بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه بحث گذشته این شد که انسان پنج قوه دارد: حس، که با آن محسوسات را جذب می کند. خیال که با آن مخیلات را می گیرد (یعنی صورت بدون بدن)، وهم که با آن موهومات را دریافت می کند. عقل که با آن علم، اطلاعات و معقولات را می گیرد و فوق عقل که در فوق عقل یا فوق تجرد عاشق کمال مطلق و بی نهایت می شود.
پس این پنج قوه فراموش نشود که پایه بحث انسان شناسی مان است. روی انگشت های من تمرکز می کنید: حس، خیال، وهم، عقل و فوق عقل. این پنج بخشی است که حواس و قوای انسان را تشکیل می دهد.
در بخش حس و خیال و وهم (موهومات) با حیوانات مشترک هستیم. مثل بدن داشتن، رشد و تغذیه، تولید مثل، قدرت بدنی.
در بخش حیوانی که خیلی مفصل بود. مثل: ازدواج، تشکیل کانون گرم خانواده، تعهدات و مسئولیت های خانوادگی، خدمت به هم نوع و غیر هم نوع، تشکیلات زندگی اجتماعی، تشکیل سلسله مراتب اجتماعی، تشکیل جامعه مدنی و داشتن صفات خیلی متعالی. اینها مال بخش های حیوانی ما بود.
در بخش عقلی، ما به دنبال علم و اطلاعات می رویم. دانشمند می شویم، استاد می شویم، دکتر و مهندس می شویم. به واسطه اینها دنبال رفع تشنگی علمی خودمان می رویم.
یک بخش می ماند فوق عقل یا فوق تجرد که به دنبال بی نهایت شدن و کمالات مطلق هستیم. یعنی جذب
کمالات نامحدود. کمال اند. کمال هم جلسه قبل تعریف کردیم یعنی هر چیزی است که خاصیت داشته باشد و خوب و مثبت باشد.
در بخش فوق عقلی ما عاشق کمال مطلق و بی نهایت ایم. توضیح دادیم کمال مطلق و بینهایت که وقتی عاشقش هستیم، طبق قاعده ای که هر طلبی و مطلوبی دارد، وقتی که ما عاشق بی نهایت ایم یعنی یک کمال بی نهایت و مطلق در خارج وجود دارد. چون توضیح دادیم و گفتم که او یعنی هستی مطلق و بی نهایت. چون کمال مطلق به معنای علم مطلق، زیبایی مطلق، لذت مطلق، قدرت مطلق، حیات مطلق، همه اینها در هستی پیدا می شود.
گفتیم هستی ذاتش وقتی اسم می بریم مثل H2O می ماند. وقتی آب می گوییم ذاتش اکسیژن و هیدروژن است، شما تا هستی می گویی، در ذات هستی نیز دو چیز ذاتی است:
1-نامحدود بودن: چون هستی را فقط یک چیز می تواند محدود بکند و آن نیستی است. ما چیزی به نام نیستی اساساً نداریم. از اسمش معلوم است؛ عدم که وجود خارجی ندارد. مفصل توضیح دادیم که اگر عدم بخواهد باشد، پس یعنی هست، پی دیگر نیستی نیست. نیستی یعنی آن چیزی که نیست و اساساً دیگر نیست. ذات ندارد. پس ما اساساً در هستی یک بی نهایتی داریم. ما هستی محدود نداریم. هستی نمی تواند محدود باشد.
2-ما در هستی، ازل و ابدی داریم، یعنی هستی اولا نامحدود است و هستی قائم به خودش است.
توضیح دادیم که کسی نمی تواند هستی را به وجود بیاورد. چون هستی اگر از جائی به وجود بیاید، اول از اینکه نامحدود و بی نهایت است، فقط به وسیله نیستی می تواند نامحدود شود که نیستی هم نداریم. هستی نامحدود را ما شهود می کنیم، با آن در ارتباط هستیم، و هستی آغاز ندارد. چون اگر بخواهد آغاز داشته باشد، آغازش یا از هستی یا از نیستی است. نیستی که نیست. پس ملعوم است که همیشه هست و اساساً قائم به ذات است. ازلی است، کسی هستی را به وجود نیاورده است، کسی به هستی، هستی نداده است و دوم اینکه، هستی جاودانه است. ابدی است، نابود شدنی نیست. ما چیزی به اسم عدم، سرای به نام نیستی و عدم نداریم که یک زمانی هستی تمام بشود و نابود بشود و بگوید ما چیزی نداریم و همه چیز نابود شده است. همه چیز عدم شده است. چیزی به اسم عدم اساساً وجود ندارد. بنابراین ما هستی را شهود می کنیم که بی نهایت است، ازلی و ابدی است، کسی هستی را به وجود نیاورده است.
بعد از اینکه این را جلسه گذشته مفصل صحبت کردیم و یک ساعتی هم کار کردیم، گفتیم این هستی که
یکی هم بیشتر نمی تواند باشد، چون وقتی دو تا باشند، محدود می شوند و اساساً در ذات هستی محدودیت امکان پذیر نیست. بی نهایت است. ما هم در بخش فوق عقل عاشق بی نهایت هستیم. اله ها که یادتون نرفته.
در بخش محسوسات، لا اله الا محسوسات. در بخش مخیلات، لا اله الا مخیلات. دربخش موهومات، لا اله الا موهومات. در بخش معقولات، لا اله الا معقولات. در بخش فوق عقل، لا اله الا کمال مطلق و بی نهایت که این کمال مطلق و هستی مطلق و بی نهایتی که ما شهودش میکنیم، اصطلاحا به آن «الله» می گویند.
الله یعنی ذات مستجمع جمیع صفات، هستی جاری در تمام اشیاء. یعنی هیچ شیئی و هیچ جائی را شما نمی توانید پیدا کنید که الله با اسماء و صفاتش آنجا حضور نداشته باشند. دیشب در دعای کمیل چی خواندی؟
«و باسمائک التی ملات ارکان کل شیء»، در هیچ چیزی نمی توانید الله را حذف کنید.
الله، هستی جاری در تمامی اشیاست که به چهره ها، جلوه ها و صورت های بی نهایت دائما جلوه می کند. لذا قرآن فرمود: «فاینما تولوّا فثّم وجه الله»، به هر چه که نگاه کنید، به چهره الله نگاه می کنید.
ذات غیر از چهره است. ذات آن هستی بی نهایتی است که همه جا حضور دارد که ما حضورش را نمی توانیم در درون و حرکات و کارهای خودمان و دیگران و اشیاء دیگر حذف کنیم. این هستی مطلقی است که همه جا هست و به ما از خود ما نزدیک تر است. «اقرب الیکم منکم»، از خود شما به شما نزدیک تر است. «اقرب الیکم من حبل الورید»، از رگ گردن هم به شما نزدیک تر است. این الله است که به هر شئی از خود آن شیئ چی هست؟ نزدیک تر است. چون ذات آن شیئی را تشکیل می دهد. آن ذات است، ولی هستی به صورت محدود، به صورت چهره و جلوه که گاهی جبرئیل گاهی میکائیل گاهی پیغمبر گاهی جبروت گاهی ناسوت گاهی ملکوت می شود، در واقع ما با جلوه های مختلفی از هستی سروکار داریم. در عالم طبیعت و ناسوت هم بینهایت جلوه دارد که ما با آن روبرو هستیم.
این چیزی که ما دائما با آن روبر هستیم، در تمام چهرهها و ظهوراتالله، وجهالله است. وجه اش هم گفتیم که غیر از ذات است.
مثال از یک آدم کچل زدم. کسی یادش هست! خودم را مثال زدم. گفتم اگر من هفته بعد بروم مو بکارم، گونه بزارم، لنز بزارم و چشم هایم را عوض کنم، دفعه بعد شما من را نمی شناسید که من بیام. چون وجه عوض شده اما ذات هم عوض شده یا نشده؟ ذات عوض نمی شود. پس فرق بین ذات و وجه را دقت کنید. قرآن وقتی میگوید: «اینما تولّوا فثمّ وجه الله» اشتباه نگیرید که این دستمال کاغذی هم خداست. نه، این وجه است. وجه یعنی جلوه و ظهور است و از خودش هم ذاتی ندارند. ذات یعنی آن چیزی که در تمام اشیاء وقتی به آن نگاه میکنی، به او میگویی چی؟ هست. آن هست، ذاتی هست که دارد به صورت های مختلف جلوه میکند. ما می توانیم این را الان از بین ببریم و آتشش بزنیم. اما اگر فقط آتشش بزنیم، چکار کردیم؟ فقط صورتش را از آن گرفتیم. جلوه را می گیریم اما ذات چی هست؟ ذات سر خودش هست. پس همیشه این نکته را توجه داشته باشید.
این کمال مطلق و ذات مطلق، که فقط بخش فوق عقل ما فقط می خواهد. چون بخش عقلی ما فقط عاشق الله نیست. بخش عقلی ما عاشق علم است. معشوقش علم است. بخش حیوانی ما عاشق کمالات چی هست؟ حیوانی. بخش وهمی ما کمالات موهون را دوست دارد، بخش حسی ما کمالات محسوس ما را دوست دارد. پس لا اله الا الله شعار کدام بخش مان شد؟ بخش فوق تجرد یا فوق عقل. بخش انسانی ما شد.
پس ما در 3 بخش اول با حیوانات مشترکیم که گیاهان و جمادات را هم در بر می گیرد. در بخش عقلی با فرشتگان و در بخش فوق عقل، انسان می شویم که بینهایت طلب هستیم و عاشق کمال مطلقیم. پس لا اله الا الله شعار انسانی بود اگر یادتان باشد.
گفتیم شعار لااله الا الله شعار اسلام نیست. شعار همه انسان هاست. هاست. امام فرمود: رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. آن هم بی نهایت طلب هست. بی نهایتی طلبی دارد. فقط فرقش در این است که او مصادیق بی نهایت را در کجا به دنبالش می گردد؟ در زمین دنبالش می گردد. نهایتاً خوب خوبها در اطلاعات، علم، در دانشمند شدن این رشته، آن رشته، این را بگیرم، آن را بگیرم، این را بفهمم، ته هم ندارد. ولی اگر انسان فهمید معشوقش الله است از اول در سرمایه گذاری اش این ناحیه است. یعنی به عنوان یک انسان، چون حیات جاودانه دارد، آن خوشبختی جاودانه ما به این است که ما چقدر به عشق الله نائل شده باشیم.
از اینجا به بعد می خواهیم وارد بحث جدیدتر بشویم. یک مقدار هم بحث مان مرتبط با ماه مبارک باشد.
قرآن کریم انسان ها را براساس اینکه در این 5 بخش کدام کمال را بیشتر دوست دارد، تقسیم بندی می کند. یعنی می گوید قیمت انسان به این است که از این 5دسته کمالاتی را که دوست بدارد (کمالات جمادی، کمالات گیاهی، کمالات حیوانی، کمالات عقلی یا فوق عقل) اولاً کدام را بیشتر دوست داشته باشد، ثانیاً کدام را بیشتر دوست داشته باشد. خوب دقت کنید. نکته خیلی ظریفی است. کدام را دوست داشته باشد و کدام را بیشتر دوست داشته باشد؟
یک انسان کامل، انسانی است که هر 5کمال را چکار می کند؟ دوست داشته باشد. انسان خوب از نظر اسلام، انسانی است که هم کمالات جمادی را دوست داشته باشد، هم کمالات گیاهی را دوست داشته باشد، هم کمالات حیوانی را دوست داشته باشد، هم کمالات عقلی و هم کمالات فوق عقلی. ولی انسان، آنکه باطن انسانی دارد، شکل باطنی اش، وقتی که وارد برزخ می شود، چون پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: امت من در قیامت به صورت ده گروه محشور می شوند. این بسته به نوع ساختی که از باطن دارند، محشور میشوند. ولی چه کسانی به صورت انسان محشور می شوند؟ آنهایی که طبق قاعده فوق عقلی، بی نهایت طلبی اش بیشتر از محدود طلبی اش بوده. هر کس بی نهایت را بیشتر بطلبد، انسان تر است. لذا قرآن کریم انسان ها را به شش دسته تقسیم کرد.
این را هم جلسه گذشته توضیح دادیم. جماد، کمتر از جماد. چون قرآن انسان را ریاضی تقسیم می کند. می گوید انسان عاشق هر چی باشد، قیمتش همان است. آن عشق برتر هر انسان نشان می دهد انسان قیمتش چقدر است.
اگر کسی قیمتش پول باشد، منزل و ویلا و اتومبیل باشد، این جمادی است، عاشق جمادات است. با اینها زنده است، سرپاست.
یک کسی عاشق کمالات گیاهی است: ورزش بکند، اندام خوشگلی داشته باشد، زیبایی داشته باشد، قدرت بدنی داشته باشد، در جام جهانی شرکت کند و طلا بگیرد، نقره بگیرد، قدرت بدنی، کمالات گیاهی است.
بعضی ها کمالاتشان و عشق برترشان کمالات حیوانی است. ازدواج، جنس مخالف، بچه دار شدن، مامان بزرگ، عمه، خاله، عمو، دایی، زندگی اجتماعی، رئیس جمهور شدن، وزیر شدن، نماینده مجلس شدن. این کمالاتی است که در بخش حیوانی مان است.
بعضی ها عشق مطلقشان اینها نیست. عشق برترشان، دانشمندن شدن است. یعنی همه چیز را فدای درس می کند. فدای علم می کند. این مربوط به چی هست؟ بخش عقلی یا فرشته ای یک انسان است که علم را می طلبد، عاشق علم است.
ولی یک کسی بی نهایت شدن را دوست دارد. یعنی می خواهد علم را بی نهایت جذب کند، قدرت را، لذت، حیات را، کمالات را بی نهایت بگیرد که این انسان می شود. یعنی عاشق الله می شود، اله اش الله است. می خواهد به الله برسد. لااله الا کمال مطلق یا همان الله. اگر یک کسی الله عشق برترش شد، انسان می شود. پس این را دقت کنید. خیلی ظریف است.
دوست داشتن خدا، علامت انسانیت انسان نیست. این یادتان باشد. حیوانات هم دوست دارند. اشیاء و گیاهان هم خدا را دوست دارند. گفتیم همه حیوانات خدا را دوست دارند. گیاهان خدا را دوست دارند. اشیاء هم خدا را دوست دارند.
شما مدینه که می روید، یک ستونی را زیارت می کنید به اسم ستون چی؟ ستون حنانه که از دلتنگی پیغمبر صلی الله علیه و آله به ناله می آید و گریه می کند و از این جور چیزها که در تاریخ زیاد داشتیم. فقط هم یک ستون نیست. خیلی چیزهای دیگر هم هست. اشیاء شعور دارند و ظهورات خود خدا هستند. می فهمند. خداوند با همه اسمائش همه جا حضور دارد. خداوند اساساً جلوه بی شعور ندارد. ما موجودی که شعور و علم نداشته باشد، نداریم. همه موجودات می بینند. قرآن می فرماید: «يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» (سوره جمعه/آیه 1) همه می فهمند، همه می بینند، همه تشخیص می دهند، اما با ما سکوت دارند.
ما همه سمیع و بصیر و هوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم
همه دارند. همه خدا را دوست دارند. برای صندلی فرق دارد که یک پیغمبر روش بنشیند یا کافر بنشیند یا منافق بنشیند. واقعاً برایش فرق می کند. این خیلی مهم است.
لباس شما شعور دارد. برای همین هم حضرت می فرماید لباس هایتان تسبیح می گویند. به آنها احترام بگذارید، تندتند لباس هایتان را بشویید، نگذارید لباس هایتان کثیف بشود. این خیلی مهم است. شعور دارند. می فهمند. جلسه گذشته عرض کردیم پیغمبر برای همه اشیاء خانه اش اسم می گذاشت، عصا و مرکب هایش اسم داشتند. عصاهای پیغمبر اسم داشتند. همر چیزی در خانه پیغمبر شخصیت داشت و اسم داشت. به اسم صدا می کردند. این خیلی مهم است.
این که کسی بگوید من خدا را خیلی دوست دارم، من به خدا خیلی علاقه دارم، مکه و مدینه را دوست دارم، نجف را دوست دارم، پیغمبر را دوست دارم. این دلیل نمی شود که یک نفر، انسان است.
خدا تقسیم بندی که می کند، می فرماید که بعضی ها معشوقشان کمالات جمادی است. به دو دسته تقسیم کرد در سوره بقره، آیه 74.
ملاک شخصیت یک آدم دلش است. به این دقت کنید. یعنی انسان با آن عاشق می شود. بقیه قسمت مثل عقل، و بخش های پایین؛ وهم، خیال و حس، اینها ابزار هستند. آن بخش سلطان یک آدم که با آن قیمتش معلوم می شود، ذات یک آدم معلوم می شود، بخش دل یک آدم است. و با دلش عاشق می شود. خدا می گوید: بعضی ها جماد و بعضی ها کمتر از جماد هستند. جلسه گذشته دلیلش را توضیح دادیم که چرا بعضی از آدم ها از جماد هم پست ترند. داستانش را هم برایتان تعریف کردیم که داستان مرحوم میرفندرسک بود.
می فرماید بعضی ها «اولئک کالانعام» مثل چهاریایان هستند. چون کمالاتشان در حد کمالات چهارپایان هستند. ازدواجی کنند، تشکیل خانواده ای بدهند، سری در سرها در اجتماعداشته باشند، یک مقامی، ریاستی، پستی، یک چیزی بعد هم بمیرند. تمام دیگر شد. این بخش حیوانی است. «کالانعام»
دسته چهارم، «بل هم اضل» بعضی از حیوانات هم پایین تر هستند. علتش را هم توضیح داد. فرمود حیوانات بهشت می روند و خیلی از انسان ها بهشت نمی روند. حیوانات عبادت آگاهانه دارند نه غریزی. آنچه در مراکز علمی ما متاسفانه می گویند، نه. حیوانات غریزی نیست. آنها آگاهانه نماز دارند. آگاهانه عبادت دارند. می فهمند و تشخیص می دهند. «کلّ قد علم صلاته و تسبیحه». قرآن می فرماید: «علم صلاته و تسبیحه» تمام حیوانات صلاتش را می فهمد، با شعور و علم، خدا را عبادت می کنند. پس حیوانات عبادت دارند، اینها عبادت ندارند. گفتیم حیوانات خدمت به هم نوع می کنند، خیلی ها نمی کنند. حیوانات خدمت به غیر هم نوع دارند و خیلی ها ندارند. حیوانات امانت داری دارند، خیلی ها ندارند. حیوانات حیا و نجابت دارند. خیلی ها حیا و نجابت ندارند. حیوانات بهشت می روند و خیلی ها نمی روند. پس در این کمالات می فرماید که چی؟ «بل هم اضل» پس تقسیم بندی خدا، تقسیم بندی ارزشی و ریاضی است. اصلاً خدا نمی خواهد به کسی توهین کند. می خواهد بگوید قیمت این است. دقت کنید. بحث اصلاً توهین نیست.
می گوید قیمت آدم ها براساس معشوق شان است. هر کس معشوقش در هر درجه ای باشد، قیمتش هم همان است. حالا می خواهد جمادی باشد، کمتر از جماد باشد، گیاهی باشد، حیوانی باشد، انسانی باشد.
دسته پنجم گفت: «شیاطین الانس» آدم های هستند که ظاهرشان آدم هست اما باطناً شیطان اند. شیطان اند یعنی چی؟ یعنی باعث غفلت دیگران از بخش های فوق عقلیشان می شوند.
پدر و مادر کسی در خانواده است اما بچه اش را درست تربیت نمی کند که بفهمد انسان است و جاودانه. استاد است، ولی شاگردانش را درست تربیت نمی کند. رئیس جمهور، نماینده مجلس و وزیر است ولی زیر مجموعه ولایتی و فرهنگی او، اصلا بویی از انسانیت نمی برد. متوجه نمی شوند. این فکر می کند اگر بخواهد بودجه فرهنگی تصویب بکند، بودجه فرهنگی یعنی مثلا ما یکجایی چند نفر بیاوریم ساز بزنند، آواز بخوانند. همین الان برای نیمه شعبان انجام می دهند. دیدید! چند میلیارد می دهیم برای امام زمان فشق و فجور راه می اندازیم. این کار فرهنگی کردیم. کار فرهنگی یعنی اینکه مجله چاپ بشود، سینما توسعه بدهیم، این کار فرهنگی است. این جوری در بودجه بندی مجلس و کار فرهنگی این جوری تعریف می شود.
کار فرهنگی یعنی آدم ها بفهمند قیمتشان چقدر است. کار فرهنگی که از آن آدم ها نفهمند قیمتشان چقدر است، کار فرهنگی نیست، بلکه چی هست؟ یک کار غفلت زاست، یعنی شخص نمی فهمد در یکی از کمالات مستقر می شود. دلش هم خوش است که دارد زندگی می کند.
کار فرهنگی یعنی اینکه من بفهمم بچه من، شاگرد من، دوست من، همسر من، دوست من، بفهمد. قرآن می گوید که شما مسئول زن و بچه تان باید بفهمد و شما مسئول هستید نسبت به همسرتان.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: زن ها نسبت به شوهر و بچه هایشان، مردها نسبت به زن شان و فرزندانشان مسئول هستند. اساتید نسبت به شاگردان، مسئولین سیاسی کشور نسبت به زیر مجموعه شان مسئول هستند. اینها هه مسئول هستند. باید زیر مجموعه ما متوجه باشند که انسانند. ما هی اینها را تحقیر و استثمار نکنیم و سرشان را گرم کنیم، نگذاریم بفهمند که آدم هستند. بگویند آره شما فقط نیازتان خانه است، تلفن همراه است، نسل چهارم اینترنت است، دکتر و مهندس شدن هست، نیاز شما فقط این هست که شما ازدواج بکنید. شما خانه داشته باشید، همین. زیر مجموعه فعالیت های سیاسی این شود. این غلط است. چون اینها نمی فهمند که آدم هستند. باید به قیمت شان رفتار بشود. لذا قرآن می گوید فقط خداوند تنها مدیریت کسی را قبول دارد –می خواهد ریئس جمهور شود، می خواهد نماینده مجلس باشد، می خواهد شورای شهر باشد، می خواهد نماینده مجلس باشد، می خواهد مدیرکل جائی باشد،می خواهد شوهر باشد مدیر هست، می خواهد زن باشد و مدیر، هر کس مدیر یک جا- که «الذین ان مکنّاهم فی الارض اقاموا الصلوه و اتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر» این 4تا باید حتما باشند. یعنی مردم بفهمند که الله دارند، بفهمند که بی نهایت اند، بفهمند قیمت هر کدامشان الله است، کمتر از الله اگر قیمت کسی را دادید، دچار خودفروشی اش کردید، بدبخت کردید، بیچاره اش کردید.
در آن حدیث شریفی که از پیغمبر خواندیم، یادتان هست یا نه که قیمت ما را مشخص می کرد! در مورد بهشت!
گفتیم بهشت پاداش بدن های ماست. پاداش ما نیست. در بهشت نامه ای از جانب خدا به دست بهشتی می رسد که در آن نوشته است: من الحی القیوم الذی لا یموت. این از خداست. «الی الحی القیوم الذی لا یموت». این هم خطاب به شماست. انسان اینجا می شود. می شود حی پایداری که هرگز نمی میرد و هر انسانی یک مثل خدا می شود که مثل خدا خلق کند و همه چیز را در آنجا می آفریند. در بهشتی که به اندازه تمام آسمانها و زمین است. انسان در بخش فوق عقل ماموریت دارد که تو را اینقدر بزرگ کند، نه تا بهشت، یادتان باشد، بهشت پایین پایتان هست، تا کجا؟ تا حی قیوم لا یموت. این اوج پرواز یک آدم است. تا اینجا ما را آفریده است. ما اگر به بچه هایمان این را یاد ندهیم، بچه های ما بدبخت می شوند یعنی این فکر می کند مثلا اگر این نماینده مجلس شده، رئیس جمهور شده، این غایت و خوشبختی یک آدم است. اگر طلا آورده در المپیک یا در کنکور دانشگاه قبول شده، نفر اول هست، دیگر این... این حدّش نیست. این حدّ کوچکی از یک آدم هست. حدّ یک انسان خیلی بزرگ است. برای اینکه ما این را باورش نمی کنیم، خدا یک سوره آورده، قسم خورده که سه تا قسم تاکید آورده که ما باور کنیم قیمت ما چقدر است.
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ / وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ» همه آدم ها دارند خسران می دهند، یعنی اکثر آدم ها دارند این بخش شان را نابود می کنند. استثنائا در بین این 8 میلیارد جمعیت یک عده ای استثنائاً خسران ندارند. یعنی ضرر نمی کنند. « إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا» الا از ادات استثنا است در ادبیات عرب. آنهائی که خواندند. الا للإستثناء.
« إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ». یعنی مومن یک شخصیت خاصی دارد. مومن اول از این ایمان به خودش آورده، قبل از خدا ایمان به خودش آورده، ایمان به معشوقش آورده، جاودانگی را می شناسد، معشوقش را می شناسد، الله را می شناسد، و ایمان به این مسیر آورده، و ایمان به متخصصان معصومی آورده که اینها آمدند او را راهنمائیی بکند تا به الله ببرند. به اینها ایمان آورده. اهل عمل صالح است. عمل صالح عمل تخصصی هست که زیر نظر الله یا متخصص معصوم است. غیر از این عملی را انجام نمی دهد. مومن به هیچ وجه عملی را تا مطمئن نشود که الله یا متخصص معصوم تجویز کرده انجام نمی دهد. کار غیرتخصصی انجام نمی دهد. در انتخابات، در ارتباطاتش، در رفتارها و چینش های فکریش، به هیچ وجه سمتی نمی رود که یا الله یا معصومین تعیین نکرده باشند. چون این مسیر تخصصی هست. کل مسیر خلقت ریاضی و تخصصی هست. برای همین اساساً مومن به هیچ وجه جایی که الله یا متخصص معصوم زیرش را امضاء نکند، پا نمی گذارد. چون بیخود و وقت تلف کردن است. شیطانی است و تخصصی نیست، خرافه است. هر جا باشد دیگر خرافه می شود. هر چی که باشد وقتی الله یا متخصص معصوم تأیید نکند، خراف می شود. خداوند سه قسم برایش می خورد.
«وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾إِنَّ» تاکید می کند. «إِنَّ الْإِنْسَانَ» باز تأکید می کند. « لَفِي خُسْرٍ» لام می آورد. حتما در خسران هست. این باورش برای خیلی ها سخت است که دارند فکر می کنند مسیر را اشتباه می روند. برای اینکه باور کنند خود خدا وسط آمده، دارد قسم یاد می کند. همه شما دارید ضرر می دهید. دارید خسران می دهید، مگر کسانی که « آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» این را تذکر می دهد.
ما چون معمولاً بخش های پایینی مان بر ما غلبه دارد و بیشتر وقت و ذهن ما بخش های پایینی مان می گیرد و خدا دوست مان دارد و ما را برای بی نهایت شدن خلق کرده، برای خودش. فرمود: «خلقت الاشیاء لاجلک » من کل اشیاء را و همه چیز را برای چی خلق کردم؟ برای تو. ولی «و خلقتک لاجلی» تو را برای خودم خلق کردم.
پس انسان طبق تعریفی که در معرفت نفس کردیم، انسان نفر دوم عالم وجود است (الله بعد انسان). برای همین اساساً معشوق های انسان نمی توانند زیر دست های خودش معشوقش باشند. چون کلّ اشیاء برای کی خلق شده؟ انسان است.پس هدف انسان نیست. انسان هدف آنهاست. همه چیز برای انسان خلق شده است. فرشتگان و گیاهان، حیوانات و اشیاء همه چیز برای انسان خلق شده. پس انسان فقط یک کمال بالاتر از خودش وجود دارد که می تواند معشوق او باشد و آن چی هست؟ الله است. وقتی لا اله الا الله می گوییم، یک بحث کاملاً ریاضی و تخصصی است. یعنی اساسا امکان ندارد برای انسان الهی مگر کی؟ الله باشد. این لای که می آید، اصطلاحاً بهش چی می گویند؟ لای نفی جنس است. یعنی جنس اله را انکار می کند خدا. می گوید اساسا امکان ندارد برای انسان معشوقی باشد. اصلاً عشق برای انسان در هیچ جا معنا ندارد، مگر در چی؟ در ارتباطش با یک قدرت برتری که به آن نیاز ندارد ولی به شدت هم دوستش دارد. ما به او محتاج بوده ایم و او به ما مشتاق بود. دوست مان دارد. خیلی هم دوست مان دارد. بیشتر از میلیاردها پدر و مادر و همسر و فرزند دوست مان دارد. انقدر دوست مان دارد که از فرشته ها بگیر تا پائین بخاطر تو خلق کردم. یک موجودی که انقدر عاشق ماست.
حالا در قاعده عشق آن چه که در روابط خیلی مهم است و عاشق و معشوق را عمیق تر می کند و باعث می شود که به هم بده و بستون داشته باشند، به قول امروز دل بدهند و قلوه بگیرند، کجا ممکن است؟ این ارتباط در کجا امکان دارد؟ درخلوت. این خلوت است که دو نفر به هم می چسباند. یک خلوت زن و مرد یا دختر و پسری که می خواهند ازدواج کنند، در خلوت و صحبت هایشان هست که شبیه هم می شوند، به هم نزدیک می شوند، دلدادگی پیدا می کنند و یواش یواش از حالت محبت درمی آیند و به چی می رسند؟ آن که قرآن می گوید. به مودّت می رسند (و جعل بینکم موده و رحمه). مودت یعنی چی؟ یعنی در هم دیگر می روند و فدای هم می شوند و مال هم و برای هم می شوند و یواش یواش از حالت دو شخصیتی در آمده و چند نفر می شوند؟ یک روح می شوند. در خلوت اتفاق می افتد.
ما در بخش های پایینی هر کدام از کمالات را می خواهیم ایجاد بکنیم، چه کمالات حسی، چه کمالات خیالی و وهمی و چه کمالات حیوانی، خلوت ایجاد می کنیم، مثلا الان می خواهیم به کسی سواد یاد بدهیم، همین جوری در شلوغی می شود به کسی سواد یاد داد یا نه؟ خیر. می گوییم بنشین در کلاس تمرکز کنید همه شما، باید با آدم زوری بگویند. پدرومادر با ما از هفت سال به بالا رحم و مروت حالیشون نیست. می گویند که باید بلند شوی بروی مدرسه. دیگر بچه 6ساله نیستی که تا دلت بخواهد تا لنگ ظهر بخوابی. الان باید بلند شوی کجا بروی؟ مدرسه. زوری هم هست. باید آنجا بروی، باید سر کلاس بنشینی، تمرکز بگیری، این الف است، این ب است، لین جیم است. تمرکز. خلوت و تمرکز و چی؟ حروف را یاد بگیری. بعد چی؟ کلمات را، جمله سازی را، متن را، ادبیات را. الف این یک است، این دو است، این سه داست، این چهار است. ما این جوری با تمرکز کمالات را ایجاد می کنیم. خلوت. حالا اگر می خواهیم کمالات ذهنی بدهیم، کلاس ویژه می گذاریم. کمالات ذهنی به آن می دهیم. علم، سواد، تحصیلات، هنر. اگر کمال بدنی به آن بدهیم، باشگاه خلوت می کنیم در آنجا با وسایل خلوت می کنند، هر رشته ای بخواهد، کار هنری مثل گلدوزی، گلسازی، سرمه دوزی، مروارید دوزی، ....هر چی هست خلوت، تمرکز با معشوق و محبوب. هر چی که می خواهد.
در بخش انسانی هم چون قواعد ریاضی در همه جا یکسان است، در بخش فوق عقل آنچه که از همه مهمتر است، چی هست؟ خلوت است. لذا خداوند برای ما چی قرار می دهد؟ یک خلوت های عمومی قرار می دهد که آن چی هست؟ نماز است که شما فرصت کنید در نماز با الله روبرو شوید. دقت می کنید. با الله روبرو بشوید. یعنی با کمال کی؟ مطلق و بی نهایت و بعد کلماتی را به کار می برید که این کلمات فقط مقابل فهم برای بخش فوق عقلان است. بخش های دیگر نمی فهمند. برای همین افرادی که بخش فوق عقلانیشان به بلوغ نرسیده است، نماز را با اجباری می خوانند. یعنی از نماز خیلی خوششان نمی آید. اتفاقاً چهل سال هم که می خوانند،دوست ندارند.
عرض کردم اگر بعد از چهل سال نماز مسافرت بروند نماز 4 رکعتی شان 2 رکعت بشود، خوشحال اند. چرا؟ چون هیچ وقت بخش فوق عقلاتی اصلا نماز نخوانده. یعنی بخش حسی اش الان می فهمد که از آب لذت می برد، چای را می فهمد، خرما را می فهمد، سبزی را می فهمد، نوشابه را می فهمد، چون با بخش حسی اش ارتباط دارد. بخش وهمی کمالات وهمی را می فهمد؛ زن، جنس مخالف، دوستی، عشق، نامزدی، ریاست، مقام و شهرت و قدرت را می فهمد. بخش جمادی اش پول و ثروت را می فهمد، ولی وقتی به او میگویند الله اله توست، نمی تواند درک کند. این معشوقت است. چون با گوش بخش پایینی می شنود، نمی تواند بفهمد. این بخش فوق عقلانی او فعال نشده است،پس نمی تواند با آن گوش بشنود.
وقتی به او می گویند، الله اله توست، معشوق توست، قندی در دلش آب نمی شود. چون آن بخش فعال نشده. مثالی هم که زدیم، یادتان هست. در غرب در مورد سکس زدیم. نگاه کنید بچه های که در غرب زندگی می کنند، چون نطفه آنها با سکس بسته شده است (من زیاد بودم) از 8 الی 9 سالگی آمادگی دارند که روابط جنسی و زناشویی دارند. چون با این سیستم بزرگ می شوند. در کشور ما یک ذره دیرتر. پاکترند، محجوبترند. از 12 -13 سال، 14سال. گفتیم هر قوه ای فقط فعالیتش عد از بلوغ آن قوه است. یعنی آن قوه باید چی بشود، بالغ باشد. تا جنسش را بخواهد. کی یک نفر جنس مخالفش را می خواهد؟ زمانی که چی بشود؟ بالغ بشود. وقتی بالغ شد جنس مخالفش را هم می خواهد. درست شد! بلوغ، هوس و عشق می آورد نسبت به هر کمالی. در هر کدام از کمالات شرطش بلوغ است. در بخش فوق عقلانی هم شرطش بلوغ است. یعنی شخص باید به عنوان یک انسان بالغ بشود تا لااله الا الله بگوید، تا بتواند خدا را با این لفظ صدا کند؛ الهی. الهی یعنی عزیزم. الهی ترجمه دقیقش عزیزم است. نه خدای من. اکثر ترجمه های که در قرآن هست و تفاسیر، اکثراً غلط است. لا اله الا الله را کردیم لااله الا هیچ معبودی و هیچ خدایی جز الله نیست یا بگوییم، الهی هم کردیم خدای من. نه. اله من، اله یعنی آنکه ما را چکار می کند؟ واله و شیدا می کند. معشوق است. الهی یعنی عزیزم. کی می تواند خدا را با این لفظ صدا کند؟ نترس از آن. برود به او بگوید عزیزم.
یک بچه را نگاه کنید هیبت پدر و مادر را می فهمد، کتک هم ازش خورده باز می گوید مامان. باباجون، مامان جون. یعنی او بلد است که ارتباط با حس برقرار کند. دست روی عاطفه مامان و بابا بگذارد. اگر کسی جگر کند به خدا بگوید الهی، خیلی جگر می خواهد که بگوید. ما حالیمون نیست، حواسمان نیست، می گوییم الهی ولی متوجه نیستیم که داستان چی هست. الهی کار هر کس نیست که به خدا بگوید. یک موجودی به این بزرگی که هستی مطلق است، برود بگوید: الهی، حبیبی، یا دنیای و آخرتی، یا جنّتی و نعیمی.
قربون امام سجاد علیه السلام بروم. بهشت من، دنیای من، نعمت من، آخرت من، عبدک فداک، بنده ات به فدات شود. با خدا یک کسی این جوری حرف بزند. فدات شوم. خیلی جیگر می خواهد یک کسی بایستد این جوری با خدا حرف بزند. ممکن است از روی نادانی چنین چیزی بگوید اما اگر کسی این بخشش در او فعال شود، آن موقع است که می تواند با خدا حرف بزند.
ایّاک، تو، فقط تو. هیچ کس نه. این نماز است. حالا بحث نماز را بماند.
در ماه مبارک خلوت ویژه است. خدا می بیند بخش های حیوانی روی ما سوار هستند، یا بخش های عقلی. ما همه اش کار مطالعه، درس، کلاس، استادبازی، کلاس بازی، پایان نامه نویسی، پایان نامه دادن، ... اینها بخش های حیوانی، سیاسی، اجتماعی، درگیر این بخش ها هستیم. می آید چکار می کند؟ بالاخره معشوق است. بالاخره دوستمان دارد. هم معشوق است هم عاشق. لیلی از مجنون بسی مجنون تر است.
عشق معشوقان ولی افزون تر است لیلی از مجنون بسی مجنون تر است
دوستمان دارد. در ماه رمضان غرق می کند. اجباری است. به بخش های حیوانی و عقلی می گوید تعطیل. می گوید این بنده من را ول کنید. این یک ماه دست از سرش برداری بگذارید بیاید پیش من در این یک ماه. بیاید با من خلوت کند، بیاید با من انس بگیرد. بیاید پیش من. لذا به آن ضیافت الهی می گویند، یعنی میزبان کی هست؟ الله است. میهمان کی هست؟ فوق عقل شماست. این بخش ها نیست. بنابراین، اساسا کسانی که بخش های فوق عقلانی فعال ندارند، ماه مبارک را زوری قبول می کنند و می گویند، اگر قبول نکنیم ،آنجا کتک بالای سر مان هست. آنجا جهنم دارد و یک روزش 60 روز قضا دارد، پس بی خیال، همین 30 روز را روزه می گیریم می رود پی کارش. ولی واقعا دوست ندارد روزه را بگیرد، یعنی ترجیح می دهد که نگیرد، ماه رمضان می آید ناراحت است و وقتی ماه رمضان می رود، خوشحال است. امام سجاد علیه السلام فرمود که مجرمین این جوری هستند، یعنی کسانی که در حق کودک عزیز روانشان جرم کردند، همیشه این را پائین بردند، غذا به آن ندادند، توی سرش زدند، نگذاشتند رشد بکند، همیشه پائین نگه داشتند، از آمدن ماه رمضان ناراحت است و از رفتنش خوشحال. چون ظلم کرده، جرم کرده نسبت به این بخش حالا نوبت این بخش است که می خواهد سلطنت کند، پیش معشوقش برود، این اصلا. می گوید قیمت رفتن این پیش معشوقش به قیمت رفتن چی در می آید؟ به قیمت اینکه من باید بخش حیوانی ام را تعطیل کنم. وقتی بخش حیوانیت حاکمیت دارد، غصه می خورد، ناراحت است، برای چی برود. برای همین هم عرض کردم نوع سفره های افطار ما سفره های انتقام از خداست. یعنی روزه را مؤدبانه می گیریم، در افطار هم از خدا انتقام می گیریم. جبران می کنیم. دم افطار آروق سحر را می زنیم، دم سحر هم آروق چی را؟ افطار را می زنیم.
می گوید من خلوت کردم که بیایی مهمان من شوی. ولی چون این بخش فعال نیست، متوجه نمی شود ماه رمضان یعنی چی؟ تو
ضیافت، مهمانی هست. می گویند فلان کس ضیافت داده. در مهمانی چه اتفاق می افتد؟ می گوییم: ما رفتیم میزبان دیدیم، مهمان را دیدیم، سلام و علیک کردیم، روبوسی کردیم، حرفی زدیم، دادیم، گرفتیم، مهمانی است دیگر.
الان به شما بگویند دعوت دارید، بیایید خانه ما، کار واجب با تو دارم. تورو خدا زود بیا. وقتی یک کسی می گوید توروخدا زود بیا کار واجب داریم یعنی چی؟ یعنی به تو نیاز دارم. می خواهد الان جیبت هم بزند بگوید یک چیزی به من بده. ولی یک موقع هست که می گوید مهمانی داریم، بیا. دعوت داریم. وقتی می گوید مهمانی داریم یعنی قرار است من از شما چکار کنم؟ پذیرایی کنم. می خواهم چیزی بهتون بدم. دعوتتون کردیم که بیایید یک چیزی بگیرید. خدا چه کسی را به او می دهد؟ فرمود: « لصَّوْمُ لِي وَ أَنَا اُجْزَي بِه» روزه مال من است و جزایش را خودم می دهم. خودم را بهت می دهم. با من انس بگیر، با من دوست می شود، با من رفیق می شود. این قاعده روزه است. این اتفاق باید در روزه بیفتد. یک ماه خدا این ماه را برای این بخش غرق می کند. این بخش بتواند با هستی مطلق با اصل خودش انس بگیرد.
یادتان نرود. این قاعده را به شما بگویم. تمام فلسفه عبادتها خلوت کردن است و چون اساساً خلوت کردن است، قال گذاشتن بقیه است، مثلا نماز می گوید بقیه را قال بگذارید. الله اکبر. چرا دست را تکان می دهیم؟ برای اینکه همه چیز را پشت سر بندازید. تمرکز رو به قبله بایستی. رو به خانه معشوق بایستی. روزه همین طور، حج همین طور.
تمام عبادت ها، اعتکاف ها همه اش خلوت با معشوق است. عشق بازی اش خلوت است. ولی چرا ما انقدر که با جنس مخالف خلوت می کنیم، یا با یک غذا خلوت می کنیم، یا با یک فیلم یا کارتون خلوت می کنیم، با دوستانمان خلوت می کنیم، نمی توانیم لذت ببریم. چرا؟ چون آن بخش مان هنوز فعال نشده. حریف عشقی مان را هنوز پیدا نکردیم. معشوق مان را هنوز پیدا نکردیم. بعد با این بخش زنانگی یا مردانگی مان حرم امام رضا می رویم. کربلا می رویم، یا مکه می رویم، این خانم این آقا این حیوان را مکه یا کربلا یا مدینه می بریم. بعد این هم وقتی آنجا می رود، این خداست این هم کعبه است. از خدا چی می خواهد! می گوید: خدایا یک شوهر به زری بده، یک زن به محمد بده، این را شفا بده، یعنی همه اش مال بخش های کجاست؟ دوباره خواسته ها پائینی هست. اصلا با خود خدا کاری ندارد. امام رضا هم که می رود، همین است. دلش اصلا برای امام رضا اصلا تنگ نمی شود که فقط برای امام رضا برود. برای باباش. اصلش و حقیقتش. برای خدا و معشوقش. نمازهایمان این جوری است.
شما از کلمه التماس دعا، حاجت دارم، توروخدا دعا کنیم، معمولاً چی می فهمید؟ حاجت های بخش های پائینی. کمتر کسی به شما التماس دعا بگوید، یا حاجت دارم تو می فهمی که شخصیت در عشق به خدا یک جائی گیر دارد می خواهد آن برطرف بشود. در رؤیت، در شهود، در رفتن به غیب، در ارتباط با امام زمان علیه السلام، در ارتباط با فرشتگان، یک جائی گیر دارد می خواهد برطرف بشود. کمتر این را می فهمیم. داستان همان داستانی بود که عرض کردم.
طرف از ماه عسل آمده بود، خیلی خوشحال. خانمش خیلی ناراحت. گفتند: ماه عسل خیلی خوش گذشت؟ گفت: آره خیلی خوش گذشت. گفتند پس خانمت چرا ناراحت هست؟ گفت: یادم رفته بود، ببرم. خانمش را نبرده بود. داستان ماه عسل های ما هم با خدا همین است. یعنی ما یک ماه بدون خدا عسل داریم. شعاری می گوییم ولی واقعا چیزی دستش نمی آید. می رویم مکه، مدینه، کربلا، ولی...
وقتی زیارت امام رضا می روم، رفقای ما سوال می کنند امام رضا حالش چطور بود؟ چی بگویم؟ بگوییم خوب بود، دیدمش، ندیدمش، نمی توانم جواب بده. خوب بود. بالاخره تحویل گرفت، نگرفت؟ چی گفتید؟ چی شنیدید؟ هیچی. ما رفتیم فقط ضریح دیدیم. گفت رفته بودیم مدینه که پیغمبر مرده بود، رفتیم مکه خدا نبود، او در خانه اش نبود، هیچی. داستان این جوری میشود.
قیمت هر آدمی به این است که چقدر عشق به الله دارد. لذا می آید در طبقه ششم که تقسیم بندی می کند، آیه 24 سوره توبه، هشت معشوق را آورد.
هشت معشوق چی ها بود؟بابا و مامان ها، پسرها و دخترانتان، خواهرها و برادرانتان، همسرانتان، قوم و قبیله و عشیره، ایرانی بودن، ترک بودن، افغانی بودن، عرب بودن، علاقه های این جوری، قومی و قبیله ای، این جور چیزها، دیگر چی بود؟ «وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا» شغل و کاسبی تان، و چی؟ خانه هایتان. می گوید اگر اینها برای شما عزیزتر از سه معشوق اصلی هستند، نمی گوید دوست شان نداشته باشید، می گوید این هشت تا را هر چقدر دوست هم داشته باشید خدا هم راضی هست، حسود نیست که چرا این هشت تا را دوست نداشته باشید، می گوید این هشت تا را دوست داشته باشید، هر چی بیشتر، بهتر. قاعده اش را هم گفتیم. هر چقدر ایمان یک شخص و قربش به الله بیشتر می شود، عشقش به همسرش چی می شود؟ بیشتر می شود. پس اسلام به ما عزلت نمی دهد.
دقت کنید اسلام در روشش جدا شدن از دنیا نیست، ما دنیا را تردّ نمی کنیم. دنیا را تربیتش می کنیم. می گوییم تو حدّ مرکبی است. اسب خوبی برای من باشد. مرکب خوبی باش، تحویلت هم را می گیرم، پذیرایی ات هم می کنم، حرمتت را دارم، دوست هم دارم. اهل بیت با حیوانات رابطه عاطفی شدیدی داشتند. شتر امام سجاد علیه السلام بعد از شهادت حضرت، آنقدر سر قبر حضرت گریه می کند که همان سر قبر حضرت جان می دهد، ذو الجناح امام حسین علیه السلام آنقدر نالان است که تا در راه حضرت کشته نمی شود، صحنه را ترک نمی کند. انقدر می زند در آن وسط تا کشته می شود. رابطه عاطفی آنها با حضرت بسیار قوی بود.
پیغمبر ما به حدی است که با صندلی اش، ارتباط عاطفی دارد. بعضی ها با اتومبیل شان رابطه عاطفی دارند. با این اتومبیل حس دارند. دوستش دارند. با قلمی که می نویسند رابطه عاطفی دارند. این بد نیست. خوب است آدم با اشیا و گیاهان ارتباط داشته باشد. درخت خانه ات را ببوس.خیلی خوب است چون داری خدا را می بوسی. گل خانه ات را، هیچ اشکالی ندارد. اصلا به عشق خدا گل را ناز کن و ببوس. جلوه خداست. صورت خداست. آدم کسی را دوست داشته باشد صورتش را می بوسد. هیچ اشکالی ندارد. خدا اینها را کاری ندارد. می گوید دوست داشته باش. همسرت را، فرزندت را، هر چقدر عواطف شما بیشتر باشد، من راضی تر هستم ولی می گوید: «أَحَبَّ إِلَيْكُمْ » محبوب تر نشود مبادا از 3 معشوق « الله و رسول و اهل بیت» حالا 6آیه ای که بعداً درباره اهل بیت می گوییم. و چی؟ جهاد در راه خدا. اگر کسی در زندگی اش، این 3 معشوق برتر از بقیه معشوق هایش بود، یعنی این معشوق سه معشوق اصلی دارد: «الله، اهل بیت و جهاد» بعد معشوق های دیگر، این باطنا آدم است. باطناً شکل چی را تشکیل می دهد؟ انسان. انسان این شکلی است. یک کسی می خواهد بداند باطنش چه شکلی هست، هر روز می تواند تشخیص بدهد باطنش چه شکلی هست؟ ببین از این قوا روی تو تسلط بیشتری دارد. کدام قوه در انتخابات، در رفتارها، در چینش های فکری ات،هر انتخابی که می خواهی بکنی: انتخاب رشته، انتخاب دوست، انتخاب لباس، انتخاب دیدنی ها، انتخاب شنیدنی ها، انتخاب سبک زندگی، چی روی تو تاثیر دارد؟ چی عامل آن انتخاب هست؟ قیمت در می آید.
«أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» خدا فاسقین را هدایت نمی کند. فاسق یعنی چی؟ یعنی غیرطبیعی. کسی که بی نهایت را ول کند و دنبال محدود را بچسبد، طبیعی هست یا طبیعی نیست؟ طبیعی نیست.
می گوید من عشق بی نهایت را به همه شما دادم، پس شما باید عاشق کی باشید؟ بی نهایت باشید. اگر بی نهایت را ول کردید، جاودانگی، الله را، اهل بیت که خانواده ات هستند، اینها را رها کردی رفتی سراغ محدودها، پس تو بی نهایت طلب نیستی، فاسق هستی. فاسق یعنی چی؟ یعنی غیرطبیعی. غیرطبیعی داری عمل می کنی. مثل کسی که بگوید دکترا بهتر یا ارشد؟ بگوید ارشد. ارشد بهتره یا لیسانس؟ بگوید: لیسانس بهتر است. لیسانس بهتره یا دیپلم؟ بگوید دیپلم بهتر است. به این آدم اصطلاحاً چی می گویند؟ فاسق می گویند. یعنی طبیعی عمل نمی کند. یک میلیون تومان بهتره یا یک میلیارد تومان بهتره؟ بگوید یک میلیون تومان بهتره. این فاسق است. یعنی دیگر طبیعی عمل نکرده.
باز در آیه دیگری می فرماید: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» چقدر خدا در این آیه ناز دارد. خدا مرحوم ملااحمد رحمت کند:
یار بس نازک مزاج است و غیور غیر او از محفل خود ساز دور.
خدا در این آیه چقدر ناز ریخته. چقدر هم ناز دارد. خیلی نازک نارنجی است. می گوید دوستم داشته باشید کافی نیست، باید مرا از بقیه بیشتر دوست داشته باشید. چرا؟ آیا به این عشق ورزی ما نیازی دارد؟ نه، می گوید تو اساساً چون بی نهایت طلبی. اگر مرا فراموش کنی، دیگر مثل من بزرگ نمی شوی. دقت کنید که خدا می خواهد چی بگوید. می گوید تو اگر مرا فراموش کنی، دیگر خود اصلی ات را فراموش کردی، بی نهایت طلبت را فراموش کردی، دیگر مثل من بزرگ نمی شوی، دیگر مثل من نمی شوی. بعدا خودت ناراحت می شوی. کوچک می مانی.
«و من الناس» دسته ای از مردم « وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا» غیر از خدا شریک می گیرند. این4 بخش را نگاه کنید. شریک خدا می گیرند. « يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ» مثل خدا بی نهایت دوست دارند این کمالات پائینی را. بی نهایت دوستشان دارند. ولی چه کسانی خدا را بیشتر دوست دارند. « وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» آنهائی که ایمان آوردند عشقشان به خدا بیشتر است.
کافر هم خدا را دوست دارد، سنگ هم خدا را دوست دارد، شیطان هم خدا را دوست دارد، خیلی هم خدا را دوست دارد در منابع دینی داریم که شیطان خدا را خیلی دوست دارد ولی نه بیشتر از خودش، نه بیشتر از توهم و ریاست طلبی خودش. دوستش دارد ولی می گوید خدایا یک جوری باشد که مرا پائین نگیری. مرا به خودت بچسبان. من تحمل آدم و اینهایی که بیاد سر و کله اش این جا پیدا بشود را ندارم و حسادت.
« وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» آنهائی که مؤمن هستند حب شان به خدا چی هست؟ بیشتر است.
الان بحث مان راجع به این است که یواش یواش می خواهیم بیاییم در مسیر این سیر، که قرار است برای رسیدن به این معشوق ما چه مراحلی را طی بکنیم. کجاها باید برویم؟ این داستان حرکت ما به چه شکل است. پس این را دقت بکنید. لذا شما وقتی به دعاهای ماه مبارک توجه می کنید، بقیه ماه مبارک چند فاز فرق میکند.
نوع دعاها کاملا تفاوت دارد. نوع دعاها متمرکز بر بخش فوق عقلانی است. لذا فقط کسانی که بخش فوق عقلانی شان دارند با دعاهای ماه مبارک خیلی ارتباط برقرار می کنند. شما دعای سحر را نگاه کنید. ما معمولا از دعای سحر، چی یادمان می آید؟ داریم سحری می خوریم. «اللهم انی اسئلک ...» هر کمالی را می گوییم، بعد «کل» یعنی همه. همه. همه را می خواهم. همه را می خواهم یعنی بی نهایت را. یعنی به یک جلوه ات راضی نیستم. همه اش قشنگ است. ولی برای من کافی نیست.
«بجمالک کله» «بجلالک کله» من همه را می خواهم. چون کمتر از این اصلا لیاقتم نیست. نمی خواهم پائین از این هم باشم. برای همین شما در زیارت عاشورا چی می گویید؟ به حضرت می گوییم: «و اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم»، آنی که تو هستی من می خواهم برسم. پایین تر از شما را نه. ما سگ اهل بیت نیستیم. کلب الحسین، کلب الرقیه،. مثل این آدم های نادانی که بقیه را سگ می کنند، نه.
رابطه ما با اهل بیت رابطه ارباب و نوکری نیست، ما بچه های آنها هستیم. ما فرزندان حقیقی آنهاییم و آنها ریشه های ما هستند و هیچ والدینی راضی نیستند که بچه هایشان از خودشان پایین تر باشند. می خواهند بالا باشند. می خواهند به ما برسند. لذا می گوید قیمتت ما هستیم. حواست باشد پایین تر از ما نیایی، خوب نیست. بعدا خودت ناراحت می شوی.
پس اگر خدا جبراً می آید ماه رمضان شمشیر می کشد، یالله بخش های بقیه کنار بروند، همه دهانتان را ببیندید، چون؛
دهان بستی دهانی باز شد تا خورنده لقمه های راز شد
کنار بروید، نوبت این هست. کشتید. 11 ماه این را آن زیر خفه اش کردید، نمی گذارید این اصلا بیاید آن طرف. سر نماز هم که بخواهد دو رکعت نماز بخواند، همه تان هجوم می آورید، سر نماز بهش در ذهنش یاد مرده و زنده اش می افتد. از بدهکاری، کار، شغل، درس، بچه ها، همه چیز، سر نماز به او هجوم می آورید، حسودی می کنید نمی گذارید دو دقیقه با من حرف بزند.
این که نمازها، رفت. لااقل این یک ماه را ولش کنید. بگذارید بیاید با من حرف بزند. یک سحری، یک شبی، یک قرآنی، یک چیزی، یک ذکری، بالاخره این آدم است. این حیوان نیست. این فقط دانشمند نیست که فقط ذهن داشته باشد.
در مباحث تربیتی توضیح دادیم که ما 5دسته خصوصیایتی که قبل از انعقاد نطفه به خانم ها میدهیم و دخترها و پسرها برای تقویتش، یکی سلامتی و زیبایی بود، یکی هوش، یکی عقل، یکی دین، یکی اخلاق بود.
بیشتر خانواده ها در دو بخش سرمایه گذاری نمی کنند. یکی سلامت و زیبایی است، که گفتیم در بخش زیبایی موفق بودیم در بخش سلامت هنوز داریم تلفات زیادی می دهیم متاسفانه. یکی بخش هوش. یعنی برای ما مهم است که بچه هایمان دانشگاه بروند. دکتر یا مهندس بشوند. حوزه بروند. بالاخره یک چیزی بشوند. یک درسی بخوانند. ولی سه بخش الان تعطیل است. معمولاً خانواده ها خیلی کار ندارند. یکی بخش عقل است، بخش اخلاق و بخش چی؟ بخش فوق عقلانی است. برایشان خیلی مهم نیست. همین بچه ام دانشگاه برود، دکتر و مهندس بشود، ریئس جمهور بشود، وزیر بشود، موفق است. الحمدلله همه بچه های من موفق اند. خوب چکار هستند؟ یکی اش استاندار است، یکیش فرماندار است، یکی اش سفیر است، یکی اش وکیل است. اینها را با خودش برزخ ببرد، این فن ها را از او می خرند! نه. مگر اینکه توانسته باشد با این کمالات پایینی، تولید الهیت کند. مگر اینکه توانسته باشد. از شوهرداری عرضه داشته باشد، الله بسازد. بعضی از زن ها این جوری هستند. با یک شوهر بداخلاق و بد مثل آسیه به دامن خدا می افتند. از یک زن بداخلاق می توانند الله دربیاورد. از شغلش می تواند الله دربیاورد. از ریاستش، مقامش، از پولش، از ثروتش، می تواند عشق تولید کند. ولی اکثرا چنین عرضه ای ندارند. در این 5 تا حالا ما قبل از بارداری معمولا به دختران می گوییم. حتی قبل از ازدواج این تمرین ها و تقویت صفاتش را به آنها می دهیم. برای همین یکی از بخش های که ما در مؤسسه کار می کنیم، همین است که این بخش ها را به دختران و پسران به صورت کلان داریم آموزش می دهیم. قبل از ازدواج بیاییند اینها را یاد بگیرند: تقویت اسپرم و تخمک بعد ازدواج صحیح تا مراحل آخر.
دعاهای ماه مبارک، اگر کسی فعالیت فوق عقلانی داشته باشد، می فهمد که کلماتش چقدر دقیق انتخاب شده است: یا علی و یا عظیم.اگر کسی بخش فوق عقل داشته باشد، می فهمد که یا علی برای چی به کار می آید و عظیم چرا. همان طور که میفهمد وقتی رکوع می رود باید در رکوع کلمه سبحان ربی العظیم بکار ببرد، و طبیعتا می فهمد وقتی با سر روی سجده می رود، یعنی روی پای خدا، چون فرمود سجده پای خداست، سرت را روی پای خدا می گذاری، باید حرف از «اعلی» بزنی. این را کاملا می فهمی. اما اگر کسی بخش فوق عقلانی نداشته باشد، نمی فهمد. می گوید در آنجا عظیم می گوید در اینجا هم اعلی می گویند. اصل بی خیال عظیم و اعلی. سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله. تمام بشود برود پی کارش.
یکی از دعاهای خیلی مهم ماه مبارک که به موضوع جلسه مان مربوط است، یک دعا هست که هر کس این را هر روز بعد از نماز بخواند، گناهان گذشته اش، حال و آینده اش آمرزیده می شود.شما در جائی دارید که چنین وعده ای به شما داده شود.
چنین وعده ای است که بگویند گناهان گذشته ات آمرزیده، هیچی، گناهان حالت هم آمرزیده، گناهان آینده ات هم چی؟ آمرزیده است. یک دعا هست که مربوط به بخش فوق عقلانی شماست، مربوط به بخش ارتباط شما با متخصص معصوم است. چون این دعا را وقتی یک کسی می خواند، ارتباطش در بخش انسانی، خودبه خود فعال می شود. اساساً خود این دعا آدم را از پوست گناهان گذشته از پوست گناهان حال، و از پوست گناهان آینده در می آورد. اصلا نمی گذارد شخص گناه کند. گناهان گذشته اش را جبران می کند. یعنی تمام گناهان 40 سال عمرش را همه را ثواب می کند. یعنی خدا به تک تک این گناهان که در این 40 سال نداده، ثواب می دهد. عرضه داشته است. اسم مبدّل است. اسم مبدل را به هر چیزی بزنی، به چیزی تبدیل می شود. تبدیل می شود به «یبدل الله سیئاتهم حسنات». این دعا چی هست؟ امشب یک ذره با آن تمریم کنیم.
دعای فرج آقا امام زمان است. حضرت دو دعای فرج دارد که هر دو هم در ماه رمضان وارد شده. برای همین هم در بحث مراقبات ماه مبارک، ماه قبل گفتم، گفتم عزیزان قبل از اینکه ماه مبارک بیاید، آن سی دی ماه مبارک را حتما کار کنند تا بتوانند از ظرفیت هزار ماه استفاده کنند. نیاد ماه رمضان امسال با سال قبل و پارسال و سال بعد و ده سال قبل مان خدای نکرده یکی باشد.
حضرت دو دعای فرج دارد. هر دو هم ماه رمضانی است. یادتان نرود؛ ماه رمضان ماه مهدویست و مهمان ویژه این ماه، اگر یک کسی در این ضیافت راهش بدهند، امام زمان است.
می گوید آقا مهمانی رفتی؟ می گوید آره. می گوید در مهمانی با چه کسانی آشنا شدی؟ می گوید: فلانی را دیدم، فلانی را دیدم، ... از همه بهتر فلانی بود که دیدم.
در ضیافت خدا، در ماه مبارک از همه قشنگ تر کی هست؟ امام زمان است. اگر یک کسی در ماه رمضان نفهمد آقا امام زمان کی هست و با او پیوند برقرار نکند، معلوم است اصلا در ضیافت چیه؟ نیامده که بخواهد پیدایش بکند. وگرنه حضرت بسیار شفاف تر از ماه شعبان و شفاف تر از حج و منا که با فاصله چند صدمتری همه شما هست، یا شاید چند متری، مهمتر از آن در ماه رمضان است. به خصوص در شبهای قدر. یکی دعای فرج است، معروف هم هست: «اللهم کن لولیک..» این شب 23 وارد شده ، یعنی شب قدر، شبی که قرار است کل تفدیرات ریاضی همه اجسام، گیاهان، حیوانات، فرشته ها، جن ها و انسانها؛ تقدیرات ریاضی شان را کی امضاء بزند؟ امام زمان امضاء بزند. چون «تنزل الملائکه و الروح» به چه کسی نزول پیدا می کند؟ به صاحب امر (من کلّ امر). کی می تواند دریافت کند؟ ولی و صاحب امر می تواند دریافت کند. این خیلی مهم است. برای همین هم اللهم کل ولیک قشنگ ترین دعای شب 23هست که می گوید بخوانید. همین تا سحر بگوید اصلا. چرا؟ چون تکلیفت را روشن می کند با هستی ات، با زندگی ات، با شغلت، با رشته ات، با پولت، با هنرت، با درجه ات، همه چیز را این دعا مشخص می کند. تکلیف را کاملا مشخص میکند. الان تو می فهمی صبح قدر، شب قدر، می فهمی که تو از امروز صبح باید چه جوری زندگی کنی؟ همه تکلیفت روشن می شود. این جداست. یک بخش عملیاتی داریم در دعای فرج امام زمان هست. که آن: اللهم ادخل علی اهل القبور السرور. این شبیه خدا می شوی. دعا را نگاه کن. همه اش خصوصیاتی است که الله دارد. یک آدم معمولی این خصوصیات را ندارد.
اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، خدایا همه اهل قبور را شادشن کن. اصل در اسلام شادی است. گفتیم مومن دوتا خصوصیت دارد. یعنی انسان در قرآن. آن دو تا چی بود؟ شادی و آرامش. علامت انسانیت یک انسان علامت ایمانش و اینکه باطنش واقعا انسانی هست، دوتا خصوصیتی هست که قرآن روی آن خیلی تأکید کرده. یکی شادی و یکی آرامش. این دوتا. هر چقدر آدم تر است، شادتر و چیه؟ آرام تر است. هر چقدر انسان تر است.
اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، خدایا آنهائی که رفتند همه را شادشان کن. ولی برای پائینی ها هم شادی می خواهند. می بینید که همه اش شادی است.
اللهم اغن کل فقیر. اللهم اشبع کل جائع. (شاد می شود) اللهم اکس کل عریان. اللهم اقض دین کل مدین. اللهم فرج عن کل مکروب. اللهم ردّ کل غریب. اللهم فکّ کل اسیر. اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین. اللهم اشف کل مریض. اللهم سدّفقرنا بغناک. اللهم غیّر سوء حالنا بحسن حالک.
حسن حالک یعنی خدا حسن حال دارد. خدا باحال است. این خیلی حرف است. خدایا به آن قشنگی حالت یک حالی هم به ما بده.
غیّر سوء حالنا؛ خدایا حالم را تغییر بده. شادم کن. آرامم کن. بزرگم کن. انظر الیک نظره رحیمه. رحمانیه را نمی گویی. رحمانیه به کافر هم می گیرد. خدایا یک نگاه خاص و ویژه می خواهم که بعد از آن دیگر شقی نشوم. بعد از آن بدبخت نشوم.
غیّر سوء حالنا بحسن حالک.
اللهم اقض عنّا الدین و اغننا من الفقر.
یکی از این اساتید دانشگاه که نادان بود، آمده بود در سخنرانی می گفت این چه دعایی هست که شما می خوانید. یعنی چی! این دعا مسخره است. اللهم.. کل...کل....کل... مگر این تا حالا شده، مگر اتفاق افتاده! اینجاست که ما با چه بحثی پیوند برقرار می کنیم؟ مهدویت. یعنی همه اینها تحقق پیدا می کند ولی تو درواقع وقتی می گویی: اللهم اغن کل فقیر، اشبع کل جائع، داری چی رو از خدا می خواهی؟ ظهور حضرت را می خواهی. ظهور آقا امام زمان را می خواهی.
این دعا تو را به سمت بر طرف کردن این موانع حرکت می دهد. 1) شخصیتا ما یک آدمی باشیم که از پوست شخصی مان در می آییم، از پوست بخش حیوانی حتی از پوست بخش علمی مان در می آئیم. شبیه الله بشویم و همه را دوست داشته باشیم. خودمان را بهتر از هیچ کس ندانیم، حضرت فرمود اگر کسی گمان کند بهتر از یک نفر است، فهو مستکبرٌ. این آدم خیلی متکبر است. از هیچ کس. یک گناهکار حرفه ای هم دیدی، گفتم علمای ما یک زن فاحشه را هم می دیدند، می گفتندخدایا به حق این زن به ما رحم کن. هیچ وقت خودشان را بهتر از کسی نمی دیدند. این خیلی بد است.
بیاد در بخش الهی همه را دوست داشته باشیم، اشیاء، حیوانات، گیاهان، همه مردم، ببینید اصلاً مسلمان و غیر مسلمان ندارد. آیت الله بهجت رحمة الله علیه می گفت:من اگر شب ها برای شیعیان دعا نکنم برای چینی ها دعا می کنم تا خدا سیل و زلزله را از آنها برطرف کند. این یک آدم است. یک انسان است. یک کسی شبیه الله است. همه را دوست دارد. حریم دور خودمان، خانواده مان و کشورمان نبندیم فقط؛ مردم و همه را ببینیم. مستضعفان عالم را. غم همه عالم را می خوریم.
کسی که می گوید غزه به من چه، لبنان به من چه، عراق به من چه، یمن به من چه، دین ندارد و اصلا انسان نیست. مگر می شود ما به این دنیا آمده ایم که شبیه الله شویم. اگر کسی می خواهد شبیه الله بشود، باید برای همه خلقت خدا عشق بورزد. پای همه خلقت خدا.
بعضی ها دغدغه شان ایت است که در طول روز چند دقیقه فقط با فرشته ها ارتباط دارند، با فرشته ها رفیق می شوند. با عزرائیل، با میکائیل، با اسرافیل. اصلا با آنها دلداده دارند. به همدیگر دل و قلوه می دهند. از خود شخص خارج می شود. یعنی شخص با خود الله تا ماده عاشق همه چیز است.
عاشقم من بر همه عالم که همه عالم از اوست.
ما قرار است این جوری تربیت بشویم. لذا این دعا خیلی مهم است. اگر کسی این دعا را مرتب بخواند و درست بخواند یعنی دست را که بالا برد واقعا از خدا بخواهد، نه اینکه عادی بخواند همه می خوانند ما هم بخوانیم، نه. حواسش باشد که با یک الله روبروست. برای تک تکش حضور داشته باشد و نیت کند وقتی می گوید. این شخصیت نه در گذشته اش گناهی می ماند،نه در حالش و نه در آینده اش. یعنی اگر گناهی هم بعدا مرتکب بشود این شخصیت همه گناهان را نابود می کند. نه تنها گناهان خودش را گناهان دیگران را هم نابود می کند. این شخصیت این قدر بزرگ می شود. لذا هر شب ماه مبارک رمضان شما چی دارید؟ قشنگترین قسمت ماه رمضان شب هاست. دعای افتتاح دارید.
اللهم انا نرغب الیک فی دولةکریمه، تعزّ بها الاسلام و اهله و تذلّ بها النفاق و اهله» قیمت هایتان را نگاه کنید «و تجعلنا فیها من الدعاه الی طاعتک » ما در حکومت امام زمان جزء برترین ها باشیم، ما بقیه را دعوت کنیم. «والقادة الی سبیلک» ببینید شخصیت چقدر بزرگ است. می گوید من رهبر به راه تو باشم. آن هم نه در حکومت معمولی ، بلکه در حکومت حق. در حکومت امام زمان شخصیت ها و مسئولیت هایشان براساس قیمت هایشان تعیین می شود، کسی در آنجا استاندار، وزیر و وکیل نمیشود. و همه با قیمت انسانی مسئولیت می گیرند. می گوید خدایا من در حکومت امام زمان من قادة (پیشوا) باشم. اللهم انّا نشکوا الیک فقد نبیّنا، صلواتک علیه و آله و غیبه ولیّن؛ خدایا من شکایت می کنیم از این که پیغمبرمان بین مان نیست. از اینکه ولی مان غایب است. بابایمان، امامان، متخصص مان، بالای سرمان نیست. و قله عددنا و کثره عدونا. ما از این قلت عدد و زیادی دشمنانمان شاکی هستیم. حالا خدا چی می گوید؟ اگر شاکی هستی باید چکار کنی؟
شکایت کی دارد؟ شکایت کسی دارد که کار عملیاتی می کند. نمی ایستد حرف بزند. شعار بدهد. شاکی هستی از اینکه امام زمان بالا سرت نیست و باید مهدوی بشوی. باید فعال شوی. باید برطرف کننده موانع ظهور باشی. برو در چادر حضرت. حضرت تنهاست. 1176 سال حضرت علی علیه السلام فرمود که امام زمان در بین شیعیان االشرید الطرید الفرید الوحید؛ طرد شده آواره تنها و یگانه است. به والله مثل روز کربلا ایستاد در جایی و تنها می گوید: هل من ناصر ینصرنی. کسی هست که بیاد کمکم کند؟ امام زمان ما را دعوت می کند، راست می گویی، برو کمک می خواهد، 1176 سال است که معطل است. گفت 2 چیز از شما هم بیشتر نمی خواهم: وفاداری و همدلی.
دوستم داشته باشید، به پام باشید و همه تون هم دست به دست هم بدهید، کمک کنید. این جامعه پزشکی مهدوی که ما اینجا زدیم یعنی همه دست در دست هم بدهیم و از امکانات جامعه پزشکی برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت در همه جای عالم استفاده کنیم.
خدا امام را رحمت کند. فرمود: اگر مسئولان جمهوری اسلامی به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند، خائن و خطر سازند، حتی اگر به مردم خدمت کنند. هر خدمتی کنند فایده ندارد. وقتی به فکر نیست زیرمجموعه کاری خودت موانع ظهور حضرت نباشد، خائن و خطرسازند. می خواهد رئیس جمهور باشد، می خواهد هر کس دیگری باشد. وقتی به فکر ایجاد حکومت جهانی حضرت نباشیم، غفلت از ضروری ترین نیاز انسان ها یعنی متخصص معصوم غفلت می کنیم و مردم را استثمار می کنیم و سرشان را با نیازهای طبیعی گرم می کنیم، به مردم خیانت می کنیم. دارید خطرسازی می کنید. هر کس می خواهد باشد.
اگر امام زمان را می خواهی، باید راه بیفتی. برو مهدوی شو. برو بنشین برنامه ریزی کن که من با توان خودم؛ توان اقتصادی ام، توان علمی ام، توان سیاسی ام، توان اجتماعی ام، توان شغلی ام، توان هنری ام، چه کاری می توانم برای برطرف کردن موانع ظهور حضرت کنم. این کاری است که ما باید انجام بدهیم. لذا این دعا ریاضی طرح شده است. خدا می گوید هر شب در این مهمانی ماه من بنشین افتتاح بخوان. یک قسمتش روابط عاشقانه من و توست، که اولش است. اللهم انی افتتح الثناء بحمدک، بقیه اش خودت را به متخصص معصوم بچسبان. برو مهدوی شو. مهدوی نشوی فایده ندارد. ساقط هستی.
وقتی کسی با بابا وننه طبیعی اش قطع ارتباط کند، عاق والدین است. فرمود: بوی بهشت از 500 سال راه حس نمی کند کسی که عاق والدین می شود. همین عاق والدین طبیعی و زمینی مان. بوی بهشت را استشمام نمی کند. یک کسی که ارتباطش با خانواده آسمانیاش قطع است، خیلی اوضاعش بد است.
امام مجتبی علیه السلام فرمود: ما پدرو مادران دینی شما هستیم، شما باید ما را بیشتر از پدر و مادر طبیعی و زمینی تان دوست داشته باشید و به فکر ما بیشتر باشید تا فکر پدر و مادر زمینی تان. خدا می گوید اگر کسی پدر و مادر زمینی اش را رها کند، عاق است. چه برسد به پدر و مادر کی؟ اصلی و طبیعی اش.
می گوید بابا داریم 1177 سال است که آواره می باشد،کی می خواهیم به دادش برسیم؟ مشغول زندگی خودمان باشیم؟ اینکه نمی شود. پس باید مهدوی شویم. بیخود نگفته که هر شب بنشینید دعای افتتاح ر بخوانید. دعای فرج امام زمان را هر روز بخوانید. برای چی؟ برای اینکه تو شخصیتا باید به اندازه امام زمان بزرگ شوی. باید به اندازه خانواده آسمانی، لیاقت تو این است و به این اندازه بزرگ شوی. خود را به کمتر از آن نفروش. کوچکتر نباش.
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.