اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
در شرح اسم شریف احد و واحد حدیث شریفی را از وجودمقدس امیرالمومنین (ع) می خوانیم که ادامه اش را تقدیم می کنیم. چون بحثمان در توحید در استعانت بود. این مطالبی را که از وجود مقدس امیرالمومنین(ع) می خوانیم درهمین رابطه است.
«چگونه دریافت کننده ای که من به او بخشیده ام کم خواهد آورد (و کیف ینقص نائل ان عففته)» آن کسی که من به آن داده ام چطور کمش می آید. اگر من عطا کنم به کسی هیچ وقت کم عطا نمی کنم اگر کسی بیاید به سراغ من کسی بیاید در خانه ی من، کسی از من درخواست بکند من حتما آنچه که می دهم زیاد است. رضایت بخش است. یعنی برخلاف کسانی که در دنیا به ما کمک می کنند و شاید هیچ وقت نتوانند کامل به ما کمک کنند، بخشی از مشکلات ما را حل کنند، مقداری از نیازهای ما را تامین کنند، وقتی که انسان به سراغ خدا می رود، خدا تمام و کمال به انسان عطا خواهد کرد.
«این بیچاره آنکه از رحمت من نومید می شود» خیلی خطرناک است خدا به انسان بگوید بیچاره. اگر خدا به انسان بگوید بیچاره، چون خدا به راحتی از کسی ناامید نمی شود. انسانها خودشان از خودشان ناامید میشوند. شیطان هم ناامیدی از خود را به انسان تلقین می کند.
در حمله از عقب توضیح دادیم: شیطان گذشته ی ما شکستهای ما را به رخمان می کشد، گناهانمان را به رخمان می کشد، کدورتهای ما را به رخمان می کشد، تا ما آدمهای بی عرضه، ضعیف، دست و پا چلفتی پیش خودمان و پیش دیگران باشیم. هیچ وقت فکر نکنیم می توانیم به گذشته بیست ساله، سی ساله، چهل ساله، پنجاه ساله را جبران کنیم. درحالیکه خدا آنقدر به ما امید می دهد آنقدر به ما قدرت می دهد، به ما می گوید شما اگر چهل سال پنجاه سال یک عمر را خراب کردید؛ فقط کافی است از من کمک بگیرید . من خودم کمک می کنم همه ی چهل سال درست می شود. اصلا نگران نباشید. خدا خیلی به ما امید می دهد. تو می گوئی: من تمام عمرم شکست خوردم، تمام عمرم گناه کردم، تمام عمرم آلوده بودم، خی تصمیم گرفتم بی حوصلگی کردم شکست خوردم. شیطان هم اینها را به رخت می کشد می گوید بابا تو این کاره نیستی. گناهت را ادامه بده برو. تو اصلا توبه کن نیستی. تو موفق نمی شوی. تو با خدا نمی توانی آشتی کنی. تو نمی توانی با امام زمان باشی. تو اصلا نمی توانی به امام زمان ملحق شوی. تو کجا امام زمان کجا؟ تو کجا، خدا کجا! تو کجا، آسمان کجا؟ شیطان دائما این را به ما تلقین می کند ما خیلی زود چون ظرفیتمون کم است. خودمان هم نمی شناسیم.
چون اگر خودمان را بشناسیم ما خودمان را باید با خدا بشناسیم. من وقتی خودم را نمی شناسم همین مصیبتی که داریم در بحث خانواده آسمانی می گوییم وقتی من خودم را شناختم متوجه می شوم یک خدای مطلق با من است و دوستم دارد بیشتر از خودم. اگر کسی این خدا را نبیند کنار خودش پس معلوم می شود اصلا خودش را نشناخته. هیچ کس نمی تواند ادعا کند من خودم را شناختم. در حالیکه خدا را حامی خودش نبیند. انوار طیبه را چهارده معصوم را حامی مشتاق خودش نبیند اگر ندیدی پس معلوم است خودت را نشناختی. ولی اگر من خودم را شناختم با آن حیثیتی که خلق شدم می بینم یک خدای مطلق یک کمال مطلق و بی نهایت پشتیبان من است.
دوستم دارد همه دنیای من که من را تنها بگذارند همه ی کاره ی عالم من را دوست دارد هیچ وقت از من متنفر نمی شود هیچ وقت به خاطر گناهانم از من بدش نمی آید. من ممکن است از او بدم بیاید به آن هم اعلام می کنم ازتو بدم می آید ولی او از من بدش نمی آید. (تتودد الی وان اتبغض منک) دعای افتتاح می خوانیم تو به من مهرورزی می کنی ولی من به تو بغض نشان می دهم. تو به من رو می کنی محبت می کنی ولی من از تو قبول نمی کنم. (فلم ارمولا کریما اصبر علی عبد نعیم منک علی) خدایا من هیچ مولای کریمی را مثل تو ندیدم که یک بنده ی پستی مثل من را تحمل کند. گناه می کنم، بغضم می کنم، دعوا هم می کنم، حرفهای بی ربط می زنم اما تو هیچ کدام اینها را مانع از اینکه با من دوست باشی، مانع اینکه دوستم داشته باشی، مانع اینکه خیر تو به من نازل کنی مانع اینکه در را باز بگذاری نمی شود. عجب خدایی. اگر من یک همچین خدایی را کنار خودم ببینم کورم. اصلا خودم را نشناختم. ناامیدی برای کسی است که خودش را نمی شناسد.
هر کس برید، هر کس از همه چیز ناامید شد هر کس تیره دید همه چیز را به پوچی رسید هرکس گفت من دیگر دنیا برایم به آخر رسیده، این اصلا خودش را نشناخته، خدا را هم نشناخته است. هرکس که حوادث طبیعی حوادث دنیایی حوادث فقدانها،فراقها، مرگها، قهرها می تواند در روحش در عشقش به خدا اثر بگذارد این آدم اصلا خودش را نشناخته این آدم نه خدا را شناخته نه خودش را. خود طبیعی خود حیوانی که درحوادث کم می آورد به پوچی می رسد به ضعف می رسد احساس بدبختی به او دست می دهد احساس باختن به او دست می دهد اما آن خودی که با خداست اصلا امکان ندارد.
مثل اینکه فرض بفرمایید این تیرآهنهایی که روی حسینیه زده شده با وجود این ستونها بیفتد روی سرما ،محال است مااینقدر این را محال میدانیم که می آییم می نشینیم زیر سقفی که چندتن بار راسرمان گذاشته، اگر بریزد همه ی ما اینجا دفن می شویم. به چه چیز نگاه کردیم؟ دلمان به این ستونها خوش کرده ایم. آمده ایم نشستیم و آسایش داریم. هیچ وقت هم فکر نمی کنیم روی سرمان خراب بشود. می رویم در یک ساختمان پنجاه طبقه زندگی می کنیم طبقه ی پنجاهم طبقه ی صدم با آسانسور می رویم هیچ وقت هم احتمال نمی دهیم از آنجا بیافتیم. سقوط کنیم. ساختمان بلرزد و ما بیفتیم پایین. چرا نمی افتیم؟ چرا این ترس در دل ما نیست؟ چرا راحت هواپیما سوار می شویم؟ برای اینکه به یک سری سلسله علل و عوامل تکیه داریم. آرامش داریم .می رویم در هواپیما می نشینیم ده ساعت پرواز. چرا؟ خوش بین می نشینیم در هواپیما تخت می خوابیم میوه میخوریم غذا می خوریم تلوزیون تماشا می کنیم فیلم سینمایی تماشا می کنیم. با لب تابمان کار می کنیم. چطور اصلا آب در دلمان تکان نمی خورد؟ روی هوا؟ ولی چطوردر زندگی عله العلل، کمال مطلق را نمی توانیم ببینیم؟ چرا ستون دلمان را نمی بینیم؟ چطور با او هستیم و اضطراب در دلمان می آید؟ چطور با آن هستیم و نگرانی سراغ ما می آید؟ معلوم است نمی بینیمش. یعنی اصلا ندیدیم. یعنی من خودم را با این ستون نمی بینم. این ستون هنوز برای من مشهود نشده. به شهادت نرسیدم هنوز من تا بتوانم شهادت بدهم. (اشهد ان لا اله الا الله) نمی توانم شهادت بدهم. چون ندیدم. اگر ببینم که دیگر ترس برم نمی دارد. اگر من یک خدای اینطوری را ببینم چه اضطرابی بگیردم. گناه کردم دریای رحمت است. اشتباه کردم دریای بخشش است. نمی ترسم اصلا. شما یک بچه را دیدید از مادرش بترسد؟ اگر هم بترسد به خود مادر پناه می برد. اصلا با وجود پدرو مادرش چقدر آرامش دارد! در اوج ضعفه. ولی می گوید می خندد چون می داند پدر و مادرش پشتیبانش هستند.
