أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. جلسه گذشته در مورد تشویق صحبت کردیم و این جلسه درباره تنبیه، تنبیه از نظر لغتی یعنی بیدار کردن و آگاهی دادن، در اصطلاح عبارت است از انجام عملی که مانع از یک کار بد بشود مجازات، کسی کار کرده ما عکسالعملی نشان میدهیم که هم بداند که نباید این کار را ادامه بدهد و هم نسبت به کاری که کرده جزایش را ببیند. تنبیهها معمولاً دو نوع هستند تنبیه بدنی و تنبیه غیربدنی، در تنبیه بدنی میتوانیم مثال بزنیم مثل شلاق زدن، سیلی زدن، ضرب و شتمهای دیگر، شکنجههای بدنی، تعزیرات. حدودی که جاری میشود مثلاً دو نفر زنا کردند 80 ضربه شلاق این تنبیه بدنی هست روی بدن اجرا میشود اینها را تنبیه بدنی میگویند در واقع تنبیه بدنی ما اعمال مجازات را مستقیماً روی بدن انجام میدهیم میخواهیم اِعمال درد و شکنجه بکنیم روی بدن شخص تا به جزای کارش برسد. تنبیههای غیربدنی با بدن مجرم کاری نداریم مجازاتش میکنیم شکنجهاش میدهیم اما به صورت غیربدنی، اما امکان دارد روی بدن خودبهخود تأثیر داشته باشد به هر حال روح و جسم با هم در ارتباط هستند اگر روح متألم بشود و تحت فشار قرار بگیرد ممکن است از آن جهت روی جسم تأثیر بگذارد. بعضیها که فشارهای روانیشان زیاد میشود مثلاً زخممعده میگیرند یا قلبدرد میگیرند بر اثر فشار روحی خیلی زیاد، این اثر روی بدن دارد ولی روی بدن کسی کاری نمیکند مثل اینکه یک نفر را سرزنش بکنیم توبیخ بکنیم جریمه نقدی بکنیم. کسی از چراغ قرمز رد شده باید تنبیه بشود تنبیهاش این نیست که بگیرند وسط چهارراه شلاقش بزنند، جریمه مالی میکنند تصدیقش را نگه میدارند ماشینش را میخوابانند فحاشی یک نوع تنبیه است حرفهای درشت زدن یک نوع تنبیه است تحقیر کردن یک نوع تنبیه است مسخره کردن یک نوع تنبیه است زندان انداختن یک نوع تنبیه است. تبعید یک نوع تنبیه است اینها تنبیههای مختلفی هست که به طور غیربدنی اِعمال میشود جلوگیری از انجام کاری، ممنوعالخروج کردن، بلوکه کردن اموال، گرفتن امتیازات مختلف مثلاً لغو پروانه کار تنبیه است. به هر حال تنبیه از آن جایی که تاریخ سراغ دارد همیشه وجود داشته چه در بین خانوادهها چه در بین جوامع به صورت خرد و کلان تنبیه وجود داشته و هنوز هم دارد. اما در این قرون اخیر مخالفین خیلی شدیدی پیدا کرده و مخالفت با تنبیه شکل علمی به خودش گرفته و در درسهای روانشناسی، جامعهشناسی، حقوقی وارد شده و طرفدارانی دارد مخالفینی دارد که حالا ما نظرهایشان را امروز میپردازیم به بیان نظر موافقین تنبیه که اینها چرا با تنبیه موافق هستند. کسانی که موافق تنبیه هستند اینها از اصلاح و تربیت تعریف خاصی دارند میگویند که از نظر خانوادگی و جزئی یعنی مسائل کودکان تربیت را اینطوری تعریف میکنند میگویند تربیت یعنی اینکه ما بتوانیم نفس سرکش کودک را، عادتهای بد او را امیال بد او را سرکوب بکنیم. اجازه ظهور اخلاق و عادات و اعمال بد را به کودک ندهیم این تربیت است و برای اینکه بتوانیم جلویش را بگیریم برای سرکوب کردنش باید با خشونت برخورد بکنیم و اجازه ظهور را ندهیم بنابراین ما محتاج به تنبیه هستیم. در بُعد اجتماعی هم باز همینطور تربیت و اصلاح را یک جامعه تربیتیافته و اصلاح شده را جامعهای میدانند که در او جنایت، جرم، اخلاق فاسد، صفات رذیله وجود نداشته باشد و باید اینها سرکوب بشود بنابراین محتاج به تنبیه هستند. در مورد بچهها میگویند از اولی که بچهها رشد میکنند به رفتارهای ناشایست زیاد دست میزنند شیطنت میکنند خسارت میزنند حسودی میکنند فحاشی میکنند و کارهای بد دیگری دارند که انجام میدهند. بنابراین اینها اخلاق و عادات خوبی نیست که در بچهها هست بچهها در این سنین بسیار لجوج و شرور هستند دروغ زیاد میگویند اینها اخلاق خوبی نیست و باید با آنها شدت برخورد کرد و سرکوب کرد. در واقع این نوع نگاه مبتنی هست بر اینکه ما بچهها را طبیعتاً شر میدانیم و شیطان و نافرمان و سرکش و لجباز میدانیم کارهای بچهها را، و برای اصلاح آنها چارهای جز تنبیه و مجازات نیست این نظر این عده از دانشمندان هست که توصیه میکنند به والدین و مربیان که باید بچهها را تنبیه بکنند. نیروهای زیردستشان را باید تنبیه بکنند تا اینها به سمت عادت و اخلاق بد کشیده نشوند و به قول ارسطو میگوید که ترس خیلی بیشتر از عوامل دیگر در گناه نکردن مؤثر است یعنی در انجام جرم خیلی مؤثرتر هست اینها بازتابهایی از رفتارهای خود انسانها معمولاً هست که افراد را به این نتیجه گاهی میرساند. حالا شما فرض بفرمایید در یک اجتماع اگر که پلیس نباشد جریمه مالی نباشد آیا اکثر رانندهها به صرف چراغ سبز و قرمز به قوانین احترام میگذارند یا نه، وجود افسر وجود تهدید، جریمه و مسائلی از این قبیل به اجتماع نظم میدهد. یعنی مردم به راحتی وظائف خودشان را انجام نمیدهند حتماً باید یک نیروی مانعه دافعه قَدَری بالای سرشان باشد تا وظائفشان را درست انجام بدهند وقتی به حال خودشان رها میکنی خراب میکنند به هر حال اینها در مورد تربیت فرزندان میگویند که بچهها اینطوری هستند طبیعتاً آدمهای نافرمان و جسور و نظمناپذیری هستند. خودخواه و هر کاری که دلشان میخواهد خودرأی هستند بنابراین برای اصلاح آنها ما باید حتماً آنها را تنبیه بکنیم رفتارهایی که شما از بچهها میبینید بخصوص هفت سال اول، نه اینکه در هفت سال دوم نیست ولی در هفت سال اول بیشتر هست. اگر بدون درک کودک بخواهد صورت بگیرد ما از بچهها تظاهراتی که الان اسمش را آوردیم میبینیم بچهها نافرمان هستند هر کاری که دلشان بخواهد میکنند تخلف میکنند دروغ میگویند حسودی میکنند سرکشی میکنند لجبازی میکنند بددهانی میکنند. اما اگر با اقتضاء شرائط سنی و روحیه یک کودک انسان با مسأله برخورد بکند متوجه میشود که بچهها ذاتاً موجودات شری نیستند طبعاً شرور نیستند این اقتضای سنشان هست همانطور که در هفت سال اول مفصل توضیح دادیم ما از بچهها چیزهایی را میبینیم که دوست نداریم چون با وضعیت روانی ما و روحیه ما هم موافق نیست. معمولاً دوست نداریم این صحنهها را ببینیم تعبیر به شرور بودن میکنیم یعنی ما دوست داریم که بچهای آرام باشد ساکت باشد هر کاری گفتیم بکند گفتیم هر کاری را نکن نکند، حرف بد نزند، ولی توجهی به اقتضای سن او نداریم، شلوغ نکند. این اگر شلوغ و شیطنت نکند هیچ وقت رشد بدنی و جسمی و روحی مناسب پیدا نمیکند نه انرژیاش خالی میشود نه بدنش قوی میشود لازمهاش این هست که تحرک زیاد داشته باشد و این تحرک خیلی وقتها با آنچه که ما دوست داریم جور در نمیاید. لذا تعبیر به شیطنت و لجاجت میکنیم دقت نمیکنیم که این نیرویی که بچه را دارد وادار میکند که این کار را انجام میدهد یک امر طبیعی و ذاتی هست و دارد بچه را هدایت میکند با تحرک کردن به سمت ساختن یک بدن سالم و تخلیه انرژیها. این را خداوند تبارک و تعالی در بچه قرار داده و ما میخواهیم چون با میل ما سازگار نیست با آن مقابله بکنیم بعد میگوییم بچهها شرور و لجباز و شیطان هستند میگوید هر کاری به او میگویم نکن همان کار را میکند دوست دارد کنجکاو است میخواهد سر در بیاورد صرف اینکه تو بگویی نکن کافی نیست. برای یک بچهای که با مصالح هم آشنایی ندارد به فلان چیز دست نزن ضرر دارد نمیتواند باور بکند میخواهد خودش تجربه بکند که حتماً ببیند این چه هست حالا اگر رفت تجربه کرد بعداً به آن دست نمیزند. حتی گاهی وقتها تجربه هم میکنند اما از آن کار طوری لذت میبرند که باز تکرار میکنند همه ما هم داشتیم مثلاً یک نمونهاش آتشبازی، کبریت خطرناک است آتش خطرناک است میدانیم خطرناک است ولی خیلی وقتها دوست داریم این کار را انجام بدهیم فکر میکنیم که به خودمان آسیبی نمیزنیم مراقب خودمان هستیم. مثلاً خاکبازی یک لذتی دارد آدم لذت خاکبازی را نمیتواند رها بکند در حالی که لباسش کثیف یا خاکی میشود یک کسی قرار است بشوید حالا آن کسی که قرار است بشوید نمیتواند بشوید سختش هست بچه با این کاری ندارد انجام میدهد از این کار لذت میبرد بزرگترها هم همینطور هستند. بزرگترها هم اگر از کاری لذت ببرند مصالح از جلوی چشمشان از بین میرود(حُبُکَ لِشَیءٍ یُعمی وَ یُصِم) محبت تو به یک چیزی تو را کور و کر میکند مثلاً اینهایی که سیگار میکشند مواد مخدر استفاده میکنند کسانی که اهل فساد و فحشا و منکرات هستند کسانی که شکمو هستند. طرف میبینی که استاد دانشگاه است آدم عاقل و جاافتادهای هست با اینکه میداند فلان چیز برایش ضرر دارد یواشکی میرود میخورد شیرینی برایش ضرر دارد بیماری قند دارد میبینی که جلوی خودش را نمیتواند نگه دارد. چربی خونش بالاست میرود یک غذای چرب انتخاب میکند آدم بزرگ 40 ـ 50 ساله نمیتواند جلوی شکمش را نگه دارد ما اگر به خیلی از رفتارهایمان نگاه کنیم میبینیم که همان بچهها هستیم فقط آن بچگی را در یک سطح بالاتری اِعمالش میکند. بیدقتی در رانندگی، تند رفتن، هوسبازی در رانندگی، شوخیهای زیاد، پس باید به حال شخص دقت کنید اقتضای سنی بچه دقت کنید حالا فقط بچه منظورم کودک نیست در نوجوان هم همینطور هست باید ببینیم که آن عامل درونی که او را وادار میکند که این کار را انجام بدهد چه هست. این کار خیلی وقتها هست ممکن است ناپسند باشد مثلاً فحاشی بکند حسادت به خرج بدهد یا لجبازی بکند نسبت به یک کاری که نباید بکند ما هم صلاح نمیدانیم بکند کار خطرناک است یا ممکن است به دیگران صدمهای بزند یا حقوق دیگران را زیر پا بگذارد و ضایع بکند. ما باید بیشتر دنبال این باشیم که این الان در چه حال و هوایی است تا درک نشود کودک از نظر سنی، درک نشود از نظر مقطعی که در آن قرار دارد یا دلائل و انگیزههایی که دارد این کار را انجام میدهد برخورد هر چند هم با تنبیه صورت بگیرد موفقیتآمیز نیست. مثلاً شما فرض کنید بچه در خانه دارد یک شیطنت بیش از حد میکند لجبازی میکند جسور برخورد میکند بیادبانه و گستاخ شده اگر دقت بکنیم شاید متوجه بشویم که این دارد نسبت به خواهر یا برادر کوچکترش حسادت میکند حسادتش تحریک شده. میبینی که خواهر و برادر کوچکترش را میزند یا حرف پدر و مادر را در آن مقطع گوش نمیکند شدیداً تحریک شده پدر و مادر جلوی بچه دقت نکردند طوری رفتار کردند که او تحریک شده و چون حسادتش تحریک شده اقدام به این کارها میکند یک نوع انتقامگیری هست. یک نوع تخلیه این حس حسادت هست که حرف پدر و مادر را گوش نکند لجبازی بکند بریز و بپاش داشته باشد شیطنت بکند اقدام به کتک زدن برادر یا خواهر کوچکترش بکند اگر انسان متوجه این باشد که این بازتابهای چه نوع رفتاری از طرف ما یا چه نوع روحیهای از طرف کودک هست خیلی راحت میتواند این را کنترل بکند. خیلی راحت میتواند بچه را طوری تحویل بگیرد که تخلیه بشود دیگر احتیاج نیست که ما آن را کتک بزنیم به هوای اینکه چرا دارد این کارها را انجام میدهد کافی هست که ما روشمان را عوض بکنیم و با تغییر روش آن معلول که از آن خوشمان هم نمیاید خودبهخود از بین میرود مضافاً اینکه کتک که یک نوع سرکوب هست همیشه مؤثر نیست. ما حالا سرکوب هم بکنیم از ترس ما جلویش را بگیریم بعد در غیب ما دوباره همین کارها را خواهد کرد یک جای دیگر این را ظهور خواهد داد به نحو دیگری ظهور خواهد داد در حالتهای اول کودک و نوجوان خیلی بسیط و ساده عمل میکند شیطنت خودش را و رفتار بدش را و هر کاری که دارد. اما وقتی که با سرکوبهای بیجا روبهرو بشود آن را به صورت مخفی اِعمال میکند یک موقعی که هیچ کس نیست کسی متوجه نیست میرود خواهرش را میزند و کسی هم متوجه نیست که این برای چه دارد گریه میکند نگو که این کتکش زده یا یک چیزی به سمتش پرت کرده یا زده و فرار کرده اینطوری نقشه میریزد. میرود مشقها را خط میزند دفترچه را پاره میکند کتاب او را قایم میکند مدادش را جایی پنهان میکند که این اذیت بشود و زجر بکشد و هر چه میگویی میگوید من خبر ندارم دست من نیست. باید مسأله را حل کنیم اگر بخواهیم اینطوری بکنیم بچهها خیلی پیچیدهتر و زرنگتر از ما عمل میکنند و ما فکر میکنیم که آدمهای بزرگی هستیم و بعد فریب و گول نمیخوریم در حالی که او با زیرکی خاص خودش کار خودش را خواهد کرد. یعنی نیرویش را حتماً بروز خواهد داد و خودش را به یک نحوی تخلیه خواهد کرد زیاد پیش میاید که بچهها دور از چشم والدین اقدام میکنند به شیطنتها و انتقامگیری، کاری هم ندارد که بعداً لو میرود یا نه، فعلاً میخواهد خودش را تخلیه بکند. برایش مهم است آن لحظهای که دارد آن کار را میکند کسی مزاحمش نشود کارش را میکند بعد هم که لو رفت لو رفت. یا در مورد نوجوان همینطور، باید ببینیم که به هر حال بچهای هست که رفتارهایی انجام میدهد که برای یک نوجوان خوب نیست. توجه نداریم که این چه گذشتهای داشته چه نوع آموزشی دیده چه نوع محیطی را گذرانده بعد اقدام میکنیم به تنبیه او و هیچ تأثیری هم نخواهد گذاشت باید ریشهاش را پیدا بکنیم و مسأله را حل کنیم ببینیم روی چه حسابی این اینطوری هست. بنابراین بچهها از نظر ذاتی اگر خوب نگاه کنید بدجنس و شرور هم نیستند گاهی وقتها چیزهایی هست که در محیط یاد گرفتند ما دوست نداریم ولی در محیط یاد گرفته مثلاً فحش میدهد، از کجا یاد گرفته نه معنیاش را میداند چیست فقط یاد گرفته که این را بگوید کاری هم ندارد به یک بزرگتر فحش میدهد برایش فرقی نمیکند تقلیدگر هست. چون در سن آموزش هست هر کلمهای را که شنید تکرار میکند خوب یا بد تکرار میکند ما مثلاً برای بچهها کارهای خوبی انجام میدهید چیز میخریم محبت میکنیم بعد نهایت بچه میبینی سر یک چیزی که دوست ندارد یا میخواهد ما به او نمیدهیم شروع میکند به داد و فریاد کردن. میگوییم بچه نفهم من از صبح تا حالا اینها را خریدم هزار تومان خرجت کردم او اصلاً کاری ندارد که تو هزار تومان خرجش کردی او برایش الان مهم است که این که الان میخواهد تو برایش نمیگیری کاری با آن ندارد که چقدر برایش گرفتی، بعد ما چه برداشتی از این میکنیم؟ برداشت ناسپاسی میکنیم میگوییم بچه نمکنشناسی هست این همه به او محبت کردم ولی انگارنهانگار، باز سر چیزی که میلش نیست یا به او میگوییم نکن یا میگوییم حالا پول نداریم این همه المشنگه راه انداخته عجب بچه ناسپاسی هست. ولی حضرت میفرماید که بچهها پدر و مادر را مثل خدا میدانند میفرماید هر وعدهای و قولی که به بچهها میدهید عمل بکنید چون آنها شما را رازق خودشان میدانند برای همین هم هر وقت چیزی بخواهد خودش مستقیماً اقدام نمیکند میگوید این را برایم میخری؟ این را برایم بخر، یا به مادرش یا پدرش، همه نیازهایش را متوجه آن معدنی میکند که فکر میکند نیازش را برطرف میکند اصلاً کاری ندارد که تو کارمند هستی 70 تومان میگیری 60 تومانش را کرایه خانه میدهی هشت تو گرو نهات است این درکی از اینها ندارد. آن خواسته خودش را میخواهد برای همین ما برداشت ناسپاسی میکنیم میگوییم بچه نمکنشناسی هست توجه نداریم که او به چه نگاهی ما را نگاه میکند ما نگاهمان چون با هم تنظیم نمیشود دقت نمیکنیم که او الان در این سن با چه نگاهی به ما نگاه میکند قضاوتهای نابهجایی میکنیم. در زن و شوهر هم روابط اینطوری هست در زن و شوهر هم خیلی وقتها پیش میاید که زن و شوهر خیلی درک درستی از کلام همدیگر ندارند براساس ظاهر کلام قضاوت میکنند خیلی وقتها محبتهای یک خانم نسبت به شوهرش به صورت تند یا نافرمانی ظهور میکند در حالی که محبت است. محبت یک شوهر به صورت تند و تحکم ممکن است اعمال کنیم در حالی که محبت است ما باید دقت کنیم که وقتی طرف مقابل دارد با ما حرف میزند روی چه انگیزهای دارد با ما حرف میزند چه نگاهی دارد. زن دلتنگ مردش هست دوست دارد مردش بیاید با هم صحبت کنند چایی بخورند گپی بزنند و خسته شده از کارهای روزانه، میخواهد با وجود همسرش خودش را تخلیه بکند مرد بنابر ضرورتی مجبور است دیر خانه بیاید زن علاقه خودش را به صورت غُرغُر کردن نشان میدهد چرا دیر آمدی. مرد میگوید تو میخواهی از من مردانگی من را بگیری میخواهی من را کنترل بکنی به من دستور بدهی سوار من بشوی من هم برای اینکه اینطوری نشود مخصوصاً دو ساعت دیر میایم یا شب خانه نمیایم بینظمی میکند به هوای اینکه میخواهد استقلال خودش را حفظ بکند در حالی که دارد با علاقه زن مقابله میکند. زن علاقه دارد که شوهرش را زودتر ببیند خانه بیاید و از نبود همسرش رنج میبرد مرد این را درک نمیکند ولی خود همین مرد وقتی خانمش جایی برود و دیر بیاید میبینی مثل مرغ سرکَنده است مفهوم دیر آمدن را خیلی راحت به صورت یک انگ به زنش میچسباند که تو چرا دیر آمدی خیلی دیر کردی چقدر کارتان طول کشید چرا این موقع آمدید. هر چند زن و مرد با هم فرق دارند ولی در مورد خودش اصلاً زیر بار نمیرود که دقت بکند دیر کردن میتواند احساسبرانگیز باشد میتواند ایجاد نگرانی در شخص بکند. به هر حال در رفتارها ما باید خیلی دقت بکنیم که طرف مقابلی که دارد با ما حرف را میزند از چه جایگاهی دارد این حرف را به ما میزند با چه نگاهی دارد این حرف را میزند بعد آدم وقتی نگاهش را تنظیم بکند میتواند کلامش را هم تنظیم بکند. در مورد عادتهای بد و رفتارهای بد در بچهها ما روشهای دیگری غیر از تنبیه میتوانیم داشته باشیم تنبیه در واقع یک روشی هست که قطعاً قابل حذف نیست باید باشد اما تنها روش هم نیست تنبیه آخرین روش هست باید باشد ضرورت هم دارد. ولی نه تقدمی دارد نه انحصاری در آن هست بهترین روش نیست تنها روش هم نیست. اگر بهترین روش بدانیم یعنی باید همیشه آن را مقدم بدانیم اولین چیزی که هست با فحش و پرخاشگری و سرزنش و داد زدن و قهر کردن و تحویل نگرفتن روبهرو هست. این منطق کسی است که برخوردهای چکشی و تنبیه را مهمترین روش میداند ممکن است در نظر قبول نداشته باشد که اینطوری هست اما در عمل این را مهمترین روش میداند برای همین بلافاصله که با یک امر مکروهی روبهرو میشود با فحش و پرخاشگری و سرزنش و داد و کتک و قهر کردن و در را بستن و پشت کردن و محروم کردن و این چیزها به طرف مقابل جواب میدهد. اما روشهای دیگری هست که ما در مورد بچه و طرف مقابل میتوانیم از آن روشها استفاده کنیم اگر در نهایت به نتیجه نرسید تنبیه آخرین روش هست ما میتوانیم با محبت صحبت کنیم با طرف مقابل، میتوانیم برای اینکه این شخص این عادتهای بدش را ترک بکند دوستان خوب و محیطهای خوبی را برایش انتخاب بکنیم خوراک و غذای خوبی به او بدهیم. گاهی وقتها بچههایی هستند که فکر میکنند همه کسانی که با آنها دارند زندگی میکنند باید آدمهای خوبی باشند باید کار بدی نکنند من همیشه به زن و شوهرها میگویم که هر وقت میخواهید جلساتی بروید با هم بروید سطح معرفتتان با هم زیاد بشود مرد میرود در جلساتی شرکت میکند خانم تن نمیدهد. نه تن میدهد کتاب بخواند نه تن میدهد بیاید نه تن میدهد که نوارش را گوش بکند تنبلی میکند مرد به مرور زمان سطح مسائل فکری و فرهنگی و معنویاش بالا میرود زن پایین میماند. اختلاف پیدا میکنند در نوع تفسیر از حوادث و وقایع و نوع نگاه به اشیاء و امور با هم اختلاف پیدا میکنند بعد میبینی که زن ساکن است مرد متحرک رشد کرده بالا آمده بعد از زنش همان انتظاراتی را دارد که در جلسات علمی با آن برخورد میکند. در حالی که زن او هیچ خوراکی نخورده هیچ غذای خاصی نخورده هیچ آموزشی ندیده هیچ برخوردی با او نشده قبل از اینکه این آقا بخواهد شروع به ترقی بکند با زن خیلی هماهنگ بود. چون هر دو با هم یکجور بودند. ولی وقتی مرد ترقی کرده بالا آمده کلاس رفته استاد دیده نوار گوش کرده کتاب خوانده محیطهای مختلف دیده دوستان خوب پیدا کرده تخلیه شده بعد آن زن اینطوری نبوده بعد انتظار مرد از زن یواش یواش تغییر میکند. انتظار دارد زن رفتارهای خوب و برجسته و صحیح و درست از خودش بروز بدهد میبینی که زن بروز نمیدهد چون خوراک نخورده بعد اختلافشان میشود بعد اتهام میزند که تو کافری، فاسقی، نادانی، آن موقع که خودش اینطوری بود یک همچین چیزهایی را در مورد خودش قبول نمیکرد الان که رشد کرده اینطوری هست قبول میکند. فکر نمیکند که زن او این خوراکهایی که این خورده نخورده این جلساتی که رفته نرفته این دورههایی که دیده ندیده این تخلیهگاههای روانی، عاطفی، اخلاقی، معنوی که این شخص داشته همسرش نداشته. بنابراین طبیعی است که اختلاف بیافتد و در رفتار و فکر و خیلی چیزهای دیگر بین زن و شوهر اختلاف میافتد اگر یک مردی میخواهد این را از همسرش نبیند باید همان خوراک را هم به همسرش بدهد تا همسرش هم جور در بیاید. من رفتم طلبگی، زنم در خانه کار کرده من استاد دیدم درس خواندم او ساکن بوده بعد از یک مدت بین ما اختلاف میشود آن انگیزههای عالی و معنوی که من دارم او ندارد. فرض کنید بنده الان رشد کردم میخواهم جشن عاطفهها یک کمک خوب بکنم خانم من این را اسراف میداند میگوید ما خودمان هشتمان گرو نُهمان است تو میخواهی بروی به جشن عاطفهها کمک بکنی من رشد کردم نسبت به پدر و مادرم یک احساس خاصی دارم دوست دارم کمک خاصی بکنم. خانمم میگوید تو از حق ما داری میدهی از دهان زن و بچه میزنی به دیگران میخورانی چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است اینطوری مثال میزند. در حالی که او اگر این خوراکی که من خورده بودم خورده بود هیچ وقت ناهماهنگ با من نبود یا متقابلاً یک خانم میرود در محلهشان جلسه هست یک خانم جلسهای دارند میاید حرفهای خوب میزند. مرد از صبح دنبال کار میرود تنبلی هم میکند که به مسائل معنوی و علمیاش برسد فقط شده ماشین کار، نه رابطه عاطفی با بچه برقرار میکند نه به خود زن خوب میتواند برسد یکسره کار میکند به بهانهای که خرج گران است اینها همه بهانه است و کار علمی نمیکند فکرش راکد میماند و با رکود فکری، زن دارد دائماً ترقی پیدا میکند. زن را میبینی متدین و اخلاقی دارای انگیزههای بسیار خوب، مرد ساکن است و با هم اختلاف پیدا میکنند مرد هم غُد و متکبر، فکر میکند حالا که مرد است باید همیشه ریاست و مدیریت با او باشد زن را درک نمیکند شروع میکند به زن اتهام زدن که تو خرمقدس هستی علمت را به رخ من میکشی متکبر هستی رویت زیاد شده و مسائلی از این قبیل. اتفاقاً شروع میکند برای اینکه حال زن را بگیرد لجبازی میکند به استادش فحش میدهد این حرفها را مسخره میکند حتی یک موقعی من دیدم بعضی از آقایان مقدسات را مسخره میکنند برای اینکه میخواهد با زنش مقابله بکند برای اینکه عقده کوچک ماندن خودش را جبران بکند و کمالات و فهم و عقل زن را نسبت به خودش قبول ندارد. دائماً اتهام میزند زیر بار نمیخواهد برود چون خودش راکد مانده حتی زن هم وقتی مرد را دعوت میکند که تو هم بیا این کار را بکن همین که میگویی من میخواهم از طریق زنم به این حرفها برسم قبول نمیکند تکبر میکند حالا تو میخواهی به من درس بدهی میخواهی از کار من ایراد بگیری، این همان تکبر است. یا حتی اگر مرد این کارها را نکند به زن گیر ندهد با زن لجبازی نکند توهین نکند ولی همین که خوراک نخورد راکد میماند زنها انتظارات عجیب و غریبی از شوهرشان پیدا میکنند چون رشد کردند فکر میکند که شوهرش باید مثل استادش باشد. مثلاً باید نماز شب بخواند حتماً مرد باید حالتهای ملکوتی داشته باشد آن تظاهرات معنوی خوبی را داشته باشد مرد اینطوری نیست یک مرد خوب و معمولی هست مرد بدی هم نیست ولی زن از او انتظار زیادی دارد میبینی که اقناع نمیشود با هم درگیر میشوند. درگیر هم نشوند میخواهد در خودش بریزد که این مشکلات دیگری درست میکند یا بچهای هست که در خانوادهای دارد زندگی میکند بنابر تصادف یا بنابر آگاهی خودش یا تحت تأثیر مربیان امور تربیتی در مدارس یا کتابهای درسی یا فطرت خودش به سمت دین کشیده میشود. ولی خواهر و برادرهایش و پدر و مادرش اینطوری نیستند این به سمت دین کشیده میشود ما زیاد داریم که خانواده اهل فساد هستند ولی بچه رفته سربازی یک مربی خوب گیرش آمده یک رفیق خوب گیرش آمده دبیرستان و دانشگاه رفته تحول پیدا کرده حالا تصمیم گرفته باحجاب شود. میبینی که خانواده مسخرهاش میکنند یا مسخرهاش نمیکنند آزادش میگذارند ولی در راه این نیستند این دائماً دارد خوراک میخورد و رشد میکند و استاد میبیند و تخلیه میشود و حرفهای خوب میشنود و مکانهای خوب میبیند افراد خوب میبیند، میبینی که خیلی فاصله دارند با اعضای خانوادهاش، درک نمیکنند. آنها برای اینکه این کمالات را در او میبینند و در خودشان نمیبینند نسبت به این حسادت ممکن است بکنند و به خاطر این شدت حسادت کینه به دل بگیرند و اذیت بکنند، ممکن هم هست این کار را نکند. از این طرف این کسی که خودش رشد کرده انتظارات بیجایی از خانواده دارد دقت نمیکند که اگر پدر و مادر و خواهر و برادرش هم مثل خودش این خوراکها را خورده بودند آنها هم مثل این میشدند نمیدانند، حالا چون من میدانم فکر کنم که همه باید مثل من بدانند و مثل من رفتار کنند، نمیشود خوراکی نخورده. حالا دارد بدحجابی میکنید ولی واقعاً چقدر راجع به حجاب میداند چه کسی با او صحبت کرده، فساد میکند روابط نامشروع برقرار میکند مشروب میخورد مجالس مختلط میرود فساد میکند، چقدر واقعاً کار تربیتی روی این شده؟ چقدر حرف شنیده؟ چقدر با مهربانی با او صحبت شده؟ چقدر قانع شده از نظر منطقی؟ حالا ما بیاییم اینها را تحقیر بکنیم خودمان را مقدس بدانیم نسبت به اینها، اینها را با نگاه آلوده نگاه بکنیم این یک عجب بسیار خطرناکی هست و فسادآور هم هست که ما دیگران را در رفتارمان با عقیده و مذهب و مسائل دینی ما سازگاری ندارد تحقیرشان بکنیم کوچک بشماریم فاسد بدانیم. اینطور نیست اینها این خوراکها را نخوردند این حرفها را نشنیدند کسی با اینها کاری نکرده بنابراین ما میتوانیم محیط مناسب درست بکنیم خوراک خوب به طرف مقابل بدهیم میبینیم که رفتارش تغییر میکند خود من به عنوان یک مشاور اکثر قریب به اتفاق موارد با مواردی روبهرو شدم که بسیار ناهنجار بوده دختر ناهنجار بوده پسر ناهنجار بوده. ولی وقتی که خوراک را خوردند حرف را شنیدند از نظر منطقی قانع شدند رفتارشان تغییر کرده، بشر است انسان است ادراک میکند تغییر میکند اما خوراک نخورده تربیت نشده محیط ندیده انتظار انتظار بجایی نیست که ما بخواهیم آن رفتار را نداشته باشد. و بعد هم یکسره اولین تصمیمی که میگیریم فحش و تحقیر و تنبیه و اتهام کافر بودن و فاسق بودن و گناهکار بودن و دشمن خدا بودن است بدترین روش است اتفاقاً هر چقدر این روش تکرار بشود طرف مقابل را لجوجتر و عنودتر میکند. طرف میاید میگوید من میدانم حق با شماست این حرفها حرفهای راستی است ولی من در کَتم نمیرود. چون پدرم با کتک سر من چادر کرده نمیخواهم، میخواهم انتقام بگیرم قانع هم هست کتاب دُر و صدف را خوانده هیچ استدلالی هم برایش ندارد همه را هم قبول دارد. ولی وقتی یادش میاید که این حجاب با کتک و تحقیر و اتهام به او تحمیل شده 30 سال این حجاب را قبول نمیکند یعنی آتش لجاجت و عناد را تنبیه بیموقع شعلهور میکند گاهی وقتها ما میتوانیم بیان مفاسد بگوییم، بگوییم این کار این مفسده را دارد این اشکال را دارد طرف کنار بگذارد قانع که شد کنار میگذارد. بلافاصله با تنبیه که نمیشود سر وقت طرف برویم میشود به او تذکر داد کارهای بد این مضرات را دارد کارهای خوب این فوائد و اثرات را دارد انسان قبول میکند قرآن هم میفرماید تا انسان فلسفه یک کاری را نفهمد تن به آن نمیدهد. حضرت خضر به موسی(ع) میفرماید تو به این علت نمیتوانی شاگردی من را بکنی و دستورات من را درک بکنی برای اینکه نسبت به کارهای من آگاهی نداری فلسفه کارهای من را نمیدانی تحمل هم نداری اگر فلسفهاش را بدانی تحمل هم میکنی این قاعده است فرمول اساسی است. قرآن به ما میفرماید(وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً) تو چگونه میتوانی چیزی را تحمل بکنی که نسبت به آن آگاهی نداری، حالا باید بیاید بشنود آگاهی ببیند بعد میبینی که او هم توان عمل را دارد کسی تا به حال راجع به نماز، روزه، حجاب، نزولخوری، مفاسد فیلمهای بد با او صحبت نکرده طبیعتش به این سمت کشیده. ولی وقتی با او صحبت بشود قانع میشود لازم نیست که ما برویم با تندی، ما وقتی میخواهیم امر به معروف و نهی از منکر بکنیم یک دختر و پسر ناجور در خیابان میبینیم اولین برخوردمان این هست که میخواهیم برویم با کتک و زور به اینها بگوییم که این غلط است و ببریم زندان بیاندازیم که چرا این کار را کردی غلط کردی بیخود کردی. این اصلاً فایده ندارد این کار درستی نیست باید زمینه کار فرهنگی فراهم بشود خوراک ببیند به اندازه کافی، پند و اندرز و نصیحت اینها راههای بسیار خوبی هست و راههای مختلفی هست که انسان میشود از یک کار بد یا یک عادت ناپسند جلوگیری بکند. اگر این شد بعد همه این مراحل را رفت و نتیجه نداد آن موقع ما حق داریم سفت بیایستیم و در اجتماع تنبیه کنیم حجت اول باید تمام بشود استدلال بشود مفاسد گفته بشود معایب گفته بشود حسنات و محسنات و فواید گفته بشود توجیه بشوند بعد که تمام شد حالا اگر حرف گوش نکرد آن موقع میشود تنبیه کرد. میشود با قوه قهریه سفت ایستاد این در مقام عناد و لجاج حقیقی هست دیگر این زمان زمانی نیست که بخواهد کوتاه بیایی باید جلویش ایستاد این توضیحاتی که دادم در واقع درباره این بود که نظریه طرفداران تنبیه یک نظریه افراطی هست ما خودمان تنبیه را رد نمیکنیم. اما آخرین روش میدانیم بعد از روشهای مسالمتآمیز توجیه طرف مقابل، تا نشود تنبیه روش خوبی نیست حالا جلسه بعد در مورد مخالفین تنبیه هم بحث خواهیم کرد که آنها چه هست چرا آنها مخالف تنبیه هستند و آن را هم حلاجی خواهیم کرد بعد نظر اسلام را در این باره توضیح خواهیم داد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
جلسه 031 - تربیت کودک
متن کامل (خام) جلسه 031 - تربیت کودک