اصل اصالت تخصص
اصل اصالت تخصص می گوید که در برخورد با هر سیستمی، سیستم یعنی یک مجموعه ی نظام مند، یک عینک یک سیستم است. هرچیزی که یک مجموعه ای از اجزاء دارد که هدفمند هستند. در برخورد با یک سیستم، در 4 مرحله، 1. مرحله ی تعریف، 2. راه اندازی، 3. بهره برداری (بهره برداری به معنای بهره وری)، 4. اصلاح بعد از خرابی. در 4 مرحله. در درجه ی نخست، به راهنمایی سازنده ی سیستم نیاز داریم، و در درجه ی دوم به راهنمایی متخصصینی که از طرف سازنده، نمایندگی مجاز داشته باشند. این اصل عقلی است، همه ی آدم ها در همه ی زمان ها این را رعایت می کنند، در فطرت شان هست. فرض بفرمایید یک سیستم ساده مثل انگشتر، یک رکاب دارد، یک نگین. این را اگر با مشکلی برخورد کنید، نگین را می برید پیش نگین ساز، متخصص نگین، و رکابش را می برید پیش کسی که با رکاب سروکار دارد، عینک را می برید پیش متخصص خودش، موی سر را می برید سلمانی، آرایشگر. اگر پوست خودمان مشکل داشته باشیم می رویم پزشک پوست، چشمتان را می برید پیش چشم پزشک، قلبتان را می برید پیش متخصص قلب، اگر مثلاً شما قلبتان درد بگیرد، پیش متخصص مغز و اعصاب نمی روید.
کسی که به متخصص مراجعه نمی کند عاقل نیست
حالا اگر کسی رفت پیش متخصص مغز و اعصاب گفت قلبم درد می کند، دکتر بهش می گوید این تخصص من نیست، برو پیش متخصص قلب، اگر اصرار کند چه؟ می گوید برو تیمارستان، دیوانه ای. اگر کسی اصرار کند که من می خواهم فقط شما من را درمان کنید، که متخصص مغز و اعصابی، می گوید تو برو عقلت را درست کن، من می گویم تخصص ندارم، تو داری از من تخصص قلب می خواهی. ما آدمی را که به غیر متخصص مراجعه می کند، آدم غیر عاقل. کفشتان را می برید کفاشی. اتومبیل را می برید نمایندگی مجاز. دستگاه خریدید نوکیا، مرکزش فنلاند است، ما نمی رویم فنلاند، اینجا نمایندگی که خود شرکت نوکیا معرفی کرده می برید آنجا، ماشینت ایران خودروست، سایپا نمی برید. این اصل عقلی است.
تعریف انسان براساس اصل اصالت تخصص
خدا هم با این اصل روز قیامت انسان ها را محاکمه می کند، در روایت داریم، خداوند روز قیامت انسان ها را بر اساس شعورشان محاکمه می کند، بر اساس عقلشان، در روایت هست، یادتان باشد، این حدیثی که خواندیم در کافی هم آمده، منظور از عقلشان، یعنی همین اصل اصالت تخصص. خدا روز قیامت این سوال را از ما می کند، که شما در دنیا، لباستان را پیش کی می بردید. سواد و غیر سواد هم ربط ندارد، لباس را می بردی خیاطی، تلفن همراه را می بری پیش متخصص، چشم را می بریم پیش چشم پزشک، موها را می بریم به آرایشگر می دهیم، لباس را به خیاط، همه این را می فهمند، این ها ساده اند، در مورد پیچیده ترین مخلوق من که خودت بودی، از تو مهم تر که خدا در قرآن می گوید همه ی مخلوقات را به خاطر انسان خلق کرد. (هو الذی خلق لکم فی الارض جمیعاً) هرچی هست در روی زمین، تمام سیستم های زمین، بر اساس تو خلق شده و به خاطر تو خلق شده، که حالا بعد نمودارهای منحنی را که نشان دادم بیشتر متوجه می شوید. در مورد خودت به کی مراجعه می کردی، خدا این سوال را روز قیامت می پرسد. راهنمای تو در 4 مرحله، تعریف، در تعریف خودت به کی مراجعه کردی، می کی هستم، از کجا آمده ام، برای چی خلق شده ام، از کی سوال کردی این را.
ایجاد نسل بر اساس مرحله دوم اصل اصالت تخصص
در مورد راه اندازی، بحث نطفه ها که گفتم، وقتی می خواهیم یک نسل را راه بیندازیم، الآن خیلی از خانواده ها می گویند خب کاری ندارد که ازدواج کردن، بالغ شدم می روم با کسی ازدواج می کنم بچه دار می شویم، در حالی که وقتی می خواهی یک نسل را راه بیندازی، یک انسان یک نسل است که معادل کل انسان هاست، قرآن می گوید (من احی نفساً فکن ما احی الناس جمیعاً) یک نفر معادل کل انسان های قیمت دارد، نمی شود همینجوری کیلویی بچه دار شد، تو باید قبل از اینکه دعوتش کنی از آسمان بیاید، ژن هایش را تهیه کرده باشی که این روح که می آید تعلق بگیرد، به بدنی تعلق بگیرد که بتواند در بخش عقل، هوش، دین، اخلاق، سلامت و زیبایی خوشبخت باشد. بچه چه گناهی کرده که یک پدر مادر نادان می آیند نطفه اش را تشکیل می دهند، اصلاً نمی رسند بهش، با ژن های ضعیف به دنیا می آورندش، نهایت رشدش گیاهی یا حیوانی است، نهایتاً برود جایی درس بخواند، به هیچ وجه قوای فوق عقلانی یا قوای بی نهایتی که از الله دریافت کرده، فعال نمی شود، چون خانواده فقیر است، فقر انسانی داریم، فقر ژنتیکی داریم، فقر معارفی داریم، به هر حال بچه خیلی حیف است، باید از خیلی قبل، چند سال جلوتر پدر و مادر باید به فکر باشند. می خواهند یک انسان را بیاورند که این انسان تا قیامت ادامه ی پدر مادر است و همچنین بعد از قیامت، بنابراین وقتی یک بچه به عنوان نسل من دارد می آید، باید رویش کار کنم، سرمایه ی عظیمی است، که متاسفانه الآن چون خیلی ها این را نمی فهمد، اقدام به بچه دار شدن نمی کنند، اقدام نمی کنند، می گویند یک جا کارمند و کارگر شوم، پرستار شوم، بهتر از این است که مادر شوم، خانه دار بنویسم؟ خجالت می کشم یک جا از من بپرسند چه کاره ای بنویسم خانه دار، انقدر لذت بردم یک خانمی بود، دانشمندی بود، در فرمش از من خواسته بود برایش برنامه ریزی معنوی کنم، شغل را نوشته بود، شغل شریف خانه داری، با افتخار، ما الآن زن هارا کشیدیم بیرون در جامعه، که بدو همه تان کارمند و جایی مشغول کار بشوید که زشت است که یک زن جایی کار نکند، از اصلی ترین وظایفشان ماندند هم خودشان آسیب دیدند هم خانواده ها و هم نسل شیعه دارد آسیب می بیند، نسل انسان ها. ولی باید به وظایف اصلی خودشان توجه داشته باشند. جایی وظیفه است، رسالت است، به خصوص معلمین که بسیار ارزش دارند، خانم شما کارت چیست؟ من الآن قبول شدم، یک رشته های عجق وجقی می شنوی که کله ی آدم سوت می کشد، خب کجا؟ سیستان بلوچستان قبول شدم. ناموسش را می فرستد آنجا، نمی داند چه کاری می کنند آنجا، چه بلایی سر این می آورند، که یک لیسانس می خواهد بگیرد.
مرحله بهره برداری یعنی انتخاب بهترین سبک زندگی
بهره برداری، یعنی من چه جوری زندگی کنم که به هدف خلقتم برسم. بهترین شیوه ی زندگی است، قرآن چندتا حیات قایل بود برای شما؟ 6 نوع حیات، حیات جمادی، چون جماد هم زنده است، حیات کمتر از جماد، حیات حیوانی، حیات کمتر از حیوان، حیات شیطانی و حیات انسانی و مؤمنانه. بهره وری، خیلی ها زنده اند و دارند زندگی می کنند، اما به درد آخرت نمی خورد، وقتی متولد شود به آخرت، هیچی ندارد، انسان زندگی نکرده.
حشر انسان به صورت ده نوع حیوان
پیامبر برای همین فرمود امت من به صورت ده حیوان و موجودات دیگر محشور می شوند، چون در قضیه حج داریم، امام سجاد (علیه السلام) چی گفت، طرف نگاه کرد دید چقدر حاجی زیاد آمده، گفت، (ما اکثر الحجیج) امسال چقدر حاجی زیاد است، حضرت گفت از اینجا نگاه کن، یعنی از دریچه ی چشم یک انسان کامل نگاه کن ببین بقیه چه شکلی اند، دید چندتا آدم وسط یک عالم حیوان دور خانه خدا دارند می گردند، جمله اش را اصلاح کرد. (ما اکثر الزجیج و اقل الحجیج) چقدر سروصدا زیاد است و حاجی چقدر کم است، انسان، مؤمن، چند نفر مؤمن هستند، چند نفر انسان هستند، این هدف خلقت است، ولی اگر قرار بود حیوان باشد، خدا خلق کرده بود بهتر از ما، بهره برداری.
رجوع به متخصص معصوم بر اساس اصل چهارم اصالت تخصص
مرحله ی چهارم، اگر با مشکل روبرو شویم به کی مراجعه می کردید، اگر با مشکلاتی در زندگی روبرو بودید مرجع تقلید شما، مرجع علمی شما، کی بوده در آخرت؟ در دنیا؟ خدا این 4 سوال را می کند. راجع به اصل اصالت تخصص می پرسد، چون شعور ما می رسد، تو شعورت می رسد موهایت را ببری بدهی به سلمانی، لباست را شعورت می رسد بدهی به خیاط، چشمت را می بردی پیش چشم پزشک، خودت چی؟ کی برای تو تصمیم می گرفت در دنیا؟ مرجع علمی و تخصصی تو کی بود؟ خب ما چه بگوییم؟ چه جوابی بدهیم؟ ما می گوییم خدایا ما در دنیا که بودیم، یک جاهایی بود بهش می گفتند دانشگاه، می رفتیم پدر خودمان را در می آوردیم که برویم آنجا درس بخوانیم، پولی، غیر پولی یک لیسانسی می گرفتیم، بعد هم پدر خودمان را بیشتر در می آوردیم که یک ارشد بگیریم، دیگر وقت نداشتیم، فقط می گذاشتیم ارشد قبول شویم بعد هم می افتادیم در رقابت و شهوت مسابقه علمی تا دکترا، ولی وقتی می رسیدیم به ارشد می فهمیدیم خیلی از چیزهایی که در لیسانس خواندیم اعتبار علمی ندارند، در دکترا هم می فهمیدیم خیلی از چیزهایی که در ارشد می خواندیم اعتبار علمی ندارند، بعد از دکترا می فهمیدیم خیلی از چیزهایی که در دکترا می خواندیم اعتبار نداشتند. دیروز گفتم برای اینکه بدون شناخت تخصصی انسان علوم دارد پیشرفت می کند، در همین کتاب ضربت خودشناسی توضیح دادم، یک کتاب علمی دانشگاهی را خواندم، کتاب سال بود، کتاب سال دانشجویی بود، یعنی بهترین کتاب علمی دانشجو می خواند و مدرک می گیرد بر اساس آن، نویسنده اش نوشته بود، 50 درصد از نظریات کتاب من الآن باطل شده، و این دانشجوهایی که تخصص گرفته اند بر اساس این کتاب، سر کار بوده اند؟ آره همه شان سر کار بوده اند. اقتصادی می خوانند که بعد می فهمند این به درد نمی خورد، جامعه شناسی ها، مدیریت ها، روان شناسی ها، تربیت ها، تعلیم و تعلم ها، پس چه شد، نظریه بود دیگر، باطل شد، پس ما سرکار بوده ایم؟
علوم امروز بر اساس انسان شناسی و اصل اصالت تخصص نیست
بشریت سرکار است واقعاً؟ آره، ببرای همین الآن پیشرفته ترین کشورها خودشان درمانده اند. چون، هیچ کدام از این علوم بر اساس تخصص و انسان شناسی حقیقی نیست. بر اساس یک شناخت جنسی از انسان هاست، انسان ها را یا زن می بینند یا مرد، آن هم فقط از محدوده ی تولد تا مرگ، نگاه غلط است، انسان این نیست، نه زن است نه مرد، برای چی خدا جنس خنثی را آفرید، برای ثابت کند انسان می شود نه زن باشد نه مرد، ولی انسان باشد، وقتی نگاه غلط است، علومی هم که شما برایش می نویسید غلط است، شما دیدید وقتی می روید خدا خیر بدهد.
آثار نگاه غلط به انسان
آقای قرائتی را می گفت کسی رفته بود مغازه، لیوان ها را دیدید که کریستال فروشی ها بر عکس می گذارند، می گفت رفته بود لیوان بخرد، دید سر ندارد، ته هم ندارد، یعنی نگاه غلط اینجوری است، یعنی شما وقتی نگاه غلط داشتید ترجمه تفسیر غلط می کنید، این را برگردان هم سر دارد هم ته، نگاه غلط به انسان، باعث می شود که انسان ترجمه ای که از خدایش می کند یک ترجمه ی غلط، حالا می خواهد برایش اقتصاد بنویسد معلوم است اقتصاد حیوانی می نویسد، سیاست حیوانی می نویسد، تعلیم و تربیت حیوانی می نویسد، چون الآن مملو است در این کتاب های درسی ما، مملو از تعریف های غلط، پر است در کتاب های درسی دانشگاه و آموزش پرورش، اصلاً یکی از چیزهایی که باید تغییر بکند کتاب های آموزش پرورش هستند، همه باید تغییر بکنند براساس نگاه انسان و قوای انسان برای انسان. انسان شناسی اسلامی و قرآنی، تخصصی باید نوشته شود. والا اینکه الآن ما می گوییم غایت یک نفر را می آوریم در این درس ها و کتاب های درسی و دانشگاه، حالا رفته ورزشکار شده، جوان موفق.
خود فراموشی منشا تعریف غلط از زن
روز زن می شود، خانمی که آورده اند ازش تجلیل کنند، چه کرده این خانم؟ موهایش که تا اینجا معلوم است، خانمی که حجاب ندارد، ساقط است، تمام شد، کسی که نماز نمی خواند ساقط است، (ما بین الکفر والایمان الا ترک الصلاه). روز تولد انسان کامل حضرت زهرا (سلام الله علیها) یک خانمی که هیچ سنخیتی ندارد ازش تجلیل می کنند به عنوان زن موفق، خلبان است، راننده تریلی است، تاحالا دیدید تلویزیون یک مادر شهید را بیاورند روز زن تجلیل کنند ازش که این توانسته 5 تا شهید را تا عند ربهم یرزقون ببرد، این مادر، کجا این مادرها را تجلیل می کنند ازشان؟ خانم دکتر فلانی، مهندس فلانی، آقا دکتر مهندس، اینکه روز تجلیل زن انسان کامل است، حضرت زهرا یک انسان کامل است، ولی ما اصلاً چون نگاه هایمان غلط است، مسئولین ما ارزش گذاری های فرهنگی که دارند می کنند همین است، تهش این در می آید.
مسئولین و گمراهی مردم
وزیر ما، می گوید آقا چه اشکالی دارد فیس بوک؟ کی گفته ما باید ممیزی فیلم و کتاب داشته باشیم، هرچه خواستند فیلم ببینند، رئیس جمهور هم می گوید آقا بگذار بسازند هرکسی نخواست نبیند، خدا اینجوری می گوید؟ خدا می گوید تمام دیدنی هایتان روز قیامت حساب می شود و همه ی شنیدنی هایتان حساب می شود. (فالینظر الانسان الی عامه) حق نداری هرچیزی را ببینی، بخوری، بشنوی، نگاه کنی، آزاد بگذاریم، فیس بوک و ماهواره آزاد باشد، چه اشکالی دارد، همه می فهمند، شعور دارند عقلشان می رسد خب نگاه نکنند، شما اگر در زندگی خصوصی آدم ها بروید می بینید که در زندگی خصوصی شان بیشترین فاجعه ها و شکست ها وجود دارد، ما یک دانشگاه هایی داشتیم اینجوری بودند خدایا، بعد هم پز استاد دانشگاهی می دادیم که آقا من یک جا استادم، نظریه پرداز فلان این ها، یک مشت حرف هایی که آنجا یاد گرفته بودیم، نسبی بود، نمی دانستیم غلط است یا درست، معیار، مقیاس و مدرکی نداشت، همینجوری خوشمان می آمد، دیگر الآن اساتید می آیند درس می دهند طرف می ایستد اینجا خجالت هم نمی کشد به عنوان استاد، خب حالا دخترها پسرها، توصیه می کنم سبز باشید آبی باشید، بنشینید اینجوری کنید، چهارتا هم بشکن می زند حالا دیگر شما خوب شدید بروید، فقط 100 و خورده ای پول دوره ما را بدهید، نفری انقدر پول بگیرد، این آدم را که داری تعریف می کنی با کدام ملاک داری تعریف می کنی؟ تخصص داری؟ تخصص از کجا آوردی تو؟ این تخصص که تو می گویی کی تایید کرده؟ خدا می گوید پس من در زندگی شما چه کاره بودم؟ خدایا تو که خیلی دمت گرم، خیلی باحال بودی، ما انقدر دوستت داشتیم، ما بالاخره نماز می خواندیم برایت، ماه رمضان روزه می گرفتیم،
دعوت قرآن به هدایت
این کتاب تخصصی که فرستادم، من که شما را خلق کردم، من این کتاب را فرستادم، من که اتم ها و نوترون ها و پروتون ها را خلق کردم، منی که تمام دانشگاه های دنیا مشغول مطالعات مخلوقات من هستند، این قرآن را هم من فرستادم که راه گم نشود، کتاب تخصصی است، تخصصی ترین و علمی ترین کتابمان قرآن است، چون الله راجع بهش سخن گفته، نسبیت که ندارد، قرآن هم خدایا ما خیلی دوستش داشتیم، ما ماه رمضان ها کنتراتی یک جزء می خواندیم، از پول بیت المال قاری دعوت می کردند در کشور ما، می نشست می خواند، وقتی صدایش را می برد بالا یک نفس می خواند ما هم همه می گفتیم الله الله، هیچی هم نمی فهمیدیم چه می گوید، خودمان هم ماه رمضان می خواندیم نمی فهمیدیم، حافظ کل هم بودیم ولی نمی فهمیدیم چیست، فقط لفظ هایش را حفظ کرده بودیم، مثل ضبط صوت و سی دی. بچه هایمان را هم اینجوری بار آورده بودیم، چرا اگر می خواستیم عروس ببریم، می بردیم، جهیزیه بود، مسافرت می رفتیم، سر قبر بابایمان می خواندیم، از این کارها، تجویدش را، عمر را گذاشتم 40 ساله تجوید یاد گرفتم، همین؟ قرآن همین است؟ روخوانی، روان خوانی، و تجوید است؟ پس این قوانینی که من گذاشتم کی می خواست بیاید در زندگی شما؟ سوره ی عصر، همین آیات، این هایی که هست، آیاتی که من مشخص کردم، انسان کیست، این ها چی؟ نه خدایا با این ها کاری نداشتیم، نمی فهمیدیم چیست.
چرا زبان عربی را به عنوان زبان دین دوست نداریم؟
خدایا رک بهت بگویم ما از زبان عربی خوشمان نمی آمد، ما انقدر شهوت انگلیسی و زبان های دیگر داشتیم علاقه نداشتیم زبان را اینطوری یاد بگیریم، با تو هم، خدایا بهت برنخوردها، ناراحت نشوی، ما خوشمان نمی آمد از زبان دینمان، زبان انسانیت و زبان تعقل، خوشمان نمی آمد عربی یاد بگیریم، پول می دادیم، آنجایی که مفتی عربی یاد می دادند می رفتیم ولی پول می گرفتند می دادیم می رفتیم زبان بیگانه یاد می گرفتیم، انگلیسی یاد می گرفتیم، زبان انگلیسی بد نیست خیلی هم خوب است، ولی ما کاری نداریم، کسی که شهوت این را دارد، زبان دین و عقلش را گذاشته رفته، من یک موقعی از آمریکا و سوئد و فرانسه مهمان داشتم، رفتم گفتم خب مهمان که دارد می آید مترجم هایشان را هم بیاورم، سه تا مترجم آوردم، انقدر خجالت کشیدم، دیدم هرسه تای این بزرگواران آمدند مهمان ما شدند در موسسه، مترجممان هم گفتند عربی، عربی فصیح صحبت می کردند، گفتند ما زبان دینمان هست، زبان مادریشان حرف نمی زدند، خدایا ما عربی را علاقه نداشتیم بهش، هیچی.
خودفراموشی عامل دور ماندن از معصوم
معصومین، متخصصین مجازی که فرستاده بودم و خودم تایید کرده بودم تخصص هایشان را، این ها چی؟ خدایا آن ها که دیگر اصلاً بهتر از خودت دوستشان داشتیم، 11 تایشان را کشتیم، قبر درست کردیم برایشان، قبر گذاشتیم، ضریح درست کردیم، بوس کردیم، می رفتیم سر قبرهایشان، شوهر می خواستیم، زن می خواستیم، چک برگشتی داشتیم، مریض داشتیم می بردیم آنجا، قبرهای این ها اینجوری بود، باهاشان کار نداشتیم، اصل معصوم می گویند آنی که معصوم ها را حذف کرد خود شیعیان بودند، بقیه همچین عرضه ای نداشتند، یکیشان هم که زمان ما بود 1380 سال به تعبیر علی (علیه السلام) (الشرید الطرید الفرید الوحید) طرد شده ی آواره ی تنها و یگانه. از دست ما. نمی رفتیم سراغش، کاری باهاش نداشتیم، احساس کمبود نمی کردیم نسبت به او، احساس نیاز نمی کردیم برویم دنبالش بیاریمش، خودش فرمود من هر 24 ساعت یک بار می گویم هل من ناصر ینصرنی. کسی هست کمکم کند؟ ما فقط دوست داشتیم برای آن حسینی که مرده بود خودمان در مردنش نقشی نداشتیم، برای او گریه کنیم، عزاداری کنیم سینه بزنیم، این جزوه ای که دادم دستتان، مراتب عزاداری را بخوانید حتماً، برای او خیلی خوشمان می آمد، رقیه، علی اکبر، علی اصغر، ابوالفضل، این ها را دوست داشتیم، چون خودمان می گفتیم خدا لعنت کند آن هایی که امام حسین (علیه السلام) را تنها گذاشتند، خدا لعنت کند آن هایی که شنیدند و عمل نکردند، ولی از این می ترسیم راجع بهش حرف بزنیم، چون این را خودمان مقصریم در تنهایی و آوارگیش و در طرد شدگیش، هیچ کداممان هم به اردوگاهش نمی رویم، هیچ کس سری بهش نمی زند، هیچ کس نمی خواهد به رویش بیاورد که او تنهاست و می گوید هل من ناصر ینصرنی، اصلاً کسی نمی خواهد سبک زندگیش را بر اساس اهداف او تنظیم کند، برای همین ما با او کار نداشتیم ولی هرچقدر بخواهی برای حسینت گریه کردیم، این که زنده بود می گفت بیا شمشیر بزنید نمی رفتیم، برای او خیلی گریه می کردیم و سینه می زدیم، شام می دادیم، ناهار می دادیم، این نه، خب، احادیثشان، کتاب هایشان، حرف هایی که زدند، نه این ها را هم اگر کسی دوست داشت در حسینیه ای هیئتی، در دانشگاه، من دانشگاه رشته های مختلفی درس دادم، شما جرئت نداری آنجا بگویی قال الصادق (علیه السلام)، تا بخواهی این را بگویی استاد یک هیس می گوید، ببین، اینجا دانشگاه است، حدیث این ها مال حسینیه و مسجد و این هاست، اینجا دانشگاه است، محیط علمی است، علمی است؟ علم اینجا می گویند؟ یاد می دهند؟ آره اینجا تو اگر در پایان نامه ات بنویسی جرج فلانی و دیوید فلانی و ریچارد فلان استاد کیف می کند بهت نمره می دهد، اما اگر بنویسی امام صادق (علیه السلام) گفته، صحیفه ی سجادیه گفته، این ها علمی نیست، این ها بحث مذهبی است، بروید دنبال کارتان، حالا خدا با ما چه کند با کسی که خودش پشت می کند به تخصص حقیقی، خدا متخصص نیست؟ معصوم متخصص نیست؟ پس این ها برای چی آفریده شده اند؟ تمام این جنایت ها می دانی مال چیست؟ مال تعریف غلطی بود که از انسان کردیم، گفتیم انسان یعنی زن و مرد، یعنی ازدواج، یعنی بچه بزرگ کردن، یعنی اقتصاد. بیشترین اخبار در کشور ما، اخبار اقتصاد. انسان یعنی این، حکومت هم که باید همه ی وقتش را بگذارد سر این کار. حکومت انقدر افتضاح شد تعریف انسان که در این کشور رئیس جمهور می گفت مسائل فرهنگی به من ربطی ندارد، خیلی فاجعه است، رئیس جمهور یک مملکت می گوید مسائل فرهنگی به من ربطی ندارد، مجلس می گوید به من ربطی ندارد، قوه قضائیه می گوید کار من گندکاری دیگران است، فساد را من بررسی می کنم، به من ربطی ندارد، پس مسائل فرهنگی به کی ربط دارد؟ به ما چه؟ طلبه ها بروند، آخوندها بروند، بودجه ی مملکت، به ما ربطی ندارد، معلوم است حیواناتی هستند که فقط آب و غذا و مسکن می خواهند، تلفن و اتومبیل می خواهند، برای این ها دولت باید وقتش را بگذارد، مسائل فرهنگی ربطی به دولت ندارد. مجلس هم که هیچی، این فاجعه ای است که دارد اتفاق می افتد از نگاه غلطی که به انسان ها هست.
مسئولین فرهنگی و کم کاری در آموزش و پرورش
می گویند آقا ما کار فرهنگی کردیم، خب حالا چه کردی؟ ببین چقدر سینماها و تئاترهایمان زیاد شده، چقدر ورزشگاه درست کردیم، آقا این ها ابزار کار فرهنگی است، محتوا کو؟ ورزشگاه هم درست کردیم، می آیند یک گل می خورند، اتوبوس های بیت المال را آتش می زنند می روند پی کارشان، نظریه از کجا می آید؟ از کتاب های درسی باید بیاید که همه نسبی اند، اگر این کتاب ها می توانستند به داد ما برسند خب کشورهایی که خودشان استفراغشان را دارید می خورید، استفراغ یک قرن قبلشان در این کتاب دانشگاهی را دارند می خورند، نظریات خودشان را برای خودشان نگه می دارند، یکISI هم درست کرده اند که شما اگر هرکدام بیایید نظریه جدید بنویسید اول باید به تایید کی برسانید؟ شما خودتان عقل و شعور ندارید ما باید بگوییم که نظریه شما درست است یا نیست، روز قیامت ما اینجوری بدهکاریم.
مسئولین و حکومت جهانی مهدوی
خدا رحمت کند امام را، در این کتاب آشتی با امام زمان (علیه السلام) مفصل آوردم، امام می فرماید: اگر دولت جمهوری اسلامی و مسئولان به فکر ایجاد حکومت جهانی امام زمان نباشند، خائن و خطرسازند هرچند به مردم خدمت کنند. حرف خیلی بزرگ است. هرچند به مردم خدمت کنند خائن و خطرسازند چون مردم لیاقتشان متخصص معصوم است نه متخصصان نسب که هیچ کدام نمی فهمند چی به چیست، لیاقت مردم ما امام زمان (علیه السلام) و متخصص معصوم است، می فرماید اگر جمهوری اسلامی و نظام امکانات کشور را به سمت ظهور نبرند خائن و خطرسازند هرچند خدمات های دیگر به مردم کنند. تصریح فرمایش امام است. حالا شما ببینید برنامه های مهدوی چقدر مظلوم است، تلویزیون همه ی شبکه ها برنامه دارند، در طول هفته مثلاً نیم ساعت برنامه مهدوی می گذارند، ورزش ده ها ساعت. فیلم های وهمی، تخیلی، حیوانات، راجع به حیوانات ما چقدر برنامه داریم در تلویزیون، مستند، شبکه برایش تشکیل دادند ولی برای شناخت انسان و معصومین و الله. قرآنمان هم که می گذارند همه اش همین است، قاری فلان بخواند، خب حالا این همه قاری خوانده بعدش چی؟ اصل اصالت تخصص را یادتان نرود.
قرآن و معصوم اصل رجوع در انسان شناسی
ما اگر بخواهیم انسان را بشناسیم، حماقت است به سراغ غیر قرآن برویم، در درجه ی اول و بعد سراغ معصوم. الله که خالق کل شیء هست، حقش است که بگوید تو برای چه آفریده شدی و من که انسان عاقلی هستم حقم است و لیاقتم است که از الله سوال کنم مرا برای چی خلق کردی، معصوم و متخصص معصوم که علمش را از زمین نگرفته، علمش را مستقیم از خود خدا گرفته او باید به من بگوید برای چی و چه کار باید بکنم. ما الگوهایمان الآن معصومین نیستند.
اصلاح سبک زندگی بر اساس تعریف درست از انسان
اینکه مقام معظم رهبری می آید خیلی دردآور است، بعد از 30 و خورده ای سال پا شده رهبر یک نظام، رفته خراسان شمالی می گوید آقا ما در کشورمان دچار معضلاتی هستیم مثل طلاق، رشوه، روابط نامشروع فلان، دختر و پسر، همه را می گوید آقا، خیلی دردآور است رهبر بیاید اعتراف کند که همه ی دنیا دارند می شنوند که این کشور چیست که رهبرش دارد مسائل را می گوید. این مسئول 34 سال حکومت اسلامی است؟ آقا فرمود: ما باید تا سبک زندگی مان را درست نکنیم مشکل حل نمی شود، ما داریم، فقط صورت های مذهبی را رعایت می کنیم، سبک زندگی هایمان طلاق است. در همین خانواده های مذهبی ببین چقدر ما مشکل داریم، سبک زندگی مان را درست نکردیم. سبک زندگی هم زمانی درست می شود که انسان بر اساس نگاه درست به خودش بتواند طراحی کند، نگاه درست، انسان شناسانه، بر اساس این 5 بعد روابط منطقی و تنظیم منطقی بین این 5 بعد است که با حاکمیت بخش انسانی باشد. ولی وقتی شما بخش انسانی آخرین اولویتت هست، دیگر سبک زندگی شما، هرچقدر نماز بخوانی فایده ندارد، هی روزه بگیر، هی برو حج، هی برو سینه بزن، قرآن بخوان، حفظ کن، وقتی اولویت آخرتت بخش انسانی در جامعه است، سبک زندگی وقتی غلط است، نتیجه نمی دهد، طلاق سرجایش است، فحشا و منکرات است، گناه هست، معصیت است، مذهب هم هست، می شود سکولاریسم. ما سبک زندگی ها را باید عوض بکنیم. سبک زندگی اگر بخواهد عوض شود شما اول باید بینش یک انسان را نسبت به خودش عوض کنید. تا بینش انسان نسبت به خودش عوض نشود، هیچ سبک زندگی ای درست نمی شود حالا شما تا آقا گفت سبک زندگی، هی الآن تلویزیون و مجلات و روزنامه ها و دانشگاه ها می گویند سبک زندگی، بعد هم که می گویند همان سبک زندگی غربی را می گویند، بقیه که می آیند درس می دهند سبک زندگی باز می بینی همان حرف های غربی هاست، حرف های ضعیف غیر علمی و غیر تخصصی. الله کجا؟ جایی ندارد. قرآن و معصومین کجا هستند؟ جایی ندارند. تخصصی نیست.
اصل اصالت تخصص زیر بنای سبک زندگی
اصل اصالت تخصص می گوید من در هر مورد این 4 مرحله تعریف خودم، راه اندازی، می خواهم یک نسل را راه بیندازم، چهارتا دانش آموز به من سپردند ابتدایی، می خواهند راهشان بیندازم تا قیامت ببرمشان. چه جوری راه اندازی کنم؟ بهره برداری، سبک زندگی چطور باشد و مشکلاتم را چطور حل کنم. باید در این 4 مرحله در درجه ی اول به الله مراجعه کنم، قرآن، بعد به معصوم. اصل اصالت تخصص. وقتی که قرآن تایید نمی کند، معصوم تایید نمی کند، شما هرکار دیگری بخواهی بکنی ساقط است، آقای دکترفلانی اینجوری گفته، جوانان ما سبک زندگیشان را از ورزشکاران و هنرپیشه ها و شاعران می گیرند، از نقاشان می گیرند، از اینترنت می گیرند، الگوهایشان را از ماهواره انتخاب می کنند، نماز هم می خوانند، روزه هم می گیرند، کربلا و مکه هم می روند، حج هم می روند، ولی سبک زندگیشان جور دیگر است، لباس پوشیدن هایشان، حرف زدن هایشان، انتخاب همسرانشان، تربیت فرزندانشان، آموزش پرورششان، دانشگاهشان همه سبک های دیگری است. اگر شما بخواهید دانش آموزهایتان را راه بیندازید باید اولین مرحله اصل اصالت تخصص را خوب بفهمید و به دانش آموزان بر اساس اصل اصالت تخصص صحبت کنید، این اصل همه ی حرف ها را در خودش دارد، کی باید در مورد انسان اظهار نظر کند؟ چه کسی حرف آخر را درمورد انسان در این 4 مرحله می زند؟ الآن نگاه کنید از بس به این اصل بی اعتنایی می شود، می گوید آقا مراجع چه حقی دارند اظهار نظر کنند؟ مراجع باید اظهار نظر کنند، رهبری باید بکند، ولی فقیه که قرآن، روایت و معصوم می گوید جانشین معصوم ولی فقیه است، روحانیت چرا اینجوری، روحانیت حقش است، روحانیت مرامش، فلسفه ی وجودیش همین است. تخصصش این است. یک طلبه، یک روحانی نمی رود علوم نسبی که از استفراغ های دانشمندان آن طرف آب هست بخواند، یک طلبه علمش را از آسمان می آورد، قرآن و روایت و ادعیه را می فهمد، فقه را می فهمد، فقه هم اطلاعاتش معصومانه است، بگذریم یک ذره اختلاف بین علما اتفاق می افتد، آن خیلی ناچیز است، اهمیتی ندارد. روی جزئیات است. علومی است که از معصوم، از آسمان رسیده به ما. اصل اصالت تخصص، این یادتان نرود، خوب روی این اصل کار بکنید و این را باور کنید که من غیر از الله و معصوم کسی نمی تواند برایم برنامه ریزی کند. هیچ کس نمی تواند.
قیامت و سوال از الگوی سبک زندگی دنیا
من نباید، چون روز قیامت قرآن می گوید ما هرکسی را با معلم و الگویش محشور می کنیم، این یادتان نرود. مهم نیست تو چقدر عبادت کردی، چقدر نماز می خوانی، چقدر حج می روی، مهم این است که سبک زندگیت را از کی می گیری، با او محشور می شوی روز قیامت. اصلاً خدا با اینکه تو چقدر عبادت کردی و این ها کاری ندارد. مهم این است که تو در سبک زندگیت و در باطن خودت کی را الگو می دانستی، این روز قیامت ملاک است، الگوها، هر انسانی با الگوهایش محشور می شود. سبک زندگیت را بر اساس چه کسی تنظیم کن. آره مد است الآن که اینجوری کنیم، مد است که از کجا آمده؟ هرکس نشست مد تعریف کرد ما دنبال مد بیافتیم؟ ما آدمیم وجودمان تخصصی است.
خلقت ریاضی عوالم بر اساس اصل اصالت تخصص
ریاضی خداوند نظام خلقت ما را خلق کرده. خداوند یک موجود مهندس است. این یادتان نرود وقتی می گوییم اصل اصالت تخصص خداوند برای همه چیز عدد و اندازه گذاشته. (قد جعل لکل شیء قدراً الذی احصاء کل شیء عدداً انا کل شیء خلقناه بقدر) خداوند ریاضی است، همه ی کارهایش، اتم، الکترون، نوترون، پروتون و برو پایین، همه حساب شده است، خداوند یک اتم اضافه در نظام خلق نکرده، یک مولکول سرگردان خلق نکرده که نداند کجا می خواهد برود، بی هدف چیزی آفریده شده.
خلقت روح انسان ریاضی است
روح انسان، مثل جسم انسان تخصصی است و ریاضیات دارد. روح قاعده دارد، فرمول دارد، ریاضیات دارد، عدد دارد، اندازه دارد روح، برای بخش های مختلف، همه ی این ها عدد و اندازه دارد. این 5 تارا هم بگویم بس است. شما یک بخش جسمی دارید که عدد و اندازه دارد، کار پزشک هاست، یک بخش خیال دارید، خیال بخشی است که شما باهاش مثل حس، حس ما محسوسات را درک می کند، ماده، خیال می آید ماده را دریافت می کند می گذارد کنار، اندازه، شکل را درک می کند. شما الآن تصویری که از مادرتان و پدرتان و آدرس خانه تان دارید با حس تان نیست، با خیال است. یک بخش داریم، بخش وهمی است، پس فرق خیال و حس این است که حس ادراک محسوسات را می کند، خیال ادراک مخیلات را می کند، یعنی صورت و شکل بدون ماده. ماده را می گیرد. در بخش سوم، بخش وهم، وهم شما آن هم ریاضی است، امور شخصی را درک می کند که شکل و ماده ندارد. مثل تنفر، محبت، عشق، عاطفه، عزت، ذلت، رقابت، بالا، پایین، جلو افتادن، عقب افتادن، این عشق، هرچیزی که اینجوری است شما با وهم می فهمید. واهمه. مقام، با وهم می فهمید. این آدم خیلی باشکوه است، نگاه کن این چه مقامی دارد، این را با خیال درک نمی کنید، با وهم درک می کنید. من الآن عزیز هستم، من ذلیل هستم، من چقدر محبوبم، من چقدر منفورم، هیچ کس من را تحویل نمی گیرد، همه من را تحویل می گیرند، این را وهم می فهمد. مهر پدری، مادری، فرزندی، همسری، دوستی، این ها را واهمه می فهمد، کسی که در این سبک زندگی می کند بهش می گویند آدم وهمی. بخش چهارممان عقل است. عقل مدرک کلیات و قوانین است، دو دوتا، چهارتا، رادیکال 16 مساوی است با 4. در مثلث قائم الزاویه a2=b2+c2 . در منطق جزء از کل کوچک تر است. اجتماع نقیضه محال است، اجتماع ضدین محال است، در فلسفه داستان است، کل فاعل منصوب، هرجا تمام علوم را با عقل می فهمید چون قاعده و فرمول است. یک بخش هم دارید به نام فوق عقل یا فوق تجرد که الله را می تواند ادراک کند، بی نهایت ها را ادراک می کند. چون عقل کادر دارد، دو دو تا چهارتا، یک میلیون سال دیگر هم دودو تا چهارتاست. ولی در فوق عقل شما کادرها را می شکنی می زنی به دل بی نهایت و فقط بی نهایت را می خواهی، چیزی که حد ندارد، اندازه ندارد، کمالی که نامحدود است، این می شود الله، پس ما با هرکدام از قوایمان یک چیز را درک می کنیم. با حسمان محسوسات، با خیال مخیلات، با وهممان موهومات، با عقلمان معقولات، با فوق عقلمان الله را درک می کنیم. و هر 5 تا ریاضی هستند، قاعده، عدد، اندازه و فرمول.
فرمول های احکام دین قاعده مند و ریاضی است
تاحالا فکر کردید ریاضی ترین کتاب دینی شما رساله است؟ کتابی به اندازه رساله دیدید درش عدد باشد؟ فقهای ما زحمت می کشند در حوزه می نشینند ده ها سال این عددها را در می آورند، دوتا، سه تا، 5 تا، 7 تا، 13 تا، عدد است، چرا اینقدر عدد است؟ چون خدا همه چیز را روی حساب کتاب خلق کرده، نمی شود عدد اندازه ها را به هم زد. (و من یتعد الحدود الله فاولئک هم الظالمون هم الکافرون هم الفاسقون) هرکس به عددهای خداوند تجاوز کند، هم ظالم و هم کافر و هم فاسق است. مگر می شود اعداد خداوند را مسخره کرد؟ می گوید آقا آب می خواهی بریزی، یک بار تمام. وسواسی یعنی کسی که عددهای خدا را مسخره می کند. نه به دلم نچسبید، یک خانمی آورده بودند شوهرش می گفت آقا این 6 ساعت غسلش طول می کشد. می گفت یک زمانی نمازش هم قضا می شود هنوز موفق نشده غسل بکند. چون اعداد خدا را، وسواس یعنی مسخره کردن عدد و ارقام خدا، مثل اینکه یکی تلفن بگیرد، شماره خانه تان چند است؟ بگوید فلان عدد، 912، می گوید 913، 13 که نحس است من 12 می گیریم. آقا این 913 شماره دادند نمی شود کاریش کرد، شما 912 بگیری طرف برنمی دارد، عدد دارد هرچیزی، کسی که رساله ای زندگی نکند، با فقه، رساله، مراجع، روحانیت پیوند نداشته باشد زندگیش وهمی و کیلویی است، بدون عدد و ارقام زندگی می کند. این مردک می آید در دانشگاه صحبت می کند، رئیس جمهور هم ازش تبعیت می کند، کمکش می کند، پول هم بهش می دهند، مگر مردم میمون هستند که تقلید کنند؟ مردک تو در پزشکی مگر تقلید پزشک را نمی کنی؟ در مهندسی مگر خانه ات را خودت می سازی؟ شماره چشمت را متخصص اپتومتر بهت می گوید شماره چشمت چند است، عینکت را او می سازد، برای دندانت از کس دیگری تقلید می کنی، رسید به دین و بخش اصلیت، که تخصصی ترین و ریاضی ترین بخش است، میمون شدیم؟ آقا به فقیه نیاز دارم، به مجتهد نیاز دارم، به متخصص نیاز دارم، ریاضی است. عدد و اندازه. آدمی که وسواسی است، می آید مسخره می کند در عمل، عددها و اندازه های خدا را، من به این خانم گفتم، داشتم برایش راجع به وسواس حرف می زدم، با شوهرش آمده بود، دیدم اصلاً به حرف های من گوش نمی کند، مسخره اش می آید، گفتم خانم، مثل اینکه حرف های من برای شما خیلی مسخره است، گوش نمی کنید، گفت آره مسخره که نیست، می دانید چیست؟ من پایان نامه ی دانشجوییم راه های درمان وسواس بوده، این یعنی همین که من می دانم مرده کاری ندارد ولی وقتی می خواهم دست بزنم بهش دلم باور نکرده. این را بهش می گویند غلبه وهم بر عقل. وهم عقلش می داند مرده است کاری ندارد، ترس وهمی ست دیگر، ترس می آید جلوی عقل را می گیرد، می گوید نه مرده الآن می آید دنبال من، من بروم قبرستان، دستش را از قبر در می آورد یقه ی من را می گیرد. آنانی که ترسواند توهمی اند. آنانی که گدای عاطفه می شوند توهمی می شوند. کسی که التماس عشق و عاطفه را از دیگران می کند. از جایگاه خودش نمی تواند دریافت بکند. پس همه چیز در دین ما ریاضی است، دین ما دین ریاضی است، صد در صد عدد و اندازه دارد، احصاء کل شیء عدداً. همه چیز عدد دارد، نمی شود از عدد تجاوز کرد. نفس و جسم عدد دارند، خیال عدد دارد. وهم عدد دارد. عقل عدد دارد. فوق عقل هم عدد دارد. اگر کسی بخواهد به ریاضیات خدا توهین بکند، مثل این است که فرمول ها و عدد های مهندس را در نظر نگیری. خب خانه فردا با دو ریشتر می ریزد روی سرت و همه را می کشد. مهندسی باید ساخته شود انسان. پس این خیلی مهم است که انسان تقید به رساله و به اعداد خدا داشته باشد. والحمدالله رب العالمین.