جلسه 018 - تربیت کودک
شماره جلسه
18
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
7
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - تربیت کودک

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. بحث امروزمان در تربیت کودک در هفت سال اول بحث داستانگویی یا داستانسرایی هست قصه و داستان یکی از وسائل عمومی تعلیم و تربیت هست. همه انسانها اعم از کودک و بزرگسال فطرتاً علاقهمند به داستان هستند کنجکاو هستند خداوند طوری خلقشان کرده که در پی کشف حقایق هستند. داستان یکی از وسائل بسیار خوب برای خواندن هست. فقط اختصاص به کودک ندارد که بچهها از قصه خوششان میاید، نه بزرگترها هم داستان و قصه را دوست دارند میپسندند مطالعه کنند و ماجرایی را تعقیب بکنند و برای همین هم قرآن کریم با توجه به این وضعیت فطری انسانها که همه فطرتاً علاقه به قصه و داستان دارند. مهمترین تعالیم خودش را در داستانها گنجانده داستانهای خیلی زیادی داریم داستان آدم (ع)، شیطان، هابیل و قابیل، نوح، 25 پیغمبر داریم که همه داستانشان ذکر شده داستان و قصه داریم قصه تعبیر قرآنی هست جمعش قصص میشود ذکر شده علاوه بر آن داستانهای دیگری هم هست که مربوط به انبیاء نیست. ولی باز ذکر شده به هر حال یک وسیله عمومی هست همه قصه و داستان را دوست دارند قرآن میفرماید چند بار تأکید کرده که ما اصرار داریم برای مخاطبین خودمان یا خود پیغمبر قصه و داستان بگوییم داستانهای حقیقی و مؤثر، این تعریفی هم که از قصه کردند که قصه یعنی داستانی که واقعیت ندارد. ولی داستان چیزی هست که واقعیت دارد غلط است. چون قرآن همه آن چیزهایی که واقعیت دارد را به عنوان قصه ذکر میکند. میفرماید که (وَ كُلاًّ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وَ جاءَكَ فِي هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِكْرى‏ لِلْمُؤْمِنِينَ). ما برای تو داستان انبیاء قبل از خودت را ذکر میکنیم تا به تو آرامش قلبی بدهیم به قلب تو اطمینان بدهیم و در همین قصهگویی هم حق روشن و آشکار میشود و این قصه هم موعظه هست. یعنی اثردهی اینطوری دارد و یک یادآوری و تذکری برای مؤمنین هست آثار قصه را میگوید جنبه سازندگی قصه را دارد ذکر میکند که هم موعظه هست در داستان و هم یادآوری و تذکر هست. بحث بعدی در مورد آثار قصه است. قصه یک تیغ دو دَم هست که هم میتواند آثار بسیار مخرب و تباهکنندهای داشته باشد هم آثار مثبت و سازندهای داشته باشد، یعنی یک ابزاری هست مثل تلویزیون مثل عکس مثل هنر خنثی هست بسته به این هست که چه فکری چه اندیشهای او را بخواهد استخدام بکند با چه هدفی. بعضیها میروند سراغ این وسائل مثل تلویزیون، سینما، تئاتر از اینها حقیقتاً به عنوان یک وسیلهای در بسط فضیلت استفاده میکنند بعضیها هم میروند سراغ اینها از اینها در بسط فساد و انحراف و خدافراموشی و مسائلی از این قبیل استفاده میکنند حالا ما اثرات مثبتش را ذکر میکنیم کاری با آثار منفیاش نداریم. میخواهیم در راه هدفی که خودمان در تربیت فرزندمان دنبال میکنیم از قصه و داستان استفاده کنیم یکی از آثارش این هست که قصه یک سرگرمی است یک تفریح هست که هم وقت را پر میکند و هم یک جذابیتی دارد شیرینی دارد تنوع ذائقه در آن هست و این اثر عمومی همه قصهها هست. هر باری که بخواهد داشته باشد این را دارد که انسان یک مدتی از حال و هوای زندگی در میاید و دلش را میسپارد به ماجرای قصه، شما در فیلمها هم که خودش نوعی قصه هست ولی جهات سمعی فقط نیست بلکه جهات بصری هم دارد باز میبینید شخص همین کار را میکند. یعنی خودش وقتی میخواهد به سریال توجه بکند دل خودش را میدهد و تا یک مدتی از حال و هوای زندگی در میاید خیلیها هم به عنوان یک مُسکن از آن استفاده میکنند پرداختن به تلویزیون، پرداختن به سریالها، فیلمهای سینمایی همینطوری هست که انسان خودش را میسپارد و یک مدتی دوست دارد حال و هوای خودش را فراموش کند از آن حال و هوا در بیاید. بنابراین یک نوع تفریح و استراحت و سرگرمی محسوب میشود ولی از آن مسأله مهم که بگذریم دوست داشتم این جلسه را کلاً به همین یک بحث اختصاص میدادم در مورد آثار تفریحی و سرگرمی قصه و اینکه ما باید با این مسأله چطور برخورد کنیم. اما وقتمان خیلی کم هست نمیرسیم که خیلی مبسوط وارد موضوعاتمان بشویم از این مسأله که بگذریم یکی از آثار مثبت قصه آموزش هست یعنی ما میتوانیم در قالب قصه مطالبی را آموزش بدهیم مثلاً میخواهید نماز را یاد بدهید یا اسامی چهارده معصوم را یاد بدهید یا اصول دین را یاد بدهید. میبینید که در قالب قصه میتوانید از این وسیله استفاده کنید این صرفاً آموزش است یا فرض بفرمایید یک مسأله ریاضی یا نجومی یا جغرافیایی را طبیعی در قصه بگذارید و یاد بدهید مثلاً کارتونهایی هست که معلم با شاگردانش میروند کوه تفریح ضمن اینکه داستان هست. بعد معلم ضمن اینکه مخاطب دارد این را میشنود یا هم میبیند و هم میشنوند تعقیب میکند که مثلاً معلم بچهها را کوه برده موزه باستانشناسی برده یا موزه نجوم برده این چیزها را به بچه یاد میدهد این تعریفها را میکند خودبهخود آموزش هست. به غیر از مورد آموزش مسأله پرورش اخلاقی و معنوی هم یکی از آثار قصه و داستان هست صرفاً آموزش یک مطلب خشک نیست بلکه میتوانیم اساساً شکل بدهیم به روح مخاطب خودمان، علتش هم این هست که شخص دلش را میسپارد در قصه، وقتی شما دارید تعریف میکنید. شما اگر فیلمهای سینمایی را سریال را دقت کنید چون اینها از اثر شگفتانگیز قصه یا سریالی که به صورت سمعی و بصری عرضه میشود خبر دارند برای همین که تأثیر بگذارد شما فرض بفرمایید ساعت 10 رادیو را باز کنید قصه شب را گوش کنید یا قصه ظهر جمعه را گوش کنید یا شب بخیر کوچولو را گوش کنید میبینید که مؤثر هست اثر میگذارد. شخص وقتی دلش را میدهد آمادگی دارد که شکل بگیرد گوینده فقط دارد از طریق صدا با مخاطب ارتباط برقرار میکند یا تلویزیون یا سینما یا تئاتر از تصویر هم که اثرش را خیلی بیشتر میکند کاملاً دارد مخاطب را تحت تأثیر قرار میدهد لذا انسان دلش را میدهد. در این دلدادگیها هست که خیلی بلا سر قلب انسان میاید و خیلی شکلهای قشنگی ممکن است بگیرد همین جا بد نیست بگویم که از نظر قرآن کار سمعی و بصری بهتر از کار بصری هست که این را قرآن اصرار دارد سیره اهل بیت هم این را نشان میدهد که اصرار دارند ما با تصویر آموزش ببینیم نه فقط صرف شنیدن. مثلاً هر وقت به حضرت میگفتند ما چطوری وضو بگیریم حضرت نمیگفته که دستتان را بشویید تا سر انگشتانتان، رسالهای نمیگفته میگفته آب بیاورید من برای شما وضو بگیرم نمایش میدادند شکل میکشیدند خیلی وقتها دوست داشتند تصویر باشد ترجیح هست در آموزش، امروزیها هم الان میگویند که اثر تصویر تا 70% قویتر هست از اثر صوت. اما به هر حال داستانهایی که فضائل اخلاقی مختلف را مثل راستگویی، امانتداری، مهربانیها، انساندوستیها، عفو، بخشش، ایمان، ایثار، عشق به خدا، این فضائل را دارند نقش بسیار سازندهای در شکلگیری شخصیت مخاطب به ویژه کودک را ایفا میکنند. داستانها الگودهی خوبی دارند یا حتی الگودهی بد، به هر حال از جهت مثبتش الگوهای خوبی را معرفی میکند برای یک مخاطب و یک کودک و انسان میتوان با همین الگوها میتوانند زندگی کنند همیشه جلوی چشم انسان قرار دارند مثل داستانهای قرآن که زیاد داریم. الگوهای خوب، بد، هابیل، قابیل، نوح، مخاطبینش، طالوت و جالوت و مسائلی از این قبیل. چهارمین اثر قصه که اگر سرگرمی و تفریح هم اضافه کنیم تقویت خیال میشود یکی از آثاری که قصه دارد این هست که خیالپردازی به معنای مثبتش را در کودک ایجاد میکند و رشد میدهد خیال هم تأثیر زیادی در خلاقیت دارد تا خیال تقویت نشود خلاقیتی وجود ندارد. چون بسیاری از اختراعاتی که میبینید معلول خیال هست یعنی اول آرزو و خیالش میاید بعد شخص بر اساس آن خیال شروع میکند به کارهایی در خارج انجام میدهد تا به یک موفقیتی دست پیدا کند. بنابراین ما به این رشد خیال در کودکانمان احتیاج داریم البته زیادهزوی هم نباید بشود که بچه شخصیتش خیالپرداز بشود گاهی وقتها شما بچههای 5/2 ساله 3 ساله به بالاتر را میبینید که در خانه خودش با خودش حرف میزند یک کارهایی را با خیال انجام میدهد. مثلاً به صورت خیالی میرود در مغازه جنسی را میخرد میاورد یا با عروسکش یک بازی کامل میکند یا با اسلحهاش یا با ماشینی که شما برایش خریدید حرفهایی میزند یا حتی گاهی وقتها شما را هم مشارکت میدهد میگوید بیا با هم برویم از مغازه چیزی بخریم بیا با هم سوار اسب بشویم بیا با هم بجنگیم. این مقدار هیچ ضرری برای کودک ندارد کودک احتیاج دارد به این مقدار خیالپردازی هیچ اشکالی هم ندارد زیادهروی نباید بشود که شخصیتش به جای اینکه توجه به واقعیتهای خارجی داشته باشد دائماً یک گوشهای بنشیند و با خودش حرف بزند و از ارتباط جدا بشود، بله از این جهت چیز خوبی نیست. قبل از اینکه خیلی کلی اشاره کردیم به آثار قصه، چندتا هشدار و نکته مهم هست در مورد قصهها که باید توجه کنیم اولین مسأله این هست که بدانیم داستان را وقتی داری برای بچه میگوییم موقعی که خودمان داریم برای بچه تعریف میکنیم داستان نباید مسائل غلط و موهوم در آن باشد. مثلاً در مورد غول بگوییم و بچه بترسد یا بعدها خیالبافی بکند یکطوری اثر بگذارد که این شخص دائماً احساس کند که یک غولی دارد تعقیبش میکند مثل بعضی از فیلمهای جنایی و فیلمهایی که ترسناک هستند بعضیها روی اینها کار میکند. فیلمهایی میسازند که ترسناک باشد به قدری قوی کار میکنند یا داستان به قدری قوی تدوین شده که شخص ممکن است یکسره در خانه بترسد حتی داستانی که در رابطه با حیوانات هست یا فیلمهایی که در رابطه با موجودات، قدیم حتی که الان اصلاً نسلشان نیست پارک ؟؟؟ژیوراستیک را شما نگاه کنید یکطوری بافته شده که میتواند ترس زیادی را در شخص ایجاد بکند. شخص در زندگی شهری که اصلاً خبری از جنگل و حتی خبری از حیوانات ما قبل تاریخ هم نیست فکر بکند که الان یکی از آنها در اتاقش هست به خیالبافی و افکار موهوم برسد باید داستان از این چیزها نداشته باشد اینها خوب نیست. فیلم یا داستان به خصوص برای بچه مخاطبینی که کم ظرفیتتر هستند و پذیرششان هم خیلی بیشتر و عمیقتر هست نباید باشد فیلمها این چیزها را نباید داشته باشد یا مسائلی که غلط است مثل شانس، این شانس آورد شانسش اینجا اینطوری گفت، این خوششانس بود. نه چون بچه از واقعیت دور میشود یعنی خیلی وقتها به جای اینکه اسباب و علل طبیعی یا ماوراءالطبیعی مثل خداوند تبارک و تعالی، دعا و معنویت را ببیند میگوید شانس است اینطوری هست این شانسش خوب بود و ما بدشانس هستیم این باعث میشود که تنبل، خیالباف، کمکار بار بیاید. انسانی که یکسره با شانس سروکار داشته یا مسائل خرافی، مسائل خرافی زیاد هست در همه فرهنگها هست کمابیش مسائل خرافی دارند و اینها نباید باشد فرض بفرمایید که جارو را پشت و رو بگذارید دستش پایین باشد در خانه دعوا میشود یا این سه تفاله چای روی چایی آمده نشان میدهد که الان سه تا مهمان میاید. این یک تفاله درازتر است این مهمان قدبلندتر است میاید چیزهای خرافی، یا مثلاً عدد سیزده نحس است این خوب نیست یا در مورد رنگها بعضی وقتها قضاوتهای نابهجا و غلط میشود و مسائلی از این قبیل زیاد هست افراد خرافه زیاد دارند. مثلاً عطسه کردیم صبر آمد کار را انجام ندهیم داستان نباید از این چیزها داشته باشد بدآموزی خرافی، ایجاد روحیات خرافی، غلط یا موهوم یا ترسناک در آن نباشد چون همه اینها شکلدهی به فکر دارند و اخلاق را هم تغییر میدهند روی اخلاق اثر میگذارد. چون انسان وقتی خرافات را میگیرد این باورش میشود بعدها در مورد این مسائل قرار میگیرد عکسالعملهای تندی ممکن است نشان بدهد. چون یک همچین چیزی اتفاق افتاد پس من بدبخت و بیچاره میشوم. نکته بعد این هست که داستان تأثیرگذاریاش به صورت غیرمحسوس و غیرمستقیم هست و همین داستان را شیرین میکند و همین اثر عمیقی برایش ایجاد میکند بنابراین ما وقتی میخواهیم برای بچهها داستان بگوییم داستانمان را بگوییم. ولی توضیح میدهم که داستان باید ساده و قابل فهم باشد بعد از اینکه بچه داستان را فهمید خیلی ما تکیه نکنیم که بخواهیم نتیجه را بگوییم از آن حالت غیرمستقیم بودن و اثری که دارد در بیاوریم و آن اثری که دارد را کم بکنیم لازم نیست این کار را انجام بدهیم فقط داستان را تا آخرش بگوییم. البته داستان باید طوری چیده باشد تدوین شده باشد که خودبهخود اثر و نتیجه را برساند اما در خود قالب داستان، خارج از داستان دیگر ما به نتیجهگیری نپردازیم. آنجایی که ما احتیاج داریم که نتیجهگیری بکنیم مواردی هست که داستان یک مقدار پیچیده است سنگین است و ابهام دارد ما نتیجهگیری مجبوریم بکنیم. و آن خوب نیست که ما داستانی را تعریف بکنیم برای کسی که پیچیده و مبهم هست که مجبور بشویم بنشینیم تحلیل بکنیم که منظور از این چه بود. نکته بعد این هست که در داستانها باید بیشتر در سنین کودکی، چون در سنین بزرگی فرق میکند، به ارزشها تکیه کنیم و ترویج فضائل باشد. در داستانها نه اینکه در مورد بدیها صحبت بکنیم و بگوییم بدیها بد هستند رذائل را مطرح کنیم بعد بگوییم اینها بد هستند موارد منفی را ذکر بکنیم بگوییم بد هستند این خوب نیست. چون روح بچه بسیار لطیف است و ممکن است در همین ذکر اینطور مسائل یک اثرپذیری نامحسوس و مخفی داشته باشد. بنابراین ما بیشتر باید چیزهای خوب را بگوییم نه علیه چیزهای بد حرف بزنیم خودمان فضائل را که بگوییم بچه خودش چون روحش پاک است آمادگی بیشتری دارد اینطور مسائل را میگیرد نقطه مقابلش هم چیزهای بد هست که اگر خودبهخود مسلح به چیزهای خوب بشود از چیزهای بد هم پرهیز میکند. اگر مجبور بشویم گاهی وقتها شما در قرآن هم میبینیم که قرآن زشتیها و نقاط منفی را هم ذکر میکند اگر که مجبور شویم گاهی وقتها چیزهای بد و زشت را بگوییم یا در مورد رذائل صحبت بکنیم باید کمرنگتر از جنبههای مثبت باشد جنبههای مثبت همیشه غلبه بکند به جنبههای منفی. یعنی آنها را کاملاً تحت الشعاع قرار بدهد یا اصلاً گاهی وقتها داریم که از یک عمل ذکر میکنیم که این عمل هم آثار مثبت دارد هم آثار منفی دارد به جای اینکه آثار منفی را ذکر بکنیم و عدم انجام آن عمل را، آثار مثبت انجامش را بیشتر برای بچه ذکر بکنیم. ولی گاهی وقتها نیاز به هشدار هست. در هشدارها بله ما مجبوریم برویم سراغ نکات منفی و در آن باره هم مطالبی را بگوییم. در سنین بزرگی اینطور نیست در سنین بزرگی ضمن اینکه این اصل در سنین بزرگی هم مؤثر هست اما گاهی وقتها بزرگسالها بیشتر احتیاج دارند به اینکه نکات منفی را بشناسند آثار منفی و مخرب را بدانند. لذا داریم علی(ع) میفرماید: (إجتِنابُ السَّیِئات أولی مِن إکتِسابِ الحَسَنات) پرهیز از کارهای زشت و گناه سزاوارتر هست از انجام کارهای خیر و حسنه، چون اگر انسان کارهای زشت را نشناسد پرهیزی هم از آنها نمیکند و اینها به عنوان آفت کارهای خیر را از بین میبرند.

این قاعده است. آفتشناسی اصل هست در انجام کارها، برای همین گناهشناسی مهمتر از فضیلتشناسی هست. ما باید گناهشناسیمان را قوی بکنیم در سنین بالاتر. این توان برای ما وجود دارد که ما باید اثرپذیری نداشته باشیم از جنبههای منفی. ضمن اینکه آنها را میشناسیم روحمان هم خراب نشود بدانیم که آفت کارهایمان چه چیزهایی هست. بیشتر از آنها پرهیز کنیم تا اینکه بیشتر وقتمان را بگذاریم سر انجام کارهای مثبت، باید آفتها و گناهان شناسایی بشود تا پرهیز بشود همین که پرهیز بکند از اینها خودبه‌خود روح فطرتاً اهل خیر، از کارهای خیر و نیکو استقبال می‌کند. نکته بعد این هست که در داستان خیلی کلی‌گویی نکنیم اساساً روح انسان با مصداق، جزئیات بیشتر سازگاری دارد بیشتر تمایل دارد که با جزئیات و مسائل سروکار داشته باشد تا خیلی حرفهای کلی، حرفهای کلی در نتیجه باید به عنوان یک فرمول در اختیار قرار داده بشود بخصوص بچهها که اساساً ذهنشان توانایی درک مسائل کلی را و انتزاعی را ندارد. بنابراین وقتی میخواهیم برای آنها داستان بگوییم نگوییم مهربانی خوب است بلکه مصادیق مهربانی را بگوییم، بگوییم نظافت و پاکی خوب است پاکی مثل اینکه انسان غذا که میخواهد بخورد دستش را بشوید قبل از غذا، بعد از غذا دستش را بشوید. توالت که میرود بعدش حتماً دستش را بشوید نجاست را آب بکشد خودش را طهارت بکند طهارت را یادش بدهیم مسواک زدن را، لباس اگر کثیف شد در بیاوریم درخواست لباس تمیز بکنیم حمام رفتن را به عنوان یک مصداق، شستن سر و ناخن گرفتن را، وقتی میخواهیم راجع به نظافت صحبت بکنیم بیاییم روی جزئیاتش که شخص بداند منظور از نظافت دقیقاً چه هست و مصادیق چه هست. بخصوص کودک که بخواهیم برایش کلی‌گویی بکنی که فلانی فرد تمیز هست عزیز هم هست در قالب شعر هم زیاد هست مثلاً تمیز باشید تا نزد همه کس عزیز باشید، ولی این تمیزی را وقتی میخواهیم بگوییم باید به مصادیق برسیم. بزرگترها هم اینطوری بیشتر دوست دارند بزرگترها وقتی یک سخنرانی اخلاقی بخواهیم بکنیم این خیلی هنر هست گاهی وقتها شما یک استاد اخلاق را میبینید میاید در حوزه و دانشگاه و محل و مسجد اخلاق میگوید شروع میکند راجع به تقوا و فضیلتهای تقوا صحبت میکند و مضرات بیتقوایی، اما مخاطب چیز زیادی گیرش نمیاید. هنرمند استاد قوی و حقیقی کسی هست که بتواند دقیقاً مصادیق تقوا را ذکر بکند و با تعلیم اخلاق جزئی اثرگذاری روی مخاطب بکند تا مخاطب کاربردیتر با بحث گوینده برخورد بکند یعنی بحث باید کاربردی باشد ما بیاییم در رابطه با ازدواج صحبت بکنیم. اگر به مصادیق نپردازیم آن اثری که باید داشته باشد ندارد باید دقیقاً برویم روی مثالها و جزئیات، میخواهیم راجع به هر موضوعی صحبت بکنیم. مصداق ذکر کردن خیلی مهمتر از این هست که بخواهیم کلیگویی بکنیم. البته این نکته را هم فراموش نکنیم که در داستان وقتی میخواهیم مصداق را ذکر بکنیم مصداق باید کاربردی برای مخاطب باشد فرض بفرمایید راجع به کودک میخواهیم صحبت بکنیم نرویم یک مصداقی بگوییم که این مصداق الان برای او عملی نیست چند سال دیگر ممکن است این توانایی را به دست بیاورد نه. داستانی انتخاب کنیم که متناسب شخصیت کودک باشد برایش قابل فهم باشد ساده باشد روان باشد روشن باشد شفاف باشد و ضمناً مصادیق هم در حیطه عمل او الان باشد. نکته بعد این هست که اگر خودمان قصه نمیگوییم در انتخاب کتاب قصه خیلی دقت بکنیم. یکی اینکه همانطور که عرض کردم چون سمعی بصری یعنی تصویر اثر دارد کتابهایی را انتخاب کنیم که عکس داشته باشد. چون انسان طبیعتاً به عکس علاقهمند هست یعنی کتاب برایش شیرینتر هست وقتی که عکس، نمودار، راهنما، نقشه داشته باشد بزرگترها هم همینطور. الان دو کتاب چاپ شده در مورد مکه و مدینه، یا در مورد سوریه و کربلا، بعضی از کتابها گفته شما میخواهید کربلا یا مکه بروید در ضلع فلان مسجدالحرام همچین چیزی هست در مدینه اینطوری هست. بعضی از کتابها که سازمان حج چاپ کرده نقشه داده نقشه را کامل کشیده آن قسمتی که میخواهید بروید را ذکر کرده عکسش را انداخته ساختمان و تصویر همه چیز دارد راهنمای تصویری هست داشتن نقشه، نمودار، عکس بسیار سازنده است. در مورد کودک هم همینطور است. اول از این دقت بکنیم که عکس داشته باشد صرفاً مطلب نباشد تصویر داشته باشد. نکته دوم این هست که در تصویرهایش بدآموزی نداشته باشد. نکته سوم این هست که عکسها برای بچهها ترساننده نباشد. مثلاً ما یک کتاب داستان داریم برای بچه راجع به کارهای خیر گفته راجع به بدها هم گفته بعد عکسهایی دارد که اینها دارند در آتش میسوزند عکسهای عذاب دارد اینها خیلی جالب نیست ما حتی اگر بخواهیم برای بچهها داستانهایی راجع به اقوام و گذشتهها و بخصوص داستانهای قرآنی را ذکر بکنیم خوب هست ذکر بکنیم. اما خیلی نباید به آن جنبهای که بعداً خدا با اینها چکار کرده چون بچه تحمل این چیزها را ندارد ظریف و حساس است برایش قابل درک نیست که اینها در عذاب الیم الهی گرفتار شدند یا این نوع عذابها را دارند میبینند خیلی به این قسمتها ما برای سنین کودکی نباید بپردازیم. سنینی که به جوانی و نزدیک جوانی به بالا اینها خوب هست سازنده هم هست اما در سنین کم خیلی جالب نیست پس عکسها هم سازنده باشد آثار مخرب و بدآموزی نداشته باشد گاهی وقتها در کارتونها میبینیم که چیزهایی را میخواهند یاد بدهند که خوب است اما در کنارش بعضی از تصاویر کارتونها اثرات مخرب دارد. بعد کتابهایی را انتخاب بکنیم که حتماً نویسندگان یا ناشرینش معتبر باشند بعضی از افراد هستند الان کتابهای کودکان بیرون میدهند قیمت گزافی هم اینها را میفروشند هیچ پیام خاصی هم ندارد صرفاً یک کتاب است. چهارتا نقاشی هست یک حرفی در آن زدند بیشتر سوءاستفاده است میخواهند از راه کتاب پول در بیاورند دقت کنید که کتاب یک پیام خوب و روشن و شفاف و هدف داشته باشد یعنی صرفاً برای سرگرمی، خیلی از کتابها هست برای کودکان و نوجوانان صرفاً سرگرمی است این به درد ما نمیخورد داستان هدفدار خودش کار سرگرمی را انجام میدهد. حالا وقتی کتاب ذاتاً اثر سرگرمکننده و تفریحی دارد پس بهتر است نتیجه در آن باشد بهتر است هدف در آن باشد بهتر است که یک راه مشخص و یک آموزش مثبتی در آن وجود داشته باشد تا اینکه سرگرمی باشد. نه هدفدار باشد ما بدانیم که این کتاب یک پیام روشنی را میخواهد به بچه ما برساند مثلاً در مورد سلام کردن هست در مورد نظافت هست در مورد احترام به والدین هست در مورد خوشرفتاری در بازی با همسالان هست یک پیامی دارد. نکته بعد این هست که داستان متناسب با سن شخصیت، ساختار جسمی و روحی بچه باشد یک چیزی نگوییم که این از توان و فهمش ناتوان هست خیلی ترجیح دارد که اگر ما این داستانی را که داریم تعریف میکنیم مثلاً برای بچه 4 ـ 5 ساله داستان یک پیرمرد را نگوییم. سعی کنیم قهرمان داستان هم همسن خود مخاطب باشد که مخاطب نزدیکتر و ملموستر و محسوستر داستان را بگیرد مثلاً ما وقتی میخواهیم راجع به پرهیز از حرام، عشق به عبادت، شجاعت، و تقوا صحبت بکنیم میتوانیم برای یک جوان 13 ـ 14 ساله بگوییم حضرت علی(ع) اینطوری بوده. این درست راجع به معصومین که شکی نیست که ما باید داستان و سیره آنها را بگوییم، بگوییم آیۀ الله عظمی فلانی، فلان مرجع تقلید، فلان عارف آقا میرزا علی قاضی(ره)، مرحوم سید احمد کربلایی، میتوانیم اینطوری بگوییم، میتوانیم بگوییم شهید حسین فهمیده، راجع به حسین فهمیده صحبت بکنیم که همسن و همدوران خودش هست. میتواند دقیقتر و ملموستر و عینیتر با مصداق ارتباط برقرار کند وقتی که شما راجع به فلان آیۀ الله صحبت میکنید میگوید او آیۀ الله بوده به من چه ربطی دارد او در حوزه علمیه آن درسها را خوانده آن استادها را داشته این سیر را گذرانده خیلی نمیتواند او را یک الگوی خوبی قرار بدهد با او یک ارتباط محسوس و ملموس و عینی برقرار کند. اما وقتی از بسیجیهای خودمان میگویید این همه بسیجی در این دوران تمام فضائل را به اتمام رساندند تقوا را به اوجش رساندند معنویت را به اوج رساندند تمام این فضائل و خصوصیات نیک را در اوج خودش نشان دادند. حالا ما وقتی سراغ داستان میاییم در داستانگویی باید برویم سراغ مصادیقی که با سن مخاطب حتی جنسش، راجع به دخترها میخواهیم صحبت بکنیم آقایی یک کتابی نوشته کتاب خوبی هست میخواهد دخترها را نصیحت بکند برداشته یک تعدادی داستان از سن دخترها انتخاب کرده جهات مثبت و منفی را انتخاب کرده این خیلی سازنده است. اما وقتی قهرمان داستان فاصله زیادی دارد از نظر سن، شخصیت، نوع زندگی، و مختصات خیلی نمیتواند اثر عمیقی در روحیه مخاطب بگذارد البته زمان تأثیری ندارد شما داستان سه هزار سال پیش را بگویید به شرطی که مختصات از نظر مسائل کلی یکی باشد عیبی ندارد. گاهی وقتها ما داستان را ذکر میکنیم یک داستان تاریخی ذکر میکنیم اما این داستان از نظر مختصات با زندگی الان جور در نمیاید. لذا آن اثری را که باید داشته باشد را ندارد. ولی گاهی وقتها داستانی را میگویید که از نظر مختصات مثل شوهرداری، برخورد با والدین، این مختصات همیشه در همه زمانها هست و اثر خودش را هم خواهد گذاشت. برخورد با دوست برخورد با همسایه همیشه این مسائل را داریم قدیم و جدید ندارد. گاهی وقتها هست قهرمان داستان ما به قدری عزیز و دوستداشتنی هست که ما به خاطر جنبههای مذهبی مجبور هستیم بگوییم اما همسن مخاطب ما نیست. مثل داستان پیغمبر، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا(س)، کودک هم میخواهد این داستان را بشنود. خیلی بهتر هست که ما اگر توانایی داشته باشیم در مورد قهرمان داستان به جای اینکه این قطعه را انتخاب بکنیم و اول بگوییم بیاییم برویم در مورد دوران کودکی قهرمان داستان اول مطالبی را بگوییم این آموزندهتر هست دوران کودکی را با این کودک خودمان مطرح بکنیم او با دوران کودکی این شخصیت انس بگیرد بعد که میخواهد بیاید راجع به مسائل بالاتر برایش قابل فهمتر هست و اثر خیلی عمیقی هم خواهد گذاشت. آخرین مطلب این هست که در انتخاب داستانهای خارجی، فیلمهای خارجی، کارتونها، داستانها باید دقت کنیم که به هر حال آنها براساس فرهنگ خودشان نگاشته شده در بحثهای خودمان داریم اساساً بسیاری از آنها فرهنگ طبیعت هست تا فرهنگ فطرت. شما میبینید یک داستان راجع به خوشرفتاری یک دختر با همکلاسیاش که میخواهد ارتباط برقرار کند و معاشرت داشته باشد بد نیست که یک دختر یاد بگیرد با همکلاسیهایش ارتباط داشته باشد اما وقتی در کارتون همکلاسهایش پنج نفرشان پسر هستند این میخواهد خوشرفتاری با این پسرها هم داشته باشد. در حالی که ما نه در آموزشهای دینیمان به دختر یاد میدهیم که در مورد جنس مخالف بااحتیاطتر و دقیقاً به حالت تکبر برخورد بکند خیلی راه ندهد رفیق نباشد بنابراین باید دقت بکنیم الان متأسفانه این دقت نمیشود ما الان کارتونهایی داریم که میخواهد یک پیامهایی را برساند اما در قالب همین کارتون چندتا فرهنگ غلط، غربی و طبیعتمدارانه هم منتقل میشود به بچههای ما. در سریالهایی هم که متأسفانه داریم باز همینطور هست در سریالهای تلویزیونی که ساخت خود ایران هست میخواهیم یک مسأله خانوادگی را پیگیری کنیم اما در روابط خانوادگی میبینیم که روابط پسر با دخترهایی که دوست خواهرش هستند یا دختر با پسرهایی که دوست برادرش هستند یک برخورد مشروعی نیست. خیلی باز و آزاد هست که این را اساساً اسلام قبول ندارد و از نظر تربیتی اثرات بسیار مخربی دارد. بسیاری از روابط نامشروعی که برقرار شده و مفاسدی که هست مال همین برخوردهای آزاد است اول حریم باز میشود بعد انسان دست به جنایت و تجاوز و فحشا و فساد میزند اولین مرحله پاره کردن حریم عفت، حیا و باز کردن حریم است. در خیلی از فیلمهای ما حریمها از اول باز هست و این در فیلمهای ما آموزش داده میشود که مرد راحت با زن دوستش ارتباطاتی دارد که اساساً این ارتباطات مشروع نیست نوع خودمونی و عیاق بودن و نوع حرف زدن و نحوه برخورد. در داستان خارجی هم همینطور است. در داستان خارجی اگر ما بخواهیم یک داستان خارجی انتخاب کنیم یک کتابی، قصهای را میخواهیم بیان کنیم باید دقت کنیم ممکن است ما میخواهیم یک هدف خاصی را دنبال کنیم و قهرمان داستان ما دقیقاً به آن هدف خیلی پایبند هست و رسیده ولی نمیفهمیم و دقت نمیکنیم که ناخودآگاه داریم بدآموزیهای زیادی را به بچه منتقل میکنیم. فیلمسازهای ظریف کسانی که کار تئاتر و فیلم میکنند اینها خیلی دقت دارند بسیاری از این قطعات را به صورت نامحسوس و با یک کنایه در فیلم میگذارند شما میگویی این فیلم خارجی خیلی آموزنده است شما مینشینی نگاه میکنی که مثلاً یک چیزی از فرهنگ آنها را بفهمی درک بکنی و یا یک قصهای را تعقیب بکنی. مثلاً فیلم جاسوسی هست یا فیلم جنگی هست یا فیلم پلیسی هست شما وقتی فیلم جاسوسی نگاه میکنید علاقهات به موضوعات جاسوسی که میخواهی راهکارها و ترفندهای جاسوسی را بفهمی چه هست یا یک فیلمی پلیسی هست میخواهی مسائل جنایی و پلیسی را یاد بگیری. یا یک فیلم سیاسی هست میخواهی برخوردهای سیاسیون و کلکها و حقههایی که سر همدیگر سوار میکنند را یاد بگیری هست از این فیلمها در غرب زیاد ساخته شده ولی میبینی در کنار این فیلم جاسوسی یا پلیسی چندین صحنه مخرب هم وجود دارد به صورت حاشیهای در آن گنجانده میشود و آن کار را تمام و یکسره میکند این از نظر کتاب، فیلم. گفتار هم همینطور هست یک موقع هست در گفتار ما مطلبی را تعقیب میکنیم میرسانیم اما در گفتار به هر حال یک نطفهای را ممکن است بکاریم در ذهن بچه و کودکمان که آن نطفه نطفه خوبی نباشد و بعدها این دانهای باشد که میوههای تلخی را به بار بیاورد. لذا در انتخاب داستان باید توجه بکنیم حرفهای رکیک در آن نباشد و مسائل بدآموز که نمونههایش را عرض کردم نکته بعد این است که ما اساساً هیچ احتیاجی به داستانهای خارجی به صورت کلی نداریم. یعنی شما هر ارزشی را که بخواهید در فرهنگ خودمان به صورت عالیترش وجود دارد در داستانهای قرآن در احادیث ما در داستانهای تاریخی، تاریخ اسلام مملو از صحنههای خوب، عالی و قابل پردازش و یک قصهگو و داستاننویس خوب، هیچ نیازی ندارد که برود سراغ داستانهای دیگر، از همین تاریخ اسلام استفاده کنید. ما صدها و هزاران داستان خوب داریم که خیلیها هم متأسفانه گفته نشده شما الان فرض کنید یک کسی میخواهد بیاید سریال یا فیلم درست کند فیلم داستانی حتی کار بکند یکی از منابع خوبش داستانهای قرآنی هست مثلاً کتابهایی که در عصر خودمان نوشته شده. مثل داستان راستان مرحوم مطهری(ره) خیلی به درد بخور هست برای اینکه ساخته بشود به عنوان فیلمهای داستانی و حتی فیلمهای کوتاه چون اثرات سازنده دارد اصرار نباید داشته باشیم که ندارند، شما نگاه کنید اگر داشته باشند چون در فرهنگ غرب در فرهنگهای بیگانه با ما اینها چون اساساً فرهنگشان فطرتمدار نیست طبیعتمدار است خیلی آثار فطری اخلاقی زیادی ندارند. شما نگاه کنید مثلاً بینوایان، بینوایان به قول خودشان اوج صحنه آن صحنهای هست که دزد آمده در خانه کشیش مثلاً شمعدانها را دزدیده و وقتی پلیس دزد را میگیرد کشیش میگوید خودم به او هدیه دادم. حالا شما نگاه کنید این را هم تئاترش، هم فیلم سینماییاش، هم کارتونش، سی جور در تلویزیون ما دارد نمایش داده میشود پیام زیاد قوی هم ندارد اما چقدر به آن میپردازند چقدر بزرگش میکنند چقدر سرمایهگذاری راجع به آن میکنند. شما نگاه کنید ما هزاران داستان اینطوری در فرهنگ خودمان داریم خیلی قویتر از این را داریم و متأسفانه کسی به آن توجه نمیکند هیچ احتیاجی به منابع اینطوری نداریم که فکر کنیم ما یکجا لنگ هستیم و حالا باید یک قصه خارجی بخریم بیاوریم برای بچه بخوانیم یا حتماً از منابع خارجی استفاده کنیم. اگر هم یک موقعی به هر دلیلی که ما به بنبست رسیدیم و خواستیم یک کتاب اینطوری برای بچهمان بخریم یا داستانی از اینها نقل کنیم یا فیلمی را در معرض نمایش قرار بدهیم در معرض دید آنها قرار بدهیم باید دقت کنیم که این نکات نباشد. یعنی بدآموزیهای فرهنگی نباشد که متأسفانه کمتر داستانی هست که در آن اینطور مسائل نباشد خالص و صاف باشد و ما بتوانیم طبق فرهنگ خودمان آن را در بچهمان نقل کنیم. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. گاهی وقتها بچه از نظر عاطفی یا روحیه خاصی که دارد خیلی اثرپذیر است یعنی بسیار منقلب میشود و یا حتی میترسد اگر اینطوری هست باید به یک لطایف الحیلی از آن دور کرد اما گاهی وقتها نه میبیند و این بحث ارزش و ضد ارزش را و شناسایی اسرا را به عنوان شخصیتهای مثبت و شناسایی دشمن به عنوان شخصیتهای منفی و ایجاد حس کینه مقدس و حسابی نسبت به دشمن مؤثر هست هیچ اشکالی ندارد.