اعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ/ الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرینَ وَ لَعنَتُ اللهِ عَلَی أعدائِهم أجمَعین مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».
خب بحثمان در اسماءالله که درباره اسم اعظم احد و واحد مطالبی را خدمت عزیزان عرض کردم به توضیحاتی رسید که یکی از آنها فرمایش مبسوطی بود از امیرالمومنین (ع) خطاب به یکی از اصحاب روایت. قسمتیش این بود که به عزت و جلالم سوگند هرکس را که به غیر از من امید بندد، ناامید خواهم کرد و در میان مردم براو لباس خواری خواهم پوشاند واورا از قرب خوددور خواهم ساخت و او را از وصال خود ناکام خواهم ساخت وچون اندیشناک کسی جز من باشد، یعنی چه اندیشناک کسی جز من باشد؟ یعنی از غیر از من حساب ببرد از کسی غیر از من بترسد او را بی بهره و گمنام خواهم ساخت. وای بر او آیا در تنگناهایش از چه کسی جز من امید فریاد رسی دارد حال آنکه بر طرف ساختن تنگناها به دست من است. درهای بندگانم را می کوبد حال آنکه بسته است و در مرا که باز است، رها می کند.
حالا این را توضیح دهیم. رابطه ما با خداوند تبارک و تعالی که رابطه خالق و مخلوق است، رابطه موجود محدود با مطلق مثل رابطه تمام مخلوقات خداوند با خود خدا دقیقا مثل رابطه وجود ذهنی با ماست. شما الان وقتی که یک تصویری را در ذهنتان تصور می کنید، به او حیات می دهید. توضیحات مبسوط این نحوه خلق و وجود و نحوه رابطه مخلوقات با خدا را در دو اردو اسماء الله به صورت تخصصی توضیح دادیم. آنهای که خیلی دقیق تر می خواهند بدانند، به مباحث اردوی اول و اردوی دوم مراجعه کنند. اینجا خیلی مختصر عرض می کنم. آنهای که فهمیدند خوش به حالشان، خدا را شکر کنند. آنهایی که یک مقدار سختشان بود حتما از من برنامه بگیرند و به مباحث توحید هم مراجعه کنند.
خداوند موجودات را از چیزی غیراز خودش خلق نکرده. همانطور که حضرت زهرا (س) در خطبه مسجد مدینه فرمودند: (ابتدء الاشیاء لامن شیئ) خداوند مخلوقات را به صورت بدیع بدون فکر بدون زمینه قبلی بدون تامل بدون نقشه قبلی آفرید، اما نه از چیز.ی این فرمایش فوق العاده است یعنی ما یک خدا و یک چیزی غیر از خدا نداشتیم که خدا موجودات را از آن چیز خلق کند. هر چه که هست ما فقط یک موجود مطلق واحد داریم و احد که اینها را توضیح دادیم، آنها که در اسماء در همین کلاس بودند دیگر برایشان شبهه و سئو ال نیست. مگر کسی جدید آماده باشد و قبلا سیر نگرفته باشد.
ما فقط در عالم هستی یک وجود مطلق و جاودان و بی نهایت داریم. هر چه هست تجلیات و ظهورات خودش هستند. دوتا وجود نداشتیم: یک خدا داشته باشیم با یک چیزی غیر از خدا. خدا در آن چیزی که غیراز خودش است تصرف کرده بعد مخلوقات را باآن خلق کرده. مثل اینکه ما چند چیز را با هم قاطی می کنیم و یک چیز درست می کنیم. همه مخلوقات ظهورات وجود هستند، اما خیال نیستند. اینکه باطل باشند، پوچ باشند، خیلی از کسانی که کتابهایشان را شما می خوانید؛ اینکه ما خیالیم، ما پوچیم، ما هیچیم. نه این حرف غلطی است. ما وجود داریم. ظهور داریم. ظهور هستیم. فعل خدا هستیم. اثر داریم و حقیقت داریم. همه مخلوقات خدا اینجوری هستند. خداوند هرچه که خلق می کند، ظهورات و تجلیات خودش هستند. مبسوط اینها را عرض کردیم.
اگر بخواهیم نزدیک شویم به این بحثی که داریم بحث احد و واحد، باید به این نکته توجه کنیم که ما فقط یک وجود مطلق که مستقل هست، خودش روی پای خودش است، داریم. هیچ کدام از مخلوقات خدا هستی با لذات و مستقل ندارند. همه هستیهایشان وابسته به هستی خداست.
یک ذات داریم و فقط یک موجود داریم که ذات دارد. یعنی خودش مال خودش است. خودش قائم به خودش است و نیاز به هیچ چیز غیراز خودش ندارد که اینها را در همین کلاس اثبات کردیم. بقیه ظهورات و تجلیات خدا همه به کی وابسته است؟ به خود خدا وابسته است. از خودشان ذاتی ندارند، یعنی یک چیزی در مقابل خدا باشند. هیچ ذاتی ندارند. جلوه ها، تجلیات و ظهورات و فعل خداوند مخلوقات و آفریده های خداوند تبارک و تعالی هستند. بنابراین هیچ کس از خودش هیچ چیز ندارد.
معنای الحمدالله یعنی همه ی کمالات، همه ستایشها، همه ی زیباییها، هر چیزی که هست، همه مال خداست. معنای حقیقی الحمدالله رب العالمین یعنی همین. یعنی هر کمالی هر ظهوری هر موجودی هر مخلوقی را که ما می بینیم در این مخلوق در این وجود، چیزی هست کمالی هست، هر چه که دارد، این را خدا به او داده. خودش ذاتا ندارد. خودش اصلا ذات ندارد که بخواهد آن ذات چیزی داشته باشد. یک مظهر است. یک آفریده است. یک موجود وابسته است. هر چه که دارد مال خداست. خدا به او داده. مثل رابطه ی وجود ذهنی ما با ما.
ما الان یک تصویری را از خودمان تصور می کنیم و از خودمان ایجاد می کنیم. از بیرون کسی در ذهن ما نمی آید بکارد. الان من تصویری را تصور نمی کردم خودم قبلا تصور نمی کردم الان تصور می کنم. مثلا من به شما می گویم الان همه یک مخلوق جدید می گویم این مخلوق را شما می آفرینید و خودتان به او وجود می دهیم. در طبیعت هم نیست. مثلا شما یک گل سبز رنگ را تضور کنید. نه شاخ و برگش، خودگل سبز است. این گل سبز را چند برابر کنید در ذهنتان بزرگش کنید رشدش دهید. بدون بو. الان من تصور کردم. رشدش دادم. بو هم ندارد. می گویم حالا یک بوی خوب و مطبوع. بعد می گویم در گلبرگهای گلی که تصور کردید، یکی یک رنگ بنفش بکارید در گلبرگ هایش. شما می کارید. حالا این گل که رنگ بنفش به آن اضافه کردید، حالا حاشیه بنفش را رنگ قرمز بزنید. زدم. حالا چند ساعت روی این گل کار می کنیم. تمام این مدت که روی این گل کار می کردید، این گل وجودش و کمالاتش و آثارش و خواصش را از کی می گیرد؟ از شما می گیرد. بعد می گویم حالا نابودش کنید ولش کنید. تا ولش کنید نیست. چون ذاتش، خصوصیاتش، کمالاتش، حرکتش، حیاتش، مرگشف دست کی بود؟ تو بود. تمامش کردی رفت. رابطه ما با خدا همین طور است. اینکه در قرآن می فرماید ما همانطور که شما را انتشار دادیم جمعتان می کنیم. «یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب» می گوید آسمان را همانطور که قبلا بازش کرده بودیم، جمعش می کنیم. پهن کردیم. فتخ دادیم (کانتا رتقا )خیلی محکم آسمان را پهن کردیم، انواع ستاره ها سیارات، موجودات کره زمین، میلیاردها موجود، یک عالم فرشته ... هر وقت هم بخواهم جمعش می کنم «ان ذلک علی الله یسیر». خیلی راحت. بارها در قرآن می گوید اگر بخواهیم شمارا جمع می کنیم یک خلق جدید ایجاد می کنیم. برای من (خدا) جمع کردن شما و یک خلق دیگر جای شما آوردن به همین راحتی است. چه خدایی ...
اینکه حضرت به پای خدا می افتد و با ذلت گریه می کند (یا من بیده ناسیتی) ای کسی که تمام وجود من دست توست. (یا علیما بفقری وفاقتی) خدایا تو می دانی من چقدر بدبختم. من چقدر فقیرم. من هیچ چیزم مال خودم نیست. چون می فهمد رابطه اش با خدا چیه. آدم وقتی می فهمد رابطه اش با خدا چطوریه و رابطه عالم با خدا چه جوریه، وقتی می ایستد در مقابل این خدا می گوید: الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدالله رب العالمین، هیچ چیزش مال خودمان نیست. (الحمدلله رب العالمین) این حالت را یک لفظ در قرآن برایش داریم. اسمش هست فقر. فقیر به کسی می گویند الان در کمر شما یک ستون هست که می گویند ستون فقرات. وقتی این ستون بشکند، کسی نمی تواند خودش را نگه دارد. نمی تواند بلند شود. نمی تواند چیزی را بگیرد. این ستون بشکند. اگر کسی بیاید بلندت کند یا با عصایی چیزی بلند شوی اگر رهایت کنند می افتی. چون ستون نداری. فقیر به کسی می گویند که ستون فقراتش شکسته از نظر اقتصادی نمی تواند نیاز خودش را تامین کند وروی پای خودش نمی تواند بایستد. به کمک احتیاج دارد. یک کسی از بیرون باید چیزی به او بدهد. والا می میرد. نابود می شود.
این را خوب دقت کردید. بعد خدا می خواهد ما را معرفی کند، یعنی به ما می خواهد شناسنامه دهد. می گوید حواست باشد. شناسنامه ات را گم نکنی. چون الان اگر کسی شناسنامه اش را گم کند، چه اتفاقی می افتد؟ در هیچ جا هویت ندارد. شماره ملی گم شود هیچ هویتی هیچ جا ندارد. یعنی برود هر جا بگوید من فلانی هستم می گویند شناسنامه ات را بده کی هستی، کی متولد شدی، من ایرانیم، قبول نمی کنند. من فلانیم قبول نمی کنند. من پسر فلانیم قبول نمی کنند. شناسنامه بیار. اگر یک کسی شناسنامه اش گم شود، همه جا لنگ است. به ما میخواهد شناسنامه بدهد. (یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله) ای مردم همه تان فقیرید. یک موقع به کسی می گویند همه تان فقیرید فکر می کند که من ماهی ده میلیون حقوق دارم، من را نمی گویند. نه. اصلی کسی که ماشین یا خانه ندارد، فقیر به او نمی گویند. به او نادار یا ندار می گویند. یعنی ماشین ندارد خانه ندارد ولی فقیر به او نمی گویند. فقیر یعنی کسی که نمی تواند روی پای خودش بایستد. مال خودش نیست. هیچ چیز ندارد.
ای مردم (انتم الفقراءالی الله) شما همه تان، دار و ندارتان، از پیغمبر تان بگیر، شاهتان وزیرتان، گدایتان، رئیس جمهورتان، سالمتان، مریضتان همه فقیر به خدایید. وابستگی تام در ذات در صفات و در افعالتان وابسته به خدایید. یک جمله قشنگ که در نماز داریم، این است (بحول الله و قوته اقوم و اقعد) من با حول و قوه خدا می نشینم و می ایستم. می خواهم انگشتم را تکان دهم خدا اراده نکند، نمی توانم تکان دهم. می خواهم فکر کنم نمی گذارد فکر کنم. «ان الله یحول بین المرء وقلبه» اینها را در اردوی اسماء الله مبسوط دارد و توضیح دادیم. خیلی بحث اوج دارد. خدا بین من و خودم فاصله می اندازد. می خواهم فکر کنم نمی گذارد. دیدید یک نفر می خواهد فکر کند نمی تواند خودش را جمع کند. می خواهی نگاه کنی ام. اس ها را دیدید. چشمهایشان می زند. اصلا نمی ایستد. نمی تواند چشمش را نگه دارد. همینطوری می زند. بعد می خواهد حرف بزند، مثلا می خواهد پسرش را صدا کند؛ حسن بعد جمله بعدی را یادش نمی آید. اصلا یادش نمی آید این حسن است. الان داریم. یکی از دوستان می گوید من پدرم اینطوریه مثلا می گوید به پدرم سلام می کنم. می گوید تو کی هستی نه مادرم نه خواهر برادرهایم را می شناسد فقط پیامبر و آل را می شناسد. در نماز طبیعی است.
صلوات و درود و لعن اینها را یادش است. چون داریم اینها جزء ذاتیات شخص می شود. مثل هوا مثل تنفس مثل غذا جزء ذات شخص می شود. دیگر پیامبر و ال و خدا ذاتی شخص می شود. خوش به حال کسی که اینگونه است. ام اس این بیماری را نمی گیرد. ولی ام اس می تواند کاری کند که تو پدرت را یادت نیاید. خودت را یادت نیاری که هستی. ولی محمد وآل یادت هست. می دانی اینها هستند. اینقدر قوی می شود. خوش به حال کسی که اینقدر عاشق است. اینقدر معرفت دارد. می گفت مار ا یادش نیست، اما پیغمبر دشمنان پیغمبر یادش هست صلوات می فرستد درود می فرستد دشمنان را لعن می فرستد. بقیه چیزها مطلقا یادش نیست. خدا بین تو و دلت فاصله می اندازد. می خواهی فکر کنی نمی توانی. می خواهی تصمیم بگیری نمی توانی. می خواهی حرف بزنی جمله ات یک چیز دیگر می شود. هیچی مال خودت نیست. نفس می خواهی بکشی بند می آید. می خواهد جمعت کند جمع می کند.
خدا همانطور که ما به این تصویر گل لحظه به لحظه وجود می دهیم. هیچ وقت خدا یک مخلوق را خلق نمی کند بگوید این مخلوق خلق شد بروخوش آمدی کاری داشتی به من بگو. چیزی خواستی به من بگو برو در خانه پیغمبر برو توسل کن ما به تو می دهیم. اینطوری نیست. خدا دقیقا به تمام مخلوقاتش آن به آن وجود و فیض می دهد یعنی وجودشان و فیضها ذات صفت وفعل لحظه به لحظه عطا می شود.
«یا دائم الفضل علی البریه» اسم کلمه دائم که می آوریم (یا دائم) که خواندیم می رسیم به اسماء یا دائم که گفتیم یعنی خدا دائم است یعنی چه در جوشن کبیر داریم، یعنی او دائما.(الله اکبر! نمی توانی سجده نکنی، نمی توانی به رو نیفتی، نمی توانی ذلیل نشوی، نمی توانی گریه نکنی، دیوانه ات می کند، چه خدایی) دائما، بی نهایت مخلوق دارد و همینطور خلق می کند. همه را پخش کرده در عالم وجود، حساب همه را هم دارد.
(لارطب و لا یا بس الا فی کتاب مبین)، (لایخفی علیه شی فی الارض ولا فی السماء) هیچ چیز، جا از من مخفی نیست. (این ما تولوا فثم وجه الله) هر جا برگردید، نگاه کنید، فقط خدا را می بینید. خدا و ظهورات خداست. هیچ جا خارج از خدا نیست. هیچ جا نیست که خدا آنجا نباشد. این همه شهودی است.حتیاج به اثبات علمی ندارد.
بگویید من می خواهم بروم یک جایی که خدا نباشد نمی شود. در نظام درونی خودم نه بروم یک جایی که خدا نباشد، نمی شود. این خدا اینقدر هست، اینقدر ظهور دارد که کافر هم می بیندش. کافری که انکارش می کند، می بیند. روی نادانی روی شهوت را که می خواهد گناه کند معصیت کند، ممکن است بگوید خدا نیست چه آشی؟ چه کشکی؟ اما هرگز نمی تواند خدا را نبیند. می گوید در کشتی تایتانیک نشسته بودیم. با یک کسی راجع به خدا حرف می زدیم. گفت: خدا کجا بود. خدایی نیست. گفت یکدفعه کشتی خورد به کوه یخ همه فرار کردند ما هم فرار کردیم. آمدم در کابین دیدم او دارد داد می زند خدایا نجاتم بده. خدا را می بیند آدم. بازی درمی آورد از این حرفها می زند. مشهودترین چیز خداست. ظاهرترین چیز خداست: (هو الظاهر). فقط خداهم ظاهر است. یعنی ما هر شیئی را که می بینیم خدا را یقینا می بینیم و با او خدا را می بینیم.
حالا ممکن است یک کسی بگوید یعنی چه من این را کاغذ می بینم. من اینجا لیوان می بینم. نه. تمریناتش را قبلا کردیم. مبسوطش هم در اردو اسماء الله هست. امکان ندارد یک کسی اول مخلوق را ببیند. بعد خدارا ببیند. محال است. شما نمی توانی. شما اگر این کاغذ را دیدی، ولی قبلش درخت را ندیدی، ممکن است تو نفهم باشی. یک کسی نفهم باشد و این را نبیند. اما به طور طبیعی است هر آدم به کاغذ نگاه کند، اول کاغذ را می بیند یا درخت می بیند؟ اول درخت می بیند بعد شرکتهای تجاری می بیند که درخت ر ابریدند کارگر می بیند اره می بیند مهندس می بیند. بریدن و توجنگل را می بیند. بردن در کارخانه را می بیند. با آن کارخانه هزار تاعوامل دیگر می بیند. بعد مواد اظافه کرده اند تا این در آمده. همه آنها را ما قبل از این می بینیم. چه کسی می تواند بگوید نه من فقط کاغذرا می بینم آنها را نمی بینم؟
یک آدم در عالم سراغ دارید بگوید من فقط این را می بینم و آنها را نمی بینم. کتاب ببینم نویسنده را نبینیم. کتاب ببینم چاپخانه را نبینم. نمی شود.
شما تا مخلوق را که می بینید قبلش تا خالق را نبیند مخلوق را نمی بیند. این خدایی است که اینقدر با مخلوقاتش همراه است همه جا. بعد می گوید شما همه فقیر من هستید، یعنی همه چیزتان به من وابسته است.
غیر از من چه کسی به شما کمک می کند. کسی وجود ندارد. وجودی غیراز من نیست که شما بخواهید از او کمک بگیرید و به داد شما برسد. برای همین بفهمد وقتی جلوی من می ایستید مودبانه بگو: (ایاک نعبد و ایاک نستعین) من فقط تو را عبادت می کنم و فقط ازتو اطاعت می کنم. من فقط تو را قبول دارم و فقط هم از تو کمک می خواهم.
توحید در عبادت. چون غیر از او معبودی وجود ندارد و توحید در استعانت. فقط هم از تو کمک می خواهم. یک کاری هست که ما خیلی در آن لنگ می زنیم. ما در خانه هر کسی می رویم غیر از خدا. نیازمان را به هر کسی می گوییم غیر از خدا. دست به هزار راه می زنیم غیر از راهی که خدامی خواهد. هزار شیوه کلک حقه به ذهنمان می آید برای رسیدن به خواسته هایمان غیراز اینکه ببینیم خدا چه می گوید. امید به هر کسی داریم غیر از خدا حالا یک آدم اینطوری خدا باید با او چه کار کند. شناسنامه اش را گم کرده. فکر می کند خودش آدم باکمالی است زیباست عالم است دانشمنداست استاد است، ثروت دارد، پول دارد، سالم است، ورزشکار است. ولی تو هیچ چیز مال خودت نیست.
وجودت مال خودته؟ نه. صفاتت مال خودته؟ نه. کمالاتت مال خودته؟ نه. تو اگر عقل و هوشی داری سرکار می روی چهار قرن حقوق می گیری این عقل و هوشم خدا به تو داده. ذهن را خدا به تو داده. می توانست این کار را نکند. ازت بگیرد. بروید درتیمارستان ببینید ما چقدر دکتر ومهندس داریم. یک جا خدا همه را میگیرد. من من میکند مثل قارون. قارون گفت: (انما اوتیته علی علم) من تمام این ثروت را خودم به دست آوردم. حالا پول مفت بدهم. مثل خیلی افراد که الان می گویند می گوییم خمس به کی بدهیم؟ بدهیم به آخوندها بابا مگر آخوند می خواهد بخورد. آخوند اگر جمع می کند یا استفاده می کند یا به کسی مصرف می رساند طبق دین خدا مصرف می کند. در حق تو لطف می کند خمست را می گیرد. چون نگیرد، مالت تطهیر نمی شود. نه. پول زور چی بدهم. انگار خودش کار کرده. یکدفعه خدا یکی دوتا هزار تا ده هزار تا. بروید ببینید چند میلیون آدم ثروتمند را خدا به مذلت کشانده. به گدایی انداخته. چقدر آدمهای نابغه در تیمارستان هستند. چقدر زیباها با ترشح هورمون زشت شده اند. چقدر زیباها که به زیبایشان به قدرت بدنیشان، به اندامشان به هیکلشان می نازیدند در یک حادثه تصادف هیچ کس نگاهشان نمی کند. هر کدام از ما هم صدها از این موارد سراغ داریم. قلدری می کند. شناسنامه را گم کرده است. هر بلائی سر آدم می آید. می گوید: انا (من).
امام سجاد (ع) که شناسنامه را خوب شناخته. کسی که شناسنامه اش را دارد اینطوری است (الهی من انا حتی تغضب علی) من چه کسی هتم که تو بخواهی به من غضب کنی (فو عزتک) قسم به عزتت (ما یزین ملکک احسانی ) هیچ وقت نظام خلقت تو از وجود من زین العابدین که به من می گویند زین العابدین، هیچ وقت هیچ کمالی به خلقت تو با وجود من اضافه نشده. من هیچ وقت نتوانستم خلقت تو را یک کمال به آن اضافه کنم. یک قشنگی اضافه کنم. قسم به عزتت هر چه هست مال خودته (ولا یقبهه اسائتی) گناهان من هم نتوانسته ذره ای به خلقت تو آلودگی ایجاد کند. من کی هستم؟ (الهی کیف ادعوک وانا انا) من اصلا چطور می خواهم تو را دعا کنم چطور با تو حرف بزنم در حالیکه من منم. من کسی نیستم (و کیف اقطع رجائی منک و انت انت) چه جوری می توانم از تو قطع امید کنم، در حالیکه تو، توئی. من تو را می بینم اصلا نمی توانم قطع امید کنم. با تو نمی ترسم. با تو ناامید نمی شوم. با تو اضطراب نمی گیرم. با تو ذلیل نمی شوم. هیچی نمی تواند مرا خار کند. با تو آویزان و نیازمند و گدای محبت کسی نیستم. ولی خودم هیچی نیستم. این شناسنامه ماست. اگر این شناسنامه را کسی گم کرده، حسود می شود. خدایا چرا به او دادی و به من ندادی؟ لذا شناسنامه اش را گم کرده و نگاهش اشتباه است.
چرا فلانی عزیزتر از من است؟ چرا به فلانی بیشتر محبت کردی؟ اصلا تو چرا به کسی غیر از من محبت می کنی؟ چرا به فلانی بیشتر از من دادی؟ اگر آدم شناسنامه اش را گم کرد تکبر پیدا می کند. (من) طاغوت در خانه می شود همه باید از او حساب ببرند. زن بیچاره، شوهر بیچاره، بچه ها باید حساب ببرند. برادر بزرگ می شود همه باید از او حساب ببرند. آخ آخ این آدم شناسنامه اش را گم کرده. می دانید خدابا او چه کار می کند؟
من نماز نمی خوانم. نماز چیه؟ فخرفروشی. جلوی پایم باید بلند شوید. چرا به من سلام نکردید؟ چرا تحویل نگرفتید؟ چرا اینطوری شد؟ چرا آن طوری شد؟ چرا مرا بالای مجلس ننشاندند؟ چرا به فلانی فلان چیز را دادند به من ندادند؟ این بدبختی که همه ما داریم. بدبختی ما همه اش این است که شناسنامه را گم می کنیم یک (من ) داریم که واقعی هم نیست. این منی که واقعیت ندارد و توهمی است، جنایت می کنیم، غصه می خوریم، ذلت می کشیم، بدبختی می کشیم. آخر هم می رویم جهنم.
می گوید: من آدم متکبر را روز قیامت حتی به اندازه طبیعی بدینش هم محشور نمی کنم. کوچکش می کنم. خدا هر چقدر بخواهد ما را کوچک و بزرگ می کند. به اندازه یک موچه. آدم است. می اندازم زیر دست و پای مردم. پنجاه هزار سال قیامت این مردم می روند و می آیند و حسابهایشان را می دهند، این اون زیر است. وله اش می کند. مثل این کارتونها را دیده اید له می کنند و پا می شود می رود. دقیقا همان صحنه کارتون. هی له می شود هی حیات پیدا می کند. چون آنجا مرگی وجود ندارد (لا یموت فیها ) مرگ ندارد (ولایحیی) اما حیاتی هم که از آن لذت ببرد ندارد. هرروز آرزوی مردن می کند (ویقول الکافر یالیتنی کنت) ای کاش خاک باشم.
می گوید همه می آیند هی له می کنند تا مردن می رود و دوباره برمی گردد. اصلا کسی به او نمی گوید تو کی هستی. تمام این من من هایی که در دنیا و زندگی کردید، به شوهرت به خودت به زنت به بچه هایت به زیر دستهایت به پدر و مادرت به جامعه ات من من کردی، تمام این منها چون هیچ منی وجود نداشته، عزت کاذب ذلت صادق می آورد. قاعده اش را در معرفت نفس توضیح دادیم.
تو ادای وجودارها را درآوردی. تو گفتی من یک ذاتی دارم یک کسی هستم، خیلی راحت هر چیزی به تو برمی خورد، خیلی راحت قهر می کردی، خیلی راحت زودرنجی، حساسیت، عصبانیت، بدبینی، بد اخلاقی، غرغر کردن، نق نق زدن همه به خاطر تو آتیش گرفتن. سوختن. همه باید تو را ملاحظه می کردند. هر چی(من) آورده خدا لهش می کند. له می کند. عجب له کردنی. همه که به بهشت و جهنم رفته اند تازه نوبت اینها می شود. نوبت اینها می شود کجا می روند؟ می فرماید می فرستیم یک جایی که به آنجا می گویند (سقر) (یقال له سقر) در قرآن هم داریم (ما سلککم فی سقر) شما برای چه به سقر آمده اید (قالولم نکن من المصلین) ما نماز نمی خواندیم. به فکر ایتام و مساکین و گداها هم نبودیم. خودمان بخوریم خودمان عشق و حال کنیم. من زن و بچه ام رفیقانم . خودمان فقط. فقرا مسکین ها بی کسها بی خانمانها الان سر زمستان است بیست میلیون پاکستانی اونجا چه می کشند چقدر شیعه چقدر مسلمانان، سر پناه ندارند. غذا ندارند. سردشان می شو.د حالا این پاکستان. کشوهای دیگر هم همینطور. به من چه. خودم. زن و بچه ام. میلیاردها ایتام امام زمان در دنیا نیاز به کمک فرهنگی ما دارند به من چه که آنها دستشان از امام زمان دور است. به من چه. خواهرو برادرهای من هستند. اصلا خودم هستم (هو انت) اول خودتی. به من چه. پاکستانیها به من چه. هندیها به من مربوط نیست. فلسطینیها به من چه. لبنانیها به من چه. خدا رحمت کند آیت الله بهجت (س) اگر من برای مسلمانان غصه نخورم برای چینیها شب غصه می خورم. ما خیلی بی عاطفه زندگی می کنیم. فقط خودم فقط زن و بچه ام فقط شوهرم فقط بچه هایم فقط خودمان بقیه بمیرند. (ولم نکن نطعم المسکین) فکر مساکین نبودیم. فکر ایتام نبودیم. سقر یه جایی هست کف جهنم. بدترین جهنم است. شعله ی جهنم را تامین می کند. وادی هست که تمام حرارت جهنم برای تمام جهنمیها از اینجا تامین می شود. می گوید این آدم متکبر جایش در سقر است. همان جا می اندازند. حالا خیلی راحت حسادت کن. خیلی راحت تکبر کن. خیلی راحت به دیگران بدبین باش. خیلی راحت نق بزن. غر بزن .به من برخورد. چرا احترام من را رعایت نکردن. چرا از من تشکر نکردند. چرا به من نگفت دستت درد نکنه. به من نگفت. چرا قدر من را ندانست؟ بابا بکش این من را. چه خبره همه اش (من) (من) با من خودت یک کشوری را به آتش می کشانی. فقط با من یک کشور را به آتش می کشه به فتنه می کشد.
ما یک استادی داشتیم البته هنوز هم هست. حفظه الله تعالی. ظریف، نورانی، لطیف. یک موقع می آمد منزل ما. یک وقت می خواستیم جلویش مرغ بگذاریم. اگر می فهمید این مرغ برای اوست. اصلا لب نمی زد. اگر می فهمید مرغ برای او سر بریده شده. مطلقا نمی خورد. می گفت اگر قرار است غذای کس دیگر باشد یک تکه اش را به من بدهند می خورم، اما به خاطر من یک مرغ سر بریده شده باشد. نه. ما چه جنایتهایی سر گیاهان می کنیم. سر حیوانات می کنیم. ما فکر مساکین نبودیم. آدم متکبر که تمام زندگیش من شده. شما نگاه کن آدمهایی که (من ) دارند اینقدر غصه می خورند پدرش یک چیزی بگوید بهش برمی خورد. شوهرش یک چیزی بگوید غصه می خورد. اصلا طلاق می گیرد. چون به او برخورده. زنش را طلاق می دهد. به دلیل اینکه به آقا برخورده. چرا به او بی احترامی کردند. من تحقیر شدم. هر جا احساس می کنی بی احترامی شده، تحقیر شدی، نوش جانتان. اگر بریزی به هم، آن طرف پوستت را می کنند.
پیغمبر اینقدر همسراش و کسان دیگر چقدر اذیتش کردن. دو بیشتره یا سه، آدمها را له می کند. من کیه؟ (انتم لافقراءالی الله و الله هو الغنی الحمید) اینجاست آدم آن دعاهایی که از معصومین هست، با چه گریه ای، خدایا رحم کن به فقر من (لا املک لنفسی نفعا و لاضرا و لاموتا و لا حیاه و لا نشورا) هیچی از خودم ندارم. تازه وقتی هم می خواهد بگوید خدایا دوست دارم می گوید (فقیرک بفناک) فقیرت فدات بشود. (مسکینک سائلک) ما چقدر با این من غصه خوردیم. چون من داریم. چون من داریم، چقدر دیگران را شکنجه دادیم، بچه هایمان را شکنجه دادیم، همسرانمان را شکنجه دادیم، پدر و مادرمان را شکنجه دادیم. من داریم. همکارها، دوستان، خواهر و برادرها. چه جهنمها چه قهرا چه جداییها چه فتنه های فامیلی وخانوادگی و شغلی، در اداره یک نفر جلوی (منش) را نمی تواند بگیرد، یک سازمان را به همه می ریزید. در یک هیات یکی جلوی منش را نمی تواند بگیرد یک هیات را خراب می کند. در یک پایگاه در یک مسجد در یک محیط یک کسی منش بزرگ هست، به همه ی کارها لطمه می زند.
همه ی کارها را خراب می کند. توطئه می کند. فتنه می کند. درو غ می گوید. شایعه می کند. انگ می زند. غیبت می کند. بدون (من) نه. یا با من یا بدون من باشد من همه چیز را به هم می ریزم. من تا وقتی یک چیزی را می خواهم یک چیزی را دوست دارم که من ام حفظ بشود. اگر من منم حفظ نشه می خواهم سر به تنش نباشد. برای همین یک کسی که وجودش فقر به پدر ومادرش بوده تمام این وجود و پدر و مادر از نطفه و بزرگ شده و متولد شده و غذا دادن به آن و سر و پای خودش شده و درسش را، همسرش را همه چیز را از پدر و مادرش دارد. خیلی بد هست بعد کافی است این بابا یک جا یک چیزی کمتر از یک برادر دیگر یک خواهر دیگر بگیرد می بینی تمام زحمات این پدر و مادر را ندیده می گیرد. با بی حیایی و دریدگی روبروی پدرو مادرش می ایستد. بابا تو سالها از دست این غذا خوردی. استادم همینطور هست. سالها از این استاد شیر خورده، علم خورده، وجود خورده، یک جا کافیه جور درنیاد، می بینی که هم غیبت می کند، همه حسادت می کند، هم تهمت می زند، هم خیلی کارهای دیگر. قهر و نازهای خیلی زیاد.
گفت آقا من می خواهم از این شکایت کنم برای چه؟ گفت بابایم را کشته. به امام سجاد عرض کرد. گفت کی هست؟ گفت استادم هست. گفت: پدرت را کشته؟ گفت: بله، گفت: استادت است. تو نمی توانی، پدرت را کشته که کشته. نمی تونی ازش شکایت کنی. نمی تونی قصاص کنی. حق حیات معنوی، حق حیات آخرتی گردن تو دارد. غیر از پدرت که حق حیات مادی گردن تو دارد. ما فقط خودمان. ما اگر استاد هم میخواهیم، همسر هم میخواهیم، پدر هم می خواهیم، مادر هم می خواهیم،خواهر و برادرها را هم می خواهیم، دوستان را هم می خواهیم، ائمه را می خواهیم، خدا را می خواهیم، برای خودمان می خواهیم. کافیست خدایک جا با حیوانیت من یک حکمی بده خلاف حیوانیت من، من با خدا درگیر می شوم. یک حکمی بدهد خانمها باید اینطور باشند ای خدا تو از مردها طرفداری کردی درگیر می شود. ای خدا از زنها طرفداری کردی با خدا درگیر می شود. ای خدامن باید با پدر و مادرم اینطوری کنم ولو پدر و مادرم ظالم باشند، من باید کوتاه بیام بله تو باید کوتاه بیای من. خدا می گویم این با خدا نمی تواند کنار بیاید. چون منش خیلی بزرگ است. این آدم شناسنامه اش را گم کرده. این آدم خودش هم نمی شناسد خدا را هم نمی شناسد. همه ی بدبختیهایی که سر آدم می آید، برای این است که شناسنامه ندارد.
اینکه امیرالمومنین (ع) فرمود: کسی که خودش را نمی شناسد، هیچ علمی به دردش نمی خورد، همین است. (لا تجهل نفسک) جاهل به خودت نباش (فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شی) کسی که خودش را نمی شناسد هیچ چیزرا نمی شناسد. به دردش نمی خورد. دکتر جهنمی است. مهندس جهنمی است. درس طلبگی خوانده است، چون خودش را نمی شناسد ریخته در ذهنش. فقه خوانده، تفسیر خوانده فلسفه خوانده ولی خودش را نمی شناسد.
یک مملکت را ممکن است به هم بریزد. مرجع تقلید یک مملکت را به هم می ریزد. آقای فقیه شما در فقه مگر نخواندید وقتی یک کشور اسلامی حاکم شرع دارد هیچ فقیهی هیچ مجتهدی حق ندارد عید فطر اعلام کند و ماه رمضان تمام شده. من مجتهدم اعلام می کنم. اشتباه می کنی. حاکم شرع فقط می تواند اعلام کند. امیرالمومنین بالاتر است یا خلیفه دوم؟ به او می گفتند آقا عید شده می گفت اگر خلیفه گفت باشد اگر نگفت نه. جامعه را به هم نمی ریخت. فتنه نمی کرد. به امام صادق می گفتند آقا عید است روزه بگیریم می گفت ببینید خلیفه چی می گفت. خلیفه که قاتل امام صادق است. غیر حاکم نباید اعلام کند. من ننه ام گفته ماه را دیدم، فلان کس گفته ماه را دیدم، ما می خوریم. آقا مملکت هرج و مرج می شود دین خدا مسخره می شود. من (من) نمی گذارد. مرجع هم هست ولی منش نمی گذارد. کلاس من درس من منبر من پشت سر من اقتدا کنید. چنین باشد چنان باشد. همین بازیها که کودکان دارند آنها هم که بزرگ شدند وقتی منش را نمی شناسد دارند. ولو لباس پیغمبر هم تنش باشد. ولو دکتر مهندس باشد ولو وزیر باشد ولو رئیس جمهور باشد هرکه باشد وقتی کسی منش رانشناسد فتنه درست می شود. آدم نباید شناسنامه اش یادش برود. اگر شناسنامه ات را گم کنی هم فاسدی هم افساد می کنی. همه چیز را به هم می ریزی. شیطان یک ساعت تکبر کرد (کبر ساعه )یک ساعت نه شصت دقیقه یک لحظه خدا گفت سجده کن گفت نمی کنم. من بهترم، نمی کنم. ما خیلی وقتها به خاطر منمان حاضر نیستیم خدا را قبول کنیم دین و احکام خدا را قبول کنیم. عین شیطان. فقط رجمش، رانده شدنش و اینکه خدا به آن گفت جهنم را از تو و پیروانت پرمی کنم گفت برای ما که پیروان او هستیم نوبت ما هم می رسد. این رجم را بعدا می بینیم. اینکه ما چقدر جلو خدا قلدری کردیم. چقدر ایستادیم جلوی خدا من من کردیم. در حالیکه تواصلا منی نداری. تو چطور جلوی خدا می ایستی. من قرآن را که قبول ندارم این حکمم قبول ندارم تا ثابت نشود. آقا مرجع تقلید گفته این در فقه آقا این کار حرام است طلا دست نکن. اقای محترم. نه. اصلا تا علتش را ندانم نمی شود.
آقا شما دکتر می روی به دکتر بگو برای چه آمپول نوشتی می فرستمت تیمارستا.ن مرد حسابی من متخصصم هر چه گفتم گوش کن درست هم هست. به خدا می گویی باید من را توجیه کنی خدیا. اصلا چرا با من مشورت نکردی. این جمله صادر شده از بعضیها کاش خدا با ما مشورت می کرد یک سئوالی از ما نکرد.
درهای بندگانم را می کوبد، آویزان هم می شود، حال آنکه بسته است. یعنی فایده ندارد. بنده برای تو چه کار می کند و در مرا که باز است رها می کند. امشب، شب جمعه است. یک فرشته ای می آید صدا می کند کسی هست بیاید توبه کند. کسی هست بخواهدآشتی کن.د کسی هست بخواهد من ببخشمش؟ کسی هست که چیزی بخواهد؟ کو شب جمعه هایمان که مرده است. ما اصلا باخدا کاری نداریم. انگار اصلا نیازی به او نداریم.
کجاست ما این هزار تا اسم را کی استفاده ی کنیم؟چه کسی برای گناهان بسیارش به من امید بسته و من امیدش را ناامید کردم. خدا می گوید دیدید یک گناهکار حرفه ای بیاید با پنجاه سال گناه من ردش کرده باشم. تا حالا شده که تو اینقدر احساس بدبختی می کنی و فکر می کنی آمرزیده نمی شوی. نه برو ببین خدا اینقدر بی پایان مغفرتش. که تو آمدی به من بگویی ببخش. تو آمدی عذرخواهی کنی. آمدی جبران کنی. تو آمدی آشتی کنی. تو انگار به همه نیاز داشتی غیر از من. دریک جای دیگر می گوید بنده من تو با من خیلی با بی انصافی رفتار می کنی. من با تو یک طور دیگر رفتار می کنم که انگار در تمام مملکت وجود همین یک بنده را دارم اما تو یک طوری رفتار کردی که انگار همه هستند غیر از من انگار. من نیستم. برای همین ما اینقدر بد زندگی می کنیم. زندگیمان پراز شکست پر از نکبت از دست دادن، بدبختی، له شدن، مچاله شدن هست. چرا؟ چون ما درست زندگی نمی کنیم. قدرت بی نهایت کمال مطلق با ماست. ما کنار می گذاریم. بعد می خواهیم با چیزهایی که همه ی آنها گدای خدا هستند بایک مشت گدایی که هیچ چیز ندارند با شوهری که خودش بدبخت تراز خودت است. بازنی که بدبخت تر از خودت است. ندارتر از خودته. با پدر و مادری که فقیرتر از خودت هستند. با بچه می خواهی بزرگ شوی آخه مرد حسابی تو رفتی زنت را طلاق دادی چون بچه دار نمی شده. بچه می خواهد برای تو چه کار کند؟ چه می خواهد برایت بیاورد. بچه دار می شود طلاقش دادم. ای بابا ما چقدر گدای این و آن هستیم. گدای چیزهای دیگر هستیم. قیافه، پرستیژ، رنگ، آجر، آهن. بدبختیم دیگر.
خدایا به حق محمد و آل محمد هر چه غیر از خودت هست به این شب عزیز قسمت می دهیم به همه اولیای الهی هر چه غیراز خودت هست از دل ما کنار بزن.