ما حتی خدارا اینقدر هم در زندگیمان نمی بینیم. به اندازه پدر و مادرمان. به اندازه پول جیبمان، به اندازه حساب بانکی مان، به اندازه تحصیلات مان، به اندازه کمالات دنیایی مان، وقتی نمی بینیمشان چطورمی خواهیم به آن تکیه کنیم؟ چطورمی خواهیم بایستیم بگوییم (ایاک) یک عمر فقط گفتیم ادای کسی که می بیند را در آوردیم. کی خطاب کردیم؟ تو (ایاک نعبد و ایاک نستعین) از تو کمک می خواهم و تو را عبادت می کنم. ما اصلا کمک نمی خواهیم چون نمی بینیمش که کمک بخواهیم. از کی کمک می خواهد آدم؟ به کی تکیه می کند؟ به کسی که ببیندش. قبولش داشته باشد. قدرتش را ببیند. پس چرا ما نمی توانیم کمک بخواهیم چرا شجاعت حرکتهای بزرگ و کارهای بزرگ را نداریم؟ چرا ما اندیشه های بزرگ نداریم؟ چرا ما هوسهای بزرگ سراغمان نمیآید؟ هوس امام زمان، هوس خاندان آسمانی، هوس خود خدا هوس بالاتر از بهشت سراغ ما نمی آید. چرا ما نمی توانیم به خدا بگیم (الهم اجعلنی من جندک) (اللهم اجعلنی من حزبک الهم اجعلنی من اولیائک)؟ چرا ما نمی توانیم بگوییم؟ با اینکه ایستاده دعوتمان کرده می گوید (سارعوا، سابقوا) بدوید بیاید. شب و روز ما را دعوت می کند. چطور ما نمی رویم؟ خدا اصلا از کسی ناامید نیست. هفتاد سال گناه ببر، ولی ببر، بگو خدا من دیدمت و باور دارم بهت. هفتاد سال گناه آوردم. اگر تو خدا را باور داشته باشی هفتاد سال گناه ببری، پاکش می کند. اونجاهایی که پاک نمی شود، کجاست؟ نبردیم تا پاک کند. می گوییم استغفرالله گریه هم می کنیم، اما باور نداریم پاک می کند. شما جیگرش را داشته باشید بگویید آقا من آوردم (ان کان ذنبی عندک عظیما) تعقیب نماز است. خدایا می بینمیت گناه عظیم هم دارم. کوچیکم ندارم یک سال دو سال ده سال بیست سال نیاوردم یک عمر کفر شرک آلودگی، گناه معصیت دارم (فعفوک اعظم من ذنبی) عفو تو خیلی بزرگتر از گناه من است. این به خدا بگو. خدا هم می گوید باشد برو. تمام. ولی ما نمی بریم. ما استعانت نداریم. ما نمی بینیمش اصلا. برای همین ناامیدی همیشه در زندگی ما می آید. برای همین احساس بدبختی غم ،غصه ،اظطراب ،پوچی سراغ ما می آید. برای همین اگر کسی زنش بمیرد شوهرش بمیرد یک کسی بهش جواب منفی بده در عشق، اینقدر بدبخت است؛ کسی را ندارد. می گوید همین است. اگر من این را از دست بدهم دیگر هیچم، من اگر شوهرم بمیرد زنم بمیرد اگر یک کسی جواب منفی در عشق به من بدهد اگر پولم را ازدست بدهم اگر ورشکست بشوم اگر خانه ام را از دست بدهم؛ من هیچم.
اگر ماشینم را دزد ببرد، برای همین هم زود جوش می آوریم. ماشینم ،طرف سر یک لیوان ،سر یک فرش ،سر یک تلویزیون ،سر یک تلفن همراه گند می زند به روحیه خودش ،روحیه خانواده اش ،آی تلفنم چی شد آی گم شد تلفن نازنینم را اینقدر خریده بودم، موتورم، ماشینم.
