فلسفه دین چیست ؟
بحثی که قرار است خدمتتان باشیم، مهندسی فرهنگی هست با رویکرد تربیت دینی. اصل بحث را که ان شاءالله ما بعداً خدمتتان تقدیم می کنیم ولی الآن یک مقدمه ی مهمی را عرض کنم. تا ضرورت یک مهندسی فرهنگی با رویکرد تربیت دینی خوب روشن شود. دین یک کارکردهایی دارد که در متن منابع اصیل آن مشخص شده، وقتی می گوییم تربیت دینی یعنی انسان قرار است به جای خاصی برسد، که مربوط به ساختار انسان هست، در ساختار انسان چیزی وجود دارد، بخشی وجود دارد که دین مسئول پرورش آن هست. که حالا این را دقیقاً مشخص می کنیم، و اگر این بخش، تربیت نشود، اساساً حیات انسانی برای انسان امکان پذیر نیست، قرآن کریم در این باره می فرماید (استجیبوا لله و لرسول اذا دعاکم لما یحییکم). اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد. پس معلوم است این حیات یک حیات خاص و ویژه است که بدون دین و بدون دخالت خدا و رسول در کسی ایجاد نمی شود. باطنی هست، حیاتی هست که فقط خدا و رسول می توانند آن را در انسان ها ایجاد کنند.
بی تاثیری آموزش های دینی در عرصه فردی و اجتماعی
اما آیا هرجا که آموزش دین بود، و هرجا که کار دینی انجام شد آن حیات لزوماً به وجود می آید یا نمی آید. این خیلی مهم است. اگر ما حکومت دینی داشتیم، آموزش دینی داشتیم، آموزش پرورش دینی داشتیم، معلم قرآن داشتیم، لزوماً این نوع فعالیت ها می تواند آن بخش را احیاء بکند در انسان یا نه. جواب منفی است. در بسیاری از موارد، فعالیت های دینی وآموزه های دینی می توانند به جای اینکه آن حیات ویژه را در انسان ایجاد کنند، انسان را از آن حیات دور کنند و اینکه پیامبر می فرماید در روز قیامت امت من به صورت ده حیوان محشور می شوند و موجودات دیگر، این ها نماز دریافت می کنند، روزه و حج و عبادت دریافت می کنند اما هیچ وقت آن باطن که باطن ویژه ی انسانی هست در شخص به وجود نمی آید، در عین حالی که مسلمان هست اما انسان نیست. در عین حالی که نماز می خواند و روزه می گیرد و عبادت می کند، اما باطن انسانی را پیدا نمی کند و اساساً گاهی وقت ها در آموزه های دینی مردم را به فعالیت های دینی تشویق می کنیم، وادار می کنیم، محصول تلاش ما کار دینی هست، اما دین ایجاد نمی شود در کسی چون گفتیم دین به معنای واقعی مسئول ایجاد یک حیات خاص هست و خیلی وقت ها فعالیت های دینی هست اما خبری از دین نیست، علی (علیه السلام) فرمود (رب متنسک و لا دین له) چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد. در عین حال که متنسک است، اهل عبادت هست، نماز می خواند و روزه دارد و حج دارد و چیزهای دیگر، اما اساساً دین ندارد، همانطور که در قول شما، این حدیث مشهور هست همه می دانید (رب تال القرآن و القرآن یلعنه) بسیار قاری قرآن است که قرآن او را لعن می کند. (رب صائم لیس له من صیامه الا الجوع) چه بسیار روزه داری که بهره ای ندارد در روزه ی خودش جز گرسنگی و تشنگی. پس لزوماً اینگونه نیست که دین با فعالیت دینی با کار دینی ایجاد بشود.
هدف از معرفی بحث مهندسی فرهنگی
بحث مهندسی فرهنگی می خواهد این را به ما بگوید که ما باید به گونه ای فعالیت های مذهبی، دینی، قرآنی، تبلیغی، را طراحی کنیم که بتواند آن حیات را ایجاد کند، اگر نه مردم می توانند دین دریافت کنند، دین زیادی دریافت کنند اما هیچوقت متدین هم نشوند که در جهان اسلام این را زیاد داریم، خیلی مردم دین دریافت می کنند اما متدین نمی شوند در جمهوری اسلامی خودمان در این سی و چند سال خیلی به مردم دین دادیم، تلویزیون، رادیو، علما و مراکز و حوزه های علمیه و مساجد به مردم دین می دهند، اما وضعیتی که ما داریم در قرآن برای ما تشریح می کند از شاخصه های یک جامعهی دینی می بینیم که ما خیلی از آن شاخصه ها دور هستیم.
نشانه مومن از منظر دین
چندتا مثال بزنم. دین، علامت یک انسان مؤمن را چندتا چیز معرفی می کند. در نگاه فردی می گوید یک انسان اگر می خواهی بدانی چقدر مؤمن است باید به دو شاخص درش توجه کنی، یکی شادی یکی آرامش، اگر مؤمن شاد و آرام نیست، مؤمن هم نیست، ایمانش بسیار ضعیف است. میزان اینکه بخواهیم ایمان سنجی کنیم در یک نفر که این شخص چقدر به معنای حقیقی دین دریافت کرده و چقدر دین در این شخص ظهور پیدا کرده این هست که ببینیم این آدم چقدر آرامش دارد و چقدر شاد است.
منظور از فعالیت فرهنگی با رویکرد دینی چیست؟
پس وقتی می گوییم بحث مهندسی فرهنگی با رویکرد تربیت دینی یعنی با تولید شادی و آرامش. اگر فعالیت دینی عرضه نداشته باشد در یک شخص تولید شادی و آرامش بکند، معلوم است ساختارش ضعیف است، فعالیت قرآنی هست، فعالیت دینی هست، کار عبادی هست، هرچیزی که هست، اگر نتواند و عرضه نداشته باشد تولید شادی و آرامش کند، این عقیم است، جواب نمی دهد، باید حتماً بتواند سطح اضطراب ها و دلشوره ها و نگرانی ها و غصه ها و غم ها در یک شخص را بتواند کم کند، اگر نمی تواند کم کند به درد نمی خورد و ضعیف است. در مهندسی می توانید شما این کار را درست انجام دهید که راجع به همین می خواهیم صحبت کنیم، من یک مثال بزنم، شما مثلاً یک کربن دارید، یک هیدروژن، یک اکسیژن، این کربن و هیدروژن و اکسیژن را وقتی تغییر می دهی در ساختار پیوند، سرکه به شما می دهد، یک تغییر دیگر همان را می دهی می شود الکل، دوباره یک تغییر دیگر می دهی می شود صابون. پس وقتی می خواهیم مهندسی کنیم باید ببینیم من باید با چه چینشی دین را به مردم بدهم که حتماً تولید ماده ی خاصی برای حیات دینی به نام شادی و آرامش کند، والا اگر نتوانم حجم زیادی می توانم، من خودم مشاور هستم بیست ساله و سی سال هم هست در حوزه علمیه هستم، با مراکزی که می توانند تولید علم و تولید دین و مذهب بکنند، زیاد سروکار دارم، ما چقدر قاری قرآن داریم، حافظ قرآن، آدم های افسرده ای هستند، پژمرده هستند.
اثر ذاتی قرآن، شادی و آرامش است
من حافظ قرآن سراغ دارم که خودکشی کرده، خب چه جوری می شود قرآن در سینه اش باشد، قرآن در حدیث داریم شراب مؤمن است، شراب یعنی چه؟ شراب یعنی چه کار می خواهد بکند، کار شراب چیست؟ شادی بیاورد، کسانی که مواد مصرف می کنند یا شراب می خورند برای این می خورند که بتوانند غم هایشان را فراموش کنند و شاد شوند، خودشان مشکلاتشان را فراموش کنند و شاد شوند. خب اگر قرآن نتواند دنیا را از یاد آدم ببرد و قرائت قرآن، تدبر در قرآن نتواند تولید شادی بکند، پس شراب نیست، شما هی می خوری، و هیچ لذتی هم ندارد، شما نگاه کنید طرف ماه رمضان قرآن می خواند، روزی یک جزء می خواند، بعد ورق می زند ببیند چند صفحه اش مانده، یعنی زود می خواهد خلاص شود ازش، یا برخورد غلطی که با قرآن می شود، که خیلی ها قرآن را یک وظیفه و تکلیفی می دانند که فقط باید بخوانمش، در حالی که قرآن اگر قرار باشد به این صورت باهاش برخورد شود توهین است، قرآن باید بتواند شادی ایجاد کند، شراب باشد، انسان وقتی می خواندش به نشاط برسد، به رقص برسد، به آرامش برسد، بتواند مشکلاتش را فراموش کند، بتواند از دست چنگال دنیا نجات پیدا کند، بتواند غم ها را پشت سر بگذارد و به یک انبساط و شادی برسد، در نظام فردی، شعار قرآنی ما چیست؟ شادی و آرامش. در نظام ارتباطی تولید محبت هست. یعنی اینکه انسان باید روز به روز به اسم الله و رحمن الله نزدیک شود.
ایمان، فرشته الهی
در روایت داریم هرچقدر ایمان شخص افزایش پیدا می کند علاقه اش به همسرش بیشتر می شود، (کلما ازداد للعبد ایماناً) قاعده است، قاعده ی ریاضی است، (کلما ازداد للعبد ایماناً ازداد للنساء حباً) هرچقدر ایمان شخص افزایش پیدا می کند علاقه اش به همسرش بیشتر می شود. نساء اینجا مصداق است، رجال را در بر می گیرد، اخوان را در بر می گیرد، آباء و امهات و الناس را هم در بر می گیرد، یعنی انسان هرچقدر ایمانش افزایش پیدا می کند، عطوف تر و مهربان تر و بی کینه تر و شادتر و آرام تر باید بشود، به اسم الله باید نزدیک شود، چون شما وقتی می گویید ایمان افزایش پیدا می کند یعنی سنخیتش با الله دارد بیشتر می شود، تقرب بیشتری پیدا می کند، تقرب هم کمالی است، فیزیکی که نیست، خدا با ما رابطه ی فیزیکی ندارد که بگوییم دومتر به خدا نزدیک شدم. خدا همه جا یکسان است، حضورش یکسان است، خدا چه در آسمان، چه در زمین یک جور حضور دارد، یک جور وجود دارد، اینجوری نیست که شما بگویید خدا یک میلیارد سال بروید بالاتر خدای بیشتری حضور دارد، این مفهوم عوامانه و غلطی است، خدا همه جا یکسان است. کم خدایی نداریم، یک جا خدا بیشتر یا کمتر است نداریم. همه جای عالم وجود خدا یکسان حضور دارد. پس تقرب به معنای رابطه ی فیزیکی و طی طریقی به این معنا که ما مکانی را طی کنیم وجود ندارد، تقرب قرب است، قرب یعنی سنخیت و شباهت، پس به یک استاد که دارد تدریس می کند کدام شاگرد تقرب بیشتری دارد؟ آنی که جلوتر است یا عقب تر است هیچ کدام، آنی که می تواند قدرت استاد را دریافت کند و شبیه شود به استاد. در یک باشگاه که استاد دارد تدریس می کند، در یک کارگاه خیاطی یا زبان، وقتی دارد تدریس می کند، در یک آموزش نظامی، در یک رشته ی تفسیر، قرائت کی به یک استاد شبیه تر می شود و تقرب بیشتری پیدا می کند؟ آنی که آن کمال را از استاد بیشتر دریافت کند. پس تقرب به الله یعنی نماز می خوانم قربتاً الی الله یعنی برای چی؟ شبیه شدن به الله، برای سنخیت و نزدیک شدن به الله.
برتری اسم الرحمان بر سایر اسماء الهی
الله یک اسم دارد که معادل کل الله است یعنی غیر از همه ی اسم های دیگر، مثلاً غفور جلوه ای از الله است، مثلاً فرض بفرمایید رئوف یا کریم، اما خدا اسمی دارد که معادل کل الله است، آن رحمان است. (ادع الله اودع رحمن فلح الاسماء الحسنی) رحمن خیلی بزرگ است، همه ی اسماء می آیند می روند تحت سلطنت و دولت رحمان قرار می گیرند. در اسماءالله حاکم همه ی اسماء چیست؟ رحمان.
دین و توصیه به مهربانی
امکان ندارد کسی به الله نزدیک شود صفت رحمان درش اضافه نشود. مهربان نشود، آدم خشنی باشد، آدم بداخلاقی باشد، آدم تندی باشد. آدم زودرنجی باشد، آدم حساسی باش، آدم عصبی ای باشد، آدم حسودی باشد، آدم بدبینی باشد، امکان ندارد، دین باید بتواند توحش ها و تیزی ها و هاری ها، تندی ها، ناراحتی ها، غصه ها را کم کند، اصلاً ماموریت دین این است، بنابراین ما کجا می توانیم بگوییم به معنای واقعی دین دار هستیم یا کار دینی کردیم و محصولش این شده؟
هدف معلم از آموزش قرآن
یک معلم قرآن محصولش این نیست که مثلاً من توانستم سی نفر را قرآن خوان کنم، بعد این ها الآن با قرائت چی چی آشنا هستند، انقدر می توانند حفظ کنند، انقدر تجوید دارند، این کارکرد ظاهری قرآن هست، عمل قرآنی، آموزش قرآن، به این هست که افراد بتوانند آن ماهیت شراب گونه ی قرآن را منتقل کنند به جان انسان ها که وقتی کسی می خواند شاد بشود.
عاقبت غصه بر دنیا ،جهنم است
پیغمبر می فرماید: (من بکا علی الدنیا دخل النار) کسی که دنیا می تواند گریه اش بیندازد این جهنمی است، کسی که به خاطر دنیا عصبانی می شود و جیغ می زند و داد بزند و گریه کند، دنیا عرضه دارد این آدم را تحقیر کند، این آدم گرفتار جهنم می شود.
تربیت دینی چیست؟
تربیت دینی یعنی تربیتی که تولید شادی و آرامش می کند. شما کسی را دارید در این ایام خیلی ازش یاد می کنید، دیروز به خصوص ازش زیاد یاد می کردید، حضرت زینب (سلام الله علیها) در داستان کربلا، یک خانمی هست که ایشان را آوردند، ایشان شاهزاده هست بالاخره، بچه ی یک سلطان است، در مملکت خودش، در اوج عزت، به قول امام زمان (علیه السلام)، از اوج عزت این را آوردند مسیر را طی کرده پیاده، با سختی، با گرفتاری، حالا آن موقع پیاده نیامده، سواره آمده تا کربلا، مسیر سختی است، 6 ماه مسیر را آمده، بعد محاصره ی اقتصادی و نظامی، بعد جنگ، بعد دلهره و اضطراب فراوان، دشمن سعی کرده ایجاد کند. بچه های این خانم را جلویش تکه تکه کردند، آدم یک موقع هایی می شنود ولی متوجه نمی شود، ولی تا برای خودش اتفاق نیفتد متوجه نمی شود چه شد و چه جوری شد. بچه ی آدم را جلوی آدم تکه تکه کنند و بکشند. من زمان جنگ عملیات های زیادی رفتم، از اول جنگ ولی در یک عملیات با برادرم بودم. به قدری به من سخت گذشت که نگو. که این جلوی چشم ما یک موقع از من جدا شد در شلمچه، اشتباهاً فکر کردم ایشان کشته شده، سخت است، حالا شما ببینید این خانم بچه ها را جلویش تکه تکه کردند، برادرزاده هایش که یکیش علی اصغر و دیگری علی اکبر، کشتند، علی اکبری که سیدالشهداء فرمود (اشبه الناس بالرسول الله) یک همچین آدمی، یک داداشی مثل ابوالفضل، یک داداشی مثل سیدالشهداء، بایستد صحنه را ببیند و خودش کتک بخورد و اسارت داشته باشد و توهین شود، ولی فرمود (و ما رایت الا جمیلاً). نمی شود ما برای همچین خانمی سینه بزنیم خودمان برای پاچه ی مرغ یا سینه ی مرغ دعوایمان شود. سر لواشک و تمبر هندی و پفک و کجای کله پاچه را به من دادند و رنگ نوشابه و سالاد و نان تازه و بیات دعوایم شود و ناراحت شوم، سر دوتا ماشین که می خورند به هم دعوا شود و بریزند بیرون. این تربیت، تربیت بدی است، مگر می شود آدم، برای این خانم سینه می زنی، این خانم الگوی من است و می خواهم با ایشان محشور شوم، بعد سر لباس و اتوی لباس و رنگ لباس بالا پایین شود این شخص. جور در نمی آید این تربیت، پس آدمی که عصبی است، می تواند دنیا گریه اش بیندازد، آدم جهنمی است.
اهل بیت الگوی تربیت دینی
ما در تربیت دینی باید مثل خانم زینب کبری برویم به جایی که دنیا نتواند گریه ی مان بیندازد، نتواند عصبانیمان کند. اگر اتفاقی افتاد. کسی هست در زندگیش طلاق اتفاق افتاد، بعضی خانوم ها آقایان می آیند مذهبی و معتقد، حتی طلبه ها، 30 سال در حوزه هستم، درس خوانده طلبه است، ولی نگاه می کنی می بینی یک طلاق در زندگیش دارد، مشکلی پیش آمده افسردگی شده، افسرده یعنی چه. نوع افسردگی ها را ببینید مال بخش های طبیعی، دنیایی هست خب یعنی تو یک الله نداری که شادت بکند؟ این امام حسین تو، حضرت زینب تو، عاشورای تو، نماز تو، جمکران تو، این امام رضای تو، کربلای تو، هیچ کدام این عرضه را نداشته اند شادت کنند؟ تو با داشتن همه ی این ها یک آدم بی عرضه و فکستنی و غم زده و شل و آسیب پذیر آن هم برای اینکه در خانه اتفاقی افتاده، کسی مرده یا طلاقی اتفاق افتاده، مریضی اتفاق افتاده، این چه جور تربیتی است؟ پس ما فرقمان با بقیه چیست؟
افزایش آمار طلاق در ایران
لزوماً اینجوری نیست که هرجا حکومت دینی و آموزش دینی باشد حتماً موفقیت هم باشد، ما کشورمان امسال رتبه ی 4 ام دنیا را در طلاق پیدا کرده، پارسال اسپانیا چهارم بود ما پنجم، امسال ما چهارم شدیم، یعنی آبروریزی. ننگ. از هر چهارتا ازدواج ما سه تایش شکست است یعنی یا طلاق است، تقریباً 18 درصد نزدیک به 20 درصد داریم می رسیم، یا طلاق است، یا طلاق عاطفی است، یا دعوا و درگیری و جنگ است، 20 درصد، 25 درصد، راضی هستند از زندگی شان. در آمار جهانی که کشور ما را هم در بر می گیرد، آدم ها را وقتی برمی گردانید به مقاطع انتخاب هایشان، ارتباط هایشان، رفتارهایشان و تولید های فکری شان، این چهارتا یادتان نرود، این هایی که یک انسان را می سازند، وقتی برشان می گردانی به این مقاطع، نوع انسان پشیمان می شوند، حالا شما همه جوانید خیلی تجربه ندارید، ولی وقتی بعد از چندسال به شخص می گویی حالا اگر برگردی عقب با همین شخص ازدواج می کنی غالباً می گویند نه، همین رشته را انخاب می کنی؟ نه، همین شغل را انتخاب می کنی؟ نه. همین رفیقان را انتخاب می کنی می گویند نه، همین محل زندگی را انتخاب می کنی؟ می گویند نه، در ازدواج هم به خصوص خانم ها، 90 درصد درخواست های طلاق مال خانم هاست، پس چه جوری شده ازدواج صورت گرفته، با عشق و عاشقی خیلی زیاد، با حجم زیادی از عاشقی و دلتنگی، ولی مثلاً بعد از چندماه، کاملاً عادی می شود، در حالی که پیغمبر می گوید وقتی یک نفر مؤمن است روز به روز علاقه اش به همسرش، یعنی بعد از 15 سال شخص باید واقعاً عاشق تر باشد تا دوران نامزدی و عقد، بعد از 20 سال، باید نگاه کنید سیدالشهداء را، این امام حسینی که رباب را می آورد کربلا، و آن فاجعه اتفاق می افتد برای علی اصغر، یک شب پیش رباب و سکینه نیست. در فراق رباب و سکینه شعر می گوید. امشب چه شبی است که رباب و سکینه پیش من نیستند، و انگار که این شب هرگز نمی خواهد به صبح برسد. اوج عاطفه است، اوج عشق است، عشق زمینی. عشق زمینی در سایه ی دین اوج می گیرد، ولی ما زندگی هایمان اینطور نیستند، عشق زمینی به لجن کشیده می شود، این آمار افتضاحی که در کشور ما هست، پارسال تا الآن 7 درصد افزایش طلاق داشتیم، 5 درصد هم کاهش ازدواج، خب ببینید چقدر بد است این.
بی تاثیری فعالیت دینی در سطح کشور
در این کشور بیش از هر زمان دیگر دین دارد توزیع می شود بین مردم، دارد دین و قرآن و تفسیر و معلم و سخنرانی که هر شبکه ای را ببینی دین دارند به مردم تزریق می کنند، پس کو، اگر واقعاً دین تزریق شود، قرآن تزریق شود، فعالیت های قرآنی اثر گذاشته شود، باید طلاق کم شده باشد، حجم بیماری های ما چه جسمی چه روحی کم شده باشند، ما هم حجم بیماری جسمی مان دارد افزایش پیدا می کند هم بیماری روحی، باید شادی و آرامش بیشتری تولید شده باشد، باید خودکشی کمتری داشته باشیم.
مهندسی غلط عامل افزایش گرفتاری و بیماری های جسمی و روحی
جالب اینجاست که شما بدانید بیشترین طلاق ها و بیماری های روحی روانی در دو گروه هستند، 1. تحصیل کرده ها، یعنی هرچه تحصیلات رفته بالا فشارهای روحی روانی و شکست ها و طلاق ها بیشتر شده و 2. ثروتمندان. هرچقدر آسایش بالا رفته، آرامش کم شده. هرچه پولدارتر شده، اول موتور هوندا داشته، بعد کرده پراید، پعد کرده پژو، مستاجر بوده صاحبخانه شده، رتبه ی پایین وزارتخانه بوده، حالا رفته وزیر شده، من منطقه سیاه پوست ها هستم خودم، ولی منطقه سفید پوست ها که می روم، تدریس دارم بالای شهر، آنجا همین است، طرف سفیر است وزیر است، وزارت خارجه می روم برای سفرا کلاس دارم، برای کاردارها کلاس دارم، برای خیلی از مسئولین، نگاه می کنم زندگی ها، طرف وزیر و معاون وزیر و سفیر است، ولی در زندگی شخصی، می بینی که خیلی آسیب و گرفتاری زیاد هست. آن آرامش و شادی و عشق و بچه های خوبی که باید تربیت شوند خبری ازش نیست. هرچقدر پول، ثروت، آسایش بالا رفته، آرامش کمتر شده. این یعنی یک مهندسی غلط، یک جای کار می لنگد که هرچه تحصیلات یا آسایش می رود بالا آرامش کم می شود. حالا آسایش درست است که خیلی معقول است که هرچقدر بالا رود آرامش کمتر شود، چون ساختار انسان اینطور است ولی تحصیلات چرا؟ چرا هرچقدر گرفتاری ها و مشکلات روحی روانی است، ما 90 درصد خودکشی هایمان برای دیپلم به بالاست. پس، یک جای کار دارد می لنگد که ما هرچقدر دین داریم تزریق می کنیم، به جای اینکه شادی و آرامش بیشتری بگیریم، هرچقدر قرآنمان توسعه پیدا می کند، حافظ بیشتری تربیت می کنیم، فعالیت های قرآنی بیشتری می کنیم، سخنرانی بیشتری می کنیم، دین بیشتری می دهیم، مردم کربلا و مکه بیشتر می روند، نماز بیشتری می خوانند، نتیجه ای که باید بگیریم مطلوب نیست، این مهندسی غلط ایجاد شده.
آموزش دین و دین گریزی
ما داریم می رویم به سمت اینکه مردم ضمن اینکه دارند بیشتر دین دریافت می کنند دارند از دین فاصله می گیرند. چون در حوزه ی علمیه نگاه کنید، مقام معظم رهبری فرمودند در حوزه ی علمیه دارد طبقه ای از طلاب ایجاد می شود که سکولار هستند، یعنی اساساً برخلاف دین عمل می کنند، به قول خود آقا فرمودند حرف های دینی می زنند اما ضد دین. طلبه است، سخنرانی می کند، حرف دینی می کند، ظاهرش لباس روحانی است، در کشور چقدر طلبه های اینجوری داریم، حتی مرجع داریم، مرجع تقلید داریم، می گوید من مرجع تقلیدم، وقتی حرف می زند و فتوا می دهد، وقتی موضع گیری می کند کاملاً با دین تناقض دارد بنابراین آدم باید خیلی مراقب باشد که ضمن دریافت دین داریم از دین فاصله می گیریم، خیلی مسخره است.
روحانی سکولار عامل دین گریزی مردم
روحانی و طلبه ی سکولار، حالا چون عزیزان روحانی هستند، فرزندان ما هستند، برای این ها هم بگوییم، شما هم باید بشناسید که هر روحانی قابل اعتماد نیست. روحانی باشد، کلاس داشته باشد، جایی سخنرانی کند ولی سکولار باشد. این خیلی خطرناک است، مثل کوسه ای می ماند که شنیدید داستان علی کوچولو را که خدمت امام رسیده بود، ما یک رفیق داشتیم، پاسدار بود زمان جنگ خیلی شیطون بود، خدا رحمتش کند، به امام هم رحم نمی کرد، تعدادی از پاسداران بودند خانه ی امام، بعد جوک می گفتند، برای این علی کوچولو هم جوک هایی می گفتند این می آمد برای امام تعریف می کرد، امام مثلاً خب عکس العمل خوب نشان می دادند، یک بار راجع به ترکی جوک می گویند، بعد تا می آید برای امام بگوید می گوید آقا یک ترکه بود، امام می گوید هیس، می گوید چی شده آقا، می گوید راجع به ترک ها حرف نزن، گفت خب ترک بوده من چه کنم، می گوید خب بگو یک ترک کافر، می گوید باشد، این ترک کافر را امام درآورده از خودش، یک ترک کافری بود اینجوری بود، هردفعه می آمد به امام از این جوک ها می گفت یک ترک کافر می گفت می خندیدند، بعد یک بار به ما می گوید یک جوک بگویم، می گوید یک امام جمعه ی کافر بود، اینجوری بود، بعد راجع به امام جمعه جوک گفته بودند برایش، این فکر کرده بود راجع به هرکسی باشد این باید یک کافر بهش اضافه کند، امام خیلی خندیده بود گفت بچه مگر امام جمعه هم کافر می شود؟ حالا ما الآن داریم روحانیونی تولید می کنیم که سکولار هستند، پس یک جای کار می لنگد که حتی در حوزه های ما هم این مسئله دارد نفوذ می کند، ما قشرهایی از طلبه ها و روحانیون داریم که دارند ایجاد می کنند، که سخنرانی شان، مرامشان و مسلک شان به جای اینکه به شخص حیات دهد، می میراند طرف را و دورش می کند از دین. پس باید این را دقت بکنید. خوب دقت کنید که ماجرا چیست.
چرا مهندسی فرهنگی کنیم؟
بنابراین ما اساساً احتیاج داریم به مهندسی جدیدی در معارف دینی، در داده های دینی تا به جای اینکه شخص دور شود نزدیک شود، این یک مقدمه ای بود که خدمتتان عرض کردم، طولانی بود اما لازم هست که ضرورت کار درک شود که اساساً چرا می خواهیم مهندسی فرهنگی کنیم و چه نیازی به این مهندسی داریم. بخشی از دوره را که من خودم خدمتتان هستم، این دو سه جلسه را، و بقیه اش را هم که بهتان منابعی را که کار کردیم معرفی می کنم که ان شاءالله بتوانید مباحث را خوب ادامه دهید که این قشر خوبی که این جلسه را تشکیل دادند، ان شاءالله شما منشا تحولات مثبت و خوبی باشید در آموزش پرورش که جای بسیار مقدس و حساسی است که جلوی پیشرفت این روند گرفته شود و ما هم در این جریان باطل هضم و جذب نشویم، ما هم بشویم جزو کسانی که مردم را به دین دعوت می کنند اما با دعوت بیشتر مردم را از دین دور می کنند و خسته شان می کنند. این که ان شاءالله حالا بهش توجه داشته باشید.
مشکل کجاست؟ این خیلی مهم است. مشکل این است که ما اساساً نه فقط در آموزه های دینی بلکه در مسئله ی ازدواج، حالا کسی هست نمی خواهد آموزه های دینی داشته باشد، دختر پسری هستند از این بدحجاب ها و بی حجاب هایی که با دین کاری ندارند و نماز نمی خوانند، چطور است که در کشور شخص وقتی هدفی را شروع می کند به جای اینکه بعد از یک مدت خوشحال شود و احساس توفیق بکند، احساس چه می کند؟ چرا دختر پسرها با حجم زیادی از عشق شروع می کنند بعد هم از هم متنفر می شوند، نگاه کنید، الآن یک کارکردی که یک مرد برای زن دارد و برعکس، بین یک ماه تا 15 ماه بیشتر دوام ندارد، یعنی این ها وقتی به هم محرم می شوند، بعد از یک ماه تا 15 ماه خاصیت هایشان را برای هم، خوشگلی و اندام و جذابیت های جنسی و مقام و رتبه و ثروت و موقعیت اجتماعی و هرچه که بگویی تا 15 ماه، کشش دارد، خیلی دوام بیاورد 15 ماه، بعد از آن دیگر شخص برایش جذابیتی ندارد، حالا بعد از این چه چیزی می تواند این پیوند را نگه دارد؟ و پشیمان نکند آدم را؟ اینجا خیلی مهم است.
چرا احساس خوشبختی و آرامش نمی کنیم؟
نکته ی اساسی این است که انسان ها، پس من در واقع اینجوری بگویم برایتان، دو سه تا مقدمه را بچینم تا به جواب برسیم، 1. همه ی انسان ها عاشق خودشان هستند. همه ی انسان ها دارای حب ذات هستند، خداوند تبارک و تعالی در همه ی انسان ها حب ذات قرار داده، همه عاشق خود هستند و هرچیزی را می خواهند برای خودشان می خواهند، حتی در مباحث عرفانی انسان حتی اگر آخرت و خدا را هم می خواهد، خدا را برای خودش می خواهد. با حب به ذات، عشق به خودش، آن چیز را طلب می کند، این یک، 2. با وجود این حب ذات، همه ی انسان ها تلاش می کنند که خودشان را خوشبخت کنند. تلاششان این هست که اگر ازدواجی می کنند، اگر شغلی ایجاد می کنند، شغلی را تحصیل می کنند، هرچیزی را که می خواهد به دست بیاورند، برای این است که می خواهد به آرامش و شادی و خوشبختی برسد. همه دارند تلاش می کنند برای این کار، هیچ کس از بدبختی خوشش نمی آید و استقبالی ازش نمی کند. نکته ی سوم، با وجود تلاشی که همه می کنند اکثر افراد هیچ وقت طعم خوشبختی و آرامش و شادی را احساس نمی کنند. اکثر افراد به نتیجه نمی رسند. اینجاست که سوال پیش می آید چرا، چرا این بنده خدا که عقل داشت، تحصیلات داشت، دانشگاه رفته بود، شعور داشت، پس چطور وقتی انتخاب کرد این شخص را برای ازدواج، این رشته را، این رفقا را، این محل را انتخاب کرد، بعد از یک مدتی می رسد به اینکه من اشتباه کردم و پشیمان هستم، باید نوع دیگری انتخاب می کردم. در یکی از این مقاله ها خواندم، که کسی بعد از 99مین زنش رفت با زن اولش ازدواج کرد، این همیشه فکر می کرد که باید وقتی به یک مسئله می خورد و خوشش نمی آید و پشیمان می شود، باید مورد را حذف کند در حالی که مورد را تغییر بدهد، در حالیکه بعد از 99مین فهمید باید خودش را تغییر می داد تا احساس خوشبختی کند. یعنی این اتفاق باید بیفتد، ما جواب این است که برای خوشبختی کسی تلاش می کنیم که هیچ شناختی از او نداریم. نمی شناسیم خودمان را و انسان تا خودش را نشناسد، به هیچ شادی، آرامش و خوشبختی نخواهد رسید.
فرمول خودشناسی از منظر امیرالمومنین(علیهالسلام)
فرمولش را بگویم: از علی (علیه السلام): (لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفت نفسه جاهل بکل شیء) نسبت به خودت جاهل و نادان مباش، زیرا کسی که خویش را نمی شناسد، هیچ چیز را نمی شناسد. خب، این فرمول خیلی مهم است، اصرار دارم که حتماً شما خوب یاد بگیرید و حفظش کنید. در اینجا اگر دقت کنید، نفس معادل کل شیء در نظر علی (علیه السلام) است، می گوید کسی که نفس را نمی شناسد کل شیء را نمی شناسد، هیچ چیز قابل شناسایی نیست وقتی نفس شناخته نشود. حتی شما الله را هم نمی توانید بشناسید، الاشیاء را نمی توانید، امور را نمی توانید بشناسید، الله را هم حتی نمی توانید بشناسید، اگر هم بخواهی بشناسی باید با کامل ترین ظهورش بشناسی. (من عرف نفسه فقد عرف ربه) شما اگر خودت را نشناسی ربت را هم نمی شناسی.
چرا با وجود خدا احساس شادی نمی کنیم؟
علت اینکه ما خدایمان عرضه ندارد کمکمان کند یا شادمان کند و این خدا نمی تواند رفیق من باشد، خدا اسم های زیادی دارد و به رفقایش می دهد، یکی از اسم های خدا مرتاح است، مرتاح یعنی شاد، این خدای شادی است خدای ما، خیلی رفیق است، خدای ما رفیق باز، شاد ولی خب چه جوری است که من بعد 15 سال نماز، 20 سال نماز و 30 سال دین داری آدم عصبی و پرخاشگری هستم، آدم شادی نیستم، مگر خدا رفیق ما نبوده، چیزی به ما نداده پس؟ نمی تواند من را شاد بکند چرا زینب کبری و امام حسین (علیه السلام) را توانست شاد کند؟ (کلما اشتد علیه الامر احمر ) هرچقدر کار شدیدتر می شد آرام تر می شد. ما در جبهه چقدر بچه بسیجی اینجوری داشتیم، خدا شاهد است از عملیات که برمی گشتیم عزای بچه ها این بود که یا کشته نشده بودند، حتی اگر تیر هم می خوردند یا خون از این ها می رفت می گفتند آخیش چه خونی از ما ریخته شد، شاد می شدند، پایش قطع می شد، می گفت می خندید، شاد بود، شما هم بروید جانبازان را ببینید، یادم است برادری داشتم، پایش قطع شده بود، برادر صیغه ای ما بود، از بچگی عقد اخوت خوانده بودیم و در همه ی مراحل با هم بودیم، پایش در عملیاتی قطع شد، مادرش به من گفت محمد برو بیمارستان، دلداری بده پایش را قطع کردند، پای دیگرش را هم دارند قطع می کنند، روزی که قرار بود پای دومش را قطع کنند رفتم بالای سر این، این انقدر به من لطیفه گفت، من با دل درد از اتاق این آمدم بیرون، یک ساعت دیگر قرار است پایش را قطع کنند، این ها در عملیات شاد بودند، خدا شاهد است یار خوشگلم زلیخا می خواندند می رفتند عملیات، ترانه های خوب زمان شاه می خواندند می رفتند برای عملیات، شاد می رفتند، شاد برمی گشتند، آویزان نبودند، غصه نداشتند، ناراحتی نداشتند، تربیت شده های امام حسین (علیه السلام) بودند. این الله را تا خودت را نشناسی نمی توانی با الله ارتباط برقرار کنی، الله، با کامل ترین جلوه اش قابل شناسایی است، کامل ترین جلوه ی الله کیست؟ انسان. شما وقتی انسان را نشناسید، هیچ وقت الله شناسیتان به درد نمی خورد. یک خدای ضعیف که راحت می توانید بخوریدش، قورتش بدهید، هروقت خواستید بگذاریدش کنار، خدایی که یک مریضی یا سرطان یک طلاق یا گرانی یا مردن کسی می تواند ازت جدایش بکند، این دیگر چه خدای به درد بخوری است؟ خدایی که 40 سال است داری نماز می خوانی، وقتی می رود مسافرت نماز 4 رکعتیش می شود 2 رکعت خوشحال است، کیف می کند، دو رکعت هم خدا را نبینیم دو رکعت است، ماه رمضان می آید عصبانی است، ماه رمضان می رود ذوق می کند که دارد تمام می شود، این چه جور رفیقی است که بعد هم می گود این آدم معشوق من است، این چه جور معشوقی است؟ چون شعارت همین است دیگر، شعارت این است لا اله الا الله، من غیر از الله معشوقی ندارم، پس چرا انقدر ازش فرار می کنی، کسی رفته بود ماه عسل آمده بود، خیلی خوشحال بود، بهش گفتند خوش گذشت؟ گفت آره، گفتند چرا خانمت ناراحت است گریه می کند، گفت این را یادم رفته بود ببرم. ما خیلی وقت ها، ماه عسل با خدا دوست نداریم برویم، ما اگر بخواهیم خوشی بکنیم کاری می کنیم خدا و امام زمان و حضرت زهرا نیایند سراغمان، با این ها خیلی خوش نمی گذرد به ما، این ها را بگذاریم یک جای کنار، تا به ما خوش بگذرد.
پیامدهای منفی خود فراموشی
آدم وقتی خودش را نشناسد، اصلاً نه امام حسینش به دادش می رسد، نه روضه هایش، نه کربلایش، نه زیارتش، نه نمازش، قرآن دیگر شراب نمی شود، رمز این که قرآن بتواند شراب شود این است که قرآن باید برسد به خود شما، ولی متاسفانه به خود ما نمی رسد، بنابراین ما خیلی قرآن می خوانیم اما قرآن به ما نمی رسد، چون منی که باید قرآن را دریافت کند هنوز احیاء نشده. بنابراین تا شما خودت را نشناسی، نفس را نشناسی نه الله را می توانی بشناسی، الله را نتوانی بشناسی، دین را هم نمی توانی بشناسی، در نبوت جا می زنی، در امامت، در ولایت، در معاد اصلاً متوجه نمی شوی داستانش چیست، در قرآن و ارتباط با خود قرآن لنگی، اصلاً نمی فهمیم نماز یعنی چ، فقط می گوییم واجب است، ولی اصلاً نمی توانیم با این نماز ارتباط برقرار کنیم، نماز ذوق و شوق ما نیست، عشق ما نیست، نماز یک غنیمت نیست برای ما، یک تکلیف است، تمام دین می شود تکلیف.
علت دین گریزی مردم
ببینید خانم ها و بانوانی که، دیگر من جامعه شناس و روان شناسم، بانوانی که الآن در تهران، حضرت عبدالعظیم، قم، خیلی متدین، خوب و عالی، می رود شمال حجابش عوض می شود، می رود کیش یک جور دیگر است، می رود دوبی، من الآن چون فعالیت بین المللی دارم مجبورم در طی سال، خیلی از کشورها را بروم در طول سال و بیایم، درس و تدریس دارم آنجا، باید بروم، سوار هواپیما که می شوی، یا می روی در فرودگاه امام خمینی، قبلاً چند سال پیش حیا بیشتر بود، خانم ها می گذاشتند از مرز ایران هوایی که رد می شد می گفتند خب دیگر خارج شد، اینجا نه، در هاپیما نشستی یا وارد می شوی، همه می نشینند سرجایشان، می واهد پرواز کند، شما برمی گردی نگاه کنی می بینی همه چیز عوض شد، صحنه ها و آدم ها عوض شدند، حالا ملاحظه می کنند، ولی تا می رود به یکی از این کشورها، همه چیز عوض می شود، پس خدا و امام حسین کو، حیا، حجاب، دین، غیرت، ناموس، هیچی. این برای این است که ما دین را تکلیفی دریافت می کنیم، بنابراین وقتی فضایی برسد به جایی که شخص احساس تکلیف نکند، سیدالشهداء چه گفت؟ مردم بنده ی دنیا هستند، میگ وید آقا اینجا کیش است بی خیال، قم که نیست اینجا، کیش باید لب دریا، امشب عروسی است، برداشت عوامانه از این عروسی، نمی شود که داماد باید کراوات بزند، ریش بتراشد، چون ما اساساً نمی دانیم دین قرار است به کی بنشیند، ما یک مشت حیوان متدین هستیم، بعداً توضیح می دهم حیوان متدین یعنی چه. یک مشت حیوان، مسلمانند نماز می خوانند، روزه می گیرند، و ما به جای اینکه یک مشت انسان متدین تربیت کنیم، زن و مرد متدین تربیت می کنیم. تا وقتی که ما می گوییم زن های متدین و مرد های متدین به مقوله ی دین به معنای دین کار نداریم.
آفت علم
شما ببینید در دنیا پیشرفته ترین سطح علم همین لحظه ای است که الآن من و شما نشسته ایم، بالاخره از صبح تا حالا یک چیزی کشف شده، اختراع شده، هرچقدر علم پیشرفت می کند بشر از خوشبختی فاصله می گیرد و دور می شود. ما بیش از هر زمان دیگری گرسنگی داریم، در کشور خودمان سالی 8500 نفر سرطان رحم می گیرند، سرطان سینه، بالای 50 هزارتا، هرسال به سرطانمان اضافه می شود، من خودم که سرطان داشتم و بیمارستان بودم، این بچه ها سرطان خون داشتند، 10، 12 ساله، می گفتم خدایا این ها مثلاً، قدیم ها می گفتند سرطان، سرطان مال 60 سال به بالا بود، سکته الآن آمده زیر 30 سال. جوانان هم مد شده سکته می زنند. سرطان که دیگر اصلاً خیلی مد است. من سرطان خودم ده سال پیش بوده، ما قدیم ها اینجوری نه سکته مد بود، نه سرطان مد بود، بیماری های جسمی، بیاری های روحی و روانی و خودکشی و قتل، بیشتر از هرزمانی قتل و خودکشی و افسردگی و پژمردگی داریم، در استرالیا 64 درصد دانشجویان بیماری روانی دارند، در کشور خودمان، رسمی است، خود وزارت اعلام می کند که ما وقتی می گوییم 27 هزار تا آمار رسمی ما است صد هزار تا را داریم، 34 درصد مردم ما مراجعه می کنند به روان شناس و روان پزشک، مجموع کشور، جالب است دیشب رئیس آمار کشور اعلام می کرد می گفت در شهرها 7 درصد افزایش طلاق داشتیم، در روستاها 25 درصد کاهش طلاق داشتیم، یک ظریفی دیشب می گفت، روستاییان می آیند شهر، شهر طلاق می دهند، علم نمی تواند خوشبخت کند. ما کشورهایی که خودشان صادرکننده ی علم هستند بیشترین مشکلات را دارند، جوانان ما خیلی خوش به حالشان است، در این کشورهای خارجی با چه بدبختی این جوانان آب از لب و لوچه شان راه افتاده اینجا امده اند ارشد یا دکترایی بگیرند، انقدر به نکبت رسیده زندگی هایاشن که حد ندارد، می رونتد آنجا که پزشان را بدهند، اینجا لیسانس، فوق لیسانس یا دکترای اقتصاد گرفتم، کشورهایی که خودشان دکترای اقتصاد می دهند به همه، از همه گداهایشان بیشتر است، شما آمریکا را ببینید ما بالای 50 میلیون نفر هتل مقوایی داریم، در خیابان می خوابند خودشان. بیشترین فقیر را دارد آمریکا، بیشترین بدبختی، پایتختش هرسال مقام اول قتل را دارد. معروف است در دنیا، پایتخت جنایت بگویید می گویند واشنگتن. کشورهای اروپایی چقدر بیکاری و فقر و بدبختی و گرفتاری دارند، پزش را می دهند که ما سوربون داریم، هاروارد داریم و چی و چی داریم.
انسان شناسی مبنای تولید علوم انسانی
معجزه را علی می گوید که (فان الجاهل معرفت نفسه جاهل بکل شیء) ما الآن رشته های علوممان دارد بدون شناخت انسان توسعه پیدا می کند، جامعه شناسی بدون انسان، روان شناسی بدون انسان، اقتصاد بدون انسان، وقتی انسان شناخته نشود، جامعه شناسی، اقتصاد روان شناسی حتی دین بدون انسان، ما داریم سر بی صاحب می تراشیم، می خواهیم کی را اقتصادش را بالا ببریم، چه کسی را می خواهیم روانش را بسازیم وقتی خودمان را نمی شناسیم، واحد درسی در دانشگاه ها انسان شناسی دارید؟ نه.
انسان شناسی مقدمه شناخت خدا
نه پارسال که مقام معظم رهبری از من خواستند که من یک طرحی بدهم برای تغییر و تحولی اوضاع نوشتم که اول انسان شناسی راه بیفتد یعنی ما نهج البلاغه قرآن تفسیر دین فقه اصول منطق فلسفه بدون انسان شناسی است. خیلی آسیب می زند به ما. دین ما به ما می گوید شعار ما که اول انسان را بشناسیم وقتی شعار رئیس دین ما هست که وقتی معرفت الله واجب می شود یعنی واجب معرفت نفس قبل از الله واجب می شود امام رضا ع فرمود: «اول عباده الله معرفته» آغاز بندگی خدا باید با معرفت الله همراه باشد. ولی وقتی من هنوز خودم را نشناختم چگونه ارتباط برقرار کنم من برای شناختن الله نیاز دارم خودم را بشناسم چون الله در کاملترین جلوه اش می شود من، من می شوم ظهور او، ظهور انسان، بنابراین وقتی من خودم را نمی شناسم شناختی از خودم ندارم چطوری می توانم با این الله ارتباط برقرار کنم می گویم که دوستش دارم ولی نمی توانم، بعد 50 سال نماز .... پس این چطور معشوقی می تواند باشد.
ضرورت تبلیغ دین بر مبنای شناخت نفس
پس ما هی دین تزریق می کنیم اما تزئیین ما بیشتر می شود اعتیاد ما بیشتر می شود قرطی بازی های ما بیشتر می شود الان در قالب های دینی هم دارد انجام می شود. پس چاره ای کار این است که ما بیاییم سراغ نفس، ما باید نفس را کامل بشناسیم تا بتوانیم دین را در جایگاه خودش به مردم آموزش بدهیم. این تمرینی که در این یکی دو روز می کنیم خوب یاد بگیرید بعد هم به شما برنامه شخصی می دهم حتماً ما چند هزار معلم دانشجو و طلبه در موسسه ما عضو هستند بالای 10 هزار تا از کارشناسی تا دکتری از سال اول حوزه تا درس خارج همه نفر به نفر برنامه شخصی دارند همه، که یاد بگیرید اگر خواستید اینجا قرآن درس بدهید اول یک ساعت دو ساعت دو سه جلسه اول آدم ها را به خودشان معرفی کنید بعد این شخص از قرآن لذت ببرد. دریافت کند کیف کند قرآن که می خواند بداند که دارد چه کار می کند نگوید که یک تکلیف دینی است در دین ما گفتند یا نهایتاً می گوییم ثواب دارد شما وقتی به یک نفر می گویید ثواب دارد می روی بهشت یا نمی روی جهنم،این نمی توند بفهمد یعنی چی، بنابراین این همه نمی تواند جلوی خودش را خیلی جاها نگهدارد اما اگر آمدی ارتباط برقرار کردی بین آن مفهوم دینی هر چی می خواهد باشد نبوت است امامت است معاد است عدالت است اسماء الهی است خود الله است نماز است حجاب است با خودش، وقتی این را که برقرار می کنی نفس را که معرفی می کنید وقتی نفس را می شناسد می فهمد که این دین برای این نفس آمده نه برای نفسی که ما نمی شناسیم بالاخره دین در یک زمینه بایدپیاده شده برای کسی آمده دین برای انسان آمده طرف اینطوری می کند می گوید نماز بخوانم برای چی، کسی که می گوید من نماز بخوانم برای چی، منظورش از من چیست؟ می گوید نماز به چه درد من می خورد دین به چه درد من می خورد پس معلوم است این منی این می شناسد، منی که دین به دردش می خورد نیست اگر من حقیقی را بشناسد می فهمد که من دین می خواهد الان شما نگاه کنید این آب را گذاشتند جلوی من یعنی این بدنش آب می خواهد اینجا نور می خواهد، بلندگو می خواهد کسی تعجب نمی کند.
خود فراموشی و گمراهی
اگر کسی تعجب کرد که هدف خلقت چی است من نمی دانم انسان برای چی خلق شده است؟ این چون انسان را نمی شناسد حق دارد این سوال را بکند سوال اینکه من نمی دانم هدف خلقت، اصلاً خدا احتیاج داشت که من را خلق کند برای چی من را خلق کرد مگر نمی گویی او صمد است پس برای چی من را خلق کرد؟ چه احتیاجی داشت راست می گوید این بنده خدا، چون این منی که این می شناسد، با آن خلقت و با این دین سازگاری ندارد، اصلاً قرآن برای چی آمده پیغمبر می خواهیم چه کار، خودمان مگر عقل نداریم؟ دین می خواهیم چه کار؟ خودمان عقل داریم شعور داریم این همه جامعه بشری دارد پیشرفت می کند پیشرفت هایشان هم زیاد است دین را حذفش کند دین را بگذارد کنار در همین کشور جمهوری اسلامی مگر یادتان نیست همین روزنامه های خودمان همین چند سال پیش با پول بیت المال دولت نوشتند که جامعه ای که خدا در آن نمرده، این جامعه به دموکراسی و پیشرفت نمی رسد. در همین کشور بود دیگر، مگر نبود چند سال پیش، من همه مقالاتش را دارم خواستید برایتان بیاورم بدهم، که آقا در این کشور تا خدا را حذف نکنید عصمت را حذف نکنید عصمت را حذف نکنید کی گفته خدا معصوم است خدا هم اشتباه می کند ما علیه خدا هم می توانیم حرف بزنیم معصوم نداریم قرآن دیگر چه صیغه ای است علیه خدا قرآن معصوم همه مقاله نوشتند هنوز هم دارند می نویسند جدیدا هم دوباره شروع می شود یواش یواش، همین ماه گذشته راجع به معصومین نوشتند یک مقاله خیلی بی ادبانه نوشتند. خوب وقتی آدم خودش را نمی شناسد خیلی افراد می توانند خیلی از این حرفها بزنند و این حرفها در خیلی ها هم اثر می گذارد. خوب راست می گوید دیگر، اینها لخت اند ببین چقدر پیشرفت کردند این سوال را کنند من چی بگویم به او، این نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، این ها صیغه اش چیست فلسفه اش چیست شما تا نتوانی خودش را به خودش معرفی نکنی فقط یک چیز مجبوری به او بگویی که این جز واجبات دین است دین گفته که باید خدا گفته اصلاً اصلاً خود خدا کی است؟ همه ی اینها بر می گردد به این که شما تا نفس را نشناسی نه به الله می رسی نه به دین می رسی نه به معنای واقعی شهود می کنی الان
شهودی کردن دین در زندگی مردم
در دین شما الله شهودی است دیگر، ببینیم دیگر، ما می گوییم که من دیدم که جز الله الهی ندارم کی دیدی تو؟ تو می گویی نبوت هم شهودی است پس کی شهود کردی نبوت را، دین ما می گوید اگر شما می خواهید بچه ات را تربیت کنید یک کاری کنید که بچه ات الله را ببیند خودش را ببیند بفهمد که غیر از الله معشوقی ندارد. نبوت را ببیند ولایت را شهود کند، حالا تمرین هایش را در همین کلاس خواهیم کرد ولایت را بتواند شهود کند یعنی ببیند خودش بگوید آها آها آها اشهد ان امیرالمومنین علی حجت الله. من شهادت می دهم اگر شهادت داد دیگر نمی تواند انکار کند مشکلی که چرا افراد انکار کنند برای اینکه هیچ وقت نمی بینند فقط اطلاعاتی ما به آنها می گوییم بگو اشهد ان لا اله الا الله، بگو با اینکه خودش شهادت بدهد، «اعلم» نیست «اشهدُ» است دین ما اینقدر پیشرفته است، که می گوید باید الله نبی، ولی، شهود شوند. اگر شهود نکنید دینت آب دهنی است به قول امام حسین «لَعَقٌ علی السِنتهم» هر وقت دلت خواست تفش می کنی، این الله و این دین دیگر تو را نمی تواند شاد کند این ایمانی که به او آوردی دیگر نمی تواند یک کاری کند که روز به روز عاشق تر، مهربانتر، نرمتر، شادتر، شوی. این دین برای چی است این الله برای چیست من نسبتش را با خودم نمی دانم.
شهودی کردن دین در طرح مهندسی فرهنگی
ما در آموزه ی حقیقی اسلامی در طرح مهندسی فرهنگی مان باید نسبت دین با آدم را مشخص کنیم. توجه کردید الان نسبت حجاب با انسان ها واقعاً مشخص نیست. مگر این که فقط بگوییم واجب الهی است خوب واجب الهی است من الان نمی دانم این الله با خود من چی نسبتی دارد. من الان خود نسبت خودم با الله را بفهمم تا با دینش بفهمم اول مشکل خود من با الله حل شود تا با دین حل شود. خدا رحمت کند مرحوم علامه را می فرمود ما مشکل برادران اهل سنت، سر مسأله امامت و ولایت نیست، سر مسأله توحید است اصلاً نوع اللهی که ما می شناسیم با نوع الهی که عزیزان اهل سنت دارند واقعاً متفاوت است. شما اگر الله را به معنای حقیقی توانستی به برادران اهل سنت معرفی کنید محال است شیعه نشود من وقتی سال گذشته دعوتم کردند اروپا گفتند اولین بار بود یک کشور اروپایی اجازه داده بود یک عالم شیعی برود برای علما مفتی ها ائمه جمعه ائمه ی جماعت اهل سنت دوره بگذارد، 5 روز ما با اینها دوره داشتیم، 5 روز، از من هم تعهد گرفته بودند که هیچ چیز از شیعه نگویم، من گفتم من کاری با شیعه ندارم. انسان شناسی درس دادیم ما و توحید را. انسان شناسی و توحید. خدا شاهد است شبها اینها می آمدند هتل به ما می گفتند آقا این توحیدی که شما گفتی چون شهودی هم بود انکار هم نمی توانستند بکنند این توحیدی که شما گفتی بدون امام نمی شود اصلاً محال است بدون امام ما با این الله برسیم. خودشان می گفتند ها. یکی شان می گفت از شبی که شما به من درس دادید من تا الان شبی 1000 تا صلوات دارم برای امام زمان می فرستم. خیلی راحت، یک موقع من را دعوت کرده بودند در یکی از شهرهای کاملاً اروپایی هند، یعنی من خودم وقتی وارد شدم گفتم اینجا که سویس است چون سویس بودم، گفتند آری اتفاقاً معمار اینجا سویسی بوده عین خود سویس ساخته است، یک تعدادی از اساتید دانشگاه بودند اینها به من شب اول گفتند اینها وهابی داریم سنی داریم شیعه هم داریم شما برای کدام شان می خواهی درس بدهی. یک تاسوعا و عاشورا بود و دو روز تعطیلات ما بود گفتند در این تعطیلات بیا برو یک دوره با اینها بگذار گفتم باشد یک کارگاه دو روزه می گذاریم گفتم من با هر سه گروهش دوره می گذارم گفتند نمی شود اینها دعوایشان می شود رئیس آموزش عالی ایران آنجا بود گفت اینها دعوایشان می شود با همدیگر هر جا شیعه و سنی و آن هم وهابی هم بیاید وسطش دیگر هیچ چی، یک گروه شان را انتخاب کن گفتم نه، هر سه تایی شان با هم، گفتند دعوا شد مسئولیتش گردن خودت، گفتم گردن من، همه شان را یک جا جمع کردم، اصلاً نه ما یک حدیث خواندیم نه یک آیه خواندیم دو روز هم بیشتر نبود اما غروب عاشورا این سنی ها و وهابی ها رفتند بچه هایشان را لباس سقایی پوشاندند آوردند زیارت عاشورا، آنها گفتند ما تا به حال امام حسین را اینطوری نمی شناختیم این طوری که شما گفتید شما تا نفس را معرفی نکنی و نشناسانی امامت ولایت کربلا، و عاشورا به آن معنایی که باید ماندگار باشد در وجود شخص و شهودی شود نمی شود پس ما الان چه کار می کنیم ما روی نفس کار بکنیم. درس بعدی ما ببینیم نفس چیست. اصلاً این داستان چیست من کی هستم، داستان هدف خلقت و ماجرای خلقت چیست نفس چی است که این طور برنامه ها را دارد.
والحمدلله رب العالمین