جلسه 009 - جامعه پزشکی مهدوی
شماره جلسه
9
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
10
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - جامعه پزشکی مهدوی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

جلسه گذشته بحثمان دربارۀ انسان حقیقی و انسان مجازی بود، ملاک تعیین حقیقت و مجاز منشأ علم است، و منشأ ریاضیات و منشأ خلقت است، یعنی او که همه چیز را خلق می‌کند، و برای هر چیزی عدد و اندازه می‌گذارد، ریاضیات کل مخلوقات را تعیین می‌کند «وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً» یعنی کل شیء که عدد دارد و شما در رشته‌ها و علوم مختلف عدد و ارقامش را کشف می‌کنید، آن واضع اعداد و ارقام خداوند هست.@خداوند منشأ هندسه، ریاضیات خلقت هست که دانشمندان در رشته‌های مختلف جهان مشغول کشف این اعداد و ارقام هستند؛ در مورد موجودات شریف‌ترین موجود انسان هست که کون جامع است، یعنی از الله تا ماده را در خودش دارد، نفخه را دارد، بخش عقل و جبروت را دارد، بخش عالم ملکوت که عالم مثال و خیالش هست دارد، قوه واهمه‌اش را دارد، و بخش حس را هم دارد که به وسیله حس ارتباط با ناسوت و ماده عالم می‌گیریم.@این هستی جامع اشرف مخلوقات هست از روح خدا در آنها دمیده، یعنی از همان نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام) هست، حالا تقسیم‌بندی ریاضی در مورد انسانها که انسانها قیمت‌هایشان به چیست، قبلاً مفصل صحبت کردیم، تقسیم کردیم که انسانها به شش گروه می‌شوند، بعضیها جماد هستند، بعضیها از جماد پایین‌تر هستند، بعضیها حیوان هستند، بعضیها از حیوان پایین‌تر هستند، بعضیها شیطان هستند، و دسته ششم استثنائاً انسان هستند.@«وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْرٍ إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا» فقط مؤمنین هستند که انسان هستند، خسران ندارند، اصل سرمایه جاودانه‌شان که بخش فوق عقلیشان هست از دست نمی‌رود، چون از بین بخش حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی، فقط مؤمن هست که بخش فوق عقلی را می‌تواند نگه دارد، یعنی بخشی که بوسیله آن بخش عاشق خداوند تبارک و تعالی است، هم همجنس خدا می‌شود، می‌تواند خلیفه خدا باشد، و هم عاشق الله می‌تواند باشد.@پس فقط مؤمن هست که بخش فوق عقل را دارد بقیه موجودات خسارت دارند می‌دهند و دچار خسران هستند؛ انسان حقیقی انسانی است که سه عشق در تمام وجودش حاکم هست بر سایر عشق‌هایش، مهندسی معشوق دارد، و اگر یک کسی بخواهد قطعاً به مقام انسان حقیقی برسد، باید بتواند مهندسی عشق را در درون خودش پیاده بکند، اگر عشق‌هایش ساختار نداشته باشد، اصلاً باطن انسانی نمی‌تواند پیدا بکند.@ساختار را هم تقسیم کردیم، گفتیم در ساختار سه عشق در رأس سایر عشقها قرار می‌گیرد، آیه 24 سوره توبه، الله، اهل بیت و جهاد، این سه تا در واقع وقتی در رأس معشوق‌های انسان در زندگیش قرار بگیرد باطن انسان شبیه الله، و انسان می‌شود، و واقعاً باطن انسانی دارد، و با باطن انسانی زندگی می‌کند، و با باطن انسانی وارد برزخ می‌شود، عالم ملکوت تا قیامت، و قیامت هم به صورت انسان محشور می‌شود.@پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند ده گروه از امت من به صورت حیوان محشور می‌شوند یعنی اینها نه اینکه مسلمان نیستند، مسلمان هستند، نماز می‌خوانند روزه می‌گیرند، حج می‌روند، واجبات را انجام می‌دهند.@اما چون در دلشان، باطنشان، در نظام محبتی آن هشت تا معشوق یا معشوق‌های دیگر غیر از آن هشت تا معشوق که در سوره توبه آیه 24 هست، بالاتر از الله، اهل بیت و جهاد هست، ضمن اینکه مسلمان هستند باطن انسانی ندارند و به صورت حیوان محشور می‌شوند، فقط مسلمانان و مؤمنینی به صورت انسان محشور می‌شوند، و به صورت انسان باطن انسانی دارند، که حتما این سه معشوق در دلشان باشد.@دل هم دروغ نمی‌‌گوید هر وقت انسان می‌خواهد قاعده را بفهمد باید به دلش نگاه کند فرمود: «سَلُوا الْقُلُوبَ‏ عَنِ الْمَوَدَّاتِ فَإِنَّهَا شَوَاهِدُ لَا تَقْبَلُ الرُّشَا» در مورد دوستی‌هایتان را از قلبتان سؤال بکنید که اینها شاهدانی هستند که دروغ نمی‌گویند، و رشوه‌پذیر نیستند، نمی‌شود به اینها رشوه بدهید@الکی بگویی من که می‌دانم خدا را بیشتر دوست دارم، من که می‌دانم اهل بیت را بیشتر دوست دارم، من که می‌دانم جهاد از همه چیز برایم عزیزتر است، این ممکن است انسان دروغ بگوید، می‌گوید قلب این کار را نمی‌کند.@قلب شما وقتی که بخواهید سر خودت را کلاه بگذاری سریع به تو خبر می‌‌دهد که نه تو داری دروغ می‌گویی تو یک همچین محبتی را نداری، مچ تو را خود دلت می‌گیرد و اعلام می‌کند، آژیر می‌کشد که تو داری دروغ می‌گویی سر خودت را کلاه نگذار، پس این انسان حقیقی است.@انسان حقیقی با سه عشق، برتری سه عشق، و چینش سه عشق باطن انسانی پیدا می‌کند، علامت انسان حقیقی این هست الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا، در غیر این صورت بقیه آدمها باطنشان انسان حقیقی نیست، انسان مجازی هست، یعنی «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ» صورتشان صورت انسان هست ولی باطنشان باطن انسانی نیست.@حالا ما می‌خواهیم در مورد این ملاکها صحبت کنیم، یکی الله، یکی اهل بیت، و یکی جهاد، این قضیه یک مقدار بیشتر برای ما جا بیفتد، ملاک یادتان نرود که چرا باید این محبت اینطوری باشد.@روابط زن و شوهر در خانواده دیدید یک موقعی دعوا می‌شود حتی کار به طلاق می‌کشد، مثلاً یکی از آنها به عشق دیگری حسادت می‌کند، مثلاً به شوهرش می‌گوید تو چرا خواهرت را می‌بوسی،مادرت را می‌بوسی، به برادرت اینطوری می‌کنی، باید همه محبتت مال من باشد به عشق شوهرش به کس دیگری حسادت می‌کند، به محبت شوهرش به کس دیگری، اینجا دعوا می‌شود.@بعد شوهر می‌گوید من تو را هم دوست دارم، چه اشکالی دارد پدر و مادر و خواهر و برادرم را هم دوست دارم، آنها را بغل می‌کنم می‌بوسم، می‌گوید نه همه را برای خودم می‌خواهم، او این جواب را می‌دهد.@یک نقطه مقابل، یک خانمی هست خیلی اهل عاطفه است، با مادرش، پدرش، خواهرش، با خواهرزاده‌هایش خیلی رابطه گرمی دارد، شوهر اصل این را قبول نمی‌کند، و یواش یواش می‌آید زن را در محبت دچار خشکیدگی می‌کند، و می‌گوید حق نداری به کسی محبت بکنی، به کسی بخندی، حسادت در محبت می‌کند.@زن اینجا خیلی آزار می‌بیند، در دل خودش می‌گوید من که شوهرم را دوست دارم، و علاقه من به شوهرم متفاوت هست، با علاقه من به پدر و مادرم، نوع این علاقه‌ها قابل مقایسه نیستند، اینها چینش‌های ریاضی دارد، چرا او این را نمی‌فهمد، چرا این می‌خواهد همه انواع محبت‌های من قطع بشود، مثلاً مال این باشد، و اساساً امکان‌پذیر هست که همه انواع محبت‌ها قطع بشود و بیاید برود روی رابطه زناشویی فقط سوار بشود یا نه.@گاهی وقتها انسان با خدا هم همین کار را می‌کند، یعنی می‌گوید این خدا ما او را دوست داریم، اهل بیت را دوست داریم، آنهایی هم که فاسق هستند و باطن حیوانی دارند، آنها هم خدا را دوست دارند، حتی کفار، قرآن می‌فرماید: «وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلهِ» آنهایی که مؤمن هستند شدت حب‌شان به خدا بیشتر است، نه اینکه کفار محبت ندارند، آنها هم بالاخره خدا را یک طوری دوست دارند.@او که می‌آید در مقام پایی قرار می‌گیرد یعنی این سه معشوقش می‌رود در رتبه‌های بعد از معشوق‌های جمادی، گیاهی، حیوانی یا عقلی قرار می‌گیرد آنها هم خدا را دوست دارند، اهل بیت را دوست دارند، عرض ارادت دارند، عزاداری می‌کنند، شام می‌دهند، ناهار می‌دهند، هزینه می‌کنند، خرجی می‌دهند، کربلا می‌روند، پیاده‌روی می‌روند، اربعین می‌روند، مسجد و حسینیه می‌سازند، خدا با این کار ندارد.@خدا می‌گوید حتماً باید سه تا عشق برتر باشد، شما نمی‌توانی به خدا گیر بدهی، خدایا تو چرا نمی‌فهمی من تو را دوست دارم، اهل بیت را هم دوست دارم، ائمه را هم دوست دارم، تو را هم دوست دارم، من ولی علم را بیشتر دوست دارم، من دکتر و مهندسی را بیشتر از تو دوست دارم، من ریاست جمهوری را بیشتر از تو دوست دارم، چه اشکالی دارد، پول را بیشتر دوست دارم، تو را هم دوست دارم، عاشق تو هم هستم.@این همه پولدار هستند که می‌آیند برای اهل بیت هزینه می‌کنند، مسیحیان و یهودیان می‌آیند برای اهل بیت ما هزینه می‌کنند، دوستشان دارند اهل بیت را می‌آیند هزینه می‌کنند، مسیحی هست، یهودی هست، می‌آید برای امام حسین و اباالفضل هزینه می‌کند، بدش نمی‌آید.@جواب خدا چیست، خدایا دوستت داریم، ولی خدایا با من ور نرو، بیایی بگویی نه «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَ اللهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ» فاسق یعنی مجازی و غیرطبیعی.@چرا خدا اینطوری خط‌کشی می‌کند؟ خداوند نمی‌گوید آنها را دوست نداشته باشید، می‌گوید هر چقدر دنیا و پول، راجع به پول‌دوستی توضیح دادیم، امام صادق فرمود از ما اهل بیت نیست کسی که جمع مال را دوست ندارد، (و لکن من حلال) و فرمود عشق انسان به الله زیاد می‌شود عشقش به همسرش بیشتر است، حضرت فرمود اگر می‌خواهید ببینید یک نفر چقدر عاشق ما است ببینید چقدر عاشق همسرش هست.@آنها مانع آن نیستند، یعنی نه خدا و نه اهل بیت نسبت به عشق‌های پایینی حسادت ندارند، ولی ما باید بیشتر باشد، این مسئله است؛ اینها معشوق‌های بخش‌های پایینی هستند، ما یک دل بیشتر نداریم، لذا باید در این یک دل چینش درست انجام بدهیم.@قرآن می‌فرماید که خداوند در یک دل دو محبت نمی‌گذارد، پس شما باید چینش بکنید، «ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في‏ جَوْفِهِ» خداوند هیچ وقت در دل هیچ انسانی دو تا قلب قرار نداده پس این یک قلب هست با مجموعه‌ای از عشق‌ها.@کف دست را نگاه کنید، این دل است مجموعه‌ای از معشوقها را دارد، چینش آن باید همین شکل باشد، یعنی فوق عقل بالاتر باشد، بعد عقلی‌ها، بعد حیوانی‌ها و جنسی‌‌ها، طبیعی‌ها، بعد گیاهی‌ها، بعد هم جمادی‌ها، این باید همین شکل باشد.@خدا می‌گوید چینش دقیق شما این است، یعنی الله اهل بیت، جهاد، بعد علم و معرفت و دانش، بعد بخش حیوانی و جنسی و بخش‌های پایینی، این یک حالت طبیعی است، مثل چهره آدم که پیشانی بالاست، بعد ابرو و مژه و چشم، این شکل طبیعی انسان است، باطن طبیعی انسان هم همینطور هست.@شما وقتی که عشق برترتان بالاتر نباشد، یعنی اولین عشق نباشد، خودبه‌خود وقتی که یکی از اینها از الله برتر باشد، حرکت به سمت جاودانگی از کار می‌افتد، یعنی شخص به سمت جاودانگی حرکت ندارد، خدا را دوست دارد اما به سمت بینهایت حرکتش نیست، به سمت همان معشوق خودش هست، چون هر معشوقی که عشق اول قرار گرفت عشق اول ما را به سمت خودش می‌کشاند، و بقیه عشق‌ها تابع عشق اول هستند.@بنابراین فسق از اینجا اتفاق می‌افتد، یعنی شخص غیرطبیعی می‌شود، خدا می‌گوید عشق اولتان باید من باشم، اهل بیت باشم و جهاد، چون در این صورت تضمین می‌کند حرکت شما را به سمت تولد سالم به ملکوت، از ملکوت به قیامت، از قیامت به جاودانگی، یعنی حرکت شما تضمین شده است، یعنی به سمت من حرکت می‌کنید، اسماء من را دریافت می‌کنید.@ولی وقتی من الله اولین معشوقم نبود دیگر حرکتم به سمت الله نیست، حرکتم به سمت دانش است، یا حرکتم به سمت پول است، حرکتم به سمت جنس مخالف است، حرکتم به سمت فرزندانم هست، حرکتم به سمت مقام و ریاست‌جمهوری و نمایندگی مجلس و وزرات و این چیزها است، اینها برای من اصل هستند، حالا ضمناً خدا را هم دوست دارم، ولی من به سمت جاودانگی حرکت نمی‌کنم.@بنابراین اینطور نیست که خدا یک موجود خودخواهی باشد که وقتی می‌گوید عشق من را برگزینید نه عشق‌های دیگر، می‌خواهد خودش را، نه خودش که بینهایت هست، گفتیم الله است، الله در آن ضعفی وجود ندارد.@(سبحان الله) که می‌گوییم یعنی در او نیازی وجود ندارد، منزه است از اینکه این نوع رذائل، یا این نوع خُلقیات بد در خدا باشد، خدا مثلاً حسود باشد، زورگو باشد، مثل مرد یا زن که زورگویی می‌کنند در محبت نسبت به همسرانشان، قلدری می‌کنند، عشق زورگویی نیست.@یعنی نمی‌شود به کسی گفت تو باید من را بیشتر دوست داشته باشی، یک ذلت و خواری و یک زورگویی است، عشق است در دل هست، یک کسی، یک کسی را بیشتر دوست دارد، سنخیت بیشتری با او دارد، ارتباط بیشتری با او دارد، رابطه خوب و بهتری با او دارد، زور نمی‌شود گفت.@ولی خدا دارد به ما می‌گوید، می‌گوید نه خدا دارد قلدری می‌کند، خدا خط تعیین می‌کند، جبر هم نمی‌کند، می‌گوید شما هر کس را دوست داشته باشید با همان محشور می‌شوید، اگر می‌خواهید با من محشور بشوید یا با اهل بیت باید آنطوری بشوید، قاعده‌اش اینطوری هست.@توصیف می‌کند می‌گوید اگر اینطوری هست، تو دیگر مجازی هستی، «وَ اللهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ» خدا فاسقان را هدایت نمی‌کند، تا وقتی چینش اینطوری نیست، مسیر درست نیست، حالا شما هر چقدر می‌روید، آدمهای فاسق هم خدا را دعا می‌کنند، حرم امام رضا می‌روند، کربلا می‌روند، آنجا هم دارند دعا می‌کنند.@ولی چون اساساً زمانی که دستش به ضریح هست یا دارد با امام حسین حرف می‌زند، امام حسین را بیشتر از زنش دوست ندارد، بیشتر از پدر و مادرش دوست ندارد، بیشتر از مالش دوست ندارد، بیشتر از شغل و موقعیت اجتماعیش دوست ندارد، همان لحظه فاسق است.@حتی موقعی که دارد 40 سال نماز می‌خواند در 40 سالی هم که می‌گوید «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ» من را به راه راست هدایت کن، دارد دروغ می‌گوید چون نمی‌خواهد راه راست را برود، اشتهایش هم چقدر زیاد است، «صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» یعنی آن گردن‌کلفت‌ها، انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، یعنی آدمهایی که همه چینش‌هایشان صحیح بوده.@شما دارید می‌گویید من را به راه کسانی هدایت کن که همه چینش‌هایشان صحیح است، مهندسی‌های عشق در آنها درست اتفاق افتاده، یعنی انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، که فقط اینها لیاقت عشق و رفاقت را دارند «وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً» اینها به درد رفاقت می‌خورند اینها در لیاقت شما هستند.@این 40 سال است دارد دروغ می‌گوید، نمی‌خواهد هم اینطوری بشود، یعنی اگر بخواهی او را یک جایی ببری که تغییر عشق بدهی، مثل این خانم دکترها و آقای دکترها که می‌آیند آدمها را تغییر می‌دهند، در بدن و چهره‌شان جابجایی ایجاد می‌‌کنند.@اگر بگویی می‌خواهم یک جایی تو را ببرم عمل بکنم که تو خدا را بیشتر دوست داشته باشی می‌گوید نمی‌خواهم، حاضر نیستم این کار را بکنم، من حاضر نیستم از این چیزها دست بردارم، جابجایی عشق را حاضر نیست تن بدهد.@40 سال دارد دروغ می‌گوید، یعنی جلوی خدا می‌ایستد می‌گوید «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ» خدایا من این راه را بروم، من را به این راه ببر، ببر به جایی که اینها رفتند، می‌خواهم مثل اینها بشوم، ولی تمامش دروغ است.@مثل کسی است که دائماً می‌گوید می‌خواهم دانشگاه بروم ولی کنکور نمی‌خواند، ثبت‌نامی هم نمی‌کند، ولی فقط می‌گوید می‌خواهم دانشگاه بروم، 40 سال همینطور می‌گوید من دوست دارم دانشگاه بروم، ولی حرکتی، اقدامی، چیزی در این آدم صورت نمی‌گیرد.@این 40 ـ 50 سال هم نماز خوانده، 60 سال نماز خوانده، کار خیر هم کرده، مسجد ساخته، حسینیه ساخته، کار خیر کرده، کربلا و مکه و مشهد رفته، ولی با این حال هیچ وقت مهندسی عشق در او صورت نمی‌گیرد، این آدم هرگز حالت باطن انسانی پیدا نمی‌کند، خدا با این کار دارد.@می‌گوید تو مگر نمی‌خواهی جاودانه بشوی، اگر بخواهی جاودانه بشوی باید عشق اولت جاودانگی باشد، مگر نمی‌خواهی شبیه من بشوی، پس باید عشق اولت این باشد، الان شما به جوانانتان می‌گویید مگر نمی‌خواهی کنکور قبول بشوی، یک رشته خوب، باید دو سه سالی همتت این باشد، بنشینی درس بخوانی تا بتوانی قبول بشوی، و الا نمی‌شوی.@پس وقتی یک کسی قرار است حقیقتاً شبیه الله بشود، یعنی یک وجودی شبیه الله بشود، این تمثیل نیست، یک اتفاق اُنتولوژی هست، یعنی یک اتفاق وجودشناسی در خارج است، ما داریم در مورد خارج صحبت می‌کنیم، عالم واقع، عالم خارج، در عالم خارج یک موجودی مثل اسپرم و تخمک انسان می‌شود، چه کسی فکرش را می‌کرد، یک ذره غیر عادی به داستان نگاه کنید، ما حجاب عادت بیچاره‌مان کرده است.@یک اسپرمی با یک تخمکی لقاح پیدا می‌‌کند، می‌آید می‌رود در یک قرار مکینی قرار می‌گیرد، یک موجوداتی مثل خود فرشته‌ها روی این موجود کار می‌‌کنند، در 9 ماه او را تبدیل به چه کسی می‌کنند؟ نه پدر و نه مادر این کار را می‌کند.@چه کسی دارد این کار را انجام می‌دهد؟ «أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ» شما امناء کردید، یک منی به یک تخمک رسید، بقیه کار را چه کسی دارد انجام می‌دهد؟ بقیه کار را (نحن) ما داریم انجام می‌دهیم، یعنی من و فرشته‌ها داریم انجام می‌دهیم.@این می‌آید می‌رود تا یک آدم می‌شود، خدا دارد به شما نشان می‌دهد، خدا نشان می‌دهد که یک تخم چطوری یک درخت می‌‌شود، حالا می‌گوید یک آدم، یک نفخۀ کوچکی از پیامبر و اهل بیت، یک دفعه به مقام محمود می‌رسند، خیلی تفاوت مقام هست.@از زمین طرف می‌رود تا بالای جبروت قرار می‌گیرد، از ارض در می‌آید می‌رود «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» آنطرف بهشت، خیلی حرف است، اگر کسی واقعاً این خواسته را دارد و می‌خواهد به اینجا برسد، این اتفاق در ساختار وجودی خودش بیفتد، اگر بخواهد، باید مسیرش را طی بکند، اگر بخواهد برسد پس باید آن مقام در دلش از همه چیز عزیزتر و بالاتر باشد تا بخواهد برسد.@اینکه می‌گوییم قیمت هر آدم به نوع آرزوهایش هست همین است، چون هر کدام از نوع آرزوهای یک نفر نشان می‌دهد که یک آدم چقدر قیمت دارد، همتش چقدر است، می‌خواهی چکاره بشوی، 60 ـ 70 سال، 40 سال عمر داری می‌خواهی چه بشوی.@یکی می‌گوید من می‌خواهم قاضی بشوم، یکی می‌گوید می‌خواهم دکتر بشوم، یکی می‌گوید می‌خواهم مهندس بشوم، یکی می‌گوید می‌خواهم بازیگر بشوم، یکی می‌گوید می‌خواهم شاعر بشوم، یکی می‌گوید می‌خواهم نویسنده بشوم، یکی می‌گوید قهرمان ورزشی می‌خواهم بشوم.