ما در این چیزها دفن شده ایم. ائمه چون پدران آسمانی ما هستند، از ما ناامید نمی شوند. یعنی شما هروقت می خواهید برگردید پیش امام حسین، امام حسین می گوید بیا. یزید به امام سجاد عرض می کند توبه ،شجاعتش را داشته بگوید. ببینید چقدر پررویی می خواهد. دروغش خوب بوده یزید. گفته می شود من توبه کنم امام سجاد گفت نمی شه پدرم را کشتی امام حسین را کشتی این همه آدم را کشتی. نه. خوب دقت کنید که چی دارم می گویم. اصلا هیچی وجود ندارد شما انجامش بدهید مرتکبش بشین وقتی بروید پیش خدا خدا بگوید نمی شود. اصلا وجود نداد یک چیزی. هیچ راه بسته ای مطلقاً وجود ندارد تا وقتی خدا پیش توست. تا وقتی تو می توانی بروی به خدا بگویی من می بینمت و ازت کمک می خواهم. اصلا وجود ندارد. ولی ما نمی بینیم. از یزید بدتر شما دارید! معصوم را کشته. خلیفه الله را کشته. اون همه انسان بی گناه را کشته. به امام سجاد می گوید: می شود؟ امام سجاد می گوید: بله. تو بیا می شود بعد او نمی تواند. حالا چرا نمی تواند هم یک داستانی است؟ آدم را زمین گیر می کند مکتسبات انسان. نمی توان بکند از آن چیزی که کسب کرده. اگر می کند اگر در خودش می دید اگر می کَند تمام بود. هیچ مشکلی پیش نمی آمد. اگر یزید می تواند برگردد ما چی؟ اگر می تواند تکیه کند امکان دارد ائمه اصلا را ه را نمی بندند. ولی یک جاهایی در زندگی ائمه شما دیدید ائمه گفتن نه دیگه پیش من هم نیایید. در قرآن یادتان هست بعضیها گناهانی کرده بودند آمدند پیش پیغمبر. پیغمبر گفت: من نمی توانم. پیغمبر کم می آورد. یعنی می گوید من پیغمبر با همه بزرگیم اختیاری در این قضیه ندارم. بایست ببینم خدا چه می گوید. خدا می گوید برو بگو من بخشیدم. وحشی را نگاه کنید یا کسان دیگر. قیامت یک جاهایی معصوم نمی تواند شفاعت کند. یک جاهای دیگر نمی تواند. لذا فرمود (آخر من یشفع هو الله) خدا ایستاده آنجا می گوید شما هرچه می خواهید بکنید شفاعت کنید و بروید حالا نوبت من خداست. آنهایی که نتوانستند شفاعت بشوند حالا نوبت من است.
وقتی خودمان را نمی شناسیم، ائمه را هم نمی شناسیم، خدا را هم نمی شناسیم. خیلی وقت ها فکر می کنیم یک خدای بی رحم داریم باید امام رضا را ببریم پیش خدا تا خدا راضی شود. دل خدا را امام رضا بدست بیاورد در حالیکه نه هیچ وقت امام رضا مهربانتر از خدا نیست. هیچ وقت پیغمبر مهربانتر از خدا نیست. آدم یک جاهایی جلوی آنها کم می آورد و خحالت می کشد. ولی پیش خدا نه، اصلا شما پیش خدا کم نمی آورید. زیارت امام رضا رفته اید دیگر آن دعایی که به شما دادم بخوانید. خدایا تو دل امام رضا را بدست بیاور امام رضا شفاعت من را پیش تو بکند. (اللهم شفع صاحب هذا القبر) تو شفیع کن صاحب این قبر را بر من خدایا. تو دل امام رضا را بدست بیاور حالا که تا اینجا آمده ام کنار حرمش تو دلش را بدست بیاور. این آقا دست برای من بلند کند عجیب است این گفت و گو. از نظر معرفه الله غوغاست این. کی می تواند اینطورحرف بزند. معمولا شفاعت را چه کسی می کند؟ کسی که نسبت به همه از ما مهربانتر است. ما می گوییم بین من و خدا شکراب شده حالا بروم یک مهربانتر از خدا پیدا کنم بردارم ببرم پیش خدا والاخدا من را بیچاره ام می کند. ما شفاعت گیریمان از چه بابی است؟ یعنی امام مهربانتر از خداست. جوابش را قبلا عرض کردم که ما اصلا برای چه می رویم سراغ پایین تر از آن وآن را می آوریم خدمت بزرگتر. داستانش را گفتیم.
پائین تر که بزگتر از بزرگتر نیست. ائمه که مهربانتر از خدا نیستند. او الرحمن است. مطلق رحمان است. (الله اکبر) اینها را می دانید برای چه برایتان گفتم. برای اینکه همین یک کلمه را معنی کنم که با این خدا اگر یک کسی ناامید باشد خیلی آدم بدبختی است. خیلی آدم جاهلی است. با این خدا خیلی بیچاره است. لذا خدا به او می گوید ای بیچاره (ولاییئس من روح الله) قرآن می گوید ناامید نمیشود ازروح خدا، از رحمت خدا مگر کافر یا اصلا خدا را قبول نداشته باشد. اصلا می شود ما خدارا قبول داشته باشیم ولی از رحمت خدا ناامید باشیم؟ مثل اینکه ما این ستونها را قبول داشته باشیم بعد در این ساختمان نیاییم بگوییم می ریزد بر سرمان. امکان ندارد. با احتمالش هم امکان ندارد آدم ناامید بشود. شما در هواپیما می روید مگر امکان ندارد سقوط کند. این همه هواپیما در دنیا سقوط می کند. مسافرتهای هوایی کم شده؟ نه، بیشتر هم شده. مشتری هواپیما خیلی بیشتر هم شده. مگر احتمال ندارد سقوط کند؟
چرا. چرا این همه مشتری دارد؟ چون مردم با همان یک گمان هم کافی است برای اینکه دلشان را آرام کنند. ما چطور به خدا با گمانمان آرام نمی شویم. قرآن می گوید وقتی در لشگر طالوت و جالوت درگیری شد، آنهایی که (الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم ) ظن یعنی چه گمان (الذین یظنون) آنها چی گفتند؟ (کم من فئه غلبت فئه کثیره باذن الله) یک چیزی از خدا می دانستند تکیه کردند رفتند جلو مثل این همه شهدای خودمان، یک چیزی از خدا امام به آنها گفت. اینها هم فرصت کار عرفانی وشهود و این چیزها را نداشتند. اما رفتند. چقدرهم قشنگ رفتند آنهایی که گمان دارند ملاقات می کنند پروردگارشان را گمان می کنند (یظنون انهم ملاقو ربهم کم من فئه قلیله) من با این خدایی که به من معرفی کردند، استاد گفته در کتاب خوانده ام ی یک جای دیگر با این خدا خیلی شاد هستم. بااین خدا خیلی قدرت دارم. با این خدا حمله می کنم به یک دریا آدم و می دانم خدا پیروزم می کند. ما امتحان کردیم ما در هشت سال دفاع مقدس از نظر تعداد نفرات نیروی نظامی، از نظر اسلحه از نظر پول ازهمه جهات از دشمنانشان ضعیف تر بودیم یک کشور فقیر امکانات کم محاصره اقتصادی از همه جهت از نظر ارتش آموزش نظامی ضعیف هم دنیا هم آمدند به جنگشان ابر قدرتها همه با هم متحد شدند کشورهای عربی همه دلارهای نفتی را ریختند چقدر کشور نیروهای نظامی ریختند ما از هفده، هجده کشور اسیر داشتیم همه آمدند در گود آقا را همه را کم کردند. دنیا این شکست را زیاد به روش نمی آورد ما هم خودمان چون درش بودیم حواسمان نبود دراین هشت سال دفاع مقدس چه اتفاقی افتاد.
اصلا روی آن کار نمی کنیم این معجزه را. می شود همه دنیا بریزند سریک کشور و شکست بخورند. می شود؟ امام فرمود: ما درجنگ ابهت ابرقدرتها را شکستیم چطورمی شود شما بنشینید فکر کنید یک کشوراز همه جهت ضعیف همه ی قدرتها به آن حمله می کنند و شکست می خورند. سی سال علیه بدترین توطئه ها را می کنند این روز به روزقدرتمند می شود. آنها روزبه روزضعیف می شوند. اینطوری است اگر ما به یقین می رفتیم جلو با گمانمان رفتیم پیروزی به دست آوردیم. چون خدا فرمود: من در نزد گمان بنده ام. هر طور که روی من حساب کند من همانطور با او رفتار می کنم. اگر بقیه مثل امام خمینی می دیدند مثل اولیاء می دیدند چه می شود؟ عجب خدایی حالا این خدا می گوید اگر یک کسی من را دیگر نبیند یعنی از من ناامید باشد خیلی بیچاره است. کجا می خواهی بروی؟ غیر از من مگر کسی هم هست؟ مگر جای دیگر هم هست که تو بتوانی به آن پناه ببری؟
«ای بیچاره آنکه از رحمت من ناامید می شود، ای بیچاره آنکه مرا نافرمایی می کند و بی آنکه مراقب من باشد به سوی محارمم می جهد». می جهد می دانی یعنی چه؟ یک موقع هست که آدم گناه می کند دست و پایش خیلی می لرزد آنقدرهم با شرمندگی گناه می کند مید اند هم خدا دارد می بیند در اضطراب می رود. اینکه برزگان فرمودند گناه به مومن نمی چسبد برای همین است چون مومن اگر یک موقعی هم گناه کند روی جسارت بی ادبی روی مقابله با خدا هیچ مومنی اینطوری نمیکند. مومن اگر یک موقع گناه کند این گناه کوفتش می شود تا انجام بدهد روحش متنفر از خودش متنفر از گناه از همه چیز این که عامل آلودگیش هستند. لذا اگر به خدا بگوید خدا می دهد که این اصلا موقعی هم که داشت گناه می کرد حواسش به خدا بود. از خدا خیلی ترس در دلش داشت. ولی یک کسی که می جهد تعبیر خیلی عجیبی هست. (یا باعث للغالتین من رحمتی) بدبخت کسی است که بیچاره کسی است که مایوس بشود از رحمت من. بیچاره کسی است که گناه می کند (توصب) توصب یعنی کسی که وقتی می خواهد گناه کند با شهوت با لذت با تمام جان و خوشحالیش حمله می کند به سمت گناه. می خواهد برود یک فیلمی را نگاه کند یک چیز بدی نگاه کند یک کار بدی کند می خواهد یک چیزی بخورد می خواهد یک بدجنسی بکند می بینی خیلی آزاد راحت با شجاعت سرش را هم بالامی گیرد. یک موقع یک خانم حجابش را رعایت نمی کند ولی در خودش خیلی احساس بدی دارد یک آقایی ناموسش بدحجاب است، خودش هم احساس بدی دارد که خانمش اینطور بزک کرده و هزار تا چشم آن را می بیند چون هر چشمی که ببیند و از خودش خوشش بیاید گناه یک زنا در نامه اعمالش نوشته می شود. یک دفعه روز قیامت محشور میشود می بیند یک نامه عمل دستش دادند یک میلیارد زنا در نامه عملش نوشتند. می گوید اصلا من با کسی طرف نشدم من خودم بودم و شوهرم. نه می گوید خانم حجاب را رعایت نمی کند، یک وقتی هست که خانم حجابش را رعایت نمی کند اما نارحت است شوهرش هم ناراحت است.
یک وقتی می بینی می رود به یک خانمی می گوید خانم خوب نیست. آخه این چه وضعی است که درست کردی؟ در همین حرم کنار سید الکریم یکی از دوستان خوب ما یکی از خواهرهای خوب ما با شوهرشان. یک خانمی بود خیلی وضع حجابش افتضاح بود. آقا شوهرش دادزد مردم بیایید زن من را ببینید. من دوست دارم همه زنم را ببینند. زن هم اصلا عین خیالش نبود و می خندید. آن وقت چند نفر حمله کردند به این آقا. این آقا مربی کاراته بود. قهرمان بود اگر می خواست فوت کند همه شان له شده بودند. هیچی نگفت: ایستاد کتک خورد و آمد کنار (توصب) یعنی می جهد به سمت گناه، با لذت، با قدرت مسخره هم می کند آخوند را مسخره می کند حزب اللهی را مسخره می کند چادر را مسخره می کند ریش را مسخره می کند تسبیح را مسخره می کند چفیه را مسخره می کند بسیج را مسخره می کند، خیلی خطرناک است. نافرمانی خدا را کنید قلدری هم کنید مسخره هم کنید. این خیلی بیچاره است. «بی آنکه نگران من باشد». نگران من باشد. یعنی مراقب من نیست حواسش نیست من دارم می بینم حواسش نیست جلوی من دارد این کار را انجام می دهد. به سوی حرامهای محارمم می جهد. یک موقع است یک نفر می رود در یک عروسی نوار حرام گذاشتند. صحنه حرام عروسیه. مجلس خیلی بد است. این با عذاب نشسته آنجا از اینکه در محضر خدا در محضر امام زمان در محضر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نشسته در اول عروسی دارد آب می شود. یک کسی نه، اصلا این حرفها چیه این حرفها خرافات است. باید شاد باشیم. چه کار کنیم. اینجا خیلی خطرناک می شود.
«و برمن جرات می ورزد ای بیچاره» کسی که با جرات می رود سمت گناه خدا، بی حیایی گناه معصیت با مسخره کردن مقدسات. این امل بازیها چیه این حرفها کدام است. کدام بهشت، کدام جهنم. حالا امام اینجا رویش را می کند به خدا از نوف برمی گردد از این صحابی حالا ببین به خدا چه می گوید. می گوید ای نوف اگر می خواهی دعا کنی این جوری دعا کن. اگر می خواهی با خدا حرف بزنی، دارد یواش یواش رویش استمداد هم به ما یاد می دهد. اول این حرفها را زد. حرفهائی که چند جلسه گفتم، حالا میگوید وقتی می خواهی رو کنی، بگیری می خواهی استمداد کنی، چی به این خدا بگو. چه حرفهایی باید بین شما زده بشود، این دعاهایی که می خوانیم دعائیست که خدای با آن عظمت را می بیند. می بیند حالا می خواهد با او حرف بزند. کسی هست که گفت (ما عبدت ربا لم اره) من پروردگاری را که نبینم هرگز عبادت نکردم. هیچ ندیده ای را تا به حال عبادت نکردم. دیدمش و عبادت کردم. کسی است که فرمود: (لو کشف الغطاء مزدت یقینه) اگر همه ی پرده ها و حجابها کنار برود هیچ چیز به من اضافه نمی شود. هیچ چیز به یقین من اضافه نمی شود. چون من همه چیز را می دانم یک چنین آدمی رو به رو شده با یک چنین خدایی آدم اگر قراراست دعا هم بخواند بیاید برود بنشیند در دل امیرالمومنین دعا بخواند بنشیند درچشم امیرالمومنین دعا بخواند. چقدر قشنگ می شود. ببیند آنها چطور نگاه می کردند و این حرفها را می زدند ما چقدر فاصله داریم. اینکه ما باید صحیفه کار کنیم اینکه باید مفاتیح دستمان باشد برای اینست که ما باید تمرین کنیم در این کلاسها شرکت کنیم کلاس معصوم کلاس حضرت زهرا (سلام الله علیها) کلاس امام حسین (ع) امام زمان (عج) کلاس امام صادق(ع) کلاس امیرالمومنین (ع) شرکت کنیم تا