جلسه 001 - انفاق و صدقه
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
12
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - انفاق و صدقه

بحثمان در جلسه گذشته درباره ی مقام محمود بود. گفتیم از دغدغه های ما این هست که ما می خواهیم به مقام اهل بیت علیهم السلام برسیم. ابته این دغدغه ی همه کس نیست بلکه چون اهل بیت علیهم السلام به ما با جنبه ی انسانی مان نگاه می کنند یعنی با جنبه ی بدنی و جنسی و طبیعی و دنیایی ما کاری ندارند توجه شان به ما با آن ساختار و چهره ی قبل از خلقت دنیای ما هست که به عنوان نفخه ی الهی و فرزندان خودشان هستیم آنها اصل و ریشه ی ما هستند و برای ما به عنوان پدران ما کمالات و غایاتی را در نظر گرفتند که بهترین کمالات و بهترین غایات است. آنچه که آنها برای ما می پسندند خیلی بهتر از آن چیزی است که ما برای خودمان می پسندیم و آرزو می کنیم. چیزهایی که آنها برای ما خواستند با عمق نگاهی هست که به وجود ما دارند از قبل از دنیا، دنیا و بعد از دنیا.

بنابراین باید درک کنیم که آنها با چه چشمی به ما نگاه می کنند به چه صورتی به ما نگاه می کنند که برای ما این دغدغه ها و آرزوها را لازم دانسته اند. یکی از آن دغدغه ها رسیدن به مقام خود اهل بیت علیهم السلام هست. «اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» این دغدغه ی من است و من می خواهم به مقام محمود که شما در نزد خدا دارید برسم عرض کردیم که یکی از مصادیق مقام محمود شفاعت هست کسی می تواند به این مقام نزدیک شود که خودش اهل شفاعت باشد. همانطور که عرض کردم در قیامت ما می توانیم در کنار اهل بیت قرار بگیریم و آنها ما را برای شفاعت به جلو بفرستند و یا نعوذبالله جز معصیت کاران باشیم که محتاج به شفاعت دیگران باشیم، این بسته به این هست که ما در دنیا چه نقشی را بخواهیم ایفا کنیم. اگر در دنیا شفیع باشیم و شافع باشیم در آخرت هم همینطور هست. بنابراین یک نفر باید سعی کند سعه ی وجودی خودش را بیشتر کند یعنی آثار وجودی خودش را بیشتر کند و درواقع وسیله ای باشد که با علم و آگاهی و بصیرت و با قصد و نیت خیر به سمت هدایت انسانها حرکت کند و الان دیگران را شفاعت کند و نجات دهد. کسی می تواند این کار را کند، موثر باشد در هدایت انسانها، از نجات انسانها از جهنم به بهشت. با گفتار خودش با آموزش و تدریس خودش، با حرف و سخن خودش یک خانم می تواند از خواهرش، از زن های فامیل شروع کند همسایه ها را شروع کند کم کم روی آنها تأثیرگذاری کند، اطلاعات، منابع، اساتید، جلسات، کتاب های مناسب را در اختیار آنها قرار بدهد.دغدغه داشته باشد. یک آقا می تواند از محل کار خودش شروع کند، از فامیل هایش شروع کند و بعد مؤثر باشد. تا یک استاد که بتواند ده ها و صدها و هزاران نفر را هدایت کند. هر چقدر شما در هدایت انسانها نقش مستقیم داشته باشید با کلام، با پیگیری، با دلسوزی، مراقبت، با سر زدن، با دعوت کردن مهمانی رفتن، با مهمانی دادن، با برقراری جلسات، یا به طور غیر مستقیم نقش داشته باشید در هدایت انسانها شما قدرت شفاعتی تان بالاتر می رود در واقع به مقام محمود نزدیکتر می شوید اما اگر آثار وجودی نداشته باشید بعضی ها هستند که بی عرضه هستند با این که می توانند از پولشان کلامشان، از جاذبه ی خودشان، از هنرشان از هوش و ذهنیت و ذکاوت خودشان از قلم شان برای هدایت انسانها استفاده کنند نه تنها این کار را نمی کنند بلکه حتی نمی توانند گلیم خودشان را هم از آب بیرون بکشند در جلسه ی گذشته عرض کردیم که دو راه وجود دارد که به این مقام شفاعتی نزدیک شویم، یکی این که کارهای معنوی داشته باشیم مثل همین هایی که الان گفتم. با زبان مان با بیان و تبلیغ و کارهای دیگر بتوانیم در هدایت انسانها نقش داشته باشیم. این کار راحتی هست مثلاً یک نفر در اتوبوس با خانم یا آقایی دارد صحبت می کند مشکلات او را می پرسد و می فهمد و می گوید من می توانم به شما کمک کنم جایی را می شناسم، مرکزی را می شناسم کتابی را معرفی می کند. در همه جا پارک، هواپیما، مسافرت و ... هستند کسانی که ده نفر را هدایت کردند، به قول امروزی ها موج گیری کردند و اینها را هدایت کردند بی کار و بی فکر نبوده، چون شما وقتی که در به هر یک نفر نگاه می کنید یادم هست آن موقع هایی که پول مینی بوس دو تومان بود یک کاریکاتوری کشیده بودند مینی بوس ها هم جمعیت را پر می کردند و به مردم فشار می آوردند، بقیه داد می زدند که جا نیست سوار نکن این هم می گفت هر کس سوار شد دو تومان می دهد یک کاریکاتوری کشیده بود که این راننده برگشته بود مسافرها را به شکل دو تومانی می دید. حالا کسی که به سمت ابدیت می خواهد حرکت کند خیلی بی عرضه باشد که مثلاً در تاکسی نشسته، البته می تواند یک موقع نمی شود، راه نیست. فضا نیست، آدم باید بداند که هر یک آدم سرمایه ای ابدی اوست. «من احیا نفساً فکانّما احیاالناس جمیعا» بعضی از این اساتید ما در دانشگاه می گفتند شما سر کلاس هستید چرا این قدر بی توجه هستید. من یک دبیرستانی رفتم در کرمان که سخنرانی رفتم یک حوزه علمیه و چند جای دیگر که برای سخنرانی رفتم از من خواستند به دبیرستان هم بروم، رفتم و دیدم که موثرترین آدم در آنجا دبیر ریاضی شان بود بیشترین تأثیر مثبت مذهبی را روی شاگردان داشت خوب این توانسته این کار را بکند از معلم دینی و تربیتی هم بهتر بود یعنی با هدف دارد این کار را انجام می دهد. من یک دوست آرایشگر دارم، در سلمانی سر طرف را که می زند مغزش را هم می زند. انواع کتاب و نوار و سی دی در مغازه اش گذاشته وقتی می روی فکر می کنی که کتابخانه است. این هدف دار است یک موقع است انسان غذای فاسد و بد به آدم می دهد به جای اینکه غذای سالم و خوب بدهد. اگر بتوانید هر کسی را هدایت کنید بسیار مؤثر است در واقع شما از فردیت خارج می شوید و روز قیامت یک فرد محشور نمی شوید. یک وقت می بینی یک شخص مثل یک امت محشور می شود یعنی یک نامه ی اعمال خیلی شیرین و سنگین دارد چون کارهای دیگران هم در حساب اعمال این نوشته می شود. آدم باید خیلی نادان و غافل و بی خیال باشد که بتواند همچین کاری کند و از این سرمایه گذاری ابدی که همه به آن احتیاج دارند بگذرد. لذا ما علاوه بر این که حواسمان به خودمان هست باید به دیگران هم باشد «ان الانسان لفی خسر الی الذین آمنوا و عملوالصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر» توصیه ی متقابل. یعنی حواسمان به همدیگر باشد. این کار خوبی است که باید هر کس هر چقدر می تواند در هدایت دیگران نقش بازی کند. به همین میزان هم که به فکر دیگران هست خدا هم به فکرش هست. به همین میزان که از روی اخلاص برای دیگران دل می سوزاند خدا هم در حل مشکلات او هست اهل بیت هم در حل مشکلاتش هستند زندگی را برایش شیرین می کنند (این بحث معنوی اش بود) امروز می خواهیم راجع به جهاد مادی صحبت کنیم.

بحث جهاد مالی که انسان باید اهل جهاد مالی باشد. شما نگاه کنید اگر به اهل بیت علاقه دارید و می گویید من می خواهم در دنیا و آخرت با شما باشم. من عقده ی کنار گذاشتن شما را از مقامتان دارم. من لعنت می کنم کسانی را که شما را از مقامتان کنار زدند «ولعن الله امه دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم ان مراتبکم التی ربکم الله فیها» من بدون شما در رنج هستم، من می دانم بدون شما دنیا بد است. اگر واقعاً این طور هستید باید به فکر انتقام باشید. عملیات انتقامی که در عزادار توضیح دادیم برای همین هست. گفتیم عزادارها به پنج مرحله تقسیم می شوند. عزادار حقیقی شخصیتش در مرحله ی چهارم شکل می گیرد یعنی زمانی است که به فکر انتقام از دشمنان امام زمان هست و این را خدا از ما خواسته. «اسئل الله ان یرزقنی طلب ثارک طلب ثاری» یک مصیبت مشترک هست برای من. یک جا ثارک هست یک جا ثاری است. ثارک یعنی تو از مقام امامت حذ شدی. ثاری یعنی من از تو محروم شدم. هر دو گرفتاری دارد یعنی یک مصیبت دو طرفه است یعنی هم انتقام تو و هم انتقام خودم. اگر کسی روح انتقام نداشته باشد باید در صداقت و ایمانش شک کند پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: «من مات و لم یغض ولم یحدّث به نفسه مات علی شعبه من نفاق» هر کس بمیرد و جهاد نکند و یا آرزوی جهاد را در دلش نداشته باشد، این به شعبه ای از نفاق می میرد یعنی با درجه ای از نفاق از دنیا می رود و ما الان که دوران غیبت هست هیچ وقت زمانی خالی از جهاد نداشتیم که انسان نتواند جهاد کند. به خصوص بعد از انقلاب اسلامی که الحمدلله رب العالمین همه نوع جهادی به روی ما باز شده تا ان شاءالله خودمان را به بالاترین مقامی که ممکن است برای انسان ایجاد بشود برسانیم. لذا اگر کسی واقعاً کینه ی مقدس نسبت به دشمنان امام زمان و موانع ظهور امام زمان نداشته باشد حتماً منافق است. یعنی حتماً در عشقش به امام زمان و در فرزندی اش صادق نیست. خیانتکار است. چون او در اضطرار است او در تنهایی دارد به سر می برد. در آوارگی است کلمات امیرالمومنین است. مگر می شود پدر ما در آوارگی و اضطرار باشد و ما کینه نسبت به عوامل آوارگی و اضطرار پدرمان نداشته باشیم و اصلاً روح جهاد نسبت به اینها نداشته باشیم. بیافتیم در زندگی های خودمان، یا در عبادت و عرفان خودمان وکاری به این نداشته باشیم که پدر مادر چه وضعیتی هست و از ما چه می خواهد. این منافق است عافیت طلبی است. بعضی ها در طبیعت گرایی عافیت طلبند و بعضی ها در مسائل معنوی و عرفانی بالاخره اهل عافیت هستند. مثل کسانی بودند که زمان حضرت علی می گفتند آقا ما حال و حوصله ی جنگ و جهاد نداریم این جنگی که می کنید ما اصلاً شک نداریم این جنگ درست است یا نه. ما را بفرست یک گوشه ای عبادت کنیم. این خیلی مهم است که اگر کسی روحیه ی جهاد و سرمایه گذاری و جنگیدن با موانع ظهور امامش را نداشته باشد حتماً منافق و بی صداقت هست. برای همین هم در زیارت عاشورا دو بار از ما خواسته اند که صدق داشت باشیم یعنی زیارت عاشورا را صادق بخوانیم من تردید ندارم اگر کسی یک بار زیارت عاشورا، را از اول تا آخر صادقانه بخواند یعنی وقتی می خواند خودش بگوید داری راست می گویی خودش بگوید حضوری است دیگر. می توانم با امام حسین علیه السلام حرف بزنم و من صادقانه دارم به امامم می گویم که آقا من هیچ کدام از این کلماتی که به کار برده ام را دروغ نگفتم. اگر کسی بتواند یک بار صادقانه این کار را کند او به مقام منتظر رسیده و همان طور که امیرالمومنین مژده داد با امیرالمومنین و هم درجه ی ایشان خواهد بود. مژده ی بزرگی است که حضرت به ما داده. یعنی وقتی می گوید من واقعاً می خواهم انتقام بگیرم واقعاً روح انتقام در او حاکم باشد هیجان انتقام کینه ی مقدس در وجودش باشد واقعاَ با موانع ظهور در جنگ باشد. واقعاً کینه داشته باشد نسبت به فرهنگ دشمنان امام زمان.

نه تنها آن را نپذیرد بلکه با این فرهنگ به دشمن باشد. همچنین آدمی خیلی موفق است. «من لقی بغیر اله اثر من جهاد لقی الله و فیه سلما» هر کس ملاقات بکند خدا را بدون این که در وجودش آثاری از جهاد باشد خدا را ملاقات کرده در حالی که در آن نقص وجود دارد. نقص هم که در حرکت به سمت ابدیت می دانید چقدر خطرناک است یعنی شما روزی که رو در روی خدا قرار می گیرید چقدر شیرین است آن لحظه ای که ما می میریم می دانید قبل از اینکه که ما با هر کس دیگری رودر رو شویم حتی نکیر و منکر و بشیر و مبشر، اولین ملاقات انسان با خود خداوند است خیلی صحنه خطرناک و شورانگیز است. بسته به این که چه کسی به آنجا برود. تو و خدا، چقدر تا این ملاقات فاصله داریم؟ نمی دانیم یک روز دو روز یک ساعت و ... چند روز دیگر این ملاقات بین ما و خدا برقرار می شود. خوش به حال کسی که آن روزی که به ملاقات خدا می رود با اثر و زخم ها، لطمه ای از جهاد در راه خدا، خدا را ملاقات کند. یعنی وقتی خدا به تو نگاه می کند در وجودت رنج جهاد، آثار جهاد، زخم های جهاد وجود دارد. جهاد با نفس، جهاد معنی، جهاد مادی و ... ببینید واقعاً تو به خاطر خدا به طبیعت خودت ضربه زدی واقعاً تو از حیوانیت خودت سرمایه گذاری کردی این را ببینید و وای به حال کسی که این طور نباشد. یعنی به ملاقات خدا برود و سابقهای در جهاد نداشته باشد. لذا الان که حضرت نیست بهترین موقعیت برای جهاد است که انسان خودش را به شرافت جهاد برساند، از عافیت طلبی در بیاید، چقدر زیباست که وقتی رو در رو می شوی با امام زمان. آثار خستگی و دویدن ها برای حضرت در وجود تو باشد. در روح تو و بدنت باشد پدر عزیز خودت را در حالی ملاقات کنی که ببیند فرزندش به فکر او بوده در تمام این مدت دلشوره ی او را داشت به فکر او بوده در تمام این مدت در حال بر طرف کردن موانع ظهور بوده، یا حال آماده کردن خودش بود، واقعاً منتظر بوده در جهاد هم حلوا خیر نمی کنند شما وقتی وارد جهاد می شوید چه جهاد مادی، چه جهاد معنوی، چه جهاد بدنی. هر کدام را وارد شوی سختی دارد محرومیت دارد، آسیب دارد، فقدان دارد ولی با چه چیزی این تخلی جبران می شود؟ با شیرنی فداکاری برای معشوق و رضایت معشوق و این که در محضر خدا داری این کار را انجام می دهی. جلوی چشم امام زمان داری این کار را انجام می دهی. خوش به حال کسی که وقتی امام زمان به او نگاه می کند در حال خسته بودن برای او، بی خوابی کشیدن برای او، تنهایی کشیدن برای او، خرج کردن برای او، محدود شدن برای او بمیرد. این چیزی نیست که او به این احتیاج داشته باشد این ما هستیم که احتیاج داریم معشوق مان ما را در حال خسته بودن برای او ببیند. شرافت ما به این هست که وقتی امام زمان ما را ببیند خسته ی خودش ببیند. بی تاب و زخم خورده به خاطر عشق خودش ببیند چه کسی اهل جهاد هست؟ کسی اهل جهاد است که اهل بیت و خدا را از خودش بداند به یک نفر می گویند است چی است؟ من حتی آدم های خیلی بد را هم دیدم اینطوری هستند آدم های لاییک، آدم هایی که فسق و فجور دارند می گویی اسمت چی است؟ می گوید سید جواد خانم اسمت چی است؟ فاطمه سادات، اصرار دارد این سادات را بگوید، انتسابش به پیغمبر را بگوید چون شرافت است کافی است یک جا سیدش را نگویید به او بر می خورد. دوست دارد انتساب خیلی قشنگ است. مومن منتسب به خداست. در روایت داریم روح مومن «اشدّ اتصالا» شدت اتصالش از نور خورشید به خورشید بیشتر است، روح مومن به خدا، شدت اتصالش بیشتر از نور خورشید به خورشید است. خوش به حال کسی که به این اتصال و ارتباط با خدا افتخار کند، خوشش بیاید و افتخار کند. از این که منسوب به خدا و اهل بیت است خوش به حال کسی که قبل از این که بگویند شما پدر و مادرت کیست؟ ما یک پدر و مادر طبیعی داریم اما خوش به حال کسی که خودش را با پدر و مادر طبیعی ارزیابی کند با پدر و مادر فطری اش ارزیابی کند. بگوید من فرزند فاطمه زهرا هستم. فرزند معصومین علیهم السلام هستم و به این افتخار کند از این لذت ببرد کیفش به این باشد اگر کسی دقت به انتساب حقیقی خودش بکند هیچ وقت خوار و ذلیل نمی شود تحقیر نمی شود هیچ وقت هیچ کس نمی تواند او را کوچک کند همیشه با شخصیت است و چون این انتساب را دارد یعنی آنها را از خودش نمی تواند او را کوچک کند همیشه با شخصیت است و چون این انتساب را دارد یعنی آنها را از خودش می داند و خودش هم از آنها می داند، یعنی جزء خانواده ی اهل بیت است. همانطور که امام صادق فرمود شما وقتی صلوات می فرستید و آل می گویید آل پیامبر شما هستید، ما اهل بیت رسول خدا هستیم اما شما شیعیان آل هستید ببینید چقدر به ما انتساب قشنگ دادند. وقتی در زیارت عاشورا می گوید من پدر تو هستم وقتی می گوید تو بخواه با من در دنیا و آخرت باشی نهایت عشق و علاقه ات بین دو نفر، وقتی می گوید مصیبت امام که باید انتقامش گرفته شود همان مصیبت توست. تو یک جا می گویی ثارک و یک جا می گویی ثاری. این نهایت دلدادگی است اگر این طوری هست پس تو باید اهل جهاد باشی برای همین در عاشورا وقتی بعضی ها از خانواده هایشان دور افتادند گفت پسرت را اسیر گرفتند برو تو می توانی پسرت را آزاد کنی گفت نه تو همه کس من هستی او راست می گفت «بابی انت و امی، بابی انتم و امی و نفس و اهلی و مالی و أسرتی» پدر و مادرم و جانم و خانواده ام شوخی نیست این کلمات، و همه کسان من فدای شما شود. اگر این قدر اتصال و ارتباط زیاد است که تو می توانی و باید و شأنت این است که همه کس خود را فدای اهل بیت کنی می توانی جهاد نکنی برایشان. یعنی در مشکلات شان تنهای شان بگذارد. آن وقت که «هل من ناصر ینصرنی» می گویند ول شان کنی. اصلاً صداقت نیست واقعاً نفاق است نمی شود تنهایشان گذاشت. در جهاد مالی چرا می گویند خرج کنید. در جهاد مالی تو داری برای چه کسی خرج می کنی؟ خیلی طبیعی است که یک مرد برای زنش خرج کند برود جان بکند و برای همسرش و فرزندانش هزینه کند کسی هم عیب نمی گیرد هم نفقات واجب، هم نفقات مستحب، وسعت دادن به خانواده مستحب است خوب است که سخت گیری نکند، بخیل و خسیس نباشد طبیعی ترین حالت این است که انسان برای فرزندش خرج کند یعنی ببیند نیازهای فرزندش چیست لباس، بهداشت، غذا، تحصیلات است ازدواج است؟ باید هزینه کند. در اسلام پدر موظف است چه دختر و چه پسر وقتی ازدواج کنند به آنها کمک مالی کند دست و پای آنها را بگیرد تا به استقلال برسند. ولی ما وجداناً برای امام زمان مثل بابای خودمان خرج می کنیم؟ برای اهل بیت، مثل بچه ها و پدر و مادر مان خرج می کنیم. در حالی که ما می گوییم پدر و مادرم به فدای تو باشد. علت این که ما روحیه ی جهاد نداریم می ترسیم وارد گود مبارزه شویم می ترسیم بی خوابی بکشیم می ترسیم از خانواده و فرزندانمان می ترسیم از مالمان مایه بگذاریم علتش این است که ما هنوز به این معرفت نرسیدیم که عضو آن خانواده هستیم این شعور و باور را پیدا نکردیم در حالی که آنها دائماً به ما می گویند که شما فرزندان ما هشتید ولی ما اینطوری نیستیم، من اینقدر که راحت برای زن و بچه ام خرج می کنم، برای امام زمان خرج نمی کنم. برای اینکه معرفت ندارم اگر معرفت داشتم برای امام زمان خیلی بیشتر از زن و بچه ام حتی خودم، خرج می کردم. استاد ما می فرمود آن پیرزنی که داستانش را قبلاً هم برای شما تعریف کردم، می گفت این پیرزن گیوه جینی می کرد به سختی پول به دست می آورد خودش می رفت این سبزی هایی که مردم در بازار و بیرون ریخته بودند جمع می کرد می آمد می شست اینها را آبش را می گرفت و می خورد ولی پول را هزینه می کرد برای زیارت، خودش هم نمی توانست برود می گفت شما که دارید می روید کربلا، مشهد، برای من زیارت کنید عشقش این طور بود. این صادق است این زن می تواند واقعاً یک زیارت عاشورا بخواند بگوید بابی انتم و امی و نفسی. یعنی من از پول غذایم، لباسم، تزئیناتم، خیلی چیزهای دیگرم می توانم برای امام زمان و به عشق امام زمان بزنم.

اینکه وقتی مرد استاد ما فرمود یکی از همسایه ها خوابش را دید، گفتند در چه وضعی هستی، گفت من تا مردم فاطمه ی زهرا من را برداشت گفت تو بیا برویم در خانه ی خودمان پیش من باش. برای اینکه این مال فاطمه ی زهرا بوده از اول، صادقانه در دنیا اینطوری بوده است اصلاً وقف بوده این طوری خواسته زندگی کند، به غیر از اهل بیت کسی را نداشته و کسی را ندیده، معشوقی غیر از معصومین نداشته که بخواهد خرجشان کند خرج کی بکنیم ما؟ معشوقی نداشته، وقتی یک نفر بزرگترین معشوقش واقعاً اهل بیت باشند، اهل بیت هم همه کاره ی او هستند. برای همین هم او وقتی از دنیا می رود بدون حساب و کتاب و گرفتاری های دیگر فاطمه ی زهرا بدو بدو می آید مادر، بدو بدو می آید بچه اش را بر می دارد می گوید تو بیا پیش خودم. این که خود حضرت زهرا می فرمایند بعضی از شما ها سیصد هزار سال با ما فاصله دارید برای این که این فاصله را ما در دنیا ایجاد کردیم برای اینکه ما ندیدیم آنها را، ما در خودمان نمی دانیم فاطمه ی زهرا را، که بخواهیم تلاش کنیم برای رضای آنها، امام زمان را بابای خودمان نمی دانیم که بخواهیم از پولمان، از امکاناتمان فداکاری کنیم وقف کنیم و ایثار کنیم برای آنها، این طوری نیستیم، پس دقت کنید اهل بیت با چه چشمی به ما نگاه می کنند. امیرالمومنین می فرمایند: «فانّ الجهاد تاب من ابواب الجنه فتحه الله الخاصّه اولیائه» جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند فقط به روی دوستان ویژه اش باز می کند نه هر کس دیگر. یعنی کسی که اهل جهاد نیست، روحیه ی جهاد ندارد آرزوی جهاد در دلش نیست دوست ویژه ی خدا هم نیست به دوست ویژه یعنی اهلِ اهلِ بیت، فرزند اهل بیت، اگر من دوست ویژه هستم برای ویژه ترین دوستانم بیشترین خرج را می کنم، بیشترین فداکاری و هزینه را می کنم از همه چیزم فداکاری می کنم از تحصیلاتم، از مدرکم، از شهوت قدرت و مقامم، از شهرتم از پولم، آبرویم، از هنرم، از قلمم، برایشان هزینه می کنم. یک کتابی به دست من رسید که خیلی زیبا بود شاید آن سالی که این کتاب بدست من رسید قیمتش پنج هزار تومان بود، بعد دیدم این کتاب را هفتصد، هشتصد تومان می دهند تعجب کردم، کتاب به این قطوری بیش از هزار صفحه، بعد دیدم یک کسی قبل از مردن وقف کرده بود، نوشته بود یک سوم مال من را بگذارید برای این که آثار اهل بیت را ارزان به دست مردم برسانند عشقش این است عرضه داشته جهاد دری از درهای بهشت است.

«باب من ابواب الجنّه فتحه الله لخاصه اولیائه» برای همین هم در مجاهدین روز قیامت یک در ویژه است، مجاهدین، با هیبت و قیمت خاصی وارد بهشت می شوند کسانی که در دنیا بودند هیچ کاری جز فداکاری و فدا شدن و جنگیدن در راه خدا نداشتند، مجاهدین مهربان ترین آدم های روی زمینند مثل بسیجی های خودمان، عاشق ترین آدم های روی زمینند چرا؟ چون اینها جهاد می کنند برای این که انسانها دستشان به خدا برسد تلاش می کنند برای این که فرزندان و ایتام آل پیامبر دستشان به بابا های شان برسد. این ها مهربان ترین و با عاطفه ترین آدم ها هستند، برای همین هم این طور افراد بیشترین نصیب را از اسم رحمان و بیشترین نصیب را از اسم رحیم دارند. چون دلشان نمی آید فقط خودشان بهشت بروند جهاد می کنند که موانع هدایت مردم را بردارند. کسی که حاضر نیست مالش را برای خدا خرج کند کسی که حاضر نیست در راه جهاد برای امام زمان و خدا از مالش، کارش، کسبش سرمایه گذاری کند، قرآن می گوید این شخص فاسق است یعنی منحرف است یعنی ایمان ندارد مگر می شود کسی شدت اتصال را به خدا داشته باشد، خدا همه ی کس و کارش باشد اهل بیت پدرانش باشند و بعد حاضر نباشد برای کس و کارش خرج کند. مردی را که حاضر نیست برای زن و بچه اش خرج کند اصلاً قانون می گوید می توانند از هم جدا شوند حقش را می گیرند، چند تا صفت هست در آقایان اگر پیدا شود حتی دوران عقد، ما به خانم ها می گوییم طلاق بگیرند. یکی از اینها بخل است که یک آقایی وقتی می خواهد ازدواج کند نسبت به همسر و فرزندانش بخیل باشد در زمان عقد دو سه تا صفت هست که می گوییم اگر دیدید اصلاً جلو نروید. یکی بخل یکی بدگمانی، بد دل بودن (صفت های دیگر هم هست) ولی بخل خیلی چیز بدی است. مگر می شود انسان نسبت به عزیزترین کسانش بخل بورزد. شما امام زمانت همه کس تو است. داری می گویی «بابی انتم و امی» مگر نمی گویی؟ چطور حاضر نیستی سرمایه گذاری جدی برای امام زمانت بکنی حاضر نیستی از خودت سرمایه بگذاری؟ لذا اگر کسی این طور باشد فاسق است اصلاً مومن نیست. «قل ان کان آبائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتمواها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله ورسوله وجهاد فی سبیله فتربّصوا حتی یأتی الله بامره و الله لا یهدی القوم الفاسقین» توبه/24.

چه قدرتمند است به آنها بگو، گفتم هر وقت در قرآن کلمه ی بگو می آید بعدش شاه کلید است. یعنی شما با این آیه می توانی بفهمی که فاسقی یا مومنی، بهشتی هستی یا جهنمی، عاشقی یا دلمرده و دلزده و قلبت در حالت ادبار و فرار از خدا هست. می گوید بگو اگر پدرانتان و بچه هایتان و برادرانتان و همسرانتان و خانواده ی تان و اموالی که جمع کردید و تجارتی که می ترسید از کسادی اش (یعنی وقتی می خواهی به خدا و دین رسول و جهاد نزدیک شوی یک طوری نزدیک می شوی که به کار و کاسبی تو هیچ لطمه ای وارد نشود می ترسی که نکند من یک ریال از من کم شود، سودم کم شود) تجارتی که شما از کساد این تجارت می ترسید و خانه هایی که دلتان خیلی شیفته ی این خانه ها هست محبوبتر هستند در نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا منتظر باشید تا اینکه عذاب خدا برسد، امر خدا برسد، خدا آدم های فاسق را دوست ندارد، هدایت نمی کند هدایت نمی کند، یعنی عزیز من اگر شما صدبار، به مکه بروی، هر شب نماز شب بخوانی، هر روز، روزه بگیری ولی در باطن خودت چیزهایی که متعلق به توست در دنیا، محبوبتر از خدا و رسول و جهاد در راه خدا هست تو فاسقی. تمام عمرت را روزه بگیر، حافظ کل قرآن باش، همیشه قرآن و نماز بخوان، هر کاری کنی، مبنا این نیست مبنا دل توست، عشق مبناست، حب معناست، «احبّ الیکم» برو در باطن خودت ببین سی چهل سالی که عمر کردی تا الان با خودت چه کار کردی. برو درون خودت ببین این زحمت هایی که کشیدی منجر به این شده که معشوقت امام زمانباشد و امام زمان از همه کس برایت عزیز تر باشد. خدا و رسول از همه کس برایت عزیزتر باشند. جهاد در راه خدا برایت باز نباشد، زخم خوردنش برایت تلخ نباشد. مجروح شدن و اسیر شدن و فقدانش برایت شیرین باشد، ببین این طوری شده ای یا نه؟ اگر نیستی کارهای دیگر فایده ندارد. این عرفان بازی ها و ذکر و نماز و دعا و ... به جایی نمی رسد. مبنا این است که در دل عاشق کی هستی، این مهم است روز قیامت، موقع تولد تو براساس علاقه های درونی ات محشور می شوی، علاقه های درونی هم از عملکرد یک شخص معلوم می شود از این که یک نفر چه قدر از برنامه ی بیست و چهار ساعته اش از اوقات شبانه روزش، تعطیلاتش امکاناتش، آبرویش، عزتش، اعتبارش، مالش، هنرش، قلمش، وقف خدا و رسول و جهاد در راه خدا و برداشتن موانع ظهور امام زمان علیه السلام می شود این مبنا است با مصرف بودن و بی مصرف بودن خودت را می توانی بفهمی که آیا واقعاً این عمر تو مثل یک جنینی که در رحم مادر هست برای تولد به سمت ابدیت کار می کند یا نه. پولت، اعتبارت، آبرویت، واقعاً داری قلب سلیم می سازی؟ یعنی واقعاً مجموعه ی فعالیت های تو دارد تو را برای ابدیت آماده می کند؟ برای یک تولد قشنگ و شیرین؟ خیلی مبنا مهم است. «والله لا یهدی القوم الفاسقین» خدا آدم های فاسق را هدایت نمی کند. اگر هدایت می خواهی اول عاشق شو. این مبنا و قضیه باید در دلت درست شود. آن موقع است که همه ی درها به روی تو باز می شود. ولی وقتی این طوری نیستی این شامل حالت نمی شود. کسی هم که این طوری نیست خودخواه ترین آدم هاست نسبت به آدم های دیگر، یعنی همه را له می کند برای این که خودش به اهداف طبیعی خودش برسد. گران فروش ها، محتکرها، دزدها، جنایتکارها بداخلاق ها، حسودها، بدبین ها، غرغرها، همه همینطور آدم هایی هستند. آدم هایی که اصلاً لطفی به دیگران ندارند، مهربانی، شیرینی، جاذبه ای ندارند. همیشه گرفتار طبیعت خودشان هستند. شما به محض اینکه سر طبیعت را ذبح کنی، یعنی یک عید قربان قشنگ بگیری، سر این طبیعت و کمالات جهادی و نباتی و حیوانی را ذبح کنی تمام که شد دیگر آزاد و شادی. برای همین حضرت می فرمایند که نبی اکرم صلی الله علیه و آله «علیکم بالجهاد» بر شماست جهاد، خود پیامبر فرمود اگر سربازهای من خسته نمی شوند مومنین، من از این جهاد که در می آمدم می رفتم سراغ جهاد بعدی، ولی شما خسته می شوید و احتیاج به استراحت و تجدید قوا دارید، من هیچ وقت خسته نمی شوم. از این کار، احتیاج به تجدید قوا هم ندارم اما چون شما احتیاج دارید فاصله می افتد بین جهادها، بین عشق بازی های ما در واقع. وقتی می گوید تفریح امت من جهاد است تو باید بفهمی که آیا واقعاً از فداکاری خدا و پیغمبر لذت می بری. تفریحت هست که پول خرج کنی برای اهل بیت، شاد می شوی از این کار یا به تو فشار می آید. این یادت باشد مبناست وقتی شب بیداری می کشی وقتی مرخصیت را می گذاری کنار و برای اهل بیت کار می کنی وقتی تا دیر وقت تلاش می کنی وقتی از مالت، از امکانات دیگرت داری خرج می کنی و هزینه می کنی وقتی تا دیر وقت تلاش می کنی وقتی از مالت از امکانات دیگرت داری خرج می کنی و هزینه می کنی آیا واقعاً کیف می کنی. اگر اینطور هستی از آنهایی، یک زن و شوهر کافر، اگر زن بو ببرد، مرده وقتی دارد خرج می کند با کراهت خرج می کند حق دارد این رابطه را قطع کند یا نه؟ حق دارد زیر بار همچین منتی برود. پیامبر می فرماید جهاد، تفریح امت من است. مثل جبهه برای همین هم اگر ده روز به آنها مرخصی می دادند انگار ده روز از تفریح محرومشان کردی دو روز می آمد و بر می گشت، دستش قطع می شد بر می گشت، پایش قطع می شد بر می گشت، دو تا چشمهایش را می گرفتند بر می گشت، تکه تکه شده بود، چند تا از اعضایش مصنوعی بود، دست بر نمی داشت چون در تفریح بوده، به تکلیف نگاه نمی کرد، مثل شب عاشورا، ببین اگر فداکاری، وقف شدن برای امام زمان علیه السلام دغدغه توست، عشق و حال توست، شهوت نه، عشق، گاهی وقت ها انسان شهوت دارد شهوت مقدس خطرناک است آدم را می برد ته جهنم، عشق مقدس این طوری نیست. بعضی ها شهوت بسیجی، شهوت هیئتی، هیئت بازند. بسیج بازند، این خوب نیست عاشق نیست شهوت این را دارد همیشه پا شود برود جمکران برای دیگران حرف بزند نه عشق این کار، عشق این طوری است که اگر فهمیدی یک نفر بهتر از تو انجام می دهد کافیست بگذاری کنار ولی جمکرانت هم تعطیل نشود هیئت تو هم تعطیل نشود. مثلاً بگویند از این به بعد نمی خواهد تو کفش های هیئت را جفت کنی یا غذا بدهی اگر دیدی نمی روی بدان عشق نبوده شهوت است ولی اگر دیدی رفتی عشق بوده است بسیج همینطور، هر کار دیگری هم همینطور. کسی که عاشق جهاد باشد خیلی خوب است تفریح دیگر، مگر طبیعت گراها تفریح ندارند؟ فطرت گراها هم تفریحشان این است که فداکاری برای معشوق شان کنند مثل امام حسین که هر چی می داد شادتر می شد، مومن این طوری است که هر چه از آن کم می شود لذتش بیشتر می شود اینها آینه است.

شما باید در این آینه ها نگاه کنید بفهمید کجای کار هستید. «علیکم بالجهاد فی سبیل الله» چقدر این کلمه الله عظمت دارد چقدر نسبت به این غافل و محجوریم «فانّه باب من ابواب الجنه» دقت کنید دری از درهای بهشت است «یذهب الله به الهمّ و الغمّ» خدا با جهاد همّ غصه های شما را از بین می برد. یعنی هر که می خواهد شاد شود، من دیده ام، تو بسیجی ها، در هیئتی ها، در کسانی که وقف امام زمان اند هر چه قدر این کار را می کنند خوش اخلاق تر هم می شوند. اگر یک کسی رفت در بسیج، نسبت به خانواده اش بداخلاق شده رفت در هیئت نسبت به زن و بچه اش اخمو و غرغرو، زود رنج و حساس و عصبی و بی حوصله شد، با قیافه ی وحشتناک و داغانی و طلب کار بودن و عصبی برخورد کرد معلوم است که آن عشق نیست، شهوت است. اما اگر با مهربانی، با کلمات عاشقانه وارد خانه شدی نسبت به فرزندان و پدر، با تواضع، با مهربانی، مثل عسل شیرین آمدی خانه معلوم است که آنجا داشتی عشق بازی می کردی، انسان از عشق است که خوش اخلاق می شود از شهوت ولو مقدس هیچ وقت انسان خوش اخلاق نمی شود. شما شب جمعه بیا حرم برای شهوتت، خوش اخلاق نمی شوی، پدرت به تو احتیاج دارد می گوید کنار من باش مادرت به تو احتیاج دارد می گویی نه من می خواهم بروم تا صبح در حرم کمیل بخوانم. وقتی می آیی، می بینی حالت خیلی بدتر است. می بینی بداخلاقی، چون به خاطر شهوت بلند شدی آمدی، اگر تو عاشق خدا بودی، خدا کدام را بیشتر دوست داشت این که بیایی اینجا تا صبح عبادت کنی، بروی احیا، یا اینکه خدا می گوید پیش شوهرت باش؟ همسرت که واجب تر است پدر و مادرت که واجب تر هستند پیش پدر و مادرت باش. صدتا از این احیاها هم بروی فایده ندارد. هرگز هم به سمت آدمیت حرکت نمی کنی.

عشق خوشحالی می آورد. اگر می بینی بعد از سالها عبادت خوشحال نیستی و شاد نیستی، قوی نیستی، همیشه احساس بدبختی، دلمردگی، و تنگی و تاریکی می کنی مال این است که اصلاً عبادت نکردی ولی اگر یک کم عاشقانه کاری کنیم به نشاط می رسید «المومن دائم النشاط» مومن نشاطش دائمی است. چون عاشق است به هیچ چیز شهوت ندارد. «الذین آمنوا و هاجرو و جاهدو فی سبیل الله» سوره توبه. آنهایی که ایمان آوردند، هجرت کردند یعنی حاضر شدند دست از شهوت های مکانی شان بردارند، الان به طرف می گویند شما بالای شهر چه کار می کنید، می گوید ما به این محل عادت کردیم کلاسش این طوری است می گویی بچه ی تو در این محیط و این دبیرستان دارد فاسد می شود نمی گویم بیا پایین شهر، ممکن است بالاتر باشد برو یک محله ای که دبیرستان، دانشگاه بچه ات، تغییر بد، محل زندگی ات را حاضر نیست برگردد می گوید ما کلاسمان به کمتر از اینجا نمی خورد پس فردا فامیل و دوستان ما بفهمند ما آمده ایم فلان جا خانه گرفته ایم خیلی افت پیدا می کند این یعنی کسی که عاشق نیست شهوت وهمی دارد که دوست دارد پیش بقیه عزیز شود پیش خوارترین آدم ها دوست دارد عزیز شود. این قدر ناراحت شدم یکی از کسانی که اصلاً توقع نداشتم گفت چهل هفته رفتم جمکران که خدا کمک کند من خانه ام از پایین برود بالا شهر. گفتم من اصلاً با مقام معنوی اش کاری ندارم. اگر شرافت ظاهری را هم در نظر بگیریم، این ری قبله ی تهران است. اصلاً قبله هم نه، هفت هزار سال سابقه دارد این شهر، تهران یکی از دهات های اینجاست، دهات بوده در مقابل اینجا تا این قدر عزیز شده، قدمت خیلی مهم است، همین چشمه علی، که ما در این آب ها ورجه ورجه کردیم، کدام تمدن را شما پیدا می کنید در کره زمین نزدیک به این قدمت، خیلی به ندرت هست. مثلاً این چهل بار جمکران رفته که پایین شهرنشین نباشد. بچه ام گفته من در دانشگاه خجالت می کشم بگویم خانه ام اینجاست توهمات را ببینید آدم چقدر بدبخت می شود. «الذین آمنوا و هاجرو و جاهدوا فی سبیل الله» ایمان، هجرت یعنی حاضر باشی برای امام زمانت تکان بخوری، هر کاری کنی، از بهترین جا به پست ترین جا بروی. و جهاد کنی فی سبیل الله قید را نگاه کنید، تمام قرآن همین را دارد «باموالهم و انفسهم» جهاد اول مالی، مالی، که سخت تر از جان هم هست واقعاً، عزرائیل گفته بود یکی از این سکه ها را یا جانت را، گفته بود دست به این سکه ها نزن، جانم را بگیر، یعنی آثار جهاد در مالت معلوم می شود. فقدان، از دست دادن، محروم شدن.

گذشتن از لذات و منافع مادی، به خاطر امامت، به خاطر برطرف کردن اضطرار شیعیان امام زمان و انفسهم اینطور آدمها «اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون» اینها درجه شان نزد خدا بالاتر است و اینها درجه شان بالاتر است و اینها هستند که رستگارند اگر کسی به روح مالی و جانی نرسد و به روح فداکاری و به روح انتقام نرسد، این در ایمانش باید تردید کرد واقعاً باید در ایمانش تردید کرد یعنی یک سوال امام حسین، خانم زینب، ابوالفضل، علی کبر و قاسم از او می کنند، می گوید تو هیچ کدام از این حالت های ما برایت شوقی ایجاد نکرد؟ اگر یک روزی حضرت زینب به من بگوید بچه های من، برادرهایم، خواهرزاده هایم، برادرزاده هایم، خودم، تو چه کار کردی؟ خیلی شرم آور است انسان روح انتقام در وجودش نباشد و شب و روز آرامش داشته باشد. این بی قراری خیلی عالی است. خدا نصیب هر کسی بکند بی قراری برای خدا و اهل بیت را. «و اولئک هم الفائزون» سوره توبه 20 و 21. «یبشرهم برحمه منه» خدا به این طور آدم ها بشارت می دهد به یک رحمتی از ناحیه ی خودش و رضوان در بهشت هم نصیب هر کسی نمی شود. در روایت داریم در بهشت خداوند به بهشتیان که مشغول عیش و نوش هستند می گوید خیلی خوش می گذرد؟ می گویند بله خوب است. خدا می گوید از این بالاترش بود شما نرسیدید به آن، گفته چی؟ فرمود رضایت من. خیلی هنر است یک کسی خدا از او راضی باشد. می گوید آنهایی که اهل ایمان و هجرت و جهاد به اموال و انفس شان هستند علاوه بر رحمت خاص خدا بشارتی که خدا به این رحمت به آنها می دهد اینها به مقام رضوان خدا می رسند. «رضی الله عنهم و رضوا عنه» دیگر چه «و جنّات لهم» بهشتی که مال اینهاست. «فیها نعیم مقیم» در این بهشت ها نعمت جاودانه و ادبی است باید از «خالدین فیها الدا» آیه ی 22 در این بهشت ها، رضوان، در این رحمت ویژه، جاودان هستند. «ان الله عنده اجر عظیم» چطوری ما را تشویق کند. خدا در نزد او اجر عظیم است. آیه ی 41 «انفرو خفافاً و ثقالا» این قدر آیه قشنگ است «انفرو خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله ذالکم خیرلکم ان کنتم تعلمون» انفروا یعنی قیام کنید، جهاد کنید در راه خدا اما خفافاً و ثقالاً یعنی چی؟ خفاف یعنی سبک بال یا مجهز، پیاده یا سواره، کم یا زیاد، آسان یا مشکل هر چه که هست بیاورید در راه خدا. و جهاد کنید با مال هایتان، اول مال همیشه، و انفسکم و جانتان. بعد می گوید ذالکم... اگر بفهمید و بدانید این برای شما خیلی بهتر است. یک موقع شما رو در روی خدا، خدا می گوید برای تو بهتر است این کار، برو این کار را بکن، ایمان می آوریم. به کلمات الهی، به قرآن. «یا ایهاالذین آمنوا آمِنوا» مومنین ایمان بیاورید خدا دارد با شما حرف می زند، می گوید این برای شما خیلی بهتر است. خوش به حال کسی که وقتی می میرد با آثار جهاد بمیرد چه کم چه زیاد و خوش به حال کسی که زیاد زیاد زیاد بار داشته باشد از این سفره ی عظیم الهی.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.