اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
بحثمان در شرح اسم شریف احد و واحد به مناجات امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حق تعالی رسید، که به این قسمت می رسیم امروز که جلسه قبل اضطرار را امیرالمؤمنین (علیه السلام) مطرح کرد که توحید در اضطرار رویش می کند. «عند تناهل شدة یکون الفرج» انسان وقتی که دست آویزهای خیالی ازش گرفته می شود و بیچارگی می آید سراغش توحید درش شکوفا می شود. امّا وقتی که اسباب و علل طبیعی دارد شرک می آید سراغش و همیشه فکر می کند که غیرازحق تعالی یک مؤثر دیگری به نام خودم، سوادم، پولم، زیباییم، هنرم، قدرتم ،پدرم، مادرم، همسرم، تحصیلات، مدرک تحصیلی، شغل، شهرت، کسانی دیگر هستند که آنها به من کمک می کنند و من با وسیله ی آنها سرپاهستم و خداوند تبارک و تعالی این توهمات را انواع بدختی ها، وبلاها ازما می گیرد یعنی یکی اززیبایی های بلاها تو زندگی افراد اینست که انسان می فهمد که هیچ کس کاره ای نیست و انسان با داشتن همه اسباب و علل طبیعی با همه ی اسباب وعلل مادی اگر خدا نخواهد هیچ کاری را انجام نمی تواند بدهد و به هبچ یک از خواسته هایش نمی تواند برسد. اگرخدا نخواهد. بنابراین خیلی باید توجه بکنیم که اگر این را انسان متوجه بشود خودش که میوه توحید در قلبش شکوفا شکوفا بشود بسیاربا قدرت با سرعت می تواند حرکت کند پس ما به حوادث،بلاها، به سختی ها، به آنجایی که احساس بیچارگی می کنیم خیلی احتیاج داریم و اگر ارزش نداشت که ما موحد بشویم خدا بلا سرمؤمن نمی آورد. مؤمن به بلا احتیاج دارد تا عشق را ثابت کند به بلا احتیاج دارد به سختی ها به تهدید ها احتیاج دارد تا حقیقت «لا إله إلا الله» در وجودش شکوفا بشود تا توجه به مبدء متعالی دروجودش شکوفا بشود. لذا ما بلاها را باید خیلی مختنم بشماریم. این که در زندگی انسانها فراز ونشیب های مختلف، امتحانها، ابتلاها، فتنه های گوناگون پیش می آید، همه اینها برای اینست که تومتوجه بشوی: 1-« کلا مؤثرفی الوجود إلا الله که إیاک نعبد و إیاک نستعین» بروی سراغ استعانت از کسی که فقط و فقط او می تواند کمکت کند. 2- این که در بلاها میزان عشقت به خداوند ثابت بشو.د برای خودت لااقل ثابت بشود. ببینی واقعاً خدا را توهمه ی بلاها می توانی درست باشی یا وقتی که یک حادثه ای برای زندگیت اتفاق افتاد، خدا برایت کمرنگ می شود بی حال می شوی. عبادت به خدا، عشق به خدا، ارتباط با خدا، شیرینی ایمان در دلت افول می کند. کسی که با حوادث طبیعی خواهش می کنم خوب دقت کنید این مسئله فوق العاده مهم است. کسی که با حوادثی که برایش اتفاق می افتد لذات خدا، شیرینی خدا ،شیرینی ایمان، شیرینی نماز،شیرینی دعا در وجودش کم می شود. کسی که این گونه هست حتماً آن چیز برایش ازخدا عزیزتر است. حتماً آن چیز از خدا برایش عزیزتر است چرا؟ چون با از دست دادن آن چیز کی را از دست داده،کی دارد از دستش می رود؟ خدا. می گوید از وقتی که این اتفاق برایم افتاد دیگر حوصله ی نمازخواندن را ندارم. از وقتی آن اتفاق برایم افتاد دیگر حوصله ی زیارت را ندارم. از وقتی آن اتفاق برایم افتاد دیگر ذکر و تسبیح و اینها از دستم رفت. ازوقتی آن اتفاق برایم افتاد حوصله ی هیچ صورت مقدسی را ندارم. اصلاً دارم دیوانه می شوم. دارم کافرمی شوم، دارم می برم، بریدم ،یک کسی که این جوری می شود یعنی آن چیزی که داره از دستش می رود برایش حتما ًعزیزتر از خداست. این معنایش چی هست طبق آیه بیست وچهارتوبه معنایش فسق است. یعنی انحراف. یعنی هنوز تو انسان نیستی. هنوز حقیقت انسانی نداری.
«قل إن کان ابائکم وابنائکم و إخواکم و ازواجکم و عشیرتکم واموال افترافتموها و تجارت تخشون کسادها و مساکین ترضونها احب الیکم من الله و رسوله وجهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی الله بامره والله لا یهدی القوم الفاسقین» آدم اگرآدم هست باطن انسانی یعنی وقتی که یک چیزی را داری از دست می دهی، عزیزترین کسانت ،پدرت، مادرت، همین هایی که در آیه دارد می آید. پدرت ،بچه هایت، برادرت، همسرت، عشیرتت را داری از دست می دهی اموالت، شغلت را از دست دادی، بیکار شدی، ورشکسته شدی در تجارت، همه چیزت را از دست دادی، خانه ات نابود شد، یک ذره از عشقت، از دل دادگیت، از گرمی ارتباطت با خدا کم نشود. اگر این قدر بی حوصله شدی این قدر بی ظرفیت شدی که دیگر حوصله دین، حوصله نماز، حوصله قرآن، حوصله نشاط ایمانیت ازدست رفت، معلوم است آن چیزی که به خاطرآن خدا را از دستت می رود ذکر خدا، یاد خدا، عبادت خدا، نماز دارد ازدستت می رود، آن چیز پیش تو عزیز تراز خداست. لذا آنجا پرده می رود کنارتو قیمت خودت دستت می آید. بلا این قدر قشنگی دارد که دائماً پرده را برای تو می زند کنار. توهم نمی کنی که ولی خدا هستم. نمی دانم الآن من خیلی آدم کاردرستی هستم. تا این تصویر می آید در وجودت که من خیلی آدم کاردرستی هستم خیلی آدم پاکی هستم خیلی دوست خدایم خیلی چنینم وچنانم، زود یک صحنه می آید جلوت، یک امتحان می فهمی که خدا چقدر برایت عزیز هست و آن هشت تا چیزو نه تا چیز وده تا چیز و خیلی چیزهای دیگر برایت چقدر عزیزهستند و بعد میزان حرکتی که کردی در تمام عمرت، بهت نشان داده می شود می فهمی چقدرواقعاً رشد انسانی ورشد حقیقی کردی. می فهمی دارایت برای حرکت به سمت آخرت چقدر است. می فهمی واقعاً برای شب اول قبر چیزی داری یا نه. می فهمی که اگر ازت سؤال کردند «من ربک» می توانی جواب بدهی یا نمی توانی جواب بدهی. آدم همه ی دارایش می آید دستش. وقتی یک نفر بچه اش کشته می شود جلویش تکه تکه می شود سر بچه اش را می آورند برایش، یک تکه استخوان می آورند برایش، یک بدنی که تکه تکه شده می آورند. برای همین مادرهایی شهدای خودمان، مادران عزیز شهدای عزیزمان، پدرانشان، همسرانشان وقتی می بیند وقتی می گوید این گل پرپرشده هدیه به رهبر شده، وقتی می گوید من ناله ای نمی کنم که دشمنم شاد بشود؛ این معلوم است خدا برایش چقدر قیمت دارد و اهل بیت چقدر برایش قیمت دارد. ولی فقیه اش چقدر قیمت دارد. این ولی خداست خودش و این صحنه ایست که خداوند به این شخص در مقابل فرشته ها مباهات می کند و همه ی فرشته های خدا اینجا به زانو درمی آیند که مقام انسان این است. این مقام انسان است و چقدر پدر شهدای ما، خواهرنشان، همسرانشان، برادرانشان، مادرانشان، برد کردند. جنگ و دفاع مقدس چقدر برای ما زیبا بود. امام فرمود: از نعمتهای خفیه ی الهی این جنگ هست چرا؟ چون ازقبل این میلیون ها انسان به اوج رسیدند. آنهایی که شهید شدند «عند ربهم یرزقون» هستند. آنهایی که دل کندند آنها هم کمتر از شهدا نیستند به آنها ملحق می شوند والآن آنهایی که آنجا هستند دارند به اینها بشارت می دهند «و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم» دارند بشارت می دهند به کسانی که بهشان ملحق نشدند. خدا می داند که یک مادر شهید یک پدر شهید وقتی از اینجا می رود آن شهید با خیلی خیلی از شهدا با خیلی از اولیای خدا با چه تشریفاتی به استقبال این پدر شهید یا مادر شهید می آیند و چه استقبالی با شکوهی از اینها می شود. همسران شهدا و فرزندان شهدا آنهایی که ماندند تا آخرین نفس در راه شهیدشان و نبریدند پشیمان نشدند خدا می داند اینها با چه مقامی آن طرف محشور می شوند. همین با یک کلام ازش رد می شویم. همسر شهید فرزند شهید پدرشهید مادر شهید آقا اینها خیلی قیمت دارند. نزد خداوند. بمب ریختند خانه اش ککش نمی گزد. بچه اش تکه تکه شده البته از نظر عاطفی انسان تحت تأثیر قرار می گیرد، گریه می کند. هیچ اشکالی ندارد. امّا اصلاً رابطه اش با خدا خراب نمی شود. اصلاً رابطه اش با دین خراب نمی شود. می گویند آقا فردا می خواهند در این تهران بمب بزنند بمب شیمیایی می زنند، تا این را می شنود بچه اش کفن پوش می کند. بغل می گیرد پا می شود می رود. چقدر از این بانوان ما، این صحنه های حیرت انگیز را ایجاد کردند و همه ی اینها را فرشته ها دیدند و خدا دیده و ثبت شده. توحید یعنی صحنه هایی پیش می آید که تو معلوم بکنی عاشق خدا هستی یا نیستی. آن چیزی که داری از دستش می دهد آن گرفتاری که برایت پیش آمده چقدر پیشت قیمت دارد و آن بیشتر قیمت دارد یا خدا؟ اگر خدا برایت قیمت داشته باشد، تو هم مثل حضرت زینب(سلام الله علیها) در تمام صحنه ها می گوییی «و ما رأیت إلا جمیلاٌ» تو هم مثل حضرت زینب می شوی و ملحق می شوی به حضرت زینب. دیگر با مرگ کسی عصبانی نمی شوی، پژمرده نمی شوی، انگیزه ات را از دست نمی دهی، نشاط کارهایت را، نشاط زندگیت خراب نمی شود. کما این که وقتی امام صادق (علیه السلام) بچه اش از دنیا رفت خندید و فرمود: «سبحان الذی یقتل اولادنا ولا نزداد له إلا حباً» منزه است خدایی که فرزند ما را میکشد وما جز محبت او چیزی در دلمان اضافه نمی شود. امّا اگر افتادی به کسالت افتادی، به پژمردگی، افتادی به له شدگی و مچالگی به خاطر یکی از چیزهای دنیا، ازدواج نتوانستی بکنی، بچه دار نشدی، یکی کسی فحشت داد یک کسی تحقیرت کرد به خاطر دینداریت به خاطر حجابت به خاطر کما این که خیلی ها حاضرند بی حجاب شوند عریان شوند بی حیا بشوند فسق بکنند. چون می گویند ما اگراین کار را بکنیم در فامیل مسخره می شویم در خانه مسخره می شویم. این معلوم است که اصلاً دیندار نیست و خدا برایش اینقدرعزیز نیست. عزیزترازاین آدم ها نیست. مسخره شدن این آدم ها برایش خیلی کشنده است و حاضر است معصیت بکند جهنم برود ولی مسخره نشود و تحقیرنشود.
سیدالشهداء فرمود: «الموت اولی رکوبن عاری والعاراولی من دخول ناری» مردن بهتر از این است که انسان ننگ مرتکب بشود ولی ننگ بهتر از اینست که انسان داخل جهنم خدا برود. آقا سر حجاب توهین بهت می کنند به خاطر چادر توهین بهت می کنند به خاطر ریش توهین بهت می کنند به خاطر انگشتر مسخره می شوی به خاطر این که نوار مبتذل گوش نمی کنی به خاطراین که فیلم مبتذل نگاه نمی کنی به خاطر این که عروسی مبتذل نمی خواهی بگیری، همه سر و صدایشان درمی آید. اعتراض بهت می کنند، مسخره ات می کنند؛ عشق همین است. بهای عشق را باید بپردازی. نمی شود بگویی من عاشق خدا هستم عاشق اهل بیت هستم اما جشن تولد هرجوری شد شد. هر مهمانی رفتیم رفتیم. اگر رفتم خارج باید مثل بقیه بشوم. اینجا که دیگر نمی شود حجاب داشته باشیم و خدا دخترهای آمریکایی پسرهای آمریکایی، پسرهای آمریکایی دخترهای آمریکایی را می گذارد جلویت می گوید اینها در این محیط پاک بوند به قول مقام معظم رهبری مثل انبیاء پاکند. نشانت می دهند اینها را می گوید تو شیعه بودی از یک کشور مسلمان پا شدی اومدی اینجا به فساد زود دینت را از دست دادی و اینها در این فرهنگ رویش کردند در این فرهنگ اینها لحظه به لحظه اینها را من برایشان ثواب شهادت می نویسم. حدیث داریم. مزخرفاتی که آقا وضع شهر خراب است، نمی دانم فساد زیاد است، نمی شود مقاومت کرد، ما محل کارمان این جوری هست. در فشاریم، در فامیل در فشار هستیم. نق وغربزن بعد هم دلیل بیاوربرای این که نمی توانی مقاومت کنی بعد هم بروگناه بکن. بعد خدا آن وری ها را هم بهت نشان می دهد که آنها در سخت ترین و کثیف ترین محیط ها چه طوری پاک زندگی کردند. چه طوری سالم زندگی کردند. چه طوری در دل اروپا هزاران کانال مبتذل حجابشان را رعایت کردند. حیایشان را رعایت کردند. دین شان را نگه داشتند در آن آتش وسط جهنم متدین و پاک ماندند و جهنم نسوزاند آنها را. تو در یک کشور اسلامی در بهشت تو یک جایی که ثروتمندترین نقطه روی زمین برای بهشتی زندگی کردند بود، ثروتمندترین نقطه روی زمین ازنظر امکانات فطری و عروج بود. بیشتر از هر جای کره ی زمین از مکه بهتر از مدینه از کربلا بهتراز نجف بهتراز همه جای دنیا بالاتر و بهتر ریو سر زمینی تو را خدا قرار داده که امکانات و ثروت فطری و رشد و عروج را داشتن. بیشترین سرمایه را به تو داده بود، بیشترین ثروت را به تو داده بود، بیشترین امکانات را مفت مفت به تو داده بود و تو همه آنها را ضایع کردی. با بی عرضگی با شل بازی با کسالت با تنبلگی گفتی نمی شود من گرفتارم سخت است، خیلی دینداری سخت است، خیلی چنین است، خیلی چنان است و خودت را باختی. بلا، اضطرار به درد این جوری جاها می خورد ما در اضطرار می فهمیم. فشار مالی بهت آمده بعد می گوید آقا من مجبورم شدم بروم پول نزول بگیرم. برای هوسهایم برای کاریهایم خدا به ما اذن نداده که ما برویم پول نزولی بگیریم. برای این که کار زندگیمان جلو برود. زندگیت جلو نرفت،نرفت. سخت است،سخت باشد. پول نزول، پول حرام، می گوید آقا مجبورشدم بروم برای حل مشکلم پول نزول بگیرم. اگر ما باطنش را ببینیم. هیچ وقت بهش نگاه نمی کنیم. نمی فهمیم داریم چی کارمی کنم. ما به فشار مالی به اضطرار به ورشکستگسی احتیاج داریم تا ببینیم. قرآن می گوید مبتلایتان می کنیم. «حتی یمیض الخبیث من الطیب» تا آدم های خبیث از آدم های پاک مشخص بشوند. کی پاک است کی خبیث است؟ مبتلایمان می کنیم. آیه قرآن بخوانم. «حسب الناس» آیا مردم گمان کردن همین که بگویند ایمان آوردیم رهایشان می کنیم. همین که ادعای محبت و عشق کردند رهایشان می کینم و امتحان نمی کنیم اینها را، آزمایش نمی گیریم از اینها؟ اصلاً این جورنیست. تا بیاید ادعا بکند تا می گوید «أن یجعلنی» ای امام حسین از خدا می خواهم که من را با تو د دنیا و آخرت قرار بدهد. امتحانها پیش می آید می خواهی با من باشی تو دنیا می خواهی با من باشی تو آخرت بیا در دنیا یک صحنه ایجاد می کند برایت که یک صحنه اش چادر امام حسین است و چادر امام زمان است و یک صحنه اش جهنم است می گوید حالا برو ببینم تو کدامش می خواهی بیایی تو؟ می خواهی بیایی در چادر ما ببینیم. می آیی یا نمی آیی؟ تا می گوید می خواهم تو آخرت باهات باشم می گوید باشد. اگرمی خواهی با ما در آخرت باشی من زمینه ی این که تو با من تو آخرت باشی و زمینه ی این که تو در آخرت هم درجه ی من باشی با من هم درجه ی من باشی می خواهی تو قیامت هم ردیف من باشی الآن برایت کلاس می گذاریم بیا بالا. ما اصلاً در کلاس را باز می کنیم فرار می کنیم. توحید، عشق به حق تعالی آقا شوخی نیست. تو می دانی می خواهی با کی نرد عاشقی ببازی، می خواهی با کمال مطلق(الله) با ربّ العالمین و با مظاهرش خلفای الهی نرد عاشقی ببازی. مسیرش خیلی مسیر پر امتحانی هست. ولی اگر یک چیز داشته باشی می توانی تا آخر بروی. یک عشق صادق یک راستگویی فقط می خواهد. «إن یثبت لی قدم صدق» راست بگویی تمام است. اگر راست بگویی اگر خجالت بکشی از این که دروغ بگویی، برای این که آدم راست بگوید یا حیا کند از این که دروغ بگوید خجالت بکشد. خجالت هم بکشد آدم که دروغ بگوید خوب است. همه چیز درست می شود. اینقدر سخت نیست. «إنّ راحل إلیک قریب المسافة» خدایا کسی که می خواهد بیاید سمت تو و مسافر به سوی تو مسیرش خیلی کوتاه است. یک طرف معشوق بی نهایت است. یک طرف چهارتا معشوق دیگر است. معشوق های جمادی، نباتی ، حیوانی و عقلی. باید بتوانی انتخاب بکنی. کدام را انتخاب می کنی؟ کی برایت عزیزتر است؟ (الله) یا این چهارتا. راست بگو. خدا هم می گوید من عشق به خودم را در دل همه تان گذاشته ام که شما دیگر سختی نکشید برای حرکت. چقدر زیبا می گوید در قرآن، آدم به این آیه که می رسد دوست دارد ساعتها گریه بکند. سرش را روی سجاده بگذارد روی پای خدا از خدا تشکر بکند که با ما چی کار کرده خدا. «کتب فی قلوبکم الإیمان» در دلهایتان ایمان نوشتم برای همه تان. نگاه کن ببین در دلت نوشته یا ننوشته خدا. نوشته (الله) نوشته امام حسین نوشته رسول الله نوشته امیرالمؤمنین نوشته فاطمه زهرا دلت را می برد این اسم ها؟ این اسمها را که می شنویی یک طوریت می شود؟ چقدر هم قشنگ است که ما در جامعه کبیره خطاب به دوازده تا امام می گوییم «فما احلا اسمائکم» چقدر این اسمهایی شما شیرین است. «و زینه فی قلوبکم» و این ایمان را خداوند در دل شما زینت داد. مقابلش چی؟ ببینید چطوری خدا ما را دعوت کرده به سمت خودش. بعد ما بگوییم آقا راه سخت است نمی شود رفت. « کره إلیکم الکفر و الفسوق و العصیان» خدا یک کاری کرده که شما از کفر از انحراف و گناه بدتان بیاید. دیگر از این قشنگتر! می گوید یک کاری کردم که دوست دارم بیایید مثل من بشوید و شبیه من بشوید. میخواهم وقتی به امام حسین می گویی می خواهم مثل تو بشوم بتوانی بروی. خدا باید چی کار کرد. می گوید یک کاری با دلهایتان کردم که دیگر بی دردسر بروید. با سرعت بروید. اولاً در قلبهایتان نوشت ایمان. این کتب خیلی حرف بزرگی هست، یعنی شما را این جوری خلق تان کردم. ساختارتان را. در تمام وجودتان نوشتم ایمان. و «زینه فی قلوبکم» و ایمان را در دل همه تان قشنگش کردم. زینت دادم. شیرینش کردم برایتان که الآن فقره بعد را می خوانیم إنشاء الله این را شیرین کردم در دلتان اما در دلتان اما تو دلتان شماها را همه تان را از کفر از فسوق،فسوق همان فسق فانحراف و از گناه متنفر کردم هر گناهی می کنید لرزه می افتد به اندامت هر وقت گناه می کنی همان لحظه ی گناه هم عصابت خورد است حالت به هم می خورد. همان در اوج معصیت قلبت می زند و بدش آن قدر بدت می آید از خودت آنقدر خودت را ملامت می کنی آنقدر خودت را سرزنش می کنی که گاهی وقتها می گویی ای کاش زمین دهان باز کند من بمیرم. «سفک دمی»، بمیرم من، خونم ریخته بشود. این تعبیری است که امام سجاد دارد. شب شهادتش هم هست. امام سجاد هم یک موقعی به خدا می گوید: سفک دمی خدایا من بمیرم. او آنقدر در مقابل خدا خجالت می کشد که از خودش می گوید خدایا من بمیرم. آنجاهایی که از خودش شکایت می کند حالا اگر او شکایت می کند، ما باید چی بگوییم. آدم وقتی لجبازی هم می کند با خدا یک معصیتی می کند یا کفرمی ورزد همان موقع هم خودش ناراحت است. می فهمد دارد لجبازی می کد در درونش هم ناراحت است. ولی گاهی وقتها می افتد روی لجبازی. خدا رحمت کند یکی از اساتید ما حضرت آیت الله مجتهدی می فرمود که خدا هم دیگر بیاید پایین آدم دست از لجبازیش برنمی دارد. هی آدم می افتد روی دنده ی لج ولجبازی خیلی بد است. امّا در همان حین لجبازی هم مثل شیطان ،شیطان به معاویه می گوید من لجبازی کردم با خدا ایستادم جلوش و درگیر شدم با خدا تا ابد هم لجبازیم را ادامه می دهم. ولش هم نمی کنم ولی معاویه من هنوز دوستش دارم. اصلاً محبتش از دلم بیرون نرفته. شیطان هم دوست می داشت که یک جوری می شد بین او و خدا شکرآب نشود. ولی آدم گاهی وقتها مغرور می شود، لجوج می شود و با لجبازی جلوی خدا می ایستد و خودش را محروم می کند. سر یک چیز بچه گانه حاضر نیست دست از هوسهایش یکی از شئون بردارد باخدا درگیر می شود. دیگر خدا چکار کند؟ می گوید این علامت من است. این که عاشق من اید علامت من است پیام من است فرستاده من است. عزیز بشمارید این پیامبر من را. این پیامبر بیرونی به این عظمت. این آمده آن پیامبر درونی شما را کمک کند. «لیس دوهم میثاق فطرته» علی (علیه السلام) می فرماید: خداوند پیامبران را مرتب فرستاد تا این که آن پیمان درونی که هر کس با خدا دارد آنها کمک کنند که اینها به آن پیمان درونیشان که با معشوقشان دارند عمل بکنند. ادامه بدهیم.
«بار الها هر شیرینی ناپایداراست. حال آن که شیرینی ایمان بر اثر پیوند با تو افزایش می یابد». دارد از یک حقیقت خبرمی دهد بحث وجوه شناسی است. شعر نمی گوید استعاره نمی گوید. حرفهای احساسی نمی خواهد بزند. از یک حقیقت می گوید. حقیقتاً هر شیرینی ناپایدار است و تمام میشود. یک موقع دیگر اصلا ًانسان حسی برای آن چیزهایی که شیرین است برایش دیگر رغبت ندارد. از دل این می رود اصلاً. موقت است. امّا «شیرینی ایمان بر اثر پیوند با تو افزایش می یابد». دو تا کلید داریم. این یادتان باشد. روی این دوتا کلید خیلی باید فکر کا رکرد و سعی کنیم اینها جزء دارایی های ما باشد: یکی محبت یکی لذت همان شیرینی. ما تمام قوایمان این پنج تا قوه ای که داریم یعنی حس مان عاشق محسوسات است چشم می میرد برای نور. برای طول موج. اصلاً یک ذره طول موجش کم بشود چشم ناراحت می شود و یک ذره نتواند طول موج بهش درست برسد، می افتد به مریضی و فراق. لذا می بینید که به عینک احتیاج پیدا می کند. عینک را می زند تا دوباره به آن چیزی که می خواهد برسد. می طلبد. صاحبش را وادار می کند که تو باید بروی اینقدرو اذیت می کند نفس را که تو باید بروی. من نمی توانم، من طاقت بدون نور بودن را ندارم. من طاقت این که طول موج مناسبم را دریافت نکنم، ندارم. برو درمان کن خودت را برو پیش طبیب. شخص می رود همیشه تاریخ بشر هست اگر چشمش اذیت شده، رفته پیش طبیب یک جور چشمش را درمان کند. چون طاقت ندارد به محبوبش نرسد. عینک را که می زنند می گوید آخش راحت شدم الآن خوب دارم می بینم. لنزی می زند عینکی می زند لیزری می زند یک عملی می کند بالآخره طبیعی بشود. گوش عاشق صداشت. صدا برایش خیلی شیرین است. دو روز که گوشتان خوب نشود تعادلتان هم از دست می رود. عصابتان خورد می شود. نمی دانم شنوایم خوب نیست. ناراحتم که چرا این طوری می شنوم می رود دکتر. دکتر من الآن شنوانیم ضعیف شده یک کاری کن من به محبوبم برسم. تا نرسم بهش آرام ندارم. دکتر که کمک می کند شنوایی می آید می گویی راحت شدم. خدا پدر دکتر را بیامرزد. خدا رحمت کند پدرومادرش را بالآخره یک جوری ما با وجود این که گوشمان را از دست دادیم ولی بالآخره یک سمعکی داد ما بالآخره با کمک این سمعک هم شده صدای می آید. پوست، هوا ،محسوسات ،ملموسات ،خودش را می خواهد. شما وقتی که حست را از دست بدهی ناراحت هستی. چون دیگر نمی توانی کارهایت را انجام بدهی. تعادل نداری امّا وقتی حست خوب کارمی کند زائقه، بینی، چشایی، بویایی اینها همه معشوقشان محسوسات است. برایشان لذت دارد هم عاشقند هم لذت دارد. هم محبت دارند به معشوق خودشان هم وقتی به معشوقشان می رسند لذت می برند. خیال ازمخیلات، وهم نسبت به موهمات، عقل، جنبه فرشته ی ما، عاشق علم است. عاشق کشف حقایق است. عاشق کشف رمزهای این عالم هست. وقتی نمی فهمد وقتی یک چیزی را نمی فهمد و حتی یک چیزی را درک نمی کند وقتی یک فرمولی دستش نمی آید عصابش خورد است. می بنیی بیست سال وقت می گذارد تا بالآخره یک فرمول را استخراج بکند. یک فرمول ریاضی یک فرمول در شیمی در فیزیک در جبر در مثلثات در زمینشناسی در کیهانشناسی در پزشکی چون بشر طاقت نفهمیدن را ندارد. طاقت جاهل بودن را ندارد. دنبال کشف است. وقتی می فهمد می گوید حالا می ارزد بمیرم. خوب فهمیدم. انسان هیچ وقت از یادگیری سیر نمی شود. چون علم، معقولات، معشوق عقلش است. یعنی جنبهی فرشته ایش هست ولی انسان در بخش پنجم شکل می گیرد. فوق عقل. فوق عقل قوه ای است که انسان فقط عاشق بی نهایت است و جزبا بی نهایت و کمال مطلق آرامش پیدا نمی کند، یعنی (الله) تبارک و تعالی اینجا معلوم می شود هر کس طبیعی هست یا نیست. کسی که عاشق علم نیست، طبیعی نیست. کسی که موهومات را نمی خواهد وهمش مریض هست روانی می شود کسی خیالش مخیلات را نخواهد می رود تیمارستان. کسی که حسش محسوسات را نخواهد مریض می شود. ازدست می رود، امّا کسی که فوق عقلش عاشق بی نهایت نباشد واین عشق ظهور و لذت برایش نداشته باشد این بخشش مریض شده. یعنی بخش انسانی اصطلاحاً بهش می گویند فسق، انحرا یعنی چطورمی شود آدم مطلق را دوست نداشته باشد بی نهایت را نخواهد درحالی که روحش را دارد. روح دارد فشار می آورد به او تا به سمت بی نهایت برود و این دارد مقاومت می کند در مقابل همه ی خواسته های روحش. پس این حس پنجم مان که کار می کند بهش می گویند ایمان. یادتان باشد. پس ایمان کجا شکل می گیرد؟ آنجایی که فوق عقل دنبال معشوق خودش هست. بخش بی نهایت طلب، جفت خودش، زوج خودش، معشوق خودش و اله خودش را می خواهد. به محض اینکه شخص از مرحله ی علم خواهی عبور ی کند، می رسد به حقیقت علم، به مرکز علم، به علم مطلق ، عاشق آن می شود این حسی که عاشق مهندس این عالم، خالق این عالم، عاشق آن کمال مطلق می شود، به آن روح ایمان می گویند. اصطلاحاً به آن می گویند روح ایمان. این روح ایمانیش زنده شده روح عقلانی دارد روح حیوانی هم دارد امّا روح انسانی، این روح، روح خاصی هست. روح ایمان من فقط خدا و فقط بی نهایت را می خواهم. فقط عاشق بی نهایتم. کمتر از آن هم راضی نیستم. بعد هم حضرت ببین چقدر زیبا می فرماید: الهی، الهی گفتیم یعنی چی؟ عزیزم نه خدایا، ترجمه ها را دیدید که چقدر ضعیف می نویسند. خدایا، خدای من. نه! نه خدای من است، نه خدایاست. عزیزم است الهی، الهی یعنی آن که تو را شیفتت می کند معشوقت، دلبرم، عزیزم، چقدر قشنگ این کلمه ی الهی، انسان با توجه یک ذره وقتی که دلت می گیرد یک کمی وقتی که خسته می شوی این تسبیح را بگیر دستت، نمی خواهد هیچی بخواهی. صد مرتبه بگو الهی، الهی، الهی، جانت شکوفا می شود. موج شادی و آرامش می آید در وجودت. بعد یک لحظه هم آدم به خودش نگاه می کند می گوید خدایا من با همه ی این آلودگی هایم با همه ی این بدبختی هایی که دارم با همه ی این تقصیرهایی که دارم تو در را روی من نبستی. تو هوز به من اجازه می دهی که من بایستم به تو بگویم عزیزم، عزیزم، عزیزم. قهر با من نکردی. در را روی من نبستی با همه ی گناهانی که دارم. اجازه به من می دهی که بیایم با تو حرف بزنم. پاشم بیایم سرم را بگذارم روی پاهایت. امام فرمود وقتی شما سجده می کنی سرت را روی پای خداست. اجازه می دهی بیایم سرم را بگذارم روی پاهایت. بگویم الهی، الهی، الهی. چه صحنه ای از این شیرین تر موقعی که انسان سرش روی پای معشوقش هست و می تواند به معشوقش بگوید عزیزم. قشنگ ترین کلمات را آن لحظه بکار ببرد. برای رسیدن. چه وصالی از این شیرین تر چه وصالی از این شیرین تر. حیف که ما نمی فهمیم. سالها دل طلب جام جم ازما می کرد/ آنچه که خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد. «الهی وإنّ کل حلاوت منقطع» خدایا حقیقتاً هر شیرینی قطع می شود واز بین می رود. «وحلاوت الإیمان تزداد حلاوتها إتصال بک» خدایا شیرینی ایمان این جوری نیست. شیرینی ایمان هر چقدر من به تو بیشتر متصل می شوم شیرینی این اضافه می شود. لذا انسان وقتی پیرتر می شود عاشق تر می شود. پیر ایمانی هرچی سنش می گذرد جسمش هم همین طور. مؤمینن هرچی سنشان می رود بالاتر شیفتگی شان به خدا بیشتر می شود. چون فرصت اتصال بیشتر دارند. جوان سابقه عاشقی کمتر دارد ولی این چهل سال عاشقی کرده. چهل سال رو سجاده بوده. چهل سال به خدا چه شبهایی گذرانده. شبهایی با خدا گذرانده که هر یک شبش یک قرن با خدا بوده. لذا اینها کهنه کارند. دود از کنده بلند می شود این جوری است. ولی خیلی بد است آدم برود جلوی آینه بایستد ببیند موهایش سفید شده، ریش هایش سفید شده ولی هنوز دنیا عزیزتر از خداست برایش. ببین چقدر بدبخت شده، چقدر باخته امّا وقتی وقتی می رود جلوی آینه می ایستد می بیند ریش ها سفید شده، موها سفیده شده و خدا برایش عزیزترین کس است چه کیفی می کند این آدم هر چی به لحظه مرگ نزدیکتر می شود با نشاط تر می شود. پیرمردهای مؤمن را نگاه کنید چقدر شوخ هستند. امتحان کنید آنهایی که مؤمن هستند همیشه شادابتر، بانشاط تر. شما قیافه های پیرمردهای مؤمن را نگاه کنید با تمام پیرمردهای دنیا کشورهای دیگر کسان دیگر مقایسه کنید. ببینید پیرمردهای مؤمن چقدر شیرین تر و جذاب ترمی شوند. هرچقدر سن می رود بالاتر زیباتر، جذاب تر، نورانی تر، دوست داشتنی تر، شوخ تر، با نشاط تر. وعده ی وصل چوشود نزدیک/ آتش شوق شعله ور گردد. می گوید خدایا این ده، پانزده ساله، پنج ساله، یک ساله، چند روز دیگر من هم می رسم به تو خدایا از این بدن راحت می شود خدایا. چند روز دیگر بیشتر نمانده. این اصلاً نه از مردن می ترسد نه افسوسی می خورد. تمام جوانیش را جوانی کرده این آدم عیاش بود، کیاف بوده، در هیئت، در حسینیه، در مدینه، در مکه، در حرم، در امام رضا فپا بوس خانم معصومه (سلام الله علیها) رو سجاده گذرانده. جوانی کرده این، عاشقی کرده به عنوان یک آدم. لذا چقدر جوانی که جوانیش را در عبادت خدا می گذراند با قرآن می گذراند این جوان خیلی پیش خدا عزیز است. آدم زود عاشق بشود، خیلی خوب است. چقدر خوب است آدم زود عاشق شود. چون این زود بالغ شده معشوق را زود پیدا کرده زود رفته پیوند را برقرار کرده. بعضی ها چهل سال، پنجاه سال شان می شود و هنوز معشوق پیدا نکرده اند. هنوز بالغ نیستند. هنوز دنبال اسباب بازی های کودکانه هستند. هنوز خانه، هنوز قیافه، هنوز بدن، هنوز هیکل، هنوز پارچه، هنوز لباس، هنوز آهن، هنوز سنگ و چوب برایشان مهم است. هنوز خانه ، هنوز پول، این اصلاً بالغ نشده. این اصلاً عاشق نیست. بچه مانده، بچه ریش و سبیل دارد. همان بچه هست. کودک ریش و سبیل دارد. فقط ریش سبیل درآورده. فقط موهایش یک ذره سفید شده ولی کودک است. اما جوانی که از جوانی عاشق می شود بالغ شده. سیزده سالش هست من اینها را در جبهه زیاد دیدم. سیزده سال ولی بالغ شده. اینقدر بالغ شده که نردبان حرف عشقی با خدا می زند. سیزده سال، خیلی هست. بچه فسقلی به امام حسین می گوید آقا می خواهمت. خیلی حرف است. کم نداریم از اینها. در جوانهای الآنی هم الحمدلله کم نداریم. شکر خدا تو این دانشگاههای ما پر از دختر و پسرهای عاشقند. در جامعه مان پر از دختر پسرهای عاشقند. خیلی هست که آدم حرف بزند به خدا بگوید می خواهمت ،عاشقت هستم، الهی، خیلی حرف بزرگی هست کسی به خدا بگوید الهی ، عزیزم. اگر یک کسی اینقدر در خودش ببیند که بایستد جلوی خدا بگوید الهی بگوید عزیزم چه زود بالغ شده این. چه زود بزرگ شده. این قدر این خدا مهربان است که می گوید دخترها نه سالشان شد بیایند به من بگویند عزیزم. یک دختر در نه سالگی آن هم عاشق خدا. یک پسرتو چهارده سالگی ،دوازده سالگی، الآن دیگر بلوغهای زود رس هم داریم. ده، دوازده سالگی ، بالغ شده اذن پیدا کرده که بیاید به خدا بگوید عزیزم. بیاید بایستد به خدا بگوید « بسم الله الرحمن الرحیم» چه حرفهای گنده ای می زند. «بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین» خیلی حرف بزرگ است. «الرحمن الرحیم/ مالک یوم الدین/ ایاک نعبد و ایاک نستعین/ اهدنا الصراط المستقیم» برود رکوع «سبحان ربی العظیم و بحمده» رب خودم برود در سجده بیفتد روی پای خدا چقدر قشنگ نماز بیفتد روی پای خدا « سبحان ربی الآعلی وبحمده» تو پروردگار اعلی منی، تو رب اعلی منی من هم به حمد مشغول تو هستم. به چقدر قشنگ است. من هم مشغول تو هستم. سررا برمی دارد از روی مهر، خیلی حرف است. من شهادت می دهم غیراز تو من معشوقی ندارم. چقدر خدا ما را تحویل گرفته. یک دخترنه ساله اینقدر شعور، یک پسر ده، دوازده ساله اینقدر رشد. من خدایا شهادت می دهم جزتو معشوقی ندارم (وحده). تک هستی، تکی (لا شریک له). هیچ کس حریف تو نیست در دلم. این جوری است که یک حسین فهمیده درمی آید و امام می گوید رهبر ما ایشان هستند. این جوری هست که عبدالله بن حسن در می آید وقتی می بیند امام حسین را می زنند دستش را می کشد از دست زینب، می دود طرف عمو. وقتی آن نانجیب می خواهد شمشیر بزند چقدر عاشق است این، دستش را می گیرد جلوی شمشیر چقدر اینها بالغ شدند. اسلام به ماها چه طوری نگاه می کند. یک دختر نه ساله، یک پسر ده، دوازده ساله، می تواند بیاید به من خدا بگوید عزیزم. بیاید «أشهد أن لا إله إلا الله وحده لاشریک له» می تواند حرفهای این جوری بزند. اینقدر بزرگ اینقدر عالی، اینقدر متعالی، «و حلاوة الإیمان تزداد حلاوتها إتصال بک». شیرینی ایمان. شیرینیش دو بار می گوید. شیرینش با اتصال به تو«تزداد» زیاد می شود. برای همین نگو چرا جلسه امام حسین گریه ام نمی گیرد. عاشقی کم کردی. چند وقت بیا عاشقی کن مزه اش می آید یواش یواش. عجله نکن. نگو چرا در نمازآن حالتها به من دست نمی دهد. یک مدت نماز بخوان. یواش یواش بیا در میکده یک کمی بخوری تو هم ظرفیت می رود بالا از این. «می» ممکن است اولش برایت آن مستی را نیاورد. ولی بیا. بیا یک مدت استمرارداشته باش. اصلاً رمز ذکر، عدد، استمرار برای همین است که کم کم این ذائقه شیرین بشود یک مدت با عیاشها، یا کیافها، با اهل بیت، با هفت خطها، با آنها باش تو هم آتش می گیری. تو هم کم کم شیرینی را احساس می کنی. امّا اگر شیرینی آمد دیگر رهاش نمی کنی. دیگر نمیتوانی رهاش بکنی. نمی توانی دست از آن برداری. دیگر نمی توانی از آن جدا بشوی.
خدایا به حق محمد و آل محمد به حق زین العابدین (علیه السلام) به حق شهدای کربلا به حق همه اولیائت به حق همه اسماء و حسنات. خدایا به آن اسمی که اگ رامشب تو را ما به آن اسم قسمت بدهیم دعای ما را اجابت می کنی، قسمت می دهیم لحظه به لحظه آن به آن شیرینی مناجات با خودت عشق با خودت رفاقت با خودت را در دل ما زیاد بفرما.
«والحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین»