أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
خلاصه بحثهای جلسه گذشتهمان که البته همه خلاصه را نمیتوانیم بگوییم، این هست که انسان در ساختار وجودی خودش بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی دارد، یا در قوای ادراکی خودش، حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل دارد.@جریان خلقت از مبدأ متعالی یعنی هستی مطلق، الله به این شکل هست که خداوند اولین مخلوق را کاملترین مخلوق قرار داده، یعنی شبیهترین موجود به خودش، و کاملترین مخلوق هست، کاملترین جلوه هستی مطلق یعنی الله مثل اعلی میشود، عالیترین نمونه از الله، یا نور محمد و آل محمد (علیهم السّلام).@سایر مخلوقات خداوند تبارک و تعالی از این مخلوق به ترتیب خلق میشود تا میآید به ماده میرسد، یعنی عالم جرم و ماده است، که عالم ناسوت هست، و عالم دنیا، در مورد انسان که هم «نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي» گفت که همان روح، همان مثل اعلی، یا حقیقت اهل بیت و نور اهل بیت هست که در ما دمیده میشود، و اثر این دمش را هم قبلاً توضیح دادیم که وقتی این در ما دمیده میشود چه چیزی در ما ایجاد میکند.@یک ساختار جسمی هم ما داریم، در زمین پیدا میکنیم ساختار بدنی و حیوانی پیدا میکنیم، که مرکب است از بدن با حالتهای جمادی، گیاهی، و حیوانی هست، یک قوه دراکهای هم به نام عقل به ما میدهند که بتوانیم مصالح و مفاسد را تشخیص بدهیم و با این عقل و عقلانیت راهمان را پیدا بکنیم، و دلمان را که بینهایت را میخواهد به سمت محبوب خودش هدایت بکنیم.@چون وطن اصلی ما الله است، ما از آنجا آمدیم، بازگشتمان هم به سوی الله هست، یعنی به معشوق و اله خودمان، انسان چه بفهمد و چه نفهمد و چه بخواهد و چه نخواهد در ساختار وجودیش عشق به جایگاه اصلیش وجود دارد، گفتیم هر کدام از قوای ما معشوقهای خاص خودش و الههای خاص خودش را دارند.@حس ما فقط عاشق محسوسات است، یعنی با محسوسات ارتباط میگیرد، خیال ما با مخیلات، وهم ما با موهومات، عقل ما فقط با معقولات سر و کار دارد، یعنی فقط با علم سر و کار دارد معشوق دیگری ندارد چیز دیگری را نمیطلبد، جنسی را که میطلبد باید از جنس معقولات باشد.@یعنی همیشه یادتان باشد بین قوه و مطلوبش سنخیت وجود دارد، مثل اینکه ما الان کاغذ نمیخوریم، دستمال کاغذی نمیخوریم، چوب نمیخوریم غذای انسان تعریف شده است، فرکانسی که برای گوش ما هست بین 20 تا 20 هزار تا تعریف شده است، طول موجی که برای چشم ما هست تعریف شده است، سایر قوا هم همینطور هستند.@معشوق ما، اله حقیقی ما که تنها اله انسان هست الله است، انسان درست است که به آن کون جامع، یعنی هستی جمعکننده همه موجودات، از الله شما تصویر را نگاه کنید تا ماده را انسان دارد، یعنی هم حس دارد که با ماده میتواند ارتباط برقرار بکند، هم خیال و وهم دارد که با ملکوت و عالمی که ماده ندارد، ولی جسمانیت دارد، میتواند ارتباط برقرار بکند.@هم عقل دارد که با جبروت عالم میتواند ارتباط برقرار بکند، و هم فوق عقل دارد که با خود حق تعالی میتواند ارتباط برقرار بکند، اما حقیقت انسان در بخش و بُعد فوق عقلانیش معنا پیدا میکند، در بخشهای دیگر با موجودات دیگر مشترک است.@در سه بخش اول با حیوانات مشترک است، در بخش عقلانی با فرشتگان آن هم در اوجش، چون حیوانات هم از درصدی از عقلانیت و شعور خیلی عالی برخوردار هستند، اما انسان عقلانیتش فوقالعاده قویتر هست.@و در بخش فوق عقل انسان منحصر است، یعنی انسان فقط در این بخش هست که میتواند بینهایت بشود، کادرها را پاره بکند و حدودها را پاره بکند تمام کادرها را بشکند تا بینهایت سیر داشته باشد، چون استعداد بینهایت را بخش فوق عقلانی به ما میدهد.@مرحله ترقی به صورت مرگ و حیات است، نه فقط شما در انسان در همه موجودات همینطور هست، شما اول جمادات را دارید که پایینترین مرتبه نازله وجود هست، این جمادات میمیرند، اما وقتی میمیرند مرگشان به یک حیات بالاتر منجر میشود، مرگ یعنی انتقال از یک حالت به حالت دیگر، جمادات که مثلاً خاک هست، این حالت خاکیش یک خاصیت و کمالاتی دارد، حالا در علم خودش خاکشناسی و زیستشناسی تعریف شده است.@این خاک در حالتی که خاک هست، تعریف ریاضی و علمی خاص خودش را دارد، ولی وقتی که میآید جذب گیاه میشود، شما دانه را در آن میکارید این خاکی که میآید جذب گیاه میشود دیگر خصوصیتهای خاکی خودش را از دست میدهد.@حالت جمادی به معنای اینکه وزن دارد، حجم دارد، و خاصیت عنصری دارد، حفظ میشود، ولی خصوصیات خاکیش را از دست میدهد، یعنی از آن حالت خاکی اصطلاحاً میگوییم خاک میمیرد و به یک حیات بالاتری با یک خواص خیلی بهتر، گیاه که عظمتش خیلی بیشتر است، ارزشش خیلی بیشتر است، آثارش خیلی بیشتر است، حیات پیدا میکند.@پس ما یک مرگ داشتیم و به یک حیات رسید، حالا این حیات، حیات گیاهی است، حیات گیاهی در گیاهشناسی تعریفات و آثار خاص خودش را دارد، عظمت و کار و ارزش ویژه خودش را دارد، ولی یک حیات گیاهی است، قابل خوردن هست، رشد دارد، تغذیه دارد، تولید مثل دارد، و احساسات بهتری پیدا میکند، حسهای قشنگتری گیاه دارد، درک بهتری دارد.@این گیاه وقتی که یک حیوان آن را میخورد، پس وقتی که از حالت خاکی مُرد کمال پیدا کرد، از جمادی مُرد به گیاهی رسید، حالا در حالت گیاهی هم وقتی یک حیوان آن را میخورد این گیاه ترقی جدیدی پیدا میکند، از حالت گیاهی میمیرد و حیات حیوانی با شعور حیوانی پیدا میکند، یعنی به یک شعور بالاتر میرسد، حیوان خیلی شعورش بالاست.@اینکه قرآن در مقایسه بعضی از آدمها یا بیشتر آدمها با حیوان میگوید «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» گفتیم این توهین نمیخواهد بکند، یک مقایسه ریاضی است، میگوید حیوانات عبادت دارند خیلی از انسانها ندارند، حیوانات بهشت میروند خیلی از انسانها نمیروند، حیوانات عشق و محبت و امانتداری و وفاداری در آنها هست خیلی از آدمها در آنها نیست، حیوانات خدمت به همنوع و غیر همنوع میکنند، خیلی از انسانها روح خدمت به همنوع و غیر همنوع ندارند اینها مال حیوانات هست.@پس گیاه این حالتها را ندارد گیاه چه موقع به مقام حیوانی میرسد زمانی که حالت گیاهیش را از دست بدهد، از حالت گیاهی بمیرد بعد حیات حیوانی پیدا میکند، حیات مرحله بالاتر، حالا این حیوان که خودش این مرحله را دارد که خیلی برجسته است وقتی میآید سر سفره انسان مینشیند.@انسانها میروند این گیاهان را میکَنند یک سلسله از حیوانات خاصی را میتوانند ذبح بکنند و سر سفره خودشان میآورند این حیوان تبدیل به انسان میشود، یعنی این حیوان یک مرحله کمال پیدا میکند، حیات بالاتری پیدا میکند، حیات انسانی به یک شعور و معرفت انسانی میرسد.@پس مراحل حیات رشدشان در عالم طبیعت هم این اتفاق میافتد یعنی اگر این عالم طبیعت را حذف بکنی این خلقت کلاً معنایش را از دست میدهد، مثل خاک است که اگر خاک نباشد شما چیزی به اسم گیاه و حیوان هم نداری باید خاک باشد.@پس مراحل تکاملی اینطوری است که جماد هست، میمیرد به یک حیات بالاتر، گیاه هست میمیرد به یک حیات بالاتر میرسد، و حیوان هست میمیرد به یک حیات بالاتر میرسد، حیات عقلانی پیدا میکند، حیات فوق عقلانی پیدا میکند، این مرحله همیشه وجود دارد.@در حالتی که حیوان میمیرد به حیات میرسد حیات انسانی چیست؟ همان حیات فوق عقلانی است، یعنی انسان در این مرحله استعدادش از مرحله محدودیت در میآید، خاک استعدادش محدود است، استعداد زیاد دارد ولی محدود است، گیاه استعدادش محدود است.@یعنی خاک الان با خاک یک میلیارد سال قبل هیچ فرقی نکرده، گیاه الان با گیاه ده میلیارد سال هیچ فرقی نمیکند، حیوانات همانطور هستند، این زنبور عسلی که یک میلیون سال پیش هم بوده با زنبور عسل الان یک طور است، حدش همین است، حد دارند از حدشان نمیتوانند تجاوز بکنند.@علوم هم همینطور است، علوم هم ارتقا پیدا نمیکند بلکه قوانین ثابت در طبیعت کشف میشود، یعنی شما وقتی که در ریاضیات کار میکنید، میگویید دو دو تا چهار تا، ولی این دو دو تا چهارتا تا یک میلیارد سال بینهایت دو دوتا چهارتا است.@پس منظور از پیشرفت و توسعه علم ما میآییم یک قوانینی که ثابت هست در خلقت را کشف میکنیم میگوییم این قانون هست که رادیکال 16، 4 میشود، آب در صد درجه به جوش میآید ما قانونهای ثابت را کشف میکنیم از آن به قاعده یا علم تعبیر میکنیم، ولی وقتی کشف شد دیگر ارتقا ندارد.@اینطور نیست که بگوییم حالا وضع خیلی فرق کرده آب از این به بعد در 20 درجه به جوش میآید، نه، آب همیشه 100 درجه حرارت میخواهد، دو دو تا همیشه تا بینهایت 4 تا است، نه سه تا میشود، نه پنج تا، علوم هم ثابت است.@انسان به محض اینکه از مرحله چهارم در مرحله پنجم میآید یک دفعه همه کادرها شکسته میشود، شما دیگر حد یقف نداری، هیچ جا دیگر نمیتوانی ثابت باشی، یعنی در قدرت بینهایتطلب میشوی، در لذت بینهایتطلب میشوی، در علم بینهایتطلب میشوی، در زیبایی بینهایتطلب میشوی، دیگر کادر وجود ندارد.@اینجاست که انسان به یک ظرفیت نامحدود و بینهایت میرسد، به نام انسانیت، و فقط انسان هست که میتواند بینهایت استعداد را چون دارد شکوفا میکند، یعنی فقط انسان هست که میتواند شبیه الله بشود، بقیه موجودات از گیاهان، از جمادات تا فرشتهها حد یقف دارند.@فرشتهها هم همینطور هستند، «ما مِنّا اِلاّ وَ لَهُ مَقامٌ مَعلُوم» هر چه باشد فرشته مقامش معلوم و مشخص هست، قرآن چطوری قشنگ تعریف میکند، خداوند خالق این سیستم است، یعنی الله هست که کل این سیستم ریاضی را خلق کرده، یعنی مثل اعلی را آفریده، جبروت، ملکوت و ناسوت را که ما این همه خلقت را داریم میبینیم، همه طراحیهایش حتی یک برگ گیاه را هم خدا طراحی میکند، مصوّر است.@شما یک درخت را نگاه کنید یک میلیون قطعه برگ دارد، برگها ظاهراً همه شبیه هم هستند، ولی هیچ کدام واقعاً اینطوری نیست، همه مثل بند انگشتهای من و شما با هم متفاوت است، مثل چهره من و شما با هم متفاوت است، پرونده جدا دارد، DNA و RNA جدایی برای خودش دارد.@بله ما همه آدمها شبیه هم هستیم، ولی واقعاً اینطوری نیستیم، هر کدام از ما یک هویت ویژه خودمان را داریم، شما وقتی که به یک درخت با یک میلیون برگ نگاه میکنی، یک میلیون شخصیت به این آویزان است، و این یک میلیون شخصیت پیش خدا شناسنامه جدا دارد «لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في كِتابٍ مُبينٍ» ما میگوییم حالا یک میلیون برگ است، با آنها هم خیلی غریبه برخورد میکنیم، ولی یک میلیون شخص است، با شعورها و درکها و شناسنامههای مختلف.@در اردو توضیح دادیم که فرشته میآید اتم به اتم یک برگ را برای ما میبافد، روی همدیگر میگذارند و برای ما میبافند، مثل فرش دستبافت و ماشینی، شما در فرش ماشینی دستگاه همینطوری محصول را میگیرد و فرش میبافد، ولی در فرش دستبافت قیمتش خیلی گرانتر است، چون گره به گره را یک دست روی آن کار میکند.@شما وقتی میگویی یک برگ این فرشته یعنی یک موجود زنده باشعوری (سلام الله علیهم اجمعین) دانه دانه هر برگ را برای ما میبافند، مثل یک پرتقال، موز، انگور، برای ما میچینند، دستساز میدهند ما بخوریم، و ما نمیفهمیم که داریم چه چیزی مصرف میکنیم، فقط میخوریم.@اگر انسان بخواهد فقط غذایش تأمل بکند یک موز، یک پرتقال، یک سیب، یک گیاه، یک سبزی، یک ریحان به راحتی نمیتواند آن را بخورد، یعنی جگر میخواهد آدم به اینها دندان بزند، دستبافت است، دستساز است، شوخی نیست خیلی گران است.@حیوانات وحشی همینطوری میخورند، فکر هم نمیکنند، آدم اگر بخواهد فکر بکند که من دارم چه چیزی میخورم و باید چه محصولی بیرون بدهم، این خیلی مهم است، خاک یک کود نجس را میگیرد، گُل بیرون میدهد، آدم باید چه بشود، محصول یک آدم، محصول زندگی یک آدم، خروجی یک آدم باید چه باشد.@خروجی ما چیست، بعد از 30 ـ 40 سال زندگی کردیم، این موجودات قشنگ خدا را دریدیم و خوردیم، این همه پرتقال، سیب، میوه، گوشت، این همه حیوانات به خاطر ما، آیا ارتقا پیدا کرد، گوسفند میگوید من که نمازخوان بودم، امانتدار بودم، مهربان بودم، خدمت به همنوع داشتم، خدمت به غیر همنوع داشتم، ما آمدیم جذب بدن تو شدیم که ارتقا پیدا کنی، تو که از ما بدتر هستی، من همانطوری بهشتی بودم، تو من را جهنمی کردی.@واقعاً گاهی وقتها آدم میخواهد یک پرتقال را سر ببرد، میگوید سرش را ببرم، بخورمش، این مخلوق خدایی که چند فرشته روی این کار کردند تا به دست من رسیده، من این را چکار کنم، راحت دندان میگیریم میخوریم بعد چه میشود.@انسان هست که فقط آن مقام را دارد، مقام فوق عقلانی تا بینهایت میتواند برود، اگر نرود خیلی بدبخت است، اگر نرود میشود «ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ» لذا خداوند که طراح کل این سیستم هست همه را خودش دانه دانه طراحی کرده، (هو المصور) تکتک این برگها را به فرشتهها داده، خودش طرحی میکند.@میگوید «هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ» من در رحم زن هستم، من خدا در رحم زن هستم، در رحم زن من خدا همانجا هستم دارم تصویرگری میکنم، الله یعنی وجود ساری در اشیاء، در همه اشیاء الله وجود دارد، در هر شیئی الله هست، جایی نیست که الله نباشد.@این خدایی که این سیستم را خلق کرده میگوید در این سیستمی که من خلق کردم یک نفر فقط جگرش را دارد که دم از عشق من بزند، بخواهد شبیه من بشود، بخواهد مثل من بشود، در کلاس من باشد، این کلماتی که میگویم ریاضی است.@یک نفر فقط هست «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ» میگوید من امانت را به همه موجودات عرضه کردم، اما موجودات محدودیت دارند نمیتوانند امانت فوق عقل را آن روح من را بپذیرند، همه آنها محدودیت دارند، رشد و تکامل دارند، اما یک حدی هست، بیشتر از آن نیست.@فقط چه کسی میتواند از نظر ساختار ریاضی امانت را قبول بکند؟ انسان، «إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً» بسیار ظلمکننده و بسیار جاهل، میگوید ظرفیت را قبول کرده پذیرفته که شبیه من بشود، اما اکثر آنها دارند سقط میشود، و اصلاً نمیفهمند برای چه چیزی به این دنیا آمدند.@نوع کمالات، آرزوها، هوسها، برنامهریزیهای زندگیشان اصلاً به سمت بینهایت شدن نیست، نه مربی دارند، نه استاد دارند، نه دنبال استاد و مربی میگردند، نه دنبال مکتب و آیین خاصی میگردند که با آن بتوانند این مسیر بینهایت را طی کنند، پرورش باید بدهی این قوه شوخی نیست.@تو یک بدن داری که جنبه گیاهی داری، دانشگاه برایش زدی، پرورش بدنی، تربیت بدنی، جنبههای دیگر هم همینطور هست، این همه دانشگاه زدیم، دانشگاه پزشکی، هزار سال نخبههای عالم دارند پزشکی کار میکنند فقط برای یک بدن.@این قوه بینهایتطلب و فوق عقل استاد میخواهد، مربی میخواهد، تا بتواند یک آدم را به بزرگی الله تربیت بکند، مکتب میخواهد، آیین میخواهد شیوه میخواهد، روش میخواهد، آدم برنامه لازم دارد، پیغمبر لازم دارد، آن هم به بزرگی انسان پیغمبر میخواهد.@یعنی یک کسی که تمام این مسیر را خودش طی کرده باشد، یعنی همه این قوا را داشته باشد کل این مسیر را تا بینهایت طی کرده باشد، خودش شده باشد یک خلیفة الله و مظهر خدا، حالا این خدا او را پایین میفرستد میگوید تو برو دست بقیه را هم بگیر بالا بیاور.@ما مربی و استادمان باید به قیمتمان باشد، بیارزد میگوییم این همه هزینه میخواهیم بکنیم، هزینهاش هم شوخی نیست جاودانگی است، یا جهنم است یا بهشت، اصلاً شوخی نیست، هزینه گزافی است، خیلی سنگین است، پس من باید یک مربی به وزان شخصیت خودم داشته باشم، قیمت خودم داشته باشم که بتواند دست من را بگیرد، بتواند قوای من را پرورش بدهد، بتواند من را تا بینهایت ببرد.@اینجاست که پای مکتب وسط میآید، پای پیغمبر وسط میآید، پای دین وسط میآید، پای آیین وسط میآید، پای فرمول و قاعده و حدود الهی وسط میآید، دین خواستگاهش از کجا بیرون میآید؟ از اینجا بیرون میآید، ما چرا دین میخواهیم؟ خیلیها میگویند آقا من الان 40 سالم هست مرجع تقلید هم ندارم، برای اینکه تو نیامدی در بخش انسانی زندگی کنی، در حیات انسانی اگر کسی زندگی کند نمیتواند مرجع تقلید نداشته باشد.@مرجع تقلید یعنی فقه، فقه میشود شریعت، و شریعت یعنی ارتباط ریاضی با عالم، با خوردنیها، با دیدنیها، با شنیدنیها، با اجرام، من چطوری این روح بینهایتطلبم، رابطهام را با طبیعت تنظیم بکنم که منجر به بزرگ شدن بشود به اندازه الله، و الا اگر من حیوان باشم که رساله نیاز ندارم، مرجع تقلید لازم ندارم، مثل بقیه حیوانات میخورم، میدرم، میچرم، زندگی میکنم، ازدواج میکنم، بچهدار میشوم، بزرگ میشوند، من هم بزرگ میشوم، پیر میشوم میمیرم.@ولی اگر خواستم حیات داشته باشم استاد لازم دارم، اینجاست که قرآن میگوید شما فقط تحت تربیت رب خودتان، یعنی مربی خودتان، رب مالک مدبر بود، صاحبی که شما را تدبیر میکند، اداره میکند، مالک ما است.@فقط میتوانید به آن مقام برسید، البته ما ربهای پایین هم داریم، پدر و مادر هم رب ما هستند، در نماز والدین میگوییم «رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني صَغيراً» اینها رب من بودند، من را تربیت کردند، پدر و مادر تربیت گیاهی و حیوانی کردند، بعضی از پدر و مادرها هم میتوانند فرزندانشان را تربیت فوق عقلانی بکنند، آن هم ربوبیت فوق عقلانی دارند، تربیت عقلانی بکنند، ربوبیت عقلانی هم بعضی از والدین دارند.@آنچه که ما را تربیت میکند رب است، برای همین هم ما میگوییم تربیت بدنی، وقتی زیر نظر یک مربی در باشگاه میگوییم او مربی من است، یعنی رب من است، یعنی من در اختیار او هستم، و او اجازه دارد برای من تعیین تکلیف و برنامه بکند، باید خودم را به در آن رشته بسپارم و دستوراتش را اطاعت کنم.@قیمت هر آدم به ربش است، از قشنگترین صحنههای نماز لحظهای که تو خدا را در آغوش میگیری، معشوق اصلیت را آن لحظهای است که در مقابل این عظمت بینهایت خم میشوی میگویی (سبحان ربی) این کلمه قشنگ است، رب خودم، مال من است، انتساب خیلی برای آدم عزت و شرافت میآورد، این رب من است.@دیدید بعضیها میگویند استاد فلانی استاد من است، من زیر نظر فلان استاد تربیت شدم، پُزش را میدهد، من در فلان دانشگاه درس خواندم به خودش انتساب میدهد، (ربی) اما چه ربی؟ (عظیم) عظمتش هم خیلی است.@یکی از لذتبخشترین قسمتهای نماز همین رکوع است که شما در مقابل رب عظیمت خم میشوی، که این الفاظ عاشقانه را به کار ببری، (سبحان ربی العظیم و بحمده) ولی وقتی که به سجده میروی یعنی سرت را روی پای خدا میگذاری، امام صادق فرمود سجده سر گذاشتن روی پای خداست.@ربت اعلی است، (سبحان ربی الاعلی و بحمده) در مقابل یک علو تو به سجده میروی، یک برتری بینهایت، در مقابل یک موجودی که اوج فقر است، هیچ چیزش از خودش نیست، نه حیاتش، نه وجودش، در مقابل یک ذات بینهایت، که همه چیزش مال خودش است.@لذا قرآن میفرماید اگر آن حیات برتر را میخواهید باید تحت تربیت قرار بگیرید، تا به آن بینهایت برسید، «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ» ای مؤمنین اگر واقعاً ایمان آوردید اجابت بکنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت میکنند به چیزی که آن چیز به شما حیات میدهد.@این کدام حیات است؟ دیگر حیات عقلی نیست، حیات گیاهی و حیوانی نیست، حیات انسانی است، حیات ویژه انسان هست، که به ما باطن و شکل انسانی میدهد؛ نکته خیلی مهم این هست که ما باید یک چیز را باور بکنیم و اگر این باورمان نشود هم دنیایمان خیلی بد میگذرد، با تلخی و سختی و هم آخرتمان خراب میشود.@آن این هست که ما باور کنیم خدا خیلی ما را دوست دارد، میداند هر یکی از ما چقدر هزینه برای خدا داشتیم، چقدر برای ما خرج کرده، چند صد میلیون و میلیارد فرشته را به کار گرفته تا ما به این دنیا آمدیم این روح را جذب بکنیم، میدانی از دل قرنهای مختلف ما همینطوری در جمادی حرکت کردیم، آمدیم در این سن و سال تولدمان در رحم مادر قرار گرفتیم، حالا روح خدا به ما هدیه داده شد «وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي».@میتوانست گاو باشیم، گوسفند باشیم، خوک باشیم، سگ باشیم، جماد باشیم، درخت باشیم، خاک باشیم، رسیدیم به یک جایی که انسان شدیم، این روح را خدا به ما داد، این روح را خدا در ما دمید، این امانت را به ما داد، خدا خیلی هزینه کرده تا ما شدیم، خیلی برایش عزیز بودیم.@در کل نظام خلقت هیچی برای خدا عزیزتر از انسان نیست، اثرش هست دوستش دارد، شما یک پدر و مادر طبیعی را نگاه کنید یک بچه طبیعی هم تربیت کردند، قاچاقاچی است، قالتاق است، مشروب میخورد، ولی پدر و مادر اثرش هستند، دوستش دارند، یک نقاشی طرف میکشد به آن دلبستگی دارد این اثر من است.@الله هزینه کرده، خیلی ما را دوست دارد، صدها بار در قرآن و احادیث قدسی اعلام عشق به ما کرده، اعلام دوست داشتن به ما کرده، تعابیری که خداوند در قرآن دارد فوقالعاده عاشقانه است، حدیثش را جلسه گذشته خواندم «خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی» من همه چیز را به عشق تو خلق کردم، و تو را برای خودم.@چقدر قشنگ است که یک آدم اینقدر شعور داشته باشد، که وقتی پایش را از خانهاش بیرون میگذارد، حتی خانهاش را میبیند، این میکروفن، این آب، این گیاه، این ماژیک، همه این قشنگیها که اطراف من است برای من آفریده شده، وقتی از خانه بیرون میزنی، گلها را میبینی، گیاهان را میبینی، درختان را میبینی، ماه را میبینی، خورشید را میبینی، ستارهها را میبینی، کهکشان را میبینی، همه به خاطر من است.@صبح تا شب میبینی خداوند دارد به تو دسته گُل هدیه میدهد، تا شب آدم هزاران هدیه از خدا با محبت دریافت میکند، کدام عاشق برای معشوقش، کدام معشوق برای عاشقش اینطوری میکند، برعکس بگویم.@
چه کسی همچین کاری را برای ما میکند، بزرگترش این فرهاد بود که رفت آن طاق بستان را برای شیرین زد، خدا چکار میکند، چند هزار نوع گُل با چند رنگ، چقدر میوه، چقدر گیاه، چقدر ستاره، چقدر کهکشان، همینطور یکسره دارد به ما هدیه میدهد، و خاک بر سر انسان که این همه پیامهای عاشقانه را نفهمید، کر و کور «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ» هیچی.@لذا قرآن میگوید بدترین مخلوق من «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ» بدترین مخلوقات در نزد خدا کسانی هستند که فکر نمیکنند، فکرشان را به کار نمیاندازند، در اردوی فکر تمرین این کارها را میخواهیم، بکنیم، فکر بکنیم، اردوی فکر تمرین فکر و تعقل است، تعقل آدم را بزرگ میکند، تعقل چشمههای بزرگی را در وجود انسان ایجاد میکند و به جوشش میآورد، تفکر و تعقل.@جهنمیان چرا جهنم میروند؟ قرآن میگوید فرشتهها وقتی به جهنمیان میگویند شما برای چی جهنم آمدید؟ میگویند ما فقط فکر نکردیم «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ» اگر خوب میشنیدیم، «أَوْ نَعْقِلُ» خوب فکر میکردیم، «ما كُنَّا في أَصْحابِ السَّعيرِ» ما جهنمی نمیشدیم، جهنم معلول بیعقلی و بیفکری است، معلول این هست که ما وقت نداریم فکر بکنیم.@سرم شلوغ است نمیرسم، دکتر هستم، مهندس هستم، رئیسجمهور هستم، نخستوزیر هستم، نماینده مجلس هستم، خانهدار هستم، استاندار هستم، فرماندار هستم، بچه دارم، شوهر دارم، نمیرسم فکر کنم، یک دفعه سر از یک حیات حیوانی، 40 سال تو حیات حیوانی داشتی، 50 سال چون وقت نگذاشتی بنشینی فکر بکنی.@
وقت نداریم گوش کنیم، وقت نداریم فکر کنیم، من خیلی تعجب کردم، من دو ماه پیش گفتم خانمها و آقایان بروند اردوی اسماء الله ثبتنام کنند، یک نفر یا یکی و نصفی از شما ثبتنام کرده باشد، به بعضیها میگوییم شما ثبتنام کردید، میگوید نه من نمیدانم عید هستم یا نه، شاید بخواهم دبی بروم، شاید شما بخواهیم برویم.@تو اگر به من بگویی میخواهم مشهد بروم میگویم گناه دارد مشهد نرو، نمیخواهد مشهد بروی، اینجا برو فکر کن، یاد بگیر، آن چیزی که برایش آفریده شدی، مکه هم بخواهی بروی، من به تو اجازه نمیدهم مکه بروی، یعنی بگویی من تاریخم افتاده 7 تا 13 فروردین میگویم برو مکه را لغوش کن اصلاً نمیخواهد بروی ولو نوبتت را برای همیشه از دست بدهی.@من تعجب میکنم بعضیها میگویند میخواهیم دبی برویم، مسافرت داریم، با خانواده میخواهیم برویم بگردیم، این حرف یعنی چی، خیلی توهین است، ما سه سال جان کندیم تا یک اردو توانستیم برای بعضیها فراهم کنیم، فضای اردو را فراهم کنیم تا بتوانند فکر کنند، اردویی که هر یک هفتهاش ده سال شما را جلو میاندازد.@میگوید وقت نداشتم، کار دارم، حالا ببینم چه میشود، چرا؟ چون به چیزهای پایینتر عادت کردیم، انسمان چیزهای پایینتر است، حیات بالاتر اجابت میخواهد، شما را به حیات بالاتر میرساند «اسْتَجيبُوا لِلهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ» آن چیز میخواهد به شما حیات بدهد، ولی این حیات در قید اجابت است.@عشق خدا را به خودتان باور کنید، شیطان ممکن است حتی با گناهان شما عشق خدا را از شما بگیرد، حتی با گناهت هم باور نکن که خدا دوستت ندارد، چون اگر این اتفاق بیفتد باختی، خدا همیشه تو را دوست دارد، تا روی زمین هستی، تا در حیات هستی فرصت داری با او آشتی کنی در را روی تو نمیبندد.@به قول یکی از اولیاء خدا اگر هفتاد تا پیغمبر هم کشته باشی، باز منتظر تو میایستد، ببین خدا چقدر ناز فرعون را کشید، میگوید وقتی رفتید با فرعون حرف بزنید یک طوری حرف نزنید که نشود آشتی بکند «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً» با او نرم حرف بزنید، بلکه «لَعَلَّ» شاید برگردد، شاید آشتی کند، ببین برای فرعون چقدر هزینه میکند، یک طوری با او صحبت کنید نرم بشود این هم آشتی بکند منتظرش هستم.@برای فرعون چطوری سرمایهگذاری میکند آن همه جنایت کرده، این خدای ماست، و قشتنگترین کاری که با ما کرد این بود که یک چیزی از خودش در وجود ما گذاشت یعنی فوق عقل، میتوانست ما را حیوان یا فرشته بیافریند، محدود بشویم.@گفت نه بیا بالا، عشق خودش را در ما گذاشت، محبت خودش را در دل ما گذاشت، عشق به بینهایت، محبت به الله، محبت به تشبه به حق تعالی، این را در ذات و دل و وجود ما گذاشته، از این هدیه بالاتر شما سراغ دارید، دارایی و نعمتی از این بالاتر انسان سراغ دارد که خدا برایش گذاشته که فرصت شبیه شدن به حق تعالی را به او داده.@طرف بیست سال زندگی میکند که شاید یک بورسیه نصیبش بشود، مدام میرود، قبول نمیشود، کنکور 70 ساله را دیدید میگوید الان من 30 سال است هر سال کنکور شرکت میکنم که یک لیسانس قبول بشوم بتوانم یک ارتقا دیپلم تا لیسانس را طی بکنم، معلوم نیست به نفعش باشد، ارتقاهای اینطوری همیشه به نفع آدم نیست.@ارتقاهای در بخشهای پایینی وقتی بدون نظارت فوق عقل باشد هر چقدر شما ارتقا پیدا بکنید در هر بُعد ضرر و باختتان است، برد نکردید، اگر تو رئیسجمهور شدی ولی بدون فوق عقل، جهنمت خیلی، بینهایت بیشتر از جهنم عوام میشود، نماینده مجلس شدی، دکتر و مهندس شدی، بدون حاکمیت فوق عقل میگوید ای کاش همان دیپلم هم نداشتم.@این ارتقا هست که خیلی مهم است، عشق به حق تعالی، فرصت را به تو دادم دیپلم چیه، لیسانس چیه، دکترا چیه، رئیسجمهوری چیه، اینها مال بخشهای پایینیات است، تو تا بینهایت بیا، از فرشتهها بیا بالا بزن، بیا تا قرب من و تشبه به من، تا بینهایت، حدیثش «من الحی القیوم الذی الی الحی القیوم الذی لا یموت» خیلی حرف است، خدا نکند ما به این کلمات عادت کنیم.@لذا در ریاضیات خدا میگوید فقط آدمهایی آدم هستند که سه تا معشوق دارند، آیه 24 سوره توبه، هشت تا معشوق حیوانی و جمادی آورد، «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ» به همه اعلام کن اگر پدرانتان که گفتیم مادران را هم دارد، «وَ أَبْناؤُكُمْ» پسرانتان که دختران را هم دارد، «وَ إِخْوانُكُمْ» برادرانتان که خواهران را هم کنارش دارد «وَ أَزْواجُكُمْ» همسرانتان، «وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها» پولهایتان که جمعش کردید.@«وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها» شغل و کاسبیتان، «وَ مَساكِنُ» خانههایی که عاشق آن هستید، این خانهزدگی و شیفتگی نسبت به خانه در خیلیها هست، میگوید اگر اینها محبوبتر از سه معشوق در نزد شما هستند، «أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللهِ» الله کمال بینهایت، و رسول، گفتیم نه فقط رسول اهل بیت را میگیرد، «وَ جِهادٍ في سَبيلِهِ» روح جهاد داشته باشد.@اگر آن هشت تا پیش شما عزیزتر، لذیذتر، و محبوبتر از این سه تا هستند شما فاسق هستید، «فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَ اللهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ» فاسق هم گفتیم یعنی چی، خدا نمیخواهد توهین بکند، فاسق یعنی غیرطبیعی، میگوید تو دیگر طبیعی نیست.@من طبیعت تو را یک طوری بافتم که عاشق من باشی «خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی» تو بالا و پایین بروی دلت فقط با یک کس آرام میشود، بخواهی یا نخواهی فقط با یک نفر شاد و آرام میشوی آن هم کمال مطلق و بینهایت، تو فقط در یک زمان شاد و آرام هستی، آن زمانی است که در مسیر رسیدن به بینهایت هستی.@شما در بخش حیات فرشتهای و عقلانیتان گفتید که من دانشگاه بروم خیلی راحت میشوم، بگذار من کنکور قبول بشوم، بگذار من در این رشته بروم، آرامش تو به چی بود؟ به اینکه تضمین بشوی که میخواهی در یک رشتهای تخصص پیدا بکنی، این مال بخش عقلیت هست که در آن آرامش داری.@میگویی خدا را شکر من در بخش عقلیم رفتم دانشگاه درس خواندم، علوم کسب کردم، مسیری را دارم میروم، خیلی خوب است، ولی در بخش فوق عقل آرامش انسان چه موقع حاصل میشود، زمانی که تضمین باشد من حیاتی که دارم به سمت الله است، به سمت بینهایت است.@اگر گند زدم، خراب کردم، ب40 ـ 50 ـ 60 سال عیبی ندارد حالا 60 سالش خراب شد، ولی من وقت دارم هنوز زنده هستم و میتوانم همه این 60 سال را جبران کنم، پس بگذار این چند نفسی که باقیمانده را درست در مسیر حرکت کنم، همین چند نفسی که باقیمانده شش ماه است، یکسال است هر چه هست این را درست طی کنم.@ما فقط باید باور کنیم که ما فقط با الله هست که شاد هستیم و آرام هستیم، ما فقط با عشق به الله هست که انسان هستیم، شما هر پیروزی را بدون الله به دست بیاورید در تو اضطراب ایجاد میکند، نکبت دارد، بدبختی دارد، حرص و جوش دارد، سکته قلبی و مغزی دارد، داغونی دارد، هر چه موفقتر حرص و جوش بیشتر، فقط یک جا هست که شما به شادی و آرامش میرسی.@برای همین هم هست علامت انسان با علامت سایر موجودات فرق دارد، علامت انسان شادی و آرامش است، انسان چون بخش فوق عقل را فعال نگه میدارد همیشه آدم شاد و آرامی است، انسان چون با معشوق فوق عقلانیش پیوند دارد، دنیا نمیتواند او را به گریه بیندازد.@چرا پیغمبر میگوید غیر انسان جهنم میرود، «مَنْ بَكَى عَلَى الدُّنْيَا دَخَلَ النَّارَ» هر کس دنیا بتواند او را گریه بیندازد، بتواند برای دنیا عصبانی بشود، پرخاشگری داشته باشد، زودرنجی و حساسیت داشته باشد، غصه داشته باشد، غصه داشته باشد، خودکمبینی داشته باشد.@چرا من بدنم اینطوری شد، چرا زشت شد، چرا پوستم اینطوری شد، چرا زن گیرم نیامد، چرا زنم مُرد، چرا شوهرم مُرد، چرا طلاق گرفتم، چرا بچهام اینطوری شد، چرا پولم اینطوری شد، کسی که میتواند برای این چیزها غصه بخورد، معلوم است این حیات را ندارد، اگر این را داشته باشد همیشه شاد و آرام است، ولو در این بخشها خیلی توفیقی نداشته باشد، یا اگر داشته باشد چیزی از دست بدهد اصلاً غصه ندارد.@در بحث غم و شادی توضیح دادم قیمت هر آدم به نوع غصههایش هست، کما اینکه قیمت هر آدمی به نوع معشوقها و محبوبهایش هست؛ لذا محبت خدا، عشق به الله، «قُلْ» به همه بگو «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ» اگر من را دوست دارید، میخواهید بالا بیایید «فَاتَّبِعُوني» دنبال من راه بیفتید بیایید، تبعیت، علامت عشق تبعیت است.@تو میدانی لیلای من کجاست؟ بله، من را پیش او ببر، یک کسی که میگوید نه من سبک زندگیم را از پیغمبر و دین نمیگیرم، من از اینترنت میگیرم، از ماهواره میگیرم، از تلویزیون میگیرم، هنرپیشه، فلان ورزشکار، از اینها سبک زندگی میگیرم، (خلایق هر چه لایق) قیمت تو کسی است که او را الگو قرار دادی.@در بخش انسانی ما فقط یک الگو میتوانیم داشته باشیم، آن مثل اعلی است، انسان کامل، خلیفة الله، «فَاتَّبِعُوني» تبعیت بکنید، دنبال من بیایید؛ یک حدیث بخوانم، فرمایش از امام صادق (علیه السّلام) هست «لَا يُمْحِضُ رَجُلٌ الْإِيمَانَ بِاللهِ حَتَّى يَكُونَ اللهُ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَ وُلْدِهِ وَ أَهْلِهِ وَ مَالِهِ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ».@«لَا يُمْحِضُ رَجُلٌ الْإِيمَانَ بِاللهِ» هیچ کسی ایمان به خدایش کامل نیست «حَتَّى يَكُونَ اللهُ» تا اینکه خداوند برای او «أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ» از جانش خودش عزیزتر باشد، حاضر است جانش را برای الله بدهد، جان مادی و طبیعی و حیوانیش را برای الله بدهد.@به محض اینکه شما حاضر باشی جانت را برای الله بدهی، مرگ در آن هست، ولی پشت هر مرگ حیات است، قرآن میگوید مرگ یک پروسه است، مرگ یک فرآیند است از خاکی به گیاهی میآید، از گیاهی به حیوانی، مرگ عدم نیست، مرگ یعنی ترقی از حالت پایینتر به حالت بالاتر.@لذا خدا میگوید من اول مرگ را آفریدم بعد حیات را «الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ» من مرگ را خلق کردم، مرگ یعنی فرآیند حرکت به حیات بالاتر، جنین اگر از حالت جنینی نمیرد میتواند به دنیا بیاید؟ نه، باید از آن حالت بمیرد به دنیا بیاید، آنجا وفات دارد اینطرف تولد دارد.@تو وقتی میگویی من جانم فدای خدا، برای چی مؤمن جهاد را اینقدر دوست دارد؟ چرا میگوید جهاد تفریح امت من است؟ چون جهاد صحنهای است که تو فرصت قشنگترین کار را داری آن لحظهای که خودت را فدای چه کسی میکنی؟ خودت را یعنی بخش حیوانی، خودت را فدای الله میکنی، و به حیات بالاتر میرسی.@ما از نظر عاطفی تأسف میخوریم برای حجاج عزیزمان ولی اینها خیلی برد کردند، یعنی آدم فقط دو جور مردن میارزد بمیرد، یا شهید بشود یا اینطوری عاشقانه برای خدا کشته بشود، اینها خیلی برد کردند، جانشان را در طاعت خدا از دست دادند، به کجا میرسند کسی نمیداند.@همه کارها را خدا کنار گذاشت روی جهاد تأکید میکند، جهاد یعنی بسیجی بودن، یعنی من آماده هستم، اینقدر دوستت دارم، صحنههای دفاع مقدس یادتان هست، من خیلی از این عملیاتها رفتم، بالای سر بچهها بودم، پدر و پسر و دست به یقه میشدند که کدامشان زودتر در میدان مین بروند، مسابقه بود سر اینکه کدام زودتر بروند.@پدر و پسر دست به یقه شده بودند، منافعشان به خطر افتاده بود، برای فدا شدن، برای عاشقی، کربلا را شما نگاه کنید، امام باقر میفرماید اصحاب کربلا «لم يجدوا ألم الحديد» وقتی شمشیر و نیزه میخوردند هیچ کدام درد احساس نمیکردند.@ما هیچ وقت این را نفهمیدیم، یعنی چی شمشیر و تیر بخورد، نیزه بخورد، درد نداشته باشد، جز دفاع مقدس، چرا در دفاع مقدس ما با چشم خودمان دیدیم، که دست و پا قطع میشد، و شخص اینقدر مست بود اصلاً حواسش نبود دست قطع شد، یا زهرا، یا حسین، یا الله، دست قطع شده، مست است، اصلاً درد نیست.@چشمش در میآوردند دوباره میرفت چشم مصنوعی میگذاشت میرفت، آن یکی چشمش را در میآوردند، دوباره میرفت، پایش را قطع میکردند دوباره میرفت، شرعی که نبود، چون شرع از او توقعی نداشت، شرع میگوید تو مریض شدی برو نمیخواهد بیایی، بحث شریعتی نبود، بحث حقیقتی بود، بحث عاشقی بود، امامزادگان عشق، امام فرمود اینها امامزادگان عشق هستند.@آنجا فقط عاشقی بود، باز عرض کردم اگر تا الان نکردید کوتاهی کردید، حتماً خانوادههایتان را بردارید، یک هفتهای آخر سال، امسال، اسفندماه، با فرزندانتان در منطقه بروید، همه آن خصوصیتهایی که بچهها آنجا ایجاد کردند، که در شادی وصولشان و قهقهۀ مستانهایشان عند ربهم یرزقون هستند هنوز آن قدرتها را در منطقه گذاشتند، یعنی شما بروی از آن میگیری.@فکر نکن یک سفر یک هفتهای است، از صد تا کربلا و مشهد و حج ممکن است به تو بیشتر انرژی بدهد، چون کربلا و مشهد و حج برای چیست؟ برای اینکه به عشق برسی، اگر برسی، آنجا نقدش هست، برو آنجا شهدا در روحت میریزند، زنده هستند، شهید است، حاضر است، در روحت میریزد به تو هدیه میدهد، به اندازه هر چقدر ظرف داشته باشی در نفست میریزند میگویند برو.@«خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ» برای چی من این را آفریدم؟ «لِيَبْلُوَكُمْ» امتحانت میکنم ببینم «أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» کدامتان قشنگتر عمل میکنید، چند تا از شما جگر دارید بمیرید، چند تا از شما مرگ را خوشتان میآید به استقبال من بیایید، روزه مرگ سفید است، یعنی شما روزه میگیرید، ولی این نفست یکسره دارد میمیرد، چون چایی نمیخوری، خیلی چیزها را دوست داری نمیتوانی انجام بدهی نفس میمیرد، دائماً داری این نفس را با روزه گرفتن میکشی، داری سفید میکشی، غیر از سرخ است که تیر و ترکش دارد، غیر از سبز است، غیر از سیاه است.@یک عده هستند عاشق هستند، این وقتی عاشق است در طول روز از صبح تا شب دنبال مرگ میگردد، جوانان ما را نگاه کنید چقدر عاشق هستند، پول میدهند که سه روز اعتکاف بروند، مردن، سه روز آنجا بمیرند، روزه میگیرد، از بقیه بخشها میمیرد، این سه روز به حیات بالاتر میرسد.@وقتی اعتکاف میرود دیگر دکتر و مهندس نیست، وزیر نیست، در اعتکاف میرود، همه مرگها را برای خودش ایجاد میکند، مثل حج است شما وقتی که احرام میبیندید تمام مرگها را خدا یک جا میآورد، یعنی شما وقتی میروید در احرام لباس احرام میپوشید، میبینی تو هیچی نیستی، چون انسان هستی، زن و مرد هم نیستی، برای همین هم دیگر زن و مرد نداری، تو اصلاً زوج نیستی، جنس نیستی، حیوان نیستی، همه چیزت را یک دفعه خدا کارد میگذارد میبرد.@برای همین هم میگوید وقتی خانه خدا آمدی، فکرت حجاب و بدن و نامحرم نیست، مردها نصف بدنشان عریان است، زنها هم میگوید حق نداری حجاب اسلامی بگیری، رویت را باز بگذار، باز بگذار ببینم اگر یک مردی تو را دید احرامش درست بوده یا نه، گفته من مرد نیستم انسان هستم، اگر آمد چشمش خورد به یک زنی که صورتش باز است، بدنش خورد به بدن یک نامحرم اگر قلقلکش بیاید احرامش دروغین بوده.@اگر کسی حواسش به این بود که به نامحرم خوردم، مخصوصاً وسط بیاورید ببینم شما چکاره هستید، طواف اینطوری گذاشته، مثل حرم امام رضا نیست بگوید خانمها یک طرف، آقایان یک طرف، بیا وسط ببینم چکاره هستی این نامحرم قلقلکت میدهد، 50 تا نامحرم به تو چسبیدند، اگر قلقلکت داد پس معلوم است احرامت دروغ بوده، نفهمیدی برای چی حج آمدی، آن خانم را، آن حیوان را حج آوردی، شما حاج خانم و حاج آقا میشوید انسان نمیشوید.@کما اینکه وقتی هم سر نماز میروند، خیلیها حاج آقا و حاج خانم سر نماز میروند، خانم میآید نماز میخواند، آقا میآید نماز میخواند، فوق عقل، کودک عزیز روان چون ضعیف است سر نماز نمیآوریدش، ما معمولاً به او میگوییم تو برو آنجا بازی کن، حبسش میکنیم من خودم نمازت را میخوانم، مگر نمیگویی روزه، خودم روزهات را میگیرم، باشد 16 ـ 17 ساعت میگیرم.@اصلاً اجازه نمیدهیم این آدم روزه بگیرد، چون اگر این روزه بگیرد داستان شروع میشود، دیگر من نمیتوانم شهوتهای مختلف در دنیا داشته باشم، باید بزنم به چاک آسمان بالا بروم، از فرشتهها بالا بزنم، من وقت و حوصله ندارم، من دکتر و مهندس هستم، من رئیسجمهور هستم، من استاندار هستم، من وقت ندارم بلند بشوم تا آسمان بزنم، باشد من حجابت هم من حفظ میکنم.@40 سال حجاب دارد ولی از آن بدش میآید، 50 سال نماز میخواند 4 رکعتیش، 2 رکعت بشود خوشحال است، چون حیوان دارد نماز میخواند، حیوان دارد حجاب میگیرد، حیوان حج میرود، حیوان کربلا میرود، حیوان مشهد میشود، آدم نمیرود.@اگر آدم برود که خیلی اتفاقات قشنگ میافتد ما آن خودی که از جنس خداست مشهد ببریم میدانید چه اتفاقی میافتد، اگر در اعتکاف ببریم میدانید چه اتفاقی میافتد، داستان اعتکاف، حج، نماز، روزه، حجاب، خمس، زکات همه همین است، مرگ است، پول میدهد، میمیرد، به عزرائیل گفت جانم را بگیر ولی دست به پولهایم نزن، مرگ است، میتوانی از پولت برای الله بگذری.@خدا برای اینکه ما دردمان نیاید میگوید ببین تو از این پولت بگذر، بیا با من قمار کن، پای من بریز، من به تو قول میدهم یک تا هفتصد برابر در این دنیا به تو بدهم، ببینم جگرش را داری یا نه، باز میبینی طرف 50 ـ 60 سال است، سال خمسی ندارد، چه میخوردی؟ آتش میخوردی!.@هیچ کس ایمانش کامل نمیشود، مگر اینکه «حَتَّى يَكُونَ اللهُ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ» از جانش برایش عزیزتر باشد، «وَ أَبِيهِ»پدرش، «وَ أُمِّهِ» مادرش، «وَ وُلْدِهِ» و فرزندانش، و مالش، از مالش بیشتر دوست داشته باشد، «مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ» خدا از کل مردم بیشتر برایش عزیز باشد.@اصلاً ایمان ندارد یک کسی که اینطوری نیست چون خدا فرمود: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ» همه دارند سرمایه را از دست میدهند، «إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا» مؤمن کیست؟ آن که عاشق خداست؛ روایت دیگر از امام صادق (علیه السّلام) «مَنْ سَرَّهُ» هر کس خوشحالش میکند.@حالا خوشحالمان میکند یا نه؟ حضرت میگوید هر کس خوشحال میشود «أَنْ يَعْلَمَ أَنَ اللهَ يُحِبُّهُ» خوشحالش میکند از اینکه بفهمد خدا دوستش دارد، این برای ما دغدغه است یا نه؟ خیلی آدم کم پیش میآید برایش دغدغه نداشته باشد، دوستم دارد یا نه@گاهی وقتها آدم با یک شخص رابطه رسمی دارد، رسمی خیلی کار نمیکند، ولی دوستت هم دارد این کسی که با او رابطه رسمی داری، رفیق هستید یا نه؟ میگوید من میروم نام مینویسم دفتر رئیسجمهور، نامه مینویسم دفتر وزیر، نامه مینویسم دفتر فلان نماینده مجلس این کار را انجام بدهد، ما هزار تا از این نامهها نوشتیم تمامش بایگانی شده، میگوید نه آخر ما فامیل هستیم، ما با هم رفیق هستیم، داستان عوض شد، رفیق هستیم، دوست هستیم.@دوست هستید، داستان کلاً فرق میکند، کدخدا را ببین ده را بچاپ، خدا میگوید اگر با من رفیق هستی 60 سال گناه بیاوری تمامش را عبادت پایت مینویسم، نمینویسم بنده من گناه کرده، قربان گناهی که آدم را به خدا برساند، 60 سال گناه کرده به آشتی رسیدی، خوب است.@ولی بعضیها 60 سال عبادت میکنند به قهر میرسند، مرجع تقلید است، به قهر میرسد، مجتهد است به قهر میرسد، یار امام است به قهر میرسد، پیشکسوت جهاد و خون است، قبل از انقلاب 20 سال زندان بوده، به قهر میرسد، مردهشور عبادتی را ببرند که به قهر برساند، مردهشور سابقه و مبارزه و جهاد و بسیجی بودن و روحانی بودن و مرجعیت و مجتهدی و سیادت و جانبازی را ببرند که آدم را به قهر برساند.@شیطان شش هزار سال عبادت کرد به قهر رسید، بالا هم آمد، جن است، تا فرشتهها آمده ولی آخرش قهر شد، اگر یک کسی میبینی 40 سال فحشا داشته، این کتاب ریاحین الشرایع خانمهایی که اهل فحشا بودند بعد جزء اولیاء خدا شدند، مرد 40 ـ 50 سال عوضی بوده این به آشتی میرسد، این چطوری است، چه اتفاقی میافتد، او آنطوری، این اینطوری، خدا نکند ما عبادتهایمان به قهر برساند.@40 سال در خانهام هر سال من ده شب برایتان روضه گرفتم حالا میگویم بچهام را شفا بدهید شفا نمیدهید، دیگر امام حسین اسمت را نمیآورم، بعضیها را دیدید، یعنی این بچه از امام حسین عزیزتر بود که با امام حسین قهر میکنی، از خدا عزیزتر بود، پس تو خدا و امام حسین را برای حیوانیتت میخواستی.@انسانیت یعنی این، آدمیت یعنی این، ما باید به اینجا برسیم، هر کس خوشحالش میکند از اینکه بداند خدا دوستش دارد یا نه، من با این الله رفیق هستم یا نه، دوست داشتن، یک دوست داشتن رحمانی است، که خدا همه ما را دوست دارد، کافر را هم دوست دارد، الاغها و خرها و سگها را دوست دارد، همه پیش او عزیز هستند.@شما جرأت داری به یک مورچه ظلم بکنی خدا جهنم پوستت را میکَند، صد سال به خاطر اینکه به این مورچه ظلم کردی، شوخی نیست، خدا کوتاه نمیآید، به یک گیاه توهین بکنی، به یک درخت توهین بکنی، به یک گُل بتوانی آب بدهی و ندهی، خدا پوستت را میکَند.@ولی یک رحمتی هم هست که به آن رحیمیه میگویند، رحیمیه یعنی چی؟ یعنی خاص، ویژه، یعنی با هم رفیق هستیم، یعنی دوست هستیم، با هم انس داریم، میشناسمش، این قشنگ است که وقتی اسم فاطمه زهرا میآید تو میدانی تو را جداگانه میشناسد، لازم نیست بروی در قیامت یا در برزخ بگویی خانم من هم یک مسلمانم، من یک شیعه هستم، نه من میشناسم.@خدا شاهد است خانم ما را به اسم کوچک میشناسد به اسم کوچک هم در برزخ صدا میکند، الان خیلی از ما را همینطوری صدا میکند، امام زمان هم همینطوری، خوش به حال یک کسی که امام زمان او را به اسم کوچک صدا میکند، آشنا است، زن و شوهرها همدیگر را چی صدا میکنند؟ آقای دکتر فلانی میگویند؟ خانم دکتر فلانی؟ نه.@هر کس خوشحالش میکند، بداند خدا دوستش دارد یا نه، باید چکار بکند اگر خوشحال میشود؟ ببین دنبال خدا داری میروی یا نه «فَلْيَعْمَلْ بِطَاعَةِ اللهِ» باید به دستورات خدا عمل بکند، اگر دوستش داری و میخواهی بروی، و او هم متقابلاً تو را دوست داشته باشد.@چون فرمود سوره آل عمران آیه 31 « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ» بگو اگر خدا را دوست دارید، «فَاتَّبِعُوني» دنبالم بیایید، «يُحْبِبْكُمُ اللهُ» میگوید تو اگر عاشق خدا هستی دنبال من بیا خدا عاشق تو میشود، لیلی و مجنون جایشان عوض شد، «يُحْبِبْكُمُ اللهُ» بعد چه میشود؟ «وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» همه گذشته را خدا به عشق شما پاک میکند.@این آیه چه ربطی به عشق داشت؟ میگوید من با کسی رفیق باشم، قبلاً با او قهر بودیم، میگوید زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کند، ما با هم دعوا کردیم، ولی عاشق هم هستیم، اصلاً یادشان میرود، چطور پدر و مادر یادشان میرود، فرزندشان چقدر جسارت کرده، غفور است یادش نمیآید بچه چه گناهی کرده، میگوید عزیز است آشتی کردیم تمام شد.@خدا با بندهاش چکار میکند، «وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» همه را پاک میکند جشن آشتی است، جشن عشق است، «وَ اللهُ غَفُورٌ رَحيمٌ» رحمان نگفت رحیم است، چون لازمه عشق با الله رحمانیت نیست، رحیمیت است، در رحیمیت عشق معنا پیدا میکند، دوطرفه است شخصی و خصوصی است.@«وَ لْيَتَّبِعْنَا» هم باید تابع خدا باشد و هم تابع ما اهل بیت، که داستان متخصص معصوم است، انسان بدون اهل بیت، هر الله که غیر از طریق معصوم شناخته بشود، توهمی است، حقیقی نیست، سر از شرک در میآورد، هر الله که بدون معصوم عبادت بشود یا بدون معصوم شناخته بشود توهمی است، الله حقیقی نیست.@یک الله بیجان و بیعرضه است که کاری هم با ما نمیتواند انجام بدهد، نه میتواند ما را شاد بکند، نه میتواند ما را آرام بکند، نه میتواند جلوی معصیتمان را بگیرد، نه معشوق میتواند واقع بشود، شما هیچ جا سراغ ندارید یک کسی معصوم نداشته باشد، عشقش به الله حقیقی در بیاید.@چرا باید تابع ما باشد؟ میگوید «أَ لَمْ يَسْمَعْ قَوْلَ اللهِِ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِيِّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)» مگر نشنیدی خدا به پیغمبرش چه گفته که «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي» چقدر قشنگ از این آیه استفاده میکند.@لذا اگر کسی در دلش هست که آیا خدا من را دوست دارد یا نه، ببیند آدم مطیعی هست یا نه، یک آدم پوستکلفتی است، برای هر کاری که میخواهد انجام بدهد، ده سال مقاومت میکند تا بالاخره حجابش را رعایت بکند، 40 سال رعایت میکند تا خمسش را بخواهد بدهد، این عشق نیست زوری است.@در تبعیت اینطور نیست در تبعیت شخص روان است، شاد است، آرام است، عاشق است، قمارباز است، پای معشوقش میریزد، بیحساب و کتاب پای خدا میریزد، خدا هم با او بیحساب و کتاب رفتار میکند، چون عاشقانه است حساب و کتاب از او نمیکشد «وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» 40 سال گناه آورده، میگوید به تو هیچ ربطی ندارد.@