جلسه 014 - جامعه پزشکی مهدوی
شماره جلسه
14
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
3
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 014 - جامعه پزشکی مهدوی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

جلسه گذشته دربارۀ آزادی نفس سخن گفتیم، گفتیم که ما پنج بخش وجودی داریم، بخش حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل، یا از نظر کاربردی بخش حس، جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلانی، و فوق عقلانی یا فوق تجرد، آن بخشی از وجود ما که بخش اصلی ما است به واسطه آن انسان هستیم، بخش فوق عقلانی ما، و فوق تجرد ما است.@گفتیم در بخش پنجم ما قابلیت رشد و تربیت نامحدود پیدا می‌کنیم، بینهایت‌طلب می‌شویم، و نامحدود می‌شویم، یعنی امکان خلیفة الله شدن، امکان مظهریت الله، و امکان وصول به مقام اهل بیت با فعالیت‌های فوق عقلانی امکان‌پذیر است.@یعنی شما وقتی در زیارت عاشورا می‌گویید «أَسْأَلُهُ أَنْ‏ يُبَلِّغَنِي‏ الْمَقَامَ‏ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللهِ» من همان مقامی که شما نزد خدا دارید می‌خواهم، مقام محمودی که شما نزد خدا دارید همان را می‌خواهم نمی‌خواهم کمتر از شما باشم، می‌خواهم با شما و هم درجه شما باشم، این شوخی نیست.@شما دارید به معصوم یعنی مثل اعلی، عالیترین نمونه از حق تعالی می‌گویید من می‌خواهم آنجا بیایم، چون خانه ما آنجاست، وطن ما کجاست؟ مثل اعلی بوده، ما دمش و نفخه محمد و آل محمد هستیم، چون اهل بیت وطن ما هستند، ما از آنجا آمدیم، از بالاتر از مقام فرشته‌ها و جبروت آمدیم، خانه ما، وطن ما و اصل ما آنها هستند، در واقع خانواده آسمانی ما آنجا هستند، هر بچه‌ای هم دوست دارد پیش خانواده خودش، اصل خودش و ریشه خودش برگردد.@بنابراین حق هست که شما به معصوم بگویید من می‌خواهم با شما و هم درجه با شما باشم در زیارت عاشورا می‌گویید «أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» آن چیزی که باعث می‌شود ما بتوانیم این خواسته را داشته باشیم، اصلاً این تمنا به عنوان درجه یا مقام در وجود یک نفر بیاید، یا حرکت بکند به مقام اهل بیت و مقام خلیفة اللهی بخش فوق عقلانی یا فوق تجرد ما است.@در هر چهار بخش پایینی ما معشوق‌هایی داریم، گفتیم (لا اله الا محسوسات)، (لا اله الا مخیلات)، (لا اله الا موهومات)، (لا اله الا معقولات)، (لا اله الا الله) این معشوقها زندانهای نفس ما می‌شوند یعنی اگر کسی گرفتار معشوقهای حسی، یا خیالی، یا وهمی، یا عقلی بشود، ممکن است عشق و معشوق هست با او لذت هم ببرد تا آخر عمر هم مشغولش باشد، ولی محل دفن ما می‌شود، قبر ما می‌شود.@ما زمانی آزاد می‌شویم حرکت ما به سمت بینهایت امکان‌پذیر هست که شما عاشق الله می‌شوید، یعنی می‌گویید (لا اله الا الله)، یعنی بینهایت، کمال مطلق، بنابراین اگر یک کسی در معشوق‌های چهارگانه گیر بیفتد، و با اینها نفسش را درگیر بکند، اینها معشوق هستند دوست‌داشتنی هم هستند، هیچ اشکالی هم ندارد خدا هم ناراحت نمی‌شود از اینکه شما با این معشوق‌ها زندگی بکنید دوستشان داشته باشید، هر چه بیشتر بهتر، خدا اصلاً نگران نیست.@آن که باعث می‌شود که شما دچار فسق بشوید، فسق یعنی چی؟ گفتیم حالت غیرطبیعی شدن این هست که معشوق محدود را به معشوق بینهایت ترجیح بدهی، آن موقع هست که تو شخصیتت وارونه می‌شود یعنی به جای بینهایت‌طلبی محدودطلب می‌شوی، من دکتر بشوم برایم کافی است، مهندس بشوم برایم کافی است، وزیر بشوم برایم کافی است، رئیس‌جمهور بشوم، رئیس‌جمهور برای بخش وهمی و حیوانی بود.@یا پرفسور بشوم، تحقیق بکنم، مطالعه بکنم، کتاب بنویسم، ارزش است، نورانیت است، ثواب هم دارد، ولی تو را محدود می‌‌کند نمی‌گذارد به بینهایت برسی، اینجا محل دفن ما می‌شود و قبر ما می‌شود، موقعی که شما به یکی از این معشوقهای چهارگانه بیش از حد دل می‌بندید، می‌گوید دوستش داشته باش هر چه بیشتر بهتر، اما نه آن مقداری که مزاحم فعالیت فوق عقلانی و بینهایت‌طلب شما بشود.@و شخصیت مؤمن از همین جا شکل می‌گیرد که مؤمن چون «لَهُ‏ قُوَّةً فِي‏ دِينٍ‏» قوت دینی دارد، با اینها کار می‌کند، زندگی می‌کند، اما اینقدر قلبش را درگیر نمی‌کند، بیشتر مغز و فکرش با اینطور مسائل درگیر هست، اصلاً دلش را حاضر نیست کامل اینجا بدهد، طوری که بالا و پایین شدن اینها منجر به غم بشود، اگر بالا و پایین شدن این چهار بخش منجر به غم شد شخص دارد گناه و معصیت می‌کند.@چون گفتیم غم هم معصیت است، هم بیماری است، پیامبر فرمود: «مَنْ‏ بَكَى‏ عَلَى‏ الدُّنْيَا دَخَلَ النَّارَ» کسی که به دنیا گریه می‌کند، جهنمی می‌شود، دنیای ما این چهار بخش است، یک کسی که برای یکی از این چهار بخش دچار افسردگی بشود، معنایش چیست؟