جلسه 016 - تربیت کودک
شماره جلسه
16
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1379
ماه
6
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 016 - تربیت کودک

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. بحث مربوط به تربیت دینی در هفت سال اول کلیاتش را خدمت شما عرض کردیم و قبل از اینکه به مسئله تربیت دینی در هفت سال دوم و سوم بپردازیم بعضی از مسائل هست که در هفت سال اول مهم هستند آنها را هم عرض میکنیم بعد ان شاءالله میرویم سراغ تربیت دینی در دوران دبستان که هفت سال دوم هست. یک نکته خیلی مهمی که هست این که ما وقتی صحبت از تربیت دینی میکنیم باید توجه داشته باشیم که گاهی وقتها در مورد انجام واجبات میخواهیم صحبت بکنیم آن هم در شاخه عبادات مثل اینکه نماز بخواند روزه بگیرد حجاب داشته باشد با صور مقدس ارتباطش خوب باشد. گاهی وقتها اینطوری منظورمان هست. میگوییم بچه تربیت دینی خوبی دارد مسجد میرود نماز جماعت میرود به این تربیت دینی میگوییم ولی این درست نیست. یعنی صرفاً پرداختن به این صور مقدس که ما فرزندمان نمازخوان بار بیاید روزه بگیر بار بیاید با حجاب سروکار داشته باشد با مقدسات ارتباط خوبی داشته باشد این کافی نیست. مثلاً ما اگر در تربیت جنسی فرزندانمان موفق نباشیم تربیت جنسی یعنی اخلاق جنسی خاصی باید بچه داشته باشد در ارتباط با پوشیدن لباس ارتباط با جنس مخالف ارتباط جنسی با خودش، بعضی از بچهها با خودشان ارتباط جنسی نامناسب دارند. این شاید بحثش در تربیت دینی نیاید شما در همه کتابهایی هم که در این زمینه نگاشته شده دارید ببینید میبینید که فرد متخصص هست کاری هم با مسائل دینی ندارد چه بسا اصلاً از مسائل دینی خوشش هم نیاید ولی در مورد تربیتی جنسی وقتی توضیح نوشته مفصل مبسوط که بچه باید این چیزها را رعایت بکند این اخلاق اینطوری هست آن اخلاق آنطوری هست و از بعضی انحرافات و ناهنجاریه یا خدای نکرده عادات و اخلاق جنسی دور باشد. اینکه ما اگر بحث جنسی را نکنیم بحث تربیت دینی کامل نیست چون ما میتوانیم یک بچهای را بار بیاوریم که با صور مقدس کاملاً ارتباط داشته باشد اما از نظر جنسی انحراف داشته باشد یا با صور مقدس کاملاً ارتباط داشته باشد دخترمان محجوب باشد نماز بخواند روزه بگیرد. پسرمان همینطور یک بچه خوب با صور مقدس ارتباط دارد اما اخلاق جنسیاش فاسد است یعنی در درون خطرناک یا در مرز خطر هست یا از نظر اخلاقی انحراف دارد بداخلاق است بیعاطفه است خشن است الفتگیر نیست این وقتی نباشد دین هم این را قبول ندارد. (لا خَیرَ فیمَن لا یَألِفُ وَ لا یُؤلَف) حضرت علی(ع) میفرماید در کسی که نمیگذارد با او الفت بگیرند و خودش هم اهل الفت گرفتن نیست خیری نیست صرفاً نماز خواندن و روزه گرفتن و داشتن ظواهر مذهبی که تربیت دینی نیست و یا اینکه از نظر آداب اجتماعی یک بچه ضعیفی بار بیاوریم باز هم دین این را نمیخواهد. چون دین در اینطور موارد دستورات خاصی دارد آداب اجتماعی مثلاً برخورد با همسایه برخورد با پیرمرد برخورد با پیرزن برخورد با امام جماعت برخورد با دوستان برخورد با ارحام اینها همه در دین هست. لذا وقتی ما میخواهیم بگوییم ما میخواهیم روی تربیت دینی کار بکنیم گاهی وقتها منظورمان این هست که بچه ما دینباور باشد واجباتش را انجام بدهد از بعضی از محرمات فاحش و آشکار دوری بکند صورت مذهبی داشته باشد بله این تربیت دینی میشود حجاب میخواهد بگیرد راحت بگیرد به آن انس داشته باشد با مسائل مذهبی و معنوی انس داشته باشد. اما وقتی کامل به این مسئله نگاه بکنیم تربیت دینی تربیت دینی یک تربیتی هست که هم شامل مواردی که ذکر شد میشود و هم شامل تربیت اخلاقی تربیت عاطفی تربیت خانوادگی تربیت نسبت به آداب و رسوم، مسائل اجتماعی و حتی مسائل سیاسی. ما آدمهایی داریم که بسیار خوشاخلاق متین آداب اجتماعی را خوب رعایت میکنند اخلاقی هستند متدین هستند کاملاً واجبات را انجام میدهند از محرمات پرهیز میکنند اما از نظر اخلاقی فاسد هستند روحیهشان خراب است کم نداشتیم زمان شاه از علما یا روحانیونی که باز دنبال شاه بودند. الان هم کم نداریم کسانی که حاضر هستند ولایت فقیه نباشد هر کسی آمد در این مملکت حکومت کرد کرد خودشان تیشه برداشتند به ریشه خودشان میزنند یعنی تعبیری که رهبری داشتند ترجیح میدهد که فقیه عادل در این مملکت نباشد اما حالا نظامیها بیایند سرمایهدارها بیایند طرفداران سرمایهدارها بیایند هر کس باشد باشد. غیر از این که نیست شما باید یک فقیه عادل باشد جانشین معصوم باید بشود یا اگر آن را برداشتید یک کس دیگر بیاید هر کدام از