جلسه 010 - جامعه پزشکی مهدوی
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
11
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - جامعه پزشکی مهدوی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

بحثمان دربارۀ تعریف انسان حقیقی و انسان مجازی بود، گفتیم انسان حقیقی کسی هست که بخش انسانیش فعال است، مثل هر موجود دیگری که اگر بخش اصلی او فعال نباشد دیگر حقیقی نیست، هر ساختار ریاضی، هر ساختار منظمی، هر سیستمی، ساختار منظمی که دارای قوا و ابعاد مختلف هست، اگر بخش اصلیش کار نکند مجازی است.@مثل اتومبیل شما یک اتومبیل را دارید ولی موتورش کار نمی‌کند حالا اگر همه قسمتهای دیگر هم سالم باشد دیگر به این اتومبیل نمی‌گویند، یا در بدن قلب کار نکند، یا مغز کار نکند، بقیه قسمتها وقتی مرگ مغزی اتفاق بیفتد، یا مرگ قلبی اتفاق بیفتد، بقیه سیستمها که سالم باشد اساساً دیگر به این انسان نمی‌گویند.@در مورد حقیقت انسان وقتی که بخش پنجم انسان یعنی بخش فوق عقل انسان که اله‌اش الله هست، باز تذکر بدهیم ما در بخش حس اله‌مان محسوسات است، در بخش خیال مخیلات است، در بخش وهم موهومات است، در بخش عقل اله‌مان معقولات است، در بخش انسانی اله‌مان الله است، کمال مطلق و بینهایت.@اینکه انسان عاشق خیلی چیزها می‌تواند باشد، از یک لباس، یک پارچه، یک شیء، جماد، تا خود خدا به خاطر این هست که هر بخشی اله مخصوص خودش را دارد، ولی قیمت انسان آن موقعی تعیین می‌شود که با اله مخصوص خودش ارتباط برقرار بکند و عاشق اله خودش بشود، چون این بخش ما بخش حقیقی ما است، یعنی بخشی که سایر بخشها به طفیل وجود او به ما داده شدند، به خاطر وجود آن بخش به ما داده شدند.@به ما عقل داده شده، وهم داده شده، خیال داده شده، حس داده شده، بخش جنسی، عشقهای زمینی، حیات دنیایی داده شده، تا به عشق الله برسیم، و بتوانیم به حق تعالی برسیم، بتوانیم خُلقیات الهی، اخلاق الهی را در خودمان پیاده بکنیم.@اسماء و صفات بینهایتی که از حق تعالی در ما وجود دارد و آن نفخۀ الهی که حقیقت اهل بیت (علیهم السّلام) هست در ما دمیده شده شکوفا بشود تا ما به مقام محمود و مقام اهل بیت و مقام قرب خداوند و خلیفة اللهی برسیم.@پس این را خوب دقت کنید بقیه قسمتهای وجود ما امانی دست ما سپرده شده، تا ما به آن بخش اصلی برسیم، اینطوری هست، شما در یک زایمان هم نگاه کنید خیلی چیزها درگیر هست، ولی نهایتاً آن که منظور هست این هست که یک بدن سالم از رحم مادر به دنیا بیاید، همه داستانهایی که داده شده، مقدماتی که از خود رحم، جفتی که هست، بندناف و غیره، همه اینها یک مقدمه هست برای اینکه یک بچه به دنیا بیاید.@دربارۀ انسان هم همینطور هست که انسان حقیقی انسانی است که بخش فوق عقلیش فعال است، یعنی دائماً با عشق الله زنده هست، عشقهای دیگر هر چند خوب هستند، ارزشمند هستند، ثواب هم دارند، عبادت هم دارند، عشق به علم، عالم شدن، کار تدریس کردن، تعلیم و تعلم در رشته‌های مختلف، یک عبادت است و ثواب هم دارد.@اما این غیر از عشق به الله است، چون خیلی وقتها همین عشق مانع عشق به خدا می‌‌شود، علم‌دوستی شیطانی، علم‌دوستی نفسانی انسان به قدری شیفته علم و دانش می‌شود که از حق تعالی غافل می‌شود، یا کار بخش حیوانی کردن مثل عواطف حیوانی، انسان مؤسسه خیریه بزند، به بقیه مردم کمک بکند، آلام مردم را کاهش بدهد از روی رأفتی که آن رأفت، رأفت رحمانیه هست در حیوانات هم وجود دارد.@حیوانات گاهی وقتها به خاطر نجات یک حیوان دیگر حتی حاضر هستند جان خودشان را از دست بدهند، آن رأفت حیوانی هست که به هم‌نوع خدمت بکنی، کمک بکنی، اینها عبادت هست، ثواب هم دارد، کار بزرگی است.@یا بخشهای گیاهی انسان فعالیت‌های بخشهای گیاهی را به آن برسد، یا خدمات جمادی بکند، برای خودش یا برای دیگری، اینها بخشهای عبادی هست اشکالی هم ندارد، ولی به شرط اینکه منجر به حبّ الله بشود، یعنی انسان به بینهایت‌طلبی برسد، حرمت بگذارد، بخش بینهایت‌طلبش را از حرکت در مسیر بینهایت شدن و تشبه به حق تعالی و خلیفة اللهی و مظهر خدا شدن و رسیدن به مقام محمود باز نماند.@شما وقتی فرزندتان را دانشگاه می‌فرستید، می‌فرستید خارج از کشور، یا در داخل دانشگاه می‌فرستید هدف این هست که این مدرکش را بگیرد، یک دکتر خوب بشود، یک مهندس خوب بشود، یک متخصص خوب بشود، هدف این است، حالا اگر برایش ماشین بخرم، برایش زن بگیرم، برایش خانه درست بکنم، به او برسم، تفریح بفرستیم، نهایت شما این را از فرزندت واقعاً می‌خواهی.@اگر قرار باشد این را بیرون ندهد تمام زحمات شما هدر رفته؛ در سازمان خلقت اینکه انسان می‌آید در نظام خلقت و آن تشکیلات عظیم نظام خلقت راه می‌افتد که ان‌شاءالله در اردو برای کسانی که می‌آیند آنجا کاملا توضیح خواهیم داد.@تمام اینها برای این هست که انسان به حبّ الله برسد، یعنی به معرفت الله در درجه اول، و بعد به حب خدا بیفتد و عاشق خداوند تبارک و تعالی بشود، و (لا اله الا الله) در او جلوه بکند، بگوید (اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له) یعنی اینها دیگر شریک من نیستند.@دل من هیچ کدام از این چهار بُعد شریک دل من نیستند، در واقع شریک خدا نیستند، (لا شریک له) خداوند در دل من شریک ندارد، مثل موقعی هست که انسان عاشق یک نفر بخواهد بشود، عاشق کس دیگری نیست، فقط می‌خواهد به همین شخص برسد.@لذا انسان حقیقی با انسان مجازی فرقش این هست که در انسان حقیقی شخص فوق عقل فعال دارد و حرکتش به سمت عشق به خداوند، قرب به خداوند و شباهت به حق تعالی دارد، معرفت الله، عشق به خداوند و مسیر تشبه به حق تعالی در او فعال است.@یک آدمی است که روز به روز اسمهای بیشتری را از اسماء الهی دریافت می‌کند، حداقل از این هزار اسمی که در جوشن کبیر هست اسماء خودش هست، مدام اسم دریافت می‌کند، روزبه‌روز صفت جدیدی می‌‌گیرد.@مثل یک کسی که الان دیپلم هست، به او دیپلمه می‌گویند، بعد درس می‌خواند می‌گویند لیسانسه، بعد درس می‌خواند می‌گویند ارشد دارد، بعد درس می‌خواند می‌گویند دکترا، دکترا بالاتر می‌رود، اسم می‌گیرد، این اسم بی‌مسما که نیست، وقتی به او اسم می‌دهند، یعنی این یک صفتی در او ایجاد شده، یک کمالی در او ایجاد شده به خاطر داشتن آن کمال این اسم را به او اطلاق می‌کنند.