@اگر یکی از این چهار بخش ما را دچار افسردگی یا غم، حرص و جوش، دعوا، درگیری، عصبانیت بکند، معنایش این هست که من بیش از حد مجاز دریافت کردم، مثل چربی اضافه که دریافت می‌کند، بعد هم اثر تخریبی دارد، چربی برای بدن واجب و لازم است، لذیذ هم هست، هر چقدر هم بخوری اشکال ندارد، ولی اگر از حد مجاز بالا زده نتیجه عکس می‌دهد، قند همینطور، نمک همینطور، در پزشکی اینطوری است.@این چهار تا لذیذ است خوب است، ولی اگر یک موقعی دچار اضطراب برای آنها شدی، دچار غم شدی، تو را مچاله کرد، پژمرده شدی، از همه بدتر این هست که طوری مچاله بکند که جلوی فعالیت فوق عقلی را بگیرد، دیگر تو به معشوق نرسی، دیگر تو حرکتت به سمت بینهایت متوقف بشود.@اگر یک همچین اتفاق فاجعه‌آمیزی در شخص بیفتد، شخص دچار فسق می‌شود، حالت طبیعیش را از دست می‌دهد، دیگر نمی‌تواند حالت بالایی را بالا برود، این می‌شود آن حالتی که شخص ذلیل و خوار است.@مثل اینکه الان یک دختر و پسر خیلی همدیگر را دوست دارند، می‌خواهند با هم ازدواج بکنند، بعد دختر و پسر هر دو از همدیگر توقع نشاط، عشق، استقبال، داشته باشند، بعد پسر شب عروسی بنشیند گریه بکند، که من داشتم می‌آمدم سپر ماشینم اینطوری شد، به عروسی گند می‌خورد، یا شام اینطوری شد، الان وقت این حرفها نیست، الان شب شادی است، شب عشق است، شب آرامش است، یک دفعه یک کسی بنشیند برای بخشهای پایینی گریه بکند، آنهایی که عاقل هستند می‌گویند ولش کن چون می‌فهمند امشب وقت این حرفها نیست.@یک که شخصیتش درگیر این چهار بخش می‌شود، و حرکت بینهایتش را به سمت الله از دست می‌دهد، عشق به الله، و عشق به اهل بیت را که خانواده اصلیش هست از دست می‌دهد فاسق است، ممکن است آدم خوبی هم باشد، ثواب هم ببرد در این چهار بخش کار خیر بکند، ثواب ببرد.@ولی وقتی که دلش درگیر الله نیست، و دلش درگیر اهل بیت نیست، دلش درگیر بینهایت نیست، دچار فسق است، هر کس می‌خواهد باشد، ممکن است خیلی کار خوبی بکند، ثواب هم برایش می‌نویسند، بهشت هم ممکن است برود، اما عشق داستان دیگر است، چون گفتیم بهشت پاداش بدن ما است، پاداش روح ما نیست، ما چیز بالاتر از بهشت برایمان در نظر گرفته است.@هر چهار بخش غصه‌آور است، تنها موقعی انسان می‌تواند بگوید (ما رأیت الا جمیلا) در هر مشکلی سرطان داشته باشد، طلاق داشته باشد، ورشکستگی داشته باشد، مریضی داشته باشد، کسی بمیرد، شخص در هر حال سرپا است، شاد است، آرامش دارد، که حتماً یک معشوق بالاتر داشته باشد، که آن معشوق بالاتر آنقدر او را سرگرم می‌کند و پر می‌کند که از دست رفتن معشوق‌های پایینی اصلاً او را به غم و غصه و افسردگی نمی‌اندازد.@آن عشق، عشق الله است، تنها عشقی که شادی به معنای حقیقی و آزادی نفس می‌آورد، عشق به الله است، و آرامش حقیقی «أَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» بذکر الله یعنی کمال مطلق، به ذکر کمال مطلق «تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» چون بینهایت است، دلت آزاد است، محدودها دیگر قلبت را نمی‌توانند ببندند، شما هر چه که از دست بدهی به قول شاعر می‌گوید (سر خُم می سلامت شکند اگر سبویی) هر می‌خواهد بشود.@من اصل را دارم، خانواده‌ام را دارم، خانواده آسمانیم را دارم، پشتیبانیش را دارم، الله را با همه اسماء و صفاتش دارم، هیچ چیزی را از دست نمی‌دهم، آن چیزی که از دست می‌دهم، جالب اینجاست در ساختار توضیح دادیم، از دست دادن این بخشها کمک می‌کند به بدست آوردن بخش بالایی.@وقتی که من یک چیزی دارد از من گرفته می‌‌شود کمک می‌کند که به بینهایت برسم، دیگر غصه معنادار نیست، آن تنگ‌نظری من است جریان تولید غصه در نفس زمانی اتفاق می‌افتد که شخص چیزی که می‌تواند در آن تولید شادی بکند را نمی‌شناسد.@یعنی شما بخش پنجم را نداری حالا وقتی که این را از دست می‌دهی، چون کل معشوقهای شخصیت تو یکی از این چهار بخش بوده یکیش که دست بخورد اعصابت خورد می‌شود، تو را به هم می‌ریزد، افسرده و پژده می‌شوی، اصلاً جریان غصه، افسردگی و پژمردگی و بیماریهای روحی و نفسی زمانی اتفاق می‌‌افتد که تو چیز بالاتری نداری، و تمام دلبستگی تو بر روی آن موضوع است، حالا یک مقداریش یا تمامش آسیب می‌بیند، شخص یک دفعه تمام دلش را از دست داده چون همه معشوقش را از دست داده است.@ولی وقتی شخص در بخش فوق عقلانی الله را دارد یعنی کمال بینهایت را دارد، اینها جلوه‌هایش می‌شود، خیلی مهم نیست، اینها را که خدا می‌گیرد، چه چیزی جای آن می‌دهد؟ چون نفس مثل این لیوان است، این تا اینجا هوا است من اگر بخواهم به هوا اضافه کنم باید از آبش کم کنم، هر چه کم کنم به هوا اضافه می‌شود.@نفس یک ظرفی هست که شما وقتی بخشهای پایینی را از آن کم می‌کنید بخشهای بالایی اوج می‌گیرد، «خُذُوا مِنْ‏ أَجْسَادِكُمْ‏ وَ زُدُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ» مثل ماه مبارک است، ماه مبارک خدا می‌آید بخشهای پایینی را با روزه محدود می‌کند، در حج هم همین اتفاق می‌افتد، یا در حجاب هم همین اتفاق می‌افتد، می‌آید یک بخشی از بخشهای پایینی را محدود می‌‌کند تا منجر به بخش رشد و ارتقاء و اوج بخش فوق عقلانی بشود.@لذا اگر یک کسی واقعاً با الله نفسش درگیر شده باشد، اصلاً زمینه‌ای برای غصه، اضطراب، ناراحتی، دعوا، درگیری، طلاق ندارد، آدمی هست که کاملاً شاد است، آرام است، سرمست است.@برای همین هم در آن روایت قدسی یادتان هست خدا می‌گوید من تعجب می‌کنم از یک مؤمن که وقتی یک چیزی را از او می‌گیرم، چیزی مال کدام بخش است؟ چیزی را از او می‌گیرم با اینکه به وسیله گرفتن آن چیز به من نزدیکتر شده ولی غصه می‌‌خورد، با اینکه از دنیایش کم کردم به واسطه این کمبود به من نزدیکتر شده ولی از این نزدیکی غصه می‌خورد، این را خدا می‌گوید تعجب می‌کنم.@بعد می‌گوید باز تعجب می‌کنم که وقتی که چیزی به او می‌دهم، با اینکه آن چیز او را از من غافل می‌کند ولی خیلی خوشحال است، خیلی خجالت‌آور است، می‌گوید یک چیزی به او می‌دهم، همین که با آن مشغول و از من غافل بشود خیلی شنگول است، با یک اتومبیلی، مقامی، ریاستی، پستی، ثروتی، یک چیزی با اینکه من را از دست داده خوشحال است.@وقتی که از او می‌گیرم با اینکه خودم را به او دادم ناراحت است غصه می‌خورد، این حالت خیلی بد است، اگر بخواهیم این جنبه شرم‌آوری قضیه در ما از بین برود، باید بخش فوق عقلانی فعال بشود، چون شما وقتی یک چیزی می‌دهی به الله می‌رسی؛ شما وقتی که روزه می‌گیری روی بخش طبیعت فشار می‌آوری به فطرت اضافه می‌شود.@

در حجاب می‌آیید شما طبیعت را محدود می‌کنید، فطرت آزاد می‌شود، اوج می‌گیرد، در حج هم همینطور 24 چیز را حرام می‌کنند فشار به بخش طبیعت می‌آید، کل چیزهایی که در حج فشار می‌آورد مال این سه بخش است، در این سه بخش فشار می‌آید 24 چیز، وقتی محدودش می‌کنی، می‌گوید حالا خودت به سمت الله پرواز کن، برو طواف، کن، برو حرکت کن، برو سعی صفا و مروه انجام بده، با دل حرکت کن، در عرفات همینطور، در مشعر و منا همینطور این اتفاق دائماً می‌افتد.@بنابراین وقتی که پای طبیعت کم می‌شود در فشار قرار می‌گیرد اینجا فطرت هست که دارد ثروت جمع می‌کند، یک مثال زدم گفتم اگر یک آقایی عاشق یک خانمی بشود، می‌خواهد با این ازدواج بکند، او هم خیلی پا نمی‌دهد، این مرد چطوری می‌خواهد دل این زن را به دست بیاورد با به زحمت انداختن خودش، یعنی وقت بگذارد، شما را برسانم، پول خرج بکند، هدیه بدهد، بیایم کارهای خانه‌ات را انجام بدهم، کار بنایی داری، لوله‌کشی داری، می‌خواهد این دل را به دست بیاورد.@در واقع با زحمت انداختن خودش می‌خواهد یک چیز بالاتری را به دست بیاورد، آن موقع که دارد خودش را به زحمت می‌اندازد لذت می‌برد یا خسته است، اذیت می‌شود؟ دارد لذت می‌برد، به زحمت دارد می‌اندازد، برای یک عشق کدام بخش را درگیر کرده؟ این بخش، چون عشق به جنس مخالف از بخش وهمی است.@برای به دست آوردن یک بخش وهمی، یعنی عشق به جنس مخالف، بخش حسیش را پول خرج می‌کند، بدنش را به زحمت می‌اندازد، وقت می‌گذارد، دوندگی دارد، شما مثلاً می‌گویید شیرین و فرهاد، فرهاد کوه کنده، بدن را به زحمت انداخته.@یک خانم هم همینطور است می‌خواهد دل یک آقا را به دست بیاورد مثلاً بافتنی می‌بافد، می‌تواند برود بازار بخرد و بیاورد، نه خودش می‌نشیند این شال و کلاه و لباس را می‌بافد، یا غذای خوب درست می‌کند، به خانه قشنگ می‌رسد، کار بدنی است، ولی به عشق فرزندانش یا همسرش.@پس آن موقع که شما به خدمت می‌افتی در این خدمت یک چیز بالاتری را می‌خواهی، با این بخش می‌خواهی یک چیز بالاتری را به دست بیاورید، ما در ماه شعبان در بخش عشق فوق عقلانی یک مناجات فوق‌العاده قدرتمندی داریم که در ماههای دیگر نیست فقط در ماه شعبان هست که همه ائمه این را می‌خواندند، مناجات شعبانیه، تمامش هم با عزیزم هست، الهی.@اله گفتیم معشوق، الهی یعنی عزیزم، معشوق من، محبوب من، فوق‌العاده قشنگ است، من حتماً خواهش می‌کنم هر روز اگر می‌توانید ترجمه را بخوانید، خیلی برای تقویت بخش فوق عقلانی قشنگ است و کار می کند، خیلی تأثیرگذار هست، خیلی ناز و لطیف این مناجات تنظیم شده، و تمامش هم مربوط به بخش فوق عقلانی است.@مثل زیارت عاشورا می‌ماند که اصلاً درخواستهای پایینی در آن مطرح نشده، شما دعاهای فوق‌العاده قشنگ ما داریم مثل عالیة المضامین، این خیلی زیباست، ولی عالیة المضامین می‌آید حست را می‌گیرد پر می‌کند، خیال و وهم و عقل و فوق عقلت را پر می‌‌کند.@در عالیة المضامین برای همه بخشها دعا داری، هم دعای حسی داری، هم دعاهای جمادی داری، هم دعاهای گیاهی داری،هم دعاهای حیوانی داری، هم دعاهای عقلی داری، و هم دعاهای فوق عقلی داری، همه چیز در آن هست.@اما بعضی از دعاها هست خالص عاشقانه صرف است، یعنی مثل زیارت عاشورا تنظیمش اینطوری است، جامعه اینطوری است، جامعه اینطوری است، مناجات شعبانیه اینطوری است، یعنی کاملاً عاشقانه سروده شده، خیلی لطافت در آن هست، خیلی لطیف است، که من دو قطعه‌اش را که مربوط به بحث خودمان هست عرض کنم.@«إِلَهِي‏ انْظُرْ إِلَيَ‏ نَظَرَ مَنْ نَادَيْتَهُ فَأَجَابَكَ» خدایا به من یک طوری نگاه کن که من را صدا می‌کنی من تو را اجابت کنم، چه کسی می‌تواند اینطوری حرف بزند؟ یک عاشق، در همین رابطه خانم و آقا که گفتم آن خانم می‌تواند کارش را به ده نفر دیگر هم بسپارد، ده تا خواستگار دارد، می‌تواند به ده نفر دیگر هم بسپارد، یا آن آقا می‌تواند کارش را به کسان دیگر بسپارد، ولی او که عاشق است می‌گوید کارت را به من بگو، به من نگاه کن، به من توجه کن، به من بگو، به کس دیگر نگو، تازه او باید افتخار بده که کارش را به این بسپارد.@«إِلَهِي‏ انْظُرْ إِلَيَ‏ نَظَرَ مَنْ نَادَيْتَهُ فَأَجَابَكَ» یعنی از بین این هشت میلیارد آدمی که روی زمین است تو به من نگاه کن، چه نگاهی؟ یک نگاهی که صدایم هم بکنی، «انْظُرْ إِلَيَ‏ نَظَرَ مَنْ نَادَيْتَهُ» نگاهش کنی و صدایش بکنی، «فَأَجَابَكَ» من بدوم بیایم، خدایا صدایم بکن، چون اگر صدایم نکنی، معشوقهای پایین صدایم می‌کنند.@یک عمر است خادم و نوکر این بخشها هستم، عمر و جوانیم را در این بخش‌ها «لَقَد اَبلَیتُ شَبابی» خدایا، الهی، معشوق من، من همه جوانیم را خراب کردم، «فِي‏ سَكْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْكَ» در مستی دوری از تو خراب و ضایعش کردم.@چه چیزی می‌تواند این را درمان بکند؟ «أَفْنَيْتُ عُمُرِي َ أَبْلَيْتُ شَبَابِي» فانی کردم عمرم را همه را خراب کردم، ضایع کردم، جوانیم هم که همه رفت، چه چیزی می‌تواند آن را جبران بکند؟ «انْظُرْ إِلَيَ‏ نَظَرَ مَنْ نَادَيْتَهُ فَأَجَابَكَ» یک طوری به من نگاه کن که صدایم بکنی من هم بیایم، دیگر خسته شدم از وقتی که نوکر این بخشهای پایینی بودم، عمرم و جوانی و دلم را صرف غصه‌های پایینی کردم، همه آنها هم من را تحقیر کردند.@در خودفروشی اینطوری است، در خودفروشی شما هیچ وقت عزت به دست نمی‌آورید، کسی که بدنش را بفروشد عزیز نیست، روحش را یک کسی بفروشد، به مراتب عزیز نیست ذلیل می‌شود، امکان ندارد کسی خودش را با چهار بخش پایینی مشغول بکند و عزت پیدا بکند، نه.@حالا من می‌خواهم جبران بکنم، 20 ـ 30 ـ 40 سال فحشایی که داشتم، عمرم را بردم فروختم به بخشهای پایینی، حالا می‌‌خواهم توبه بکنم، بازسازی بکنم، به چه چیزی احتیاج دارم؟@در آن زیارت می‌گوید «لَیسَ لِي حَوْلٌ‏ فَأَنْتَقِلَ‏ بِهِ‏ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلَّا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ» خدایا جان ندارم که از گناه دست بردارم، مگر اینکه تو من را با محبتت بیدار بکنی، زنده بشوم، اگر به محبت تو بیدار بشوم، آن موقع هست که احتیاج دارم که صدایم بکنی و من هم اجابت بکنم، من به این احتیاج دارم، تمام راهکارهای ریاضی دارد می‌دهد.@«وَ اسْتَعْمَلْتَنی بِمَعُونَتِكَ فَأَطَاعَكَ» من را به کمک خودت بخواهی، به کار بگیری، من هم اطاعت بکنم، خدایا من را به خدمت خودت بگیر، من دیگر خسته شدم از خدمت به پایینی‌ها، ذلیل شدم، خوار شدم، تحقیر شدم، من را به خدمت خودت بکش، اطاعتت می‌کنم.@این آن شرافت اصلی است، که یک کسی جان و عمر و وقت و ذهنش و استعدادش را، استعداد هنری، ادبی، پولش و ثروتش را برای معشوقش هزینه بکند، هر چه که دارد، اگر بخش حسی دارد، بخش حسیش را فدای خدا بکند، جان است، خستگی است، پول است، هر چه هست کمالات پایینی، کمالات خیالی، وهمی، عقلی، حتی فوق عقلی همه را فدای خدا بکند، پای خدا بریزد، پای خانواده آسمانیش و اصلش بریزد.@اینجا معونه شکل گرفته، «بِمَعُونَتِكَ» کمک تو «فَأَطَاعَكَ» این مثل «مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً» است، چه کسی به خدا قرض می‌دهد؟ خدا در قرآن می‌گوید به من خدا قرض بدهید، چه کسی می‌آید به من قرض بدهد، بعد همانجا می‌گوید من چند برابر به او برمی‌گردانم.@یا «إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ» اگر خدا را یاری بکنید خدا شما را یاری می‌کند، خدا که نصرت احتیاج ندارد، قدرت محض است، ولی فضایی را باز می‌کند تا خودت را لوس بکنی، تا خودت را عاشق بکنی، ادای عاشقان را در بیاوری، مثل یک مادر یا پدری که در طول روز هر دفعه به بچه پول تو جیبی می‌دهد تا بچه بتواند عشقش را روز مادر یا پدر ثابت کند.@گاهی وقتها بچه‌ها می‌آیند می‌گویند بابا پول بده می‌خواهم برای روز مادر هزینه بکنم، خودش هزینه ندارد، این عین فقر است، این فقر خیلی قشنگ است، بچه‌ها توحیدشان فوق‌العاده است، بابا پول بده، اصلاً خجالت هم نمی‌کشد، چون اوج فقر است، این فقرش اوج محبت است، بابا پول بده می‌خواهم روز پدر برایت هدیه بخرم، این هم خیلی قشنگتر است.@حالا خدا جریان را عکس کرده می‌گوید شما به من کمک کنید، ببینم بلد هستید به من کمک کنید پای این بخشهایت بریزی، به من قرض بده، ببینم حاضر هستی یا نه، خدا دائماً دارد از این چهار تا درخواست کمک می‌کند، برای چی درخواست کمک می‌کند نیاز دارد یا ندارد؟ نه، ولی می‌خواهد تو را به یک شرافت خدمت برساند، به بهانه این خدمت تو را پیش خودش بیاورد.@امام زمان هم همینطور است، امام زمان می‌گوید من هر چه می‌گویم شما به من کمک کنید به خاطر این نیست که من به شما احتیاج دارم «نَحْنُ‏ صَنَائِعُ‏ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا» ما ساخته خدا هستیم، مردم ساخته ما هستند، ما که به شما نیاز نداریم، ولی اگر می‌گوییم (هل من ناصر ینصرنی) برای این هست که شما را به مقام خودمان برسانیم.@امام حسین روز عاشورا که می‌گفت (هل من ناصر ینصرنی) آدم بدبختی که نبود، آدم بیچاره‌ای که نبود، همه قدرت دستش بود، اراده هم می‌‌کرد کل دشمن را نابود می‌کرد، ولی چرا می‌ایستد طبیعی عمل می‌کند و بعد می‌گوید (هل من ناصر ینصرنی) چه کسی کمک من می‌کند برای اینکه هر کس می‌خواهد به مقام محمود برسد، برسد.@الان هم امام زمان که به ما می‌گوید (هل من ناصر ینصرنی) و ما اینجا جامعه پزشکی مهدوی تشکیل دادیم می‌خواهیم به امام زمان خدمت بکنیم، چرا این جامعه را تشکیل دادیم؟ برای اینکه بهانه‌ای است برای عاشقی‌های خودمان، عاشورا و کربلای ما اینجاست یک بهانه‌ای است برای عاشقی خودمان.@و الا امام که نیازی ندارد ما داریم یک جامعه عاشقی تشکیل می‌‌دهیم، آنهایی که هم گروه و هم عقیده هستند، جامعه تشکیل می‌دهند برای آباد کردن عیش و نوش خودشان، آنهایی که کازینو دارند، آنهایی که دانس درست می‌کنند، آنهایی که باشگاه ورزشی درست می‌کنند، تنهایی نمی‌تواند این همه عشق و حال بکند.@30 نفر جمع می‌شوند یک باشگاه درست می‌‌کنند، سطح لذت را بالا می‌‌برند، و الا باید در خانه ورزش می‌کرد، در خانه حال نمی‌دهد، ولی وقتی باشگاه باشد، یک هیجان دیگری دارد، یک مشت تیم می‌شوند، یک مشت هم هوادار می‌شود، یک عشق و سرگرمی فوق‌العاده خوبی می‌شود.@لذا پیامبر می‌فرماید تفریح امت من جهاد است، شما هیچ وقت به اندازه هشت سال دفاع مقدس لطیفه تولید نشده، به اندازه هشت سال دفاع مقدس خنده به وجود نیامده، به اندازه هشت سال دفاع مقدس ما تولید شراب نداشتیم، آدمهای مست تولید نشده، هیچ وقت کره زمین به اندازه هشت سال دفاع مقدس آدم به بهشت نفرستاده.@انسانهایی که عند ربهم یرزقون، شوخی نیست، عند ربهم بهشت نیست، آنطرف بهشت است، وقتی می‌گوییم جامعه پزشکی مهدوی یعنی چی؟ یعنی یک مشت آدمهایی هستند که به امام زمان عشقی دارند، می‌خواهد یک جامعه‌ای تشکیل بدهد به بهانه این جامعه دور هم جمع بشوند عشق و حال خودشان را افزایش بدهند، خدمت خودشان، نوکری‌های خودشان را افزایش بدهند، تا بهانه‌ای برای عاشقی خودشان باشد.@و باید هم برای همدیگر بهانه بسازیم، یعنی برای همدیگر فضا بسازیم، بهانه‌های عاشقی بسازیم، تا بتوانیم هر کس هر کاری می‌تواند برای معشوق‌های خودش انجام بده، هر کس هر کاری می‌تواند در این میدان بریزد، مثل روز عاشورا، زینب کبری، خودش آمده، زنانگیش را آورده فدا کرده، بچه‌هایش را فدا کرده، حالا برادرزاده‌ها و برادرانش را دارد می‌دهد.@اباالفضل هم همینطور، به برادرانش می‌گوید شما زودتر بروید کشته بشوید، چون من می‌خواهم ثواب این از دست دادن برادرانم را هم ببرم، ببینم که برادرانم چگونه به معشوقشان می‌رسند، ولی همه این دادنها و خدمتها قشنگ است.@لذا آدمهایی که کار برای خدا می‌کنند، زورشان می‌آید کار بکنند، می‌خواهند پول بدهند، پول خرد می‌دهند، در صندوق صدقات دیدید وقتی می‌خواهند هزینه بکنند، پول خرد فقط می‌ریزند، این نشان می‌دهد این آدم اصلاً خودش را نشناخته است.@اگر کسی خودش را بشناسد، هیچ پول خورد در صندوق صدقات، پول خوردهایتان را هم بیندازید آن هم پیش خدا ارزش دارد، ولی یک کسی که می‌خواهد عاشقی بکند هیچ به کسی پول خورد هدیه نمی‌دهد، شما به فرزندت پول خورد می‌دهی؟ نه، صدقه علامت صدق در عشق است، در صدق در عشق کسی پول خورد نمی‌اندازد، تراول می‌اندازد.@می‌خواهی حرم بروی پول خوردهایت را در ضریح نینداز، اگر می‌خواهی برای امام زمان خرج بکنی، اشرف اموالت را برای امام زمان بگذار، پول خورد برای امام زمان نگذار، اضافه و مازادش را برای امام زمان نگذار، آنهایی که خمس نمی‌دهند، سال خمسی ندارند آن دیگر وحشتناک است، این آدم اصلاً نفهمیده کیست، اصلاً خودش را نمی‌شناسد.@یک جمله‌ای در این کتاب دارد، نقل از حلیة الاولیاء «عن ثور بن يزيد قرأت فِي التَّوراةِ : إنَّ القَلبَ المُحِبَّ لِله يُحِبُّ النَّصَبَ للهِ» فقط یک آدم با محبت و عاشق این را می‌فهمد که قلب دوستدار خدا خستگی برای خدا را دوست دارد، همانطور که دل یک آدم عاشقی که به عشق زمینی مبتلا است، عشق یک جنس مخالف خستگی را دوست دارد.@دل یک کسی که مبتلا به عشق عقلانی است، می‌خواهد دانشمند بشود، می‌‌خواهد دانشگاه برود، می‌‌خواهد کنکور برود، می‌خواهد حوزه برود، می‌خواهد دکتر و مهندس بشود، لذت می‌برد از خستگی علمیش، بنشیند درس بخواند کار بکند، از این خستگی لذت می‌برد.@پس مقوله خستگی قیمت دارد بسته به این هست که این خستگی را برای کدام بخش می‌خواهی، خستگی جسمی است، جمادی است، خیالی و وهمی است، عقلی یا فوق عقلی است، برای هر بخش خستگی بشود، خستگیت آن ضریب را می‌خورد، همانطور که برای هر چیزی خرج بکنی، خرجت همان ضریب را می‌خورد، پولت را هر جا هزینه بکنی آن ضریب را می‌خورد.@یک موقع هست شما الان می‌خواهی صدقه بدهی می‌روی می‌دهی برای امواتت، میوه می‌بری می‌دهی هیچ کس هم نمی‌خورد، یا اصلاً نیاز ندارند، به یک گرسنه هم نمی‌رسد، ولی حالا عیب ندارد کام یک مؤمن را با یک خرما شیرین کردی ثوابی برایت می‌نویسند.@یک موقع هست یک کسی اصلاً یک همچین کاری نمی‌‌کند، زیرک است، پولش را به جای اینکه به خرما بدهد و کارهای اینطوری بکند، می‌برد برای بخشهای بالاتر سرمایه‌گذاری می‌کند، برای اموات خودش، یا برای خودش، پس اینکه تو کجا هزینه می‌شوی، یا کجا هزینه می‌کنی خیلی قیمت دارد، برای چه کاری، به چه هدفی این خیلی قیمت دارد، کجا چطوری برای چه کسی، این کاملاً تفاوت دارد.@روایت بعدی از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) «الْقَلْبُ الْمُحِبُّ لِلهَ يُحِبُ‏ كَثِيراً النَّصَبَ‏ لِلهَ» قلب دوستدار خدا خستگی برای خدا را بسیار دوست دارد، اصلاً خستگیش لذت‌بخش است، به یک خانمی می‌گویند زنگ بزن از بیرون یک غذا بیاورند، می‌گوید نه من خودم باید غذا درست کنم، بفرست در خانه‌شان آن که دوستش داری هدیه را برای او بفرست، می‌گوید نه خودم باید ببرم بدهم.@این رمز عاشقی است، یک کسی که برای امام زمان حس ندارد خسته بشود، یا کار بکند، وقت ندارد، دوستدار نیست، به حبّ نیفتاده، این یک قاعده مهم است، یک کسی که حس ندارد برای خدا خرج بشود، یا خرج بکند، ترس و اضطراب دارد، میل ندارد باید از او بکنی.@یک موقع هست یک کسی پول می‌دهد، وقتی دارد پول می‌دهد عاشقانه این پول را می‌پردازد، همانطور که برای فرزندش می‌دهد، برای همسرش می‌دهد، دارد این پول را می‌دهد، و لذت می‌برد این پول را هزینه می‌کند.@یک موقع هست یک کسی می‌دهد و با کراهت هم می‌دهد ولی می‌‌دهد با احترام می‌دهد، یک کسی هم باید به زور از او بگیری، خیلی فرق می‌کند، یک کسی وقت، عمر، جوانی می‌گذارد، لذتش را هم می‌برد، پول می‌گذارد، وقت می‌گذارد، آبرو می‌گذارد، قلم می‌زند، با لذت این کار را می‌کند.@تفاوت مقامها از همین جا در می‌آید، تفاوت ارتقاءها و رشدها و مقامها از اینجا بیرون می‌آید، که تو وقتی داری این کار را می‌کنی با کدام دل داری این کار را می‌کنی، علی (علیه السّلام) می‌فرماید قلبی که دوستدار خداست، عاشق خداست خستگی برای خدا را زیاد دوست دارد، شرط ندارد.@اوائل تشکیل مؤسسه‌مان، مؤسسه ما مؤسسه‌ای هست که وابسته به هیچ شخصیت حقیقی و حقوقی نیست، به سختی تا الان اداره شده، یک مدیر از مدیران مؤسسه به او یک جا پیشنهاد دادند سه میلیون تومان در ماه به شما می‌دهیم، ما به او گفتیم بیا 500 هزار تومان، آنجا به او گفتند 8 ساعت بیا 3 میلیون تومان، ما به او گفتیم 14 ساعت بیا 500 هزار تومان، واقعاً هم آمد و کار کرد.@عشق اینطوری است، عشق دل را که پر بکند آدم حاضر است هر کاری برای معشوقش بکند؛ «وَ الْقَلْبُ اللَّاهِي عَنِ اللهَ يُحِبُّ الرَّاحَةَ» قلب غافل از خدا راحت‌طلبی را خیلی دوست دارد، ول کن این حرفها چیه، مال سال 57 بوده، این حرفها چیه، آدمی که از خدا غافل است این راحتی را دوست دارد، ولمان کن جهاد چیه، این حرفها چیه، این کارها چیه، برو به زندگیت برس.@آدمهای غافل راحت‌‌طلب هستند، تن به مبارزه و جهاد نمی‌دهند، آیه قرآن هست سه تا معشوق اگر در رأس معشوقهای یک شخص نباشند انسان نیست، باطن انسانی ندارد، آیه 24 سوره توبه، الله، اهل بیت، جهاد، لفظ فاسق را در همین آیه آورد، گفت اگر یک کسی سه تا معشوق در رأس سایر معشوقهایش نباشد این آدم فاسق است الله، اهل بیت و جهاد.@ لذا حضرت می‌فرماید: «وَ الْقَلْبُ اللَّاهِي عَنِ اللهَ يُحِبُّ الرَّاحَةَ» این غفلت از خدا دارد، لهو و لعب شنیدید «اللَّاهِي عَنِ اللهَ» یعنی با بازی از خدا غافل است، یعنی مشغول بازی با بخشهای پایینی است، دکتربازی، مهندس‌بازی، خانه‌بازی، ساختمان‌بازی، معماری‌بازی، تلویزیون‌بازی، هنربازی، پول‌بازی، ویلابازی، تجارت‌بازی، سیاست‌بازی، بازی دارد می‌‌کند.@وقتی الله نیست تمامش بازی است، وقتی الله نیست تو هم مثل کودک هستی، آن بچه می‌نیشیند ماشین‌بازی می‌کند، عروسک‌بازی می‌کند، تو الان 50 سالت هست داری حکومت‌بازی، سیاست‌بازی، روزنامه‌بازی، مجله‌بازی، هنربازی، تمامش بازی است، وقتی فوق عقل وسط نیاید تو هر جا داری تلاش می‌کنی داری بازی می‌‌کنی، برای همین از حالت لهو در می‌آید لعب می‌شود، بازی قانونمند را لعب می‌گویند.@بچه را دید وقتی دارد بازی می‌کند، مُهرها را دیدید در دهانش می‌گذارد، این بازی است، مشغول است، ولی یک کار نامنظم دارد انجام می‌دهد، ورق را پاره می‌کند، ماژیک را می‌گیرد ممکن است در چشمش بکند، ولی وقتی آن را فوتبال می‌کنی، لی‌لی می‌کنی، بازی است اما منظم و قانونمند است لعب می‌‌شود.@الان ما لعب‌های سیاسی چقدر در مملکت خودمان داریم، کاری برای خدا نیست، کاری برای امام زمان نیست، کاری برای مملکت نیست، برای عزت مردم نیست، برای قدرت و ثروت است، تلاش سیاسی برای رسیدن به قدرت و ثروت بیشتر، برای خدا نیست، برای الله و اهل بیت و جهاد نیست.@شما شخصیت‌های سیاسی خودمان را نگاه کنید در این سی و چند سال چقدر آدمهای کوچک و ترسو و بزدل و خائن و وابسته به دشمن و ترسو در مقابل دشمن ما کم نداشتیم در مسئولین، ولی بیشتر از آن هم البته مسئولین بهتری داشتیم، در اینها هم هستند آدمهایی که کاملاً به دشمن باج می‌دهند، اسیر دشمن هستند، و در مقابل به قول خودشان کدخداها سجده می‌کنند.@امیرالمؤمنین می‌فرماید: «فَلَا تَظُنَّ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَّكَ تُدْرِكُ رِفْعَةَ الْبِرِّ بِغَيْرِ مَشَقَّةٍ» اصلاً همچین خیالی نکن ای بنی آدم، ای انسان، اصلاً گمان نکن که تو می‌توانی بدون سختی به مقام والای نیکی برسی، آن معشوق جنسی زمانی می‌گوید تو در حق من کار خوب کردی، فداکاری کردی که تو واقعاً یک کار سختی را انجام داده باشی، و ارزش داشته باشد، بگویی حالا کارت خیلی قشنگ است، واقعاً برای من زحمت کشیدی، برای من فداکاری کردی، برای من سرمایه‌گذاری کردی.@حالا تو ممکن است یک لیوان آب هم ببری دستش بدهی او نمی‌گوید واقعاً کار خیلی مهمی کردی، می‌‌گوید دست شما درد نکند این که کار نشد، «فَلَا تَظُنَّ يَا ابْنَ آدَمَ» اصلاً گمان مبر ای فرزند آدم «أَنَّكَ تُدْرِكُ رِفْعَةَ الْبِرِّ» آن مقام و برتری کار خیر را زمانی تو می‌توانی دریافت بکنی، «بِغَيْرِ مَشَقَّةٍ» بدون مشقت نمی‌توانی، اگر عاشق هستی باید تن به مشقت بدهی، یعنی به زحمت بیفتی.@قیمت تو میزان خستگی‌هایی هست که برای الله داری، چقدر خستگی پیدا کردی، خستگی‌های حسی، خیالی، وهمی، عقلی، خستگی‌های جسمی، گیاهی، حیوانی و عقلانی، چقدر برای خدا خسته شدی، خیلی وقتها آدم برای خدا هزینه می‌کند، خدا هم از او می‌پذیرد، ثواب هم به او می‌دهد، ولی خستگی نمی‌آورد.@مثلاً الان می‌گوید من یک میلیارد تومان برای خدا می‌دهم، ولی این الان 20 میلیارد پول دارد یک میلیارد این پولی نیست وقتی دارد برای خدا می‌دهد؛ خستگی آن موقع هست که تو می‌آیی خودت را به محدودیت و سختی می‌اندازی.@مقام برّ این است «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» انفاق با صدقه فرق می‌کند، تو می‌خواهی انفاق بکنی، انفاق باید یک چیزی باشد که به آن نیاز داشته باشی و دوستش هم داشته باشی، هم به آن نیاز داشته باشی لنگ آن می‌شوی و هم آن را دوست داشته باشی.@وقت مرده، پول مرده، پول چرک، اینها ثواب هم دارد، ولی به برّ نمی‌رسی، مثل لیوان آب دادن است، ثواب دارد، طرف از تو تشکر هم می‌کند، بتواند جبران هم می‌کند، ولی این نیست، مقام برّ، مقام رفعت، مقام برتری، مقام سرعت، و مقام سبقت، مقام سرعت و سبقت که قرآن ما را دعوت کرده، این خستگی می‌خواهد، فداکاری لازم دارد، محدود شدن می‌خواهد.@«فَإِنَّ الْحَقَّ ثَقِيلٌ مُرٌّ» حق سنگین و تلخ است، «وَ الْبَاطِلَ خَفِيفٌ حُلْوٌ وَنِيٌّ» باطل سبک، شیرین و سست است، یک سؤال: اگر قلب محبّ خستگی را خیلی دوست دارد، پس چرا حضرت می‌گوید «الْحَقَّ ثَقِيلٌ مُرٌّ» سنگین و تلخ است؟ اگر خستگیش شیرین است، پس تلخیش کجا بود؟ فشار و سختی روی بخش عشق اصلاً نمی‌آید، روی بخش پایینی می‌آید، بخش پایینی خسته می‌شود، خستگی جسمی است، فشار مالی است، به روح نمی‌آید؛@ «وَ الْبَاطِلَ خَفِيفٌ» این باطل سبک است، «حُلْوٌ وَنِيٌّ» سست است، پس کسانی که فکر می‌کنند آدمهای زرنگی هستند، خودشان و مالشان و بدنشان را از خستگی دور نگه می‌دارند، عین حماقت را دارند انجام می‌دهند، این حماقتش به همین اندازه خنده‌دار است، که طرف دوپینگ می‌کند، آخر می‌رسد، بعد به او می‌گویند چرا آخر رسیدی، می‌گوید می‌خواستم نفهمند دوپینگ کردم.@بعضیها به همین اندازه دارند زرنگ‌بازی در می‌آورند، بقیه هم می‌گویند خوش به حالش رئیس‌جمهور شد، نماینده مجلس شد، وزیر شد، استاندار شد، فرماندار شد، همه هم می‌گویند، خوش به حالش می‌‌گویند، پولدار شد، چقدر ویلا دارد، چقدر خانه دارد، همه هم دهانشان آب می‌افتد.@ولی هم آنهایی که دهانشان آب می‌افتد خیلی نادان هستند، و هم آنهایی که به اینها حسرت برده می‌شود خیلی نادان هستند، زیرک کسی است که خودش را فقط خرج خدا و اهل بیت بکند، یعنی جاودانه بکند، به این زیرک می‌گویند، فقط آدمهایی که با خدا معامله می‌کنند، عاقل و زیرک هستند، جوانیشان، علمشان، پولشان، استعدادشان، هنرشان، کارشان، همه چیز را پای خدا می‌ریزند، یک جایی که رویشش ابدی است، هر جای دیگر بریزی آن آثاری که باید داشته باشد ندارد، سود نمی‌کند آنجایی کها باید بریزی.@زیرکها فقط پای خدا و اهل بیت و خانواده آسمانیشان می‌ریزند، چطور الان می‌گویند یک آدم زیرک کسی هست که خانواده خودش را بچسبد و بالا بکشد، خانواده تو کیست؟ این زن زمینی، پدر و مادر زمینی، فرزند زمینی هست؟ یا خانواده‌ات اهل بیت هستند؟ خانواده تو چه کسی هستند؟، ما به قیمت رسیدگی به خانواده زمینی‌مان متأسفانه عاق والدین می‌شویم از خانواده آسمانی‌مان کنده می‌شویم این خیلی خطرناک است.@می‌خواهیم به خانواده زمینی برسیم بعد می‌بینی از مادرت فاطمه زهرا به قول خودش فرمود 300 هزار سال از من فاصله می‌گیرند، من قیامت که می‌خواهم بعضی از شما را نجات بدهم 300 هزار سال باید معطل بشوم تا دستم به شما برسد، به خاطر یک معشوق زمینی، پدر است، مادر است، خانم است، شوهر است، بچه است، می‌بینی طرف دهها، صدها، هزاران سال از خانواده آسمانیش فاصله می‌گیرد، دور می‌شود.@برای یک پست، برای یک پست وهمی، برای یک نماینده مجلس، برای یک استانداری، برای یک فرمانداری، برای یک مدیرکلی، برای یک ریاست‌جمهوری، برای شورای شهر، می‌بینی خیلی چیزها را از دست می‌خواهد بدهد تا یکی از اینها را به دست بیاورد.@گفته بودم از این جلسه بحث کاربردی خودمان را شروع بکنیم، ولی چون درگیر شعبان بودیم و این احیا و طرح استغاثه کشوری، آنطور که باید مباحثمان را آماده نکردیم، ان‌شاءالله جلسه ماه مبارک رمضان با افطار هست، 11 ماه مبارک جمعه 28 خرداد خدمت شما هستیم.@(@pezshkanmahdavi)، اسم جامعه پزشکی مهدوی ولی برای کانال این را باید بزنید وارد بشوید، ما لایو ممبر هم راه انداختیم، لایو ممبر البته تعداد اعضایمان محدود است، ولی بعضی از شما که حس و حال داشتی می‌توانید کانالش را بگیرید، جلسات قم ما و جلسات شهرری ما، و جلسات دیگری که داریم خودتان با تلفن همراه می‌توانید حضور داشته باشید.@جلسات اینجا را هم بعد از ماه رمضان لایو ممبرش را راه می‌اندازیم یعنی اگر یک موقع یکی از عزیزان نتوانست بیاید ولی دلیل نشود نیایید، ولی این هم برای کسانی که تنبل هستند می‌توانند شرکت کنند.@

سؤال: نامفهوم.@

جواب: ما امسال یک طرح استغاثه داشتیم، جمعه آخر ماه اسفند، امسال نیمه شعبان با نامه‌ای که از کل مراجع عظام گرفتیم، گفتیم برای امام زمان همانطور که امام صادق فرمود باید همه مردم مضطرانه دعا کنند تا حضرت ظهور بکند، گفتیم فرهنگ‌سازی بکنیم.@امسال تقریباً ما شروع کردیم مصلی تهران خودمان برنامه داشتیم، و دوستان دیگر هم در مهدیه و جاهای دیگر، تقریباً 500 نقطه در کشور را ما امسال توانستیم سازماندهی کنیم که همه احیا بگیرند و برای امام زمان دعا کنند، خارج از کشور هم حدود 20 نقطه اتفاق افتاد، که جمع بشوند همه برای حضرت دعا بکنند.@این اتفاق باید فرهنگ بشود که مردم جمع بشوند برای حضرت استغاثه کنند، دعا بکنند تا حضرت ظهور بکند، امام صادق فرمود اگر همه با هم دعا کنید خدا مدت غیبت را به شما خواهد بخشید.@

سؤال: نامفهوم.@

جواب: آن که آیت‌الله صدیقی خیلی قشنگ انجام دادند، و آن حس را هم ایجاد کردند، بخش معرفتیش هم که ما صحبت کردیم و آن جزوات استغاثه را هم به همه دادیم، حدود یک میلیون نسخه توانستیم با کمک بعضی از عزیزان جامعه پزشکی زحمت کشیدند هزینه‌‌ها را دادند ما توانستیم یک تعداد زیادی را تهیه کردیم چاپ کردیم، کل کشور پخش کردیم، 30 هزار نسخه در مشهد پخش شد، 300 هزار نسخه در تهران و مناطق مرزی پخش شد.@جالب اینجاست که عزیزان اهل سنّت این جزوات دستشان رسیده بود خیلی گریه می‌‌کردند، می‌گفتند ما اینها را خواندیم تحول پیدا کردیم، ما امسال خیلی از آنها را برای عزیزان اهل سنّت و مناطق مرزی فرستادیم، یک کار خوب کشوری در این قضیه صورت گرفت.@ولی ضعفهایمان را می‌پذیریم، برای اینکه ما امسال این طرحی که شروع کردیم، همه چیز دست ما نبود، مثلاً در مصلی ما بعداً فهمیدیم که اصلاً قصد این بوده که ما این حرکت را خراب بکنیم، بعداً لو رفت، چون دیدیم ما هر چه طرحهای خوب، مثلاً مناجات‌ها را حذف کردند، بعضی از برنامه‌های خیلی خوبی که ما داشتیم حفظ کردند.@بعد فهمیدیم که دست در کار بوده، چون به ما از روز اول گفتند همه کار دست شما نیست، ما می‌کنیم و نکردند، یکی از خیانتهای بزرگی که شد و من می‌گویم که یادگار بماند، خیانت به امام زمان بود این بود که باید مسئولین برای تبلیغ اقدام می‌کردند و جلوی تبلیغ را بعضی از خواص در کشور ما گرفتند، و این واقعاً خیانت در حق امام زمان است، ظلم است که یک همچین کاری بکند.@آدم بتواند مردم را برای دعا بسیج بکند و عمداً نکند، و این کار را متأسفانه کردند، به خاطر هواهای نفسانی خودشان، به خاطر طبیعت‌گرایی خودشان جلوی این کار را گرفتند، هم در رسانه و هم در جاهای دیگر، ما به وسع خودمان تلاش کردیم هر چقدر بتوانیم این کار را بکنیم، اینقدر توانستیم این کار را بکنیم.@اگر واقعاً بقیه هم دلشان برای حضرت می‌سوخت کمک می‌‌کردند این اتفاق قشنگتر اتفاق می‌افتاد ما باید این فرهنگ را بیشتر توسعه بدهیم، متأسفانه ما را خیلی اذیت کردند، خیلی از خواص نمی‌خواستند این اتفاق بیفتد.@