قوه فوق عقل، بخش انسانی انسان است
بخش انسانی انسان در قوه ی فوق عقل او شکل می گیرد. باز دقت کنند عزیزان، قوه ی فوق عقل. این قوه، انسان را طالب کمال مطلق و بی نهایت می کند. یعنی قدرت جذب کمال مطلق و بی نهایت و کمالات مطلق و بی نهایت را به او می دهد. توضیح دادیم که کمال مطلق و بی نهایت طبق قاعده ی طلب باید وجود داشته باشد، راجع به وجود کمال مطلق سخن گفتیم که وجود کمال مطلق یعنی چه، یعنی همان هستی مطلق، خصوصیت های هستی را ذکر کردیم. رسیدیم به اینجایی که هستی مطلق، احد هست. بی نهایت است. احدیت دارد. صمدیت دارد. از جایی نیامده، کسی او را خلق نکرده، تولید خارج از ذات ندارد. خصوصیت های مطلوب خودمان را بررسی کردیم. این که ما می طلبیمش چی هست. به این نتیجه رسیدیم که آنی که ما می طلبیم الله هست که ما عاشق او هستیم. انسان در بخش گیاهیش طالب کمالات گیاهی هست. مثلاً شما وقتی گرسنه تان می شود غذا می خواهید، تغذیه و در بخش حیوانیش طالب کمالاتی هست که به بخش حیوانیش مربوط است، مثلاً به جنس مخالف نیاز دارد، فرزند داری، زندگی اجتماعی، شغل، موقعیت اجتماعی، مقام، این ها در بخش حیوانی ما هستند. در بخش عقلانیش احتیاج به علم دارد و دانش. دنبال دانش و علم و آموزش و این چیزهاست. اما در بخش فطرت، بی نهایت طلبی و بخش فوق عقلانی خودش احتیاج به الله دارد پس هرکدام از قوای ما الهی دارند.
معشوق بخش انسانی ما الله است
اله بخش انسانی ما می شود الله. پس گزاره ی لا اله الا الله برای بخش حیوانی ما درست نیست. به همین جهت هم هست که نوعاً مسلمانان با مسئله ی لا اله الا الله، نه به معنای توحید نظری، بلکه توحید عملی مشکل دارند. یعنی وقتی می گویی الهت غیر از الله کس دیگری نیست، مفهوم نیست برایش. معشوقت جز الله کس دیگری نیست، متوجه نمی شود. می گوید معشوقم دختر همسایه مان است، پسرداییم است، یک اتومبیل است، معشوقم این هست من دکتر مهندس شوم، رئیس جمهور شوم، محبوب هایم این ها هستند، من عاشق الله نیستم.
عشق چیست؟
عشق خیلی کلمه ی مهمی هست، عشق یعنی آنی که پاپیچ دلت می شود، وجودت را می گیرد، آنی که لحظه به لحظه دلت مشغول اوست. اله کلمه ی سنگینی است، وقتی می گوییم لا اله الا الله یا قرآن می گوید (لا تدعوا مع الله الهاً آخر لا اله الا هو) با خدا دنبال محبوب دیگری نگردید چون محبوبی غیر از خدا وجود ندارد. آنچه که ما از معشوق ها می بینیم جلوه های حضرت حق هستند، معشوق های بخش های پایینی ما هستند که ما را به کمال مطلق رهنمون می شوند، والا جز یک هستی، هستی دیگری نیست.
معنای حقیقی ذکر "الله اکبر"
کسی آمد خدمت امام صادق (علیه السلام)، عرض کرد (الله اکبر) حضرت فرمود الله اکبر یعنی چه. گفت یعنی خدا بزرگ تر از هرچیزی است. حضرت فرمود مگرغیر از الله هم چیزی وجود دارد که خدا از او بزرگتر باشد. چیزی به غیر از الله و هستی مطلق نیست. چیزی در مقابل الله نیست که بگوییم این الله است، این هم چیز دیگر، خدا بزرگتر از این است، هرچه هست خودش است. گفت خب پس الله اکبر یعنی چه، به حصرت گفت. فرمودند الله اکبر یعنی (الله اکبر من عن یوصف) خدا بزرگتر از آن است که وصف شود، ما موجودات محدود هستیم و نمی توانیم نامحدود را وصف کنیم. چون او بی نهایت است وصف، تحمید، تعریف الله چون بی نهایت است برای مایی که خودمان محدود هستیم نسبت به او، ممکن نیست. برای همین هم قبل از ذکر الحمدالله یک سبحان الله باید آدم بگوید. می گوییم سبحان الله والحمدالله. یعنی اول تنزیهش می کنیم از تعریف خودمان که خدایا تو از آنی که می فهمیم و تعریف می کنیم منزهی و بزرگتر از این هستی، ولی خب الحمدالله، هرچه قشنگی هم هست مال تو، اول سبحان الله، بعد الحمدالله.
گزاره "لااله الا الله" چه زمانی صادقانه گفته می شود؟
پس گزاره ی لا اله الا الله زمانی صادقانه و درست است که بخش فوق عقلانی ما این را بگوید یعنی من الهی جز الله ندارم. کسی بهش نمی چسبد این جمله وقتی سر نماز می گوید اشهد ال لا اله الا الله، من معشوقی جز الله ندارم، کسی بهش مزه نمی دهد، این به این خاطر است که این بخشش هنوز فعال نیست، اگر هم فعال باشد بالغ نشده هنوز. چون عشق در بلوغ اتفاق می افتد.
علت بلوغ زودرس در بخش حیوانی و انسانی
تغذیه که زیاد صورت می گیرد بلوغ زودرس اتفاق می افتد. قبل ها که بچه ها ما 15، 16 سالگی بالغ می شدند الآن به خاطر اینترنت و تلفن همراه و ماهواره ها بلوغ ها شده اند 12 سال، 13 سال. در خود غرب، چون تغذیه از نطفگی صورت می گیرد، یعنی این بچه نطفش با سکس بسته می شود اساساً به 8 سال، 9 سال که می رسد بچه ها بالغ هستند. در مدارس ابتدایی که من آنجا بودم، بچه ها را چندتا چیز یاد می دهند، یکی سکس را بهشان یاد می دهند چون باید بلد باشند، دختر باردار می شود آنجا، حتماً در مدارس باید بچه ها قرص ضد بارداری استفاده کنند، پسرها و دخترها را مسلح می کنند چون در دبستان این اتفاقات صورت می گیرد. به کررات در دبستان دخترها باردار می شوند. 9 سالگی این ها راحت بالغ هستند. لذا وقتی شما می بینید یک دختر یا پسر بالغ آنجا فکر می کنی 20 سالشه، می بینی نه 14 سالش است، تغذیه زیاد صورت می گیرد. در عشق به الله هم اینطور است، یک بچه را می بینی در 13 سالگی عاشق الله است، به قول امام رهبر ما می شود، یک کسی را می بینی 40، 50 سالش است و هنوز بلوغ انسانی پیدا نکرده، باطن انسانی ندارد. یعنی اگر روز قیامت محشور شود، به صورت یک حیوان محشور می شود نه انسان. چون بخش انسانی اش شکل نگرفته، نماز هم می خواند ولی معشوقش یک خانه است، یک جنس مخالف است، یک مقام است، یک اتومبیل است، با این ها دلخوش است، با مقام ریاست و پستی، ولی الله نیست. الله یعنی انسان تپش دارد، دلتنگی دارد، بیداری دارد، می خواهد که باهاش خلوت کند. الله یعنی آنی که می آید در راس همه ی خواسته های شخص قرار می گیرد این شخص باطنش می شود باطن انسانی.
ملاک تقسیم بندی انسانها چیست؟
به همین جهت قرآن کریم وقتی انسان ها را تقسیم می کند به 6 دسته تقسیم می کند. تا می گوییم تقسیم بندی، چه در فقه، چه در فلسفه، چه در منطق، انسان شناسی، شما اولین سوالتان باید این باشد که: ملاک تقسیم چیست؟ بر چه اساسی دارد تقسیم می کند. وقتی می گوییم قرآن یعنی الله، آنی که خالق کل شیء است. همانی است که همه ی اتم ها و الکترون ها و نوترون ها و پروتون ها و گیاهان و حیوانات و انسان ها را خلق کرده، این الله که یک بدن خلق کرده به نام بدن انسان که 8 هزار سال است که بشر دارد این را مطالعه می کند و هنوز موفق نشده حتی یک عضوش را کامل بشناسد. این الله است که ستاره ها، کیهان ها و کهکشان ها را خلق کرده و این ها را اداره می کند. (الله خالق کل شیء). خالق همه چیز است. (رب العالمین) آنی که تمام عوالم و خلقت را اداره می کند. رب یعنی مالک مدبر. آنی که هم صاحب مجموعه است، هم دارد کل سیستم را تدبیر می کند. یعنی صاحب و تدبیر کننده. مالک و تدبیر کننده. این الله که دارد مخلوقات خودش را به ما معرفی می کند می گوید من انسان ها را بر اساس هوس ها، آرزوها و معشوق هایشان تقسیم می کنم. قیمت هر آدمی به معشوقش است، به آن غایتی است که می خواهد بهش برسد. به هدفی که دوست دارد بهش برسد. قیمت هرکدام از ما این است که ما در زندگی آن غایتی که مشخص کردیم که می خواهیم بهش برسیم چیست.
عاشق همیشه از معشوق می گوید
علی (علیه السلام) فرمود (من احب شیئاً لحج به لسان) کسی که چیزی را دوست دارد همان حرف را می زند. افرادی که با هم خلوت می کنند نوع حرف زدن هایشان نشان می دهد که این آدم شخصیتاً به کجا تعلق دارد. کسی می نشیند راجع به ملامین و کریستال و پارچه و پرده صحبت می کند، از خانم ها، لباس و طلا و جواهر و این ها حرف می زنند، در آقایان هم راجع به اتومبیل و جام فوتبال و چیزهای دیگر، کسی دیگر راجع به چیزهای آسمانی صحبت می کند، وقتی با رفقایش خلوت می کند، نوع صحبت های یک نفر می کشاندش به معشوق های همان نفر. نشان می دهد این آدم، قیمتش چقدر است. قرآن می گوید من قیمت هر آدمی را بر اساس محبوبش، غایتش، خواسته و هوس ها و دغدغه ها و آرمان های یک آدم تعیین می کنم. آرمان هایی که نشان می دهد یک انسان برای چی دارد زندگی می کند، برای چی دارد تلاش می کند. این آدم به کجا می زند، می خواهد به کجا برسد، این جان آدم، روح این انسان با چی آرام می شود. این قیمت آدم است.
تقسیم بندی انسان از منظر قرآن
بعضی ها را می فرماید مثل سنگ هستند، اولین دسته از شش گروه: این ها سنگ هستند. (ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره) قلب های شما سخت شد و مثل سنگ شد. قیمت ها از چی تعیین می شوند؟ خدا از دل تعیین می کند. با عملکرد فعلاً کاری ندارد. می گوید قیمت یک آدم دل یک آدم است. سوره ی بقره آیه ی 74. می فرماید (او اشد قسرتاً) دسته ی دوم را معرفی می کند. کسانی که دل هایشان از سنگ قسی تر است. این دو گروه. چرا از سنگ بدتر هستند؟ چون سنگ خصوصیت هایی دارد که دل های شما ندارد. می شمارد. 1. (ان من الحجاره لما یتفجر منه الانهار) انقدر نرم هست سنگ که از تویش نهر جاری می شود. (وان منها لما یتفجر فیخرج منه الماء) شکافی برمی دارد و آب ازش بیرون می آید. (و ان منها لما یحبط من خشیت الله) بعضی سنگ ها وقتی اسم خدا را می شنوند از خشیت الهی فرو می ریزند. و خشیت فرع بر معرفت است. یعنی سنگ انقدر شعور دارد، انقدر معرفت دارد که وقتی اسم الله را می شنود، تحمل نمی تواند بکند. لذا می ریزد به هم. در همان داستان مرحوم میرفندرسکی که از عرفای قرن هفتم است، می روند هند و تحت تاثیر معابد آنجا قرار می گیرد، من هند بودم، معابد فوق العاده زیبا و جذابی دارد، گاهی وقت ها افراد می روند مدت ها در صف می ایستند تا این معابد را ببینند. ایشان وقتی می رود آنجا، می گوید معابد آنجا خیلی شیک و مجلل و قوی و بزرگ و این هاست. می گویند مثل مساجد شما مسلمانان نیست که همه خرابه و شکست خورده و ترک دار نیست. می گویند مساجد ما علت اینکه فرو می ریزند این است که اسم خدا را زیاد می شنوند، برای همین فکستنی می شوند، زود کهنه می شوند. آن ها می گویند این چه حرفی است، اگر راست می گویی در این معابد ما هم اسم خدا را ببر ببین طوریش می شود، البته مناقشه بود، می توانست بگوید که معابد در طول زمان که اسم خدا را می شنوند متاثر می شوند ولی می گوید نه باشد می گویم. قرار می گذارند و وقتی ایشان شبش می رود مناجاتی می کند و می گوید خدایا ما حرفی هم زدیم، ما را ضایع نکنی. اسم تو را فردا بردیم. ایشان می رود، اذان را انتخاب می کند. مرحوم نراقی می گوید ایشان وقتی الله اکبر اول را گفتند شروع می کند معبد به لرزیدن همه فرار می کنند. در الله اکبر دوم خودش هم در می رود. چون شروع می کند به ریختن و معبد می ریزد و با دوتا تکبیر مرحوم میرفندرسکی ساختمان خراب می شود. این خیلی مهم است. خدا رحمت کند، مرحوم سید نعمت الله جزایری را می گوید من وقتی آمدم لرستان، وقتی در یکی از روستاهای آنجا رسیدم، رفتم در یک خانه ای، گفتم می خواهم نماز بخوانم، یکی از خانم ها گفت بفرمایید منزل ما نماز بخوانید. گفت من نمازم که تمام شد دیدم این خانم لر دارد به حالت خاصی به من نگاه می کند، بهش گفتم نماز من اشکالی دارد؟ گفت حاج آقا ما نماز می خوانیم همه ی مخلوقات و در ودیوار به ما ذکر می گویند، تسبیح می گویند، نماز می خوانند ولی شما وقتی نماز خواندید من اصلاً نشنیدم کسی با شما نماز بخواند. همه جا ساکت بود. مرحوم جزایری می گوید دیگر جایگاه من همین جاست. باید بمانم از شما نماز خواندن یاد بگیرم. شما چه نمازی می خوانید که دیوار با شما نماز می خواند. دسته ی سوم می فرماید (اولئک کالانعام) افرادی هستند که قیمتشان مثل چهارپایان است. دسته ی چهارم (بل هم ازل) از چهارپایان بدتر هستند. تقسیم کاملاً ریاضی و منطقی است. قرآن می گوید چون حیوانات نماز دارند، تسبیح دارند، شما نمی خوانید، خیلی از آدم ها اهل تسبیح و نماز نیستند. (کلا قد علم الصلاته و تسبیحه) هر حیوانی، هر موجودی صلاه و تسبیح دارد ولی خب شماها ندارید. خیلی ها اهل تسبیح و نماز نیستند، اهل ذکر نیستند، قطعاً از چهارپایان بدترند. آن ها عبادت می کنند این ها عبادت ندارند.
دسته ی پنجم را می فرماید (شیاطین الانس) انسان هایی که شیطان هستند به معنای حقیقی. یعنی روحاً مثل شیطان هستند، شیطان مظهر اسم مذل خداست. خدا عده ای را بناست گمراه کند به خاطر عملکردهای خودشان، این ها را به شیطان می سپارد. ولی این ها می شوند شیطان. عده ای که دوست ندارد تحت ولایت الله باشند. چون الله فقط انسان ها را ولایت می کند به معنای هدایتی. دوست ندارند تحت ولایت خدا باشند. خدا می گوید اگر ولایت ما را دوست ندارید بروید تحت ولایت شیطان.
عبادت حیوان برتر از عبادت انسان
پیغمبر فرمود (رب مرکوب خیر من راکبه) چه بسیار مرکب هایی که از صاحبشان بهتر هستند. چرا؟ (لانه اکثر ذکراً منه) چون یاد خدا را بیشتر از صاحبشان می کنند. الاغ ها و شترها و اسب هایی که اسم خدا را می آورند، عبادت می کنند، و این صاحبش انقدر یاد خدا نیست. همین جهت هم این ها روز قیامت می روند بهشت، این آدمی که صاحب این بوده باید بایستد با حسرت نگاه کند که الاغش دارد می رود بهشت، خودش گرفتار است. حالا الاغ ها هم آن جا معرفتشان زیاد است، یک چشمک هم بزنند به صاحبشان بروند بهشت، این بایستد با حسرت نگاه کند. قطعاً از حیوان پست تر است. حیوان غیرت ناموسی دارد، این ندارد. حیوان حیا دارد، این ندارد. حیوان دفاع از حریم شخصی دارد، این ندارد. حیوان روح خدمت به هم نوع دارد، این ندارد. حیوان روح خدمت به غیر هم نوع دارد، این ندارد، حیوان امانت داری دارد، این ندارد. قطعاً با هم یکی نیستند.
انسانهای شیطان صفت
بعضی از آدم ها هستند اساساً آدم هایی هستند که مثل شیطان گمراه کننده هستند یعنی اگر باهاشان ازدواج کنید، زن و بچه را به جهنم می برند، زن باشد، مردش را غافل می کند، بچه هایش را بد تربیت می کند، این همه الآن ببینید بچه ها را فاسد تربیت می کنند، بی حجاب و بی تقوا تربیت می کنند، مرد خانه است اصلاً هیچ دقتی ندارد، لقمه ی حرام می آورند خانه، اصلاً توجهی به این چیزها ندارند. ماهواره می گذارد خانه، قطعاً مذل است، محال است کسی انسان باشد و مؤمن باشد و در خانه اش ماهواره باشد. کسی بگوید نه روی من اثر نمی گذارد، من کار دارم، این مزخرفاتی هست که توجیهات نفسانی هست. یا خودش برود راحت ببیند. اینترنت مزخرف آمده، استفاده های ناشایست ازش می شود. گمراهی است، مظهر اسم مذل خداست. قشنگ می گذارد در خانه همه استفاده کنند.
معلم شیطان صفت و انحراف شاگرد
بعضی ها هستند شریک تو باشند منحرفت می کنند، معلمت باشند، این همه معلم داریم از آموزش و پرورش تا دانشگاه که شاگردها را با شبهاتشان داغون می کنند. یک بچه محصل نادان کوچولو هست بنده خدا چقدر اطلاعات دارد، معلم بی سواد می آید چهارتا شبهه راه می اندازد این بچه را، چقدر خروجی های اینجوری داریم در موسسه خودمان داریم می بینیم، سوالاتی که از دانش آموزان می آورند اینطوری هستند. استاد دانشگاه است می رود سر کلاس یک مشت مزخرفات می گوید، رشته اش شیمی است، راجع به حجاب حرف می زند، رشته اش تربیت بدنی است راجع به دین چیزی می گوید ذهن این دانشجو را خراب می کند. کسی نیست به این بگوید تو آخر تحصیلات داری، سواد داری، چی از دین می فهمی، حالا دکترای قلبی، الهیات به تو چه که نظر می دهی؟ تو می فهمی اصلاً؟ می شوند شیاطین الانس.
انسان های شیطان صفت
شنیدید می گویند این آدم شیطان من شد. (ان من ازواجکم و اولادکم عدواً لکم). بعضی از همسران و بچه های شما دشمنان و شیاطین شما می شوند و نمی گذارند شما حرکت بکنید. هرچیزی که نمی گذارد انسان به هدف خلقتش برسد شیطان انسان است، معشوق باطل انسان می شود حتی یا اگر چیز مقدسی هم باشد، گاهی وقت ها مقدسات نمی گذارند انسان به الله برسد. کار مهمی است، کار ارزشمندی است ولی به درد نمی خورد، مرا از الهم غافل می کند. از هدف خلقتم غافل می کند.
اکثر مردم باطن انسانی ندارند مگر انسان
خدا می گوید توده ی مردم باطن انسانی ندارند. استثنائاً در بین این توده مردم که باطن انسانی، برای همین خدا غالباً اکثر مردم را مذمت می کند. (اکثرهم لا یعقلون) (اکثرهم لا یشعرون) (اکثرهم کافرون) استثنائاً یک عده را قبول کرده، بسم الله الرحمن الریح. (والعصر) (ان الانسان لفی خسر) همه ی انسان ها دارند اصل سرمایه شان که بخش فوق عقل شان است را دارند از دست می دهند، آن بخشی که عاشق الله هست باید بزرگش کنند، آن را دارند ضایع می کنند. اکثر آدم ها اینجوری هستند. کلمه ی اکثر را دیگر نیاورده، جنس آورده، انسان دارد ضایع کاری می کند و دچار خسر است.
خسران چیست؟و خاسر کیست؟
خسر یعنی اصل سرمایه را از دست دادن. فکر کنید کسی تابستان برود سرمایه اش را یخ بخرد بیاورد بگذارد سر چهارراه، یخ بفروشد سود کند، کسی هم یخ نخرد، یخ هایش آب شود، چی از بین رفته اینجا؟ سودش یا سرمایه اش؟ انسان ها دارند سرمایه اصلی شان را از دست می دهند که عشق به الله است، توفیق تقرب به الله است. استثنائاً (الا الذین آمنوا) مگر مؤمنین. فقط مؤمن هست که باطن انسانی دارد. (و عملوالصالحات) مؤمن خالی هم کافی نیست. باید حتماً سه تا صفت کنار این مؤمن بیاید. (و عملوالصالحات) یعنی عملکردش باید مؤمنانه باشد، باید صلاحیت رساندن این شخص به الله را داشته باشد.
عمل صالح چه عملی است؟
عمل صالح یعنی عمل صلاحیت دار، عملی که وحی تاییدش می کند. فلان دکتر، مهندس گفت، فلان کس گفت، این ها به درد نمی خورد. عملی که حتماً خود خدا تایید کند، پیغمبر تاییدش کند. عملشان کاملاً تطبیق با وحی دارد. (و تواصوا بالحق) مؤمن کسی است که لال نیست، کر نیست، بی خاصیت نیست، خاموش نیست، مؤمن ساکت نیست، هرجا هست دیگران را حتماً به سمت حق می کشاند. حتماً خانواده خودش را، اول هم از خانواده خودش، فامیل ها، دوستان، شاگردها، مثل یک معلم، دائماً در تلاش است که شاگردها و زیر مجموعه ولایتی خودش را به سمت حق و الله دعوت کند. حالا شما معلم دینی و قرآن هستید، ولی من یک موقع هایی در مقاطع آموزش پرورش کلاس می رفتم، برای مدیران، مدیران مناطق مختلف و مشاورهایشان، یکی از این مدیرها مدیر خیلی باصفایی بود گفت اگر من خواهش می کنم شما بیا مدرسه ی ما، من نوعاً مدرسه نمی روم، گفت حالا دبیرستان ما را بیایید. ما رفتیم این جا، دیدیم همه دخترای بدحجاب، درشان استثنائاً چندتا دختر باحجاب هم بود که من سوال کردم این ها چه جوری هستند، منطقه سفید پوستان هم بود، گفتم این ها چرا اینجوری هستند، گفت این ها یک معلم ریاضی دارند مذهبی است، با رفتارها و بعضی از کلماتش این ها را دعوت کرده همه را باحجاب کرده، یک معلم ریاضی. معلم دینی و قرآنشان این عرضه را نداشته، معلم ریاضی این کار را کرده، چون مؤمن توصیه به حق دارد. مواظب هم هستند مؤمنین، دائماً حواسشان به هم است که کسی نیفتد. هوای هم را دارند و همدیگر را می کشند می برند تا بهشت هم را، به من چه حالا همه فاسد شدند، امر به معروف و نهی از منکر به من چه، جامعه دارد اینجوری می شود به من چه، اینجوری نیست .
مومن مظهر اسم رحمان است
مؤمن اصلاً بی رحم و بی عاطفه نیست، مؤمن چون مظهر رحمان است، مهربان است، عام است، خدا رحمت کند آیت الله بهجت را می فرمود من اگر برای شیعیان و مسلمانان دعا نکنم برای چینی ها شب ها می نشینم دعا می کنم که خدا بلا را از آن ها برطرف کند، هدایتشان کند، اگر یک موقعی زلزله یا سیلی بیاید، این می شود رحمت. اینجوری نیست که فقط برای خودش یا مسلمانان بخواهد. خیر را برای همه می خواهد.
استقامت مومن در بلا و سختی ها
(و تواصوا بالصبر) مؤمن استقامت دهنده است، قدرت دهنده است، انرژی می دهد، ذلیل و ضعیف و خوار نیست، کوچولو نیست، همان که می گویند (من بکا علی الدنیا دخل النار) مؤمن اینجوری نیست که نه خودش گریه می کند بر دنیا نه اجازه می دهد دیگران برای دنیا گریه کنند. به دیگران انرژی و صبر می دهد، امید می دهد، قدرت می دهد، مؤمن هیچوقت پوچ، ناامید، سرد، سردرگم نیست. اصلاً اینجوری نیست. مؤمن یک آدمی است که شفاف، قدرتمند، می داند چه می کند و حرکتش حرکت درستی است. جایی که همه کم می آورند مؤمن کم نمی آورد، (المؤمن کالجبل الراسخ) مؤمن استحکام شخصیتی دارد. مؤمن افسردگی ندارد، پژمردگی ندارد. بی انگیزگی ندارد. مؤمن کم و زیادهای بخش های پایینی سردش نمی کند. حالا شوهر نکرد، زن نگرفت، می خواست بگیرد نشد، فلان کس بهش حواب منفی داد، فلان کس مرد، اتفاقات مال بخش های پایینی نمی آید در بخش های عقلی و فوق عقلانی مؤمن تاثیر بگذارد، چون این دوتا حاکم هستند بر بخش های پایینی، کسی که با یک طلاق یا ازدواج. مردن کسی و مریضی یا سرطانی، یک دفعه افسرده می شود، مسلمانان ما اینجوری هستند، تا یک حادثه ای در بخش های پایینی اتفاق می افتد اولین کسی که باهاش رابطه را قطع می کنند خداست. نماز را می گذارد کنار، نمازش ضعیف می شود، انگیزه اش را از دست می دهد، چون خدا معشوق این آدم نیست، وقتی نیست خدا را از دریچه ی مسائل پایینی نگاه می کند، بهش می گویم چرا نمی روی حرم، می گوید من با حضرت قهرم، می گوید زن خواستم، به من زن نداده، یک خانمی چند وقت پیش آمد سر کلاس، من زیارت عاشورا شرح می کردم، ایشان آمده بود کلاس یک روز دیدم، می گفت من دیگر کلاس شما نمی آیم، کفش هایم را در حرم دزدیدند. افرادی که مؤمن نیستند، دنبال یک بهانه هستند که مؤمن نباشند، بهانه ای که نماز را بگذارد کنار، روزه را بگذارند کنار، یک کیش یا قشم می تواند این ها را کاملاً بکند. یک ازدواج غلط، دنبال بهانه است که فرار کند از این، از اذان می دزدد، از اقامه و تعقیبات و رکوع و قنوت می دزدد، فقط یک جوری می خواهد این نماز تمام شود. یک جوری می خواهد ماه رمضان بگذرد، خیال اینکه برود در ضیافت ندارد. آدمی که مؤمن هست هیچ وقت فشارهای بخش پایینی روی بخش های فوق عقلی و عقلی اش تاثیر نمی گذارد. استحکام شخصیتی دارد، یک ذره پولش کم شود، بدهکار شود، یک ذره ورشکسته شود، اصلاً. مریض شود، هیچی. زندانش بیندازند، پایش قطع شود، شکنجه اش کنند، اسیر شود، هیچی تاثیر نمی گذارد رویش. ایمانش را حفظ می کند. در هر شرایطی مؤمن اینجوری است. با این 4 شرط باطن انسانی داریم.
فرق ایمان با علم
ایمان یعنی باور قلبی به الله. اینکه الله در زندگی ما نقش داشته باشد. نه حرفش را بزنیم. ایمان غیر از علم است، من الآن علم به الله دارم، ما در کتاب های حوزه یا دانشگاه خواندیم، کلام و فلسفه خوانده ایم بلدیم الله را اثبات کنیم، این به درد نمی خورد، اثبات عقلی به درد نمی خورد. این برای این است که یک موقعی ذهنت مشوش نشود شیطان وسوسه ات نکند.
آثار اثبات عقلی وجود خدا
اثبات عقلی خاصیت خوبیش این است که عقل است ترمز می آورد برای آدم، ولی آنی که قرار است ارتباط را برقرار کند با الله، عقل نیست، عقل الله را می شناسد، اما آنی که ارتباط را برقرار می کند فوق عقل است یعنی بخش بی نهایت طلب، عاشق الله است، الهش است، مثل این که شما می خواهی با کسی ازدواج کنی، اول دلت را نمی بری بهش بدی، دختر پسرهای ما الآن اینجوری هستند، اینترنتی عاشق می شوند و ازدواج می کنند یا نشسته اند بغل هم، خب تو مثلاً از چه زنگی خوشت می آید، او می گوید من هم از صورتی خوشم می آید، خب پس برویم ازدواج کنیم، با مختصر بهانه ای می روند دنبال ازدواج های الکی، اینجوری نیست، آدمی که آرمان دارد، اول می گوید بگذار ببینیم دختره کی است، پسره کی است، ما در بحث ازدواج چهار جلسه 90 دقیقه، بحث خواستگاری را مطرح کردیم و 90 دقیقه اش راجع به این است که از کجا بفهمیم دختری که رفته ایم خواستگاریش یا پسری که آمده خواستگاری، آدم درستی است. ارزش دارد برای ازدواج.
نقش عقل و دل در عاشق شدن
پس شما در عشق اول عقلت را می فرستی جلو، عقل که شناسایی کرد گفت این خودش است، بعد می کشد کنار، دل پیوند را برقرار می کند. در عقل هم همینطور است، عقل الله را شناسایی می کند بعد دل. پس این دوتا اگر کسی عقلی بخواهد برود و دلش نرود با الله، دینش هم ضعیف می شود و راحت گول می خورد. عقل در مقابل شیطان نمی تواند به تنهایی مقاومت کند. عقل همه شما و همه آدم ها می گوید مرده با آدم کاری ندارد، عقل این را می گوید اما قوه ی واهمه که پایین تر از عقل قرار دارد گاهی وقت ها عقل را به اسارت می گیرد. اکثر آدم ها توهم زده اند چون وقتی می گویی مرده می ترسد، از شب قبرستان رفتن یا تاریکی یا دست زدن به مرده می ترسند. با اینکه عقلش می گوید مرده کاری ندارد اما چون دل قبول نکرده از مرده بر خلاف مرده شور می ترسد. مرده شور ایمان آورده که مرده کاری ندارد، دستانش را می شوید، چلو کباب می آورد بغل مرده می نشیند میل می کند کیف هم می کند. خسته هم بشود سرش را می گذارد روی پای یکی از این مرده ها می خوابد. مهم نیست. چون ایمان آورده، قلب آرام شده، دیگر اصلاً تکان نمی خورد، باور کرده الله وجود دارد، قیامتی هست، ایمان آورده به خدا، به روز قیامت، به آسمان، به غیب، (الذین یؤمنون بالغیب) یعنی غیب دلش را آرام کرده.
مومن با غیب آرامش می گیرید
یؤمنون یعنی غیب برایش امنیت می آورد. امنیت خاطر، آرامش. کسی که دلش آرام نیست، اضطراب دارد تا حادثه ای در زندگیش می افتد عصبانی است پرخاشگر است، جیغ می زند، بی طاقت می شود، قرصی می شود، به قول امروزی ها استرس می گیردش، نشان می دهد از بالا انرژی دریافت نمی کند این بنده خدا، از بالا که انرژی دریافت نکند می ماند گدایی پایین، انرژی باید ازبالا بیاید، (ایاک نعبد و ایاک نستعین) استعانت ندارد، خدایش به دادش نمی رسد.
چرا گدای عاطفه دیگران می شویم؟
یکی از چیزهایی که زیاد هست و در مدارس باهاش سروکار دارید گدایی عاطفه است، حالا در مدارس عیبی ندارد، مدارس پایین هستند، من دارم درس می دهم دانشگاه، چقدر دانشجویان گدایی عاطفه دارند، برای چیست؟ دوست دارد فلان کس تحویلش بگیرد، توجه بکند، اس ام اس بهش بزند، اگر اس ام اس نزند، بعضی ها اینجوری اند، تلفن شان چندتا زنگ نخورد یا اس ام اس بهشان نرسد حالشان خراب می شود، کافیست یک نفر بهشان بی محلی کند یا بگوید دوستت ندارم یا جواب منفی بهش بدهد، می ریزد به هم، این نشان می دهد از بالا هیچ نوع قدرتی دریافت نمی کند، همه ی قدرتش این است که جنس مخالف است که اگر خواست و او جواب منفی داد او می ریزد به هم، له می شود. بلال حبشی وقتی رفت خواستگاری، هم سیاه پوست بوده، قیافه خوشگلی هم نداشته، خوب هم نمی توانسته صحبت کند، سین را شین می گفته، می رود خواستگاری یک دختر خیلی خوب و زیبا، می گوید (ان تزوجون فالحمدالله و لم تزوجونا الله اکبر) دخترتان را می دهید پس شکر خدا، اگر هم نمی دهید خدا بزرگ است. نه اینکه، می روم اسید می پاشم و می میرم و بی تو هرگز و ترانه های مزخرفی که الآن دارند پخش می شوند، ترانه ها نوعاً ذلت آدمیت است، زن ذلیل، مرد ذلیل، آدم در عاطفه که افتاد به التماس و نیاز به اینکه اگر فلان کس نباشد من هم نیستم، بدبخت می شوم، نشان می دهد آدم گداست، نمی تواند از خانواده آسمانی یا الله عاطفه جذب کند، کسی که از بالا عاطفه می گیرد اصلاً محتاج پایین نیست حتی همسرش (ما رایت ذلاً مثل اشتغال قلبی بفارغ قلب منی) هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم به کسی مشغول باشد که دلش به من مشغول نیست. عاشق کسی بشوم آویزان کسی شوم که محلم نگذارد، ذلت است برای چی بروم از این و آن عاطفه گدایی کنم، منت بکشم که دوستم داشته باشد، بهم محل بگذار.
رفتار منفی دیگران بر مومن تاثیر ندارد
مؤمن می تواند میلیون ها آدم را سیر کند از محبت خودش ولی به محبت هیچ کس نیاز ندارد، بی محلی کسی رویش تاثیر ندارد، فحش دادن کسی که رویش اثر منفی ندارد که افسرده شود. علی (علیه السلام) می گفت در کوچه به من فحش می دهند می گویم با یک علی دیگری هستند. آدمی که کم شخصیت است، درخانه باجناقش بهش محل نمی گذارد دعوا می کند، در خانه مادر زن زبانش را گذاشته جلوی آن با جناق به این هم چیزی داده بهش برمی خورد. آدمی که بهش بر می خورد کوچولو است اینجوری است، چرا من بالای مجلس، چرا من را تلفنی دعوت کردند، کارت به من ندادند پس من نمی روم، آدمی که حساس و زودرنج است مال این است که عرضه ی جذب از آسمان ندارد. با پایین فقط تغذیه می شود. یعنی یا با جمادی یا حیوانی یا گیاهی، نهایتاً با بخش فکری. با بخش فوق عقلانی اش کار نمی کند. لیسانسش عقب افتاده احساس عقب ماندگی دارد، فلان کس الآن دکترا دارد من فوق لیسانسم، می ریزد به هم، به شده. چیز دیگری ازش نمی ماند. پس چهارتا خصوصیت.
ملاک قرآنی برای دیدن باطن انسانی
قرآن کریم در جای دیگری می آید یک آینه می گذارد در مقابل شما، می گوید هروقت می خواهید باطن خود را ببینید که آیا گیاهید، حیوانید یا انسانید بتوانید ببینید. گاهی وقت ها بعضی از افراد، در ما طلبه ها هم زیاد اتفاق می افتد، علاقه داریم که ببینیم باطنمان چه شکلی است، باطن انسانی داریم، نداریم چه جوری است، یا مثلاً می گوییم فلان عالم فلان کس را به صورت فلان موجود می دید، آدم می گوید بروم ببینم این مرا چه شکلی می بیند. قرآن می گوید اصلاً نیاز نیست شما بروید به کسی بگویید، خودتان هم می توانید بفهمید. قرآن می آید دوباره در آیه 24 سوره مبارکه توبه می آید یک آینه می گذارد که شما در این آینه خودتان را هرروز می توانید ببینید. ما احتیاج داریم در آینه هرروز نگاه کنیم. الآن هیچ کدام از شما هست که صبح از خانه شده باشد بیرون ولی صبح خودش را در آینه نگاه نکند؟ نمی شود آدم در آینه اتومبیل در خانه در جیبش روزی ده دفعه نگاه می کنیم که ظاهرمان در ست باشد، باطنمان باید چه شکلی باشد؟ این خیلی مهم است آیا در طول روز حداقل یک بار نگاه می کنیم به آینه ای که من ببینم باطنم نکند شاخ دربیاورد، دم در بیاورم؟ گاهی وقت ها انسان ها این توفیق را پیدا می کنند، خودش را می بیند می گوید من چنگول در آوردم، پشمالو شدم، دندان هایم دراز شده، چندوقت پیش کسی زنگ زده بود گفت من خواب دیدم هی میمون می شوم آدم می شوم. خوب است آدم بفهمد چه شکلی است، بالاخره باید درست کند آدم خودش را قبل از رفتن. قرآن می آید8 تا معشوق را ذکر می کند، انسان را بر اساس، خدا ملاکش دل شماست، (ینظر الی قلوبکم) به دل هایتان نگاه می کند.
سه معشوق برتر انسان از منظر قرآن
خدا، 8 تا معشوق را ذکر می کند در مقابل سه تا معشوق. (قل. قل که می گوید یعنی در قرآن هروقت قل آمد یعنی بعدش قاعده است، فرمول است، حتماً بعدش یک شاه کلید می خواهد دستت بدهد، (قل ان کان آبائکم و ابناءکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموالکم طرفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترونها) 8 تا شدند. پدران که مادران را هم دارد، جزء کمال حیوانی هستند. پدر بودن، مادر بودن، پسرانتان که دختران را هم دارد کمال حیوانی است. برادرانتان که خواهران را هم دارد باز کمال حیوانی است. فک و فامیل و می گوید خدا گفته این کار را نکن، می گوید نه ما ترک ها رسممان یک چیز دیگر است، ماها رسممان اینجوری است، خدا می گوید این کار را نکنید، این دیگر ایل و عشیره ای نیست، خدا می گوید این کار حرام است نکن. رسم نداریم، رسم در مقابل الله و قواعد ریاضی خلقت بیخود است. رسم ما اینجوری است، بابایم و مامانم اینجوری می گویند. قرآن می گوید (اولو کان آبائکم لا یعقلون شیئاً و لا) شاید پدران شما شعور نداشته باشند، شما هم باید دین خدا را با بیشعوری زندگی کنید؟ پدرت نمی فهمیده، اینجوری رفتار می کرده، نه ما در خانه مان همه سیصد تا سکه مهریه می کنند، فک و فامیل مان کمتر از هزارتا نداریم. خب نادان بودند این کار را کردند. اموالکم کمال جمادی است. شغلتان، کمال حیوانی است و مسکن کمال حیوانی است. اگر این 8 تا احب الیکم محبوب تر است نزد شما، از سه تا، سه تا این ها هستند، به انگشتان من نگاه کنید، یک بزرگ، من الله، از خدا، و رسوله، پیامبر که در آیات بعد اهل بیت را هم می آورد یعنی کلاً چهارده معصوم و جهاد فی سبیله. جهاد. اگر آن 8 تا در نزد شما محبوب تر از این سه تا هستند، منتظر عذاب الهی باشید که خدا قوم فاسق را هدایت نمی کند.
فاسق کیست؟
فاسق یعنی کسی که طبیعی عمل نمی کند. امر غیر طبیعی را می گویند فسق. فکر کنید یک گوسفند برود گوشتخوار شود، می گویند این دیگر طبیعی نیست، یا پلنگ کاه و یونجه بخورد، بهش می گویند فاسق. فسق خروج از اعتدال و طبیعت را بهش می گویند فسق.
انسان معتدل عاشق الله است
خدا می گوید اعتدال شما به عشق به الله است. می گوید یک آدم طبیعی عاشق الله است. طبیعتش اینجوری است که عاشق الله است، عاشق رسول و اهل بیت است و عاشق جهاد است. کسی که این سه تا برایش تفریح و لذت نیست برایش، می گوید این بیچاره اینجوری شده، برعکس شده، فوق عقل می آید اولویت آخر. مسائل حسی و جسمی و علمی اولیت های برتر هستند نسبت به پایینی ها. جلساتی که در دانشگاه دارم برای اساتید دانشگاه، استاد دانشگاه برایشان دوره گذاشتیم، بهش می گویم شما باید اینجوری عمل کنی، می گوید اگر بخواهم این کار را بکنم از درس هایم عقب می مانم. این شهوت علم نمی گذارد به الله برسد. می گوید اگر من بخواهم وقت بگذارم روی تربیت خودم، رفیقانم همه فوق لیسانس می گیرند من لیسانس می مانم، دیدید الآن کشور ما اینجوری شده، همه هولند دکتر مهندس شوند و بروند دانشگاه، هیچ کس نمی خواهد ترمز را بکشد به خودش برسد و دلش را صفا بدهد، همه می خواهند زودتر به بالا برسند، فلانی رفت بدوییم، من در ارشد که درس می دهم، اینجوری است، به طرف برنامه می دهم، دختره موهایش می ریزد، انگشتانش پوست پوست شده، چشمانش ضعیف شده، می گوید استاد من افسردگی دارم، می گویم عزیزم 6 ماه ترمز درس را بکش، مرخصی تحصیلی بگیر، برس به دلت، می گوید نه دوستانم می روند جلو، من الآن پروژه دارم، پایان نامه دارم می خواهم ارشد بخوانم، این شهوت علمی که در افراد افتاده نمی گذارد به خلوت دلشان برسند، طرح دارم، پروژه دارم، وقت ندارد به الله برسد، به خودش برسد، 6 ماه، یک سال درس را بگذار کنار، من برای خیلی از شاگردانم در دکترا یا ارشد می نویسم واحد کم بگیرید، 14 واحد بستان است، 1 سال دیرتر آدم لیسانس بگیرد، به کجا برمی خورد، ولی خب آرامش داشته باش، برای دلت وقت داشته باش، می گوید نمی رسم با این برنامه ای که شما دادید، می گویم بابا این برنامه برای آدمیت و هدف خلقتت نوشتم، می گوید وقت ندارم، زندگی انسانی داشته باشم، کی وقت می کنم؟ خیلی بد است.
نظام آموزشی غلط بزرگترین معضل کشور ماست
الآن در کشور ما معضلی که پیش آمده که توضیح می دهد این است که اصرار زیادی روی درس، علم، علم آموزی دارد می شود، افراد دارند داغون می شوند، پسرم آمد گفت بابا تیزهوشان قبول شدم، گفتم باباجان نمی خواهم بروی تیزهوشان، گقتم من 17 تو را قبول دارم، ولی باشگاهت را برو، هیئتت را برو، عشق و حالت را بکن، به بدنت برس، سالم باش، نماز جماعتت را برو، تفریحت را داشته باش ولی 7 بگیری بس است. بچه های ما را له کردند، فسیل کردند، دو شیفت درس می خوانند این بیچاره ها، تیزهوشان، انقدر هم توی کله ی این ها می کنند، فشار می آورند به این بخش، بخش های دیگر دارند جسم هایشان دارد ضعیف می شود، حس هایشان دارد از بین می رود،.
بحران کم شدن نسل شیعه
سن بچه داری ما امسال چقدر افتضاح شده، نسل شیعه دارد از بین می رود، چون هیچ کس وقت ندارد شوهرداری و بچه داری کند، هیچ کس وقت ندارد ازدواج کند، تربیت بچه کند، ول کن نمی رسیم به کارهایمان، آقا این کاترین اشتون 7تا بچه دارد، دوتایش شوهر کردند، ماشالله، یک دیپلمات برجسته جهانی است و به همه کارش می رسد، استاد امام 17 تا بچه دارد، یک دانه، نمی رسیم بابا یا مامان باشیم، دو تا، نگاه کنید امسال پایه ابتدایی ما با اهل سنت یکی شد، خودشان هم اعلام کردند ما جمعیت را از ایران می بریم، آن ها 7تا ما یکی.
نشانه فاسق
قرآن می گوید اگر الله چهارده معصوم و جهاد در راس آرمان ها، معشوق های شما نباشند، فاسقید. دیگر طبیعی عمل نمی کنید چون الآن به شما بگویند آقا یک میلیون تومان را بیشتر دوست داری یا صد هزار تومان؟ طبیعی است که یک میلیون را، دیپلم را بیشتر دوست داری یا سیکل؟ دیپلم، لیسانس یا دیپلم؟ لیسانس. چون انسان بی نهایت طلب است، الله را می خواهی یا زمین؟ اگر گفت من زمین را دوست دارم الله را ول کرده، طبیعی نیست. وقتی بی نهایت را ول کنی، محدود را بچسبی طبیعی عمل نکردی، خدا قاعده مند با ما صحبت می کند، می گوید فاسقی. هیچ حرفی نمی زند، توهین نمی کند، می گوید طبیعی نیستی. وقتی الله و اهل بیت و ابدیت و آخرت و جهاد را رها می کنی و می چسبی به دنیا. دیگر طبیعی نیستی.
شهوت علم ، روح جهاد را از انسان می گیرد
ما در زمان جنگ کسانی را داشتیم چسبیدند به درس و کار و علم، جبهه را ول کردند یادشان نبود مملکت جنگ است، امام در مورد اهل علم، طلبه ها و روحانیونی که رفته بودند جنگیده بودند در تجلیل از این ها فرمود این ها عقال از پای علم باز کردند، یعنی شهوت علم نتوانست نگهشان دارد. فرمود هرکس جبهه نرفته خودش را باید برای روز واپسین آماده کند به هر بهانه ای. روح جهاد ندارد. پیامبر فرمود کسی که در عمرش جهاد نکرده باشد یا آرزوی جهاد نداشته باشد، حتماً منافق از دنیا می رود. روح مبارزه ندارد، جنگیدن با حزب شیطان را ندارد. آدم جنگنده ای نیست، بسیجی نیست. به درد نمی خورد. ساقط است. شما بالا بروی، پایین بیایی هرجور زندگی کنی باید این آینه را هرروز باید جلوی چشمت داشته باشی، یا روی تلفن همراهتان بگذارید، روی صفحه ی لپ تاپتان بگذارید، بالاخره تابوش کن بگذار جلوی خانه ات، می روی بیرون هرروز نگاه کن، این آینه، بزرگ ترین آینه ای هست که می توانی آدم ها و خود را باهاش بشناسی. آیه 24 سوره توبه. می توانی بفهمی حتی جامعه ات، رئیس جمهورت را می شناسی، نماینده مجلست را می شناسی، همه آدم ها را می توانی با این بشناسی که چه جوری هستند، آدم ها را با آرمان هایشان می توانی بشناسی، این آدم کجاست، قیمتش چیست، در کدام افق دارد پرواز می کند.
عاشق الله و اهل بیت فاسق نمی شود
این انسانی است که قرآن می گوید. قرآن می گوید اگر کسی عاشق الله نیست، فاسق است. عاشق اهل بیت نیست فاسق است، عاشق جهاد نیست فاسق است، فاسق است یعنی طبیعی نیست، محدود طلب شده و بی نهایت طلبی اش را از دست داده، فوق عقلش دیگر کار نمی کند، این آدم یا به علم و دکتر مهندس شدن اکتفا می کند یا به کمالات پایینی می چسبد. کسی که دل تنگ الله نیست و از الله نمی تواند لذت ببرد، پس نمی خواهد او را. از قرآن که شراب است نمی تواند به عنوان شراب لذت ببرد. چرا؟ چون در این بخش ها زیاده روی کردیم که این بخش غذا بهش نرسیده، خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه ای را، شعر زیبایی دارد، می فرماید ترسم که این تن که حایل است به جانم/ سقط کند کودک عزیز روانم. کودک عزیز روان بخش فوق عقل ماست. می گوید من می ترسم که این بدن و خواسته هایش نگذارد این کودک رشد کند و آخر هم سقط شود و انسان متولد نشود.
مهندسی آرزوها و مهندسی معشوق
یک انسانی که می خواهد راه بیفتد، به خصوص یک انسان قرآنی. دوتا چیز را باید در اول زندگی به خصوص اول جوانی باید تنظیم کند، یکی آرزوهایش را باید مهندسی کند، در سی دی مهندسی آروزوها توضیح دادیم، و دوم معشوق هایش، انسان اگرمهندسی عشق نداشته باشد واقعاً دچار سردرگمی در زندگی می شود و شما باید شاگردانتان را هم اینطور تربیت کنید، یادشان بدهید که عاشق الله شوند، جوانان ما، بچه ها، دبستانی ها و دبیرستانی های ما خیلی خوب می گیرند، خوب می فهمند که عشق چیست. پاکند زود رویشان اثر می گذارد. دیروز از خانه آمدم بیرون، در خانه را باز گذاشته بودم، رفتم کنار اتومبیل چیزی بردارم، یک لحظه دیدم یک پسربچه دبستانی از جلوی خانه ما رد شد، چشمم خورد بهش رد شد رفت، بعد دیدم برگشت گفت آقا من خیلی معذرت می خواهم از شما، حلال کنید، گفت من داشتم رد می شدم یک دفعه نگاهم افتاد توی خانه ی شما، خدا شاهد است، سوم یا چهارم دبستان بود. بچه تربیت شده. هزاران هزارتایش را در جبهه دیدم، 13 ساله، 14 ساله، 15 ساله، والله بالله تالله به لقای امام زمان (علیه السلام) در جبهه رسیده بودند، می دیدند امام زمان (علیه السلام) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را و باهاشان سخن می گفتند.
اهمیت معرفی الگو در تربیت دینی فرزندان
شما الآن هم اگر کسی بخواهد رشد کند، بروید بچه هایتان، شاگردانتان را ببرید حتماً بروید راهیان نور، شهید خیلی بزرگ است، انقدر که خدا می گوید عند ربهم، در بهشت نه، پیش خود خدا. این هایی که معمولی هستند می برنشان بهشت. ولی شهید عند ربهم یرزقون. پیش خود خدا. ما خیلی راحت می گوییم کوچه ی شهید فلانی. واقعاً خیانت می کنند آن هایی که اسم این کوچه ها را برمی دارند و اسم گل می گذارند. گل یک گیاه است، این انسان است. کسی که می تواند روی بچه اش اسم انسان های بزرگ را بگذارد، آن هایی که بیشترین شباهت را به خدا دارند، روی بچه اش اسم حیوان می گذارد. یا اسم گیاه می گذارد، یا اسم سنگ می گذارد روی بچه اش. ظلم است، شهدا در شادی وصولشان و قهقهه ی مستانه شان عند ربهم یرزقون اند. والله دیده و گفته.
معرفی الگو در تربیت آموزشی دانش آموزان
یک معلم محصول کارش 20تا، 30 تا شهید است، در مدرسه، شاگردان بزرگ می شوند، اهل شهادت، اهل جهاد بزرگ می شوند، یک معلم هم شاگردانش فیس بوک باز و اینترنت باز و ماهواره باز می شوند. محصولی که بیرون می دهی را باید دقت کنی. چون روز قیامت پایت می نویسند هر شاگردی که از زیر دستت می رود بیرون. خوب است؟ مبارکت. یک معلم روز قیامت طوری محشور می شود که میلیون آدم پایش می نویسند رشد یافته، اصلاً نامه عمل چند میلیون آدم را به این می دهند پادشاهی می کند در بهشت. کسی هم محصول کارش آدم های منحرف و ضعیف بودند، هرچه آن ها گناه کردند می ریزند توی نامه عمل این. بچه هایتان هم همینطور هستند.
سه معشوق برتر انسان از منظر قرآن
قرآن هیچ وقت نمی گوید هشت تا را دوست نداشته باشید، می گوید هرچقدر بیشتر دوست داشته باشید بهتر است، هرجا مکتب عرفانی دیدید که گفت این ها را دوست نداشته باشید قطعاً عرفانش قلابی است، قرآنی نیست، قرآن می گوید آن ها را هرچقدر دوست داشته باشید من خدا خوشحال ترم، به شرط اینکه روی این 8 تا سه تا معشوق حاکمیت داشته باشند منحرفتان نکند. الله، چهارده معصوم و جهاد. لذا برای همین می گوید هرچقدر مؤمن ایمانش افزایش پیدا می کند عشقش به همسرش بیشتر است، خدا خیلی هم خوشحال است، عشقش به مردم، به حیوانات، به گیاهان، اشیاء، آدم مهربانی است، مال دوست دارد، امام صادق (علیه السلام) فرمود از ما نیست کسی که جمع مال را دوست نداشته باشد. اشکال ندارد آدم جمع مال دوست داشته باشد. ولی از راه حلال. خمست را بده، سال خمسی دارد، خمست را بده، حلال هم جمع کن، مؤمن پولدارشدنش هم به آخرتش کمکم می کند، چون این سه تا حاکمیت دارد روی وجودش، هرچه این پولدارتر می شود از ثروتش بیشتر استفاده می کند برای ابدیت، ابدیت بزرگتری می سازد، هرچه سوادش بیشتر می شود، دکتر می شود، می تواند کمک کند به ابدیت خودش، مهندس است، مشهور است، از همه ی لذت ها و نعمت های پایینی بلد است استفاده کند به نفع آخرت سازیش. بد نیست این ها، خیلی هم خوب هستند. یار بسیار خوبی است دنیا برای آخرت. این ها بد نیستند، قرآن هم بد نمی داند. مؤمن ثروتمند باشد، مؤمن با تحصیلات عالی، مؤمن با خانه ای وسیع باشد، خیلی هم خوب است. به شرطی که تحت مدیریت سه گانه باشد، الله، چهارده معصوم و جهاد.
روحیه علو، مانع رسیدن به بهشت است
قرآن می گوید کسی که علو دارد به بهشت راه پیدا نمی کند. کسی که روح برتری جویی به دیگران دارد به هیچ وجه به بهشت نمی رود. (تلک الدار الآخرت نجعلها للذین یا یرودیون علو فی الرض و لا) اگر تو بگویی من لباسم خوشگل تر از بقیه است، عینک من از بقیه بهتر است، من مو دارم او کچل است، راهت بسته می شود، من پسر دارم با جناقم پسر ندارم، من سه تا بچه دارم، چندتا سفر خارجی رفتم، این ها هنوز سفر نرفتند. من 20 بار رفتم مکه. مکه تشریف بردید؟ من 20 بار رفتم. خاک تو سرت. تسبیح من حتماً باید شاه مقصود باشد، با این تسبیح 5 تومانی هم می شود ذکر گفت. اصرار دارد تسبیحش یا سجاده اش با بقیه فرق داشته باشد. ما سه سفر رفتیم سوریه. هیئت ما 50 هزار نفر شام می دهد. هر نوع علوی جهنمی می کند شخص را. با بیک نمی نویسد. می گوید کلاس ندارد. خودکار پارکر می گذارد جلویش. حضرت فرمود اگر کسی به بند کفشش هم فخر بفروشد دیگر راه پیدا نمی کند. می گوید نه من آبرویم دارد می رود. با جناق ها همه پراید و پژو دارند ما نداریم ضایع است، تمام شد سقوط می کنی. همه ی مردم از این ها دارند ما چیزی داشته باشیم که بقیه نداشته باشند. مبلمان با بقیه فرق دارد، تلفن همراهم با بقیه فرق کند یک مدل بالاتر باشد که وقتی از جعبه درمی آوریم، اصلاً تلفن من را ببینند چشمانشان دربیاید. من چند دفعه تا به حال خواب امام زمان را دیدم. ما ساداتیم. سادات بودن خودشان را به رخ می کشند. چنین و چنانیم.
برتری قرآن بر سایر کتاب های آسمانی و بشری
پیغمبر فرمود: (فضل القرآن علی سائل الکلام کفضل الله علی خلقه) برتری قرآن بر سایر اندیشه ها مثل برتری خداست بر خلقش. آدمی که بین همه رشته ها زده به قرآن، این آدم خیلی بزرگ است، حتماً دعوت شده است. یکی فیزیک می خواند، فیزیک مال بخش ماده است. دکترای فیزیک دارد. کسی می گوید نه من کلام الله را می شناسم. من ماده حالا فیزیک، دکترای انگل شناسی دارد. شیمی خوانده، ارزش دارد، نورانیت دارد، این کجا تا یک کسی برود قرآن بفهمد و بخواند. خیلی قیمت دارد کسی قیمت الله را بفهمد و بخواند باهاش انس داشته باشد. روز قیامت پیامبر می فرماید این ها اشراف هستند. نزدیک ترین افراد به الله. کلام الله را می فهمد.