نگاه ما با نگاه او یکی بشود. ببینیم او چطوری نگاه می کند. کمیل را که می خوانیم باید بخوانیم و این نگاه را یاد بگیریم. توسل را باید یاد بگیریم مثل آنها نگاه کنیم بگوییم. وقتی اختلاف نگاه داریم می خوانیم ولی استمدادی در کار نیست. می خوانیم ولی اثری در کار نیست. همه اش باید بخوانیم همه اش باید بنشینیم در نگاه اینها از منظر چشم اینها نگاه کنیم اگر بتوانیم از منظر چشم اینها نگاه کنیم آنوقت این دعاها چقدر می چسبد. لذا شما می روید یک جایی که دلت می شکند یک جایی که می ریزی یک جاییکه دیوار شکسته می شود حجاب پاره می شود اشک جاری می شود آنجایی که تو دیگر باورت شده. آنجایی که تو با کسی که دارد می گوید یکی شدی لذا دیگر مقاومتی در کار نیست. یک موقعی است تو می گویی دعای شنبه می خوانی بعضی از عزیزان که برنامه های چندمشان است برای آنها مناجات ویژه نوشتم در مناجات شنبه خمس عشر می خوانیم. شنبه یکی از مناجاتهای پانزده گانه دوتا مناجات دارد. یکی از مناجات شاکین است. یک موقع می گویی استاد برنامه برای من نوشته است گفته مناجات شاکین را شنبه ها بخوان. نشستی وقت خوبی هم انتخاب کردی. حال خوبی داری می گویی (الهی الیک اشکوا نفسا بالسوء امارا) خدایا من از دست خودم خیلی شاکی هستم. از نفسی که اینقدر من را به بدی دعوت می کند. خصوصیات خودت را می گویی (میاله الی اللعب و الهو ) خیلی مایل به لهو و لعب هست. من از دست این نفس خودم که اینقدر حریص است هوسبازاست به دیدن و شنیدن و بازی کردن مشغول است. به ستوه آمده ام. خدایا شکایت می کنم از دست خودم به تو (مملوه بالغفله و السهو) پر از غفلت و حواس پرتی هستم. یک موقع است همینطور می خوانیم. خوب استاد گفته است بخوانید. ما هم همین طوری می خوانیم. ولی یک موقع هست وقتی دارید می خوانی شاکی هستید و می خوانی ضربه ها را خورده ای زدت به در و دیوار ،درب و داغونت کرده است، خون و خونریزی راه افتاده، لهت کرده، بعد افتادی جلو کمال مطلق، ضعیف (مولای یا مولا انت القوی و انا الضعیف) تو قوی هستی و من ضعیف (ومن یرحم الضعیف الا القوی) چه کسی رحم می کند به ضعیف. به یک زمین خورده ی بدبخت که هیچ چیز از خودش ندارد، جز قوی. آن وقت این قوی را می بینی می گوید خدایا من شاکیم. از خودم خیلی از دست خودم عصبانی هستم. آن وقت وقتی می گویی (الهی الیک اشکو نفسا) واقعا شاکیانه می خوانی. یک موقع هست دستوری می خوانی. یک موقع هست واقعا از دست خودت شاکی می شوی. از غفلتها از سهوها از لهو و لعب ها از همه اش شاکی هستی. می گویی خدایا من واقعا گرفتارم (و الی الخطیئه مبادره) دائما مبادرت به خطا و گناه می کنی. بخیل، زودرنج خصوصیاتی که می خوانیم حساس به هیچ کس خیر نمی رساند. به فکر هیچ کس نیست. حالا امیرالمومنین بنشینید در این نگاه حضرت، ببینید حضرت چطوری خوانده این چه دیده این طور گفته. ما می توانیم اینطوری بخوانیم. (بار الها) بار الها ترجمه خوبی نیست. قشنگ است معنیش را باید بفهمیم چیست. باز بهتر از بقیه ترجمه هاست. دعا این است (الهی ) اله یعنی معشوق، دلبر، دلبر من آنوقت ما در ترجمه مان می نویسیم خدایا حالا ایشان بزرگواری کردند عربی را آوردند. الهی یک چیز دیگر است. الهی یعنی عزیزم (الهی ان حمدتک فبمو احبک) اگر کسی اینقدر عاطفی با خدا حرف بزند یعنی شروع عاطفه است شروع عزیزم است.
با کریمان کارها دشوار نیست. اگر محبوبان باشد دیگر چه می شود؟ اگر عزیزم باشد دیگر چه؟ شما یک وقت سرو کارتان با یک کریم می افتد غریب هم هست. اما راه می اندازد. یک موقع با عزیزم است. یعنی شروع با عزیزم است وقتی شروع با عزیزم است یعنی وای چه خبراست این وسط. اگر با عزیزم شروع بشود یعنی خیلی عالی است. ما کی هستیم ایستادیم جلوی کمال مطلق و بی نهایت با عزیزم شروع کنیم. خیلی جگر می خواهد خیلی انس می خواهد. من بایستم جلوی خدا یک موقع هست (الله) می گویم (اللهم) دوره یک موقع (الهی) همه کسی اصلا خود این (الهی) بند دل آدم را پاره می کند. وقتی آدم با باور می گوید یعنی تمام شد دیگر (الهی ان حمدتک فبمو احبک) چه کسی می تواند اینطور حرف بزند. خدایا اگر من حمد تو را به جا آوردم این حمدی که من گفتم (الحمدلله) همین حمدی که با جا آوردماین با موهبتهای تو بوده که من توانستم بگویم چون من فقیر مطلقم وابسته به مطلقم. تو غنی مطلقی. من در مژه زدنم به تو وابسته هستم. توضیح دادیم فقر یعنی چه. یعنی یک نفس می رود می آید، خدا می دهد. یک مژه بسته می شود باز می شود، یک حرکت دست همه چیز همه اش لحظه به لحظه دارد به من می شود. من تا بیایم دهانم را باز کنم بگویم (الحمد الله) می فهمم خدا داشت می گفت. من هرچ کاره بودم فقط زبانم تکان خورد. خدایش هم برای یک کس دیگر است. استمداد چقدر قشنگ است. (ایاک نسیعین) چقدر نازنین (الهی ان حمد تک فبمو احبک) خدایا من با موهبت تو با کمک تو این حمد هم به جا می آورم. این دورکعت نماز (بحول الله و قوته اقوم و اقعد) خدایا اگر توبه هست اگر بازگشت هست، اگر اشک هست اشکش هم تو می دهی. گریه را هم تو می دهی. شکسه دلیش هم تو داری می دهی. من عرضه ندارم از این کارها کنم. من اصلا از خودم چیزی ندارم (وان مجدتک فبمو ادک) اگر تمجیدت می کنم با اراده تو این کاررا می کنم. به به با اراده تو آمده ام. ما کوریم بلند می شویم می رویم مشهد، سینه هایمان را می دهیم جلو به امام رضا می گوییم آقا من از راه دور آمده ام. سختی کشیده ام. پول هزینه کرده ام. مرخصی گرفته ام وقت گذاشته ام آمده ام. در راه پنچر کرده ام تصادف کرده ام آسیب دیده ام چنین و چنان، اما چشمت که باز می شود می بینی که نه از تو خانه تو محل کارت یک دفعه صداامام رضا را می شنوی که می گوید فرزندم دلم برایت تنگ شده. کارهایت را دارم انجام می دهم. بلند شوی بیایی اینجا ،این کجا وقتی من در مشهد نشستم می فهمم همه چیزش را خدا داده، امام رضا داده است آمده ام تا اینجا. اصلا آمدنش منت است که بخواهم طلب کار باشم. مکه رفتنش منت است. حرم حضرت عبدالعظیمش منت است. سیدالکریم کلاسش منت است. همه اش منت است. نمازش منت است. گریه هایش منت است. سجاده اش منت است. تسبیحش منت است. تکان خوردن زبان منت است. ذکر گفتنش منت است. همه دارند به من می دهند. آن وقت من بگویم من کردم. آخ آخ چه شناختی امیرالمومنین داشت. سلام الله علیه. الهی فدایش بشوم پدرمهربان ما. یک موقعی یادم می افتد یکی از قشنگیهای مردن ما می رویم پیش امیرالمومنین ان شاء الله. آه از آن لحظه ای که چشم در چشم امیر المومنین (ع) بشویم. آه از آن لحظه ای که بغلش می کنیم و می بوسیمش. وقتی جامعه می خوانیم زیارت دیگر با دوازده تا امام رو به روهستیم. حرفهایت را که می زنی وسطش خیلی حرفهای عاشقانه هست. (فقد عینه غدا برویتکم) آقا من فردا چشمم روشن می شود به ملاقات همه شما. ببین مردن چقدر قشنگ است. میدانی زیارت چهارده معصوم یعنی چه؟ ملاقات خانواده آسمانی یعنی چه ؟!...
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین.