سرمان می زند، می گوید خاک برسر زن ذلیلت. بگذار بابات بهت بگوید. این هم یک نوع مر گ است. مرگ قشنگی است و بگذار بابات این را بگوید. ولی تو نباید از وظیفه ات صرف نظر کنی. چون داداش هایم همه با زنهای شان اینجوری حرف زدندف ما اگر بخواهیم اینجوری حرف بزنیم، می گویند این را اینها را تی تیش مامانی هستند، لوسند. خواهرهامون دندان نشان می دهند، شوهرانشان وزن کم می کنند. بعد من الان بیام شوهرم را نوازش کنم، به شوهرم برسم؛ خواهرام مرا کشته اند. زن احمق ‌زنگ زده به خواهر کوچکش –کلمه احمق حیف است برایش به کار ببریم- کم نیاوری، نگذاری پررو بشود. این جور کرد، ‌اینجوری کن. چهار روز بعد دعوا و دختر طلاق دادند.

ما آدم های عقده ای داریم بخاطر اینکه نمی توانستند وظایف شان را جلوی شوهرهایشان انجام بدهند، شوهرشان طلاق شان داده. مادر طلاق گرفته، خواهر بزرگتر طلاق گرفته، خواهر وسطی طلاق گرفته، می خواهند کاری کنند که خواهر کوچک هم طلاق بگیرد. وامی ایستند سفت و می گویند ما 3 طلاقی داریم. طلاق این را هم می گیریم. ما جلوی مرد سر خم نمی کنیم. حالا بروید جهنم. دنیایتان این جوری؛ آخرت تان هم آن جوری.

یا مرد ها خیلی هستند. می گویند: آقا ما جماعت مردها در فامیل مان رسم نیست کسی این جوری کند. زن می خواسته از جوب بخورد زمین، مرد می توانسته دستش را بگیرد تا نخورد زمین اما می گوید من دستش را بگیرم نخورد زمین. آن هم در خیابان. عمراً. اصلا من چنین کاری نمی کنم. گذاشته خانم خورده زمین، پایش شکسته که دستش را نگیرد.

زن مریض هست، ضعیف هست، کمردرد دارد، پادرد دارد، ساک دستش هست، بچه بغل نمی کند. می گوید: ما بچه بغل کنیم! اصلاً روم نمی شود جلوی بابام بچه بغل کنم.

می گویم: بچه ات نیاز عاطفی دارد چرا برایش کم گذاشتی؟ میگوید: ما ده سال خانه پدرمان زندگی کردیم ما اصلا جلوی پدرمان رویم نمی شود بچه مان را ببوسیم یا به خانم مان اینجوری کنیم. ما همان روش را بابام داشته و با بچه رفتار می کرده، رفتار کردیم.

بچه عقده ای، گرفتار، فراری از خانه، ‌دختر 13 ساله ده شب فرار کرده، اما می گوید ما اصلا رسم مان اینجوری نیست. حالا بیاید بکشید.

خیلی قشنگ است حضرت علی (ع) در معرفی شیطان می گوید: «وَ هُو إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِینَ»، رهبر متعصبین است. هر جا تعصب داشتی، روی هر چه تعصب داشتی، بدان داری خودت را جهنمی می کنی.

آقا من یک حرفی زدم دیگر نمی توانم بگذارمش زمین. این غلط است. خدا رحمت کند امام (ره) گفت: حرف مرد یک کلام نیست. گفتم: قهر،‌ دیگر قهر. نه. آقا فرصت می دهیم. عفو می کنیم. قسم خوردم بچه ام را می اندازم از خانه بیرون. آقا کفاره می دهیم و سه روز روزه می گیریم. قسممان را لغو می کنیم تا بچه از خانه بیرون نرود. مگر عیبی دارد. واسطه می فرستیم بیایند آشتی بدهند ما را. چه اشکالی دارد؟ از حرف مان می گذریم. این گذشتن یعنی از تعصب گذشتن، از منت گذشتن،‌ نه اینکه ضایع می شویم از حرف مان بگذریم. خریدار ندارد. اتفاقا این جوری نیست. تو هر وقت بخواهی منت را حفظ کنی که حرفت خریدار داشته باشد، ‌بیشتر منفور می شوی و له می شوی. محبوبیت را هم از دست می دهی.