@ یکی هم می‌گوید من می‌خواهم شبیه خدا بشوم، می‌خواهم پیغمبر بشوم، «وَ أَسْأَلُهُ أَنْ‏ يُبَلِّغَنِي‏ الْمَقَامَ‏ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللهِ» من می‌خواهم به آن مقامی که شما هستید برسم، اگر کسی بخواهد به اینجا برسد، باید تربیت بشود، باید مربی داشته باشد، باید هدف‌گذاری بکند، باید معشوق‌هایش را چینش بکند، باید مربی داشته باشد تا بتواند خودش را برساند.@ و الا یکی بیاید بگوید من دوست دارم برسم «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» بعد وقتی به او می‌گویی انبیاء چه شکلی بودند، صدیقین چطوری بودند، شهدا چطوری بودند، صالحین چطوری بودند، اصلاً چقدر اینها را می‌شناسی، چقدر از زندگینامه اینها را مطالعه کردی، سبک زندگیشان، شخصیت‌شناسی‌شان، روانشناسی اینها چطوری بوده.@شما نگاه کنید دعای ندبه را که می‌خوانید، دعای ندبه خدا از معشوق‌های آسمانیش شروع می‌کند، در کتابهای تاریخی از شاهان شروع می‌کنند، یعنی از پست‌ترین آدمها شروع می‌کنند، یعنی هر چه منفورترین آدمها، دورترین آدمها از خدا، تاریخ براساس آنها تنظیم شده، علوم انسانی یک جامعه شخصیت یک جامعه را نشان می‌دهد.@وقتی شما می‌گویید کتاب تاریخ، بعد می‌گویید سلسله فلان، از کجا شروع کرده؟ از طبیعت‌گراها، ولی وقتی در دعای ندبه می‌آیید از آدم شروع می‌‌کند، بعد سراغ نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی، بعد آمد سراغ پیغمبر، بعد اهل بیت، در ندبه از اینجا شروع می‌شود تا تو را به شوق امام زمان می‌رساند، این مال طبیعت‌گراها نیست، مال فطرت‌گراها است.@طبیعت‌گراها از آنجا شروع می‌شود بشر از کجا شروع کرد، کجا حکومت تشکیل داد، چه کسی پادشاه شد، بعد از آنها چه کسی پادشاه شدند، بعد از آنها چطوری شد جنگ شد، تمامش قصه‌های پادشاهان است، مثل قصه‌های شهرزاد و قصه‌های هزار و یک شب، و تمامش قصه‌های شاهزادگان و پادشاهان و طبیعت‌گراها است.@فیلم‌هایی که الان مردم دوست دارند ببینند، می‌روند فیلم‌های کره‌‌ای می‌بینند که چه کسی سلطان شد، امپراتور، شاهزاده، و در قصر، تمامش زندگی آدمهای سفیدپوست راجع به اینها است، یعنی راجع به طبیعت‌گراها است، حرفها، عشق‌ها، داستان‌ها، راجع به حکومت و عشق اینطوری است.@ ترانه‌های یک جامعه هم شخصیت یک جامعه را نشان می‌دهد، موسیقی یک جامعه، آهنگهایی که در یک جامعه است، موسیقی‌ها، شعرها، ملودی‌ها، هر چه که هست دارد اتفاق می‌افتد شخصیت یک جامعه را نشان می‌دهد.@برآیند یک جامعه را که شما می‌خواهی بدانی یک جامعه در آن پنج تا کجا قرار دارد برو به هنرش نگاه کن، یک سر به موزه‌اش بزن، یک سر به تابلوها بزن، یک سر به نقاشی‌‌ها بزن، یک سر به دانشگاهها بزن، یک سر به علوم انسانی‌شان بزن، یک سر به تاریخشان بزن، به فیلم‌هایشان، به سریال‌هایشان، به مهمانی‌هایشان، حرفهایی که در جلسه و جمع زده می‌شود نشان می‌دهد که این آدمها اهدافشان در کدام یکی از این مقامها است.@ شما نگاه کنید در یک جلسه که تشکیل می‌شود افراد دور هم می‌نشینند، چون این خیلی مهم است، می‌‌گوید حتماً باید مهمانان و دوستانی را انتخاب بکنید، که وقتی دور هم جمع می‌شوید، راجع به بالاترین مقصد حرف بزنید.@ می‌بینی چند ساعت در مهمانی هستی، می‌بینی راجع به مِلک و ساختمان و خانه و قیمت سکه و بورس و اتومبیل و رنگ و پشم و فرش و مبل و لباس و پارچه و غذا و شکم و سالاد و خورشت و انواع کبابها و چطوری درست بکنیم داستان این است، سرگرمی‌هایشان این است، لذت‌هایشان این است، با اینها لذت می‌برند حرف می‌زنند، چند ساعت راجع به همچین موضوعاتی حرف می‌زنند.@بعد راجع به آدمها، صدیقین، شهدا، صالحین، انبیاء هیچ حرفی زده نمی‌شود، اصلاً بی‌خاصیت‌ترین، بی‌مزه‌ترین حرفها در این جمع‌ها اینطور بحث‌ها هست، یک کسی بخواهد راجع به الله حرف بزند، الله کیلو چند است، راجع به خدا چرا حرف می‌زنی حوصله‌مان سر رفت.@معاد که قشنگترین جا است، یعنی بازگشت ما به خانه‌مان، خانه‌مان که از همه جا قشنگتر است، شما هر چه زیبایی و قشنگی می‌‌بینید بینهایت برابرش بکنید برزخ و ملکوت میشود، هیچ کس راجع به این صحبت نمی‌کند، هیچ کس نمی‌تواند راجع به این طرحها صحبت بکند.@راجع به موسیقی‌های بهشت، راجع به مهمانی‌های بهشت، راجع به جلسات بهشت، در بهشت دانشگاه‌های فوق‌العاده قوی دارد، دانشگاههای بهشت، حوزه‌های علمیه بهشت، آنجا چقدر داستان دارد، هیچ کس دلتنگ نمی‌شود، اصلاً کسی دلش آب بشود، قندی آب بشود، فکری بکند، اصلاً یک همچین اتفاقی نمی‌افتد، راجع به قیامت و صحنه‌های زیبای قیمت، صحنه‌های بعد از قیامت دلی را آب نمی‌‌کند.@همیشه ما به خواص می‌گوییم که عوام تابع خواص هستند، اگر الان جامعه این هست برای اینکه بزرگان ما، یعنی آنهایی که مسئولین فرهنگی کشور ما هستند، آنها همه کوتاهی‌ها را کردند، همیشه باطل جایی رشد پیدا می‌کند که حق کوتاه آمده باشد، حق ضعیف عمل کرده باشد.@هر وقت حق ضعیف عمل می‌کند، باطل رشد می‌کند، و الا آدمها، آدمهایی هستند که عاشق خودشان هستند، اما در مردم ایران از نظر شخصیت‌شناسی در دنیا بی‌نظیر هستند، در روایات ما داریم مردم ایران بالاترین مردم از نظر یقین و ایمان هستند، از احادیث است، یعنی جنس مردم ایران واقعاً متفاوت است با جنس سایر مردم روی زمین کاملاً متفاوت است.@همین‌ها هم که جنس‌هایشان اینقدر خوش‌جنس است، وقتی که جنس قلابی به آنها می‌دهی با آنها انس می‌گیرند، باید جنس خوب به آنها بدهی که بتوانند دنبال همانها بروند، و ثابت هم شده که وقتی جنس خوب به آنها داده می‌شود سراغ همان جنس خوب هم می‌روند.@ شما هیچ وقت در کره زمین، از اول خلقت کره زمین تا الان، از زمان حضرت آدم این 15 هزار سالی که هست تا الان، هیچ وقت کره زمین اینقدر مردم شریف و خوب و جالب بیرون نداده، هیچ وقت کره زمین به اندازه‌ای که ایران مردم خوب بیرون داده جایی از کره زمین خروجی نداشته این خیلی مهم است.@حتی زمان پیغمبر، حتی زمان ائمه هم این اتفاق نیفتاد، ولی در ایران این اتفاق افتاد، و مردم با این خوش‌جنسی قدرشان را نداند، آدم خیلی بد است، بگذارند ضایع بشوند، بگذارند تباه بشوند، بگذارند خراب بشوند، بگذارند که قدر خودشان را ندانند خیلی ظلم است و بد است.@یک روایت بخوانم از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «حُبُ‏ الدُّنْيَا وَ حُبُ‏ اللهِ لَا يَجْتَمِعَانِ فِي قَلْبٍ أَبَداً» محبت دنیا و محبت خدا هرگز در یک قلب جمع نمی‌شود، یعنی خدا و خرما را نمی‌شود با هم خواست، در زمان پیغمبر اینهایی که بت‌پرست بودند، بت‌هایشان را از خرما درست می‌کردند، بعد از اینکه گرسنه‌شان می‌شد آن را می‌خوردند بعد یکی دیگر درست می‌کردند.@مسیح (علیه السّلام) ببینید چقدر قشنگ سخن می‌گوید «بِحَقٍ‏ أَقُولُ‏ لَكُمْ‏» یک حرف حق می‌خواهم به شما بزنم، «إِنَ‏ الْعَبْدَ لَا يَقْدِرُ عَلَى أَنْ يَخْدُمَ رَبَّيْنِ» بنده نمی‌تواند دو تا رب را خدمت بکند، رب مربی است، می‌خواهیم در استخدام مربی قرار بگیریم.@در معبدها وقتی می‌خواهند تربیت بکنند، قدیمها حوزه‌های ما هم همینطور بود، که از دلش اولیاء خدا بیرون می‌آمد که همه صاحب کرامات بودند، شخص می‌رفته چند سالی با استادش زندگی می‌کرده و به استادش خدمت می‌کرده.@در معبد دانشجو می‌گیرند، کلمه طلبه را بکار ببریم، آن طلبه‌ که ما در حوزه بکار می‌بریم، آنها هم در معابد چینی‌ها، معابد بوداییها، و معابدی که آن چیزها را به دست می‌آورند، در فیلم‌هایشان هم دیدید، می‌روند دوره می‌بیند، کنگ‌فو می‌بینند، تمرکز می‌بینند، می‌گویند طلبه، باید برود مرحله به مرحله خدمات را انجام بدهد، آنجا خادم باشد، دوره می‌بینند، تا یواش یواش استعدادهایشان بعد از دو سال، پنج سال، ده سال، پانزده سال، شکوفا می‌شود و آن کارهای خارق‌العاده از آنها سر می‌زند، قدرتهای خیلی عالی از آنها سر می‌زند.@قدرت هم قدرتهای پایینی است، طبیعی است، در کمال اول در تقسیم‌بندی کمالات کمالی است که مشترک است بین کفار و مؤمن است هر آدمی می‌تواند کسب بکند، فکر را بخوانند، بتوانند کارهای قشنگی که اتفاق می‌افتد هنرهایی که الان در بعضی از سیرکها، بعضی جاهای کارهای خیلی فوق‌العاده‌ای انجام می‌دهند، طرح‌دستی هم نیست، واقعاً شاید بلد است این کار را انجام بدهد، کارهایی که مرتاض‌ها می‌کنند.@شخص باید در خدمت الله قرار بگیرد، در خدمت اهل بیت قرار بگیرد، رب خودش را انتخاب بکند، یعنی اهل بیت و خدا را به عنوان رب، هر بچه‌ای شبیه پدر و مادر خودش می‌‌شود، «رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني‏ صَغيراً» رب من بودند، معلم رب است، تربیت می‌‌کند، تربیت یعنی شکوفا کردن استعدادها.@مسیح می‌گوید هیچ بنده‌‌ای قادر نیست خدمتکار دو تا پروردگار بشود، یک پروردگار انتخاب کنید، قرآن فرمود الله، اهل بیت و جهاد، «وَ لَا مَحَالَةَ أَنَّهُ يُؤْثِرُ أَحَدَهُمَا عَلَى الْآخَرِ» بالاخره یکی را به دیگری ترجیح می‌دهد، وقتی دو تا رب را انتخاب کردی، در دلت وقتی اینطوری شد، یکیش را به آن دیگری ترجیح می‌دهی.@«وَ إِنْ جَهَدَ» حتی اگر بخواهد تلاش هم بکند که این اتفاق نیفتد، عدالت را رعایت بکند امکان‌پذیر نیست؛ «كَذَلِكَ لَا يَجْتَمِعُ لَكُمْ حُبُّ اللهِ وَ حُبُّ الدُّنْيَا» همینطوری حب خدا و دنیا در دلتان جمع نمی‌شود، نمی‌شود بگویی من هم حب دنیا دارم، و هم حب خدا دارم، در دل واحد جمع نمی‌شود، به عنوان رب جمع نمی‌شود، ولی اگر ربت را الله انتخاب کردی، می‌توانی زیرمجموعه را دوست داشته باشی دیگر به جایی برنمی‌خورد.@یک آدم عادل وقتی همسر دارد رابطه‌اش با همسرش یک جور است ولی رابطه‌اش با فرزندش یک جور دیگر است، حضرت زهرا از پیغمبر پرسید من را بیشتر دوست داری یا علی را؟ برای ما این سؤال را کرد نه اینکه او نمی‌داند، فرمود: «أَنتِ أَلَذّّ وَ هُوَ اَعَزّّ» می‌گوید تو برای من لذیذتر هستی، ولی علی عزیزتر است.@این به همسرش می‌گوید تو من را بیشتر دوست داری یا مامان را؟ من را بیشتر دوست داری یا بابا را؟ سؤال غلط است، چون نوع رابطه‌ای که با همسر هست غیر از نوع رابطه‌ای هست که با فرزند هست، حالا این یک بچه داشته یک دوقلو می‌‌آورد، حالا اگر کسی دوقلو زایید یعنی محبتش نصف شده؟ نه، برای هر بچه‌ای یک محبت خاصی دارد، هیچ محبتی هم مزاحم محبتی دیگری نمی‌شود.@وقتی انسان یک چینش ریاضی عشقش را در دلش می‌کند، یعنی الله را می‌چیند بعد اهل بیت را، یعنی بینهایت‌طلبی را اول مقدم می‌داند تا می‌خواهد به آنجا برسد، محبتهای دیگر سر جای خودش هست مزاحمتی هم ندارد، یک مادر نمی‌تواند به فرزندش بگوید تو اگر من را دوست داری اینقدر ننشین درس بخوان، چیه از صبح تا شب می‌نشینی در می‌خوانی، این را یک مادر به فرزندش نمی‌گوید.@محبتها همه جا افتاده است، تعریف شده است، هیچ حسادتی هم بر نمی‌انگیزد، ولو این الان بیشتر وقتش را گذاشته برای درس، یک شوهر نمی‌آید به زنش حسادت بکند تو اگر من را دوست داری پس چرا اینقدر برای دانشگاه یا درس وقت می‌‌گذاری.@این دو تا به همدیگر ربطی ندارد، مزاحمتی هم نیست، شوهر هم تشویق می‌کند می‌گوید بنشین درس‌ات را بخوان، بیشتر وقت بگذار، من کمکت می‌کنم، بچه را نگه می‌دارم، یک کارگر بگیر، خانه بگذار، به درس‌ات برس.@پس این را از نظر ریاضی توضیح دادم اگر حضرت مسیح می‌فرماید جمع نمی‌شود چطوری جمع نمی‌شود؟ آن موقع که شما دو تا را به عنوان رب خودت انتخاب بکنی، اله‌ات باشد، «أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ» هوای نفس، می‌گوید این را اله خودتان نکنید، ولی اگر بخواهید برای نفستان زندگی بکنید، لذت ببرید، اشکالی ندارد.@لذا حضرت در آداب غذا خوردن می‌گوید گوشت را با چاقو نبرید بخورید، ما عادت داریم با چاقو می‌بریم، هر بار که فلز می‌خورد کلی از خواص گوشت از بین می‌رود، می‌گوید گوشت را به دست بگیر و دندان بزنید، ران مرغ را دستت بگیر دندان بزن.@حضرت فرمود «هِیَ اَلَذّ» این لذت و سلامتش بیشتر است، ولی ما می‌گوییم نه این کار کلاس ندارد، به اسم کلاس آمدیم کل بهداشت غذا را از بین می‌بریم، حضرت می‌گوید دستت بگیر همینطوری بخور این لذتش بیشتر است، همه چیز طبیعی است، یا حتی دستت هم نمی‌گیری آن را نبر، از آن بکَن و بخور، چاقو و کادر و فلز به آن نزن.@یا انواع لذتهای دیگر، در روایت داریم اگر یک کسی یک سوم وقتش به لذت‌های حلال نگذرد برای عشقبازی با خدا و انجام واجباتش توان ندارد، آدمهایی که می‌برند، حوصله دین و عبادت و الله و آسمان را ندارند، برای این هست که آدمهایی هستند که صبح تا شب دارند حمالی می‌کنند، وقتی برای لذت بردن ندارند، مدام کار می‌کنند، تلاش می‌کنند، وقتی ندارند.@حالا این آدم شب می‌خواهد روی سجاده برود به آسمانها و به غیب بکشاند، می‌بینی اصلاً نمی‌کشد، چون این انرژی ندارد، این از صبح تا شب حمالی کرده، دویده به لذت‌هایش نرسیده لذتهای آدمها هم با همدیگر متفاوت است، اما برای لذتهای حلال، ببین از لذت‌های حلال کدامش را بیشتر دوست داری آن را در برنامه زندگیت بگذار از آن استفاده کن و با آن جان می‌گیری بالاتر می‌روی.@غذاست بنشین یک غذای خوشمزه و خوب بخور، تفریح و پارک است، با جنس مخالف بودن است، یا یک قطعه موسیقی گوش بکنی، جان بگیری خستگیت در برود، یک پارکی بروی، یک آلاچیقی بروی، یک قهوه‌ای بخوری، یک چایی بخوری، یک استخری بروی، برای لذتهای حلالت وقت بگذار.@الان مدتها است دلم لک زده برای فلان کار، دلم این را می‌خواهد ولی وقت نکردم این کار را انجام بدهم، این چطوری می‌تواند بیاید جان داشته باشد روی سجاده برود، بیابد برود قرآن بخواند عُجب بگیرد، اصلاً نمی‌‌تواند این کار را بکند.@پس ما بحث لذت‌گرایی را در اسلام داریم خیلی هم جدی و عبادت هم هست، در این حد اشکالی ندارد، بحث بودن با معشوقهای زمینی را داریم، هیچ اشکالی هم ندارد، اله نباید بشود، یک کسی فعالیت سیاسی می‌کند، نماینده مجلس می‌شود، ولی اله‌اش نیست، استاندار می‌شود، دکتر می‌شود، مهندس می‌شود، ولی درس خواندن، و دکتر شدن و مهندس شدن، اله‌اش نیست، بتش نیست.@اینطور نیست که به واسطه این بیاید روی خیلی از حقوق دیگران پا بگذارد، روابط زناشوییش را گند بزند، روابطش با فرزندانش را گند بزند، روابطش با خانواده‌اش خراب بشود چون می‌خواهد دکتر یا مهندس بشود، بعضیها اینطوری هستند.@نه تا یک فازی جلو می‌روند، بتش هم نیست، لذا نورانی می‌شود، این درس‌خواندنش، دکتریش، مهندسیش، کارش، فعالیتش، هنرمندیش، شاعریش، نقاشیش، وکیلیش، استانداری، فرمانداری، همه چیز نور می‌شود، اله‌اش الله است.@پس این دو تا را دقت کنیم در چینش عشقها و محبت‌ها هیچ کدام اینها با هم مزاحمتی ایجاد نمی‌کند، اگر رب تو نشوند، اله تو نشوند مزاحمتی با بخشهای الهی تو ایجاد نمی‌‌کند، اینجاست که حضرت می‌گوید هر چقدر ایمان شخص افزایش پیدا بکند عشق به همسرش هم بیشتر می‌شود، و این عشق به همسر به هیچ وجه مزاحم عشق به خدا نمی‌شود.@سیدالشهدا یک شب حضرت رباب و سکینه پیش او نبودند، اینقدر به سیدالشهدا سخت می‌گذارد، که می‌گوید چه شب سختی است که رباب و سکینه پیش من نیستند، انگار که این شب هرگز به صبح نمی‌رسد، سختش است تا صبح اینقدر عاشق همسرش هست، این همان است که همه را برمی‌دارد کربلا می‌آورد، و به اسارت و شهادت می‌دهد ولی اینقدر هم عاشقشان هست، پس این هیچ مزاحمتی ایجاد نمی‌کند.@اینجاست که امام می‌فرماید اگر می‌‌خواهید ببینید یک نفر چقدر ما اهل بیت را دوست دارد ببینید چقدر همسرش را دوست دارد؛ یک روایت دیگر بخوانم، در احادیث قدسی که مربوط به حضرت داود است، احادیث قدسی مربوط به پیغمبران فوق‌العاده زیاد است و زیباست، یکی برای حضرت آدم هست، یکی در مورد حضرت نوح هست.@این در مورد حضرت داود خیلی شیرین است «يَا دَاوُدُ بِي فَافْرَحْ وَ بِذِكْرِي‏ فَتَلَذَّذْ» با من شاد باش از من لذت ببر، علامت اینکه یک کسی باطن انسانی دارد شادی است، آرامش و شادی است، عصبی نیست، پرخاشگر نیست، زودرنج نیست، این آدم غصه‌خور نیست، یعنی غصه نمی‌تواند بیاید او را افسرده بکند، کلافه بشود، پژمرده بشود، اصلاً اینطور نیست، علامت اینکه یک کسی باطن انسانی دارد یعنی انسان حقیقی هست.@ در انسان مجازی ضمن اینکه نماز می‌خواند، عبادت می‌کند، آدم پرخاشگر هست، عصبی است، غصه می‌خورد، دنیا می‌تواند او را عصبی بکند، ولی انسان حقیقی اصلاً عصبی نمی‌شود، در انسان مجازی «مَنْ‏ بَكَى‏ عَلَى‏ الدُّنْيَا دَخَلَ النَّارَ» یک کسی که دنیا می‌تواند او را به گریه بیندازد جهنمی است.@ولی انسان حقیقی اصلاً دنیا نمی‌‌تواند او را به گریه بیندازد، ماشینش را الان بردند، این برای خودش فحشا می‌داند که ماشینش را بردند عصبانی بشود، سر زنش داد بزند، حواست کجا بود، تو گیج هستی، سویچ را چرا اینطوری کردی، یا ظرفی بشکند، اتفاقی بیفتد، اصلاً اینطوری نیست.@انسان حقیقی به هیچ وجه سرزنش نمی‌کند، عصبی نمی‌کند، کسی را تحقیر نمی‌کند، این آدم آدم شاد و آرامی هست، به هیچ وجه غصه‌خور نیست، «بِي فَافْرَحْ» با من شاد باش از من لذت ببر.@در انسان حقیقی چرا می‌گوییم همیشه شاد است؟ ما الان توصیفش کردیم گفتیم شاد است ولی چرا؟ برای اینکه اسمش همیشه همراهش است، یعنی آن عزیزترین کسانش همیشه با او هستند، آنها را اصل می‌داند و آن اصلها همیشه با او هستند، این در لحظه با خدا عاشقی دارد، یک احادیثی هست که آدم می‌خواند، خودم تحمل ندارم بخوانم، به آن می‌رسم دیوانه می‌شوم.@خدا می‌گوید آنهایی که من را دوست دارند، هر وقت به من روی می‌کنند، من را مملوتاً می‌بینند، مملو یعنی سرشار، من را سرشار از عشق خودش می‌بیند، هر کدامتان که من را دوست داشته باشید، تا پیش من می‌آیید می‌بینید من چقدر شما را دوست دارم.@مثلاً می‌گوید من عاشق این زن هستم، من هر وقت خانه رفتم، دیدم این زن نشاط دارد، شاداب است، پر از عشق و انرژی در خانه است، دلمرده و پژمرده، یک گوشه بنشید، با بچه‌ها دعوا بکند، با شوهر دعوا بکند، اخم داشته باشد، نشود به او نگاه کرد.@مرد خانه آمده یک زن دارد با نشاط، سرشار از عشق و محبت، یا یک مرد اینطوری هست، می‌گوید شوهرم عاشقش هستم برای اینکه این هیچ کدام از خستگی‌های کار او را از سرشار بودن از عشقش نسبت به خانواده و خودش باز نمی‌دارد، یک آدمی است که همیشه سرشار از عشق است، در برخوردها و انتخاباتش، وقتی با او حرف می‌زنی می‌بینی پر از انرژی و عشق در او هست، خدا می‌گوید من اینطوری هستم.@من با شما اینطوری هستم تا روی کنید از محبت شما هستم، کلمه فوق‌العاده است خدا برای خودش انتخاب کرده، من سرشار از محبت شما بندگانم هستم، یعنی نه اینکه من یک پادشاهی هستم، شاهان را دیدید، حالا این آبدارچی‌مان را هم دوست داریم، اینطوری نیست، یعنی این آبدارچی به او روی بکند می‌‌بینی که این عاشق آبدارچی هست، داستان اینطوری است، می‌گوید من سرشار از عشق شما هستم، خدا با ما دارد چکار می‌کند.@خدا می‌ گوید «مَا لِأَوْلِيَائِي‏ وَ الْهَمَّ بِالدُّنْيَا» دوستان من غصه دنیا به آنها چه ربطی دارد، تو من را داری برای چی غصه می‌خوری، خداشناسی، عبادت خدا، با خداداری، یک چیزی است، خدا داشتن، جگر می‌خواهد یک کسی بگوید من خدا را دارم، مال من است، خدا می‌گوید من مال دوستانم هستم.@وقتی دوستی برقرار شد، محرمیت برقرار شد، دو نفر که ازدواج می‌کنند، محرم می‌‌شوند، عقد می‌خوانند گره است، آنها را گره می‌‌زنند، مال هم می‌شوند، ما هم هستند، یعنی او را دارم، این زنم هست، این شوهر من است، مال من است.@وقتی یکی کسی با خدا عقد بکند، چه می‌شود، در قضیه سرطانم یک شب خواب امیرالمؤمنین را دیدم حضرت فرمود قرآن بخوان، قرآن خواندم، گفت فلان صفحه را بیاور، آوردم آیه طلاق بود، گفتم حضرت علی از این همه آیات قرآن آیه طلاق را انتخاب کرده، بعد گفتم آقا داستان چیست، گفت اگر در سرطانت نق و غر زده بودی از خدا طلاق گرفته بودی.@خیلی حرف است طلاق از خدا، ازدواج با خدا، عقد با خدا، این دوستان خدا، این شعرایی که شما می‌بینید، مولانا، حافظ، عطار، همه داستان عشقی آوردند، همه فکر کردند که اینها آدمهای اینطوری بودند، نه داستان لیلی و مجنون که دارد به شما می‌گوید دارد تمثیل می‌کند.@می‌گوید دوستان من با غم دنیا چه ربطی دارد، خیلی زشت است یک کسی من را داشته باشد بعد برای دنیا غصه بخورد، آبروریزی است، فکر کنید شما الان از کلاس به خانه برگردید ببینید فرزندتان رفته گوجه‌فرنگی دزدیده، رفته تخمه دزدیده، بگوید من گرسنه‌ام بود رفتم از فلان مغازه نان دزدید، این آبروریزی نیست، در خانه ما که کم نبود غصه اینها را بچه‌ات بنشیند بخورد.@«مَا لِأَوْلِيَائِي‏ وَ الْهَمَّ بِالدُّنْيَا» خدا به انسان افتخار داده، چقدر آدم را بالا برده، چقد به انسان شرافت داده، تو من را داری اگر غصه بخوری خیلی زشت است، انگار که من را نداری، اینجاست که پیغمبر می‌فرماید: «مَنْ‏ بَكَى‏ عَلَى‏ الدُّنْيَا دَخَلَ النَّارَ» یک کسی که به دنیا گریه می‌کند جهنمی است، چرا جهنمی است؟ چون الله را ندارد، که می‌نشیند گریه می‌کند.@اگر داشته باشد خجالت بکش، برای چی عصبانی می‌شوی، برای چی پرخاشگری می‌کنی، برای چی سر کسی داد می‌زنی، برای چی سر خانواده‌ات غرغر می‌کنی؛ «إِنَّ الْهَمَّ يُذْهِبُ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتِي مِنْ قُلُوبِهِمْ» می‌گوید غصه، غم خوردن، همّ غیر از غصه است، همّ یعنی همت تو برای رسیدن به او باشد، یعنی مدام می‌دوی که به او برسی.@«إِنَّ الْهَمَّ يُذْهِبُ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتِي مِنْ قُلُوبِهِمْ» تمام لذت ارتباطشان با من از دلشان می‌رود، الان دیدید یک زن و شوهر، یا دختر و پسر که نامزد هستند چقدر از هم لذت می‌برند، عقد چقدر از هم لذت می‌برند، همه چیزشان با هم است، بعد اینها وقتی که عروسی می‌کنند، بهم می‌رسند باید بهتر بشود، ولی بهتر نمی‌شود، داستان عکس می‌شود، چرا عکس می‌شود؟ برای اینکه ما بی‌سلیقه هستیم.@اینها الان به هم رسیدند، بعد می‌بینی زن می‌گوید اینقدر کار دارم، کار زندگی دارم، اینقدر جارو کردن دارم، وقت نمی‌کند با مردش باشد، مرد می‌گوید بیا یک مسافرتی با هم برویم، یک تفریحی برویم، یک سینمایی برویم حال ندارم.@یا برعکس مردها، بیشتر مردها اینطوری هستند، اینقدر به کار می‌چسبند که دیگر وقت برای آن لذتها نیست، مثل اینکه اینطور چیزها برای عقد و نامزدی بوده، من به خانم و آقایان می‌گویم سعی کنید حتماً کارتان را قال بگذارید، بچه‌هایتان را قال بگذارید، خودتان دوتایی بیرون بروید، مسافرت همیشه با بچه‌ها نروید، بیرون همیشه با بچه‌ها نروید، پارک همیشه با بچه‌ها نروید، سینما همیشه با بچه‌ها نروید، یک زمانی بچه‌ها را قال بگذارید، زندگی را قال بگذارید، کار را قال بگذارید دوتایی بروید.@این لذتها دیگر از بین رفته، لذتهای با هم بودنها فقط مخصوص عقد بود، اگر هم مجبور بشوند با هم بروند، هیچ لذتی از با هم بودن نمی‌برند، با هم کربلا و مشهد و دبی و شمال و کیش می‌روند، ولی لذتی نمی‌برند، این خیلی بد است، چرا لذت نمی‌برند؟ معنایش این هست که از هم بدشان می‌آید؟ نه، همدیگر را دوست ندارند؟ نه، پس چرا لذت نمی‌برند؟@برای اینکه ذهن‌هایشان همزمانی که با هم هستند مشغول امور دیگر است، این مشغله ذهنی نمی‌گذارد آدم دقت بکند که چه کسی کنارش هست، خدا می‌گوید وقتی همّ دنیا سراغ شما آمد حواستان نیست من را از دست می‌دهید، لذت با من بودن را از دست می‌دهید، لذت سحر را از دست می‌دهید، لذت شب جمعه را از دست می‌دهید.@برای چه کسی داری نماز می‌خوانی، بعد حواسش نیست کجا ایستاده و با چه کسی دارد حرف می‌زند، در اردو اینها را می‌خواهیم تمرین بکنیم، اردوی فکر، آنهایی که می‌آیند یک بحثمان تمرین این است، تمرین تمرکز روی آن لحظه خاص و لذت بردنش هست.@روی سجاده ایستاده، صحنه خیلی صحنه عجیبی است، آنجا توضیح می‌دهیم که انسان وقتی روی نماز می‌ایستد در عالم ملکوت چه اتفاقی می‌افتد، واقع قضیه چیست، ما اصلاً نمی‌بینیم، اگر یک لحظه از جلوی چشممان کنار برود بایستیم روی سجاده ببینیم الان کجا هستیم خیلی تمرکز پیش می‌آید ولی ما نمی‌دانیم، حواسمان هم نیست.@حالا که تو ایستادی، رکوع را رفتی، حالا که سرت را روی پای خدا گذاشتی، چرا از اینکه سرت روی پای خداست لذت نمی‌بری، چون ذهنت آن لحظه روی پای خدا نیست، تو آن لحظه با اینکه سرت روی پای خداست اما حواست نیست سرت روی پای خداست یک لحظه توجه کن در سجده سرت روی پای خداست ببین چه اتفاقی برایت می‌‌افتد.@وقتی داری قنوت می‌کنی، وقتی به رکوع رفتی، این خیلی مهم است، راجع رابطه بدنی با عبادت جلسه قبل توضیح دادم «أَفْضَلُ‏ النَّاسِ‏ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ» بالاترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد، این عشق در دلش باشد، عشق به خلوت در دلش باشد، عشق به با هم بودن در دلش باشد، من دوست دارم با آسمان باشم، دوست دارم با مادرم فاطمه زهرا مناجات داشته باشم، خصوصی حرف بزنم، نه اینکه بنشینیم ذکر بگوییم، حرف دوست دارم بزنم.@دوست دارم با امام زمانم، این همه محتواهای جالب در غیب هست ما می‌توانیم با آنها معاشقه داشته باشیم، شما وقتی زیارت حضرت معصومه می‌روی می‌گویی «عَرَّفَ‏ اللهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فِي الْجَنَّةِ» خدا من و شما را در بهشت به هم معرفی کند، یعنی من با حضرت معصومه در بهشت حرف دارم، دوست دارم مهمانی بیاید، مهمانیش بروم، بنشینیم گپ بزنیم، حضرت عبدالعظیم و بقیه ائمه هم می‌روید همین را می‌‌گویید.@عاشق عبادت باشد، «وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ» این را دوستش داشته باشد، «وَ عَانَقَهَا بِجَسَدِهِ» با بدنش عبادت را بغل بکند، بغل کردن عبادت با بدن داستان دارد، یک موقع هست شما نشستید دست در جیبتان می‌کنید تسبیح در می‌آورید ذکر می‌گویید.@یک موقع هست نه می‌خواهی بروی رابطه بدنی با خدا برقرار بکنی، این دقیقاً منطبق با حقیقت خارج است، نمی‌خواهی حرف بزنی، از دور نمی‌خواهی به خدا بگویی دوستت دارم، عاشقت هستم، سبحان الله، و الحمد لله، لا اله الا الله، یا حبیب، یا رفیق، نمی‌خواهی با او این حرفها را بزنی، نه می‌خواهم بیایم تو را ببوسم.@اصلاً این که ضریح می‌گذارند ما می‌رویم می‌بوسیم، برای این هست که اگر این ضریح را بردارند ما کم می‌آوریم، چون می‌خواهیم تخلیه جسمی بکنند، تخلیه جسمی نداریم، دست می‌مالی، باید دستت به این بخورد، باید صورتت را بمالی، باید در قلبت یک چیزی را بکشی، باید ضریح را ببوسی، اگر این نباشد تخلیه نمی‌شود.@چون در فرهنگ عرفان حقیقی ارتباط با غیب اساساً رابطه جسمی سهم مهمی دارد، برای همین در حرمها یا خانه خدا، خدا کعبه درست کرده، این که شرک نیست، می‌گویی خانه خدا، بیایید دور این بگردید، این را حرمت بگذارید، این را ببوسید، آنهایی که کربلا می‌روند، دست روی آن می‌گذارند می‌بوسند چقدر تخلیه می‌‌شود.@«عَانَقَهَا بِجَسَدِهِ» (عانقها) یعنی در آغوش کشیدن، با جسدش عبادت را در آغوش بکشد، خدا می‌گوید حتی آن موقعی که من در بغل تو هستم حواست به من نباشد، دیگر از من لذت نمی‌بری، حتی آن موقعی که من تو را بغل نمی‌کنم باز تو لذت نمی‌بری، چون حواست یک جای دیگر است.@به رئیس‌جمهوری فکر می‌کنی، به نمایندگی فکر می‌کنی، به استانداری فکر می‌کنی، به درس فکر می‌کنی، به امتحانات فکر می‌کنی، به زن و بچه‌ات فکر می‌کنی، به شوهرت فکر می‌‌کنی، به خریدت فکر می‌کنی، ذهنت جای دیگر است، لذا از عبادت لذت نمی‌بری.@بدترین قسمت آخرت آن لحظه‌ای است که یک دفعه صحنه کنار می‌رود شما می‌فهمی صدها ساعت در آغوش خدا بودی اصلاً او را نمی‌‌دیدی و از او لذت نبردی، این خیلی زشت است.@

در آغوش خدا اصلاً لذت نمی‌بری، یک لحظه سر نماز فکر کن الان کجا هستی، وقتی داری ذکر می‌گویی، وقتی در حرم هستی، وقتی داری دعای ندبه می‌خوانی، وقتی داری نماز می‌خوانی، با چه کسی حرف می‌زنی، به این یک لحظه فکر کنید بعد ببین سر نماز چه اتفاقی می‌افتد.@«يَا دَاوُدُ إِنَّ مَحَبَّتِي مِنْ أَوْلِيَائِي أَنْ يَكُونُوا رُوحَانِيِّينَ لَا يَغْتَمُّونَ» محبت دوستانم با من چطوری معلوم می‌شود که من را دوست دارند؟ این هست که دوستان من روحانی هستند، روحانی یعنی انتساب به روح است، می‌گوید اینها روحانی باشند، یعنی عشقشان این چیزها باشد، «لَا يَغْتَمُّونَ» غصه نخورند، علامتش غصه نخوردن است.@اگر غصه دنیا را به عشق خدا نخوردی آن موقع آدم هستی، اگر به عشق اهل بیت، به عشق آخرت، به عشق خدا غصه نخوردی تو را دارم هر چه می‌خواهد باشد.@بچه‌اش مثلاً مُرده، یا بچه‌اش فلان کار را کرده، می‌بینی اینقدر غصه می‌خورد سکته می‌‌کند، شوهرم اینطوری کرده، زنم اینطوری کرده، مادرشوهرم، پدرشوهرم، بعضیها در خانواده‌ها با یک چیزهایی درگیر هستند که مدام غصه می‌خورند، تو یک چیزهای بالا داری که می‌نشینی غصه مادرشوهر و پدرشوهر را می‌خوری، با من اینطوری رفتار کرد، این به من گفت دوستت ندارم، اینها مال حیوانیتت است، مال جسم و بدن است، تو انسان هستی، بالاترش را که داری، غصه‌ات برای چیست.@اگر یک کسی غصه‌‌هایش غلبه کرد به اینکه نگذاشت بفهمد بغل خداست، خدا وکیلی شما همسرتان یا فرزندانتان که دوستشان دارید می‌خواهید با هم رابطه عاطفی داشته باشید، در لحظه که با شما هستند ذهنشان مشغول چیز دیگری باشد بدتان می‌آید؟ دو ساعت اینجا نشستیم حرف چیز دیگری را نزن، الان سر سفره است، غذا پختم 3 ـ 4 ساعت وقت گذاشتم می‌خواهم یک غذا با هم با شیرینی بخوریم، سر سفره غرغر نکنید، حرف چیزی را نزنید.@خدا هم همین را می‌گوید، پیش من که هستید حرف دنیا را نزنید، ما وقتی که پرده کعبه را هم گرفتیم اصلاً با خدا کاری نداریم داریم غصه‌های دنیایی‌مان را به خدا می‌گوییم، گریه، بعد خدا می‌گوید پس من چی، خودم که پیش تو هستم، من با تو کاری ندارم، تو فقط حمال هستی، تو کارگر من هستی اجابت کن اینها را بده بروم، با امام رضا همینطور.@یکبار آدم یک طوری درست امام رضا برود، از تهران که می‌خواهی بروی هیچ مشکلی نداشته باشی، اصلاً قرار نیست با امام رضا حرف بزنی، هیچی از او نمی‌خواهی، خیلی حال می‌دهد یک کسی به دلتنگی امام رضا بلند بشود مشهد برود، به دلتنگی برود برای خودش، بگوید من دلم برای امام رضا تنگ شده.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@