اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثی که از این جلسه داریم درباره تشویق و تنبیه هست ما به طور فطری در ما گرایش به تشویق و تنبیه هست گاهی وقتها از دست بچهها ناراحت میشویم: کارهایشان رفتارهایشان، میخواهیم آنها را از این کار باز بداریم منزجر بکنیم تنبیهشان میکنیم. گاهی وقتها هم چیزهایی را در رفتارشان خوشمان میاید دوست داریم در عملشان در خصوصیات روحیشان باز دوست داریم که تشویق بکنیم و در درونش این را تثبیت بکنیم خودبهخود گرایش داریم اما شناختن حقیقت و جایگاه تشویق و تنبیه و بخصوص روشها بسیار مهم هست. تشویق در لغت به معنای به شوق آوردن هست ما ایجاد شوق و انگیزه بکنیم در فرد مورد تربیتمان نسبت به کاری که میخواهیم اصطلاحاً تشکر هست سپاسپگزاری هست قدردانی هست از رفتار کسی یا خصوصیتی که در او وجود دارد اخلاقش. حالا اینکه انگیزههای تشویق یا انگیزههای تنببیه چیست خودش یک بحث دیگری هست به هر حال انسانها شاکلههای مختلفی دارند و براساس شاکله و اعتقاد و باور خودشان چیزهایی را ارزش میدانند چیزهایی را ضد ارزش میدانند. اگر آن چیزهایی را که خودشان ارزش میدانند در دیگران ببینند آنها را تشویق میکنند اگر چیزی را که ضد ارزش بدانند در دیگران و فرزندانشان نکوهش میکنند. یک مادر ممکن هست وقتی ببیند فرزندش خوب میرقصد این را ارزش بداند و او را به این کار تشویق بکند حالا در جمع زنها مردها. یا وقتی که فرزندش گرایش به بعضی از اقسام فاسد و مضموم هنر دارد تشویق میکند میگوید این کار قشنگی هست جلو برو در اثر همین تشویقها شخص میبینی سرنوشتش و آیندهاش با همین تشویقها و تنبیهها تثبیت میشود و تعیین میشود. بنابراین نظام ارزشی ما در نوع تشویق و تنبیهی که میکنیم بسیار بسیار مؤثر هست باورهای والدین اعتقاداتشان شخصیتشان در نوع تشویق و تنبیهی که نسبت به فرزندشان اعمال میکنند، بسیار مؤثر است. وقتی که یک بچهای زورگویی میکند یک بچه را میزند قلدری میکند یا یک حرف رکیک و زشت را یاد گرفته و ما خوشحال میشویم از اینکه فرزندمان میتواند بچههای دیگر را بزند از اینکه فحشهای رکیک یاد گرفته بدهد به این عنوان که میخواهد از خودش دفاع بکند با این کار. یا خندیدن به بعضی رفتارهای ناشایست پسر ما رفته بیرون یک فحشی یاد گرفته با خندیدن به او نوعی تشویق هست نوع باور من نسبت به آن عملکرد باعث تشویق میشود همین مقداری هم که من بخندم باعث میشود شخص تثبیت بشود بچه من یاد میگیرد برود این فحاشیها و کارهای زشت را ادامه بدهد. وقتی یک دختری با حجاب نامناسب میگردد از آن زمان و سنی که باید محجوب باشد بعد با آن حجاب نگردد ما هم مثلاً هزار ماشاء الله دنبالش بیندازیم بعد تشویق به این کار بکنیم این تثبیت میشود. وقتی من روی ناخنهای یک دختری که الان نباید روی دستش لاک باشد ببینم بگویم بارک الله چه لاک خوشگلی داری تو چقدر لاک قشنگی هست بعد چقدر موهایش را خوشگل بسته چه لباس قشنگی وقتی این را تشویقش کردیم این کار معمولی هم هست. اما در این دختر من دارم یواش یواش تثبیت میکنم که این خودنمایی را یاد بگیرد تن به حجاب بعداً ندهد چون دوست دارد موهایش را نشان بدهد لاکش را نشان بدهد دروغ گفتن و خیلی از رذائل را ما با تشویقها و تنبیههایمان یا حداقل با سکوتمان و اعلام رضایتمان در بچهها میتوانیم تثبیتش بکنیم. یا هر وقت گرایش به فضیلتی داشته باشند ما آنها را مورد نکوهش قرار بدهیم بچه را به دلسردی میکشانیم وقتی یک بچهای علاقه به حجاب دارد علاقه به مسجد و نماز دارد ما با سردی برخورد بکنیم مورد تشویق او را قرار نمیدهیم یا حتی ممکن است او را تمسخر بکنیم یا در محیطی ببریم که خالهاش عمویش داییش عمهاش همسایهها یک کسی او را تحقیر بکنند این بچه احتمال خیلی زیاد در او دلسردی ایجاد میشود. بنابراین میخواهم بگویم که تشویق و تنبیه اهداف مختلفی دارد ما با اهداف مختلف میتوانیم به این کار همت بگماریم لزوماً کاری که مورد تشویق قرار میگیرد خوب نیست و لزوماً کاری که مورد نکوهش قرار میگیرد بد نیست. بلکه یک نظام ارزشی ثابتی نیاز هست که آن هم فقط و فقط نظام ارزشی الهی هست که انسانها براساس آن بتوانند با اطمینان تشویق کنند و با اطمینان تنبیه کنند حالا چه میشود که تشویق روی انسانها تأثیر میگذارد یا تنبیه تأثیر میگذارد چون ما وقتی یک نفر را تشویق میکنیم به طور فطری میدانیم که این کار ما او را در این کارش تثبیت میکند به او قدرت میدهد. وقتی میخواهیم یک کسی را تنبیه بکنیم فطرتاً خودمان این را میفهمیم که این کار ما برای این منظور دارد انجام میشود که شخص آن کار را تکرار نکند آن کار را کنار بگذارد بنابراین یک مکانیزم ذاتی و درونی و حقیقی وجود دارد که براساس آن مکانیزم افراد اقدام به تشویق و تنبیه میکنند آن مکانیزم مکانیزم حبّ ذات هست. خداوند تبارک و تعالی در درون انسانها حبّ ذات قرار داده انسان عاشق خودش هست خودش را دوست دارد این را هم خداوند قرار داده نمیتوانیم بگوییم چرا قرار داده لازم بوده برای انسان، انسان اگر حبّ ذات نداشته باشد هیچ وقت از رذائل دوری نمیکند و هیچ وقت به سمت فضائل گرایش پیدا نمیکند. دوست داشتن خود هست که باعث میشود انسان خودش را زیبا دوست داشته باشد و قوی و از ضعف و پلیدی و پستی خودش بیزار باشد به شرطی که خود حقیقیش را بشناسد و این حبّ ذاتش به خود حقیقی و فطری و ابدیش تعلق بگیرد نه به ناخودش که جنبه طبیعت دارد. چون انسان وقتی که به طبیعت خودش تعلق پیدا میکند حبّ ذات میاید میرود روی طبیعت و جنبه نفسانی و به خاطر این کشش به رذائل پیدا میکند و دوری از فضائل، اما اگر خود حقیقیش را بشناسد آن حبّ ذاتی که خداوند در درون انسان گذاشته. یعنی دوست داشتن خود عاشق خود بودن این میاید میرود روی فطرت سوار میشود و متوجه فطرت میشود و بنابراین وقتی انسان خود حقیقی و فطرتش را پیدا میکند کلاً از کارهایی که پست است بد است زشت است درست نیست دوری میکند. برای اینکه در خودش این زشتی را نمیخواهد ببیند و به فضائل علاقمند میشود آن فضائل را در خودش ایجاد میکند چون خودش را زیبا دوست دارد ببیند و قدرتمند میخواهد ببیند برای همین مبنا را در کشش افراد میزان خودشناسیشان قرار دادند. امام هادی(ع) میفرماید(مَن هانَت عَلَیهِ نَفسُه فَلا تَأمَن شَرَه) هر کس خودش پیش خودش پست است هیچ وقت از ضربهای که میزند و شری که میرساند در امان نیستی انسانی که خود حقیقیش را گم میکند او همیشه به دیگران هم ظلم میکند و پستی میکند همیشه نسبت به دیگران خشونت دارد حمله دارد. ولی انسانی که خود حقیقیش را پیدا میکند اینطور نیست از طرف او هیچ شری متوجه کسی نمیشود پس مکانیزم تشویق و تنبیه این هست که چون انسان حبّ ذات دارد وقتی که شما تشویقش میکنید در واقع خودش را پیش خودش محبوب کردید و این از اینکه خودش را در نزد دیگران محبوب میبیند و رضایت دیگران را توانسته جلب بکند لذت میبرد. مثلاً پدر مادر، برادر، خواهر، همسایهها، مردم شهرش، مردم کشورش یا هر کس که برایش اهمیت دارد وقتی که حس میکند پیش او محبوب هست این برای انسان کافی هست بنابراین تشویق این مکانیزم را دارد که انسان احساس محبوبیت ذات میکند در نزد کسانی که برایشان اهمیت قائل هست و باز بستگی به این دارد که این حبّ ذات به طبیعت انسان تعلق گرفته باشد یا به فطرت. مکانیزم تنبیه هم مشخص هست انسان چون خودش را دوست دارد از اینکه منفور واقع بشود بدش میاید بنابراین شما با مکانیزم تنبیه به شخص میفهمانید که تو در معرض منفور واقع شدن هستی و شخص توقف میکند نسبت به جلو رفتن در آن کار بد، این مکانیزم تشویق و تنبیه هست. پس انسان چون حبّ ذات دارد خودش را دوست دارد به هر حال تشویق و تنبیه هم در او مؤثر هست اگر بداند در کجا محبوبتر واقع میشود آن کار را راحتتر انجام میدهد با قدرت بیشتر و اگر ببیند کجا منفور واقع میشود در آن کار قدرتمند میشود. حالا اگر کسی این حبّ ذاتش روی فطرتش تعلق گرفته باشد مثلاً بحث رضایت خدا مطرح میشود اگر کسی خودش حقیقیش را دوست داشته باشد اینکه خودش محبوب خدا باشد برایش خیلی ارزش دارد و تثبیتش میکند بنابراین بسیاری از کارها را از آن جهت که محبوب خدا میخواهد بشود انجام میدهد. برای همین ما در سلسله آموزشهای دینیمان مقدار زیادی از اعمال و اخلاقیات داریم که تحت عنوان مستحب قرار گرفتن مستحب یعنی عملی که به وسیله او ما طلب محبت خداوند تبارک و تعالی را میکنیم و میخواهیم با آن کار محبوب خدا بشویم حبّ خدا را جلب و جذب میخواهیم بکنیم. و دسته دیگری از کارها تحت عنوان مکروه قرار گرفتند یعنی کارهایی که خدا بدش میاید غیر از آن حالت واجب و حرام که شدت محبت و شدت بغض هست مستحب و مکروه هم ما داریم اما کسی که خود حقیقیش را نشناسد و به خود طبیعیش را اصالت بدهد او برایش مهم نیست که خدا خوشش بیاید یا خدا خوشش نیاید مهم این هست که هم تیپها و هم فکرهای خودشان از این کار خوششان میاید یا خوششان نمیاید. یک خانمی که بدحجابی میکند برایش مهم نیست که منفور خداست منفور فرشتههاست منفور امام زمان(ع) هست برایش مهم نیست مهم این هست که هم تیپها و هم فکرهای خودش یعنی طبیعتگرایانی مثل خودش این کار را بپسندند و خوششان بیاید. لذا اصلاً خیلی راحت هست نسبت به تنفری که خودش میداند خداوند نسبت به این عمل دارد برایش مهم نیست میداند امام زمان دلش میشکند میداند فرشتهها(ع) اینها از این کار منزجر هستند ولی راحت ادامه میدهد چون اساساً با خود حقیقیش زندگی نمیکند برایش مهم نیست با ناخودش دارد زندگی میکند. بنابراین وقتی ناخود آمد انسان تشویقش در کارهای زشت است یعنی سعی میکند در زشت کرداری گوی سبقت را از دیگران ببرد و همدیگر را بیشتر به این تشویق میکند تا جایی که انسانها وقتی پیشرفت میکنند در این رذیله نسبت به اینکه چند تا آدم کشتند به همدیگر فخر میفروشند. نسبت به میزان مشروب خوردن و شدت و کیفیت مشروب خوردنشان به همدیگر فخر میفروشند نسبت به زناهایی که کردند به همدیگر فخر میفروشند. انسان وقتی که میفهمد محبوب واقع میشود در او آن انرژی لازم ایجاد میشود برای ادامه کار، تشویق دارای آثاری هست که اینها را هم ما به طور فطری میفهمیم و تنبیه هم دارای آثاری هست. آثار تشویق این هست که انسان جدیت پیدا میکند در انجام کاری که مورد تشویق قرار گرفته قویتر میشود و دلگرم میشود آرامش پیدا میکند قدرتش نسبت به انجام آن کار بالا میرود تحملش زیادتر میشود حاضر است برای خودش سختیهای زیادی را هموار بکند تا بیشتر مورد تشویق قرار بگیرد بیشتر امتیاز بگیرد بیشتر محبوب واقع بشود و در کارش اعتماد به نفس پیدا میکند. بنابراین ما وقتی که فرزندانمان را تشویق میکنیم داریم در واقع همه اینها را به او منتقل میکنیم به او جدیت میدهیم دلگرمی میدهیم به آنها اعتماد به نفس میدهیم وقتی داریم تشویقشان میکنیم نسبت به کاری، متقابلاً تنبیه هم همینطور است تنبیه دقیقاً نقطه مقابل تشویق هست. تنبیه به معنای نکوهش را میگویم تنبیه شخص را از آن جدیت میاندازد و در شخص سستی نسبت به آن کار ایجاد میکند دلسردی ایجاد میکند از قدرت میافتد انسان به ضعف کشیده میشود از دلگرمی به دلسردی کشیده میشود از آن اعتماد به نفس به تحقیر کشیده میشود. شما با نکوهش شخص را تحقیر میکنید شخص احساس میکند کوچک شده در این کار و افسردگی ایجاد میکند در نکوهش، حالا گاهی وقتها در نکوهش و تنبیهی که ما میکنیم هدف تربیتی خوبی داریم مخصوصاً میخواهیم که بچه ما یا طرف مقابل کوچک بشود میخواهیم تحقیر بشود. میخواهیم از آن حالات تکبر و نخوتی که دارد پایین بیاید میخواهیم در این کارش دلزده و دلسرد بشود مخصوصاً این کار را انجام میدهیم تا این ببُرد مثل دختر خانمهایی هستند که محجوب هستند وقتی که دائماً مورد تنبیه قرار میگیرند نسبت به حجابشان یا مورد نکوهش قرار میگیرند یواش یواش از حجاب زده میشوند. میگویند ما در محیطهای مذهبی که هستیم راحت حجابدار هستیم وقتی دانشگاه میرویم چپ چپ ما را نگاه میکنند این تنبیه میشود یک حرفهایی به ما میزنند و باعث میشود که ما آنجا حجاب را رعایت نکنیم چون میبینیم که زیر فشار نگاهها و الفاظ نمیتوانیم مقاومت بکنیم این اثر خودش را میگذارد. بنابراین تشویق و تنبیه هر دو مثل یک تیغ دو لبه هستند که میتوانند مفید باشند یا میتوانند مضر باشند. با توجه به توضیحی که در مورد اثرات تشویق و تنبیه عرض کردم متوجه میشویم که تنبیه و تشویق چقدر ضرورت دارد و اینها در واقع دو روش مهم تربیتی هستند. اگر ما در نظام ارزشی درست اقدام به تشویق درست بکنیم یعنی ما باید هم نظام ارزشیمان درست باشد هم نحوه تشویقمان درست باشد این دو تا نکته کاملاً جداست نظام ارزشی باید صحیح باشد تشویق هم بر مبنای آن نظام ارزشی باید به طور صحیح اعمال بشود. اگر اینطوری بشود ما بچهها را در یک نظام ارزشی صحیحی به شدت جلو بردیم تقویتشان کردیم و اگر نظام ارزشی درست باشد تنبیه هم براساس آن نظام ارزشی درست صورت بگیرد شخص به شدت از کارهای زشت پرهیز میکند دوری میکند. لذا دو روش مهم تربیتی مسئله تشویق و تنبیه هستند تربیت یک مفهوم عام است لزوماً بار ارزشی ندارد وقتی ما میگوییم تربیت چون ما متدین هستیم مذهبی هستیم بحثمان این هست که میخواهیم فرزندانمان را تربیت الهی و صحیح بکنیم تربیت انسانی بکنیم اما تربیت میتواند تربیت منفی باشد غیر الهی باشد شیطانی باشد. الان شاید همزمان با همین کلاسی که من و شما داریم در کشورهای اروپایی پدر مادرها مینشینند در یک جلساتی و مربی میاید یادشان میدهد که بچههای 8 ـ 9 سالشان را چطوری به آنها آمیزش جنسی یاد بدهند و چطوری دختر پسرشان را فاسد بکنند میزان روابط و کارهای دیگر، این را آنجا آموزش میدهند این هم یک نوع تربیت هست. بنابراین وقتی میگوییم دو روش مهم تربیتی هستند تشویق و تنبیه در هر راهی که بخواهی دو روش مهم تربیتی هستند چه تربیت صحیح و الهی و چه تربیت غیر الهی و شیطانی و درست اینها دو روش هستند و میتوانند بسیار بسیار مؤثر باشند. حالا در نگرش ما که یک نگرش الهی و صحیح هست تشویق عبارت است از ایجاد عاملی برای بسط خوبیها و تنبیه عبارت است از به کارگیری روشهای برای کاهش یا حذف بدیها این تعریف تشویق و تنبیه که در نظر ما هست. حالا چون تشویق و تنبیه دارای این آثار هست. بنابراین هیچ وقت نباید انسانها از نظر ما یکسان باشند قطعاً کسی که کارهای خوب انجام میدهد کارهای خیر انجام میدهد رفتار درستی دارد اخلاق خوبی دارد باید مورد تشویق قرار بگیرد و کسی که اعمال و اخلاق بدی دارد باید مورد تنبیه قرار بگیرد مساوی بودن آنها در نزد ما کار غلطی هست. چرا غلط است؟ خیلی زیبا از کلام امیرالمؤمنین(ع) این فرمایش را عرض کنم در نامهای که به مالک اشتر نوشتند نامه 53 در نهجالبلاغه میفرماید که(لا یَکُونَنَ مُحسنٌ وَ المُسیئ عِندَکَ بِمَنزِلَۀٍ سَوا) هیچ وقت نباید مالک آدمهای نیکوکار و آدمهای بدکار در نظر تو به عنوان یک فرماندار یک کشور رئیس یک کشور مساوی باشند چرا؟. میفرماید که (فَاِنَّ فی ذلِکَ تَزحیداً لِاَهلِ الاِحسان فِالاِحسان وَ تَدریباً لِاَهلِ الاِسائَۀِ عَلَی الاِسائَه) وقتی که آدمهای خوب و بد در نظر تو به عنوان رئیس یک مملکت مساوی باشند آدمهای خوب در کارهای خوبی که میخواهند بکنند بیرغبت میشوند چون میبینند که فرقی نمیکند چه کار خوب بکنند چه کار بد. مثل الان بعضی از مدیریتهای دولتی ما اینطوری هست شخص رغبتی ندارد چون درست مورد تشویق قرار نمیگیرد بعد میفرماید افراد بد را هم وقتی در نظر شما خوب و بد یکی بود افراد بد هم در آن کار بدشان تثبیت میشوند و عادت میکنند تدریب یعنی تمرین و عادت، عادت پیدا میکنند به آن کار بدشان. لذا ککشان هم نمیگزد که یک کار بدی انجام بدهند رشوه، کار راه نیندازی، عقب انداختن کار مردم، اختلاس فرقی نمیکند دزدی هم کرده بعد یک درجه هم به او دادند بالا رفته وقتی که قوه قضائیه میخواهد برخورد بکند صدای همه در میاید که آی اینجا آزادی انسانها را مورد تهدید قرار دادید دلگرمی را از مدیران میگیرید نه، باید مدیری که خیانت کرده به شدت باید تنبیه بشود که دفعه دیگر مدیران دیگر فکر خیانت به سرشان نزند. اگر بگوییم این مدیر لایقی بوده کار میکرده کارآیی داشته با این تنبیه خورد میشود آبرویش میرود مدام ملاحظهاش را کردیم بعد هم نوازشش کردیم که بیا برو یک درجه بالاتر، این بعداً در این کار تثبیت میشود این کار را ادامه میدهد. مدیران دیگر هم بعد میبینند آقای مدیری که این همه معایب دارد دزدی کرده از بیتالمال، اختلاس کرده هزار و یک جور خیانتهای دیگر کرده مورد تشویق هم قرار گرفته این رغبت نمیکند که کار خوب بکند برای چه کسی کار خوب انجام بدهد برای چه کسی دل بسوزاند؟ برای هیچ کس. در بین بچهها هم همینطور بچهها وقتی کار خیر انجام میدهند وقتی مورد تشویق قرار بگیرند تثبیت میشوند مورد تنبیه هم قرار بگیرند از کار بد بازداشته میشوند و اگر یک جور باشند با آنها یک جور رفتار بشود دو تا بچهای که دو تا نقطه مقابل دارند. خداوند داستان هابیل و قابیل را نگاه کنید از هابیل میپذیرد از قابیل نمیپذیرد دو تا برادر هم هستند باید بفهمد حالا بعداً در روشهای تشویق اینها را توضیح میدهم که این باید جا بیفتد که در نظر پدر مادر ما کار زشت با کار خوب یکی نیست یک نظام ارزشی خاصی به این خانواده حکومت دارد میکند این باید جا بیفتد همه اعضای خانواده باید این را بفهمند. وقتی که یک مرد میرود به سمت کارهای بد وقتی که زنش سکوت میکند مرد جری میشود نسبت به آن کارهای زشت چون میبیند از طرف خانواده هیچ عکسالعمل خاصی نشان داده نمیشود. خیلی از مردهایی که به اعتیاد و چیزهای دیگر کشیده شدند برای این هست که اعضای خانواده بچهها همسر سکوت کردند گفتند حالا یک لقمه نان بیاورد ما بخوریم هر غلطی دلش میخواهد بکند بکند مثلاً هر طوری بیرون میخواهد باشد باشد یک لقمه نان شب بیاورد ما بخوریم زندگی بکنیم مرد دنبال فساد میرود. وقتی یک مرد از طریق زنش از طریق فرزندانش مورد فشار قرار میگیرد که نه ما تو را همه جور دوست نداریم ما پدر خاصی را میخواهیم همسر خاصی را دوست داریم مرد هم روی او این کار خیلی اثر میگذارد و به سمت کارهای زشت کشیده نمیشود. بنابراین خیلی وقتها سکوت بچهها و همسر هست که مرد را نسبت به کارهای زشت جری میکند چون برای زن و فرزندش فرقی نمیکند که این سیگار بکشد یا نکشد وقتی اینطوری شد که این سیگار بکشد یا نکشد مشروب بخورد یا نخورد یا از نظر پوشش چون بحث لباس و مسائل جنسی را در خانه مطرح کردیم. زن وقتی بفهمد که مردش دارد بد میگردد جلوی دخترش به او تذکر بدهد بگوید اینطوری جلوی دختر نباید بگردی مرد خودش را جمع و جور میکند یا وقتی که میفهمد فرزندش از فلان کار متنفر است این کار را نمیکند متقابلاً بچه هم همینطور هست زن هم همینطور هست. زن وقتی بفهمد که برای شوهرش هر طوری محبوب نیست در یک روش خاصی محبوب شوهرش هست و محبوب فرزندانش هست به هر حال سعی میکند خودش را با آنها تطبیق بدهد همه جور به هر حال رفتار نمیکند در طریق خاصی رفتار میکند میگوید همسرم اینطوری دوست دارد فرزندانم اینطوری دوست دارند. مگر اینکه خودپرستی و خودپسندیش به قدری زیاد باشد که محبوبیت و فرزندان و همسرش برایش مهم نباشد یکی از آقایان میگوید من به خانم میگویم شما وضع حجاب ناجوری داری میگوید لاک میزند جلوی نامحرم به آنها دست میدهد حجاب را رعایت نمیکند هر چه هم ما میگوییم اثری ندارد. من میگویم پسرم میگوید اثر ندارد این برایش مهم نیست آخر هم منجر میشود به اضمحلال خانواده منجر به طلاق میشود دودش هم در چشم خودش میشود اما آنهایی که بینشان علاقه وجود دارد محبت وجود دارد عواطف حاکم هست در خانوادهها سلاح تشویق و تنبیه سلاح بسیار بسیار مؤثری هست. بچه اگر بداند در همه کاری محبوب مادر نیست یعنی مادر و پدر توانستند بین عقلشان و نظام ارزشیشان با احساساتشان فاصله بیندازند بچهای که میبیند هر غلطی میکند باز آخر مادر میگوید الهی فدات بشم الهی قربونت بروم وقتی که میبیند یک کار زشتی کرده و مادر دارد او را از پدر مخفی میکند این کار زشت بچه را، خیانت است. خیلی از بچههای که به فساد کشیدند مال این هست که مادرشان نتوانستند بین نظام ارزشی و علاقه و عاطفهشان فاصله بیندازند اینها را از پدر مخفی کردند برای اینکه بچهام ممکن است مورد تنبیه قرار بگیرد چه بشود آن بچه در آن کار تثبیت شده. اگر مادر به بچه بفهماند که من مادر هستم عواطف و احساسات دارم اما همه جور از تو خوشم نمیاید من تو را به طرز خاصی دوستت دارم آنوقت بچه میفهمد که هیچ وقت نمیتواند از عواطف پدر مادر سوء استفاده بکند هیچ وقت نمیتواند علیه پدر مادر را بشوراند هیچ وقت نمیتواند پدر را علیه مادر بشوراند. خیلی از بچهها به صورت مخفی و فطری این را میفهمند اگر بفهمند که پدر مادرشان آدمهای عاطفی هستند اما آدمهای معقولی نیستند و نظام ارزشی ندارند همیشه سوءاستفاده میکنند مثلاً خیلی راحت بین یک زن و مرد را میتوانند به هم بزنند بچهای که این را درک کرده. شب که پدر میاید میاید شکایت میکند که مادر من را زده اینقدر این کار را کرده پدر هم بدون اینکه بررسی بکند که مسئله چیست میبینی شروع میکند سر زن داد و بیداد کردن یا برعکس تا اینطور میشود یک مشکلی پیش میاید یک کار زشتی انجام میدهد و پدر میخواهد بچه را تنبیه بکند و برخورد بکند مادر حمایت بیجا میکند بچه را بغل میکند نه نزنش حالا ولش کن بچه را بغل میکند. بچه میبیند یک پناهگاه برای کارهای زشتش همیشه دارد و از همین روش استفاده میکند برای اینکه دو به همزنی بین زن و شوهر بکند هر وقت که اینطور بشود میگوید مامان نگاه کن بابا من را زده بابا من را اینطوری کرده یا به دروغ و راست میگوید همه طور حرفی میزند برای اینکه این مادر مادر معقولی نیست. یعنی نظام ارزشی انسانی بر او حاکم نیست فقط عواطف حیوانی دارد نسبت به فرزندش عاطفه داشتن صفت انسانی که نیست صفت حیوانی هست حیوانات هم نسبت به فرزندانشان عاطفه دارند و باعث میشود هم بین زن و مرد اختلاف ایجاد بشود هم بچه تربیت نشود. غالب بچههایی که در خانه فاسد میشوند وقتی پدرانشان میایند گله میکنند میبینی که قبلاً مورد تشویق مادرها قرار گرفتند و مورد حمایت مادرها قرار گرفتند و بچه نظام تربیتی درستی ندارد وظیفه زن هست که بچه را از هیبت پدر بترساند که مثلاً بگوید من به پدرت میگویم من از این کار خوشم نمیاید این کار را نباید انجام بدهی برخورد درست. زن و مرد به هیچ وجه نباید اجازه بدهند که بچهها دورشان بزنند و علیه همدیگر بتوانند اینها را تحریک بکنند این زشتترین کار هست که ما اجازه بدهیم فرزندانمان بیایند سوار ما بشوند و بتوانند ما را علیه همدیگر تحریک بکنند به شرطی که زن و مرد با هم یکسان باشند یعنی یک نظام ارزشی داشته باشند این خیلی مهم هست. یا بچه بو ببرد که مثلاً برای پدر مادر یک جایگاه کاملاً ویژه نسبت به طرف مقابل دارد این غلط است زن باید به فرزندش بفهماند که پدرتان را بیشتر از شما دوست دارم و مرد هم باید به فرزندانش بفهماند که من مادرتان را بیشتر از شما دوست دارم این کاملاً باید تثبیت بشود. وقتی این تثبیت شد بچهها میفهمند که نمیتوانند بین زن و مرد را به هم بزنند و با حقهبازی و کلک از یک نظام تشویقی و تنبیهی صحیح شانه خالی بکنند. وقتی این را به همدیگر فهماندند خوب برای بچه در خانه جا افتاد آنوقت وقتی که پدر میخواهد تنبیه بکند یا مادر میخواهد تنبیه بکند دیگری به دفاع از بچه بلند نمیشود و بچه میفهمد که این کار زشت است نباید انجام بدهد. مادر بچه باید بفهماند که من تو را تا زمانی دوست دارم که تو در نظام ارزشی الهی باشی وقتی بخواهی به فساد کشیده بشوی منفور من هستی نماز نخوانی حجاب را رعایت نکنی منفور هستی من تو را همه جور دوست ندارم مادرهایی داشتیم در انقلاب وقتی میدیدند فرزندانشان به سمت نفاق کشیده میشدند میرفتند فرزندانشان را لو میدادند میگفتند این منافق است این جاسوس است بگیرید اعدامش بکنید. طرف میبینی پدرش خیانتکار است جاسوس است منافق است میرفت پدرش را لو میداد میگفت این پدر من منافق است چون ایمان حرف آخر را میزند. بنابراین بچه باید بفهمد که در همه حال محبوب پدر مادر نیست. فقط در رفتارهای خاصی اخلاقهای خاصی محبوب پدر مادر هست و نمیتواند هر روشی که دلش خواست را ادامه بدهد ما خیلی وقتها دخترهایی میبینیم تا آخر سالم و پاک بار میایند به آنها خیلی عرضه میشود کارهای زشت در اجتماع، دلشان هم حتی میخواهد انجام بدهند اما انجام نمیدهند. چون میفهمند که در خانواده یک همچین جایگاهی ندارند میگوید من در خانواده همچین جایگاهی ندارم علت اینکه یکی از تحقیقاتی که دفتر نهاد ریاست جمهوری انجام داده بود روی مواد مخدر که تعداد معتادان زن ما و کسانی که اهل مواد مخدر هستند بسیار بسیار کمتر از پسرها هست. چرا خانمها به مواد مخدر و سیگار و خیلی از مفاسد دیگر کمتر آلوده میشوند؟ هنجارهای خانوادگی، یعنی دختر میبیند که نمیتواند در خانواده همچین چیزی را جا بیندازد اگر محیط جا بدهد چرا، مثل غرب مثل خانواده فاسد و مرفه اینطوری هستند. ولی آنجایی که جا نمیدهد و بعد ذکر کرده بود شدت مراقبت از دخترها این شدت مراقبت باعث میشود که اگر هم خودبهخود دلش بخواهد یک فسادی انجام بدهد انجام نتواند بدهد بنابراین سالم بار میاید این را ما باید خیلی دقت بکنیم پس با هر نظام ارزشی پیش ما محبوب واقع نمیشوند. البته این نکته را بگویم جلسه بعد در مورد مسائل تربیت تشویق و تنبیه توضیح خواهم داد ما باید به بچه بفهمانیم که دوستت داریم یعنی به هر کسی که با او زندگی میکنیم اما رفتارهایی میتوانی داشته باشی که این رفتارها زشت هست یک مادر میتواند به فرزندش بگوید از تو بدم میاید تو بچه بدی هستی هر دو جمله غلط است چه بگویی از تو بدم آمد چه بگویی تو بچه بدی هستی. باید بگویی از کارت بدم آمد این کار کار خوبی نیست من خودت را دوست دارم خودت بچه بدی نیستی اما این کارت کار بدی بود این کارت کار خوبی نبود. این نکته مهمی هست در اخلاق اسلامی هم پیامبر(ص) نکته خیلی ظریفی میفرماید ما داریم کسی که کینهای از مؤمن در دلش باشد هرگز به بهشت راه پیدا نمیکند. مؤمنین به هیچ وجه نمیتوانند منفور انسان واقع بشوند حضرت میفرماید بین ذات مؤمن با عمل مؤمن باید بتوانید تفکیک بکنید ذات مؤمن از آن جهت که مؤمن هست دوست داشتنی است چون مؤمن است یک شیعه از آن جهت که شیعه است دوست داشتنی است. ما هیچ وقت نباید نسبت به ذات افراد روح افراد کینه به دل بگیریم این نکته خیلی ظریفی است در رفتارها در زندگی، خدا نکند انسان به جایی برسد که یک شیعه یک مؤمن منفورش واقع بشود میفرماید هرگز به بهشت راه پیدا نمیکند اما چرا عمل افراد ممکن است مورد نفرت ما قرار بگیرد. بگوییم این شیعه این مؤمن یک رفتار زشتی انجام داده عملشان چرا ما از عملشان میتوانیم ناراحت بشویم دلخور بشویم از عملشان اما از خودشان نه، بنابراین مبنا این هست که نباید در دل ما هیچ شیعه و هیچ مؤمنی ذاتاً مورد نفرت و کینه قرار بگیرد اگر مورد نفرت و کینه قرار بگیرد ما باختیم. بلکه عملش هست که باید مورد نفرت قرار بگیرد خودش را باید ذاتاً دوست داشته باشیم. حالا این بحث دیگر است من حالا این چند دقیقه یک گریز اخلاقی زدم نسبت به این قضیه بعد ان شاء الله در مورد تشویق و تنبیه توضیح میدهم. برای همین هم شما میبینید در روش تربیتی خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت(ع) ما مملو هست روش اینها از تشویق و تنبیه. لذا شما آیات زیادی در قرآن میبینید که تشویق میکند آیات زیادی میبینید که تنبیه میکند و میگوید این کار را نکنید این کار بد است منفور واقع میشوید خوب نیست جهنم دارد جزا دارد بیایید این کار را انجام بدهید.
(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهشتهایی برای آنها هست که زیر باغهای آن بهشتها نهرها جاری هست(وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ) این را خیلی خوب برای ما ترسیم کردند و در روایات هم همینطور مملو هست از تشویق و تنبیه. البته یک نکته بگویم آن این هست که تشویق همیشه تأکید بیشتری بر آن شده تا تنبیه، در نظام الهی تشویق را بیشتر از تنبیه روی آن تأکید شده و اثر بیشتری دارد. زیاد هست آیات قرآن میفرماید(فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا) ما حقایق قرآنی را به زبان تو آسان کردیم که بشارت بدهی به متقین به وسیله این معارف و افراد عنود و لجوج را بترسانی این تشویق و تنبیه هست. میگوید ما تو را برای تشویق و تنبیه فرستادیم بنابراین جایگاه بسیار مهمی این دو روش در تعالیم الهی دارند آخرین نکته در بحث امروز مسئله جا انداختن تشویقها و تنبیههای خدایی برای بچهها هست. یعنی ما باید فرزندانمان را که یواش یواش دارند دوران کودکی را تمام میکنند هفت سال اول را با مفهوم رضایت خدا و پاداشهای الهی و نفرت خداوند غضب خداوند خشم خداوند و جزای الهی آشنا بکنیم این بسیار مؤثر هست یعنی بچه بفهمد که خدایی هست. حالا بعد در تربیت دینی و تربیت ایمانی نقش ایمان ان شاء الله توضیح مفصل خواهم داد که ما باید این مسئله را برای بچهها جا بیندازیم نظام خلقت را جا بیندازیم خداوند تبارک و تعالی را جا بیندازیم پیامبر را جا بیندازیم معاد را جا بیندازیم این اصول را جا بیندازیم برای بچهها. و این بسیار بسیار مؤثر هست که بچههای ما با ایمان بار بیایند و وقتی که این ایمان در آنها تثبیت بشود و قرار بگیرد نظام پاداش و جزای الهی برایشان اهمیت زیادی دارد این باید جا بیفتد که این کار مورد رضایت خدا نیست. بخصوص جا افتادن بحث رضایت خداوند اهمیت رضای خداوند تبارک و تعالی در زندگی آینده انسان نقش بسیار مهمی دارد آینده دنیایی و آینده اخروی چون به هر حال این را شما بدانید انسان وقتی پا به سن میگذارد بزرگ میشود سراسر زندگیش اتفاقاتی میافتد که مورد پسند انسان نیست. اگر با مقوله رضای الهی آشنا شده باشد خیلی میتواند خودش را آرام بکند با این روش یعنی بگوییم که خداوند اینطوری دوست دارد این کار را انجام بدهی بچه وقتی بفهمد که خداوند اینطوری دوست دارد چون انسان فطرتاً عاشق خداوند تبارک و تعالی هست بچهها را ما نباید دست کم بگیریم. برایشان خدا خیلی اهمیت دارد و فطرتشان پاکتر از ماست دست نخوردهتر از ماست اگر بگویند این کار مورد رضای خداست خیلی انرژی و قدرت میگیرند برای انجام آن کار و اگر بگویند این کار منفور خداوند تبارک و تعالی هست راحت کنار میگذارند. خانوادههایی که ایمان مذهبی را برای فرزندانشان جا انداختند بسیار راحتتر فرزندانشان را تربیت میکنند تا آنهایی که ایمان مذهبی ندارند در سراسر زندگی مشکلات زیادی هست اگر کسی بداند قضای الهی و رضا به قضای الهی چقدر اهمیت دارد میتواند زندگی را خوب بگرداند و بگذراند و اگر نه مچاله میشود له میشود حوادث پشت سر هم او را حسابی در هم میکوبند. یک زنی که مثلاً در شوهرداریش به رضای الهی فکر میکند که من حتی شوهرم هم این لیاقت را ندارد که بخواهم با او رفتار خاصی داشته باشم من عامل خدا هستم خودم را به خدا فروختم. یک کسی که در نظام ازدواجش میگوید من ازدواج میکنم یک خانم میگوید من ازدواج میکنم برای رضای خدا و شوهرداری میکنم بچهداری میکنم تربیت فرزند میکنم برای رضای خدا، این کس هیچ وقت با نفهمیهای شوهرش با قدرنشناسیهای شوهرش با ناسپاسیهای شوهرش و فرزندانش خورد نمیشود. ما زیاد داریم خانوادههایی که زحمات زیادی کشیدند خانمها، شوهر قدرنشناس بوده ناسپاس بود بچه ناسپاس بوده وقتی بزرگ شده کاملاً پدر مادر را ول کرده رفته پی کارش دنبال یللی تللی خودش، یادش رفته پدر مادری دارد و وظائفی نسبت به والدینش دارد. والدینی که زحمت کشیدند سالهای سال او را بزرگ کردند خیلی راحت پدر مادرش را له میکند و فراموش میکند اگر این پدر مادر درست خودشان به مقوله رضای الهی بار آمده باشند اینها احساس شکست نمیکنند. یک زن وقتی شوهرش قدرش را نمیشناسد و بچههایش قدرش را نمیشناسند وقتی که نمکنشناسی میکنند احساس باخت نمیکند چون میگوید من اساساً از اول هم برای رضای خدا زندگی کردم پاداشم را هم قرار است کس دیگری بدهد چه شوهرم قدردانی بکند و فرزندانم چه نکنند من هیچ چیزی را نباختم. پاداش من دست نخورده است من خدا از من راضی باشد من همسر و فرزندانم راضی نبود نباشد مبنا این هست که خدا از من راضی باشد این خیلی مهم است از جهات مختلف یکی اینکه اگر شوهرش یا فرزندانشان به سمت ناهنجارها و ضد ارزشها رفتند تسلیم آنها نمیشود. خودش هم آلوده نمیشود و سکوت هم در مقابل جنایات و ظلمهای آنها و فساد آنها نمیکند به رضای خدا بیشتر از رضای همسرش و فرزندانش توجه دارد و این یکی از اثراتش هست. نکته بعد این هست که اگر قدرنشناسی کردند مقاوم هست قدرتمند هست نمیگوید حیف من جوانیم را پای این مرد تلف کردم، نه. چون خودش عامل خداست و پاداش هم از خدا میخواهد برای همین هم در روایت داریم اگر یک زنی یک ظرف آبی دست همسرش بدهد ثواب یکسال عبادت دارد و اگر منت بگذارد به خاطر کارهایش به شوهرش خداوند عبادتهایش را هم باطل میکند. چون اساساً شوهرداری یک عبادت است احتیاج به نیت دارد نیت برای رضای خدا، همسرداری فرزندداری یک عبادت است پاداشش را هم خدا قرار است بدهد لذا یک زنی که اهل نیش زدن هست اهل غرغر کردن هست اهل منت گذاشتن هست در واقع دارد به خاطر کاری که برای خدا باید انجام بدهد به دیگران منت میگذارد. لذا خدا میگوید تو که کارت را برای من انجام ندادی پاداشت را هم برو از دیگران بگیر عبادتهایت را هم باطل میکنم دیگر نمازش را هم قبول نمیکند بنده اگر آدم خوبی بودم نماز شبخوان بودم روزه گرفتم قرآن خواندم که نباید بروم مزدم را از مردم بگیرم آن به خدا مربوط هست لذا نباید از مردم طلبکار باشم یک عبادت هست. زنداری و شوهرداری هم همینطور یک مرد هیچ وقت خورد نمیشود اگر مثلاً زنش نفهمی کرد قدرنشناسی کرد فرزندش قدرنشناسی کرد چون از اول کارش را برای خداوند تبارک و تعالی انجام داده. محبت داشتن به همسر و فرزند یک بحث دیگر است اما اینکه حتی این محبت هم باید برای رضای خداوند باشد و مرضی خداوند باشد یک بحث دیگر است کار کردن زحمت کشیدن مرضی خداوند باشد یک بحث دیگر است برای مرد در مدتی که دارد برای همسر و فرزندانش زحمت میکشد ثواب جهاد فی سبیل الله را مینویسند. همانطور که برای زن هم آن مدتی که دارد شوهرداری میکند ثواب جهاد فی سبیل الله را خداوند مینویسد و چون در ثواب هست در جهاد فی سبیل الله هست با خدا باید معامله بکند. اگر بچههای ما با مفهوم رضای الهی از اول بار بیایند و برایشان این قضیه جا بیفتد که خدا از این کار بدش میاید و خدا از این کار خوشش میاید این کار خوب است این کار بد است خدا دوست دارد و خدا دوست ندارد اگر این برایشان جا بیفتد در آینده زندگیشان هم آدمهای موفقی خواهند بود. کسی نمیتواند لهشان بکند کسی نمیتواند دورشان بزند هرگز در زندگی خورد نمیشوند حوادث آنها را به سمت کفر نمیکشاند بچهای که با رضای الهی بار میاید فردا مادرش مُرد برادرش مُرد خواهری که خیلی به او علاقه دارد مُرد پدرش مُرد دیگر به جنگ خدا نمیرود. در روایت داریم بدترین عذاب شدیدترین عذاب در روز قیامت مربوط به کسانی است که راضی به قضای الهی نبودند(اَلمُتَسَخِطُ لِرَبِّه) کسی که به پروردگار خودش خشم میگیرد نسبت به حوادث نسبت به آن چیزهایی که در روزگار اتفاق میافتد. وقتی نسبت به خدا انسان به خشم بیفتد از همه چیز ساقط است آینده خوبی هم ندارد بنابراین اینکه بچههای ما با نظام ارزشی الهی بار بیایند بفهمند که رضایت خدا یعنی چی غضب خدا یعنی چی زمان ما آن موقع که ما 14 ـ 15 سالمان بود اوائل انقلاب بود یک بازی درست شده بود به نام بازی قرآنی بود. کانون پرورش داده بود به نام کارتهای بازی بود به نام خدا دوست دارد و خدا دوست ندارد کارت بود بچهها بازی میکردند با هم و ضمن بازی یاد میگرفتند چه کارهایی را خدا دوست دارد و چه کارهایی را خدا دوست ندارد این مطلب مهمی است لذا در قرآن دائماً داریم(إِنَّ اللهَ یُحِبُّ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ) مسئله خیلی اهمیت دارد. اگر این نظام برای بچه جا بیفتد بچه ما هرگز در زندگی خورد نمیشود هیچ وقت به سمت مغضوب خدا شدن نمیرود در حوادث با خدا درگیر نمیشود حادثهای اتفاق افتاده راضی به رضای الهی هستم. من آن موقع که فاطمه ما مثلاً اول راهنمایی بود میگفت یکی از همکلاسیهایم پدرش را گویا از دست داده مادرش هم ول کرده رفته اینها را ترک کرده و این که همسن من هست دو سه تا خواهر برادر کوچک در خانه دارد. از اینها پرستاری میکند پذیرایی میکند و دارد زندگی اینها را هم میگرداند و درس هم میخواند درسش هم خیلی خوب است هم درس میخواند و هم این دختر بچه اول راهنمایی دارد زندگی اینها را میگرداند یک نفره خواهر برادرانش را اداره میکند. این کجا با این قدرت که خدا را حامی و پشتیبان خودش بداند در زندگی و با توکل به خدا عشق به خداوند زندگی بکند تا او که تا یک حادثهای برایش میافتد دنیا برایش به آخر میرسد. یک آقایی آمده میگفت من خانمم از وقتی که مادرش فوت کرده چند سال است زندگی را بر ما جهنم کرده و به هیچ کس محل نمیگذارد یکسره گریه ناله بداخلاقی، این فایده ندارد چون از وظائف اصلی و الهی انسان، انسان ساقط میشود. بنابراین وقتی یک حادثهای اتفاق میافتد انسان قدرتمند است اگر با مفهوم رضایت الهی سروکار داشته باشد بسیار قدرتمند است به وظائفش به هیچ وجه صدمهای وارد نمیشود به اخلاقش به تعادلش به نشاطش صدمهای وارد نمیشود به جنگ خدا هم دیگر نمیرود. لذا فرزندانمان را یواش یواش که به سن نوجوانی نزدیک میشوند با این مفهوم آشنا بکنیم و چون ریشه در فطرت خودشان دارد مسئله خدا مسئله توحید مسئله عشق به خدا علاقه به خدا معاد، نبوت اینها ریشه فطری در انسان دارد چیزی نیست که از بیرون بخواهیم به آنها تحمیل بکنیم. در درون خودشان ریشه دارد و محبوب ذات همه انسانها هست وقتی این نظام برایش جا میافتد حتی اگر بعدها شما هم به روشهای غلطی بروید وقتی بچه به روش صحیحی یاد گرفته رضایت خدا را و غضب خدا را چطوری مراقبشان باشد میبینید که کاملاً محکم هستند. برای همین ما میبینیم بعضی از خانوادهها هستند که در خانواده فساد هست ناهنجاری هست ضد ارزشها حاکم هست بچه یاد گرفته چه از طریق مدرسه چه از طریق یک مربی چه از طریق یک عضو از اعضای خانواده یا فامیل مسئله رضای الهی و عدم رضای الهی برایش جا افتاده میبینی که از خانواده تبعیت نمیکند. یک دختر خانم 19 سالهای چند روز پیش آمده بود پیش من بسیار دختر خانم خوب و محجوبی بود بعد گفت که من تنها مشکلم خانوادهام هستند مادرم یک زن بدحجاب خیلی بد هست و خواهرانم هم همینطور گرایش دارند به مادرم و پدرم هم یک آدم خیلی بیخیالی هست و تنها هستم در این مسئله. میبینی که نه مادر نه پدر نه خواهر هیچ کدام از اعضای خانواده با این همراه نیستند اما این کاملاً میتواند مقاوم باشد در محیط اینطوری و مادر با آن همه بار عاطفی شدیدی که دارد پدر با آن همه بار عاطفی شدیدی که دارد و خواهر و برادران خیلی سخت است خیلی کار راحتی نیست میبینی که تعادل خودش را حفظ کرده. میگوید برایم سخت است اما در راه خودش کاملاً محکم هست از این قضیه آسیب هم نمیبیند یکی از وظائف ما این هست که نظام تشویق و تنبیه خدایی را برای فرزندانمان جا بیندازیم این اگر جا بیفتد بچهها تا حدود زیادی بیمه شدند. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.