نظر شخصیتی نگاه بکنید تمام در تاریخ امتحان خودشان را دادند ما هیچ شخصیت موفقی نداریم در تاریخ از نظر حکومت. همه هم خودشان اگر گدا گشنه بودند به اصطلاح میخواستند حقوق مردم را رعایت کنند بعداً خودشان سر از استکبار و سر از قلدری و ثروتاندوزی و چیزهای دیگر درآوردند. پس وقتی ما صحبت از تربیت دینی میکنیم یک تربیت همه جانبه را در نظر داریم و صرفاً نمیخواهیم اینجا یاد بدهیم که فرزندمان چطوری حجاب بگیرند چطوری نماز بخوانند چطوری روزه بگیرند بلکه میخواهیم در همه جهات ان شاءالله موفق باشیم که فرزندانمان را خوب بار بیاوریم. بنابراین قبل از اینکه بحث تربیت دینی را به معنای اولش در هفت سال دوم پیگیری بکنیم به بعضی از مسائل دیگر هم بپردازیم در این زمینه که ارتباط مستقیم با مسائل تربیت دینی دارد اگر ما در مقولهای که صحبت کردیم مسئله آزادی در هفت سال اول مسئله بازی که هنوز شروع نکردیم در مورد بازی و اسباببازیها یک بحث مفصلی داریم. اگر اینها را موفق عمل نکنیم اثرات تخریبی بسیار زیادی روی بچهها خواهد گذاشت که ما بعداً در تربیت مذهبی هم شکست خواهیم خورد. یک بحث مختصری به صورت یک بحث زمینه و حاشیهای در مورد استقلالطلبی بچهها در سه سالگی، اواخر دو سالگی و شروع سه سالگی عرض کردیم. آن موقع بحث این بود که ما با یک واقعیتی به نام تشخیص من در سه سالگی روبرو هستیم بچه دیگر یواش یواش کسی را به نام من میشناسد در این سنین، این من را که می‌شناسد برایش یک حبّ ذاتی است که خداوند تبارک و تعالی در نهاد همه انسانها گذاشته. برایش عزیزترین کس است و زود کشفش میکند برایش عزیزترین کس هست میخواهد تثبیتش بکند. گفتیم یکی از راههای تثبیت شخصیت خودش و تثبیت من مخالفتهایی هست که بچه با والدین و اطرافیان میکند و این مخالفتها دقیقاً استقلالطلبی هست. نه اینکه فکر بکنیم که مثل دو تا آدمی که بزرگ هستند میخواهند همدیگر را اذیت بکنند متکبر و قُد هستند میخواهند حال همدیگر را بگیرند مدام با همدیگر مخالفت میکنند و گیر میدهند نه لج و لجبازی نیست. دقیقاً یک حس بسیار خوب که برای ثبات شخصیت کودک چه در کودکی و چه در آینده واقعاً لازم هست یعنی استقلالطلبی بنابراین باید خیلی به این مسئله احترام گذاشت والدین و بچه‌ها یعنی اطرافیان خواهران و برادران بزرگتر یا دیگران مادربزرگ پدربزرگ فک و فامیل به جای اینکه این را نوعی لجبازی قلمداد بکنند و تفسیر بدی بکنند بدانند که این دارد خودش را پیدا میکند. لذا شروع میکنند به مخالفت کردن یعنی با نظر ما موافق نیست البته گاهی وقتها هست که این امکان انحراف وجود دارد. یعنی حد مخالفت و حرف گوش نکردن به یک حد شدید ناهنجاری و بیمارگونه کشیده میشود که این را حالا باید پیش طبیب برد و با او مشاوره کرد و در میان گذاشت که یک تعادلی برقرار بکند. اما بسیاری از مخالفتها همین جنبه استقلالطلبی هست و باید به آن احترام گذاشت. لذا نباید ما مواردی که با ما مخالفت میکند مثلاً در مورد نحوه پوشیدن لباس، نحوه غذا خوردن، نحوه ارتباط با اشیاء، نحوه بازی کردن، نحوه انتخاب اسباببازی و چیزهای دیگر با او مخالفت بکنیم. ما امکان دارد بخواهیم بنابر مصلحتی فعلاً از انتخاب نوعی از اسباببازی جلوگیری کنیم ولی باید با ظرافت انجام بدهیم. مثلاً من میدانم اگر شمشیر دستش بگیرد شمشیر پلاستیکی هست ممکن است چون در مهمانی هست بچههای کوچک هست نوزاد در خانه هست ممکن است آسیب ببیند باید با ظرافت این انتقال اسباببازی از شمشیر به یک چیز دیگری را صورت بدهند یا بنا به مصالح دیگر. اما در غیر از این موارد بچه باید آزاد باشد و وقتی چیز خاصی را انتخاب میکند باید با او راه آمد و در ذوقش نزد. یکی از راههای دیگری که برای تثبیت من بچه انجام میدهد از این سنین مسئله خودنمایی هست و جلب توجه دیگران هست در این سنین خیلی دوست دارد به او توجه بکنیم. این مسئله تا سنین بالا هم ادامه دارد و برای تثبیت من خودش احتیاج به خودنمایی دارد احتیاج به تشویق دارد چون خودنمایی که میکند یعنی میخواهد خودش را نشان بدهد اما اگر در این خودنمایی نتواند جلب توجه بکند موفق نبوده شما باید با او همراهی بکنید. یعنی اگر خودنمایی میکند مثلاً پریدن خودش را انجام یک حرکتی را یا هر چیز دیگری که در این سن ممکن است انجام بشود و وقتی به سن هفت سالگی نزدیک میشود کاملتر میشود شکلهای مشخصتری به خودش میگیرد اگر قرار باشد تشویق نشود در ذوقش بخورد برای آینده مشکل دارد. یعنی بعد این مسئله خودنمایی برای تثبیت شخصیت میافتد به هفت سال دوم یا هفت سال سوم میبینی آن موقعهایی که نباید خودنمایی بکند میبینی که آنقدر از نظر شخصیتی ضعیف است و کم دارد که وقتی شما به او میگویید حجاب، حجاب را مانع خودنمایی خودش میداند. آنوقت مجبور است آن را کنار بگذارد. بچه 13 ـ 14 ساله همانطور که الان به برکت توسه در مملکتمان داریم میبینیم 13 ـ 14 ساله از یک خانم شوهردار بیشتر آرایش میکند و بهتر آرایش میکند برود در خیابان خودش را نشان بدهد انواع لباسها، پسرها هم همینطور که عطش خودنمایی دارند و نشان دادن خودشان را دارند. اینها همه عقده است کمبودها و عقدهها باعث میشود آدم یک طوری خودش را بکشاند بیرون و در معرض دیگران نمایش بدهد و در معرض دید دیگران بگذارد به نمایش بگذارد بعد هم طوری باشد که دیگران به او توجه بکنند هر توجهی فرق نمیکند اعم از دختر و پسر زن و مرد. گاهی وقت‌ها عقده‌ها آنقدر میماند در این سنین خوب اشباع نمیشود که شخص بزرگ هم هست. 40 سالش هست 50 سالش هست هنوز نمیتواند دست از این اخلاقش بردارد. یعنی باید حتماً مبلمان خانهاش با بقیه فرق داشته باشد زیر بدترین کارها حرامترین کارها میرود با لقمه حرام کارهای حرام. مثلاً ماشینش را مثلاً از یک ماشین ایرانی تبدیل کند به یک ماشین خارجی که خودش را نشان بدهد و گرفتاری ایجاد میکند این میماند ولی اگر خوب اشباع و ارضا بشود شخصیت خوبی را پیدا بکند کمتر به این چیزها توجه میکند و اساساً شخصیت را در آن چیزها نمیداند. این همه ما دخترها و پسرهای متدین و خوب داریم در سن 10 ـ 12 سالگی 13ـ 14 سالگی 16ـ 20 سالگی هیچ احتیاجی نمیبیند که بلند بشود خودش را بیرون نشان بدهد کاملاً راضی هست اشباع و ارضا میشود چون با منبع عزت در ارتباط بوده یعنی خداوند تبارک و تعالی. خانواده اینطوری تربیتش کردند که با منبع شخصیت با منبع عزت با منبع کرامت و بزگواری در ارتباط هست و اساساً آن کار را خلاف شخصیت و بزرگواری میدانند. خیلی هم راحت دختر پسران ما از این حجاب و درهای که سر راه دیگران هست میگذرند با فشار نمیگذرند چون بدشان میاید. اینطور نیست که عقده کرده باشد اگر چادری هم هست عقده کرده باشد که ای کاش من بتوانم چادر را بکَنم، نه خیلی با راحتی و شیرینی این را میپذیرد چون اشباع شده از اول نوع تربیتش یک طوری بوده اینجا تربیت مذهبی به آن معنا خیلی اثر دارد یعنی اتصال با خداوند تبارک و تعالی اتصال با معنویت اتصال با شخصیتهای بسیار بزرگ با معصومین بسیار مؤثر هست در این زمینه. به هر حال از آنچه که در این سنین لذت میبرد مسئله پیدا کردن خودش است پیدا کردن خودش فکر نکنید مثل یک ارتباط جدیدی هست که ما در اجتماع پیدا میکنیم بلکه او دائما دارد یک چیزهای جدیدی را پیدا میکند برایش تنوع و شکوفایی دارد چون همه چیز در این هفت سال اول معمولاً برای بچه جدید و نو هست و دائماً برایش جذابیت دارد. لذا پیدا کردن یک کسی به نام خودش و ساختن این حفظ این برایش خیلی اهمیت دارد بنابراین خیلی باید به این توجه بشود آنجا که احتیاج به تشویق و تحسین دارد تحسین کرد آنجا که قرار است با آن راه بیاییم با آن راه بیاییم اگر همراهی احتیاج دارد با او همراهی بکنیم تا او خودش را پیدا بکند و تثبیت بکند. احترام به نظرش بگذاریم اگر دوست دارد قاشق را خودش دستش بگیرد درست است لباسش را کثیف میکند خراب میکند باید به او داد یا گاهی وقتها دوست ندارد که فرقی داشته باشد با شما، وقتی در خیلی از جاها فرق میبیند احساس ضعف میکند بعد شکایت هم میکند والدین باید به این قضیه توجه داشته باشند. یعنی مثلاً از سه سالگی وقتی بشقاب غذای او با بشقاب شما فرق میکند ناراحت میشود میفهمد این را کامل که من میخواهم در بشقاب شما غذا بخورم در بشقاب آبجی غذا بخورم در بشقاب داداش غذا بخورم غذاها را میخواهد عوض بکند. چون فکر میکند این بزرگتر است به او اهمیت بیشتری داده شده اصرار دارد به عوض کردن ظروف مثلاً دعوایی که بچهها سر قاشق چنگال سر سفرهها دارند شما نگاه کنید چطوری هست اگر برای خودت قاشق چنگال میآوری حتماً برای بچه هم چنگال بیاور. اینطور نیست که برای بچه هم قاشق بگذاری حتی اگر غذایش هم فرق میکند حتی اگر احتیاج به چنگال ندارد غذای شما گوشتی هست غذای او سوپ است شما میخواهید گوشت را با آن جدا بکنید احتیاج به چنگال دارید او احتیاج ندارد اما برایش یک چنگال بگذارید. اگر اصرار کرد که سراغ غذای شما بیاید بگذارید سراغ غذای شما هم بیاید غذایتان را مشترک بکشید با هم بخورید که او احساس بکند دارد با شما غذا میخورد و خیلی چیزهای دیگر چون این به او شخصیت و بزرگواری میدهد فرق نباید بگذارید. بخصوص حالا از پدر مادر که بگذریم ممکن است این بزرگی پدر مادر و عظمتش یک مقدار سایه بیندازد روی بچه ولی بچه کوچکتری را میبیند مثلاً شما بچه 4 ساله در خانه دارید بچه 3 ـ 5 ـ 7 ساله دارید سر سفره آنها دارند کاملاً متمایز از این غذا میخورند و این برای این بچه کوچک 3 ساله دردآور هست باید مثل آنها باشد غذا برایش بگذارید حالا خورد خورد نخورد نخورد. یک موقع هست نه راضی هست کاری هم با مقایسه با این غذا برنمیاید غذا را میبیند میخواهد بخورد کاری ندارد که من سوپ دارم مادرم برنج کباب دارد میخورد غذا را میخواهد بیشتر به ظرفش توجه میکند تا خود ماده غذایی، بهتر ولی به هر حال آن چیزهایی که او به آن توجه دارد تفاوتهایی که او به آن توجه دارد باید از نظرش برداشته بشود و هم سطح آنها قرار بگیرد. گاهی وقتها بچه مقاومت میکند غذا هم نمیخورد شما میخواهید غذای بچه را زودتر بدهید مقاومت میکند. چون میداند نیم ساعت بعد شما سفره میاندازید با شما میخواهد بنشیند غذا بخورد اگر هم غذا خورد باز بعضی وقتها پدر مادرها این را حمل بر شکمو بودن بچه بیادب بودن بچه بینظم بودنش میکنند یا لجبازی، این غلط است. غذا خورده اما میبیند شما دارید غذا میخورید دوست دارد بیاید سر سفره، سیر هم هست میاید بازی میکند میاید یک ذره برنج و سالاد و نوشابه را همه را قاطی میکند که یک ذره در این بزم شما شرکت کرده باشد در این محفل شما شرکت کرده باشد هیچ مانعی ندارد میخواهد بیاید بنشیند بیاید بنشیند. مثل سحری خوردن چون ما از این قضیه بزرگ کردن خودش بعدها در تربیت مذهبیش میخواهیم استفاده بکنیم بعداً که 5 سال 6 ساله میشود سحرها میخواهد بلند بشود با ما سحری بخورد احساس میکند بد است این بگیرد بخوابد از همین باید استفاده کرد. اما اگر این را تربیتش نکرده باشی بعداً نمیتوانی از آن استفاده بکنی باید همان موقع به این احترام گذاشته باشی که وقتی 7 سالش میشود دوست دارد بلند بشود با شما سحری بخورد از آن استفاده بکنی بعداً که میخواهی به او بگویی روزه کله گنجشکی بگیر با شما راه بیاید. لذا هر کدام از این مسائلی که داریم عرض میکنیم اگر به موقع به آن رسیدگی بشود توجه بشود بعدها به نفع خود ما خواهد بود یعنی بعدها دردسری در تربیت نخواهیم داشت آن موقع اگر این کار را به موقع انجام داده باشیم بعدها دردسری در تربیت نداریم که بخواهیم به انحاء دیگری در سر این بچه بکنیم که باید این چیزها را رعایت بکنی. نه خیلی راحت به عنوان یک جریان موازی از آن استفاده میکنیم به آن شخصیت میدهیم تا موقعی که به یک سنی برسد که بتواند این را در قالب یک شخصیت الهی پیاده بکند. پس کامل میگیرد در مورد این احساس این نکته مهم هست که هر چقدر سن بچه بالا میرود علاقه به تشبه به والدین بیشتر میشود. حالا در بحث تربیت مذهبی عرض کردم بحث تقلید را مستقلاً یک اشارهای بعداً خواهم کرد در مورد تقلید، همین احترام به همین احساسی که دوست دارد تقلید بکند وقتی سن بالاتر میرود افزایش پیدا میکند چون میخواهد بزرگ بشود همین توجه به تثبیت کمکش میکند در آینده. اگر از اینجا با او راه بیاییم و کمکش بکنیم. مثلاً دختر میبیند مادرش نماز می خواند این را یک کار مهم می بیند و از روی حس تقلید شروع می کند به نماز خواندن، این یواش یواش برایش ملکه می شود از روی حس تقلید شروع می کند به حجاب گرفتن برایش ملکه می شود از روی حس تقلید شروع میکند به وقتگذاری و حوصله به خرج دادن در محافل مذهبی بعداً برایش ملکه می شود.

پس ما باید از همان حسی که خدا به موقع در بچه گذاشته برای اینکه بتواند راحت با خدا، چون خدا همه این چیزهایی که در بچه گذاشته برای اینکه بالاخره در سن تکلیف این بتواند با خدا روبرو بشود نشست و برخاست داشته باشد با خدا خدا را شاهد و ناظر اعمالش بداند.

خودش را مرتبط با خدا بداند خودش را بدهکار به خدا بداند و جایی هم طلبکار از خدا بداند یک جایی که احتیاج دارد طلبکار بداند خودش را از خدا، بتواند از خدا بخواهد یک جایی هم خودش را بدهکار بداند در مورد انجام واجبات و پرهیز از محرمات.

بنابراین این حس تقلید به موقع در بچه گذاشته شده که این با تقلید از چیزهای خوب به سمت تربیت انسانی برود. متأسفانه آنهایی که خودشان خوب نیستند یا خیال ندارند خوب بشوند یا اصلاً توجه به این مسائل ندارند همین حس تقلید بچه را میاندازند در کارهای خراب در کارهای فاسد.

از این حس تقلید استفاده میکند که شبیه فلان هنرپیشه بشود که مثل آن که در ماهواره و ویدئو دیده برقصد اینطور مسائل چیزهای فاسد را تقلید میکند این وقتی نوجوان میشود کنترلش خیلی چیز راحتی نیست. چون شما دائماً به او از راه تقلید چیزهایی را ملکه او کردید موانع را برداشتید.

ولی بچهای که اینطور تقلید نکرده مثلاً دختر 10 ساله 11 ساله 12 ساله او را دکتر میبرید دکتر میخواهد به او دست بزند حساسیت نشان میدهد میگوید نه مثلاً دکتر میگوید مقنعهات را بالا بزن من گوش تو را نگاه بکند گردنت را نگاه بکند خیلی راحت نیست و باید هم همینطوری باشد نباید هم راحت باشد مقاومت نشان میدهد. ولی دختری که اینطوری باحیا بار نیامده این وقتی میخواهد برود پیش دکتر ما به کرات دیدیم دکتر وقتی به او میگوید آستینات را بالا بزن مانتویش را در میاورد خیلی راحت مینشیند یک عکسبرداری معمولی میخواهد بکند یک رادیولوژی خیلی ساده خیلی راحت مورد سوءاستفاده قرار میگیرد. با اینکه هیچ لزومی هم ندارد لباسش را در بیاورد میشود از روی لباس هم عکس گرفت اما بیحیا بار آمده بیتوجه هست نسبت به این قضیه فساد ایجاد میشود بعداً در مورد مسئله تقلید صحبت خواهیم کرد. به هر حال سن هر چقدر بالا میرود این قضیه شدت پیدا میکند علاقه به تثبیت من علاقه به رشد این شخصیت بنابراین یک موقعهایی که شما فکر میکنید که بچه خیلی از جاها دارد لجبازی میکند این لجبازی نیست. گاهی وقتها حتی کارهایش به تکروی هم میانجامد هیچ مانعی ندارد با او راه بیایید بخصوص در هفت سال اول. مثلاً سر سفره غذایش را برمیدارد یک جای دیگر مینشیند میخورد کارهای دیگر میکند کارهایی که شما مثلاً جنبه عمومی دارد او یک موقعهایی یک گریزی میزند و خودش میرود برای خودش یک برنامههای دیگری دارد اینها نگرانکننده نیست بگذاریم در این تخلیه بشود. کاملاً تکرویها، به ظاهر مخالفتها، اصرار به انجام کارها توسط خودش، خودنماییها، جلب تحسین و تشویق دیگران، باید با آنها راه آمد در بازیها هم همینطور هست. حالا در بازی بحث مبسوط را گفتم داریم در بازیها انواع بازیها خود بازی همبازی شدن با کودک اسباببازیها حالا میرسیم اما در مورد بازی هم همینطور هست. در مورد بازی هم بچه میخواهد. گاهی وقتها مستقلاً عمل بکند او تعیین بکند نوع بازی را لذا با تحکم از پدر میخواهد که بیاید چهار دست و پا زیر دست و پایش قرار بگیرد سوار پدر بشود روی گرده پدر دستور بدهد پدر حرکت بکند اگر با او راه نیایید این کاری که معصومین (ع) میکردند به آن تثبیت مناش کمک نکردیم ضعیفش کردیم اگر بخواهیم دائم با او مخالفت بکنیم. درست در جدی‌ترین حالتها تصمیم میگیرد. مستقلاً رأساً همه چیز را به هم بریزد مثلاً شما داری با بچه بازی میکنی مثلاً شما دنبال بچه میکنید بچه فرار میکند خیلی هم لذت میبرد. اما یک موقع شما یک حالت خاصی میدهید در این دنبال کردن مثلاً چهار دست و پا دنبال بچه میکنید بچه سریعاً تو را که نگاه میکند قاعدتاً باید فرار بکند شاید فرار هم بکند میخواهد بازی بکند میدود فرار میکند یک دفعه خیلی شاق و راق میایستد فرار هم نمی کند. تو هم تعجب میکنی دوست داری که الان مدام ادا در بیاوری که این در برود میبینی در نمیرود چون تو را چهار دست و پا دیده میگوید عجب اسب خوبی است خوب است الان سوارش بشوم لذا اصلاً در نمیرود شما اصرار داری میگوید نه بخواب میخواهم سوارت بشوم. یعنی کل بازی در یک ثانیه عوض میشود تمام رأیها عوض میشود میخواهد الان سواری بکند دیگر دنبال هم گذاشتن نمیخواهد بازی بکند میخواهد سوار بشود دیگر نه میترسد نه حساب میبرد اصلاً از بازی دیگر خوشش نمیاید این بازی را بیشتر ترجیح میدهد در یک ثانیه نحوه بازی را عوض میکند. باید با او راه آمد اگر میخواهد سوار بشود سوار بشود اگر میخواهد نحوه بازی را عوض بکند تصمیم بگیرد عوض بکند اینها خیلی مهم است به شما میگوید مثلاً بازیهای خانهسازی من را بیاورید تصمیم به این گرفته بعد بازیهای خانهسازی را میاورد روی فرش میریزد مثلاً صد تا قطعه خیلی خانه را شلوغ میکند. بعداً که میریزد چشمش به تفنگش میخورد میبینی که اینها را ول میکند میرود سر تفنگش، هیچ کاری هم نمیکند اصلاً دست به اینها نمیزند بازی هم نمیکند اینها را چیز بدی میدانیم میگوییم نگاه کن بچه مرض دارد من را وادار کرده بروم از کمد اسباببازیهایش بردارم بیاورم به او بدهم بریزد بعد هم بازی نمیکند ببیند چکار میکند. ما انتظار داریم که بچه فکر داشته باشد و بتواند فکر بکند در صورتی که فکر نمیکند بچه فقط تا سالها با حواسش فکر میکند نه با ذهنش قوه عاقله ندارد که فکر بکند با حواس فقط فکر میکند یعنی تصمیمگیریش آنی هست آن هم با حواس. مثلاً میگوید بیا این قطار من را سر هم کن حالا شما میایید با چه ریزی حالا شما نه خواهرش که او این درک را ندارد میاید مینشیند با چه ظرافتی این قطعات قطار را روی هم میکند ریل را که هفت هشت قسمت هست به همدیگر میچسباند اینها را تنظیم میکند قطار را میخواهد راه بیندازد چشمش میخورد به یک شکلات به یک میوه اصلاً ول میکند. کارهای شما به ظاهر بینتیجه است اعصابت هم خورد میشود که نگاه کن این بچه عجب بچه نادانی هست من این همه زحمت کشیدم یک ربع وقت سر هم کردم نمیاید بازی کند اصلاً به این محل نمیگذارد میخواهد برود غذا بخورد چشمش خورده به میوه، بوی غذا آمده ترجیح داده برود غذا بخورد برود یک بازی دیگر بکند. یک بچهای از در آمده خوشش میاید برود با او بازی بکند بازی جمعی را بیشتر دوست دارد رفته سراغ آن اینها را باید خیلی دقت بکنید این نکات هیچ کدامش غیر حکیمانه نیست که در بچه گذاشته شده. برای همین حضرت میفرماید دوران سلطنت بچه است یعنی مثل پادشاه است پادشاه همه چیز را وتو میکند تصمیم میگیرد یک چیز را بعد هم به هم میریزد یک تصمیم جدید میگیرد ما باید تمکین کنیم این حس سلطنت او را و سیادت و آقایی بچه را. نکتهای که هست حفظ تعادل در این مسئله هست یعنی در تمکین بچه با توجه به توضیحاتی که در بحث آزادی ضرورت آزادی استقلالطلبی اول از این نکته اول این هست که به هیچ وجه حسهای بچه در این سنین نباید سرکوب بشود اگر سرکوب بشود نه تثبیت منی خواهیم داشت. بچه عقدهای و ضعیف بار میاید از نظر شخصیت بعد این تثبیت من در سنینی میخواهد صورت بگیرد که خیلی چیز جالبی نیست در مدرسه مثلاً میگویند درس بخوان نمیخواند مشق بنویس نمینویسد از اینکه تمرینات معلم را حل نکند لذت میبرد میگوید این بچهها همه نادان هستند بچههای تیتیش مامانی هستند مشق مینویسند بچه سوسول هستند مشق مینویسند. ما داریم دانشگاه حتی آدمهایی که کیف میکنند با استاد مخالفت بکنند کیف میکند مثل بقیه درس نخواند میگوید نگاه کن این بچه ننهها را تا استاد به آنها میگوید ده مرتبه بنویسید همه مینویسند مگر ترس داریم بنویسیم نمینویسیم با اینکه خودش از نظر سوادی فردا ردیش را هم این میگیرد ولی میخواهد خودش را الان تثبیت بکند. فکر میکند اگر به حرف معلم گوش بکند نمیتواند خودش را پیدا بکند گوش نمیکند این فایده ندارد بگذار این قضیه مخالفت را آن موقع انجام بدهد بگذار در هفت سال اول انجام بدهد بگذار به حرف تو گوش نکند بگذار خودش تصمیم بگیرد بگذار خودش انتخاب لباس بکند رنگ لباسش نگو اینها به هم نمیاید. میخواهی زور بکنی بچه را یک لباسی بپوشانی که به او بیاید میخواهی بروی بیرون خودت را نشان بدهی پز بدهی بچه دوست دارد یک لباس قرمز بپوشد با یک لباس سبز بپوشد یک لباس سفید با یک لباس سیاه بپوشد اینطوری دوست دارد بپوشد اصرار هم دارد روی نوع لباسش لذا الان باید تخلیه بشود. هر چقدر سرکوب بشود ما بعداً مشکل خواهیم داشت یعنی در سنی که بیمزه است هم منحرفکننده و فاسدکننده است. پس تا می توانیم نباید نسبت به خواستههای بچه مقاومت بکنیم و سرکوبشان بکنیم نسبت به دستوراتی که میدهد خواستههایی که دارد. اما نکته خیلی مهم این هست که در بعضی از موارد صلاح نیست خواسته بچه اعمال بشود 1 ـ مواردی که خطرناک هست یعنی نوعی از ضرر و خطر بود 2 ـ حقوق دیگران، پای حقوق دیگران در میان هست پای حقوق اجتماع در میان هست اینطور موارد باید شدیداً جلوی بچه ایستاد. شدیداً که میگویم نه اینکه یک دفعه با او برخورد تند بکنید شدید که میگویم یعنی شدید در خودش میگویم با این قضیه مقابله بکنید کوتاه نیایید در اثر گریه، اسلحههایی که بچه دارد در سنین آغازین تولد گریه است بعدها ضرب و شتم و قهر هم دارد. از شما قهر میکند میرود یک گوشهای مینشیند کاری انجام نمیدهد غذا نمیخورد یا اعتصاب میکند به یک نحوی، اگر کار صلاح نیست نباید کوتاه بیایید در مقابلش بخصوص مادرها باید توجه بکنند چون عاطفیتر هستند بچه را لوس بار میاورند نباید کوتاه آمد لازم هم نیست او را بزنیم لازم هم نیست برویم شدت عمل به خرج بدهیم. نه اینکه میگوییم شدید یعنی فقط شدیداً روی اصرار خودتان و مخالفت خودتان بمانید و اجازه ندهید. چون اگر این یاد بگیرد با قهر و با گریه میتواند خواستههایش را بگیرد دیگر شما نمیتوانید کاری بکنید میشود یک اسلحه بُرّا و همیشه علیه شما استفاده میکند. مثل شیطان میماند. قرآن میفرماید شیطان به شما حمله می‌کند از چهار طرف اگر حمله‌های او را تمکین بکنید یعنی یاد بگیرد که میتواند روی شما سوار بشود از یک طریقی دیگر همیشه از آن استفاده میکند، اما اگر جلویش ایستادی بحث وسواس یکی از راههای نفوذ شیطان که از احکام شروع میشود تا به عقائد کشیده میشود همین وسواس است.

یاد بگیرد که من به دلم نچسبید باید به دلم بچسبد دلم یعنی من در مقابل خدا، گفته دوبار آب بریز بس است چه خبر است این همه آب میریزی آخر به دلم نمیچسبد دل که دیگر خدا نیست تو میخواهی خودت را ارضا بکنی کاری با دستور خدا نداری. تو میخواهی اشباع خودت را بکنی.

دو بار گفته بس است نه من احتیاج دارم پنج دفعه دیگر بریزم که خیالم راحت بشود وقتی اینطوری بشود این شخصیت یواش یواش همینطوری بار میاید اگر جلویش نایستی همیشه این مشکل را داری. یک جا باید بگویی نه اما اگر یاد نگرفته باشی که نه بگویی همیشه گفته باشی چشم بله باشد حق با تو است از همین طریق استفاده میکند دائماً روی شخصیت تو سوار هست و هر طرف هم که بخواهد تو را میبرد.

چون نه نشنیده مقاومت نشنیده شخصیت از تو ندیده من قدرتمندی در مقابل خودش ندیده تو همیشه با ضعف شخصیت با او برخورد کردی نگفتی صبر کن من کار دارم یک آدم هستم فردا باید جواب خدا را بدهم نمیتوانم به خواستهات اعتماد کنم برو.

این را از تو نشنیده دائماً نفوذ دارد دائماً حرف میزند و شما هم دائماً باید اطاعت بکنید در مورد بچه هم همینطور است چون دوران سلطنتش هست از خیلی جهات شما باید اطاعت بکنی روحیه اطاعت شما بیشتر از روحیه مخالفتتان هست توقع مخالفت خیلی ندارد. مثلاً یک جا با او مخالفت میکنی به او برمیخورد باید هم بربخورد در سنین بالا هم که میاید همینطور است در دوران نوجوانی هم همینطور هست. خواستههایی که نامشروع هست نامعقول هست ضرر در آن هست خطر در آن هست پای حقوق دیگران در میان هست آنطور جاها باید کاملاً ایستاد و به آن فهماند که اینجا نباید این کار را بکنید. اگر یاد بگیرد از طریق قلدری کردن این فردا یک طاغوت بار میاید یک شخصیتی طاغوتی بزرگ مثلاً فکر میکنی الان داری در حق پسرت لطف میکنی یک مادر یک پدر فکر میکند دارد لطف میکند تا گریه کرد مثلاً فلان چیز را برایش بخرم تا اصرار کرد فلان لباس را برایش بخرم فلان کفش را برایش بخرم با هر قیمتی. این الان یاد میگیرد فردا که میخواهد زن بگیرد یک مرد متعادل در شوهرداری نیست یک آدم قلدر یک دنده لجباز که به هیچ وجه به میل و احساس و شخصیت و جنسیت طرف مقابل احترام نمیگذارد باید حرف حرف خودش باشد ابتدائیترین حقوق همسرش را رعایت نمیکند تو بارش آوردی. فردا در تجربه ازدواج یا یک آدم قلدر یک طرفه میشود که زن و بچه باید مثل بَرده زیر دستش زندگی بکنند و این دائماً به حجم ظلم و عمق جهنمش اضافه میشود و شدت عذابش، یا اینکه یک جا زن و بچه جلویش مقاومت میکنند که طلاق میگیرند جدا میشوند باز هم این بدبخت میشود تو بدبختش کردی با این نحوه تربیتی که کردی.

چون یاد نگرفته حقوق دیگران را رعایت بکند یاد نگرفته به دیگران احترام بگذارد یاد نگرفته بترسد از خدا در مقابل حقوق دیگران، دختر بار میاوری اینطوری فردا شوهرداری نمیتواند بکند دختر اینطوری که مدام لیلی به لالایش گذاشتی در هر جا حرفش را گوش کردی در هر جا تمکین شده این فردا میرود خانه شوهر حالیش نیست. چون تا وقتی خانه تو بوده یک پدر مادر رام رام دیده که با کوچکترین اصرار قهر و تهدیدی تو زدند در رفتند الان دخترها خوب یاد گرفتند تا یک چیزی میشود خودم را میکشم از خانه فرار میکنم از این حرفها یا پسرها هم هستند شخصیت ضعیفی دارند. اصلاً به او شخصیت ندادی ضعیف ضعیف بار آمده بعد میگوید آقای دکتر نمیدانم چرا این بچه اینطوری شده همه مال خودت است چون از اول یاد ندادی اصلاً فکر کردی بچه از کوچکترین چیزها برایت بی‌اهمیتتر بوده. مثلاً شما در مورد یک دستگاه موبایل که خریدی 15 سانت در 3 سانت رفتی یک دوره چند ساعت کلاس دیدی که این 15 تا دکمه روی آن هست این 15 دکمه را باید با آن چطوری برخورد بکنم در مورد یک انسان وقت نگذاشتی بروی یک ذره تربیت یاد بگیری تکبر خودت که فکر کردی من میتوانم همیشه یاد بگیرم. خودم بلد هستم احتیاج به کلاس و آموزش ندارم نسبت به مسائل فرزندانم مطالعه خانهات هم کتاب بوده اما هیچ وقت وقت نگذاشتی بروی یک بار مطالعه بکنی راجع به این قضیه، فکر کردی که اگر آقای دکتر هستی مهندس هستی در فلان رشته حتی روحانی هستی ما روحانی داریم موفق نیستند در تربیت فرزندشان، طلبه داریم موفق نیست. فکر کرده ادبیات عرب و مغنی و اصول فقه و لمعه و رسائل و مکاسب تربیت بچه به آدم یاد میدهد یاد نمیدهد آنها را باید یاد گرفت دوره میخواهد تخصص میخواهد آموزش میخواهد برایش وقتگذاری میخواهد تو هیچ وقت نرفتی این کار را انجام بدهی. برای همین بچه رگ خواب شما را به دست آورده دوران سلطنتش که باید هفت سال طول بکشد به موقع تن ندادی به خواستههایش حالا شده 25 سال شده 30 سال هنوز دارد سلطنت میکند این خیلی بیمزه و خطرناک است بچه را فاسد و طاغوتی بار میاورد. دختر همیشه یک پدر مادر رام دیده حالا میخواهد برود خانه شوهر شوهر هم برای خودش یک آدمی است نظری دارد حرفی دارد بخصوص که در مسئله اطاعت زن از شوهر غیر از اطاعت شوهر از زن هست تابعیت زن نسبت به شوهر فرق میکند تا تابعیت مرد نسبت به زن، از حقوق مرد است که زن اطاعتش را بکند. حالا ببینیم میتواند برود شوهرداری بکند؟ میبینیم که نه نمیتواند شوهرداری بکند موفق نیست یا طلاق یا فرار یا تشنج اگر هم مجبور بشود به هر دلیلی زندگی بکند بچهها را علیه پدر بار میاورد یک خانواده آشفته مثلاً میبینید که چند تا بچه درست شده همه چیز آشفته. یعنی 20 سال 30 سال 40 سال استخوان لای گوشت خار در چشم باید زندگی بکند چون نخواسته حقوق را یاد بگیرد طاغوتی بار آمده عقدههای خودش را اینطوری، آمدیم و شوهر اینطوری نبود شوهر یک شخصیت پیزوری ضعیفی بود که مرد نبود کوتاه آمد میشود زنسالاری که منشأ خیلی از فسادها در اجتماع شده. یعنی ما الان درخواست طلاقهایمان بالای 90% مال زنها است برو سراغ اکثرشان میبینید خانوادهاش تشویقشان کرده که برو طلاق بگیر مادر من در مشاورههایم الا ماشاءالله داشتم مادر گفته برو طلاقت را بگیرد نگاه میکنی در خانوادهاش میبینی زنسالاری است مادر سوار پدر هست سوار همه است. لذا در مورد طلاق فرزندش هم تصمیم میگیرد بچه را راحت به جهنم میاندازد برای اینکه خودش را ارضا بکند کوتاه نیایی خودم طلاقت را میگیرم الا ماشاءالله از این فسادهایی که داریم میبینیم. پس ما اگر درست به موقع بچه را تمیکین نکنیم یا یک موقع که باید جلویش بایستیم نیایستیم فردا هم یک پسر طاغوتی بار میاوریم که طاغوت هست طغیان میکند علیه حق و هم یک دختر طاغوتی بار میاوریم که آن هم طاغوتی هست نمیتوانند راحت زندگی کنند در اجتماع هم همینطور. ما آدمهایی داریم در اجتماع چون اینطوری باور کردند که همیشه حرف آخر را آنها بزنند نمیتوانند جلوی معلم کوتاه بیایند نمیتوانند مشق بنویسند نمیتوانند تمرین حل بکنند این فردا چه میشود بعد اجتماع یک کسی که نیست اجتماع یک چیزی هست که شرائط خاص دارد جلوی بچه که نمیتواند کوتاه بیاید. اداره و مدیرکل و مدرسه و آموزش پرورش و قوانینش ثابت است این بچه وقتی طاغوتی بار آمده از خانه که در میاید وارد اجتماع که میشود میبیند که دائماً اجتماع دارد جلوی او میایستد یکسره دارد اجتماع مقاومت میکند خورد میشود. یا لجبازیش را آنقدر ادامه میدهد که به زندان بیفتد به کارهای ناهنجار بیفتد که به نابودی کامل کشیده میشود یا وقتی که این مخالفتها را در مقابل خودش میبیند ذره ذره بادش میخوابد بعد اصلاً ناامید میشود بیشخصیت میشود از آنطرف میافتد. پس خوب دقت کنید وقتی میگوییم هفت سال اول مهمترین دوران هست به چه معنا هست این اصل را هم خداوند تبارک و تعالی فرموده که اگر جلوی بعضیها نیایستید فاسد میشوند طاغوتی میشوند(لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ) این قاعده است برای اینکه فرزندت فاسد نشود جلویش بایست. برای اینکه فردا بتواند خوب شوهرداری بکند جلویش بایست برای اینکه فردا خوب بتواند شوهرداری بکند نقش پدریت را کامل اجرا کن که با حضور یک مرد در خانه از اول عادت بکند برای اینکه بتواند فردا زنداری بکند احترام همسرت را نگه دار با همسرت حسن سلوک داشته باش عشقورزی کن عاطفهورزی کن محبت بکن قلدر نباش طاغوت نباش. چون فردا این بچه یاد میگیرد فردا میخواهد برود سر دختران دیگران تو که جرم طاغوتی بودن در خانه سر جای خودش عذاب الیم و دردناکی در انتظارت هست این بچه را هم به عذاب نینداز چون عذاب او را هم تو باید تحمل بکنی غیر از اینکه خودش هم باید تحمل بکنی مضاعف میشود یک سهم تو باید تحمل بکنی. چون یک آدم اینطوری بار آوردی به هر حال اگر ما در این زمینه در مورد خواستههای نامعقول، نابجا، نامشروع، خطرناک، جایی که حقوق دیگران در میان هست کوتاه آمدیم بچه را فاسدش میکنیم. رفته در پارک بچه میخواهد برود گلها را بکَند نباید بگذاری حریم شخصی که نیست اینجا مال همه است در خیابان میرود در مغازه دست میزند به اجناس مردم اینجا نباید دست بزند باید بفهمد بعضی از حریمها حریمهای شخصی است اسباببازی یک بچه را میخواهد به زور از دستش بگیرد این هم بچه است این هم میخواهد سلطنت بکند بگذار قلدری خودش را بکند بگذار بزند، نه حق ندارد بچه دیگری را بزند. بعضی از پدر مادرها آنقدر عقدهای و نادان و ضعیف هستند از اینکه فرزندشان بتواند همه را بزند لذت میبرند کیف میکنند از اینکه فرزندشان آنقدر قلدر و با هر طوری شد دیگران را بزند یادشان هم میدهند که اینطوری بزن اینطوری بکن اینطوری بگو. این بچه 4ـ 5 سالش هست بیادب انواع فحشها را بلد است برای خودش یک لات است یکی میگفت الان دارم دستمال کشیدن را به او یاد میدهم مثل این لاتها دستمال بکشد پاشنه خواباندن هم یاد بدهم که بتواند پاشنه کفشش را بخواباند هنر نیست که ما بچه را اینطوری بار بیاوریم. باید یادش بدهیم نباید دیگران را بزند به جای اینکه میخواهد بزند آن موقعی که عصبانی میشود میخواهد بزند یک موقعی هست حقش را میخواهد بگیرد یک بحث دیگر است آنجا نباید جلویش را گرفت حقش را میخواهد بگیرد. یک بچهای او را زده میخواهد بزند یک بچهای به حریمش تجاوز کرده میخواهد از قوه غضبیهاش به موقع استفاده بکند کور نباید کرد ولو برود کتک هم بخورد تخلیه میشود اما یک موقع هست دارد به دیگران زور میگوید باید بگوییم نه برو ببوسش. میتواند هر دو کار را بکند هم میتواند عصبانی بشود بزند هم میتواند برود ببوسدش برود ببوسد چرا بزند این کار بهتر است عاطفه یاد میگیرد محبت یاد میگیرد حقوق دیگران را یاد میگیرد کنار آمدن با دیگران را یاد میگیرد خیلی جاها تا میخواهد خشونت به خرج بده جلویش میگیریم نه این کار را نکن برو ببوس برو نازش بکن. یاد بگیرد حتی جبران کردن از دل درآوردن مسائلی از این قبیل را میتوانیم یاد بچه بدهیم خیلی لطف نیست که ما جلوی فرزندانمان اینطوری بار بیاییم آنجاهایی که حقوق هست باید رعایت بشود نسبت به دیگران خواب یک نفر بخواهد بیموقع مزاحم بشود البته اینها در سنین اول شاید خیلی نباشد. اما در 5 سالگی 6 سالگی 7 سالگی راحت میشود رعایت کرد که سروصدا نکند صدای تلویزیون را کم بکند صدای رادیو را کم بکند مسائلی از این قبیل حقوق را نسبت به بعضی از افراد مثلاً بعضیها میخواهند یک کانالی را نگاه بکنند چند دقیقه باید یاد بگیرد که بتواند تحمل بکند. که دیگران هم حقی دارند از این تلویزیون میخواهند اخبار را نگاه بکنند یا برنامه را اما اینکه یاد بگیرد که دائماً همه چیز میل خودش باشد فردا کنترلش کار راحتی نخواهد بود. و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.