جلسه 018 - جامعه پزشکی مهدوی
شماره جلسه
18
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
7
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - جامعه پزشکی مهدوی

یکی از توصیه‌های اکید دین اسلام، عاقبت اندیشی است. انسان مانند دنیا، دائما در حرکت و گذر هست و هیچ وقت در یک حال باقی نمی ماند. تصمیم هایی که براساس حال گرفته می شود اغلب قریب به اتفاق موجب پشیمانی است. انسان در آینده دچار پشیمانی می‌شود. گاهی وقت ها افراد می گویند حال ما غنیمت است، به این معنا که فعلا مسئله حال ما حل بشود، بعدا حالا هر چه می خواهد بشود. مثل ازدواج هایی که افراد بدون توجه به عاقبت یک ازدواج و یک پیوند، صرفا تحت تاثیر نیازها یا احساس های زودگذر آن را می پذیرند، بعد آن احساس و نیاز تمام می‌شود و بعد مشکلات و سختی‌های یک پیوند باقی می‌ماند. یا تصمیم های اقتصادی که افراد برای زندگی شان می گیرند، گاهی وقت ها با خامی، حال بینی را دارند و بعد به دردسرها و زحمات زیادی می افتند.

تاکید زیادی که اسلام دارد این هست که همیشه انتهای کار را ببینید، آخر کار را ببینید. اگر در معرض تصمیم، انتخاب ، ارتباط، پذیرش یک امری در روانتان، یک عاطفه، یک پیوند عاطفی قرار گرفتید، از خودتان سوال بکنید که آخرش چه می شود؟ که چی؟ آخربینی، مهم است. به قول مولانا مرد آخربین مبارک بنده ایست. آن کسی که آخر را نگاه می کند بنده مبارکیست. انسان ها در طول زندگی شان کارهایی را انجام می دهند که از آن یک نتیجه می خواهند و برای رسیدن به آن نتیجه، مقدمات زیادی را باید طی بکنند. مثلا کسی تصمیم می گیرد که یک دانشمند بشود. از زمانی که تصمیم می گیرد تا بخواهد به یک درجه علمی بالایی برسد که برای خودش و جامعه اش خاصیتی داشته باشد، سال های سال طول می کشد. غَرَض از آن چیزی که در نظر گرفته، آن هدف و غایتی که در نظر گرفته، خود همان غایت و هدف است. ولی این باید مقدمات را طی بکند تا به آن جا برسد. اقدام برای بچه دار شدن، یک ماجرایی هست که ما اول آن را در نظر می گیریم که به آن هدف غایی می گویند، من فرزنددار بشوم. وقتی هم که می گوییم فرزنددار، استانداردهایی را در نظر می گیریم. اگر یک خانم و آقایی گفتند که ما می خواهیم فرزنددار بشویم، منظور چیست؟ منظور این است که ما می خواهیم یک فرزند سالم داشته باشیم. حالا دختر، پسر، می خواهیم یک فرزند سالم داشته باشیم که موجب چی بشود؟ موجب سعادت ما باشد،موجب خوشحالی ما باشد، موجب اُنس ما باشد، موجب تقویت عواطف خانوادگی و گرم شدن محیط خانواده، خیر و برکت داشتن، حالا آثار آخرتی اش هم که دیگر بماند. این بچه برای ما باقیات و صالحات بشود و ادامه من می شود. اگر من او را خوب تربیت کنم ، این بچه بعد از من هر کاری بکند، هر خیری انجام بدهد، نسلش هم همین طور، تا قیامت مال من هستند. همه چیزش برای من هست. یک باقیات و صالحات قدرتمندی هست که من برای خودم ایجاد می کنم. وقتی که این غایت را در نظر می گیرم باید مثل درس خواندن، آن مراحل قانونی اش را طی کنم. اگر قرار باشد بچه برای من این خاصیت ها را داشته باشد، پس من باید یک سلسله داده ها، داده های مناسب را به این بدهم تا آن محصول را چی کار کنم؟ بگیرم. آن قاعده را یادتان نرفته است که؟ "الظاهر عِنوان الباطِن" همیشه آن چه که ظهور می کند، نماینده باطن است. یعنی شما باید باطنی را ایجاد بکنید تا چیزی از آن ظهور بکند. نمی شود من یک باطن بد،یک نطفه ضعیف تحویل بدهم یا ایجاد بکنم و بعد از آن انتظار داشته باشم یک بچه قدرتمندی خارج بشود، ظهور پیدا بکند، نه. این که می گویم حالا دختر پسرها یاد بگیرند، مسئله خیلی مهمی هست که حالا جامعه پزشکی ما باید این جا نقشش را فوق العاده قوی بازی بکند و هنوز هم متاسفانه شروع نشده، این که ما باید در تولید نسل ها دخالت کنیم. یعنی جامعه ما به درجه ای از رشد برسد که دختر پسرها را قبل از این که بخواهند اقدام به بارداری بکنند و حتی اقدام به انتخاب همسر بکنند، روی آن ۵ تا خصوصیت شان، روی اسپرم ها و تخمک هایشان کار بکنند، جامعه بفهمد که می تواند این کار را بکند و باید این کار را بکند. روی سلامت و زیبایی و هوش و عقل و اخلاق و معنویت که حالا جامعه پزشکی خیلی کار می تواند در این جهت انجام بدهد و این یک باقیات و صالحات قدرتمند برای خود اعضای جامعه پزشکی است. ممکن است من به عنوان یک پزشک در مورد بچه خودم شکست بخورم ، یک بچه، دو بچه، آن چه که باید بشود نشده است، ولی می توانم این را جبران بکنم. چگونه؟ این که بیایم در مورد آخرت تجارتی را راه بیندازم که در آن تجارت تربیت نسل ها وجود دارد. یعنی من بیایم از ظرفیت خودم استفاده کنم،دخالت کنم، دختر پسرهایی را که می شناسم، هدایت کنم،خانواده هایی را که می شناسم هدایت کنم، کمک کنم به این که قبل از این که انتخاب همسر بکنند روی اسپرم ها و تخمک ها واقعا کار بکنند. دوران بارداری را هدایت بکنم، فقط نه جنبه پزشکی اش، بلکه جنبه های آن خصوصیت های عقلانی، اخلاقی، معنوی، روی آن ها هم کار بکنم .این خیلی اهمیت دارد، عظمت زیادی دارد که ما باید این را جدی بگیریم که حالا جلساتی هم جلسه گذشته برقرار شد ، میان این دو تا جلسه ماه قبل و الان، یک ده دوازده نفر از عزیزانی که قرار شد کار فرهنگی انجام بدهند، آمدند و چند ساعتی را راجع به این صحبت کردیم که حالا باید در مورد وظایف پزشکان در مقاطع مختلف کاری،چه کار کرد که این ها بتوانند این تجارت را زودتر شروع بکنند. این تولید را شروع بکنند. من می خواهم آن نتیجه را بگیرم، می خواهم آن بچه با این خصوصیت ها بیاید. چون اگر بچه با هوش زیاد یا سلامت و زیبایی زیاد بیاید هر دوی آن دردسرساز است. افرادی که از هوش بالایی برخوردار هستند، امکان خطا و انحراف زیاد دارند. هوش خیلی وقت ها دردسرساز می شود اگر عقل نباشد، اگر اخلاق نباشد، اگر معنویت نباشد. هوش زیاد یک بچه،نبوغ یک بچه او و اطرافیانش را جهنمی می‌کند. برای اطرافیان دردسرساز می شود. تعادل را به هم می زند. هوش ، حالا الان در صدد بیان این نیستیم، یک موقع دیگر باید راجع به آن بحث بکنیم، هوش انواع بیماری های روحی، روانی را برای انسان می آورد. وقتی که آن جنبه های اخلاقی و عقلانی و معنوی در شخص نباشد و دردسرها. شما ببینید بیشتر آمارهای طلاق و خودکشی در باهوش هاست دیگر. بیشتر فسادها، جنایت ها و ظلم ها در افراد باهوش است. پس من فقط هی نباید توجه کنم که بچه سالم باشد و باهوش باشد، بلکه باید بتوانم خصوصیت های قدرتمندی از عقلانیت، معنویت و اخلاق را به ژن، به نطفه، به بچه ای که در رَحِم مادر هست منتقل بکنم. حتی وقتی که نطفه اش هم بسته شد، الان یک بچه چند ماهه است می شود برایش کار کرد. بعد از تولدش هم باز می شود برایش کار کرد. ما باید نتیجه را ببینیم. قرار است یک کسی خارج بشود که اگر دقت نکنیم، اگر دقت های لازم را نداشته باشیم برای خودش، پدر و مادرش و جامعه اش دردسرساز است. یا حتی آخرت و ابدیتشان را به خطر می اندازد. قرآن می گوید یک بچه ای ممکن است پدر و مادرش را کافر بکند. "اِنَّ مِن اَزواجِکُم و اولادِکم عدُو لَکُم"بعضی از همسران و فرزندان شما دشمن شما می شوند. در جریان داستان موسی و خضر علیهماالسلام، خضر بچه را کُشت، چرا؟ چون این بچه "خشینا" قرآن می گوید ما ترسیدیم بچه پدر و مادرش را کافر بکند. هم بچه را کُشت که بچه به بهشت برود، هم پدر و مادر از آن کفر چیه؟ نجات پیدا بکنند. پس ما باید به وِزان آنچه که می خواهیم کار بکنیم. یعنی درواقع هدفی که در نظر داریم یک کار قانونی، عقلانی و منطقی می طلبد. یک تلاش منطقی می طلبد. "لَیسَ للاِنسان الّا ما سَعی" آن سعیِ متناسب با عمل را بکند. قرآن ببین چه جوری می گوید؟ "مَن اَرادَ الآخرت وَ سَعی لها سَعیَها" این خیلی مهم است که حالا راجع به آن صحبت می کنیم. یک موقع است که یک کسی می خواهد ازدواج بکند ،الان دختر من،پسر من می خواهد ازدواج بکند، علی علیه السلام یک جمله دارد، می گوید که آدم ازدواج نکند یا تنها بماند بهتر از این هست که یک ازدواج غلط بکند. با یک قرین احمق ازداج بکند، لفظی که خود حضرت دارد. حالا ازدواج نکند. دخترهای موسی بن جعفر علیهما السلام هیچ کدام نتوانستند ازدواج بکنند. چون نمی خواستند با آدم های احمق ازدواج بکنند. کسی مناسب شأنشان نبود ازدواج هم نکردند. هیچ اشکالی هم ندارد. ما از ازدواج چه می خواهیم؟ قرآن چه می گوید؟ "لِتَسکُنوا اِلَیها" ما سُکون و آرامش و شادی و نشاط و عاطفه و عشق و جنبه های شخصی و جنبه های چی می خواهیم؟ معنوی می خواهیم. وقتی که یک ازدواج این شرایط را ندارد برای چه باید انجام بشود؟ الان دختر پسرهای ما وقتی می خواهند ازدواج بکنند چیزهایی را می طلبند از ازدواجی که خودشان رعایتشان نمی کنند. مثل یک کسی که مثلا می خواهد به کوه برود بردارد یک کفش پاشنه بلند بپوشد. یک خانمی مثلا بردارد یک کفش پاشنه بلند بپوشد بعد بگوید می خواهم با این کوه نوردی بکنم. یا یک آقایی یک دمپایی ابری لا انگشتی پایش بکند،بعد بگوید می خواهم با این به کوه بروم. این ،جور درنمی‌آید. اصلا این شخصیت، شخصیت من یا شخصیت کسی که به عنوان همسر انتخابش می کنم هیچ کدام به درد هدفی که از ازدواج داریم نمی خورد. دختر پسرها این را متوجه نیستند که بابا تو اگر بخواهی به شادی و آرامش برسی اول باید شخصیت خودت برای ازدواج آماده باشد. شخصیت خودت آماده باشد یعنی چی؟ یعنی تو این توانایی های ورود به یک رابطه و مدیریت یک رابطه را داشته باشی. دیشب در بحث انصاف، روابط اعضای خانواده آسمانی توضیح دادیم که وقتی یک کسی می خواهد وارد یک رابطه بشود باید قبلا آمادگی های تبدیل من به ما را داشته باشد. اگر یک کسی با مَنَش وارد یک رابطه بشود و مَنَش را در یک رابطه نگه دارد و من در رابطه ذوب نشود و تبدیل به ما نشود، فساد درست می شود، اختلاف درست می شود. دو چیز ایجاد می شود، یکی، حضرت علی علیه السلام می فرماید: یکی تنفر و یکی جدایی. این دو تا ایجاد می شود. همه طلاق ها برای این هست که یا مرد یا زن یا هر دو نتوانستند مَنِشان را تبدیل به چی بکنند؟ ما بکنند. این یک شرطش است. حالا بگذریم. نمی خواهیم وارد آن مباحث بشویم. پس ما از ازدواج چه می خواهیم؟ یک داستانی، یک چیزی را لازم داریم که اهدافی را در نظر داریم که الان به تناسب آن اهداف و برای این داستان اصلا همسرمان را انتخاب نکردیم‌. اصلا این آدم برای آن هدف اصلا صلاحیت ندارد. اصلا نمی تواند آن هدف را تامین بکند. این که ما یک آمار وحشتناک در کشورمان داریم که از ۵ تا ازدواج ۴ تا شکست می خورَد این است. از دلایل اساسی اش این است. یک بارداری، ما می خواهیم از یک بارداری یک بچه سالم به دنیا بیاید. پس یک مقدماتی باید طی شود، هدف ما این است که یک بچه سالم با خصوصیت های خوب بیاید. مراحل خاص خودش را دارد. قرآن می فرماید که هر وقت هر کاری در نظر می گیرید اول یادتان باشد که اصلا برای چه می خواهید انجامش بدهید. من می خواهم این کار را بکنم که چی بشود؟ هدفم از این کار چیست؟ به چی می خواهم برسم؟ مشخص کن، بعد وقتی آن هدف را خوب مشخص کردی، حالا به تناسب آن باید انتخاب هایت را تنظیم کنی، ترتیب بدهی.

مثلا شما الان می خواهی بروی پزشک بشوی. از اول برای چی می خواهی بروی؟ یک موقع است انسان می گوید من می خواهم بروم پزشک بشوم ،فوق عقلش را در نظر گرفته دارد می رود پزشک می شود.یک موقع هست نه،عقلش را در نظر گرفته،یک موقع بخش حیوانی اش را در نظر گرفته، یک موقع بخش گیاهی یا وهمی اش را در نظر گرفته، یک موقع هم بخش مادی اش را در نظر گرفته است. خیلی از افراد الان، اینکه افسردگیِ رشته پیدا می کنند یا رشته را می روند، تا آخرش هم می روند بعد به آن چیزی که از شادی و آرامش و خوشبختی می خواهند هیچ وقت، تا ته آن رشته هم رفته ولی آن هیچ فایده ای برایش نداشته است. برای این که نوع انتخابش غلط بوده،یک چیزی را در نظر گرفته ،یک توهمی کرده، بر اساس آن توهم یک انتخابی کرده است. این مشکل انتخاب ها که الان در کشور ما والبته در هیچ جای دنیا مدیریت نمی شود، این هست که افراد به تناسب آن چه که نیازشان هست و فطرتشان می طلبد انتخاب نمی کنند،دست به انتخاب نمی زنند. در جریان کلی زندگی هم همین داستان هست. یعنی انسان وقتی دارد زندگی می کند مثل جنینی که در رَحِم مادر هست باید توجه داشته باشد من زمانی واقعا زندگی ام زندگی است که به آخرت سالم متولد بشوم و اگر قرار باشد سالم متولد بشوم همان طور که باید جریان یک بارداری را کنترل کنم ،جریان رَحِمیِ خودم را ،در جنینی خودم را در رَحِم دنیا کنترل کنم. یعنی چطور یک پزشک متخصص زایمان، زنان زایمان، یک عالم دستورالعمل به یک خانم می دهد که تو باید چه چیزهایی را بخوری چه چیزهایی را نخوری، چه داروهایی مصرف کنی، چه چیزهایی مصرف نکنی، یک عالم واجب، حرام، مستحب، مُباح، مکروه بالای سر مریضش می گذارد یا مراجعه کننده اش دیگر. شارع می شود. تشریع می کند ،پزشک قانون وضع می کند. می گوید چیه؟ این ها حرام است، اصلا زن باردار نباید انجام بدهد،این ها واجب است باید انجام بدهد،این ها اگر انجام بدهد بهتر است،این ها هم اگر انجام ندهد بهتر است، بعضی هایش هم که دلبخواه است. همین ۵ تا وضع را می کند. در رَحِم دنیا که ما هستیم، قصدمان چیست؟یعنی خوشبختی مان چیست؟ سعادتمان به چیست؟ به سالم متولد شدن به آخرت است. باید جریان زندگی و سَبک زندگی مان را، انتخاب ها، ارتباطات، رفتارها و چینش های فکری را به گونه ای کنترل بکنیم که منجر به تولد سالم ما بشود. نمی شود یک کسی بگوید که من آخرت را دوست دارم، بهشت را دوست دارم، محشور شدن با حضرت زهرا را دوست دارم، ولی اساسا به وظایفی که در دوران جنینی خودش در رَحِم دنیا دارد عمل نکند. دریافت هایش خراب و فاسد باشد و بعد بخواهد سالم متولد بشود. این دیگر خیلی مسخره است. یک کسی بخواهد هر نوع دریافتی داشته باشد، هر نوع سبک زندگی داشته باشد و بعد سالم هم متولد بشود. این انتظار بیهوده ای است. در واقع یک هوس است. یک خیال است، خیال باطل. آن چه که مهم است این است که ما توجه داشته باشیم که ما در رَحِم دنیا فقط زمانی موفق هستیم که سالم به آخرت متولد بشویم. برای این حرکت ،مثل همان جنینی که در رَحِم مادر هست، خیلی چیزها در رَحِم مادر دارد. به او وصل هستند، اما با او به دنیا نمی آیند، فقط مقدمات و ابزاری هستند که این جنین با شکم مادر و رَحِم مادر در تماس باشد و بتواند از مادر چی دریافت بکند؟ انرژی های لازمش را دریافت بکند و خودش را بسازد. واِلاّ آن ها دیگر جزِ بچه نیستند ،وسیله هستند،آنی که می خواهد بیاید فقط همان پیکره است، چیزهای که آویزان به پیکر هستند، چیزهایی که آویزان به پیکر هستند، وصل به پیکر هستند،آن ها هیچ کدام نیستند. بعدا همه دفع می شوند و می روند. در حرکت ما از رَحِم دنیا به آخرت آنی که قرار است سالم متولد بشود یک روح است،والسلام. روح ماست.

بخش های دست های من را نگاه بکنید، بخش های جمادی،گیاهی،حیوانی و عقلی تا حدود زیادی شان ابزار هستند،این سه بخش که اساسا ابزار هستند، بخش عقلی اش آن هایی که به معرفت تبدیل می شود، به خود فوق عقل می رسد جذب می شود، بقیه اش هم که دیگر هیچ چی. کار من به آخرت نمی آید. خیلی از این دانش هایی که ما یاد می گیریم، به کار ما نمی آید. خیلی از اطلاعاتی را که کسب می کنیم به درد ما نمی خورد. تَهِ قضیه ما باید سالم متولد بشویم. این نکته خیلی مهم است. حالا روایت را برایتان بخوانم. از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم :"یابنَ آدَم هَل تَدری ما تَمامُ النِعمَت فَاِنَّ مِن تمامَ النِعمَت الفوزُ من النّار و دُخولُ الجنت" بنی آدم، پسر آدم، می دانی،آیا می دانی که تمام نعمت چیست؟ ما نعمت های زیادی در دنیا داریم ،باید از آن استفاده کنیم، اما تمام نعمت یعنی چی؟ تمام غیر از کمال است دیگر. تمام آن غایت است. آن غایتِ غایت است. اوج آن نعمت که دیگر نعمت برای شما تمام می شود چی هست، شما نعمت های جسمی دارید، مالی دارید، مادی دارید، گیاهی دارید، نمی‌دانم، نعمت های حیوانی زیادی دارید، نعمت های هوش و عقلانیت و سواد و علم و موقعیت اجتماعی و ثروت و خیلی چیزهای دیگر دارید، اما می دانید این ها به چه دردی می خورد؟ یعنی این ها اگر به کجا برسد به دردت می خورد؟ "الفوزُ من النّار و دُخولُ الجنت " این که تو جهنم نروی، سالم متولد بشوی و به بهشت بروی، داخل بهشت بشوی. اگر قرار باشد به بهشت نروی این نعمت ها به چه درد می خورد؟ نعمت ها فقط وسیله ای برای چه هست؟ عمق جهنم ما می شود. خوب دقت کردید چی شد؟ اگر قرار است بهشت نروی نعمت هر چی بیشتر، جهنم چی؟ جهنم عمیق تر. بنابراین نعمت اگر یک کسی زیاد داشته باشد خوش به حالش نیست. خوش به حالش نیست. امام علیه السلام می فرماید خدا به من نعمت هایی می دهد که من را ترس برمی دارد. امام معصوم هست. می گوید من نعمت هایی دارم که، خدا به من می دهد که من را ترس بر می دارد. از حضرت می پرسد شما؟ شما که امام هستید می ترسید؟ می فرماید بله،من می ترسم از نعمت درست استفاده نکنم، آن گونه که شایسته است و بعد برای من مسئولیت بیاورد. این خیلی مهم است. از نعمت درست باید استفاده کرد.

اگر نعمت منجر به آخرت، تولد سالم به ابدیت ما نشود، خودش یک راهی برای غفلت و جهنمی شدن هست. حالا می خواهم راجع به این صحبت بکنم، چون می خواهم راجع به نعمت هایی که خداوند به شما عزیزان در جامعه پزشکی، نعمت هایی که خداوند تبارک و تعالی به شما عزیزان در جامعه پزشکی داده صحبت بکنیم و هم من بگویم که شما این نعمت های عظیم را یاد بکنید و شاد باشید،از اینکه خداوند امکان تجارت آخرتی زیادی برای شما فراهم کرده خوشحال باشید و هم این که بترسید. هم هشدار بدهم که اگر از این نعمت درست استفاده نکنید برای انسان دردسر ساز می شود. نعمت عظیمی که خدا داده، به همه هم این نعمت را نمی دهد. راجع به این یک مقدار صحبت بکنیم. یک روایت از علی علیه السلام می خوانم."ایها الناس اِنَّ لِلّه فی کُلِ نعمَت حقّا فَمَن ادّاهُ زادَه و مَن قَصَّرَ عَنهُ خاطَرَ بَزوالِ نعمَت و تَعَجُّلِ العُقوبت فَلیَراکُمُ اللهُ مِن النِّعمَةِ وَجِلينَ كما يَراكُم مِن الذُنوبِ فَرِقينَ" آهای مردم، خدا را در هر نعمتی حقی است، خدا در هر نعمتی حقی گردن شما دارد، نعمت داده و از شما کار می‌خواهد. هوش داده،آبرو داده، پول داده، سلامتی داده، اعتبار داده، علم داده، تقوا داده، ایمان داده، قدرت داده، از شما می خواهد. "فَمَن ادّاهُ زادَه" هر کس حق نعمت را ادا کند خدا نعمتش را زیاد می کند، نعمتش را زیاد می کند. یعنی نعمت را خوب مصرف بکند،که حالا خوب مصرف کردن را هم توضیح می دهم ،خدا این نعمت را زیاد می کند،به آن برکت می دهد. "ومَن قَصَّرَ عَنهُ " هرکس در ادای آن حق کوتاهی کند ،کوتاهی بکند،از نعمت خوب استفاده نکند، "خاطَرَ بَزوالِ نعمَت" خودش را و زوال نعمت را ،نعمتش را در خطر نابودی قرار داده است. فقط نعمت نابود نمی شود. مشکل دیگر چی هست؟ "وَ تَعَجُّلِ العُقوبت" عقوبت هم با عجله به سراغش می آید. کیفر با شتاب به سراغش می آید. خودش این کار را کرده است. وقتی از آن خوب استفاده نکند. حسرت ها زمانی است که انسان می فهمد با خودش چی کار می توانسته بکند و نکرده است. یک کسی می تواند روز قیامت در حالی محشور بشود که نامه اعمال میلیون ها انسان در نامه عمل او ثبت می شود و این شخص دیگر به صورت یک فرد محشور نمی شود، به صورت یک امت محشور می شود و یا یک کسی که این قدر بدبخت است که نه در برزخ و نه در قیامت هم نتوانسته، یعنی عُرضه ندارد حتی خودش را نجات بدهد. این دو تا خیلی با هم فرق می کند. و حسرت کجاست؟ آن جایی هست که یک کسی می فهمد که چه کار می توانسته است بکند.

در روایت داریم، دیدید افرادی که تنبلی می کنند یا مثلا بی احتیاطی می کنند یک نعمت را از دست می دهند با حسرت به دیگران نگاه می کنند. هان؟ پایش شکسته، حالا می بیند همه دارند بازی می کنند ،این با حسرت می بیند که نمی تواند بازی بکند یا اصلا فلج شده تا آخر عمر اصلا نمی تواند ،کلا پایش را از دست داده است،تا آخر عمر باید چشمش را از دست داده،ترقه بازی کرده،چشمش را از دست داده حالا کور است و تا آخر عمر هم باید این کوری را تحمل کند. یکی از عذاب های آخرت این هست که آخرت،بهشت و جهنمش با هم است. همان طور که در دنیا درد و سلامتی و نعمت و دردسرها با هم است. شخص در عین برخوردار بودن از لذت ها و نعمت ها شاهد آدم هایی است که آن نعمت را ندارند و آن لذت را نمی برند. لذا در بهشت،بهشتی ها جهنمی ها را می بینند، جهنمی ها بهشتی ها را می بینند . این خیلی جالب است. بهشتی ها وقتی جهنمی ها را می بینند شُکرشان زیاد می شود،می گویند خدا را شکر، ما قرار بود آن جا باشیم؟ ما قرار بود در آن وضعیت آن طرف باشیم؟ این کارها باید سر ما بیاید؟ خدا را شکر. قدر را بهتر می دانند. جهنمی ها بهشتی ها را می بینند حسرت می خورند ،یعنی جایشان را در بهشت به آن ها نشان می دهند که تو اگر آدم بودی ،اگر عقلت را کار می انداختی، همین فقط فکر می کردی، برای بهشت رفتن فکر کافی است، " لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ" اگر ما خوب حرف را می شنیدیم، خوب حرف را گوش می کردیم و خوب فکر می کردیم ،تعقل می کردیم، الان جهنمی نبودیم.

جهنم معلول بی عقلی است، بی خِرَدی است، خوب نشنیدن است، از یک گوش گرفتن و از گوش دیگر به در کردن است. حالا دقت کنید چقدر حضرت علی علیه السلام جالب می گوید. "فَلیَراکُمُ اللهُ مِن النِّعمَةِ وَجِلِينَ كما يَراكُم مِن الذُنوبِ فَرِقِينَ" خدا شما را با نعمت باید ترسان ببیند،همان طور که از گناه، در مورد گناهانتان ترسان هستید باید در مورد نعمت هایتان "وَجِلین" نگران باشید.

خدا نکند من از نعمتی که دارم درست برای ابدیت سازی و آخرت سازی استفاده نکنم. وقت دارم، امکانات دارم، می توانم کاری بکنم و کاری نکنم. خیلی مهم است. و در مورد شما جامعه پزشکی هشدار خیلی شدید است. شما عملاً با ورودتان به جامعه پزشکی ثابت کردید که جامعه پزشکی مهدوی ثابت کردید که یک پزشک با رفتن زیر چادر امام زمان می تواند نعمت امکاناتش را ، همه امکانات ۵ جانبه اش را یک ضریب جاودانه و ابدی بدهد. بیشتر از خود نعمت. این خیلی مهم است. این باید برای بقیه درس باشد. ما درجامعه پزشکی مهدوی این را به اثبات برسانیم که بقیه پزشک ها و کسانی که عضو جامعه پزشکی کشور و حوزه سلامت هستند، متوجه باشند که چه نعمتی را معطل نگه داشتند. چه نعمت عظیمی را معطل نگه داشتند و اگر بخواهند همین جوری فقط صرفا در جامعه پزشکی یک کاری بکنند، مثلا صرفا خدمت به خلق بکنند، یا صِرفِ رفاه زندگی خودشان را در نظر بگیرند یک خدمتی هم به مردم بکنند. این یک خسران جاودانه غم انگیز را برایشان در پی خواهد داشت. انسان باید از این قدرت استفاده بکند. ابدیت بسازد، جاودانگی بسازد، آخرت را بسازد، تمام نعمت چی هست؟ پیامبر فرمود تمام نعمت چیست؟ این که انسان جهنم نرود. حداقلش است دیگر و به بهشت برود. ببینید "ما تمّتِ نعمَتُ علی عَبد قطُّ لم یَدخُل الجنة" امام صادق علیه السلام می فرماید. هیچ وقت نعمت بر بنده ای که بهشت نرود تمام نشده است. می گوید همه نعمت را نتوانسته است دریافت بکند. بی لیاقتی کرده ،همه را دریافت نکرده است. ما در جامعه پزشکی مهدوی طَمَعِمان بهشت نیست، بالاتر از بهشت است. ما جلوی خدا و خلیفه خدا ایستاده ایم و می گوییم ما می خواهیم در دنیا و آخرت فقط با شما باشیم، پایین‌تر نه. ما نمی خواهیم بهشت برویم، ما چیزهای خیلی بالاتر از بهشت وجود دارد.

علی علیه السلام می فرماید من دوست نداشتم که بچّگی می مُردم و به بهشت می رفتم، بلکه دوست داشتم بمانم و به معرفت الله برسم. یک کسی که معارف الهی را نشناسد ،الله را نشناسد، حالا مُرد و به بهشت رفت، این همه‌ی نعمت نیست. درست است پیغمبر می فرماید تمام نعمت رفتن به بهشت است ،یعنی حداقل و کَفِ آن است، انسان لایق بالاتر از این ها هست. پس ما باید از این نعمت استفاده بکنیم، از این نعمت استفاده بکنیم.

دو تا روایت دیگر بخوانم. یکی باز از امیرالمومنین علیه السلام هست، می فرماید: "إنّ مِن حَقِّ مَن عَظُمَ جَلالُ اللّه ِ سبحانَهُ في نَفسِهِ و جَلَّ مَوضِعُهُ مِن قَلبِهِ، أن يَصغُرَ عِندَهُ كُلُّ ما سِواهُ " می گوید شایسته است کسی که جلال و شکوه خداوند سبحان در نَفسَش بزرگ شده، خدا را به بزرگی شناخته است، "و جَلَّ مَوضِعُهُ مِن قَلبِهِ" یعنی این موضع جلال و شکوه خدا در قلب این شخص جا گرفته است. این آدم خیلی آدم بزرگی می شود دیگر. چون قیمت هر کس محتوای قلبش است. قیمت هر کسی محتوای دلش است. از معشوق های پنج گانه. شایسته است که این شخص چه کار کند؟ "أن يَصغُرَ عِندَهُ كُلُّ ما سِواهُ " هر چیزی غیر از خدا پیشش کوچک باشد دیگر. هر چیزی غیر از خدا در نزد او کوچک باشد. "و إنّ أحَقَّ مَن كانَ كذلكَ لَمَن عَظُمَت نِعمَة اللّه ِ علَيهِ و لَطُفَ إحسانُهُ إلَيهِ فإنّهُ لَم تَعظُمْ نِعمَةُ اللّهِ على أحَدٍ إلاّ اِزدادَ حَقُّ اللّه ِ علَيهِ عِظَما" سزاوار ترین شخص برای این حالت کیست که به این حالت برسد؟ که آن قدر خدا در نزدش عظمت پیدا کرده که همه چیز در نزد او کوچک است کسی است که خداوند نعمت بزرگی به او داده و مشمول لطف و احسان او قرار گرفته است، مثل شما عزیزان. چه کسی سزاوار چنین عظمتی است؟ کسی که خدا به او نعمت های عظیم داده باشد. افرادی که به آن ها نعمت های عظیم داده است لطف عظیم خدا در دل این ها همیشه عظمت دارد و این ها بزرگ هستند که خدا این نعمت ها را به آن ها داده است. بخواهیم راجع به این بزرگی امروز یک مقدار صحبت بکنیم، چون شما می گویید چی؟ "اِهدَنا الصِراطَ المُستَقیم، صِراطَ الَّذین اَنعَمتَ عَلَیهِم" من را به راه کسانی هدایت کن که تو به آن ها نعمت داده ای. آن نعمت، نوع نعمتی که خدا می دهد قیمت بنده را مشخص می کند. چه نعمتی داده است؟ می گوید ما، آن هایی که آن نعمت ها را دادند ،انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین،بالاترین نعمت ها را آن ها دریافت کردند. پس خدا اگر بخواهد،یک کسی به آن مقام برسد ،نعمت های عظیم به او می دهد.کمااینکه به ماها داده،حالا می خواهیم راجع به این نعمت عظیم هم صحبت بکنیم. زیرا نعمت بزرگ و بسیار زیاد خداوند به کسی داده نشد مگر این که بر بزرگی حق خدا بر او نیز افزوده گشت. یک بار دیگر بخوانم. می خواهم سوال کنم. زیرا نعمت بزرگ و بسیار خداوند به کسی داده نشد مگر این که بر بزرگی حق خدا بر او نیز به همان نسبت افزوده گشت. یعنی چی؟ یعنی خدا هر چی نعمت را اضافه تر بدهد، حق خدا چیه؟ بیشتر است. طلب خدا بیشتر است و مسئولیت تو چیه؟ سنگین تر است. مسئولیتت خیلی سنگین تر است.

امام صادق علیه السلام ببینید چه می گوید؟ می فرماید"مَن عَظُمَت نِعمَتُ اللهِ علیهِ اِشتَدَّ مَعونَتُ الناس عَلَیه" اگر خدا به یک کسی نعمت عظیم داد، نعمت خدا بر کسی زیاد بشود بارِ زحمت و هزینه مردم بر دوش او سنگین تر شود. یعنی نسبت به مردم بیشتر وظیفه دارد. نسبت به محرومین،فقرا،کسانی که نیاز دارند بیشتر ،مسئولیتش سنگین تر است. بنابراین با بر دوش کشیدن دقت کنید چقدر زیبا می گوید. لفظ عربی اش بیشتر می چسبد. شما هم بهتر می فهمید. "فَستَدیموا النِعمَت" ادامه دارد دیگر، کلمه ادامه. "فَستَدیموا النِعمَت" طلب ادامه نعمت بکنید "باهتمال المَعونت و لاتُعَرِضوها لِزَوال" اگر می خواهید نعمتتان اضافه بشود، مستدام باشد، زیر بار هزینه های مردم بروید. زیر بار هزینه های مردم که خدا چون شما، استمرار را گفتیم، هر چقدر شما مصرفتان بیشتر شود ورودی تان همه چیه؟ از بالا بیشتر است. برای شما خِیر و برکت بیشتر می آید. یک کسی که خسیس است، بخیل است، تنگ نظر است، راه را می بندد.

به فساد و گرفتاری و تباهی و هزینه های بیخود زندگی می خورد،تلف می شود. بنابراین با به دوش کشیدن بار زحمت و هزینه مردم نعمت خود را پایدار سازید. یعنی هر چقدر بتوانید مردم بیشتری را در نعمتتان شریک کنید نعمت شما چه می شود؟ پایدارتر می ماند. "و لا تُعَرِضوها لِزَوال" آن را ،نعمتتان را در معرض زوال قرار ندهید. حالا حضرت تهدید می کند. "فَقَلَّ مَن زالَت عَنهُ نِعمتُ فَکادَت اَن تَعودَ اِلَیه" کم پیش می آید خدا نعمتی را بگیرد و نعمت برگردد. بی لیاقتی کنید، برمی گردد. چرا می گوید کم می شود؟ چرا نمی گوید اصلا این جوری نیست؟ کم است؟ یک استثنا هم قائل است.

هم فرصت می دهد ،هم اگر شخص لیاقت نداشت ممکن است نعمت را از او نگیرد اما آن نعمت قرآن می گوید همان نعمت را بلای جانش می کنیم، همان نعمت،همان بچه ها،همان شوهر، همان زن، همان پول ،همان امکانات،همان اعتبار را مایه عذاب دنیا و آخرتش قرار می دهیم. اگر نتواند از آن استفاده بکند. این جور نیست که اگر خدا نعمت داد یک کسی با آن هر جور دلش خواست رفتار بکند.

یک حدیث بخوانم برای اینکه روحتان شاد بشود. خیلی خوشحال بشوید،این را داشته باشید، خیلی عظمت دارد. ابابصیر می دانید که یکی از اصحاب خوب امام صادق ابوبصیر بود که اتفاقا این ابابصیر نابینا هم بود. یک صحنه ای با امام باقر علیه السلام دارد. به امام باقر می گوید شماها امام هستید دیگر. می گوید آره. شما هر کاری که دلتان بخواهد می توانید بکنید دیگر. مریض شفا بدهید،چی کار کنید. امام باقر منظورش را می فهمد، می گوید حالا جلو بیا. آمد و یک دستی کشید، چشم ابوبصیر باز شد، بینا شد. گفت ابوبصیر حالا تو هم مثل بقیه مردم شدی، تازه مثل بقیه شدی و می بینی.گفت آره.گفت این خوب است یا این که نه، همان جوری باشی ولی بی حساب به بهشت بروی؟ گفت نه آقا می خواهم بی حساب به بهشت بروم. گفت پس همان جوری بهتر است. همان جوری باشی بهتر است. این ابابصیر از اصحاب امام باقر و امام صادق است. یک موقعی خدمت امام صادق است، یکدفعه ای یک آهی می کشد، امام صادق می فرماید که این آه برای چه بود؟ چرا آه کشیدی؟ "قالَ جُعِلتُ فِداک یابنَ رَسولِ الله" فدایت شوم یابن رسول الله، سن من زیاد شده است، دیگر پیر شدم، استخوان هایم هم دیگر سست شده است، مرگم هم نزدیک است، نمی دانم آخرت چه وضعی دارم. نمی دانم در آخرت چه وضعی دارم. این قضیه برای همه ما هست دیگر. این آه برای همه ما هست. امام صادق می گوید چی؟ یک کسی مثل تو یک همچنین حرفی بزند؟ ابوبصیر می گوید چرا من یک همچنین حرفی نزنم؟راست می گویم دیگر، اوضاعم این جوری است. امام صادق چی می فرماید؟ می فرماید که "یا ابامحمَّد لَقَد ذَکَرَالله فی کِتابِهِ المُبین" خدا در قرآن یک حرف خوبی، یک مژده ای به ما داده،"وَ مَن یُطِعِ الله و الرسول" اگر یک کسی اهل اطاعت خدا و پیغمبر باشد، خدا و رسول را اطاعت بکند، "فَاولئکَ مِعَ الَّذینَ اَنعَمَ اللهُ عَلَیهِم مِنَ النَبیین و صِدیقین و الشُهداء و الصّالِحین وَ حَسُنَ اولئکَ رَفیقا" داستان غلام را که برایتان گفتیم، داستان غلام پیغمبر را یادتان نرفته است که. که گفت پیغمبر من دلم برای تو تنگ می شود، به خانه می روم این قدر دلتنگ می شوم می آیم، برمی گردم دوباره می آیم تو را می بینم، طاقت ندارم، ترس من از این است که آخرت تو به درجه انبیا می روی ، من چی کار کنم دلم برای تو تنگ می شود؟ آن موقع که از تو جدا می شوم چی کار کنم؟ پیغمبر یکدفعه همین آیه آمد. این آیه آن موقع نازل شده است. در جواب دلدادگی یک غلام برای پیغمبر این آیه آمده است. پیغمبر سریع طرف را صدایش می کند، بیا بیا بیا بیا. خدا مژده فرستاده و این آیه را می خواند. "مَن یُطِعِ الله و الرَسول" هر کس اطاعت خدا و رسول را بکند، مژده اش چی هست؟"فَاولئکَ مِنَ الَّذینَ اَنعَمَ اللهُ عَلَیهم مِنَ النَبیین و صِدیقین و الشُهدا و الصّالِحین وَ حَسُنَ اولئکَ رَفیقا" یک همچنین مژده ای. امام صادق این آیه را برای کی دارد می خواند؟برای ابابصیر. بعد امام صادق اضافه می کند این که می گوید "مِنَ النَبیین" منظور پیغمبر هست. صدّیقین ما هستیم، صالحین شما هستید. مژده رو ببین چقدر قشنگ داد. صالحین شما هستید. از نظر شخصیتی و انسان شناسی این جا خیلی مهم است. خیلی حرفش خیلی مهم است. "اَنتُمُ الصّالِحون" شما صالح هستید، شما شیعیان ما، شیعیان این قدر قیمت دارند، شما ببینید مگر ما چقدر شیعه روی زمین داریم؟ این قدر یک شیعه حقیقی قیمت دارد که حضرت در موردش این جوری سخن می گوید. در جریان صلوات یادتان هست وقتی شخص گفت "اَللّهمَ صَلِّ علی محمّد و اَهلِ بَیتِه" امام صادق فرمود نگو" اَهلِ بَیتِه" کوچک کردی، تنگ گرفتی، اهل بیت را نیاور، اهل بیت فقط ماها هستیم، شما می گویی خدایا صلوات بفرست بر پیامبر و این چهارده نفر. کوچک کردی "ضَیَّقتَ عَلَینا" تنگ گرفتی. می گوید پس چه بگویم؟ فرمود بگو"اَللّهُمَ صَلِّ علی محمَّد و آلِ مُحَمَّد" که شما را هم بگیرد. شما آل محمّد هستید،پس خب این خیلی قیمت یکدفعه بالا رفت.قیمت خیلی بالا رفت. حالا این جا نگاه بکنید حضرت یک دستور می دهد. این دستور،باید دستورالعمل جامعه پزشکی مهدوی باشد و دستورالعمل زندگی هر شیعه ای باشد. "فَتَسَمو بالصَّلاح" این آخر روایت است. ولی شما می توانید به عنوان یک روایت مستقل از امام صادق آن را نقل کنید. "فَتَسَمو بالصَّلاح کماسمّاکُمُ الله یا اَبا محمَّد"شما خودتان را ، خودتان را به صالحین اسم بگذارید، خودتان را اهل صلاح بدانید، همان طور که خدا شما را اهل صلاح دانسته است.

امام صادق از آیه پرده بر می دارد. می گوید منظور از صالحین در این آیه چه کسانی هستند؟ شما شیعیان هستید. چه مژده بزرگی. چقدر این چقدر قشنگ است. منظور از صالحین، در روی کُره زمین اگر قرار باشد صالحین را پیدا بکنید باید کجا پیدایش کرد؟ در پیروان ائمه علیهم السلام. و زشت است یک کسی اسمش شیعه باشد و مسیر صلاح را طی خیلی خسارت است. می گوید خدا شما را صالحین اسم گذاشته است. پس "فَتَسَمو بالصَّلاح" خودتان را اهل صلاح بدانید. این اهل صلاح بدانید چون تابع نیت است،دقت کنید این رمز را به شما بگویم،یعنی شما باید خودت را اهل پیغمبر، اهلِ اهل بیت و مِن آلِ الله ،آلِ رسول بدانید تا شما را حساب کنند. تا شما را حساب کنند. این خیلی مهم است. خدا تابع به رسمیت شناختن خودت است،در این ۵ جهت کدام شاءنت را به رسمیت می شناسی؟ یک کسی مقابل خدا می ایستد می گوید خدایا مگر من بنده ات نیستم؟ به پیغمبر و اهل بیت می گوید مگر من فرزند شما نیستم؟ اگر یک کسی این حرف را جدی بزند ائمه اصلا نه نمی گویند. می گویند چرا. می گوید حالا که من فرزند شما هستم شما در حق من پدری کنید، مادری کنید. تمام پدری مادری اهل بیت را شما کِی می توانی جذب بکنی؟ زمانی که به پیغمبر و اهل بیت بفهمانی که بچه آن ها هستی. آن ها می دانند ولی تو باید با عمل این را بفهمانی. تویی که وقتی می ایستی و به اهل بیت می گویی مگر من بچه شما نیستم، امام زمان مگر من در عمرم سرباز تو نبودم ؟مگر من در چادر تو نبودم؟ امام زمان می گوید چرا. سربازم بودی، مدافعم بودی، در چادرم بودی ، برایم تلاش کروی، برایم دَویدی، برایم خسته شدی، سرباز خوبی بودی. خوش به حال کسی که امام زمان این جوری او را قبول کند. خوش به حالش. "اِنَّ اللهَ شَکور غَفور" اصلا این اسم ها آدم را مست می‌کند. خدا خیلی سپاسگزار است. خیلی برای بنده اش شکور است. یعنی شُکر بنده اش را خیلی به جا می آورد و خدا غفور هم هست. چقدر مژده بزرگ است. یعنی تو سر و کارَت با کی هست؟ "نَبِی عِبادی اَنّی اَنا الغَفور الرّحیم" به بندگانم بفهمان، خبر بده که من غفور و رئوف هستم. غفور و مهربان هستم. کافی است که شما خودتان را اهل صلاح باور کنید،مشکل اساسی ما می دانید چیست؟ مشکل اساسی ما این است که هویت هایی که از پایین و زمین از گذشته گرفتیم برایمان خیلی رسمیت و جدیتش بیشتر است. هویت های بدنی،هویت های جنسی و هویت های علمی مان و کمتر خودمان را به هویت فوق عقلی می شناسیم و باور کردیم. این خیلی بد است، که آقا خودت را به عنوان فرزند و سرباز امام زمان بشناس.این،اگر به رسمیت شناخته بشود احساساتش را هم می آورد.

دیدید یک دختر و پسر هیچ حسی هم نسبت به هم ندارند، همین که رسماً آن ها را بُردند و عقد کردند، قدیم ها این جوری نبود که همدیگر را ببینند، عاشق شوند،قرار بگذارند،با هم گپ بزنند، کلی عشق بکنند،کلی زندگی بکنند بعد بروند و عقد کنند. دختر اصلا روحش هم خبردار نبود ،یک جایی برای یک نفر عقدش می کردند،بعد هم می گفتند بلند شو و به آن جا برو. برای فلانی عقدت کردیم، تو از این به بعد زن او هستی. بیچاره پسر هم اصلا خبر نداشت،او هم خبر نداشت، دو تا بزرگ تر نشسته بودند ،دختر و پسر را برای هم عقد می کردند. این جوری بود دیگر. بعد هم می گفتند خب این ،من اصلا زنم را تا شب عروسی اصلا ندیدم. او هم می گفت من هم تا شب عروسی شوهرم را ندیدم. ولی تا گفتند شما زن و شوهر هستید حس پیدا می شود دیگر. حس می آید. یعنی تمام آن مودت،تمام آن احساس مسئولیت، تمام عشق و علاقه،زمانی که گفتند شما دو تا عقد کردید می آید. می بینی؟ حس می آید. شما در عقد اُخُوت هم که می بندید ،خانم ها با خانم ها،آقایان با آقایان،وقتی دو تا خانم یا دو تا آقا می خواهند با هم عقد بخوانند چه می گویید؟ عقد اخوت بخوانند ؟ واخَيْتُكَ فِي اللّهِ، وَصافَيْتُكَ فِي اللّهِ، وَصافَحْتُكَ فِي اللّهِ، أَسْقَطْتُ عَنْكَ جَمِيعَ حُقُوقِ الْأُخُوَّةِ مَا خَلَص الزِّيارَةَ وَ الدُّعاءَ وَالشَّفاعَةَ . حالا پس و پیشش را نمی دانم. من همه حقوق اخوت را از تو ساقط می کنم جز سه تا. چی؟ ملاقات، همدیگر را ببینیم، از همدیگر دور نشویم. دعا و شفاعت قیامت. ادامه چه می گویی؟ می گویی اگر به من اِذن داده شود بهشت بروم نمی روم به جز با تو. خدا هم به این قرارداد احترام قائل است. قیامت می گوید خدایا من قول داده ام بهشت نروم مگر با فلانی. فلانی پایین باشد خدا می گوید خب این قول داده است دیگر.او را به این برسانید. شفاعت این جوری قشنگ می شود دیگر. یک کسی به واسطه عقد اخوت می کِشَد بالا. شما خودت این که بچه امام زمان هستی را به رسمیت بشناس همه احساس هایش می آید.اگر احساساتش آمد دیگر تو نمی توانی یک عضو سست و شل و بی عُرضه و تنبل و بی حوصله جامعه پزشکی باشی. باید یک عضو فعال،چون حس داری، حس داری،شما الان برای چی گفتید جلساتتان جمعه ها باشد؟ چرا تاکید کردید جلساتتان جمعه ها باشد؟ تو می گویی وسط هفته من شئون کاری دارم. شئون کاری لزوماً تقدّسی ندارد و لزوماً واجب هم نیست. ولی می گویی وسط هفته ما نمی آییم، سر کار می خواهیم برویم،خانواده داریم،می خواهیم پیش خانواده مان باشیم، چنین، چنان این ها. جمعه ها صبح زود بینداز که ما زود بیاییم ،قال را ببندیم، برگردیم و به سر خانه و زندگی مان برگردیم. یعنی خانه و زندگی تان را به رسمیت می شناسید دیگر. ما باید رابطه فرزندی با امام زمان را به رسمیت بشناسیم. امام زمان چقدر تو را بچه خودش می داند؟ به اندازه ای که تو خودت را بچه امام زمان می دانی. اگر تو خودت را بچه امام زمان می دانی پس حس هایش باید در درونت باشد. آن عاطفه باید در وجودت بیاید. مودتی که قرآن واجب کرده است. مودت یعنی چی؟ یعنی تلاش، فداکاری، وفاداری. باید برای ما بیاید. دَوَندِگی برای امام زمان،کار کردن برای حضرت، برنامه داشتن، تلاش کردن، همه چیز را به جز امام زمان کوچک دیدن. کی می تواند بگوید که من وقتی امام زمان را دارم چی ندارم؟ کی می تواند بگوید من وقتی خدا را دارم چی ندارم؟ این نعمت عظیم یعنی این، یعنی این را داری همه چیز را کوچک بشمار. از خیلی از لذت ها و امتیازات دنیا بگذر،ولش کن. چون تو یک چیز خیلی عظیمی داری، مهم تر از همه نعمت های دنیا. من به همه عزیزان جامعه پزشکی عرض می کنم شما مهم تر از پزشکی تان، مهم تر از تخصص تان، مهم تر از موقعیتتان، مهم تر از خیلی چیزهای دیگر خدا به شما داده است. آن را محترم بشمارید. فردا اگر نتوانیم حقش را ادا بکنیم،دچار حسرت و معصیت می شویم. حالا که ما می توانیم به برطرف کردن موانع ظهور حضرت کمک بکنیم، تنبلی و بی حوصلگی، بی حالی، کار خوبی نیست. ما در آن جمعیت کثیری که ماه رمضان دور هم جمع شدیم خیلی پرسش نامه دیدیم ولی اکثرا نوشته بودند ما وقت نداریم. وقت نداریم. برای بالاتر شدن،برای بزرگ تر شدن،برای امام زمان، برای خدا وقت نداریم. بعد هم نوشته بودند که اگر کاری با ما دارید غیرحضوری،ما اصلا حضوری وقت نداریم. پس می خواهی چی کار کنی؟ داری چی کار می کنی؟ پس داری چی کار می کنی؟ چه کاری مهم تر از این داشتی؟ لشکر امام زمان هیچ وقت معطل نمی ماند،این را یادتان باشد. "الإسلام يَعْلوا و لايُعْلي عليه" اسلام پیروز می شود. بالاخره می رود. ولی حسرتش با کسانی می ماند که می توانستند زیر این چادر باشند ،عضو فعال باشند،دَوَنده باشند،عرق ریز باشند،خسته باشند و تنبلی کردند. همه اش من این کار را دارم،آن کار را دارم،این کار را دارم، آن کار را دارم، این شاءن را دارم، آن شاءن را دارم، نمی رسم،این ها. پس عاقبت را جدی نگرفتیم. تو بالاخره به یک هدفی می خواهی برسی، یک هدفی در آخرت و ابدیت که می خواهی به آن برسی. با این سبک زندگی و برنامه ریزی و وقت ندارم و نمی رسم و حوصله ندارم و کارهایم زیاد است، کارهایت را کم کن. چیز عجیبی، هنر زیادی نکردی اگر کارهایت را کم بکنی. چیز زیادی، برای خودت، برای خودت کردی. من سر کلاس ارشد و دکترا که درس می دهم به این دانشجوها می گویم که حالا یک سال دیرتر دکتر شو. یک سال دیرتر ارشد بگیر ولی نه برای آخرتت، آخرت تویِ سَرَت بخورد، تو که آخرت را جدی نگرفته ای. لااقل برای زن و بچه ات، برای خودت، برای روحت، برای روابط زناشویی ات، برای عشقت، برای بچه هایت، برای رسیدن به جنبه های دیگر زندگی ات،به ورزش برس، برو تفریحت کن، با خانواده ات باش، مهارت های دیگر زندگی را یاد بگیر، یه ذره دیرتر. همه عجله دارند زود دکتر مهندس شوند. درس بخوانند، لیسانس بگیرند، ارشد بگیرند، دکتر شوند،مهندس شوند، سرکار بروند، ازدواج کنند، بعدش چی آخر؟ بی نتیجه. وقتی آمار طلاق را می بینی، می بینی همه عجله می کنند درس بخوانند، دکتر بشوند ،مهندس شوند، ازدواج کنند، طلاق بگیرند، طلاق بدهند. زندگی منفجر بشود. این بود؟ فکر، فکر، درست فکر بکنیم. حضرت به میزانی شما را در لشکرش می پذیرد و به شما درجه می دهد که شما درجه بخواهید. یکی می گوید آقا من می خواهم سرباز باشم، سربازی. یکی می گوید نه می خواهم سردار شوم، سرلشگر شوم،می گوید باشد‌. تو چقدر خودت را باور کردی؟ تو چقدر خودت را باور کردی که می توانی جدای از یک عضو در جامعه پزشکی کشور یک سرباز، یک سردار یا یک سرلشکر برای امام زمان باشی. از نوع وقت گذاری هایت و سرمایه گذاری هایت معلوم می شود. حضرت فرمود چی؟ اگر به یک کسی نعمت عظیم دادند بار معونه مردم و هزینه های مردم به گردنش می افتد. ما حالا در بخش جامعه پزشکی یک بخش خیریه گذاشتیم، حالا روی آن تا به حال صحبتی نکردیم. بعضی ها که خودشان داوطلب بودند اینجا آمدند و در خیریه یک کارهایی کردند ولی آن بار هزینه مردم، بار مالی نیست ها. آن کمترین درجه اش است. بار هزینه مردم این هست که مردم ما الان در کشور دارند از جهل رنج می برند. از نادانی رنج می برند. از بی مهارتی رنج می برند. از بی ایمانی رنج می برند و شما اعضای عزیز جامعه پزشکی مهدوی می توانید میلیون ها انسان را از تولد ضعیف و بیمار به آخرت نجات بدهید. پس همان طور که در مورد جسمشان نگران هستید ، دلشوره دارید، تعهد دارید و این خیلی شیرین و زیباست، برای نجات روحشان هم تعهد داشته باشید. برای نجات جان آن ها دلسوزی کنیم. نه فقط بدنشان، جانشان را نجات بدهیم. از این که مبادا خدای نکرده ضعیف یا بیمار متولد بشوند، گرفتار بشوند. زیر این بار برویم،خاصیت زیر این بار رفتن چیست؟ این که خودت هم نجات پیدا می کنی، به تعداد کسانی که نجاتشان می دهی خودت نجات پیدا می کنی. ممکن است خودت هم گناه هایی داشته باشی، دقت کنید این که دارم می گویم خیلی حساس است، ممکن است خودت هم معصیت ها و گناه هایی داشته باشی ولی خیراتی که در این جامعه کاشتی آن قدر زیاد است که گناهان آینده تو را هم پاک می کند، چه برسد به گناهان چی؟ گناهان گذشته ات را. گناهان آینده تو را هم پاک می کند، چه برسد به گذشته. چون خدا آدم ها را بر اساس آثار وجودی شان محشور می کند دیگر. درست است؟ اثر وجودی شان. بله من غِنا هم کردم،معصیت هم کردم، نادانسته دچار فحشایی منکراتی چیزی شدم اما این قدر آدم تربیت کردم که آن ها با عبادتشان و صلاحشان و دوری از گناهانشان در نامه عمل من بریزد و گناهان من را پوشش بدهد، کفاره گناهان من بشود. خیلی تجارت عظیم و عجیبی است ها. تو حتی با عمل خِیر خودت هم کفاره گناهت را نمی دهی،دیگران کفاره تو را هم پرداخت می کنند. چون دیگران را کی تربیت کرده است؟ شما تربیت کردید. شما در رشد آن ها ،تربیت آن ها،بزرگی آن ها،صلاحشان دخالت کردید. دخالت مادی یا معنوی یا علمی، فرقی نمی کند. بنابراین در جامعه پزشکی مهدوی حتما جدی باشید. کوچک نگیرید چون بعدا حسرت به سراغ آدم می آید که من می توانستم کجا باشم،چی کار کنم و قضیه را شل گرفتم. شل گرفتم. قضیه را شل نگیرید. محکم باشیم، با باور باشیم، تجارت را خیلی جدی بگیریم چون ابدیت سر راهمان است. علی علیه السلام می فرماید "آه مِن قِلَتِ الزاد و طولِ الطَریق" از طولانی بودن آه می کشد،چقدر طولانی است؟ هزار سال است؟ یک میلیون سال است؟ یک میلیارد سال است؟ نه تا خدا خدایی می کند تو زنده هستی، توشه لازم داریم. برای این سی چهل سال دنیا نگاه کن چقدر وقت می گذاری؟ برای ابدیت باید چی کار کرد؟ برای ابدیت آدم باید بیشتر بِدَوَد و وقت بگذارد. برای جاودانگی اش باید بیشتر وقت بگذارد و حوصله کند. بس است دیگر. ما در جلسه گذشته جمع شدیم یه ده پانزده نفر از عزیزانی که در فرم هایشان نوشته بودند به انجام کار فرهنگی علاقه دارند. بعضی ها نوشته بودند خیریه،خیریه ها را بعدا در یک جلسه دیگر جداگانه جلسه می گذاریم ولی فعلا بحث اولویت ما اولویت چیست؟ فرهنگی هست. طرح های خوبی را برای ، تقریبا نزدیک ۴۰ تا طرح خوب با کمک بعضی از عزیزانی از خود شماها که بودند در آمد که ان شالله این ۴۰ تا طرح را باید عملیاتی کنیم. کاملا باید عملیاتی کنیم. من ان شالله به حول و قوه الهی جلسه آینده، حالا جلوتر هم می توانیم این کار را بکنیم، حتما اگر شبکه تلگرام دارید به خانم براری بدهید ما محصول جلسات را برای شما ارسال بکنیم یا فاکس داشته باشید یا ایمیلی داشته باشید کسی نباشد که خانم براری از ایشان، این ها را نداشته باشد. اگر شبکه تلگرامی دارید، عضو تلگرام هستید، شماره تلگرامتون یا ایمیلتون یا فاکستون، این ها را به خانم براری بدهید که ما برایتان ارسال کنیم. این ارسال کردن برای این هست که شما بتوانید روی طرح ها فکر بیشتری بکنید،اندیشه بیشتری کنید. خواهش می کنم مسئولیت عظیم مهدوی تان را جدی بگیرید، یعنی برایش وقت زنده بگذارید، از کارهای دیگرتان کم کنید ،حتما کم کنید و برای این معجزه ای که ان شالله قرار است اتفاق بیفتد وقت جدی بگذارید. کار بکنیم. طرح ها را ببینید، قلم بزنید،بنویسید و تکمیل کنید. ذهنت را به عشق امام زمانت به کار بینداز. برو در یک اتاق و در را ببند ،وضو بگیر،رو به قبله بنشین، تلفنت را هم خاموش کن، قبلش هم حالا یک دو رکعت نماز بخوان، به حضرت امام زمان علیه السلام و خصوصا حضرت زهرا سلام الله علیها توسل کن، بگو هر چی که صلاح است به قلب و ذهن من وارد کنید. برای صلاح خودم،کشورم، امام زمانم و برطرف کردن موانع ظهور. ما می خواهیم یک سرباز قدرتمند، یک سرلشکر قدرتمند برای امام زمان باشیم ،بعد بنشینید آن طرح ها را مطالعه کنید ،چیزهایی که به ذهنتان می آید را کامل بنویسید،هر چقدر هم قلم فرسایی کنید می ارزد که ما مجموعه ای از طرح های پخته را با همکاری خود شما داشته باشیم و بعد با این پیشنهادات شما بنشینیم و طرح های عملیاتی مان را تنظیم کنیم ان شالله و یکی از آن ها عضو گیری است.شما باید در مجموعه خودتان زیاد عضو گیری بکنید، یعنی هر کدامتان صد تا دویست تا هزار تا از کسانی که در جامعه پزشکی می شناسید را به جامعه دعوت بکنید ،برایشان توضیح بدهید، مجموعه آموزش هایی را هم که تا به حال داده شده است را هم خانم براری ان شالله زحمت می کشند در صورت درخواست شما به شما می دهند که آقا ما چه کلاس هایی گذراندیم ،به هر کس خواستید بگویید ما این جلسات را گذراندیم، این محتوا بوده،این حرف ها شده که آن ها هم بدانند چی شده؟چی گذشته؟ تا ان شالله بتوانند با بصیرت وارد کار شوند. کورکورانه نیایند، با بصیرت و با بینش ان شالله بیایند که لشکر امام زمان را ان شالله تقویت بکنیم.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین .