أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. جلسه گذشته در مورد ضرورت شناخت در امر تربیت صحبت کردیم و گفتیم که بدون شناخت نمیتوانیم ما تربیت صحیحی نسبت به فرزندانمان داشته باشیم و گفتیم که این شناخت هم شامل تربیتشونده هست که دارای چه ساختاری هست و هم در مورد روشهای کلی هدایت و اصلاح استعدادهای مختلف. بعد یکی از چیزهایی که گفتیم ضرورت دارد شناخته بشود بحث تفاوتهایی هست که بچهها با هم دارند و گفتیم که تفاوتها دو نوع هستند تفاوت فردی و تفاوت در رشد، تفاوتهای فردی خودش شامل سه قسمت میشد که تفاوتهای جسمانی، ذهنی، اخلاقی و عاطفی بود که در موردش صحبت کردیم. و گفتیم که اگر کسی بخواهد در تربیت موفق عمل بکند باید توجه به تفاوتهای بچهها در این زمینه داشته باشد هم بچههای خودش مثل دختر و پسر بودن، چون دختر و پسر بودن یکجور نیستند دختر با پسر فرق میکند اگر توجه به این تفاوتها در زمنیههای جسمی، ذهنی، عاطفی و اخلاقی نداشته باشد تربیت موفقی نیست. مثلاً وقتی میفرماید شما وقتی هدیه میاورید اول به دختر بدهید معنادار است وقتی هدیهای در خانه آوردید اول باید به دختر بدهید دخترها شاد بشوند بعد به پسرها بدهید این تفاوت را میرساند در مورد این مسأله جلسه قبل صحبت کردیم. این تفاوتها که میگوییم هم در مورد تفاوت بچههای خودمان هست در خانه مثل دختر و پسر بودنشان حتی اگر پسر هم باشند باز با هم تفاوت دارند همه دختر باشند با هم تفاوت دارند پسر و دختر باشند با هم تفاوت دارند باید به این فرقها توجه بشود. و نکته بعد فرق بچههای ما با بچههایی که بیرون از منزل هستند آنها هم با اینها فرق دارند و باید یک موقعی در مقام مقایسه منفی، یک موقع هست ما مقایسه میکنیم که مقایسهمان شناختی باشد. ببینیم که در چه مرحلهای هستند از نظر تفاوت ولی یک موقع هست که ما انتظارات بیجا از بچههایمان پیدا میکنیم و در حالی که او تواناییاش را ندارد توقعمان بیش از حد میشود گاهی وقتها کم توقع میشویم چون شناخت نداریم. بچه باید کارآییاش ده باشد ما به پنج هم راضی هستیم به شش هم راضی هستیم سعی نمیکنیم که آن پنج تا یا چهارتا را پر بکنیم بچه تحت تربیت ما ضعیف بار میاید از نظر بدنی، هوشی، اخلاقی ضعیف بار میاید در حالی که کارآییاش خیلی بیشتر از این بوده. پس نه پرتوقعی نه کمتوقعی بلکه به انداره کافی آنطوری که سنش، بدنش، ذهنش، روحیات متناسب با مرحله رشد که امروز توضیح میدهم تناسب دارد و اقتضا میکند. اگر یادتان باشد یک حدیثی هم در مورد تربیت مذهبی خواندیم دیدیم که تربیت مذهبی شامل مراحل مختلفی بود که در هر مرحله چه چیزهایی را به بچه یاد بدهید و دیگر بیش از آن به بچه فشار نیاورید. این مربوط به تفاوتهای فردی بود که جلسه گذشته در موردش مفصلاً صحبت کردیم و امروز تفاوتهای رشد را میخوانیم فرقهایی که در زمینه رشد بچهها با همدیگر دارند فرقهای رشدی آنها بسیار مهم هستند و قابل تأمل، انسان در طول مدت زندگی با مقوله رشد سروکار دارد. یعنی از وقتی که انعقاد نطفه میشود به صورت یک سلول تخم در رحم مادرش تا وقتی که پیر میشود و میمیرد با این مقوله روبهروست یعنی دائماً در وجود او تغییر و تحولاتی دارد اتفاق میافتد و همه هم هدفدار هستند. بچه از زمانی که به دنیا میاید تا زمانی که بزرگ میشود و پیر میشود. این تغییر و تحولات را دارد تغییر و تحولاتی میشود تا جان بگیرد تا غذاخور بشود تا راه برود تا بتواند اشیاء را بگیرد تا بتواند کارهای خاصی انجام بدهد بعد یواش یواش تا بتواند سرپا بایستد اینها تحولات است باز این تحولات ادامه پیدا میکند تا بتواند سطح دانش و هوش و یادگیریاش را بالا ببرد. بعد به مراحلی میرسد که آمادگی یادگیری دارد و به مراحلی میرسد که آمادگی مسئولیتپذیری دارد از نظر بدنی میبینی در درونش یک تغییراتی ایجاد میشود که متناسب با سنش یواش یواش 12 ـ 13 سال به بعد تحولاتی اتفاق میافتد که او را به بلوغ میرساند. بعد یک تحولاتی ایجاد میشود سنین بالاتر که برای ازدواج آماده میشود بعد تحولاتی ایجاد میشود که برای باروری یا بارداری آماده میشود همینطور تحولات دائماً ایجاد میشود بدن تغییرات میکند به مرور زمان. یک زمانی بدن در مردها مو ندارد بعد مودار میشود. این موها یک زمانی شروع میکند به سفید شدن، موهای سرشان شروع میکند به ریختن، یواش یواش در صورتشان چروکیدگی و شکستگی ایجاد میشود بعد بزرگسالی میاید بعد از بزرگسالی یواش یواش میرود به سمت کاملسالی و پیری، میبینید که ما دائماً با مقوله رشد و تغییر و تحول هدفمند در انسان روبهرو هستیم. آنچه که خیلی مهم هست در تربیت این هست که ما باید دقت بکنیم که این مراحل یعنی این سلسله تحولات و تغییرات رشدی چند مرحله هست چطوری تقسیم میشود و اقتضاء هر مرحله چه هست یعنی همیشه بتوانیم وقتی با یک موجودی سروکار داریم یک انسان از بچه کوچک بگیرید تا انسان بزرگ بتوانیم این را تقسیمبندی بکنیم در این مرحله رشد. بعد بگوییم حالا اقتضای این مرحله رشد اینطوری است مثلاً این الان پیر شده پیرها غیر از جوانها هستند احساساتشان، عواطفشان، تصمیمگیریهایشان غیر از جوانها هست جوان پرتحرک است اهل نشاط و فعالیت و شجاعت و ریسک هست پیر نه پیر صبور است عاقلانهتر برخورد میکند اهل ریسک نیست. اهل احتیاط هست و وقتی برخورد میکنیم طرف را میگذاریم در آن مرحله نتایجی که به دست میاوری با این نتایج میتوانی با طرف مقابل برخورد بکنی یک کسی زن گرفته یک دختر 18 ـ 19 ساله را خانه برده حالا پیش مادرش برده دارد زندگی میکند مادرش هم یک زن 60 ساله است اینها دو انسان مربوط به دو مرحله رشد با اقتضائات خاص خودش هستند. لذا اگر توجه داشته باشیم آن وقت می توانیم با توجه به این اقتضائات سن، دختر بداند که سن بالا چه اقتضائاتی دارد چه خصوصیاتی دارد مادر بداند که سنین پایین چه اقتضائاتی دارد چه خصوصیاتی دارد آنوقت میتوانند با همدیگر کنار بیایند ولی وقتی ندانند همدیگر را هم درک نمیکنند خیلی از اختلافات ایجاد میشود.
شوهر هیچ کدامشان را درک نمیکند نه زن را درک میکند چون روانشناسی زن را نمیداند خصوصیاتی که باید از زن بلد باشد در این سنین نمیداند برخوردهای شخصی و چخماقی میکند گرفتار میشوند دختر مرد را نمیشناسد میخواهد مرد را منطبق با خودش بکند. مرد هم یک خصوصیات و شرائط ویژهای دارد نمیشود بعد با هم اختلاف پیدا میکنند توجه به مراحل رشد و اقتضائاتش چه از نظر جسمی و بدنی چه از نظر اخلاقی و عاطفی و معنوی از نظر عقلی بسیار کار ما را راحت خواهد کرد در برخورد با همدیگر در تربیت و در زندگی کردن، مسأله فقط مسأله تربیت بچه نیست. ما الان از زاویه و دریچه تربیت کودک به این مسأله نگاه میکنیم اما به هر حال مسأله عامی هست اگر به آن توجه بکنیم آن موقع میتوانیم راحتتر با همدیگر کنار بیاییم و با همدیگر زندگی بکنیم این مراحل مراحل بسیار مهمی هست.
این تغییراتی که در دوران رشد عرض کردم ایجاد میشود این تغییرات اول از این خیلی آهسته و به تدریج صورت میگیرد هدفمند هست درست آن موقعی که باید انجام بگیرد انجام میگیرد و وقتی موقعشناس باشیم بدانیم که چه موقعی چه تحولاتی انجام میگیرد در فرزند ما حتی در خود ما چه تحولاتی انجام میگیرد. این باعث میشود که راحتتر بتوانیم با فرزندمان با همسرمان با خودمان کنار بیاییم و رفتار متناسبی را اتخاذ بکنیم. به هر حال شناخت این مراحل اهمیت زیادی دارد. هر مرحله نیاز خاصی را میطلبد یعنی در هر مرحله انسان به چیزهای خاصی تمایل پیدا میکند جوابهای خاصی هم میطلبد. پس نیازها خاص هست جوابها هم خاص هست جوابهای خاصی را باید داد اگر توجه به این نشود آنوقت ما در تربیت شکست خواهیم خورد یعنی به تناسب تغییراتی که در فرزند ما دارد ایجاد میشود نوع رفتار ما و پاسخهایی که به رفتارهای او میدهیم باید تغییر بکند. پس ما یک برنامه تربیتی ثابت نداریم برنامه تربیتی ما متناسب با تغییرات رشدی فرق میکند تغییر میکند این را باید حواسمان باشد باز عرض کردم دقت کنید که این مربوط به مسأله فقط کودکان نیست در بزرگسالها هم همینطور هست. مثلاً در مقوله ازدواج حالتهای یک دختر و پسر قبل از ازدواج، موقعی که با هم نامزد میشوند موقعی که با هم عقد میکنند موقعی که عروسی میکنند موقعی که قرار است خدا به آنها بچه بدهد موقعی که بچهدار میشوند با همدیگر کاملاً تفاوت دارد برای همین ما در دروس میثاق مقدس برای دختر و پسر بحث آفات دوران عقد را میگذاریم. یعنی دوران عقد یک دوران خاصی هست یک آفتهایی دارد که بعداً در ازدواج کمکم ممکن است این اتفاقات بیافتد بعد یک فوائدی دارد که آن فوائد کمتر به دست میاید بعد از ازدواج به راحتی، از این فوائد باید استفاده کرد از آن آفات هم باید دوری کرد. بنابراین نوع رفتار یک شخص با خودش و با طرف مقابل هر کس میخواهد باشد در هر سنینی باشد متناسب با آن تغییرات رشدی، مراحل، سن، عوامل دیگر هست باید تغییر بکند که این موقعشناسی موقع خوبی هست گاهی وقتها انسان خودش را هم نمیشناسد. یعنی خودش گاهی وقتها حالتهای خاصی به او دست میدهد نمیداند با خودش باید چطوری برخورد بکند ولی کسی که خودشناسی دارد میداند در این حالت خاصی که الان به او دست داده باید چطوری برخورد بکند که به سلامت رد بشود. وقتی خودت را نمیشناسی وقتی حالت خاصی به شما دست میدهد توأم با این خودنشناسی و جهالت به خود گیج میشوی که من باید چکار بکنم الان من چرا حالم اینطوری شده و باید چکار بکنم. چه بسا تصمیمی بگیری که آن تصمیم اصلاً عاقلانه نیست برای رفع آن حالت، میگویی من الان اینطوری هستم برای این کار یک تصمیم همینطوری میگیری و به ذهنت میرسد و انجام میدهی موفق نیست. فرض بفرمایید ما حالتهایی داریم مثل غم در طول روز میاید حالتهایی داریم مثل حالتهای خنثی که انسان حال هیچ کاری را ندارد چطوری باید با خودش برخورد بکند مثلاً میگوید شما وقتی حالتتان نشاط دارد عبادت بکنید مستحبات را انجام بدهید. اما وقتی قلبتان نشاط ندارد فقط واجبات، بیخود نباید در آنطور مواقع به خودتان عبادت را تحمیل بکنید به نفس خودتان زور نگویید حالا یک کسی حالیش نباشد در حالتهایی هم که نشاط ندارد زوری به خودش عبادت را تحمیل بکند ببینید چه اتفاقی میافتد.
یک حالت زدگی و تنفر از عبادت دیگر به راحتی هم قابل جبران نیست سخت میشود جبرانش کرد شما موقعیت یک نفر را نشناسی بیموقع به او بگویی بیا بنشین قرآن بخوان او هم از ترس تو، بچهات دوستت یا هر کس دیگر بیاید بنشیند قرآن بخواند نمیدانی که داری چه بلایی سرش میاوری. این مثال را زدم که دقت بکنیم توجه به تفاوتها و تغییر حالتها در اشخاص چه در خودشان و چه در افرادی که با آنها ارتباط دارند چقدر اهمیت دارد. پس ما باید برنامه تربیتیمان طبق مقتضیات مراحل رشد باشد بخصوص در مورد بچهها اگر ما این مراحل را نشناسیم دچار توقع بیجا از بچههایمان میشویم. یعنی دلنگرانیها و دلشورههای خیلی زیادی پیدا میکنیم که آی بچه من اینطوری هست نمیدانم چرا اینطوری رفتار میکند زیاد شده والدین میایند مراجعه میکنند که بچه ما از حالت عادی خارج است. میگوییم مثلاً چکار میکند؟ میگوید شلوغ میکند شیطنت میکند حرف گوش نمیکند همه چیز را به هم میریزد در حالی که این شیطنت و شلوغ کردن و به هم ریختن یک کار طبیعی است وقتی اقتضا را انسان بشناسد مرحله را بشناسد راحتتر میشود دیگر خیالش راحت است که بچه دارد کار طبیعی خودش را انجام میدهد دلشورگی ندارد. بخصوص مادرها زود مضطرب میشوند دچار وسواس میشوند دچار دلهره میشوند که چه شده در حالی که اگر مقتضای سن را بشناسند خیلی ناراحت نیستند. مثلاً بچه من مثل اینکه یکطوری هست چند روزی هست میرود جلوی آینه خودش را نگاه میکند موهایش را شانه میکند لباسش را عوض میکند موهایش را فرم میدهد. وقتی توجه نداشته باشی که این دوران بلوغش را دارد میگذارد زمان خودآرایی هست دوست دارد که به او توجه بشود قبلاً اینطوری نبود با لباس اتو نشده هم بیرون نمیرفت مشکلی پیش نمیامد. ولی الان یک سنی هست که توجه میکند که باید حتماً لباسش اتو بشود سر و وضعش مرتب باشد عطر استفاده کند وقتی بفهمی که این مربوط به این مرحله هست دیگر مدام به بچه تهمت نمیزنی که این بچه مشنگ شده حتماً یک چیزی هست. رفیق ناباب گیرش آمده و مدام اتهام بزنی و او را زیر سؤال ببری و به او فشار بیاوری و اعصابش را خورد بکنی و اعصاب خودت و خانواده را هم خورد بکنی دچار توقع بیجا نمیشویم بچه یک اقتضائاتی دارد سنش یک اقتضائات خاص خودش را دارد. هفت سال اول آمادگی برای یادگیری مستقیم کمتر هست مدام هول نزن که بچهات را ببری در آموزشگاهی، مهدکودکی، کودکستانی یک جایی که زوری وادارش بکنی که بخواهی یک چیزی یاد بگیرد یادگیری مستقیم و مدرسهای مال هفت سال دوم هست. بعد از اینکه هفت سالش تمام شد بعد مستقیم یاد بگیرد و آمادگی دارد زور زدن برای این کار بدون اینکه بچه آمادگی داشته باشد به بچه فشار میاوری ممکن است یک بچهای شش سالگی این آمادگی را داشته باشد اما اینکه شش سالگی این آمادگی را دارد. مثلاً شهید بهشتی(ره) شش سالگی کلاس چهار ابتدایی قبول میشود استعداد داشته مادرش برایش زحمت کشیده چه در دوران بارداری چه در دوران کودکی قوی بوده یا مرحوم شهید صدر قبل از اینکه به بلوغ برسد اجتهاد داشته قبل از اینکه بالغ بشود مجتهد بود. دلیل نمیشود که ما اقتضائات را در نظر نگیریم بگوییم این باید حتماً اینطوری باشد خیلی وقتها اگر دقت بکنیم خیلی از چیزهایی که راحتمان میکند این هست که ما یکذره به گذشته خودمان فکر بکنیم ببینیم که گذشته خودمان این استعدادهایی را داشتیم یا نداشتیم خود ما این کارها را میکردیم یا نمیکردیم. آینه خوبی هست انتظار و توقع نداشته باشیم به بچه فشار بیاوریم که بچه یکسال دو کلاس بخواند و بگوییم نگاه کن پسر عمهات اینطوری خوانده یا فلان کس در فلان مرحله این کار را کرده تو هم میتوانی این کار را بکنی فشار بیاوری.
بچه نمیتواند برایش سخت است یا بچهای هست یکسال بزرگتر است الان توانایی جسمانی زیادی دارد از اینکه از یک جایی بالا برود از اینکه از یک جایی بپرد شما هم میخواهی زودتر به بچه تحمیل بکنی که از یک جایی بالا برود یا از یک جایی بپرد بیموقع، فشار بیجا به بچه میاید و بعد بچه هم نمیتواند. شما توقع بیجا از او داری شکست میخورد این شکست خوردن هم روحیه بچه را خیلی خراب میکند یعنی تجارب پشت سر هم شکست شجاعت و اعتماد به نفس انسان را از انسان میگیرد و شخصیت را ضعیف و ذلیل و خوار بار میاورد. این توقع بیجا باعث شده که این حالت اتفاق بیافتد در اثر توقع فشار بیاوریم و در اثر این فشار کار را تحمیل بکنیم بعد هم آن آمادگیاش را نداشته شکست خورده حالا این شکست اثرات مخربی روی بچه میگذارد چشم و همچشمی کردنها، مقایسههای نابجا باعث میشود که این اتفاقات تلخ و بعضاً غیر قابل جبران یا با تبعات فراوان و لطمات شدید ایجاد بشود. در مراحل رشد نیازها به دو قسمت تقسیم میشود نیازهای جسمانی و نیازهای معنوی و روحانی و عاطفی و اخلاقی و عقلی که جنبه غیر مادی دارند. در مورد شناخت نیازهای جسمانی میشود با مختصر تلاشی اطلاعات لازم را تهیه کرد که بچه در این سن الان شش ماهش هست گوشت به او بدهیم یا ندهیم. چهار ماهش هست غذاخور بشود یا نشود یا الان فلان ماده بدنش میکشد یا نمیکشد فلان پروتئین فلان ویتامین را الان به او بدهیم یا ندهیم این آمادگی را دارد بدن که جذب بکند یا نه، بیموقع اگر بچه را به خوراک ببندی خیلی تبعات شدیدی دارد یا دیرهنگام شروع کنی غذا دادن به او را باز تبعات دارد. باید ببینی که غذاخور شدن بچه از چه موقعی مناسب هست غیر از شیر مادر یک کمکی هم به او بدهیم یا کمکی که میخواهیم بدهیم شامل چه موادی باشد یا دکتر میگوید شما فقط سیبزمینی و هویج و برنج را له کنید به بچه بدهید بخورد. حالا شما خودسر یک گوشت را هم اضافه میکنید همان اول غذاخوری گوشت را له میکنی میدهی بچه بخورد بچه اصلاً بدنش نیاز ندارد با شیر تکمیل میشود همین مقدار غذا، توانایی جذب این را هم ندارد این بیموقع هست اضافه کردن گوشت به رژیم غذایی. اما به هر حال هر چه میخواهد باشد شناخت نیازهای جسمانی در هر مرحله راحتتر هست بنده الان نزدیک به 40 سال دارم هر کاری که میخواسته در بدنم بشود شده حالا الان رژیم غذایی من این هست که گوشت نخورم یا گوشت را کمتر بخورم.
بعد چون اقتضای من این هست که من گوشت کمتر بخورم بیایم در خانه یک رژیم غذایی بگذارم متناسب با میل خودم یا تناسب بدنی من، بگویم ما هفتهای یکبار گوشت بخوریم کافی است دو هفته یک بار هم بخوریم کافی است. یا اینطور که در روایت فرمودند هفتهای دو بار گوشت بخوریم کافی است ولی بچه شما این رژیم غذایی برایش کافی نیست شما طبق سلیقه خودت رژیم غذایی درست میکنی در حالی که باید فکر بچه باشی و اعضای خانواده که چه موادی احتیاج دارند. یک مادر هوشیار رژیم غذاییاش را بر اساس صرفاً میل و سلیقه خودش و شوهرش و بچههایش تنظیم نمیکند بلکه توجه دارد که چه مواد غذایی در این خوراک در طول هفته لازم هست باید این مواد غذایی را در غذا بیاورد. مثلاً شما سبزیجات را نیاورید بگویید من خودم از سبزی خوشم نمیاید یا بعضی از خانمها میگویند ما دستمان لطافتش را از دست میدهد برای همین ما هیچ وقت در خانه سبزی نمیگیریم سالاد استفاده میکنیم. ببینید این یک قضیه طبیعتگرایانه یا یک امر اعتباری در خارج مثل لطافت دست باعث شده که یک خانمی میگوید من نمیتوانم به دستم لطمه میخورد یا من حوصلهاش را ندارم سبزی بگیرم سبزی پاک کنم چرا این کار را بکنم 5 دقیقه 10 دقیقه در خانه سالاد درست میکنم سالاد میخوریم در حالی که خدا این را برای بدن آفریده. شما یکسری از نیازهایت را با سبزیجات میتوانی برطرف بکنی اینکه من اینطوری راحتتر هستم نمیشود، یا مرغ را بیشتر دوست دارم خوشمزه است ما یکسره در هفته سه وعده مرغ بخوریم گوشت قرمز دوست ندارم، نمیشود گوشت قرمز یکسری نیازها را برطرف میکند گوشت سفید یکسری نیازها را برطرف میکند. یا من فلان غذا را میخورم اینطوری میشود این صحیح نیست که ما توجه به مقتضیات مراحل رشد در بُعد جسمانی نکنیم یا مثلاً یک خانمی میگوید من اندامم به هم میخورد به بچه شیر نمیدهم شیرخشک میدهم به بچه بخورد آن را خداوند آفریده برای اینکه شما به بچه بدهی بخورد حق بچه است. ظلم هم میکنی که به بچه نمیدهی با شیرخشک یا شیر پاستوریزه مشکل حل نمیشود مسأله شیر دادن صرفاً نیست ارتباط با بدن مادر هست تأمین نیازهای عاطفی هست که در این ارتباط با بدن مادر ایجاد میشود درمان دردهایی هست که در همین بغل مادر بودن هست احساس امنیت و آرامشی هست که با در بغل مادر بودن برطرف بشود. و الا شما شیرخشک بدهی رشد میکند پفکی میشود اما این بچه فردا از نظر عاطفی ضعیف است امنیت احساس نمیکند یکسره احساس خطر میکند و خیلی مشکلات دیگر، پس با سلیقه نمیشود که من بگویم سلیقهام اینطوری تعلق گرفته که ما این غذاها را نخوریم یا این غذاها را بخوریم. از گوجه خوشم نمیاید بحث سازگاری یا ناسازگاری هست که اگر انسان فلان ماده را استفاده بکند اثرات مخربی روی بدنش میگذارد باید بتواند یا مشابه یا جایگزین بکند خداوند هم در مواد اینطوری قرار داده که یک مواد یک ویتامین خاصی ندارد. مثلاً اگر شما ویتامین ث بخواهید اینطور نیست که فقط در گوجهفرنگی باشد خداوند تبارک و تعالی در پرتقال هم گذاشته حالا اگر گوجهفرنگی خوشت نمیاید میتوانی از طریق پرتقال تأمین بکنی و مسائلی از این قبیل. یا مثلاً بگوییم آپارتمان بگیریم زندگی بکنیم خوشمان بیاید که آپارتمان داریم بچه باید آفتاب بخورد بچه باید از یک سنی روزی ده دقیقه در آفتاب قرار بگیرد بدنش حداقل باید ویتامین د آفتاب را جذب بکند تا نرمی استخوان و بیماریهای دیگر را نگیرد. ما به سلیقه خودمان رفتار میکنیم یک موقع متوجه میشویم بچه ما یک سالش شده دو سالش شده این روزی ده دقیقه آفتاب به او نرسیده و بعد میگوییم چرا بچه مریض شده پس خوب دقت کنیم که ما با یک مکانیزم کاملاً قانونمند و منظم روبهرو هستیم نباید با آن بازی کنیم که به سلیقه و میل خودمان باشد. ببینیم این چه را میخواهد همان را برایش تأمین بکنیم من الان در این سنین هستم فرض کنید بدنم بیشتر چربی احتیاج دارد استفاده کنم اسید بیشتر احتیاج دارد استفاده کنم میوه میخواهد باید بخورم. اصلاً مستحب است میوه قبل از غذا خورده بشود میگوید نه من خوشم نمیاید قبل از غذا میوه بخورم میگذارد غذا خوب یک شکم سیر غذای پخته خورده بعد تازه شروع میکند میوه خوردن، میوه خام هست بعد زخممعده و ناراحتیهای معده و گرفتاریهای دیگر پیدا میکند. گفتند خامها قبل از پختهها، یا بین غذا آب نخورید روی غذای چرب بخصوص آب یا نوشیدنی خنک نخورید ما احتیاط نمیکنیم میخوریم بعد مشکلات درست میشود بنابراین نمیشود با بازی کردن و صرفاً میل و سلیقه و شهوت با یک مقوله قانونمند روبهرو بشویم. مثل کامپیوتر یک کسی بگوید حالا من از این دکمه خوشم نمیاید یک دکمه دیگر را بزنم، اینطوری که نمیشود باید ببینی که الان اقتضای دستگاه چه دستوری را میطلبد الان شما باید این حرف را بزنی این دکمه را فشار بدهی، بگویی نه من میخواهم آن را بزنم. حالا شما آن را بزن میبینی که برنامهات پاک شد پیام خطا به شما میدهد کامپیوتر انسان را منظم میکند به شما یاد میدهد مثل ریاضیات است نمیتوانی بگویی من الان دلم میخواهد اینجا علامت تقسیم بگذارم اگر علامت تقسیم بگذاری در نهایت به مشکل میخوری باید حتماً جمع باشد علامت تفریق باشد. بدن هم همینطور هست مکانیزم جسمانی همینطور هست نمیشود به دلخواه صرفاً با آن برخورد بکنی من از این غذا خوشم میاید دوست دارم در هفته سه وعده بخورم حالا شما بخور بعد میبینی که افزایش چربی پیدا کردی قند و چربی خونت بالا رفت گرفتار میشوی. اینکه خوشم میاید نیست این بدن حق دارد و چیزهای خاص و متنوعی را میخواهد باید به آن برسانی نمیشود آنجایی که احتیاج خاصی دارد طفره رفت و صرف اینکه دوست داریم یا دوست نداریم کافی نیست اما هر چه که باشد تشخیص نیازهای جسمانی بچهها در مراحل مختلف رشد راحتتر هست تا نیازهای معنوی، عقلی، عاطفی، اخلاقیشان، اینها سختتر هست. یک مقدار پیچیدگی دارد احتیاج به آموزش و مطالعه دارد این را ما باید بدانیم که اقتضائش چه هست حالا شما فرض کنید یک بچه 3 ـ 4 ساله در خانه دارید یک بچه جدید هم آمده باید دقت کنید که ممکن است در معرض حسادت قرار بگیرد و باید الان طوری از رفتار را اعمال بکنید که در بچه اول حسادت ایجاد نشود. چون پایه حسادت کاشته بشود ممکن است بزرگ هم که بشوند اینها با هم خوب نشوند و اختلاف فامیلی و فتنههای بزرگی در بچهها ایجاد بشود اینها لطافت دارد نیازهای اخلاقی، عاطفی، عقلیشان، بچه در یک سنینی آمادگی دارد خیلی از چیزها را یاد بگیرد استعدادهای خوبی دارد. مثلاً طبع شعر دارد مثلاً آمادگی هنری دارد ما در اختیار قرار نمیدهیم چون خودم از نقاشی خوشم نمیاید بچه را هم هیچ وقت لوازم نقاشی را برایش فراهم نمیکنم چون خودم از هنر خوشم نمیاید لوازمش را برای بچهام فراهم نمیکنم. خودم رشتهام ریاضی بوده بچهام را هم همینطوری خشک بار میاورم میخواهم فقط برود ریاضی بخواند در حالی که بچه ممکن است اصلاً هیچ علاقهای به ریاضیات نداشته باشد بخواهد ادبیات یا علوم تجربی بخواند باید به این مسائل توجه بشود. بعد غفلت از اینکه بچه من چه استعدادی دارد باعث میشود که آن استعدادها شکوفا نشود یا زمانی بشود که دیگر خیلی فایدهای ندارد دیرهنگام هست بنابراین ما هر مقداری که سطح شناختمان را از بچهها بالاتر ببریم بهتر میتوانیم با آنها رفتار بکنیم و به موقع میتوانیم استعدادهای آنها را شکوفا بکنیم. مثلاً بعضی از والدین میایند میگویند دختر ما خیلی تمایل به مسائل مذهبی دارد به حجاب و مسائل معنوی دارد دوست دارد این کار را انجام بدهد من خودم حوصله ندارم وقت ندارم میگویم بنشین تلویزیون نگاه کن یا برایش یک آتاری گرفتم یک کامپیوتر گرفتم که وقتش را پر بکند. بچه زمانی که این شوق در او ایجاد شده و آماده هست که پرواز بکند ما به موقع غذایش را نمیدهیم بعد میرود تا بالغ میشود، نگذاشتیم این قضیه رشد بکند، میرود سطح دبیرستان با سه چهار نفر رفیق میشود میبینی که دختر دارد علافی میکند پسر یک کارهایی دارد انجام میدهد که خوشت نمیاید. حالا یکدفعه به خودت میایی میخواهی بکشانی به سمت معنویت و مذهب و رفاقت با خدا و شخصیت و آرامش، در مذهب و ایمان هست که الان آرامش میاید الان یک مسأله پذیرفته شده مسلم بینالمللی هست. در خارج هم ایماندرمانی در بیمارستانها دارند اگر بخواهند یک مریضی را خوب بکنند میگویند شما یک ساعتهایی را یکجا بروید دعا بخوانید الان امر مسلم است خودشان میگویند که ما وقتی مریضها را دو دسته میکنیم به یکی از آنها میگوییم دعا بکنید. یا حتی این تجربه را کردند در تحقیقاتشان که اگر برای یک عده از مریضها بگوییم دیگران دعا بکنند میبینیم که روزبروز بهبودی آن مریضانی که خودشان دعا کردند یا حتی دیگران برایشان دعا کردند بهتر است از بیمارانی که خودشان دعا نکردند یا کسی برایشان دعا نکرده. الان غدهای را در پشت قفسه سینه کشف کردند و آن را کاملاً مرتبط با روحیه مذهبی میدانند میگویند وقتی که شخص روحیه مذهبیاش بالاست آن غده ترشحاتش کاملاً منظم است لذا شخصیت شخص هم به آرامش میرود وقتی گرایشات مذهبیاش خوب نیست آن غده هم ترشحاتش نامنظم است افراد شخصیتشان به هم میریزد به هم ریختگی در شخصیتشان دارند. الان یک امر مسلم است که روحیه مذهبی و ایمان برای همه جا افتاده که آرامشزاست مساوی است با آرامش و شخصیت و قدرت و استحکام این مسلم است حالا شما بچهات آن موقع که کشش داشته این کار را نکردی. وقتی آمادگی داشته که این خوراک را بخورد به او ندادی آن موقع که آمادگی نداشت بیموقع میخواستی به او تحمیل بکنی آن موقع که آمادگی داشت مسخرهاش کردی و محرومش کردی حالا که الان در خطر افتاده میخواهی بروی به زور بکشی به سمت مسائل مذهبی، میبینی که دیگر نمیاید. چون خدای نکرده لذتهای حرام، انحرافات را کشف کرده و ترک اینها و کشیده شدن به مسائل مذهبی برایش هزینهبردار هست سختی دارد و به راحتی نمیاید خداوند مکانیزم روحیه مذهبی را و پیوند خوردن بچهها با دین و آرامش و شادی را به گونهای قرار داده که اگر پدر و مادر به موقع روحیه مذهبی بچههایشان را جواب بدهند بچهها هیچ وقت دچار خطر نمیشوند. شما این همه در دبیرستانها مواد مخدر، عکسهای مبتذل دارد توزیع میشود ولی بچههایی که والدین درست با آنها رفتار کردند میایند به آن مراحل میرسند آن مراحل را خیلی سالم رد میکنند هیچ تمایلی ندارند به طور طبیعی به اینکه به سمت مواد مخدر کشیده بشوند یا عکسهای مبتذل کشیده بشوند. چون والدین به موقع پاسخگوی نیازهای معنوی و مذهبی اینها بودند حالا وای به حال خانوادهای که وقتی بچه کششهای مذهبی و معنوی دارد به جای این برایش ماهواره و ویدئو بخرند در خانه بگذارند او را ببرند مراسمهای مختلط زن و مرد، و ابتذال را به بچه بدهند ببینید چه اتفاقی میافتد. دیروز یکی از دوستان میگفت که من خواهرزادههایم در اروپا هستند زندگی میکنند گاهی وقتها سؤالات مذهبی قشنگی میکنند راجع به دین و خدا تمایل کردند در آنجا به این مسائل. گفتم اگر نجنبید الان که اینها این کشش را دارند و سؤال میکنند اگر نجنبید این بعد از یک مدت میرود روی سردی گرایش پیدا میکند یا پاسخهای کاذب برایش پیدا میکنند یا دروغین یا غلط یا پاسخهای کاذب. مثلاً الان شما بالای شهر بروید چون کار مذهبی قوی نشده اطلاعات درست در اختیار مردم قرار نگرفته مثلاً شخصی بعد از یک زمانی یک خانم یا یک آقایی بخصوص بعد از ازدواج اینطوری هست انسان کششهای مذهبی و معنویاش بیشتر میشود در خانمها هم همینطور دوست دارد به مسائل مذهبی و معنوی بپردازد. شوهر که اصلاً اهل این حرفها نیست مشغله دارد صبح میرود شب میاید یا اصلاً اهلش نیست این خانم هم مانده کجا برود همچین حسی را برطرف بکند با هر چیز دیگری هم نمیتواند برطرفش بکند بعد میپرسد فلان خانم من اینطوری شدم میگوید اگر بخواهی من یک آقایی سراغ دارم یک خانمی سراغ دارم خانم جلسهای بیا برویم. میبینی به اسم مذهب سر از صوفیگری و خانقاه درآورد هزار و یکجور بلا آنجا سر زنان و مردان ما میاورند این بیچاره به اسم روحیه مذهبی رفته خودش را ارضا بکند سر از آنجا در آورده. اگر یک مسجد نزدیک خانهشان بود اگر یک روحانی متبحر آنجا بود اگر در دبیرستان آگاهیهای کافی داده شده بود اگر در دانشگاه امکانات کافی وجود داشته باشد و تعبیه بشود اگر مراکز فرهنگی متعدد وجود داشته باشد که اگر کسی میخواهد نیازش را برطرف بکند وجود داشته باشد شخص دیگر به انحراف کشیده نمیشود. به جای این نمیرود یوگا کار بکند بگوید من میخواهم این حسم را تخلیه بکنم یا جلوی دانشگاه رد میشود یک کتابی میبیند که چگونه خود را آرام کنیم غلبه بر دلهره، بعد میرود دستورالعملهای عجیب و غریب یاد میگیرد ممکن است یک آرامش نسبی هم به او بدهد اما از آنطرف تبعات بدآموزیهای زیادی دارد میبینید که این چقدر خطرناک است. علی(ع) به امام مجتبی(ع) میفرماید که من پسرم قبل از اینکه دیگران فضای ذهن تو را اشغال بکنند اقدام کردم به تربیت تو، تا دیگران بعداً نتوانند تو را منحرف بکنند پدر و مادر دستگیرههای بسیار قوی در وجود بچههایشان دارند موقعیت طلایی و ممتازی دارند در بچههایشان. بنابراین از زمانی که میخواهد نطفهاش بسته بشود اگر یک کسی اهل مراقبت باشد میتواند کاملاً جلوی بسیاری از انحرافات را بگیرد و زمینههای رشد و تعالی را فراهم بکند قبل از انعقاد نطفه، در دوران بارداری. بعد از تولد یکسال و دو سال اول که توضیح دادیم هفت سال اول که الان در بحث هفت سال اول هستیم که تمام شده میخواهیم وارد بحث هفت سال دوم بشویم وقتی به موقع با بچه برخورد میکند و به موقع نیازش را تأمین میکند بچهها مسیر را خیلی با امنیت و آرامش و به دور از تبعات این مراحل را طی میکنند. خداوند مراحل را سخت قرار نداده این بیتوجهی ماست به مقتضیات مراحل مختلف رشد چه در جنبههای جسمی و چه در جنبههای معنوی و اخلاقی و عاطفی که باعث میشود بچهها دائماً وقتی که به گذشتهشان برمیگردند 15 سال گذشته 14 سال گذشته 10 سال گذشته جاخالی زیاد پیدا میکنند. یعنی فضاهای خالی خلأهای زیادی را پیدا میکنند که آنها آن موقع که باید به آنها پاسخ مناسب داده میشده داده نشده بعد میبینی که قابل جبران نیست یا بعد وقتی میخواهد، یک خانمی آمده بود میگفت من میدانم حجاب چیز خوبی هست قبول دارم از آن هم خوشم میاید از دین و مسائل مذهبی خوشم میاید. اما به انتقام از والدینم هر وقت یادم میافتد که اینها چه جنایتی به من سر این مسأله حجاب کردند و چقدر کتک خوردم و چقدر بیموقع به من فشار آوردند یکدفعه متنفر میشوم قلبم پذیرش ندارد خانم بسیار خوب گرایشات بسیار عالی دارد ولی میگوید من هر وقت یادم میافتد که اینها با من چکار کردند از این قضیه متنفر میشوم. هر چند که این فکر فکر اشتباهی هست چون انسان هیچ وقت در مورد رفتارهایش با کسی بده و بستان نمیکند اگر حتی دیگران هم با او اشتباه برخورد کردند انسان در مقابل خداوند مسئول هست خودش هست و خدا. وقتی خدا اینطور امر کرده ما باید با خدا معامله بکنیم اشتباه بعضی از افراد که اثرپذیری زیادی از انسانها دارند و شکست میخورند همین هست که در زندگیشان با انسانها معامله میکنند یک زن خودش را با شوهرش معامله میکند. وقتی شوهر قدر زحمات او را نفهمد زن احساس شکست خوردن میکند و کم میاورد چون باید با خدا معامله میکرد یک مرد هم همینطور میگوید من زحمت کشیدم 20 سال برای این زن و بچه حالا نگاه کن ببین جواب خوبیهای من را چطوری میدهند. بعد شدیداً اثر منفی روی ذهنش میگذارد گوشهگیر و پژمرده و عصبی میشود دست به کارهای ناهنجار میزند که من 20 سال برای اینها زحمت کشیدم شما در روزنامه لااقل هفتهای یکبار میخوانید که فلان آقا زنش را با چاقو کشته بچهاش را هم سرش را بریده در چاه انداخته یا فلان خانم سر شوهرش را بُرید بچههایش را چکار کرد. برای این هست که فلان آقا یا فلان خانم از اول طرف معامله خودشان را در زندگی پیدا نکردند که احساس شکست نکنند با انسانهای دیگر ارتباط برقرار کردند آنها هم یک موقعی برای آدم کم میگذارند و آدم ممکن است آسیب ببیند. فکر کنم به اندازه کافی توضیح دادیم در مورد اینکه ما باید مراحل مختلف رشد را بشناسیم و طبق هر مرحله با بچهها یا با سایر انسانها رفتار متناسبی را در پیش بگیریم این احتیاج به تمرین و مطالعه و جلسات و گفتگوی متقابل دارد تا یواش یواش برای انسان این قضایا جا بیافتد. شما کافی هست که سن پدر و مادرت را و اقتضائات سنی یک بزرگسال را نفهمید میبینی که نمیتوانی با آنها کنار بیایی خلاصه خدای نکرده انسان عاق والدین میشود یا اینکه والدین اقتضائات بچهشان را نمیفهمند عاق فرزند میشوند و بیخود به بچهها فشار میاورند بچهها را اذیت میکنند و عاق فرزند میشوند. برای اینکه نمیداند که باید چطوری با آنها رفتار بکند. مثلاً داریم در علما داریم مشهور هست ولی از رفتارهای شاخص مرحوم شهید محراب آیت الله اشرفی اصفهانی این بود که وقتی میخواست به بچهاش دستور بدهد فکر میکرد که آیا این بچه الان آمادگی دارد که دستور من را اجرا بکند یا نه و احتیاط میکرد. خیلی وقتها کارش را نمیگفت برای اینکه میگفت من اگر بگویم بچهام ممکن است در دلش آمادگی نداشته باشد بعد ناراحت بشود اجباراً بخواهد این کار را بکند بچهام عاق بشود دقت کنید مراقبت چقدر لطیف و ظریف هست میگوید من بیموقع به این بگویم این آن آمادگی را نداشته باشد بعد عاق بشود برای همین بیموقع دستور نمیدهد. الان بچه نشسته دارد کارتون نگاه میکند با علاقه خیلی زیاد، مادر و پدر خودشان تشنج ایجاد میکنند تو که میدانی بچهات به کارتون علاقه دارد این بچه 4 ـ 5 ـ 6 سالش هست دوست دارد بنشیند نگاه کند فیلم دارد نگاه میکند بعد آن موقع یک چیزی به او میگویی که خودت هم میتوانی انجام بدهی. یا یک کس دیگری در خانه هست که میتواند انجام بدهد یا اگر عقب بیافتد تا این فیلمش را نگاه کند به هیچ جا برنمیخورد مشکلی پیش نمیاید درست آن لحظهای که این نشسته الان دارد فیلم نگاه میکند و یا کار مورد علاقهاش را انجام میدهد. دارد با دوستش تلفنی صحبت میکند دارد غذای مورد علاقهاش را میخورد یک کاری را میکند که برایش جذابیت دارد درست آن موقع ما میرویم بیموقع به او یک دستوری میدهیم یا برای کاری صدایش میکنیم میبینی که نمیتواند دل بکَند بعد میگوید صبر کن میبینی که یکدفعه صدای مادر بالا رفت و شروع میکنند به درگیری، چقدر بد است. این موقعیتنشناسی والدین هست که بیموقع در حریم بچههایشان میروند یا بچهها بیموقع در حریم والدینشان میروند اینها خیلی مهم است روزنامه یک کاریکاتوری کشیده بود که یک پدری داشت تلویزیون نگاه میکرد بچهاش رفته بود مسأله ریاضیاش را بپرسد بعد پدر سر بچه داد زده بود که چند بار به تو گفتم موقع کارتون مزاحم ما نشو. حالا این هم موقعیتنشناسی بچه است که وقتی پدر و مادرش دارند کارتون نگاه میکنند برود بخواهد مسائل درسیاش را حل بکند اینها مقدمه شد از جلسه بعد ان شاء الله میخواهیم راجع به مراحل رشد صحبت بکنیم مراحل رشد یک جلسه توضیح بدهیم یک توضیحی بدهیم در مورد اقتضائات مراحل مختلف رشد البته با نگاه اسلام. اسلام مراحل مختلف رشد را به سه قسمت تقسیم میکند هفت سال اول، هفت سال دوم، هفت سال سوم اینها یک اقتضائاتی دارد در موردش جلسه بعد صحبت میکنیم که چه رفتارهای کلی ما باید در مورد بچهها داشته باشیم. دانشمندان دیگر این مراحل رشد را به شش مرحله تقسیم کردند آنها هم برای خودشان یک اقتضائاتی داشتند اسلام روشش این هست که جامعتر اما کلیتر نگاه میکند به مسأله و دستورالعملهای جامع زیادی دارد اما تقسیمبندیاش یک تقسیمبندی کلیتر هست هفت سال اول، هفت سال دوم، هفت سال سوم که قبلاً در موردش صحبت کردیم. ان شاء الله این سه مرحله را جلسه بعد میخوانیم یک معرفی کلی از این سه مرحله میکنیم هر چند مرحله اولش که هفت سال اول بود تا الان حدود نزدیک 27 جلسه که چند جلسه اولش هم مقدمات تربیت بود چیزی اطراف 23 جلسه ما هفت سال اول را توضیح دادیم که چه اقتضائاتی دارد. ان شاء الله بیشتر سرمایهگذاریمان در هفت سال دوم و سوم هست برای معرفی اجمالیاش بعد ان شاء الله یواش یواش وارد بعضی از روشهایی که باید داشته باشیم در برخورد با فرزندانمان توضیح خواهیم داد ان شاء الله بحث هفت سال دوم هم شروع خواهد شد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.