مسئله را اشتباه گفتی به یک نفر، می گوید من بروم بگویم اشتباه کردم، خیلی بد است که مسئله شرعی را اشتباه گفتم. آقا مسئله شرعی را اشتباه گفتم. حدیث را اشتباه گفتم، آیه را اشتباه خواندم. این مال پیغمبر نبود، مال امام صادق بود. این چه اشکالی دارد! آقا من این را اشتباه کردم. از این اشتباهات زیاد اتفاق می افتد برای ما.

یک مسئله علمی بوده، اشتباه گفتیم به شاگرد مان. می گوید آقا زورمان می آید. می گوییم: آقا ایشان درست گفته، من اشتباه کردم. تعصب خیلی خطرناک است. انسان را نگه می دارد.

«يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ» پست ترینش ذهب و فضه است. ما خیلی چیزها و آبروهای را می خواهیم برای خودمان نگه داریم. اعتبارهای را می خواهیم برای خودمان ذخیره کنیم. بعداً کم نیاوریم. یک حشمت و جلال های را می خواهیم خودمان برای خودمان بسازیم. همه از ما حساب ببرند و رعایت مان بکنند. اینها شرک است. همانطور که می گوید روزی ات را من می دهم. ذخیره سازی نکن. تو حق نداری برای خودت حشمت و جاه و ابهت و وقار و این چیزها را برای خودت ذخیره کنی. نه. تو برای خدا تواضع کن. جلو پدر و مادرت، جلوی فرزندت، جلوی همسرت تواضع داشته باش، جلوی دوستتانت تواضع داشته باش. عزت را خدا می دهد. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ» خدا عزت می دهد. تو می خواهی برای خودت عزت درست کنی؟

می گوید: نه اگر من اعتراف کنم، معذرت خواهی کنم، بگویم: من اشتباه کردم، من بروم جلو، من زودتر آشتی بکنم، من زودتر سلام کنم، من زودتر در خانه شان بروم، من زودتر تلفن بزنم، ضایع می شوم. تو اصلاً پیش خدا ضایه هستی. همین این ضایع است. همین این پستی است. وقتی نمی توانی مثلا خدا باشی، ضایع هستی اصلا که نمی توانی شروع کنی. کسی که نمی تواند جلوتر سلام کند، کسی که نمی تواند جلوی پای کسی زودتر بلند شود، کسی که نمی تواند تواضع داشته باشد، کسی که نمی تواند دیگران را ببخشید؛ ضایع است. همین که نمی توانی عفو بکنی، نمی توانی از لغزش های دیگران بگذری، کوچک هستی. اگر داشتی، عفو می کردی.صفت عفو بودن را نداری. اگر داشتی، این کار را می کردی.

یادتان باشد. کلاً کار قشنگ مال داراهاست. کارهای قشنگ و زیبا برای کسی است که دارد. فرمول یادتان نرود. (من تقریباً شاید بیست جلسه راجع به این بحث کردم در انسان شناسی مفصل و در درسهای دیگر هم مفصل صحبت کردم).

«الظاهر عنوان باطن» از آدم ها چیزی ظهور می کند که درونشان را نشان می دهد. اگر دیدید می تواند تواضع کند، می تواند بخندد، می تواند عفو کند، می تواند ندید بگیرد، اگر تغافل دارد، اگر تجاهل دارد، اگر بی خیال است، اگر می تواند رد کند، اگر قدرت این را دارد که جر و بحث نکند و مراء نکند، یعنی قدرت دارد و سرمایه دارد که می توان از بحث بگذرد. نه اینکه بایستد جر و بحث کند.

ولی آدم های گدا و فقیر از نظر روحی، ‌آدم های بی شخصیت؛ اینها کسی هستند که نمی تواند بحث نکند. نمی تواند ثابت کند که حق با اوست. نمی تواند. چون پذیرش اینکه من یک بار اشتباه کردم، حق با من نیست؛ چون چیزی ندارد مجبور است این را نگهدارد. ولی کسی که خیلی دارد هروقت می گوید اشتباه از من بوده، تقصیر من بود، این فقط بزرگ می شود. چون منی را کم می کند به چی اضافه می کند؟ از طبیعت کم می شود. به فطرت اضافه می شود. ولی اگر نمی توانی این کار بکنی، یعنی نداری. وقتی نداری، بعد از مرگ می خواهند بکشند آدم ها را، میزان هست، اگر‌ نداشته باشی، آنجا بدبختی. مثل چشم نیاوردن است، مثل گوش نیاوردن است. مثل دست و پا نیاوردن است. نداشتن شوخی نیست. عیب است. خجالت آور است. شرم آور است. پول نیست که اگر آدم نداشت سرش را بالا بگیرد.

ما اگر پول نداشته باشیم یا لباس مان چنین و چنان نباشد، خجالت می کشیم. ولی بداخلاق باشیم، تندخو باشیم، حسود باشیم، زودرنج باشیم، حریص باشیم، اصلا احساس ندار بودن، ‌فقیر بودن و ننگ و عار نداریم. تازه خیلی وقت ها کیف هم می کنیم از این نداشتن ها. ازش خیلی لذت می بریم. این جوری اصلا به مقام محمود نمی رسیم.

مقام محمود یعنی مقامی که اصلا اینجا طبعتی وجود ندارد که تورا معطل کند. تو پرواز می کنی و می روی. نه اینکه آدم اصلا نیازهای طبیعی ندارد، شهوت ندارد، میلهای دیگر ندارد، غذا نمی خورد، لذت ندارد. نه. به موقع هم این کارها را می کند. ولی اینها نمی گذارد که از پرواز بماند. چون هدف گیری شده است. تناسب دارد با شخصیت فطریش. با سرعت و سبقتش تنظیم کرده با سرعت و سبقتش. مثل استراحت بین راه است که تو با 130 ،‌ 140 تا با اتومبیل رفته ای، بین راه بنزینی می زنی، هوایی می خوری، آبی به صورتت می زنی، اتفاقا به قدرتت هم اضافه می کنی در مسافرت تا اینکه بخواهی یک کله بروی. بدون استفاده از این لذتها.

ولی پرداختن به اینها تو را باز می دارد از شدن، از آدم بودن، از اخلاق داشتن.

برای مقام محمود دو فرمول دیگر داریم. هر وقت این فرمول را درک کنید، سوال و شبهه برایتان پیش آمد، میتوانید با همین قضیه زود حلش کنید و خودتان را سبک کنید و پرواز کنید. یعنی تا یک غول و زنجیر آمد تا تو را بگیرد یا معطلت بکند، زود می توانی پاره کنی و پرواز کنی. دیگر معطل نمی شوی. پقاعده این هست که شعرش را هم برای تان خواندم:

چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد

این قاعده است. توجه کردید! برای شما زیرساختش را بگویم. صفحه ای که ستون روی آن می خورد.

نبی اکرم (صلی الله علیه و آله): «مَرارةُ الدنيا حَلاوةُ الآخِرَةِ» تلخی دنیا، ‌شیرینی آخرت است. (غررالحکم، جلد 5 ، صفحه 383) حالا روایتش را برای تان بخوانم: « من امّر الدنیا افسد دینه و اخرب اخری»، کسی که می پردازد دنیایش را آباد کند، این چه کار کرده ؟ دینش را فاسد کرده و آخرتش را هم خراب می کند. می آیی دنیایت را آباد کنی این جوری می شود. هر کس آباد کند دنیای خودش را، دینش را فاسد کرده و آخرتش را هم خراب کرده.

«مَن طَلَبَ مِن الدنيا شيئاً فاتَهُ مِن الآخرةِ أكثرُ مِمّا طَلَبَ»، هر کس در دنیا چیزی را طلب کند در آخرت چیزی بیش از آن چیزی که بدست آورده از دست می دهد.

خیلی مهم است اینها. برای همین هم قرآن می فرماید: هر وقت چیزی بدست آوردید شنگلی نکنید: «لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ»: هرگز تاسف نخورید به چیزی که از دست می دهید. آخ نگوید. چون وقتی چیزی را از دست می دهید، رفت و برای آخرت تان ذخیره شد. ولی وقتی آخ گفتی، خراب می شود. فرزندت، همسرت، دوستت، مالت، هر چیزی که خواست برود، نگو: آخ ، نگو آخ. نگو اگر من تلفن بزنم ازم کم می شود. اگر تلفن زدی ممکن است ازت کم هم شود؛ ولی این کمی که شده از کجا کم کردی؟ از طبیعت کندی آخرت فرستادی. نگو زورم آمد من رفتم سلام کردم،‌ خیلی زورم آمد، خیلی زورم آمد تلفن زدم، خیلی زورم آمد من رفتم معذر خواهی کردم، خیلی اف داشت برام.تو برد کردی. فرستادی رفت. آخ نگو. «وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ» هر چی را هم بدست می آوری، شنگلی نکنید. ذوق زده نشوید اگر چیزی را هم بدست آورید. چرا؟چون

به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد

این جوری نیست که تو یک چیزی بدست آوردی خیلی شنگلی کنی. نه.

عزیزان من یک چیزی به شما بگویم. بهره وسهم همه ما از لذات دنیا و آخرت برابر است. بنابراین وقتی شما اینجا بخواهی هزینه بکنی، آنجا کم می آوری. اینجور نیست که اگر فلان کس خانه خوب گیرش آمد، ماشین خوب گیرش آمد و چیزهای خوب گیرش آمد خیلی ذوق زده شود و ما بنشینیم غصه بخورم. سهم مان مساوی هست. الان به تو نمی دهند آن طرف بیشتر می دهند. ابدیت است. غصه خوردن ندارد. خیلی ذوق زده نشو که بشوی. اگر شدی، یک چیزی کم می شود آن طرف. بهره ات کم می شود آن طرف.

عزیزان این حرف های من را وسیله ای قرار ندهید برای تنبلی ها و کسالت هایتان. برای این که به زن و بچه های تان نرسید. برای نیازهای ضروری زن و بچه ای تان را تامین کنید. 15سال است مستاجر است، 20 سال ، 30 سال مستاجری، می توانسته سال 10 خانه دار شود، اما تنبلی کرده. گناه کرده است. ما موظف هستیم تلاش مان را بکنیم. اگر خدا داد یا هر چیزی پیش آمد، ما می پذیریم. اما شما تلاش کنید. می گوید آقا می خواهم

خانه بگیرم بعد ولش کن آقا. مگر ما چند روز زنده هستیم. از این زهد بازیهای بی مزه. آقا این جوری نیست. شما تلاشتان را بکنید، تلاش معقول. از آخرت و خودسازی نیفت. این واجب است که نیفتی. دویدن تو را از غذا خوردن، از رسیدن به کودک عزیز روان نباید باز بدارت. دیگر تنبلی هم نکن برای دنیایت، « مَنْ كَسِلَ عَنْ أَمْرِ دُنْيَاهُ فَهُوَ عَنْ أَمْرِ آخِرَتِهِ أَكْسَلُ»، اکثر هر کس در کار دنیا کسل هست در کار آخرتش کسل تر است.

خیلی ها با این حرف های ما تنبلیهایشان را توجیه می کنند. نرسیدن به زن و بچه را توجیه می کنند. وقت تلف کرده های مستحبی که همه اش حرام است در واقع، توجیه می کنند. بابا زن و بچه ات گرفتارند، ‌کار دارند.

می گویم: عزیز من! تو الان این همه بذل و بخشش های مستحبی را می کنی، به زن و بچه ا ت می رسی؟ ‌مثلا بیمه کن خودت را. این اشکال دارد شما خودت را بیمه کنی؟ نه. هزینه ای هم نمی برد. نه آقا پناه بر خدا. چنین و چنان. آقا طرف الان سرطان گرفته، هزینه سرطانش را نمی تواند بدهد. پول داشته ها ولی نمی تواند بدهد. بیمه نکرده. الان گیر کرده است. زن و بچه الان افتاده اند در فقر و گرفتاری و نکبت، خودش هم در هزینه درمانش مانده. این معصیت خداست. خدا برای تو عقل گذاشته.

به حضرت می گویند: شما مگر توکّلت خوب نیست پی اموالت را در چند تا انبار گذاشتی. امام صادق (ع) می فرماید: خدا عقل هم به من داده. یکی از انبارها اگر آتش گرفت و بسوزد، لااقل یک انبار دیگر باشد. همه اموالم را یک جا جمع نکنم. توکل به خدا بکن.

آقا می خواهی از خانه بیرون بیایی، در دو تا جیبت پول بگذار، در کیف دستی ات پول باشد، در یک جیبت پول باشد. در یک جیب دیگرت هم پول باشد. همه پولهایت را یکجا نگذار. این عقل است. اسلام نمی گوید شما ثروتمند نشوید، خانه ای بزرگ جز سعادتهای مرد است. دل بسته نشو، وابسته نشو. اینکه خانه دار می خواهی بشوی، ماشین دار می خواهی شوی، تو را از آدمیت نیندازد. اگر شدی، پز نده. اگر شدی به دیگران احساس برتری نکن. ‌اگر شدی دیگران را از استفاده از بیتت کمک کن. این بیتت را در اختیار دیگران بگذار.

حضرت علی (علیه السلام) در مذمت یکی از اصحابش که خانه اش بزرگ بود، فرمود: این چه خانه بزرگی هست تو رفتی گرفتی. گفت: آقا می دانم در شان ما هم نیست ولی خوب حالا. حضرت فرمود: فقط یک راه دارد که این خانه را در راه آخرت استفاده کنی. گفت: چی جوری ؟ حضرت فرمود: درش باز باشد مردم بتوانند بیایند، مراجعه بکنند و مشکلات شان حل شود.

بعضی ها خانه های شان، ‌خانه مبارکی هست. «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها». اذن داده خدا در این خانه ها که یاد خدا برده شود، این خانه بلند شود و یاد خدا در آن برده شود. ولی بعضی ها خانه دارند هزار متر، دو هزار متر، ‌بی برکت، تاریک، هیچ کس ازش استفاده نمی کند. ما آدم داریم، آدم ثروتمندی هست، آقا این تمام لذتش این هست که دوستان و رفقایش بیاند از این خانه استفاده کنند.

آقا تو را خدا این سویچ ماشین را بگیرید، این کلید ویلا را بگیرید، می خواهید بیاید با دوستان تان، از این ویلا استفاده کنید. می گوید: من تمام لذتم این هست که شما بیاید و استفاده کنید. استخر دارد خودش در سال دو بار ازش استفاده می کند. ولی یک کس استخر دارد تمام فامیل آمده اند در این استخر شنا کرده اند. برکت دارد بخل ندارد.

یک موقع این حرفها را وسیله تنبلی قرار ندهید. اینکه ما اگر برویم سمت دنیا از آخرت مان کم می شود. نه. دنیا ملعون داربم و دنیای بلاغ داریم ما. «الدُّنْیا دُنْیاءان»؛ ما دو دنیا داریم. یک دنیای بلاغ و یک دنیای ملعون.

دنیای بلاغ یعنی دنیای که مقداری از نعمتها و لذت ها که به تو توان و انرژی کافی برای حرکت به سمت آخرت بدهد.

مرکب خوب، وسیله خوب، همسر خوب، وسیله خوب، منزل خوب، خیلی خوب است. آقا وقتی جاهای بچه های تان را شبها جدا کنید، چقدر خوب است. اتاقها را جدا کنید اگر داشته باشد. بله. اگر داشتی این کار را کن.

اما برای رسیدن به این، از آخرتت کم نگذار. اگر مستاجر شدی دیگر غصه نخور. من اینقدر تلاش کردم دیگر نمی توانم. جمع کنیم این دو تا را با همدیگر. یک موقع قاطی نشود این مسائل. تنبلی و کسالت در کار های دنیایمان به خرج ندهیم. فراموش نشود.

پاسخ به سوالات.