@اسم یعنی ذات + صفت را اسم می‌گویند، یعنی شما یک ذاتی دارید وقتی که متخلق به یک صفت می‌شود، یک صفتی در وجودش نهادینه می‌شود، حالا می‌‌گویند این آدم کریم شده، این آدم مثلاً ستار است، این آدم رحیم است، این آدم رحمان است، این آدم جواد است، این آدم غفور است، اسم دریافت می‌کند، یعنی به خدا نزدیک می‌شود، و خصوصیات خدا را از خودش بروز می‌‌دهد، به این انسان حقیقی می‌گویند.@انسان مجازی یعنی همه این ساختارها در او هست، همه را دارد، اما از آن استفاده نمی‌کند، بخش (لا اله الا الله) او ظاهری است، لفظی است، عبادتش هم همینطور، نمازش همینطور، حجش همینطور، کارهای دیگرش همینطور، ظاهری است، اما معشوق اصلیش الله نیست در زندگیش، معشوق اصلیش بخشهای پایینی هست.@افسردگی‌هایش، شادیهایش‌، غم‌هایش، انتخاباتش، ارتباطاتش، هیجاناتش، همه مال بخشهای حیوانی هست، یا نهایتاً بخشهای عقلانیش است، با این بخشها زندگی می‌کند، تپش قلبش با این امور تنظیم می‌شود، یا امور مالی تنظیم می‌شود تپش قلبش با این امور تنظیم می‌شود یا امور مالی تنظیم می‌شود شادی و غمش، یا امور گیاهی و بدنی، یا امور حیوانی، یا امور عقلانی.@اصلاً کاری با الله ندارد، در این خصوصیت شخص مسلمان هم هست، درجه‌ای از ایمان را دارد، اما الله و آسمان و غیب را برای بخشهای چهارگانه پایینی می‌خواهد، یعنی آنها تا اینها تأمین بشود برایش معنا دارد یعنی الله، دین، خدا، آخرت.@ولی اگر یک موقع به این چیزها نرسد، یک مشکل خانوادگی پیدا بکند، یک مشکل جنسی پیدا بکند، یک مشکل مالی پیدا بکند، یک مشکل بدنی پیدا بکند، کاملاً درگیر می‌شود، اصلاً بالا برایش معنا ندارد، و نامفهوم هست، بالا برایش مفهومی ندارد، مفهوم الله، دین، اهل بیت، خدا، غیب زمانی هست که سور و سات بخشهای پایینی فراهم باشد، و الا اصالت ارتباط و حیاتش را به این عشق نمی‌دهد.@عشق اصل کاری نیست، مثل رابطه دو نفر جنس مخالف که عشق برایشان همه چیز هست، اینکه حالا چطوری با هم باشیم، در چه شرایطی با هم باشیم، کجا با هم باشیم، چه چیزی بخوریم، چه چیزی بپوشیم، صاحبخانه باشیم، مستأجر باشیم، آن ذات مهم هست.@یکی از این فیلمها، فیلم خوبی بود، در رابطه با قبل از انقلاب، دو تا از اینها که فعالیت‌های قبل از انقلاب می‌کردند، یک خانم و آقایی بودند که این خانم عاشق این آقا شده بود، هر چه به این آقا می‌گفت من دوستت دارم، به تو علاقه دارم، می‌گفت الان شرائط مبارزاتی ما اقتضای همچین چیزی را نمی‌کند، من پلیس دنبالم هست هر لحظه ممکن است من را بگیرند، اعدام بکنند، تو با من خوشبخت نمی‌‌شوی.@ببینید چقدر قشنگ دختر جواب می‌دهد، دختر می‌گوید من خوشبختی را نمی‌خواهم تو را می‌خواهم، یعنی من به هر قیمتی حتی اگر شده کنار بدبخت‌ترین آدم هم باشم بمیرم ولی دوست دارم به تو برسم، یعنی مفهوم زندگی من، خوشی من، آرامش من فقط با تو بودن است، شرائطش خیلی فرقی نمی‌کند.@همینطوری هم شد، یعنی قرار شد اگر با هم باشیم، بهم برسیم، من هر جا باشم با تو هم بمیرم، میمیرم، همینطوری هم شد، یک موقعی که این آقا جانش در خطر بود این خانم در امنیت بود، یک بچه‌ای هم خدا به آنها داده بود، برد بچه را به یک آدم امینی داد، آمد کنار همسرش جنگید تا با هم کشته شدند، به این عشق حقیقی می‌گویند.@در بخش جنسی البته، در بخش حیوانی، یعنی فقط تو را می‌خواهم، یک کسی که زندگی برایش با الله معنا دارد، بدون الله اصلاً معنا ندارد، آن موقع دیگر نگاه شخص به جهان به نظام خلقت، به شرائط پایینی، به ارتباطات و انتخابات پایینی یک طور دیگر است، یعنی هیچ وقت به اینها مستقل و اصیل فکر نمی‌کند، اساساً این بخشهایش اصیل و مستقل نیست.@ارزش این بخشها فقط به مقداری است که انس و خلوت و هم‌آغوشی با حق تعالی و ارتباط با غیب و خانواده آسمانی را فراهم می‌کند، در غیر این صورت اجر ذاتی مستقلاً نمی‌ارزد برایش وقتی بگذارم، یا اینقدر به آن بچسبم که از این بخش بمانم، اتفاقی که برای خیلیها دارد می‌افتد.@خیلیها به بخش چهارگانه آنقدر اصالت دادند، که در پایان عمرشان هیچ بهره‌ای و سهمی از عشق خدا ندارند، یعنی وقتی که می‌خواهند این آدم را ارزیابی بکنند، و اسکن بکنند، در این اسکنی که می‌کنند از طرف، هیچ چیزی از عشق به خدا، یعنی عشق دو طرفه وجود ندارد.@محبت هست، ارادت هست، اما رابطه شخصی وجود ندارد، مثل اینکه انسان برای یک نفر احترام قائل است، او را دوست دارد، به خاطر جایگاهی که دارد، ارزشی که دارد، نقشی که در زندگیش دارد، اما عاشق او نیست نمی‌خواهد با او زندگی بکند، نمی‌‌خواهد با او باشد، با او مأنوس نیست، ولی دوستش دارد.@الله هم همینطور هست، خسارت یک انسان، سقوط یک انسان، آن موقعی هست که سهمی از عشق خصوصی با حق تعالی و آسمان و غیب و محتوای غیب، محتوای غیب یعنی خانواده آسمانی، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، فرشته‌ها، سهمی از یک ارتباط خصوصی و شخصی با آنجا ندارد، با غیب ندارد.@این هر روز هم می‌گوید «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» این را هر روز تکرار می‌کند، اما واقعاً هیچ برنامه‌ای در حیات دنیایی این برای رفتن آن مسیر این چهار گروه انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین نیست.@رفیقهایش را هم که نگاه کنی، مهمانی‌های که می‌رود، کسانی که خانه او می‌آیند از این گروهها نیستند، یعنی رفت و آمدهای قلبی که دارد، انبیاء نیستند، در تمرین قرب اهل بیت دادم که تمرین بکنید، هر روز همه انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، با شما یک ارتباطی داشته باشند، و شما بتوانید با آنها یک دیدار و ملاقاتی داشته باشید و این ارتباط باشد.@چون این شرافت دل ما به این هست که چه مقدار با این گروهها ارتباط داریم، آن تمرینات را حتماً انجام بدهید، که در طول روز چند دقیقه هم بیشتر وقت نمی‌گیرد، شاید مثلاً اگر 4 ـ 5 در روز انجام بدهید، 4 تا دو دقیقه است، ولی در این دو دقیقه خیلی اتفاقات می‌افتد، 4 تا ملاقات دو دقیقه است، خیلی مهم است این چهار تا ملاقات، هم‌آغوشی، سلام و علیک کردن خیلی ارزش دارد.@این اتفاق باید در دل ما بیفتد، یعنی ما باید دائماً این ارتباط را داشته باشیم، اگر قرار باشد ما این مسیر را نرویم، دوستان ما کسانی که ما را دوست دارند، کسانی که ما آنها را دوست داریم، کسانی که خانه ما می‌آیند، کسانی که با ما مسافرت می‌روند.@کسانی که ما با آنها مسافرت می‌رویم، کسانی که ما با آنها همدم هستیم، کسانی که ما با آنها جلسات برقرار می‌کنیم جزء این چهار گروه نباشند یعنی ما داریم مسیر خلاف را می‌رویم، یعنی اصلاً در رحم دنیا به سمت تولد سالم حرکت نمی‌کنیم، ما باید واقعاً سبک زندگی‌مان را خیلی دقیق تنظیم بکنیم، با این چهار گروهی که داریم می‌گویم «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ».@در واقع بزرگترین چیزی که انسان در ارتباط با حق تعالی می‌خواهد در نماز هدایت است، شما ببینید چه مقدماتی چیده شده، از عشقبازی و کلام‌سازی، و مغازله و غیره تا به اینجا رسیده که «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ» من این هدایت را می‌خواهم، من هدایت می‌خواهم بشوم به سمت این مسیر، مسیر اشراف، مسیر بزرگان عالم، مسیر کسانی که انسان حقیقی هستند، نه انسانهای مجازی.@هدایت به سمت مسیر و سبک زندگی انسانهای حقیقی و نه مجازی این را من می‌‌خواهم، خسارت یک انسان در زندگیش این هست که سهمی از عشق خداوند و آسمان و غیب نداشته باشد، سیدالشهدا در دعای عرفه می‌‌فرماید: «خَسِرَتْ‏ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباً» خسارت می‌بیند، انگار نفرین است، این تجارت بنده‌ای که هیچ سهمی از عشق تو ندارد خسارت دیده است.@یعنی در تجارت دنیاییش ضرر کرده عمر را داده، روح را داده، ابدیت داده به جای آن از این چهار تا گرفته هیچ کدام هم به درد برزخ نمی‌خورد، اعتباریات دنیا، مقام دنیا، ریاست دنیا، حالا من شدم نماینده مجلس، من شدم استاندار، رئیس‌جمهور شدم، چه چیز آن برای ابدیت من به درد می‌خورد مگر اینکه آن عشق باعث بشود این نمایندگی و استانداری و ریاست‌جمهوری در آن جهت فعال بشود.@قید جلسه شما این هست که جامعه پزشکی مهدوی انتسابش به بزرگترین مخلوق خداست، یعنی این پزشکی می‌خواهد در استخدام اهداف انسانی قرار بگیرد، انسانی حقیقی نه مجازی؛ این مطلب فوق‌العاده مهم است که باید به آن توجه بکنید.@دو تا روایت بخوانم برویم سراغ بحث آفت‌شناسی که مهم هست؛ وجود مقدس امام صادق (علیه السّلام) هست می‌فرماید: «لَا يُمْحِضُ‏ رَجُلٌ‏ الْإِيمَانَ بِاللهِ حَتَّى يَكُونَ اللهُ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَ وُلْدِهِ وَ أَهْلِهِ وَ مَالِهِ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ» می‌فرماید ایمان هیچ بنده‌ای خالص نمی‌شود یعنی ایمان مشهوب است، ایمانش قاطی دارد، ایمانش از شرک و کفر ترکیب دارد.@ایمان هیچ بنده‌ای خالص نمی‌شود تا اینکه خداوند برایش محبوبتر از جانش بشود، این یک مقیاس است، من حاضر هستم برای رضای خدا و دستور خدا جانم را فدا بکنم، این روح من روح جهاد هست که باید باشد به عنوان سه علامتی که در آیه قبلی خواندیم عشق به الله، اهل بیت، و جهاد، این سه تا علامت انسانیت بود.@انسان حقیقی سه عشق بر همه عشقهایش غلبه دارد عشق به الله، عشق به اهل بیت و عشق به جهاد، یعنی عشق به معصومین و عشق به جهاد؛ «وَ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ» خداوند از پدر و مادرش هم برایش عزیزتر باشد، «وَ وُلْدِهِ وَ أَهْلِهِ» و فرزندانش و خانواده‌اش، «وَ مَالِهِ» از مالش هم خدا برایش عزیزتر باشد، حاضر باشد که اینها را فدای معشوقش بکند، فدای الله بکند، فدای دینش بکند.@«مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ» از بقیه مردم هم همینطور، یعنی از همه مردم خدا را بیشتر دوست داشته باشد، این علامت انسان حقیقی است، در غیر این صورت انسان، انسان مجازی می‌شود، ایمانش هم ایمان حقیقی نیست، ایمان دارد اما خالص نیست.@این خلوص نداشتن مثل یک بچه‌ای هست که از رحم مادر متولد شده اما تولدش خلوص ندارد، چیزهای ناجور با خودش آورده صاف و یکسان نیست، مثلاً انگشت اضافه آورده، دُم آورده، دست اضافه آورده، پای اضافه آورده، ناخالص است، خالص نیست، یک تولد صاف و سالم ندارد.@این در نظام برزخی ما خیلی اثر وحشتناکی دارد، انسان وقتی به برزخ متولد بشود، برود ببیند که یا سهمی از این عشق ندارد یا اگر هم دارد عشقهای دیگر هم قاطی آن هست، یک جاهایی از زندگی او این عشقها غلبه داشته به عشق به خداوند، حداقل اگر فرازها را هم نگیریم آخر عمر خیلی ملاک مهمی است، آن لحظه‌ای که انسان می‌خواهد از اینجا برود.@امام صادق فرمود ملاک آن لحظه‌ای هست که انسان می‌خواهد از اینجا برود، قرآن فرمود هیچ چیز به درد نمی‌‌خورد مگر قلب سلیم «يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ» یک قلب سالم با خودش بیاورد.@بعد به حضرت گفتند قلب سالم چیست؟ فرمود: «الَّذِي‏ يَلْقَى‏ رَبَّهُ‏ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ» آن موقع که به ملاقات خدا می‌رود، هیچی جز خود خدا در این دل نباشد، هیچ عشقی در دل به جز خود خدا نباشد، این چیزی است که ما باید بر اساس این زندگی کنیم، باید بر اساس این تربیت بکنیم خودمان و فرزندانمان و نسلمان و مخاطبین‌مان را، باید بر اساس این تربیت بشویم، این عشق باید به همه عشقها در درون ما غلبه داشته باشد.@چند روز پیش یک آقایی از دوستان من آمد خداحافظی کرد رفت سوریه به عنوان مدافع حرم، بچه‌هایش هم بودند، بعد من در گوشش دعا خواندم، برای سلامتیش و حفظش، فرزندانش هم فرزندان بزرگی بودند، خانمش هم بود داشت نگاه می‌کرد، خانمش می‌گفت من خودم چقدر تشویقش کردم بروند، خانواده خیلی قوی و خوبی هستند، خیلی هم مهربان هستند.@بعد پسرانش گفتند شما که داری دعا می‌خوانی این دیگر شهید نمی‌شود، پدر ما عاشق شهادت است، این پدر ما الان چند سال است دارد مخ ما را می‌خورد که برود شهید بشود، دنبال یک شهادت می‌گردد شما داری دعا می‌خوانی که این برگردد، این می‌خواهد به آرزویش برسد، اینطوری که شما نمی‌گذارید پدر من به آرزویش برسد.@حالا دیشب با هم آمده بودند سلام و علیک کردیم گفتم هنوز که شهید نشده، گفت نه زنگ زده فعلاً حالش خوب است، شهید نشده، یا مادرانی که در دفاع مقدس فرزندانشان را، چهار تا پسر فرستاده به پنجمی می‌گوید تو هم زود برو از جلوی چشمم داری اذیتم می‌کنی، نمی‌خواهم هیچی از علایق دنیایی در دلم باشد، مادر است، شوخی نیست، سالم است، عاطفه مادری دارد، ولی می‌‌بینید که نه آن عشق خیلی برتر هست.@این چیزی که ما در عاشورا داریم می‌‌بینیم برای امام حسین، حضرت زینب، بزرگان دیگر، اینها واقعاً انسان بودند، انسانی یعنی چی؟ بعضیها می‌گوید اینها چقدر بی‌عاطفه بودند، عاطفه حیوانیشان به خانواده‌شان در اوج است، خیلی بالاست، در آن اوج عشق و وابستگی الله را به همه چیز ترجیح می‌دهند.@یک امام حسینی که یک شب دوری رباب و سکینه (سلام الله علیهم) را طاقت ندارد، این امام حسین آنجا ببینید چکار می‌کند، اینها چکار می‌کنند، سکینه چکار می‌کند، رباب چکار می‌کند، ربابی که اوج عاطفی الهی است، برای علی اصغرش چه اتفاقی می‌افتد، صدایش در نمی‌آید، گله‌ای، شکایتی هیچی، اینها انسان هستند.@تصویر عاشورا تصویر انسانیت است، هیچ روزی در طول تاریخ به اندازه عاشورا انسانیت ترسیم نشده و (لا اله الا الله) ظهور نکرده اینها روزهای انسانیت است، یوم الله است؛ این حقیقت انسان حقیقی است، انسان حقیقی اینطوری هست.@باز امام صادق (علیه السّلام) در دعا دارد (سیدی) به خدا می‌گوید «سَيِّدِي أَنَا مِنْ‏ حُبِّكَ‏ جَائِعٌ‏ لَا أَشْبَعُ» من از محبت تو گرسنه‌ای هستم که سیر نمی‌شود در این عشق، در این دوست‌داشتن هیچ وقت سیر نمی‌شود، «أَنَا مِنْ حُبِّكَ ظَمْآنُ لَا أَرْوَى» تشنه‌ای هستم که هیچ وقت سیراب نمی‌‌شوم، «وَا شَوْقَاهْ إِلَى مَنْ يَرَانِي وَ لَا أَرَاهُ» چقدر مشتاقم به کسی که همیشه من را می‌بیند و من او را نمی‌بینم.@پس ببینید در واقع چون خداوند همه چیز را ریاضی خلق کرده، انسان ریاضی یعنی انسانی که در طراز خلقت انسان محسوب می‌شود، در طراز خداوند و عدد و ارقامهای الهی چون فرمود: «كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ» هر چیزی مقدار و ملاک دارد.@مقدار انسانیت آن موقع که شخص به هدف خلقتش در وجود خودش تحقق می‌دهد آن موقعی هست که در مسیر عشق خداوند به آسمان و غیب و اهل بیت (علیهم السّلام) قرار بگیرد، در مسیر عشق به آقا امام زمان (علیه السّلام) که اوج همه این عشق‌هایی که گفتم در میزان ارتباط شخصی تو با وجود مقدس امام زمان (علیه السّلام) ظهور پیدا می‌کند، در میزان خرج شدن تو، صرف شدن تو، میزانی که این شخصیت یعنی نماینده خدا روی زمین دل تو را اشغال می‌کند.@نمی‌شود امام زمان را دور زد بروی یواشکی با خدا ارتباط برقرار بکنی، محال هست، میزان عشق یک نفر به الله کجا ظهور پیدا می‌کند؟ در زمانی که چقدر دلش درگیر غربت و مظلومیت و آوارگی و طردشدگی امام زمان است، چقدر درد دارد، چقدر اشتیاق دارد، چقدر شوق دارد، چقدر وقت می‌گذارد، چقدر هزینه می‌کند، آن موقع هست که معلوم می‌شود یک نفر چقدر انسان است.@پس ما باید دائماً سعی بکنیم، این استاندارد را نگه داریم، استاندارد انسانیت را، مثل شما پزشکان که زحمت می‌کشید در کارهایتان که تعادل را نگه دارید، یا عزیزانی که در روانشناسی یا روانپزشکی کار می‌کنند، سعی می‌کنند تعادل روح را حفظ بکنند، یک استاندارد دارد.@بدن هر قسمت بدن یک استانداردی دارد، این را ما در پزشکی سعی می‌کنیم این تعریف را رعایت کنیم، مثلاً وضعیت قلب، مغز، پوست، سلسله اعصاب، دندان، دهان، چشم، یک استانداردی دارد، در مورد حقیقت بخش انسانی آن صراط مستقیمی که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر هست، خیلی باریک است، که در جهنم هست، سه هزار سال راه مسیر است.@این صراط «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» این چهار گروه، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، بنابراین کسی زمانی روی صراط است و بقیه صراط که جهنم است، چون صراط در جهنم است، شما یا روی صراط هستید یعنی جای خنک و امن، یا در جهنم هستید، قسمت دومی ندارد.@پس ما چه موقع روی صراط هستیم؟ زمانی که مسیر ما به سمت سبک زندگی انبیاء، صدیقین، شهدا و صالحین هست، عشق به خداوند، عشق به آسمان، عشق به معنای واقعی، نه صرفاً خدمت کردن، بلکه عشق، دوست‌داشتن آنها، رابطه شخصی داشتن با آنها این خیلی مهم است.@لذا ضمن اینکه ما باید این حقیقت را بشناسیم و مراقبت بکنیم باید بدانیم که «لِكُلِ‏ شَيْ‏ءٍ آفَةٌ» برای هر چیزی آفت وجود دارد، اگر عشق خدا مفت بود، یعنی همینطوری خدا ما را عاشق خودش می‌آفرید و مانعی هم نبود، این برای ما کمالی نبود.@کمال و امتیاز الان می‌گویند مثلاً شما تحصیلکرده هستید این تحصیلات شما چرا ارزش دارد؟ برای اینکه از مسیرهای سختی زیادی طی شده حالا به این کمال رسیده، اما اگر یک قرص به شما می‌دادند شما دکتر و مهندس می‌شدید قیمتی نداشت، قیمت آنجایی هست که شخص می‌رود تلاش می‌کند، زحمت می‌کشد، خودش را به یک کمال علمی، عملی، حرفه‌ای، فنی، هنری می‌رساند، زحمت می‌کشد خودش را به یک جایی می‌رساند.@بخصوص در مورد انسان که موجود مختار هست، چون موجود مختار است، عشق خدا را خداوند زوری به او نمی‌دهد، زمینه‌اش را به او می‌دهد، قابلیتش را به او می‌دهد، اما زوری به او نمی‌دهد، مشرکین وقتی که در قیامت برای پیغمبر قرآن می‌فرماید: «لَوْ شاءَ اللهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا» اگر خدا می‌خواست ما مشرک نمی‌شدیم، پدران ما هم مشرک نمی‌شدند.@خداوند می‌فرماید که شما حرف بی‌دلیل دارید می‌زنید، چون اگر به خواست من خدا بود من دوست داشتم همه شما مؤمن باشید «لا يَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْكُفْرَ» خدا برای بندگانش کفر راضی نیست، ولی من احترام اختیاری که به شما دادم را دارم، برای همین دخالت در کارتان نمی‌کنم، می‌گذارم هر کدام که خودتان می‌خواهید انتخاب بکنید.@اگر خواستید سمت بیایید کمکتان می‌کنم، ولی اگر خواستید از من دور بشوید مانع شما نمی‌شوم، جلوی شما را نمی‌گیرم، اگر می‌خواهید به من فحش بدهید، شرک بورزید، بگویید پیغمبر دیوانه است، مجنون است، ساحر است، مزاحم شما نمی‌شوم، بخواهید او را هم بکشید مزاحم شما نمی‌شوم.@خدا اینطوری است، اینقدر احترام نظام خلقت خودش را و قوانین خودش را دارد، می‌گوید من سنّتم این هست موجود مختار بیافرینم، موجودی که اختیار دارد، می‌تواند جهنم برود، می‌‌تواند بهشت برود، من شما را آزاد می‌‌گذارم هر کاری می‌خواهید بکنید.@پس خداوند تبارک و تعالی، این ظرفیت را به ما داده اما می‌گوید این عشق احتیاج به زحمت دارد باید از آن مراقبت بکنید، این اختیار یعنی این، یعنی اینکه شما می‌‌توانید آن را از دست بدهید، می‌توانید هم هر وقت خواستید آن را رها بکنید.@من شما را دوست دارم، شما در آغوش می‌گیرم، یک قدم بیایید صد قدم به سمت شما می‌آیم، در روایت داریم شما یک قدم بیایید من به سمت شما می‌دوم، این خداست، ولی می‌گوید بالاخره یک قدم هم تو بیا، اگر قرار باشد هیچ قدمی نیایی که نمی‌شود، تو یک قدم را بیا.@و حالا که می‌آیی من اینقدر پشتیبانی می‌کنم از تو که تو اگر یک گناه بکنی، یک گناه می‌نویسم، آن هم بعد از مدتی که فرصت به تو می‌دهم توبه بکنی نکردی، تازه می‌‌گویم بنویسند، و الا اینطوری نمی‌نویسم گناه کردی زود برایت بنویسم، گناهت را به رسمیت نمی‌شناسم، گناهت را باور ندارم.@مثل پدر و مادری که فرزندشان یک بی‌ادبی کرده آن را جدی نمی‌گیرند، چون بینشان یک رابطه عاشقانه و عاطفی وجود دارد، می‌گوید بچه یک چیزی گفت من که نباید هر دفعه بروم با فرزندم یا با شوهرم دعوا راه بیندازم، مهم سلامت و عشق و این عاطفه‌ای هست که باید باشد، ما اینها را جدی نمی‌گیریم.@اما محبت را خدا خیلی جدی می‌گیرد، می‌گوید شما اگر یک ثواب بکنید ده برابر می‌نویسم، گناهتان را نه، می‌گذارم هر وقت توبه کردید، کردید، اگر توبه نکردید در قلبتان برایتان ثبت می‌شود، این خدا می‌گوید حالا شما با این وضعیتی که برای ما سرمایه‌گذاری کرده باید عشقتان را مراقبت بکنید، مواظب باشید غافل از این حقیقت خودتان نشوید.@آن چیزی که ما را از الله جدا می‌کند، این نیست که ما با الله درگیری داریم، کفار هم با الله درگیری ندارند قرآن نگاه بکنید چقدر قشنگ راجع به عشق به خدا می‌گوید «وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلهِ» مؤمنین محبتشان بیشتر از کفار است نسبت به خدا، ولی کفار هم خدا را دوست دارند.@

سؤال: نامفهوم.@

جواب: نه آنها هم دوست دارند «الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلهِ» حبشان به الله بیشتر هست، شدتش بیشتر هست، البته این معنای شما را نقض نمی‌کند، آن که شما فرمودید سر جای خودش.@

شیطان یک موقعی معاویه را می‌بیند می‌گوید هنوز خدا را دوست دارم، هنوز کسی را بیشتر از او دوست نداشته، ولی دست از خودش هم برنمی‌دارد، لجبازی خودش را دارد، ولی می‌گوید من هنوز دوستش دارم، این شیطان است، اصلاً نمی‌شود کمال را دوست نداشته باشی، یک کسی بگوید من کمال را دوست ندارم نمی‌شود.@عمروعاص می‌گوید من اگر قرار بود عمروعاص نباشم دوست داشتم مالک اشتر باشم، معاویه وقتی می‌‌آیند راجع به امیرالمؤمنین بد می‌گویند، خودش پول می‌‌داد بروند راجع به امیرالمؤمنین بد بگویند، ولی وقتی یک جایی کسی می‌آمد امیرالمؤمنین را تعریف می‌کرد، حرص می‌خورد، اما اینقدر شیفته بود که زار زار گریه می‌کرد.@یک کسی یک موقعی آمد به او گفت من می‌خواهم راجع به امیرالمؤمنین یک چیزهایی بگویم، گفت بگو، شروع کرد حرفهای بد راجع به امیرالمؤمنین، به او گفت بیا اینجا پولت را بگیر برو ولی خدا لعنتت بکند علی اینطوری نبود.@این حبّ هست، مگر می‌شود کسی زیبایی را دوست نداشته باشد، من الان از یک کسی بدم می‌آید، به خاطر رابطه حقوقی که با هم داشتیم، دعوایمان شده، ولی بالاخره کمالاتش را دوست دارم، نمی‌توانم بگویم زیبا نیست، زیباست، زیبایی او را دوست دارم، کمالاتش را دوست دارم، علمش برایم عزیز است، ولی حالا با خودش مشکل پیدا کردم.@سر منافع با هم مشکل پیدا کردیم، ولی من نمی‌توانم بگویم این کمالات ندارد، خوشکل نیست، عالم نیست، کمالات دیگری ندارد، نمی‌شود که انکارش کرد، شما می‌توانی بگویی از ما می‌ترسی، ولی می‌توانی بگویی خوشکل نیست، لطیف نیست؟ نه اینطوری نیست، بالاخره مار زیبایی خاص خودش را دارد، از پلنگ می‌ترسیم، از شیر می‌ترسیم، ولی کسی نمی‌تواند بگوید من چشمهایش را دوست ندارم، پوستش و زیبایی‌هایش سر جای خودش.@پس ما باید دائماً این مراقبت را بکنیم که این عشق احتیاج به محافظت دارد، ما با خدا مشکل نداریم، او که بین ما و خدا فاصله می‌اندازد غفلت‌های ما است، یعنی زیاده‌روی در تغذیه بخشهای پایینی باعث می‌شود که سهم بخش الهی در وجود ما کم بشود، بدون اینکه ما مشکلی با خدا داشته باشیم.@مثل بدن است، بعضیها چربی اضافه مصرف می‌کنند، قند اضافه مصرف می‌کنند، خودشان را هم دوست دارند، بدنشان را هم دوست دارند، سلامتی هم دوست دارند، تناسب هیکل را هم دوست دارند، اما غفلت می‌کنند.@همین چند وقت پیش خانه یکی از اقوام بودیم، غذای خیلی خوشمزه‌ای درست می‌کند، یکی از این افراد گفت عمراً دیگه من بگذارم این برود در آشپزخانه آشپزی بکند، هیکلش خیلی به هم خورده بود، می‌گفت عمراً بگذارم این مادر من برود در آشپزخانه، این غذاهای خوشمزه کار دست من می‌دهد، این هر وقت می‌پزد من دیگر مقاومتم را از دست می‌دهم و می‌خورم.@این با بدن و هیکل مناسب و سلامتی مشکلی ندارد، ولی یک دفعه غفلت می‌کند اضافه می‌خورد، و اذیت می‌کند، سنگینش می‌‌کند و یک دفعه نمی‌‌گذارد شخص به یکسری از کمالات برسد، شب است، مثلاً وقت عشقبازی با خداست، وقت کار علمی است، وقت کار معرفتی است.@وقت سیر و سلوک است، حرکتها در شب اتفاق می‌افتد و حل می‌شود، سحرها و شب‌ها است، حواسش نیست، یک دفعه می‌بینی ساعت 11 رفته پای یک مهمانی نشسته تا خرخره هم می‌خورد، غفلت می‌کند، حالا سنگین می‌شود، می‌بینی شب را از دست می‌دهد.@همینطوری یک دفعه سحر و شب از دست رفت، فاصله علمی، فرصت علمی از دست رفت، نشاط از دست رفت، باید شب احتیاط می‌‌کرد، دعوا ندارد، آن محبت را دارد، غفلت می‌‌کند، یک دفعه می‌بینی زیاده‌روی می‌کند.@غفلت خیلی خطرناک است، غفلت یعنی اینکه ما چون عشقهای مختلف در وجودمان هست، باید تمام هنر یک انسان کنترل این عشقها است، یعنی باید بتواند عشقهای مختلف را در دلش کنترل کند، حدها را مشخص بکند که با همدیگر قاطی نشوندک@لذا دائماً از صبح که بلند می‌شوی تا شب خدا از تو امتحان می‌گیرد، معشوقهای مختلف در زندگیت می‌آیند، می‌روند و می‌آیند تا تو بتوانی به یک توانایی در این باشگاه در کنترل عشق و مهندسی برسی پول می‌آید، پیشنهادات جمادی می‌آید، پیشنهادات گیاهی می‌آید، پیشنهادات وهمی می‌آید، پیشنهادات عقلی می‌آید، پیشنهادات فوق عقلی هم برایت پیش می‌آید.@ولی این دائماً می‌آید تا معلوم بشود که تو چکاره هستی، یکسره از صبح تا شب حتی در خواب هم انسان باید امتحان بدهد، در خوابیدن هم از آدم امتحان می‌گیرند که این شخص الان در چه وضعیتی هست، از نظر عشق، خدا از صبح تا شب از ما امتحان عشق می‌گیرد، در همه این دلدادگی‌ها، معشوق‌های پنجگانه ما یکسره داریم امتحان پس می‌دهیم.@انسان حقیقی فرقش با انسان مجازی چیست؟ انسان حقیقی دائماً از عشقش مراقبت می‌کند، مثل یک عشق زمینی هست که یک شخصی با شوهرش ممکن است مشکل داشته باشد، یا با زنش مشکل داشته باشد، یا با فرزندانش، اما این مشکل را باور نمی‌کند، آن که باور می‌کند، آن عشق است، آن دلدادگی هست، با پدرش، با مادرش.@لذا اگر یک موقعی هم تنشی ایجاد بشود، این تنش اگر او را ناراحت می‌کند برای این هست که مبادا این به این عشق لطمه‌ای وارد بشود، به این رابطه لطمه‌ای وارد بشود، با هم دعوا و درگیری هم دارند، اما مراقبت می‌کند.@ولی اصالت در این مشاوره رفتن، در این تلاش کردن، در این بالا و پایین شدن، حتی در دعوا کردن، خیلی وقتها دعوا برای این هست که تو حفاظت از عشق نکردی، ما یک عملکردی داشتیم که با این عشق سازگاری نداشته، عشقهای پایینی هم همینطور است، در کار علمی هم همینطور است.@در علمی هم آنهایی که می‌خواهند دانشمند بشود، عالم بشوند، دکتر بشوند، مهندس بشوند، معمم بشوند، در هر رشته‌ای اصالت را به این می‌دهند که این درس حفظ بشود، برنامه‌ریزی‌های درسی که الان ما برای فرزندانمان کردیم که خیلی برنامه‌ریزی‌های بدی هست.@این هست که این بچه باید حتماً شرائط دانشگاه رفتن و آینده‌اش تضمین بشود، لذا از قبل از پیش دبستان داریم شرایط را یک طوری ریل‌گذاری می‌کنیم که این حتماً منجر بشود به بهترین مدرسه، مراقبت از عشق اینطوری است، منجر بشود به مدرسه خوب، دانشگاه، حتماً مدرک بگیرد، حتماً به یک جایی برسد، و حتماً یک اشتغال مناسبی داشته باشد، فکر می‌کنیم این اوج بچه ما همین بوده.@اما دقت نمی‌کنیم که این بچه من آدم است، من باید یک طوری مراقبت بکنم که مبادا عشق آسمان را از دست بدهد، عشق جاودانه از دستش برود، شوهرم، زنم، فرزندانم، شاگردانم، دوستانم، عزیزانم، مبادا این را از انسان حقیقی بودن بیفتند، و انسان مجازی بشوند.@این خیلی مهم است، و مهمتر از همه این هست که خودمان را نگه داریم، لذا قرآن می‌فرماید: «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً» اول خودتان را نجات بدهید، دلم برای شوهرت می‌سوزد، می‌خواهد شوهر را نجات بدهد، خودش جهنمی می‌شود، نه به این قیمت نمی‌شود دلسوزی کرد، دلسوزی بکنید نه به قیمتی که خودتان از صراط بیفتید.@چون شما تا زمانی می‌توانید دست یک کسی را بگیرید بالا بیاورید روی صراط که تعادل خودتان را روی صراط حفظ کرده باشید، اگر تعادل من از بین رفت، و دارم می‌افتم چه کسی را می‌خواهم نجات بدهم، پس من خودم تعادلم روی صراط حفظ بشود و بعد دست یک کسی را بگیرم بالا بیاورم نجات بدهم.@مَثَل غفلت را خوب دقت کنیم داریم چه می‌گوییم، غفلت موقعی هست که ما حواسمان می‌رود به این که یک دفعه یک معشوقی از معشوقهای چهارگانه به ما پیشنهاد می‌شود مثل یک سفر خارجی یک دفعه می‌خورد بلند بشویم برویم خارج زندگی بکنیم، بروم فلان دانشگاه، بروم فلان رشته، بروم فلان شغل، یک دفعه می‌آید، آنها بد نیست، علم و دانش و خارج رفتن چیز حرامی نیست، اما حرمتش از آنجایی که در تو غفلت ایجاد می‌کند می‌آید.@من یک موقع چند نفر از بازار آمده بودند جوان بازاری بودند، بعد گفتند ما خیلی عاشق هستیم حوزه بیاییم، گفتم شما حوزه نیایید، ما خیلی حوزه را دوست داریم، از شما تعجب می‌‌کنیم چرا اینطوری می‌گویید؟ گفتم شما در بازار باشید رابطه‌تان با خدا خیلی بهتر است تا حوزه بیایید.@گفت چرا؟ گفتم من شما را می‌شناسید، من به عنوان یک مربی دارم به شما می‌گویم شما الان وقت حوزه آمدنتان نیست، شاید یک چند سال دیگر ولی الان نه، حوزه برای خیلیها غفلت می‌آورد، یعنی شخص حوزه می‌آورد شیفتگی توهمات علمی، عالم شدن، بزرگ شدن، مجتهد شدن، مرجع شدن، به او دست می‌دهد، اصلاً امام زمان و الله فراموش می‌شود، معنویت از دست می‌رود.@یا دانشگاه رفتن فرقی نمی‌کند، این دو تا حوزه آمدند، حرف من را هم گوش نکردند، یک موقعی دیدم آمدند ثبت‌نام کردند و مشغول شدند و خیلی هم تند درس می‌خواندند و زود ملبس شدند، یک موقعی دیدم هر دو از دست رفتند، یکی را تیمارستان فرستادیم، چون قاطی کرده بودند، بی‌موقع آمده بودند، یعنی از اول دقت نکردند برای چی دارند می‌‌آیند.@یکی از آنها هم سرخورده شد و به بازار برگشت، گفتم آفرین این کار خوبی است، در بازار بهتر است باشی، یک موقع می‌بینی یک عبادت غفلت می‌آورد، یک کاروان راه بیندازی مکه بروی، کاروان راه بیندازی کربلا بروی، می‌بینی طرف فقط کاروان‌دار است، یک حمال کاروان‌دار است، خودش از دست رفته، باید به موقع یک کاری تصمیم بگیری.@مثل غذا خوردن است، من الان می‌خواهم یک کیک بخورم باید حساب بکنم بخورمش یا نخورم، کیک که بد نیست، ولی غفلت و بی‌نظمی در سیستم بدن من ایجاد می‌کند یا نمی‌کند؟ یک کسی می‌بینی الان بدن لاغری دارد، پوستش خشک است، کلی کمبود کالری دارد، کمبود وزن دارد، این یک کله‌پاچه‌ هم خورد خورد، خیلی هم خوب است، ولی یک کسی می‌بینی اضافه وزن دارد این برایش سمّ است.@پس در انتخابهای بی‌موقع در هر کدام از بخشها، غفلت‌هایی که در هر کدام از بخش‌ها، ازدواج‌های بی‌موقع، ازدواج با آدم نامناسب غفلت می‌آورد، پیوندها، مهمانیها، مسافرت‌‌های بی‌موقع وقتی اتفاق می‌افتد، خیلیها حتی در همچین شرائطی یک دفعه حواسشان از دست می‌‌رود از صراط می‌افتند.@دیروز بحث داشتیم در خانواده آسمانی گاهی وقتها استشمام یک عطر، شما یک عطر را استشمام می‌کنی می‌بینی که چند روز عقب می‌افتی، چون عطرش نامناسب بوده، یک عطر می‌زنی می‌بینی که دو ساعت تو را جلو می‌اندازد، یک هفته تو را جلو می‌اندازد، یکسال تو را جلو می‌اندازد این عطری که استشمام کردی، بحث تخصصی دارد حالا شما می‌خواهید قبول بکنید یا نکنید.@یک لباس یک کسی بی‌سلیقگی می‌کند برای فرزندش، برای دوستش برای همسرش یک لباس می‌خرد که این لباس یک دفعه غفلت می‌‌آورد، چند مدت طرف را عقب می‌اندازد، یک موبایل، بی‌جا شما برای فرزندت می‌خری این بچه ساقط می‌شود، می‌بینی ده سال این بچه با این تلفن همراه، با این تبلت عقب افتاده، غفلت برایش ایجاد می‌شود.@یک قبولی در یک جا، یک بورسیه در یک جا، یک امکانات مالی، یک امکانات اقتصادی، یک امکانات سیاسی، یک رأی آوردن، چهار نفر دور آدم جمع می‌شوند، بدو برو فلان جا رأی بیاری شما به درد آن بالا می‌خوری، این هم هول می‌شود می‌گوید حالا بلند بشویم برویم، یک دفعه می‌رود آنجا یک دفعه می‌بینی از دست رفت.@خدا رحمت کند یکی از این اولیاء خدا تازه به رحمت خدا رفته، ایشان یک زمانی احساس تکلیف کرد مجلس برود، خیلی هم همشهریها فشار آوردند که شما باید مجلس بروید از اسلام دفاع بکنید، رفت مجلس سه چهار ماه ماند بعد استعفا داد بیرون آمد گفت من اینجا نمی‌توانم.@البته ظرفیت‌ها هم مختلف است، یک کسی من الان سراغ دارم از اولیاء خدا هستند، از دوستان خوب خدا هستند، در مجلس هم هستند، در نظام هم هستند، در مدیران بالا هستند، در پزشکان که خیلی زیاد داریم، در مهندسان، در هنرمندان، هست تخصصش را دارد در اوج ارتقایش هم هست، در اوج ارتباطش هم هست، این حالت منافاتی ندارد، ظرفیت انسانها با همدیگر فرق می‌کند.@غفلت را باید خیلی دقت بکنیم که حواسمان باشد که اگر این مراقب دلم نباشم اصل از بین می‌رود، مثل یک رابطه زناشویی است که اصلش عشق دو طرفه است، حالا یک مردی باید بگوید که مهریه‌ات را می‌دهم، یک خانه برایت می‌خرم، از خانه من بیرون برو.@زن می‌گوید من مهریه و پول می‌خواهم چکار، یا مثلاً زن به مرد می‌گوید در جامعه ما الان 70% طلاقها مال زنها است، می‌گوید مهریه‌ام را می‌بخشم فقط من را رها کن، طلاق بده، زن می‌بخشد، بذل مال، یا بخشی از آن، یا تمامش را می‌دهد می‌گوید فقط من را ول کن، این اسمش زندگی نیست.@در رابطه با خدا هم اینطوری است، ما یک موقعهایی می‌گوییم من اگر عشق خدا را ندارم عوضش مثلاً دیپلم دارم، به قول علامه می‌گفت این چرا مُرد این که دیپلم داشت، می‌گوید من اگر عشق به خدا و آسمان و اهل بیت را ندارم، در مسیر صدیقین و صالحین و انبیاء نیستم، عوضش دکتر هستم، مهندس هستم.@رئیس‌جمهور شدم، نماینده مجلس هستم، هنرمند هستم، مشهور هستم، شهرت دارم، همه مردم من را می‌‌شناسند، بازیگر هستم، بعضیها اینطوری توهم آنها را می‌گیرد، این دیگر ارزش ندارد، غفلت یعنی موافق دلت باشی، «الْقَلْبُ‏ حَرَمُ‏ اللهِ» حرم خداست «فَلَا تُسْكِنْ حَرَمَ اللهِ غَيْرَ اللهِ» نگذار کسی وارد آن بشود، این دیگر شریکی نیست، ناموس تو است، شریک‌بردار نیست، اله تو است، شریک‌بردار نیست که تو با آن همه چیز را برداری بیاوری در این دل قاطی بکنی اینطوری اصلاً جور در نمی‌آید، حرمت دارد، حریم است، حرم الله یعنی حرم الهی هست نمی‌شود نزدیک شد.@اصلاً برای چی حرم می‌گویند؟ حرم امام حسین، حرم حضرت معصومه، چرا کلمه حرم را می‌گویند؟ چون حرام است، چیز نامتجانس وارد آن بشود، حریم دارد، برای همین به آن حرم می‌گویند، حرم امام حسین، یعنی خانواده امام حسین، شما در خانواده‌تان حریم دارید، زن و مرد، محرم و نامحرم، حتی برای فرزندانتان هم همینطور است.@پس دل باید حرمت داشته باشد و حریم داشته باشد، اینطوری هر کس بخواهد از در بیاید وارد این دل ما بشود، خدا را بیرون بیاندازیم، یک زنی، یک مردی، یک حادثه‌ای، حالا من طلاق گرفتم، باید خدا را هم از دلم بیرون بیاندازیم.@بعضیها تا طلاق در زندگیشان اتفاق می‌افتد اصلاً خدا با شوهر می‌رود، با زن می‌آید با زن می‌رود، حالا من سلامتیم را از دست دادم خدا را هم از دست بدهم، مریض شدم، سرطان گرفتم، گرفتم که گرفتم پس خدا را هم اینجا از دست بدهم، یک سرطان بیاید خدا را از دل من بیرون پرت بکند، یک بدهکاری بیاید، یک ورشکستگی بیاید، یک دعوای سیاسی بیاید، یک رأی نیاوردن بیاید، یک قبول نشدن در کنکور بیاید، حالا فرزندم قبول نشد دیگر حوصله عبادت را ندارم.@همین دیروز یک آقایی آمد من تعجب کردم، به اهل بیت فحش می‌داد، می‌گفت من چند وقت است راجع به دخترانم یک چیزی می‌خواهم، همینطوری فحش می‌داد، یعنی تو دختر عزیزتر از آنهاست در دلت که اگر فلان خواسته‌ات انجام نشد، امام رضا فلان فلان، ببینید چقدر زشت است، این سقوط انسانیت است.@«الْغَفْلَةُ أَضَرُّ الْأَعْدَاءِ» امام علی فرمود غفلت پرضررترین دشمنان است برای انسان، الان در پزشکی مرگ و میرها در اثر چیست؟ غفلت است، غفلت در رانندگی، غفلت در غذا، غفلت در آلودگی هوا، غفلتها می‌آید یک دفعه سیستم به این خوبی را از کار می‌اندازد و نابود می‌کند.@بدترین یعنی مضرترین دشمنان انسان آن موقعی است که انسان دچار غفلت می‌شود یعنی یادش می‌رود کیست، تعریف انسان حقیقی از دستش گرفته می‌شود، آدم باید دائماً مراقبت بکند از خودش مبادا در این اجتماع، در تلویزیون، تبلیغات تلویزیون، تبلیغات تلویزیون هم قاطی می‌کند یادش می‌رود کیست، یک دفعه در تلویزیون می‌آورند یک چیزی نشان می‌دهند یک دفعه شخص یادش می‌رود کیست.@مثلاً یک برنامه ورزشی نشان می‌دهند شخص یک دفعه یادش می‌رود، جوانان ما اینطوری قاطی می‌کنند، اصلاً یادش می‌رود کیست، یا اصلاً به قول آقایان اصلاً یادشان ندادند، لذا می‌‌بینی یک پیشنهاد ورزشی می‌شود تمام حیثیتش را روی این می‌گذارد.@یک پیشنهاد علمی، بازیگری، برویم بازیگر بشویم، برویم مدرسه فلان جا، به جوانان پیشنهاداتی که می‌دهند، نمی‌گویم اینها بد است، ولی نباید اینها موجب دور شدن خدا از قلب بشود، و الا ما تختی را هم داشتیم (رحمت الله تعالی علیه) و از قهرمانان جهان است، اما هیچ وقت نماز اول وقتش را رها نمی‌کند، هر کاری که می‌کند، اذان که بشود ول می‌کند می‌رود.@ما الان پزشک هم داریم غافل نیست، پزشکانی می‌شناسم، کم هم نیستند اذان را گفتند مریض‌ها باید معطل بشوند، چند دقیقه من بروم پایین نماز جماعت بخوانم و برگردم، حالا نماز جماعت نه، همان جا یک سجاده الان خدا صدایم کرده، با من کار دارد، دارد می‌گوید حیّ یعنی بدو بیا.@همین پزشکی که غافل هست وقتی که مردم پشت در نشستند فرزندش زنگ بزند جواب می‌دهد یک ربع با او صحبت می‌کند، می‌گوید فرزندم هست، دخترم هست، شوهرم هست، مردم را معطل می‌کند، ولی وقتی که خدا به او می‌‌گوید بلند بشو بیا نوبت عاشقی ما است، به خدا می‌گوید وقت ندارم، باشد 11 شب نماز می‌خوانم به این غفلت می‌گویند.@شما وقتی نماز اول وقتت می‌افتد آخر به هر دلیلی غافل هستی، وقتی نماز جماعت نمی‌روی غافل هستی، حضرت فرمود در مورد یکی از علائم غافل برایتان بخوانم از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود: «الْغَفْلَةُ تَرْكُكَ‏ الْمَسْجِدَ» اگر کسی مسجدی نیست، جماعتی نیست، هیئتی نیست، غافل است.@یعنی فرصت عاشقی ندارد، کارهای واجب‌تر از مسجد دارد، کارهای واجب‌تر از نماز دارد، کارهای واجب‌تر از هیئت دارد، کارهای واجب‌تر از امام زمان دارد، کارهای واجب‌تر از دعای ندبه دارد، این غفلت است، یعنی مراقب دلت نباشی.@ندبه یعنی اینکه ارتباطت بسیار بسیار عاطفی و عاشقانه با امام زمان باشد، شما ترجمه را حتماً بخوانید نه اینکه فقط عربی بخوانید، به ترجمه‌اش دقت کنید، عاشقانه‌ترین، زیباترین کلماتی که یک کسی می‌تواند در ارتباط با خودش، رابطه عاشقانه‌اش، رابطه انسانیش، در مدار و طراز انسان حقیقی بگوید در این دعای ندبه هست، امام صادق آورده.@با معرفت، اینکه می‌گوییم ترجمه را بخوانید برای اینکه معرفت حاصل بشود، یک کسی عربیش را بلد است با همان عربی بهتر می‌تواند ارتباط برقرار بکند، چون عربی زبان عشق است، زبان طراز انسانی است، عربی زبان فوق عقل است، خیلی مهم است یک کسی هر چه یاد می‌گیرد ارتباطاتش ساده‌تر می‌شود.@مثلاً انسان یک معشوق دارد، عاشق یک کسی شده در فرانسه است، وقتی زبان فرانسویت را قویتر می‌‌کنی ارتباطات عاشقانه هم قشنگتر می‌شود، کلماتی که به کار می‌بری قشنگتر می‌شود، زبان خداوند تمام عشق را با همه زبانها می‌‌شود با خدا ارتباط برقرار کرد، همه زبانها زبان خداست، با هر زبانی می‌‌تواند با خدا صحبت بکند.@اما اگر بخواهد یک عشقی را وسط بیاورد محبت در زبان عربی شما 60 واژه برایش دارید، در فارسی یکی دارید، دوستی، 60 تا واژه برای حالتهای خاص عشقبازی است، یعنی این پیشرفته است، نوع دلدادگی‌ها، حالتهای قلب در ارتباط با یک معشوق اینقدر این حالتها مختلف می‌شود که باید برای هر حالتش و هر مقامش یک لفظ ابداع بشود، این علمی است، یعنی این ارتباط تخصصی‌تر است.@پس به این ما باید خیلی توجه بکنیم که مواظب باشیم غافل نشویم، من الان وارد بحث غفلت نشدم، بحث غفلت را در انسان‌شناسی قم کردم، مباحثش را بگیرید و کار بکنید، می‌خواهم هر جلسه چند تا نکته کوچک راجع به این مسئله بگویم که ما باید خیلی مراقبت بکنیم که بی‌خیال و غافل نشویم، تعریف و جلوه‌های بخشهای پایینی تعریف را از دل ما در نیاورد.@پیغمبر هست وارد خانه می‌شود می‌بیند یک پرده زدند به آن نگاه نمی‌‌کند، حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌فهمد داستان چیست، سریع پرده را جمع می‌کند، می‌فرستد مسجد می‌گوید به رسول خدا بدهید، پیغمبر از خانه بیرون می‌رود، این را صدقه بدهید، برای اسلام خرجش کنید.@می‌خواهی خرید بروی باید حواست باشد که یک لباسی نخری که حواست را از خودت پرت نکند، اگر یک لباسی خریدی که حواست را از خودت پرت کرد، غفلت ایجاد کرد، دیگر مدام فکر می‌کنی این را به همه نشان بدهی، یا با این لباس مجبور می‌شوی بروی، آرایش کردن، کفش را پوشیدن، چادر پوشیدن، روسری پوشیدن.@اتومبیل می‌‌خواهی بخری باید یک اتومبیلی باشد که خودت را خراب نکند، خیلی از آدمها در اتومبیل‌هایشان دفن شدند، حیثیت انسانیشان در اتومبیلشان دفن می‌شود، در خانه‌هایشان دفن می‌شود، در مدل تلفن همراهشان، در عینک، در فرزندشان، در زنشان، در شوهرشان، در مدرک تحصیلی‌شان حیثیت انسانی‌شان دفن می‌شود.@یک لباس خوب برای امام سجاد (علیه السّلام) آوردند حضرت پوشید نگاه کرد، گفتند چیه، فرمود: «کَأَنّی لَستُ بِعَلیِ بنِ الحُسَین» انگار که من علی بن الحسین نیستم آن را در آورد، لباس باید یک طوری باشد که تو را نگیرد، تو سوار آن باشی به آن تشخص بدهی، او به تو تشخص بدهد، اوضاع خراب می‌شود.@اتومبیل می‌خواهی بخری، یک اتومبیل خوب بخر، با تعرفه، ایمن باشد، همه چیز هم داشته باشد، راحت باشد، خوب است، ولی تو را نگیرد، ما الان کسانی داریم که در خانه‌های خیلی فاخری می‌نشینند اما خانه او را نگرفته، وقتی می‌روی می‌بینی خانه درست است که فاخر است ولی این آدم اینقدر روحش بزرگ است که غلبه دارد، هر چند آن مقدار ممکن است غفلت هم بیاورد.@ولی آدم خیلی دقت بکند که هیچ چیزی ما را غافل نکند، هیچ تبلیغاتی، هیچ سر و صدایی، چون تعریفت را از تو بگیرند، روی صراط افتادی، نباید تعریف تو را از تو بگیرند، نباید وسوسه‌ها، پیشنهادات تعریف تو را از تو بگیرد.@همین چند وقت پیش یک خانم دکتری آمده بود، می‌گفت می‌خواهم تخصص بخوانم، گفتم اصلاً این کار را نکن، نه اینکه تخصص بد است، تخصص خیلی هم خوب است، برای این کشور لازم است، برای خدمت به امام زمان، گفت مگر بد است، گفتم نه برای شخص تو خوب نیست، با توجه به شرایطی که من از تو، از خانواده‌ات، از شوهرت، از فرزندانت از سن‌ات الان به درد تو نمی‌خورد.@یک موقعی سراغش را از یکی از عزیزان گفتم کجاست؟ گفت رفته شروع کرده درس خواندن، بعد از یک مدت دوباره حال و روزش کاملاً به هم ریخته، وقتش نیست، آن مطلبی که گفتم مثل حوزه رفتن بی‌موقع است، مثل ازدواج بد، یا بی‌موقع است، مثل سفر خارجی بی‌موقع است، مثل عبادت بی‌موقع است، مثل کار خیر بی‌موقع است، اینها را باید دقت بکنیم که یک موقع گرفتارمان نکند.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@