جلسه 019 - تربیت کودک
شماره جلسه
19
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1380
ماه
2
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 019 - تربیت کودک

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحثمان در آخرین جلسات در مورد داستانگویی بود. بحث در مورد داستانگویی را به اتمام رساندیم از این جلسه بحث بازی و اسباببازیها و انواع بازیها را پی میگیریم. قبلاً در موضوع آزادی بچهها در هفت سال اول مسئله ضرورت آزادی و عدم منع بچه را توضیح دادیم. بازی برای بچه در هفت سال اول حکم یک وظیفه را دارد. یک وظیفه که خالق متعال به عهده او گذاشته مثل اینکه ما برای بچه از هفت سال دوم مهمترین وظیفهاش را مدرسه میدانیم یعنی کار جدی بچه مدرسه است پدر مادر وقتی بچه را ارزیابی میکنند در هفت سال دوم با چه چیزی ارزیابی میکنند؟. یا دیگران یا اقوام وقتی یک بچه از هفت سال تا به بالا را نگاه میکنند مهمترین کارش را درس خواندن میدانند یعنی کار جدی و مهم و اصلیش درس خواندن هست در مورد بچه کار جدی و مهمش بازی کردن هست در هفت سال اول و این یک وظیفه است سرگرمی نیست غیر از بازی در هفت سال دوم یا بازی در سنین بالا هست. هر چقدر سن بالا میرود بازی جنبه سرگرمی پیدا میکند یعنی به عنوان یک تفنن یک استراحت تلقی میشود اما در هفت سال اول بازی اصل است، در هفت سال دوم ما به بچهها چه چیزی یاد میدهیم؟ پدر مادر مراقبت تحصیلی میکنند. که ببینند مشقش را مینویسد مدرسه به موقع میرود سر کلاس به موقع حاضر میشود در کلاس رابطهاش خوش هست با معلم و شاگردها انضباطش چطور هست بهداشتش چطور هست. اگر بچهای در هفت سال دوم ضعیف باشد والدین او را تقویت میکنند خودشان به او تعلیم میکنند حرص و جوش میزنند که این درس حتماً خوانده بشود یاد بگیرند این بچه درس را یاد بگیرد. حتی اگر به موقع نتواند این را یاد بگیرد معلم خصوصی برایش میگیرند کلاس تقویتی میگذارند در هفت سال اول بازی جزء وظیفه است اگر ما ببینیم در بازی بچهها اخلال دارد اتفاق میافتد یا بچه بد بازی میکند یا ضعیف بازی میکند باید دل نگران بشویم. بچهای که در هفت سال اول شیطنت نمیکند بریز و بپاش ندارد خرابکاری ندارد بزن و بریز ندارد این معلوم هست آن وظیفه اصلی که در هفت سال اول خداوند تبارک و تعالی به عهدهاش گذاشته یعنی بازی را درست انجام نمیدهد. برای همین اگر بچههایی خیلی آرام هستند. متأسفانه بعضی از والدین کیف میکنند از اینکه بچه آرام باشد شیطنت نکند مثلاً در هفت سال اول خیلی سر به راه باشد خوششان میاید میگویند بچه خوب و نجیبی داریم بچه سر به راهی داریم این غلط هست. لذا خود نبی اکرم (ص) میفرماید فرزندانتان را تعلیم شیطنت بکنید یعنی اگر بچه بازی نمیکند باید این را به او یاد داد شطنت را تلقین کرد. چون وظیفه اصلیش هست اگر این یاد نگیرد که شیطنت بکند مثل درس که هفت سال دوم اگر اخلالی وارد بشود ما به او یاد میدهیم. در هفت سال اول هم اگر در بازی کم بیاورد و ضعیف عمل بکند باید به او یاد داد یعنی تعلیمش کرد که شیطنت بکند تعلیمش کرد که تحرک داشته باشد در حریمش رفت با او بازی کرد تحریکش کرد تا این بتواند شیطنت بکند بتواند بریز و بپاش داشته باشد تا آن وظیفه اصلی انجام بشود. علتش را هم میگویم قبلاً توضیح دادم در مورد آزادی که این آزادی چه فوائدی دارد حالا تکمیلش را در بخش بازی توضیح میدهم که این قضیه چه فوائدی دارد و چرا میگوییم جزء وظائف اصلی بچه است. یعنی مهمترین وظیفه بچه در هفت سال اول شیطنت و بازی هست. بنابراین ما باید به این توجه داشته باشیم که خیلی مسئله بازی بچه در هفت سال اول جدی هست. اصلاً مسئله تفننی نیست و چون کار جدی هست والدین باید خودشان را با بچه تطبیق بدهند نه اینکه بخواهند بچه با والدین تطبیق پیدا بکند. در هفت سال اول الان به یک مادری میگوییم فلان موقع جلسه هست فلان کار را انجام بده میگوید من نمیتوانم بچه مدرسهای دارم امتحانات بچهها است الان بیرون نمیتوانم بروم الان مسافرت نمیتوانم بروم یعنی خودش را با درس فرزندش تطبیق داده. در مورد هفت سال اول هم ما باید خودمان را با بازی بچه و آزادی بچه تطبیق بدهیم اینکه من میخواهم خانهام حتماً گلدانم اینجا باشد تلویزیونم آنجا باشد میز تلفنم اینجا باشد این یعنی اینکه ما میخواهیم بچه خودش را با ما تطبیق بدهد و این غلط هست. چون با اصلیترین وظیفهاش که بازی هست منافات دارد. شما باید مدتی که بچه باید آزاد باشد تجدیدنظر بکنید در آرایش لوازم منزلتان، در تعیین کارهایتان و مسائلی از این قبیل به هر حال باید تطبیق پیدا بکنید با بچه اینکه میگوییم جدی بگیریم یعنی این جدی گرفتن ولی این نگاه متأسفانه معمولاً در والدین نیست. میخواهند بچه را متولد بکنند یک غذایی به او بدهند یک ذره بهداشتی چیزی بگذارند رشد بکند بعد هم یک طوری باشد که مزاحم نباشد اینطوری نمیشود ما باید خودمان را تطبیق بکنیم اگر بچهای به ما بگوید بیا با من ریاضی کار کن دیکته کار کن ما کار نکنیم این فردا دیکتهاش را ننوشته برود مدرسه ما احساس گناه میکنیم چرا به او دیکته نگفتیم چرا تقویتش نکردیم. در مورد بازی هم همینطور است. اگر ما کوتاهی بکنیم در این مسئله و بچه تخلیه نشود همین مشکلات پیش میاید؛ یعنی بعداً ما باید احساس ناراحتی بکنیم که چرا همچین کاری نکردیم و چرا بچه را تحویل نگرفتیم بچه به بازی به عنوان بازی نگاه نمیکند یعنی از نگاه ما بازی و سرگرمی است ولی از نظر او اصلاً این نیست. از نظر او او جدیترین کار زندگیش را دارد انجام میدهد مهمترین کار زندگیش را انجام میدهد برای همین در بازی خیلی جدی است گاردی که میگیرد شکل و نقشی که میگیرد انتظاری که از شما دارد در رابطه با اینکه تحملش بکنید در رابطه با اینکه خودتان را با او هماهنگ بکنید. در رابطه با اینکه وسائل در اختیارش بگذارید در رابطه با اینکه با او هماهنگ باشید این وظیفهاش را دارد انجام میدهد و در این زمینه هم جدی هست برای خودش یک مسئله مهمی هست آن را باورش کرده اینطوری نگاه نمیکند که حالا برویم یک سرگرمی داشته باشیم مثل بزرگترها کار جدی دارند بعد میگویند حالا برویم جایی شنا بکنیم چند دقیقه ورزشی بکنیم به عنوان تفریح اینطور نیست. او جدیترین کارش را دارد انجام میدهد و خودش را هم با همان نگاهی که خداوند تبارک و تعالی تعلیمش کرده دارد نگاه میکند به کارش، بازی را همانطور که قبلاً هم توضیح دادم بچهها معمولاً نزدیک به سه سالگی تحرکاتشان بیشتر میشود و یواش یواش شروع میکنند به جنبوجوش بیشتر و فعالیت بیشتر و ارتباط با اشیاء. معمولاً هم از همین ارتباط با اشیاء شروع میشود و بعد بازی سرایت میکند به انسانهای دیگر با مادر بازی میکند با پدر بازی میکند با خواهر بازی میکند با انسانهای دیگر شروع میکند بازی کردند یواش یواش از سه و نیم سال چهار سالگی به بعد با اجتماع ارتباط برقرار میکند. بازیهای جمعی اجتماعی و در این مقوله وارد میشود و خودش هم بعد از اینکه دیگر به 3 ـ 4 سالگی رسید وارد بازیهای اجتماعی میشود خلاقیت در بازی دارد بازیهایی را اختراع میکند ابتکار و خلاقیت در بازیها دارد و چه بسا برای ما خیلی معنی خاصی نداشته باشد ولی برای او معنی دارد در این خلاقیت هم ما باید کمکش کنیم. حالا چرا مثلاً پشتیهای خانه به هم خورده برای ما یا برای خانم منزل که میخواهد خانهاش مرتب باشد یک نگاه هست اما برای بچه که میخواهد بازی کند او وظیفه دیگر دارد او باید پشتیها را بیاورد از کنار دیوار بیاورد خانه با آن درست بکند با بالشها با پشتیها با لوازم خانه بیاید خانه درست بکند او وظیفهاش هست دارد این را انجام میدهد و در این قضیه جدی هست. ما باید این را تحمل بکنیم که ابتکارش را انجام بدهد اگر جلوی خلاقیت و ابتکارش را بگیریم بعداً در هفت سال دوم موقع درس خیلی انتظار فکر کردن حل مسائل را نباید از او داشته باشیم چون او هر وقت خواسته آزاد باشد و فکرش را به کار بیندازد در تصرف در اشیاء ما جلویش را گرفتیم به هر نحو و نگذاشتیم که این کار را انجام بدهد. مدام گفتیم نظم به هم میریزد اینجا خراب میشود آنجا اینطوری میشود و به هر حال روحیه آزادی و ابتکار را در بچه از بین میبریم با این جلوگیریهایمان، در نوع بازی جنس بچه نقش دارد. پسرها معمولاً بازیهای تند، شلوغ، خشن، پرجنب‌وجوش را انجام میدهند. اینکه میگوییم معمولاً یعنی ممکن است اینطوری هم نباشد یک درصدی طور دیگری باشد معمولاً دخترها بازیهای آرام و چیزهایی که تقریباً در محیط خانه هست را به آن اکتفا میکنند عروسک‌بازی دوست دارند بکنند خیلی خشونت ندارد با عروسک بنشینند حرف بزنند. همان رفتارهایی که یک مادر دارد نسبت به فرزندانشان همانها را بروز بدهند بازیهای خیلی آرام مثلاً دخترها یک گوشهای هم بنشینند میتوانند بازی بکنند اما پسرها نه پسرها در یک گوشهای هم بخواهی آنها را بنشانی ممکن است چند دقیقه چند لحظه یک بازیهایی بکنند اما بعد باید بلند بشوند همه چیز را به هم بریزند شیطنت بکنند بدوند داد بزنند فرق میکند. غیر از مسئله جنس بچه مسئله نوع تربیت بچه که چطوری تربیت شده و همچنین نوع رفتارهایی که با او شده تربیت وقتی میگوییم شده در واقع یک موقع هست تربیت مثل تربیت بدنی ما میگوییم تربیت بدنی که در ورزش به کار میبریم یعنی ما میخواهیم بدن را طوری تربیت بکنیم که از آن حرکات خاصی را بگیریم انتظار داریم حرکات خاصی را انجام بدهد. در ژیمناستیک انتظار داریم پاها 180 درجه حداقل باز بشود نرم هم باز بشود یا بازوها قدرت خاصی را بتوانند تحمل بکنند در ورزش فوتبال ما تربیت بدنی میکنیم وقتی میگوییم بسته به نوع بازی بسته به تربیت دارد یعنی اینکه والدین چطوری بچه را تربیت کردند در بازی، جهتدهی چطوری با او کردند. پدر مادری که در حریم بچه رفتند به او یاد دادند که بپرد بخیزد سوار پدر بشود اشیاء را بگیرد اشیاء را پرت بکند بچهای که هیچ وقت با او توپبازی نشده برایش چیزی پرتاب نشده که او متقابلاً پرت بکند پرتابش ضعیف است نمیتواند شیء را بگیرد پرتاب بکند. یا مثلاً 4 سالش شده هنوز نمیتواند توپ را بگذارد با پا محکم بزند ترجیح میدهد با دست بردارد پرت بکند چون از ناحیه پا و آن ضربهای که باید به پا بزند ضعیف عمل شده با او کار نشده که بگوییم بگذار با پا بزن روی این قضیه کار نکردیم وقتی میگوییم تربیت یعنی این. تربیت بچه نسبت به خود بازی اندامش، عضلاتش که باید به کار بگیرد ابتکاراتی که باید داشته باشد شور و نشاطی که باید داشته باشد این یک مطلب هست وقتی میگوییم نوع بازی بسته به تربیت بچه دارد یعنی تربیتی که ما در بازی با او کردیم رفتاری که در بازی داشتیم. و یک قسمت دیگر از تربیت نوع رفتارهایی هست که والدین به صورت عمومی با بچهها دارند کاری با مسئله بازی نیست مثلاً بچههایی که معمولاً با آنها با بیمهری رفتار شده با خشونت رفتار شده یا بین بچهها تبعیض دیدند بچه این را ادراک کردند که والدین بین آنها تبعیض قائل هستند یا تنبیه شدند. یا صدای داد و فریاد پدر یا مادر را زیاد شنیدند با مقوله خشونت فریاد قیافه عبوس و گرفته پدر، فریاد مادر روبرو هستند اینها معمولاً بچههایی هستند که در بازی نوع بازیهایشان نشاندهنده این هست که به اینها چه گذشته یعنی چه از نظر تربیت، چه نوع تربیتی شدند چه از نظر نوع رفتار با آنها چه نوع رفتاری صورت گرفته. اینها معمولاً آدمهای گوشهگیری هستند بازیهایشان بازیهای خیلی ساکتی هست یک گوشهای میروند کز میکنند نهایتاً یک عروسکی دارند با عروسکشان ممکن است حرف بزنند یا اگر یک جایی میبینی بچهها جنبوجوش خیلی زیادی دارند دارند بازی میکنند میبینی این یک گوشهای ایستاده دارد بچهها را تماشا میکند. خیلی داخل بچهها نمیرود با بچههای دیگر خیلی راحت جوش نمیخورد از بچهها زود میترسد میخواهم بگویم نوع رفتارهایی که یک کسی با بچه دارد در بازیهای بچه نقش دارد. بنابراین میشود تا حدودی از نوع بازیهای بچه فهمید که این چه دورانی را گذرانده و چه خانوادهای دارد والدین با او چه برخوردی دارند چه نوع تربیتی شده در مقوله بازی و معمولاً جو عمومی خانواده چه جوی هست که این دارد در بازی از خودش بروز میدهد. در مورد آثار بازی و فوائدش ما در بخش آزادی توضیحات مفصلی دادیم اینکه چرا میگوییم بچه باید آزاد باشد این آزادی چه فوائدی دارد در هفت سال اول حالا در مورد بازی میگوییم به هر حال همانطور که اول عرض کردم بازی حکم یک کار جدی و وظیفه اصلی در هفت سال اول را دارد. در روایت داریم که(اَلوَلَدُ یَلعَبُ السَبع) وقتی دارد وظائف تربیتی بچه را مشخص میکند حضرت میفرماید هفت سال اول بازی است یا(دَعَ اِبنَکَ یَلعَبُ سَبعَ سِنین) فرزندت را ول کن رها کن بگذار هفت سال بازی بکند یعنی این که حضرت میفرماید رهایش کن بگذار بازی کن این جزء وظیفه اصلیش هست. حالا این چند خصوصیت دارد یکی مسئله تقویت عضلات بچه است بچه اگر بازی نکند از اول که میاید با ارتباط با اشیاء هست که میتواند بازوانش، کتفش، دستش، پاهایش، کمرش تمام عضلات بدنش را گردنش را فعال بکند. بنابراین اگر بچه بازی قوی نداشته باشد از نظر عضلانی یک بچه ضعیفی بار میاید. هر چند فقط مقوله قدرت عضلانی یا سرعت عمل مربوط صرفاً بازی نیست مربوط به مسائل تغذیه و چیزهای دیگر هم هست اما به هر حال یکی از مسائل خیلی مهم حتی اگر ما خرابکاریهایی هم در قبل از انعقاد نطفه یا دوران بارداری داشته باشیم میشود جبرانش کرد تا حدود زیادی با کارها و تصمیماتی که به صورت دقیق و صحیح بعد از تولد بچه میبینیم. بچه اگر بازی نکند و زیاد بازی نکند تقویت عضلانی ندارد شما در یک ورزشکار میخواهد کاراته کار بکند کشتی کار بکند وزنهبرداری کار بکند پرتاب نیزه هست پرتاب دیسک هست کدامش را بیشتر قائل هستید که میتواند دیگران را ببرد؟ او که تمرین بیشتری داشته باشد. در کشتی در کاراته کسی که بیشتر شنا رفته باشد بیشتر وزنه بلند کرده باشد عضلات قویتری دارد این آدم آدم قویتری هست کار نیکو کردن از پر کردن است بنابراین اگر ما انتظار داریم که بچهها بدن سالمتری داشته باشند کمتر مریض بشوند عضلات قویتری داشته باشند باید در بازی بیشتری شرکت بکنند و شرکتشان بدهیم باید بیشتر بازی بکنند باید بیشتر تحرک داشته باشند از بدنشان کار بکشند تا قوی بشوند. بچهای که از بدنش کار نمیکشند بدن خمود میشود مثل آدم بزرگها الان شما میبینید کمردرد بیماری شهرنشینی هست ما در روستاها چیزی به اسم کمردرد در خانمها یا آقایان نداریم آنها چون دائماً چه زنها چه مردها از بدنشان کار میکشند. ما در زندگی شهری خانمهایی که مجبور هستند در خانه مقداری کار کنند رختخواب بلند کنند بگذارند سر جایش وزنه است به صورت مرتب این را تکرار میکنند از بدنشان کار میکشند کمتر مریض میشوند تا خانمهایی که مثلاً تقریباً همه کارهایشان به صورت اتوماتیک با ماشین با وسائل امروزی انجام میشود و بدن کار نمیکند. آقایانی که الان در زندگی شهری غالباً کمردرد دارند تیپهای کارمند هستند پشت میز مینشینند بدن کار زیادی نمیکند کمردرد میگیرد ستون مهرهها درد میگیرد چون عضلات ضعیف میشود در بزرگان هم همینطور هست فرقی نمیکند. لذا اگر ما بخواهیم بچه بدن قویتری داشته باشد باید بازی بکند و هر چقدر بازی بکند و از عضلاتش مفاصلش بیشتر کار بکشد به سلامت و قدرت نزدیکتر هست و برای آیندهاش هم خیلی بهتر هست. ما یکی از مشکلاتی که داریم این هست که بعدها مشکلات حرکتی داریم در بچهها در دبستان. در ورزش میبینید یک بچهای راحت یک متر را میتواند بپرد او مثلاً نیم متر هم پریدنش برایش خیلی کار سختی هست یک بچهای فوتبال میخواهد بزند یک ضربه به توپ میزند خیلی فاصله زیادی را طی میکند یک کسی یک ضربه ضعیفی میزند میخواهد بازی بکند. در بازیهایی که قرار است دنبال هم بکنند همدیگر را بگیرند یک نفر میبینی سرعتش بسیار زیاد هست یک نفر با مختصری تعقیب میتوانید او را بگیرد به او دسترسی پیدا بکنید چون این آن موقع که وظیفهاش بازی و بدنسازی بوده هفت سال اول بدنسازی انجام نشده. متأسفانه یکی از مشکلات ما زندگی آپارتمانی هست که همه ما تقریباً به آن دچار هستیم و برای این باید فکر بشود. چون در محیط آپارتمان به دلائل مختلفی محدودیت وجود دارد و بچه باید در حیاط در کوچه بازی بکند و فضا داشته باشد برای بازی تا بتواند آن سلامت بدنیش را حفظ بکند و کمتر مریض بشود. یعنی از آپارتماننشینی داریم میرسیم به حجم بالای بیماری در زندگی شهری چون تحرکات خیلی کم هست کسانی که اطرافشان کوه هست الحمد لله الان محیطهای ما اینجا محیطهای خوبی هست اگر بشود آدم وقت بگذارد بچه به سلامت نزدیکتر هست آب هست کوه هست فضای باز هست میشود بچهها بروند خودشان را تخلیه کنند. برنامه پارک بگذارد برای روزهای تعطیل ایام تعطیل مثل تابستان که هوا گرم هست من خودم این کار را میکنم یک روز در هفته را در بعدازظهر را میگذارم برای اینکه بچهها بروند در فضای باز بازی کنند مثلاً پارک بروند یا حالا خانه فامیل پدربزرگ مادربزرگ در کوچه آنها سر جای خودش اما ما این کار را میکنیم. یعنی همه باجناقها این قرار را داریم ایامی که بچه مدرسهایها امتحاناتشان تمام میشود تا آخر تابستان یک مقدار هم اگر بشود از آنطرف که هوا گرم هست بروند اینها وسط هفته که پارک هم خلوت هست مسائل اخلاقی در پارکها نیست زنها در یک امنیتی هستند خود آدم در یک امنیتی هست راحت بتوانند بازیهایشان را بکنند به خودشان برسنند. یک دو سه ساعتی غروب هم عصرانهای خورده میشود هم به هر حال استراحتی هست تخلیه میشوند همه اعضای خانواده خلوت میکنند با همدیگر، بچهها هم خیلی لذت میبرند از ارتباطاتی که با پسر خالهها و دخترخالهها و بقیه اعضای فامیل پیدا میکنند اگر با آنها باشند، نباشند که خودشان میتوانند بروند بازی بکنند یک مقدار در این فضاها تخلیه بشوند. به هر حال فضای آپارتمانی سمّ است و کافی نیست برای تربیت بدنی بچههای ما و رعایت بهداشت روانیشان و مسائل دیگری که بعدها به آن احتیاج دارند یا در همان موقع به آن احتیاج هست بالا رفتن مهارت کودک هست در برقراری ارتباط با اشیاء بتواند خوب ارتباط برقرار بکند. همین که گفتم مثلاً یک توپ را نمیتواند خوب بزند برای اینکه فرصت نداشته تمرین نداشته که بتواند با یک توپ از نظر پا طوری ارتباط برقرار بکند که وقتی زیر توپ میزند بتواند فضای زیادی قدرت پایش را عضلهاش را به توپ منتقل بکند یا با اشیاء دیگر مثلاً میخواهد یک پیچگوشتی را بگیرد یک پیچی را بچرخاند یا با چاقو میخواهد چیزی را ببرد. یا بچههایی ما داریم 4ـ 5 سالشان هست هنوز نمیتوانند با قاشق ارتباط برقرار کنند چون همیشه خودمان خواستیم دهان بچه بگذاریم و نگذاشتیم آزاد باشد که خودش بریز بپاش داشته باشد حالا غذا را بریزد به جایی که برنمیخورد این کثیفکاری دارد اما بگذارید خودش تجربه بکند که قاشق را چطوری در دهان بگذارد یک مقداری غذا بریزد یا اصلاً همه بریزد. ولی وقتی تجربه ندارد این باعث میشود که ما خودمان دوست داریم غذا دهان بچه بگذاریم خوشمان هم میاید به او بخورانیم بعد این فرصت ندارد که خودش این کار را انجام بدهد یا خودش با پارچ آب بریزد در لیوان لیوان را دستش بگیرد حالا ریخت هم ریخت این مهارت در ارتباط با اشیاء ندارد. بعداً هم یک چیزی میخواهی دستش بدهی نمیتواند درست بگیرد میخواهی بفرستی فردا دنبال یک شیشه نوشابه برای شما از بیرون نوشابه تهیه بکند یا چهار تا شیشه شیر بگیرد بیاورد میبینی که به راحتی نمیتواند این کار را انجام بدهد چون با شیء ارتباط برقرار نمیتواند بکند مدام هم به او گفتی که نکن نکن بعداً هم به خودش اعتماد به نفس ندارد که میتواند این کار را انجام بدهد. تا میگویی میگوید من نمیتوانم خودت بکن 4 ـ 5 سالش هست نمیتواند کفشش را پایش بکند یا نمیتواند خودش از پایش در بیاورد شلوارش را نمیتواند خودش از پایش در بیاورد خودش بتواند بپوشد حالا بعضی از لباسها که والدین باید حتماً کمک بکنند آن یک بحث دیگری هست ولی لباسهای معمولی و راحتی را خودش میتواند یواش یواش این کار را انجام بدهد. بنابراین وقتی بازی میکنند بچهها در ارتباط با اشیاء مهارت پیدا میکنند و این خیلی سرمایه بسیار خوبی است پس دقت کنید که وقتی میگویم بازی یک سرگرمی نیست یعنی همین یعنی دقیقاً اصول اولیه سعادت و سلامت را برای سالهای بعد ما در همین آزادی و بازی داریم. خداوند تبارک و تعالی اینطوری تدبیر و تعبیه کرده در نظام خلقت که با بازی اصول اولیه اخلاقی روانی بدنی و همه چیز در همین بازی تأمین بشود برای بچه کم هزینه است کم مؤونه است فقط باید محیط برایش فراهم بشود. نکته بعد که باز آن موقع هم در بحث آزادی گفتیم تخلیه عصبی هست بچهها فشار دارند باید به هر حال خالی بشود. اگر این انرژیش خالی نشود مریض میشود باید بتواند خودش را تخلیه بکند شما بچههایی که نتوانستند تخلیه بکنند بعضی وقتها شبها میبینید که در خواب داد میزند جیغ میزند در خواب میخواهد انرژیش را خالی بکند. حتی خواب میبیند با یک نفر درگیر هست چون در روز نتوانسته خودش را تخلیه بکند باید بچه بتواند خودش را تخلیه بکند انرژیها هم فرق دارد انرژی ارثی هست یک وقت میبینی پدر مادر پرانرژی و قوی هستند یک بچه پرانرژی دارند مثل خودشان بعد بچه به انرژی خالی کردن زیادی احتیاج دارد. یک کسی میبینی نه پدر مادر آن مقدار انرژی را به بچه ندادند چه از نظر تغذیه چه از نظر وراثت نیاز نیست آنقدر تخلیه بکند ولی به هر حال به خالی کردن انرژیش در هفت سال اول انرژی آنها هم با انرژی ما خیلی فرق دارد. هر چند یک مادری از کار منزل خسته بشود یا یک پدری از کار بیرون خسته بشود اینکه هر روز بلند بشود برود کار بیرون هر روز 8 ساعت 9 ساعت 10 ساعت 12 ساعت 16 ساعت یا یک مادر شما دائماً میبینید در خانه دارد زحمت میکشد همیشه هم دارد کار میکند پس این پرانرژی هست بچه هم همینطور هست. نباید بگوییم بچه چرا خسته نمیشود این کارش هست وظیفهاش هست که این را انجام بدهد و باید هم حتماً انجام بدهد و این انرژی را خالی بکند من الان خودم از نظر بدنی بدن قوی نداشتیم شاید ازدواج والدینمان ازدواج فامیلی بود ما نوعاً بچههای در منزل خواهر برادرها بدنهای ضعیفی داشتیم. ولی وقتی مینشینم گذشته را نگاه میکنم میبینم ما دو تا بیابانی حالا ما اسمش را گذاشتیم بیابانی چون کوچک بودیم مثلاً دو تا بیابانی 500 متری 1000 متری نزدیک خانهمان بود که خودمان را تخلیه میکردیم بعد پدر من من را از کوچکی میبرد چشمهعلی شنا به من یاد میداد اینجا هم چهارچوب بود آبهای کثیف بود میآمدیم هر روز یک لباس در آن پاره میکردیم. بعد کوه بود از آن کوه بالا میرفتیم بعد آن منطقه تا سه راه ورامین بیابان بود و منطقه خانه ما آسفالت شده نبود میرفتیم شنا میکردیم یعنی از صبح که ما در میآمدیم بیرون یعنی آخرین روز امتحان، قرار هم این بود که هر وقت امتحان دادیم چون میدانستیم قبول میشویم با کیف و کتاب و لباس بپریم در آب یعنی همیشه همینطوری بود. یعنی همه کتابها را به آب میدادیم با کیف با لباس هم میپریدیم فقط تنها چیزی که میآوردیم لباسهایمان بود کیف و کتابها را میدادیم به آب ببرد موقعی که کیف داشتیم موقعی که کیف نداشتیم که پدرمان برایمان بخرد یک کش دور کتابهایمان میبستیم ولی به هر حال میانداختیم میرفت در آب میگفتیم آب ببرد. از آن موقع تا شروع سال تحصیلی یک موقع زنگ تفریح یا در مدرسه میدیدیم خبری نیست فرار میکردیم میرفتیم شنا میکردیم در این چشمهعلی از صبح در آب تا غروب تخلیه میکنیم بعد میرفتیم بیابان پیاده ملخ میگرفتیم برای جوجههایمان. ملخگیری شکار ملخ، جمع کردن آنها، آوردن در خانه، در کوه بالا اینطرف آنطرف شیطنت تا شب شب هم مادربزرگمان من بیشتر با او مأنوس بودم میآمد میرفت مسجد و اینطرف و آنطرف سوءاستفاده میکردیم زیرآبی میرفتیم بازی میکردیم و اینطرف و آنطرف صبح هم باز همین بساط بود. بعد تا 13 ـ 14 سالگی انرژی زیاد یعنی کار زیاد بازی زیاد الان من برگردم گذشته خودم را نگاه کنم میخواهم بگویم الان ما چقدر داریم کم میگذاریم برای فرزندانمان تا شد 14 ـ 15 سالمان انقلاب شد شور انقلاب و درگیری و اینها دیگر انقلاب که شد 15 ـ 16 سالگی من رفتم مناطق محروم برای کمک به مستضعفان در منطقه دریا و جاسک. الان که نگاه میکنی به عزیزمان آقای خوشسیرت که ما دوران زیادی جبهه با هم بودیم سنش هم از من بالاتر است ولی هنوز میبینیم که رفتارهای بچگانه داریم یعنی دوست داریم برویم بازی کنیم برویم جایی شیطنت بکنیم هنوز فکر میکنیم تخلیه نشدیم و اگر فرصتی پیدا بکنیم برای اینکه باید تخلیه بکنیم خودمان را میرویم تخلیه میکنیم استخری ورزشی. من قبل از اینکه مصدومیتم زیاد بشود هفتهای سه روز باشگاه میرفتیم ولی باز هنوز انرژی داریم برای این کار، آنوقت فرزندان ما که اصلاً این چیزها گیرشان نمیاید خیلی راحت نیست این فضاها پیدا شدن در همه محلهها نیست همه امکانات نیست. 7 ـ 8 سال جنگ کردن یک کار جدی اینطوری کردستانش بگیر چقدر انرژی میماند در وجود افراد و اصلاً تخلیه نمیشود اینها ناراحتی و گرفتاری میآورد این نه به این جهت است که حالا اگر این فضاها نبود ما بیکار بنشینیم ما باید یاد بگیریم که وقتی را در زندگیمان برای استراحت، تفریح و تخلیه خودمان قرار بدهیم. یک مقداری با لذات خلوت بکنیم یک مقداری آنچه که حلال هست خدا میپسندد و لازم هست. پیامبر شما نگاه کنید رسول خدا جدیترین آدمها از پیغمبر جدیتر نداریم اما میبینید که ساعتهایی را میگذارد مسابقات شرکت میکند مسابقات ورزشی. حضرت مسابقه میگذارد برد و باخت دارند در مسابقه، شما داستان و راستان شهید مطهری را بخوانید پیغمبر با شتر بوده مسابقات تیراندازی داشتند مسابقات اسبسواری داشتند شترسواری داشتند پیغمبر گاهی وقتها میباخته در شرطبندیها گاهی وقتها میبرده وقت میگذاشتند برای این کار و خودشان را تخلیه میکردند. لازم هست اساساً این کار و در زندگیهای ما فکر میکنیم وقت تلف کردن هست بعد که به صورت گرفتاری و بیماری و مشکل عصبی و مشکل عضلانی و قند و اوره و خیلی گرفتاری دیگر خودش را نشان داد حالا مبتلا به قرص میشویم تازه آن موقع هم ما نمیفهم. مبتلا به پزشک میشویم باز هم متوجه نمیشویم که گرفتاری ما از کجاست شما برو در روستا ببین یک همچین مشکلاتی هست اکثر بیماریهایی که هست مال شهر است برای اینکه این تخلیه صورت نمیگیرد جریان کل زندگی را گفتم لازم هم بود بگویم. اما بچه را شما نگاه کنید لااقل بچه باید بتواند بچه هفت سال اول باید دستش را باز بگذاریم و به عنوان یک وظیفه اصلی به این مقوله توجه بکنیم که این باید تخلیه بشود هر چقدر بتواند تخلیه بشود در هفت سال دوم که میخواهی به او بگویی اطاعت یعنی من حرف میزنم آن موقع راحتتر میپذیرد. چون هفت سال دوم هفت سال اطاعت هست وقتی میخواهی بگویی بنشین درس بخوان محدودیت یعنی درس، برو سر کلاس برو مدرسه بنشین تلویزیون این ساعت تا این ساعت، میتواند این را بپذیرد چون هفت سال گذشته کاملاً انرژیش را تخلیه کرده در آن عقده ندارد اذیت نمیشود. الان بچههایی داریم که نمیتوانند والدین میایند میگویند سر درس تا میخواهد شروع بکند مثلاً صدای بچهها را در کوچه میشنود دارند فوتبال بازی میکنند ول میکند اگر ما هم نگذاریم میرود مینشیند یک گوشه کِز میکند. لذا به این مقوله تخلیه عصبی و انرژیهایی که باید حتماً از بدن خارج بشود فکر جدی بکنیم و آن را جدی بگیریم بنابراین اگر آرامش عصبی فرزندمان را میخواهیم باید بچه فرصت تخلیه انرژیهایش را داشته باشد ماندن انرژیها و عدم تخلیه آنها آرامش روانی بچه را به هم میزند. لذا بازی این حکم را هم دارد. حالا هر چه جلوتر میرویم بیشتر این مسئله مشخص میشود که قضیه چقدر جدی هست مسئله تخلیه عصبی بازی اینها آثار فردی بازی بود حالا برویم سراغ آثار اجتماعی بازی. در مورد آثار اجتماعی یکی از آثار اجتماعی بازی مسئله برقراری ارتباط با دیگران هست گفتیم از 3ـ 4 سالگی بچهها یاد میگیرند که با دیگران بتوانند بازی بکنند و اگر دائماً محدود باشند و ما مدام بترسیم اگر با این بچه بازی بکند چه میشود با آن بچه بازی نکند با هم دعوایشان نشود بچهها باید با همدیگر دعوا بکنند اصطکاک منافع دارد. بچه از 3 سالگی گفتیم چیزی را به نام من یا خود پیدا میکند همانطور که جلوی شما میایستد و بدیهیترین چیزها را انکار میکند. خیلی راحت نافرمانی میکند و از این نافرمانی من خودش را دارد تثبیت میکند و چیزی به نام شخصیت را دارد به اثبات میرساند و باید هم اینطوری باشد. والدین باید اجازه بدهند که بچهها به آنها پیروز بشوند بچهها به آنها غلبه کنند لذت پیروزی به والدین و بزرگترها و به کرسی نشاندن حرفشان را ببرند تا این تثبیت شخصیت صورت بگیرد همین که اینطوری هست در مقابل افراد دیگر هم همینطور هستند. در مقابل افراد دیگر هم دوست دارند که اینطوری باشند به هر حال با همدیگر اصطکاک پیدا میکنند دعوایشان میشود زد و خورد دارند آسیب میزنند آسیب میینند و این هم لازمه کار هست نه آن آسیبهای جدی، گفتم بچه در غیر از دو مورد به هیچ وجه ما نباید جلویش را بگیریم. مورد اول مقوله‌ای که با حقوق دیگران سروکار دارد مثلاً به زور میخواهد برود اسباببازی را از یک نفر بگیرد که مال او هست باید بفهمد که او برای خودش حقوق دارد باید بفهمد که این مال آن بچه هست و این حق ندارد که تجاوز کند به حریم این بچه، بچه در خانه خودش یک حقوقی دارد که در خانه دیگران ندارد. در خانه خودش یک حقوقی دارد که باید آنها رعایت بشود حریم برای خودش قائل هست آنجا اگر یک کسی را بزند به خاطر اینکه دست به اسباببازیش زده یا در حریمش آمده مقوله شخصی خودش هست اما وقتی خانه دیگران میرود قلدری نباید بکند. آنجا وقتی رفت باید به او بفهمانیم که این حریم این بچه هست و تو باید کوتاه بیایی چه در مورد یک بچه حقوق دیگران چه در مورد مسائل دیگر با آزادیهای دیگران سروکار داشته باشد با حقوق دیگران سروکار داشته باشد ما بگوییم حالا بچه آزاد باشد نه. در خانه خودمان چرا اما همه جا نمیتوانیم به بهانه اینکه بچه باید بازی بکند و آزاد باشد حقوق دیگران را زیر پا بگذاریم و دیگران هم یک حقوقی دارند این یک مورد است و یک مورد هم مسئله خطرها است خطرهای جدی که ممکن است سلامت آنها به صورت جدی به خطر بیندازد. مثلاً چرخ گوشتی هست چاقویی هست بیموقع شیشه هست پرتگاه هست که امکان خطر هست آنجا هم محکم باید جلویش بایستیم و نگذاریم شیطنت بکند در غیر از این دو مورد در بقیه موارد بچه باید آزاد باشد و تا به این استعدادهایی که گفتیم برسد. بنابراین در بازی، رفتار با دیگران را یاد میگیرد یکی اینکه ارتباط برقرار کردن، بتواند برود با یک نفر حرف بزند میایی با هم بازی بکنیم بیا با هم این بازی را بکنیم دیدید بعضیها با هم تعارف دارند و رودربایستی دارند یک گوشه کِز میکنند یواش یواش یخهایشان آب میشود و شروع میکنند به ارتباط برقرار کردن این مهم است. پس برقراری ارتباط و بعد نحوه رفتار با دیگران چون آن کسی هم که در مقابل خودش هست مثل خودش یک بچه هست مثل خواستههای این بنابراین یاد میگیرند که چطوری با همدیگر کنار بیایند در بازی، اصطکاک پیدا میکنند اما با هم چفت میشوند یواش یواش میتوانند با همدیگر کنار بیایند و حقوق همدیگر را رعایت بکنند. اصول زندگی را در بازیهای اجتماعی یاد میگیرند در ارتباط با دیگران یاد میگیرند رعایت حق و حقوق دیگران و مسائلی از این قبیل، انضباط اجتماعی را یاد میگیرند نظم و قانون را یاد میگیرند در بازی که کجاها باید چکار بکنند و کجاها باید چکار نکنند. مثلاً یک بازی اجتماعی دارند بازیها همه قوانین دارد مثلاً میخواهند منچ بازی کنند مثلاً میخواهند دنبال هم میگذارند بازی کنند میگویند سوختی یعنی باید بروی کنار، قانون بازی میگوید که تو حق بازی نداری برو کنار، این یاد میگیرد احترام به قانون را. این یاد میگیرد که مقررات داشتن یعنی چی این یاد میگیرد جلوی طبیعت را گرفتن یعنی چی کیلویی بار نیاید بعضی بچهها هستند چون بد بار آمدند یا بازیهای اجتماعی کمتر کردند یا از اول با بچهها خوب انس نداشتند بعداً که بیموقع وارد بازیهای اجتماعی میشوند میبینی که همه چیز را به هم میریزند. تا به آنها میگویی سوختی بازی را خراب میکند نمیتواند حقوق دیگران را رعایت بکند انضباط را رعایت نمیکند ادب را رعایت نمیکند به هم میریزد ولی بچهای که یاد میگیرد از کوچکی با دیگران ارتباط برقرار بکند نظم و قانون را یاد میگیرد مقررات را یاد میگیرد که این بازی یک مقرراتی دارد. مثلاً سنگ و لیلی میخواهد بازی بکند این سنگ را که میخواهیم بیندازیم مثلاً باید این سنگ اول در خانه شماره یک باشد بعد برود در خانه شماره دو بعد برود در خانه شماره سه، پایت روی خط نباید برود باید یاد بگیری این مقدار را بتوانی بپری اگر نپری سوختی و مسائلی از این قبیل، باید یاد بگیری که فلان چیز را پرتاب میکنی به تو نخورد اگر به تو بخورد تو باختی باید کنار بروی. اینها یواش یواش مقررات بازیها به اینها انضباط و جلوگیری نسبت به خودشان و غلبه بر نفس و مبارزه با نفس را به آنها یاد میدهد که یاد بگیرند یکسری جاها باید کوتاه بیایند یکسری جاها باید به طبیعتشان نه بگویند به احترام قانون یا قوانینی که جمع حکم میکند یا قوانینی که مافوق حکم میکند به هر حال باید باید کوتاه آمد. در همین بازیها هست قوانین زندگی هست در واقع قوانین بازی یاد میگیرند اگر الان هم ما خودمان دقت بکنیم میبینیم که خیلی از کارهایمان همینطوری هست همان بازیهای کودکانه هست فقط یک شکلی به آن دادیم برایش مقررات درست کردیم. مثلاً شما بازی فوتبال بزرگان را نگاه کنید همان است مگر فرقی میکند با بازی بچهها، همان بازی فوتبال بزرگان، این المپیک جهانی میلیاردها دلار خرج این میشود ولی همه بازی و مقررات است، کدامشان نیست؟ تمامشان در آن مقررات است و باید باشد داور میگذارند خطاگیری دارند اخراج دارند و خیلی مسائل دیگر. در مسائل کاری هم همینطور در تجارت در خرید و فروش در کار اداری در هر چیزی شما میبینید همین هست یک نظم و قوانینی دارد که شخص یواش یواش در همان دوران بازی یاد میگیرد که اینها را رعایت بکند. مسئله بعد برخورد با مشکلات هست شما نگاه کنید بچهها وقتی شروع میکنند بازی کردن وقتی میگویند سوختی، یک مشکل است نمیتوانی بازی بکنی باید بتوانی این مشکل را تحمل بکنی تا نوبتش بشود صبر کردن تحمل کردن تا اینکه نوبتش بشود یکبار دیگر امتحان بکند. فوتبال بازی میکنند بازیهای جمعی میکنند با مسائل روبرو میشوند تیمشان میبازد کِز میکنند یک گوشه که اینبار باختیم هفته بعد دوباره با شما بازی میخواهیم بکنیم اینها هم خیلی جدی هستند در این مقوله به عنوان مسئله اساسی زندگیشان همین هست که تیم ما شکست خورد هفته بعد میتواند دوباره موفق بشود ببرد نبرد. یا مثلاً دو گروه هستند مثلاً آن کسی که در آن گروه از همه بهتر بازی میکند یک روز نیامده حالا میخواهند چکار بکنند با این مشکل چطوری روبرو بشویم که او نیامده حالا ما باید جلوی حریف بتوانیم مقاومت بکنیم و صبر بکنیم. یا مصائب و مشکلاتی که در بازیها به هر حال هست بچهها یاد میگیرند که با این مشکلات و مصائب چطوری برخورد بکنند با مقاومتهایی که حریف در مقابل آنها انجام میدهد این مسئله است مخالف داشتن یعنی شخص یاد میگیرد در میان انسانها کسانی هستند که ولو در ساعتهای دیگر با آنها رفیق و دوست هستند یک ساعتهایی مجبور هستند جلویشان بایستند در بازیها و مخالفشان باشند. معنای ارتباط با دیگران و کسی که شکست تو را میخواهد زمین خوردن تو را میخواهد این را میفهمد یعنی چی و بتواند با او این کار را انجام بدهد و بتواند بعد از بازی قضیه را فیصله بدهد و با هم دوست باشند و مهربان باشند. این اصول کارهایی که باید در زندگی اجتماعی برای بعد عمل بکنند در همین بازیها یاد میگیرند که یک کسی هست یا کسانی هستند که میخواهند من را شکست بدهند در بعضی از بازیهای جمعی یک به چند است یک نفر باید بتواند این مسیر را طی بکند چند نفر میخواهند این کار را نکند. و میفهمد که یک عدهای با او مخالفت میکنند و میخواهند او را زمین بزنند و میخواهند او را از دور خارج بکنند میخواهند او را شکست بدهند او این مسئله را خوب درک میکند بنابراین روحیه حل مشکلات را یاد میگیرد با مشکل روبرو شدن با مقاومت دیگران روبرو شدن و مسئله تحمل دیگران این مقوله مقوله مهمی هست. در سیر و سلوک کسی که نمیتواند دیگران را تحمل بکند همیشه شکست میخورد مردی که نمیتواند همسر و فرزندانش را خوب تحمل بکند به بداخلاقی و فشار قبر و گرفتاری بعدی دچار میشود زندگیش هم تلخ میشود خانمی که نمیتواند اینقدر بلوغ ندارد که بداند ازدواج کردن یعنی چی. فردا سر یک پفک و سر یک جعبه شیرینی و سر یک شام با هم دعوایشان نشود بداند بچه داشتن یعنی چی مثلاً خانمی داریم که بچه را به شدت کتک میزند چون یاد نگرفته با نیروی مخالف روبرو بشود میخواهد او را ساکت بکند او را میزند نمیتواند با بچه کنار بیاید نمیتواند بچه را تربیت بکند بلوغ ندارد بچه به شدت کتک میخورد. یا نهایتاً بچه معتاد بار میاید یاد گرفته شبها قبل از خواب یک چیزی به بچه بخوراند که بچه تخت بخوابد چون خانم حوصله ندارد نصف شب چند بار از خواب بلند بشود بچه را شیر بدهد یا تحمل بیداری را ندارد بچه را مریض میکند و مسائلی از این قبیل. بنابراین بچهها روحیه تحمل دیگران را در همین بازیها یاد میگیرند که یک نیروی مخالف یا چند نیروی مخالف را چطوری تحمل بکند و حوصلهاش زیاد بشود چون انسان به میزان مخالفتی که با او میشود و به میزان مقاومتی که میکند میتواند روح قوی بسازد و بعدها شاد بشود. یعنی مسائل زندگی که از اطراف به او هجوم میاورند نتوانند او را به زانو در بیاورند، چه کسی میتواند اینطوری باشد؟ کسی که قبلاً تمرین مخالفت دیدن را و مخالف دیدن را و تحمل مشکلات را و تحمل دیگران را کرده باشد کسی تحمل نکرده باشد تا به او میگویی بالا چشمت ابرو است شروع میکند کز کردن و گریه کردن قهر کردن، نمیتواند. نه لیاقت همسری دارد نه لیاقت پدری دارد نه لیاقت مادری دارد نمیتواند اگر به بچه بگویی فلان کار را نکن بچه بکند زود فشار طرف بالا میرود چرا من گفتم که این کار را نکن کردی بدون اینکه توجه بکند که بچه به شکست دادن والدین احتیاج دارد. یک چیزی در خانه میخواهد بشود نکرده خانم به هر دلیلی نتوانسته بکند دلیلهای موجه هم برای خودش دارد که آن کاری که آقا انتظارش را داشته نشده لباسش اتو نشده میخواهد برود بیرون هنوز لباسش آماده نیست تمیز نیست فلان چیزش آماده نیست نشده که نشده، داد زدن فریاد کردن زندگی را تلخ کردن این ندارد. وقتی ما این کار بکنیم ما قطعاً گناه کردیم و زندگیمان را هم تلخ کردیم با عربدهکشی و جیغ و داد کردن و قهر کردن که زندگی درست نمیشود این برای این هست که ما این تحملها را قبلاً نکردیم مخالف ندیدیم کسی در پوزمان نزده جلویمان نایستاده همیشه حرف خودمان جلو رفته. حالا که آمدیم در صحنه زندگی میبینیم پدر مادری که این همه به ما انس دارند علاقه دارند خواهر و برادران با آنها نتوانستیم سازگاری کنیم حالا که میخواهیم برویم منزل همسر یا آقایی که میخواهد همسر خانه بیاورد نمیتواند، میخواهد حرف خودش باشد و گرفتاری درست میکند. همین روحیه انتقام داده شده به بچه، بچه در هفت سال اول یعنی سلطان حضرت فرمود هفت سال اول هفت سال سلطنت بچه است یعنی تو باید محکوم باشی او حاکم است و او دستور میدهد و کسی که عادت نکرده حرف بشنود عادت نکرده دیگران را تحمل بکند عادت نکرده با مشکلات و مصائب روبرو بشود و این قضایا را حل بکند بچه را میزند. میگوید یعنی چی بچه غلط کرده به من حرف بزند بچه بیخود کرده من به او گفتم فلان کار را نکن کرده فکر میکند این تربیت هم هست لذا بچه را خفه میکند استعدادهایش همه را له میکند و نمیگذارد شکوفا بشود یعنی در رفتار با بچه هم مستبد و مستکبر در خانه بار میاید هر جای دیگر هم میرود همین وضعیت هست. بنابراین باید اجازه بدهیم همانطور که این مقوله در زندگی همه ما هست ببینید چقدر خدا ما را در فشار میگذارد در امتحانات مختلف میگذارد برای اینکه ما باید قوی بشویم(اِنَّ الله لَیَتَغَذی عَبدَهُ المُؤمِنَ بِالبَلاء کَما تَغَذِی الوالِدَتُ وَلَدُها بِاللَبَن) خداوند تغذیه میکند بنده مؤمنش را با بلاها همانطور که مادر فرزندش را با شیر تغذیه میکند. ما تا سختی نبینیم که شادی را نمیتوانیم بفهمیم چیست قدرت روحی را نمیتوانیم بفهمیم چه هست لذت بردن از زندگی مسالمتآمیز داشتن با دیگران را نمیتوانیم درک بکنیم بنابراین ما باید اجازه بدهیم بچهها با این مصائب و مشکلات روبرو بشوند. بچه را بزنند تحویلش نگیرند شیء را از او بگیرند بتواند بفهمد که از او گرفتن یعنی چی از او گرفتن اسباببازیش خراب شده بازی راهش ندادند تحویلش نگرفتن یا بازی کرده شکست خورده یا مسائلی از این قبیل. برای همین هم بچههایی که معمولاً در همین محیطها بار میایند در آن تعارض هست تعارضهای مثبت هست در آن میدان امتحان و آزمایش زیادی هست فضا هست برای درگیریهای مثبت فضا هست برای امتحانات اینها معمولاً آدمهای قوی بار میایند در زندگی همه چیزشان بعداً خوب خواهد بود چه زن و چه مرد. آنهایی که نازپروده هستند و کمتر در مقابلشان مخالفت شده اینها بعداً نه پدر مادر موفقی خواهند بود نه همسران موفقی خواهند بود نه در اجتماع آدمهای موفقی خواهند بود بتوانند کار بکنند من الان در این دو سه ماهه چند مورد داشتیم خانم آمده میگوید میخواهم طلاق بگیرم چون شوهرم نمیخواهد کار بکند میگوید من کار نمیکنم. چند وقت پیش یک خانمی آمده بود با دو تا بچه میگفت شوهرم نمیرود سر کار میگوید من نمیخواهم کار بکنم بیشتر ترجیح بدهد در خانه بخوابد یا برود ولگردی بکند روحیه اینکه بلند بشود برود یک جایی کار بکند و تن بدهد به مخالفت صاحبکار وظیفه، ساعت کاری، نظم در کار ندارد. آدمهایی میشناسم آدمهای خوبی هستند متدین هم هستند مذهبی هم هستند اصلاً آدمهای خیلی ضعیفی هستند در محیط کار برایش کار جور کردیم آنجا فرستادیمش نه به من گفتند که ما بعضی وقتها خارج از ساعت کاری هم احتیاج داریم باید بایستی من تحمل ندارم قیچی، بیکار، زن و بچه از آنطرف در فشار خودش دارد اینطوری حرص و جوش میخورد. چون یاد نگرفته غرغر صاحبکار را بشنود قبلاً تمرین نکرده مخالفت دیدن را، بعداً شوهر موفقی هم نیست نانآور موفقی هم نیست در وظائف بالاتر که باید مؤونه بیشتری بپردازد مثل تغذیه تأمین عاطفی آنجا که خیلی ضعیف هست در تأمین معنوی هم ضعیف هست میخواهد یک کلاس بیاید حال ندارد یک نوار گوش بکند حال ندارد. من یک آقایی را دیدم فقط به خاطر اینکه حاضر نبود مسائل مربوط به روابط زناشویی را یاد بگیرد تنبلی میکرد زنش را از دست داد میامد گریه میکرد گفتم گریه که کار درست نمیکند تو باید وقت میگذاشتی اینها را یاد میگرفتی و این مسائل را عمل میکردی نکردی نمیتوانند زن و بچه با تو زندگی کنند. میگوید من دوستشان دارم میگویم دوست داشتن کافی نیست رفتارت رفتار زننده و زشتی هست رفتار به دردنخوری هست تو باید رفتارت را تمرین بکنی تو نشدی والدینت تو را بد بار آوردن الان 40 سالت شده نمیتوانی یک ذره فرزندت را تحمل بکنی نمیتوانی یک ذره همسرت را تحمل بکنی. به کوچکترین بهانهای عربدهکشی میکنی نعره میزنی کار را خراب میکنی همه فامیل از دستت ناراحت هستند همه میگویند این آدم خشنی هست چون در مقابلش مخالفت نکردن تا والدین یک چیزی میگویند میپرد به جان پدر مادر تا برادرانش یک چیزی میگویند همینطور تا فک و فامیل میگویند با آنها قهر میکند و قطع ارتباط میکند یا تهدید میکند نمیخواهی بیایی بنشینی. یعنی اگر کسی در مسائل این چنینی نتواند مسائل خودش را حل بکند و با مشکل روبرو بشود بعداً در تأمین عاطفی قطعاً شکست خواهد خورد در تأمین معنوی هم شکست خواهد خورد سرمایهگذاری معنوی نمیتواند برای زن و فرزندش بکند عرضه ندارد برای زن و فرزندشی خوراک معنوی ببرد و آنها را تغذیه بکند. اعتماد به نفس یاد میگیرد بچه مسئولیتپذیری یاد میگیرد در بازی به او مسئولیت میدهند میگویند این قسمت زمین مال تو است موظف هستی نگذاری کسی جلو بیاید یا اینجا تو باید حفاظت بکنی دروازه را تو باید نگه بداری یا بازیهای دیگر که باید بکند یاد میگیرد مسئولیت قبول بکند یاد میگیرد که برای خودش کسی باشد. مسئول بودن را یاد میگیرد مسئولیتپذیری، میداند که باید جواب بدهد به او میگویند چرا، نباید، این را میفهمد نه اینکه فردا تا بزرگ شد به او بگویند این کار تو اشتباه بود برود قرص بخورد خودش را بکشد که چرا یک کسی با من اینطوری حرف زده. ما بچه داشتیم آمده سربازی با چه خفتی ده دفعه در رفته دوباره او را آوردند بالاخره یک ماه مانده به آخر سربازیش تحمل نکرده دوباره فرار کرده وقتی فرار بکند چقدر اضافه خدمت میاید ما سرباز داشتیم اعلام کردند یک ماه به مدت سربازی اضافه شد دوران جنگ، اعلام کردند یک ماه به مدت سربازی اضافه شد از بالای برج خودش را انداخت پایین خودکشی کرد. یک ماه نمیتواند بایستد از پدر مادرش دور باشد رعایت حقوق دیگران که توضیح دادم دفاع از حقوق خود در بازیها یاد میگیرد از حقوق خودش دفاع بکند اگر به او گفتند تقصیر تو است اگر تقصیرش نبود بتواند بایستد و بگوید نه حرف زدن یاد میگیرد و همکاری و تعاون. یعنی همگی با هم یک کاری را باید انجام بدهیم در بازیهای جمعی همگی یک وظیفه داریم باید هر کدام به همدیگر کمک بکنیم تکروی ممنوع کمک کردن به همدیگر الان در بازیها شما تحلیلهای مسابقات فوتبال نگاه بکنید مثلاً میگویند این شخص چون میخواست تکروی بکند و به موقع پاس نداد اگر پاس میداد گل شده بود نشد تیم شکست خورد. تکروی نباید بکنند بازی جمعی هست و روحیه تعاون و همکاری را یاد میگیرند کمک کردن به همدیگر، به هر حال والدین هستند که با شناخت دقیق فرزندانشان و با به کارگیری به موقع استعداد بچهها میتوانند اینها را برای زندگی آینده آماده بکنند. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.