أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین. این جلسه قرار شد در مورد سؤالاتی که بچهها میکنند مطالبی را عرض کنم همانطور که قبلاً عرض کردم بچهها با شروع راه افتادنشان، حرکتشان، سینهخیز رفتنشان، حتی قبل از آن هم تمام راه ارتباطیشان با عالم خارج از طریق حواس هست علاقهمند هستند اشیاء را بگیرند بررسی کنند بالا و پایین کنند. گاهی وقتها خراب میکنند و کشف عالم را از نظر خودشان و یا تجربه عالم را از طریق حواس انجام میدهد تقریباً از دو سالگی، یعنی از دو سالگی تا سه سالگی شروع میکنند به استفاده از الفاظ، نقاط ناقص، و سعی بر تکلم، بعد یواش یواش این مرحله از ارتباط با اشیاء به جای دستکاری کردن کمکم جا باز میکند برای پرسش کردن. یعنی دیگر خودش مستقیماً، نه اینکه علاقهمند نیست که به اشیاء دست بزند یا بازشان کند آن را بشکافد خرابشان کند آن را دارد اما کمکم این طریق را هم به کار میگیرد که با سؤال کردن به کنجکاوی خودش پاسخ بدهد و به مرور زمان که سنش بالاتر میرود به تعداد سؤالات و حرف زدنهایش اضافه میشود. حالا جدای از پرگویی که بیشترین مقدار پرگویی بچهها در همین هفت سال اول هست از زمانی که شروع میکنند به تکلم خیلی صحبت میکنند یکسره حرف میزنند اما سؤالاتشان به همین میزان زیاد هست بیشتر البته از خودشان شروع میشود و به اشیاء که در بیرون هست ختم میشود که فلان چیز چیست این چکار میکند این چکار کرد همینطور سؤال میکند. نکته خیلی مهمی که هست این هست که در صحبت کردن با بچهها باید، آنها واژهها را ناقص به کار میبرند به زبان خودشان، ما باید حتماً واژهها را درست به کار ببریم صحیح به کار ببریم آهسته و شمرده با آنها حرف بزنیم کلمات را صحیح ادا بکنیم. چون زودتر واژههای صحیح را یاد میگیرند و تعداد واژههایی که یاد میگیرند بالا میرود یعنی خزینه لغتشان زیادتر هست گنجایشش بیشتر میشود در پاسخگویی به سؤالات بچهها باید دقت کنیم یا حرف زدن با آنها چون ممکن است صرفاً پاسخگویی نباشد. باید ببینیم که آنها همانطور که قبلاً عرض کردم تازه دارند تشکیل ذهن میدهند قادر به تفکر نیستند هزینهای ندارند ذهنی ندارند که بخواهند زیاد تفکر بکنند لذا باید خیلی ساده با آنها صحبت کرد:
یعنی یکطوری حرف نزنیم که آنها احتیاج به فکر کردن داشته باشند این یک اشتباه خیلی شایعی هست که بزرگان انجام میدهند در صحبت کردن با بچهها بزرگانه و پیچیده حرف میزنند کودک چیزی نمیفهمد چون این نوع حرف زدن احتیاج به فکر دارد ولی باید برای کودک خیلی ساده صحبت کرد که او بیشتر به ظواهر اشیاء سروکار دارد سراغ عمق نمیرود. راه تفکرش را هم بیشتر در درجه اول از طریق حواسش هست آن چیزی را که لمسش میکند، میبیند، میشنود، میفهمد اینطور نیست که بخواهد فکر بکند و در فکر خودش به جواب شما آن تجزیه تحلیل بکند اینطور نیست. پس باید از به کار بردن آن مفاهیمی که درکشان نمیتواند بکند کاملاً خودداری بکند مفاهیمی که احتیاج به تفکر دارد نکته دیگر این هست که همانطور که عرض کردم لمس اشیاء در شروع هفت سال اول برای بچهها، بازی کردن با اشیاء، خرابکاری کردن، اینها لازمه رشد بچه هست و بچه از این طریق تغذیه میشود جهان را تجربه میکند خودش را رشد میدهد. تکلم هم همینطور هست یعنی وقتی به کار میافتد بچه در صحبت کردن در واقع دارد خودش را ارضا میکند دارد خودش را تغذیه میکند دارد شخصیت خودش را پیدا میکند این غیر از حرف زدن دوتا آدم هست که دوتا آدم با همه گرفتاری و مشغلههایی که دارند مثلاً با هم چند دقیقهای صحبت میکنند. حتی غیر از سؤال کردن بزرگترها هست برای آنها سؤال جنبه بسیار حیاتی دارد برای بچهها، و جدای از اینکه حس کنجکاویشان ارضا میشود شخصیتشان ساخته میشود با سؤال کردن و حرف زدن، شنیدن و ارتباط یک خوراک برای آنها هست کاملاً باید این دو را از هم جدا کنید. یک موقع هست سؤالی هست مجهولی هست قرار است حل بشود با سؤال حلش میکند انسان اینطوری هست کنجکاو هست و این حس کنجکاویاش از آن جهت که انسان مظهر خداوند تبارک و تعالی است و قرار است خلیفۀ الله بشود بینهایت است هیچ وقت سؤالها و کنجکاویهای انسان تمام نمیشود همیشه هست. اما برای بچه حرف زدن پیدا کردن خودش هست استحکام شخصیتی خودش هست یافتن خودش هست تغذیه روحی هست بنابراین خیلی در صحبت با بچه باید هم حوصله داشت و هم دقیق عمل کرد کاملاً با زبان کودکی کاملاً ساده آن مقداری که او میفهمد. شما اگر بخواهید به بچه غذا بدهید دقت دارید که این شیرخشک حتماً با بچه سازگاری داشته باشد. غذاهای دیگر را که میخواهید بدهید خیلی دقت میکنید که این غذاها برای بچه سازگاری داشته باشد کلمات پدر و مادر حکم غذا را دارند کلمات اطرافیان باید دقیقاً با وضعیت بچه فکر و فهمش و شخصیتش سازگاری داشته باشد باید در این قضیه دقت بکنیم فکر نکنیم که حالا یک پرسش هست. پس خیلی باید این نکته را توجه داشته باشیم که ما با حرف زدن داریم به بچه غذا میدهیم غذای روحش را داریم میدهیم و شخصیتش را داریم میسازیم او دارد بزرگ میشود و خودش را پیدا میکند و رشد میکند از نظر روحی با این حرف زدنها و حرف شنیدنها، خیلی نباید در این قضیه بیدقتی کرد. چون جدای از آن قضیه حس کنجکاوی که علاقه به شناسایی دارد همه چیز برایش تازگی دارد شما حرف زدن برایتان تازگی ندارد اگر یک آدم بزرگی که پنج سال حنجرهاش خراب بوده ممنوع بوده از حرف زدن را در نظر بگیریم. یا در بیمارستان بوده به هر علتی حرف نزده یا یک مشکل در زبانش بوده یا لال بوده شفا پیدا کرده این را در نظر بگیرید که وقتی میخواهد حرف بزند با چه ولعی میخواهد حرف بزند چطوری دوست دارد ارتباط برقرار کند بچه همینطوری هست خیلی بیشتر خودش را با بقیه بزرگترها مقایسه میکند که میتواند ارتباط برقرار کند حرف بزند. به تکلم شیفتگی دارد و همه چیز هم برایش جدید است دائم لغت جدید یاد میگیرد دائم لغت جدید به کار میبرد میفهمد این برایش یک دنیای خیلی شیرینی هست جدای از اینکه میخواهد به آن حس کنجکاویاش و علاقهای که به شناسایی اشیاء دارد پاسخ بدهد برای همین یکسره دائم سؤال میکنند. والدین باید خیلی در مورد سؤالات بچهها پرحوصله باشند و در ذوق بچهها نزنند و اگر این کار را بکنند در واقع به رشد فکری و شخصیتی او لطمه بزرگی وارد کردند و کاملاً دوست دارد وقتی داری با او صحبت میکنی به او توجه بکنی به حرفهایش گوش بکنی. در اینجاست که باید دقت بکنیم که پاسخهایی که میدهیم نقش مهمی دارد در آینده بچه، پاسخها باید صحیح باشد دروغ نباید به بچه گفت به این توجه بکنیم ضمن اینکه سؤالات بچهها یک راهی برای تربیت خود بچهها هست. در این سنین یکی از محورهای اساسی در تربیت بچه سؤالاتی هست که خود بچهها میکنند و به وسیله این سؤالات ما میتوانیم بشناسیم که این بچه چه کسی هست شخصیتش چطوری هست و میتوانیم به تناسب آن شناختی که پیدا میکنیم با او برخورد بکنیم. در سؤالات ما میتوانیم نوعی تربیت خاص نسبت به بچه اعمال بکنیم جهتدهی خوبی که نیاز هست شایسته او هست در مورد او اِعمال بکنیم. اگر بخواهیم سرسری بگیریم قضیه سؤالات بچهها را بخصوص که بچهها نحوه سؤال کردنشان مثل ما بزرگترها نیست. یعنی نمیتوانند آن اهمیتی که مطلب برایش دارد جا بیاندازد خودش را جا بیاندازد و بعد با تأکید خاص خودش سؤالش را بکند نه سؤالاتش خیلی معمولی و شفاف هم نیست دست و پا شکسته سؤال میکند اما سؤال برای او خیلی مهم است. ممکن است همین دست و پا شکسته سؤال کردن باعث شود که ما سطحی و بیاهمیت تلقی بکنیم سؤالات آنها را یا حرف زدنشان را و این چندتا آسیب به بچه میرساند یکی اینکه اگر بخواهیم جلوگیری کنیم از سؤالاتش، جواب ندهیم، سَرسری بگیریم در ذوقش زیاد میخورد و شجاعت سؤال کردن، رغبت سؤال کردن، رغبت برقراری ارتباط را ما اینطوری از بچه میگیریم اعتماد به خودش را از او میگیریم که حرف نزند. جایی برای حرف زدن ندارند نمیتواند خودش را داخل صحبت بکند، بخصوص که بچه نمیتواند این ادب را رعایت بکند که وقتی دو نفر دارند صحبت میکنند یا در یک جمعی دارند صحبت میکنند باید بایستد که صحبت کسی تمام شود، نه صبری ندارد او سلطان است. هفت سال اول دوران سلطنت است هر وقت بخواهد همه صحبتها را قطع میکند مستقیم وارد مذاکره و صحبتهای دیگران میشود و سؤال خودش را مطرح میکند. بخصوص موقعی که ما داریم با کسی صحبت میکنیم زمینه اینکه بچه در ذوقش بخورد و لطمه بخورد خیلی زیاد هست. وقتی داریم با یک نفر صحبت میکنیم بچه میاید در حریم ما و میخواهد صحبت بکند خیلی اینجا حساس هست که یک موقعی طرد نشود در ذوقش نخورد تحویلش بگیریم در همان حالتهایی هم که داریم با کسی صحبت میکنیم صحبتهای جدی هست باید به او احترام بگذاریم و سؤالات آنها را درست جواب بدهیم. با حوصله و محبت و صبر و مهربانی آن سؤالی که میکنند یا صحبتی که می کنند از ما پاسخ بشنوند. همین خودداری کردن از سؤالاتی که در اثر در ذوقش خوردن به وجود میاید، باعث میشود که دیگر پرسش کمتر بکند و این باعث میشود هم رکود فکری پیدا بکند جوابش را نگیرد و هم آن رشد شخصیتی که باید بکند. چون گفتیم سؤال و حرف زدن برای بچه حکم غذا را دارد. خیلی وقتها شما میخواهید به بچه بخورانید قاشق را دستت گرفتی میخواهی به او بخورانی او ترجیح میدهد به جای اینکه این غذا را در دهانش بگذارد حرفش را بزند یا سؤالش را بکند این خیلی مهم است. گاهی وقتها دهانش را باز نمیکند تا پاسخش را بشنود یا اقناع بشود. لذا باید حوصله کنید این غذا با آن غذاست هر دو غذاست نگه دار حرفش را بزند راضی که شد قانع که شد قاشق را در دهانش بگذار که غذای جسمانیاش را هم بخورد برایش اهمیت زیادی این قضیه دارد. لذا در ذوقش زدن باعث میشود که هم رکود شخصیتی پیدا بکند هم رکود فکری پیدا بکند و دیگر سؤال نکند اما اگر هر دفعه جوابش را بدهیم هر باری که حرف میزند با استقبال با او برخورد بکنیم سؤالش را درست پاسخ بدهیم. این باعث میشود که این بچه شجاعت ارتباط برقرار کردن با دیگران را و سؤال کردن را پیدا بکند و دائماً به سؤالاتی که میخواهد و مطرح میکند به پاسخش برسد هم رشد فکری پیدا بکند هم رشد شخصیتی پیدا بکند بعداً وقتی شما میخواهید او را سر کلاس بفرستید در کودکستان در مدرسه این در کلاس آدم قوی هست. ترس از سؤال کردن ندارد شجاعت دارد سؤالش را قشنگ مطرح میکند به جوابش میرسد و بسیاری از موارد مشکلاتش را با همین سؤال کردن میتواند حل بکند میدانید. یکی از بزرگترین مشکلاتی که برای انسانها ایجاد میشود در بزرگسالی این هست که اینها ارتباطگیریشان ضعیف هست. یعنی شجاعت ارتباط ندارند نمیتوانند با کسی ارتباط برقرار کنند حرف بزنند بسیاری از معضلات خانوادگی در بین زن و شوهر، اعضای خانواده، پدر و مادر با بچهها، یا استاد با شاگردها یا دوستان با صحبت کردن حل میشود با سؤال کردن از همدیگر حل میشود. ولی این توان در شخص نیست که راحت حرف بزند بیشتر یک گوشهای کِز میکند بیشتر خیالبافی و فکر میکند بیشتر با اوهام خودش سروکار دارد تا اینکه بتواند راحت با کسی حرفش را بزند اگر از کسی یک برخوردی ببیند به جای اینکه خیلی راحت بگوید این علتش چه بود و نگذارد در دلش بزرگ بشود به زبان نمیاورد میماند انبار میشود.
شیطان کمک میکند به این قضیه، آیه قرآن است که شیطان کمک میکند شیطان در اینطور مسائل خیلی سرمایهگذاری میکند بعد یکدفعه یک فاجعه بین دو نفر میشود و اثرش شاید از حد دو نفر بزند به بچهها و جاهای دیگر برسد. اما همین حرف زدن نحوه شجاعت برقراری ارتباط، سؤال کردن از همدیگر، توضیح خواستن از همدیگر، توضیح دادن به همدیگر بسیاری از مشکلات را حل میکند ما زن و شوهر داریم که با هم مشکل دارند مثلاً زن مراجعه میکند که شوهر من اینطوری است مرد مراجعه میکند که من با زنم این مشکل را دارم، سؤال میکنم که تا به حال نشستید با هم حرف بزنید؟ از خودش تا به حال سؤال کردید؟ نه، یکسال دو سال مشکل دارند هیچ وقت ننشستند صریح با هم راجع به این قضیه حرف بزنند و تمامش کنند یعنی سعی کردند اگر هم حرف میزنند راجع به مسائل سطحی و بیاهمیت، راجع به مسائل جدی هیچ وقت حرف نمیزنند. کمتر هست که یک زن و شوهر جدای از یک پدر و فرزند، یک مادر و فرزند، یک برادر و خواهر، دوتا برادر، دوتا خواهر، دوست با هم بنشینند راجع به جدیترین مسائل روابطیشان با همدیگر حرف بزنند این کار را نمیکنند مدام به تعارفات و پشت گوش انداختن و به رو نیاوردن و پنهان کردن، بعد یکدفعه انبار میشود بسیار مشکل درست میکند. وقتی که ما اظهار علاقه و دوست را در روایت داریم اظهار علاقه و دوستی را نباید کتمان کرد باید به زبان آورد خیلیها هم حتی عرضه این را هم ندارند که راحت به همسرشان به فرزندشان طرف مقابلشان اظهار محبت کنند و به زبان بیاورند اینقدر اهمیت دارد مسائل دیگر جای خود دارد باید حتماً یاد بگیریم که بتوانیم حرف بزنیم. من حتماً یادم باشد راجع به جبران مافات با شما یک بحثی بکنم که ما اگر در گذشته خرابکاری نسبت به فرزندانمان کردیم یا والدین ما نسبت به ما خرابکاریهایی داشتند در همه این مسائلی که تا به حال صحبت کردیم چطوری میشود جبرانش کرد این خیلی مسأله مهمی هست. یک بچهای که راحت بود سؤالاتش جواب داده شده با او ارتباط خوبی برقرار شده این وقتی مدرسه میرود با بقیه هم خوب ارتباط برقرار میکند با معلم راحت ارتباط برقرار میکند سؤالش را میکند نمیترسد نمیگوید خجالت میکشم این سؤال را بکنم شاید این سؤال الکی باشد شاید جوابم غلط باشد. ما بچههایی داریم که ده بار جواب میدهند همه جوابشان هم غلط است اما ناراحت هم نیستند از اینکه جوابشان غلط از کار در آمده بهتر از کسی هست که همیشه میترسد حرف بزند از اینکه مبادا خراب بکند مبادا یکطوری بشود مبادا فلان اتفاق بیافتد. جواب میدهد استاد میگوید نه غلط است تمام شد اتفاقاً استاد از کسی که شجاعت صحبت کردن و سؤال و جواب دادن را دارد بیشتر خوشش میاید ولو غلط، تا اینکه کسی بترسد ما کسانی داریم که جوابهای درستی را دارند اما شجاعت مطرح کردن جواب را ندارند و بعد همیشه این یک تصویری از آنها در ذهن ساخته میشود. استاد فکر میکند که اینها هیچی حالیشان نیست در روابط زناشویی در روابط والدین و فرزندان همینطور هست این خیلی مهم است چون بچهها اگر یاد بگیرند که همیشه از شما سؤال کنند بعداً مسائل مهمتری هست که بعداً در رابطه با آن صحبت میکنم فعلاً آفات را بگویم. نکته بعد این هست که وقتی سنشان بالاتر میاید حالا چه در جوانی و چه در نوجوانی، چه در اواخر دوران هفت سال اول اگر به سؤالاتشان درست جواب داده نشود یا در یک سؤال ما بچه را به یک سمتی پرت کنیم و نخواهیم جواب بدهیم طفره برویم. (الإنسانُ حَریصٌ عَلی ما مُنِع) انسان نسبت به چیزی که منع میشود حریصتر میشود مثلاً روزه ماه رمضان یازده ماه دارد میخورد حالا یک ماه رمضان را که میخواهد روزه بگیرد مثلاً آن چیزهایی که راحت از آنها استفاده میکرده و میخورده برایش یک جلوه دیگری دارد مثلاً نان عجب جایگاهی دارد چایی شیرین عجب جایگاهی دارد. این مدتی که روزه نمیگرفت صبحها صبحانه نمیخورد میرفت حالا که روزه گرفته اینطوری میشود غذا برایش یک جلوه دیگری دارد تا بگویی نه، منع بکنی انسان حریصتر میشود(حَریصٌ عَلی ما مُنِع) به محض اینکه سؤالات را جواب ندهید حساستر میشود که چرا جواب نمیدهند حتماً یک چیزی هست. از اینجا این اتفاق به وجود میاید که میرود سراغ راهها دیگر و اشخاص دیگر که آنجا ممکن است گرفتاری درست بکند راهها ممکن است راههای خوبی نباشد اشخاص ممکن است اشخاص مورد اعتمادی نباشند سؤالاتشان را از طریق دیگران انجام میدهند. یک پسری زنگ زده بود که من از مادرم مثلاً راجع به فلان موضوع سؤال میکنم اصلاً به من جواب نمیدهد پدرم که اصلاً با هم حرف نداریم بزنیم مادرم که راحت میتوانیم حرف بزنیم به سؤالاتم جواب نمیدهد. خواستم از شما بپرسم بعد آخرش گفت البته خودم بلد هستم ولی میخواهم بدانم که من را تحویل میگیرد و من را بزرگ میداند که بخواهد جواب من را بدهد یا نه من را هنوز بچه حساب میکند خودم رفتم همه را در آوردم. بعد هم که میخواهد برود در بیاورد میبینی که به یک منبعی دست میزند که آن منبع اطلاعاتی که فعلاً نیاز نیست بچه بداند بیموقع میرسد به یک منبعی که یکسری از این اطلاعات هست خیلی برایش خطرناک میشود. لذا شما میتوانید خیلی ساده به اندازه فهمش سؤالش را جواب بدهید. نکته بعد در مورد سؤالها حالا شاید مربوط به هفت سال کمتر بشود. بعضی وقتها بچهها در مورد مسائل ماوراءالطبیعه سؤال میکنند خدا، فرشتهها، قبر، بهشت، جهنم مسائلی از این قبیل سؤال میکنند اول از این باید توجه کنید که این سؤالات خیلی عمیق و جدی نیست برای بچه، برای همین میتوانیم به یک جواب سطحی و ساده کفایت کنیم. وارد مسائلی نشویم که اثرات بدی روی روح بچه بگذارد یا سؤالاتی ایجاد بکند که گرفتارمان بکند بعضی از این سؤالها را میتوانیم بگوییم که در مدرسه به شما میگویند هر چند بچه شاید کمتر قانع بشود اما خیلی وقتها میشود این کار را کرد. گاهی وقتها میشود ذهن بچه را به چیز دیگر متوجه کرد و از مسأله صرفنظر بکند اما کاربرد این روشها کاربرد استثنائی هست در بعضی از موارد در همه سؤالها نباید این کار را بکنیم مدام اهاله به آینده بدهیم بعداً بزرگ میشوی میفهمی در کتابتان میخوانید نه. اما بعضی از سؤالات مثل سؤال در مورد ماوراءالطبیعه اگر نشود اقناعش کرد و متناسب فهمش به او جواب بدهیم میشود از این روش استفاده کرد نکته دیگری نیست در این زمینه من خیلی فشرده مطالب را عرض کردم سؤالات بچهها را دقیق و ساده جواب بدهیم سَرسری نگیریم سرسری گرفتن آسیبهای زیادی دارد. امنیت شخصیتی بچه را از بین میبرد رکود فکری برایش ایجاد میکند رشد شخصیتیاش را مانع میشود جواب دروغ و ناصحیح به بچه ندهیم حوصله به خرج بدهیم آهسته و شمرده و صحیح صحبت بکنیم وقتگذاری داشته باشیم برای ارتباط صحیح پیدا کردن با بچهها، این را جزء کار جدی تلقی بکنیم که وقت بگذاریم با هم دهان به دهان بشویم. این خلاصه مطالبی هست که عرض کردم و بچهها را دقت کنیم که گاهی وقتها با بله و خیر جواب ندهیم بچهها بله و خیر برایشان کافی نیست مثلاً وقتی سؤال میکند که فلان جا میرویم، فلان جا برویم، فلان چیز را میخری؟ اگر بگویی باشه. باشه را معنایش را خیلی راحت نمیداند باید کامل جواب بدهی، باشه بله برایت میخرم، باشه میرویم گردش، نه گردش نمیرویم، کامل آن کلمات خوب ادا بشود و تا وقتی که به جواب قانعکنندهای نرسد این سؤالات را یکسره تکرار میکند دائم تکرار میکند تا به جوابش برسد. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.